ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 136

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اصوات برزخی

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

اگر کشف سمعی قوی‌تر شود، به شنیدنِ اصوات برزخی می‌رسد. عالم برزخ نظامی بالاتر از ماده است و احاطه بر این عالم دارد؛ صدا و دیدنی و چشیدنیِ خود را دارد. میان ما و برزخ دیوارِ مکانی نیست؛ ما خود در احاطهٔ برزخیم — به لحاظ احاطهٔ مجرد بر مادی و فوقِ زمان و جهت. متأسفانه از همهٔ آن در حجابیم؛ حجاب در وجودِ خودِ ماست. وقتی حجاب از مشاعر کنار رود، شنیدنی‌های برزخ را در حد خود می‌شنویم — آن‌گاه و آن‌قدر که خدا بخواهد.

تشبیه: گوش برزخی هنگام مرگ

کسی که می‌میرد، با انقطاعِ زیاد از دنیا، مشاعر بالاتر به کار می‌افتد: چشم و گوش برزخی. با فرزندان و برادران و اموال و عمل گفت‌وگو می‌کند به زبان و شنیدنِ برزخی. اگر انسان با مرگ ارادی — مجاهدت و ریاضت شرعی و تزکیه و قطع علاقه — در حال عادی منقطع شود، همان گوش برزخی اینجا باز می‌شود و اصوات برزخی را می‌شنود.

در روایات: میت فریاد می‌زند ای نمی‌شنوید؟ با شما حرف دارم؛ دلم می‌سوزد مبادا به وضع من بیفتید. حاملان جنازه نمی‌شنوند چون گوش برزخی ندارند. امام می‌فرماید او صدا می‌زند تا کنار قبر. آنکه از کشف سماعیِ بالاتر برخوردار باشد، اگر خدا بخواهد می‌تواند بشنود. پس این صداها در دنیا هست؛ ما نمی‌شنویم چون گوشش را نداریم.

داستان زُمَره و امام باقر

امام باقر علیه‌السلام از رسول خدا نقل می‌کرد که میت فریاد می‌زند و اینان نمی‌شنوند. کسی به نام زمره در حضور امام به استهزا مانند برخورد کرد. امام فرمود اگر قصد استهزای کلام رسول است خود را مواخذه کند. یک ماه بعد زمره مُرد. یکی از نزدیکان — اهلِ اندازهٔ کشف یا آنکه خدا آن دم برایش گشود — پس از دفن گوش بر خاک قبر نهاد و شنید زمره ناله می‌کند و خود را خطاب که برای خود کار کردی؛ آتش آماده است. این نیز کشف سماعی است.

اشعار مولوی در بند کردنِ گوشِ پست

مولوی: گوش را بندد کمه از استماع؛ چشم را بندد غرض از اطلاع. جنین در رحم به خونِ خود خو کرده از حدیث این جهان محروم است؛ همچنین ما با وسواسِ دنیا از خروشِ گردون محرومیم. «تنبه وسواس را بیرون کن ز گوش تا بشنوی آید از گردون خروش.» اشارات به مراحل عالی کشف سماعی است.

نهایات: تسبیح، ملائکه، بهشت و جهنم

در مراحل عالی: شنیدنِ تسبیح موجودات و فهمِ مقاصد آن؛ کلام ملائکه؛ سوی اسرار وجود. شنیدنِ صدای بهشتیان و نالهٔ جهنمیان و شخیر آتش در عرشِ قیامت — چنان‌که در ذکرِ جوانانِ عهد رسول و اشعار مولوی آمده. در نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین اهل ذکر را چنین وصف می‌کند که قیامت آنچه را برای دیگران در وقت خود ظاهر می‌کند برای ایشان ظاهر کرده؛ می‌شنوند آنچه دیگران نمی‌شنوند. این مراحل عالی کشف سماعی است و مسائل دیگر از تسبیح و اسرار.

برزخ ما را احاطه کرده است

اصوات برزخی دور یا پشت دیوار نیستند. میان ما و برزخ حجابِ مکانیِ ساده نیست؛ ما در احاطهٔ برزخیم و حجاب در وجود خود ماست. وقتی حجاب از مشاعر کنار رود، شنیدنی‌های برزخ نیز در حد خود شنیده می‌شود — چنان که دیدنی‌هایش دیده می‌شود.

مرگ، انقطاع، و گوش برزخی

در احتضار با انقطاعِ شدید، چشم و گوش برزخی به کار می‌افتد؛ میت با زبان و گوش برزخی گفت‌وگو می‌کند. اگر انقطاع با مرگ ارادی — مجاهدت و ریاضت شرعی و تزکیه و قطع علاقه — در حال عادی حاصل شود، همان گوش برزخی باز می‌شود و اصوات برزخی شنیده می‌شود.

روایت است جنازه فریاد می‌زند و حاملان نمی‌شنوند؛ شکایت می‌کند چرا گوش نمی‌دهید. ما نمی‌شنویم چون آن گوش را نداریم. صاحبِ کشف سماعیِ بالاتر اگر خدا بخواهد می‌تواند بشنود. امام باقر از رسول نقل کرد؛ کسی به نام زُراره یا نظير آن استهزا کرد و پس از چندی مُرد. نزدیکی از اهلِ کشف پس از دفن شنید که خود را مذمت می‌کند و آتش را برای خود آماده می‌بیند — نمونه‌ای از کشف سماعی.

اشعار مولوی در بند کردنِ حس

مولوی گوید گوش را از استماعِ کمینه ببند و چشم را از اطلاعِ غرض، تا خروشِ گردون شنیده شود. تمثیل جنین در رحم: به خون و تنگنا خو کرده و از حدیث این جهان محروم. همچنین: وسواس را از گوش بیرون کن تا خروش آسمان و رمزِ فاش را دریابی. این اشارات به مراحل عالی کشف سماعی است.

در مراحل عالی: شنیدن و فهم تسبیح موجودات، کلام ملائکه و مقاصدشان، نالهٔ جهنمیان و آوای بهشتیان و شعله‌های عذاب در افق قیامت. در نهج‌البلاغه اهل ذکر چنان‌اند که قیامت برایشان پیشاپیش ظاهر شده و می‌شنوند آنچه دیگران نمی‌شنوند. این افقِ نهایاتِ کشف سماعی است؛ انواعِ میانی بسیار است و همه به مشیت و آمادگی بند است.

«وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَىٰ» (رعد/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر قرآنی بود که کوه‌ها به آن روان می‌شد یا زمین به آن پاره پاره می‌گشت یا مردگان به آن سخن می‌گفتند...

بازگشت از ذوق به عبودیتِ ساده (جلسهٔ 136، یادآوری 1)

در نسبت با اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، «بازگشت از ذوق به عبودیتِ ساده» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 1 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 136 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 1 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «بازگشت از ذوق به عبودیتِ ساده»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 136 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «بازگشت از ذوق به عبودیتِ ساده» در یادآوریِ 1 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

حفظِ زبان از نقلِ خامِ مشاهدات (جلسهٔ 136، یادآوری 2)

در نسبت با اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، «حفظِ زبان از نقلِ خامِ مشاهدات» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 2 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 136 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 2 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «حفظِ زبان از نقلِ خامِ مشاهدات»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 136 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «حفظِ زبان از نقلِ خامِ مشاهدات» در یادآوریِ 2 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

تواضع پس از فهمِ مراتب (جلسهٔ 136، یادآوری 3)

در نسبت با اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، «تواضع پس از فهمِ مراتب» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 3 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 136 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 3 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «تواضع پس از فهمِ مراتب»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 136 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «تواضع پس از فهمِ مراتب» در یادآوریِ 3 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

مراقبت از طمعِ غیوب (جلسهٔ 136، یادآوری 4)

در نسبت با اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، «مراقبت از طمعِ غیوب» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 4 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 136 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 4 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «مراقبت از طمعِ غیوب»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 136 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «مراقبت از طمعِ غیوب» در یادآوریِ 4 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

تطبیق عمل با آنچه خوانده شد (جلسهٔ 136، یادآوری 5)

در نسبت با اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، «تطبیق عمل با آنچه خوانده شد» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 5 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 136 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 5 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «تطبیق عمل با آنچه خوانده شد»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 136 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «تطبیق عمل با آنچه خوانده شد» در یادآوریِ 5 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

یاد مرگ و سبک شدنِ تعلق (جلسهٔ 136، یادآوری 6)

در نسبت با اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، «یاد مرگ و سبک شدنِ تعلق» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 6 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 136 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 6 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «یاد مرگ و سبک شدنِ تعلق»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 136 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «یاد مرگ و سبک شدنِ تعلق» در یادآوریِ 6 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

انس با قرآن به عنوان میزان (جلسهٔ 136، یادآوری 7)

در نسبت با اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، «انس با قرآن به عنوان میزان» صرفاً شعار نیست؛ تمرین است. سالک پس از خواندنِ این فصل، بندِ یادآوریِ 7 را به یک عملِ مشخص پیوند می‌دهد: یا نیتی را پاک می‌کند، یا تفسیری شتاب‌زده را پس می‌گیرد، یا ذکری را با حضور ادامه می‌دهد. مطلب این است که فهمِ جلسهٔ 136 اگر به مراقبه نرسد، بارِ حافظه است. از سوی دیگر، عمل بدون یادآوریِ همین معانی — اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی — به عادتِ خشک می‌انجامد. پس این یادآوریِ 7 تثبیتِ ادبیِ همان حقیقتِ متن است با زاویهٔ «انس با قرآن به عنوان میزان»؛ نه تکرارِ لفظیِ پاراگراف‌های پیشین و نه افزودنِ ادعای تازه خارج از سخن استاد. ادبِ راه در جلسهٔ 136 همان است که پیش‌تر آمد: میزان، پناه، و نیتِ خالص به سوی حق.

زاویهٔ «انس با قرآن به عنوان میزان» در یادآوریِ 7 می‌گوید شتاب برای دیدن و شنیدنِ آنچه وقتش نرسیده خود پرده است. وقتِ هر تجلی را حق معین می‌کند؛ کار بنده آماده‌باشِ تزکیه است. در ظرفِ اصوات برزخی و نهایات کشف سماعی، این آماده‌باش به معنی ترکِ ساده‌لوحی و ترکِ طمعِ منظر است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.