د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۷
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسه ۱۷
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۴۰:۳۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۴ سرفصل
## مقدمه و قرائت آیات سجده و سکونت در جنت
۰:۰۶
برای همین است که روند آیات را نگاه کنید: تازه پس از هبوط است که نوبت تشریع میرسد. صفحهٔ هفتم، آیهٔ سیوهشتم:
۲:۵۹
## تمثیل را آسان نگیرید: فصلت/۱۱ امر تکوینی است نه تمثیل
۸:۳۴
## سنت اجل امتها و رویش نو
۱۲:۵۹
## شعور و اختیار در سراسر هستی؛ مجبول نه مجبور
۱۶:۱۷
## بازخوانی تمثیلی داستان و خلیفه در زمین
۲۶:۲۱
سورهٔ مبارکهٔ اسراء، آیهٔ شصت و یک و شصت و دو، صفحهٔ دویست و هشتاد و هشت را بیاورید. انگشت مبارک را همینجا نگه دارید:
۳۱:۵۸
همینجا سورهٔ کهف، آیهٔ پنجاه، صفحهٔ دویست و نود و نه را نگاه کنید:
۳۴:۵۹
## مظهریت انسان کامل: «ما رمیت» و سجده در مرآت آدم
۳۶:۴۳
چگونه آدم را مظهرِ «هُوَ الْأَوَّلُ» کردید؟ همانجا که پیامبر تیر میاندازد، خدا میفرماید:
۳۷:۳۵
آنوقت بیتِ آیتالله مهدی الهی قمشهای، همین مترجم قرآن، معنا پیدا میکند:
۳۸:۳۳
## تکذیب یک پیامبر تکذیب همهٔ مرسلین است
۴۰:۲۴
حضرت در نهجالبلاغه میفرمایند:
۴۱:۳۰
سجده به معنای گذاشتن پیشانی روی زمین هم نیست. این هم یکی از مشکلات بحث است. وقتی قرآن میفرماید:
۴۴:۱۰
میوهٔ عالم تویی. کل عالم را کاشتم که تو درآیی. مولانا درست گفته است:
۴۶:۵۲
## خطبهٔ قاصعه: عزت و کبریا مخصوص خداست
۴۹:۱۵
تا این را گفت:
۵۸:۵۹
حضرت در قاصعه ادامه میدهد:
۱:۰۹:۰۸
برگردیم به سورهٔ بقره:
۱:۱۲:۱۹
عدلِ همین سکونت همان است که:
۱:۲۲:۰۴
## همسر در جنت و رتبهٔ وجودی
۱:۲۳:۰۷
آیهٔ یازدهم اعراف همین را میگوید:
۱:۲۷:۳۶
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودهاند:
۱:۳۴:۵۴
## دعا و حسن ختام
۱:۳۵:۱۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
ربana لک الحمد. ربana استعين وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على
محمد و آله الطاهرين.
جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام،
همه گذشتگان ذو الحقوق، پدر، مادر، معلمانمون.
الفاتحه ما الصدقات.
اللهم صل على محمد و آله الطاهرين.
صفحه شش. بسم الله الرحمن الرحیم.
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ
أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ.
وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ
وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَاۖ
وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ.
یه صلوات بفرستین. اللهم
صل على محمد و آله الطاهرين.
میرسونیم خدمتتون که تو این آیات و آیات
بعدی در حقیقت
نکاتی وجود داره که عملاً
ما رو میبره به سمت بحث تمثیلی بودن این دسته از آیات.
ما هیچ موقع حق نداریم وقتی آیات توجیه
دیگری داره ما بحث تمثیل رو کنیم
و بگیم که مثلاً این دسته آیات تمثیلیه.
اگر خاطر منورتون باشه این بود که
ما وقتی که نتونستیم
این امر به سجده رو امر تکوینی بگیریم
و نتونستیم امر تشریعی بگیریم،
مرتکب تمثیل شدیم.
یعنی گفتیم اگر قرار باشه این امر،
این امر اسجدو
امر تکوینی باشه
که یک مشکلی داره و اون اینکه امر تکوینی تخلف نداره.
و شیطان تخلف کرد.
اگر امر، امر تشریعی باشه،
امر تشریعی اصلاً ملائکه
مکلف به امر تشریعی نیستن.
و برابر نظم منطقی که در آیات
داره اصلاً بحث تشریع بحثیست که رسالت میخواد و نبوت میخواد و
پیام رسانی میخواد و وحی میخواد و این جور میخواد که این متعلق به زمینه.
یعنی باید هبوط در زمین انجام بشه اصلاً کسی مکلف به این چیزا باشه حتی آدم هم
در برزخ ،
در اون جنتی که بوده
اینا مکلف نیستن اصلاً.
اونجا منطقه تکلیف نیست.
برای همینه که شما آیات و روالشو نگاه بکنید بعد از اینکه هبوط انجام میشه تازه
، صفحه هفت رو نگاه بکنید
داره که آیه سی و هشت "قُل نَحْبِتُ مِنها جَمِيعًا" حالا بیایید پایین هبوط بکنید.
حالا "فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ
عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ
النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ".
یعنی تازه اونجاست که بحث تشریع و بحث این که اگر از جانب من هدایتی اومد هر که هدایت منو بپذیره
چنین میشود یا نپذیره چنان میشود.
اونجا بحث تشریع نیست اصلاً.
کسی اونجا چیزی تشریع نمیکنه.
لذاست که ما مرتکب بحث تمثیل شدیم و بعد باید مشکلات این بحث رو حل بکنیم.
آیات فوقالعاده پیچیده است تو این بخش.
یعنی آیات قرآن در این زمینه.
حالا ممکنه بگید اصلاً قصد برای اینه که ما مثلا این پیشریگیها رو حل بکنیم.
شاید بفرمایید که نه مثلاً حالا برای گرفتن امهات و کلیات بحث قرآنی
اصلاً احتیاج به هیچ کلاسی نیست.
در حقیقت یعنی اگر قرار باشه اینجوری باشه که
نمیشه برای الفبای قرآن رو درآوردن
احتیاج به کلاس نیست ولی
بالاخره ما هم باید نون بخوریم
. در جهت
برای درآوردن تمام دقایق خدا ببینید میخواد توی
ششصد صفحه به قدری مطلب بگه که شما رو به زانو دربیاره.
یعنی قرآن به زانو در میاره همه رو.
راجع به مباحث اجتماعی میشه میبینید با پونصد شیشصد آیه وارد میشه به زانو، به زانو میفتید
و تئوری و طرح جدید میده.
راجع به بحث اعتقادی میشه میبینید سراسر قرآن میاد یه حرفایی میزنه اصلا تو دکان هیچ عطاری پیدا نمیشه این حرفا.
اصلا کجا این حرفا هست؟ اینی که قرآن میگه و یعلمکم ما لم تكونوا تعلمون.
یعنی یه چیزی بهتون میگیم که اصلا مال این حرفا نبودی که بفهمی قبلش.
نه یه، یه چیزی داریم میگیم که نمیدونستید.
به پیغمبرش هم میگه علّمکم ما لم تكونوا تعلموا.
ما یه چیزی بهت میگیم که یه چیزی داریم به تو به عنوان پیغمبر یاد میدیم که اصلا اهل این حرفا نبودی بفهمی.
نه ما لم تعلم ما لم تكونوا تعلموا.
مال این حرفا نبودی. قرآن میخواد تو شیشصد صفحه
همه چیو بگه.
خب چجوری باید بگه؟ مجبوره داستانها رو فوقالعاده ظرافتی که این
ظرافت هم اعجازه که از خوندنش آدم گیج هم نمیشه خیلی وقتها.
مثلا میخونه، میفهمه فکر میکنه آقا یه داستان داریم میخونیم دیگه.
ولی اون موقع نکته داره. این داستانها نکته داره.
لذا ما اینجا بود که مرتکب بحث تمثیل شدیم.
شما بیارید صفحه چهارصد و هفتاد و هفت رو سوره مائده که فصلت.
منتها بیارید یعنی اینکه این اسراف نشه.
آوردید؟ یه دونه،
یه دونه اوایلشو بخونید ثواب داره.
آیه یازده رو ببینید.
ببینید میخوام بهتون بگم بعضی از
مفسرین هستند که دست و دلشون راحت میره به بحث تمثیل.
یعنی سریع به هر جور در میاد میگن خب
این تمثیله. ما این بحث این نیستا، یه خدا نکرده گمراه نشیم.
هرچی آدم حالا یه منطق چیزی پیدا کرد که حالا هرچی آیه دست میزنه میگه
نمیفهمه میگه تمثیله این آیه یازده مثلا داره که «بismillah الرحمن» یه بسم الله هم شما بگین.
بسم الله. «ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ»
در حالتی که این آسمان
گاز بود و دود بود خلاصه،
استواء بر آسمان پیدا کرد «فَقَالَ لَهَا
وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا»
به آسمان و به زمین گفت
با طوع یا به کره
بیایید. «قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ»
گفتن ما به طوع میاییم و به رغبت میاییم.
میگن اینم تمثیله. ببینید
این امر توجیه داره، امر تکوینیه.
تکوینی و تمثیلی یکسان نیست.
این امر تکوینیه که بیایید، اینا هم میان
. نه اینکه اینم مثلا تمثیله که مثلا گفتن بیایید مثلا یه داستانی گفتن.
اینجوری نبوده اصلا. همچین بحثهایی نبوده.
اینجوری گفتیم که حالا بیایید.
اینا هم گفتن ما با طوع و رغبت میاییم.
این تکوینیه نه تمثیلی.
به امر تکوینی ماها با امرا تکوینی خیلی آشنا نیستیم تو ذهنمون.
امر تکوینی یعنی
«إنما قوله فعله» اصلا این فعل رو انجام میده.
این میشه امر تکوینی. امر تکوینی بکنه تخلف هم نداره.
هر جا که تو قرآن ما دیدیم که به ذهن مثلا میاد که حالا شبیه
داستان و اینا شده، این رو
ما به معنای تمثیل نمیگیریم.
فقط یه نکته من تو پرانتز
توضیح بدم برگردیم سر آیات
و اون اینکه این تکوین و تشریع و خلط بین تکوین و تشریع منشاء بسیاری از
فکرای اشتباه شده، خود قرآن هم نقل کرده.
شما در سوره مبارکه یاسین اگه
بیارید سوره
مبارکه چهارصد و-
سی و هشت داره که
یه چهل و هفتش رو ببینید. صفحه چهارصد و چهل و سه.
"إذ قيل لهم أنفقوا مما رزقكم الله"
وقتی بهشون میگن که از "مما رزقكم الله" انفاق بکنید، اونچه که خدا به شما رزق داده انفاق بکنید،
"قال الذين كفروا للذين آمنوا"
این کفار به مؤمنین میگن "أن نطعم من لو يشاء الله أطعمه".
آیا اطعام بکنیم چیزی که اگه خدا میخواست خود اطعامش میکرد؟
یا خدا نخواسته خدا میگه "إن أنتم إلا في ضلال مبين"
شما در گمراهی آشکارید
. این ببینید اینا
خلط تکوین و تشریعه. بسیاری از اوقات هست که
خدا به آدم یه دستوری میده ولی خودش داره یه کاری میکنه.
به شما ارتباطی نداره، با ما هم ارتباطی نداره که خدا داره چیکار میکنه اینجا
. خود این بنده رو
خود خدا میگه، تو روایات هم هست
میگه ътب برو قلب عبد المؤمن من قلب عبد مؤمنم رو خودم تدبیر میکنم.
یه موقع طرف با فقر سازگار
ایمانش میمونه، من فقیرش میکنم.
اگه غنی بشه این ایمانش از دست میره.
با غنی و غنا سازگار میشه ایمانش میمونه، اگه فقیر بشه
این ایمانش از دست میره.
من خودم اینو تدبیرش میکنم.
ما کاری نباید داشته باشیم که خدا داره چیکار میکنه.
خدا هر کاری دلش بخواد میکنه. منتها به ما، به ما یه چیز دیگه گفته.
ما مسئول امرای تکوینی خدا که نیستیم
. ما مسئول این همین چیزی که به ما تشریع شده است.
خیلی وقتها از زیر خیلی بار کاره در میریم به خاطر اینکه خدا
شاید مثلاً چه-چه میخواد مثلاً.
خب به ما چه ربطی داره خدا چه-چی میخواد الان.
ما مسئول اینی هستیم که به این فقیر برسیم،
به این رزق بدیم. خدا هم
نمیخواد به این برسه، نمیخواد برسه که
نخواد برسه. اینا خیلی وقتها اینا رو با همدیگه قاطی نکنید.
خدا نمیخواد به این چیزه برسه، خدا نمیخواد نرسه.
ولی من مسئولم که به این کمک بکنم.
خدا نمیخواد نخواد . ببینید اینها رو خیلی وقتها تو ذهن خیلیمون تو خیلی از کارها همین خلطای تکوین و تشریع هست.
میگه خدا چه بکنیم؟ خب میگه که خدا خودش میخواست خودش میداد.
حتما یه چیزی میدونه که نمیده به این.
خب به من چه ربطی داره؟ حالا یه موقع هست شما داری یک سن-سنت الهی رو کشف میکنی با
این دوست عزیزمون آقای کرمی اینا داشتیم بحث میکردیم یه موقعی،
یه موقع یه سنت الهی رو داری کشف میکنی
که اون موقع پیام اون سنت الهی رو دربیاری که ما مثلاً فرض بکنید در زمینه امتها و انقلابها
ما یه حرفی داریم تو قرآن. اصلاً قرآن یه تئوری داره به عنوان اینکه یک شخصیت میدونه در حقیقت
امتها رو و انقلابها رو مثل یک شخصیت انسانی میدونه که دوره
نوجوانی داره، دوره جوانی داره، دوره فرتوتی و کهنسالی داره و بعدش هم میمیره و اینم هیچ عذاب
اونها نیست. اصلاً این مثلاً یه نفر پیر میشه میمیره خدا داره عذابش میکنه؟
نه. امتها هم تو قرآن اصلاً یه بحث شخصیتی داره،
شخصیت داره. "لکل امه اجل" این امت بالاخره اجلش فرا میرسه یه موقعی.
مهم اینه که بتونه به اجل مسمیاش برسه و این بالاخره زمین میخوره و بالاخره میمیره.
خب؟ اگر این تئوری رو کسی داشته باشه و بتونه دوره فرتوتی تمدنها رو پیدا بکنه،
موقعیت و جایگاهشون رو پیدا بکنه،
اون موقع در موقع فرتوتی یک زایش نو ایجاد میکنه نه اینکه بخواد اون رو هی نگه داره.
هی میخواد تو کما مثلاً یه چیزو نگه داره.
یه انقلابی رو در وضعیت کما نگه داره.
فکر میکنه اگه نگه داریم مثلاً خیلی خوب میشه.
نه، احتمالاً اونجا به فکر این میفته که اگه "ولکل امه اجل"
چجوری من دوره کهنسالی یک نفر رو میتونم تشخیص بدم.
بالاخره یه علائمی داره کهنسالی یه نفر.
مثلاً پیر میشه، خم میشه،
ضعیف میشه، کوه نمیتونه بره مثلاً اینا.
ببین موهایش سفید میشه. اینا رو میفهمیم که بگو این کهنسال شد.
حالا این کهنسال شده اول
توقعی که از این کهنسال داریم توقع یک جوان این نیست که مثلاً ورجه وورجه بکنه.
یه همچین توقعی نداریم از این.
توقع داریم بشینه یه گوشه انتقال تجربه بکنه تا اینکه
زایش و رویش نوی رو ایجاد بکنه.
ما این هم چه توقعی داریم از کهنسال.
نه اینکه ورجه وورجه بکنه. خب اون موقع اگه واقعاً با علائمی که این عل--
یعنی اولاً باید اینو بپذیریم واقعاً تئوری قرآن به عنوان شخصیت داره اینها رو نگاه میکنه مثل شخصیتهای انسانی.
اون موقع بگردیم دنبال علائم.
علائمیابی بکنیم که دوره یک انقلاب کجا دوره فرتوتیشه.
اصلاً به معنی عذاب اون انقلاب هم نیست.
دور-- این شخصیت پیر شد
و داره میمیره. اون موقعی که اون رو تشخیص دادیم،
اون رو تشخیص دادیم شروع باید کرد اون موقع تولید یک زایش نو
و یک رویش جدید. نه اینکه الا ولا- مدت این با همون ترکیب، با همون مختصات باید بمونه.
یه موقعی ما تو دبیرستان که
بودیم بچه سر از حالا،
وقتی که فارغالتحصیل شدیم
بحث مثلا جلسه هفتگی پیش اومد که جلسه هفتگی چرا همش میپاشه مثلا جلسه هفتگی دورهها.
چرا دورهها جلسه هفتگیشون خراب میشه مثلا.
ببین، ببین این یه
چیز داشته، یه دوره عمر داشته.
بعد بعضیا ولع و بلعم آبلع میخواستن انگار نگه دارن جلسه هفتگی رو.
به هزار زحمت مثلا یه انگار مریض رو میخوان تو کما نگه دارن.
نمیشه. یه موقع وقتی تشخیص دادی که این داره در حقیقت انتهای عمرشه،
یه رویش جدید. نه اینکه بگیم اِ خب مردیم و تموم شد مثلا،
فاتحه. این، این برخورد نه ها، فکر کنم یه برخورد جبریمسلکی با این چیزا کردن، نه.
ولی اون موقعی که داره تشخیص داده میشه که این داره میره تو
خلاصه نیمه عمر دومش و چی؟
و داره میره همونجا باید
شروع کرد یه رویش جدید ایجاد کرد و این نکتهایه که باید اینو فهمید،
به جان فهمید و بعد دنبال علائمش بود.
علائمش رو پیدا کرد، رویشهای نو رو باید ایجاد کرد.
بعضی از هر رویش نوعی فکر میکنند که این یه انشعابه، این یه مثلا
چیزه، یه فرض کنید چیز بدیه مثلا داره اتفاق میفته.
چی افتاده؟ چرا رویشهای نو رو
اسم بد میذارید روش مثلا،
که هر رویش نوعی اسم واژه بد پیدا بکنه.
تا این رویشه الان. استقبال هم باید کرد ازش تازه.
این به هر جهت اون موقعی که بله این سنن کشف شد تو قرآن،
این سنن کشف شد، اون موقع است که
ممکنه آدم تکلیفش رو به صورت تشریعی بفهمه،
اگه سنتها رو کشف کرد.
خیلی خب. بله مثلا
آیه یازده سوره قصص گفت که
گفته بشه و میشده- بله دیگه میخواد بگه همین، میخواد بگه که اینا همهشون به طوع و رغبت،
چون که ببینید اگر همهی موجودات شعور دارن، یه اشتباهی که ما
داریم فکر میکنیم که همهی موجودات مجبورند
الا انسان و جن که مختاره.
اصلا اینجوری نیستها. همهی موجودات مختارند.
انسان و جنیان اینها
در حقیقت نصاب اختیاری دارن که مکلفاند.
حتی ببینید این تصویر رو راجع به ملائکه نکنید.
این تصویره اشتباههها. خیلیهم اینو میگن.
میگن ملائکه مجبورند در کارا و خوب انجام بدن.
ملائکه مجبوره به کار خوب انجام دادن نیستن.
اگه کسی مجبور باشه که او عباد مکرمون اسمشو خدا نذاشته با اکرام ازش یاد نمیکنه که مثل آچاره مثلا.
اینا مجبوووله در
خوب، خوب بودن نه مجبوره.
اینا جبلیشونه خوب بودن.
ج- مجبوله در خوب بودن غیر مجبوره در خوب بودنه.
مجبوله یعنی چی؟
در جبلتشون هست، به خاطر اینکه اون پارامترهایی که بخواد گناه باهاش انجام شه، اون پارامترها رو نداره.
یعنی شهوت و غضب نداره لذا بلاختيار کار خوب انجام میده.
بلاختيار کار خوب انجام میده.
ماها به دلیل یک تناسبی که بستیم تو ذهنمون
به، به صورت وهمی بین اختیار و گناه کردن فکر کردیم اختیار مساوی با گناه کردنه.
اگر اختیار مساوی با گناه کردن بوده ما این معصومه تو انسانها نباید میداشتیم.
کما اینکه م-- در حقیقت خود معصومین هم در جبلتشون دیگه به
چیز افتاده، این عصمت افتاده.
یعنی مجبوله در امر خیر شدن، نه مجبوره در امر خیر.
به خاطر اینکه از منطقهی شهوت و غضب رفته بالاتر،
تو اونجا دیگه مجبوله به این کاره.
در جبلتش اینه و اینو
یک ملک با اختیار میدونه اختیار داره ولی این کار خوب رو انجام میده.
کارش هم درست انجام میده. خارج از اینم انجام نمیده.
این به خاطر چیه؟ به خاطر اینکه شهوت و غضب نداره.
یعنی اینو نداره، نه اینکه اختیار نداره.
این دو تا با هم همارز نیست.
این دو تا رو به دلیل اینکه ما تو انسانها همش بررسی کردیم و اینا رو همارز دیدیم،
یعنی گفتیم اختیار داره، شهوت و غضب داره اینها،
فکر کردیم هرکی اختیار داره باید شهوت و غضب داشته باشه
یا هرکی اختیار داره باید توان گناه هم داشته باشه.
شما الان چجوری تو بحث عصمت تو اون بحث سوره یوسف عرض شد، شما
چجوری الان حاضری این شیرابه های زباله های ته سطل آشغال رو بخورید؟
اصلا این کارو میکنید؟ به اختیار میکنید یا به اجبار میکنید یا نمیکنید؟
به اختیار نمیکنیم این کارو.
یعنی کسی به ذهنش نمیرسه نه اینکه نمیکنه،
کسی به ذهنش نمیرسه بره این شیرابه ها رو بگه حالا اینو بخوریم ببینیم مثلاً چه جوریه.
بعداً وسوسه بشه که بخوره یا نخوره، بعداً
با خودش تعامل میکنه بگه نه،
دکترها میگن این ضرر داره.
نکن . نخور مثلاً این چیزا نهی به خودش بزنه فلان.
کسی اینجوری نمیکنه، اصلاً به ذهنش نمیرسه بره این شیرابه ها رو بخوره.
این یعنی رفتن تو یه منطقهای که تو اون منطقه حرم امنه.
یعنی این وقتی باطن گناه رو استخراج کرده و دیده،
دیگه اونجا جای این حرفا نیست دیگه.
او بالاختيار اون شیرابه ذواله رو نمیخوره.
هیچ اجباری هم نداره. ولی،
ولی مجبوله در این کاره، نه مجبور.
اینو دقت بکنین. فکر میکنن
ملائکه موجود غیر مختار، اونا غیر مختار.
بعد میگیم شعور دارن خب اینا،
شعور دارن ولی غیر مخت-- چه شعوریه پس؟
این شعوره به چه درد میخوره پس؟
اینا شعور دارن ولی شهوت و غضب ندارن.
لذا بالاختيار کار درست انجام میدن.
اینم که اینجا گفته که توعاً أو كرهاً بیاین،
یعنی خدا داره میگه که این کار رو انجام بدین.
اینا میگن ما همه به توع میایم،
همه به توع میایم. اونجایی که بیاد تو زمین و با شهوت و غضب
قره قاطی بشه سیستم،
شهوت و غضب قاطی بشه تازه
این بحث گناه پیش میاد، این چیزا پیش میاد و مختص زمین هم هست.
ما در حقیقت با توصیهای که
به ما هم کردن البته به دیگران هم کردن،
بخواهین یکی دو تا سؤال مثلاً وسطاش جواب میدیم، اصلاً میذاریم یه
مثلاً ده دقیقه، یه ربع میذاریم آخر جلسه فقط سؤال جواب میدیم.
اینم میشه. حالا شما سؤالتو بکن دستت دراز شده.
این که فرمودین چیز شریعت توی فقط زمین باید باشه یعنی- بله.
این دنیا و نه دو تا. خب
وقتی که حالا با این چیزی که همون اول گفتم
وقتی اختیار هست یعنی اختیار حد نصاب تکلیف هست مثلا، مثلاً- در مورد کی؟
در مورد شیطان. تو کجا؟
اون بالا. نه نیست.
اون بالا اختیار نیست ولی- بله، اون بالا اصلاً من-- اصلاً اون منطقه، منطقه امر تشریعی نیست.
حالا این، این، این میدونم این اشکالات پیش میادا.
میخواید بگید پس چطور شد که تو اونجا اصلاً این بحثی که نرا-- که رو درخته این چیه؟
میفهمم، این اشکالات هست تو بحث.
اینجا ظرافتهای قرآن هم هست سر جاش.
حالا وایسید تا ببینیم با هم، اجازه بدید هنوز مونده.
خب ببینید در آیه بحث از اینه که «قلنا للملائكة اسجدوا».
من یه بحثاییشو حل بکنیم به فضل خدا.
«و إذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم».
این قلنا
که ما گفتیم اینا، حالا گفتیم این
داستانو اصلاً دیگه و نظم طبیعی بحث وقتی یه جاش مجبور به تمثیل شده، نظم طبیعی بحث همش به هم میریزه.
یعنی اینی که شما فرض بکنید که اینا رو باید حالا چجوری بگیریم اینا رو باید یه دور دیگه بر،
برگشت نگاه کرد. عرض شد جلسه پیش.
ببینید «و إذ قال ربك للملائكة إني جاعل في الأرض خليفة».
مثلا تو زمین میخوام درست کنم آدم.
این خلیفه من خلیفه تو زمینه پس باید بیاد تو زمین آخرش.
فکر نکنید که مثلا این آدم نباید میومد تو زمین یا
کاش این، این چی بود؟
این گندم ارزش داشت حالا مثلا شما مثلا این کار رو کردی،
این ارزش این حرفا رو داشت این همه ذریه بیاری تو دنیا و این بدبختی و
این حرفا اینا. "وقلنا للملائكة اسجدوا لآدم".
حالا این لآدم، این سجده برای آدمه اولا.
سجده برای آدم. بعضی میگن این سجده برای خداست.
خدا خودش بلد بود میگه این سجده برای خداست.
سجده برای آدمه. خب؟
این سجده بر آدم اشکالی نداره.
بعضی میگن قبله آدم بود.
قبله آدم نبود. مسجود الله آدم بود.
کسی که سجده شد خدا آدم بود.
منتها البته سجده یک عبادت ذاتی نیست که این مشکل پیش بیاد
. شما برای اینکه مشخص بشه که این عبادت ذاتی نیست، سجده
سوره مبارکه یوسف رو بیارید آیه
صد، صفحه دویست و چهل و هفت.
داره که "ورفع أبويه". خوندید؟
"ورفع أبويه على العرش وخروا له سجدا".
. این
أبويه شو بر عرش که کرد همه براش به سجده افتادن.
بعدشم گفت "قال يا أبت هذا تأويل رؤياي من قبل".
این تأویل همون رؤیای قبل که اول داستان اومده که "إني رأيت أحد عشر كوكبا
والشمس والقمر رأيتهم لي ساجدين".
اگر-- ببینید این یعقوب پیغمبره.
یعقوب پیغمبر که نمیاد عبادت غیر خدا انجام بده که.
میگه "خروا له سجدا".
همه برای خود یوسف به سجده افتادن.
برای یوسف به سجده افتادن، نه برای خدا به سجده افتادن.
سجده یعقوب که یه پیامبره و کا--
معصومه و جزو عباد مخلصه.
اون که نمیاد کار اشتباه بکنه که.
. حالا ممکنه ما الان در حقیقت نهی داشته باشیم کلا از سجده برای غیر خدا.
نهی داره.
گفتن نکنید، برای غیر خدا سجده نکنید حتی تو حرم امام رضا میرید این کارا نکنید
. سجده نکنید به چیز،
به امام رضا. منتها البته در متن خود سجده
یک عبادت ذاتی نخواد دیگه بگیم سجده یعنی
این کار مثلا من سرم رو بذارم روی زمین، این ذاتاً عبادته که ما بگیم عبادت غیر خدا شد.
نه، این عبادت
خود خداست
ولی قبله هم نیست.
این کرامت و اکرامیه که آدم داره میشه.
برای همین است که در سوره مبارکه
اسرا اگه بیارید
در سوره مبارکه اسرا داره که
لَହْتَنِ کَنَّ زُرِیَتَ وَلَا قِبْلَه.
صفحه دویست و هشتاد و نه.
این لَهْتَنِ کَنَّ.
بله. صفحه دویست و هشتاد و هشت، آیه شصت و دو.
حالا که اینو آوردی بذار یه مطلب دیگه هم تو همین آیه بگم.
پس همین انگشتتونو همینجوری نگه دار انگشت مبارک رو.
این سوره مبارکه کهف رو هم بیارید که
خوندیم یه بار خودشو.
سوره مبارکه کهف.
سوره بعدیشه، آیه پنجاه.
این آیه دیگه. میشه صفحه دویست و نود و نه.
قال أَرَأَيْتَ کَهٰذَا الَّذِي
یعنی از آیه شصت و یکش باید قُلْنَا
لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ قَالَ أَعْسَجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا.
ببینید یکی از مشکلات حل کردن اینجور آیاته.
میگه سجده بکنم به کسی که از گل خلق کردی؟
مگه آدم اصن اومده تو زمین که از گل خلق بشه؟
هنوز اصن مگه گله اصن؟
اصن از چیزی خلق نمیشه.
هنوز تو جنتیه که اینا جزو مبدعاتن،
از چیزی خلق نمیشن، همینجوری خلق میشن.
هنوز مگه تو زمین اومده که به--
میبینید یه سری مکالمات به این سبک داریم.
خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ.
من از آتیشم، اون از گله.
مگه اینا اومدن تو زمین که این بشه از--
هنوز مگه هبوط اتفاق افتاده؟
گل همین گـ-- همین گله.
خاک همین خاکه. یعنی نیومدن که.
هنوز هبوط اتفاق نیفتاده.
ببینید ایناست که میگم کدهای گیرای داستان وجود داره که اگر یه بازنگری
تمثیلی توش بشه واقعا خیلی چیزاشو حل میکنه،
خیلی نکاتشو. أَعْسَجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا.
اینا چیزی که داری از گل خلق میکنی،
قال أَرَأَيْتَكَ هَذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ این سجده چیزی بوده،
این امر به سجده چیزی بوده که داشته یه کرامتی برای آدم میبرده و صرف قبله بودن کرامت نمیاره برای آدم.
خود این باید سجده میشده.
خود آدم. ظاهر آیه هم همینه.
ما به ظاهر آیه که نباید دست بزنیم که.
ظاهر آیه اگر تأويلات بتونی داریم تو قرآن با حفظ ظاهر،
نه اینکه حرفای بتونی داریم با خلاف ظاهر.
كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ اگه منو
تا روز قیامت به تأخیر بندازی لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا
من این تحت الحنك این ذریهش رو میگیرم.
تحت الحنك همین چیزی که آخوندا میذارن،
این عمامهشون رو باز میکنند میگردونن دیگه موقع نماز.
دیدید دیگه؟ به این میگن تحت الحنك.
اصلاً به این کار میگن تنك.
دیگه این خب این بیخشون، این گلوشون رو میگیرم این مثل افسار میشه دیگه این تیکه.
این افسارشون رو میگیرم میکشم.
این افسارشون رو میگیرم میکشم با خودم.
بازم یه نکاتی وجود داره که باید اینجا فهمید.
دشمنی شیطان با چی بوده؟
با کی بوده؟ اگر با آدم بوده چیکار با ذریهش داری؟
چرا ذریهش و اصلاً ذریه این وسط چه ربطی داره؟
گفتن این به این سجده بکن.
اگه این-- اینجاست که میگم داستان چند لایه داره.
همین اینجا که نگه دارین این آیه پنجاه رو ببینید تو سوره مبارکه کهف.
اینم همینه بعد. قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ
عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ
أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِي
ذریه شیطان، ذریه آدم.
دو تا چی پیدا میشه؟ ذریه، ذریه.
یعنی داستان داره گره میخوره دو تا ذریه به همدیگه.
اگه یه مشکل شخصی بوده اولاً صلوات بفرست تموم کنیم مشکل شخصی رو، خب؟
بعد چیکار به ذراری داره све تازه؟
یعنی و بعد تو آیات سوره اعراف میای--
میبینید خیلی یه خدا یه اجازه خیلی ساده و به ظاهر الکی رو به شیطان میده.
بعد از تمام این درگیره میگه قال
مثلا خدا أَنْظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ خدا میگه قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ.
میگه مهلت میدم بهت مهلت.
عه! خب حالا این چه
کاریه آخه؟ بیای مهلت بده به-- خدا بدون اینکه هیچ حرفی بزنه، هیچ گفت و گویی بکنه،
مهلت میخوای چیکار بکنی؟ مگه نمیکنی کار بدیه؟
اینجور کار مثلا فلان اینا، خب؟
اصلاً أَنْظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ مهلت بده من اینو--
"قال إنک من المنفین". مهلت.
تا روز قیامت هرج و مرجی که میخوای بکن.
ببین ایناست که داستان رو از یه داستان
ساده در تاریخ اتفاق افتاده،
تبدیل به داستان پر از کد میکنه.
این داستان که عرض میکنم خیلی
فهم اینجور آیات یه مشکلات داره، ثمرات هم البته داره این آیات.
که الان حالا میخوام یه ذهنا فعلا گزیده بشه.
هی میگن یه مشق فکری بدین به ما، اینم مشق فکری.
یعنی ذهنتون بگردید یهو ببینید که چی شد.
مثلا چرا داستان اینجوری ن-نظمش این مدلی داره میره جلو.
خب اولا سجده به آدمه.
بله یک بازنگری اگر بتونید بکنید با
سیاق آیات، یه حرفای دیگهای هم در میاد از توش که سجده به خدا بشه.
شما در اون بحث "علم آدم الاسماء"
که در حقیقت این آینهی تمامنمای خدا شد آدم و انسان کامل آینهی تمامنمای خدا شد.
بله، اونجا حرف یه چیز دیگه میشه.
چجوری شما در ،
این آدم رو مظهر
هو الاول کردید و گفتین که
اگر پیغمبر داره تیر میندازه و سنگ پرت میکنه،
خدا راجع به پیغمبر میگه "وما رمیت اذ رمیت
ولکن الله رمى". تو تیر ننداختی وقتی تو داشتی تیر مینداختی و خدا داشت تیر مینداخت.
یعنی هم تو تیر مینداختی هم خدا داشت تیر مینداخت.
"وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمى".
خب همین ملاک رو بگیرید، شما در تعلیم
و انباء به ملائکه
همینم هست باز دوباره.
او مظهر خدای هو الاوله.
باید بگیم "وما انبأت الملائكة اذ انبأتهم ولکن الله أنبأهم".
درسته. سیاق تشکیل بدید درسته.
مطلب درست میگه یا نه؟ درسته.
همین این مظهر خدای هو الآخر هم هست.
اگر اینجوری هست باید گفته بشه که "وما سجدت اذ سجدت ولکن الله سجد".
وقتی که تو سجده میشدی، تو سجده نمیشدی، خدا داشت سجده میشد.
اون موقع است که این بیت آیة الله قمشیای، آقای مهدی، همین مترجم قرآن
که میگه جرمش این بود که در آینه عکس تو ندید ور نه بر بل بشری ترک سجود این همه نیست.
یه س-سجده نکردنه به یه آدم این بحثها رو نداره دیگه.
و ببینید قضیه نکته هم همینه که
اگر یه تخلف بود صرفا یه تخلف جرمش انقدر نیست
مثل جرم نماز نخوندنه. خب یه نفری که نماز نخونه که یهویی اینجوری نمیشه که.
مشکل، مشکل ریشهایه.
اولا استکباره مشکل.
استکبار فرق داره.
مشکل استکبار فرق داره با اینی که یه نفر میگه من مثلا حال ندارم نماز بخونم.
حال نماز خوندن ندارم. این
پس باید گفت نگفتش که
آدم نبود، قبله بود، خدا بود، نه.
بگید آدم سجده شد و یا بگید خدا سجده شد در مرآت آدم.
خدا داشت سجده میشد در مرآت آدم.
اینجوری درسته این حرفا.
از کجا در میاد؟ از سیاق.
یعنی از فرهنگ قرآن که وقتی او مظهر تام شده مظهر خداست دیگه.
جرمش این بود که در آینه عکس تو ندید
ور نه بر بل بشری ترک سجود این همه نیست.
حالا یه سجده به آدم نکرده،
ولی این سجده به این خلیفه خدا نکرده.
دقیقا سجده این مظهر تام نکرده، در این خدمت نبوده.
این میشه این بحث
و بعد بحثه میبینید هی بحث کشیده میشه به ضراری و ذریه.
شما سوره مبارکه شعرا رو بیارید.
اینا ملاکها و نیتها که در
قرآن مهمه که اگر یعنی شما
سجده به کجاست؟ به مقام انسانیت.
این همه این مقام رو سجده نکرد.
این مقام رو سجده نکرد
و هر کسی این مقام رو سجده نکنه بحث این مقامه.
مشکل شیطان با آدم این بوده که هم آدم رو شما در نظر بگیرید و هم
اینی که در عمق
این داستان انسان کامل
که این بر اینجا سجده نکرد بر این مقام
و تکذیب مقام رو کرد لذا تکذیب همه رو کرد.
شما آیه صد و دو رو ببینید.
ببینید قرآن این، اینا فرهنگ تو قرآنا.
سیصد و هفتاد و یک، آیه ص--
صد و پنج. آیه صد و پنج.
داره که ببینید کذبت
قوم نوح الن مرسلین
همشون. قوم نوح
همه مرسلین رو تکذیب کردند.
کی؟ اذ قال لهم اخوهم نوح ان اتتقون
إنّي لكم رسول أمين
. همون موقعی که نوح اومد گفت اینجوری نوح رو تکذیب کردن یعنی کل مرسلین رو تکذیب کردن.
این تکذیب یه پیامبر
من باب مرسلین تکذیب کل این نظام پیامبریه.
باز دوباره میاید در
صد و، بله؟
صد و بیست و، بله؟
بله صد و بیست و سه. باز دوباره کذبت عاد المرسلین
إذ قال لهم أخوهم هود ألا تتقون.
کل مرسلین تکذیب میشن.
باز دوباره میاید صد و چهل و یک.
کذبت ثمود المرسلین
إذ قال لهم أخوهم صالح ألا تتقون.
صد و پنجاه و هفت رو نگاه بکنید حالا.
اینجاست که این روایت امیرالمؤمنین معنا پیدا میکنه.
همین آیه صد و پنجاه و هفته، به همین این آیه صد و پنجاه و هفت استناد میکنند.
بگن که این رضایت به فعل و عدم رضایت به فعل مهمه.
یه بار بحث کمیونی ما اینجا کردیم.
کوچکترین، کوچکترین مقوله مشترک گرفتن از عالم.
خب. این
همینه. بحث رضایت و عدم رضایت.
اونجا امیرالمؤمنین تو یکی از این بیانات نهج میفرمایند که
و انما عقر ثمود ر--
عقر ناقة ثمود رجل واحد.
یه نفر این ناقه ثمود رو پی کرد.
فعمهم الله بالعذاب لما عمه بالرضا.
خدا همه رو عذاب کرد به خاطر اینکه همه
عمومیت داشتن رو رضا.
یعنی همه راضی بودن .
برای همین یه نفر پی کرد.
خدا گفت فعقروها.
اینا همشون پی کردن.
همشون کشتن این چیزا.
نه اینکه اون یه نفر کشت. فعقروها فأسبحوا نادمین.
سجده هم، سجده هم
به معنای گذاشتن پیشانی روی زمین نیست.
اینم یکی از مشکلات بحث سجده.
وقتی ما میگیم ولله
یستجد منفی السماوات ومن فی الأرض همه آسمان و زمین داره سجده میکنه یعنی پیشونیاشون رو میذارن روی زمین؟
مثلا یه سری ملائکه هستن پیشونی ندارن .
اصلا جسم دارن که پیشونی داشته باشن بذارن رو زمین.
بعد تو این داستان که قضیه بدتره چون ما هنوز زمین نداریم، اصلا وجود
زمین انجام نشده که بخواد کسی پیشونیشو بذاره رو زمین.
خب؟ یعنی بحث اصلاً تو جهنته.
خدا قرآن میگه بهشت و جنت، زمین نیست که کسی پیشونیشو بذاره زمین
. خب؟ اینجا سجده،
این سجده یعنی اینکه
همه در اختیار بودن. اینا همچین معنیای باید بده.
یعنی سجدهای که اینجا مطرح هست که سجده بکن
یعنی همه در خدمت انسان کامل قرار بگیرید.
همه در خدمت این مقام قرار بگیرید.
همه موجودات در خدمت این مقام باشه.
برای همینه که خدا میگه که ما تمام این آیات انتهای سوره طلاق رو که دیدید، زیاد دیدیم با همدیگه چندین بار
که میگه همه عالمو من آفریدم تو یه چیزی بفهمی فقط.
میگه "يتنزل الأمر بينهن
لتعلموا أن الله على كل شيء قدير" یک
"وأن الله قد أحاط بكل شيء علما" دو.
من کل عالمو برای تو آفریدم
. میوه عالم تو بودی، من کل عالمو کاشتم که تو در بیای
. چون که مقصود از شجر آمد ثمر، پس ثمر اول باید آخر شجر،
خب؟ همه این درختو کاشتن که این میوه در بیاد.
قرآن این، همین آیه انتهای سوره طلاق رو خودتون ببینید.
زیاد دیدیم این آیه رو. اینی که
میگه من "خلق السماوات سبعًاۖ
ومن الأرض مثلهن" نه "يتنزل الأمر بينهن".
یعنی هفت آسمان، هفت زمین آفریدم و تمام این
امری که بینش داره تنزل پیدا میکنه که تمام این وسایل لازم این
امرا رو از اون بالا، یعنی تمام کارگاه اصلی رو آفریدم.
چرا؟ "لتعلموا ان الله على كل شيء قدير" تا تو اینو بفهمی.
بدونی که خدا قادر بر همه چیزه "وأن الله قد أحاط بكل شيء علما"
علم خدا هم احاطه بر همه چیز داره.
تو اینو بدونی .
لذا "وما خلقت الجن والـ- اینا ليعبدون" تا من عبادت بشم،
این عبادت بشه، من عبادت بشم به حق اليقين اینا برسی و کی برسه؟
شما، شما، شماها برسید.
لذا تمام این عالم آفریده شده در خدمت آدم باشه
و، و لذا است که تمام این سلسله ملائکه میبینید همهشون برای آدم دارن کار میکننها.
اصلاً هیچ پست دیگهای ندارن.
یعنی جبرائیل پست این داره که
علم برسونه به ما. میکائیل پست این داره که رزق برسونه به ما.
بقیه چیزا هم رزق میده بخاطر اینکه اینا
آفریده شدن برای ما. چون اینا آفریده شدن تمام این پلانکتونها و نمیدونم سوسکها و موشها و
همه اینا برای ما آفریده شدن،
برای ما آفریده شدن. همه اونا رو میکائیل داره رزق میده به خاطر ما.
جبرائیل داره به همه اینا علم میده به ما علم، به خاطر ما داره علم میده
و اینجاست که شأن آدم مشخص میشه.
چقدر آدم بزرگه تو این
عالم و بزرگترین موجود این عالمه.
اینهاست که سجده بر آدم
یعنی سجده بر مقام و سجده بر
و در خدمت بودن آدم و در خدمت قرار میگیره.
منتها برای کدوم آدم؟
برای بلهم ازل نه.
برای بلهم ازل که اون در خدمت قرار نمیگیره و یعنی هر چقدر رتبه کسی تقرب الی اللهش بیشتر بشه
اینها بیشتر میشه. اینم که بحث استکبار اینو من
آوردم نهج البلاغه که من این خطبه قاصعه این اولش که راجع به همین بحث شیطانه از رو اینجا هم
ببینیم بحث رو.
صد و نود و دو خطبه قاصعهست
که میفرماید که الحمد لله الذي لبس العز والکبریاء واختارهما لنفسه دون
خلقه وجعلهما حماً وحرمًا على غيره.
خدا این عزت و کبریايي رو،
این عزت و کبریايي،
خدا این جامه رو پوشید
و این جامه فقط مخصوص خداست.
وجعلهما حماً وحرمًا
على غيره غرقگاه خداست.
کسی تو ناحیه عزت نمیتونه بیاد.
تو ناحیه کبریايي. کسی دنبال کبریايي و عظمت باشه
نتیجهش سقوطه. کسی دنبال این باشه که
منم هستم،
ما هم هستیم. خیلی وقتها اینا،
خیلی times هست که میبینی طرف
واقعا حرفای روحانی هم داره میزنه.
حرفای ولی یه استکبار مستتری اگه وجود داشته باشه
خدا با یه امتحانی مثل همین امتحانی که شیطان رو کرد و این امتحانی که مخرج
ما کنتم تجدون شد در میاره اینا رو.
اینها رو استخراج میکنه خدا.
اینی که هی عرض شد که بحث ضرورت تهذیب نفس اینجا هست.
ببینید این مثل اونیه که یه قنچه ای کنار یه زغال نیم سوختهای هست.
هست، میتونه باشه ولی یه نسیم خوشی وقتی بیان این نسیم خوشبوی این گل میشکفه زغال نیمسوخته گر میگیره.
اینا دیگه نمیتونن کنار هم باشن.
اینا جدا میشن اون موقع. زغال نیمسوخته گر میگیره، غنچه میشکفه.
تو امتحانها اینجوری میشه که این میشکفه رشد میکنه و اونم
سوزشش بدتر میشه.
این است که در سوره مبارکه قصص میفرماید خدا که "تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ
نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ".
اون دار آخرت برای کسیست که
هیچ گونه برتری رو تو زمین نمیطلبد.
اگه خدا بزرگش کنه یه حرف دیگهست.
اگه کار خدا رو داره بزرگ میکنه یه حرف دیگهست.
ولی اگه دنبال اسلامی میگرده که حجتالاسلامش هم خودش باشه، اون یه حرف دیگهست.
اینا یه حرفای دیگهست. یه موقعست ببینید اینا
به ذهنها از این استکبارهای مستتر
میگه من باید اینا رو جذب به خودم بکنم
تا بهشون معارف یاد بدم.
این همون استکبارهاست. چرا من باید جذب کنم؟
آقا جذب معارف کن.
من باید جذب، نیروها رو آقا جذب کن.
جذب کن به کی جذب کن؟ به معارف بیا جذب کن.
من میگه که نه باید جذب به خودمون بکنیم اینا رو ما باید جذب کنیم به خودمون.
خب؟ بعدا معارف رو به اینا یاد بدیم.
شما اگه هدف معارف خود معارف جذابه، به معارف جذب کن.
حالا اینجوری شد که عزت داد خدا، خدا عزت داد.
این استکبارهایی که ما یه خانومی به ما میگفتش که ما یه کلاس معنویت میریم.
گفتیم که اسم کلاستون چیه؟ گفت معنویت.
حالا من مشکوکم گفتم اینجور کلاسها
و اسم آقا اسم انقدر short
معنویت. خب.
یه خانومی تدریس میکنه در که همش هم حرف خدا میزنه و اینها و اون موقع هفت قلمم آرایش میکنه و
بعدش هم اینجوری. کلاس هم زن و مرد هستن.
این چجوریه آقا اینقدر این حرفهای معنوی هست اینا هم هست.
گفتم والا من نمیخوام لگد بزنم به اون.
من که نمیشناسم ولی خب آقا اگه واقعا بحث مگه تقرب الی الله نیست؟
اگه تقرب مگه هدف همین این نیست؟
خب این چه جور حرف معنویت و ارتداد با خدایه
که اون موقع وقتی خدا یه امری میکنه آدم گوش نمیکنه.
شما یا منظورت اینه که گو--
قبول نداری میگی خدا نگفته، حالا مجتهدی لااقل.
ولی اگر بحث اینه که خدا گفته
چجوری اصلاً ممکنه؟ یعنی چجوری به خودش میقبولانه یه نفر؟
با چه زمینهای اینو حرف رو به خودش میقبولانه؟
که من هی دعوت به تقرب الی الله بکنم
و بعدش خ-- از همین ظاهری که خود خدا گفته،
خود خدا همین رو گفته خب. چرا یه کار دیگه میکنی غیر از کاری که خدا
... اینا اون استک-- کفرای مستتریه که بالاخره هست.
یه جا هم اینو میزنه بیرون خدا.
یه جا صف رو جدا میکنه. اینجوری نمیکنه که فکر بکنیم اون خانم بتونه تو این مسیر دووم بیاره.
تو این ه-حرف معنوی زدن، هی حرفای معنوی.
چی کردن؟ هی دعوت به خدا، دعوت به خدا هم میکنه آخه بدبختش اینا
بگه نمیدونم از این کارای انرژی که نمیدونم دستاتونو اینجوری میکنین و اینجوری.
از این، از این کارایی که میکنن الان زیاده.
اگه این کارو بکنه خب ب-- دعوت به چیز دیگه داره میکنه.
آقا چجوری آدم دعوت به خدا بکنه و بعدش خودش اولین ظواهر دین رو رعایت نمیکنه
. اینا میشه اون استکبارها
. و اصطفاه مال جن. و جعل اللعنة على من نازعه فی همام العبادة.
خدا لعنت رو میاره به کسی که بخواد این طلب عز–عزت و کبریایی بکنه.
ثم اختبر بذلک ملائکته الم-- ملائکته المقربین لیمیز المتواضعین منهم من المستکبرین.
خدا این ابتلا رو انجام داد که متواضعین رو از مستکبرین جدا کنه.
فقال سبحانه و هو العالم بمضمرات القلوب و محجوبات الغیوب.
خدا با اینکه میدونه گفت إني خالق بشرًا من طین
فإذا سويته ونفخت فيه من روحي فقعوا.
اینجا هم نشون میده که خدا سجده میشه منتها در نراת آدم.
این آیه إني خالق بشرًا من طین
فإذا سويته
و نفخت فيه من روحي فقعوا.
همتون بیفتید. همتون به سجده بیفتید.
وقتی روح در میآید شد از من فقعوا له ساجدین.
فسجد الملائكة كلهم أجمعون إلا إبليس.
اعترضته الحمية فافتخر على آدم بخلقه.
این همیت و عصبیتش او رو مانع شد.
و تعصب عليه لأسله.
الذي خلاصه اون امام المتعصبین که الذي وضع اساس العصبية
و نازع الله رضا الجبرية
و درع لباس التعزز و خلع قناع التذلل.
لباس تعزز پوشید،
قناع تذلل رو برداشت.
این خاکساری رو از خودش برداشت
. یه همچین چیزی پوشید. لباس--
خدا میگه منم میگم
خدا منم حرف، ما هم حرف داریم.
ما چه حرفی داریم مثلا در مقابل خدا؟
ما کی هستیم که در مقابل خدا حرف داریم؟
به قول آقای امجد اسمم بعضی وقتها هی
ما کی هستیم که در مقابل این
آفریدگار بزرگ عالم که همه،
همه چی هم دست اونه چه حرفی ما برای گفتن داریم
که هیچیو نمیدونیم، هیچی نمیشناسیم، انقدر میفهمیم که
خودمون، انقدر میفهمیم که هیچی نمیفهمیم.
اینو میفهمیم. هیچی نمیفهمیم.
خودمون رو باید بذاریم تو دامن وحی. اگه کسی راه غیر این بره حالا
تحت هزار تا عنوان خوشگل هم بذاریدش.
من گفتمان فلان اینجوریه، اونجوریه.
این حرفای خیلی گنده گنده زدن.
هر چقدرم شما ببری تو این حرفای شیک و گنده گنده،
اگر کسی این قناع تذلل در مقابل خدا رو دربیاره و لباس تعزز بپوشه،
خدا برابر آیات قرآن
همونجوری که آ-- یه
سوره مبارکه اعراف رو بیارین.
صفحه صد و پنجاه و دو. قال ما منع آیه دوازده.
"قال ما منعک الا تسجد اذ امرت." چه چیزی مانع شد تو سجده کنی؟
"قال انا خير منه" من بهترم.
"خلقنی من نار وخلقه من طين."
تا اینو گفت "قال فهبط منها"
برو پایین پس. "فما يكون لک ان تتكبر فيها."
آیا، آیات کار داره، جا داره، جای بحث داره.
میرسیم به فضل خدا. تکبر توی اینجا نیست.
اینجا جای تکبر نیست.
تکبر، هبوط کن اونجا برو تکبر کن.
اولا باید بری تو زمین تکبر کنی.
جای تکبر اینجا نیست.
اینجا نمیشه کسی تکبر کنه .
و اینجوری هم نیست که تکبر کرد چون که ما روال داستانو اینجوری میفهمیم دیگه.
تکبر کرد و بعدش خ-- شروع کرد یه مدتی هم موند اونجا.
موند اونجا شروع کرد با خدا بحث کردن که چیو مثلا چرا اینجوری کردی؟
من چون اینجوری بوده تو اونجوری کردی.
من این کارا رو میکنم برم پایین فلان میکنم اینجوری.
ب-- شروع کرد بحث کردن. یه مدتی دووم آورده اونجا.
خب دووم آورده بعدا رفته.
اینجوری نیست. ببینید تکبر
آ تموم، هبوط. یعنی اصلا اون در متن تکبر هبوطه.
نه اینکه تکبر میکنی می مونی بعد میری پایین.
تو همین تکبر هبوطه.
اصلاً جای تکبر اونجا نیست چون که.
جای تکبر تو بهشت نیست، تو اون جنت نیست.
یه، تکبر جاش تو زمینه.
لذا تکبر ملازم هبوطه.
یعنی همراه با تکبر باید هبوط کنی،
باید بیای پایین، سقوط کنی. لذا تکبره تو خود اونجا هم نبوده.
تکبر تو هبوطه. همین،
این هبوط یعنی تکبر،
تکبر، هبوط، هبوط، تکبر.
برو پایین پس اینجا جای تکب،
تکبر ،
فخر خُرج إنک
من الصاغرین اینم نیست که از بهشت بیرون شد مثل اینکه از یه خونهای بیرون شد.
اینا هبوطه یعنی همراه با صغار و کوچیکیه.
یعنی کوچیک شو. پس تو کوچیکی پس.
حالا که تکبر میکنی کوچیکی.
قال انذنی ألهی ام یبثون قال انک من المذرین.
مهلت بده به مهلت.
که حالا آیاتش هست.
پس کسی که تکبر بکنه
خدا بیرونش میندازه از اون مقامها.
اینام همه داره کد میده. حالا میبینید به
قدری داستان پیچیدگی پیدا میکنه و اگه این پیچیدگی باز بشه به قدری جالب میشه این آیات.
اینه که هبوط از مقام با تکبره.
یعنی اگر کسی تو خودش دید که مثلاً
ما چه نماز شبایی میخونیم مثلاً این تکبر،
این هبوطه، این سقوطه.
برای همینه که خدا گفته اگر کسی یه همچین چیزایی براش پیش بیاد،
همچین اتفاقهایی پیش بیاد،
من خودم او رو
از عبادت منصرفش میکنم.
به گناه خودم میندازمش.
اگه دوستش داشته باشم میندازمش به گناه برای اینکه
فوزش رو میزنم تا بفهمه که هیچی نیستی.
اگر ببینید کسی نماز شب خوند تو روز داشت بهش فکر میکرد بدونه که این چیه؟
داره فکر میکنه که خب
یه چند وقتیه نماز شب بخونم.
این بدونه که تمومه.
کارش تمومه. اگر هیچ فکر نکرد، هیچ فکر نکرد که نماز
شب خوند یا نخوند مثل نماز.
نماز شما هی فکر میکنی- نماز مثلا نماز ظهر خوندیم مثلا،
خب. این،
اگر کسی به اینا فکر نکرد،
اون موقعست که تو اون حرم امن رفته.
ولی نه، همینجوری باید هی بچرخه، هی تکب-- بکن، بزن تو سرش،
ب-ب-بخور تو سرش بلند-- بخور تو سرش.
بعدا یواش یواش که له له شد
و با کاردک باید جمعش میکردن دیگه، اینو
اینجوری له شد، اون موقع تازه
این تذلل محض رسیده و این اوجه.
واقعا عرض شد که به ائمه فرمودن به امام
موسi بن جعفر ظاهرا
فرمودن شما از کجا میفهمید امام شدید؟
خب این سؤال خوبیه دیگه. شما از کجا ف-- اصلا چه جوری درک میکنید امام شدن خودتون رو؟
ما اگه بودیم میگفتیم که احتمالا مثلا یه نوری میاد مثلا،
میریم بالا بعد اینجوری میشیم، میفهمیم امام شدیم.
ائمه میفرمایند که، امام موسi بن جعفر میفرمایند که "لأنه تداخلت فی ذلة لله لم أكن أعرفها"
یه ذلتی یهویی به ما دست میده که بیسابقه بود.
میفهمیم امام شدیم پس.
یه ذلتی اتفاق میافته
که بیسابقه بود، میفهمیم امام شدیم.
این علامت امامته.
نه ای-این له و خا-خورده خاک شیر شدن کسی اینجوری بشه البته اینا تولد افسردگی نمیکنه ها.
اصلا تو context افسردگی نیست اینا، این بحثا.
که فکر کنید که حالا اگه اینجوری شد پس بره قرص fluoxetine باید بخوره که ضد افسردگیه مثلا،
یه خورده از شر این حالت معنوی راحت شه مثلا،
خب . اصلا اینجوری نیست، این به این جاها منجر نمیشه.
اصلا تو این بستر نیست.
بستر غیر دینی همهش سرمستیه.
این جلسه سهشنبه هم عرض شد.
این نکتهای که میگن و حرف درستی هم هست و
میگن که وصال مدفن عشقه
و همین جوری هم هست.
وصال مدفن عشقه. یعنی کسی به وصال برسه عشقش ته میکشه.
برای همینه که تو ازدواجها این اتفاق میافته
که دوره عقد با دوره عروسی انقدر فرق داره.
دلیلش چیه؟ دلیلش اینه که انسان کمال
مطلق گراست. به کمالهای محدود که میرسه
بادش خالی میشه. یعنی نمیتونه، ببینید همون حرف حضرت ابراهیم که "نیلُوهُ بُلَأَفٍ" این ح-حرف فطره.
میگه من اصلا عافل دوست ندارم.
من عافل اصلا دوست ندارم.
این حرف فطره. لذا وقتی که میره سر زندگی یهویی میبینه عه چرا خالی شد؟
تا حالا آقا خیلی چیزا رو جستجو میکرد تو همسرش یهویی میرسه به این کمالات نا، نامحد--
میرسه به این کمالای محدود.
میگن وصال متن عشق و هست.
ولی اگر یه مسیر دیگهای طی بشه اینجوری نیست
و اون مسیریه که کسی عاشق خدا بشه.
اگر عاشق خدا بشه عاشق همه چی میشه، عاشق زنش میشه، عاشق بچهش میشه، عاشق
عالم میشه. کنار
خوشیها و تولدها سرمسته، کنار ناخوشیها و مرگها هم سرمسته.
او سرمسته کلاً.
یعنی اگر کسی یک مسیر دیگر رو بره،
اون موقع عاشق همه چی میشه.
ولی اگه بخواد عاشق این بشه و عاشق اون بشه، نمیشه، نمیتونه.
اصلاً جان آدم نمیتونه قبول بکنه
این محدودیتها رو که من بند بشم توی چهار دیواری خونم مثلاً.
ولی اگر عاشق یه چیز دیگه بشه، عاشق اون کمال نامحدود بشه،
اون عاشق همه چی میشه. حتی اگر واقعاً کسی، کسی فکر کرد مسیر ایمانی رو داره طی میکنه و رابطهش داره با زن و
بچهش بد میشه، این به دونе مسیر ایمانی طی نمیکنه.
این تقرب الیالله طی نمیکنه اتفاقاً.
این مسیر اشتباهه، مسیر توهمی رو داره طی میکنه.
داره توهم زده الان
که فکر کرده مثلاً چیزه
، من الان دارم مسیر ایمانی میرم.
مسیر تقرب نیست، مسیر تقرب الیالله.
عاشق خدا میکنه، عاشق خدا بکنه عاشق همه چی میکنه.
ادم باید همینجوری گرمتر بشه با همه.
شاگرداشو دوست داره، استاداشو دوست داره، زنشو دوست داره، بچهشو دوست داره، همسرش دوست داره،
رفیقاشو دوست داره، خوشیها رو دوست داره ناخوشیها رو-- نمیگی گریه نمیکنه تو ناخوشیها.
ولی آ، اینا قرآنهای فارسیه.
به جهان خورم از آنم که جهان خورم از اوست، عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.
این میشه حرفe چیز. اینجا برگردیم.
فعدو الله. این وضع، اینا رو در آورده، این کارو کرد.
خلا، خدا. فاعتبروا بما كان من فعل الله بإبليس.
عبرت بگیرید خدا کاری که با ابلیس کرد.
إذ أحبط عمله الطويل وجهده الجهيد
وکان قد عبد الله ستة آلاف سنة لا يدری أمن سن الدنيا أم من سن الآخرة على كبر ساعة واحدة.
درس عبرت بگیر از شیطانی که با کبر لحظهایش ببین خدا چه بلایی سرش آورد.
فمن ذا بعد ابلیس يسلم على الله بمثل معصیته.
چجوری میخوای کسی سالم بمونه به مثل همین معصیتای کسی انجام بده این سالم بمونه؟
كلا. ما کان الله سبحانه لیدخل الجنة بشراً بأمر أخرج به منها ملکا.
فکر نکن که خدا، خداي سبحان
یه آدمی رو وارد بهشت میکنه با یه چیزی که ملکی رو از بهشت خارج کرده.
یعنی باب تقليب به بهشت جز ملائکه شمرده شده دیگه.
إن حكمه في أهل السماء وأهل الأرض لواحد.
حکم خدا تو آسمانیان و زمینیان یه جوره.
فکر نکن که حالا وارد بهشتت میکنه به وجود کبر،
وجود استکبار.
از اون ور و ما بين الله و بين أحد من خلقه هواء
في إباحة من حرمه،
حرمه على العالمين. بین خدا و بین احدی از خلقش هم هیچ گونه پارتیبازی خدا نداره.
خدا پارتیبازی میکنه با تو. در اینکه تو غرقگاهش بخوای بری، اونجا منطقه امنه که عزت
و کبر و استکبار کردن،
منطقه امنیه که با، با کسی پارتیبازی نداره هواده و سازش با کسی نمیتونه بکنه اونجا.
کسی حق نداره اونجا بره و این استکبار هم همینه که مقابل
امر خدا کسی هم بگه امر بنده هم عرضی دارم.
شما امر فرمودیم ما هم عرضی داریم اینجا.
تا سقف وحی هر ذرت که ممکنه میتونیم پرت بکنیم باید پرت بکنیم.
خب؟ از
ماها تو چیت نوشتیم ذرت رو پرت نکن.
این نمیدونستم این چیه تو دانشگاه.
هر ذرت رو پرت کنیم
میتونیم پرت کنیم. تا کجا؟
تا سقف وحی. نفهمیدین ذرت .
این، این زئش رو یه کسره بذارید درست میشه.
خب .
نفهمیدید باز . حالا دیگه،
دیگه خودتون. یعنی این ذرت رو پرت بنویسید یه زئش و یه کسره بذارید درست میشه دیگه.
زئش هم باید ساکن- زئش هم ساکن بکنید و هر ذرت که لازمه در، تا سقف وحی پرت کنید پرت کنید.
رسیدیم به وحی دیگه اونجا تمومه.
ما کان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله ورسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة في آن أمر.
وقتی خدا و رسول یه حرفی زدن، یه امری کردن
احدی حق نداره بگه منم نظر دارم.
هیچ مؤمن و مؤمنهای رو نشاید که اونجا حرف بزنه.
اگر بگه با هر عنوان خوشگلی بگه من دارم بالاتر از این حرفا میرم،
میگن فهبت فما يكون لكن تتكبر فيها.
اینجا جای این حرفا نیست که بخوای رو حرف خدا هم حرف بزنی.
. خیلی خب بیاییم همین سوره مبارکه بقره و اینکه
«وقُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لَآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا
إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ»
این تیکش رو حالا از روی سوره مبارکه اعراف هم بعدا نگاه میکنیم.
«وقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ»
خب یکی یکی «يا آدَمُ اسْكُنْ»
این اسکن، این سکونت،
خب. ما آخه خیلی وقتها سکونت اینا رو باید معانیش روشن بشه تو ما سکونت میگیم
به معنای چی؟ به معنای یه جایی که میریم توش میشینیم.
شما بیایید سوره مبارکه توبه
در سوره مبارکه
توبه آیه
صد و سه، دویست و سه، صفحه دویست و سه، آیه صد و سه.
بعد که «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً
تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ»
این صدقه ازشون بگیر
که این صدقه رو ازشون بگیری الان اینو «تُطَهِّرُهُمْ»
پاکشون میکنی. بعضی که فکر میکنند خمس یه مالیات جانکندنیه که باید اینو بدیم.
این مثل زدن علف هرزه کنار چیز.
هرچی دیدید باغبون برمیداره بالاخره یه چیزی رو میچینه
تا این درخت جون بگیره. اینا واقعا نمو و اموال رو میاره.
نه اینکه فکر کنید چیه. اینا رسوبات توی چیزیه که باید لایروبی بشه.
حالا میگه کسی میگه این همه زحمت کشیده لوله رسوب گرفتهها.
حالا ببین میخواد بره لایروبی کنه.
کسی اینو میگه؟ نه. اینا لایروبی اینه.
منتها ما باورمون نمیشه انگار.
خدا میگه بابا این کارا رو بکنین خمس این خمسو بدین، صدقه صدقه رو بده،
صدقات واجب رو بدین صدقات مستحب.
اینا مثل زدن این علف هرزه،
گرفتن این کند، شاخ و برگای اینو چیدنه تا این یه نمویی پیدا بکنه.
نمیدیم به هزار تا مشکل.
این بدونید لقمه تاثیر داره.
اینقدر که میگن لقمه بحث فلسفی داره لقمه.
لقمه بحث فلسفی داره چونکه روح جسمانیة الحدوثه همین غذایی که میخورید میشه روح.
باورتون نمیشه؟ غذایی که میخورید تبدیل میشه به روح.
یه مقدارش تبدیل میشه به چه- صفات.
این یه مقداریشم نیستا. فکر میکنن حالا یه مقداریش الان مثلاً چیز بکنیم اینکه ما همه رو الان توی
دستگاه بدن همهشو پیدا کردیم کجا رفت؟
نرفت تو روح که. خب .
اصلاً این بحث، بحث مجرده.
روح بحث مجرده.
بعضیا فکر میکنن روحشون تو بدنشونه.
ت-- بارها تکرار میکنم روح شما تو بدنتون نیست.
اصلاً روح جا نداره. بعضی فکر میکنن روحشون تو بدنشونه.
ببین روح من الان رو-- روح تو بدن نیست، روح جا نداره، روح مجرده.
برای همینه که اگه کسی روحو بفهمه و نفسو
بفهمه، خدا رو میفهمه.
فکر میکنه مثلاً میگیم خدا همه جا رو پر کرده یعنی که این الان اومده تو من، منم پر مثلاً خدا،
خدا له کنیم مثلاً الان. خب خدا مثلاً اینجوری.
فکر میکنن خدا اینجاست خب .
اینا که نیست، اصلاً اینا جا ندارن که اینا.
اینا موجود مجردند.
اینا یه سایهایه که این پایین داره میره بدن شماست.
روح شما هم جا نداره،
تو لاجاست. اون در اون لاجا همین این داره
مثل اینکه شما فرض بکنید
یه کبوتریه که حالا مثال دقیق نیست ولی یه کبوتری که از بالا داره میره،
سایهاش این پایین داره میره. اون روح شما اصلا بالا بالاهاست.
خب شما این سایه رو داری، این سایه بدن شماست که داره این پایین میره.
و اینا روح شما یه جایی-- اصلاً روح شما جا نداره،
تو بدنتونم نیست. اینی که میگیم
این غذا تبدیل به روح میشه،
غذا تبدیل به روح میشه، اون موقع اگه لقمه، لقمه حلالي نباشه روح هم ناپاک میشه.
روح ناپاک در میاد. لقمه غیر حلال باشه،
روح ناپاک در میاد. بچه وضعیتش خراب میشه.
چی میشه و چی میشه و هزارتا چیز دیگه.
لقمه رو باید پاک کرد.
تطهر، اون به خاطر طهارت میشه.
این روح ناپاک میخواد علمو بگیره، از کی؟
علم رو ما از کی میگیریم مثلاً؟ از حضرت جبرائیل.
خب حضرت جبرائیل هرچه از جای پاکتر باشه میره،
میبینی علم اونم ناپاک در میاد.
اونم ناپاک میشه. کارهامون هم ناپاک میشه.
میبینی همش میخوریم تو خنس.
همه چی به خنس برخورد میکند.
علم یه نوریه که باید بدن.
اینجوری نیست که صرفاً اینکه شما یه مقدار دقت بکنی اینا،
یه چیزی از این تحصیل بشه که. لذا
خذ من أموالهم صدقة تطهرهم
وتزكيهم بها.
اینا رو پاک، پاکشون بکنی.
این و زینتشون کنی.
اول شاخ و برگاشون رو بگیری
زوائد و بعدشم تازه از اون نجاست دربیای و تازه تزکیه هم به ها تازه
چیزشونم بکنی. زینتم پیدا بکنن، خوشگلشونم بکنی اینجوری.
و صل علیهم. حالا میگه دعاشون کن،
دعاشون کن. اینم مهمه آقا.
اگه از کسی صدقه گرفتید از کسی خمس گرفتید بدید، بدید به چیها؟
این صدقه کسی بهتون داد خواستید بدید.
خمس کسی بهتون داد خواستید بدید.
بگو مثل این، مگه به من دادی؟
به خدا دادی. نه.
اگه از کسی چیزی گرفتید
یه دعا بکنید براش بگید که خدا عمرت بده.
خدا روزیتو برکت بده.
خدا چی؟ مگه تو جیب من میره؟
درسته که تو جیب من نمیره ولی خدا برکت بده به مالت.
خدا به مالت-- همین، خدا به مالت برکت بده.
همین این خوبه. کسی که یه صدقهای میده، یه خیری میکنه اینو آدم یه دعایی بهش بکنه، یه چیزی بکنه همینجوری
بگیره میره مثلا. نه خدا به روزیت برکت بده.
آره. و صل علیهم ان صلاتک سکن لهم.
این دعای تو موجب آرامش میشه برای اینا.
ببینید سکونت معنای آرامش داره.
نه، اگرم مسکنو میگن مسکن،
مسکن مسکنه به دلیل اینکه زن توشه
که لتسکنوا الیه باشه.
خب؟ و اینا اصلا مسکن مسکن نیست اصلا.
باید خراب کرد بره اون خونه رو
که زن توش نباشه. به قول بابای ما علیه الرحمه در مورد که زن بلاست.
خدا هیچ خونهای بیبلا نده.
خب؟ اینکه مسکن اسمش مسکنه چون زن توشه.
زنی که توشه قبل تسکنوا الیه ها میشه؟
موجب آرامش میشه؟
ها اینه. اگه زنی هم موجب آرامش نشه مثلا
فلسفه وجود اصلیشو یه مقداری از فلسفه وجودیش به باد رفته.
خب؟ اینکه باید موجب آرامش باشه یعنی باید کسی خوشش بیاد بره خونهشون.
همین، در همین حد. که از من خوشم بیاد که از سر کار بیام خونه.
نگم که
باز هم خونه. باز دوباره شروع شد همین خونه.
خب؟ ببینم حالا چی، حالا چی اتفاق میخواد بیفته، اتفاق جدید چیه؟
حالا خبر جدید چی شده مثلا؟
کی زنگ زده چی گفته مثلا، خب؟
اینا مسکن مسکنه به دلیل اینکه زن توشه.
سکن لهم سکونت به معنی آرامشه نه به معنای
مثلا خونه خریدن. اینی که یا آدم اسکن
انت وزوجک الجنه.
در اینجا جای آرامشه
این منطقه، منطقهایه که کسی به آرامش میرسه.
از این منطقه خارج بشی بیای اینجا، اینجا جای اضطرابه.
باید بیای تو اضطرابها. سکونت در مقابل اضطرابه
و نه در مقابل اجاره نشینی و بیسرپناهی و این چیزا.
خب؟ سکونت به این مع-- در مقابل اضطراب.
این نکته رو داشته باشید. لغات قرآن مهمه.
شما سکن رو هر جا ببینید به معنی چیه؟
چه تو این آیه، چه تو آیه سوره روم
که عرض شد همین لتسکنوا الیه، چه باز دوباره تو سوره اعراف لیسکن الیهائه.
اینا به معنی آرام شدنه.
اگر اینجا میگه يا آدم اسکن انت وزوجک الجنه.
آدم اسکن تو
و همسر تو. اینجا تو بهشت، تو بهشتی که باید بهش رسید و بهشتی زندگی کردن جای آرامشه.
این عدل همون الا بذكر الله تطمئن القلوب.
یعنی الا بغير ذكر الله تضطرب القلوب.
یعنی قلب مضطرب میشه. فقط و فقط نسخه بیبدیل
آرامش یافتن، آرامش دائم یافتن، نه آرامش همینجوری
مثل جغجغه اینجوری کنه آدم یهویی
حواسش جمع بشه. نه آرامش دائم.
نسخه بیبدیلش ذکر الله.
ذکر الله هم بعضی ๆ فکر نکنن که یعنی تسبیح انداختن.
ذکر الله یعنی اعتقادات مطابق با اعتقادات قرآن،
اخلاق مطابق با اخلاق الهی،
افعال مطابق با افعال الهی.
این یعنی ذکر الله. نه یعنی که من تسبیح بندازم،
نه اینکه ریش بذارم میشه ذکر الله.
ذکر الله یعنی تمام ساحت وجودی من
با خدا میخواد پیوند بخوره.
این اگر من در همه، یعنی، یعنی هرچی به من گفتن
بگن آقا تو اعتقادات چرا اینجوریه؟
میگی خب خدا گفته. بگید چرا اینجا اینجوری میکنی؟
خدا اینجوری میخواد. چرا به این چیزا اهتمام؟
خدا گفته، خدا کرده.
نظرت راجع به این چیزا چرا اینجوریه؟
چون که خدا گفته. چرا اینجا اهل رحمتی؟
چون خدا گفته.
چرا اینجا اهل رحمت نیستی؟
چون خدا گفته. ببینید این یعنی،
یعنی خدا. حضور خدا یعنی این.
حضور خدا یعنی این، نه اینکه حضور خدا یعنی که یه نماز
همینجوری مل–ملق بزنیم بعد بیاییم پیش خدا.
رفتیم پیش خدا. ملق زدیم بعد.
این که حضور خدا یعنی که هرچی ما گفتن،
هرچی ما گفتن که تو چرا اینجوری میکنی، تو چرا اینجوری میخوری، چرا اینجوری نمیخوری
چرا اینج-- این کارها رو انجام میدی؟ یا اینچاره اعتقاد داری؟
یا اخلاقت چرا اینجوریه؟ جواب، تنها جوابی که براش وجود داره اینه که خدا خواسته اینجوری.
این یعنی ذکرالله. هر چقدر به این فضای ذکرالله یه مقدار نزدیکتر بشه،
او از درصد بیشتری از آرامش رو کسب میکنه.
اینم که بیا اینجا آرام بگیر تو و همسرت.
اینجا هم نشون داده میشه که همسرش
تا حالا بحثش نبود، همسرش هم تو-- ایجاد شده.
همسرش هم ایجاد شده. اینا تو بهشت هم ایجاد شده.
اینم جزو مبدئاتن. همونجوری ایجاد شده.
لزومی نداره از آدم ایجاد شده باشه.
اون منزل عیصر و اون بحث نفس واحد رو هم تو سوره نساء کردیم.
اینا راجع به اونجا،
اون بحث مال جای دیگهست اصلاً.
اون بحث اینکه .
زوجش از ن-- زوج نفس واحد از نفس واحد درست شده.
اون یه بحث دیگه داره ربطی به این بهشت
برزخی که الان حالا بعداً عرض میکنم جایگاهشون کجاست اینا،
ارتباطی به اینجا نداره بحث.
مال اینجا نیست. مال یه جای دیگهست.
ولی این رو از تو همونجا استخراج شد که رتبه وجودی زن پایینتر از رتبه وجودی مرده.
بدون وجود هیچ تفضیل و تفاضلی.
ذهنتونو گیج نکنم مفصلشو برید تو همون جلسه
اِ-- اولیه سوره نساء، اونجا بحث شد.
بدون هیچ تفضیل و تفاضلی،
این رتبه، رتبه بالاتره بدون هیچ تفضیل و تفاضلی.
بحثم اونجا. یعنی کسی حق فخر فروختن نداره به همسرش بگه
دیدی گفتن رتبه وجودی ما بالاتره .
خب؟ نه. اینجا، هرچی اینجا مندمج و خلاصهست، اونجا باز شدهست.
تفصیلش تو وجود زن اتفاق میفته و
اون اندمازش و
ی-- اِاِاِ در حقیقت
اِاِاِ متمرکز شدنش تو وجود مرده.
هرچی به صورت متمرکزتره تو وجود مرده، به صورت مفصلترش و نظام عالم، چونکه نظام
از متمرکز به سمت کثرته، از وحدت به سمت کثرت پیش میره،
تمام آنچه که اون بالا هست این پایین هست مفصل و باز شدش.
خب؟ و کلاً کار زن باز کردن همه چیه و فعلی-- قواها رو به فعالیت رسوندنه.
برای همینه نقشش پرورشه، کار پرورش انجام میده.
نطفه برای همینه مال مرده،
میاد تو رحم زن باز میشه و تمام کمالات خودش بچه پیدا میکنه
و اینه که باید پرورش انجام بده.
غیر این هم نباید انجام بده.
اگه غیر اینو انجام بده گند میزنه.
قیف برعکس نمیتونه انجام بکنه اینو
اینو نمیشه قید کرد. این اینجوریه.
نظام عالم این مدلیه. اینجوری نمیشه کرد.
که هیچی مثلاً حالا این بیاد پرورش-- فکر میکنیم اینا امور اعتباریه.
مثلاً بیاد مرد پرورش بده حالا.
مرد نقش پرورش رو به عهده بگیره.
نه، زن نقش پرورش رو به عهده میگیره و الله اعلم.
برعکسش رو بکنی همه دنیا گند میخوره.
یعنی کلاً مطابق با نظام دنیا نیست.
حالا این مفصلش در اون بحثها.
خب اینجا ما همینجا قطع میکنیم.
یه چند سؤال مطرح میشه.
استاد یه سوالی که حالا بگم البته شما این موضوع رو یه چیزی اشتباهی به ما گفتید.
من میگم بحث زمان و غیر زمان یعنی فضای لازمان و فضای زمانی-
بله ...این اتفاقات افتاده میشه همون توی- لازمان ...فضای لازمانی یعنی الان داره اتفاق میافته ها بله،
بله. برای همین ما شما رو
خلق کردیم، شما رو صورت دادیم بعد به--
یعنی همین آیه یازده اعراف همینه دیگه.
شما رو خلق کردیم، صورتش کردیم بعد به ملائکه گفتیم سجده بکنن.
همین الان داره همین اتفاقا میافته همه.
همین الان داره اتفاق، بحث سجده، عدم سجده،
استکبار، هبوط فلان همه همین الان هست.
بعد به عنوان مثال عینی تو زمان حاله ما به آن نمیرسیم.
یعنی این اتفاق برای
شخص آدم و شخص حوا و شخص ابلیس مثال یک زمانیه یا اون فضای لازمانیه؟
همه اینا در لازمان اتفاق افتاده.
بحث لازمان ما یه مقدار باهاش انس نداریم.
چون انس نداریم من یه موقع عرض کردم
که ببینید الان ما فکر میکنیم ما میمیریم، میریم
بهشت. بعد یه سری اونجا بهشت نشستن میان عه باریکلا اینم اومد مثلاً بغل بکنن.
اصلا اینجوری نیست. ما تو بهشت هستیم.
اصلا بهشت ورودی هشتاد و شش و هشتاد و هفت و مثلاً چیزی نداره
. ما مثلاً عه تو هم اومدی مثلاً.
اینجوری نیست. همه همین الان
اعمال اون انجام گرفته، به حساب کتاب اون رسیدن، بردن اون بهشت و بردن اون جهنم.
همین الان. یعنی چون یه انس- منتها البته انس نداریم یهو فکر میکنیم عه عجب شد ما هنوز مونده، زندگی مونده فلان.
تو فضای لازمان همه این اتفاق افتاده.
این اتفاقا حساب کتاباش انجام شده،
حساب کتاباش هم انجام شدهش ما رفتیم بهشت.
مقامتون هم تو بهشت معلومه.
نه معلومه، اصلا همونجا هستید.
اصلا اونجا هم ورودی چند نداره.
کما اینکه از این پایین چرا دارن یه عده
با زمان پیشی میان.
معراج دوم پیغمبر پس از معراج اول پیغمبره تو زمین.
یعنی- بالاخره این پنجشنبه
اینای حضرت ولی عجل الله تعالی فرجه الشریف
. ایشون یه معراج داره این پنجشنبه
همین امروز. پنجشنبه بعد هم یه معراج داره
که اینا در واقع نص صریح روایاته.
پنجشنبه بعد، خب این پنجشنبه بعد از این پنجشنبهست دیگه.
ولی وقتی تو اون فضاست اون اصلا یه چیزه.
برای همین که اونجا کلهم نور واحد میشن اینا.
یعنی همش میشه یه چیز. یعنی همش یه، یه معراج میگن
معراج. اینجا هم معراج ز-زمان نداره.
این پس از اونه نداره. منتها ما با فضای لازمان اساسا انس نداریم.
چون انس نداریم این چیزا رو درک نمیکنیم.
خیلی وا-- شفاف نمیشه برامون.
خدا هم خیلی اصرار نکرده اینا شفاف بشه.
ما داریم فضولی میکنیم در کار خدا این کداشو میخوایم باز بکنیم.
حالا شاید خدا، خدا اجازه داده و خدا-- چونکه ائمه هم این کارا رو میکنن.
ائمه هم یهو بس-بستگی به فهم،
سر همین حالا بحث نون والقلم ببین این تفسیر
نور الثقلین، تفسیر روایی نور الثقلین.
این سفیان میگن از چیه؟
میگه این نون والقلم چیه؟
میگن قلم همین قلم، قلم.
میگه یه خورده خب خداوکیلی نون و-- یه خورده بیا بالاتر ببینیم چیه نون و.
میگن این نون و ور-- نون و قلم و اینا دو تا نهر بهشتیان.
خدا بهشون گفت جامد شو، جامد شد و فلان مثلا اینا شدن نهر بهشتی.
از این مرکب درست شد که اینجوری
. حالا یه خورده بالاتر ببینیم چیه قضیه این.
میگن این نون در حقیقت یه ملکی از ملائکه خداست میره به سمت قلم.
قلم میره به سمت لوح. لوح میره به سمت این رو مینویسه، این رو مینویسه فلان.
بعد شروع میکنن یه چیره که همه اینا سلسله ملائکهاند.
نون و قلم و لوح و فلان همه شروع میکنن این، اون، این.
بعد اینه که میگن، میگن بلند شو، بلند شو، برو بالا، بلند شو دیگه این من نیستم.
معلومه فضای اشعریه
موجود که دیگه جامدگرایی سر آیات،
میگن قم يا سفيان
فلا آمنوا عليك. دیگه بر تو ایمن نیستن.
دیگه قالب تو بکنیم. اگر ظرفیتش رو داشت بازم اینجوری میکرد.
باز دوباره بالاترش هم هست بالاتر این حرفا.
منتها البته ما هم خب حالا چونکه
ادعا میکنیم که ائمهایم،
حالا به فراخور ظرفیت خودمون و فهم خودمون میخوایم یه خورده کدها رو باز بکنیم.
کدها که باز بشه، مطالب عمیق اصلا فهمیده میشه.
اون موقع معلوم میشه که اصلا این چنین مکالمههایی که نقل شده،
یهو وقتی فضای داستان شما تبدیل به یه فضای تمثیل،
اصلا مکالمههاش عوض میشه. بالاخره این هبوط کرد یا هبوط نکرد؟
هبوط نکرد. حالا که وجود کرده چیکار میکنه تو اون به،
اونجا که داره فاز الله من شیطان، اصلاً اونجا چیکار هست اونجا دیگه؟
مگه وجود کرد دیگه. پس اونجا چیکار هستیم
که فاز الله من شیطان. میبینید گیر میافتیم.
اینجا گیر میافتیم، اونجا گیر میافتیم.
قرار شد که این تخلب کن وجود کرد، وجود کرد.
رفت تو زمین دیگه، آره دیگه. پس خب این چیکار میکنه اونجا؟
این، حالا میگن وقتی بحث میکنیم،
میگیم حالا پس وایسا حالا با هم بریم مثلاً آدم با هم بریم.
مثلاً یه، یه درس میگیم با هم بریم آقا.
برای وجود بکنیم، با هم بکنیم.
نه، اون اگر واقعاً استکبار است و وجود،
اگه وجود کرد پس این چیکار میکنه تو اونجا؟
این اصلاً این بحث قرآن حرفش چیه
که میگه فاز الله من شیطان.
توی بهشت اومده داره اینا رو چیز میکنه، فریب میده.
این حرف یعنی چی اصلاً؟ وقتی وجود کرده.
اینا چیزاییست که ما میخوایم حمله بکنیم به این
دوست عزیز اون میگفت آقای کریمی، گفتم از این بحث من دارم میترسم یواشیواش، میترسم بعدا قاطی کنم.
اگه خواهشا قاطی نکنید، یک،
دو اینی که، دو اینی که تشریف بیارید جلسات رو
منظم و مرتب.
چون که اگه غیرمنظم و غیرمرتب بیاید
یهویی نکنه چیز حچالحرف بفرمایید بعد من روز قیامت خرخر منو خود بجود
و بگه این چیا چیو رفتی گفتی مثلاً؟
این، این حرفا حرفاییه که هست
از رو خود آیه هم هست منتها به شرط این که جلسات رو مرتب بیاید.
یا نه؟ نه
وقتی که موجود شیطانی
از ملائک آفرید و
انسان رو از خاک، در اونجا
خلق از خاک تا انجام نشده بوده،
آفرین هنوز انجام نشده بوده- هنوز انجام نشده، ما هم همین مشکلمون همینه.
به هر حال ایجاد انسان به امر بوده یا به خلق؟
کجا؟ کجا؟
کجا به چی؟ تو زمین به خلق.
لذا تو زمین بحث خلق و این چیزا.
یعنی دو بار انجام شده؟
حالا بذارید اینارو باید توضیح بدم.
دو بار نه، بینهایت بار.
وقت گذشته. استاد- حاضرین.
سؤال من در بحث جنین انسان،
حالا نه جنین، این که اصلاً exist قبل از انسان، حالا باز زبانی من نمیتونم بگم- همهم گیج شدیم.
این حالا چی شد؟ قبل شد، بعد شد.
بعد شد. بالاخره بود یه جن تو زمین آمده مثلا باید- بله.
می, میکنیم انشاالله.
چشم، چشم. یه، یه راحت یه دقیقه الآن بفرمایید توضیح بدین یه دفعه.
و اونی که امیرالمؤمنین فرمودند که أشد الذنوب ما استخف به صاحبه.
شدیدترین گناه و بدترین گناه این است که صاحبش او رو
کوچک میدونه اگر یه فعلی رو آدم کوچک بدونه،
هیچ موقع تلاش نمیکنه که اون رو حلش بکنه و اون موقع مشکل فعلهای کوچک چی میشه؟
گناههای کوچک. مشکل گناههای کوچک اینجوریه که مثل یه تیکه آشغال میمونه که شما یه گوشه انداختید.
دیدید همه میان آشغال میریزن؟
یعنی شما یا یه جایی رو میخوای بکنی
یه کوپه آشغال، آشغال بعد یه دونه پوست آدامس بردار بذار اونجا.
خب؟ همه میان آشغالاشون میریزن اونجا.
یعنی فکر میکنن به مجرد اینکه یه دونه آشغال پیدا کنن بعد همه-- کسی برنمیداره.
خب؟ مشکل گناههای کوچک هم همینه.
اگه کسی فکر بکنه اینا کوچیکه مثل یه آشغالیه اون یه گوشهای گذاشته،
گوشهای از روحش و اون موقع است که
این آشغال، آشغال جذب کنه
و همین جوری این بزرگ میشه و آدم سعی نمیکنه اینو حل بکنه.
ولی اگه واقعا آدم یه گناه بزرگی حتی انجام بده استغفار بکنه، اون حل میشه.
ولی اگه یه گناه کوچیکی انجام بده، یه مشکل روحی کوچیکی داره
و میگه خب بالاخره هست دیگه.
خب ما هم اینجوریم دیگه. ما
تو خانوادهای بودیم که داد و بیداد زیاد، ما عصبانی شدیم.
ما عصبانی، ما هم عصبانی هستیم دیگه.
عصبانییم کلاً. بیخود عصبانیایم.
اینی که درسته باید طرف مقابل لحاظ بکنه که
این ممکنه تو خانوادهی
عصبانیای بزرگ شده،
این عصبانی شده، باید اجازه داد که خورد، خورد تغییر بکنه.
نه اینکه-- ولی اون حق نداره بگه که من، من کلاً عصبانیام.
اینجوریه دیگه. چاکرم، اینجوری گلمو اینجوری ریختن.
این باید بگه که این مشکل من باید برطرف کنم، باید برطرف بکنم.
باید من مشکل، مشکلات خودمو برطرف بکنم.
خدا هم توفیق میده. اگر کسی به جنگ مشکلاتش بره،
نه خودش بلکه بگه خدایا من خودم نمیتونم،
تو خودت بیای کاری بکن،
اون موقع جدیت هم به خرج بده،
جهد بکنه به قول
قرآن یعنی ته جهدشو بکنه.
یا خودشو بکشه.
یعنی باید این کارو بکنه. این کارو بکنه خدا مشکلات آدمو برطرف میکنه.
فضل و عنایت خودش و یک عصمت متأخر.
میدونید این حرفها حرف گندهایه دارم میگم.
یک عصمت متأخر میتونه برای کسی اتفاق بیفته.
یعنی خورد، خورد، خورد برسه، برسه به عصمت.
این اتفاق میتونه بیفته. خدايا و خداندما ما را ببخش و بیامرز.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
امین خدا ما رو سرباز تمام وقت امام زمانمون قرار بده.
. ما رو موجب زینت امام زمانمون قرار بده.
. خدا ما رو موجب ش-سرفکندگی امام زمانمون قرار نده.
. توفیق توبه رو در یک همچین شبهایی
که این اربعین کلیمیه که
درش واقعیم تا دههی ذی الحجه خدا توفیق توبه نسو به ما عنایت بفرما.
. خدايا، خداوندا
هر کار که به یاد و نامتو آغاز میکنیم نهایت اخلاص و تلاش ما عنایت بفرما.
. هر حض و بهرهای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام ع Hاضر و واصل بفرما.
. مقام معظم رهبری در پناه خودت حفظ و حمایت و تأیید بفرما.
. همهی گذشتهان، رفتهان، ذوالبقول، پدر، مادر، معلمان همشون رو غرق رحمت بفرما.
. خدايا موانع ازدواج و اشتغال و مسکن جوانان رو به فضل و کرمت
مرتفع بفرما. .
مقام شهدا عالیث عالیتر بگردان.
ما رو هم به ایشان ملحق بفرما.
. مقام ما رو برتر از شهدامون قرار بده.
. للنبی آل الفاتحه ما الصالحات. .
جلسه قبل
جلسه بعد