د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲۴
دارای متن همگام
از تجلیات انبیا به تجلیات در وجود سالک
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۱:۵۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۰۳
## همهٔ سالکان در تجلیات یکسان نیستند
۳:۴۱
## جان مسئله: تجلی نور الهی در قلب
۶:۳۸
## هشدار شدید دربارهٔ بازی شیطان و نپختگی
۱۰:۴۲
## تفصیلِ نور و اسم نور
۱۲:۰۳
## ولایت و نور (جلسه 124، بند 15)
۱۲:۴۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث در تجلیات
اسماء و صفات حق بود در
وجود سالک یا در قلب سالک.
در جلسه گذشته مقدمتاً
به بعضی از تجلیات در وجود
حضرات انبیا سلام الله علیهم أجمعین
بر اساس اشارات آیات و روایات
یا دعاهایی داشتیم که مقدمه بود که
متوجه باشیم که اسماء خدا و صفات خدا
در وجود انسان بر حسب
صلاحیت تجلی میکند.
بر حسب صلاحیت انسان.
حالا انبیا و حضرات معصومین صلوات الله علیهم أجمعین در
مقام و منزل خودشان
حساب خاصی دارند. اما اصل مسئله
کلی است به آن اینکه اسماء حق و صفات حق در وجود انسان متجلی میشود
البته با صلاحیت. طبعا اگر سالکی باشد صادق و مخلص
و در سلوک عبودی خودش موفق باشد از همان اول که
شروع به سلوک و حرکت سلوکی میکند،
اسماء و صفات حق به تناسب منزلتی که دارد، به تناسب حجابها که از قلبش برطرف میشود،
در قلب و در وجود او تجلی میکند، ظهور میکند.
در مقدمه بحث در آن جلسه عرض کردم که انسان در اصل حقیقتش مظهر صفات حق است.
جلوه صفات و اسماء حق است.
این حقیقت انسان در پشت حجاب قرار گرفته.
هر وقت حجابها کنار برود با تزکیه و تجرید،
طبعا اون اسماء یعنی حقیقت انسان که مظهر اسماء است ظهور پیدا میکند.
خب حالا... که
این مسئله برای ما روشن شد،
قدم به قدم من در تجلی صفات
خدا، اسماء خدا در وجود سالک مطالبی را که میشود گفت عرض میکنم.
از اول سلوک البته مسئله شروع میشود اگر سلوک، سلوک صادقانه باشد.
باز تذکراً عرض میکنم که به اشتباه نیفتیم.
ممکن است من خودم را
سالک بدانم. آثاری از این مسئله در وجود خود نبینم.
این دانستن ما نیست.
مسئله این است که طبق موازینی که خدای متعال بیان فرموده
و طبق صراطی که در نظام تکوین و بعد در تشریع در قرآن کریم ارائه شده است،
انسان در طریق سلوک باشد، صادق باشد، مخلص.
مسئله اینکه انسان خودش مدعی باشد یا خودش گمان کند یا خودش را
به زور به خودش بپذیراند که من سالکم، اینها مطرح نیست.
بحث روی حقیقت است.
حقیقت. سلوک اگر صادقانه شروع بشود،
این تجلیات شروع میشود. تجلیات در وجود سالک است.
اشتباه نشود. تجلیات حق برای سالک مطلبی بود که قبلاً عرض کردیم، توضیح دادیم به صورت کلی.
اینها تجلیات صفات و اسماء در وجود یا در قلب سالک است.
خب حالا قدم به قدم که مسئله را میخواهیم باز به صورت کلی توضیح بدهیم.
در مرحله اول باید توجه داشته باشیم که تجلیات اسماء و صفات در وجود سالک
به این معنا نیست که همه
سالکین الی الله که صادقاند در مقام
سلوک از این تجلیات بدون استثناء در این حیات دنیا، در زندگی دنیوی برخوردار میشوند.
اینطور نیست. در این بین اسرار زیادی هست.
البته شما یک وقتی موفق بودید بر سلوک
و خدا شما را خود هدایت فرمود با اون هدایتهای خاصه اش.
آنوقت به ابعاد اسرار قضیه تا حدودی بیشتر متوجه میشوید.
اجمالاً اونچه که میشود گفت این است که
خصوصیات ارواح
سالکین الی الله، یعنی خصوصیات ارواح انسانها در حقیقت متفاوت است اولاً.
یعنی درست است انسان یک حقیقت است
و درست است که ارواح انسانها به یک نظر یکیست اما
اسرار نگفتهای در ارواح انسانها هست
که از علل و عوامل
میشود گفت زیاد و بیحد و بیشمار که در علم ما هم نیست سرچشمه میگیرد.
اسرار مختلفی در ارواح به اصطلاح نگفته است.
دو نفر ممکن است روحشان بافتش از لحاظ اون اسرار و ریزه کاریها که در وجود این دو هست با هم متفاوت باشد.
حالا علل چیه؟ مسائل چیه؟
زیاد است. خصوصیات ارواح متفاوت است.
این از یک طرف. از یک طرف خصوصیات سیر سالکین هرچند صراط مستقیم یکی است اما خصوصیات سیر با هم متفاوت میشود.
همه اگر در صراط مستقیم بخواهند قدم
بردارند با این همه عملاً خصوصیات سیر و ریزه کاریهایش با هم متفاوت میشود.
نه اینکه از صراط کناری روند بلکه متفاوت میشود.
این هم از یک طرف. مسئله مزاج از طرفی دخالتها دارد چون روح با بدن متحد است به نحوی.
حالا اون یه بحث فلسفیست در جا خود.
اون یه نوعی اتحاد دارد.
قهراً ترکیب بدن، بافت بدنی در روح بیاثر نیست.
همانگونه که متقابلاً خصوصیات روح هم در
بدن بیاثر نیست.
بدن از روح متأثر است، روح از بدن متأثر است.
ممکن است ترکیباتی مزاجی هم مؤثر باشد در این بین.
م-- مثلا مسائل به اصطلاح وراثتی بی اثر نیست.
خیلی مسائل هست، تربیتها بی اثر نیست.
سوابق انسان بی اثر نیست.
یکی دو تا نیست مسئله.
به هر صورت در مجموع نتیجهاش این است که سالکین خوب دقت بکنید
در طریق و سلوک وقتی قدم گذاشتند اینطور نیست همهشون
در مسئله تجلیات اسماء و صفات حق در وجودشان
متساوی باشند
و یکی باشند.
یکی نیستند. یکی نیستند به چه معنا؟
به این معنا که در بعضیها میبینید بعضی از اسماء تجلی میکند، بعضی از اسماء نه.
در بعضی اسماء دیگری تجلی میکند، اسماء دیگر نه.
در بعضی همه اسماء تجلی میکند.
در بعضی هیچکدام از اسماء در این زندگی دنیوی تجلی
نمیکند . دقت فرمودید تقسیمبندی کلیاش به این صورت
است. میبینید سالکی موفق است اما از تجلیات اسماء در وجودش در حیات دنیا خبری نیست.
منظور خبری نیست هم باز دقت بفرمایید که منظور این است که آثار اون تجلیات در زندگی دنیوی سالک
و لو سالک موفق است و لو مدارجی را هم طی کرده،
آثار تجلیات اون اسماء در وجودش در دنیا به ظهور نمیرسد.
و این به اون معنا نیست که اسماء در وجودش تجلی نمیکند، میکند.
اما عللی هست که مانع از ظهور آثار این تجلیات است.
توجه میکنید که قطعا وقتی که
تا از این دنیا به عالم بالاتر گذاشت، مرد، وفات کرد، گذشت به برزخ یا
برازخ به عوالم دیگر،
اون تجلیات و آثار همش بروز میکنه.
الا که در حیات دنیا عللی بوده که این آثار تجلیات بروز نمیکرد.
یعنی در حقیقت تجلیات بود اما بروز نمیکرد آثارش در اینجا.
یک عده از سالکین اینجور هستند.
حالا در این بین البته اگر
صلاح بود بعدها هم اشاره میکنم.
در این بین کسانی از سالکین هم هستند که اصلا مسئلهشون این نیست.
یعنی این نیست که عللی هست که آثار تجلیات در وجودشون متجلی نمیشود در حیات دنیوی.
بلکه اصولا به خودشون مربوط نیست.
فقط نظر خاصی از حق برای اونها هست
که اونها را که در اصطلاح اسامی خاصی هم دارند که خدا نمیخواهد اونها در اینجا آثار
تجلیات در وجودشون به، در وجودشان به ظهور برسد.
اینها هم دستههایی هستند از سالکین.
پس در نتیجه تجلیات اسماء و صفات حق در وجود سالک مسئله
یکسان نیست. توجه بفرمایید.
این یک مسئله بود که اول باید به اون
توجه بکنیم که احیانا در مقام
به اصطلاح تحقیق و بررسی و یا محاسبه به اشتباه نیفتیم.
خب بعد از این مسئله حالا
اونجا که تجلیات آثارش به ظهور میرسد در وجود سالک،
اسماء و صفات حق به
حسب حال سالک در قلب او به ظهور میرسد.
مسئله اول که در باب تجلیات مطرح است
و زیاد چشمگیر است و میشود گفت جان مسئله است، عبارت است از تجلی
نور الهی در قلب سالک.
دقت بکنید از اینجا شروع میشود مسئله.
تجلی نور ربوبی
یا انوار ربوبی یا نور الهی در قلب سالک.
اولش که چشمگیر است و مورد بحث میشود و گفته میشود و آثارش هم به بروز میرسد،
مسئله تجلی انوار است در قلب.
تجلی انوار در قلب البته قبلا هم من در
این خصوص در اون مقالاتی یک مطالبی نوشته بودم از دوستان کسی مطالعه کرد خب
یه مقدار به بعضی از مسائل آشنا هستید.
حالا چیزایی هم گفته میشود که اونجا نبوده.
تجلی انوار در قلب سالک اولش به این صورت شروع میشود.
نوری در قلب سالک تجلی میکند.
اینم از اول سلوک اگر سلوک صادقانه باشد به ظهور میرسد،
در قلب به ظهور میرسد.
یعنی به همان اندازه که از قلب
حجابها کنار میرود،
به همان اندازه نور ربوبی در قلب سالک
ظاهر میشود. قلب
مانعش همون حجابهاست که درش هست.
قبلا مکرر گفتهم توجه داشته باشید که
جان مسئله در قلب است.
همه ایرادها در قلب است.
اینو تکرار میکنم. همه دقت بکنید.
همه حجابها در قلب است و همه اسرار هم در قلب است.
آنچه هست در قلب است
و از حقایق و از انوار و از اسماء و از اسماء و صفات
و از خیلی از اسرار
بینهایت و آنچه از مصیبتها و گرفتاریها، حجابها، تیرگیها، ظلمتها، موانع است باز در قلب ماست.
به هر اندازه که حجاب کنار میرود،
خب صورت اصلی قلب که عرش الرحمن است ظهور پیدا میکنه.
یعنی نور خدا در قلب
ظاهر میشود. اولین ظهور نور در قلب است.
اونم به تناسب کنار رفتن حجابها.
در این بین خب این را شما شاید
از جاهای مختلفی شنیده باشید اما اونی که برای ما در بحثهای ما مهم است و مادامی که به اون
به اصطلاح نرسیده ایم
ارزش نخواهد داشت، عبارت است از اشارات آیات و روایات و دعاهایی که منسوب است حضرات معصومین صلوات الله و
سلام علیم علیهم أجمعین است.
بحث را الان گم نکنیم ما.
ظهور نور در قلب.
قبل از اشاره به آیات و روایاتی که در این زمینه از آیات، روایات و اشارات دعاها
توجه بکنیم که این نور که عرض میکنیم تجلی میکند در قلب، در قلب
که صحبت ما در تجلی اسماء و صفات است.
ممکن است به ذهن شما بیاید که این چه ربطی به اون دارد؟
عین ربط هست. دقت کنید اینجا رو باید توضیح بدم بنده.
اولا یکی از اسماء خدا چیه؟
اسم نور است.
الله نور السماوات والأرض مثل نوره کنش.
یکی از اسماءش نور است و این اسمی است از اسماء خدا که میشود گفت اسماء دیگر جلوات همین اسم است.
همه اسماء نور است. توجه میکنید؟
وقتی میگیم که نور در قلب سالک تجلی میکند
یعنی خدا با اسم نور در قلب سالک تجلی میکند یا اسم نور حق در قلب سالک تجلی میکند.
و باز معنیش این است که اسماء و صفات خدا در قلب سالک چی میکند؟
تجلی میکند. همه اسماء خدا نور است.
علم خدا نور است. قدرت خدا نور است.
هر اسمی از خدا نور است.
اینها جلوهها و ظهورات نور است.
نور حق است. پس بیارتباط ندارند.
در همان مسئله بحث میکنیم که اصل
مورد بحث است. تجلیات اسماء است.
به این صورت است که نور تجلی میکند.
حالا در اینجا ببینیم که آیات و روایات و اشارات چی میگوید.
البته اینطور هم نیست که کسی اجمالا نوری در قلبش
و از قلبش به مشاعرش زد، انواری دید و مسائلی دید
میتواند روش آنچنان محکم که خیلی از نپختهها حساب میکنند، حساب بکند.
ها، حالا مسئله زیاد است.
توجه میکنید؟ یه در می بینید که
از دوستان کسی این حرف از من شنید و بعد از طرف دیگه هم از جاهای دیگه هم چیزا شنیده باشد و در این بین خدا نکنه
به اصطلاح بازیهای شیطان به میان بیاید، القاءات شیطانی و غافل از این باشد که اینجا اسرار
زیاد است. ممکن است کسی از تجلیات نوریه ابتداییه در قلب، در مشاعر برخوردار باشد
و از آنجا که هنوز به اصطلاح تجرید نشده و هنوز نفوذ شیطان در وجودش بیشتر
است، هنوز هوا در قلبش هست، هنوز هوا در وجودش هست ولأکن خودش نفهمد
و طبعا در این بین
بازیچه چه قرار بگیرد؟
بازیچه شیطان قرار بگیرد.
چیزهایی بیابد و در این یافتههای خود چیزها باشد
که نگوید شیطان است و بعد بر اساس اون محاسبات بکند،
خود گمراه بشود و یک عده را هم به دنبال خودش به
گمراهی چه بکند؟ بکشد.
و ضمناً
ممکن یک تجلیات نوری ابتدایی باشد، شخص فکر میکند که به مقصد رسیده در صورتی که حالا از اون تجلیات ابتدایی نوری
اگر ما بخواهیم خوب حساب بکنیم تا نهایت
از زمین تا آسمان فاصله هست.
توجه میکنید؟ خیلی از نپختهها را ما دیدهایم.
میبینیم همیشه. ما دیدهایم.
شما هم شاید دیده اید اما خب شما حالا بعد از این صحبتها که کردیم انشاالله روشن میشوید.
حالا یعنی در بحثهای آینده. میبینید مثلاً کسی
شروع میکند به بعضی از اسرار و اوراد و بعضی از چیزها و بعد حالا اینقدر موضوعات در اینجا زیاد است، بیشمار است.
خودت دقت کنید حالا. بعد یک سلسله به اصطلاح بارغههای نوری فلان چیزهایی پیش میاد.
بعد خودش اصلاً از اول خودشو گم میکنه.
فکر میکند که به مقصد رسید و مطلب که شد،
تمام شد. اون وقت خود و دیگران هم یه عده هم خام و نپخته
دور و بر اینها را میگیرند.
حالا اون دیگه هر مزخرفاتی به زبانش بیاد بگه و هرچی بگه و خیالات بگیرد و بازیچه شیطان میشود و چه الى آخر.
در این اون وقت دکان باز کردنها و عذر بخوام
محافل درست کردنها و راه خدا را تحریف کردنها و دکان باز کردنها و از حقیقت موندنها و از خدا موندنها خیلی...
ما خودمون به چشم دیدهایم اینها را.
شما انشاالله در این واحه اگر
موفق بوده و کار کرده میبینید چقدر بازیهای شیطان است در اینجا.
حالا اگر خدا خواست ما به ریزه کاریهاش رسیده معظوم کنیم.
چقدر بازیهای شیطان خطرناک،
خطرناک است.
این نکتهای بود که اول عرض میکنم که ما در اینها خدا خواست بحث خواهیم کرد.
اگر امروز کسی این مطالب و مقدمات را از ما شنید
و در جلسات بعد نبود، از حالا هوشیار باشد که این نیست کسی انواری دید و
بعضی از تجلیات نوری را دید و
در مراحل ابتداییه این به مقصد رسیده، دیدههاش درست است، یافتههاش حق است
و الى آخر.
نه، خیر. اینا هیچکدام اینطور نیست.
مسئله زیاد است. اسرار زیاد است.
مراحل زیاد است. در این بین توجه داشته باشید
با یکی دو کلمه فوراً نه خودتان را دانا بدانید، نه اون مدعی دیگر را و نه...
مسائل زیاد است. حتی در وحی خدا میفرماید که من دلم میخواست و
به اصطلاح اون آیاتی که در خصوص وحی است
که رسول الله صلوات الله علیه را وقتی خدا بهش میفرماید اگر وحی خدا نباشد خود رسول الله در مقام نبوت ممکنه
در اون یافتههاش چی بکنه؟
در اون یافتههاش به اشتباه بیفته.
مسئله خیلی خطرناک است، خیلی ابعاد دارد.
چون من خیلی روی این کلمات تأکید میکنم و با حاشیه رفتم.
خیلی سادهها را میبینیم ما و که قدیم اینطور نبود.
حالا میگن که فجرهها بالا رفته، عقلها کامل شده ولی من قبول ندارم.
ترجمه-- یعنی شما را نمیدانم چه جور هستید.
ولی الان هر کسی با هر دعوی یک کلی مردم را به دنبال خودش میکشد
و بالاخره از جنبه شیطان قرار میگیرند.
عقلها کامل نیست، فجرهها کامل نیست، سادگی زیاد است، بیخبری زیاد است.
هی. این یک مسئولیت و وظیفه بود در وسط گفتم بریم به سراغ اصل مسئله.
مطالب اون اندازه که لازم است بعدها خواهیم گفت و شواهدی از خواهیم کرد که خود شما انشاالله روشن باشید.
این جمله را هم نگفته نگذارم.
گفتم چرا رم؟ باز بگم این هم دنباله همان مسئله است.
دوستان یاد بگیرند و گوششون رو باز بکنند.
کسی که در عوالم معنا خوب مفكر باشد
و حالات و مکاشفات و مشاهداتی داشته باشد به دیگری معلوم
که؟ نیست.
همه گفتیم نمیکند.
عقل داشته باشیم، فکر داشته باشیم، بازیچه نباشیم که وقتی من اگر بروم به سراغ انتقاد دیگه میبینید که هی گفتم
به اصطلاح مت-- وقت تمام شد و مطلب موند به جا.
ترجمه میکنید؟ شما باید عقلتون رو به کار ببندید.
فک داد خدا به شما، عقل داده
و روی این چهار محافظه خواهش.
شما میگن منم مانند شما.
یک فرد وارسته هیچ وقت نمیگوید من چنینم و چنانم، چنین دیدم، چنان یافتم، چنین کردم، چنان کردم.
این چنین و چنانها ظهورات حواس.
ترجمه میکنید؟ شما وارسته ها را نگاه میکنید.
از وارسته ها یک کلمه شنیدهاید تا به حال؟
و یه وقت به غفلت هم نیوفتید.
یک نپختهای به یک وارستهای هم جسارت بکنه.
مثلا یک علگهای از یه جایی بلند بشه بگه که مثلا آقای طباطبایی زانوی لاله چیه؟
خب علگه باید این کار را بدی تا علگه به صورت انسان نمود بکنه دیگه.
ترجمه میکنید؟ خب شما از آقای طباطبایی یک کلمه شنیدهاید؟
از امام یک کلمه شنیده که وقتی مثلا من چنین دیدم، چنین کردم.
از وارسته های دیگر مانند
مثلا آقای بهشت، از وارسته های دیگر مانند مرحوم آقای میلانی، کسانی که شماها دیدهاید و بودند و هستند،
دیدهاید یه وقتی کلمه بگن؟
یا اونها که علقه هستند خودشان را به صورت انسان وانمود میکنند.
اینها را شما قبول دارید که اینها از اونها بالاتر باشند؟
ترجمه میکنید؟ هوشیار باشید که راه خدا را
یه وقتی اینطور، اونطور نکنم.
خب بریم به سراغ آیات. حالا اونا رو باز در جا که
سخت بود میگم مثلا فلان عارف چه گفته، فلان چی گفته، اونهاش چه چیزی پیش آمده، مشاهدات چه جور
بروز کرده. اما اونا که الان در این روزگار هستند ما مجاز نیستیم اسم ببریم.
ترجمه میکنید؟ مجاز نیستیم از لحاظ
شرعی، از لحاظ
دستورات حضرت حق، از لحاظ خیلی موضوعاتی که باز میرسد به رضوان حق و اجازه شرع مقدس اسم نمیتوانیم ببریم.
پس قواعد کلی میدیم به شما. شما خودتون هوشیار بشید.
جلسه قبل
جلسه بعد