ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

از قری تجلیاتی که برای صالح پیش میاد از منازلی که سالک در این منازل هست.

تجلیات در یک تقسیم کلی به دو صورت تقسیم می‌شود.

می‌شود به دو صورت تقسیم کرد.

یکی تجلیات ربوبیت با صفات و اسماش برای سالک، برای تهذیب سالک و تربیت سالک و سیر دادن و حرکت دادن او به سوی مقصد.

و یکی هم تجلیاتی بود از ربوبیت با صفات و اسماش در وجود سالک، نه برای سالک.

قسمت اول را تا حدودی که به یک بیان کلی عرض کردیم توضیح دادیم و در یک قسمت دوم از این جلسه می‌پردازیم ان شاءالله و تا حدودی اینجا توضیحاتی عرض می‌کنیم.

ولی باز در سطح کلی و در بیان کلی.

تجلیات ربوبیت در وجود سالک یعنی تجلیات اسماء و صفات حق در وجود سالک.

به این تعبیر باید گفت فرقی نمی‌کند.

تجلیات ربوبیت با اسماء و صفات یا تجلیات اسماء و صفات ربوبی در وجود سالک و در قلب و در روح او.

این از اول به این لحاظ از اون تجلیات به معنی اول از این نظر فرق می‌کند که در اینجا صحبت از ظهور اسماء حسنی الهی با پیدا کردن آمادگی از ناحیه سالک، ظهور اسماء و صفات الهی در وجود سالک الی الله هست.

به لحاظ اینکه کسی که در مرحله سلوک قدم گذاشت و صادقانه در مرحله سلوک به حرکت پرداخت، در حقیقت مسیری را در پیش گرفته که حجوب را، حجاب‌ها را که روی حقیقت هر انسانی را که در عالم ماده قرار گرفته گرفته است، اون حجاب‌ها را به تدریج با حرکت و با سیر و با سلوک کنار می‌زند.

سالک اگر صادق باشد، اگر در حرکت باشد، حجاب‌ها را از روح خودش یا از قلب خودش از وجود خودش کنار می‌زند.

به تناسب حرکتش.

اصلاً حرکت عبودی یعنی حجاب‌ها را کنار زدن.

سیری الی الله یعنی حجوب را کنار زدن.

فاصله‌های بین خود و حضرت حق را از میان برداشتن.

به یک ن-- بیان دیگر تزکیه روح، تجرید روح، تطهیر روح.

فرقی نمی‌کند.

حرکت و سیر به این معنا است.

فلذا هر اندازه که حرکت باشد و سیر باشد، سیر عبودی به معنی صیغه کلمه باشد، به همان اندازه حجاب‌ها از روح و قلب کنار رفته.

به هر اندازه که حجاب‌ها کنار برود، به تناسب اون اسماء حسنی الهی در قلب سالک یا در وجود سالک الی الله تجلی می‌کند.

طبعاً نتیجه‌ش این می‌شود که تجلیات اسماء و صفات حق در وجود سالک در مراتب مختلف است.

یعنی یکنظر نیست.

اینطور نیست که سالکین الی الله را وقتی در منازل و مراحل مختلف که حساب می‌کنیم همه‌شون از لحاظ تجلیات اسماء در وجود آنها یکی باشد.

نه، وقتی منزلت‌ها فرق می‌کند، تجلیات هم فرق خواهد کرد.

یعنی وقتی کنار رفتن حجاب‌ها در وجود سالکین در مراتب مختلف تسریع می‌شود، قطعا تجلیات صفات هم در مراتب مختلف خواهد بود.

اون کسی که در مراحل اولیه سلوک است، کمی از حجاب‌ها از وجود او برطرف شده، تجلیات کم است.

اونی که در اواسط است بیشتر است و اونی که در نهايات است کامل‌تر است.

بستگی دارد به ارتفاع حجوب از وجود انسان و از قلب سالک.

این از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

حالا در یک بیان دیگر این نکته را توضیح بدم که اون پایه مسئله خوب در ذهن ما روشن باشد که قدم به قدم پیش برویم.

در مقام نتیجه‌گیری روشن باشد نتیجه برای ما خوب ان شاءالله اتفاق می‌خورد.

این از کجا نتیجه می‌گیرد این موضوع که الان تا اینجا عرض کردم که با کنار رفتن حجوب از وجود انسان، اسماء حق در وجود انسان تجلی می‌کند؟

از اونجا سر می‌زند، از اون حقیقت نشأت می‌گیرد که خدای متعال انسان را خلیفه خود خلق کرده است.

معنی خلیفه الله انسان همین است که انسان در اصل، در اصل یعنی حقیقت انسان، روح انسان که در پشت حجاب‌ها قرار گرفته، اون چهره اصلی ما، حقیقت ما، حقیقت من و شما و هر انسانی، اون حقیقت ما در اصل خلیفه الله هست و یعنی چی خلیفه الله هست؟

یعنی محل اسماء حسنی است یک به آن دیگر مجنی علیه اسماء حق است.

یعنی جلوگاه مجری یعنی جلوگاه مظهر اسماء و صفات حق است.

در جریان آدم و در جریان حضرت آدم سلام الله علیه و مسئله ملائکه، مسئله خودیت و منیت و صحبت‌ها اشاراتی البته بود.

اونجا دیدید که فرمودند که مسئله اسماء همان اسماء حسنی است که انسان به آدم یعنی به هر انسان تعلیم دادش.

در قرآن اینجور است که و علم آدم الاسماء کلها.

خدا اونجا که ملائکه صحبت می‌کردند به شکل سؤال مسئله‌ای مطرح کردند که خدایا ما چنین و چنان و این را تو می‌خواهی خلیفه قرار بدهی انسان را که این فساد خواهد کرد.

البته منظور شخص آدم نبود، یعنی نوع انسان فساد خواهد کرد و چنین خواهد کرد و چنان خواهد کرد.

و خب اولاً آنها به گفت به تعبیری که امام هم داشتند تعبیر متوجه بودند به تقدیس و تسبیح خودشان.

یعنی یک نوع توجه به خود بود که حافظ هم می‌گوید که فرشته و ملک از عشق آنچنان که باید خبر نداشت.

حقیقت هم همینه.

تسبیح و تقدیس می‌کنند و ما می‌گویند تسبیح و تقدیس می‌کنند.

انسان هم مانند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌شود بالاتر از همه تسبیح و تقدیس می‌پردازد اما خود را شرمنده در مقام چی می‌بیند؟

در مقام عبودیت می‌بیند.

ما عبدناک حق عبادت که می‌گوید فرق انسان کامل با فرشته یکی این است.

اون گفت نحن نسبحہ ونقدس.

این گفت ما عبدناک حق عبادت و ما عرفناک حق چی؟

معرفت است.

پس حالا اون نکته که امام گفتند من یه خورده اینو خواستم در مورد حضور به هر صورت نصایحی که این یک امتیازی است که چیزم گفت که گفتم حافظ هم گفته اشعاری جالب دارد و نکاتی در اشعار حافظ هست که فرشته از عشق آنچنان خبر که باید عشق چون ایجاد می‌کند خبری از خودی نباشد.

مادامی که خبر از خود هست، عشق ناقص است یا نمی‌شود گفت عشق است.

حالا خیلی در این جاها بحث هست.

به هر صورت انسان استثناً امتیازش بر ملائکه این بود که خدا فرمود که من می‌دانم آنچه را که شما نمی‌دانید.

علم آدم الاسماء کلها.

آدم را که خلق کرد مظهر اسماءش قرار داد و بعد در آینه وجود آدم اسماء حسنی را ملائکه دیدند و پی بردند که bądź این می‌تواند خلیفه الله باشد.

حقیقت هر انسانی در اون پشت حجاب‌ها، حقیقت بنده شما و هر انسانی در پشت حجابی که دارد در پشت حجاب مظهر اسماء حسنی خداست.

یعنی جلوگاه اسماء حسنی همه اسماء حسنی کلها همه اسماء.

خب این در پشت حجاب است، در پشت پرده است.

من الان مظهر اسماء حسنی هستم.

شما هم همچنین.

اما در پشت حجاب.

اگر ما به راه افتادیم، این حجاب را کنار زدیم که راه سلوک است و راه عبودیت است و راه برطرف کردن حجاب است.

به همان اندازه که حجاب از وجود ما برطرف شده، به اذن الله به همان اندازه آن چهره یا صورت یا حقیقت اصلی ما که مظهر اسماء حسنی خداست چی می‌کنه؟

بروز می‌یابد.

یعنی به این حرف گفته می‌شود یعنی اسماء خدا در وجود ما متجلی می‌شود.

سالک هرچه به راه افتاد، اسماء در وجودش متجلی است.

یعنی چه اسماء متجلی است؟

من چند تا مثال بزنم که روشن شود برای شما.

مثلاً می‌گویید از اسماء خدا علیم است.

خب علیم است یعنی به این معنا که حقیقت انسان جلوگاه و مظهر و محل بفرمایید جلوه و ظهوری است از اسم علیم خدا.

خدا علیم است به همه چیز بدون نهایت چه دارد؟

علم دارد.

آنچه را نیست می‌داند.

البته علم او بی‌نهایت است ولی همین اسم علیم در وجود انسان هست.

چه اندازه حجاب برطرف شد این اسم علیم در وجود انسان چه خواهد کرد؟

در وجود انسان ظهور پیدا خواهد کرد، جلوه خواهد کرد.

بنابراین شما اگر این سالک راه رفته را، وارسته را از حجاب خلاص شده را حساب کنید، این می‌داند آنچه را که دیگران نمی‌دانند.

جهتش چیست؟

جهتش این است که اسم علیم در وجودش چه شده؟

در وجودش به اندازه ای که انسان البته قابلیت دارد تجلی کرده.

علیم بودن خدا بی نهایت است.

علیم بودن انسان بی‌نهایت نیست، با نهایت است.

اما بالاخره در عین اینکه با نهایت است در مقایسه با حضرات حق یک جلوگاه هست که عین علیم که نیست جلوه علیم است.

فعلاً هرچه جلوه کرد این خواهد دانست.

بنابراین شما وقتی از احوال سالکین می‌شنوید، مسئله سالکین وارسته از غروب انسان‌ها باخبر بودن از آینده خبر احیاناً می‌دادند، می‌دهند از گذشته خبر می‌دهند، از باطن‌ها باخبر‌اند، از اخبار خصوصیاتی اطلاع پیدا می‌کنند.

ولی صلا ها از اسرار باخبر‌اند.

عوالم برزخ را می‌بینند که عوالم را می‌یابند الی آخر.

نه همه مربوط به این است که وقتی اسم علیم در وجود انسان ظهور پیدا کرد، یعنی علم الهی در وجود انسان چه می‌کند؟

در وجودانسان جرعه‌ای می‌خورد یه پرده‌ها کنار میره.

خدا وقتی قلب منو می‌داند، همین علم خدا وقتی در قلب یک، در وجود یک سالکی پیاده شد، اون هم قلب منو چی می‌کنه؟

قلب مرا می‌داند.

معنی تجلی اسما.

خدا به همه عوالم احاطه دارد.

به همان اندازه که این علم خدا در وجود یک صالح ظهور پیدا کرده، به همان اندازه هم او به عوالم برزخ و عوالم دیگر وجود که پشت پرده از برای عامه مردم اطلاع پیدا می‌کند.

[سرفه] اونچه می‌گوید که من برزخ را می‌بینم، بهشت را می‌بینم، جهنم را می‌بینم یا اون خدا که خودش می‌فرماید که اگر شما علم بالاتر پیدا بکنید، جهیم را می‌بینید، همین اینجا می‌بینید.

این معنیش این است که اسم علیم خدا یا اسم، اسم، صفت علیم خدا در وجود انسان وقتی تجلی پیدا کرد، علمی دارد که دیگران اون علم را چیه؟

ندارد.

خیر اسم سمع در وجود انسان متجلی شد بیشتر.

اگر من و شما الان کمی می‌شنویم در شرایط مخصوصی می‌شنویم تا حد محدودی با یک شرایط وجود خاصی می‌شنویم بیش از آن را نمی‌شنویم از شنیدنی‌ها.

اما اگر سمع که از اسما خداست در وجود انسان با کنار رفتن حجاب‌ها متجلی شود، انسان می‌شنود آنچه را که دیگران نمی‌شنوند.

و اونطور که خدا می‌شنود، آن همه شنیدنی‌ها، اون‌ها از ناحیه خدا بی‌نهایت است.

از ناحیه انسان چیه؟

هرچه باشد با نهایت است.

اون هم باز از خداست.

اون از خودش است.

این از خداست.

این فقیر الی الله است.

هرچه باشد در هر مکانی باشد فقر محض است.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که سرآمد همه موجودات، همه مخلوقات و مظهر همه اسما حسنی و مظهر اسم جم حق است.

فقیر الی الله است.

اگر خدا نخواهد، نه وجودی دارد، نه کمالی دارد، نه حسابی دارد، نه کتابی دارد.

او باید...

او وابسته به اوست اما او از خودش است.

خب این حالا چند تا مثال بود مثلاً.

برای اینکه این موضوع را حالا من به بیان، با بیان کلی پیش می‌روم.

بعدها انشاالله که تجلیات، این تجلیات در وجود صالح وقتی به بروز و ظهور رسید، چگونه مسئله مشاهدات و مکاشفات از همین ناحیه خواهد آمد، به بروز می‌رسد.

اون‌ها را توضیح، سلام علیکم.

توضیح بعداً، اشارات را توضیح خواهم داد.

یادآوری کنم که اینجا در، برای تکمیل بحث که این حقیقت برای ما روشن باشد، من به قسمتی از آیات و به قطعاتی از بعضی از دعاها در خصوص تجلیات اسما خدا در وجود انسان‌ها اشاره می‌کنم.

مطلب کلش اول جا بیفته برای ما و بعد هم در آینده انشاالله به چگونگی این تجلیات در وجود سالک الی الله و اینکه به دنبالش چگونه مسئله مشاهدات و مکاشفات که اثر این قبیل تجلیات است پیش می‌آید و در قالب مشاهدات و مکاشفات مطالب انشاالله دیگه خدا خواست از ما...

در آیات قرآن وقتی ما دقت می‌کنیم و همچنین در دعاهایی که وارد شده و در روایاتی که اشاراتی دارد، در مجموع همین حقیقت را ما در خصوص انبیا سلام الله علیهم أجمعین و همچنین اگر در اشارات روایات و دعاهای صواب کنیم در خصوص حضرات ائمه صلوات الله و سلام علیهم أجمعین می‌یابیم.

قرآن اگر ما در آیاتش دقت بکنیم، انبیا را خود حضرات انبیا البته در مراتب مختلف که انبیا برای خودشون داشتند و انبیا فضیلت دارند، بعضی بر بعضی دیگر مقامات و منازلشون یکی نیست.

خب این سری از قرآن است.

وقتی که در جریانات انبیات دقت می‌کنیم، می‌بینیم اشاره دارد، اشارات‌ها دارد که حتی اهلش باید بفهمند.

اینها مظهر یا مجری یا جلوگاه اسما خدا بوده‌اند که بعضی از مسائل را خدا از آن‌ها که نقل می‌کنه اون‌ها از آثار همان تجلیات صفات خدا در وجود آن‌ها بوده، از خوب اشارات دقت کنید.

مثلاً از باب مثال، خب از باب مثال در خصوص حضرت سلیمان است که سلیمان امر می‌کرد باد، بادها به همان جا که می‌خواستند بادها چه می‌کردند؟

حرکت می‌کردند.

خب این امر می‌کرد.

این سری قرآن است‌ها.

سری قرآن از هشدار给 که انبیا [آیه قرآن] ما برای سلیمان مسخر کردیم باد را که به امر او تجری.

باد در جریان به امر او، به خواست او، با اراده او به اون ارضی که زمینی که منظور نظر است.

حالا صحبت در تجری به امر.

ما برای سلیمان مسخر کردیم باد را که جریان پیدا می‌کرد به امر او.

آیا این حاکی از این نیست که سلیمان سلام الله علیه مظهر برای اسمی بوده که اون اسم وقتی در وجود کسی تجلی می‌کند، اراده او در عالم وجود در حد خودش نافذ می‌گردد.

دقت می‌کنید؟

یکی از اسماء خدا این است که فعال چی؟

فعال دائم است.

هرچه را اراده کرد [آیه قرآن] این اسمی است از اسماء خدا.

من و شما اراده‌مون در خارج از بدن خودمون، در بدن خودمون هم محدوده است.

مثلاً من می‌توانم دستم را ببرم بالا بیارم.

اونم اون اندازه‌ای خدا خواسته و مادامی که خواسته.

فرضا وقتی نخواست اونم نیست.

البته این خواست و نخواست خدا همه جا هستا.

برای همه هست.

گفتم فرق هست مثلاً.

از ناحیے خداست اصلش و الا پیغمبر باشد، سلیمان باشد، هرکی باشد، بنده باشم، شما باشید، اراده بالا باشد، پایین باشد، هرچی باشد مادامی که لحظه به لحظه او می‌خواهد هست و او نخواست چیه؟

نیست.

فرضا اختلالی پیش آمد ما نمی‌دونیم این اختلال این دست در اختیار من و شما نیست.

این اراده بکنیم دست در تحت اختیار ما باشد نیست.

این اراده را خدا در شرایط خاص می‌دهد و نخواست نمی‌دهد.

به هر صورت اراده من فقط در بدنم در حدود معین حاکم است اما در خارج از وجود خودم اراده بکنم باد اینجور جریان پیدا بکنه، اون یکی اونجور باشد، خارج از وجود خودمون در نظام وجود اراده بکنم، اراده‌ام نافذ باشم، نافذ باشد، نوعی شباهت داشته باشد.

نوعی میگیم ما نمیگیم خدا را تشبیه نمی‌کنیم به خلقش، به خلق فقیرش را به خودش نه.

میگیم مسئله تجلیاته.

صحبت از این است که تابشی از اسماء خدا در وجود انسان باشد.

اونجور که خدا هرچه را خواست بشود در حد محدود انسان هم اینطور باشد.

اراده کرد باد به کجا حرکت بکنه، این اراده او درست باد را تحت سیطره قرار بدهد.

شبیه یک نوع شبیه تحت سیطره اراده حق بودن باد.

دقت می‌کنید؟

این تجل-- آثار اثر تجلی احتمال دارد اسم همون فعال دائم باشد.

نمی‌تونیم مشخصاً بگیم کدوم اسم بوده.

احتمال دارد این اسم باشد.

هرچه هست اسمی در وجود سلیمان بوده سلام الله علیه.

او مظهر اسمی بوده که به برکت اون اسم یا به برکت تجلی اون اسم در وجودش اراده‌اش در باد نافذ بود، در شیاطین نافذ بود، در جن نافذ بود.

اصلاً ملکی لایمبقی در همه‌ش در حیوانات نافذ بود.

این اسمی در وجودش بود که همه حیوانات مسخر او بودند.

جن مسخرش بودند، شیاطین مسخرش بودند.

هب لی ملكا لا ینبگی لاحد من بعده به من ملکی بده که به اصطلاح کسی اون ملک را هیچ وقت چیه نخواهد داشت.

خود سلیمان گفت.

اسمی بود در وجود سلیمان که این ملک را به دنبالش می‌آورد.

تأمل بکنید ها.

آنچه که اراده می‌کرد می‌شد همه چیز مسخر او شده بود.

در واقع همه چیز مسخر چی بود؟

مسخر اون اسم بود که در وجود چی بود؟

در وجود سلیمان سلام الله علیه بود.

همه چیز مسخر حق‌اند.

اسم حق‌اند و این اسم حق هم مظهرش سلیمان بود.

اون اسم تجلی کرد.

البته در حدی که سلیمان در وجودش می‌توانست این اسم تجلی باشد، نه بی‌نهایت.

بی‌نهایتش مخصوص خود حضرت حق است.

ببینید حالا این که آیه را خوندم در طی این آیه که من این آیه را عکس معنی نکردم می‌روم سراغ آیه.

من اینجور تفسیر کردم آیه را.

اما می‌رویم شاهدی هم به شما عرض بکنیم که خوب روشن بشه که تفسیر که عرض کردم تفسیر انشاالله نابجایی نیست.

این که می‌گوید تو قرآنه هم می‌گوید ما سوره سلیمان مسخر کردیم باد را به指挥 امر، به امر او جریان.

این معروف است که اسمی، اسم مجلا برای اسم تجلی اسم خاصی است.

حالا برای اینکه کاملاً تایید بشه به قطعه‌ای از دعایی که در شب‌های عرفه و در شب ها جمعه تأکید شده خونده بشه.

انشاالله این دعاها را حالا بعد از این من به یادتان، به یادتان انداختم می‌خوانید.

اما فکر نمی‌کنم فقط یک شب جمعه بخوانید، بعدش دیگه فراموش بشود.

عرض کنم که این دعا را می‌خوانید درش هم تدبر بکنید.

از اون دعاهای عجیب شب عرفه محسوب بس و در شب ها جمعه.

در اعمال مخصوص عرفه و شب عرفه در مفاتیح نگاه می‌کنید اونجا هست این دعا.

حتی توصیه شده که این رو در شب ها جمعه هم خونده بشه.

اللهم لا شاهد کل نجوی اینجور خونده می‌شه بعضیاش.

اونجا هست که در یک قطعه‌ای از اون دعا اینه.

میگه که از خدا می‌خواد با اسم‌هاش میگه و باسمک الذي دعاك به سلیمان فوهبت له ملكا لا ینبگی لاحد من بعده انک انت الوهاب.

خدایا از تو می‌خواهم با اون اسمت که با اسم، با اون اسمت که دعاك به سلیمان با اون اسمت سلیمان تو را خواست، دعا کرد، به تو توجه شد، فوهبت له.

پس بخشیدی برای سلیمان ملكا لا ینبگی لاحد من بعده ملکی که دیگه به کسی اون ملک را بعد از سلیمان ندادی.

پس اینوار انك أنت الوهاب تو ای وهاب.

حالا بعضی‌ها خواسته‌اند بگن که این اسم، اسم وهاب بوده و سلیمان سلام الله علیه خدا را با اسم چی یاد کرد؟

با اسم وهاب.

اما gur meistene دعا را اسم وهاب را من هم میگم.

یک دفعه این اسم کی میگه؟

این سلیمان میگه.

این وهاب باید در وجود متجلی بشه و بعد [سرفه] معنی‌اش این نیست که توجه می‌کنید، 말씀 این است که اسمی از حالا کار ندارم وهاب یا سیانه ولی هرچه هست اسمی در وجود سلیمان بوده که با بر اثر اون اسم اونچه که براش مسخر بود اونچه بود؟

مسخر بود.

این آیه و اون هم قطعه‌ای از دعا که برایتان خواندم.

[موسیقی]