د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۸
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ انسان — بخش چهارم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۰:۱۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳۳ سرفصل
### گشایش جلسه
۰:۱۱
صلوات بر محمد و آل محمد.
۱:۳۶
### سیاق اول: اختیار و پیامد آن
۱:۵۷
### سیاق دوم: ابرار، پیروان عبادالله
۳:۰۷
خداوند برای عبادالله دو شاخصهٔ اصلی بیان کرد.
۴:۱۳
رسیدیم به سیاق سوم. مقدمهٔ بحث این است که خدا میفرماید:
۴:۵۲
سپس توقعی از پیامبر مطرح میشود:
۷:۵۱
### معنای «اطاعت» در این فضا
۹:۲۲
### عصمت و اقتضای طبیعی فشار
۹:۵۳
### راه رسیدن به صبر: ذکر پیوستهٔ نام پروردگار
۱۵:۰۱
### سجده و تسبیح در بخشی از شب
۱۷:۱۸
### تعلیل دستور: دنیادوستی آثم و کفور
۱۷:۴۳
### خدا خالق است؛ از آنان حساب مبر
۱۸:۵۶
### جمعبندی سیاق سوم
۲۱:۲۱
### کمک دوم خدا پس از گشودن راه شکر
۳۰:۴۷
### آیات پایانی سوره
۳۱:۱۰
### ترتیب مشیتها؛ نفی جبر
۳۳:۵۳
### سه گزارهٔ بههمپیوسته
۴۱:۰۰
## شبههٔ علم الهی و اختیار انسان
۴۳:۲۳
### توصیهٔ اهل بیت و وجدان اختیار
۴۹:۰۸
## طراحی الهی، ممکنالوجود و خط انتخاب
۵۰:۱۹
قرآن میفرماید:
۵۳:۳۹
### تصور نادرست از زمان
۵۳:۵۹
لذا در قرآن بسیار داریم که میفرماید — مثال:
۵۶:۰۹
### اگر پسر برندارد؛ بدا
۵۶:۵۶
### قضا: میدان قسم خدا
۵۹:۳۹
## حدیث «سعید فی بطن أمه»؛ حدیث تربیتی نه اعتقادی
۱:۰۴:۰۱
### علم ذاتی و علم فعلی
۱:۰۴:۲۲
## تیسیر در سورهٔ لیل؛ توفیق و خذلان
۱:۰۷:۱۵
## سؤال غلط؛ آینده هنوز «شیء» نیست
۱:۰۹:۰۷
آن اتفاق میافتد.
۱:۱۱:۵۳
## پیشگویی اهل بیت: یا قدر یا قضا
۱:۱۴:۴۲
## نزول تدریجی احتمال؛ از پنجاهپنجاه تا «سواء علیهم»
۱:۱۵:۰۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين.
ابى القاسم المصطفى محمد.
اللهم صل على محمد
وآل محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم
أجمعين من الآن إلى قيام
يوم الدين. عرض سلام و ادب و احترام محضر برادران و خواهران
گرامی. امیدوارم خدای بزرگ
توفیق عطا کند که
در محضر نورانی قرآن
باشیم و از محضر نورانی قرآن استفاده کنیم.
در دنیا و آخرت با قرآن کریم محشور باشیم
و در پرتو شفاعت قرآن کریم ان شاء الله به مراتب
عالی بندگی برسیم.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد
و آل محمد و عجل
فرجهم. خب در
سوره مبارکه انسان داریم تدبر میکنیم.
مرحله سوم تدبر که جمعبندی سیاقهای سوره هست
و یادتون هست که این سوره چند سیاق داشت؟
چهار تا. سیاق یک و دو رو جمعبندی کردیم.
سیاق اول جمع بندیش این بود که
خداوند با یه مقدمهای خبر از این داد که انسان رو بعد از اینکه نبود من خودم خلقش کردم.
خودم او رو به در واقع توان فهم و درک مجهزش کردم، سمع و بصر
و راه هم بهش نشون دادم و بهش اختیار دادم این راهو بره یا نه.
اصل مطلب این بود که من در ت-- پیمودن یا نپیمودن
راه به انسان اختیار دادم.
اما اختیار داشتن معنیش این نیستش که اگر این راه رو برود یا نرود فرقی به حال او نکنه، اینطوری نیست.
اگر راه هدایت را، راه سعادت را که من به اون نشون دادم طی نکنه،
خب این آزادی رو یک روز از او خواهم گرفت، این اختیار رو از او خواهم گرفت و او رو گرفتار عذاب شدید خواهم کرد.
گفتیم طبیعتاً با مطالب سیاق اول انسان به این فکر میفته که از اختیارم چطور حسن استفاده رو بکنم.
خداوند در سیاق دوم به این مسئله پرداخت
که بعضیا در مسیر ابرار حرکت میکنند.
ابرار علیالقاعده اونایین که دارن در خط شاکرین.
شکر نعمت هدایت رو به جا میارن.
اینا نیکانن.
بعد برای اینکه در خط شاکرین
برای ما الگو هم ترسیم کرده باشه،
مشخص کرد که ابرار
کسانی هستند که از
عبادالله خط میگیرن.
بندگی کردن را از عبادالله یاد میگیرند.
عبادالله را به ما معرفی کرد.
با معرفی عبادالله خودبهخود
ابرارم برای ما چی میشن؟
شناخته میشن. چرا؟ چون از نظر سیاق سوم، سیاق دوم ابرار پیروان کیا هستن؟
عبادالله. عبادالله دو تا شاخصه اصلی براشون خدا بیان کرد.
یک شاخصه وفای به نظره
که تجلی این وفای به نظر یا تعهدشون
در قبال دیگران در یک تابلوی زیبا قابل مشاهده است.
اون تابلو اطعام است.
اطعام مسکین و یتیم و اسیر به رغم گرسنگی خودشون.
یعنی تعهد و مردم داریشون تا اونجاست
که حاضرند گرسنگی را خودشون تحمل کنند
و دیگران را بر خودشون
مقدم بشمارند. این اوج وفای به نظر عبادالله.
این، اون تابلوی زیباییست که از وفای به نظر اونها در مقابل دیدگان ما ترسیم شد.
دومین شاخصهشون هم
شاخصه خوف از قیامته.
یعنی اونچه که اونها را مسئول کرده در قبال مردم،
اونچه که اونها را متعهد کرده نسبت به ضعفا، فقرا، محرومین،
اون ترسیست که از قیامت دارن و از عذاب قیامت دارن و از برخورد سخت و خشن خدا با خودشون در قیامت دارن.
باور کردن که قیامت هست
و باور کردند که اگر متعهدانه زندگی نکنند تو قیامت کارشون
زاره. اینو باور کردن.
به همین خاطر متعهد شدن.
به همین خاطر اهل وفای به نظر شدن.
این دو تا شاخصه را وقتی برای عبادالله بیان کرد،
خودبهخود معلوم میشه که این سیاق میخواد به ابرار بگه ای کسانی که بنا دارید در مسیر شکر حرکت بکنید، ای کسانی که
میخواهید از اختیارتان
حسن استفاده را بکنید و در
راه شکر قدم بردارید،
در راه شکر اقتدا به عبادالله کنید.
عبادالله هم پیشگامان و پیشتازان و امامان راه شکرند به خاطر دو خصلت.
یک وفای به نذر در اوج
مردمداری، نگرانی از احوال محرومین، مستضعفین در اوج،
مقدم داشتن طبقات ضعیف جامعه بر خود
به رغم نیاز، به رغم گرسنگی در اوج.
دو ترس از قیامت
. این دو تا ویژگی رو دارن.
اگر میخواید اقتدا بکنید، اقتدا کنید.
خب رسیدیم به سیاق سوم.
در سیاق سوم مقدمه بحث این است که خدا میفرماید
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
. این ما هستیم که قرآن رو بر تو نازل کردیم.
چه نازل کردنی
. تنزيلا مصدر
در واقع مفعول مطلق تأکیدیه.
چه تا-- چه نازل کردنی.
از عظمت نازل کردن قرآن میخواد صحبت کنه.
خطاب به پیامبر خدا میفرماید از تو توقعی داریم
. توقع ما این است که
برای حکم پروردگارت به خاطر حکم پروردگارت
صبر بکنی .
یعنی اینکه حکم کرده پروردگار تو
که صبر لازم را نسبت به چی به خرج بدی؟
نسبت به نسبت به قرآن مشخصاً یعنی موضوع صبر،
بستر صبر اصطلاحاً چیه؟
قرآنه و الا
نمیخواست. پروردگار تو حکم فرموده
که درباره قرآن
صبر لازم را به خرج بدی
. خب این صبر
یه به جایی میخواد یعنی حکمتی داره.
مثلاً چی شده که من باید صبر کنم؟
از جمله بعدی معلوم میشه .
از آنان اطاعت نکن.
آنها کیاند خدایا؟ گناهکاران و
ناسپاسها. از آنها اطاعت نکن.
منظور گناهکاران
و ناسپاسها. از این دو قشر اطاعت نکن.
تو دور اول یه توضیحی دادم.
اطاعت کردن پیغمبر یا اطاعت نکردن
پیغمبر نه به این معناست که پیغمبر اگر اطاعت کند مثلاً وایمیسته جلوی عاصم و کفور میگه امر امر شماست.
هرچی شما میفرمایید. اگر اطاعت نکند یعنی به اونا میگه نه من از حرف شما رو قبول نمیکنم.
اصلاً بحث این نیست .
بحث از اطاعت کردن و نکردن تو این فضاست.
عاثم، گناهکار،
کفور، ناسپاس
به دنبال اینه که تو را نسبت به قرآن
یا در خط قرآن، در راه حراست از قرآن،
تبلیغ قرآن، ترویج قرآن
میخواد روی تو چیکار کنه؟ تأثیری بگذاره.
یه مقدارم که شده، یه ذرهم که شده
کوتاه بیای. فیتیله بحث رو پایین بکشی.
خیلی پرتمطراق،
خیلی پرسر و صدا، خیلی با حجم بالا،
با تمام توان قرآن را تبلیغ
نکنی. همین مقدار که تو
از عاصم و کفور
تأثیری بپذیری
یعنی یه مختصری تبلیغ قرآنت به خاطر فشار اونا چی بشه؟
کمرنگ بشه، یه کم کوتاه بیای، یه کم سرد بشی.
همین مقدار میشه اطاعت.
یه وقت نگید ایشون چون مثلاً برای پیغمبر احترام زیادی قائله فقط داره اینجوری معنی میکنه.
نه من که احترام زیادی قائلام.
اما اینکه اینجوری معنی میکنم شاهد داشتم.
کدوم آیه رو خوندن براتون؟
سوره قلم.
. میخوان تو یه کم کوتاه بیای تا اونا
کوتاه بیان. فشار وارد میکنند که بتونن سر میز معامله با تو بنشینن.
اونا فشار وارد میکنند که بتونن وقتی میخوان با تو سر میز بنشینن،
یه بده بستونی شکل بگیره.
همینجوری بیان سر میز خب یا رسول الله یه مقدار شما یا
کوتاه بیا، یه مقدار کمرنگتر، یه مقدار
شل کن این بحثو دیگه خیلی داری تند میری، سفت میری.
بعد پیامبر گرامی اسلام برگرده به اینا بگه خب شما چی در عوضش میدید؟
خب قبلنا که گفته بودن پول میدیم، نمیدونم شهرت میدیم، نمیدونم چه میدیم، چه میدیم.
اینا دیگه فایده نداره.
خب بگن پول میدیم، میگیم ما پولتونو میخوام چیکار؟
قدرت میدیم، من قدرتی که شما بدید رو میخوام چیکار؟
با اینا نمیتونستن معامله کنن.
پس ق-- اومدن قبلتر به حضرت فشار وارد میکردن،
فشار تبلیغاتی. مسموم میکردن فضا را.
جو رو سنگین میکردن. بعد حالا سر میز میشه باهاش معامله کرد.
خب یه خورده کوتاه بیا چرا باید کوتاه بیام؟
اگه تو کوتاه بیای ما هم
کوتاه میاییم. آها این شد معامله.
تو کوتاه بیای ما هم کوتاه میاییم.
الان یه چیزی داریم برای معامله با هم.
تو داری با قرآن به ما فشار میاری ما هم با تبلیغات و تهمت داریم به تو فشار میاریم.
تو از قرآنت بیا پایین، ما هم یه کم از تبلیغات و تهمتمون بیاییم پایین.
تو منطق دنیای امروز بهش میگن برد–برد.
با همدیگه برابر میشیم.
یکی تو اومدی جلو یکی هم ما، حل میشه.
جالبه دنیا همینجوریه. زورگویان زور میگن اول،
میشه برگه برندهشون. بعد برای اینکه زور نگن شما باید کوتاه بیای از مواضع حق خودت.
که خداوند این اجازه رو به پیغمبر
نداد. "ودّوا لَو تُدْهِنُ
فَيُدْهِنُونَ". اینا دوست دارن تو کوتاه بیای، اینا کوتاه بیان.
این سوره قلمو یادتون باشه.
یعنی تفسیر لا تُطِع اون توضیح لا تُطِع اونجاست.
از لا تُطِع مِنْهُمْ آثَمًا أَوْ كَفُورًا
به دنبال فَاصْبِرْ هر دوشم به دنبال إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا
یعنی این. ما
بر تو قرآن نازل کردیم.
آثم و کفور میخواهند
تو را درباره قرآن سست کنند.
میخواهند تو را نسبت به قرآن به عقب برانند.
میخواهند کاری کنند آنچه را که خدا بر تو حکم کرده درباره قرآن،
تو کوتاه بیایی. مواظب باش این کار رو انجام نده.
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلا تُطِعْ
مِنْهُمْ آثَمًا أَوْ كَفُورًا.
باز اینجا کسی به من نگه که
خب پیغمبر معصومه. خب پیغمبر با همین حرفا معصومه دیگه.
خب خدا اجازه نداد، ایشون هم اطاعت کرد.
یعنی همین. عصمت یعنی همین
. و الا اقتضای طبیعی فشار وارد کردن
به یک کسی که دارد یک دینی را تبلیغ میکند،
اقتضای طبیعیش اینه که او انگیزه
گفتگو، مذاکره و معامله را چه کنه؟
پیدا کنه که بگه عیب نداره من یه مقدار
کم رنگتر حرکت میکنم، شما هم یه کم این فشارو کمترش کنید.
اقتضای طبیعیش اینه.
اما با این دستور خدا، پیغمبر هیچوقت از این جاده بگید نرفته.
هیچوقت نیومده با کفار سر میز معامله بنشینه.
شما کوتاه بیا، منم کوتاه بیام، اینجوری نه.
روشن شد بیست و سه و بیست و چهار؟
بله کاملاً؟ بله خب.
حالا میخوام صبر کنم.
میخوام صبر کنم و میخوام به قدرتی برسم که آثم و کفور بر روی من تأثیری نداشته باشن.
من بتونم به وظایفم در قبال قرآن دقیق عمل کنم.
کوتاه نیام به خاطر آثم و کفور.
راهش چیه؟ وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلًا.
صبح و عصر باید نام پروردگارت را یاد کنی.
صبح و عصر که میگه نه اینکه صبح یاد کن ظهر نمیخواد، عصر یاد کن شب نمیخواد.
منظور این نیست. صبح و عصر یعنی پیوسته.
چه آن هنگام که صبح میشود به یاد خدا باش،
چه آن هنگام که غروب میشود به یاد خدا باش.
یاد خدا
نباید محدود به زمانی خاص باشه.
وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً
وَأَصِيلًا صبح هنگام و هنگام عصر، عصرگاهان
گفتیم اسم خدا را یاد کردن یه مهارتها.
از خودمون بپرسیم چقدر این مهارتو داریم.
بعضیا خوب بلدن با خدا کار کنن.
یعنی مهارت زیر نظر خدا کار کردنو خوب قشنگ بلدن.
یعنی کاملاً به تناسب احوالشون، به تناسب حالات و روحیات و شرایطی که توش واقع شدن،
به تناسب اون خدا را یاد میکنند.
خیلی قشنگه. وقتی مریضاند خدا را یاد میکنند به شفا دادن.
وقتی گرسنهاند خدا را یاد میکنند به اینکه سیر کننده اوست.
وقتی تشنهاند خدا را یاد میکنند به اینکه سیراب کننده اوست.
وقتی خستهاند خدا را یاد میکنند به اینکه قوت بخشنده اوست.
وقتی دلشکستهاند خدا را یاد میکنند به اینکه انیس و مونس و همدم و
دلدارشون اوست. وقتی مصیبتی به اونها وارد شده، خدا را یاد میکنند به اینکه مبدا و مقصدشون اوست، به
سوی او خواهند رفت.
همه چی رو با خدا دارن حل میکنند.
این خیلی حالت عالیه. یعنی انسان به این نقطه برسه دیگه
کم آوردن معنی نداره.
وقتی نعمتی دارن خدا را یاد میکنند به اینکه باید پاسخش بدن.
باید شاکر او باشن، شاکر این نعمت باشن، جواب او را بدن.
نعمتی ازشون گرفته میشه، خدا رو یاد میکنند به اینکه جبران کننده اوست.
باید صبر کنن. یعنی به تناسب حالشون با خدا در ارتباطن.
این مسئله در دین ما خیلی پیشرفتهست.
توی دین ما میگه آقا ناخنتو میگیری خدا را یاد کن به اینکه اهل پاکیزه کردن است.
میخوای بخوابی خدا را یاد کن به اینکه او، او نمیخوابد.
او را چرت نمیگیره، او را خواب نمیگیره.
بیدار شدی او را یاد کن به اینکه پس
از خواب او بود که تو را بیدار کرد، چنانکه پس از مرگ اوست که تو را زنده خواهد کرد.
همش همینه. از سر بالایی بالا میری بگو الله اکبر،
خدا را یاد کن به اینکه او بزرگتر از آن است که تو با بالا رفتن برسی به او
پایین میای خدا رو یاد کن به سبحان الله
بفهم که او منزه،
منزه از آن است که تو پایین میای اونم
بخواد پایین بیاد. همش اینه.
مرکب سوار میشی خدا رو یاد کن به اینکه اوست که این مرکب را رام تو کرده.
و الا تو کجا میتونستی سوار بر یه مرکبی بشی با این سرعت حرکت بکنی؟
خدا رو یاد کنی.
توی دین ما جای خالی که
اونجا دیگه لازم نباشد انسان خدا را یاد کند باقی
نمونده. هیچ جایی واجب نکردن بر ما ولی یادمون دادن از نظر آداب و اخلاق یادمون دادن که بابا هیچ جایی
نیست که اونجا شما نخواد خدا رو یاد کنی.
همه جا، همه جا "واذكر اسم ربك بكرةً وعصيلاً" یعنی پیغمبر میخوای به صبر،
مقام صبر برسی؟
میخوای به مقامی برسی که عافم و کفور نتونن رو تو تأثیر بگذارن و تو را به عقبنشینی و به سستی وادار کنن؟
راه رو-- راه روشنش
ذکر الله، ذکر اسم پروردگاره در همه اوقات.
شب "ومن الليل فاصجد له"
بخشی از شب را سجده کن برای او.
حالا باز این حرفا رو خدا به پیامبرش فرموده ولی خب ما هم میتونیم یاد بگیریم دیگه.
خب کسی میخواد برسه به مقام
استقامت و صبر باید شب
بالاخره یه سجده هم که شده،
یه سجده جانانه هم که شده آدم شب
برای خدا داشته باشه.
دیدید بعضی اوقات به یه رفیقی میرسیم چهجور باهاش درد و دل میکنیم؟
خب این درد دلها رو با خدا هم میشه کرد.
کی رفیقتر از خدا؟ کی عنیستر از خدا؟
کی نزدیکتر از خدا؟ کی مهربونتر از خدا؟
کی کار بلدتر از خدا؟ خیلی از درد دلها رو به رفیق میگیم در حالی که گفتنش فقط آبروی ما رو میبره.
اون کاری نمیتونه برای ما انجام بده.
یه مقدار میخوایم یه چند لحظهای دلمون آروم بشه.
بعد که تموم شد هزار بار به خودمون میگیم چرا به او
گفتم اصلاً؟ او چه کار میخواد بکنه؟
خب سجده کن برای او.
بخشی از شب را برای او سجده کن
"و سبحه" و تسبیح کن او را.
منزه بشمار او را. تو شاید
خسته بشی، او خسته نمیشه.
تو شاید کم بیاری، او کم نمیاره.
تو شاید احساس عجز و ناتوانی کنی، او نمیکنه.
تو شاید گرسنه بشی، او نمیشه.
شاید تشنه بشی، او نه. تو شاید مغلوب بشی، او نه.
تسبیح کن او را "ليلاً" شب هنگام
"طويلاً" طولانی
. طولانی. حالا ما شاید طولانی نتونیم اما رختخواب رفتی میخوای بخوابی
سجدهام کردی حالا قبل از اینکه این چشمها بره رو هم سنگین بشه دو تا کلام باهاش حرف بزن خدایا تو پاک و منزّهی.
امرمو به تو سپردم. معلوم نیست امشب میخوابم صبح پاشم یا نه.
کار دست توئه. اگر شب آخرمه، اگر آخرین باریه که من در این دنیا چشم گشودم دارم میبندم دیگه باز نخواهم کرد.
خلاصه امرمو سپردم به تو. اعتمادم به توئه.
کمبودهایی دارم خدایا توفیقم بده فردا چشمامو باز کن بلکه کمبودهامو جبران کنم.
یه قدم به تو نزدیکتر بشم.
شب بعد نزدیکتر به تو باشم وقتی که میخوابم.
اینم داره خدا به پیغمبرش آموزش میده که اینجوری میتونی به مقام صبر برسی.
و الا صبر کار آسونی نیست.
اینکه در سوره مبارکه فصلت میفرماید "واستعينوا بالصبر والصلاة" استعانت بجویید از خدا با صبر.
خب از-- من حالا از شما سؤال میکنم چجوری صبر کنم با صلاة؟
چجوری صبر کنم با ذکر الله،
با سجده شب هنگام، با تسبیح طولانی در هنگام شب.
خب "إن هؤلاء" همانا ایشان، ایشان یعنی کیا؟
عاصم و کفور. با این "إن هؤلاء" معلوم میشه که از بین این دستورات، اصلیه کدامه؟
"لا تطع منهم عاصياً أو كفوراً"
که اونم در واقع بیان دیگریه از همون فاصبر.
یعنی دستور اصلی اون صبره.
اون تسلیم نشدن در مقابل عافم و کفوره.
اینه که نتونن تأثیر بگذارن رو انجام وظایفت.
"إن هؤلاء" چرا نباید از عاصم و کفور تبعیت بکنی؟
چرا نباید از اونها اطاعت کنی؟ چرا نباید
تحت تأثیر عاصم و کفور قرار بگیری؟
چون آنان همانا آنان "يحبون العاجلة".
دقت کنیدا "يحبون العاجلة".
اونا "العاجلة" یعنی دنیا را
دوست دارن. چون دیگه تو سوره انسان خیلی طولانی توقف کردیم ناچارم کدها رو بهتون بدم.
چون دیگه برای مرحله بعدی زمانو کم کنیم.
"يحبون العاجلة" نقطه مقابل کیان این عاصم و کفور؟
عبادالله چه ویژگی داشتن؟
"يطعمون الطعام على
حبه" اونا به حب دنیا غلبه کردن اما اینا مغلوب حب دنیا
هستن. عاصم و کفور
درست بر خلاف عباداللهاند.
اونا "على حبه" اطعام میکنن
اونا با اینکه گرسنه اند نیاز به غذا دارند اطعام میکنند.
یتیم را، مسکین را، اسیر را.
ولی اینا ببین در گی-- اینا اسیر محبت دنیا
، إن هؤلاء يحبون العاجلة و یذرون وراءهم یوما ثقیلا.
اینا کسانیاند که رها کردند
وراءهم در اطراف خود.
یعنی قیامت
ما را چه کرده الان؟ بگید
احاطه کرده. یعنی ما تو مشت قیامتیم .
اینا به این دنیای زودگذر دل بستند و قيامتی را که تو مشت اون هستند
فراموشش کردند، رها کردند، بیخیالش شدند.
درست، نقطه مقابل کیه؟ عبادالله که اونا يخافون یوما كان شره اینا یذرون وراءهم یوما ثقیلا.
اونا میترسند از روزی که شرش فراگیر است ولی اینا نه.
دقیقاً همون دو عنصری را که خدا برای عبادالله اشاره کرده بود
به همون دو عنصر برای عاصم و کفور اشاره میکنه عکسش.
یعنی عبادالله یطعمون الطعام على حبهاند.
یوفون بالنذراند.
اینا يحبون العاجلة.
حب، حب. عبادالله يخافون یوما كان شره مستغيرا هستند.
اینا یذرون وراءهم یوما
ثقیلا هستند. یوما، یوما.
اونا میترسند اینا ولش کردند
. همونطور که دربارهی عبادالله
ترس از قیامت باعث تعهد اونها، مردمداری اونها
و حمایت اونها از ضعفا شده بود،
اینجا هم درست برعکسه. بیخیال شدن درباره قیامت باعث حب دنیا در اینا شده
. خب. نحن
خلقناهم ما خودمون خلقشون کردیم.
وشددنا أسرهم ما خودمون استخوانهای اینها را محکم کردیم.
پس بنابراین ما از اینا حساب نمیبریم.
و تو هم که پیغمبر ما هستی لازم نیست از اینا بگید حساب ببری
. ای بیچاره کسی که به جای اینکه از خدا حساب ببره از بندهی خدا، اونم چه بندهای؟
بندهی دنیا دوست
بیخیال از آخرت عاصم
کفور گناهکار ناسپاس بخواد حساب ببره.
یعنی خیال کنه انسان که کسی میتونه حتی بر خدا غلبه کنه و بر خلاف اراده خدا کاری در این عالم انجام بده.
و إذا شئنا بدلنا أمثالهم تبديلا.
ما خودمون اینا رو خلق کردیم.
خودمون به اینا قدرت بخشیدیم، محکم کردیم استخوانهای اینا رو.
هر وقتم بخواهیم اینا رو از بین میبریم
و جایگزین میکنیم امثال اونها را.
یعنی اینا میمیرند و جاشون رو میدن به آدمای بگید دیگری.
این در ارادهی ماست.
پس اینا این جماعت حساب بردن
ندارند. این جماعت دنیا دوست
اهل فراموشی آخرت
حساب بردن ندارند چون هر وقت من اراده کنم خودم گوشتشونو میمالم.
تو باید صبر داشته باشی.
خب ، حالا
این سیاق سوم ما
اینو میخوایم جمعبندی کنیم. آیهی بیست و سه
مقدمه بحث این سیاقه
و اون از انزال قرآن
توسط خدا خبر میده،
از جانب خدا خبر میده. آیهی بیست و
چهار تا بیست و شش
سلسله دستوراتی به پیغمبر است.
بیست و چهار تا بیست و شش
دستوراتی به پیغمبر
، که این دستورات
گل سرسبدش چیه؟
دستور به صبر و عدم
اطاعت بگید از
عاصم، گناهکاران، کفور،
ناسپاسها .
آیهی بیست و هفت و بیست و هشت
تألیل ببینید بیست و هفت و بیست و هشت
تألیل دستورات فوقه
. دقیقاً تألیل کدوم دستورشه؟
همون دستور لا تطع
که مشخص میکنه از بین این دستورات همین صبر و عدم اطاعت دستور چی هست؟
بگید اصلی هست.
خب قرآن را ما نازل کردیم.
باید صبر پیشه کنی و از عاصم و کفور اطاعت نکنی.
اصلاً جای اطاعت نیست.
چرا؟ چون خودمون هر وقت اراده کنیم اینا رو از بین میبریم.
در واقع جمعبندی این سیاق اینه که خداوند میخواهد پیامبر
صلی الله علیه و آله وسلم را در راه
قرآن و در برابر
عاصم و کفور
در مقام صبر
و ایستادگی تثبیت کند
پیامبر را در راه قرآن چون بستر بحث چیه؟
انزال قرآنه.
در برابر عاصی و کفور به مقام صبر نائل کند.
اینم اگر اینجا گفته که "إنها أولاء يحبون العاجلة
ويذرون وراءهم يوما ثقيلا" و اینا، اینا همه تعلیله علته برای همین
دستور به چیه؟ صبره
و در این راستا خداوند از دنیا دوستی اونها و
چه و چی و چی صحبت میکنه. اصل مطلب اینه.
اگر توی سیاق قبلی
خدا آمد برای ما راه شکر را باز کرد،
گفت این راه، راه شکره.
تو راه شکر میخوای قدم برداری یه پیشوایانی دارد، یه مقتداهایی دارد.
اونا رو نگاه کن. دو خصلت را از آنها یاد بگیر.
تو راه شکر چیکار کن؟ حرکت کن.
این یه کمک ویژه ایه که خدا به ما کرده تا بتونیم از انتخاب و اختیار خودمون چه جوری استفاده کنیم؟
بهینه و درست در راه شکر.
کمک دوم خدا اینه. میگه حالا ببین میخوام یه کمک دیگه هم بت بکنم.
پیامبرم را مأمور میکنم
که با تمام توان از قرآن که همون راه چیه؟
راه شکره. "إنا هديناه السبيل إما
شاكرا". این "هديناه السبيل"
پیامبرم را مأمور میکنم که این راه رو باز
نگه داره و کسانی که در مقابل اون مقتداهای راه شکر میخوان
راه شکر را مسدود بکنند، عکسش شما را سوق بدن،
پیامبرم را مأمور میکنم که از اونا تاثیر نپذیره.
اینم کمک دوم. دیگه چی میخوای؟
اگر پیامبر خدا
مقاومت در مقابل عاصی و کفور به خرج نمیداد، الان اثری از راه هدایت باقی بود؟
کسی میتونست بفهمه راه هدایت چیه اصلاً که بخواد طی کنه اون رو.
حالا من انشاالله ارتباط دقیقتر رو توی ف-- قسمت بعدی بهش وارد میشم.
اما سیاق
چهارم. "إن هذه تذكرة".
همانا این،
این که میگه منظور تمام آیات سیاقهای
قبلیه. این تذکره است.
تذکره یعنی تذکر دهنده است.
"فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا" هرکس میخواهد
به سوی پروردگارش یه راهی را در پیش بگیرد.
یعنی از این تذکر استفاده کند.
یه راهی در پیش بگیره که خودشو برسونه به سوی کی؟
به سوی پروردگار. حرکت کنه به سوی پروردگار.
با استفاده از این تذکر.
"إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه
سبيلا". اما اینو بدونید "وما تشاؤون
إلا أن يشاء الله".
شماها مشیت نمیکنید مگر اینکه خدا مشیت کرده باشد.
"إن الله كان عليما حكيما".
خداوند علیم است، حکیم است.
"يدخل من يشاء في رحمته
والظالمين أعد لهم عذابا
أليما". خداوند
هرکه را که میخواهد در رحمت خود داخل میکند و برای ظالمان عذابی دردناک در نظر بگید
گرفته، آماده کرده.
خوب دقت کنید قبل از اینکه
راجع به این نسبت مشیت خدا
مختصری با جبر و اختیار و چیزای دیگه بخوام یه صحبتی خدمتتون بکنم.
خود این آیات رو خوب دقت کنید.
خوب دقت کنید. گفت
"فمن شاء
اتخذ إلى ربه"
بگید "سبيلا".
کی باید مشیت کند اینجا؟
کی؟ انسان.
"فمن شاء" یعنی هرکس از انسانها که بخواهد
"اتخذ إلى ربه سبيلا" به سوی پروردگارش راهی را در پیش بگیرد.
اینجا مشیت کی، صحبت از مشیت کیه؟
انسان. بعد میفرماید "وما تشاؤون،
وما تشاؤون إلا أن يشاء الله
إنه كان عليما حكيما".
مشیت انسان را آمد تابعی قرار داد از مشیت کی؟
خدا. یعنی باید خدا مشیت کند.
مشیت خدا لازم است
تا از مشیت خدا چی درست بشه؟
چی دربیاد؟ مشیت انسان.
"وما تشاؤون" شماها مشیت نمیکنید.
مشیت انسان. این مشیتی که اینجا گفتیم.
شماها مشیت نمیکنید مگر اینکه کی مشیت کرده باشد؟
خدا. حالا سؤال پیش میاد خدا چگونه مشیت میکند؟
خدا چگونه مشیت میکند؟ خدا
مشیتش تعلق گرفته به اینکه
چه کسانی را توفیق بدهد تا این مشیت را انجام بدن
و چه کسانی را ندهد.
این قاعده خدا تو مشیت چیه اصطلاحاً
میفرماید که خداوند کاری که انجام میده اینه.
"یدخل من یشاء"،
بگید "فی رحمته والظالمین".
خدا مردم رو به دو گروه تقسیم میکنه.
یه کسانی را داخل در رحمت خود میکنه
"یدخل من یشاء فی
رحمته". یه کسانی را گرفتار چه میکنه؟
عذاب میکنه "والظالمین أعد لهم عذابا".
عزیما؟ علیما.
علیما. خب بعد "أعد لهم عذابا ألیما".
سؤال، رو چه حسابی این تقسیم رو انجام میده؟
وقتی اینجا میگه "والظالمین،
والظالمین أعد لهم عذابا ألیما"
نقطه مقابل ظالمین میشه چی؟
نقطه مقابل ظالمین تو فرهنگ، توی لغت میشه عادلها، انسانهای
عادل. انسانهایی که هر کاری رو دارن به درستی و در جای خودش
انجام میدن. حالا ما مینویسیم مثلاً در مقابلش مؤمنین.
مثلاً مؤمنین با تقواها،
تقواپیشگان، عادلها هرچی شما مینویسید بنویسید.
پس خدا اگر میخواد تقسیمی بکند و تو مشیت خود تفاوتی قائل شود،
تفاوتش باز ریشه در چی داره؟
رویکرد انسانها. ریشه در رویکرد ما آدما داره.
اگر ما آدما، آدمهای ظالمی باشیم
یعنی ما اینجوری اومدیم جلو ظلم، ظلم، ظلم با ظلم داریم جلو میاییم.
مشیتی که شامل حال ماست مشیت "أعد لهم عذابا ألیما".
اگر ما انسانها، انسانهای ظالمی
نباشیم، اونوقت "یدخل من یشاء فی".
از همین تقسیمبندی معلوم شد که خود مشیت خدا باز بستگی به چی داره درباره ما انسانها؟
رویکرد خود ما بگید
انسانها. ما چجوری داریم زندگی میکنیم.
یعنی مشیت خدا
نافی اختیار ما
نیست. اینطور نیستش که بگیم
خب به سوی خدا راهی را در پیش گرفتن
تابع مشیت انسان است،
یک. مشیت انسان تابع مشیت
خداست، این دو.
پس انسان مجبور است، این
سه. نخیر.
حرکت به سوی خدا تابع اراده انسانه، تابع مشیت انسانه، این یک.
مشیت انسان تابعی است از مشیت خدا،
این دو. مشیت خدا درباره انسانها
با توجه به رویکرد
خود انسانهاست. رویکرد خود آدمها
معلوم میکنه که چه مدلی خدا براشون صحنهها را ایجاد بکنه.
به کدوم سمت اینها را بخواد بگید
سوق بده و حرکت بده.
اینها هستن که دارن خدایی نکرده با ظالم بودنشون
به خدا کد میدن که برای ما بنویس جهنم رفتن را.
یا اینها هستن که برعکس با ترک ظلم و با عادل بودنشون، با مؤمن بودنشون، با با تقوا بودنشون
دارن به خدا میگن ما را داخل در چه کن؟
رحمت خودت کن. یعنی مشیت خدا با اختیار انسان کاملاً چی شد؟
بگید، جمع شد.
حالا یه دقتی بکنید من در جلسه قبل یه حرفی زدم، اون حرفو
ممکن بود برای شما سؤالاتی ایجاد بکنه.
اون حرفو یه بار تکرار بکنم و اگر سوالی داشته باشه جواب بدم.
مورد اول و دوم رو میگید یا چه؟ مورد اول دوم. چه موردی؟
برای حرکت به سوی پروردگار،
مشیت انسان باید انجام بده، این یک.
مشیت انسان
زیرمجموعه و تابعی از مشیت خداست، این دو.
یعنی تا خدا مشیت نکرده باشد انسان نمیتونه
مشیت کنه، این دو.
مشیت خدا
خودش با توجه به رویکرد ما انسانها در زندگیمونه.
اگر ما داریم ظالمانه زندگی میکنیم،
مشیت خدا برای ما جهنمی شدنه.
اگر ما ظالمانه زندگی نکنیم، عادلانه زندگی کنیم،
مشیت خدا برای ما به رحمت خدا داخل شدنه.
پس بازم مسئله برگشت به چی؟
به اختیار و عملکرد ما انسانها.
منتها خداوند اینو اومد قشنگ مرکبش کرد.
الان میخوام از این ور برم، از این ور.
آقا خدا در سوره انسان یه حرفی زده.
یه راهی مشخص کرده. کیا میتونن این راهو طی کنن کیا نه.
از این ور شروع میکنم. اگر دارید ظالمانه زندگی میکنی
و بنای ترک ظلم بگید
ندارید، بنای تغییر روش زندگی ظالمانه را
ندارید. مال مردم میخوری خدایی نکرده،
دروغ میگی خدایی نکرده، در مقابل هرکی سر خم میکنی الا خدا،
به بچه ظلم میکنی، به همسر ظلم میکنی، به همسایه ظلم میکنی، به مشتری ظلم میکنی،
به ارباب رجوع ظلم میکنی، هر جور ظ-- به خودت ظلم میکنی.
اگر داری ظالمانه زندگی میکنی
در نتایج بنابراین خداوند مشیت نخواهد کرد که تو بتوانی
مشیت کنی بر اساس سوره انسان بگید
پیش بری. یعنی نمیای تو گود.
اگر داری برعکس عادلانه زندگی میکنی،
خدا مشیت خواهد کرد
که تو هم مشیت کنی
که بری به سمت بگید
رحمت و سعادت.
یه نکته ای خدمتتون بگم به این نکته خوب توجه کنید.
معمولا وقتی بحث مشیت خدا و مشیت انسان میشه یک دغدغه ای پیش میاد
در حوزه جبر و اختیار و علم خدا و این حرفا.
میگن که آقا خب ما که از همون اول که بنا بوده
اصلا ما قبل از اینکه به دنیا بیاییم
جهنمی یا بهشتی بودن ما برای خدا چی بوده؟
معلوم بوده. هنوم هم به دنیا نیامدهام خدا میدونه من
وقتی به دنیا بیام چجوری زندگی میکنم و در نهایت
بهشت میرم یا جهنم، کجای بهشت یا کجای جهنم.
این برای خدا معلومه. پس
من که به دنیا میام دارم در همون مشیت
از پیش رقم خورده
و معلوم برای خدا حرکت میکنم
تا بالاخره برسم به یا جهنم یا بهشت.
هر جایی که از قبل برای من تعیین شده.
وقتی این مسئله رو، این شبهه رو
مطرح میشه برای کلامیون،
کلامیون اینجا میگن که
آقا خدا، علم خدا به عاقبت شما
اینطوری نیستش که س-- فارغ از اختیارت باشه.
خدا میداند که تو با اختیار خودت میری بهشت یا خدا میداند که تو با اختیار خودت میری جهنم.
یعنی اون اختیاره تو علم خدا چی شده؟
لحاظ شده. خدا مطلعه که تو با اختیارت میری جهنم.
خدا میدانه که تو با اختیارت میری کجا؟
بهشت. بعد این مسئله قبولش برای
منی که شاید خیلی درک خوبی از علم الهی و اختیار انسان ندارم یه مقدار برای من چی میشه؟
پیچیده میشه. آقا من هنوز اختیار
چیزی را انتخاب بگید نکردم.
اصلا من هنوز به دنیا نیامدم که بخوام چیزی رو انتخاب بکنم.
حالا اینکه خدا میداند من با اختیار خودم میرم جهنم،
عملا دیگه من اختیاری ندارم.
حالا فردا من بخوام از این اختیار چه استفادهای بکنم.
یه همچین چالشی تو ذهنها هست.
هست تو ذهن شماها؟ بله.
هست؟ بله. خب اونایی که نیست که خوش به حالشون.
اونایی که هست بگن بله. بله.
خب. دقت کنید.
فارغ از اختیار هم که ما- فارغ از اختیار یعنی چی؟
من فهمیدم. آها اینکه گفتم با لحاظ اختیار.
با لحاظ اختیار انسان. آها ببینید
مثال اینجوری میزنن کلامیها.
میگن که پدری در یک اتاقی
یه دسته پول انداخته رو زمین یا امروزه باید بگیم یه کارت با رمزش با هم گذاشته کف اتاق.
پسرش هم میشناسه. میدونه که این پسر من خیلی پول دوست داره.
به خصوص اگه عکس امام داشته باشه.
حالا اونایی که کلیپشو شنیدن بخندن.
خب این میدونه پسرش هم خیلی بالاخره پول دوسته و بعد یه مقدارم بیاجازه پول برداره و از این حرفا.
پدر میخواد پسرشو-
امتحان کنه. امتحان کنه.
خود این پدره میدونه که اگر این پسره بیاد تو اتاق
این کارته رو که رمزشم بغلشه حتما-
بردارد. برمیداره. یه خرید اینترنتی هم میکنه فوری و تمام
یا هرچی. اما آیا علم این پدر به رفتار این پسر اختیار رو از او میگیره؟
اون پسر بازم میتونه بیاد تو اتاق این کارو نکنه یا این کار را
بکنه. یعنی پدر میداند ولی اختیار از پسرش سلب
نمیشود. ولی این یه اشکال کوچولو توش داره این تبیین.
پدر با علم خدا قابل قیاس نیست.
قابل قیاس نیست. حالا اگر آمدیم و پسره
این کارت رو بر نداشت، اینجا اشکالی به پدر وارد
نیست. پدره میگه اِ. ای بابا من تا حالا هرچی دیده بودم این اهل برداشتن این کارتها بود.
حالا این دفعه چی شد دیگه دیدم چی زد پس کلهش بر نداشت.
پدره یه کم خیت میشه. میخواست به مادره نشون بده که ببین این کارو میکنه.
ولی یه کم خیت میشه. اما خب پدر
علم... حالا اگر خدا بداند که بنده با اختیار خودش این گناه را
خواهد کرد. یا خدا بداند که بندهای با اختیار خودش این گناه را نخواهد کرد.
حالا اینجا بنده اومد ا... یه جور دیگه عمل کرد.
اصلا میشه؟ میشه یا نمیشه؟
گزینه سوم. کی میگه میشه؟
کی میگه میشه خلاف علم خدا عمل کرد؟
کی میگه نمیشه؟ آها این چالشه اینجاست.
این چالشه اینجاست. دقت کردید؟
خدا وقتی به یه چیزی علم دارد،
گویا ما دیگه د...
تو اون حوزه نمیتونیم خلاف علم او رفتار بکنیم دیگه.
عملا پس اختیار ما از پیش
تعیین بگید شده دیگه.
ما که نمیتونیم خلاف اونی که خدا میداند حرکت کنیم.
مثلا اگر خدا میداند من میرم الف، ب، ج، د جهنم،
من نمیتونم اینو برعکسش کنم از اون طرف برم تو بهشت که.
او میداند من میخوام برم جهنم با اختیار خودم پس منم با اختیار خودم
باید برم جهنم و اینا. یه بحث اینجوری.
بذارید یه نکتهی کلی بهتون بگم.
مسئله علم الهی و اختیار انسان یه بحث تقریباً پیچیدهای داره.
این بحث پیچیده را اهل بیت علیهم السلام به خیلیا توصیه کردن نیایید توش.
چون شماها نمیتونید اینو تا تهش تحلیل کنید.
یه مقدار به ذهنتون فشار میاد،
فایده نداره خیلی. کم میاره، ذهن بشر خیلی نمیتونه تحلیل کنه این رابطهی اینا رو با همدیگه
تو بحث جبر و اختیار همینقدری که آقا
الان بالاخره
ما آدما بالوجدان احساس اختیار میکنیم یا نمیکنیم
، و بعد خدا برای اینکه ما از اختیارمون درست استفاده کنیم این همه پیغمبر فرستاده یا نفرستاده؟
همه اینا نشون میده من میتونم این گناه را بکنم، میتونم نکنم.
میتونم این لقمه را بخورم، میتونم نخورم.
این کار رو انجام بدم، انجام ندم.
همه اینا اینو داره نشون میده.
پس شما مطمئن باش علم الهی هر تبیینی هم که داشته باشد با اختیار انسان منافاتی ندارد.
شما منافات-- اختیارت سر جاشه.
اما من میخوام یه توضیح بدم. ببینید
، خداوند تمام
عالم را، همه عالم، همه اتفاقاتی که در عالم خواهد افتاد را همه را میداند.
هیچ چیزی برای خدا مخفی و پنهان و نامعلوم
نیست. چرا؟ چون همه را خودش طراحی کرده .
اصلاً چیزی که در عالم میخواد اتفاق بیفته و الان در طراحیهای خدا وجود بگید
نداشته باشه ما نداریم.
هر اتفاقی تا الان افتاده،
هر اتفاقی از اینجا به بعد خواهد افتاد،
همه مشیت کیه؟
خداست. همه طراحی خداست
. منتها این مجموعهای که خدا طراحی کرده،
این مجموعه اجزایی دارد،
گزینههایی دارد
که این گزینهها همه ممکن الوجودند.
بهش میگیم چی؟ ممکن الوجود.
یعنی میتونه به وجود بیاد.
میتونه هم به وجود نیاد.
اینطوری نیستش که تمام آنچه که خدا طراحی کرده حتماً باید اتفاق-
خدا یک عرصهی وسیعی را طراحی کرده با یه غایت مع-معلومی
. تو این عرصه آدمها دارن با انتخاب و اختیار خودشون برای خودشون چیکار میکنند؟
یه راهی را مشخص میکنند .
این تیکهای که الان من میخوام اختیار بکنم، یه کاری رو انجام بدم یا انجام ندم،
این تیکه، این اختیار منه.
خدا میگه ببین دو تا گزینه برات نوشتم.
این هست، این نتیجهشه.
اینم هست، اینم نتیجهشه.
حالا من میگم دو تا گزینه که بحث رو ساده جلو ببرم.
دهها و صدها و هزاران گزینه است.
این راهو میتونی بری، اینه. این راه هم میتونی بری، اینه
. کدomo میری؟ اومدی پا گذاشتی در این.
خود به خود راههای بعدی متفاوت شد.
شما اومدی در گزینهی الف که بعدش گزینههای دیگری هست.
اگه میرفتی تو ب،
یه فضای دیگه بود. حالا اومدی تو الف.
بازم همینطور، همینطور با مجموعه
انتخابهای شما تو مسیر مشیت و طراحی خدا، شما داری یه خطی رو برای خودت چیکار میکنی؟
ترسیم میکنی. این خطه یا شما را میبره تو جهنم
یا شما را میبره تو بهشت.
کجای جهنم، کجای بهشت همه بستگی داره به خطی که داری
بگید طی میکنی.
در مشیت خدا هزاران راه برای شما بود
و هست. هزاران راه،
هزاران نتیجه . انتخاب
هر یک از این گزینهها با شماست در هر قدمی.
قرآن کریم میفرماید "إن الله بكل
شيء عليم".
شيء یعنی باید یه چیزی وجود داشته باشد.
آنچه که الان وجود داره
تمام راههاییه که
شما میتونی بری. نه لزوماً
بری. میتونی بری. همه وجود داره.
پس همه را خدا بگید میداند.
خدا علی صبوحی را که از بهترین راه زندگیاش حرکت کند و به بالای بهشت برود میشناسد و میبیند و میداند.
خدای نکرده علی صبوحی را که از بدترین راه زندگیاش حرکت کند و به پایینترین درجه
جهنم برود هم میشناسد و میبیند و خبر دارد چون خودش همه رو طراحی کرده و بین اون علی صبوحی بهشتی و جهنمی هم کلی
باز درجات بگید
قرار داده. بعد به من گفته حالا برو.
هر قدمی که من برمیدارم، یه چیزی رو انتخاب میکنم
، بعد از انتخاب این قضیه میشود شيء.
"إن الله بكل شيء عليم"
. تا قبل از انتخاب هنوز چیزی وجود-
بعضیا خیال میکنند زمان
یه صفحهی پهنه
، ما داریم روی این صفحه چیکار میکنیم؟
حرکت میکنیم. این تصور غلطی از مفهوم زمانه
زمان مفهومیایست که از حرکت انتزاع میشود.
یعنی زمان مال موجود متحرکه و از حرکت او ما مفهوم زمان را انتزاع میکنیم.
پس این که من بگم فردا همین الان وجود دارد در محضر خدا هست، این حرف غلطیه.
فردا هنوز وجود پیدا بگید
نکرده. فردا به وجود خواهد آمد.
من انتخابهامو همه رو کردم.
خدا هم همه رو میدونه. من فقط دارم مثلاً رو این فیلم حرکت میکنم.
این شکلی نیست. این تصور غلطیه.
فردا نیامده نیست.
پس فردا نیست. شما داری به سمتش میری.
کمکم داره این به وجود میاد.
لذا انسان در قرآن ما خیلی اینجور آیه داریم.
میفرماید مثال عرض میکنم آیه رو میخونم براتون.
میفرماید "و أنزلنا الحديد فيه بعث شدید ومنافع للناس
وليعلم الله".
و تا خدا بداند.
و تا خدا بداند "من ينصره ورسله بالغيب".
کسی اینجا میگه اع تا خدا بداند
یعنی خدا قبلاً نمیدانست.
اصلاً قبلاً که هنوز تو انتخابی نکرده بودی که قرار باشه بداند
یا نداند.
وقتی تو انتخاب میکنی این دانسته میشود محل علم قرار میگیرد.
تا قبل از انتخاب که فقط طرح وجود داره.
گزینهها معلومه اما انتخاب هنوز انجام نشده تا بگیم معلومه یا معلوم نیست.
وقتی انتخاب انجام شد میشه "ليعلم الله".
آقا بر همین اساسه که در قرآن کریم
این حرفه رو من میخوام بر اساس قرآن بزنم.
اگر این پسره آمد و این پوله رو برنداشت
به جای پدر خدا هم که باشه،
من میخوام بهتون بگم قرآن میگه خيطی نداره
. خدا هم که باشه یعنی خدا میاد میگه که این پسری که من میشناسم
با این دست فرمونی که این داره میره حتما این پوله رو
برمیداره. اومدیم و این پسره برنداشت.
ما تو علم کلام به این میگیم چی؟
میگیم بدا حاصل شد،
بدا حاصل شد، بدا حاصل شد.
یعنی این که با انتخابی که کرد
مسیرش رو چی کار کرد کاملاً؟ عوض کرد.
هیچ ایرادی هم به خدا وارد نیست.
چون خدا که قسم نخورده بود این پوله رو میخواد برداره.
خدا گفت این با این دست فرمون برمیداره.
هنوز که برنداشته ببینیم برداشته یا برنداشته.
برنداشت بدا حاصل شد.
این آدمی که میتوانست اینجا این پوله رو بردارد و جهنمی شود، یک گزینه کوچولو هم براش بود
که برندارد و جهنمی هم
نشود. ولی احتمالات نشون میداد سابقه او نشون میداد که او اینجا نود درصد این پوله رو
برمیداره .
خیلی بعید بود که از اون گزینه برنداشتن بره.
ولی اینجا مواجه شد با این صحنه یه مقدار تأمل کرد گفت نه
و برنداشت. مشکلی نداره.
اینی که قرآن کریم میفرماید
"يمحو الله ما يشاء
ويثبت". یعنی محو میشه این سرنوشت براش.
این سرنوشت جهنمی شدن با این انتخابه محو میشه.
یه چیز دیگه به جاش نوشته میشه.
آقا ائمهی ما علیهم السلام که علم الهی دارن پیشبینی کردن.
گفتن مثلاً این فلانی
ما را خواهد کشت. این قاتل منه
. چطور این پیشبینی رو انجام میده؟ دست فرمونشو تا اینجا بگید دیده.
با این دست فرمون جادههای جلوش هم بگید میبینه.
میگه این با این دست فرمون از این جاده میره، از این جاده، این خیابون، این میدون، این کوچه،
اینجا میرسه منو میکشه .
این در حد چیه؟ در حد پیشبینیه.
به این میگن قدر،
قدر. یعنی علیالقاعده اون میاد اینجا.
اما صد درصد .
نه کسی نمیگه صد درصد.
صد درصد قضائه.
حالا راجع به قضا هم صحبت میکنم.
قدر یعنی این داره اینجوری میاد.
این اینجا میاد. خب حالا این بابا آمد و آمد و آمد.
تو یکی از این جادهها مسیرش رو چی کار کرد؟
عوض کرد. گفت من از این راه نمیرم.
توبه. حر اگر توبه نمیکرد کجا بود؟
جهنم بود دیگه. همراه بقیه سپاهیان
عمر سعد. تو این مسیر گفت نه این جاده رو نمیرم.
برگشت اینوری رفت.
هیچ وقت هم به کشتن امام کارش
نکشید. آیا اینجا ما میگیم امام پیشگوییش غلط از آب درآمد؟
نه. میگیم بدا حاصل شد.
تو علم کلام به این میگن بدا حاصل شد.
"يمحو الله ما يشاء ويثبت".
یه چیز دیگه براش نوشته شد
چون انتخاب خودش را عوض کرد.
چون دست از ظلم بگید کشید.
تو این لحظه که دست از ظلم کشید مشیت "يقتل من يشاء وفي رحمته" شامل حالش شد
و خدا بهش فرصت داد که از اون راه مثلاً سوره انسان برای نجات خودش چی کار کند؟
استفاده کند. این شد بدا.
حالا یه وقت .
ما میدونید در تاریخ، در تاریخ موارد زیادی از بدا صحبت شدهها.
قرار بود امام زمان علیه السلام
فلان تاریخ چه کنند؟ ظهور کنند.
یعنی داشتیم با اون دستفرمون میرفتیم.
بعد بدا حاصل شد. یعنی ما مسیر رو چیکار کردیم؟
ما یه جایی مسیر رو عوض کردیم، اون حکم هم رفت کنار.
"یمهل الله ما یشاء و یصبت".
قرار بود فلانی امام بشود،
بدا حاصل شد. این بدا حاصل شدنها، این تو علم کلام یه بحثیه خودش.
اما یه وقت قضائه. قضاء یعنی چی؟
یعنی شما از اختیارت یه جوری استفاده کردی، یه جایی رسیدی،
آ، به یه جادهای رسیدی، به یه میدونی رسیدی که تو این میدان خدا قسم داره.
میگه کسی اینجا بیاد، به اینجا کسی رسیده باشه،
قسم یاد کردم که دیگه اجازه ندم راه سعادتو بره.
این میشه چی؟ قضاء.
تصمیم. دیگه گزینههای هدایت همه برای این چی میشه؟
بسته میشه. بسته میشه. یزید خودشو بکشه که توبه کنه.
امر محتومه.
امر محتومه. تو دیگه توبه نداری.
بکن توبه. نمیتونی. نیست دیگه.
گزینهش بگید، نیست.
ای کلهتو بکوب به در توبه، باز
نمیشه. چون رفتی تو میدونی وایسادی که خدا قسم یاد کرده اونجا کسی رو نجات نمیده.
میتونستی به این میدونه نیای، اومدی.
این قضائه. قضاء یعنی تصمیم
حتمی. یعنی دیگه گزینههای او محدود میشه به گزینههای جهنم رفتن.
دیگه گزینههای بهشت رفتن حذف میشه.
دیگه اون نمیتونه اونجا بره.
راه بسته است. این قضائه.
یه وقتایی یه چیزایی رو پیشگویی میکنند از روی قضاء الهی.
یه وقتایی یه چیزایی رو پیشگویی میکنند از روی قدر الهی.
از روی قدر ممکنه خلافش هم
پیش بیاد، بدائه. از روی قضاء دیگه
بگید، خلاف نداره.
خلاصه اینکه انسان
نسبت به انتخاب مسیرش کاملاً مختاره،
کاملاً مختاره. منتها اختیاری که او دارد در چارچوب مشیت خداست.
طراحیها قبلاً انجام شده همه.
تمام گزینهها تا ابد معلومه.
چیزی که جدید بخواد احداث بشه وجود نداره، همه معلومه.
انسان در مجموعه گزینههای معلوم صاحب انتخابه.
هر چیز را که انتخاب میکنه خودبهخود داره مسیری را برای خودش مشخص میکنه به سمت سعادت یا به سمت
شقاوت. آقا حدیث داریم
فرموده "الشقی شقی في بطن
أمه السعيد سعيد في بطن أمه".
انسان همون موقعی که تو شکم مادرشه سعادت و شقاوتش رقم خورده.
این حدیثو چی میگید؟ احادیث ما طبقهبندی دارند.
بعضی احادیث اخلاقیاند.
بعضی احادیث تربیتیاند.
بعضی احادیث بگید،
اعتقادیاند.
بعضی احادیث فقهیاند.
حدیث "السعيد سعيد في بطن أمه" حدیث اعتقادی نیست.
حدیث تربیتیست.
داره به مادر و پدر هشدار میده
که ای پدر! ای مادر!
نگو بچهام هنوز به دنیا
نیامده. رفتار تو، اخلاق تو، گناه کردن یا نکردن تو،
عبادت کردن یا نکردن تو،
همه در سعادت و شقاوت فرزندت
تأثیر داره. کار رو برای او سخت یا آسان میکنه.
شما حق مادری رو به جا بیار.
حالا که حامل هستی فرزندی رو از جانب خدا،
تو این دوران باتقواتر باش، مراقبتر باش، مراقب نگاهت، مراقب زبانت، مراقب گوشت، حواست باشه.
این حدیث تربیتیه.
نمیخواد بگه بله این رقم خورده دیگه.
هنوز بچه به دنیا نیومده معلوم است عندالله که او جهنمیست.
پس برای چی به دنیا میاد؟ اصلاً قرآن برای چی فرستادی پس؟
همه چی نمایشه؟ هیچ چیزی نمایش نیست.
"و اما یأتینکم مني هدي
فمن تبع هداي فلا خوف علیهم ولا هم يحزنون،
والذين كفروا وكذبوا بآياتنا أولئك أصحاب النار هم فيها خالدون".
همه اختیار دارن. میتونن راه سعادت رو برن، شقاوت رو برن.
هر کدام راه که رفتن ثبت میشه.
تا وقتی که نرفته چیزی وجود نداره که ثبت بشه.
باید انجام بشه که ثبت بشه.
علم یعنی ثبت.
آقا اینکه ما شنیدیم علم خدا نه زیاد میشود نه کم میشود،
پس این "ليعلم الله"ها چیه؟
آ، علم خدا دو تا بحث داره.
یه علم ذاتی، یه علم
فعلی. علم ذاتی چیه؟
علم ذاتی علم خدا به ذات خودشه.
نه کم میشه بگید، نه زیاد.
علم فعلی چیه؟ علم خدا به مخلوق خودشه.
علم خدا به مخلوق،
این هر مخلوقی که انتخابی میکند، این علمی چیزی بهش زیاد میشه، یه چیزی کم میشه.
این منافاتی با توحید الهی هم نداره.
چون اصلاً این علم جزء صفات ذات خدا نیست.
این یه نسبتیست که ما بین علم الهی و مخلوقات او داریم برقرار میکنیم به اندازه درک و شعور خودمون.
خب در خدمتم بفرمایید.
یه آیه قرآن داریم زمان که یدعی
الله میگه "و когда علمناهم من قبلهم و
من خلفهم ليحلوا بينهم إنهم مصلح أمرهم".
بله اینکه در سوره مبارکه لیل توضیح دادیم.
اونم باز منافاتی با اختیار خود انسان نداره.
خدا در قرآن توضیح میده. میگه و اما من اعطا،
اعطا واتقا
وصدقا بالحسنی
فسن 易 سره للیسرا
کسی اهل انفاق باشه، اهل تقوا باشه،
اهل تصدیق پاداش نیکوی الهی باشه،
ما راه به سوی بهشت را برای او چکار میکنیم؟
آسان میکنیم. این میشه توفیقی الا بالله.
یعنی توفیقش میدیم. یعنی درصد حمایت خودمون رو از او میبریم
بالاتر. امکان انتخابهای خوب برای او چی میشه؟
بیشتر میشه و از مجموعهی انتخابهای خوبش او رو میکشونیم بالای بهشت.
به کوری چشم دشمناش. اما از این ور.
اما من بخل بخل بورزه و استغنا و استغنا بورزه بگه
جهنمی در کار نیست و من نیاز ندارم از جهنم خودمو نجات بدم و کذب بالحسنی و پاداش
نیکوی آخرت را تکذیب بکنه.
فسن 易 سره للعسرا.
اونوقت کاری میکنیم که راه
سخت جهنم را بشکن زنان بره.
طوری کلاه رو میکشیم رو کلهش که فکر کنه داره میره بهشت.
همینجوری بشکن بزنه جفتک بزنه بره تو جهنم.
بدون اینکه بفهمه کجا داره میره.
چرا؟ اینم باز کاریه که خودش کرده.
ما دو تا الگو گذاشتیم تو عالم تا کدوم الگو رو انتخاب بکنه.
کاملاً انتخاب آزاده.
سؤال. این با این توضیحاتی که شما دادید ما باید نتیجه بگیریم که الان خدا نمیدانه که من جهنم میرم یا بهشت.
من درباره این سؤال جواب اینجوری میدم.
گاهی اوقات در علم کلام باید به ما این توضیح داده بشه که سؤال غلطه.
غلط بودن سؤال یعنی چی؟
غلط بودن سؤال یعنی اینکه اصلاً شما موضوع رو متوجه
نشدی. به عنوان مثال
طرف میاد میگه که خدا میتواند سنگی بیافریند که خودش نتواند بردارد؟
بله. پس نمیتواند بردارد.
لا خیر. پس میتواند.
در وا-- پس باز هم نمیتواند بردارد.
در هر دو حالت جواب اینه که خدا قدرت ندارد.
سؤال غلطه. ما میگیم علم.
قرآن میفرماید علم به چی تعلق میگیره؟
به شیء. آیا جایی خدا گفته من به کل
لا شیء علیمم؟ به کل شیء علیمم.
یعنی باید یه چیزی وجود
داشته باشد که علم به اون معنا پیدا
بکند. وقتی چیزی وجود نداره علم به اون معنا
نداره. پس چی ما باید بگیم راجع به آینده ما راجع به آینده دو تا حرف میتونیم بزنیم.
قضا و قدر. آینده هنوز نیست تا
بگید معلوم باشد.
معلوم بودن آینده مال اون کساییه که خیال میکنند زمان یه صفحه پهنه.
همش هم همین الان موجود بگید
هست. همین الان مثلاً من دارم تو بهشت میگردم
فقط هنوز خودم به اونجا نرسیدم.
همین الان اون یکی داره تو جهنم دست و پا میزنه ولی هنوز به اونجا نرسیده.
نه، زمان مفهومیست که از حرکت انتزاع میشه.
وقتی فردا هنوز نیامده پس نیست تا معلوم باشد.
راجع به فردا دو حرف میشه زد.
یکی اینکه بگیم آقا قدر الهی معلومه.
یعنی این آدم با دست فرمانی که داشته کجاها خواهد رفت قابل
پیشبینیست، قابل پیشبینیست.
اما پیشبینی صد در centدی لزوماً
نیست. این پیشبینی میتونه یه جایی تغییر کنه.
دو قضا. خدا یه وقت تصمیم گرفته غلبت روم فی ادنی الارض.
تصمیم گرفته که روم در اون جنگ پیش رو چه بشه؟
شکست بخوره. نه اینکه خدا پیشگویی کرده که خب احتمال میدیم شکست بخوره.
نه تصمیم گرفته که این اتفاق بیفته.
وقتی خدا تصمیم گرفت یه اتفاقی بیفته،
اذا اراد شیئاً يقول له كن
فيكون اون اتفاق میفته.
بله خدا
همین علم ذاتی و فعلی رو برای همین گفتم.
خدا علم ذاتی دارد به خودش که اصلاً مرود مربوط به زمان و این حرفا
نیست. اصلاً عالم بودن خدا ربطی به وجود مخلوقات
ندارد. ولی یکی از جلوههای خدا پدید آوردن عالمیست متحرک.
و این نقطهایست که هارت فیه العقول
یعنی عقل انسانها اینجا نمیتونه به این تحلیل برسه که چطور
این خدای ثابت ازلی ابدی بینهایت،
این خدا جلوهای کرده
متحرک، در حال تغییر، تبدل، تصرف.
اونی که زمان براش معنا دارد ماییم
و برای ما هنوز فردا به وجود
نیامده. اما مفهومش این نیست که فردای ما برای خدا موجود است.
نه، اصلاً فردا هنوز وجود ندارد.
بله طرحش را خدا ریخته.
کل طرح تا عالم تا آخر عالم پیداست.
هیچ اتفاقی من اینجوری به شما جواب بدم.
هیچ اتفاقی الی الابد
نخواهد افتاد که همین الان در علم الهی نباشه.
همه در علم خدا هست اما به چه شکلی؟
به شکل ممکن ال وجود.
ممکن ال وجود. حالا تو این ممکن ال وجودها بعضیش به وجود میآید
بعضیش به وجود نمیآید.
برای من بهشتی شدن ممکن ال وجود است، جهنمی شدن هم ممکن ال وجود است.
هر دو هم در طرح خدا موجود است.
خدا به هر دو هم علم دقیقی داره.
تمام احتمالات زندگی منو تا ابد میدونه.
ولی انتخاب را داده دست من.
این اون نقطه “حارت فيه العقول”
این اون نقطهایست که خدا میگه من امانت را
عرضه کردم به آسمانها و زمین
“فأبين أن يحملنها” ابا کردند از اینکه این امانت را حملش کنند.
“فحمله الإنسان”. انسان حملش کرد.
“إنه كان ظلوما جهولا”.
اونم از روی ظلم و جهلش بود که قبول کرد.
این امانت چیه؟ اون امانت اینه که یه شعبهای از تصمیم را داد دست کی؟
انسان. تصمیم میگیره انسان.
در چارچوب مشیت او تصمیم میگیره.
بفرمایید. نه قطعی نیست.
همینو میخوام بگم. قطعی نیست.
بله. ببینید از دو حال خارج نیست.
کل پیشگوییهایی که اهل بیت
انجام میدن که به علم الهی تکیه دارن دیگه از خودشون که پیشگویی نمیکنن.
کل این پیشگوییها از دو حال خارج نیست یا قدره
یا قضائه. اگر قضائه که حتمیه.
هر چند اینو تو پرانتز کوچولو بگم
که تو دعاهامون داریم که
خداوند قضای حتمی را هم با أيسر الدعاء،
با أيسر الدعاء چه میکنه؟
که البته این مطلب رو باید تو کلام بش راجع بهش بحث کرد که آیا واقعاً منظور تصمیم محتومه،
قضای محتومه یا نه منظور اون قدریه که داره تنه به تنه چی میزنه؟
قضا میزنه یعنی دیگه خیلی، خیلی، خیلی احتمال خلافش چی شده؟
ناچیز شده. یه چیزی قریبه به یقین شده.
دقت کردید؟ اینو باید راجع بهش بحث بشه.
در، در هر حال یا از باب خبر دادن از تصمیمیست که خدا گرفته،
این قطعاً اتفاق میفته.
یا از باب خبر دادن از این مطلبه که با این دست فرمون قضیه به اینجا
ختم میشه که نوعاً هم ختم بگید،
میشه. یه موردی هم اگه ختم نشد میگه "يمحل الله ما يشاء".
خدا پاکش کرد و "يثبت" و یه چیز دیگه به جای اون
بگید، نوشت.
قلم دست خودشه. دیگه اگر شما اون ترک ظلم را با توجه به اختیاری که بهت داده بود انجام دادی--
بذارید یه چیز براتون بگم سادهش کنم.
الان من تو اول راهم، تو اول راه
مثلاً به من اومدن
حالا یک مثلاً در معرض یه گناهی قرار گرفتم.
یه حالت پنجاه پنجاهی دارم این گناه رو انجام بدم نفس میگه انجام بده
عقل میگه انجام نده، کتاب میگه انجام نده.
چیکار کنم، چیکار نکنم خدایی نکرده یه وقت انجامش میدم.
فردا دیگه این گناه برای من پنجاه پنجاه
نیست. من کاملاً کوتاه میکنم بحث رو شصت شله.
حالا دو مرتبه میخوام این گناه رو انجام بدم، شصت درصد احتمال انجام دادنش هست،
چهل درصد نه. چرا؟ چون من خودمو از اون مسیر سعادت چیکار کردم؟
یه قدم دور کردم. کار اینجا سختتره.
اگر تو همین شصت شله چلو گرفتم خودمو کشیدم این ور درست میشه.
قضیه حالت عادی خودشو پیدا میکنه.
اما تو همین شصت شله بازم
شصت رو گرفتم و گناهه رو انجام دادم.
فردا چیه؟ هفتاد سیه.
این همینجوری میره. خب. یه جایی میرسه که "سواء عليهم".
"سواء عليهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم
لا يؤمنون".
خوب دقت کنید. تو این نقطه “سواء عليهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لا يؤمنون” یعنی احتمال ایمان به صفر رسیده؟
هنوز نه. یعنی غالباً
یعنی نوعاً یعنی دیگه توقع نجات او یه چیزیه در حد مثلاً بگیم
معجزه. خیلی دیگه باید به خودش فشار بیاره که این مسیر رو چیکار کنه؟
تغییر بده. این دیگه میره جهنم.
الا اینکه یه دفعه چی؟
چه تصمیم سختی بگیره.
شما ببینید تصمیم سختی که حر
گرفت از این جنس بود. شما بیای امام معصوم رو تو صحرا محاصره کنی
با زن و بچهش. تا حالا که در دستگاه جور داشتی کار میکردی.
الانم اومدی با سپاهیانت امام معصوم رو محاصره کردی با بچههاش، با خانومش، با زندگیش.
امام سیرابت کرده، اعتنا نکردی.
راهو باز نکردی بره. شده روز کارزار.
فرمانده لشکری. یعنی دیگه اینجا برگشتن یه احتمال خیلی، خیلی
ضعیفه. اما
حالا بنا به، أيسر الدعاء
یه کار خیری کردی، یه دعایی پشت سرته.
یه ادبی به خرج دادی، دعایی پشت سرته.
احترام مادرشو نگه داشتی، دعایی پشت سرته.
این دعائه میاد میشه چی؟
میشه یه
چیز “فَسَنَيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى”.
این دعائه میاد یه نسیمی میشه.
میگه نه ولش کن. لعنت به این دنیا.
انتخاب درستی انجام میده بر میگرده.
اما یه وقت ممکنه دیگه بره به جایی برسه همین
“سواء عليهم” که دیگه کاملاً چی بشه؟
صد صفر.
اگر به اونجا رسید دیگه برگشتی در کار نیست.
اون نقطه قضاء الهیه. بله،
جایگاهت تو بهشت اینجا بود. یعنی اینم همین عرض بنده است دیگه.
یعنی طرحش وجود داشت. شما اینو انتخاب کردی.
لا لزوماً بدا. ببینید یعنی شما تو زندگی خودت گزینههایی داشتی.
خب، اگر شما از این گزینهها رفته بودی، اینجاها بودی.
حالا این گزینه رو آمدی اینجایی. خب یه صلوات ختم کنیم.
جلسه قبل
جلسه بعد