د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۷
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ انسان — بخش سوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۳:۳۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۸ سرفصل
السلام علیکم. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.
۰:۱۰
سیاق اول با پرسشی آغاز میشود که پرسش حقیقی نیست؛ استفهام تقریری است. خدا میخواهد اقرار بگیرد:
۲:۱۸
سپس کار از اینجا شروع شد:
۴:۰۴
### هدایت به راه و دو راههٔ شکر و کفر
۷:۲۷
### سلاسل و اغلال و سعیر: سلب آزادی پس از سوءاستفاده
۹:۴۶
### سه کار خدا پس از «هیچ بودن» انسان
۱۲:۱۵
### شکر اختیار؛ مثالِ مسئول اداره
۱۲:۳۵
## سیاق دوم: ابرار و عبادالله — خط شکر
۱۴:۱۲
استاد تصریح میکند که فعلاً بحث شأن نزول را متوقف کنید؛ اول آیات را بفهمیم، بعد وارد شأن نزول میشویم:
۲۴:۱۵
### یطعمون الطعام: اوج وفای به نذر
۲۵:۴۶
تابلو باید زیبا باشد؛ الگوست:
۳۱:۴۲
### نتیجه: وقایه، نضرة و سرور، بهشت و حریر
۳۲:۲۲
## توصیف بهشت: متکئین تا جزاء و شکر الهی
۳۴:۳۹
### شوخی منبر و توصیف خدمت بهشتی
۳۵:۳۹
«یطاف علیهم» یک طرف ماجراست — جامهای شراب بهشتی که دور سرشان میچرخانند؛ طرف دیگر کسانیاند که طواف میکنند:
۵۱:۳۴
## جمعبندی تحلیلی سیاق دوم
۵۵:۱۶
## کدِ آیات به بیرون: شأن نزول و اهل بیت
۱:۰۲:۴۰
## ترس معصومین و استغفار پیش از گناه
۱:۰۸:۳۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
راجع به مطلبی که در پایان جلسه قبل عرض شد، راجع به مسئله مشیت خدا
و نسبت مشیت خدا با مشیت ما انسانها مثالی که زدم و توضیحی که دادم
طبیعتاً سؤالاتی رو در ذهن شما ایجاد کرده.
حالا یکی دو تا سؤال تو همین فاصله به من منتقل شد
که من از شما اجازه میخوام
وقتی د-- در مقام جمعبندی رسیدیم به سیاق چهارم اینا رو اونجا یک بار توضیح بدم.
یعنی الان اجازه میخوام که بحثم رو از اول سوره داشته باشم
تا برسیم به سیاق چهارم.
تو جمعبندی سیاق چهارم یک بار دیگه به این مسئله اشاره کنیم جواب سؤالاتی رو که به اندازهای که فرصت داریم بدیم.
هدفم هم اینه. این بحث مفصلیه.
یعنی رابطهی
مشیت خدا، علم الهی، اختیار انسان.
اینا یه بحث مفصلیه با کلی سؤال راجع بهش میشه پرسید.
ممکنه اصلاً به طلب یه جلسه مستقل براش بذاریم.
حالا ما به اندازهای که تو این جلسه وقت ایجاب میکنه جواب میدیم.
اگر باز هم دیدیم سؤالات زیادتری باقی مونده، یه جلسهای رو براش اختصاص میدیم انشاالله
و امیدواریم اونجا بتونیم به سؤالات شما
جواب بدیم. اما آیه یک تا چهار.
جمعبندی آیه یک تا چهار به عنوان سیاق اول.
همونطور که ملاحظه میفرمایید تو پرده،
این آیه با یک سؤال آغاز شده.
این سؤال، سؤال حقیقی که نیست.
بهش میگیم تقریری.
استفهام تقریری.
یعنی خدا میخواد اقرار بگیره،
اقرار بگیره. "هل أتى على الإنسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا".
آیا آمد بر انسان
برههای از روزگار
که انسان چیز مذکوری نبود،
شیء مذکوری نبود.
شیء مذکور یعنی شیء
قابل ذکر. یعنی انسان چیز قابل ذکری نبود.
نمیشد انسان رو مورد اشاره قرار بدی به عنوان انسان.
این آیه داره اشاره میکنه، اقرار میگیره از آدمها.
ببینید آدمها قبل از اینکه شما حتی
نطفه اولیه وجودتون منعقد بشه،
قبل از منعقد شدن نطفه اول، سلول اول وجود شما،
قبل از اون یک برههای از روزگار
آمده که شما در اون برهه چیز قابل ذکری
نبودید. ولی بودیم.
ولی بودید، چیز قابل ذکری نبودید.
حالا اون مثلاً ذراتی که بنا بود وجود شما بشه در عالم پراکنده بود.
هویتی هنوز پیدا نکرده بود.
هنوز نطفه وجود شما منعقد نشده بود.
نمیشد گفت آیه مثلاً آقا محمد شایان
یه چهل و سه سال پیش، چهل و چهار سال پیش،
شیء مذکوری نبود. من نبودم قبل از یه
سنم. شماها همینطور. این میخواد بگه بدونید همتون
در یه برههای از زمان
چیز قابل ذکری نبودید.
ذرات وجودتون پراکنده،
سلول اول وجودتون انعقاد نیافته،
هنوز داستان خلقتتون آغاز بگید
نشده. بعد
کار از اینجا شروع شد که "إنا خلقنا الإنسان من نطفة
أمشاج". ما خلق کردیم انسان را از نطفهای درهم آمیخته،
درهم آمیخته به خاطر
ترکیب سلولی از ماده، سلولی از نر، سلولی از زن، سلولی از مرد.
اینا در هم آمیخته شد،
ترکیب شد. این درهم آمیختگی اول
شد استارت
شکلگیری وجود شما.
اینجا کار شروع شد. "إنا خلقنا الإنسان
من نطفة أمشاج".
بعد این نطفه امشاج یا این سلول درهم آمیخته را "نبتليه".
نبتليه یعنی مرحله به مرحله تکامل بخشیدیم اون را.
از حالی به حالی درآوردیم اون را
که قرآن کریم من در این آیه، در این صفحه
آوردم مطلب رو که
خدا میفرماید " ولقد خلقنا الإنسان من سلالة من طين
ثم جعلناه نطفة في قرار مكين ثم خلقنا النطفة
علقة". اون یک سلول را تبدیل به علقه کردیم.
علقه حالتی مثل گوشت جویده شده داره.
در رحم مادر شکل میگیره.
از نطفه به علقه تبدیل میشه.
"فخلقنا العلقة مضغة".
علقه را به مضغه تبدیل کردیم.
یه حالت کرم مانندی شکل میگیره.
یه حالت اولیهای از وجود انسان بعد از علقه.
"فخلقنا المضغة عظاما".
این مضغه را به یک سیستم استخوانی تبدیل کردیم.
کلش یه بند انگشت نمیشه. سیستم استخوانی را اینجا شکل دادیم.
"فكسونا العظام لحما".
بعد این استخوانها را بهش گوشت پوشاندیم.
رشدش دادیم، لحما.
ثم انشأناه خلقا آخر.
بعد از اینکه این جسم کامل شد،
خلقی دیگر در اون ایجاد کردیم یعنی از روح خود در اون
دمیدیم. فتبارک الله احسن الخالقین.
بارک الله به خدا که بهترین خلق کنندگانه.
این معنی نبتلیه.
میفرماید که ما این نطفه، این سلول را از حالی به حالی یعنی علقه، مضغه،
عظام، لحم، روح.
اینا مراحلشه. نبتلیه فجعلناه سميعا بصيرا بعد انسان را
موجودی کردیم شنوای بینا.
یعنی یک موجود شنوای بینا یعنی اهل فهم و درک و
دریافت انسان را با قوای ادراکی سميعا
بصيرا خلقش کردیم.
خب به نظرتون کسی که انسان را از این مراحل
پیچیده و حکیمانه و دقیق از یک سلول،
یک آدم سميع،
یک آدم بصیر میشنود، میبیند
از یک سلول همچین آدمی خلق کرده، او را رها میکنه؟
برای چی به او گوش داد؟ برای چی به او چشم داد؟
چرا او را شنوای بینا قرار داد؟
هدف داشت. انا هدیناه السبیل
وقتی او را به دنیا آوردیم کار اینجا تمام نشد
که انسان را به دنیا آوردیم خلاص، نه.
هدیناه السبیل او را به راه
هدایت کردیم. راه چندتاست؟
یه دونه. او را به راه هدایت کردیم.
منظور راه سعادته. منظور راه نجاته.
او را به اون راهی که باید در اون راه قدم بردارد هدایت کردیم.
حالا شما بگید با توجه به سوره مبارکه انسان چگونه او را هدایت کردیم؟
چگونه؟ انا نحن نزلنا عليك القرآن
تنزيلا یعنی قرآن نازل کردیم یعنی وحی نازل کردیم.
او را به آن راهی که باید در آن راه گام بردارد هدایت کردیم.
حالا اما شاكرا
واما كفورا خواه این انسان شاکر باشد، شاکر نسبت به چی؟
هدایت نسبت به نعمت هدایت یا كفور باشد، ناسپاس باشد
یعنی از هدایتی که خدا شامل حالش کرده نخواد بگید
استفاده کنه میشه كفور.
اما شاكرا واما كفورا انسان اختیار داره شکرانه برخورد کنه یعنی از سميعا بصيرا بودن خود استفاده کند
راه را بشناسد در همان راهی قدم بردارد که خدا او را بدان
هدایت کرده است. این میشه شاكرا.
یا از سميعا بصيرا بودن خود استفاده نکند،
راه را نشناسد و در آن راهی که خدا از او خواسته در آن گام بردارد قدم نگذارد.
این میشه كفورا ناسپاسی.
اما شاكرا یعنی این آیه میخواد بگه ما به انسان
نسبت به طی کردن یا طی نکردن راهی که به او نشون دادیم،
چی دادیم به انسان؟ اختیار دادیم.
به او اختیار دادیم. میخوای شکرانه این راهو که نشونت دادیم طی کن،
میخوای كفورانه طی نکن.
فقط یه چیز را بدون انسان بداند اینکه به او اختیار دادیم این راه را بره
و یا نه، اینکه این اختیار رو به او دادیم معنیش این نیستش که چه برود چه نرود فرقی نمیکند، فرق میکند.
انا اعددنا للكافرين
اگر انسان راهی را که به او نشون دادیم نرفت،
ما برای او آماده کردهایم.
برای کافرانی که راه نشان داده شده از جانب خدا را طی نمیکنند،
از سمع و بصر استفاده نمیکنند، راه را نمیشناسند، در آن قدم برنمیدارند.
ما برای اینها آماده کردیم سلاسل
سلسلهها یعنی زنجیرها و اغلال و غلها،
زنجیرها و غلها.
غل میخوره به دست و پا و
گردن. غل اون حلقههای آهنیه
که زندانیها را که میگیرن دور گردنش یه حلقه میذارن دور دستاش یه حلقه دور پاهاش هم هر کدوم یه حلقه.
این حلقههای آهنی که دور دست و پا و گردنه از داخلش چی رد میکنند؟
زنجیر رد میکنند. او را با زنجیر میبندن.
سلاسل واغلالا
وسعيرا بعد این آدم غل و زنجیر شده را
خدا میگه خواهم انداخت کجا؟ تو آتش.
یعنی درسته به او انتخاب دادم، اختیار دادم
خودش درباره خودش تصمیم بگیره
که میخواد راه هدایت را بره،
خب بره، نمیخواد بره، خب نره.
اما این اختیاری که من به او دادم به این معنا نیستش که اگر این راه را نرفت به حال خودش رهاش میکنم.
چرا از سلاسل و اغلال و سعیر استفاده کرده؟
میخواد بگه آزادیای را که به او دادم اگر ازش سوء استفاده کرد،
سوء استفاده از آزادی یعنی چی؟
یعنی راه هدایت را نرفت.
یعنی با اختیار خودش نیومد راه هدایت رو بره.
از اون اختیار استفاده کرد برای نرفتن.
شد كفورا اگر از آزادیای که به او دادم سوء استفاده کرد، این آزادی را برای همیشه از او
سلب میکنم. به غل و زنجیر میکشمش.
غل و زنجیر در مقابل اختیاره، در مقابل آزادیه.
یعنی دیگه از او میگیرم این اراده را، این اختیار را، این تصمیم گرفتن را از او سلب میکنم.
و برای همیشه او را در آتش عذاب
قرار میدهند. عملاً
در این آیات با مقدمه آیه یک که از اون برههای از زمان صحبت میکنه که انسان چیز مذکوری نبوده،
با اون مقدمه وارد سه کار میشه.
خدا سه کار برای انسان کرده بعد از اینکه انسان هیچی نبوده.
یک، انسان را خلق کرده.
او را چگونه خلق کرده؟ سميع بصیر.
دارای قوای ادراکی.
طوری که بفهمد، طوری که ببیند، طوری که بشنود.
دیدن برای درکه.
شنیدن برای درکه.
دو، همونطور که ابزار دیدن و شنیدن به او داد، او را هدایت کرد به راه سعادت و نجات.
با دیدن و شنیدن برسد به راه سعادت و نجات.
این دومین کار رو هم برای انسان انجام داد.
به انسان اختیار داد که راه نجات و سعادت را برود یا نرود.
شاکرانه طی کند یا کفورانه طی نکند.
سه، اعلام کرد
که اگر این راه را کفورانه شما طی نکردید، منتظر سلب آزادی و اختیار خودتان بگید،
باشید. این آزادی و اختیار مطلق و همیشگی نیست.
یک امانتیست به شما داده شده تا چند سباحی.
برای اینکه خودتون با اختیار خودتون در راه نجات قدم بردارید.
اگر از این امانت سوء استفاده کردید و راه نجات را طی نکردید، خب،
از شما گرفته خواهد شد و شما گرفتار عذاب ابدی خواهید شد.
آقا این سیاق آیا یکی از این انها حرف اصلیه یا هر سه تا با هم؟
هر سه تا با هم. منتها تو این هر سه تا با هم اگه بخواهیم جمعبندی کنیم
بعد چی میگیم؟ باید بگیم خدا انسان را آفریده.
چگونه؟ بگید، مختار.
مختار. خدا انسان را مختار آفریده.
سومیش اینه و اگر انسان از اختیارش سوء استفاده کند،
او را برای همیشه از اختیار چه میکنه؟
محروم میکنه و گرفتار عذاب میکنه.
خلاصه این بحثه. یعنی جمعبندی بحث
سه تا اصل است. یک،
انسان را آفریده. دو،
نسبت به طی کردن یا طی نکردن راه هدایت او را مختار قرار داده.
سه، در صورت سوء استفاده از اختیار،
اختیارش را برای همیشه از او سلب میکنه و او را گرفتار عذاب میکنه.
علیالقاعده کسی که این مقدمه را از سوره میبینه
متوجه میشه که این سوره میخواهد
به ما کمک کند که بتوانیم از اختیارمون برای پیمودن راه هدایت به درستی چه کنیم؟
استفاده کنیم.
این اختیار امانته. بتوانیم ازش بهره ببریم برای پیمودن راه سعادت و نجات.
همه مسئله اینجاست. همه داستان همین جا شروع میشه.
میخوایم چیکار کنیم؟ الان میتونیم قرآن رو بپذیریم؟
میتونیم نه. میتونیم طبق قرآن زندگی کنیم؟
میتونیم نه. واقعاً هر دویش برای ما ممکنه.
چه تصمیمی قراره بگیریم؟
هشدار میده. میگه درسته که
به تو قدرت تصمیمگیری و اختیار عطا کردیم و اصلاً خودمون تو را جوری خلقت کردیم که اختیار داشته باشی.
سميع و بصیر قرارت دادیم، راهو نشونت دادیم و مختار قرارت دادیم.
ولی حواست جمع باشه.
از این اختیار بد استفاده نکن.
این امانته. همین منی که این اختیار پیمودن یا نه پیمودن
راه حق را به تو دادهام، میتونم این اختیار رو یه روز برای همیشه از تو
سلبش کنم، بگیرم، تو رو به قل و زنجیر بکشم و به دوزخ بندازم و کاری نخواهی تونست که بکنی.
فکر اونجا رو بکن. اگه فکر اونجا رو کردی میفهمی که باید از این اختیار حسن استفاده را کرد، نه سوء استفاده.
حسن استفاده از اختیار
یعنی با اختیار خودت سر درس خدا بشین.
با اختیار خودت راهی را که خدا به تو نشون داده برو بررسی کن.
با اختیار خودت در اون راه قدم بردار و به سعادت برس.
طبیعتاً اینجا که ما با این مقدمه مواجه میشیم،
تو ذهن ما این مطلب قشنگ نقش میبنده، باید کاری کرد.
باید در راه چی قدم برداشت؟
بگید. حسن استفاده از
که تو این آیه اسمش چیه؟ شکره.
شکر. شکر.
آقا آدم باید شاکر باشه. شاکر بودن همش این نیست خدا نون داده دستت درد نکنه،
آب دادی دستت درد نکنه.
فقط تشکر بکنیم که دستت درد نکنه، به ما نون دادی، آب دادی، غذا دادی، لباس دادی خب دستت درد نکنه.
اما این شاکر حقیقت شاکر بودن اینه
که از مجموع الطافی که خدا به تو داده استفاده کنی برای نجات و سعادتت.
یکیش اختیارته. شکر اختیارت را به جا آوردی؟
ای انسان! آیا شکر اختیارت را به جا آوردی و یا نسبت به اختیارت ناسپاسی کردی؟
آیا از اختیارت درست استفاده کردی یا سوء استفاده کردی؟
یه نفر رو میذارن یه جایی مسئول مثال عرض میکنما،
میذارن مسئول میگن شما مسئول فلان ادارهای.
اختیاراتی به او میدن.
اختیاراتی به او میدن. میگن این اختیارات شماست.
دسترسی به صندوق داری، امکان عزل و نصب داری،
امکان برداشت پول داری و و و.
اختیار به او دادن. این اختیار را ندادند
که ازش بگی سوء استفاده را بکند.
اختیار را به او دادند که ازش حسن استفاده را بکند.
حسن استفاده یعنی حکیمانه عزل کنه،
حکیمانه نصب کنه، حکیمانه پول برداشت کنه،
به نفع اهداف اون اداره این کارا رو انجام بده.
اگر آمد از این اختیار سوء استفاده کرد،
آمد از این اختیار استفاده کرد برای اختلاس،
برای دزدیدن اموال بیت المال،
برای عزل کردن انسانهای شایسته،
برای نصب کردن فک و فامیل بدون اینکه لیاقتی داشته باشند،
اگر از این اختیار سوء استفاده کرد،
فردا دیر یا زود این اختیار را از او
خواهند گرفت و وقتی اختیار را از او بگیرند میگن که تو به چه حقی از این اختیار سوء استفاده کردی؟
گوشش رو میگیرن. تو حق نداشتی این کارو بکنی.
امانت بود. انسان اینه.
یکی از سرمایههای ما اختیاره.
به ما اجازه دادن بریم یا نریم این راه را.
اما اجازه دادن این نیست که خب پس اِاِاِ اختیار داریم خواستیم میریم نخواستیم نمیریم.
بله. ولی نرفتی بدون که چی میشه.
سیاق اول جمعبندی شد؟ جمعبندی شد دیگه.
حالا معلومه. میخواد بگه انسانو خلقش کردیم، راهو نشونش دادیم، اختیارم بهش دادیم.
حالا اگر سوء استفاده کرد دیگه خود داند.
گوشش رو میگیریم. من از سیاق اول با چه روحیه ای به سیاق دوم منتقل میشم؟
با این روحیه که چکار کنم
که در خط شاکراً باشم.
چکار کنم در خط شاکراً باشم،
از اختیارم استفاده کنم.
آیات بعدی میخواد منو راهنمایی کنه.
میگه راهش معلومه. من میرم بازم تو جمعبندی.
راهش معلومه. اینکه چکار کنم در خط شاکراً باشم،
این کار خیلی پیچیدهای نیست.
"إن الأبرار"
یعنی باید بیای جزو کیا بشی؟
أبرار. أبرار. خط شکر
خط أبرار. أبرار
کسانی هستند
که وقتی قیامت میشه گرفتار سلاسل و اغلالاً و سعیره بگید،
نیستن. اینا رو به قل و زنجیر نمیکشن، تو دوزخ نمیندازن.
بلکه اینا در بهشت الهی جایگاه میگیرن و "يشرب إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا".
تو بهشت مینوشند از جامی که مزاج و آمیزش کافوره.
کافور "عينا يشرب بها
عبادالله".
کافورم یه چشمهایه که عبادالله مستقیم از اون مینوشن.
پس عبادالله با أبرار
فرق دارن. أبرار قاطی جامشون از چشمهی کافوره.
عبادالله خودشون صاحبان چشمهی کافورند.
"يشرب بها عبادالله"
مستقیم از چشمه مینوشند.
"يفجرونها" بگید،
"تفجيرا". ببینید اینکه خودشون
این چشمه را میجوشانند،
این حکایت میکنه از همون حسن استفاده از اختیار در اوج.
اینا این اختیار تو قیامت هم هست، تو بهشت هم هست.
تو بهشت هرجا او اراده کند چشمه میجوشد.
هر وقت او اراده کند چشمه جریان مییابد.
"يفجرونها تفجيرا"
یعنی اون کسی که دارد چشمه را میجوشاند کیه؟
عبادالله. أبرار هم از چشمه اونا قاطی جامشونه.
با توجه به اینکه آخرت جلوه این دنیاست،
یعنی أبرار کسانیاند که در دنیا از راه عبادالله چه کردن؟
پیروی کردن، الگو گرفتن. أبرار بودن
یعنی الگو گرفتن از عبادالله.
آقا ما که نفهمیدیم این الگو منظور از اون چیه.
خدا الان میخواد این چشمه را توضیح بده.
میخواد بگه این چشمهای که تو آخرت اینا میجوشانند تو بهشت
و أبرار هم از قاطی این چشمه یه چیزی تو جامشون میریزن،
این چشمه تو دنیا
یه مابهازایی داشته.
این چشمه جلوه یه حقیقتیست تو دنیا.
یه کاری تو دنیا انجام میدادن.
اگر اون کارو یاد گرفتی چیه،
اون وقت متوجه میشی که منظور از الگو گرفتن از عبادالله بگید
چیه؟ عبادالله چی کار میکردن مگه در دنیا
که تو آخرت چشمه میجوشونن؟
اگه فهمیدی چه کار میکردن، تو از کار اونا الگو میگیری،
فردا تو قیامت با عبادالله همسایه میشی، از چشمه اونا تو جام تو هم
میریزن. جانم؟ مگه چه کار میکردن عبادالله؟
ببینید ما هم راهنمایی کنه. میگه "يوفون بالنذر".
دقت کنن .
وفا 于 بنذر میکنند.
وفا 于 بنذر یعنی چی؟
حالا من فعلاً نمیخوام الان این تو این لحظه نمیخوام بحث شأن نزولی کنما.
شأن نزولها رو یه چند لحظه تو ذهنتون متوقف کنید.
بذارید آیات رو بفهمیم. بعد تو یه تیکهای من وارد شأن نزول هم میشم.
خب؟ آیاتو بفهمیم.
اینا وفا 于 بنذر میکنن.
نذر یعنی تعهدات یعنی عهدهای واجب.
اون تعهداتی رو که بر اونها واجب است،
به اون تعهدات خود عمل میکنند،
عمل میکنند، وفا میکنند.
وفا کردن از عمل کردن بالاتر
است. یعنی نهایت وسع خودشون را
در عمل به تعهداتشون به کار میگیرند.
نهایت وسع خودشون را
در عمل به تعهدات واجب خودشون به کار میگیرند.
این یعنی یوفون بالنذر. چرا اینقدر اینا
اهل وفا به نظرند و متعهدند؟
چون ویخافون یوما کان شره
مستطیر. این جلوه
وفا به تعهدات واجب
به خاطر اینه که اینها میترسند.
یعنی عقبهش، پشتوانه اش
یه ترسه. ترسه از چیه؟
از روزی که يخافون یوما این میترسند از روزی که کان شره.
بگید که شرش مستطیر یعنی
فراگیر.
از شما میشه سؤال بکنم تو آیات قبلی برای اینکه ما از اختیارمون حسن استفاده را کنیم
خدا چه تذکری به ما داد؟
چی گفت به ما که باعث بشه ما از اختیار سوء استفاده نکنیم، حسن استفاده را کنیم؟
انا اعدنا
للکافرین. بگید سلاسل
و اغلال و سعیر.
این حرفو خدا زد یا نزد؟ حالا یا از این حرف حساب میبری،
باور میکنی میشه يخافون یوما کان شره مستطیر
یا این حرفو باور نمیکنی.
اگر این حرف را باور کردی،
اختیارت
متعهدانه استفاده میشود.
مسئولانه استفاده میشود.
جلوه باور کردن این حرف که آیا قیامت هست یا نیست؟
عذابی هست یا نیست؟ روزی که شر فراگیر داشته باشد هست یا نیست؟
اگر کسی باور کرده که این روز هست،
این جلوهش این میشه که اختیارش او را از تعهداتش بیرون بگید
نمیبرد. با اختیار خودش تو چارچوب تعهداتش میمونه.
الان وقتی به یک مسئولی اختیار میدن میگن این اختیارات اینم بگید بغل اختیارات چی میگن به مسئولی؟
تعهدات یا وظایف.
اختیارات برای وظایف داده میشه.
آقا تو وظیفت اینه
که مثلاً خدمت به ارباب رجوع بکنی، کار ارباب رجوع رو راه بندازی،
سطح خدمترسانی اداره را بالا ببری.
برای این وظیفه به تو اختیار میدهیم که از صندوق برداشت داشته باشی.
برای این وظیفه به تو اختیار میدهیم که آدم
مورد نظر برای این هدف را نصب کنی و آدمهایی رو که به درد این هدف نمیخورند
عزل بکنی. پس اگر اختیار دادن اختیار رو برای تعهداتی به ما دادن،
برای یه وظیفه ای به ما دادن. حالا اگر شما باور کردی فردایی برای جواب دادن هست،
اون وقت نمیای از اختیار سوء استفاده کنی، وظیفههاتو زیر پا بذاری.
میای با اختیاری که داری به وظایفت عمل میکنی،
متعهد میشی. این میشه وفا به نذر.
تعهداتتو عمل میکنی، واجباتتو عمل میکنی، پای کارت وایمیستی.
پس اگر وفا به نذری دارند عبادالله
این وفا به نذر جلوه باور کردن اون
انا اعدنا للکافرین سلاسل و اغلال و سعیر است.
این وفای به نذر محصول ترس از یوما کان شره مستطیر است.
ویخافون یوما کان شره مستطیر.
حالا خدا میاد در ادامه این یوفون بالنذر و این يخافون را
باز میکنه. یوفون بالنذر اینا متعهدند یعنی چی متعهدند؟
یعنی این و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا.
میاد به خاصترین و عالیترین مصداق تعهد انسان،
مصداق وفاداری انسان به نذر،
به عالیترین مصداقش اشاره میکند.
به اون ظریفترین مصداقش اشاره میکند.
به اون ایثارگرانه ترین مصداقش که بشه مصداق وفا،
نه عمل، وفا به نذر میکنند.
به این مصداق اشاره میکند. این مصداق چیه؟
این مصداق اینه که اطعام میکنند طعام را
به کی؟ على چجوری؟
على حبه به رغم اینکه خودشون به این طعام
احتیاج دارند، نیازمندند، دوسش دارند چون گرسنهاند.
به رغم اینکه خودشون به این طعام
نیازمندند و به اون علاقه دارند،
اون رو اطعام میکنند. به کی؟
مسکینا. به مسکینی
و یتیما و یتیمی
و اسیرا و اسیری
محرومان جامعه خود را بر خودشان
مقدم میشمارند.
اوج حسن استفاده از اختیار اینجاست.
اوجش اینجاست. خواهی زیباترین تابلوی
حسن استفاده از اختیار را ترسیم کنی.
این تابلو رو ببین که گرسنه است.
خودش، طعام محدودی داره برای برطرف کردن گرسنگی خودش.
و تو این مهمترین نیاز که گرسنگیه که هر آدمی
وقتی گرسنش میشه دیگه گویا چیزی رو نمیبینه و حتما باید هرچه سریعتر خودشو سیر کنه.
تو این نقطه اینها متعهدند،
وفا میکنند. مسکین را، یتیم را، اسیر را بر خودشان
مقدم میشمارند، طعام رو میدن به اونا.
این یعنی یوفون بالنذر. بعد
حرفشون اینه وقتی طعام میدن به اونا چگونه دارن طعام میدن؟
تابلو باید زیبا باشه دیگه. تابلوها این تابلو الگوئه.
این الگو رو نگاه کنید و خیلی قشنگ باشه.
انما نطعمکم لوجه الله
فقط و فقط
شما را طعام میدهیم به خاطر
جلب توجه خدا.
میخوایم خدا نگاهمون کنه.
میخواد ما رو ببینه. بگه ببین
این بندههای من گرسنهاند ها.
غذای کمی هم دارند ها.
الان علیالقاعده باید بیصبرانه شروع کنند به؟
بگی. خوردن.
ولی غذا را اطعام کردند.
دادن به مسکین، به یتیم، به اسیر.
انما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم.
یعنی در این وفاداری به تعهد خودشون
کمترین معاملهای با کسی بگید ندارند.
حتی همینی که طعام رو به او دادن به او میگن از تو تشکر نمیخواهیم.
لا نريد منکم جزاء.
نه عوض میخواهیم و لا شکرا نه تشکر میخواهیم.
نه میخواهیم شما یه چیزی به ما در قبالش بدهی،
نه میخواهیم از ما به خاطر این طعام
چه کنی؟ تشکر کنی.
خب پس چرا این کارو کردی؟ میگه انا نخاف.
ببینید این نخاف هم شرح همون يخافون است.
یطعمون و انما نطعمکم
اینا توضیح یوفون بالنذر
این انا نخاف و توضیح
يخافون است. میگه میدونی ما چرا این کارو میکنیم؟
انا نخاف من ربنا ما میترسیم از پروردگارمون.
چون پروردگار ما گفته انا اعتدنا للكافرین بگید
سلاسل اغلالا وسعیرا.
انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمریرا.
در اون روز چهره در هم کشیده خشن
ما حساب میبریم از آن روز. ما میترسیم از آن روز.
فوقاهم الله شر ذلك اليوم.
در نتیجه این وفاء بنذر
که ریشه داشت در ترس از
قیامت. در نتیجه این وفاء بنذر که جلوهاش
مقدم داشتن محرومان بر خود
تو مسئله حتی
غذا، حتی اطعام که سختترینشه.
اونم خالصانه،
بیچشمداشت. در نتیجه این صفت فوقاهم الله شر ذلك اليوم ولقاهم نضرة
وسرورا. اینا گفتن نخاف من ربنا یوما عبوسا قمریرا.
اینا گفتن-- خدا فرمود يخافون یوما كان شره
بگید مستطيرا.
این خوفه باعث شد وفاء بنذر کردند.
محرومان را بر خود مقدم شمردند خالصانه.
نتیجهش این شد که خدا از شر اون روزی که ازش میترسیدن اونها رو حفاظت کرد.
فوقاهم الله شر ذلك اليوم.
ولقاهم و اونها رو ملاقات داد، مواجه کرد با چی؟
نضرة وسرورا با شادابی، با خوشحالی.
مواجهشون کرد با نشاط و خوشحالی در قیامت.
وجزاهم بما بگید
صبروا و به خاطر این صبری که به خرج دادن،
صبر میخواد انسان از متامع دنیا چشمپوشی کنه.
صبر میخواد انسان محرومان جامعه را بر خودش مقدم بداره.
صبر میخواد که انسان
در مسئلهای مثل اطعام
اونم در شرایطی که خودش گرسنه است،
محرومان جامعه را بر خودش مقدم بشمره.
اونم خالصانه،
بدون چشمداشت، بدون منت.
اینا به خاطر این صبری که به خرج دادن جزاهم بما صبروا جنة وحریرا
خدا بهشت و ابریشم را به عنوان پاداش به آنها عطا کرد.
تا اینجا آمدیم. تا اینجا قشنگ یه چیزی برای ما معلوم شد.
خط شکر یعنی چه؟
خط شکر یعنی باور کردن
. خط شکر یعنی ترسیدن از آخرت،
ترسیدن از پروردگار در قیامت،
که این ترس چی کار بکنه؟
این ترس ما را به چه نقطهای برسانه؟
این ترس ما را بکشاند به وفای به نذر.
وفای به نذر یعنی چه؟
یعنی متعهد بودن در قبال محرومان جامعه.
در چه اندازهای؟ در حد اطعام.
تو چه شرایطی؟ حتی با وجود گرسنگی.
حتی با وجود گرسنگی محرومان جامعه را مقدم کنی.
چگونه؟ مخلصانه، بیچشمداشت.
اینا پیشتازان خط شکرند.
میخوای ابرار باشی؟ دنبال اینا برو.
راه اینه. استفاده از اختیار
برای متعهد شدن، برای وفای به نذر.
وفای به نذر یعنی چی؟ یعنی ما-- مقدم داشتن محرومان جامعه، مسکین، یتیم، اسیر، بر خود.
در چه زمینههایی؟ در همه زمینهها حتی طعام.
حتی وقتی گشنهای. حتی وقتی گشنهای.
چگونه؟ مخلصانه.
چرا؟ به خاطر ترس
از قیامت. ترس از فردایی که باید جواب اختیارت را به کی بدی؟
بگید. به خدا بدهی
که این راهو رفتی، این پشت سر
عبادالله تو این مسیر حرکت کردی،
این میشه حسن استفاده از اختیار.
میشی ابرار. لذا
ابرار شعار قرآنیش اینه .
توخیل.
سر لوحه ابرار شدن.
دین ما این جور دینیه. دین ما میگه خط شکر، خط تعهد در قبال محرومانه
. خط مقدم داشتن محرومانه.
خط این است که راضی بشی گرسنه بخوابی، همسایت گرسنه نباشه.
این راهه. بیچشمداشت خدمت کنی.
این خط شکره. تا اینجا رو آمدیم ادامه بحث.
حالا خدا بهشت اینا رو باز کرد.
گفتش که خب این بهشته که گفت
یعنی چی این جنت تحیا؟
اینو باز کرد. جنت تحیا یعنی
. بر تختها تکیه زدن،
نه گرمای آزادهانده، نه سرمای آزادهانده،
سایههای نزدیک، شاخههای
با میوههای چیدنی، شاخههای رام در اختیار.
تو این دنیا بعضی میوهها رو میخواید بچینید، نمیدونم بالاخره کیاتون اهل
باغ و باغداری هستید خبر دارید بعضی میوهها رو تو این دنیا میخوای بچینی پوست پدر
صاحب بچه در میاد، واقعا کنده میشه.
خیلی سخته. مثلاً
میخوان فرض فرمایید زرشک بچینن.
درخت خار داری داره، پوست آدم کنده میشه.
میخوای گردو بخواد بچینه، باید از جانش بگذره، یه چوب دراز
پنج متری، شش متری بگیره دستش بره رو شاخههای درخت.
ما چقدر تو محلمون به خاطر گردو کشتهها دادیم
. آره، این دیگه یه گردو رو اونجا نشانه میگیره.
ای میخواد این گردو رو بندازه،
این شا-- درخت این چوبه نمیرسه.
ای دراز میشه belki این گردو رو بتونه بزنه.
یه دفعه میبینی جان به جان آفرین تسلیم میکنه سر یه گردو فرض کنید.
بالاخره دنیا فرق میکنه.
درختای دنیا لزوماً همشون رام نیستن که میوههاشونو تقدیم
انسانها بکنند. اما تو بهشت ظللت قطوفهاست.
یعنی این شاخههایی که میوهها را دارد،
این میوهها، این شاخهها رامه.
یه دقیقه خار تو دستت فرو بره، یه دقیقه
درختای آلبالو، ما خود چیدن آلبالو یاد طولایی داریم.
میرفتیم بالای درخت، بعضی از این درختها سر به فلک میکشید بزرگ بود.
برای اینکه این آلبالوهای بالا رو بچینیم
از این درخت میرفتیم بالا، اون بالای درخت دیگه شاخهها نازک و منعطف بودند.
یعنی اینجوری، اینجوری میشدیم خب. مثلاً میبینی از یه فاصله
فرض فرمایید پنج شش متری، هفت متری از زمین این معلقه.
بعد از اونجا باید یک بالاخره جرئتی به خرج میدادی،
اون شاخه را میگرفتی از اونجا خودتو پرت میکردی همراه با شاخه.
این شاخهها منعطف بود دیگه.
یعنی شاخه را که میگرفتی خودتو پرت میکردی رو زمین،
این درخت رو فرود میآوردی، سر درخت رو فرود میآوردی که پایینیا شروع کنند به
چیدنش. حالا این پایین شما وزن شما درختو نگه داشته هر لحظه شما دستتو رها کردی درخت میره.
یا اگر مثلاً وزنت کافی نبود بازم اینجا رو هوا معلقیه، یه اوضاعیه.
یه وقتیم میبینی که این شاخه،
این شاخه مثلاً خیلی به اندازه کافی انعطاف نداره از اون بالا گرفتی که بپریش، ترخ شکست و محکم خوردی زمین.
حالا رو زمین چه اتفاقاتی میافته؟
گاهی چوبهایی اینجوری رو زمین منتظر حضور و فرود شما هستند، بدن دامون میشه.
حالا تازه این درختو این میوههاشو میچینی از اون بالا که میای با آلبالوها همینجوری فر تو فر
آلبالویی که میریزه روی این سفرهها که میخوایم جمعش کنیم، سفرهها هم
اکثراً چون تو باغ استفاده میشه سوراخه.
از این سوراخها این آلبالوها میره توی لابلای سبزه های
زیر درخت و اونجا هم پر از شکافهاست.
این گلهایی که قبلا آبیاری کردی شکاف برداشته،
این آلبالوعه میره درست تو اون شکافه.
کارتو باید ول کنی از تو اینا آلبالوها رو بکشی بیرون.
خلاصه اوضاعیه. تو این دنیا میوه چیدن خیلی وقتها با دردسره.
حالا درسته میرن این میوه ها رو دستکاری میکنن خارشو کم کنن، قدشو کوتاه کنن،
باردهیشو بیشتر کنن، میخوان یه اشکالو برطرف کنن ده تا اشکال بهش اضافه میکنند با دستکاریای که انجام میدن.
بگذریم از این قصه. خلاصه دنیا اینه.
اما تو آخرت بر تختها تکیه میزنند.
خلاصه درختها رام اونان.
وقتی میخواد یه میوهای بچینه مجبور نیست از جانش بگذره.
اشاره میکنه درخت خودش در مقابل او سر خم میکنه، میوه رو برمیداره با احترام
. ظُلَّلَتْ قُطُوفُهَا ثَمِلاً.
شما که نمیرید اینجا رو ببینید حداقل من بگم بفهمید چه خبره.
خب و یطاف. انشاالله که میرید.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد
. میگن آخه یه نفری داشت بهشتو توصیف میکرد سر منبر خیلی با آب و تاب، آب از دهنش میومد و اینا.
گفتن آقا خیلی بهشتو توصیف میکنیها جهنمم یه مقدار راجع بهش حرف بزن، گفت جهنمو خودتون میرید میبینید
. حالا اون بالاخره خیلی چیز عجیبی نیست، اونو میرید میبینید.
اما لااقل بهشتو برای شما توصیف کنیم.
و یطاف عليهم بعanie من فضة و اکواب كانت قواری را دور سر اینها چرخونده میشه.
آنیه اناء. اناء یعنی ظرف.
ظرفهایی از نقره و اکواب.
اکواب کوزه است. ظرف جام
اکواب کوبه. کوب یعنی کوزه.
یعنی کسی-- کسایی که دارن دور سر این بهشتیها میچرخن،
نه البته اینجوری که این سرگیجه بگیره، نه.
منظور از دور چرخ-- دور سر چرخیدن چیه؟
خدمتگذار-- عاشقانه خدمت کردنه.
این خدمه بهشت عاشقانه خدمت میکنند
. نمیدونم بگم یا نگم، بگم؟
بگم. بگم. حالا ما که معلوم نیست در واقعیت خدا روزیمون کنه یا نه، ولی یه بار در خواب بهشتو دیدیم
. شتر در خواب بیند پنبه دانه،
گه این لپ لپ خورد، گه دانه دانه.
توی خواب یه معنایی را من با همه وجودم احساس کردم و اولین بار بود که این معنا را حسش کردم و خیلی خوشحال شدم.
بهشت همه چیش یه طرف،
شما تو این دنیا
دیدید یه وقتایی مثلاً میرید یه رستورانی یا یه هتل first classای یا یک رستوران مثلاً درجه یکی یا مثلاً
میرید یه وقت یک مثلاً بگم
مثلاً قطار درجه یکی، هواپیما تو قسمت درجه یکی سوار میشید.
نمیدونم حالا تجربشو داشتید حتما.
پولدارید بالاخره شما اکثراً
. خلاصه شما وقتی میری داخل یه چنین وضعیتی قرار میگیری، میبینی افرادی هستند که چون
پول خوبی دادی قشنگ دارن اینجا با کمال
احترام و ادب ویژهای با شما برخورد میکنند.
سلام علیکم. خیلی خوش آمدید.
بفرمایید. چی میل دارید؟
با احترام، با ادب، دستتو بلند میکنی دو نفر دورت قرار میگیرن.
چی، چی میخواید شما؟ دستمال.
بفرمایید. چی؟ بفرمایید. حالا کافیه که پول کم داده باشی.
یه بار ما خیلی دنبال قطار گشتیم و
قطار درجه یک گیرمون نیومد.
میخواستیم بریم مشهد با بچهها قطار درجه دو گیرمون اومد.
چشمتون روز بد نبینه . ما سوار قطار شدیم و این
صندلیها که حالا ملافه نداشت کلش لاستیک بود و پنجره که باز نمیشد و بخاری هم تابستون بود.
گفتن بخاریش خودکاره، این خودش کار میکنه
. بخاری هم کار میکرد و تو سنای خشک نشسته بودیم و عرق میکردیم.
همینجوری صندلیها خیس بود. هر وقت پا میشدیم نگاه میکردیم میدیدیم خیسه.
خدایا چرا اینجوریه آخه؟ یه اوضاعی بود خلاصه.
بعد با یه مصیبتی زندگی کردیم شب رو.
صبح شد. ما میخواستیم برای این بچهها آبجوش بگیریم.
گفتیم این بچهها تو کوپه بودند بالاخره یه چایی چیزی درست کنیم از مرگ نجاتشون بدیم.
گفتیم آقا آبجوش، گفتن اینجا آبجوش
به کوپه آبجوش نمیارن، برید رستوران.
پا شدیم خودمون رو با یه زحمتی رسوندیم به رستوران.
آقا آبجوش. گفتن آبجوش نمیدیم تو کوپهها باید بیاید همینجا.
خلاصه ذلیل شدیم دیگه.
خلاصهش اینه. هرچی حرف زدیم دیدیم کسی اصلاً گوشش بدهکار نیست.
و ما دیده بودیم قطار درجه یکو.
این خم و راست شدنها را و دم به دقیقه آبجوش میخوای، آبجوش.
چی میخوای، چی. همه چی جلوی دره. ملافه داره، پنجرههاش باز میشه، آدمها با احترام با آدم حرف میزنن.
این دنیا اینطوریه.
تو این دنیا اگر کسی هم خدمتت میکنه،
خدمت نمیکنه چون عاشق توئه.
تو بهترین رستورانهام بری،
اون گارسونها آدماییان که از سر نداری و از سر ناتوانی اقتصادی
اومدن اون لباسو به تن کردن.
باید خدمت کنن به شما که یه پول بخور نمریی به اونا بدن
و اون صاحبان سرمایه بتونن جیب شما رو اونجا خوب خالی کنن.
بگن حالا برو بیرون. وقتی معلوم بشه نداری خبری نیست.
اما تو بهشت یه اتفاقی میفته.
تمام اینایی که خدمتت میکنن،
اینا رو خدا خلق کرده. فلسفه وجودشون خدمت به توئه.
با خدمت به تو زندگی میکنن.
عشق اونها، کمال اونها،
ذکر اونها، میل اونها، این شخصیت بهشتیه،
عاشقشن خیلی دوسش دارن.
نه یک دوست داشتن مصنوعی، نه برای پول، نه برای گرفتن یه دو لقمه بخور و نمیر.
دوست داشتنی که خدا تو وجود اونها قرار داده.
خدا، چطور خدا نمونهش،
نمونهش دوست داشتن مادر از بچهشه.
خدا چطور مادر رو عاشق فرزند میکنه؟
این مادر در خدمت کردن به فرزند چطور دورش میچرخه؟
چطور هوای بچهشو داره؟
این اون عشقیه که خدا انداخته.
یه بار تو خواب من اینو تو بهشت
تجربه کردم. میخواستم سوار اسبم بشم.
اینا اومدن کمکم کنن که من سوار اسب بشم این
رکابو بگیرن و اینا من اونجا یه لحظه برام این
حس شد و با شیرینی اون از خواب بلند شدم و اون وقت خدا رو شکر کردم.
گفتم چقدر خوبه که خدم بهشتی عاشق انسان بهشتیاند.
خدا کنه همه ما به اونجا برسیم.
"يطاف عليهم بعanieة"
جام به دستشه "من فضة" از نقره و "أكواب كانت قواريرا" و کوزههای بلورین دستشه تو شرابهای بهشتی ریختهست.
هر وقت تو اراده کنی این جام رو پر میکنه میده دستت.
قواريـ... گفتیم قواريـ...
بلور اما چه جور بلوری؟
"قواريرا من فضة" بلورهایی از جنس نقره.
"قدروها تقديرا" کیا این بلورها را طراحی میکنند؟
کیا؟ خود بهشتیا.
یعنی به حسب میل تو شکل میگیره.
خوشت میاد شبیه چی باشه
همونجوری میشه. بلورهایی از نقره که با میل شما شکل پیدا کردن، با میل این مقربان و عبادالله شکل پیدا کردن
"ويسقون فيها كأسا" نوشانده میشوند در بهشت جامی را که "كان مزاجها زنجبيلا" آمیزهاش زنجبیله.
دفعه قبل اینو توضیح دادم. "عينا فيها تسمی سلسبيلا" زنجبیل چشمهایست که سلسبیل نامیده میشه در بهشت.
گفت "ويطاف عليهم" این "يطاف"
چرخونده میشه دور سرشون.
چی چرخونده میشد؟ بگید. "أنية من فضة أكواب
يسقون" یعنی جامهای بگید شراب.
منظور جامهای شراب بهشته که دور سر اینا چرخونده میشه.
این یه طرف ماجراست.
طرف دیگرش اوناییاند که دارن میچرخن دور سر اینا.
یعنی یه بحث اینه که چی میچرخونن دور سرشون.
اون جامهای بهشتیه. یه بحث دیگه اینه کیا هستن اینایی که دارن طواف میکنن دور اینا.
"ويطوف عليهم ولدان مخلدون"
نوجوونهای همار نوجوون.
مخلد یعنی جاودان. یعنی نوجوونی که از نوجوونی به
جوونی و از جوونی به میانسالی و از میانسالی به پیری و از پیری به مرگ و غیره منتقل
نمیشه. همیشه نوجوانه. همیشه با نشاطه، همیشه زیباست.
"يطوف عليهم ولدان
مخلدون". ولدان هم میدونید جمع ولده یعنی اعم از مذکر مؤنثه.
دختر و پسرهای نوجوان زیبا
که "إذا رأيتهم" که وقتی نگاشون میکنی "حسبتهم لؤلؤة منثورا"
خیال میکنی دانههای مرواریدند که تو بهشت پراکنده شدن، میدرخشند.
یعنی جام یک طرف، گرداننده جام بگید،
یک طرف. "ويطوف عليهم ولدان مخلدون إذا رأيتهم حسبتهم لؤلؤة
منثورا". "وإذا رأيت ثم"
و وقتی نگاه کنی به اطراف "رأيت نعيمًا وملكًا كبيرًا" هرچی میبینی نعمت میبینی، ملکی عظیم میبینی.
"عليهم ثياب سندس خضر".
چی پوشیدن بهشتیا؟ یه لباس
سبز ابریشمی نازک.
یعنی یه لباس روینی که دارن لباس
سبز رنگیست از ابریشم نازک.
خضر. "واستبرق" روش هم
یه پارچه ضخیمتری، یه شنل مانندی، یه عبا مانندی روش دارن.
استبرق که راجع به رنگش حرف نمیزنه چون ای بسا رنگش
متنوعه. استبرق هم روی اون
سندس دارن. سندس لباس پیراهنشونه
که از ابریشمه و میگه رنگش سبزه
اما روش استبرق دارن که استبرق بازم از ابریشمه ولی ضخیمتره.
حریر و دیبا حریر و دیبا. احسنت. حریر و دیبا.
"وهلو أساور من فضة" و دستوارهها، انگشتر،
دستبند، نمیدونم النگو،
دستوارههایی "من فضة"
از جنس نقره با دستوارههایی از جنس نقره زینت داده شدند
"وسقاهم ربهم شرابًا طهورًا"
و بالاتر از همه اینکه پروردگارشون به اونها شرابی طهور مینوشاند
"إن هذا"
اینی که گفته شد "كان لكم جزاء"
چرا؟ چون به اون محرومین گفته بودند "لا نريد منكم
جزاء". خب "إن هذا كان لكم جزاء".
خدا نمیگه شما مفتی تو دنیا محرومین رو مقدم کن.
اگر محرومین را مقدم کردی بدون چشمداشت،
اینه دیگه. خدا تشکر میکنه.
"وكان سعيكم مشكورًا".
خدا تشکر میکنه از اینها چون اینا
به اون محرومین گفتن "لا نريد منكم جزاء ولا
تو تشکر از غیر من نخواستی،
من ازت تشکر میکنم. آقا تشکر رو کی از آدم بکنه؟
یه فقیر که با تشکرش هیچی نه به من
اضافه میشه نه از من کم.
یه بیچارهای که اون تشکر بکنه نکنه به حال من فرقی نداره
یا خدایی که وقتی از من تشکر میکنه این بهشت رو برای من به ارمغان میاره.
این تشکر خداست. تمام شد.
جمعبندی میخوایم بکنیم. تو مقام جمعبندی خیلی مسئله روشنه.
خیلی مسئله در مقام جمعبندی
واضحه. یه قسمت اول این سیاق
میخواد از یک اصلی صحبت کند در خط شکر.
بگوید آقا خط شکر،
خط شکر یا شاکر بودن
نسبت به نعمت هدایت یک پیروانی دارد، ابرارند.
یک الگوها و مقتداهایی دارد.
بگید. عباداللهاند.
این یک اصل اول.
خط شکر پیروانی دارد، ابرارند.
الگوها و مقتداهایی دارد، عباداللهاند.
ابرار از عبادالله یاد میگیرند چجوری باید باشند.
دو: عبادالله
در خط شکر بودنشون چیگو-- چگونه است که ابرار میخوان پیروی کنند؟
دو تا جلوه دارد.
جلوههای شکر
عبادالله که ابرار میخوان ازش پیروی کنند دو تا جلوه دارد.
یکی وفاء بنذر است،
یکی بگید خوف از
قیامت. این وفاء بنذر کجا داره خودشو نشون میده؟
بگید. اطعام،
اطعام محرومان
به رغم گرسنگی
و کاملاً مخلصانه.
یطعمون الطعام على حبه مسكيناً ويتيماً وعسيراً
لا نريد منكم جزاءً ولا شكورا.
این میشه اطعام محرومان به رغم گرسنگی و کاملاً مخلصانه.
این اوج، این اوج وفاء بنذر
است. خوف از قیامت هم دارند.
يوم كان شره مستتيرا یا
نخاف من ربنا يوما أبوساً
قمكريرا. شر مستتیر، أبوس قمترير.
اینها چیزهایی است که باعث شده اینها از قیامت میترسند.
این جلوههای شکر عبادالله است.
سه: نتیجه این مسئله است.
نتیجه چی میشه؟ اگر کسی راه شکر را رفت به کجا میرسه؟
نتیجه در بهشت. که نتیجه در بهشت همون جزا
و شکر الهیه. یعنی خدا چطور جزا میده و چطور از اینها چه میکند؟
بگید. تشکر میکند.
حالا نگاه کنید یه بار دیگه من روی همین پرده بهتون نشون بدم.
ببینید این إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا عيناً يشرب بها عباد الله
يفجرونها تفجيرا. این پنج و شش همون چیه؟
نسبت بین ابرار و عبادالله.
خط شکر دو تا عنصر درش هست.
عنصر عبادالله که پیشتازند،
عنصر ابرار که دنباله روند راه اونها رو میخوان بروند.
این یک. دو: عبا-- دو: اینکه خط، جلوههای شکر عبادالله چیه؟
وفاء بنذر و اطعام.
ببخشید وفاء بنذر و خوف از قیامت.
وفاء بنذر، خوف از قیامت.
بعد این وفاء بنذر یعنی چی؟
یعنی یطعمون الطعام على حبه مسكيناً ويتيماً وعسيراً.
چگونه؟ إنما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءً ولا شكورا.
این خوف از قیامت یعنی چی؟
یعنی إنا نخاف من ربنا يوما أبوساً قمكريرا.
که اینجا خدا به طور خلاصه گفت پس نتیجه هم میده.
اینجا نتیجهشو بیان کرد. در واقع در آیه یازده و دوازده میتونیم بگیم جزء نتیجه است.
اما همین نتیجهای که تو آیه یازده و دوازده مشخص شده،
تو آیه سیزده تا بیست و دو چکار کرده خدا اون را؟
توضیح داده، بازش کرده.
گفته این نتیجهه ببینید اینه.
متكئين تا إن هذا كان لكم جزاءً.
پس یه بار دیگه ذکر میکنم. ابرار عبادالله.
آیه چند و چند؟ پنج و
شش. این مطلب اول.
جلوههای شکر عبادالله که وفاء بنذر است و خوف از قیامت.
آیه هفت تا ده.
نتیجه در بهشت یازده و دوازده خلاصه نتیجه،
سیزده تا بیست و دو
شرح نتیجه. اینو میگن تحلیل.
یعنی ما آمدیم آیات این سیاق را تجزیه تحلیل کردیم.
گفتیم یه قسمتش میگه باید ابرار باشید یعنی دنباله روهای عبادالله.
یه قسمتش میگه عبادالله اینطورین.
پس دنبالهروی از عبادالله یعنی از این صفات عبادالله باید چه کنید؟
بگید. پیروی کنید. یعنی اگر میخوای راه عبادالله را بری آسونه.
گوش بده دو تا کار بکن. یک از قیامت بترس.
تو پرانتز عرض میکنم وا عجبا از مردمی که میخواهند از عبادالله پیروی کنند
و ترس از قیامت را در همون نطفه خفه کردهاند.
ترس از قیامت برای چی؟ ما که قراره بریم بهشت
وا عجبا! عبادالله خودشون از قیامت میترسن، ما نه.
عبادالله از "یوما كان شره مستتیرا" نگرانند، ما نه.
عبادالله "نخاف من ربنا يوما عبوسا غمطریرا" هستند.
ما میگیم ما برای چی قراره خوف داشته باشیم؟
ببینید این گیر کار ماست.
وقتی ترس از قیامت را کسی کشت،
دیگه اصلاً این کارش نمیرسه به پیروی از عبادالله.
بابا عبادالله اگر عباداللهاند دو تا مسئله در وجود اونها جلوه گر است.
یکی وفاء بنذر است.
یعنی مقدم کردن محرومان بر خود، مخلصانه مخلصانه و در اوج نیاز
و یکی هم ترس از قیامت است که پشتوانه این مسئله از ترس از قیامت نباشه،
چرا وقتی من دارم از گشنگی خودم زجر میکشم تو را بر خودم مقدم کنم؟
اون ترس از قیامته که میاد انسان را تربیت میکنه،
انسان رو متعهد میکنه. این یعنی حسن استفاده از اختیار.
جلوههای شکر عبادالله وقتی مشخص شد در واقع برای ما معلوم میشه که در چه مسائلی قراره از عبادالله پیروی کنیم.
اون وقت اگر این اتفاق افتاد در بهشت نتیجهاش میشه این.
عبادالله میرسن به همچین بهشتی ما هم به هر اندازه که به عبادالله نزدیکیم به این بهشت هم چی هستیم؟
نزدیکیم. هر اندازه که ما شبیه عباداللهایم، این بهشت ما هم همونقدر شبیه بهشت عبادالله خواهد بود.
دیگه به حسب درجهای است که ما در ابرار بودن داریم.
وقتم داره تمام میشه بگذارید این مطلب رو بگم.
این آیات طوری طراحی شده
که کد میده به بیرون از خودش.
"یوفون بالنذر ويخافون يوما كان شره مستتیرا ویطعمون الطعام على حبه مسكينا" یه مسکینی "ويتيما" یه یتیمی و
"أسیرا" یک اسیری.
این نشون میده پس مصداق داره.
چون اگر بخواد یه مفهوم کلی باشه میگه "يطعمون الطعام المساكين
والايتام والاسری".
نه. معلومه این آیات داره به یه واقعهای در بیرون از خودش بگید-
اشاره می- اشاره میکنه که تو اون واقعه یک مسکینی، یک یتیمی، یک اسیری اطعام شدن توسط عبادالله.
تمام، تمام نه غالب تفاسیر، غالب روایات شأن نزول در این باب که کاملاً هم با این آیات هماهنگاند.
چه در تفاسیر شیعه، چه در تفاسیر اهل سنت.
سی و پنج تفسیر معتبر اهل سنت همین شأن نزول رو ذکر کردن.
که مصداق عباداللهی که در این آیه ازشون صحبت میشه،
وجود متهر مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.
حضرت زهرا سلام الله عليهاست.
امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام.
که در یک واقعهای که نقل شده بیماری امام حسن و امام حسین علیهم السلام بود.
این بزرگواران نذر کردند برای شفای اینها روزه بگیرند و سه روز
روزه گرفتند همه اعضای خانواده و از جمله فظه.
اون بانوی مکرمی که در خلق و خوی خودش فاطمی شد در کنار حضرت زهرا سلام الله عليها جز به قرآن زبان باز نمیکرد.
هرچه حرف میزد با قرآن حرف میزد.
هر که خطابش قرار میداد با قرآن جواب میداد.
اون طور با قرآن معنوس بود این شخصیت.
گوشت و پوست و استخوانش با قرآن مع-- عجین بود.
خب اینها نذر خود را ادا کردند، وفا کردند، روزه گرفتند.
روز اول به هنگام افطار در خانه زده شد.
چند قرص نان هم بیشتر نداشتند.
مسکینی در خانه را زد، او را سیرش کردند و گرسنه خوابیدند.
روز دوم باز باید روزه میگرفتند طبق نذر.
روزه گرفتند باز هم موقع افطار در خانه را زدند.
یتیمی بود باز او را مقدم داشتند.
او را سیر کردند. به اندازهای که همه سیر بشن غذا نبود.
روز سوم هم این حالت تکرار شد و اسیری در خانه را زد.
روز سوم گرسنگی.
و باز هم موقع افطار اسیر رو بر خودشون مقدم کردند
و اون وقت خدا این آیات رو نازل کرد و پیامبر گرامی اسلام
این آیات رو اومد خوند و تطبیق داد
با این ذوات نورانی
که محرومان جامعه را اینها به این صورت بر خود مقدم میکنند.
گرسنه حاضرند بمونن ولی مسکین سیر بشه،
یتیم سیر بشه، اسیر
سیر بشه. چرا اینطورین؟
به خاطر ترسشون از قیامت.
کی خبردار بود از این صحنه؟
هیچکس. خدا این صحنه را بازگو کرد.
خودشون مطلع بودند. و بعد جالبه بدونید این رو.
جالبه بدونید که به درستی نقل کردن در هر جای قرآن
اکثر جاهایی که قرآن با توصیف و با تفصیل خواسته بهشت را توصیف کنه،
همیشه یکی از سر فصلهای توصیف بهشت چی بوده؟
حوریان بهشتی اینجا نیست.
و میگن به احترام حضرت زهراست
سلام الله عليها. یعنی خداوند
به خاطر اون علو شخصیت و علو مقامی که حضرت زهرا داره، اینجا
خدا، خود خدا این
ادب را نسبت به این شخصیت رعایت میکنه و در ذکر
نعمااات، این همه نعمتها رو ذکر میکنه ولی به نعمت حوریان و عیشتی اشارهای
نمیکنه. و جالبه بدونید میگن و به درستی میگن علت اینکه اینقدر بر کلمهی فزه تو این آیات تأکید میشه باز وجود
شخصیت فزه است که تو این جمعیت تو این شهر نزول حضور داره.
خدا هم تأکید میکنه بر اینکه اینا از نخرهست،
از فزه است که ذکر او هم بشه
در این آیاتی که از بهشت اینجا توصیف میشه.
اینا الگوهان. عبادالله این شخصیتها هستند که به ما نشون دادن چطور باید
با باور کردن ترس از قیامت
متعهدانه نسبت به دنیا زندگی کرد و چطور باید از اختیار حسن استفاده را کرد.
چطور باید حسن استفاده را از اختیار کرد؟
حسن استفاده از اختیار،
تعهد نسبت به محرومان و دردمندانه،
مخلصانه. این حسن استفادهست.
این راهو برید. ما میخوایم پیروان این ذوات نورانی باشیم.
راه معلومه. چگونه باید پیروی کنیم؟
خطوط پیروی مشخصه.
اصول پیروی معلومه.
در دو عنصر مهم باید دنباله رو اونها باشیم.
عنصر اول ، عنصر مقدم داشتن محرومان بر خود حتی در طعام
به صورت مخلصانه و حتی به رغم نیاز خود.
این عنصر اول. عنصر دوم ترس از قیامت
. در قرآن کریم،
در دعاهای معصومین علیهم السلام اینجاست که وقتی
میگن حضرت علی علیه السلام دعا میخونه، مناجات میکنه، دعای کمیل برید ببینید چطور حضرت ناله میکنه،
چطور با خدا حرف میزنه، چطور اظهار ترس
از جهنم میکنه .
بعد بعضیا کم لطفی میکنند میگن حضرت داره به ما یاد میده.
خودش والا نمیترسه. چرا فکر میکنیم
اگر کسی معصومه یعنی دیگه ترس نداره؟
او ترس داشته که معصوم شده.
او باور کرده که معصوم شده.
چرا معصوم بودن او را میخواید یه جوری تفسیر و تبیین بکنید که تمام اون مکارم اخلاقی ازش زدوده بشه؟
فقط یک موهبت الهی بدون هیچ لیاقتی در خودش.
نه، استغفار واقعی میکنه او.
او واقعاً نگرانه. او واقعاً میترسه.
فقط فرق او با ما اینه، او استغفار میکنه که گناه نکنه.
ما استغفار میکنیم که گناه کرده بخشیده بشه.
ما هم میتونیم کمکم یاد بگیریم که قبل از گناه استغفار کنیم.
استغفار کنیم که گناه نکنیم.
همیشه قرار نیست گناه بکنیم بعد استغفار کنیم.
خدا باید بپوشاند عیب ما را که ما به گناه نکشد کارمون.
خدا باید بپوشاند نقص ما را که ما به گناه نکشد کارمون.
پس باید استغفار کنیم تا گناه نکنیم.
و معصومین علیهم السلام اینو به ما یاد دادن
و ترس از عذاب رو به ما آموزش دادن.
باید بله آموزش هم هست توش اما نه آموزش تشریفاتی که
من نمیترسم الکی گریه میکنم که تو یاد بگیری باید گریه کنی.
نه اینجوری نیست. او راست راستی گریه کرده.
او راست راستی ترسیده. خدایا به ما توفیق عطا کن
اون طوری که باید دنباله رو عبادالله باشیم.
ان شا الله. اونوقت هست که تو بهشت از جام از چشمه اونها
یه چیزی هم قاطی جام ما میکنند
و ما باید خوشحال باشیم که بهشت ما در منظر و مرآه و مشهد
عباداللهه. خب من توقع داشتم امروز سوره مبارکه انسان رو تمام بکنم
ولی نشد. حالا ان شا الله
تمام سوره را موکول میکنیم به جلسه بعدی.
ولی، ولی یک نکتهای رو عرض بکنم.
ان شا الله مسئله مربوط به مشیت الهی و مشیت انسان که وعده کردم به سوالاتش جواب بدم،
ان شا الله جلسه آینده بهش میرسیم و یه مقدار بازش میکنیم.
یعنی ممکنه جلسه آینده ساعت اول ما به سوره انسان بگذره.
جمعبندی سیاق دوم هم انجام شده.
سیاق سه و چهار رو هم جمعبندی کنیم، ارتباط یابی کنیم و ان شا الله به سوالات مربوط به حوزه مشیت یک جوابی بدیم.
اگر خدا بخواد شروع خواهیم کرد سوره بعدی را یعنی سوره
مرسلات را. لذا مطالعه
دور اول سوره مرسلات و دور دومش یعنی مفاهیم آیات و سیاق شناسی این انجام بشه به عنوان تکلیف.
بعضیا حاضر را به کل قرآن هم زدند.
در دلالت استقلالی آیه
درسته. ان هذه تذکره یعنی کل قرآن تذکره است.
فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا اما در نگاه ارتباطی باید یه م--
قدر مشخصی از قرآن رو توش بگنجونیم.
یه حرفی اقامه شد قبلاً.
اون حرف خودش جزئی از چیه؟
قرآنه. ما بهش میگیم قدر متيقن
یعنی حد اقل مصداق حاضر همون مقداری از قرآنه که تو همین سوره گفته شد.
این تذکرهست. فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا آها یعنی از این باب.
نه گفتم وقتی که حاضر را میتونید اوسع ببینید اولویت داره.
کل قرآن- نه اوسع کل قرآنه. ما تو یه سوره الان داریم حرف میزنیم.
بالاخره یه سوره با یه دیوار از قبل و بعدش جدا شده.
این یک م-- یک سخنرانیه.
تو این سخنرانی اوسعش دیگه نمیشه قرآن.
اوسعش میشه از اول سخنرانی تا اینجا.
نه این که کفایت نمیکنه. این به قرآن هم میخوره.
یعنی به این سیاق سه هم میخوره.
اما چرا به سیاق دو نخوره؟
چرا به سیاق یک نخوره؟ وقتی میتونه همشو در بر بگیره این اولویت داره.
این یه اصله. ببینید اصل اینه تا جایی که میتونیم وسیع بگیریم،
وسیع میگیریم. مگر دلیلی داشته باشیم که بله نمیتونه به سیاق دو بخوره، نمیتونه به سیاق یک بخوره.
بله. خب موفق و مؤید باشید. صلواتی ختم کنید.
جلسه قبل
جلسه بعد