د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲۷
دارای متن همگام
تمثل احوال دیگران در اواسط کشف ابصاری
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۳:۰۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
۱:۳۶
## تشخیص حق و باطل در یافتهها
۶:۵۰
## بدعتها و تصوفِ منحرف؛ خطا در ولایت
۹:۴۸
## خطر مکر نفس در مراتب بالا
۱۴:۳۵
## جمعبندی اواسط و نهایت
۱۷:۰۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
خب در این مرتبه میبینید که انسان
عرض کنم که در خصوص دیگران هم که انسان میبیند.
مسئله البته در حالت بیداری اینها را که عرض میکنم در حالت بیداریست.
همین که میخوام عرض بکنم. در این مرتبه که ابصار کشف صاریست،
مثلا شما یک دفعه میبینید که منو میبینید.
ببینید من وضو میگیرم، دارم وضو میگیرم مثلا.
و اما وضو میگیرم
وقتی که به عرض فرمایید که
شستن دستهام رسیدم از باب وضو،
اونجا هرچی میخوام دستهام بشورم در وضو ها، وضو میگیرم،
میبینید که من نمیتوانم.
حالا شما منو ببینید. در اصل اینجور مشهود میشود و اینطور میبینید.
خب این البته این معمولا اونجاها میشود که
اون طرفی که میبیند
با اون شخص یک نوع در ارتباط است یا شاگردش است یا در ارتباط است
که یک نوع تذکرات و راهنماییها به اون طرف میدهد
که چون خود اون طرف توجه ندارد و نمیشود بهش رس-- ابلاغ کرد
از طریق این شخصی که استادش هست یا معلمش هست یا آدم دوستش هست به او مشهود میشود حقیقت که او به شخص چی میکنه؟
تذکرات. ببینید من وضو میگیرم و در وسط وضو به دستهام که رسیدم دستهام بشورم دیگه نمیتوانم.
هرچه سعی میکنم دستهام بشورم نمیتوانم.
خب این حکایتی دارد.
این یک تمثل ها.
کشف صاری در اواسط پیش میآید اینجور که حال دیگران معلوم میشود که به هدف صوری هم مربوط نیست اشتباه نشود.
کشف ابصاری صحبت میکنیم.
به مثلا روشن شدن خصوصیات اون طرف مربوط است منتها در تمثلها،
در تمثلها. یعنی این حکایتش اینها حکایتی که من عرض میکنم حکایت این دید و این منظره این است که
این آدمی که ما دیدیم اینجور که وضو میگیرد به دستهاش رسید نمیتواند.
هی سعی میکند دستهاشو بشوید نمیتواند.
معنیش این است که این آدم که
شروع به سیر عبودی و حرکت عبودی کرده، یه سالک مبتدی عرض فرمایید،
شروع که کرده وقتی که در ارتباط به کارها و حرکات و سکنات بیست و چهار ساعتش در تطبیق با موازین
شرعی به حساب و مراقبه میرسد،
اونجا دیگه کارش معطل میماند.
این طرف بهش گفته میشود که تو حالا اون طرفی که دیده ممکن است فقط معنیشو بهش بگه.
بگه که تو در مراقبت هیچ تدیتی نمیکنی.
یعنی مراقب حرکات و سکناتت که منطبق باشد با موازین و با رضای الهی که یکی از برنامهها
در شروعات و برنامههای اساسیست باید سالک مراقبت کنه،
نمیکنی. این طرف میگه و این تذکر میده بهش.
تذکر میدهد که بعد از این مراقبت بکن.
توجه بکنید کسی که مراقبت نمیکند،
یعنی حالا شروع کرده،
احساری هم میگوید، بله مصاحبه هم انجام میدهد
اما در بیست و چهار ساعت حرکات و سکنات خودش را مراقبت نمیکند که خلاف رضای او از این حرکتی صادر نشود.
نگاهی نکند خلاف رضای او.
سخنی نگوید خلاف رضای او.
قضاوتی نکند خلاف رضای او.
به جایی نرود خلاف رضای او.
با کسی دوست نشود خلاف رضای او.
محبتی نداشته باشد. این آقا دیگه بیشمار.
در بیست و چهار ساعت مرتب ما اونقدر حرکات و سکنات داریم.
کسی که در مراقبه نیست و مرتب دارد اشتباه میکند،
این اگر بخواهد متمثل شود در کشف ابصاری برای خودش یا برای کسی به این شکل متمثل میشود که وضو میگیره.
اما در وضو وقتی به شستن دستهاش رسید چیه؟
شستن دستها را نمیدونه.
یعنی رو به خدا آورده اون شستن صورت.
رو به خدا آورده. فکرش را میکند.
مثلا تلاشش را میکند. علاقهاش را دارد.
اما وقتی به شستن دستها، البته این به فلسفه وضو مربوط است حالا برای شما خوب بخواهد معلوم بشه.
اینا همش من به اجماع صحبت میکنم.
دیگه نمیدونم مفهوم میشه در این حد اجماعی یا نه.
به فلسفه وضو مربوط است. اصلاً وضو که الآن ما میگیریم میدونیم چیزی سادهای نیست.
به ما گفتن وضو بگیرید و اگر اینور اونور بشود
باطل است. اینا مسلم
و اینا همش اسرار دارد. فکر نکنید چیز سادهای است.
باید صورت را بشویید، بعد دستها را بشویید، بعد اینجور مسح بکشید.
همش یک حکایتها، فلسفهها و اسرار و دقایق خیلی زیادی دارد که خیلی، خیلی عمیق.
در هر صورت این آدم
در واقع به این صورت متمثل میشود و شما منو اینطور میبینید.
اونوقت میاد به من اون تذکر لازم را
اگر شما خوندی این مسئله را میگید.
البته اینجا در وسط بگم که بعضی از
بچهها میان گاهی به من صحبت میکنند که
در خواب دیدم وضو میگیرم مثلا به دستهام رسیدم نمیتوانم بشورم.
این از همان بچههای مبتدی به اصطلاح.
این در خواب هم میشود. خب این خواب ها،
این خواب را اگر در کشف در ظاهر به همین شکل اون طرف را انسان ببیند، این
کشف ابصار است و در مرحله ابصارت میشود، خیر.
ولی حکایت هر دو یه چیز.
حکایت هر دوشه یه، حکایت هر دو.
یه ممکن است مثلا شما الآن یه وقتی این تناقض پیش بیاد در خواب خودتون اینجوری ببینید.
میبینید دارید وضو میگیرید اما به دستهاتون رسیدید هرچی میخواید دستهاتون وضو بگیرید و تمام میکنید نمیشید.
توجه میکنید؟ گاهی میبینید که مثلاً در خواب میبینید که وضو میگیرید،
به دستاتون میرسد آب تمام شد.
اینم یک حیات شبیه این داره.
یعنی اون حیات معنوی که به شما اعطا شده، اون حیات معنوی که دارید، اون در حدی نیست که حرکات و سکنات
شما را در بیست و چهار ساعت چی بکنه؟
ها؟ کنترل بکنه.
دقت میکنید؟ یعنی حیات معنویتون، ارتباطتون با حضرت حق، با ذات مقدس حق اون اندازه نیست که شما بتوانید خودتون را
کنترل بکنید. اگر این وضعتون را در خواب ببینید، این کارو بکنید.
میبینید که وضو میگرفتید و در وسط آب چی شد؟
آب تمام شد. یعنی آب کافی نشد.
اما اینکه شما ممکنه در نظرتون این سؤال پیش بیاد.
یه کسی که مقتدی سراغ چیزی مشهور میشود این از کجا تشخیص داده است که این که یافته است
چیه؟ حق است یا باطل؟
این البته از کجا تشخیص داده یکی از سؤالات است و یکی از مشکلات است.
اگر اون طرف یک استاد خصوصی داشته باشد، به خصوص که در واقع در سلوک الله بعضیا استاد خاص دارند، خصوصی دارند،
بهتر است استادش مطرح بکند که به اصطلاح احیاناً godane کرده چیزی را که حق نیست و از
تمثیلات یعنی صورت دادنهای خیال و صورت مثل
القاءات شیطانی است و استاد میگه و از خطراتش و
از اشتباهاتش محفوظ میماند.
و اگر چنان استاد خصوصی ندارد و در دسترس براش نیست،
بهتر این است که برای کسان که مقتدیاند مشاهدات مکاشفات ابتدایی پیش میاد،
اینها دقیقاً متوجه به این باشند که احتمال خطا و اشتباه هست.
مادامی که چیزی براشون یقینی، یقینی نشده است که حق است آن را حق چیه؟
ندارند. اصلاً مسئله مشاهدات مکاشفات به چه درد میخورد؟
مقصد صالح خداست.
باید همیشه با موازینی که خدا فرموده سر خودشو تجدید بکنه به خدا نزدیک بشه.
هرچند هم این حدش همونطور میبینید دیگه.
هرکی میگه حق توقیع دارد، تعقیب سر نده.
اگر در مشاهدات مکاشفات چیزی آمده که دعوت به یک چیزی میکند، اونجا دعوت به یک مثلاً کاری،
تذکری بهش میدهد، اونجا باید با موازین تطبیق کند.
احتیاط و جامع احتیاط را مراعات میکند و در کل خودش را در پناه خدا این انسان قرار بدهد، خدا کمک میکند.
خب اینجور خطاها در مراحل
ابتدا پیش میاد.
از خیال و وهم و شیطان در اواسط هم به تناسب میاد
و در عرض کنم که وقت ما
ظاهراً تمام شد. در نهایت هم من فکر نمیکردم وقتمون تمام بشه ولی تمام شد.
در نهایت هم این طوری پیش میاد.
منتها در اواسط قبلاً گفتم اینو توضیح میدم.
در اواسط چون دخالت نفس کم است هنوز البته اسارت نفس کم است نه اینکه نیست.
اواسطه دیگه. اسارت در برابر خیال هم هست اما کم است.
در برابر وهم هم هست ولی کم است.
در نهایت معمولاً اینها نیست دیگه.
یعنی انسان تاثیر نفس و خیال و وهم نیست.
بنابراین در اواسط اشتباهات
دخالت تخیل و وهم
کم است. دخالت شیطان هم کم است.
در نهایت دخالت
نفس و تخیل و وهم
معمولاً به شکل خاصی است
و اون اینکه خلاصه دخالت شیطان است
باز از تخیل انسان استفاده میکند
یا از نفسانیت انسان. اگر در نهایت است خودش فکر میکند در نهایت است.
نگو در نهایت نیست و از اسارت نفس خلاص نشده است.
اینجا من توضیح بدم این اندازه جمله گفتم خیلی سر بسته بود.
توضیح بدم خیلی طولانی میشه. فقط میخوام یک جمله چند جمله در اینجا بگم به شما.
الان یک جمله ایباهه را به شما گفتم.
معمولاً یادتون باشه. میبینید این
مسلکهای مختلفی که در اونها چیزهایی را گفتند بدع میگیم بدعتها در دین خدا وارد کردهاند
و منتسب به متصوفه است و در
بعضیها البته ما اینجا تخطئه نمیکنیم همه به اصطلاح
صوفیها را و
تصدیق هم نمیکنیم همه صوفیها را کاری نداریم.
ولی بالاخره مثلاً متصوفهای که ایباهیس گفتم این کاملاً در خطا و اشتباه است.
یا اون متصوفهای که بر اساس موازین شرعی حرفها دارن، مطالبی گفتن، بدعتها ایجاد کردن که
مسلماً اینها در تحت به اصطلاح تصرف شیطان قرار گرفته
یا القاء شیطان بوده یا
فقط دخالت تخیل بوده یا دخالت وهم بوده.
بالاخره دخالت شیطان در هر صورت چیه؟
در هر صورت بوده.
حالا غیر از ایباهه ها، اون
طیفههای از متصوفه که در راه و روشی در پیش میگیرند
و به دیگران هم میگویند
صاف اگر اونچه که خدا ایباه فرموده از اون کنار باشد چیزی اضافه کرده باشند، چیزی
کم کرده باشند، این مسلماً و اینها را اگر در مشاهد و مکاشفه شون یافته باشند، مسلماً از باب القاء
چیز؟ القاء شیطان است.
در صورتهای مختلف با استفاده از تخیل،
با استفاده از توهم یا از راههای دیگه مسلماً از اون راههاست.
در اوایل گفتم اونی که میگوید که در مکاشفه برای من این معلوم شد که ابو برجه از حضرت
علی سلام الله علیه افضل است.
این معلوم است چیه دیگه؟
معلوم است چیه؟
خب و خیلی چیزا اینجاش خب نیاز به کار has.
اولا ذهنش مشوش بر این است عنوان یک عامی
نسبت به عنوان یک جمله یعنی ذهنش مشوش است
ثانیاً في الآخرة از نفس خلاص نشده بوده.
ثالثاً از شیطان خلاص نشده بوده.
این مسئله پیش آمده. توجه کنید.
این مسئله پیش آمده که آمده گفت و الا همون عارفهای بزرگی سنی مثلاً مانند محی الدین.
دیگه محی الدین پدر عرفان است.
یک معروف است. هیچ عارفی نمیتواند دیگه
از سنی شیعه دیگه محی الدین را از نظر اینکه
در عرفان خیلی وارسته بوده.
خب همون محی الدین میگوید خاتم ولایت محمدیه
خاتمش حضرت علی است. البته از
اشارات کلامش مرحوم به اصطلاح قمشی
که از ارفاء ما از علما شیعه است با در حاشیه که آمیزه هاشم دیلانه از ایشان جمع کرده و چاپ شده،
آقای قمشی خوب حرفهای محی الدین را معنی کرده که ایشون
میگن که خاتم ولایت البته صاف میگه حضرت بقیت الله
است. امام زمان خاتم معنیش این هست
که ولایت مطلقه محمدیه که با اون ولایت آسمان و زمین قائم است و همون ولایت هست که به اصطلاح
ماها همه از نعمتهای بزرگ خدا هستیم.
ماها همه معتقد به اون ولایت هستیم.
محی الدین خودش میگوید که خاتم اون ولایت بقیت الله و
حضرت کی؟ حضرت-- در بقیت الله خیلی روشن است سلامش و در حضرت علی
حتی درباره حضرت عیسی میگوید که عیسی حسن
یسر سلاله-- حسنات علی
است. عیسی .
خب این محی الدین وقتی اینطور میگه این سنی دیگه وقتی میگه که من لهوتها شده حالا
خب دیگه از محی الدین که بالاتر نیست.
محی الدین به حقیقت در این باب-- یعنی محی الدین هم معروف است سنی است.
حالا حقیقت امر را خدا میداند. ولی در این جریان اون حقیقت را گفته.
خاتم ولایت محمدیه کیست؟
حضرت بقیت الله خاتم هم گفتم معنیش،
معنیش این هست که این ولایت در صورت کامل حاملش
خاتم ولایت است از علی
و از بقیت الله اون تحریر بود
یا دیگران از مثلاً چیز خود مولوی.
مولوی که میگوید که اون اشعاری که دارد تا صورت
پیوند جهان بود علی. مولوی در جاهایی ابوبکر عمر را تحقیر.
نمیگیم سنی نیست. نمیگم sun نیست.
خدا میداند حقیقت امر چه بوده. ظاهر کلامش اینجور نشان میدهد.
آیا این طریقه بوده؟ چی بوده؟ خدا میداند.
حالا فعلاً بحث ما در sun شیعه بودن نیست.
مثلاً این بحثها مسخره است.
من میخوام بگم که چشم
اشتباه میکنه. در بعضیها که گفتند که
ابوبکر جدیدی از این حتی
مانند ارفاء بزرگ خود سنیها هم نتونسته به حقایق یا به حقیقت چیه
برسه. مثلاً مولوی که میگه خب مولوی اون اشعارش رو بخونید و اون اشعار اگر خوب دقت بکنید
به این که حضرت علی خاتم
ولایت مطلقه محمدیه است
که کاملاً تحریر شده، اون چیزهایی که اونجا مونده این فقط
از آثار و خصوصیات ولایت مطلقه است.
اونم در مرحله عالیهاش تا صورت پیوند جهان بود
علی بود تا نقش زمین بود زمان بود
قدم میشد و انبیا было بعد الی آخر این کفر نباشد سخن کفر ناین است تا بود علی باشد و تا
هست علی باشد تا بود علی بود.
این مسئله ناظر به ولایت مطلقه
علویه و محمدیه است.
خب به هر صورت در مراحل عالی کشف هم اینجورها
خیلی خطاها پیش میاد که
میبینید که خب شما گاهی میخونید بعضی از متصوفه که چیزهایی اضافه کردن یعنی در اسلام اصلاً اینها یا نه شده یا
نیست یا اضافه شده یا خلاف اسلام شده.
خب اگر در مشاهده اون کاشف باشه از این بابت هست.
معظم که انسان چیز نشد،
معصوم نبود، دخالت شیطان در جز معصوم برای
همه غفلای یک امر چیه؟
یک امر مسلم است.
احتمال دخالتش را میگیم.
البته ممکن است کسی باشد غیر معصوم هم باشد و حالا مجاهدتی، ریاضتی هم داشته باشد، منازنی هم
طی کرده باشد، از اغفال شیطانی هم مصون بماند.
ولی احتمالش برای همه چیه؟
در صورتش وجودش محقق است.
خب مطلب را تمام کردیم و من در اواسط نهایت فقط با یک بیان کلی گذشت--
گذشتم. باز تکرار میکنم در اواسط دخالت نفس کم است.
دخالت خیال کم است، وهم هم کم است.
دخالت شیطان هم کم است.
اما کیفیتهاش چیه؟ بالاتره.
خطراتش چیه؟ بیشتر است.
در نهایت دخالت شیطان است.
چون فرض میکنه کسی در نهایت است نفس و خیال و وهم را از عیاراتها خلاص شده.
دخالت شیطان چون معصوم نیست
یا اگر هم اسمش این باشد خودش فکر میکنه در نهایت است.
often غیر از اینکه راه ورود شیطان درش هست
برای عیارات نفس و خیال و وهم اینها هم هست.
خب بحث about این مطلب را من اونچه که از روایات نام در اینجا نوشته بودم که ایضا براتون بخوانم
تمام شد وقت. امیدوارم که انشاالله خدا ما را از--
عرض کنم که اگر موفق شدیم در سلوک خدا ما را از دخالتهای
نفس و خیال و وهم و شیطان چه بکنه؟
حفظ بکنه انشاالله همه ما را خدا حفظ بکنه.
وارد سلوک شدن خودش یک مشکل است.
در سلوک راه درست را در پیش گرفتن از اون هم
مشکلتر است. مخصوصاً هرچه راه سلوک بالا برود
خطراتش بیشتر و خیلی زیاد است
و هر خطرش گاهی ممکنه به قیمت زیادی تمام بشود.
و اگر من بگم که برای من نکش و نشو
ابوبکر و علی افزون است،
این میفهم خودم هیچی اگر شما دنبال من افتادید شما را هم به هلاکت بردم تا آخر.
چیزی را که خلاف واقع است
خلاف واقع گفتم. و لیس الا هذا اون ای بنده خدا
که خودش و همه مریدانش را
تا آخر به باد فنا داده، به آتش غضب حق دچار کرده.
خب دیگه اشتباه دیگه چه اندازه میشه؟
که تکلیف برطرف شده.
تکلیف نمیدونم چی راجع برای اون کسی که مراقب است تکلیف چه تکلیفی؟
حالا حرفهایی هم درست کردن که ظاهرا به قول معروف نالهدام بهش زدن.
عرض کنم که تکلیف برای انسان راه تعیین میکنه به سوی مقصد به مقصد برسد.
کسی که رفته راه را به مقصد رسیده
دیگه در خصوص او از راه صحبت کردن عقلاء چیه؟
میگن نیست. من اینطور
معتقدم. اون وقت به این، این بنده خدایان باید فکر بکنند که
خب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قبل از اینکه حالا اون جزئیات راه را به
مردم از ناحی خدا بیاورد خودش واصل شد.
اونم واسلی که رسول الله شد.
رفت رسید و خدا دوباره او را ارسال کرد.
رسول فرستادهست. ارسال کرد با دستورات خودش.
خود رسول الله به جزئیات آنچه که به دیگران دستور میداد دقیقاً خودش چه بود؟
متأهل بود، عمل میکرد به همه این ظرايف معصومین صلوات الله علیهم اجمعین
الی آخر. حرمت خدا حرمت خداست.
حرام خدا حرام خداست. اینا حرمات است.
چیزی را که حرام کرده مسئله این نیست که من دلم میخواد حرام کرده.
ببینید که چقدر اینا کلاه سرشون میره.
من از شما سؤال کنم. شما که اینجا نشستی با
به عقل خودتون حرام
برای این هست که برای من ضرر دارد یا اصلاً حرام برای خودش یک ممنوعیتی دارد.
بله؟ چی گفتی؟
خالص برای این است که برای من ضرر دارد
یا برای خودش هم یه حسابهای دیگه دارد.
حسابهای دیگه هم دارد. توجه کنید.
حرمات راه است. من where از کجا من بفهمم؟
این مکر است از این که دلش میخواد روزه بخورد بعد اینا من دیدم.
حالا یکی شراب میخورد. عرض کنم که منم دعوت میکرد به شراب خوردن،
نه. یه وقتی شراب میخورد و من، منو دعوت
میکرد. می گفت بیا تو شیخ ما باش.
شیخ اونها البته اون طبقه که بودند و من در این بیانم باز گفتم صوفیهای خوب رو من حرفی ندارم
و تکذیب هم نمیکنم. همینطور ساکت میگذرم.
متصلبه را میگم. متصلبه جهله صوفیه جهله که به نام متصلبه هستند خیلی هم زیاد هستند.
و نفسها و خیلی حرفها درآوردند.
خیلی چیزها تو آنها باز کردند.
خب عرض کنم که روزه مثلاً نمیگیره.
با یکی دیگهش من مواجه بودم.
یه وقتی روزه میخورد و
بعداً من خیلی با من گرم گرفته فلان.
بعدشم یکی دو سال من وادارش کردم به روزه.
روزه میگرفت. حالا به من میگفت میگیرم.
منم که نمیدونم راست میگفت یا نه.
میگرفت اونم روزه با هم یک مثلاً افطارها هم گاهی با هم بودیم ها نمیدونم میگرفت یا نه.
مکر نفس خطرناک است که انسان خیلی چیزها هم ببیند و یا از اون شرایطی که دارد کاشواش دارد.
بعداً میبیند روزه را هم میخورد اونها رو هم میبینه و بعداً که خب دیگه ااا روزه برای چی؟
من دیگه تحمیلام رسیدم الی آخر.
نفس است دیگه. نفس خیلی کلاه ها درست میکنه.
و مکر نفس
مثل اینکه میگوید موقعی که اگر من
رسول الله گفت که اگر من بگم خطر اون دشمنی را که در درون شما هست
که هیچ خطری مانند او، هیچ چیزی مانند او خطر ندارد، اصلاً شما ذهنتون به هم میخوره.
از حالت اعتدال بیرون میاید.
نفس خیلی خطرناک، خیلی خطرناک.
درست میکنه روزه، انسان نمیگیره.
مانند اینهایی که روزه نمیگیرن میگن معدمون ناراحت.
برای روزه درست میکنند. مکر نفس.
به هر صورت ان شاء الله امیدوارم
خدا همه ما و شما را در مکتب اهل بیت
عصمت و طهارت صلوات الله و سلام عليه أجمعين صادقخدم قرار بده.
جلسه قبل
جلسه بعد