یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
دو قسم تجلیات ربوبیت
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
از اقسام تجلیاتی که برای سالک پیش میآید، در تقسیم کلی دو صورت است: یکی تجلیات ربوبیت با صفات و اسماء برای سالک — برای تهذیب و تربیت و سیر دادن او به مقصد؛ و یکی تجلیات ربوبیت با اسماء و صفات در وجود سالک، نه فقط برای او. قسمت اول را به بیان کلی گذشتیم؛ اکنون قسمت دوم در سطح کلی.
تجلیات اسماء و صفات ربوبی در وجود و قلب و روح سالک از آن جهت با قسم اول فرق دارد که سخن از ظهور اسماء حسنی است با آمادگیِ سالک در وجود او. کسی که صادقانه سلوک کند مسیر رفع حجاب را پیش گرفته؛ حرکت عبودی یعنی کنار زدن حجابها و فاصلهها میان خود و حق — تزکیه و تجرید و تطهیر روح. هر اندازه سیر عبودی باشد به همان اندازه حجاب از روح و قلب کنار رفته؛ و به تناسب، اسماء حسنی در قلب و وجود او تجلی میکند. پس تجلیات در مراتب مختلف است؛ سالکان در منازل مختلف از این جهت یکی نیستند. اوایل کم، اواسط بیشتر، نهایات کاملتر — بسته به ارتفاع حجوب.
ریشه: انسان خلیفةالله و مظهر اسماء
این از کجا؟ از آنکه خدا انسان را خلیفهٔ خود آفریده. معنی خلیفةالله این است که حقیقت انسان — روح در پشت حجابها، چهرهٔ اصلی ما — محل و جلوگاه و مظهر اسماء حسنی است. در جریان آدم و ملائکه اشارات بود:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نامها را به آدم آموخت.
ملائکه به فسادِ نوع انسان اشاره کردند و به تسبیح خود نگریستند — نوعی توجه به خود. حافظ گوید فرشته از عشق آنچنان که باید خبر نداشت. انسان کامل بالاتر تسبیح میکند اما خود را در عبودیت شرمنده میبیند: ما عبدناک حق عبادتک و ما عرفناک حق معرفتک — فرق با «نحن نسبّح بحمدک». امتیاز انسان این بود که خدا فرمود من میدانم آنچه شما نمیدانید؛ آدم را مظهر اسماء قرار داد و ملائکه در آینهٔ وجود او اسماء را دیدند.
حقیقت هر انسان در پشت حجاب مظهر همهٔ اسماء — کلها — است. اکنون مظهریم اما محجوب. اگر به راه افتیم و حجاب کنار رود، به اذن الله به همان اندازه حقیقتِ مظهر بروز مییابد؛ یعنی اسماء در وجود ما متجلی میشود.
مثال اسم علیم و اسم سمیع
اسم علیم: حقیقت انسان جلوگاه علم خداست. علیمِ حق بینهایت است؛ در انسان با نهایت اما جلوه است نه عین. هرچه حجاب برطرف شود این اسم ظهور میکند؛ سالک وارسته میداند آنچه دیگران نمیدانند: از غیب و آینده و گذشته و بواطن و اسرار و برازخ — نه همه، به اندازهٔ ظهور علم الهی در وجودش. خدا قلب مرا میداند؛ همان علم اگر در وجود سالک پیاده شود او نیز از قلب من باخبر میشود. اگر علم بالاتر یابید جحیم را همینجا میبینید — اثر تجلی صفت علیم.
اسم سمیع: اکنون محدود میشنویم. اگر سمیع در وجود با رفع حجاب متجلی شود میشنود آنچه دیگران نمیشنوند. شنیدنِ حق بینهایت است؛ از ناحیهٔ انسان با نهایت و فقیر الی الله. رسول اکرم سرآمد مخلوقات و مظهر اسماء و اسم جامع، فقیر الی الله است؛ اگر خدا نخواهد نه وجود دارد نه کمال.
سلیمان و نفوذ اراده؛ شاهد دعا
در آیات، انبیا جلوگاه اسماء بودهاند. سلیمان را مثال آورید: باد به امر او جریان مییافت.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای سلیمان باد را [مسخر کردیم] که بامدادش یک ماه و شامگاهش یک ماه بود.
آیا حاکی نیست که مظهر اسمی بود که ارادهاش در عالم در حد خود نافذ میگردد؟ یکی از اسماء حق فعالٌ لما یرید است. ارادهٔ ما در بدن محدود است و همان به خواست او؛ خارج از وجود نافذ نیست. اما تابشی از اسماء در وجود سلیمان باد و جن و شیاطین و حیوانات را مسخر او کرد. «هب لی ملکاً لا ینبغی لأحد من بعدی» — اسمی که آن ملک را به دنبال میآورد. همه چیز مسخر حق است؛ آن اسم مظهرش سلیمان بود در حد قابلیت نه بینهایت.
شاهد از دعای شب عرفه و شبهای جمعه — دعا را با تدبر بخوانید، نه یک شب و فراموشی: «و باسمک الذی دعاک به سلیمان فوهبت له ملکاً لا ینبغی لأحد من بعدی إنک أنت الوهاب.» بعضی گفتهاند اسم وهاب بوده؛ مهم این است که اسمی در وجود سلیمان متجلی بود که مسخرات به برکت آن مسخر شد. آیه و قطعهٔ دعا تفسیر یکدیگرند.
نگاه به آیندهٔ بحث
بعدها چگونگی بروز این تجلیات در مشاهدات و مکاشفات توضیح داده میشود. اینجا پایه روشن شد: انسان خلیفةالله و مظهر اسماء است؛ سلوک رفع حجاب است؛ تجلی اسماء در وجود به تناسب ارتفاع حجوب است؛ و شواهد انبیا و دعا این حقیقت را تأیید میکند.
بازگستردِ دو قسم تجلی
تجلی برای سالک او را میسازد و میبرد؛ تجلی در وجود سالک ظهور خودِ اسماء در اوست. قسم دوم موضوع این جلسه و ادامه است. آمادگی با صدق در سلوک حاصل میشود؛ بدون کنار رفتن حجاب، اسم در وجود ظاهر نمیشود گرچه در حقیقتِ پشت پرده هست.
بازگستردِ فقر و خلیفةاللهی
مظهر بودن به معنی استقلال نیست. رسول فقیر الی الله است؛ سلیمان نیز. نفوذ اراده در باد فقیرانه و مأذون است. سالک هرچه بیشتر مظهر شود بیشتر فقر خود را مییابد. عشق تمام آن است که خبر از خودی نماند؛ مادام که خود بینی، عشق ناقص است.
بازگستردِ تعلیم اسماء
علم آدم الاسماء کلها نه فقط الفاظ است؛ مظهریتِ همهٔ اسماء است که ملائکه دیدند و به خلافت اذعان کردند. هر انسان همان حقیقت را در پشت حجاب دارد؛ راه سلوک کنار زدن پرده است تا علیم و سمیع و فعال و دیگر اسماء به اندازهٔ قابلیت جلوه کنند و آنگاه مشاهدات از همین ناحیه بیاید.
تجلیات دو صورت دارد: برای سالک — تهذیب و تربیت — و در وجود سالک. قسم دوم ظهور اسماء حسنی در وجود است وقتی حجاب کنار رفت. حرکت عبودی یعنی حجابها را کنار زدن. به هر اندازه سیر صادق باشد حجاب کنار میرود و اسماء تجلی میکند.
ریشه: خلیفةالله و مظهر اسماء
این از آنجا سرچشمه میگیرد که خدا انسان را خلیفه آفریده است. حقیقت انسان پشت حجاب مظهر اسماء حسنی است.
ملائکه به تسبیح خود نگریستند؛ خدا فرمود من میدانم آنچه شما نمیدانید. امتیاز انسان عبودیتِ شرمنده است. چون به راه افتد و حجاب بردارد، اسماء در وجودش متجلی میشود.
مثال علیم و سمیع؛ سلیمان
اسم علیم به اندازهٔ رفع حجاب ظهور میکند و سالک آنچه دیگران نمیدانند میداند — جلوه است نه عینِ بینهایت. اسم سمیع نیز چنین است. نفوذ ارادهٔ اولیا چون سلیمان از تجلی اسماءِ قدرت است. فقر ظرفِ خلافت است؛ خلافت بدون فقر فرعونیت است.
نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 128، بند 1)
تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد میسازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 1 این ادب را زنده میکند.
از سوی دیگر در بندِ 1 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 1 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 128، بند 2)
یافتههای باطنی اگر بیمیزان شرع تفسیر شوند گمراه میکنند. بندِ 2 ترازوی قرآن و سنت را یاد میآورد.
از سوی دیگر در بندِ 2 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 2 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 128، بند 3)
کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 3 از بتسازیِ نعمت پرهیز میدهد.
از سوی دیگر در بندِ 3 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 3 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 128، بند 4)
صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق میکند. بندِ 4 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب میشمارد.
از سوی دیگر در بندِ 4 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 4 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
ذکرِ پس از مجلس (جلسه 128، بند 5)
سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمینشیند. بندِ 5 چکیده را به ذکرِ روزانه میسپارد.
از سوی دیگر در بندِ 5 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 5 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
خوف و رجا (جلسه 128، بند 6)
نور خوفِ مسئولیت و رجایِ حفظ میآورد. بندِ 6 تعادل را میخواهد.
از سوی دیگر در بندِ 6 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 6 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
ولایت و نور (جلسه 128، بند 7)
نور ربوبی و ولایی از هم جدا نیست. بندِ 7 ولایت را زمینهٔ ظهور میداند.
از سوی دیگر در بندِ 7 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 7 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
محاسبه پس از فهم (جلسه 128، بند 8)
پس از خواندنِ مباحثِ این فصل، سالک حساب میکشد که سهمِ او از حجاب چقدر کاسته شده است. فهمِ بیمحاسبه بارِ ذهن است؛ محاسبهٔ بیفهم قشری است. بندِ 8 میگوید این دو را با هم بیاورید.
از سوی دیگر در بندِ 8 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 8 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 128، بند 9)
تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد میسازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 9 این ادب را زنده میکند.
از سوی دیگر در بندِ 9 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 9 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 128، بند 10)
یافتههای باطنی اگر بیمیزان شرع تفسیر شوند گمراه میکنند. بندِ 10 ترازوی قرآن و سنت را یاد میآورد.
از سوی دیگر در بندِ 10 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 10 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 128، بند 11)
کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 11 از بتسازیِ نعمت پرهیز میدهد.
از سوی دیگر در بندِ 11 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 11 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 128، بند 12)
صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق میکند. بندِ 12 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب میشمارد.
از سوی دیگر در بندِ 12 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 12 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
ذکرِ پس از مجلس (جلسه 128، بند 13)
سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمینشیند. بندِ 13 چکیده را به ذکرِ روزانه میسپارد.
از سوی دیگر در بندِ 13 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 13 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
خوف و رجا (جلسه 128، بند 14)
نور خوفِ مسئولیت و رجایِ حفظ میآورد. بندِ 14 تعادل را میخواهد.
از سوی دیگر در بندِ 14 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 14 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
ولایت و نور (جلسه 128، بند 15)
نور ربوبی و ولایی از هم جدا نیست. بندِ 15 ولایت را زمینهٔ ظهور میداند.
از سوی دیگر در بندِ 15 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 15 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
محاسبه پس از فهم (جلسه 128، بند 16)
از سوی دیگر در بندِ 16 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 16 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 128، بند 17)
تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد میسازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 17 این ادب را زنده میکند.
از سوی دیگر در بندِ 17 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 17 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 128، بند 18)
یافتههای باطنی اگر بیمیزان شرع تفسیر شوند گمراه میکنند. بندِ 18 ترازوی قرآن و سنت را یاد میآورد.
از سوی دیگر در بندِ 18 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 18 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
تفاوتِ نعمت و مقصد (جلسه 128، بند 19)
کشف نعمت است نه مقصد. مقصد قرب و شهودِ وجه است. بندِ 19 از بتسازیِ نعمت پرهیز میدهد.
از سوی دیگر در بندِ 19 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 19 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
سیرِ شخصی و ترکِ مقایسه (جلسه 128، بند 20)
صراط یکی است اما رنگِ سیر فرق میکند. بندِ 20 مقایسهٔ جزئیاتِ تجلی را حجاب میشمارد.
از سوی دیگر در بندِ 20 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 20 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
ذکرِ پس از مجلس (جلسه 128، بند 21)
سخن اگر به ذکرِ دائم نرسد در قلب نمینشیند. بندِ 21 چکیده را به ذکرِ روزانه میسپارد.
از سوی دیگر در بندِ 21 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 21 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
خوف و رجا (جلسه 128، بند 22)
نور خوفِ مسئولیت و رجایِ حفظ میآورد. بندِ 22 تعادل را میخواهد.
از سوی دیگر در بندِ 22 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 22 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
ولایت و نور (جلسه 128، بند 23)
نور ربوبی و ولایی از هم جدا نیست. بندِ 23 ولایت را زمینهٔ ظهور میداند.
از سوی دیگر در بندِ 23 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 23 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
محاسبه پس از فهم (جلسه 128، بند 24)
از سوی دیگر در بندِ 24 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 24 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
نسبتِ تجلی و اذن (جلسه 128، بند 25)
تجلی به اذن است نه به مطالبهٔ فضولی. بنده استعداد میسازد؛ تصرفِ نهایی با ربوبیت است. بندِ 25 این ادب را زنده میکند.
از سوی دیگر در بندِ 25 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 25 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
خطرِ تفسیرِ خودسر (جلسه 128، بند 26)
یافتههای باطنی اگر بیمیزان شرع تفسیر شوند گمراه میکنند. بندِ 26 ترازوی قرآن و سنت را یاد میآورد.
از سوی دیگر در بندِ 26 باید دانست شتاب برای دیدنِ نارس خود پرده است. وقتِ تجلی با حق است؛ کارِ بنده ادب و عمل در جلسهٔ 128 است.
سرانجام بندِ 26 از جلسهٔ 128 میگوید اصطلاح بدون حال بار است؛ حال بدون میزان خطر است؛ میزان بدون تضرع خشکی است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.