د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۵
دارای متن همگام
انسان کامل — قاسمیان · جلسهٔ 015
تعلیم اسماء · سجده · تسبیح موجودات · عالم امر
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۳۵:۵۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۱ سرفصل
## آغاز جلسه، عذر تأخیر و تلاوت آیات تعلیم اسماء و سجده
۰:۰۸
## عالم خلق و عالم امر؛ مُبدَعات و سرِّ «سبّوح قدّوس»
۰:۲۸
## تسبیحِ همراه با تحمید در سورهٔ اسراء
۶:۰۰
## کتاب «انسان در عرفان» و آداب کتمان احوال
۱۱:۴۵
## حجابِ مستور و شعور ساری در همهٔ ذرات
۱۷:۰۹
حالا آیهٔ بعدش هم آیهٔ زیبایی است:
۱۷:۳۶
## شعور درخت و آب؛ تجربهٔ باغداران و آزمایشها
۲۱:۰۱
اینها دارای امماند، جوامعی دارند. اگر ببینید زیاد است:
۲۶:۳۵
## تعلیم اسماء، عرضه بر ملائکه و آدم بهعنوان معلم
۳۱:۲۸
ببینید، در آن بالا که اینها گفتند ما تسبیح و تقدیس میکنیم، فرمود:
۳۵:۲۰
اصلاً برای همین ما را آوردهاند از همینجا؛ ببین که جهنم اینگونه است:
۴۰:۴۹
## کارکرد الهی خانواده، قوام و حق معارف برای زن
۴۵:۳۵
## غیب آسمانها و زمین و اُمّهات اسماء
۵۳:۵۱
## «ما تُبْدُونَ» و «ما كُنتُمْ تَكْتُمُونَ»
۵۴:۱۹
## ابلیس بهعنوان «روحانیِ ملائکه» و بیرون ریختنِ کتمان
۱:۰۴:۲۰
## سمع و طاعت در دستور عام؛ پرهیز از اذکار خاصِ بیمأخذ
۱:۰۴:۵۳
## امتحانهایی که کینه و کتمان را بیرون میریزد
۱:۱۳:۰۶
## مخرج مشترک امتحانها و نیت صادق
۱:۱۷:۲۹
## روایت نهجالبلاغه: حاضران در اصلاب، و تقویت دین
۱:۱۷:۵۱
## تشابهُ قلوب و سنجش با سعی، نه با اسم
۱:۲۶:۱۸
## دعا و حسن ختام جلسه
۱:۳۴:۰۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وبكم نستعين. صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد
و آل محمد جهت شفاعت و تحیر شهدا و روح حضرت امام،
میگذشتگان، اولیا، پدر، مادر، معلمان
و فواتح السلامات.
اللهم صل على محمد
و آل محمد با عرض معذرت از دوستان که بنده دیشب قم بودم همین صبح، همین الان از قم رسیدم و به هر جهت
زودتر از این نتونستم بیام.
باشید. برید صفحه شیش رو.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
و علم آدم الأسماء كلها
ثم أعرضهم على الملائكة
فقال أنبئوني بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقين.
قالوا سبحانك لا علم لنا إلا ما علمتنا
إنك أنت العليم الحكيم.
قال يا آدم أنبئهم بأسماءهم
فلما أنبأهم بأسماءهم قال ألم أقل لكم إني أعلم غيب السماوات والأرض وأعلم ما تُبدون وما كنتم تكتمون.
وإذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبليس
أبى واستكبر و كان من الكافرين.
یه صلوات بفرستید. اللهم
صل على محمد و آل محمد سه بحثی که به ترتیب داره در اینجا طرح میشه،
یکی بحث جعل خلافته،
به ترتیب بحث تعلیم اسماء
و بعدش هم بحث سجده
ملائکه به آدم
که به همین ترتیب هم هست یعنی این طرح
جعل خلیفهگی پس از اون میاره که
تعلیم اسماء انجام بشه یعنی اسماء
تعلیم بشه و همینم میشه سر خلافت
و همینم میشه که بعدش ملائکه باید سجده بکنن بر آدم.
اگه خاطرتون باشه بحث
عالم خلق و امر رو در انتهای جلسه گذشته عرض شد.
و اینکه اون عالمی که
موسوم به عالم امره
عالم اصطلاح میگن عالم مبدئات.
مبدئات یعنی ابداعات،
مثل ابداع. مبدئات یعنی ابداع میشه اونجا.
اینجوری نیست که با یه پیشینهای و با یه مادهای و ماده بخواد حرکتی بکنه و چه بشه تا
فرض فرمایید که شیی ایجاد بشه به امر، به صرف امر کن شیی ایجاد میشه.
این عالم مبدئات چونکه از عوالم بالای این عالم محسوب میشه
و شیی که در این عالم موجود میشه
دیگه بدون نقائص امکانی موجود میشه
تو اون عالم. یک جوری ایجاد میشه
که هرآنچه که بخواد داشته باشه داره.
و باید داشته باشه داره. این در حقیقت
منزه هست از این نقائص امکانی.
سر اینکه اون عوالم بالا حرفشون سبوح قدوسه
یعنی بحث تصفیه و تنزیه
خداست، حرفشون اینه. این سرش به خاطر اینکه متعلق به عالم امرند.
یعنی دارن میگن که وقتی خودشون در مرحلهای ایجاد شدن که منزه از این نقائص امکانی ایجاد شدن،
حرفشونم حرف اون مرحله این هست که خدا منزهه، خدا منزهه، خدا منزهه.
این خدا منزه از همه این نقائص هست.
این میشه که میبینید که به نام
تصفیه و تقدیس از سبوح قدوس از ملائکه یاد میشه به خاطر اینکه متعلق به عالم امرند.
این بحث سبوح قدوس بودنشون
و اما اینی که این بحث تصفیه و تحمیدی که
در قرآن ذکر شده
بیایید سوره مبارکه اسراء رو.
در سوره مبارکه اسراء.
آیه چهل و چهارصد و دویست و هشتاد و شش.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله. شما هم یه بسم الله میگید.
بسم الله الرحمن الرحیم.
فرمود که "تسبح له السماوات السبع والأرض ومن فيهن
وإن من شيء إلا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم
إنه كان حليما غفورا."
همه السماوات السبع
و زمین و هر چه که در اونه
همه دارن تسبیح خدا میگن.
بعد به صورت کلی که این تسبیح به همراه تحمید، تسبیح به همراه تحمید هم به این معناست که انقدر هی در
ارکان مختلف دین شما تسبیح به همراه تحمید میبینید.
چرا؟ سبحان ربي الاعلى و بحمده، سبحان ربي العظيم و بحمده.
هی اینا رو تسبیح همراه با بحمدهشو میگید.
این بخوایم خلاصه بگیم خیلی وارد جزئیاتش نشیم این بحث رو،
اینطور است که اون نقص رو وقتی که
میبره پیش حضرت حق که این نقص رو
دقیقاً تکمیل بکنه، همین این نقص رو که داره میبره پیش کسی
داره میگه که تو خالی از این نقصی.
من اگه برم پیش استادی شروع بکنم به سؤال کردن
دارم اجمالاً میگم که تو این،
این چیزی که من نمیدونم تو میدونی.
وقتی که این نقص رو میبره پیش حضرت حق که این نقص در حقیقت جبران بشه،
این یعنی همین اینی که داره تسبیح میگه.
و اینی که اون نقص برطرف میشود
و اون نقص مرتفع میشود،
این نقصش تکمیل میشه،
این تحمید به
همراه داره. چرا؟ چون که حمد در مقابل نعمه.
اگر بخواد حمد در مقابل نعمت باشه،
این وقتی اون نقص رو برد تکمیل کرد میشه تحمید.
نقص رو برد میشه تسبیح، تکمیلش کرد میشه تحمید.
نه اینکه انگار میشه تحمید.
فکر کنید بنده الان دارم میگم که نه، اینکه تسبیح میکنن موجود- و اینا
یعنی اینکه همینی که خیلی از فلاسفه
خرده میگیرن بر اهل عرفان و
از اونور آیات رو هم دستکاری میکنن و اونی که میگن که اینا به زبان حال دارن تسبیح و تحمید میکنن؛
یعنی همینی که تقریباً همینی چیزی که من الان گفتم، یعنی همینی که نقصش رو میآره عرضه میکنه این میشه تسبیح،
نقصش برطرف میشه، میشه تحمید。 یعنی این، نه اینکه تسبیح و تحمید میکنه واقعاً。 یعنی داره این سبحان الله،
اذکار فلان اینارو میگه。 اینجوری نیست، اینا رو نمیگه。
ولی اینا میگن که چی چی نمیگه؟
ما داریم به گوش میشنویم اینا رو。
ما اینا رو به گوش میشنویم، واقعاً به گوش میشنون
و به چشم میبینن。 منتهی البته شما این
شبهه رو اون موقع ممکنه بکنید
که چطور به گوش میشنوند یا چشم میبینند؟
خب اگه یه چیز دیدنیه ما هم میبینیم دیگه。
این اشتباه از اونجایی صورت میگیره که
دیدن و شنیدن اینا، اینا مادی نیست، اینا مجرده。
خود قوه سامعه و قوه باصره
و این قوا مجرده و مادی نیست。
درسته اینا ابزار مادی دارن ولی خود قوهش قواى نفسه، نفس مجرده قوهش هم مجرده。
اونموقع بر قوه سامعهشون چیزی القا میشه، بر قوه سامعه。
نه اینکه یه هوایی تکون بخوره که اینا بیان بشنوند。
از این طرق مادی باید حتماً این سلسله عللش طی بشه، مؤداتش طی بشه تا اینا یه چیزی بشنوند。
مگه شما در خواب کسی به شما حرف نمیزنه و شما میشنوید؟
مگه اینجوری نیست؟ کسی در خواب به شما حرف میزنه،
باید با حرکات دست حرف بزنه تا شما بفهمید منظورش چیه؟
واقعاً حرف میزنن، واقعاً شما میشنوید。 انگار نیست که شما میشنوید، دقیقاً عین شنیدنه。
خواب هم میبینید عین دیدنه。
منتهی اینجوریه که اگر کسی خواب میبینه،
کسی در مجاورش خوابیده اونم باید در جریان قرار بگیره در خواب این
که این داره چی میبینه یا این داره چی میشنوه。
نه。 خود این قوا مجرده。
فلذا میشه با گوش شنید و تصریح میکنند
خیلی از این بزرگان تصریح میکنند،
میگن ما دیدیم این حتی رنگا رو میگن شما اگه همین کتاب،
من توصیه نمیکنم کلاً این چیزا رو، کتاب انسان در عرفان آقای حسنزاده رو اگه ببینید
البته ب-خیلیا راجع به آقای حسنزاده فکر میکنن اینو تو پرانتز بگو بگم، پرانتز
خیلی راجع به آقای حسنزاده فکر میکنم ایشون خیلی بزوله
و اهل بزل
و خیلی ریخت و پاش زیاد میکنه.
خب؟ در صورتی که حالاتی که در کتاب انسان در عرفان نوشته حالت بسیار ضعیفی از خودشونه که نوشتن
و من تلقیم اینه که آقای حسنزاده با کتاب شبیه انسان در عرفان خودشو قایم کرده،
اتفاقاً. یعنی همه این کتاب، این جزو حالات
پایین اهل الله که مثلاً این حالت بهشون دست میده یعنی جزو حالت ضعیفشه.
خب؟ برای همین تاریخهاشو اگه ببینید همش برمیگرده به ابتدای آشناییشون با علامه؛
سال چهل و چهار و سی و دو مثلا اینا.
اصلاً بعدش هیچی نداره.
و الان ایشونی که ده ساله هیچ درسی هم نداره و نشسته خونه
"فی مقعد صدق عند ملک مقتد"
دیگه اون حالتشو کسی نمیدونه. من به نظرم میرسه آقای حسنزاده خودشو قایم کرده با کتاب انسان در عرفان اتفاقاً.
چون که همه اون حالت کاملاً سطح پایینی که برای یک مبتدی سلوک اتفاق میفته،
چون نوشته اونجا ریخت و پاش کرده، آره
مثلا مشغول بشه مثلا با همینا،
اینا دیگه کسی خیلی
حالا کسی بهش یهو خیلی زیاد میاد معلومه
خب خیلی خودش کوچیکه.
یه قطره میفته مثلا یهویی
میپکه میگه که مثلاً این چی میفته
مثلاً یا و یا نه این حالاتی که تو کتاب انسان در عرفان، حالت ضعیف این اهل الله.
اینا میگن ما میشنویم، میبینیم، اینجوری دیدیم، اونو دیدیم، اینو شنیدیم.
البته اینجوری نیست که هرجا بگن، هر جوری بگن به هرکی بگن نمیدونم همینجوری راه ببند روزنامه مقاله بدن.
این جوری هم نیست دیگه ها. همون
بیتی که عرض شد که علامه خوندن که دانی که چنگ بود چه تقریر میکنند
پنهان خوید باد که تکفیر میکنند یا تعزیر میکنند.
علامه وقتی اینو سر درس میخونده ظاهراً کشفی داشته از خود بحث این چنگ بود.
یعنی اینجوری میکرده سر درس میگفته
پنهان، پنهان اینجوری.
یعنی در حقیقت خود آهنگ این چنگ و چیز رو به صورت پنهان میشنیده.
یعنی پنه همینجوری اداش هم در میاره.
اینجوری
با پنهان اینجوری.
یعنی که این پنهان خوید یعنی
اینو که دانی که چنگا بود چه خود علامه ظاهراً میشنیده با همین این
چیز میشنیده با همین آهنگ میشنیده
در حقیقت این چنگ بود و اینجوری مینشسته.
حالا به هر حال میخوام بگم که اینجوری نیست که همینجوری بخوان ریخت و پاش بکنن خیلی زیاد این کارا رو بکنن.
واقعاً تکفیر داره،
تکفیر داره، تعذیر داره، سلب توفیق داره.
اینم که امام جواد میگن اظهار الشیء قبل ان یستحکم مقصود الله اظهار یه چیز قبل از اینکه محکم بشه مقصدهست.
یعنی یه چیزی مستقر شد،
مستقر شد هیچ تعنت و تکبری هم نیاورد گفتنش،
میتونه مجاز بگه.
اگر از این پایینش بگیره که بگه آقا من دا--
آقا ما دائم الحظوریم، دائم الحظور بودن برکات داره دائم الحظور باشید؟
اگر خودش اون موقع وقتی که اینو بگه اگه سلب توفیق شد
میفهمه که نباید میگفت این چیزا رو.
اینا تجربه ایه.
اگر بفهمه که اینو گفت سلب توفیق شد، میفهمه که
اینا چیزی نبود که باید میگفت
و این بعضی اوقات اینا رو نمیتونی هی قالب بزنی چرا اینو گفته، چرا
اونو گفته. حافظ چرا انقدر خود تعریف میکنه؟
گاهی اوقات یه تعریفایی میکنه میگه من تعجب میکنم چرا شاهنشاه
سرتا پای حافظو زر نمیگیره با این شعره که من گفتم.
آقای قاضی، استاد علامه و اینها
معروف بود میگفته گاهی اوقات میگفته که
در کره بگردی یه همچین جلسهای نیست که ما داریم.
تعنتی هم توش نیست. در کره بگردی یه همچین جلسهای نیست که ما داریم.
خب؟ یعنی تعنتی هم نداره توش.
اینجوری نیست که هی بخواد آدم
-- کسی ولی دم در دل خودش بشینه کشیک بکشه میفهمه چی باید بگه، چی نباید بگه.
کدوم از حالتشون مجازه بگه، کدوم از حالتشون مجاز نیست بگه، کدوم خوابشون مجازه بگه، کدوم خوابشون مجاز نیست بگه.
این چیزاییست که در حقیقت باید تجربه کرد
. در اینجا میفرماید این تسبیح و تحمید میشه این،
میفرماید "وإن من شيء إلا یسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم"
همه چی داره، همه عالم داره تسبیح و تحمید میگه، شما تسبیح و تحمیدشو نمیشنوید.
"إنه كان حليما غفورا". حالا آیه بعدش هم آیه قشنگیه.
"وإذا قرأت القرآن جعلنا بينك وبين الذين لا يؤمنون بالآخرة
حجابا مستورا" نه حجاب ساطرا.
وقتی قرآن بخونی بین تو و بین کسی که
ایمان به آخرت نداره
یک حجابی قرار میگیره که اون حجاب خودش مستوره.
یعنی خود حجاب ندیدنیه.
حجاب رو خود طرف نمیتونه ببینه
ولی یه حجابی واقعا افتاده بین
این و قرآن. این عبارات که تو قرآن میاد گاهی اوقات میگن که همین یعنی که انگار که فلان جوره،
انگار که اون جوریه
و اینا خودشون شعور لازم رو ندارن.
هم قرآن ببینید هم قرآن و هم
برهان هر دو تاش اقتضا داره
که اینو بدونید که اولا
هر شعوری، هر کمالی در مراتب عالیه وجود باشه در مراتب دانیه وجود رقیق اون وجود داره حتما باید باشه.
اگر ببینید با بحث همین با بحث الا ادری الاسماش با بحث چیزی که راجع به داخل في الأشياء بالموازجة اینا گفته شد.
اگه ما انقدر بفهمیم که خدا
غایب نیست، خدا حاضره، خدایی که متن رو پر کرده
یعنی این کتاب، این کتاب چیزی است که
ذاتیه. یعنی حق اینجا هست
با یه ویژگی خاصی. اگه حق هست میشه شعور نباشه؟
مگه حق بیشعوره؟ نعوذ بالله.
خب اگه حق این دل اینجا رو پر کرده پس شعور هم هست.
چرا باید شعور نباشه؟ لذا در این عبارات قرآن که میبینید که اصلاً حتی حالات مختلف دارن.
ما این بحث اینی که میگیم بیجان، جاندار این به خاطر فهم ضعیف خودمون است اصلاً چی تقسیم میکنیم بیجان، جاندار.
وگرنه کی بیجانه؟ شما یه، یه چیزی بگی این بیجانه.
سنگ دیگه. شما همین آیات قرآن رو بخونید
حتی به عنوان حالات مختلف این سنگا
میگه. میگه و إن من الحما يهتدي من خشية الله.
میگه بعضی از سنگها هستن،
بعضی از سنگها اینجوری هستن که وقتی میخوان هبوط بکنن از خشیت خدا هبوط میکنند.
بعضی از سنگها اینجورین
. یعنی مثل شما که یه موقع سردت میشه میلرزی.
یه موقع هست که یهو یه آیه میخونی میلرزی.
خب سنگ هم همینجوریه.
سنگ هم گاهی اوقات همینجوری دماش بالا پایین میشه ترک میخوره.
گاهی اوقات ممکنه یه ولی خدا از کنارش رد بشه ترک میخوره
. یه آیه ای چیزی بخونه این شعور نسبت به اون آیه پیدا بکنه، تحمل نکنه، بیفته
. این و إن من الحما يهتدي من خشية الله.
تازه داره حالات مختلفن.
تو یه دنیای باشعور زندگی میکنیم.
یکی حالا این مال چیش،
اون مال گیاهان و همینایی که دیگه فراوان شنیدید و که نسبت بهشون محبت بکنید، حرف خوب بزنید واکنش
خوب نشون بودن استاد جون.
یکی از باغدارای دماوند بود به ما گفتش که
ما تو دماوند که همی-- سیب و اینا هست اگه یه درختی
مثلا سه سال سیب نده،
سیب نده یا سیبای بد بده اینا چی میکنیم؟
اصلا جزو چیزای کارهای اون-- اونجاست.
اِاِاِ که یعنی یه تبر برمیداریم میایم کنار درخته بعد این، اینکه دیگه سیب نمیده میزنیمش.
خب؟ بعد یه دو نفر سه نفر میان وساطت میکنن میگن که میکشن یکم میگن نه به خدا دیگه سیب میده اینا فلان اینا.
میگن این کاری که میکنیم درست میشه.
من اینو هم از اون شنیدم و بعد اینو عرضه کردم به یه باغدار دیگه گفت آره خب ما هم همین کارو میکنیم.
یعنی ما برای اینکه این درخته سیب بده یه همچین نمایشی برای این درخته بازی میکنیم.
یعنی معلومه شعور داره، میفهمه حتی فریب هم میخوره مثلا.
یعنی، یا مثلا اینا بین باغدارا--
چونکه اینا با این موجودات به این صورت آشنائن و چه،
خیلی براشون ح-هضم این مفاهیم راحته.
یه چیزی که برای ما انقدر سنگینه، عه مثلا
میگن مثلا ما وقتی سیبا رو میچینیم اینا
مثلا خب اینا به تدریج میرسه دیگه.
همون سیبای اولی که میچینیم میگیم
باریکلا ببین چه کرده.
میایم مثلا سیبای سری دویی که همین داره میرسه میایم همینجوری گنده تر سیب میده.
خب؟ یعنی
شما این درختو تشویق بکنی یا تشویق نکنی فرق میکنه.
چی بهش بگی چینگی فرق میکنه.
به این آب نمیدونم این تمام این از کار که میگن هی بخونید فوت کنید به اینا، اینا فرق میکنه.
حالا یه موقعی هم که نشستن آزمایش کردن تو این نمیدونم دیدید یا نه، این آزمایش
Dr. ایموتو.
نشستن آزمایش کردن. حالا آزمایش هم کردن دیدن نه واقعا فرق میکنه توی بافت سلولیش و نمیدونم
کریستالای تشکیل شدهشون اینا فرق میکنه.
اسم چی ببری؟ اِاِاِ بخون چرا فوت میکنی مثلا.
اینا اعتقادات دینیه
و به کرات رسیده.
نگاه کنید یه موقع یه چیزی تو یه روایت اومده حالا نمیدونیم چیه.
یه موقع ز-- انقدر زیاد اومده که آقا این دعا رو بخونید به آب فوت کنید.
یعنی فوتش دیگه برای چیه؟
آقا فوق العاده این دعا رو همینجوری بخونید این چه-- بیارین دیگه.
میگن آقا این دعا رو بخون فوت کن دیگه آقا فوت کن.
نمیدونم اینو بنویسید توی مثلا ظرف.
این دعا رو بنویسید توی ظرف
و اون موقع این آب رو بریزید تو این ظرفی که مثلا با این
چیز نوشتید. نمیدونم زعفرونش چیه نوشتید این دعا رو اینو بریزید تو این ظرف اینو بخورید.
این اثر داره. اثر چنین دارد تاثیر چنانی داره.
خب یعنی چه؟ according به چه م-مجوزی شما میگین مثلا این اثر نداره
. اینم که اومده
دیندار آدم بشه خوبهها ولی روشن فکر نشه.
یعنی فکر بکنه عقل بکنه خیلی روشن فکر بشه،
همین جوری همه دین رو سر و تهشو میزنه و یه چیز خشک فلسفی از آب در میاد میگه این دین
. اون موقع شما همین اینو ببینید در سوره مبارکه نور رو بیارین
. در سوره مبارکه
نور صفحه سیصد و پنجاه و
پنج. ألم تر أن الله یسبح.
میگه نمیبینی؟
نمیبینی؟ ألم تر أن الله یسبح له من في السماوات والأرض والطیر صافات همون
پرنده های بال کشیده ای که همینجوری سر میخورن و میرن.
اینا نمیبینی دارن همه زمین و آسمان همه عالم داره تسبیه میکنه، نمیبینی؟
بعدش برای اینکه کاملا واضح بکنه که بحث صرفه چیز نیست،
تصور نیست میگه کل قد علم صلاته و تسبیحه.
همهشون خودشون صلاة و تسبیح خودشونو اطلاع دارن خودشون.
یعنی وقتی داره تسبیح خدا میگه این سنگ،
وقتی داره تسبیح خدا میگه
این پرنده خودش میدونه که داره چیکار میکنه.
یعنی شعور به این گفتنشم داره.
کل قد علم صلاته و تسبیحه.
این صلاة و تسبیح، این دعا و تصفیه خودش،
این نیایش و تصفیه خودشو خودش میفهمه
. اینجوری یعنی شعور در این حد داره که میفهمه.
والله علیم بما يفعلون.
اینا دارای اممی هستن، جوامعی هستن، اینا زیاده.
اگه ببینید زیاده جوامع اممی که مثلا اینا دارن یطیر بجناحه الا ام امثالکم
یعنی اصلا این پرنده های امتهایی شبیه امتهای شما هستن.
بعد خودشون امتی دارن، قربیایی دارن، چیزی دارن،
فساد در این زنبوردارا وقتی توضیح میدن راجع به این
عوالم این زنبورا حیرت میکنه این کندودارای اینا که اینا چجوری ملکه دارن از ملکشون تربیتشون چه مدلیه، ملکشونو
باید با چه ا-عزت و احترامی
تو چه چه ساعاتی از مثلا روز که این آفتاب نخوره، چی نخوره، با چه جلال و جبروت این ملکشون رو خودe
چیز میارن مثلا میبرن.
یه چیزی اصلا آدم نگاه کنه عین جوامع آدما با-- داره مثلا...
منتها وقتی که
اینا رو آدم میبینه فکر میکنه پس آدم چیه؟
یعنی آدم اگه بخواد بگه آدم یعنی کسی که دارای یک زندگی اجتماعیست.
اگه اینه که خب این زنبورا هم هستن.
آدم کسیست که مثلا دارای محبتهای اجتماعی میکنند،
اینا هم میکنند. آدم کسیست که از حوزه نمیدونم شیرم همین جوریه.
شیر از ح-- اینجوری نیست که هرکی گیر دستش بیاد میخوره که.
یعنی ببین، ببینید تو همین چیزایی که راجع به این حیوانات تحقیق میکنند.
اینجوری نیست هرکی گیر دستش بیاد میخوره.
اولا یه حوزه استحفاظی داره محافظت میکنه از حیوانای همون منطقه،
منطقه خودش. خب یعنی یک واقعا فرمانروایی میکنه تو اون منطقه
و بعدش هم اینجوری نیست که
تا تهش هم اینجوری استخوناشم لیس بزنه بذاره اینا.
یه چیزی میخوره بقیشو میذاره بخورن،
خب بیان بخورن. شبیه همین جوامع خودمون.
باید گشت نکته آدم رو پیدا کرد.
آدم کجای این داستانه؟ این آیات، این آیه و آیه قبلی که دیدیم یه ادعایی
داره که همه موجودات تو این منطقه سماوات و ارض،
حالا طبعا انسان هم داخل این منطقه سماوات و ارض هست، دیگه یه نظام هستن که تسخییر شدند.
تعیینی ندارند مگه اینکه بگیم تو مقام وجودشون- اصلا خب
همون معیاری که همون گفتیم.
یعنی انسان و جنیان تو اینجاها یه اختیاری دارن.
در حقیقت یا باید بگید تخصیص میزنه اینو من باب روح خودشون چیزی ندارن ولی من باب همین دست و پاهاشون،
یعنی دست و پاهاشون این کارو میکنه برای همین شهادت هم میده
روز قیامت دست و پاهاشون شو ー شاهد
شهادت میده. اینم میگه 《لمَ شهدتُم علينا قالوا انطقنا الله الذي آتا کل شیء》.
این من باب اینه، اِممم
یا باید بگید که همین من باب وجودشون این اتفاق میفته براشون.
یعنی اون تسبیح و تحمیدی که متوقع از انسان نمیکنه این کارو،
خب. یعنی تسبیح و تحمیدی که از انسان توقع هست بکنه این نمیکنه.
لذا چون نمیکنه میشه چی؟
میشه جماد. وقتی میشه جماد یعنی بلهم ازل میشه، میشه جماد.
واقعا از اون حی بودن میافته میشه جماد،َ میشه جماد.
جماد مگه تسبیح و تقدیس نمیکنه؟
میکنه. جماد تسبیح و تقدیس میکنه منتها البته اینی که بهش
اینقدر سرمایه دادن تسبیح و تحمیدی بکنه در حد جماد، اون
خفتگی داره که با این همه ثروت داری تسبیح و تحمید میکنی در حد جماد مثلا.
و یا نه خود انسان هم تسبیح و تحمید داره به این معنا.
خودش که نمیدونه ها.
خودش هم میدونه. یعنی
اینی که یا میگم شما باید این «قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ» این چیزا رو تخصیص بزنید به چی؟
به موجوداتی که داره همین شعور هستن و میتونن گناه بکنن.
مثل چی؟ مثل جنیان و انسان-- اِنسیان.
خب این جن و انس رو از این که اینجوری تخصیص بزنی
یا اینکه اگه تخصیص نمیزنید این «قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ» باید یه توجیهی براش درست بکنی.
علم به علم. علم به علم.
البته اینجا میخواد بگه علم به علم دارن.
تو این «قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ» میخواد بگه علم به علم دارن.
میگم یا اینکه باید تخصیص بزنیم بگیم که مثلا غیر این کسایی که تسبیح دارن یا اینکه نه گذاره
احتمال میده آ-- به قول معروف آبی از تخصیصه یعنی ابا کننده از تخصیصه،
تخصیص بردار نیست. میگم چی؟
«إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»
اون موقع باید اون «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ»شو مثلا معنی--
تعبیری بکنیم. پس این میشه تسبیح و تحمیدی که در عالم وجود داره.
خیلی خب پس این، اینم که توضیح دادیم برمیگردیم آیت رو رد میکنیم.
میایم. بله. نمیشه مثلا
گفت که اون غرایز یا اون کاری که مثلا حالا خدا قرار داده مثلا در مورد هر روز انجام بده همون تسبیح میشه؟
اِمم چرا این لایه اولیایه که میشه گفت ح-حداکثر
اینه که به لسان قال همین گفته میشه و اینا این فرمایش، فرمایش درستیه که همین اینی که
داره این غریزه رو داده، این غریزه داره ابراز میشه
و داره اشباع میشه این غریزه.
یعنی این غریزه رو داده به عنوان یه، یه قوهای داده، یه نقصی داده، این نقص رو میره برطرف میکنه.
این مثلا میشه همون، اون تسبیح به همراه تحمید.
ولی احتیاج به دقت بیشتری داره.
منم حالا باید تأمل بیشتری خودم بکنم.
اجازه بدید منم یه تأملی بکنم.
خب بعد از اینکه تعلیم
اسماء انجام شده، این عرضه بر ملائکه صورت گرفت و اینی که «وقال انبعوني بأسماءه ها لا ان کنتم صادقین»
اگه راست میگید به این اسماء، اون اسماء شما یه گزارشی بدید
که حرف فرشتگان اینه که «قالوا سبحانك».
باز ببینید «قالوا سبحانك» منزهی.
«لا علم لنا إلا ما علمتنا».
هرچی ما داریم همینیه که داریم اونی که تو
دادی بیشتر این نداریم.
«إنك أنت العليم الحكيم».
«قال يا آدم أنبئهم بأسمائهم».
اینجا مشخصه که آدم به عنوان معلم ملائکه و
معلم ملائکه باید باشه در همون اسمایی که اینا دارن مثل تسبیح، تسبیح و تقدیس
و گزارش بقیه اسما هم
باید بهشون داده بشه. گزارش بقیه اسما.
حالا این ممکنه سؤالاتی پیش بیاره که
مگه با حالت گزارش میتونه درجات علمیشون بالا پایین بره اینها؟
مطلقا اینجوری نیست که نمیتونه.
ولی بذارید یه موقع
سر جاش این بحثه که ملائکه ارضی داریم، ملائکه سماوی داریم، ملائکهای داریم مثلاً در تجرد نفسین.
اینها که اونا ملائکه ارضیان.
اون، اون جور ملائکه قابل چیز هستن،
قابلیت حرکت تو اونها وجود داره.
حالا بذارید یه موقع دیگه «قال
يا آدم أنبئهم بأسمائهم» مقدمات میخواد مقدماتش حوصله تونو سر میده برای گرفتن مقدماتش.
«قال يا آدم أنبئهم بأسمائهم».
این اسما رو انباء بکن و گزارش بده بهشون.
همینجا خدا تصدیق میکنه که این انبایی که
آدم داره به ملائکه میکنه این یه انباء درسته چون که میگه «فلما أنبأهم بأسمائهم».
حالا یه موقع تحت تعلیم خدا باشه میگه معلم خداست درست داره عمل میکنه.
یه موقع تحت تعلیم کیه؟
تحت تعلیم ملاـ، ملائکه تحت تعلیم خدا نیستن تحت تعلیم آدمن.
تحت تعلیم آدمن و داره یه انباء انجام میشه و خدا هم
اینجوری داره تصدیق میکنه یه انباء درست داره انجام میشه.
«فلما أنبأهم بأسمائهم».
یعنی انباء درست انجام شد.
معلومه که آدم در این کار
با عصمت عمل کرد. «فلما أنبأهم بأسمائهم».
«قال ألم أقل لكم إني أعلم غيب السماوات والأرض».
«وأعلم ما تبدون وما كنتم تكتمون».
ببینید این در اون بالا که اینا گفتن ما تسبیح و تقدیس میکنیم گفت «إني أعلم ما لا تعلمون».
آقای امجد یه تعبیر اجتماعی از این گاهی اوقات میکنند.
میگه که از این آیه درستم هست گرچه خیلی ظاهر سادهای داره ولی کاملا درست.
مثلاً میگه که خلیفه من، من آدم میخوام، من مقدس نمیخوام.
خب؟ این حرف خیلی شیکیه سر جای خودش.
که اون کسی که واقعا
خلیفه خدا باید باشه که اینجا هم خدا میگه «قال إني أعلم» من یه چیزی میدونم که شما نمیدونید.
اون یه چیزی میدونم که شما نمیدونید از
آیات بعد در میاد که
اولاً من مقدس نمیخوام که فقط همین تقدیس، تحمید میکنن، تقدیس و
تسبیح میکنه تو اون عوالم اونجا فقط باشه من اینو نمیخوام که.
این که خلیفه من نیست. خلیفه من کسی باید باشه که .
یعنی باید تمامی این اسما رو جمع بکنه.
اونجا باشه، اینجا هم باشه.
تو این عالم ماده هم باشه حوزه خلافتش تو اینجا هم هست.
همه نشأت باید حوزه خلافتش باشه که میگه
. یه تعبیر اجتماعی انگار داره از این
آیه در میاره آقای امجد که
من آدم میخوام به عنوان خلیفه، نه مقدس.
چون که ببینید مقدس با آدم فرق داره.
آدمهای مقدس، آدمهایی هستن که مثلاً یه گوشه نشسته،
مثلاً همینجوری تو حال خودشه.
تو حال خودشه و مشغول ذکر و فکر خودشه و مشغول چیه خودشه، با خودش کار داره فقط.
اون کسی که بخواد خلیفه الله باشه فرق میکنه.
یه نفر میگه یه نفر میخوایم که
همه جا رو مثلاً خلافت بکنه.
خب این مگه میتونه مثلاً فقط تو گنج خونش بشینه ذکر بگه؟
اینجوری که نمیشه. اون موقع حتی اینو داره خدا میگه.
میگه که تو این جوابیه ای که خدا داره به اینها میده و اینی که تقریباً به عنوان اختصام ملأ
الاعلى ازش گفت و گو میکنند،
اختصام ملأ الاعلى. این که داره یه جوابیه به اونا میده میگه اولا خلیفه من باید
نه فقط سبوح قدوس، اسما دیگه رو پر کنه،
یک. دو، خلیفه ای میخوام که
سبوح قدوس وقتی میگه تسبیح و تقدیس رو تازه شما ازش یاد بگیرید.
خب تازه شما باید تو تسبیح و تقدیس از اون یاد بگیرید تسبیح و تقدیس چجوریه.
که این میشه معلم الکل تو همون حد تسبیح و تقدیس.
این همون چیزیه که اگه به فرمایش آقای امجد اینو یه ترجمان اجتماعیش بکنیم بازم درسته.
ترجمان اجتماعیش میشه اینه که واقعاً اون چیزی که بخواد مسیر قرب الی الله رو طی بکنه همین مسیر بستر اجتماعیه.
بستر اجتماعی رو طی کردن از دل همین کثافتای
بسترهای اجتماعی عبور کردن و رد شدن و،
و اون کنارش همون اون ذکرها و فکرها و فلان اینها،
این مجموعه
واقعاً تسبیح و حتی
نقصی رو از انسان برطرف میکنه که بشینی خونه ذکر بگی واقعاً اون نقص برطرف نمیشه.
من بارها گفتم سر کلاس دانشگاه
میگم همیشه. اینو سؤال خیلیهات به خصوص سؤال خانوماست خیلی وقتها.
میگن که ما قبل از ازدواج خیلی عرشی بودیم.
خب قبل از ازدواجمون خیلی عرشی بودیم مثلاً در حقیقت
احوالاتی داشتیم مثلاً
احوالاتی داشتیم مثلاً حال خوشی داشتیم.
مینشستی مثلاً گریهها میکردیم مثلاً
فکرها میکردیم. اینا--
بعد از ازدواج چرا اینجوری شدیم؟
دستمون به فلان و این چیزا دستمون توی
چیزا به کنشوری و نه به اون و به این و به این چیزا.
ما اصلا اون چیزی نیست دیگه.
اون نیست. سؤال جواب.
جواب این است که اصلاً اونی نبوده.
چیزی نبود از اولش.
یه پفکی بود که باد کرده بود فقط.
احتیاج داشت بله
تیکه احتیاج به تیکه مادرشوهر
بود برای اینی که این رشد اتفاق بیفته و این رشد کی اتفاق میفته؟
وقتی که این کوبیده بشه، این پفک
انقدر که معلوم میشه بابا انقدر هم نبود، انقدر بود.
انقدر نبود از اولش هم نبود این.
انقدر بیشتر چیز نبود. اون موقع تازه آدم میشینه
سر جای، اون موقع است که میتونه نقص رو برطرف بکنه.
یعنی اون موقع است که در حقیقت
نقصها برطرف میشه وقتی بفهمه که هیچچیزی نبود.
واقعاً از تو دل امور اجتماعی رد میشه.
اصلاً برای همینه ما رو آوردن از همین جا که ببین که
جهنم اینجوره که "إن من كل واردها كان على ربك حتماً مقضياً
ثم مننجي الذين اتقوا ونذر الظالمين فيها
جثياً" [سوره قریش، آیات 33 و 34] که خیلیها گفتن همین جهنم همین دنیاست.
که چیه؟ "إن من كل واردها" همه میان توش.
"كان على ربك حتماً مقضياً" یه حتم مقضیه همه باید بیان توش.
"ثم مننجي الذين اتقوا"
یه عده تو دل اینا در میان رد میکنند و
از همین جهنم بلند میشن
اوج میگیرن "ونذر الظالمين فيها جثياً"
یه عده از ظالمها هستن به زانو در میاد تو همون جهنم میفتن،
تو همون روابط میفتن. ولی واقعاً اون کسی میتونه خ-- حتی
نقص برطرف بکنه و حرف تنزیهی داشته باشه
و خدا رو منزه بدونه که از داخل همینا رد شه.
این میشه ترجمان اجتماعی
این آیه. چون که آقای امجد خیلی اینو میگن.
میگن که خدا گفته که من آدم میخوام مقدس نمیخوام.
خب. آدم اون موقع آدمه که حضور در همه نشاط پیدا بکنه.
نه اینکه فکر کنید که بیاد مثلاً کار اجتماعی بعضیا هم که چرا یعنی حضور در نشئه عنصری پیدا میکنن و لیس الله.
اونم نه ها. یعنی میان فقط میان دنبال کار و بار و کسب و فلان اینا.
اصلا انگار که یه موتور مثلا
چیزه، موتور درآوردن پوله.
اینم نه. اینی که این نشئه رو باید بیاد از اینجا
این نشئه رو داشته باشه و نشئه های دیگه هم داشته باشه و تا بالا داشته باشه و
همه این رو داشته باشه، این میشه قرب الی الله.
اصلا قرب الی الله مفهومی جز این
نداره. لذا ما توصیه میکنیم تمام این مسائل اجتماعی رو
آدم باید بیاد توش ازدواج بکنه.
خیلی میگه که من هنوز چی؟
من هنوز فلان مونده، اون مونده، اینا مونده.
خب اینا یعنی چیه که مونده؟ این چیزی که مهمه همین
رشد و ترقی آدمه که مونده.
رشد و ترقی آدم از لايه این بستر اجتماعی در میاد و نه غیر این.
کسی بره کنج خونهش هی دعا بخونه و عبادت بکنه و سر روی سینه بذاره اینا چیزی از توش
چیز خاصی نمیشه. اونم میشه یه آدم منزه و مقدس
آخرش. اون که بخواد قرب الی الله پیدا کنه پیدا نمیکنه.
قرب الی الملائکه پیدا میکنه.
حتی اینا گاهی اوقات تسلیط ملکی میشن.
قرب الی الملائکه پیدا میکنه ولی قرب الی الله معلوم نیست به اون، اونجوری پیدا کنه.
خب قرب الی اللهش
باید بیاد با حضرت فاطمه اون موقعی میاد، میاد همین ازدواج میکنه، بچه دار میشه، بچهش رو بزرگ میکنه، ظرف میشوره،
نون درست میکنه، همین کارا.
بعضیا فکر میکنن اینا که مزاحمه، مزاحمه،
چون اون ترقیات عالیه فلان،
اصلا همیناست واقعا رشد.
فقط باید یه بک گراند خوب کسی داشته باشه که بدونه داره چیکار میکنه.
بدونه بتونه اون بک گراند اینو،
اینو ترجمه بکنه براش معنی کنه و معنی بده،
بده به این کاری که داره میکنه.
و اینها خیلی از این حالات خودشون، بانو امین میگن در همین حالت جارو کشیش بوده.
اصلا داشته جارو میکشیده این حالت رو داشته.
یعنی اتفاق حالاتش رو توی حالتهای خیلی
مثلا چیز داشته حالتهای خیلی سطح پایین داشته،
روحی و ظاهری سطح پایین. یعنی داشته جارو میکشیده
همه در و دیوار داره چی میگه؟
یه مشغول شدیم فلان، همش
داره در و دیوار... این
که از لايه این رد میشه و اگر کسی ترجمه خوبی داشته باشه، ترجمه این که اینا قرب آوره واقعا.
واقعا قرب آوره.
بله. این شبهه پیش میاد که خب اگه
مثلا شما دارید مثلا میگید مثلا همون کار خانمهای که به طور سنتی میکرده رو بکنه قاعدتا
به توانایی این حصه. در صورتی که خب
تجربه سایر حوزه ها رو قاعدتا داشته ایم دیگه.
عرض به خدمتتون من مقدمه ای که شما گفتید رو قبول ندارم چون که من همچین حرفی نزدم.
خب؟ ولی این که کارکرد سنتی به معنای که حالا اینو انشاالله ما جلسات
سه شنبه اصلا افتاده به خاطر همین بحثها و اینجوری که
رفت تو بحث زن عملا اون بحث و بحث زن و مرد و کلا نظام خانواده در قرآن.
ولی اینی که اون کارکرد
تدبیری که خدا گذاشته که مشخصه.
ببینید بعضی چیزا اصلا کسی نباید یه چیزی به آدم بگه آدم بفهمه.
من یه موقع توی یکی از جلسات هیئت بودیم
میگفتم آقا این ریشو میبینی؟
این ریش، اصلا شما همه چی رو بذار کنار.
شما بشین فکر بکن. ما روایت و اینا داریم،
چیز. این ریشو وقتی خدا تو صورت میذاره غیر اینه که
یه مو زائد زیر بغل میذاره.
این غیر اینه. اینو داره تو وجه میذاره.
شما فکر نمیکنی اینو داره تو وجه میذاره؟
و وقتی داره تو وجه میذاره اینو،
این یه کارکردی میخواسته بکشه از این ریش
که اینقدر روایت اومده ما اینو توضیح داده که چرا صورت خانوما مو نداره و صورت آقایی مو داره.
این یه حالا، اِاِاِ شرط در بر ندارد.
یه خانمی ممکنه ریش در بیاره یا یه
مردی کوسه است اون اِاِاِ چیزه دیگه، اون
خارج از قاعدهست، خارج از قاعدهست.
ولی شما فکر نمیکنی اصلا کلا چرا همچین چیزی رو
در حقیقت توی صورت و وجه با تمام دقتی که خدا رو بحث وجه داره تو قرآن
چرا همچین کاری کرده؟ این احتیاجی به چیز نداره، احتیاجی به روایت نداره.
که روایت داره و حتی توضیح داده شده که چرا صورت خانمها مو نداره و صورت آقایی مو داره.
این حتی توضیح داده شده.
خب اگه یه توضیحی داره، اصلا توضیح هم نداده، همین معلوم، اینو، این معلومه که باید باشه.
توضیح داده که اینا وسایل کمک آموزشیه برای
چیزه، برای اون ی--
در حقیقت قوه قوام بودنش،
قوه قوام بودنش نه اینکه فقط به ریش باشه،
ولی به عنوان چیزایی که تکمیل میکنه اون عبوهت
حتی ظاهریشو نگه بداره.
به عنوان قوام. قوام به معنی با شلاق میاد تو خونه یه اینجوری میکنه این نیست ها حالا به عنوان بحث قوام.
خب این اگر یه همچین چیزایی،
خب حالا شما
بگردید ببینید خدا چقدر چیز تعبیه کرده.
اصلا الان حرفش همینه تو تفسیر المیزان.
ببینید چقدر چیز تعبیه کرده.
این تعبیهها مال چیه؟ این مال همون، این اگه اسم اینو کارکرد سنتی میذارید،
آره همون کارکرد سنتی رو داشته باشه.
این کارکرد الهیه.
کارکردی که خدا گذاشته اصلاً.
این از لاي همین کارکرد.
حالا بحث این نیست که فکر کنید م-منظور اینه که آقا مثلاً خانهدار یعنی خانه بان مثلاً مثل
خان-خانم در دیوار خانه رو نگه داشته خانهدار،
خب؟ یعنی این،
این نیست که دیگه اینا مشخصه.
یعنی که اینا، اینا کارهای اشتباهیه.
مثلاً زن رو به اِاِاِ فرض بفرمایید که
تعلیم ندادن. اصلاً خود آقای جوادی اینا میگن،
میگن که خیر این-- اصلاً روایت میگه ببینید میگه عقول ربات الحجال.
وقتی میخواد خانومها رو بکوبه امیرالمؤمنین میگه حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال.
ای عقل تو اندازه بچهمونه و
عقل، عقل
خانومها رو نمیگه ها عقل اون که
مستمعینشو میگه. میگه حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال.
میگه شما شبیه عقل،
عقل تو اندازه عقل زنای پرده نشینه.
یعنی داره عقل اونا رو میکوبه. همونجا هم آقای جوادی هم خود ظاهر م-معلومه.
اونجا آقای جوادی میگن، میگن که
بله اگه یه نفر همش
توی کنج خونه هیچ، هیچ معارف نه،
زن باید معارف ببینه. پس این برای کیه؟
برای مرده این قرآن؟ قرآن برای زن و مرده.
باید معارف، تو معارف چیز بکنه،
تو از دل معارف اِاِ استخراج بکنه، در--
همونجا میگن، میگن اینا جامعه الزهرا رو نمیگیره.
آقای جوادی میگن. میگن اینا جامعه الزهرا رو نمیگیره.
یعنی چی؟ منظورش اینه که یعنی اینکه
فرض بفرمایید که اگه تعلیم ببینه،
بنده به عنوان کسی که مدرس هستم و بودم به شما بگم غیر مباحث خیلی دقیق عقلی، خیلی دقیق عقلی مثل بحث
نیش و کُليه بحث فلسفه و اینا
که به هر حال اِاِ
شاید اصلاً علاقه هم نداشته باشن.
خانمها اصلاً خیلی هم، خیلی یاد نمیگیرن اونجوری که كما هو حقو، خب؟
ولی در عمده مباحث اینجوریه که اگر به اون به واسطه اون ذوق،
ذوق، اگر بهتر از آقا یاد بگیرن کمتر یاد نمیگیرن.
اگه بهتر یاد بگیرن کمتر یاد نمیگیرن.
خب اگر این هست، این معارف هست، این معارف جذب میشه.
چه هست اینا؟ اینجوریه خب،
ولی اون کارکرد الهی باید باشه.
این معارف، معارفم باید باشه
خب فرض بکنید که یه نفر
در برهه های مختلف زندگیش اتفاقاتی براش میفته، بچه دار میشه، ممکنه این،
این مثلا بیاد پایینتر. این یادگیری معارف توش به این صورت فلان بیاد پایینتر، بچه ها بزرگتر بشن بتونه باز دوره.
اینی که بگه من فقط کارم این میشه که کهنه میشورم، ظرف میشورم فلان این اینا و اگر مردی خانومش
رو واقعا اینجوری ببره توی حاشیه فقط کهنه شوری و ظرف شوری و این چیزا ببره تو این، این حاشیه فقط
تو این حاشیه نگهش داره واقعا داره ظلم میکنه و امانتدار خوبی نیست.
و بنده بهتون میگم که این به واسطه
خیانت در امانت خدا سلب توفیق میکنه ازش.
یعنی به واسطه اینکه این امانت رو خدا به این داده و این داره
بد از این امانت پاسداری میکنه،
بالاخره یه سری توفیقاتش سلب میشه.
مگه اینکه یه خانمی بگه من اصلا هیچ علاقه به این چیزا ندارم.
من اصلا نمیخوام فلان. من اینو نمیخوام.
اینجور چیزا رو نمیخوام.
آنوقت دیگه حالا مثل آقایونی که خدا بهشون علاقه ندارن، مثلا خانوما هم به این چیزا علاقه ندارن.
ولی در زمینه معارف و اینا که حیا، اون رو گفتیم تو بحث حیه متألهه.
ولی کارکرد الهیشو باید داشته باشه.
اگه نداشته باشه ناقصه. بنده با مدیر مدرسههایی برخورد کردم که
خیلی آدمای وجیهی هم بودند از خانوما و ازدواج نکرده بودند.
به قدری ساده بودند و بچه بودند و یه چیزایی رو نمیدونستن اصلا.
چون که یعنی
خیلی هم با فضیلت با چی، ولی
نیست، اون مسیر الهی رو نرفته بود.
دقیقا. حالا یه موقع پیش نمیاد و اینا دیگه حالا کسی بخواد خورده نگیره ها.
یه موقع اگه کسی مثلا شرایطش پیش نمیاد نمیدونم.
اینها حالا دیگه هیچی
بحث از اینجا خارجه. دعا میکنیم که پیش بیاد
. واقعا دعا میکنیم برای همه که این شرایط با یه قسمت خوب با یه چی اینا، یه ازدواج الهی،
خدا همه این جوانها رو
از یه-- اونایی
که ازدواج کردن نه .
اونایی که ازدواج نکردن
یه قسمت خیلی خوب و الهی که باهاش رشد کنند.
یعنی با همدیگه رشد کنند
نه اینکه سقوط کنند.
با همدیگه رشد بکنند و خدا انشاالله که قسمت همه جوونها بکنه.
. فَلَمَّا أَن بَعَثَهُمْ بَعْد.
حالا فَلَمَّا أَن بَعَثَهُمْ
اسْمَانِ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كنتم تكتمون.
وقتی این انبا این اسم ما شد، ألم أقل لكم.
نگفتم إني أعلم غيب السماوات والأرض.
این من غیب کل عالم رو میدونم، این مشخصه با اون بحث اسماء
مشخصه که این غیب عالم همون اون اسماءه.
اون اسمایی که تعلیم داده شده متعلق به غیب این عالم بوده.
این عالم یعنی آ-- تمام عالم رو هم دیگه، این عالم کونی که میگن رو هم یه غیبی داره که میشه غیب عالم.
این غیب عالم متعلق به خود این عالم نیست، غیب عالمه.
این غیب عالم یه سری اسماء داره که این اسماء رو اگه آموزش بدن همون، اون مطلبیست که عرض شد.
مثل یه قواعد کلیست که قواعد کلیست که به یه نفر بدی قاعده رو که بدی تمام چیشو درمیاره.
چجوری شما قاعده استصحاب رو اینی که
مثلاً لا تنقض اليقين بالشك ولكن انقض اليقين الآخر بهش میگن قاعده استصحاب.
یعنی اینکه شما يقينت رو نشکون مگر به یه يقين جدید.
یعنی شک کردی يقينت رو نشکون.
خب ببین این قاعده رو وقتی میدن به شما چجوری
پیاده میشه یهو این قاعده؟
پیاده میشه خیلی جاها رو میگیره.
یعنی شما اینجا وضو گرفتی طهارت داری شک
طهارت باطل شده یا نه؟ قاعده میاد خودش رو میریزه تو اینجا.
این ظرف نجس نبوده، الان شک کردم نجس شده یا نشده؟
قاعده خودش رو تو اینجا میریزه.
خب؟ اگر کسی این امهات، بهش میگن
امهات اسماء، این امهات اسماء که متعلق به این غیب این عالمه، اینو بدونه اینا رو بفهمه،
خب این بهش تعلیم داده بشه خب همش همه پایین دراومده.
چونکه همه پایین زیرشرت اون بالاست.
چون إني أعلم غيب السماوات والأرض
وأعلم ما تُبْدُونَ وما كنتم تكتمون.
این، اینم توضیح بدیم.
این وأعلم ما تُبْدُونَ وما كنتم تكتمون.
میگه و من میدونم اون چیزی که شما روشن کردید و گفتید،
این چیزی که ملائکه گفتند این بود که
نحن نسبح بحمدك ونقدس لك.
این بود که قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها
ويستفك الدماء ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك.
این، این چیزی بود که گفتند.
میگه اینی که گفتید که اینی که من میدونم
و ما كنتم تكتمون، ما كنتم تكتمونتون هم میدونم.
این ما كنتم تكتمون چی میتونه باشه؟
یک احتمال این است که ملائکه به هر جهت
درسته که سؤال استنكاری نکردند و سؤالشون استفهامی بود.
ولی یه گروهی از ملائکه ممکنه اینجوری باشه در این بحث هست.
مفسرین قدیم برای همین اینو میگن
که نه اینکه
حالا به معنی اختصام در ملأ اعلا به معنی اینکه یک خصومتی با خدا انجام شد توسط ملائکه، نه.
ولی در حدی که یه دلشون غیری ویری رفت
که مثلاً چی؟
تو این ملائکه شیطان هم
تو ردیف همین ملائکه بود دیگه.
خب. دو جور برخورد ما اینجا، این اینجا داریم.
این آدم منزه مقدس،
چی؟ ببینید اینا خیلی وقتها این حالات هست حتی
یه بحث اجتماعی هم بکنید همین هست.
یه آدمه فرض کنید مقدس مقدسه.
چی؟ شما فرض بکنید بهش بگن خلیفه من اون،
اون یکی. این
یه حرکت داخلی توش انجام میشه به هر دلیلی.
که چی؟
چی؟ آخ این،
آخ-- یعنی فعل جمله ما تکتونی داره که این،
ما چی؟
یعنی این رتبه چی؟ این چی؟
اینا چی؟ خب.
یعنی این چیزی که منتها برخورد فرشت، برخورد فرشته خوب با این قضیه این است که
پس از اینکه همش حرفش اینه که لا علم لنا الا ما علمتنا.
من نمیدونم، من نمیفهمم.
هرچی که شما گفتید من میفهمم.
بیشتر از این نمیفهمم. انبا که شد بهش،
معلوم شد برش، سر تسلیم میاره و به سجده ختم میشه.
این میشه برخورد فرشته خویی با این چیزا.
خب. این ما کنتم تک تونی که یه چیزی
در دل ملائک گذشت به این معنی که
آخه این، اونم به دلیل ندونستن.
این چرا؟ بله ملائکه یعنی کارگزار خداوند نیستن، جان هستن.
ها چرا؟ بعد خودت توش میگه مثلا بعد با دونم
لا یسألون عنه بالقول يوم يعرضون [سخنگوی 1: صحبت را تکرار میکند] .
تغییر حال بودن علته، ولی مجردند.
این تغییر حال، برای همین عرض میکنم.
ببینید یه سری ملائکه رو شما فرض بکنید که تجرد نفسی دارن.
تجرد نفس شبیه چی؟
مثل تجرد روح شما نسبت به بدن شما.
که فقط نفس داره.
یعنی جز عقول مفارقاتی نیست که تجرد عقلی داشته باشه.
خب. اگه یه دسته از ملائکه که بهش میگن ملائکه ارضی، ملائکه زمینی،
خب. اگر اون ملائکه اینجوری باشن،
اگه یه دسته ملائکه تجرد نفس داشته باشن،
یه همچین حالتی براشون پیش
اتفاق افتادن چیز نیست.
یعنی به، به این تعبیر که آچار نیستن، آچارای خدا نیستن که.
خب؟ هیچ مثلاً هیچ چیز نداره همینجوری خدا باهاش داره یه سری کارها رو انجام میده.
این مدلی هم نیست. بالاخره برای خودشون یه شعوری دارن،
جزو عباد مکرمونن.
خب؟ شما الان گاهی اوقات
البته این کارها رو میکردیم، کار بدی بود.
ولی پیش این اهل حق بشینید،
اون اولیا خدا، گاهی اوقات میخواستیم یه خرده
ب-بشورونیم. نه جوونی بود، بچگی بود، بچگی بود.
مثلاً اسم یه عالم دیگهرو میبردیم پیششون.
میگفتیم که رفتیم پیش فلانی چ-چقدر استفاده.
یهو میبینی یه تغییری توش ایجاد میشد.
واقعاً عباد مکرمون بودها.
ولی معلوم میشد که یه چیزی رفته اومد بیرون
و قشنگ مشخص بود داره برخورد فرشتهخویی میکنه.
این کارو نکنید، کار بدیه. کلاً ن— دارم عرض میکنم کار بدیه.
اِاِاِ من دارم حالا تجربه خودمو میگم ولی کار قشنگی نیست.
نمیخوام توصیه کنم این کارو. ولی کاملاً مشخص بود داره فرشتهخویی میکنه.
وقتی میگفتی بهش،
یه اینجوری میشدا، گفت خیلی ذی نفوذه.
یعنی علمش خوبه.
بالاخره یعنی داشت جمع و جور میکرد خودش رو برای اینکه چیزی نگه.
حتی گاهی اوقات قبول نداشت.
میدونستم. قبول نداشت ولی اینجوری میکرد.
خود این حوزه اطلاعاتشون خیلی دار-- اینجوری میکرد.
تو دانشگاه شنیدم که، میدونید که
م-مقایسه حوزه و دانشگاه برای یه حوزوی،
تو دانشگاه یعنی تو طویله، یعنی اینجوریه.
خب؟ خب؟
یعنی یه، یه، یه حوزوی اگر بگه مثلاً ب-چی بکنه یعنی که دانشگاه یعنی چی،
یعنی میگه تو دانشگاه شنیدم بردش، بردشون خوبه.
هم یعنی جمع میکرد خودش رو، چی میکرد اینکه تو دانشگاه شنیدم خیلی ذی نفوذه.
اینجوری. خب این همین این عباد مکرم اگه
اینجوریه، واقعاً برخورد فرشتهخویی هم میکنه با اینا و آخرش خودشو جمع و جور میکنه.
ولی اینکه یه چیزی به یاد بره،
اینا هست. اگر این چیزا رو یهو از حتی این اولیا خدا دیدید،
ولی کف نکنیدها. بالاخره اینام آدمن.
خب؟ فقط برخورد فرشتهای دارن میکنن.
اگه دیدید یهو مثلا زیرآبزنی کردن معلومه که نه.
عالمه آدم نیست. خب
بله ولی اگر برخورد این چنین میکردن بدونید که داره کار میکنه با خودش،
داره کار میکنه با خودش حتی تو بزرگانشون هم همین جوریند.
یعنی عرض میکنم تو بزرگ، بزرگاشون هم همین جوریاند.
تو خود ما هم شما بگردید
که دیگه یعنی هرکی تو خودش بگرده نه اینکه تو من بگرده
. هرکی تو خودش بگرده شما میبینی یه نفری که فردا همبحث شما بوده هم درس شما بوده اینا،
بگن چی شده؟
یه تغییری حاصل میشه.
یه تغییری حاصل میشه.
یه مهندس رو با یه مهندس دیگه مقایسه کنن.
یه دکتر رو با یه دکتر دیگه مقایسه کنن.
یه هر دانشجویی رو با دانشجوی دیگه مقایسه بکنن.
همبحثی رو با همبحثی مقایسه و اینا،
این تغییرات اتفاق میافته تو آدم.
مهم اینه که کسی برخورد فرشتهای بکنه با این جریان،
نه برخورد شیطنت که ش-- چی؟
اینجا میگه وعلهم تبدون ما کنتم تکتمون.
این چیزی که کنتم تکتمون، این وسط
ما یه شیطانی داریم که حالا ذکرش از اینجا
شروع میشه و باید تو آیه بعد سرش یه مقدار تأمل بکنیم.
عرض میکنم خدمتتون. اِاِاِ،
و اونی که شیطان و ابلیس
میدونید که خب، یه کسی بوده و موجودی بوده به واسطه عبادتش رو-- من اینو از یه اهل الله شنیدم.
این تعبیر رو کرد خیلی خوشم اومد.
میگفت روحانی ملائکه بوده.
آخوند ملائکه بوده.
منتها یه سری ملائکه سطح پایین،
خب؟ یعنی ملائکه میگفت روحانیشون بوده.
این کسی که به هر جهت برای خودش یه
دم و دستکی داشته و روحانی
یه جماعتی بوده و اهل ارشاد بوده و اهل سجده بوده و اهل عبادت بوده و چیز اینا.
وقتی که خدا میگه
اینجا وعلهم تبدون ما کنتم تکتمون،
یه چیزی بوده در این شیطان و همون، اون روحیت، روحیه تکبر و تعنت
که این واقعاً این چنین آیاتی ببینید اصلاً همین زمینه تهذیب نفسه.
اینو بدونید خدا این آیه،
همین آیه چهل و دو رو نگاه بکنین، آیه هفتاد و دو همین سوره بقره رو نگاه کنید.
این، این واقعاً آدم باید بترسه.
یه وقت قتل بعد از این تو در داستان قابیل و هابیل میگه وقتلتم نفسا
فدارئتم فیها والله
مخرج ما این گذاره کلیه دیگه.
والله مخرج ما كنتم تكتمون.
ببین اگه یه چیزی جز ما كنتم تكتمون باشه،
یه عیب اخلاقی، یه عیب اخلاقی شما با تهذیب نفس داری باهاش کار میکنی اون هیچی.
ولی اگر یه عیب اخلاقی باشه کنار این علمت داری خیلی هم
ح-حجاب درست میکنی برای خودت
و فلان و فلان اینشیده باشه و کارم نمیکنی.
مشمول مرور زمانش کردی و اولا مستقل ما كنتم تک--
خدا اینا رو میریزه بیرون. اینا رو تو صحنههای امتحانات میریزه بیرون.
یعنی امتحانهایی پیش میاره که ما كنتم تكتمون رو بریزه بیرون.
تو وجود آدم بریزه بیرون. یعنی امتحانهایی به وجود میاد
که اینو همین تو این داستانی که داره گفته میشه،
همین این داره گفته میشه که بلى ما تبدونا وما كنتم تكتمون به واسطه اون شیطانی که اونجا بود.
اینم یه تعبیری. به واسطه شیطانی اونجا بود که واقعا این تعنت رو داشت و واقعا چقدر خوبه آدم کنار
همین این فقه و شریعت ما و دستورات دینی ما.
ببینید حالا شما ممکنه به جهت علمی خب خیلی وقتها پیش میاد آدم از پدرشم
جلو بیفته، از خانوادهاشم جلو بیفته.
میشه دیگه. حالا آدم با پدرش چه برخوردی میکنه؟
حالا جلو افتاد. ببینید این شریعت کارش اینه.
حتی شما صاحب کرامت بشین.
صاحب مقامات بشین از پدرتون به این جهت هم جلو بیفتین.
ببینید شریعت کارش اینه که
یعنی یک سنت خیلی خوبیه که این بحثها وقتی با بحث عقل یک،
دو با بحث فقهی جمع میشه
از طرف یه شخصیت محذب میسازه یواش یواش.
یعنی چی؟ یعنی اینکه بحثهای عقلی باعث میشه که قواعد از دستش خارج نشه،
وارد اینجور چیزا نشه، وارد اینجور داستان و بازی و فلان اینا نشه.
قواعد دستش باشه. خیلی از این دچار این گروههای انحرافی عرفانی فلان اینا نشه.
قاعده دستشه. حرفای شاذ اولا به کتش نره.
من همینجا هم عرض میکنم حالا بحث این شد آقا هر
وقتی هر کسی به شما حرف عمومی زد از قرآن و اهل بیت بگید سمعنا طاعتا.
بگید سمع و طاعتا. یعنی گفتیم که آقا نماز، نمازهای نافلهای که ائمه توصیه کردن اینا رو بخونید، خب بخونید.
ولی اگه بنده مثلا شما رو کشیدم کنار گفتم که آقا
شما میری سجده، میگی چقدر؟
نیم ساعت. چی بگم؟
بگو یا طهر یا طاهر یا طهور یا طیور یا طیهار.
چند بار؟ دویست و بیست و پنج دفعه.
اینو، اینو نرو. اینو، این کارهای خاص رو نرو بکن.
اینو باید اهل فنش بگن این چیزا رو.
این نیست که بگی که یه مثلا
گفته دیگه. اینا باید با گندا چک بشه.
گفتن آقا بهترین چیز آقا
بحج بانو امین میگفتن که میگفتن آخر عمریه
من تازه فهمیدم که بهترین ذکر صلوات بر محمد و آل محمده.
اللهم صل على محمد و آل- این ترقی که این ذکر میده هیچ ذکر نمیده.
حالا صلوات بفرست.
ادامه. صلوات زیاد بفرستید.
نمیدونم استغفار، همین.
اگه دستور خاص شد باید،
اگه کسی از این دستورات خاص داد
باید با اون گندا چک بشه. با اون گندا این طریق باید چک بشه.
میبینی این همچین دستوری داده، داده، نداده،
درسته، ند-- درست نیست، اصن چرا داده؟
از این کیه داده این دستورات؟
همینجوری تند تند نرید این چیزو کنید.
ممکنه حالاتی اتفاق بیفته چون که الان انقدر این چیز عرفانی زیاد شده آدم مجبوره بگه.
ممکنه حالاتی اتفاق بیفته.
یعنی شما فلان ذکر رو میگن
آقا اینجوری برو تو سجده فلان جا اینجوری بگو.
شما میری، میگی،
یه چیزی اتفاق میفته
و چون اتفاق میفته یهویی کنارش یه تنعت و تکبری میاره که اصلاً شایسته اون مقام نیستی.
دیگه خود یه چیزی دیدی. یه
مدرسیه، راه مدرسیه قضیه است.
اینا رو این کارا نکنید. همین من سلك الطريق الواضح ورد الماء.
کسی طریق واضح بره به آب برسه .
از این کاره، این ذکرهایی که تو گرهن،
این به اون یاد داده، اون یکی به اون یاد داده، گفته توی فلان انقدر،
انقدر سوره قدر این مدلی بخون، عددای این مدلی بگو فلان.
اینا رو، اینا رو بذارید کنار.
اینا رو بذارید کنار. به اون خدا
جز این که انحراف براتون داشته باشه هیچی نداره.
حتی اگه مکاشفه دست بده.
حتی اگه مکاشفه دست بده انحراف داره تو اون مکاشفه.
این چیزا رو بذارید کنار. ممک مطلبم.
همین چیزی که گفتم نافله بخونی نافله بخونی،
صلوات صلوات بفرستی، استغفار بکنی استغفار بکنی،
دعای ابد بخون نمیدونم چی بخونی.
همینا. اینا خورد، خورد، خورد، خورد، خورد، خورد.
قرآن بخونی نورانیت قرآن اینا تاثیر میذاره.
یه نفر اومده من تو چی بگم؟
من تعارف میکنم با قرآن گفت آقا از موقعی که قرآن خوندی احساس میکنی نورانی شدی؟
گفتم آره. به کسای دیگه هم میگه نه خواهش میکنم من نه.
گفتم آره آره از موقعی که آره قرآن نوره "و اتبعوا النور الذي انزل معه."
"واتبعوا النور" قرآن نوره. اگه نور نورانی نکنه باید
شک کرد نه این نور نورانی بکنه.
خب؟ نور کارش اینه که نورانی بکنه.
همین این قرآن ما اگر بزرگان شنیدید که میگن ما ذوقمون رو از قرآن میگیریم، ذوقمون رو از قرآن میگیریم.
میگه اصلا ما قرآن میخونیم ذوق بگیریم.
اینه که قرآن بخونی، قرآن تأمل کنی، قرآن تدبر بکنی.
این چیزا همین میشه مسیر عمودی.
و علاماته. اینکه عرض شد این تهذیب نفس شما در این،
اینو ببینید باز سوره مبارکه رسول الله.
سوره مبارکه محمد. ببینید صفحه پونصد و نه رو بیارید.
آیه بیست و نه. خدا ببینید توی امتحانهایی واقع میکنه اشخاص رو
که اگه ما کنتم تکتمون داشته باشه
یه چیزای اهل این باشی که اصلا نه میکنه خدا امتحاناتو میریزه بیرون.
اینا، این واقعا لزوم تهذیب نفسه.
"أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ".
اونایی، اونایی که گمان میکنند در قلب،
اونایی که در قلبشون مرضی هست گمان میکنند که خدا این کینههاشونو بیرون نمیزنه؟
کینههاشونو بیرون نمیریزه؟ کینهشون رو بالاخره تو یه موقعیتی بیرون میریزه خدا.
خدا نشون میده اون چیزی که آدم کنتم تکتمون باشه و اصلا اهل تهذیب اونم نیست، اهل
برطرف کردنش هم نیست. باز داریم میایم آیه سی و هفت همین سوره.
خدا خیلی حتی تو اینه که میگی
فلان کارو میکنم و من اهل کمک به جهاد هستم و اهل
تدین و کمک به دین هستم و اینا، اگر واقعا این بشه لقلقه زبان
و بحث جدی نشه برای آدم، خدا ببین چی میگه.
میگه "إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ
وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ
وَلاَ يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ" خدا
عجب ببینید مالاشو- میگه نمیخواد که.
پول نمیخواد. داره شو--
پول نمیخواد ولی الان میگه داره میگه ازت پولتو بده.
پول نمیخواد، مالتو نمیخواد ولی میگه بده بیاد یعنی چی؟
میخواد اذیتت کنه. میخواد امتحانت کنه.
میگه ولا، میگه "ولا يسألکم أموالکم".
چون اموال شما نمیخواد اصلا خدا.
مسئلهای سر اموال شما نداره.
ولی حالا "إن يسألکموها"
اگر سؤال بکنه، این
ازشون سؤال بکنه راجع به اموال اینا که اموالتون رو بده بیاد،
بخواد اموالتون بیاد "فيحفکم"
اصرار هم میکنه، ببین مسیر رو،
اصرار هم میکنه تو گوشه میندازه، تو منگنه میندازه "تبخلوا يخرج أفئدکم"
که بخل برزی اون موقع "ويخرج أفئدکم"
اون موقع این زغن و کینهتو میریزه بیرون.
اون حالت رو میزنه بیرون. یعنی از اولش میگه من پول نمیخوام ازت.
ولی از اینا میگم آقا برن برید به جبههها کمک کنید، بیاید به دین کمک بکنید.
بعضی جاها میگه اگه به دین کمک نمیکنید فکر نکنید اتفاق میافتهها.
برمیدارم عوضتون میکنم یه گروه دیگه میارم که به دین کمک کنن.
یعنی جدی میگه "ثم لا يكونوا أمثالکم".
فکر میکنم همین جاست بعد ایناها. ببین همین
آیه بعدش اتفاقا. "هاأنتم هؤلاء تدعون لتمثوا في سبيل الله فمنکم من يبخل ومن يبخل فإنما يبخل عن نفسه"
کسی که بخل بکنه از خودش بخل، از خودش
بخل کرده. "والله الغنی وأنتم الفقراء"
خدا بینیازه، شما گرفتارید، بدبختید.
"وإن تتولوا" اگه برگردی هیچی فکر نکن اتفاقی "يستبدل قوما غيرکم ثم لا يكونوا أمثالکم".
بعد عوضتون میکنه. یه گروه دیگه میاره که اونا شبیه شما نیستن.
ولی ببین خدا چیکار میکنه.
خدا میگه که من که پول نمیخوام
ولی بده، رد کن بیاد.
رد کنین برای دین کمک کنین، کمک کنین آقا جمع کنید کمک بکنید اینا.
بعد "فيحفکم" اصرار هم میکنه
رو این کار. یعنی تو منگنت به هر حال میبره.
این کاری که میکنه "تبخلوا" بخل "يخرج أفئدکم"
در میاره بیرون. این،
این میشه همون "والله مخرج ما كنتم تكتمون".
خدا مخرجه. اصلا کار اینه که میریزه بیرون
"ما كنتم تكتمون" رو. و اصلا همین میشه که
بحث این پیش میاد که ماها با همدیگه در طول اعصار قابل مقایسه با همدیگه میشیم.
من یادتون-- تو دانشگاه میگفتم. میگفتم آقا این چیه که فکر میکنید
بعد دیدیم با خودمون همین جوری هستیم.
میگیم که تاریخ رو که ورق میزنیم میگیم
خب این
عاشورا خب الحمدالله به ما نخورد.
واقعا پدیده ایه ها.
اگه آب میخورد معلوم نبود ما کدوم ور می شدیم و اینا.
خب این که آب نخورد خب الحمد لله حالا یا تو سپاه
امام حسین بودیم، سپاه قمر بن الاسد بودیم،
نهایت مدینه نشسته بودیم.
خب؟ یعنی گفتیم آقا برید بجنگید، بزنید
بکشید همدیگرو از بین ببرید تا ببینیم چی میشه.
خب؟ خب الحمد لله که این واقعه خب به فضل خدا همه صلوات بفرستید این واقعه کربلا گذشت.
ما که دچار همچین انتهایی نشدیم.
میایم جلوتر میرسیم به جنگ
این، خب الحمد لله این یکی هم گذشت.
فقط سنمون نمیخورد.
یا به دنیا نیومده بودیم. این هم به هر جهت این هم گذشته.
خدا به فضل و کرمت همینجوری بقیشم درست شه اتفاق خاصی نیفته و این اتفاق نیفته.
ببینید خدا مگه میشه؟
من اونجا تو دانشگاه گفتم، گفتم شما اولین چیزهایی که تو ریاضیات یاد گرفتید مگه دو--
مقایسه دو تا عدد کسری مگه به این نبود که شما کمیم می گرفتید؟
یعنی کوچکترین مخرج مشترک.
مگه مخرجها مگه نباید یکی بشه تا صورتها قابل مقایسه بشه با همدیگه؟
مگه نباید بشه؟
باید خدا شما به تمام امتحانهای بشریت امتحان بدید،
یعنی امتحان عاشورا رو شما باید بدید، امتحان صفین رو باید بدید، امتحان جنگ نهرو باید بدید،
این امتحانها رو بدید همه مخرج مشترکها یک،
یه مخرج مشترک گرفته بشه بین همه،
خب؟ بین همه یه مخرج مشترک گرفته شود صورتها قابل مقایسه میشه.
اون موقع تعجب نکنید اگه ما روایتهای اینجوری داریم.
ما روایت داریم که شما تشریف میبرید
روز قیامت کانال اعمالتون رو به دستتون میدن.
این کانال رو به دستتون میدن حالا
تعابیر بتونی هم داره.
بالاخره کانالتون رو نگاه میکنید میبینید که بیمارستان ساختیم، مسجد ساختیم.
خدا این کد ما اشتباه وارد نشده بود این
کار ما این نبوده ها. ما این کارو نکردیم اصلاً.
ما شما عاشورا شرکت کردی، صفین بودی، اونجا بودی،
این اشتباه شده. پرونده کسی دیگری رو آوردن.
اینا؟ میگین که نه.
گفتم من که این کارا رو نکردم.
گفتن نیت صادقانه کردی.
نیت صادقانه.
اون موقعی که تو از کنار اون
خیری رد شدی که داشت کمکهای شایان میکرد
و تو دل خودت گفتی که خدا اگه منم داشتم میکردم.
تو خدا که فریب نمیخوره که.
کسی یه قمه از جیبش در نمیاره بده،
خب؟ از جیبش در نمیاره بده این که نمیتونه بگه خدا اگه منم داشتم میکردم.
این اگه- خدا این بالاخره صراف دل خدا.
نمیدونم که کی داره چی میگه که.
خب؟ ولی واقعاً تمام-- اینو خدا چجوری کَمِین میگیره از عالم؟
چجوری میخواد کَمین بگیره؟
جز با این نیتهاست، با نیتهای صادقانه.
نیت صادق این است که خودشو تو فعل میریزه، تو عمل نشون میده.
تو عمل میریزه و نشون میده،
میشه یک نیت صادق. اون موقع این اگر گفتش که
واقعاً من اگر صفین بودم با این کار
خدا میگه این، این صفین بوده،
این جمل بوده، این عاشورا بوده،
این اونجا بوده، این تو جنگ بوده، اونجا بوده، اونجا بوده.
اینه که خدا میشه با همین
این کارا، با همین این تو منگنه گذاشتن
مخرج ما کنتُم تکتُم، با این کار مخرج ما کنتُم تکتُم، یک کَمین میگیره
از اون چیزی که داری، از محتوا.
این کارو میکنه و معاصی میکنه.
حالا این، این بخش شد این روایت نهج البلاغه.
من همین جا میخواستم یه روایت دیگه بخونم ولی حالا این روایت، همون
روایت دوازدهایه که من خیلی خوشم میاد،
بچهها هم زیاد از من شنیدن و این واقعاً م-
میشه از این روایت هفته به هفته
شیر خورد، رزق دریافت.
همون، اون روایت چند خطی که
امیرالمؤمنین در جنگ
جمل یا صفینه، حدود دوازده.
میاد میگه من داداشم دوست داره تو این جنگ با شما باشه.
گفت واقعاً دوست داش؟
یارو واقعاً دوست داشت. میگن فقط شهدنا واقعاً با ما بود تو این جنگ.
و لَقَدْ شَهِدْنَا فِي عَسْكَرِنَا هٰذَا أَقْوَاماً فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَأَرْحَامِ النِّسَاء.
یه کسایی تو این جنگ بودن با ما که هنوز در صلب پدرانشون و در رحم مادرانشونند.
هنوز به دنیا نیومدن.
تو این جنگ واقعاً بودن.
نه گویی بودن، واقعاً تو این جنگ بودن.
این واقعاًه. اون موقع
شاه جملهاش، اون تیکه آخرش که سیَرفُ بهِمُ الزَّمان زمان اینها رو بیرون خواهد ریخت و یَغْذِي بِهِمُ الإِيمَانَ
ایمان به واسطه اینها تقویت میشه.
اون جور آدمهایی که ایمان تقویت میکنند،
اینا کساییند که تو جنگ جمل هم با ما بودند، تو صفین هم با هن، تو عاشورا هم با هن،
از ا- از آدم اول بشر اینا امتحانها رو دارن پس میدن میان جلو.
تو جنگ تحمیلی هم همینجور، تو اونجا هم همینجور،
همه صحنهها همینجور.
کسایی که دین رو تقویت میکنند، دین هم تقویت میکنند.
اشتباه نشه با آخوند بودن و اینا نیست.
دین رو تقویت میکنند تو هر جایی دین رو تقویت میکنند
و یه اون کسایی که مثلا میجنگیدن آقامون بودن، کسایی که میجنگیدن.
اونا داشتن دین رو تقویت میکردن دیگه.
هر کس دین رو تقویت بکنه و اسلام رو تقویت بکنه و خدا رو حرفش رو زنده بکنه،
نه خودشو زنده کنه. چون که خیلی وقتها به قول یکی از اساتید ما،
اون حرف خیلی خوبی میزد. اون موقع بچه طلبه بودیم خیلی نمیفهمیدیم.
الان یه خود از اون بچگی یعنی میفهمیم.
میگفتش که خیلی وقتها آدم دنبال اسلامی میگرده که حجت Islamش خودش باشه.
خب یعنی اگه حجت Islamش خودم باشم اون اسلامو قبول دارم.
ولی اگه حجت Islam من نباشم یکی دیگه باشه اونو قبول ندارم.
لذا من خودمو قبول دارم. اینا،
اگه واقعاً دین تقویت بشه، اسلام تقویت بشه، حرف خدا تقویت بشه،
این احیا صورت بگیره.
"من احیا نفسا فکأنما احیا الناس جمیعا"
که همه جمیعاً دارن احیا میشن باهاش.
"لما یحییکم". این مایه مبانی شهدا چیه؟
که "لا تحسنن الذين قتلوا فی سبیل الله اموات".
اینا اموات نیستن "بل احیا".
اینا احیا شدن و احیا اند و زنده اند.
اون زندگی که اون و اون حیات طیبه زندگی دارن میکنن.
اینا اموات نیستن. و به قول آقای جوادی میگفت،
میفرمودن که ماها
خیلیامون هستیم که جنازههای عمودی ایم.
فقط میمیریم میشیم افقی. فرقی نداره.
یعنی جنازههای عمودی، جنازه افقی.
جنازه در دو قسمت، على قسمین،
عمودیون و افقی.
خب؟ یه جنازه عمودی هیچ فرقی نداره.
همون اونه و همین قرآن هی میگه اموات.
میگه اموات به خاطر همینه. سؤال؟
شما بفرمایید. چون
مشکلی در مورد این حالا فرضیات مثلاً
چجوری میشه قابل مقایسه یک
نفر که حتی الان در این جامعه اسلامیه اون مقایسهاش با خداست.
یعنی خدا انقدر ما میفهمیم که معیار- ببینید شما در قرآن نگاه بکنید گوش یهوده
زمان پیغمبر پیچونده شده به خاطر اینکه پدرانشون زمان موسی چه کردن؟
اون خواص رو کردن. این سؤال پیش نمیاد که کنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدن گردن مسگری.
خب؟ این سؤال پیش نمیاد.
این سؤال رو خدا جواب بده و جواب میده.
میگه چی؟ میگه "تشابهت قلوبهم".
میگه قلب اینا شبیه همدیگهست.
اینا شبیه همدیگهن و فکرشون شبیه همدیگهست.
حتی تو این روایت امام رضا اینا هست.
امام رضا بعضی، بعضی شیعهها میگن که قد ذاهیت الی- هودی مثل حضر باب.
داری یهودی فکر میکنی. اصلا مشابه یهودیا شدی تو این مسئله.
یعنی بحث این نیست که این اسمها به درد اینجا میخوره.
این اسمها به درد اینجا میخوره.
وگرنه یه حقیقتی باشه اون حقیقت به درد میخوره.
ولی اون، ولو اینکه اون حقیقت کم باشه.
در این روایت ما هست
به عنوان چی، یه کسی تو مدینه
فکر کنم تو مدینه حالا روایت دقیق خاطرم نیست
تو مدینه حالا جایی، میبینی یه غلام سیاهی بوده فلان اینها.
این پیغمبر رویشو کشیدن پیغمبر
دیدن که میگن یه مرده فلان اینها.
میگن که سر رو میشناسی؟
نه. میشناسی؟
نه. میشناسی؟ نه. هی میگن
شما میشناسی؟ نه.
امیرالمؤمنین میاد میگه میشناسی اینو؟
میگه آره. میگی که،
میگه که این بارکشی بود توی مکه یا یمن، حالا دقیقا خاطرم نیست.
یه بارکشی بود. این
در حقیقت همین کوله حملی این با، بازار این کوله حملی، از این کولهها.
بارکشی بود که این هر وقت منو میدید
وایمیستاد میگفتش که "یا علی انی احبک"
من تو رو دوستت دارم. و بعد همونجا وایمیستاد تا من از چشمش محو بشم بعدا میرفت.
گفت من دیدم که این فوج فوج ملائکه دارن میرن میان.
گفت به خاطر همینه که "یا علی انی احبک".
خب؟ همین این یک محبت صادق اگه بشه نه لغلغه.
واقعا یک محبت قلبی،
یک محبت نسبت به این مسیر، نسبت به این چیزا
بالاخره دهنهها توش فراوانه
. منتها خب مراتب
سطح بندی داره. بله و خدا اون موقع،
اون کسی خارج به دنیا اومده داره با
در حقیقت زمینه خودش سنجیده میشه.
اون که اینجا با زمینه خودش، اون که اونجا با زمینه خودش.
چرا بحث خارج و داخل میکنیم؟
بحث این بفرمایید که گاهی اوقات خانوادههای ما با هم دیگه خیلی متفاوته.
شرایط تاثیر ماها با هم دیگه خیلی متفاوته.
واقعا بعضی وقتها من به خودم
چیز میکنم، نهی میزنم که
من یه آدمهایی دیدم که میدونم شما ندیدید
و یه آدمهایی باهاشون زندگی کردم میدونم شما زندگی نکردید.
خب؟ واقعا پس یه چیزایی من دیدم که شما ندیدید.
پس من مخرجی کز بزرگه.
مخرجی کز بزرگه باید صورت خیلی بزرگ بشه.
این است که میشه جزء امهات قرآنی میشه "ليس للانسان الا ما
سعى". یعنی این سعى و سعی
ملاک سنجشه. هرکی سعی بیشتری داره
، اون وقت با چی؟ با مخرج
متفاوت- خب این، این کسی که الان چرا میگن مورچه قویتر فیله؟
چرا میگن مورچهها قویتر فیلن؟
چون یه فیله عمری یه بار اندازه خودش رو نمیتونه بکشه،
خب؟ ولی مورچه ده بیست برابر بار اندازه خودش رو میکشه.
خب این معلومه مورچه قویتر فیله.
تو دستگاه خدا مورچه قویتر فیله
و خیلی از کسایی که به نظر حقارت ماها ممکنه بهشون نگاه بکنیم،
اینها خیلی قویتر ممکنه باشن از خیلیا
و همین جوری خدا به صورت یک حرکت اشتدادی تو اینا شدت میده مسیر رشدشون.
اگر به همون سرمایه کمی که
بهشون داده شده از خانواده و محیط اجتماع و فلان اینا اگه به همون، اون
خوب پابند باشن خدا توفیقات زیاد میده.
استاد اینجوری دیگه مثلا
اون پسری که تو داستان خضر
با حضرت خضر اونو کشتن، خب اون از نظر مثلا خضر اگه بزرگ میشد کافر میشد
اما اگه بزرگ میشد یعنی الان وقتی که تو سن بچهگیه اونو همه میگن جهنمیه، ما اصطلاحا بهش میگیم.
اگه تو سن- ببینید مضامینی که اون
از- اگه بر اساس قلب حساب کنیم پس باید بگیم همین که میگن اگه بچهها در کودکی میمیرن بهشتی حساب میشن،
روابط نمیشه دیگه درسته.
اون قلبش، شما از کجا میدونین قلبش اینجوری بوده؟
این قل-- یعنی تا ما تا لحظه مرگ
وقت داریم. تا لحظه مرگمون فرصت داریم که
در حقیقت تغییر و تبدیل اتفاق بیفته
در ما. نه، اون قلب اون بچه در کو-کودکی چه جوری بوده که اینو نمیدونیم.
این، اون روحی که قابل تغییر و تبدیله تا لحظه مرگ قابل تغییر و تبدیله.
خب الان اون، اون کودکه الان،
اون کودکی تو داستان خضر کشته شد.
الان اینو همه- بهشتیه.
جهت-- چون میگفتن جهت- اگر بزرگ شه جهنمی میشه.
خب این وقتی نه، با دقت خدا
چی؟ این همین مسئله که- چی؟
اگه بزرگ میشد جهنمی میشد و وقتی مرد در بچگی میشد بهشتی.
این خب ممکنه خیلی از ماها اصلاً گاهی اوقات مال
دست خضر و اینا نیست.
گاهی اوقات یه خدا عمر بعضیا رو تو روایت هم هست، عمر بعضیا
رو زود اجل معلق میاره چونکه داره میافته تو یه وادی دیگه.
خب به این معنای- داره، داره یه لطف ویژه میکنه، عمرش رو ازش میگیره.
لطف ویژه است اینا. چون این بوداد که
چرا چه حساسی داریم؟ چون ممکنه یک نفر- بالاخره یه چیزی هست.
ببینید اینی که بخوایم detail اینا رو بریزیم بیرون، نه.
ولی یه چیزی هست بالاخره خدا
عادله که البته فضل هم داره.
یعنی خدا حکیمه.
بالاخره یه چیزی هست. حالا چی هستش رو قرار نیست ما همه تشکیل بیاریم.
ولی بالاخره یک چیزی وجود داره که وقتی که این پدر مادرش خوب بودن و کان ابوهما صالحا این کنز زیر این--
خدا به واسطه که تو روایات اومده این ابوهما صالحا مال جد هفتادمشونه.
این جد هفتادمش آدم خوبی بوده،
این، این کنز زیر اینجا
چیز شده. نه، نه
یه چیزی-- ببینید ما
ابن الدلیلیم. ابن الدلیل یعنی اینکه یه چ い - قواعد کلی رو میگیم.
قاعده کلی اینکه خدا عادل و حکیمه.
حالا اینکه تو این موضع چرا اینجوری کرده لابد یه دلیلی داشته اینجوری کرده.
یعنی. وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد خدایا خودت ما رو ببخش و بیامرز.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
امين در امر فرجش تعجیل بفرما.
امين خدایا ما رو موجب سرفکندگی امام زمانمون قرار بده.
امين خدایا ما رو موجب زینت امام زمانمون قرار بده.
امين پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
امين هر حظ و بهرهای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام و آید و عاصم بفرما.
امين مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب رو در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.
امين همه مریضای اسلام، مریضای روحی، جسمی اگه خیر و صلاحشون در شفاس عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشاند.
امين نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
امين دست ما رو در این دنیا و برزخ و قیامت از دامن قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
امين همه گذشتهها و رفتهها، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمهامون
همین از صائم مهمانخان بیکران امیرالمؤمنین قرار بدار.
امين مقام شهدا عالیص عالیتر بگردان.
ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
مقام ما رو برتر از شهدامون قرار بده.
الفاتحه والسلام. اللهم
صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد