د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲۶
دارای متن همگام
ورود به برزخ در کشف ابصاری
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۱:۲۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۰۵
## اختیار و ولایت در ارتباط با برزخ
۱۲:۳۱
## روایت حبّه با امیرالمؤمنین در وادیالسلام
۱۲:۵۹
## دیدن صورت خود در اواسط کشف
۱۹:۲۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اگر نور بیشتر در قلب تجلی شد،
سالک از خضوع کنار میرود و بالاخره چشم برزخی برخوردار شد.
سادهتر بگم اینطور میشود.
سالک به مرحله برزخ وارد میشود.
در سیر و سلوکی، در
سیر و سلوک در مراحلی که پیش داریم برزخ از باید بگذریم و اگر کسی از
برزخ در سلوکش گذشت بعد از مردن دیگه در برزخ سیر نمیکند
و در فوق برزخ قرار میگیرد.
سالکیست در برزخ قرار گرفته یعنی هنوز در برزخ است از چشم برزخی برخوردار است.
یعنی موجودات برزخی و مثالی را میتواند ببیند.
در اینجا البته اونجا که این نور در قلب تجلی میکند، خضوع را از چشم کنار میزند و اون چشم برزخی به کار میافتد.
عالم برزخ یا عوالم برزخی را در صورتهای مختلف در مراحل مختلف سالک میبیند
یا برزخ نزولی را یا برزخ صعودی را.
حالا اینها را یه خورده توضیح میدم دقت بکنید.
برزخ نزولی عبارت است
از عوالمی که قبل از این عالم است.
تأمل بکنید قبل از این عالم ماده است
و آنچه که در اینجا میشود در برزخ نزولی
مشابه اون هست. اونچه در اینجا هست مشابهش در اونجا هست اما به تناسب اونجا.
برزخ صعودی اون برزخیست که مر--
انسانها بعد از اینکه مردن در اون برزخ قرار میگیرند یا این برزخ صعودی را به اصطلاح میبیند
سالک مکشوف میشود براش.
موجودات برزخی، خصوصیات برزخیان.
اینجا خب این کشف تقریباً بالاتریست از کشف ابصاری.
در-- اگر کشف ابصاری خلاصه شود فقط برزخیان را میبیند.
دیگه هیچی نمیفهمد. توجه بکنید اگر
دقت بکنید ها. اگر فقط از کشف چی برخوردار است؟
از کشف ابصاری.
یعنی اگر از کشف سمعی برخوردار نیست،
از کشف ذوقی، لمسی و امثال اینها برخوردار نیست، فقط از کشف ابصاری برخوردار است.
اونم در این مورد ممکن است کسی اینجور باشد
چون همه اینها امکان دارد.
میبیند صرفاً مثلاً عالمی میبیند، موجوداتی را میبیند، یعنی انسانها را میبیند مثلاً در کشف سلوک،
در کشف، در برزخ صعودی.
مثلاً فلان مرده را میبیند یا مردهها را میبیند در چه حالی هستند، در چه احوالی هستند.
مثلاً مؤمن را میبیند در باغ و با دوستانش هست و اونجا اینجوری
میبینه یا کسی را معذب میبیند سخت.
اما دیگه نه صدایی میشنود،
نه حرفی چیزی به گوشش میرسد.
خلاصه فقط شکلی میبیند چون فقط چیه؟
فقط کشف چیه؟
کشف ابصاری. البته معمولاً،
معمولاً همراه میشود با کشف سمعی و کشفهای دیگر، اما ممکن است هم همراه نشود تنها کشف ابصاری باشد.
میبیند مردهها را میبیند.
مردهای را میبیند در کشف
ابصاری که مربوط به برزخ صعودی است.
این مرحله خوب است.
یعنی کشف ابصاریست میشود گفت تقریباً از مراحل ابتدا گذشته و
به اواسط وارد شده این صاحب کشف.
چون اینجا خیلی از حقایق برای صاحب کشف
مکشوف میشود. همین مرحله اگه کاملتر بشه مسئله دیدن بهشتهای برزخی،
جهنمهای برزخی، عذابهای برزخی،
تنعمهای برزخی
برای سالک پیش میاد که خیلی مهم است.
یعنی به 自 体 خود واقعاً مهم است.
دیدن بهشتهای برزخی، جهنمهای برزخی، جهنمیان برزخی، کیفیت عذابشون
یا کیفیت تنعم بهشتیان اینها را دیدن
مهم است برای سالک اگر و بیاختیار هم هست.
یعنی میاد هم در حال ذکر یا در حال به اصطلاح عادی با اون، با اون توضیحی که اول گفتم، ظاهراً عادی
اما در حقیقت حال، حال عادی نیست یا خیر در حال
ذکر است. اینها را میبیند.
صرفاً میدونید که پرده کنار رفت انسان عالم دیگر میبیند.
دیگه در این صورت در این مرحله هم یادتون باشه تو اینجا رو انسان نمیبیند.
دیگه اینجا رو نمیبینه. یعنی همینطور که
نشسته فقط اون که در اون عالم قرار گرفته،
فقط اسمش این هست که در این عالم است.
اما اون که در اون عالم قرار گرفته اونجا را میبیند.
دیگه از این موجودات در و دیوار و کثر و امثال اینها را نمیبیند و کلاً اون
عالم حاجب بین انسان و این عالم میشود.
به عکس اول که این عالم حاجب بین انسان و اون عالم بود، اون عالم حاجب میشود.
مثلاً از بزرگان، البته من
جلسه گذشته دوستان گفتند که از حالات بعضی از قبان شما در اینجا در این مرحله هم بحث آماده رفتید
در مشاهده این کاشفات بگید البته من نگفتم، ولی مکرراً گفتم که
اون اندازه که من میدانم مجاز نیستیم بهت بگیم از اونها
که میدانیم. الان اما یکیشو مثلاً اسمشو نمیگم فقط این حالت رو میگم که
گاهی براشون این مسئله پیش میآمد و همون موقع که درس میگفت دیگه درس
چیز میشد. یعنی همونجا در وسط دیگه میموند.
یعنی در وسط درسی حالا اون استاد ما بود البته
رضوان الله تعالی علیه اسمم که در همین طور که درس میگفت در وسط که این کشف براش پیش میآمد.
حالا ما فکر میکردیم کشفی در این حد است اگر بالاتر نباشد از این چون مرتبتش خیلی بالا بود
عرض کنم که اینطور بود یعنی دیگه حاجب بود نمیتوانست کتاب را ببیند نمیتوانست ما دیگر آن عالم سردر میشد
و همین اندازه سؤال شد گفته شد که به اصطلاح من در آن عالم دیگه محجوب از این عالمم یعنی اون حاجب بین
من و این عالم نه کتاب را میبینم نه هیچی.
اینو خب ما بارها از اون شخص
از اون بزرگ به اصطلاح دیده بودیم.
حالا من نمونههایی اگر رسیدیم و تناسب ایجاب کرد از
گذشتهها میگم که از اصحاب
ائمه سلام الله علیهم أجمعین که اونها دیگه در روایات آمده اون اندازه که آمده از
خوبانی که ما میدانیم و چیزها دیدهایم
فکر میکنیم که مجاز نیستیم بگیم چون خودشان مایل نبودند که گفته شود
و لو وفات کردند عرض کنم که
این حاجب شده از این موضوع.
جریان من در اینجا به شما نعل میکنم که این کشف برزخی است اما
یعنی کشف در همین حد کشف صغری مربوط به برزخ است.
اما این هم یک چیزی دیگر است.
نه در اون حد که خیلی بالاترش نیست.
اینو به بعضی از دوستان در نشستهای خصوصی گفتم.
اون آدمی که این براش پیش آمده نمیدانم الان زنده است یا نه بیاطلاع هستم.
البته زیاد
فرضا آدم خوبی است ولی زیاد مسئله اینکه کشفهای بالاتر اینا براش پیش بیاد نبود.
اما بیادم افتاد که این مسئله در اینجا
یک معنی خاصی دارد. نه این بود که براش مثلا برزخ محجوب بشود اون هم در
حالا مراحل مختلف بالا یا
کمتری. اینطور نبود ولی یک بار این مسئله براش پیش آمده بود که معنیدار بود.
از کلمات تکرار میکنم که اسمم که نبردم ولی اهل کشف نبود در حقیقت اون اندازه که خودش از رفتارش
قیافهاش معلوم میشد در این بادهها نبود اما آدم خوب هم بود.
عرض کنم که این میگفت من یه وقتی نمیدونم قبلاً در جلسه گفتم یا نه.
میگفت من یک وقتی در چیز
در نماز مشغول نماز بودم یک تحت الحنك
نداشتم تحت الحنك همان چیزی است که عمامه سرها باید یک گوشه عمامهشون را بیندازند زیر
گردنشون مستحب است مؤکداً.
یعنی زیر گردن بندازن به
طوری که دیدید یک شناسا میکنند.
کسی عمامه بگذارد و تحت الحنك نیاندازد خیلی ازش تحذیر شده در موقع نماز چون به اصطلاح این
حرف مثلا انداختن یک حالت
خضوع و خشوع اینهاست و کسی عمامه بگذارد این کار را نکند نواقص
وجودیت دارد.
یعنی ظاهرا قضیه در ظاهر هم حساب است.
عرض کنم که روش هم تأکید زیاد شده در روایات که کسی تحت الحنك نیاندازد چنین چنان الی
آخر تأکید شده یعنی تهدید شده اونا که ترک بکنند این کار را اونا که عمامه دارند.
عرض کنم که این میگفت که من وقتی مشغول نماز بودم
مشغول نماز بودم و عرض کنم نماز میخواندم شروع کرده بودم.
در وسط نماز پدرش هم وفات کرده بود.
پدرش هم معمم بوده. میگفت که در وسط نماز دفعهاً دیدم پدرم در برابرم میمثل شد.
پدرم رو دیدم و بعد خب حالا این نماز میگفت نباید نماز را تخریب کنم البته من و شما باشیم میترسیمها.
چون ما خیلی شهامت داریم میترسیم.
عرض کنم که اون آقا میگفت که من نمازم که
نماز تخریب کردم دیدم پدرم مثل شد با همان قیافهای که
قبلاً در دنیا دیده بودم و
در روبرو آمد منم که مشغول نماز بودم آمد یواش من تحت الحنك رو باز نکرده بودم تحت الحنك منو
باز کرد و انداخت بعد دیگه ناپدید شد.
توجه میکنید؟ این بعدها خب براش سؤال شده بود که یعنی
چی؟ این تمام این یک جریان
کشف افتاری همان گفتم باز تأکید میکنم نه کسی بود که اهل کشف باشد ولی میشود
گاهی در بعضی مراحل یک چیز علل مجهولی سربستهای معلومی مشهودی جمع شود یک چیزی پیش میآید برای اقراری
استثنائاً. این از اون با یکی از بزرگان که اون وفات کرده میدانم از خوبان بود
و از عرفا بود و اهل معنا بود
مطرح کرده بود اون با روح پدر این اتفاق پیدا کرده بود اون بزرگ که اسمش را باز نباید بگم.
اون با روح پدر این شخص این شخص اتفاق پیدا کرده بود که این گفته بود جریان اینجور شد.
شما میبینید که میشود این را معلوم میکرد یعنی چه ظاهر شد و
اینو انداخت به گردن من.
منم که دیگه سر نماز بودم نه جای سؤال بود نه فلان ناپدید شد.
بعد گفت که به اون بزرگ گفته بود رحمة الله عليه بله مسئله درسته من بودم و جریانم این بود علتش
اون پدر گفته بود. علتش این بود
که من چون در حال حیات خودم به عنوان یک معمم تحت الحنك را خوب مراعات نمیکردم، مسامحه نمیکردم
بر خلاف اینکه در روایات توصیه شده بعد از اینکه آمدم به این عالم در برزخ گرفتاریها از این ناحیه دارم.
دقت میکنید؟ گرفتاریها
از ترک انداختن
تخـ-- باز کردن تحت الحنك دارم و من خواستم این پسر من دیدم این رویه من
در پیش گرفته تحت الحنك باز نمیکند.
نمیاندازد بعد دلم سوخت و
خواستم متذكر باشد که این جریان را ترک نکند و مانند من در اینجا گرفتار نشود.
البته بوده از گفتم دیگه کشف افتار در حدی که با برازخ تر اتفاق باشند این مسئلهای است که
در اینجا این روایت را
دقت کنیم در اینجا که از بیان
علی سلام الله عليه هم میشود استفاده کرد که
برای انسان این امکان هست که پردهها کنار برود از برازخ که باشد
از برازخ برخوردار باشد و مطلع باشد ببیند و حالا فلانها را ببیند بداند
و چیزهاش. اما در حدی که خدا میخواهد.
اینطور هم از این حرفها برداشت نشود.
مثلاً کسی که در این حد است و کشف ابصاری براش پیش میآد، برزخها براش مکشوف میشود، گفتم خارج از اختیاره.
این معنیش این نیست که هر وقت که دلش خواست بداند در برزخ چه خبر است
و عرض کنم گرچه اون هم امکانش هست، امکانش هست اما معمولاً کم میشود در اون حد که انسان به مرحلهای برسد که
هر وقت خواست با برزخ چه باشد
با برزخ در ارتباط باشد.
میشود ها ولی اکثراً اونها که از کشف ابصاری در این حد برخوردار میشوند،
پردهها کنار میرود، از برزخها باخبر میشوند اکثراً خارج از اختیارات.
اگر لطفه روحیشون خیلی بالاتر بود
و از ولایت برخوردار بودند،
از ولایتی که یعنی در درجه خودشان از ولایت برخوردار بودند البته اونها میتوانند هر وقت هم خواستند ببینند.
اینجور آدم هم پیدا میشود و از اینها هم ما میشناسیم اما خیلی کم میشود.
باز اونجا معنیش این نیست که به اذن الله نیست.
باز همون آدم اگر خدا نخواهد هیچی
چیه؟ نمیتواند.
اگر اون توحیدش را از دست بده خدا نمیداند معمولاً خدا اینها رو حفظ میکند.
اما اگر یه خود خودش را در این
صاحب این کمال ببیند دیگه همش از میان برداشته میشود.
این در این وسط برای شما بگم.
دائماً به شما خصوصی گفتم.
گفتم که زیادم خیلی تمرد سلوک را در سر چیه؟
نپرورانید. همینطور عامی انسان مؤمن باشد، همینطور جهنمی نباشد بهتر است اگر میتواند انسان از آتش نجات پیدا کند.
مسئله مراعات شرک و توحید در سلوک خود انسان در راه
حق از اون مشکلترین کارها است.
یعنی اصلاً فوق تصور.
فوق انسان مید است.
اونقدر سخت است حفظ توحید که اگر حفظ نشود به شرک لغزید.
شرک در راه صراط 直 right خطی میدهد ما.
صراط باریک. همه آنچه دارد از دستش چیه؟
از دستش میرود. اون وقت
حفظ توحید و اون به حساب جریان
توحیدی در همه حرکات و سکنات ظاهری و
باطنی، این حفظش و نلغزیدن به باده شرک
ترجمه کنید که خیلی سخت است برای
سالک. خیلی سخت است. البته این در اول سلوک معلوم نمیشه.
وقتیها که مسئله توحید و شرک مطرح میشه اونجاها خیلی سخته.
خب روایت را...
این روایته من سابقاً اگر نظرتون باشد
اگر خونده باشید البته در اون وقت سال میذاشته بود کشف را در اون مجله مینوشتم.
مطالب کشف را در کشف ابصار این را آوردهام.
البته نه به این لحن اونجا صحبت میکردم.
این را به عنوان اینکه پردهها کنار رفته باشد علی سلام الله علیه با برزخیان صحبت کند
برای خود حضرت علی سلام الله علیه من عنوان کرده در اون مقاله.
البته من اونجا نوشته بودم معنیش این نبود که حضرت علی سلام الله علیه
صاحب کشف ابصاری است که برزخ را میبیند.
این به اصطلاح برای حضرت علی مسئلهای نیست سلام الله علیه به اذن الله.
اما خب چون که صد آمد نوشته بودم نمد هم چیه؟
پیش ماست و مقامش خیلی بالاتره
و اصولاً هر که به هر مقامی برسد
از ناحیه خدا if آظاخی بشود از طریق حضرت علی سلام الله علیه خواهد بود مثال.
ولی به هر صورت منظورم این بیانی است که در اینجا هست و
من به نقل بهار از فروغ کاظی به شما نقل میکنم.
بهار طب جدید، جلد ششم، صفحه دویست و شصت و هشت از کاظی این را نقل میکند با سند چون من سندش را
نمیخوانم. عن حبه. حبه یکی از
نزدیکان و اصحاب حضرت علی سلام الله علیه بود.
قال خرجت مع امیر المؤمنین حبه میگوید با امیر المؤمنین علیه السلام الی الزهر پشت کوفه خارج شدیم.
فوقف بواد السلام
رفتیم بیرون از شهر به
حضرت علی سلام الله علیه در واد السلام توقف فرمود کأنه مخاطبا أرقامه.
رفتیم بیرون حضرت علی در جایی توقف کرد.
ایستاد. من دیدم که کأنه حضرت دارد با کسانی صحبت میکند.
کسی نیست ظاهر ولی با کسانی دارد صحبت میکند.
فقمت بقیام. من هم ایستادم حالا دیدم حضرت علی دارد صحبت میکند با کسانی که ظاهر هم کسی نمیدیدم.
قمت بقیام من حالا ایستادم در یک جانبی حتی اگر یک.
اونقدر من ایستادم حضرت مشغول صحبت طولانی من ایستادم او صحبت میکرد.
بعد من خسته شدم. دیگه ثمة جلست و نشستم خسته شدم نشستم.
حتی مللت و طولانی نشستم باز ملول شدم.
ثمة قمت بلند شدم.
حتی نالنی مثل ما نالنی اولا بلند شدم باز ایستادم طولانی ایستادم باز خسته شدم حضرت هنوز تمام نکرده
بود. ثمة جلست و باز نشستم حتی مللت
و باز خسته شدم اینقدر طولانی صحبت کرد.
اگر دقت کنید چندین بار نشسته خسته شده، ایستاده خسته شده، حضرت مشغول
صحبت بوده. ثمة قمت
و دیگه در بار دوم،
سوم یا دوم بلند شدم و جمع الطلاعی
بلند شدم عبا را از دوش گرفتم و فقلت و
گفتم که یا امیر دیگه تاب نیاوردم حبه خسته شده دیگه به زبان آمده.
گفتم که یا امیر المؤمنین نقد اشفقت علیک
دلم سوخت که شما اینقدر ایستادید صحبت میکنید.
دلم سوخت من طول القيام خیلی طولانی ایستادید.
فراق الصاحب یه
ساعتی استراحت بکنید راحت باشید و عبا را انداختم «ثُمَّ تَرَكْتُ الرِّدَاءَ لِيَجْلِسَ عَلَيْهِ».
عبا را انداختم که روی عبا
بشیند. فقلت اینطور که گفتم و عبا را انداختم گفتم بشینید استراحت بکنید.
دلم به شما سوخت. قال گفت «أَجَبْتُهُ يَا حَبَّ»،
«حَبَّ» این «وَإِلَّا مُحَادَثَةُ مُؤْمِنٍ أَوْ مُؤَانَسَةُهُ».
خستگی ندارد از من با مؤمنین داشتم محادثه و گفتوگو میکردم با آنها مأنوس بودم.
یکی دیگه انس با مؤمنین و بندگان صالح بود و گفتوگو با آنها بود.
خستگی ندارد. حالا دیگه حضرت علی سلام الله علیه با کدام مؤمنین اونجا صحبت میکرد؟
چه کسانی بودند که البته خدا از بیانش امتناع کرد که انس با آنها پیدا کرده محادثه نموده و خستگی هم نداشته.
در هر صورت قال گفت
و میگوید حبه گفتم
که یا امیر المؤمنین «وَإِنَّهُمْ لَكَذٰلِكَ» یعنی میشود با مؤمنین
که رفتند از اینجا میشود مگر با آنها صحبت کرد؟
«وَإِنَّهُمْ لَكَذٰلِكَ» معنیش این است. یعنی میشود با آنها صحبت کرد؟
قال نه. فرمود بله «وَلَوْ كُشِفَ لَكُمْ»
اگر پرده برای شما کنار برود تا اینجاست تا این به خوبی شاید میگوید
که میشود پرده کنار برود و انسان با آنها که ما میگوییم مردهاند چی باشد؟
در تماس باشد و صحبت کند.
فرمود نه میشود «وَلَوْ كُشِفَ لَكُمْ» اگر برای شما کشف بشود،
یعنی پردهها کنار برود
«لَرَأَيْتَهُمْ». «وَلَوْ كُشِفَ لَكَ»
به حب گفت اگر برای تو کشف بشود و پردهها کنار برود «لَرَأَيْتَهُمْ حِلَقًا حِلَقًا».
این مؤمنین را حلقه حلقه خواهی دید.
خواهی دید که مقطعين يقعدسون
نشستند و حلقه حلقه نشستند با هم دارند چی میکنند؟
با هم دارند صحبت میکنند.
یعنی چطور اینجا خب افراد با هم دست در دست مینشینند صحبت میکنند.
اینجا میگوید که اگر پرده کنار بره میبینی حلقه حلقه
نشستند يقعدسون مقطعين یعنی اینجور که انسان مینشیند دستهاش روی زانو اینجور نشستند و حتی این
شکلشان از تعبیر به یاد میفرماید با هم صحبت میکنند
مقطعين يقعدسون. فرمود
و گفتم اجسام هم ارواح.
اجسام هستند یا ارواح؟ فقلت ارواح.
فرمود ارواح دیگه این روشنه که ارواح تا ارواح در قوالب این
رو من میگم بر اساس روایات دیگر که وا شده
با قوالب نوری یعنی با ابدان نوری یا ابدان
انسان. فرمود فقلت ارواح فرمود ارواح.
بعد فرمود که «وَمَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَمُوتُ فِي بُقْعَةٍ مِنْ بُقاعِ الأَرْضِ إِلاَّ خِيلَ لِلرُّوحِ
أَلْهَتِ بِوَادِي السَّلام». بعد حضرت این را هم اضافه کرد که فرمود هر کجا مومنی در دنیا
وفات بکند گفته میشود بیا به وادی السلام.
همین جاست که الان ما ایستادهایم.
مؤمن همه در اینجا جمع هستند.
البته این توضیحی دارد که از جلسه ما بیرون است و خارج است و انشاالله که اگر
وقتش بود یه وقتی توضیح میدم که این وادی السلامی که در آنجا هست
با اون وادی السلام که روح مؤمنین در آنجا جمع است چه ارتباط دارد؟
اجمالاً بگم و توضیحش باشد به وقت خودش عرض کنم که
وادی السلام عالمی از برزخ است که مؤمنین همه روحشان در آنجا جمع میشوند.
این عالم از برزخ جایگاه مؤمنین است
که در یک تقسیمبندی برزخ تقسیم میشود به وادی السلام و به وادی برهوت.
وادی السلام یعنی عالم چی؟
عالم سلامتی از ناراحتیها
و عذابها و گرفتاریها. مؤمنین در آن عالم هستند از برزخ
تا آن قسمت از برزخ به اون نقطهای که در اونجا است نامش وادی سلامت است یک ارتباطی چی دارد؟
ارتباط به خصوص دارد
توجه بکنید. یعنی اونجا اون مکان
با عالم وادی السلام برزخ در ارتباط است.
یک نوع بحث و ارتباطی که این دیگه
در جایش انشاالله بهتر میفهمد.
در جایش یعنی اون وقتی شما وفات کردید حالا اینجا که نمیشود فهمید برای من و شما.
وفات کردید اگر به وادی السلام رفتید میبینید که وادی السلام عالمی است از برزخ.
بهشت است و بهشت آست و وادی السلام است.
«وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ».
خدا به اونجا و بالاتر اونجا که جوار خودش هست دعوت میکند.
«وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ».
وقتی میبینید که چجوری مرتبط است.
اصلاً که الان در اینجا داریم صحبت میکنیم اگر یه وقتی خدا عنایت کرد خود شما از
کیفیت ارتباط برزخ به اینجا یه خورده باخبر شده،
میبینید که اصلاً هیچ راهی نیست انسان با هیچ کلمهای با هیچ راهی نمیتواند اون نحوهی ارتباطش را،
نحوهی ارتباط اون عالم را به این عالم بفهماند.
چیز عجیبی است. یعنی واقعاً چیز عجیبی است.
انسان مرد اصلاً تعجب میکند به مجرد اینکه مرد اصلاً برزخ یعنی چه بوده؟
چجوری با اینجا در ارتباط بوده و با همه جای اینجا در ارتباط بوده.
تا نقطهها با نقطهها هم ارتباطات به خصوص دارد.
این یک چیز تعجبآوری میشود اگر برایتان گاهی کشف یا کلامی گفتم کشف ارسال که صحبت میکنیم.
اگر در برزخ قرار گرفتید،
اگر دفعةً کشف از دست بدهید یا اگر کشف به خودی خود به صورت عادی از دست بدهید تمامش میگویند کشف
شکسته میشود. کشف شکسته بشه انسان یه خورده میفهمه که انسان
یک دفعه در یک محاسبه خاصی که شما انسان در یک چاهی قرار میگیرد کلاً
به اصطلاح درست در یک چاه.
ما الان در چاهیم. چاهی که تعبیر آورده میشود اینو فراموش نکنید در وقتش به دردتون میخورد.
یه چاهی است همین جا یه چاهی است
عرض کنم که به هر صورت خب این مرتبهای از کشف ابصاری است.
ببینم من رفتم به سراغ میخواستم باز به حاشیه برم که رفتم به سراغ اصل مسئله
که مرتبهای از کشف اینجور است کشف ابصاری که تقریبا از مراحل ابتدا گذشتیم در اواسط اینجور کشفها پیش
میآید، کشف ابصاری. و در این مراحل است،
در همین مراحل است که اواسط کشف ابصاری است که برزخ و
برزخیان اینها در
مراتب مختلف باز برای
سالک مشهود میشود. اینکه گاهی سالک عرض کنم که صورت خودش را میبیند یعنی شکل خودش را میبیند.
این هم در این مرتبه میشود معمولاً.
یعنی مرتبه کاملتری از کشف
ابصاری است. مرتبه کاملتری از کشف ابصاری.
البته بعضیا گفتند که این در مراتب قبل از اون هم میشود.
یعنی در مراحل ابتدایی کشف ابصاری هم میشود
انسان خودش را ببیند.
یعنی همینطور که شما نشستید یک دفعه خودتون رو میبینید حالا نیاد یا
روبروتون نشسته یا نه خودتون.
و عرض کنم که بعضیا گفتند در مراحل اولیه کشف ابصاری پیش میاد.
ولی من اون اندازه که فهمیدهام فکر میکنم که این در اواسط پیش میاد و در اوایل اینجوری نمیاد.
به هر صورت دو روایت در اینجا هست.
ولی این هم از
انسان خودش، این انسان خودش را دیدن چه فایده دارد؟
خلا فایدههاش بیشتر مهم است.
انسان خودش را میبیند. گاهی در خیلی اون صورت زیبا میبیند.
خیلی خیلی صورت زیبا.
یعنی خودش را میبیند کیف میکند به قول خودمون کیف میکند از
خودش. خب
گاهی خودش را میبیند اما نبیند بهتره.
توجه میکنید؟ اینها همش برای هدایت سالک است.
یعنی وضع روحی سالک به مقتضای وضع روحیش گاهی وضع بعدی را در وضع بعدی خودش را میبیند.
اما تو این وضع بد هم
عرض کنم برای شما ریزه کاریهایی میشود که بیشمار دارد.
انحراف در فکر پیدا شده،
انحراف در دید پیدا شده، انحراف در
شنید پیدا شده، انحراف در عمل پیدا شده، انحراف در
چی پیدا شده؟ اون کج ردیها که در انسان پیدا میشود آنها در این دید با تغییراتی که در قیافه
انسان میشود برای خودش هم مشهود میشود برای انسان معکوس میشود یعنی حکایت میشود.
به عکس خوبیها، خصیتهای خوب
و اوصاف خوب و اعمال خوب و افکار خوب و عقاید خوب و نیات خوب
که عاید میشود در اون
صورتهای خوب از خود که میبیند برای خودش حکایت میشود.
مثلاً یک نمونه بگم برای شما.
اون وقتی که شما مورد توجه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفتید
و حضرات معصومین قرار گرفتید یعنی همه معصومین شاید اون چهارده معصومین، فرق نمیکند حضرت زهرا سلام الله علیها.
اون وقت که مورد توجه خاص قرار گرفتید، اگر در اون مرحله که
توجه خاصی از ناحیه آنها به شما هست
و از نظر ولایت
انواع ولایت وجود شما را بیشتر گرفته، غرغروحی با آنها پیدا کردهاید.
خلاصه مورد توجه خاص آنها قرار گرفتید.
اگر بخواد یه وقتی این حقیقت براتون روشن بشه خودتون را با خیلی صورت زیبا و
اگر چنانچه از کشفهای دیگه هم برخوردار باشید خوش عطرو امثال اینها میبینید
و در بعد از مردن هم هست.
یعنی بعد اینکه شما مردید انشاالله حالا نمیمیرید.
میمونید حالا گناه میکنید.
عرض کنم که وقتی مردید در
اگر مؤمن بودید، صالح بودید
انسان صورتهایی را میبیند به زی-- به اصطلاح که
در اطراف خودش هستند.
اما این صورت خود انسان است در
به اصطلاح مراحل مختلف عبادت.
صورت انسان در نماز، صورت انسان در حج، صورت انسان در روزه و صورت انسان یکی از صورت انسان در مقام
محبت حضرات معصومین و ارتباط روحی با آنها.
یعنی شما در مقام ارتباط با آنها صورتی دارید.
این صورت بعد از مردن برای خود شما موثّر میشود.
البته آیا به
اصطلاح روایت اینجور نشان نمیدهد که
صورت انسان است. میگوید صورتهایی میبیند که
اینها صورت نماز انسان است، صورت
روزه انسان است، صورت ولایت انسان است.
ولی اگر در روایت تفسیر نشده اگر انسان دقت بکند میفهمد
صورت خودش هست در این مراحل مختلف و
در اون روایت تفسیر شده.
در بین صورتها که انسان میبیند بعد از مردن که برای اهل کشف ممکن است همین در اینجا باشد که الآن عرض کردم.
در بین صورتها میفرماید روایت انسان صورتی را میبیند که خیلی زیباست.
اون اندازه زیباست که انسان تعجب میکند.
میگوید من هیچ مانند تو زیبایی ندیدهام.
تو چه هستی؟ میگوید من اون ولایت تو هستم.
یعنی تو هستم در مقام ولایت.
توجه میکنید؟ تو هستم در مقام کی؟
در مقام؟ بله.
در جامع طبرسی میخوانید که
جعل کی؟
گفتید؟ که همین جان نازنین
گفتید کدوم قطعهست؟ کی؟
کی؟ کی بن؟ م-م
جعل محبّتکم و
ولایتکم آه هستم.
و طهارتن لخدمه.
کی بن. این هستم.
حالا چیه؟ رمزش چیه؟
باز برمیگردیم به خودش. به هر صورت از مرحوم قاضی نقل میکنم که البته اینا حالا چون زیاد
گفته نشده است و نگفتم و ولی این زیاد که نقل شده گفته شده است شنیدهام مرحوم قاضی گفته که من یه وقت صورت خودم
را دیدم و دیدم که
خارج از صورتم هست و از صورت اندیش قبلاً متوجه
نشده بودیم. یعنی این رسید به نقطه
در صورتش. مرحوم قاضی استاد مرحوم آقای، استاد البته
همون مرحوم آقای طباطبایی زمان خودشان.
به هر صورت این یکی از مراحل است.
انسان صورت خودش را میبیند.
اما اکثراً آنها که در این مرحله از کشف هستند صورت خودشون رو همون خوب و
زیبا میبینند. خیلی کم میشود در صورتشون یک کلفتیها، عیب و عجاها میبینند.
عیب و عجا هم البته در حد خیلی کم.
نه به اون صورتی که صورت متنعکره میبینند.
اصلاً کسی که به اون صورت اراده دارد به اونجاها نمیرسد اصلاً.
من قید کردم این در اواسط پیش میاد.
جلسه قبل
جلسه بعد