ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

بحث در مشاهدات و مکاشفات.

کشف ابصاری را که یکی از اقسام کشف بود تا حدودی توضیح دادیم و بنا بود که اقسام دیگر کشف البته در حد یک توضیح کلی توضیح داده شود.

الا اینکه من اون دفعه یعنی در جلسه آخر بنا بود که دیگه کشف ابصاری صحبتی نکنیم و اقسام دیگر کشف را هم تا حدودی توضیح بدهیم.

الا اینکه بعداً متوجه شدم که در کشف ابصاری به لحاظ اینکه فرق زیادی با کشف‌های دیگر دارد از لحاظ اون وسعت و اسرارآمیز بودنش در این زمینه هم توضیحاتی در این جلسه عرض بکنم که انشاالله با این آیه خدا مطلع باشید.

اگر چنانچه خدا توفیق داد وقتی از شما کسی با کشف ابصاری، از کشف ابصاری برخوردار شد اون اسرارآمیز بودنش را تا حدودی توجه داشته باشید.

به اصولاً این حقیقت برای ما به صورت کلی معلوم باشد.

کشف ابصاری گرچه که از اقسام کشف هست، کشف ابصاری این بود که عرض کردیم در مراتب مختلف حجاب از مقابل دید انسان، دید انسان، دیدن انسان برطرف شود و انسان پشت حجاب را ببیند، مشاهده کند، بیابد.

این کشف ابصاری‌ست.

البته مراتب دارد.

ببیند، مشاهده کند، بیابد.

این کشف ابصاری‌ست.

البته مراتب دارد، مراتب ابتدایی دارد، مراتبی به اصطلاح عواصف دارد.

در نهایت مراتب عالیه دارد.

کشف ابصاری.

و کشف ابصاری بعدها که من یک تقسیم دیگری عرض خواهم کرد حضورتون به عنوان کشف صوری معنوی، کشف ابصاری خودش بعضی از اقسامش از کشف صوری است.

بعضی از اقسامش از کشف ابصاری است.

یعنی مراتبش آن چنان وسیع است که در مراتب اولیه از کشف صوری حساب می‌شود، در مراتب بعدی از کشف معنوی حساب می‌شود.

حالا اون مسئله‌ای است که بعداً عرض خواهم کرد.

منظورم این است که کشف ابصاری اولاً معنیش را تکرار می‌کنیم تا اون مطلبی را که امروز می‌خواهیم عرض بکنیم اون را توضیح بدهیم.

کشف ابصاری عبارت بود از اینکه حجاب از مقابل دید انسان برطرف بشود و انسان پشت حجاب را ببیند.

در مراتب مختلف از ابتدایی گرفته تا نهایات مراتب عالیه‌اش.

آخرین مرحله کشف ابصاری هم عرض کردیم مرحله کامل‌تر او که مرحله نهاییش که همه سالکین به سوی اون مرحله اگر سالک صادق و مخلص باشند سیر می‌کنند.

مرحله نهاییش هم که مقصدم همونه در واقع و قبلی‌ها همش مقدمات است و هیچ وقت سالک نظرش به اونها نیست اگر سالک باشد به معنی کلمه.

نهایتاً کشف ابصاری به اصطلاح منتهی می‌شود به شهود وجه الله.

یعنی با چشم دل نظر به وجه حق که این نظر از مراتب کشف ابصاری است ولی مرتبه عالیه‌اش هست.

دیدن وجه الله هست اون هم با چشم دل.

اما دیدن در اونجا دیگه معنی خاصی دارد و بعدش سیفی وجه الله.

خب مطلبی که می‌خواستم امروز عرض بکنم این است که کشف ابصاری از اون اقسام پنج‌گانه کشف که نظرتون هست گفتم کشف ابصاری، سمعی، ذوقی، لمسی و شمی در مقابل اون چهارتای دیگر گرچه اونها هم از اقسام کشف هستند ولی کشف ابصاری خیلی اسرارآمیز است.

یعنی اینکه اسرارآمیز است به این معنا که کشف ابصاری در مقایسه با اون چهارتای دیگر از کشف‌ها که مربوط به این پنج حس است، در مقابل اون چهارتای دیگر کشف ابصاری از نظر گویا بودن از اسرار و حکایت از دقایق وجود هیچ قابل مقایسه با کشف‌های دیگر نیست.

فکر می‌کنید؟

یعنی کشف ابصاری هم کشف است.

مثلاً ذوقی هم کشف است، شمی هم کشف است، سمعی هم کشف است.

گاهی انسان اون چیزهایی که پشت حجاب است می‌شنود در مراتب مختلف که کشف سمعی البته کشف به اصطلاح سمعی گفته می‌شود که اون شنیدن.

این هم خب بعضی از اسرار را برای انسان کشف می‌کند، معلوم می‌کند برای سالک از اسرار وجود در مراتب مختلف.

اما اگر بخواهیم کشف ابصاری را با کشف سمعی، کشف سمایی اگر بخواهیم مقایسه بکنیم اصلاً تفاوتشون از لحاظ صعë، از لحاظ حکایت از اسرار و دقایق تفاوت خیلی زیاد است.

یعنی می‌شود گفت که تفاوت از زمین تا آسمان است.

کشف ابصاری از همون اول که شروع می‌شود البته مراحل اولیه اولیه‌اش نه.

به اصطلاح مراحل کاملاً اولیه‌اش چون هنوز سالک خیلی به اصطلاح سالک مبتدی است و نفخته است و هنوز آمادگی ندارد، کشفش هم خیلی کشف ناقص است و ابتدایی است در اون مراحل اولیه حکایت‌ها اصلاً ندارد.

ولی از مراحل اولیه یک خورده که گذشت و کشف رو به تکمیل که گذاشت کامل‌تر که شد هی حاکی‌تر می‌شود.

اونوقت این حاکی‌تر بودنش در دایره خیلی وسیع حاکی میشه.

یعنی ظاهرش این است که حالا این توضیح میدم.

ظاهرش این است که سالک مثلا منظری می‌بیند در از اون منظره‌های پشت حجاب منظری می‌بیند، چیزی می‌بیند، حقیقتی را می‌بیند، مشاهده می‌کند.

اما این به ظاهر دیدن است.

دریای از معانی را با خود دارد.

حقایقی را در همان موقع که می‌بیند می‌یابد.

گفتم این ظاهر دیدن است اما دیدنی است که توأم با یافتن است.

دقت می‌کنید؟

حالا اگر در بین شما کسی شایدم هست دیگه اگر کسی بود می‌دانست که خوب من چی میگم.

توجه می‌کنید؟

نگاه می‌کند چیزی می‌بیند اما دیدن نیست.

دیدن است.

دیدن است با فهمیدنی.

دیدن است با یافتن‌هایی.

دیدن است با خوندن‌هایی یا دیدن است با توأم با اسراری از وجود.

باز در مراحل مختلف.

این یک خاصه بخصوصی‌ست که در کشف ابصاری هست.

اون وقت گاه کشف ابصاری طوری می‌شود که به اصطلاح وقتی از اسرار زیادی حکایت می‌کند، کشف ابصاری مثلا اون مکاشف، اون مشاهد، اون سالک که چیزی را می‌بیند، منظره‌ای را می‌بیند، چیزی را مشاهده می‌کند، حقیقتی را می‌بیند، اون را در عین حال که در یک نگاه چیزی می‌بیند، حکایت‌ها دارد و یافت‌ها و دریافت‌ها دارد.

می‌بینید که فوری نظر یعنی منظر و اونچه می‌بیند عوض شد.

عوض شد با حکایت‌های دیگر.

اما در این عوض شدن هم باز اسراری که چرا این صورت رفت به جای اون صورت، این صورت مبدل شد به اون صورت، این منظر مبدل شد به منظر دیگر.

در منظر اول اسرار زیاد، در تبدلش اسرار دیگر، منظر دیگر اسرار جدید.

می‌بینید که عوض میشه.

حالا من مثالی هم در اینجا از جریانی که مولوی از یکی از بزرگان نقل می‌کند در اینجا به عنوان مثال برای شما عرض می‌کنم.

حالا قبل از اینکه به اون برسیم توضیحاتی که می‌گویم دقت بکنید.

از همین بابت که در کشف ابصاری می‌بینید که طرف مثلا مکاشف است یعنی اهل کشف و شهود است.

مکاشف نظرتون باشد هر وقت به کار بردیم یعنی اهل کشف و شهود.

اصطلاحاً بهش میگن مکاشف.

مسئله اینکه نظر به قیافه کردن، کشف ابصاری پیش آمد، به ظاهر قیافه می‌بیند اما می‌بیند آنچه که باید ببیند یا آنچه که خدا می‌خواهد و می‌بیند از خصوصیات به، به قیافه من نگاه می‌کند، کشف ابصاری پیش میاد از درون من، از خصوصات‌های من، از گذشته من، امروز چه کردم، دیروز چه کردم الی آخر.

یا احیانا از آینده و امثال اینها.

این در ضمن چیست که گفتیم؟

در ضمن یک کشف ابصاری‌ست.

کشف ابصاری این نیست فقط یک منظری را می‌بیند.

البته در همین جا که عرض می‌کنم یک قیافه را می‌بیند و اسرار را می‌خواند.

اینو توجه داشته باشید.

گفتم کشف پیش میاد و کشف ابصاری پیش میاد چیزا می‌بینه ولی در همان چیزها خیلی چیزها گنده میشه.

خلاصه ظاهرش دیدن است اما اسرار است.

متوجه شدید؟

این یک نمونه‌ای بود از اینکه گفتم و البته در حال، در خصوصیات بزرگان این مسئله هست.

غیر از ائمه در خصوص میثم تمار که اسمش را شنیدید از اصحاب خاص حضرت علی سلام الله علیه بود.

میثم مثلا از این نمونه‌ها مکرر ازش دیده می‌شد.

یعنی با نظر به قیافه طرف، ابصاری براش پیش می آمد.

اونم کشف ابصاری در حد خیلی بالاتر و خیلی چیزهای مهمی می‌گفت.

من اینجا که دو روایت نوشتم که این روایت را بخوانم به شما و به اصطلاح دیگه بیش از اونچه که در روایت است یا احیاناً کم از اونچه که در روایت است چیزی نگم.

چند تا روایتی که من می‌خوانم یکی دو روایته.

بر این روایت دقت کن.

کشف ابصاری از میثم تمار رضوان الله تعالی علیه که از اصحاب سر بود، از یاران خاص علی سلام الله علیه بود و علم معانی و بلایا به اصطلاح روایات یعنی آنچه که به خصوصیات گذشته افراد و خصوصیات آینده افراد مربوط می‌شود را می‌دانست.

یعنی این مسئله که از مسائل پشت حجاب و ماوراء الحجب است براش مکشوف بود.

این از خصوصیات به اصطلاح رشید و ببخشید من میثم گفتم رشید.

همان رشید که شهید هم به اصطلاح شهید کردن همون رشید معروف.

دختر رشید البته در از میثم هم هست ولی اینکه گفتم این از رشید روایته.

رشید از اصحاب بود و اینجوری بود.

دختر رشید این روایت را شیخ مفید مرحوم در امالی‌ش نقل می‌کند از دختر یعنی سند روایت منتهی میشه به دختر رشید کرشی.

از دخترش گفت.

گفت که علی علیه السلام که رشید از اصحاب خاصش بود، دختر رشید نقل می‌کند.

میگه علی سلام الله علیه رشید را راشد مبتلا می‌نامید.

راشد مبتلا.

یعنی مبتلا منظور اون که در معرض آزمایش‌های سخت پروردگار قرار بگیرد.

منظور از مبتلا اینه.

راشد رشید.

دخترش میگه علی سلام الله علیه بهش راشد مبتلا می‌گفت.

وکان قد علق ایه علم البلايا بالمنايا.

دخترش می‌گوید که وکان قد علق ایه علم البلايا بالمنايا.

علی سلام الله علیه امیرالمؤمنین به رشید علم بلایا و منایا را آموخته بود، یاد داده بود.

اینم توجه بکنید که این یاد داده بود نه به این است که مثلاً مانند این درس‌هاست که مثلاً من به شما چیزی یاد میدم، شما به من چیزی یاد میدید، یا از روی کتاب یاد میدن.

یک ضابطه میگن که به اون ضابطه مثلاً حساب می‌کنه.

ریاضیات نیست.

مسائل کذا نیست.

این تعلیم، تعلیم بخصوصی‌ست از این تعلیم‌ها که بین ما معمول است و برای ما شناخته شده است، حتماً یقیناً بدانید این از اون‌ها نیست.

یه وقتی اینجوری حساب نکنه مثلاً رشید را مثلاً می‌آورد درس می‌داد بلایا و منایا را.

یعنی اونچه که از پشت پرده افراد باخبر باشد.

این درس دادن به این معنا نیست.

یک درس دادن است به معنای دیگری.

یه همون چیزی‌ست که رشید چون آمادگی داشت، صلاحیت روحی داشت، علی سلام الله علیه هم ولی بود، به خدا به ولی این چنین علم در تصرف را داده است.

او تصرفی می‌کند در روح آماده‌ی رشید که از نفوس مستعده است و حجاب را او به اذن الله از مقابل دید و قلب رشید برطرف می‌کند و دفاً او به بلایا و منایا چی می‌شود؟

باخبر می‌شود.

تقریباً اینجوری‌ست.

من که نمی‌دانم چه جوری‌ست که اما تقریباً اینجوری‌ست.

یک تصرف است، یک توجهی‌ست از ولایت، از مقام ولایت مطلقه به اذن الله که کار را یکسره می‌کند و درست می‌شود و از این تصرف‌ها به صورت‌های مختلف از حضرات معصومین در خصوص نفوس مستعده دیده شده است.

خب این طرح اینجور تعلیم است.

دخترش می‌گوید که وکان قد علق ایه علم البلايا بالمنايا.

راشد مبتلا بهش می‌گفت و او علم بلایا و منایا را آموخته بود فکان.

دختر رشید می‌گوید که پدرم اینجور بود.

یلقر رجل.

شخص را می‌دید، نظری به قیافه‌اش می‌کرد و یقول له.

همین که نظر به قیافه او می‌کرد، به او می‌گفت که یا فلان بن فلان تموت میتة کذا.

نظر به قیافه‌اش می‌کرد.

می‌گفت که تو مثلاً فلان وقت اینطور می‌میری یا تو را اینطور می‌کشند.

از آینده از جریانی که برای او پیش خواهد آمد می‌گفت.

البته خالص گفته‌هاش در این که خلاصه نمی‌شده.

این رو به عنوان مثال دخترش می‌گوید.

این نگاهی‌ست که در آنجا چه پیش می‌آید؟

کشف افساری.

در ظاهر نگاه عادی‌ست.

در متن این نگاه عادی کشف افساری‌ست.

در اون کشف افساری، جریانات و اسرار و بلایا و منایا چی می‌شود؟

دیده می‌شود و خونده می‌شود.

شاهد، اصل مسئله را گم نکنید آقا.

اینکه کشف افساری ظاهر خیلی کشف ساده نیست.

دیدن یک منظر یا چند منظر نیست.

و یا مثلاً می‌گفت انت يا فلان تقتل قتلة کذا.

فلانی تو را اینجور می‌کشند.

فيكون الأمر كما قاله الراشد رحمه الله.

دخترش می‌گوید جریان را ما دقت می‌کردیم.

همونطور که راشد رشید گفته بود به همون نحو هم می‌شد.

در بین رشید و میثم چنین جریان شد.

او به او گفت که می‌بینم تو را این چنین.

میثم همینطور بود.

میثم تمار.

او هم از اهل کشف در اون مراحل بالاش بود.

رشید به میثم گفت می‌بینم چنین به دارت می‌زنند.

اونم گفت چنین می‌بینم.

او از قتل این خبر داد.

اینم از قتل او خبر داد.

حالا اینا چه حال و احوالی داشتند، چه خصوصیاتی داشتند، چه صفاتی، چه عالمی.

گاه انسان اینها را مطالعه می‌کند.

من گاهی به بچه‌ها در صحبت‌ها خصوصی میگم.

میگم انسانیت از کجا ظهور کرده؟

در کجاست فعلاً؟

انسانیت از یک جهت می‌بینید قرار گرفته که آیا الان میگن در بیرون مثلاً چه کارها می‌کنند؟

یا مثلاً می‌بینیم دیگه شما می‌بینید، ما می‌بینیم.

حالا خودمون رو فعلاً مورد انتقاد قرار ندهیم.

انسان چه بوده و چی شده؟

اون خلیفة الله چه بوده و الان چی شده؟

کالأنعام لهم أزل و چی؟

گفته أزل و سبیلا.

واقعاً أزل و سبیلا.

مسئله چیه؟

چه حال و احوالی.

شوخی بوده.

می‌بینم چنینیت به دار می‌زنند.

می‌بینم چنین سرت را می‌برند.

شوخی می‌کردند با هم اینها.

و عالمشون چه بود؟

توشون در چه عالمی بودند و اینها چه مسائلی بود و انسان چه بود و چه شد؟

الی آخره.