ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

منظورم که البته مسائل که در جلسه گذشته و در جلسات قبل گفته بودم در ارتباط با مرحله کشف اون‌ها را لابد در نظر دارید که در روشن شدن مقصد امروز ما کاملاً لزوم دارد و مؤثر است.

کشف سرّی که اصل معنیش این بود که برای سالک آنچه که برای عامه مردم دیده نمی‌شود، دیده بشود.

بعضی از مخفيات یعنی ابعادی که دیدنی‌ست ولی نمی‌بینند عامه مردم، سالک ببیند.

این دیدن، دیدن پشت پرده، دیدن دیدنی‌های پشت پرده، حکم کشف سرّی‌ست و اما این مراتب دارد.

مراتبش را تا حدودی من در این جلسه صحبت می‌کنم که تقریباً با چه ترتیب شروع می‌کند و به چه صورت پیش می‌رود.

یه تصویری عرض می‌کنم.

تصویر کلی‌ست، یک بیان کلی‌ست.

البته حقیقت است اما این که عرض می‌کنم کلی‌ست منظورم این است که جزئیات و ابعاد مختلف قضیه و همچنین خصوصیات که در برای هر کدام از سالکین هست، این‌ها یک مسائل جداگانه‌ست و نمی‌شود در صحبت و گفت‌وگو اون‌ها را تمام کرد یا نمی‌شود اصلاً به گفتار بیاد.

سلام ورحمت الله.

در خیلی جاها الفاظ ناقص است و خود مسئله اصلاً مفصل است.

اما این تصویری که عرض می‌کنم یعنی این بیان کلی که عرض می‌کنم به جای خود حقیقت است.

برای بعضی‌ها به این ترتیب که الان توضیح خواهم داد به صورت کلی باز عرض می‌کنم کشف سرّی پیش می‌آید.

منظور روشن شدن مراتب کشف سرّی‌ست.

در مراحل اولیه‌ اولیه یعنی اونجا که انوار در قلب سالک تجلی کرده کمتر منتها خیلی کم و این انوار در عدد بسیار محدودی که در قلب سالک متجلی شده در بصر سالک هم به ظهور رسیده باشد و از بصر بالاتر برخوردار باشد که طبعا کشف شروع می‌شود.

در مراحل ابتدایی اولیه‌ کاملاً سالکین بعضی از قطعات نوری را می‌بینند، انوار می‌بینند.

این انوار را همین طور هفته گذشته مسئله چشم ماده و مسئله بصر بالاتر و همچنین حواس بالاتر را توضیح دادم که این‌ها چگونه وحدت پیدا می‌کند در مراتب پایین‌تر با همین حواس یا غالب بر این حواس می‌شود.

این‌ها را توضیح دادم و طبعا اون‌ها را هم به نظر بیارید.

سالکی که در مراحل اولیه انوار می‌بیند، نورها می‌بیند یعنی در همین عالم به ظاهر این در دید خودش اینجوری‌ست.

در حالت بیداری انواری می‌بیند در شکل‌های مختلف.

گاهی در قطعه مثلاً دایره‌ای می‌بیند، گاهی به صورت نقطه‌های روشن می‌بیند یعنی مانند ستاره‌ها.

گاهی به صورت شکل دیگر قطعه نوری را می‌بیند، گاهی هم کل اون جایی را که هست نور می‌بیند در اونجا.

اما انوار را هم باز به اقتضای اون خصوصیات که در درون سالک دارد در رنگ‌های مختلف می‌بیند.

گاهی مثلاً سفید می‌بیند، گاهی سبز می‌بیند، گاهی سرخ می‌بیند، گاهی به نقشه‌ای می‌بیند، گاهی زرد می‌بیند.

این‌ها هم هیچ‌کدام بی‌حساب نیست.

البته دیگه حساب‌های این‌ها را نمی‌شود تشریح کرد.

خیلی طولانی‌ست و خیلی‌هاش هم نگفته‌ست.

نه اینکه بی‌حساب است.

یعنی همین طور مثلاً نور به رنگ آبی در میاد یا همین طور به رنگ سبزی یا در میاد.

نه، در هر رنگی حکایتی، حکایت‌هایی هست و همه‌اش هم می‌رسد به خود سالک.

در اکثر مواقع نه به غیر سالک.

یعنی خصوصیات درونی روحی سالک است که نور را در رنگ‌های مختلف نشان می‌دهد یا نور با رنگ‌های مختلف تجلی می‌کند و همچنین اون اشکال هم حساب دارد.

مثلاً به شکل دایره‌ای ببیند، به شکل مستطیل ببیند، قطعات نوری مانند ستاره‌ها ببیند یا جهت را کلاً نوری ببیند.

این‌ها هم باز خصوصیات خود سالک مربوط است.

در مراحل اولیه اینجور است.

در حالت بیداری گاهی حالتی پیش میاد این طور می‌بیند.

خارج از اختیارم هست.

یعنی اختیاری نیست.

در مراحل ابتدایی وقتی این‌ها را می‌بیند این طور نیست خودش دلش خواست ببیند در آن مثلاً.

نه، همین طور بی‌اختيار پیش میاد.

یا در مواقع ذکر که به ظاهر به حساب خودش هم مشغول ذکر است یا در مواقع عادی که به ظاهر مشغول ذکر نیست طبق محاسبات معمولی حالت عادی‌ست طبق حساب‌های مربوط.

با همین که میگم طبق حساب‌های معمولی برای اینکه توجه داشته باشید که این‌ها طبق حساب‌های معمولی اینجوری‌ست و الا همه‌اش حساب شده‌ست.

به ظاهر در حال عادی‌ست اما نور می‌بیند دفعةً.

برو در جمعی نشستی و هر نوری می‌بیند در شکل خاصی.

این‌ها در مراحل ابتدایی، ابتدایی کاملاً اولیه برای سالک در کشف سرّی پیش میاد.

فراموش نکنید که قبلاً گفتم معنیش این نیست که هر سالکی ولو موفق باشد این مسائل همین طور براش شروع می‌شود.

گفتم قبلاً خصوصیات سالکی متفاوت است.

برای بعضی از سالکین این مسائل لوک پیش میاد.

کسانی هستند که اصلاً از کشف نه از مراحل ابتدایی‌اش و از نه از مراتب بالاترش به لحاظ خیلی عللی که هست، کشف را ندارند در اینجا یعنی کشف براشون پیش نمیاد.

و رو صالح موفقیم هست و رو مدارجی را هم طی کرده مراحل را طی کرده.

حتی می‌شود کسانی کاملاً موفق باشند و دارای منزلت‌های خیلی بالا باشند در نهایت فرا بگیرند و اصلاً از این مسائل مشاهدات و مکاشفات در حیات دنیوی برای آنها اصلاً ظهوری نداشته باشد.

ظهور نداشته باشد، تجلی نکند.

خب این نکته را در وسط گفتم که اشتباه نشود.

یعنی فکر نکنید برای همه این مسائل پیش میاد.

اصلاً معیار اینها نیست.

بعد در خلال عرایضم عرض خواهم کرد و توضیح خواهیم داد.

اجمالاً عرض بکنم که اینها معیار نیست.

معیار موفقیت یک صالح انطباقش هست با موازین.

همیشه صالح موظف است خودش را منطبق با موازین بکند که چقدر منطبق است و چقدر نه.

چه مشاهدات و مکاشفاتی باشد، چه نباشد.

اصلاً کسی که اینها را معیار قرار بدهد در همان اول به ضلالت افتاده.

برای اینکه خیلی‌ها از همین طریق به ضلالت افتاده‌اند.

مثلاً خیلی‌ها را شما الان هم اگر بعد از این مطلب یادتان باشد، چشما باشید خواهید دید و می‌بینید و اصلاً شاید هم دیده‌اید خیلی.

با همین مثلاً کشف به اصطلاح کشف ابتدائی و سایر کلماتی که الان به آنها گفتم فکر می‌کنند چیزی هستند.

در صورتی که اگر همین آدم خودش منصفانه اگر البته معرفت داشته باشد، اگر علم داشته باشد که موازین در سلوک چیه؟

قرآن چه می‌فرماید؟

حضرات معصومین صلوات الله علیهم چه بیان فرموده‌اند؟

صالح باید چگونه باشد؟

در مراحل مختلف چه خصوصیات باید داشته باشد؟

اگر به اینها معرفت داشته باشد، خودش حال خودش را با این موازین تطبیق کند، می‌بیند هیچ یک از موازین به خودش تطبیق نمی‌کند.

یک فرد عامی، مؤمن عامی است و فقط یک سلسله بعضی از اوراد و ادعیه را پراکنده گفته.

دیگه نه از ترجیحی، نه از مراحل ایمان، نه از مراحل توحید خبری نیست.

فقط همین قدر بعضی از حالا احکام را اشتباه کرده واجبات رو انجام داده.

چند تا هم ذکر برای خودش ورز کرده و از اینها می‌بینه و بعد فکر می‌کند که به جایی رسیده در صورتی که اگر موازین را بداند منطبق بکند می‌بیند که اولین میزان که عبارت است از غفلت ور بودن در هواها کلاً به اصطلاح با این شخص و با هواهای شخص مخالفه.

اصلاً راهی تعیین نکرده.

توجه می‌کنید؟

پس نباید دیگر نور اینها را معیار قرار بدید.

خوب دقت بکنید و اگر کسی را اینجور در اشتباه و ضلالت دیدید فوراً بهش تذکر بدید.

میزان قرآن است.

خود خداوند تعالی می‌فرماید که ما میزان فرستادیم.

شما باید با این خودتان را تطبیق کنید.

و الّا خیلی از افراد من که خیلی دیده‌ام و خیلی هم عرض می‌کنم به معنی کلمه‌ عرض می‌کنم و نه اینکه به اصطلاح یک بحث مبالغه هم هست.

خیلی دیدم کسانی که از همین انواع کلاگه می‌بینم.

ولی اگر بخواهیم طبق موازین روشون حساب بکنیم نمی‌شه اصلاً کلمه صالح را به عنوان مصطلح براش اطلاق کرد.

خب اینها میزان نیست.

در وسط عرض کردم بعداً باز توضیحاتی عرض می‌کنم و کسی تکرار می‌کنم اگر اینها را برای خودش میزان یعنی معیار قرار بدهد و با اینها خودش را بسنجد و بعد بگوید موفقم یا ناموفق این در ضلالت است.

و حالا ضلالت‌های اینجوری‌ش خیلی مهم نیست.

ضلالت‌های بالاتری دارد که من اگر انشاالله خدا خواسته به ابواب فرعی ناخ شیطانی رسیدیم اونجا مطالبی بیشتر عرض می‌کنم.

عرض کنم که خب مرحله اولش به این صورت شروع می‌شود.

این البته خب تجلی انواع حق است در کشف صغری براش روشن می‌شود.

بشارت‌آمیز است همین و تجلی نور محمدی صلی الله علیه و آله وسلم است و بشارت‌آمیز است.

و عرض کنم تجلی، تجلی نور همه ائمه معصومین است و بالاخره نور ولایت است و نور حق است، صد درصد.

عرض کنم که ابتدا اینجوری‌ست.

حالا در مسیر تکاملش من تصویر می‌کنم.

ابتدا، ابتدا البته من حالت بیداریش رو گفتم در رویا هم پیش میاد.

یعنی در رویا منظورم از رویا این است که وقتی که می‌خواد خواب بگیرد، اون وقته.

در واقع بین حالت بیداری و بین حالت خواب اینجور مشاهد-- کشف ابصاری در ابتدا که الان عرض کردم، اون وقتی می‌خواد خواب بگیرد هم برای بعضی از صالحین پیش میاد.

اما در خود خواب که در واقع خواب ببیند هم پیش میاد اون چندان مهم نیست.

خب یعنی اون دیگه هیچ مهم نیست.

یعنی زیاد نمیشه روش حساب کرد.

باز اینها در حد یکسری پیش‌رهایی دارد.

خب حالا که بنا شد این کشف صغری توفیقات الهی است و پرده‌ها و حجوب از قلب دارد یواش یواش کنار میره و خب عرض کردم هرچه قلب از حجاب بیرون بیاد این انواع تجلی‌ش بیشتر و طبعا چشم کامل‌تر خواهد بود.

صالح اگر در مسیرش موفق است و حجوب از قلبش بیشتر کنار رفت، تجلی نور در باطن در قلب بیشتر شد.

این نور بیشتر در بصر هم بیشتر ظهور کرد.

اون وقت به اصطلاح عرض کنم که کشف‌های بالاتر پیش میاد.

در کشف ابصاری صحبت می‌کنیم ها.

کشف‌های بالاتر پیش میاد یعنی چیزهای بالاتر را تقریباً معنی‌دارتر را می‌بیند.

اون اوائل که عرض کردم زیاد معنی نداشت اونم باز نه، نه به این معنا که نا حساب نداره.

گفتم حساب دارد چرا رنگش اینجوره، نور چرا زرده‌ست، چرا سرخ است.

همه‌ش معنی دارد ولی زیاد حکایت کننده آنچنان نیست.

مثلاً چی می‌بیند؟

حالا در مراحل بالاتر فرضاً آفتاب می‌بیند.

نه این آفتاب را.

یعنی دفعه‌ first یک آفتاب خیلی پرنور، خیلی روشن را می‌بیند.

در کشف می‌بیند ها نه این آفتاب را.

ماه می‌بیند.

یعنی دقیقاً 월 ماه می‌بیند.

حالا چشمش بسته باشد، چشمش باز باشد، در حالت بیداری باشد، در حالتی که بین النوم و الیقظه است از فرضاً باشد یا در خواب باشد.

یعنی در خواب کامل، در خواب دیدن باشد.

آفتاب می‌بیند، ماه می‌بیند.

این‌ها خب تقریباً می‌شود گفت از اون اولی کامل‌تره.

یعنی آفتاب می‌بینه نه شع دایره نوری غیر از اون.

دقیقاً یک آفتاب خیلی و طوریکه به این آفتاب نمی‌شود نظر کرد و دقت کرد از اون هم نورانی‌تر، روشن‌تر و از نگاه کردن خیلی سخت.

این یه خورده کامل‌تر از قبل است.

بعد این آخ-- حالا یه خورده هم کامل‌تر شد.

یعنی کا-- یعنی اگر بنا شد کشف صاری دوباره از کمال بیشتری برخوردار بشود، آفتاب را اینطور می‌بیند که آفتاب می‌بیند که همه جا را روشن کرده، دیگه هیچی نمی‌بیند.

یعنی در اون صورت اول چیزای دیگرم می‌دید، ولی آفتاب می‌دید.

ولی گوشه‌ای مثل اینکه.

همینطور که افقی مثلاً نگاه می‌کنه آفتاب می‌بینه.

ولی گاه این آفتاب را طور می‌بیند که همه جا را دیگه نور آفتاب گرفته.

چیزی از این اشیا که در حالت عادی می‌بیند در اون حال نمی‌بیند.

دری، دیواری، کسی، موجودی نمی‌بیند.

نور آفتاب را می‌بیند که باقی چه نمی‌بیند.

این کامل‌تر از اون‌هاست و این خوبه.

این جاها که دیگه هیچی نبیند در اون مقام کشف، فقط نور بی‌نهایت می‌بیند.

آفتاب یا در این بین می‌بیند که این آفتاب باز آفتاب شمس ولایت است و تجلی نور الهی در مرتبه بالاتر از اونم که شمس ولایت هم هست.

خب.

یه خورده هم کامل‌تر شد این یعنی نور اگر دیگه نوری کامل‌تر شد همین در این مثلی که عرض می‌کنم.

آفتاب را که می‌بیند، همه جا را که نوری می‌بیند و هیچی نمی‌دید اول، یه خورده هم کامل‌تر شد، اونوقت عا-عالم دیگری می‌بینه.

یعنی عالمی می‌بیند اول همین آفتاب و نور همه جا را آکنده حالت بیداری عرض می‌کنم اینو و هیچی هم نمی‌بیند و بعد عالم دیگر می‌بیند.

یعنی موجودات، باغ‌ها، نمی‌دونم پرنده‌ها، چشمه‌ها یا احیاناً به اصطلاح دریاها همسال این‌ها.

و یا حالا اینا دیگه متفاوت می‌شود.

بناها عرض کنم که درختان و موجودات به شکل انسان یعنی انسان‌ها در واقع منتها انسان به اون معنا که می‌گیم نه.

انسان‌ها می‌بیند، موجودات نوری می‌بیند.

اینجا که عرض می‌کنم نظرتون به بعضی مسائل نره.

منظورم که دیگه برای این تسخیر کننده های ارواح و نامه‌ست اون‌ها نیست ها.

این عوالم بالایی‌ست.

اینا تمثلات هستن.

اینجور می‌بیند عوا-- عالمی می‌بیند، عالم نوری‌ست، آفتابی نوری و خلاصه عالم دیگر.

اونیکه این عالم ما که آفتاب می‌تابد و همه چیز را روشن می‌کند، اونجا نور دیگری تابیده و همه چیز اون عالم برای این شخص چه شده؟

برای این شخص روشن شده.

مولوی می‌گوید که مولوی اینجا چیز خوبی دارد در این رابطه‌ست.

اشعار دارد که من می‌خواستم بنویسم بخوانم براشون بعد دیدم که مضمونش را بگم بهتره که خوندن اشعارش نکاتی داشت که توضیح اونها طولانی می‌شد.

خب شما الآن در همین روز وقتی نگاه می‌کنی اگر شب باشد که دیگه این موجودات را با رنگ و خصوصیات که نمی‌بینید که.

هم دید در چشم شما لازم است و هم نوری لازم است که این موجودات را روشن بکنه که شما چی بکنید؟

با این چشمتون موجودات را ببینید.

عوالم بالا هم همینطوره.

یعنی اون‌ها برا خودش آفتابی دارد، ماهی دارد، نوری دارد که در آن نور موجودات اونجا چیه؟

برای چشم بالای انسان بالاتر انسان روشن می‌شود.

خوبه بهتر شد از قبل.

الآن با این چشمتون می‌بینید موجودات را ولی در اثر تابش نور آفتاب می‌بینید.

در نور می‌بینید، با نور می‌بینید.

اگر نوری نباشد مانند شب شما چشمتون هرچه باز بکنی هیچی نمی‌بینید اگر ظلمت محض باشد.

اینجا در واقع به این صورت کشف کامل‌تره.

هم چشم از نور بالاتر برخوردار شده و هم عالم صالک عالم چی شده؟

عالم بالاتری شده، نوری شده از اون عالم بالاتر در واقع عالم خود صالک بالا رفته و به عالم بالاتر مرتبط گشته.

اون عالمی که موجودات اون با خصوصیاتش در نور بالاتر به ظهور می‌رسند، اون عالم را با نورش، با موجوداتش، با خصوصیاتش چی می‌کند؟

درک می‌کند.

این مرحله بالاتری از کشف است.

کشف ابصاری که البته همه این‌ها خارج از اختیاره اصلاً فراموش نکنید.

هیچکدام به اختیار انسان مربوط نیست.

در مراحل ابتدایی کشف است ولی البته این که عرض کردم ابتدایی‌ست ولی تقریباً روش می‌شود زیاد حساب کرد.

این را در حالت بین النوم و الیقظه هم همین شب را می‌بیند انسان و در حالت خواب هم همینطور می‌بیند آفتاب و آنجور که یاد گرفتم.

بیشتر اونی که مهمه حالت بیداری را در این جاها که الآن عرض می‌کنم را که روش حساب کرد.

خب.

کامل‌تر شد.

یواش یواش مسئله مسائل صور مثالی و حقایق مثالی و برزخی پیش میاد.

یعنی از این مرحله به بعد من در یک مثلی خیلی باریک پیش میرم و ابعاد قضیه خیلی طولانی‌ست.

کامل‌تر شد.

دیدن موجودات مثالی، عوالم مثالی، برازخ، اشباح نوری و اینها شروع می‌شود.

برازخ هم چه برازخ قبلی، چه برازخ بعدی.

اینا هم باز متفاوتند.

خب مشاهده یعنی م-مخفوش شدن عوالم مثالی شروع می‌شود