ددرس‌گفتارها

[آیه قرآن] اونچه آمادگی درش پیدا شده یعنی انواری در چشم و قلبش گاه گاهی گاهی از وقتی‌ها پیدا شده.

و اما از طرفی ببینید زمینه‌های اشتباه از چند لحاظ و دخالت‌های شیطان در وجودش هست.

یکی اینکه آدم مقتدی هنوز اصلاً مجاهدت نکرده و نفس در وجودش با کمال قوت حاکم‌فرماست.

خوب دقت کنید اینو.

خوب در نکات ارازه.

نفس در وجودش با کمال قوت چیه؟

حاکم‌فرماست.

این یک.

خود اسیر نفس بودن، هواها بودن خودش به انحایی کافیست انسان بازیچه شیطان بشود.

یعنی وقتی نفس حاکم است یعنی شیطان در وجود حاکم است.

این یک.

اصلاً نفس ابزار کامل شیطان است و حکومت نفس خلاصه یعنی حکومت شیطان.

این یک چیز مثلث.

اولاً یک اشکالی نیست که در مراحل ابتداییه سرای جمیع که چیزهای ناقص شروع کرده اولاً در تحت قوت نفس است نه تحت قوت شیطان.

این یک.

ثانیاً در تحت اسارت خیال و وهم است.

این نکات را خوب توجه کنید.

خیال یکی از مسائل است در وجود همه ما هست.

از خیال و خیال باقی و تحت اسارت تخیل و قوه خیالیه قرار گرفتن و نگرفتن هم یکی از مسائل است که در مجاهدت اگر در طریق مستقیم باشد این اسارت از میان می‌رود.

اگر انسان در طریق مست-مستقیم مجاهدت نکرد تحت اسارت تخیلش هم همیشه چیه؟

هست و همین‌طور در تحت اسارت توهمش.

حالش فکر کنید که شما خودتون و همه اونایی که مانند من و شما هستند و عامه مردم این همه خواب‌ها که ما در موقع که خوابیدیم می‌بینیم ذاتاً علاقات معنی هم ندارد.

می‌داند اینها ساخته و پرداخته کیست؟

یعنی گفتید؟

ها؟

احسنت.

همان قوه خیال است.

یه مقدار که قوه خیال پر و بال پیدا کرد این نکات رو خوب دقت کنید ها.

وقتی ما می‌خوابیم قوه تـ-- خیال ما که از قوای درونی ماست که به معانی به سو-- مسائل ذهنی ما صورت می‌بخشد.

اینو میگن قوه خیالیه.

چیزهایی که ما ف-فکر می‌کنیم، افکار‌هایی که داریم، کمال‌هایی که در باطن داریم، آرزوهایی که می‌کنیم، تصویرهایی که می‌کنیم در حالت بیداری و در وجود ما ریشه دارد.

قوه خیالیه خلاقیت دارد.

یعنی می‌تواند اگر پر و بالش باز شود به آنچه که شما در مفکرین خودتون، فکرتون در حالت بیداری فکر می‌کنید، ریشه دار است، تفکر می‌کنید، آرزو می‌کنید، تصویر می‌کنید، اون‌ها را قوه خیالیه اگر پر و بالش باز باشه چی می‌کند؟

ها؟

یعنی گفتید؟

صورت می‌دهد.

ما همون رو در خواب است دیگه.

اکثر خواب‌ها که ما می‌بینیم این‌ها اکثر خواب‌ها حالا که نه همه اش، اکثر خواب یعنی تو انواعی تعبیر داره.

البته در اون تعبیردارها هم خیلی خیال خلاق دارد صورت می‌دهد.

فعلاً اکثر خواب‌ها که بی‌تعبیر است این‌ها خلاقیت قوه خیالیه ماست که وقتی خوابیدیم آنچه در درون داریم در بیداری ریشه‌دار است از مسائل مختلف این‌ها را صورت می‌بخشد.

چی؟

درست می‌کند.

همین انسان خواب می‌بینه از اینجا از اونجا و چیزهایی که نمی‌فهمد چیه.

گاهی خوش است گاهی ناخوش است و اینا آخر.

این خلاقیت خیال است.

البته اینجا توجه بکنید خیال اگر به اصطلاح پخته بشود خیال ماها نه، نهاد، نهاد.

خیال کسی اگر تجرید بشود خودش تجرید بشه، قوه خیالیه‌اش هم به اصطلاح در مسیر صحیحی بیفتد خیلی به درد می‌خورد.

[نفس کشیدن] با هدف نکرده.

چند تا ذکر می‌گرد.

یه خورده صفای هم دارد.

یه مقدار مسائل میراثی هم هست.

یه مسائل مزاجی هم هست.

یه انواری در قلب و در چشمش پیدا شده.

اما قسیره نفس که گفت دوم اسیر چی بود؟

اسیر ها؟

فراموش کرد.

اسیر خیالش هست.

خیال اینجا در سوراخ در کمین آدم هست که از اون نوری که در چشم و قلبش هست خیال سوء استفاده کند.

در یک شرایط که اینگونه جمع شد بیاید یک چیزی از ذهنیات این طرف را خلق کند در حالت بیداری به صورت یک مشاهده در برابرش قرار بدهد و این آقا می‌بیند فکر می‌کند که واقعیت می‌بیند و ندانَد که این فکر خودش هست که این را کی چیزی به صورت آورده؟

تخیل خودش با استفاده از اون آمادگی که دارد و نوری که در قلب و باطن‌اش هست.

توجه کردید؟

مثلاً، مثلاً من گاهی به بعضی‌ها که اینجور چیزها چند زیاد دور نیست و تکرار هم شده در خصوص یه نفری که چندین بار اینجا آمده صحبت کرده.

مثلاً این خودش تصور می‌کند که از اینکه خوب هم هست از لحاظ موفق نیست ولی بالاخره از این گرفتاری‌ها هست.

هنوز اسارت نفس است، اسارت خیال هم هست.

مثلاً فکر می‌کند که من آدم بدی هستم.

فلان خصلت در من هست.

عقیده‌اش بر اینه.

حالا من دارم این خصلت را، این گرفتاری را یا ندارم.

فعلاً عقیده او بر اینه بر اساس عقیده خودش که منو با این خصلت و این خصلت بد را در وجود من ریشه دار میداند، قهراً شون مشاهدات و مکاشفات ابتداییه دارد.

یک دفعه میبینید منو بر صورتی که متناسب با اون خصلتش میبینه.

چندین بار آمده از من سؤال کرده که من فلانی را با این قیافه میبینم.

توجه میکنید؟

مثلا با قیافه حیوانی که متناسب با اون صفت است.

صفتی که دین در وجود او اون صفت را غالب نمیداند طبق دید خودش و یا فرضاً ما-- غالب هم هست اما مسئله این نیست که صورت برزخی او برای این مشهور شده چون اون یه خورده در حد بالاست.

میداند که اینجور چیزی داره در مشاهدات، در کشف ابصاری.

من جلسه گذشته چند تا رو بهمون گفتم.

اینم یکی.

نگفتم اینجا ولی یکی از صورت‌هاش اینه که کسی که از کشف ابصاری در مرحله اواسط، نه ابتدا، اواسط برخورددار است اگر اشتباه نشود و خدا حفظش و خدا مشیتش علاقه بگیرد اواسط، اونم اوائل اواسط نه.

یه خورده پخته باشد اواسط و اواسط نزدیک به نهايات، اوائل نهايات.

در اون مرازه یک فرد م-مرد الهی، فرد الهی ممکن است بنده را با صورت برزخی هم ببیند.

یعنی شما با همین صورت هم میبینید اما اون با صورت چی میبیند؟

با صورت برزخی هم میبیند.

اگر صفت یک گرنده‌ای در من مانند صدام مثلا حاکم است، خب او را به صورت یک گرگ میبیند و یا به صورت-- حالا من نمیخوام خدایی نخواسته اونجا بگن دارم یه زنی را از سردر دارم با صدام هم به اصطلاح تش-- روابط صدام تشکیل میدم.

کار دینی آسانی نیست.

فرض کنم که میبینم تو رو گرگ میبیند یا گاهی مثلا خصلت‌های مختلف در وجود یک کس حاکم است.

این صورتش را مجموعه‌ای از صور حیوانات که اون خصلت‌ها در آن حیوانات ریشه دار است میبیند.

مثلا سرش را شبیه فلان حیوان میبیند.

دستش را شبیه فلان حیوان یا صورتش رو اصلاً مجموعه‌ای مرکبی از صورت چند حیوان میبیند.

اینا آخه که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود البته این در صورتی است که اون خصلت‌ها در درون انسان ریشه دار و حاکم باشد.

یعنی از انسانیت انسان دیگه خبری در باطن امر چیه؟

نمونده باشد، نه جزئی باشد که مثلا یه خصلت براش پیدا میشود ولی انسانیت غالب است خاص مانند من و شما انشاالله که اینطور هستیم.

اونجا که غالب است این صفات، این در برزخ مخصوصاً در حشر با صور دیگر اینا مشهور می‌شوند.

آدمی که در مشاهدات و مکاشفات در اواسط و یه خورده نزدیک به نهايات از خدا خواست ممکن است کسی را با صورت برزخی و اخروی خودش که صورت دیگریست ببیند.

این یکی از کشف‌های ابصاری است.

مراحل تقریباً نزدیک به آیه کشف ابصاری است.

آیه این اواسط کشف ابصاری است و بوده‌اند و بعضی از مردان خدا میبینند.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که بعضی‌ها مشهور می‌شوند با صورت‌هایی که خوب مثل قرده، میمون‌ها و خنزیرها از اون صورت‌ها خیلی بهتره.

خیلی بد می‌شود از صورت انسان اگر اون انسان‌های مسخ شده و یکی از معانی مسخ هم در اینجا نظرتون باشد همین است.

یعنی در باطن انسان مسخ شده به هر صورت.

خب این آدمی که الآن گفتم مثلا چندی با پیش من صحبت کرده در مراحل و اممم اصطلاح مراحل اولیه مشاهدات و مکاشفات است.

اما این یه کسی را که با این صورت میبیند البته تشخیصش مشکله.

حالا شما میگید که از کجا میشود تشخیص داد؟

این هم یه سوالی است که بگذره باشد به جای خودش.

این در واقع خیال خودش بر اساس دید خودش، طرف را به این صورت در نظرش چیه میکنه؟

در نظرش، نگفته؟

مجسم و محصل میکنه و فکر میکند طرف باطن این صورت را دارد.

نه اون اشتباه کرده و این اشتباه از ناحیه دربه‌ خیال است و در وجودش خب یه مقدار زمینه‌اش آماده است.

انوار در چشمش هست، انوار در قلبش هست.

ولی قسمت خدا هم فرض میکنیم در اون لحظه که میبیند نیست.

حفظ و عنایت خدا هم نیست.

میبیند بنده را مثلا به صورت یک حیوان میبیند.

نه اون، او فکر میکند این صفت حیوانی در وجود من غالب است و بر اساس دید خودش اینجور میبیند.

حالا مسئله تنها به حیوان بودن نیست.

مثلا فرض فرماید که عه به جاج‌ها در صورت و صورت‌های زیادی.

مثلا با گفتن تمام نمی‌شود.

من چندین بار بهش گفتم که تو اینجوری و حتی بهش گفتم تو می‌خواهی خوب بدانی که اینجور، اینطور نیست.

استخاره بکن، خیلی استخاره بکن.

از اینکه اینجور فکر کردی و پناهنده باش به خدا.

ببین اون طرف را در چه صورتی میبینی که میگی با این صورت میبینی.

و شده هم و بعد هم با صورت خودش معمولی خودش میبینه.

خب اون، این دخالت خیال است.

دخالت خیال و با استعانه از واهمه انسان.

البته این در خواب هم به سراغ انسان میآید.

حالا این مشاهده و مکاشفه حق است یا باطل است؟

باطل است.

مثلا مشاهده در حقیقت اگر بخواهیم به معنی техниکی نیست.

مکاشفه هم نیست.

برای اینکه مشاهده و مکاشفه اون که از واقعیت کشف کند این خیال خود شخص است که اینجور براش متصور می‌شود.

یا مثلا میبینید که از یک چیزی خیلی ناراحت است.

از یک حادثه محتمل، حادثه محتمل.

خب فرد نفس گشته است.

اوائل است.

مثلا اون جمله بیجا در وجودش هست.

نفس که حاکم است، خیال هم که حاکم است، وهم هم که حاکم است.

اینجا بیشتر سهم وهم است این مثالی که عرض می‌کنم.

البته باز اون صورت دهنده تخیل است چون همیشه صورت از تخیل است اما بیشتر استعانه از وهم است.

مثلا زیاد خیلی مثلا می‌ترسد که مثلا عرض کنم که بچه‌اش مثلا تصادف بکند در بیرون.

مثلا رفته بیرون تصادف بکنه مثلا با ماشین.

تصادف، تصادف با ماشین.

یا مثلا یه دفعه می‌بینید که این ترس‌ها سر وجودش غالبه.

حالا اگر فرد پخته باشد اینجور ترس‌ها غالب نمی‌شود در وجودش.

اون پخته نیست و از مسائل اولیه تابش نور در قلب و چشم هم که گفتیم و زمینه آماده است این مثال.

اما خیال غالب، نفسانیت غالب، وهم هم غالب.

این فکر هم در وجودش تامله می‌شود.

یه دفعه می‌بینید، می‌بینید که در خواب یا در بیداری، یکی از این دو.

می‌بیند که مثلا اون بچه‌اش اونجا چی شد؟

مثلا افتاده یا افتاده است و مثلا دست و پا می‌زند و منشیش رو خورده.

این مصنوع چیست؟

مصنوع...

خب اون وقت فکر میکنه که واقعیت است.

توجه کنید.

یا مثلا درباره کس دیگه فکری میکنه حادثه‌ای به سراغش بیاد.

درباره خودش نه، کسان خودش نه، برای کس دیگه.

می‌بینید در عالم خیال چیزی برایش درست کرده و حالا مکاشفه و مشاهده در بیداری یا در خواب این باعث دخالت خیال است و وهم است.