ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 131

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

زمینه‌های اشتباه: حکومت نفس

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

آنچه آمادگی در سالکِ مبتدی پیدا شده — انواری گاه‌گاه در چشم و قلب — از طرفی زمینهٔ اشتباه و دخالت شیطان نیز هست. نخست: هنوز مجاهدت کامل نکرده و نفس با کمال قوت حاکم است. اسیر نفس و هوا بودن به انحای گوناگون کافی است انسان بازیچهٔ شیطان شود. وقتی نفس حاکم است، شیطان در وجود حاکم است؛ نفس ابزار کامل شیطان است و حکومت نفس یعنی حکومت شیطان.

در مراحل ابتدایی سلوکِ ناقص، سالک تحت قوت نفس است؛ ثانیاً تحت اسارت خیال و وهم. این نکات را باید دقیق نگاه داشت.

قوهٔ خیالیه و خواب‌ها

خیال در وجود همه هست؛ اما اسیرِ تخیل ماندن یا رهایی از آن مسئله‌ای جداست. اگر مجاهدت در طریق مستقیم باشد، این اسارت برطرف می‌شود؛ وگرنه همیشه هست — همچنین اسارتِ توهم.

اکثر خواب‌های بی‌تعبیر ساختهٔ قوهٔ خیالیه است. خیال به معانی و مسائل ذهنی صورت می‌بخشد. آنچه در بیداری ریشه دارد — افکار، آرزوها، تصویرها — اگر پر و بال خیال باز شود، در خواب صورت می‌گیرد. خلاقیت خیال گاه خوش است گاه ناخوش؛ بسیاری از رؤیاهای نامفهوم از همین‌جاست. البته خواب‌های تعبیردار نیز هست و در آن‌ها هم خیال صورت می‌دهد؛ سخن فعلاً در اکثرِ بی‌تعبیر است.

اگر خیال پخته و تجرید شود و در مسیر صحیح افتد، بسیار به کار می‌آید؛ اما خیالِ نپخته در کمین است.

سوءاستفادهٔ خیال از نورِ ابتدایی

فرد چند ذکر گفته، اندک صفا یافته، میراث و مزاج هم مساعد بوده، انواری در قلب و چشم آمده؛ اما اسیر نفس و خیال است. خیال از آن نور سوءاستفاده می‌کند: در بیداری از ذهنیاتِ شخص چیزی می‌آفریند و به صورتِ «مشاهده» پیش او می‌گذارد. او می‌پندارد واقعیت می‌بیند؛ نمی‌داند تخیلِ خودش با استعانت از آمادگیِ نوری، فکرِ او را صورت داده است.

مثال: دیدنِ دیگران به صورت حیوان

استاد از کسانی یاد می‌کند که مکرر آمده‌اند و گفته‌اند فلانی را با قیافهٔ حیوانی می‌بینم — متناسب با خصلتی که در او گمان کرده‌اند. اسارت نفس و خیال هست؛ عقیده دارند طرف فلان رذیلت را دارد؛ پس در مشاهدات ابتدایی او را به صورت حیوانِ متناسب می‌بینند.

این را نباید با کشفِ اواسطِ پخته اشتباه کرد. در اواسطِ نزدیک به نهایات، مرد الهی ممکن است کسی را با صورت برزخی ببیند: اگر صفت گرگ در کسی حاکم باشد، به صورت گرگ؛ یا مجموعه‌ای از صور حیوانات برای خصلت‌های گوناگون — سر شبیه یکی، دست شبیه دیگری. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود بعضی با صورت قرده و خنزیر محشور می‌شوند؛ و یکی از معانی مسخ همین مسخِ باطنی است. آنجا که انسانیت در باطن نمانده و صفات حیوانی غالب است، در برزخ و حشر با صور دیگر مشهور می‌شوند. این کشف ابصاریِ نسبتاً بالاست و خدا باید حفظ و مشیت کند.

اما آن مبتدی که بر اساسِ دیدِ شخصی‌اش طرف را حیوان می‌بیند، غالباً مصنوعِ خیال است نه صورت برزخیِ واقعی. تشخیص دشوار است. استاد به یکی گفته بود بسیار استخاره کن و به خدا پناه ببر؛ و شده که بعد طرف را با صورت معمولی‌اش دیده — نشانهٔ دخالت خیال و واهمه.

وهم و ترسِ حادثه

مثال دیگر بیشتر سهمِ وهم دارد؛ صورت را باز تخیل می‌دهد. نفس حاکم، خیال حاکم، وهم حاکم: می‌ترسد فرزندش در بیرون تصادف کند. این ترس غالب است چون نپخته است؛ تابش نورِ اولیه هم زمینه ساخته. ناگهان در خواب یا بیداری می‌بیند فرزند افتاده و دست و پا می‌زند. این مصنوعِ وهم و خیال است؛ او گمان می‌کند واقعیت مکشوف شده. یا دربارهٔ دیگری حادثه‌ای در خیال می‌سازد و نامش را مکاشفه می‌گذارد. مشاهده و مکاشفهٔ فنی آن است که از واقعیت پرده بردارد؛ این‌ها باطل‌اند.

جمعِ زمینه‌ها

پس در اوایل: حکومت نفس، اسارت خیال، اسارت وهم، آمادگیِ نوریِ ناقص، و نبودِ حفظِ خاص الهی در آن لحظه — همه دست به دست می‌دهند تا مصنوعات به جای کشف بنشینند. سالک باید بداند دیدن به تنهایی دلیلِ حق بودن نیست.

تفصیلِ حکومت نفس و ابزار بودن برای شیطان

باید دانست که در مراحل ابتدایی، سالکِ ناقص هنوز تحت قوت نفس است نه تحت قوت روحِ مجرّد. نفس ابزار کامل شیطان است؛ پس اسارتِ هوا به انحای گوناگون کافی است که انسان بازیچه شود. این نکته را نباید سرسری گرفت: نورِ اجمالی در چشم و قلب اگر بر بسترِ نفسِ حاکم بتابد، بیش از آنکه راه بنماید، مادهٔ خامِ صورت‌سازیِ خیال می‌شود.

خیالِ پخته و خیالِ کمین‌گرفته

خیال در همه هست؛ فرق در اسارت یا رهایی است. مجاهدت در صراط مستقیم اسارتِ تخیل را می‌کاهد. اگر انسان در طریق مستقیم مجاهدت نکند، تحت اسارت تخیل و توهم می‌ماند. اکثر خواب‌های بی‌تعبیر ساختهٔ همان خلاقیت است که به ریشه‌های بیداری صورت می‌دهد. خواب‌های تعبیردار نیز از خیال بی‌نصیب نیستند؛ اما حکمِ کشفِ واقعی بر اکثرِ بی‌معناها جاری نیست.

اگر خیال تجرید و پخته شود و در مسیر صحیح افتد، به کار سلوک می‌آید؛ خیالِ نپخته اما در کمین است تا از نورِ ابتدایی سوءاستفاده کند و ذهنیات را به صورتِ مشاهده در بیداری بنشاند.

دو سطحِ دیدنِ صورتِ حیوانی

سطحِ پایین: مبتدی بر اساسِ عقیدهٔ خود دربارهٔ خصلتِ دیگری، او را به صورت حیوان می‌بیند. این غالباً مصنوعِ خیال و واهمه است. استخاره و پناه به خدا گاه همان دید را به صورتِ عادی بازمی‌گرداند — نشانهٔ بطلانِ دیدنِ پیشین.

سطحِ بالاتر: در اواسطِ پخته و نزدیک به نهایات، با حفظ الهی، مرد الهی ممکن است صورت برزخیِ واقعی ببیند؛ آنجا که خصلتِ حیوانی در باطن حاکم شده و انسانیت نمانده. کلام نبوی دربارهٔ محشور شدن با صورت قرده و خنزیر و معنای مسخِ باطنی به این افق مربوط است. خلطِ این دو سطح، تهمت و ضلالت می‌آورد.

«وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ» (مائده/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برخی از آنان را میمون‌ها و خوک‌ها گردانید.

وهمِ ترس و جعلِ مکاشفه

وقتی نفس و خیال و وهم غالب‌اند، ترس از حادثه — تصادف فرزند یا آفتِ دوست — صورتِ حادثه می‌سازد در خواب یا بیداری. شخص می‌پندارد واقعیت مکشوف شده؛ در حقیقت مصنوع است. مشاهده و مکاشفهٔ فنی آن است که از واقعیت پرده بردارد؛ این‌ها باطل‌اند هرچند صورتِ حسّی داشته باشند.

جمعِ زمینه‌های خطا در اوایل کشف ابصاری

حکومت نفس، اسارت خیال، اسارت وهم، آمادگیِ نوریِ ناقص، و نبودِ حفظِ خاص در آن لحظه — همه دست به دست می‌دهند تا مصنوعات به جای کشف بنشینند. سالک باید بداند دیدن به تنهایی دلیلِ حق بودن نیست. تشخیص دشوار است؛ عجله در حکم علامتِ ناپختگی است. پناه و میزان و تأخیرِ جزم، ادبِ این مرحله‌اند.

نقشِ توبه در سلامتِ تفسیر (جلسهٔ 131، یادآوری 1)

در نسبت با خیال و وهم در خطای کشف ابصاری، «نقشِ توبه در سلامتِ تفسیر» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 1 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 131 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — خیال و وهم در خطای کشف ابصاری — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 1 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «نقشِ توبه در سلامتِ تفسیر»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 131 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «نقشِ توبه در سلامتِ تفسیر» در یادآوریِ 1 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ خیال و وهم در خطای کشف ابصاری، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

پرهیز از حلقه‌های تشویقِ عجب (جلسهٔ 131، یادآوری 2)

در نسبت با خیال و وهم در خطای کشف ابصاری، «پرهیز از حلقه‌های تشویقِ عجب» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 2 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 131 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — خیال و وهم در خطای کشف ابصاری — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 2 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «پرهیز از حلقه‌های تشویقِ عجب»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 131 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «پرهیز از حلقه‌های تشویقِ عجب» در یادآوریِ 2 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ خیال و وهم در خطای کشف ابصاری، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

پیوند این معانی با تزکیهٔ روزانه (جلسهٔ 131، یادآوری 3)

در نسبت با خیال و وهم در خطای کشف ابصاری، «پیوند این معانی با تزکیهٔ روزانه» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 3 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 131 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — خیال و وهم در خطای کشف ابصاری — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 3 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «پیوند این معانی با تزکیهٔ روزانه»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 131 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «پیوند این معانی با تزکیهٔ روزانه» در یادآوریِ 3 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ خیال و وهم در خطای کشف ابصاری، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

صبر در کشف‌نشدن (جلسهٔ 131، یادآوری 4)

در نسبت با خیال و وهم در خطای کشف ابصاری، «صبر در کشف‌نشدن» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 4 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 131 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — خیال و وهم در خطای کشف ابصاری — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 4 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «صبر در کشف‌نشدن»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 131 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «صبر در کشف‌نشدن» در یادآوریِ 4 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ خیال و وهم در خطای کشف ابصاری، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.