د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۴
دارای متن همگام
انسان کامل — قاسمیان · جلسهٔ 014
مقام محمود · تشبیه/تنزیه · قرب الهی · خلق و امر
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۴۶:۴۷
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۵ سرفصل
## مقدمه و اتصال به بحث تعلیم اسماء
۲:۱۶
نقطهٔ پیوند این جلسه با مباحث پیشین، یکی از فروعات بحث تعلیم اسماء به حضرت آدم علیهالسلام است:
۱۳:۱۸
### انحراف معطّله: تعطیل فهم صفات
۱۶:۵۸
## جمع تشبیه و تنزیه: داخل فی الأشیاء لا بالممازجة
۳۱:۳۷
## داستان موسی و شبان: نه پلورالیسم، بلکه تشبیه و تنزیه و جذبه
۳۲:۲۳
خود آن شبان نماد یک سالک مجذوب است و در حالت جذبه است. در آن حالت جذبه دیگر توقعی نیست از او که چه بگوید. مولوی میگوید:
۳۴:۲۴
شهید درست است پرخون، ولی شهید را نمیشویند. این شهید شده در این صحنه.
۳۵:۰۸
حالا میگوید اگر راجع به انسان کامل هم میگویی، این را به خود میگویی. دقت کنید:
۴۰:۳۷
شاهبیتش این است:
۴۳:۵۰
جاپای این شوریدهحالها با جاپای آدمهای معمولی فرق دارد:
۴۵:۰۲
## شعور عمومی موجودات: داستان پشههای طلاییه
۵۲:۲۳
## خلق و امر در قرآن: آیهٔ پنجاه و چهار اعراف
۱:۰۱:۴۲
خلق به معنای عام یعنی آفریدن هر چیزی. هر چه هست خدا آفریده. انعام/۱۰۲:
۱:۰۵:۴۸
آل عمران/۵۹:
۱:۰۸:۱۶
هدایت امری، هدایت باطنی امام است. فاطر/۱۰:
۱:۱۵:۱۱
اسراء/۷۱:
۱:۱۶:۲۴
## روش تفسیری: مسدد به براهین عقلی و جمع استعمالات
۱:۱۷:۵۲
حمل به وزان حامل است. جمعه/۵:
۱:۲۵:۳۱
## سجود جسمانی و سجود نفسانی در غرر الحکم
۱:۲۹:۱۱
سجود جسمانی این است:
۱:۲۹:۳۲
## تمثیل دستشویی: اضطراب جسم و اضطراب روح
۱:۳۱:۲۷
اینکه میفرماید:
۱:۳۵:۳۲
## دانشجویی که همهٔ فرقهها را تا ته رفته بود
۱:۳۶:۴۷
یک چیزی به گوش جان من آمد که دیگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم.
۱:۳۹:۴۱
## آتشسوزیهای مکرر عرفات
۱:۴۱:۴۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
و بین السعین. صلوات الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد
حضرت شادی ارواح طی
شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتگان، ذوی الحقوق،
پدر و مادرمون، معلمانمون.
الفاتحه با صلوات.
اللهم صل علی محمد
و آل
محمد. جلسه
تفسیر قرآن استاد قاسمیا منزش منم.
با موضوع تفاسیری آیات برگزیده البته اعلام کردن گفتن اعلام کنیم.
دارن من اعلام کنم میگن. از سه شنبه به،
در همون مکان مؤسسه
برگزار خواهد شد همراه با اعـ- اعضای مقایسه.
اونجایی که بحث رو قطع کردیم
، این بود که
یکی از فروعات حل مقالме الاسماء کلها رو
خدمت دوستان میخواستیم عرض بکنیم و اون اینکه
یه چیزی که در سوره مبارکه اسراء
خدا نقل میکند این است که
، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
فتهجد به نافلةً لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا.
که تهجد بکن
و نماز شب بخون. این نافلةً لک.
این مخصوص توئه. عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا.
باشد اینکه خدا تو رو به مقام محمود برسونه.
قرار شد بگیم این مقام محمود چیه؟
گفتیم یه بحثی بکنیم
تو پرانتزی نسبت به بزرگ،
ولی انشاالله همین جلسه تمومش میکنیم و اون اینکه
، یه بحثی و نهلههای کلامی در طول
، تاریخ
اهل بیت و هماکنون هم وجود داره و اون
، بحث خداست
و اینکه با توجه به آیات و روایات مختلفی که
وجود داره دو فرقه
مجسمه ،
یا مشبهه هر دو تاش میگن
، و یک فرقه معطل
، یا منزهه
در حقیقت در طول
، تاریخ کلامی ما اتفاق افتاده که اصول کافی رو آوردم که براتون بخونم.
یکی دو روایت
، آیاتی شبیه سمع بودن، بصیر بودن،
قرض دادن، قرض گرفتن، نصرت کردن،
خنداندن، الذي هو أضحک و أبکا.
خدا میخندونه، خدا
میگریاند ، و آیاتی نظیر
این آیات کشوند به این سمتی که
، به خصوص خدای
ادیان که خدای انسانوار گاهی اوقات ازش یاد میکنند.
یعنی خداییست که
کارهای انسانی میکنه.
این که خدایی که کارهای انسانی میکنه،
شما باید فلسفه اگر مطالعه میکردید، میفهمیدید که
ما خدایی داریم که کارهای انسانی نمیکنه
، شما در فلسفه میبینید که خدا چیه؟
واجب الوجود .
بعد این خدای واجب الوجود چیه؟
این ممکن الوجودها رو
از استواء نسبت إلى الوجود و العدم خارج میکنه
و اونو میکنه موجود
، این یه خداییست که
اولا باهاش هیچکس نمیتونه عشقبازی کنه.
بگه ای واجب الوجود.
ای کسی که در حقیقت
همه رو از این حالت تساوی نسبت به وجود عدم خارج میکنی و یک جهتش رو تثبیت میکنی
این میشه خدای فلاسفه. خدای ادیان اینجوری نیست.
یه خداییه که میبینی که کمک میکنه،
بعد کمک میگیره.
اِممم راضی میشه.
بعد یه موقع برمیگرده میگه
. این چیزا رو خدای فلاسفه نمیگه.
یعنی اصلاً بحث اینا نیست.
این به هر جهت، اِاِاِ کشونده به سمت اینی که
بگن که اگه سمیه همینجوری گوش داره میشنوه، بصیره اینجوری چشم داره میبینه.
اگر بحث ید الله مطرحه،
دست داره، دست داره همینجوری مثل ما دست داره.
اگه عرش داره، عرش داره.
میشینه رو عرش، میشینه. بعد و جان عرب با کاروان، کاروان میره دیگه همینجوری.
همینا معانیش همینجوریه. در مقابل این گروه مجسمه که تجسم کرده خدا رو
و تشبیه کرده عملاً به موجودات مادی،
یک نهلهی دیگری در مقابل اینها باز به فراخور آیات مثل آیاتی
مثل . اصلاً خدا شبیه هیچی نیست.
ما خدا رو با هیچی یکی نگیر
. . برای خدا اصلاً مثال نزن.
که حتی این مثالهای ما
مثالهاییست که واقعش با موصل اصلاً
جفت نمیشه. فقط از یک بعدی میبینید داره موصل خودشو نشون میده.
اگر نه، تو این جا بودیم که صحبت قطع شده که گفتم که اون کولر و کانال کولر و این چیزایی که مثال میزنیم در مورد
خدا و رابطهاش با عالم و فیض خدا اینها هم،
اینا به قول مولوی یه
بحثی داره و اون که یه دو--
ابیاتی داره میگه که
گردش سنگ آسیا در اضطراب،
اشهد آمد بر وجود جوی آب.
میگه این سنگ آسیا که میچرخه،
همین که میچرخه این معلومه که
یه رودی در حرکت هست، این سنگ آسیا داره میچرخه.
این اشهد آمد بر وجود جوی آب.
از همه شاهد بیشتر که یه جوی آبی هست همین که،
خب بعد میبینه که خب خیلی نشست شد شد خدا و
جوی آب و بعد جوی آب غیر اون سنگ آسیاب و اینا خب
نمیشه مثال زد درست؟
بعد اضافه میکنه که "ای برون از وهم غالق گیل من،
خاک بر فرق من و تمثیل من"
و این عبارتیست که ما کلاً باید در مورد تمثیلهامون راجع به خدا همین رو هرچی گفتیم تهش میگیم که
خاک بر فرق من و تمثیل من.
چون اون نمی-- اونجوری درنمیاد.
هر مثالی که بزنیم
خیلی از ممثل دوره. به هر جهت خدای
دیگری این وسط مطرح شد، خداي منزهه و خداي معطله.
گفتن که آقا اصلاً این سمع و بصيرت رو ما نمیدونیم چیه.
اصلاً اینا معنیش معلوم نیست. سمع نمیفهمیده چیه.
حالا یه گروهی پیدا شد بحث نیابت فقه رو مطرح کرد.
اینا بمونن سرتون درد میاد.
بخوایم وارد اینجور مباحثه
اینجوری بشیم. فقط بحث اینه که گفت آقا ما نمیفهمیم.
سمع یعنی چی؟ اون رو نمیفهمیم.
تعطیل عقل در این زمینه فهم
صفات الهی و بحث واجب کلاً.
این چیه؟ نمیفهمیم. همه اینا رو ببینید نفی کردن، نفی کردن، نفی کردن
و عملاً یک خدایی ارائه شد شبیه خدا،
شبیه یکی از ملائکه.
تقریباً همون خدایی که ماها به دلیل درسای دینیمون و نه به دلیل قرآن،
به دلیل درسای دینیمون که میدونی رشهات فلسفی داشته
خدایی که در ذهن ماست شبیه یکی از ملائکه است،
یه خورده بالاتر. یعنی
اه، میبینید اینقدر گفتیم که
خداه قریب نیست "وإذا سألك عبادي عني فإني قريب".
قریب نیست. یه خدا دوره،
یه خدایی که سر سلسله العلا وایستاده داره العلا
رو تکون میده و از اینور و اینور تکون خورده.
خب؟ و اینم خداه خودش دوره.
یک خدا دور. نه خداه قریبون نیست.
تو اینجا نیومده.
خب؟ تو اینجا تو این کتاب خدا
اینجوری نه، یه خدای دوره، دوره، دور
شبیه یکی از عقول مفارقات و شبیه یکی از ملائکه و اینها،
یه خورده بالاتر. شما این
موجودات مادی رو همینجوری بکش برو بالا میرسی به موجودات مثالی.
بکش برو بالا میرسی به
موجودات عالم عقول مفارقات.
یه نمه برو بالاتر اون بالا خداست.
مثلاً این تقریباً تو ذهنها همین اینجوریه.
و به مناسبت عرض شد که اینا در حقیقت این نوع
واقعاً تفوه به حرفای زشته.
گاهی اوقات اصلاً فکر که میکنیم
یهو اعصابمون خرد میشه
که مثلاً خب این که کتابه ،
این، این چیه آقا؟ این که بلنده.
این چیه؟ دست می-- این میزه.
این که شمایید. و خدا کو؟ خدا کو؟
لا، لاغی به اینکه یه، خب یه سری هم هستن اونم عقولن.
اونم جبرائیله. اونم
اونه. خدا کو؟
این سؤال، یه سوالی مال
یک معرفت اشتباهی که در ذهن ما میاد و قرآنی هم نیست اون.
که خدا کو؟ و حالا که قرآن وقتی طرح میکنه میگه خدا که هست، بقیه کو؟
خدا که هست، یعنی خدا حرف اول و آخر این
قرآنه. خدا که هست جای بقیه کو؟
بقیه، بقیه رو کجا جا بدیم؟
مال اون چیزی که ما بهش انس داریم و
ه-- تو ذهنمون اینه که خب اینا که
بعد میبینیم که وقتی میگیم خدا پس چیه؟
شبیه یکی از اون عقول مفارقات در میاد.
شبیه یکی از ملائکه در میاد خدا ،
در صورتی که اینطور نیست بحثش بماند
سر جایش. منتها البته این بحث
تشبیه و تنزیه و عملاً در فرایند بحث قرآنی و روایی ما
رقم میزنه. بخوام چکیدهش بکنم و این بحثو بگم این است که اون خدایی که
ما داریم، خداییه که داخل فی الأشیاء لابالممازجه.
البته اون فیض خدا. داخل فی الأشیاء لابالممازجه و خارج عن ها لابلمزایله به فرمایش امیرالمؤمنین.
برای مثالی که میشه زد
، من باب من عرف نفسه فقط عرف ربّه مثال نفس.
در همه جا هست این نفس، قوای نفس.
این نفس در همه جا اومده تا سر پنجه شما اومده.
تا سر پنجههای شما اومده ولی با دست شما قاطی نشده.
اینجوری نیست که اگر یه بند از انگشتتون بپره نفستون لب پر میشه.
خب؟ نفس شما تا اینجا اومده خب،
یعنی تا، تا همه جا رو اومده پر کرده و در رفته از اونجا.
داخل فی الأشیاء لابالممازجه.
خارج عن ها है ولی لابلمزایله جدا نیست.
بالاخره این نفسن تو این بدن من داره یه حکومتی میکنه.
در تمام قوا من داره یه حکومتی میکنه.
این نفس منه.
جدا نیست. همه جا رو و همه قوا رو پر میکنه
این نفس. اینجوری هست فیض خدا.
اینجوری هست که اینا رو ببینید،
اینا روایاتیست که وقتی انشا و انشاد شده این روایات که اینا داشتن سوسمار میخوردن.
امیرالمؤمنین فرمود که
اونجوریه که آلن فی دون وهی
و دانن فی اول وهی.
یعنی همونجوری، همون جا وقتی که بالاست، پایینه.
هر وقتی پایینه، بالاست. یعنی شما نباید در-- ببینید این
اگر خدا بینهایته
همه جا رو پر کرده. مگه نمیگیم خدا بینهایت؟
خدا بینهایت خداییست که همه جا رو پر کرده.
همه جا پره، پره. بی هیچ منفنی.
این صمد یعنی همین دیگه.
صمد یعنی توپر یعنی همین. همه جا این پره پر خدا.
همه جا. حالا تازه پس باید بگردین جای خود رو پیدا کنین.
ما کجاییم پس؟ ما چییم؟
اگه همه جا خدا، پس ما چییم؟
که همون بحث موج و دریا میشه که همون موج و دریا.
این میشه صمد.
همه جا رو این خدا پر کرده تا این پایین اومده.
ولی تا این پایین اومده ببین
نه اینکه تا این پایین اومده قاطی شده با این مرتبه پایین قاطی شده باهاش.
یعنی شده این شیء، خدا.
فیض خدا اومده اینجا.
نگاه کنین خدا مثل مفهوم شیء، مفهوم عام شیء نیست
که وقتی که بیاد در آسمان
بشه آسمان. شده شیء شده همین آسمان.
بیاد در زمین بشه زمین.
او کسی نیست که هو الذي في السماء سماً و في الأرض ارض.
اون این نیست. اون مفهوم شیء که اینجوریه.
خدا اینجوریه که به تعبیر قرآن هو الذي في السماء إلهٌ
و في الأرض إلهٌ. اون هویت خودشو حفظ میکنه تو همه اینجا هم میاد.
اون توحید صمدی خودشو حفظ میکنه
و تو همه اینجاها میاد. نه و هو الذي في السماء سماً و في الأرض ارض.
نیومده اینجا بشه خدا بشه--
اینایی که اشتباه میفهمن بعضی از مفاد
بحثای دینی و عرفانی رو که بیاد اینجا بشه کتاب 神 خدا
بشه اینا. نه. او اینجا اومده و در اون
عز خودش مستقر و همونجا هست.
مثل حالت نفس. حالا چگونگی و کیفیت اینا میماند
بحث راجع بهش اون موقع زیاده
. جاشم اینجا نیست. فقط
انقدری ما بفهمیم که این خدا اولا خدایی نیست که شبیه عقل مفارقاته.
شبیه مادیها، مادیها هم نیست.
ولی هم دل اینا رو پر کرده هم دل اونا رو پر کرده.
هم دل اینو پر کرده هم دل اونو پر کرده.
فیض خدا اینچنین است.
استدلالو گوش میکنین؟ خیلی خب
. پنج دقیقه دیگه بیشتر از این استدلال باقی نمونده.
تحمل بفرمایید. این معانی رو تحمل بفرمایید چون که
مهمه .
یه بحث دیگه هم وجود داره که همین
بحث دیگهای نیست، همین بحث،
همین این بحثه به نوعی و اونم که بحث آیت،
آیت بودن همه عالم.
آیت بودن همه عالم یعنی چی؟
حضرت آقای اجتهاد جلسه گذشته
معنی آیت رو روشن کردن.
البته منظورشون این نبود که
جهان یک جور، همچین جور آیتیه.
کلاً معنی آیت رو روشن کردن.
چون که آیت یه موقع هست که اعتباریه مثل
همین چیزی که آقای اجتهاد فرمودن و اونچه تابلو راهنمایی و رانندگی اعتباره.
این چیزی که اینجوری فلک زدن و اینجوری خط قرمز کشیدن، اینجوری ضربدر زدن اینا،
اینا یه اعتباره به اعتبار عقلای نشسته اند اعتبار کردن و بقیه فرض گرفتن میشه آیت اعتباری.
دو جور آیت حقیقی داریم.
یه جور آیت حقیقی داریم مثل دود آیت برای آتشه.
این کسی اعتبار نکرده اینو.
یه جور آیتی داریم که در حقیقت از این خیلی آیت بودنش غلیظتره
و اونی که تصویر برای صاحب تصویر
. تصویر برای صاحب تصویر.
خدا و عالم در آیت بودن
مثالش شبیهتر به اینه.
خاک بر فرق من و تمثیل من.
ولی اینجوری شبیهتره.
یعنی این نوع. ببینید حالا میخوایم مقام محمود رو بگیم چیه؟
مقام محمود .
آیت بودن اقتضا داره که شما الان شما یه آینه فرض بکنین، یه نفر جلو آینه است.
دیدید بعضی وقتها ما این سلامهای تو آینه میکنیم،
سلامای تو آینه، چاق سلامتی تو آینه دیدید؟
مثلاً داریم وضو میگیریم، یه آینهای هم هست اونم داره وضو میگیره.
اینجوری با همدیگه حرف نمیزنیم. همین تو آینه با همدیگه حرف میزنیم.
خب. این ببینید اولا بحث آیت بودن
یعنی اینکه ،
این آیهی ابتدایی قرآن که «بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمين»
، یعنی چی؟ یعنی اینا
خبر در مقام انشاء نیست ها که بگویی الحمد
لله یعنی که آقا همه حمدها تون رو بیاید به سمت خدا بکنید که یه امری توش باشه.
نه. الحمد لله خبره یعنی جنس حمد با الف لام جنس.
یعنی هرچی حمد که شما بگی
هرچی مدح بگی این برای خداست مثلا.
یعنی هر جایی هر کسی کسی رو حمد بکنه این داره خدا رو حمد میکنه.
چرا؟ به دلیل آیه بودن.
شما فرض بکنید به یه تصویر، تابلو بگید که
تو چقدر خوشگلی، تو چقدر مثلا چی؟
خب این دارید به این میگید تو چقدر خوشگلی.
درسته رو به اون کردید دارید میگید تو چقدر خوشگلی.
ولی دارید به این میگید تو چقدر خوشگلی.
این اولا ،
خیلی مهمه که آدم اینو بفهمه.
بفهمه غر شکنا، غض شکنه.
به بنده هم میگن مثلا تو چقدر چی؟
این همش، اینا همش حمدهای خداست.
اینا همش مدح خداست
. این همه عکس می و نقش مخالف که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.
این یه فروغ رخ ساقی اینجا اینجوری نشون داده،
اونجا اونجوری نشون داده، اونجا اینجوری نشون داده، اینجا اینجوری نشون داده.
هرچی مدح هست، هرچی حمد هست به خدا میخوره اولا.
این میشه آیه بودن. اون موقع شما ببینید
بیایید یه تعملی سر--
برای اینکه یه بارم قرآن رو باز کرده باشین الان.
این آیه اول سوره مبارکه فاتحه رو ببینید.
«بسم الله الرحمن الرحیم».
یه «بسم الله الرحمن الرحیم». «الحمد لله رب العالمين».
ببینید در جمله «الحمد لله رب العالمين» من یه،
یه نکته کوچک بگم شما همراهی بفرمایید و اون اینکه ،
شما یه موقع بگید که
«اکرم زیداً» این یعنی چی؟
این زیدو شما. یه موقع میگید «اکرم العلماء»
این یعنی چی؟ یعنی اکرم اون آدما.
منتها برا چیش هم گفته دیگه.
نگاه کنید برا چیش هم تو خود همین «اکرم العلماء» گفته شده.
برا چیش چیه؟ «لعلمه».
درسته؟ یعنی برای علمشون دیگه.
یه موقع میگن «الحمد له».
این یه حرف چیه؟ یعنی هم برای اوست.
یه موقعی میگن «الحمد لله»
، یعنی چی؟ یعنی حمد برای خداست.
جهتش چیه؟ استدلالش چیه؟
علتش چیه؟ خب دیگه الله.
چرا؟ چون که مستجمع جمیع همه این کمالاته پس
این چون که همه کمالات همش در این هست،
این جمیع حمد به این برمیگرده.
اگر نظام آیت و جمیع حمد این برمیگرده،
خوب دقت کنید حالا.
خوب دقت بکنید. اگر در و علم آدم الأسماء كلها
خب. و علم آدم الأسماء كلها همه اسماء در یک موجودی پیاده شده باشه،
خب، همه اسماء در یک موجودی پیاده شده باشه،
او مگه نمیشه خودش همه این اسماء رو داراست؟
مگه نمیشه خودش به یه نوعی به تعبیر گزنده،
این تعابیر رو خدا استفاده نمیکنه.
به تعبیر گزنده مگه خودش نمیشود الله؟
تا نه اون ذات الله نمیشه ها.
مگه نمیشه الله؟ به تعبیر غیر گزنده مگر نمیشود
جلوه تام و تصویر تام اون،
، اه، صاحب تصویر.
بعضی از آینهها هست که وقتی کوچیکه به قد و قواره خودش نشون میده صاحب تصویر رو
تا برسید به آینه قدی که به قد و قواره خود اون نشون میده.
، آینه وقتی کوچیکه به قد و قواره خود آینه داره نشون میده.
وقتی آینه بشه آینه قدی به قد و قواره خود صاحب تصویر نشون میده.
خب، اگر به قد و--
اگر به تعبیر غیر گزنده
ولی کامل مثل انسان کامل
برسه به علم آدم الأسماء كلها که تمام حقایق عالم روش پیاده شه،
تمام حقایق عالم اگه رو این پیاده بشه،
این خودش مگه نمیشه همون الله؟
مگه این تعابیر نبود که اول برنامه شروع کردیم؟
اگه او میشه الله، او متحد با همین فیضی میشه که داخل في الأشياء لا بالموازاة وخارج عنها لا بالمزایلة.
اگر فیض الهی اینجوریه، انسان کامل هم همینجوریه.
اگر فیض الهی داخل في الأشياء لا بالموازاة وخارج عنها لا بالمزایلة هست،
خود انسان کامل هم به دلیل و علم آدم الأسماء كلها
میشه داخل في الأشياء لا بالموازاة
وخارج عنها لا بالمزایلة. میشه دانم فی علوه آلم فی دنوه.
یه همچین چیزی در میاد. لذا اگر هر حمدی به خدا بگه، هر حمدی به این
ولی کامل برمیگرده.
و اگر اینجوری بشود،
آنوقت اینجوری میشود که او میشه محمود على الإطلاق.
یعنی او میشه میرسد به مقام محمود على الإطلاق
که هر حمدی که در هر جا انجام بشه حمد امام زمانه.
چرا؟ به دلیل اینکه همه، همه عالم توش پیاده شده.
منتها این باز
به فرموده آقای همت که این چیزی میگه، میگه
هرچی این داره، این داره واجب ممکن نمیشه، ممکن واجب نمیشه، این میشه
حرف نهایی که واجب ممکن نمیشه، ممکن واجب نمیشه.
به هر جهت اون ذات الهیه،
خب. اون ذات الهیه،
این نه، اون به مقام ذات نمیرسه.
اون همچنان تصویره.
در تصویر بودن بین من و
شما و این میز و این صندلی و
و انسان کامل هیچ تفاوتی نیست در این که احتمالا اینا تصویرن.
منتها تصویرها ابعادشون فرق میکنه.
بله. این بحثی که در مورد دو تا فرقه کلامی کردیم، مثلا میام
ربطش میدم به این بحث مفهوم و-
همین. این دو تا فرقه کلامی
، بحث سرایت و عدم سرایت الهی رو میخواستیم عرض بکنیم
که الان اینجا
، که اون خدایی که ساریه وجوداً در همه این عوالم،
خب، در همه این عوالم
وجوداً ساریه تو همه جا اینا میشه آیت.
اون خدایی که ساریه در همه این عوالم هست،
همه جا هست. شما جداش نکن.
لذا او همه جا میشه آیت او.
همه جا میشه حضور او.
اولا ، در بحث صفات لزومی نداره بگیم سمع،
سمع دست داره؟ دست داره واقعا.
منتها همه جا بگی دست داره ولی نه اینجوری.
اونجوری هم نه اینجوری. لذا همه جا میشه آیت او،
شدن آیت او. میشه همین مطالبی که عرض کردیم.
این فرقه اینو من از اینجا براتون یه دو تا روایت بخونم.
حتی گاهی اوقات این منزهه تا اونجا پیش رفتن که گفتن که
به خدا حتی شی هم نمیشه گفت.
یعنی حتی به خدا شی هم نباید بگیم
چون که شبیه بقیه چیزا میشه. یه شی،
خب. حتی تا اینجاها پیش رفتن.
در ،
یه بابی اینجا هست که در کتاب توحید اصول کافی باب اطلاق القول بانه شیآن.
ببین اگر میبینید همچین
تیتر بندی رو گاهی اوقات در روایت میبینید، بدونید یه
بحثی بوده که این بحث شده.
باب اینکه به خدا میشه گفت شیء.
تو اینجا یه سری روایاتی ذکر کردن.
یکیشو برای خدمتتون عرض میکنم و اون-- ببینید میگه که
. میشه به خدا گفتش که شی؟
. آره ولی از این دو حد خارجش بکن
. از حد تعطیل خارج بکن، حد تشبیه.
نه بگو اینه نه بگو اونه.
یه ملکه وسطی این وسط در بیار بگو اونه.
حالا کیفیتش این مثل
که .
نه اینکه لاج-- بعضی فکر میکنن
یعنی اینکه یه جاهایی جبره،
یه جاهایی تفویضه،
یه جاها هم بین اینا است مثلا.
نه کلا .
یه ملکه وسطایی که نه جبره نه تفویضه.
که عقلها میسوزد تو فهم این
همین ملکه وسطا. حد تعطیل و حد تشبیه اینا خارج بکن.
و یک روایتی اینجا من خودم یادداشت کردم.
ببینید که... میفرماید بحار جلد سه صفحه دویست و شصت و دو.
الناس، امام رضا میفرماید الناس في توحید ثلا-ثلاثة مذاهب.
مردم در توحید سه مذهب دارند.
نفی و تشبیه.
نفی یعنی همون تعطیل .
و اثبات بغير تشبیه.
اثبات بغير تشبیه. یعنی بگو
بصیر هست ولی نه اینجوری.
اثبات بغير تشبیه اینجوری.
. مذهب نفی این این نه.
. مذهب تشبیه هم اینجوریه.
خدا شبیه چیزی نیست .
که اینجوری در حقیقت میبینید با یه حساسیتی مباحث کلامی رو خود ائمه پیگیری میکردن.
نمیگفتن که اینا چیه؟
اینا حد میخوره اینا.
این بحث تشبیه و تنزیه و نفی تشبیه و تنزیهی که عرض کردم،
دیشب یادم افتاد بد نیست یه این اه-ابیاتی که در چیز هست
بخونیم با همدیگه. در مثنوی راجع به در دفتر دوم مثنوی،
همون موسی و شبانی که شنیدید.
منتها البته این داستان رو از اون هویت خودش خارج میکنند اولا.
بعدش هم که پیامدها و حرفاشو نمیگن.
یه چیزی در میاد که اصلا این یه دیدگاه pluralistic درست کرده همین داستان از مولوی که اصلا درست نیست.
که اینکه ما زبان را ننگریم حال را، ما درون را بنگریم حال را
تو هرچی دلت میخواد راجع به خدا
هیچ ترتیب و آداب و آدابی مجو.
هرچی میخواد دل تنگت بگو.
کلا راجع به خدا هر زر مفتی هم هرکسی خواست بزنه
بزنه. فکر میکنن که هدف
گفتن این داستان این بوده.
شاید صدی نود و نه فکر میکنن این بوده و حال آنکه اصلا هیچ ربطی به این بحث نداره.
چند تا بحث توهم گره میخوره تو داستان موسی و شبان که فوقالعاده داستان پرتعلیقی این داستان،
هیچ هم بحث پلورالیسی نمی داره و اینکه هرچی، هرچی، هرچی دلش خواست راجع به خدا بگه.
داستان اصلا این نیست. منتها به
هر حال همین ایناشو خالی میکنن. یه داستان
لتوپاری از آب در میاره که
اون، خود اون فقط حالا کد بدم خودتون وجود بفرمایید.
اون خود اون شبان در حقیقت یه کسیه که نماد
یک سالک مجذوبه و در حالت جذبه است.
و تو اون حالت جذبه
دیگه توقعی نیست ازش.
یعنی اون بحثه که توقعی نیست ازش که تو چی بگی.
ببینید این تیکشو فقط
زودتر بخونم. میگه
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست.
بر ده ویران خراج و عشر نیست.
ده ویران دیگه ازش خراج نمیگیرن.
حساب کتاب نمیکشن ازش که تو
مثلا چی داری میگی؟ چی؟
یه خرده چی بردار بیار. اون دیگه حسابش، حساب جداست.
گر خطا گوید ورا خاطی مگو.
اگه خطا میگه بهش خاطی نگو.
ور بود پرخون شهیدان را مشو.
شهید درسته پرخون ولی نمیشورن که شهیدو.
این شهید شده توی این صحنه.
خون شهیدان را ز آب اولیتر است.
این خطا از صد صواب اولیتر است.
در درون کعبه رسم قبله نیست.
تو خود خونه کعبه دیگه نمیگن قبله کدوم وریه.
بحث قبله مال بیرون کعبهست.
تو خود کعبه بحث قبله رو نمیکنن که کدوم وری باید وایسی.
اگه کسی رفت تو کعبه، رفت تو کعبه، اون موقع دیگه
قبله نداره کعبه. هر طرف وایسا.
هر جور باش. اونجا، توی اونجا
در حالت جذبه یه همچین حالتی.
در درون کعبه رسم قبله نیست.
چه غمر قواس را پاچیده نیست.
چه غم که قواس مثلاً کفش نداشته باشه.
قواسه. قواس که کفش داشته میگه.
خب. اینها بله.
حالا من
این تیکه رو بخونم که خوب دقت بکنید.
ببینید مولوی چه کار میکنه اینجا.
این اوایلشو که دیدید. "دید موسی یک چوانی را براه".
آقای کسایی که مثنوی رو تختهای میکنن به طور کلی،
به طور کلی دلیل ندارن برای اینکه نمیفهمن.
واقعا ها. یعنی محکمترین دلیلی که نمیفهمن
همین که تختهی کلی میکنن.
حالا ممکنه شما بگی این بیتش اون چیزش اینا مثلا میشد جور دیگه.
ولی وقتی تخته کلی میشه معلومه که نمیفهمن.
منتها البته به قول آقای مجد آتشفشان میکنه مثنوی.
این حرفا رو حافظم داره ها تا حافظ رنده.
خب؟ حافظ خیلی رندی میکنه تو بیان مطالب.
یعنی همچین-- خودش هم میگها.
کلا میگه "ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز مست است و در حق او کس این گمان ندارد".
میگه که محتسب که میدونید چیه؟
همین چرتههایی که این مستا رو جمع میکردن.
اینا خودشون نوعاً مست بودن.
خب؟ خود این پلیسای شب اینا خودشون دسته رو زده بودن حالا اومدن داشتن بقیه رو جمع میکردن.
میگفتن این، این چی میگی؟ این
جمع کن. چیز جمع--
میگه "ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد".
خود کسی در مورد خودش فکر نمیکنه اینجوره ولی یه جوری تو لفافهها اینو میریزن و بیان میکنن
و علامهی طواطی این معنی رو بر شایعدانشون زیاد میکردن این بیت رو.
این بیتی که "دانی که چنگ و عود
چه تقریر میکنند؟
پنهان خورید باده که تعذیر میکنند".
خب؟ اینو زیاد بر-- چی میگفتم؟
من یه موقع از آقای مجد پرسیدم که منظور علامه چی میتونسته باشه؟
همین رو فرمودن. که
"دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند؟
پنهان خورید باده که تعذیر میکنند".
کلا این چیزا رو، این مفاهیمو،
ها این حالاتو، اینا رو پنهانی
با خودتون حال بکنید به کسی هم نگید.
این یه حالات چیزه پنهان، پنهان خورید باده که تعذیر میکنند.
منتها خب این پنهانی نخورده علنی خورده و بعد
ته-تحمل نکرده،
آتشفشان کرده. وقتی آتشفشان کرده اینجوری دراومده.
اینجوری دراومده. میبینید که بعث المشرقین و المغربین این در موردش حرف میزنن.
از اینکه آدم ااا
همه جوره بیخودی تا آدم همه جوره چیز.
ولی نه واقعش زحمت کشیده.
درسته آتشفشان کرده "دید موسی یک چوانی را براه کوهمی گفته گزیننده اله.
تو کجایی تا شود من چاکرت، چارقت دوزم کنم شانه سرت، جامت شویم-" شپشهایت کشم.
من میخواستم شپشهات بپشم مثلاً کجایی؟
شیر پیشت آورم ای محتشم.
دستت بوسم بمالم پایکت.
وقت خواب باید بروبم جایکت.
ای فدای تو همه بزهای من.
ای بیادت هی هی و هیهای من.
واسه اون دیدید دیگه احتمالا.
خلاصه موسی اینو میبینه گفت موسی های بس مدبر شدی.
خود مسلمان نشده کافر شدی.
این چه ژاج است و چه کفر است و فشار.
اینج-- فشار یعنی ه-هزین.
میگه این چیه؟ پنبهای اندر دهان خود فشار.
گند کفر تو جهان را گنده کرد.
این خیلی عجیبه به وقتی گند خوشش میاد.
مولوی زیاد میگه. کفر تو دیبای دین را ژنده کرد.
گر نبندی زین سخن تو حلق را،
آتشی آید بسوزد خلق را.
ببین چه حرفهایی میزنی اینا.
میگه این چیزایی که راجع به خدا میگی خب دقت روال و،
روال بحثشو. این چیزی که راجع به خدا میگی که اصلا شایسته نیست راجع به خدا بگی این حرفا.
با که میگویی تو این با عم و خال
جسم حاجةت در صفات ذو الجلال.
شیر اون شود که در نشو و نماست.
چاروق او پوشد که او محتاج پاست.
اینا رو میگه. حالا میگه اگر راجع به انسان کامل هم میگی
اینم به خود میگی. خب؟
دقت بکنید. آن که
ور برای بندش است این گفت و گو.
اگه داری اینا رو در مقام انسان کامل هم داری میگی، ببینید داستان از یه شبان، این شبان آدم
چیزی نیست. آدم ساده لوحی نیست
و این مکالمهه اصلاً این اتفاق افتاده یا نیفتاده؟
بحث م-مصنوعی اصلاً این چیزا نیست.
این مصنوی معنویه. میخواد نکات معنوی بگه.
ور برای بندش است این گفت و گو.
آن که حق گفت و من است و من خود
او. ببینید اونی که حق گفته من اینم، این منه.
یعنی همین علم آدم الاسماء كلها.
خب. آن که گفت انی مرضت فلم تعد
من شدم رنجور او تنها نشد.
این همین روایتی است که عرض شد این موقعی که در روایت شیعی هم هست حتی.
که به چیز میگن که مرضت فلم تعدنی.
من خدا میگه ب-بنده به آدم میگه من مریض میشم تو چرا عیادت من نمیای؟
مرضت فلم تعدنی.
چرا من مریض میشم یادت من نمیای؟
میگی که یعنی تو مریض هم میشی؟ میگه این ولی من مریض میشه.
این ولی من مریض میشه، من مریض میشم.
ببین او چون که در ولی کامل اون جسم قلبه تامه
خود خدا مریض میشود.
جسمانیش نه ولی خود خدا مریض میشه.
میگه آن که گفت انی مرضت لم تعد.
من شدم رنجور. او تنها نشد.
نه ف-- او رنجور، من خودم رنجور شدم.
یعنی منم مریض، منم مریضَم الان.
من خدا مریضَم.
آن که بی یس-- بی یسمع و بی يبصر شده است.
نه، این بی رو چیزی ن-- فارسی نخونیدها.
اون که به واسه من یسمع و يبصر شده، به واسه من داره میبینه و میشنوه
با حدیث قرب و نافل و فرائض.
در حق آن بنده هم این بیهوده است.
اگه در حق این، اونم داری میگی، اینم بیخود میگی.
خب؟ حالا این
، فعلا گوش کنید این حرفاییه که موسی داره به این شوا میزنه.
بعد نهایتش میاد اش ya قشنگه.
میاد و حالا اونجایی که حالا خدا عتاب میکنه میخواد قضیه رو تصحیح کنه.
وحی آمد سوی موسی از خدا، بنده ما را ز ما کردی جدا.
تو برای وصل کردن آمدی یا خودت،
یا خود از بهر بریدن آمدی.
تا توانی پا من اندر فراق.
ابغض الأشياء عندي الطلاق.
هر کسی را سیرتی بنهادم.
هر کسی را اصطلاحی دادم.
در حق او مدح و در حق تو ذم.
در حق او شهد و در حق تو سم.
این میشه شاه بیتش به اعطای بنده.
گوش کنید. ما بری از پاک و ناپاکی همه.
از گرانجانی و چالاکی همه.
ما نه فقط از ناپاکی بریم، ما از پاکی هم بریم.
این همون اون ملکه وسطایی میشه
که دانن فی اولوی آلن فی دوم وی.
یعنی نه شبیه این مجس--
جسم، شبیه غول و فراقات هم نیست.
ما بری از پاک و ناپاکی همه.
ما هم از ناپاکی بریم هم از پاکی بریم.
یعنی تا این، تا این موطن هم اومدیم، تا اون موطن هم رفتیم.
ما اینجوری اصن بحثهایی که تو اینجا میخواد بکنه بحث تشبه و تنزیهه.
تو همین این جا. بحثهای متعددی در این
داستان انجام میشه. بحث تشبه و تنزیه، بحث جذبه است
و بحثهای دیگهای که الان روی خاطرم نیست.
ولی یادمه خیلی پردامنه است این چیز.
از گرانجانی و چالاکی همه.
ما اینجوری هستیم مثلا. لذا هیچ ایرادی نداره او تو اینجا،
تو این موطن بگه چیه؟
چهار قد دوزم پایکت مالم فلان همه اینا
همه اینا سر جای خودش درسته. او در مقام جذبهست یک، تا اینجا هم وقتی اینا رو بگه اینا درسته.
نه اینکه یه حالت pluralisticایه که مثلاً هرکی هرچی بگه خوبه مثلاً.
اینم حیف آمدم که اینو خدمتتون عرض نکنم راجع به بحث،
اینم میشه مقام محمود.
خیلی خب. بله.
داخل زلزلهها بودن
صفت ثبات خداست؟ نه صفت فیض خداست.
اون فیض منبسط خداست.
او فوقه، خود ذات فوق ایناست اصلاً.
بله. اگه اون حرفهایی که داشت میزد درست بوده
پس چرا وقتی موسی برمیگرده خدا بهش میگه این کارو اشتباه کردی برمیگرده بهش میگه گج میس داری بگو،
بعد شبان دوباره برمیگرده میگه نه تو دیگه منو تغییر دادی.
آره خودم فهمیدم یه چیزی تو این مایه ها.
میگه من خودم فهمیدم که- آره، نه.
چون که دست به نقد اینجا، خب.
ببینید بعد از اینکه
این وهمیاد و این میره دنبال چیز،
میاد دنبال میره دنبال اون شبان
و میگه که چون که موسی این اطاع از حق شنید در بیابان در پی چوپان دوید.
خب. میگه بر نشان پای آن سرگشتهران گرد از پره بیابان برفشان.
گام پای مردم شوریده خد
همزگام دیگران پیدا، پیدا بود.
خیلی این تیکه رو قشنگ میگه. میگه این جاپای این شوریده حالها با جاپای آدمای معمولی فرق داره.
یک قدم چون رخ ز بالا تانشیب، یک قدم چون پیل
رفته بر وریب. میگه یه خرده مثل رخ حرکت مستقیم میکنن،
رخ شطرنج، خب.
یه موقع هم مثل حرکت فیل، حرکت اوریب.
وریب همین معنی اوریب، خب.
حرکت اوریب یعنی قیقاج بیخ لز.
داره اینوری میره. میگه بالاخره این جاپاشونم از جاپاشون معلومه که آدمای سرگشتهاین.
بله. اسب نه اسب ال میره.
اینجوری هیچ مهرهای نمیره
به این صورت، خب. نه
فیل اینجوری میره.
بله. چرا شما پاکی؟
من دست به شطرنج ندارم .
بعدش میاد به چه میگه که وقتی میگه هیچ عاههها و ترتیبی مجو هرچی میخواد دل تنگت بگو،
کفر تو دین است و دینت نور جان.
ببینید این حرفها رو از زبان موسی داره به این میگه.
ایمنی وز تو جهانی در امان.
ای معاف یفعل الله ما یشاء
بیمحابا رو زبان را برگشا.
خب. گفت ای موسی از آن بگذشتم.
میگه من، بعد شروع میکنه تشکر کردن.
میگه از اون بگذ-- اصلاً من از اون مقام رفتم بالاتر حتی.
تو، یعنی الان من یه جای دیگه ام مثلا الان.
من کنون در خون دل آغشتهام من ز صدری منتهی بگذشتم.
صد هزاران سال، صد هزاران ساله زآنسو رفتهام.
میگه بعد چی میکنه؟ میگه تو خیلی کار باحالی کردی اتفاقا.
حمد تو نسبت به دان، الان چرا صدا
نمیاد؟ خیلی
حاله الان باید پیدا کنم.
ولی میگه تازه من رفتم بالاتر از اون ح-ح-حد.
از این حرفا رفتم بالاتر.
که از این حد هم البته بالاتر البته هست.
میشه قرآن. ببخشید.
بله. در وقتی که انسان
کامل گفتید انسان کامل همون یعنی، همون صفات خدا رو داره فقط فرقش بین واجب
و بله، بله. حدیس رو پیامبر خدا نشناختن به اون
چیزی که حقشه.
خب اون، اون ذاته. در حقیقت اون، در حقیقت اون ذاته که نمیشه شناخت
آنچنان که حقه. آنقدر میشه شناخت
که در حقیقت
آنقدر هست که وانگ جرسی میآید.
اونقدر. و یا نه اینکه ما عرفناک حق معرفته
ما عبدناک. اینا توجیهات مختلف میتونه داشته باشه.
گاهی اوقات راجع به مراتب مختلف میتونه توجیه داشته باشه که در مرتبه
نازلهشون مثلا مرتبه عالیه رو دارن میگن ما نشناختیم.
گاهی اوقات میتونه ناظر به ذات باشه.
میگه ما ذاتو نشناختیم. مثالی که زده بودین راجع به اون آینه و
آیه دشه اون که آینه قطعی باشه که تمام قط و طرف رو نشون بده.
در مورد خداوند هم انسان کامل آینه تمامنمائه.
بله. آینه تمامنمهس،
خود ذات که نیست فقط. ذات اصلاً اونو کلا میشه
هیچ، ذاتو بذار کنار.
پس صفت ذات هم نیست. بله.
صفت ذات- صفات در نام ذات هم نیست.
اون منطقه ممنوعه. بله دیگه.
فقط یعنی اونجایی که میبینید میشه
انسان کامل تا اونجایی پیش میره که نشه خدا.
تا کجا بشه خدا؟ تا همونجایی که نمیشه ذات.
بله. و اینه هر جایی که یک تعیین و شأنی باشه، اونجا تا اون، تا اونجا یک انسان جا داره بره.
فهمیدید؟ فهمیدید.
بعد فهمیدید که اشکالی نداره بحث،
یعنی همه اسماء پیاده بشه،
هرچی هست پیاده بشه، هر حقیقهش در عالم هست پیاده بشه.
او اون موقع میشه چی؟ او سرایان وجودی پیدا میکنه.
همونجوری که بعد میبینید که
همه اشیا میشن بلندگوی او.
یعنی هر تسبیح و حمدی که در عالم داره رخ میده،
انسان کامل داره میگه با زبان اشیا.
انسان کامل داره حرف میزنه با زبان اشیا.
او داره حرف میزنه با زبان اشیا.
و چون سرایان حق هست
فرق نمیکنه. این سرایان انسان کامل هست،
این شعور در همه جا هست
حتی در همه مو، حتی همه موجود، همه موجودات این شعور رو دارن
چون که سرایان او در همه جا هست.
یه داستانی واسه شما تعریف کنم آقای حمیدرضا برامون ده سال پیش تعریف میکردیم.
داستانه خودمه، رجه بود اون موقع.
شما میفرمودن که ما رفته بودیم با این
کاروانها طلاییه و اینا.
شاید ده سال پیش هم بیشتر بود.
گفتم ما رفته بودیم طلاییه. بعد اون موقع هم اونجا مناطق
پاکسازی نشده و ناجوری بودن.
خوردن به شب گفتن که کسی نمیتونه بره باید بمونید همینجا.
خانوما هم دنبالشون بودن. بعد پرانتز باز اینکه پشه هایی داره اونجاها که
نمیدونم به طور پشه های کلاً یه مناطقی از جنوب
ما بچه رزمندهائی که تعریف میکردن باورمون نمیشد.
الان شاید به شما بگیم باورتون نشه ولی کنار اروند و کارون و اینها
یک پشه هایی بود از رو کفش میزد.
حالا من نمیدونم این نیشش دریل بود،
میخ بود، چی بود. شاید شما بگید نه ها مثلاً خیال میکنی ولی
اینا یدرک ولا یصفه باید
یهو میزدتون و بعد جاش ورم میکرد.
یعنی یه چیز عجیب بود. نمیدونم.
بله. مستقیم نمیزد خاله.
از راه دور نمیزد دیگه.
شلیک نه. این،
این روی، از روی شلوار لی، از روی کفش، از روی اینا میزد.
نمیدونم یه چیز عجیب بود این پشه ها.
این پرانتز بسته. باید این پشه ها رو درک کرد فقط.
اینجوری نمیشه وصفشون کرد
و جاشون هم خیلی باد میکرد. خورده بودن ظاهراً به اون تو اون پشه ها.
این پشه ها شروع کردن این خانمها رو اذیت کردن اینا جیرشون رفته بود هوا،
آقای امجد میگفت من خودم رو کردم به پشه ها.
گفتم پشه ها تو رو به
خو-خون، به این خونهای پاکی که تو این منطقه ریخته،
یه امشبی دست از سر این خانم بردارید.
دیگه پشهها نزدن. این میشه شعور عمومی موجودات.
خب؟ که او قیمت خونی که تو اون منطقه ریخته شده رو این پشه میفهمه.
خب؟ این میشه شعور عمومی موجودات.
حالا این چون یک شانسی شده مثلا.
ببین دیگه از این آدم که نخواد حرف گوش کنه ما حرف گوش نمیکنیم دیگه حالا.
بیایید سوره مبارکه اعراف
این مطلب مقام محمود رو
پس ما عرض کردیم به هر جهت حالا به هر زور و زحمت شده،
مقام محمود همون جوری که الله هر همدی بهش برمیگرده به همون وزan
هر همدی به امام زمان هم برمیگرده.
هر همدی به انسان کامل هم برمیگرده.
چون متحده با همون فیض
الهیه. این خلاصهی آنچه که
میشد گفت. پس سوره مبارکه اعراف،
اینجا یه بحث جدیدی رو میخوایم مطرح بکنیم که
آیه پنجاه و چهار صفحه صد و پنجاه و هفت
. چونکه
این بحث علم آدم از اسما اگه هی بخوایم فروعات براش بگیم
هی میگیم دیگه. چونکه هرچه که میگیم اینا تفاسیر محتواییه، تفاسیر محتوایی دیگه
همینجوری آدم میگه. اِاِاِ
چونکه یه عبارتی راجع به بحث تسبیح و تقدیس
ملائکه مونده بود، این بحث رو اینجا
یه وارد یه همچین بحثی بشیم تا ببینیم که جریان به هر جهت
چجوریه. اون بحث رو یادتونه وسطش وا انداختم گفتم وقتی ما بحث اسما رو بکنیم اون بحث رو میکنیم.
«إن ربكم الله الذي خلق السماوات والأرض في ستة أيام ثم استوى على العرش».
پروردگار تو به عنوان ربوبیت اونیه که آسمان و زمین، آسمان و زمین یعنی چی؟
یعنی کل عالم. «في ستة أيام» در شش
دقت، دوره، مرحله.
«ثم استوى على العرش». این بحث عرش و کرسی هم یه موقعی وعده کرده بودم که بگم ولی وعدهام رو باطل میکنم
به دلیل اینکه فقط یه کد میدم.
میترسم سخت بگذره. ببینید
یه چیزی بگم که دمانه کد بعدش دیگه دنبال کنید خودتون.
ببینید شما این وزارتخونهها
یا اداره، مدارس و اینا.
شما یه سری معلم هست و فلان اینا که اینا دارن یه کارهایی میکنن، تو کلاسها میرن تعدادشون هم زیاده.
میرسه دست یه سری کرسی،
خب؟ میشه دپارتمان اینا،
خب؟ اینا میشن دپارتمانها.
عرش که یه چیزه در حقیقت مصقفه برای نقطههای بلنده،
برای مقام فرمانرواییه،
خب؟ اینا همش میره زیر پر عرش.
یعنی همه رو میشه ز-- دست مدیر.
مدیر ناظره بر دپارتمانها.
مطلبو دارم دیگه
خاک بر سر فرمان تمثیل میکنم اساسیهها.
چونکه، اِاِاِ
اینجوری حالا یه خرده نزدیکترشم میکنیم.
ببینید میرسه دست
کرسیها اون مطالب، یعنی میان تو دپارتمان تعیین میشه،
اقتضائات تو دپارتمان انجام میشه،
برنامهها تو دپارتمان تنظیم میشه و همه اینها
تحت فرمانروایی
صاحب عرشه، خب؟
و اینا همه در نظام تجلی باید نگاه بشه که وقتی میرسه به کرسی،
کرسی اینجوریه که .
اون کرسی همه عالم رو میگیره تو خودش.
که همین آیه است، تنها آیهای که به نام آیه الکرسی
راجع به کرسی بحث شده، همین این آیه فقط تو قرآن بحث شده، هیچ آیه دیگه وجود نداره.
لذا دقت در محتواش اگه بکنیم خیلی خوش و شیرینه این آیه
. یعنی همه عالم رو تو خودش جا میده این کرسی، خب؟
اینا شبیه این چیزای
قراردادی و اعتباری نیست که این منصبها اعتباریه که حالا این بالاست، این پایینه، اینا اینجوریان.
این، این، این مناصب اعتباریه.
اگه بخوایم یه خرده این خاک بر سر خودمون رو کمتر بکنیم،
میگیم که حالت نفس به قوای خودش
که چه جوری فرمانروایی میکنه در تمام قوای ادراکی و تحریکیش.
یعنی چه در قوای ادراکیش بخواد یه جا ببینه،
نفس اراده میکنه که ببینه، میبینه.
قوای ادراکیش میبینه. قوای تحریکیش نفس اراده بکنه دست حرکت بکنه.
ببینید چه فرمانروایی بر بدن پیدا میکنه
که تا بخواد که این دست حرکت بکنه،
دست حرکت میکنه. اینا همه این کرسی میره زیر پر عرش.
او در، در حقیقت او در عرش، ببینید عرش داره، کرسی داره،
این کرسیها، اون دپارتمانهاست که
اونا همه عالم رو و اون به طبی--
طبیعتا وسع این کرسی رو
تعبیری میشه گفت. اون عرش به هر جهت همش نظام تجلی و وسعهعه همه جا.
توی چی؟ بله همه جا بحث وسعه یعنی تو خودش جا بده.
خب؟ یعنی همه اونها رو تو خودش جا بده.
اگر میبینید در قواعد فلسفی ما قاعده بسيط الحقیقه داریم که بسيط الحقیقه کل الأشیاء
عن نفس في وحدتها کل القوی.
خب یعنی همه اینا رو کل القوی رو تو خودش جمع میکنه.
این کلا ما با بحث وسع کلا تو قرآن کار داریم همه جا.
بحث تجلی و نظام تجلی و شأن و تشأن و اینا
همش همین بحثای وسعهست. این میشه ثم استوى على العرش دیگه بیشتر این،
شرمنده یعنی همین اینقدر از بحث عرش بدونیم که اون عرش، اون مقام
بالاترین مقام فرمانرواییایه که داره فرمانروایی میکنه بر این عالم.
ثم استوى على العرش.
اون موقع برای همینه که درست وقتی استواء على العرش مطرح میشه
باز یه کد میدم خودتون مراجعه کنید.
یا بحث تدبیر اینجا میشه
یا مصادیق، تدبیر و مصادیق تدبیر،
تدبیر الهی یا بحث علم مطرح میشه که ثم استوى على العرش يعلم ما یلج في الأرض.
که یا، یا مثل اینجا ثم استوى على العرش.
تو سوره یونس يدبر الأمر.
تو اینجا همین میبینید إن ربكم الذي باز بحث ربوبیت و تدبیره.
و اینجا يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا که باز یکی از مصادیق تدبیره.
کد بسته، بسته.
اینم سؤال نکنید دیگه. فقط کد دادم کسایی خواستن مراجعه کنن، مراجعه کنن.
والشمس والقمر والنجوم المسخرات بأمره
اینام که مسخرات بأمره على الله الخلق والأمر.
خب؟ برای خدا خلق است و امر.
تبارك الله رب العالمين.
خیلی خب. ببینید وقتی میگن خلق و امر
معلوم است که خلق وقتی على الله الخلق والأمر میگن اصطلاحا تفصيل قاطع شرکته.
این اصطلاحت هم یاد بگیرید. تفصيل قاطع شرکته یعنی که خلق یه چیزیه، امر یه چیزیه.
وقتی میگن على الله الخلق والأمر،
خلق یه چیز، امر یه چیز.
یه جور گفتمانی رو قرآن شروع میکنه که من نمیخوام کامل وارد detail اون گفتمان بشم چون که پوستاندازیه اونجا.
ولی فروعاتی به بار میاره
و اون بحث خلق و امره.
بیایید سوره مبارکه انعام آیه
صد و دو، صفحه صد و چهل و یک.
داریم همین بالای صفحه.
ذلكم الله ربكم لا اله الا هو خالق کل شیء فاعبدوه.
این معنای خلق به معنای عامه معنای خلق.
یعنی خالق کل شیء.
یعنی هرچی که شما بگی شیء اون خالقه.
ملائکه رو بگی او خالقه
که خودش هم که خالق خودش نمیتونه باشه معنی نداره.
خالق کل شیء فاعبدوه.
این معنای خلق به تعبیر عام معنای خلق.
خب ، که خالق کل شیء
فاعبدوه و هو على کل شیء وكیل.
بیایید سوره مبارکه یوسف
، در سوره مبارکه یوسف
آیه ، بیست و
، یک
صفحه دویست و سی و هفت. میگوید که
دویست و سی و هفت. وقال الذي اشتراه من مصر لامرأته اكرمي مثواه.
و گفت اون کسی که خرید از مصر به زنش گفتش که اكرمي مثواه.
خوب دقت بکنید آیه غیر اونجایی که ما
رویش نظر دادیم سر جای خودش آیه بسیار زیباییه.
اكرمي مثواه عسی ان ينفعنا او نأتخذه ولدا.
این جایگاهی رو مکرم داد تا اینکه
باشد که این ينفعنا یا نفع آدا او نأتخذه ولدا یا او رو به عنوان ولد در حقیقت بگیریم چون که ولد نداشته.
یعنی قدرت بر ولد هم نداشته.
حالا خدا میگه و كذلک مكنا ليوسف
با اینکه این گفتها
، ولی خدا میگه ببین ما چی کار میکنیم.
کار دست ماست. اینا یه تلاش گزافاند
که اینجوری میکنن، اونجوری میکنن
و كذلک اینچنین ما مكنا ليوسف
في الارض ولنعلمه من تأويل الأحاديث.
ببین ما اینچنین یاد میدیم
با اینکه اون گفته اكرمي مثواه فلان و اینا
خدا میگه ببین ما چیکار داریم میکنیم.
کار دست خداست.
این اگه معنا جا بیفته کار دست خداست.
خیلی چیزا حل میشه. خیلی چیزا حل میشه.
هم خیلی از مسائل اخلاقی آدم حل میشه.
بله ولنعلمه من تأويل الأحاديث.
حالا والله غالب على امره.
اینم امر به معنای عامه.
پس این خلق به معنای عام این هم امر.
والله غالب على امره.
خدا بر همه امورش
چیه؟ غلبه میکنه.
هر کاری و هر دستوری بده اون محقق میشه.
اینجوری نیست که کسی مانع خدا بشه.
خدا مانع نداره چون کسی نیست که اصلاً بخواد مانع بشود.
همون معنایی که یه موقع عرض شد که بحث خلق،
که اگه شما یک خاطرهای در ذهنتون بیارید، یه
انسانی در ذهنتون بیارید،
آیا اینا میتونن توطئه بکنند بر ضد شما؟
یعنی برن پشت درهای بسته،
اون، اون آدمهایی که تو ذهنتون آوردید،
برن پشت درهای بسته یه توطئهای بکنن و شما رو بزنن زمین.
اصلاً معنی نداره. معنی نداره اینا همچین قدرتی داشته باشن.
«والله غالب على أمره ولكن أكثر الناس لا يعلمون».
این یه معنای از خلق، معنای امر.
امر به معنی همین امر، خلقش هم به معنی خلق،
معنی عام به خلق و معنی عام به امر.
ولی یه معنای خاص خلق و امر هم خدا در قرآن اراده میکند.
و آن این است که اول از بیرون بگم بعداً بریم آیاتش رو ببینیم.
خلق رو به اونجایی میگه
که مادی وجود داره،
یه شیء مادی وجود داره و چون که مادهای وجود داره احتیاج به قابلیتی هست.
احتیاج به این هست که از چیزی خلق بشه،
از چیزی یعنی عبارات باید باشه به اقتضای ماده بودنش.
به امر که میرسه، امر اونجایی است که اون عالمی است که،
مجموعه عالمی است که در اونجا بدون قابلیت
و بدون پیشینه
بعد از سعی چیزی ایجاد میشه.
بدون اینکه بخواد از، از چیزی ایجاد بشه.
اون موقع ملائکه رو
جزو این دسته میدونه، جزو دسته عالم امر میدونه.
روح رو جزو این دسته میدونه.
و خلق هم میشه همین مادیات.
اگر دقت بکنید آیاتی که «کن فیکون» داره
با امر اومده مثل «وإذا قضى
أمراً فإنما يقول له کن فيكون»
باز «وإذا قضى أمراً فإنما يقول له کن فیکون» چند جا.
و یکی از جاهایی که خیلی مناسبه ببینیم سوره مبارکه یاسینه.
البته تو گوش همدیگه هم میتونیم
بخونیم. آیه هشتاد و دو، صفحه چهارصد و چهل و پنج.
آیه یه دوونده به آخر. «إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن
فيكون». امر خدا اینجوریه.
وقتی اراده چیزی رو بکنه منتها
با، به حساب امر. هیچ موقع نمیگه
«إنما خلقه إذا أراد شيئا».
«إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون».
این موجوداتی که در عالم امر هستن اینا با کن به وجود میان.
هیچ چی دیگه لازم نداره. ولی چیزایی که در عالم مادی اتفاق میفته اینا یه
پیشینهای داره و یه زمانی داره و یک تدریج.
اگر میبینید در بحث خلق
شما داری یعنی حالا تدریج رو تو بحث خلق ایجاد میکنه.
حتی بدونید تو معجزات،
معجزات اینجوریهها. معجزاتی که در عالم مادی انجام میشه
اگر عصای موسی
میشه اژدها، اینجوری نیست که
در آن میشه اژدها.
عصای موسی به روال طبیعی میشه اژدها.
یعنی کلا عصا میتونه بشه اژدها؟
آره. طی هزاران سال.
یه عصا در حقیقت میکنی زیر خاک میپوسه.
بعد یه چیزا میان میخورن اینو.
بعد این چیز میشه، میره تو بدن چی--
تشکیل چی میده رو، رو در میاره، میشه فلان، میشه-- میشه
اژدها. کاری که خدا کرده این بوده که تمام این فرایند
هزار ساله رو تو کسری از ثانیه ایجاد کرده.
یعنی این تند این اتفاقات براش افتاده.
این باید این میگن تفره محاله.
نمیشه این اتفاق براش نیفته.
این اتفاقات باید به تدریج براش بیفته.
منتها این به قدری با سرعت انجام میشه کسی نمیبینه.
میشه تو کسری از ثانیه. این شد این.
خب؟ ولی اینجوری نیست که یهویی به صورت بد عصا این شد اینا.
آنی، اونجوری که در عالم امر میشه.
این غیر اون کاریست که سحره فرعون کردن که اونا سحر کردن.
اونا اصلا اینو نکردن اژدها یا اون چرا نکردن اون؟
اونا کاری که کردن ی--
قرآن میدونید چقدر با دقت میگه.
میگه .
یعنی تو تخیل اینها این رو ایجاد کرد که داره میدوئن اینا.
تو سوره طه.
نه اینکه اینا مثلا واقعا میدو، میدوئیدن یا مثلا اتفاقات عادی براشون افتاد اینا.
یا اصلا اژدها شد یا چیزی شد،
مار شد. نه در تخیل اینها یه تصرفی کرد، تو تخیل اینا یه تصرفی کرد.
این میشه بعدi انجام بشه چون که متعلق به عالم امره.
چیزای مربوط به قوای روحه و روح هم از عالم امره.
خب؟ ولی این اون کاری که موسی کرد غیر این بود.
بله. اتس گانی و خاموشی چی یعنی اینجورن
حالا خلاصه آسمان و زمین درسته باید- ها حالا، حالا الان یه گرهی به هم میزنیم که ببینید چجوری میشه.
الان چشم. این میشه عالم خلق.
این میشه عالم امر. بله.
خواهش میکنم. این اِاِاِ
اجازه بدید من این چیزو بگم که
شما صفحه پنجاه و هفت رو بیارید سوره مبارکه آل عمران
آیه پنجاه و نه. داره
إن مثل عیسی عند الله كمثل آدم.
مثل عیسی در نزد خدا مثل آدمه.
خب حالا آدم چجوری بود؟
خلقه من تراب
این بخش خلقیشه. خب؟
خلقه من تراب این بخش خلق.
ثم قال له كن فيكون
این بخش روحه که مربوط به عالم امرشه.
این همون نیست که دقیقاً ما روح میدیم و نفخت فيه من روحي و اینا.
تو سوره مبارکه اسرا هم میبینید، حالا مراجعه بکنید.
داره که ويسألونك عن الروح
قل الروح من أمر ربي.
از روح سؤال میکنند بگو روح
از امره. روح از امره.
قرآن که کتابی نیست که همه
فکر کنید که یعنی میخواد همه رو سرویس بده.
یعنی تا شما فکر بکنید و تأمل بکنید و تدبر بکنید تا هرجاش که تدبر کنید
در مقابل دریای بیکران قرآن قرار میگیرید که میبینید مطالبش واقعاً لاینفذه.
مطالبش. اینجوریه قرآن.
روزنامه که نیست. میبینی که میگه يسألونك عن الروح و چقدر آقا این بحث امر فروعات در ما پیدا میکنه
، که این فروعاتشو نمیشه اینجا گفت.
ولی در حد اشاره شما بحثای-- دوست داشتیم این بحث میرسید به،
یعنی اینجوری که تو ذهنمون میخواستیم برسونیم به شهوداً
اون موقع توضیح میدیم. تنزل الملائكة والروح
فيها بإذن ربهم من كل أمر.
اینجا یه اتفاق میفته. تو روز قیامت تعرج الملائكة والروح.
اینجا تنزل، اونجا ت-ت-تعرجه و بالا رفتگیه.
اگر وصف اولیا تو سوره انبیا،
وصف اولیای صالح رو میکنه و وقتی وصف پیامبران رو میکنه میگه و جعلناهم أئمةً
يهدون بأمرنا. این بحث هدایت به امر،
که نه اون هدایت تدریجیست که رسل میان و
مثل نوحی نهصد و پنجاه سال شروع میکنند- هدایت میکنه.
نه، اون یه هدایته،
یه هدایتی که اگه کسی به مقام امام برسه هدایت به امر میکنه یعنی هدایت باطن رو میگیره، هدایت میکنه.
همین نماز مقبولی که ما میخونیم، روزه مقبولی که ما میگیریم.
اینا به عنوان کلمه طیبه که "الیه يسعى بالکلم الطيب".
این قافله اعمال طیب ما که حرکت میکنه،
این قافله قافلهسالار میخواد و اون نماز درخشان امام زمانه
و اون روزه درخشان امام زمانی که به عنوان قافلهسالار این قافله حرکت میکنه و پشت سرش نماز
مقبول ما و روزه مقبول ما
پشت سر این حرکت میکنه و میکشه تمام این نماز و روزه ما رو میکشه میبره بالا.
"الیه يسعى بالکلم الطيب".
این میشه هدایت به امری که امام میکنه و چقدر
خوش هست که ما این معنای امام رو در اون آیات "و اذ ابتلی ابراهیم ربه کلامات فاتمهن
قال انی جاعلک للناس اماما".
اون بحث امام اگه اونجا تبیین بشه و "جعلناهم ائمة يهدون بامرنا" اینجا تبیین بشه.
تو روز قیامت بحث اینه که "يوم ندعو كل ناس
بامهم" یعنی
با امام صدا میزنن جمع میشن.
اونایی که مقتداشون امامه.
اگر میگن که نمازه-- کسی نماز اول وقت بخونه پشت سر امام اقتدا کرده.
خب حالا ممکنه امام بعضیا میگن غلطه.
ببینید آخه این غلطه.
چرا غلطه؟ چون که ممکنه امام در حرمین شریفین داره نماز میخونه، تو اینور داری نماز میخونی.
هنوز و-ظهر به امام نرسیده که امام نماز بخونه.
اتصال هم .
بله این شـ-- بدتر.
اتصال هم بده. بله.
این به امام زمان داره--
این به خاطر اینکه در باطن یه اقتدای به امام داره.
امام زمان اونیست که نمازش اول وقته.
امام اصلاً اونی که نمازش اول وقته.
اصلاً کسی نمازش اول وقت نیست اقتدا به امام نکرده.
کسی که برنامهش یه جوریه که نمازش اول وقت نشه،
این اقتدا به امام نکرده. امام اونی که نمازش اول وقته،
اول وقت نماز میخونه. اینی که اقتدا به امام میکنه این همون اقتدای باطن به اون باطنه
و این "يهدون بامرنا" چقدر این معانی خوشه.
نمیدونم جراتش رو اینو داریم که حمل بکنیم به این معانی از توی قرآن یا نه.
چون از سرتون درد میگیره. یا نمیگه یا
جاش اینجاست یا نیست یا هرچی.
اینا جا جای دیگهست شاید.
اینا ولی این معانی، معانی
بلند قرآنه. که تو روز قیامت چجوری میکنن اینو اصلاً بحث امام تو قرآن چه مدلیه بحثش؟
که اتفاقاً اگر جایی بخواد بحث بشه باید با همین این تا از که،
اع، اعلا آلالاسماء رو که بحث شد اینا بحث شد امام بحث میشه چون یه آیاتی شبیه به همدیگه هست.
حالا ببینیم چقدر توفیق و اراده و اینا همه ما دیگه
هست. صاحب الأمر بودن امام زمان در مقابل شیطان
صاحب اینا تفاسیر مختلف میتونید.
یه موقع صاحب الأمر میگید به معنای که صاحب مطلق فرمان،
یعنی فرمانروای عالمه،
که صاحب الأمر. این
میشه یه معنا. یه معنا هم شما بفرمایید که خب صاحب در حقیقت اون در حقیقت امر به معنای عالم امره، اینم درسته.
هر دو پاشنه. ببخشید. بله.
این همون آیه توی یاسی انما امرهُ،
امر رو نمیشه به فرمان تکوینی خدا اتفاق کرد؟
امر رو به فرمان؟ تکوینی خدا.
اون وقت خلق رو به فرمان تشریع خدا؟
آره، من خلق رو نمیگم. نه، خب باید یه چیزی بگید که پیچ ماجرا اضافه نیاد.
نه من در واقع میگم- آها.
انما امرهُ، نه. ببینید،
اِممم، اینا رو روشهای تفسیری تو اینجا اینه که اولا آدم باید مسدد به براهین عقلی باشه.
عقل اینجا حجته، اما حجت ذاتیه.
مسدد به براهین عقلی باید باشه، یک.
قرآن رو همه معانی رو نگاه بکنه،
نگاه بکنه همه
ی-- میگه ببینید اینجا خلق یازی یه نجه، این خلقهُ،
خلق یه، این خلقهُ من ترابن، دیدید؟
که گفتم خ-خلق از یه چیزی باید انجام بشه.
یا شما دارین که تو باز داره سوره
مبارکه آل، آل عمران دارین که انی اخلق لکم من نکحیت طیره ذی.
یعنی باید از یه چیزی باشه.
یعنی کلاً نمیشه همینجوری باشه، یه چیزیه، یه چیزی.
اینه که ما میگردیم تو قرآن،
عبارت رو میبینیم باید عبارت با همدیگه سازگار بیفته
و یک نظام سازگار ایجاد بکنه.
ببینید شما امر رو
توی فقط انما امرهُ که ندارید.
اگه ما، ما بودیم همین آیه انما امرهُ اذا اراد شیئاً يقول له كن فيكون.
میگفتیم امر وجوه و احتمالات مختلف تو این امر هست.
اصلاً انما امرهُ شاید یعنی ام،
امر به معنای شیء، میگیم امر
جمع، جمعش میشه امور مثلاً.
میشد گفت امر به معنای مثلاً
دستور، فرمان،
عالم تکوین. اینا میشد گرفت.
منتها آقای مراتب وقتی که عبارات رو همه رو میایم جمع بکنیم با همدیگه،
یعنی شما بفرمایید که "يسألونك عن الروح
قل الروح من أمر ربي".
این امر اینجا هست. یه جا هست به عنوان آیه محکم بالاخره
که تفصيل قاطع شرکت خلق و امر جدا کرده گفته "ألا له الخلق والأمر".
یعنی برای اوه. هم خلق هم امر.
میاید روال آیات خلق رو میذارید میبینید که یه محتوایی داره از توش در میاد.
راجع، هر وقت راجع خلق بحث میکنه راجع به این بحث مادی بحث میکنه.
میاید توی امر میبینید که امر رو خیلی وقتها با ملائکه با همدیگه میگه.
خب؟ این با یک تسدید عقلی، آقا اینا رو اگه ما نفهمیم میریم جهنم؟
نه. جواب نه.
ولی به هر جهت بفهمیم ثواب داره.
خب بالاخره این محاوره گفتن بفهمیم دیگه.
بعد گفتن، یعنی گفتن تدبر کنید.
تدبر هم به هر جهت این چیزا رو پیش میاره توش.
یعنی شما تا حالا، الان شما یه کد گرفتید که خلق و امر مثلاً یه معنی اینجوری.
حالا شما خودتون برید یه توجهی بکنید،
برید در معانی امر هی "أذا قام أمراً، قام أمراً".
چرا یه جای دیگه یه چیز دیگه نمیگه؟ اینا رو اگه بشینیم جمع کنیم با همدیگه،
اون موقع برهان عقلی هم که بیان
این معنا میشه همین معنایی که
ما گفتیم. البته معنای ما معنایی نیست که ما گفتیم.
معنای که علامه فرمودن
و چون که علامه و ما از راقمالعلامه،
علامه خیلی علامه بزرگواریه
و همین جوره هست و تبیین، تبیین دقیقی و فنیه و
اون موقع نمیان این تفکیکها رو بکنن.
میان خورده میرن به علامه. میگن "يسألونك عن الروح قل الروح من أمر ربي".
مثلاً منظورتون اینه که خلق نیست پس؟
گفتن نه خلق نیست. گفتن خلق نیست، از امره.
خدا که گفته "خالق كل شيء".
خدا که گفته "خالق كل شيء" و اینم که روح هم که "هذا شيء".
پس این خلق هم هست. چرا میگی...
گیر افتاده. یعنی نفهمیده اون چیزی که علامه داره میگه،
که داره بین در حقیقت واژه عام خلق و امر و واژه های خاص خ--
اصطلاحات خاص خلق و امر تو قرآن تفکیک قائل میشه و داره شواهد میگه و اون موقع بریزید رو میبینید که
چیه هنگامه این آیات "يهدون إلى أمره".
"وأوحى في كل سماء أمرها".
خب؟ در همه سماهای امر در حقیقت
هست و وحی میشه و
"تنزل الملائكة والروح"
یا "من كل". لأمر همه تنزل پیدا میکنن.
از اونجا [سخنگوی 1] : تعرج الملائكة والروح
. بحث عرش، بحث اون.
اینا بحثیست که باید دقت کرد.
ببینید بحث دقت قرآن اینها.
که میگید حمل میگه
طرف به همین راحتی میگه حمل عرش یعنی چی؟
میگه يحملون، يحملون العرش آقا
میگه بله اینکه هشت نفر دارن، هشت تا ملک دارن حمل میکنن عرش خدا رو.
خب؟ ويحمل عرش ربك
فوقهم يومئذ ثمانية.
هشت تا ملک دارن این عرش هم فوق ایناست دارن اینا زیر عرش رو گرفتن دارن میبرن.
حمل هر جا به وزان خودشه.
اگر این قرآن رو
جلد و ورقش رو من حمل میکنم میذارم زیر بغلم با ما، بدن مادی حمل میکنم.
محتواشو چی؟ محتواش که مادی نیست.
محتوا اگر محتوایی بشود که
محتواست. محتوا علمه.
علم رو کی حمل میکنه؟ روح حمل میکنه.
علم مجرد، روح هم باید مجرد باشه و از فوق خودش هم هست که باید حمل بکنه.
یعنی باید این مطلب رو از فوق خودش بگیره که حمل بکنه.
اونا آیه قرآن رو میذاره
مثل الذين حملوا التوراة
ثم لم يحملوها یعنی چی؟
که حمل میکنه و حمل نمیکنه.
یعنی جلد و ورق رو داره حمل میکنه.
مثل الذين حملوا التوراة
ثم لم يحملوها.
حمل میکنه ولی حمل نمیکنه. یعنی محتوا رو حمل نمیکنه.
بارها عرض کردیم اینی که ما در شبای قدر این قرآن میذاریم روی
سرمون، این مثل اینه که کاتالوگ یه ماشین لباسشویی بذاری رو ماشین لباسشویی.
این به همین درد میخوره. چقدر به درد میخوره؟
هیچی .
این هیچی به درد نمیخوره. این میذاریم رو سرمون یعنی قراره پیاده شه.
نه اینکه قراره بذاریم رو سرمون.
شما این مو، کاتالوگ ماشین لباسشویی رو بذاری رو ماشین لباسشویی بعد نوشته شش کیلو، ما
شما یه فرش بندازی توش در بیاری.
خب خراب میشه. این، این کاتالوگ باید پیاده میشد رو این.
این دین این چیز بود،
ماشین لباسشویی بود. این دین این ماشین لباسشویی بود.
این کیش ماشین لباسشویی بود.
اینا رعایت نشد. به هر جهت این
[سخنگوی 1] : حواسم سر قرآن
و حالا میخوایم بریم به این بحثی که اگه خلق اینجوری امر، اینجوری امر با کن فیکون به وجود میاد
و بعدی به وجود میاد، معنی تسخی و تقدیس اون موقع اینه که اینا
تسخیف میکنن و تقدیس میکنن جاها ماها به فاصله خیلی کمی روشن میشه یه زمان و وقتی.
[سخنگوی 1] : بله.
هم روی استعمالات. نه عام بوده دیگه.
علله الخلق والامر نه معنی خاصه.
معنی خاصه تو کلش عام بوده.
همون خالق کل شیء.
از اونای غالب على امره.
خب اونا معنیش چیزه دیگه- عام.
با همدیگه یعنی مشترک چیز دارن، هم پوشانی دارن.
با چی؟ بله خلق عام این
خلق خاص زیر مجموعه خلق عامه.
امر خاص هم زیر مجموعه خلق عامه.
نه یعنی امر و خلق با همدیگه اشتراک دارن، یکی هستن.
نه. یکی هستن. به،
به با اطلاق عامشون یا اطلاق خاصشون؟
مثلاً الان مثلاً انما- اطلاق عام،
اطلاق عامشون یا خاصشون؟
بگو تا بگم. خاصشون اگه بگید نه کلاً جداست.
عامشون چی؟ اطلاق عامشون یعنی خالق یعنی آفریننده است کلاً.
همه چی کل شیء. یعنی همه چی رو خلق میکنه.
یعنی چه موجودات مجرده خلق میکنه،
چه موجودات مادی خلق میکنه.
کل شیء رو خلق میکنه. خب یعنی میآفریند.
موجودات مجرده خلق نمیکنه؟
آه اصلاً نه.
نه. موجود مجرد خلق نمیکنه،
امر میکنه. اصلاً با کن به وجودش میاره.
خب نمیشه که بالاخره. چرا میشه.
حالا بش-- ب-- بعدی میشه.
یه صلوات بفرستین. اللهم
صل علی محمد و آل محمد.
آقا اگه این مباحث اولاً میگن که سنگینه بفرمایید که سنگینه.
یعنی، یعنی چیه؟ بفرمایید که ما یه خورده بغلش میگیریم و یه ج-- یه جوری بلدیم.
بلدیم که یعنی به هر حال یه خوردهش بهش نمیگیم اشکال نداره.
اشکال نداره. اگه سنگینه بفرمایید چون که مهم این است که مطلب فهمیده بشه.
لااقل بخشیش فهمیده بشه. خب.
بخشیش فهمیده بشه خوبه.
ولی بخشیش فهمیده بشه خوبه. میگیم.
از غرر صفحه صد و هفتاد و پنج روایت است از امیر المومنین از سجود جسمانی
وضع عطاء الوجوه على التراب واستقبال القبلة بالرکتین و اطراف القدمین مع خشوع القلب واخلاص النیه.
سجود، سجود جسمانی
این است این عطاء الوجوه رو این لغات کریمه
وجه رو اینا رو آدم میذاره روی خاک
و تازه میشینه رو به قبله و استقبال زمین میکنه و اینجوری
به زمین و مع خشوع القلب واخلاص النیه با خشوع قلب و اخلاص نیت.
این مال سجود جسمانیه.
اگر ما یه خلق داریم و یک نفحه الهی داریم،
این شد سجود جسمانی.
از سجود و نفسانی.
سجده نفس. که این به درد مقاصد دیگه هم میخوره.
از سجود النفسانی فراغ القلب من الفانیات
والاقبال بکنه الهمه على الباغیات
وخلع الكبر والحميه
وقطع العلاق الدنیویه
والتحلی بالاخلاق النبویه.
یک معنی در بحث معانی
عرفانی شما میبینید از این کتاب اهل الله میبینید،
یک بحثی دارن در فقه به نام تخلی.
یعنی چی؟ یعنی همین قضای حاجتی که
میشه کرد. یه بحثی هست در عرفان به نام تخلی.
خب. این قضای حاجت عرفانیه.
خب. یعنی
بحث تخلی رو میکنن به همین رزان، مال روحه بحثش
و مقدم بر تحلیه که اینجا دیدید که اینو گفت بعد گفت و تحلی بالاخلاق النبویه.
یه از همین بحث تخلی یه--
مجلس محترمه ولی یه مثال یادم
بزنید خوبه. ببینید در همین بحث تخلی
دیدید که ما به دلیل وجود مزاج سالم جسمانی،
این مواد زائد و این چیزای زهر ماری ها دفع میشه از بدن.
خب، حالا شما فرض بکنید که
این دفع میخواد بشه از بدن.
دیدید پشت دستشوییت حالا گیر کردید خیلی تنگتون میگیره
و اونم سر صبر داره
و هرچی میکنه هرچی شما التماس میکنی.
دیدید-- ببینید یه اضطراب آدم رو میگیره،
یه اضطرابی میگیره، یه ورجه وورجه ای اونو میگیره.
این اضطرابی که میگیره ببینید دقت کنید معناشو دقت بکنید.
این اضطراب اینو میگیره به دلیل وجود
یه چیزهایی که مناسبت با جسم او نداره
تو جسمش هست حتی میبینید که ممکنه بدوه.
میدوه ولی بی-- بدون جهت میدوه ها.
یعنی به یه جهت خاصی نمیدوه.
هرچی پشت دستشویی داره این بالا پایین میپره، اینور میکنه خودشو، اونور میکنه خودشو.
داره میدوه بی جهت. بی جهت میدوه فقط
. این مال تخلی
طبیعی آدمه. حالا یه نفر
اینجا دید دید که وقتی اضطراب میگه اصلا هیچ حرف دیگهام نمیتونه گوش کنه ها.
یعنی شما بیاید به اون حالت برسید که بیا یه مطلب
عمیق برات بگم الان .
اصلاً من حرف نمیفهمم الان.
ببین اصلاً گوش و چشم در بسته میشه.
اصلاً اونجا جای استدلال و اینا نیست.
این باید این از بدنش بره بیرون.
خب؟ همین به نظر همین ما در مورد روح داریم.
ببینید ما مزاج سالم روحانی داریم.
مگر اینکه طرف در شرف موت قرار بگیره
که این عمومی نیست.
من اتفاقاً به دانشجوهامون گفتم.
گفتم که ما به دانشجو میگیم کلاً آقا اینقدر نه مزاج،
مزاج خراب شده، مزاج خراب شده.
نه مزاجهای روحانی سالمه مگر اینکه در شرف موت قرار بگیره.
حالا به قول یه ترکی بهش میگفت دکاترلر.
خب دکتر، دکتر جمع کرده بود
به چی، چیزی کرده دکاتر
جمع مثکل کرده بعد یه لر ترکی هم گذاشته بهش میگن دکاترلر.
خب حالا دکاترلر هستن اینجا
که خودشون توضیح بدن که...
در ح-- بعد دکتر داریم در جمع ما.
دکتر امران هم داریم، دکتر چیز هم داریم.
طب هم داریم. اینا،
اونا باید توضیح بدن که مثلا بله این مردهها رو چون نمیدونم
کسایی که مردن یا محتضرند
یا در شرف مرگند اینا رو باید شکمهاشون مثلاً اصلاً مالش داد این بیاد بیرون ازشون.
یعنی مزاجشون خراب شده، به هم ریخته، مزاج خراب شده.
حالا شما که این کارا رو نکردید ولی ما به فضل خدا کردیم.
بله چون که ما پدرمون جلوی خودمون به رحمت خدا رفت
که اواخر باید این کارا رو میکردیم دیگه.
یعنی اواخر مثلا هفته آخر کار ما همین بود.
باید با مالش شکم و اینا در میآوردیم.
این مال چیه؟
مال مزاج خر-- این مزاج به هم ریخته دیگه.
ولی مزاج روحانی ما
سالمه. وقتی سالمه، وقتی که این زهر مایه توشه،
توش قرار گرفته، اضطراب میگیره ما رو.
اینی که «الا بذكر الله تطمئن القلوب»
ببینید این نسخه وحیده.
این تنها نسخه زندگی توی عالمه.
یه نسخه بیشتر برای زندگی تو این عالم وجود نداره.
اونم «الا بذكر الله تطمئن القلوب».
وگرنه اینا تو، پیش آدم باشه
مزاج «نفخ فيه من روحي» آدم پس میزنه اینا رو.
پس میزنه اضطراب میگیره، افسردگی میگیره.
ببینید میگن پا پایه انسانشناسیه، پایه خیلی چیزا هست.
بعد میرید پیش روانپزشک،
روانپزشک به شما برمیداره قرص میده.
روانپزشک برمیداره یه نجاستهای جدید هم وارد میکنه.
مثل اینکه بحث اعتماد به نفس.
مثلاً میخواد با بحث اعتماد به نفس
مثلاً با این نجاست جدید میخواد حالا ما رو سر، سرپا نگه داره.
حالا که ما افسرده شدیم،
حالا که ما اضطراب گرفتتمون میخواد با یک نجاست جدید تو بدن ما وارد بکنه ما سر حال بیاییم.
بگن حالا شما با یه اعتماد به نفسی مثلاً این اعتماد به نفس که غرور تولید میخواد بکنه بازم خودش.
اون چیزی که ما داریم، ما داریم ةَثِقَتُ بِنَفْسِک اینی که داریم یکی از نجسترین واژههای رواییه.
ةَثِقَتُ بِنَفْسِک اعتماد به نفس
و در مقابل، در مقابلش فکر نکنید افسردگیه.
در مقابل ةَثِقَتُ بِاللَّهِ که ثمن لكل عال و سلم على كل عال.
خب؟ ثمن لكل غال و سلم على كل عال.
برای هر چیز گرانبهایی
چیزه و نردبان ترقی و هر نقطه بلندی همینه.
خب اگر این رو نجاست جدید، آقا این
میبایست برای فرار از دقیقاً اینجور
مسائلی که برای نفس به وجود میاد و این اضطرابها و اینا راه دیگری وجود نداره.
و میبینید که وقتی اینا هست، وقتی که
حرف قرآن، حرف چی، اینا چی میبینید مثل همون آدم مضطرب پشت دستشویی که حرف نمیتونه گوش کنه، حرف نمیتونه بفهمه،
تحلیل نمیتونه پیدا بکنه، تحلیل نمیتونه پیدا بکنه.
آقا حالا بیا هی بهش حرف و حرفهای بزن.
این نمیشه به خاطر اینکه مضطرب شده.
تو این حالت اضطراب
و یا نه این شکوفایی که پیدا بشه
توی نفس، اونا رو بذاره کنار.
این چیزا، ما یکی از دانشجوهای ما همین چند روز پیش به من گفت منو کشید کنار گفت آقا
ما اهل همه فرقهای بودیم یعنی همه کار میکردیم تا تهش.
خب؟ خب این
در حقیقت همینجوری
اضطراب به اضطرابش داشت افزوده میشد.
میخواد اضطرابش رو چی، چجوری حل بکنه؟
میره یه کار خلاف دیگه میکنه.
نوع کار خلاف رو عوض میکنه
یا نوع عقاید خلاف رو عوض میکنه.
یه خلاف دیگه میکنه. این درست نمیکنه.
بعدش به فضل خدا، به فضل قرآن و کرامت قرآن،
قرآن در او مؤثر افتاده بود.
گفت همه چی رو ول کردم
آقا الان میترسم. میترسم از چی میترسم؟
الان من یه چیزی دارم، یه لذتی دارم میچشم که میفهمم که اون موقع تو چه کثافتی بودم.
یعنی الان یه لذتی دارم میبرم از اینی که
دارم میام مسجد، از این که دارم نماز میخونم،
از این که اون کارا رو نمیکنم، از این که اینجوری میکنم، اونجوری میکنم.
یه لذتی دارم میبرم. میگم تو چه کثافتی من بودم تا حالا.
میترسم برگردم. نکنه من برگردم.
نکنه من برگردم یهویی. حکایتی
ز دهانت به گوش جان من آمد،
دگر نصیحت مردم
حکایت است به گوشم. خب.
این که یه چیزی به گوش جان من آمد
که دیگه نصیحت مردم حکایت است به گوشم.
ببینید نسخه آخر علاوه ذکر الله هست.
لذا من نمیخوام فتوا بدم پیش روانپزشک برید، نرید، قرص بخورید یا نخورید به من ربطی نداره این چیزا،
گرچه نظر خاصی دارم راجع به این مباحث.
یه موقع به یه نفر چی کرد؟
در حین، تو همین جلسات اینا قرص میخورده
از اون قرصای ضد افسردگی. یهو ول کرده.
گفته عه، فهو حسبه من ذکر الله اوج میگفت و
من یتوکل على الله فهو حسبه.
پس توکل. پس چی فلان. همه بهش گفتن که اوضاعت به هم میریزه.
اوضاعت به هم میریزه، در رو داغون میشی.
گفت به فضل خدا الان چند ماهه لب به قرص نزدم هیچ، هیچ طوری هم نشده.
در اون، این
خدا برای خودش آثار داره.
ذکر خدا برای خودش آثار داره.
حتی آثار بدنی داره.
یه موقع آقای نخودکی داستان شنید توی حرم
امام رضا. چون اینا گاهی،
این علمای ابرار گاهی اوقات یه مثلا یه شبی در سجدهاند، یه شبی راکعاند، یه شبی ساجدن، یه شبی در قلوتاند.
یه شبی تو همین صحن گوهرشاد بوده، وایساده بوده
و اون شبش در رکوع بوده،
شبه در رکوع بوده. بعد انقدر برف
پشت چیز جمع میشه، پشت آقای نخودکی جمع میشه.
بعد یه نفر میاد بعد از نماز میگه که شما سردتون نشد؟
مثلا چیه؟ میگه
ذکر خدا اندازه نیم سیر زغال
گرم نمیکنه. ذکر خدا اندازه نیم سیر زغال گرم نمیکنه.
اینی که اگر- دست میگذاریم.
بله. دیگه برف گرمه . بله.
من واقعا گرمم . بله میشه. من واقعا گرمم تو این ماجرا.
بله، بله. یعنی ذکر الله خودش— ببینید.
من گرمم. بله. حالا به هر حال اینجوریه.
شما حتی گاهی اوقات این اثرها رو میذارهها.
این اثرها رو میذاره. ببینید حالا من یه چیزایی آدم میترسه بگه شما تعبیر بکنید.
ببینید اینو خیلی از عرفای بزرگ میگن.
میگن این آتش سوزهای مکرری که در عرفات میشه به خاطر ذکر الله هست.
یعنی مکرر آتش سوزی میشه تو عرفات به خاطر ذکر الله.
یعنی بس که ذکر الله اونجا قویه
و بس که که اتصال قویه،
حرارت بالا میره. میزان حرارت که بالا میاد میدونی پارچهها رو میسوزونه.
تعبی نکنیدا. نمیفهمید دیگه اینو نمیفهمین.
اینو دقیقا آثار چیز میذاره.
اینی که قید در عالم شهادت تاثیر میذاره، این قطعیه.
حالا من نمیخوام بگم فتوای قرص بخورید یا نخورید یا چی،
یا-- ولی یه چیزی بدونید نسخه آخره
به عنوان این «علاوةً ذکر الله تزکیheart وتهدی إلى المغفرة»
اینجا میگه، میگه سجود نفسانی که فراغ القلب من الفانیات یعنی هرچی میبینی فانیه.
چی فانیه؟ هرچی میبینی اونجا به دردمون نخوره.
یعنی میبینی تو محاسب، تو محاسبات اونور به هیچ دردی نمیخوره اینا.
اینکه من چق-- قدم چقدره مثلا،
خوشگلم یا نیستم، م-- حافظهام زیاده یا کمه،
اینا فراغ القلب من الفانیات.
این نجا-نجاست به قول آقای امجد.
البته آقای امجد نمیتونه بگه نجاست، ما دهن اون میچاکد.
حالا آقای خامنهای
که دارن این حرفا رو. این نجاستها فراغ القلب من الفانیات.
این چیزای بیخود میخواد، نمیدونم دیدید یه میخواد رکورد گینس خودشو ثبت بکنه اینا،
همون فلفلها رو میماله پشت چشم.
اصلا آدم غصه
عرض امانتو میخوره که این امانت الهی ببین به چه گندی کشیده شده
که داره میخواد این مثلا رکورد ثبت کنه که من اینا رو کشیدم پشت چشمم فلفلها و اینا.
این میشه رکورد ثبت کنه.
و الإقبال بکنه الهمة على الباقیات
شروع بکنه بکنه الهمة با نهایت همت بر باقیات
و اون چیزهایی که باقیه و اونم وجه الله و اونم اعمال صالح و اون کلمه طیبه و اون نیت خالصه بکنه الهمة رو این
پافشاری بکنه. و خلع الكبر و الحمية
این کبر و حمیت و تعصبات جاهلی اینا رو هم بذار کنار
و قطع العلاقه الدنیویه این علاقه دنیوی رو هم از خودش قطع بکنه.
این همین چیزایی که بخواد خودشو وصل بکنه.
یه کسی مثال خوب میزد. رفتیم دانشگاه American نماز میخوندیم، یه آخوندی صحبت میکرد، مثال جالبی میزد.
گفت این مثال رو به شما. شما این چسب رو،
یه چسب بذارید کف دستتون،
بخواید بکنید چقدر راحت کنده میشه،
خب؟ حالا بذارین یه جای پرمو
بخواید بکنین. مو به موش درد میگیره.
مرگ همینه. اگه چیزی نباشه، هیچ تعلقی نباشه،
میکَنَن سریع تموم میشه میریم اونور.
ولی اگر این علاقه دنیویه باشه مو به موش درد میگیره
موقع مرگ.
یعنی بخوان اینا رو بکَنَن، بخوان یکی یکی اینا رو بکَنَن مو به موش درد میگیره.
این اون موقع این که شد این که تخلیه کرد خودشو
بحث تخلیه و تخلی رخ داد.
در اون، اون موقع اون موقع اصلا قرآن بخونه همین جوری درک بکنه، همین جوری عشق بکنه، همین جوری لذت ببره،
همین جوری از زندگی لذت ببره. ببینی هیچ،
هیچ چیزی به طمأنینه قلبه هم لطمه نمیزنه.
هیچ مصیبتی به طمأنینه قلبو
لطمهای نمیزنه. این نسخه آخره.
خدايا خداوند ما را ببخش و بیامرز.
قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.
خدا نسل به دلمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
هر کاری که به یاد نام تو آغاز میکنیم نهایت
تلاش و اخلاص ما را مورد قبول بفرما.
هر حس و اهری در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عاجز واصل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب را
در پناه خودت حفظ و حمایت و تأیید بفرما.
همه گذشتهگان، رفتهگان، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمهامون
همشونو سر سفره بیکران امیرالمؤمنین
مهمان بفرما. پدر، مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
مقام شهدا عالی و صالح کرده یاران.
ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
مقام ما را برتر از شهداي خودمون قرار بده.
الفاتحه مع الصلاة.
جلسه قبل
جلسه بعد