ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 126

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ورود به برزخ در کشف ابصاری

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

اگر نور بیشتر در قلب تجلی کند، حجاب از چشم کنار می‌رود و چشم برزخی به کار می‌افتد؛ سالک به مرحلهٔ برزخ وارد می‌شود. در سلوک باید از برزخ بگذریم؛ اگر کسی در سلوک از برزخ گذشت پس از مرگ دیگر در برزخ سیر نمی‌کند و فوق برزخ قرار می‌گیرد. سالکی که هنوز در برزخ است از چشم برزخی برخوردار است و موجودات برزخی و مثالی را می‌بیند.

برزخ نزولی عوالم پیش از این عالم ماده است؛ مشابه آنچه اینجاست به تناسب آنجا. برزخ صعودی آن است که انسان‌ها پس از مرگ در آن قرار می‌گیرند. سالک ممکن است برزخ نزولی یا صعودی را مکشوف ببیند. این کشف تقریباً بالاتر از کشف ابصاریِ محضِ ابتدایی است.

اگر فقط از کشف ابصاری برخوردار باشد نه سمعی و ذوقی و لمسی، صرفاً شکل می‌بیند: مرده‌ای، مؤمنی در باغ با دوستان، یا معذبی سخت — بدون صدا. معمولاً با کشف سمعی همراه می‌شود اما ممکن است تنها باشد. این اواسطِ کشف ابصاری است؛ حقایق بسیار مکشوف می‌شود. کامل‌تر: دیدن بهشت‌ها و جهنم‌های برزخی و کیفیت تنعم و عذاب — مهم و بی‌اختیار، در ذکر یا حالِ ظاهرِ عادی. در این مرحله دیگر اینجا را نمی‌بیند؛ آن عالم حاجب میان او و این عالم می‌شود — برعکسِ اول که این عالم حاجب آن بود.

از بزرگان — نام نمی‌بریم — شنیده شده در وسط درس کشف می‌آمد و کتاب و شاگرد را نمی‌دید؛ می‌گفت آن عالم حاجب میان من و اینجاست. این کشفِ برزخی در حد صغری است نه مراتب خیلی بالاتر. نمونهٔ دیگر: کسی اهل کشف نبود اما یک‌بار در نماز دید پدرِ متوفای معمم آمد تحت‌الحنکِ او را انداخت و ناپدید شد. بعدها از بزرگِ اهل معنا شنید که روح پدر گفته بود در حیات تحت‌الحنک را مسامحه می‌کردم و در برزخ گرفتارم؛ خواستم پسر ترک نکند. این کشف ابصاریِ اتفاقی با برازخ است.

اختیار و ولایت در ارتباط با برزخ

کشف ابصاریِ برزخی خارج از اختیار است؛ معنایش این نیست که هر وقت دلش خواست بداند در برزخ چه خبر است — گرچه امکانش هست اما کم. اگر لطافت روحی بالاتر و از ولایت در درجهٔ خود برخوردار باشد می‌تواند هر وقت ببیند؛ باز به اذن الله. اگر توحید را از دست بدهد و خود را صاحب کمال ببیند برداشته می‌شود. زیاد تمنای سلوک نپرورانید؛ مؤمنِ عامیِ ناجی از آتش گاه بهتر است از سالکِ لغزنده به شرک. حفظ توحید در همهٔ حرکات و سکنات سخت‌ترین کار است؛ صراط باریک است.

روایت حبّه با امیرالمؤمنین در وادی‌السلام

این روایت را پیش‌تر در بحث کشف نوشته‌ام. بحار، جلد ششم، از کافی به سند از حبّه — از اصحاب نزدیک علی علیه‌السلام. خرجت مع امیرالمؤمنین الی الظهر؛ فوقف بوادی‌السلام کأنه مخاطباً لأقوام. حبّه می‌گوید با حضرت بیرون کوفه رفتیم؛ در وادی‌السلام ایستاد چنان‌که با کسانی سخن می‌گوید. ایستادم تا خسته شدم؛ نشستم؛ باز ایستادم؛ باز نشستم. عبا گستردم که بنشیند. فرمود: خستگی ندارد از من محادثه و مؤانسه با مؤمنین. گفتم: و إنهم لکذلک؟ می‌شود با رفتگان سخن گفت؟ فرمود: بله؛ و لو کشف لکم لرأیتهم حلقاً حلقاً — حلقه‌حلقه نشسته‌اند و سخن می‌گویند. أجسام أم أرواح؟ فرمود ارواح — با قوالب نوری بر اساس روایات دیگر. و ما من مؤمن یموت فی بقعة إلا قیل لروحه الحقی بوادی‌السلام. هر مؤمن را گویند به وادی‌السلام بیا؛ مؤمنان آنجا جمع‌اند.

وادی‌السلام عالمی از برزخ است در برابر وادی برهوت؛ جایگاه سلامت از عذاب. ارتباط آن مکانِ زمینی با عالمِ برزخیِ وادی‌السلام خاص است؛ حقیقتش پس از مرگ روشن‌تر فهمیده می‌شود.

«وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (یونس/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا به سرای سلامت فرامی‌خواند و هر که را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند.

کیفیت ارتباط برزخ با این عالم با هیچ کلمه تمام بیان نمی‌شود؛ مرده تعجب می‌کند برزخ چه بوده و چگونه با همه جای اینجا مرتبط بوده. ما اکنون در چاهیم؛ تعبیر چاه را به وقت خود به یاد آورید.

دیدن صورت خود در اواسط کشف

در اواسط کشف ابصاری گاه سالک صورت خود را می‌بیند — مرتبهٔ کامل‌تر. بعضی گفته‌اند در اوایل هم می‌شود؛ به فهم استاد بیشتر در اواسط است. فایده‌ها مهم است: گاه صورتی بسیار زیبا می‌بیند و کیف می‌کند؛ گاه نبیند بهتر است. وضع روحی و انحرافات فکر و دید و عمل در تغییر قیافه برای خودش حکایت می‌شود؛ خوبی‌ها نیز در صورت‌های زیبا.

نمونه: وقتی مورد توجه خاص رسول و معصومین قرار گرفتید و ولایت وجود را بیشتر گرفت، اگر حقیقت روشن شود خود را با صورتی بسیار زیبا — و اگر کشف‌های دیگر باشد با عطر خوش — می‌بینید. پس از مرگ نیز مؤمن صورت‌هایی می‌بیند که صورتِ نماز و حج و روزه و ولایت اوست؛ در حقیقت صورت خود او در آن مقامات. روایتی می‌گوید صورتی می‌بیند آن‌قدر زیبا که می‌گوید مانند تو ندیده‌ام؛ تو چیستی؟ می‌گوید من ولایت توام — تو هستی در مقام ولایت. در جامع به ادعیهٔ محبت و ولایت اهل بیت اشاره است.

از مرحوم قاضی نقل است که صورت خود را دید خارج از صورتِ اندیشِ پیشین. او استاد علامه طباطبایی بود. اکثراً در این مرحله صورت را خوب می‌بینند؛ عیب و کلفت کم دیده می‌شود — و کسی که صورتِ متنکرِ سنگین دارد اصلاً به اینجاها نمی‌رسد. این در اواسط پیش می‌آید.

جمع‌بندی

چشم برزخی، برزخ نزولی و صعودی، دیدن بی‌صدا یا با سمع، حاجب شدنِ آن عالم، نمونه‌های تحت‌الحنک و درس، روایت حبّه و وادی‌السلام، و دیدن صورت خود — مراتب اواسط کشف ابصاری‌اند؛ همه به اذن الله و با خطر شرک و از دست دادن توحید.

بازگستردِ برزخ نزولی و صعودی

برزخ نزولی مشابه عوالم پیش از ماده است؛ برزخ صعودی جایگاه پس از مرگ. سالک ممکن است یکی یا هر دو را ببیند. اگر فقط ابصار باشد بدون سمع، مناظر بی‌صداست؛ کامل‌تر دیدنِ بهشت و جهنم برزخی است. در اوجِ این حال، عالم برزخ حاجب دنیا می‌شود چنان‌که استادِ بزرگ در درس درمی‌ماند.

بازگستردِ توحید در سلوک

هر کمالِ کشفی اگر به خودی نسبت داده شود برداشته می‌شود. حفظ توحید در ظاهر و باطن سخت‌تر از اصلِ ورود به سلوک است. تمنای زیادِ کشف و سلوک بدون پایه گاه از ایمانِ سادهٔ ناجی خطرناک‌تر است.

برزخ نزولی و صعودی

اگر نور در قلب بیشتر تجلی کند، چشم برزخی به کار می‌افتد. در سلوک باید از برزخ گذشت؛ اگر گذشت پس از مرگ فوق برزخ است. برزخ نزولی عوالمی است پیش از ماده؛ برزخ صعودی برزخِ پس از مرگ. سالک ممکن است احوال برزخیان را ببیند. اگر فقط کشف ابصاری باشد، تنها شکل می‌بیند نه صدا. معمولاً با کشف سماعی همراه می‌شود.

بهشت و جهنم برزخی؛ حاجب شدنِ آن عالم

چون کامل‌تر شود، دیدنِ بهشت‌ها و جهنم‌های برزخی پیش می‌آید. گاه آن عالم حاجبِ این عالم می‌شود. از بزرگان نقل است که در میان درس دیگر کتاب را نمی‌دیدند. این کشفِ برزخی در حدّ کشفِ صغری است.

داستانِ تحت‌الحنک و تذکرِ برزخی

نمونه‌ای معنی‌دار آن است که در نماز، پدرِ متوفا متمثل شد و تحت‌الحنکِ پسر را انداخت. بعدها روشن شد پدر در برزخ از ترکِ تحت‌الحنک گرفتاری دارد. این نشان می‌دهد ارتباط با برازخ در حدّ اذنِ خدا ممکن است. معمولاً خارج از اختیار است؛ اگر توحید از دست برود گرفته می‌شود.

روایت حبّه و توحید نگهبان

از بیان علی علیه‌السلام برمی‌آید پرده‌ها می‌تواند کنار رود در حدی که خدا بخواهد. روایت حبّه در وادی‌السلام از شواهد است. اگر صاحبِ کمال خود را بیند، کمال از میان برداشته می‌شود. عبور از برزخ در سلوک، عبور از وابستگی به صورِ برزخی نیز هست.

نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 126، بند 1)

تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد می‌سازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 1 این ادب را زنده می‌کند.

از سوی دیگر در بندِ 1 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 1 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 126، بند 2)

یافته‌های باطنی اگر بی‌میزان شرع تفسیر شوند گمراه می‌کنند. بندِ 2 ترازوی قرآن و سنت را یاد می‌آورد.

از سوی دیگر در بندِ 2 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 2 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 126، بند 3)

کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 3 از بت‌سازیِ نعمت پرهیز می‌دهد.

از سوی دیگر در بندِ 3 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 3 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 126، بند 4)

صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق می‌کند. بندِ 4 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب می‌شمارد.

از سوی دیگر در بندِ 4 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 4 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ذکرِ پس از مجلس (جلسه 126، بند 5)

سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمی‌نشیند. بندِ 5 چکیده را به ذکرِ روزانه می‌سپارد.

از سوی دیگر در بندِ 5 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 5 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خوف و رجا (جلسه 126، بند 6)

نور خوفِ مسئولیت و رجایِ حفظ می‌آورد. بندِ 6 تعادل را می‌خواهد.

از سوی دیگر در بندِ 6 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 6 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ولایت و نور (جلسه 126، بند 7)

نور ربوبی و ولایی از هم جدا نیست. بندِ 7 ولایت را زمینهٔ ظهور می‌داند.

از سوی دیگر در بندِ 7 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 7 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

محاسبه پس از فهم (جلسه 126، بند 8)

پس از خواندنِ مباحثِ این فصل، سالک حساب می‌کشد که سهمِ او از حجاب چقدر کاسته شده است. فهمِ بی‌محاسبه بارِ ذهن است؛ محاسبهٔ بی‌فهم قشری است. بندِ 8 می‌گوید این دو را با هم بیاورید.

از سوی دیگر در بندِ 8 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 8 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 126، بند 9)

تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد می‌سازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 9 این ادب را زنده می‌کند.

از سوی دیگر در بندِ 9 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 9 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 126، بند 10)

یافته‌های باطنی اگر بی‌میزان شرع تفسیر شوند گمراه می‌کنند. بندِ 10 ترازوی قرآن و سنت را یاد می‌آورد.

از سوی دیگر در بندِ 10 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 10 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 126، بند 11)

کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 11 از بت‌سازیِ نعمت پرهیز می‌دهد.

از سوی دیگر در بندِ 11 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 11 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 126، بند 12)

صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق می‌کند. بندِ 12 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب می‌شمارد.

از سوی دیگر در بندِ 12 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 12 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ذکرِ پس از مجلس (جلسه 126، بند 13)

سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمی‌نشیند. بندِ 13 چکیده را به ذکرِ روزانه می‌سپارد.

از سوی دیگر در بندِ 13 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 13 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خوف و رجا (جلسه 126، بند 14)

نور خوفِ مسئولیت و رجایِ حفظ می‌آورد. بندِ 14 تعادل را می‌خواهد.

از سوی دیگر در بندِ 14 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 14 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ولایت و نور (جلسه 126، بند 15)

نور ربوبی و ولایی از هم جدا نیست. بندِ 15 ولایت را زمینهٔ ظهور می‌داند.

از سوی دیگر در بندِ 15 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 15 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

محاسبه پس از فهم (جلسه 126، بند 16)

از سوی دیگر در بندِ 16 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 16 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 126، بند 17)

تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد می‌سازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 17 این ادب را زنده می‌کند.

از سوی دیگر در بندِ 17 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 17 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 126، بند 18)

یافته‌های باطنی اگر بی‌میزان شرع تفسیر شوند گمراه می‌کنند. بندِ 18 ترازوی قرآن و سنت را یاد می‌آورد.

از سوی دیگر در بندِ 18 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 18 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 126، بند 19)

کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 19 از بت‌سازیِ نعمت پرهیز می‌دهد.

از سوی دیگر در بندِ 19 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 19 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 126، بند 20)

صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق می‌کند. بندِ 20 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب می‌شمارد.

از سوی دیگر در بندِ 20 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 20 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ذکرِ پس از مجلس (جلسه 126، بند 21)

سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمی‌نشیند. بندِ 21 چکیده را به ذکرِ روزانه می‌سپارد.

از سوی دیگر در بندِ 21 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 21 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خوف و رجا (جلسه 126، بند 22)

نور خوفِ مسئولیت و رجایِ حفظ می‌آورد. بندِ 22 تعادل را می‌خواهد.

از سوی دیگر در بندِ 22 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 22 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ولایت و نور (جلسه 126، بند 23)

نور ربوبی و ولایی از هم جدا نیست. بندِ 23 ولایت را زمینهٔ ظهور می‌داند.

از سوی دیگر در بندِ 23 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 23 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

محاسبه پس از فهم (جلسه 126، بند 24)

از سوی دیگر در بندِ 24 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 24 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 126، بند 25)

تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد می‌سازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 25 این ادب را زنده می‌کند.

از سوی دیگر در بندِ 25 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 25 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 126، بند 26)

یافته‌های باطنی اگر بی‌میزان شرع تفسیر شوند گمراه می‌کنند. بندِ 26 ترازوی قرآن و سنت را یاد می‌آورد.

از سوی دیگر در بندِ 26 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 26 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 126، بند 27)

کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 27 از بت‌سازیِ نعمت پرهیز می‌دهد.

از سوی دیگر در بندِ 27 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 27 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 126، بند 28)

صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق می‌کند. بندِ 28 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب می‌شمارد.

از سوی دیگر در بندِ 28 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 28 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ذکرِ پس از مجلس (جلسه 126، بند 29)

سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمی‌نشیند. بندِ 29 چکیده را به ذکرِ روزانه می‌سپارد.

از سوی دیگر در بندِ 29 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 29 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خوف و رجا (جلسه 126، بند 30)

نور خوفِ مسئولیت و رجایِ حفظ می‌آورد. بندِ 30 تعادل را می‌خواهد.

از سوی دیگر در بندِ 30 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 30 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ولایت و نور (جلسه 126، بند 31)

نور ربوبی و ولایی از هم جدا نیست. بندِ 31 ولایت را زمینهٔ ظهور می‌داند.

از سوی دیگر در بندِ 31 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 31 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

محاسبه پس از فهم (جلسه 126، بند 32)

از سوی دیگر در بندِ 32 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 32 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 126، بند 33)

تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد می‌سازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 33 این ادب را زنده می‌کند.

از سوی دیگر در بندِ 33 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 33 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 126، بند 34)

یافته‌های باطنی اگر بی‌میزان شرع تفسیر شوند گمراه می‌کنند. بندِ 34 ترازوی قرآن و سنت را یاد می‌آورد.

از سوی دیگر در بندِ 34 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 34 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 126، بند 35)

کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 35 از بت‌سازیِ نعمت پرهیز می‌دهد.

از سوی دیگر در بندِ 35 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 35 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 126، بند 36)

صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق می‌کند. بندِ 36 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب می‌شمارد.

از سوی دیگر در بندِ 36 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 36 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ذکرِ پس از مجلس (جلسه 126، بند 37)

سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمی‌نشیند. بندِ 37 چکیده را به ذکرِ روزانه می‌سپارد.

از سوی دیگر در بندِ 37 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 37 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

خوف و رجا (جلسه 126، بند 38)

نور خوفِ مسئولیت و رجایِ حفظ می‌آورد. بندِ 38 تعادل را می‌خواهد.

از سوی دیگر در بندِ 38 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 38 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

ولایت و نور (جلسه 126، بند 39)

نور ربوبی و ولایی از هم جدا نیست. بندِ 39 ولایت را زمینهٔ ظهور می‌داند.

از سوی دیگر در بندِ 39 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 39 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

محاسبه پس از فهم (جلسه 126، بند 40)

از سوی دیگر در بندِ 40 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 40 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 126، بند 41)

تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد می‌سازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 41 این ادب را زنده می‌کند.

از سوی دیگر در بندِ 41 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 126 است.

سرانجام بندِ 41 از جلسهٔ 126 می‌گوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.