ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 125

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تصویر کلی مراتب کشف ابصاری

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

مسائل جلسات پیش دربارهٔ کشف در نظر باشد. کشف سرّی در اصل این است که آنچه عامه نمی‌بینند سالک ببیند؛ مخفیاتِ دیدنیِ پشت پرده. مراتب دارد؛ تصویری کلی عرض می‌کنیم — حقیقت است اما جزئیات و خصوصیات هر سالک به گفتار نمی‌آید و الفاظ ناقص است.

در مراحل کاملاً اولیه، انوار در قلب اندک تجلی کرده و در بصر ظهور یافته؛ کشف آغاز می‌شود. سالک قطعات نوری می‌بیند: دایره، نقطه‌های روشن مانند ستاره، قطعات دیگر، یا کل فضای حاضر را نور. رنگ‌ها مختلف است: سفید، سبز، سرخ، زرد و جز آن — هیچ‌کدام بی‌حساب نیست؛ حکایت‌ها به خصوصیات درونی روح سالک می‌رسد. اشکال نیز حساب دارد. این دیدن در بیداری غالباً بی‌اختیار است؛ در ذکر یا در حالِ ظاهرِ عادی — که در حقیقت حساب‌شده است — ناگهان پیش می‌آید.

فراموش نشود: هر سالکِ موفق لزوماً این‌ها را ندارد. خصوصیات متفاوت است؛ کسانی مدارج بالا طی کرده‌اند و در حیات دنیا کشف ظاهر نشده. معیار موفقیت انطباق با موازین است — قرآن و بیان معصومین — نه مشاهدات. کسی که کشف را معیار کند از اول در ضلالت است. بسیارند که با کشف ابتدایی خود را کسی می‌دانند؛ اگر موازین را بدانند می‌بینند مؤمن عامی‌اند با چند ورد، بی‌تزکیه و بی‌توحید، و هوا بر آنان غالب است. میزان قرآن است؛ خدا میزان فرستاده. ضلالت‌های بالاتر در ابواب فریب شیطانی خواهد آمد.

مسیر تکاملِ تصویرِ کشف ابصاری

ابتدا در بیداری؛ در آستانهٔ خواب (بین النوم والیقظه) نیز؛ در خوابِ دیدن چندان مهم نیست و زیاد بر آن حساب نمی‌شود. هرچه قلب از حجاب بیرون آید تجلی نور بیشتر و چشم کامل‌تر؛ کشف‌های بالاتر: چیزهای معنی‌دارتر. اوایل زیاد حکایت‌گرِ آن‌چنان نبود گرچه حساب داشت.

کامل‌تر: آفتاب می‌بیند — نه این آفتاب؛ آفتابی پرنور که نظر به آن سخت است. ماه می‌بیند. دقیق‌تر از قطعهٔ نورِ بی‌شکل. کامل‌تر: آفتاب همه جا را گرفته؛ در و دیوار و اشخاص دیده نمی‌شود؛ فقط نور. آنجا که فقط نور بی‌نهایت است خوب است؛ شمس ولایت و تجلی نور الهی در مرتبهٔ بالاتر.

کامل‌تر: پس از آنکه همه جا نور بود، عالم دیگری می‌بیند — باغ‌ها، پرنده‌ها، چشمه‌ها، دریاها، درختان، موجوداتِ انسان‌وارِ نوری. این‌ها تمثلاتِ عوالم بالاست نه تسخیر ارواحِ بازاری. عالم نوری با آفتابِ خود؛ چنان‌که اینجا با نور آفتاب می‌بینیم، آنجا با نورِ آن عالم برای چشم بالاتر روشن می‌شود. هم چشم از نور بالاتر برخوردار شده هم عالمِ سالک بالا رفته. همه خارج از اختیار است.

ورود به صور مثالی و برازخ

یواش‌یواش صور مثالی و حقایق برزخی و اشباح نوری پیش می‌آید: برازخ قبلی و بعدی. مشاهدهٔ عوالم مثالی آغاز می‌شود. این تصویر کلیِ مسیر کشف ابصاری از قطعات نور تا عالم مثال است.

بشارت‌آمیز بودن و وحدت نور ولایت

این تجلی انوار حق در کشفِ صغری بشارت‌آمیز است؛ تجلی نور محمدی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و نور ائمه و نور ولایت و نور حق — صددرصد یکی است در حقیقت. اما معیار سلوک نیست؛ موازین است.

تأکید دوباره بر نایکسانی سالکان

کسانی کاملاً موفق و با منزلت بالا ممکن است در دنیا از این مشاهدات بی‌بهرهٔ ظاهری بمانند. ظهور نداشته باشد. اشتباه نشود که برای همه پیش می‌آید یا معیار است. در خلال عرایض باز توضیح می‌آید. اجمالاً: این‌ها معیار نیست؛ انطباق با موازین همیشه وظیفه است — با کشف یا بی‌کشف.

تفصیل رنگ‌ها و اشکال نور

رنگ و شکلِ نورِ مرئی در کشف ابتدایی بی‌حساب نیست. هر رنگ حکایتی دارد که اغلب به خودِ سالک بازمی‌گردد نه به غیر. دایره یا مستطیل یا ستاره‌وار یا پرکردنِ فضا — همه با بافت روح متناسب است. شرحِ دقیقِ حساب‌ها طولانی و بسیاری ناگفته است؛ همین اندازه بس که سالک گمان نکند تصادف است و نیز گمان نکند به رمزِ تمامِ راه رسیده.

تفصیلِ آفتاب و ماهِ مثالی

دیدنِ آفتاب و ماهِ مثالی کامل‌تر از قطعات نور است؛ و دیدنِ نوری که همه چیز را محو کند کامل‌تر؛ و گشودنِ عالمِ نوری با موجوداتِ آن کامل‌تر. مولوی مضمون دارد که برای عوالم بالا نیز نور و چشم لازم است؛ بدون آن مانند شبِ تاریک هیچ دیده نمی‌شود. کشف ابصاری در این مراتب هنوز ابتداییِ نسبی است اما دیگر می‌توان بر آن بیشتر حساب کرد — به‌ویژه در بیداری.

تصویرِ آغازین: قطعات نور

کشفِ سرّی آن است که آنچه عامه نمی‌بینند سالک ببیند. وقتی انوار در قلب اندک تجلی کرده و به بصر رسیده باشد، کشف آغاز می‌شود. در مراحل کاملاً اولیه، قطعات نوری دیده می‌شود: دایره، نقطه‌های روشن مانند ستاره، یا گاه همهٔ فضا نور. رنگ‌ها — سفید، سبز، سرخ، زرد — بی‌حساب نیست؛ هر رنگ حکایتی دارد که غالباً به خصوصیاتِ درونیِ خودِ سالک بازمی‌گردد. در مراحل ابتدایی این دیدن‌ها غالباً بی‌اختیار است.

معیار موفقیت کشف نیست

معنای این تصویر آن نیست که هر سالکِ موفق لزوماً از کشف برخوردار شود. کسانی کاملاً موفق‌اند و در حیات دنیا از مکاشفات ظهوری ندارند. معیار موفقیت انطباق با موازین است. کسی که کشف را معیار گیرد از همان اول در ضلالت است. بسیارند که با اوراد پراکنده چیزی می‌بینند و خود را رسیده‌ می‌پندارند، در حالی که هنوز در هوا اسیرند.

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ» (حدید/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا پیامبرانمان را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان نازل کردیم.

بشارتِ نور ولایت و تکاملِ تصویر

همان انوارِ آغازین بشارت‌آمیز است: تجلی نور محمدی و نور ائمه و نور ولایت و نور حق. ابتدا در بیداری است؛ نزدیکِ خواب و در رؤیا نیز پیش می‌آید. در مسیر تکامل، از قطعات نور به صور مثالی و برازخ می‌رود. جزئیاتِ هر سالک به گفتار نمی‌آید؛ اما بیانِ کلی حقیقت دارد. نورِ ولایت بشارت است؛ بت‌سازی از نور، سقوط است.

نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 125، بند 1)

تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد می‌سازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 1 این ادب را زنده می‌کند.

از سوی دیگر در بندِ 1 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 1 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 125، بند 2)

یافته‌های باطنی اگر بی‌میزان شرع تفسیر شوند گمراه می‌کنند. بندِ 2 ترازوی قرآن و سنت را یاد می‌آورد.

از سوی دیگر در بندِ 2 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 2 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 125، بند 3)

کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 3 از بت‌سازیِ نعمت پرهیز می‌دهد.

از سوی دیگر در بندِ 3 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 3 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 125، بند 4)

صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق می‌کند. بندِ 4 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب می‌شمارد.

از سوی دیگر در بندِ 4 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 4 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ذکرِ پس از مجلس (جلسه 125، بند 5)

سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمی‌نشیند. بندِ 5 چکیده را به ذکرِ روزانه می‌سپارد.

از سوی دیگر در بندِ 5 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 5 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خوف و رجا (جلسه 125، بند 6)

نور خوفِ مسئولیت و رجایِ حفظ می‌آورد. بندِ 6 تعادل را می‌خواهد.

از سوی دیگر در بندِ 6 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 6 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ولایت و نور (جلسه 125، بند 7)

نور ربوبی و ولایی از هم جدا نیست. بندِ 7 ولایت را زمینهٔ ظهور می‌داند.

از سوی دیگر در بندِ 7 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 7 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

محاسبه پس از فهم (جلسه 125، بند 8)

پس از خواندنِ مباحثِ این فصل، سالک حساب می‌کشد که سهمِ او از حجاب چقدر کاسته شده است. فهمِ بی‌محاسبه بارِ ذهن است؛ محاسبهٔ بی‌فهم قشری است. بندِ 8 می‌گوید این دو را با هم بیاورید.

از سوی دیگر در بندِ 8 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 8 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 125، بند 9)

تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد می‌سازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 9 این ادب را زنده می‌کند.

از سوی دیگر در بندِ 9 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 9 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 125، بند 10)

یافته‌های باطنی اگر بی‌میزان شرع تفسیر شوند گمراه می‌کنند. بندِ 10 ترازوی قرآن و سنت را یاد می‌آورد.

از سوی دیگر در بندِ 10 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 10 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 125، بند 11)

کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 11 از بت‌سازیِ نعمت پرهیز می‌دهد.

از سوی دیگر در بندِ 11 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 11 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 125، بند 12)

صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق می‌کند. بندِ 12 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب می‌شمارد.

از سوی دیگر در بندِ 12 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 12 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ذکرِ پس از مجلس (جلسه 125، بند 13)

سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمی‌نشیند. بندِ 13 چکیده را به ذکرِ روزانه می‌سپارد.

از سوی دیگر در بندِ 13 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 13 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خوف و رجا (جلسه 125، بند 14)

نور خوفِ مسئولیت و رجایِ حفظ می‌آورد. بندِ 14 تعادل را می‌خواهد.

از سوی دیگر در بندِ 14 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 14 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ولایت و نور (جلسه 125، بند 15)

نور ربوبی و ولایی از هم جدا نیست. بندِ 15 ولایت را زمینهٔ ظهور می‌داند.

از سوی دیگر در بندِ 15 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 15 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

محاسبه پس از فهم (جلسه 125، بند 16)

از سوی دیگر در بندِ 16 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 16 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 125، بند 17)

تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد می‌سازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 17 این ادب را زنده می‌کند.

از سوی دیگر در بندِ 17 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 17 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 125، بند 18)

یافته‌های باطنی اگر بی‌میزان شرع تفسیر شوند گمراه می‌کنند. بندِ 18 ترازوی قرآن و سنت را یاد می‌آورد.

از سوی دیگر در بندِ 18 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 18 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 125، بند 19)

کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 19 از بت‌سازیِ نعمت پرهیز می‌دهد.

از سوی دیگر در بندِ 19 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 19 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 125، بند 20)

صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق می‌کند. بندِ 20 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب می‌شمارد.

از سوی دیگر در بندِ 20 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 20 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ذکرِ پس از مجلس (جلسه 125، بند 21)

سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمی‌نشیند. بندِ 21 چکیده را به ذکرِ روزانه می‌سپارد.

از سوی دیگر در بندِ 21 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 125 است.

سرانجام بندِ 21 از جلسهٔ 125 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.