د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۸
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسه ۱۸
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۴۰:۵۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۲ سرفصل
## مقدمه و تلاوت آیات سجده و سکونت در جنت
۰:۰۹
## بتپرستی، میل به تشبیه، و جهتگیری تنزیهی دین
۲:۲۲
## استکبار در قرآن: تراکم کبر، نه صرفِ تعریف از خویشتن
۱۳:۵۵
و باز میگوید:
۲۱:۴۷
صفحهٔ صد و شصت، آیهٔ هفتاد و پنج سورهٔ اعراف:
۲۵:۱۳
همین روحیه را در سورهٔ مبارکهٔ سبأ ببینید؛ صفحهٔ چهارصد و سی:
۲۹:۰۱
گاهی استکبار با فشار و زور و بیرون کردن همراه است. در قوم شعیب:
۳۳:۵۰
## «اسکن أنت وزوجک الجنة» و طرح تبعیت در نظام خانواده
۳۴:۳۳
## وسوسهٔ شیطان به آدم، نه به حوا؛ آفتِ طرح تبعیت
۳۵:۱۷
## کید در فریب، استقلال فکری زن، و دفاع از طرح قرآن
۴۱:۵۰
بنده اعتقاد دارم اگر سمینار بگذارند و میتینگ تشکیل دهند و بر ضد قرآن و معارف دین حرف بزنند، اتفاقاً همان میشود که:
۴۷:۴۳
## مفردات آیه: تکریم جنت، «کُلَا رَغَدًا» و معنای أکل
۴۹:۵۲
## «فتکونا من الظالمین» در برابر «کان من الکافرین»
۵۱:۲۴
## آزادی بهشت و یک درخت: دین «بکننکنِ» بیحساب نیست
۵۵:۲۱
## «لا تقربوا»: شدت نهی از زنا و از مال یتیم
۱:۰۱:۳۳
نزدیک زنا نرو؛ در آن حوالی اصلاً پیدا نشو. آیهٔ سی و چهار:
۱:۰۲:۳۴
## این جنت کجاست؟ فضای تمثیلی آیات، نه داستانسرایی
۱:۰۳:۰۴
## نفی باغ دنیوی: الف و لام عهد و هبوط از منزلت
۱:۰۶:۱۱
## نفی بهشت خلدِ پس از مرگ: اخراج، منع، و خلود
۱:۰۹:۴۱
«وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ». روحیهٔ بهشتی — که در همین دنیا هم میتواند باشد — حکمش این است:
۱:۱۰:۰۱
## چهار نشانهٔ جنت آدم و سه لایهٔ داستان
۱:۲۱:۴۸
## درآمدی بر خطبهٔ متقین و هشدار دربارهٔ انسِ تنها با نهجالبلاغه
۱:۳۱:۲۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
مالك يوم الدين. الصلاة والسلام على سيدنا محمد و على آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آله.
جهت شاد یاد و یاد و یاد شهدا و حضرت امام
همه گذشتگان ذوالحق، پدر، مادرمون، معلمانمون
الفاتحه ما الصلوات.
اللهم صل على محمد و آل
محمد. بسم
الله الرحمن الرحيم.
صفحه شش. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ.
وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ
وَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا
وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ
وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ.
صلوات مرحب بفعله. اللهم
صل على محمد و آل محمد.
یک سوالی دوستان باز داره راجع به بحث تشبیه و تنزیه.
از بنده سؤال کردن مگه توضیح
مختصر نه خاص خود بحث تشبیه و تنزیه بلکه
اون جهتگیری که دین راجع به بحث تشبیه و تنزیه داره؛
یه توضیح ده دقیقهای بدم که
این مطالبی واضح بشه. ببینید یکی از
چیزهایی که بشر کلاً در مع بحث هست بحث بت پرستیه.
گاهی اوقات هست که در تبلیغ بحثهای دینی،
یه جوری ما راجع به بت پرستی صحبت میکنیم که و مینویسیم خیلی وقتها،
خیلی اوقات. دیده شده بالاخره طرف قلم دستش میگیره مینویسه دیگه حالا،
کنترل نداره که حالا به هر جهت
چی میگه، درست میگه، نمیگه.
مینویسه این بتپرستها میگن که
این سنگ و چوبها خدای،
خدایمان، خدایانمان.
تا اینجا که میگه بعدش رو میگه پس
شروع میکنه حرف خودشو میزنه.
میگه پس میگن که اینها خالق آسمان و زمیناند، خالق مان.
اینا، بعد خب آخه اینا چه مردمانی هستن که انقدر حرفهای عوضی میزنن؟
و چرا انقدر عوضی حرف میزنن؟
بعد به تبعاتش فکر نکردیم که
فرض بفرمایید قریب به دو میلیارد آدم دارن همین رو میگن،
همین رو میگن. یعنی این چینیها، هندیها،
این خاور دور، اینها خب حرفشون همینه.
اینها خب بتپرستاند. اینها خب چجوری این حرفا رو میزنن؟
ما نمیگیم که مثلا شاید ما اشتباه میکنیم
در فهم معانی اونا.
به هر جهت تو اینها علمای بافضیلت، دانشمند،
اینها کم که پیدا نمیشه که.
اون موقع اصلاً باور کردنیه یه نفر بگه که مثلاً من این چوبی که تراشیدم این منو آفریده الان؟
اصلاً این باور کردنیه یکی همچین اعتقادی داشته باشه؟
خب اون موقع چون که نمیدونم این سریالها چقدر مشاور مذهبی داره یا نداره،
یا اساساً چه فکری میکنن که
اون موقع بنده شخصاً شاکیام
از اینکه سریال ساخته میشه و همیشه بتپرستها عرقخوران مثلاً، یه آده س-- یه عده آدم عرقخور عوضیه اینا، اینا
بتپرستاند. همیشه همراه با این چيزه.
این چیه که بحث بتپرستی و بحث بتپرستی که خود قرآن ذکر میکنه که میگوید که اینا حرفشون اصلاً اینه که میگن .
ما اینها رو عبادت نمیکنیم، مگر اینکه
وسیله تقرباند.
وسیله تقرباند
یا اولاء شفعتنا عند الله اینا شفیعان ما عند خدا.
بعد تازه خوب که دقت میکنیم فکر نکنید که
اینجورین که میگن این اون وسیله تقربه، یعنی این چیزی که ما تراشیدیم وسیله تقربه که.
اینا اونو نمیگن یا این آتشی که مثلا خود این
یا این چیزا رو نمیگن.
اونا حرفشون اینه که ببین این رزقو کی میده؟
خدا میده، رزقو خدا میده توسط میکائیل میده.
منتها این میکائیل ببین اینجوری
الان میذاره جلوش نماد اون میکائیلیه که در حقیقت
هست و بعد برای همین این تعظیم میکنه، تکریم میکنه برای اون میکائیلی که رزق خدا دستشه داره تعظیم و تکریم میکنه.
کار بیربطی نمیکنن.
چیه که قرآن مقابل همین این سیستم هم وایمیسته؟
اینا حرفشون خیلی وقتا اینه، میگن ما خدا رب العالمین رو نمیتونیم مستقیما ارتباط برقرار کنیم.
خدا رب العالمین ما نمیتونیم، ما اینجوری میتونیم با توج-- ببینید این چیزی که قرآن میگه بحث
اسمه که عرض شد و بحث اسماء الله.
شما میتونید اسم رازقیت خدا رو صدا بزنید.
بگید یا رازق، خب؟
یعنی به جای اینکه بگید یا هو
یا یا الله بگید یا رازق.
منتها مراتب اگه اومدی این یا رازقو یه دونه
چی تراشیدی براش گفتی ببین این نماد یا رازق، میزنن دین تو دهنت اینجا.
اینجا اونجاییست که در حقیقت
اساسا انسان میل به این تشبیهها داره.
یعنی میل به بت پرستی داره.
میل به اینکه نماد بسازه
و شروع بکنه با اون نمادها
کار بکنه، نه با خدا رب-- این یه میل
بشره. برای همین ادیان رو،
ادیان الهی اولین چیزی که توش قویه همین بحثای تنزیهیه.
یعنی اولین چیزی که از قرآن شما میخونی میفهمی اینکه خدا یه چیز دیگهست.
خدا یه چیز دیگهست. این، این فهمیده میشه
اول. بعدا هست که تازه
شما میرسی به اینی که خدا در دل همه ذرات اشیا هم هست.
ولی اولین چیز خدا یه چیز دیگهست.
این پیام اولیینه دینه.
این تنزیههای دینه.
خود همین این- مجوسها
و زرتشتیها
یه موقع ما در یزد بودیم.
خب ما هم نمیدونستیم، بچه تر از حالا هم بودیم.
ما رو برده بودن اصفهان.
بعد خب به ما هم گفته بودن اینا آتش پرستن.
بعد ما هم خب فکر میکردیم که
اینا آتش پرستن خیلی دیوونه هم میزدن.
این آتیش رو خود روشن کردن اینا.
خودمون نمیدونیم چجوری این مثلاً اینطور خلق کرده و اینا.
در یزد هم بودیم گفتیم مثلاً یه نماز بیای ببینم به اون
رییس اون آتیش کده،
یه نمازتونو بخون ببینم مثلاً.
اینم شروع کرد همونجا رو به آتیش شروع کرد.
بعد ما داشتیم همینجوری یواش یواش میگفتیم اینا دیوونههاین مثلاً اینا، اینا.
این شنید این برگشت به سمت ما که گفت اصلاً ما اینا رو نمیپرستیم که.
چی شما میگید؟ چی فکر میکردید راجع به ما؟
ما اینا رو نمیپرستیم. بعد شروع کرد توضیح دادن.
بعد ما که باورمون نمیشد.
خودمون گفتیم نگاه کن اعتقادات خودشون رو بلد نیستن.
نمیدونن. رییس آتیشکدا
خودش حالیش نیست مثلاً.
اون چیزی که بعد گفت این مظهر صفا و پاکی و این چیزاست.
یعنی ما رو به نور، رو به آتش،
رو به آفتاب، این چیزایی که
چیز میکنیم، نمازا رو میخونیم و اینها رو میکنیم، اون صفا و چیزهها بین ما خداپرستی.
برای همینه در شرع انور اسلام
اینطور است که نماز خوندن رو به آفتاب،
نه، رو به آتش، نه،
رو به تصویر، نه،
تو اتاقی که توش تصویره، نه.
یک جور ارتباط با رب العالمین اصلاً.
کسایی که خیلی تصویرگران،
و ماها خیلی وقتها اینجوری هستیم،
میل خیلی وقتها به بتپرستی داریم.
اینها قدیسهاشون رو میتراشیدن و میذاشتن.
شما برای همینه بحث منع تصویر، تصویربرداری کلاً،
این چیزا رو در دین دارید نه به خاطر اینکه مثلاً یه دونه ستونه مثلاً دیواره
بکشه یا نکشه یا یه ساختمون بکشه یا نکشه،
یا یه پرنده رو بکشه یا نکشه.
بحث این نیست که آقا مثلاً اسلام چرا با این هنرهای تجسمی مثلاً مخالفه؟
نه اسلام با هنرهای تجسمی مخالفه، با بحث تشبیه مخالفه.
یعنی که تبدیل بشه به بتپرستی.
ماها ببینید انگار همینجوری امام حسین رو نمیدونیم، باید بکشیم.
بکشیم خیلی تمرکزمون بیشتره انگار.
حتی میبینید که باید خیلی از این تصویر تصاویر رو داشته باشین.
تو خونه علما برید میبینید مطلقاً تصویر ندارن تو خونهشون.
تصویرای این بزرگان رو ندارن.
اینجوری که گاهی اوقات میری تو خونه بعضی از این
مؤمنین و مؤمنات میبینی که
عکس یه عالمه علما رو ردیف کرده،
بعدشم تازه یه شهید خونی هم اینجوری زده تو اتاق پذیرایی.
مثلاً تمرکزش راجع به شهدا باید اینجوری باشه.
جور دیگه نمیتونه تمرکز داشته باشه راجع به معارف.
ترجیح میدادیم عکس خدا رو بکشیم بذاریم اینجوری،
بذاریم جلو مهر مثلاً که
تمرکزمون بیشتر بشه که خدا اینجوری داره ما رو نگاه میکنه الان حواسمون باشه مثلاً.
یا مثلاً میبینید هی عکس کعبه، مدینتالنبی،
چه میدونم کربلا، بینالحرمین،
همه اینها باید یه جوری تو دید باشه وگرنه
تو دید نباشه اون تمرکز لازم وجود نداره در ما.
اینا همون گرایشهای به بتپرستیه.
دارم گور خودمو میکنم با اینجور حرفا ولی اینو بدونید
از اون موقعی که این بحث تصویر اهل بیت رو کشیدن، تو همین صدوق خان اون تیم فوتبالشونو کشیده بود
ردیفه ایستاده نشسته اینا
. اِممم، اینا رو کشیده بود همون موقع ما بحث بتپرستی رو، این دقیقاً بتپرستیه.
دقیقاً ها. یعنی
یه وجب اون ورترش بتپرستیه.
ببینید یه موقع مجسمه ده خدا رو میتراشند،
بتتراشیه. یه موقع مجسمه امام رو اگه میتراشید باید جلوش رو گرفت.
امام قدیس بود به خاطر اینکه.
چون امام قدیس بود کسی نباید اجازه بده مجسمه امام خمینی رو کسی بتراشه.
اینو قالبریزی بکنن مردم میل میکنند اینو بذارن تو تاختخواب خونهشون.
بذارن تو تاختخواب خونهشون یواش یواش میرن صحبت میکنن با امام،
خب. و حاجت عرضه میدارند و حاجت میگیرن و
همینطور نذر میکنند قربون، میشه بتپرستی.
این است که انقدر بحث تنزیهی تو دین قویه.
خدای ربالعالمین، انقدرم هی با شکل و قیافه و فلان و تصویر انقدر کار نکن.
حتی جزو بایستههای مس-مساجده.
اینو شما بدونید. کشیدن گل و بتته توش
اصلاً حرامه. برای همینه مساجد اهل تسنن اینجوریه، مساجد
اهل تشیع اینجوریه. اصلاً رعایت نمیکنن.
اینا دیگه خود با اهل تسنن صحبت میکنه میگن بابا مگه خود رسول الله نگفته این
گل و تار نکشید توش، چرا میکشید؟
یعنی بعد فکر میکنیم مثلاً
مسجد شیخ لطف الله همه دارن تاقشو نگاه میکنن.
مسجد، مسجد جا نماز خوندنه. حالا بیرونه که، توی محوطه مسجد که جای این نیست که به باریکلا مثلا چه کرده،
اینجا جای ارتباط با خداست.
به احتمال این، این بی آلایشیش و این چیزها تا اینو میگیم میگن
ببین با هنر کاشی کاری و آینه کاری اینا.
این حرفا نیست اصلاً بحث مال هنر و نمیدونم از این
چیزا نیست که مثلاً با هنر چی چی مخالفه یا اگر دین اینجا میگه چیزیه به خاطر اینه که هر گونه،
هر گونه میل به این تصاویر
تو دین محکومه. به خصوص وقتی یه قدیس بشن اینا.
قدیس باشه، به خونه علما برید،
من اولین چیزهایی که گاهی اوقات تعجب میکردم اون بچهتر از حالا که بودم،
میرفتم میبینم چرا عکس ندارن اینجوری که ما انقدر عکس میزنیم همه جا.
اینجا انقدر عکس ندارن و لذا
باید یاد بگیریم و دین به ما یاد میده همین جوری ارتباط با خدا،
همین جوری ارتباط با خدا. چه نیازیه که هی عکس بکشی؟
همین جوری ارتباط با اهل بیت.
این مقوله زیارت هم در آینه انسان کامل خدا باید دیده بشه.
در آینه انسان کامل و این چیزا
خدا دیده میشه. این،
بخاطر اینه که آدم میره
ارتباط با خداست.
زیارت ارتباط با خداست.
اینها باید جا بیفته
برای آدم تو مقوله زیارت و یه عده میگن توش اینقدر تصویر و عکس و عکس از تقی، عکس امام حسین، عکس این اون،
اینم حتما باید مثلاً این تابلوی اسرا و شورا مثلاً اینی که آقای امجد میگفت
تابلوی اسرا و شورا باید رونمایی بشه،
سال به سال. نه اینکه همینجوری جلو چشم باشه.
یه موقعی اسرا و شورا اینو بذارن کنار،
همه ببینن، یاد-- قهر میکنن، یاد بمیرن، بعد تموم کنن.
تم-- بسه دیگه. نه اینکه
خب اون یعنی رقت بارترین صحنه است دیگه، اون تابلوی اسرا و شورا از اون بدتر نمیشه تصویر کشید.
یعنی به لحاظ اینکه دلت خورد میکنه آقا تو
اون تصویر، اونو حتما باید مثلاً
تو در و دیوار مثلاً حتما یه چیزی باید باشه تا آدم مثلاً ببینه.
یاد چیز، یاد بره جلو اهل بیت رو تا اینجوری انگار زنده بکنیم.
اینا حواسشون-- اینا مقولههای تشبیه تنزیه دینه و حرف اونا هم همینه.
میگن ما این میکائیل، این
اولیا خدا اینا رو، اینا رو میکشیم.
ببین اینا حتی اسماء الهی رو مجسمه ش رو درست میکنن.
که نه اینکه بگن این اسماء الهی این قیافش چیه،
یعنی اسماء الهی اینجوری ما ارتداد پیدا کنیم.
همین رو خدا میذاره تو دهن همین سیستم
که بگه اسماء الهی رو اینجوری نه،
همینجوری خدا رو ببینه. و میل انسان به بتپرستی خیلی زیاده، خیلی زیاده چون میلش به تشبیه زیاده
و همین ادیان هی ترمز تنزیهی میگیرن.
اینم تو قرآن کاملاً مشهوده.
. این یه نکته میخواستم عرض بکنم.
یه نکته راجع به استکباره که
استکبار با اولا
اون، اِاِاِ، طلب کبر مع-معنیش نیست.
این سینش استفعال همیشه میره به معنی دقیقاً
طلب نیست، معنیش گاهی اوقات به معنی قلیظ کردنه،
قلیظ کردنه مثل استحياء،
خب؟ استحياء به معنی طلب
حیا نیست، به معنی شدت حیا،
شدت حیاست. استنباط به معنی طلب
کشیدن آب نیست. ن-نب به معنی آب رو از اعماق زمین کشیدنه،
به معنی به شدت این کار رو کردنه.
استکبار هم به معنی طلب کبر نیست، به معنی دقیقاً کبر خیلی متراکمه،
بهش میگن استکبار. استکبار اساساً یه روحیه ایست
که قرآن توضیح داده و
بنده نمیخوام خیلی وارد بحث استکبار تو قرآن بشم
و یکی دو تا آیه با هم نگاه میکنیم راجع به استکبار.
ولی، اِاِاِ، گاهی اوقات به مجرد اینکه کسی از کسی،
کسی از خودش تعریف کنه مثلاً به حساب کبر و استکبار و اینا نوشته میشه.
این اساساً نیست تو قرآن.
البته شایسته نیست کسی خ- از خودش خیلی تعریف بکنه.
ولی شما گاهی اوقات چونکه بنده در معرض این سؤالها قرار گرفتهم،
مثلاً رساله این مرجع تقلید رو
طرف به من نشون داده گفته که
آقا ببین گفته که مرجع تقلید باید اعلم باشه.
گفتم خب، گفت خب اینم رساله چاپ کرده خودش.
خب یعنی معتقده اعلمه، واردهیه.
معتقده اعلمه دیگه. تازه نوشته باید باتقوا هم باشه.
یعنی م-معتقده باتقواست.
یا آدم بسیار بیتقوایی باید باشه که چیز کرده،
یا آدم به شدت بیتقوایی باید باشه که
بیتقواست ولی رساله داده بازم.
اعلم نیست ولی رساله داده و گفته شرط مرجعیت اعلمیته.
یا اونقدر به حساب زعم خودش
باید اعلم خودشو فرض بکنه دیگه.
یعنی باید بگه بالاتر از من کسی نیست.
این اشکال نداره.
یعنی این چیزا که یه نفر خودشو اعلم بدونه،
یه کارشناسی بدونه چنینها،
میشناسه چیزا، اینا تو زبان علما هست، هست.
این چیزا هست. تو حافظ اشعار حافظم ببینید که فراوونه.
خود شعر رو میشناسه حافظ.
خودش هم میدونه داره چیکار میکنه.
میگه سخن گفتی یا در سفتی
بیا و خوش بخوان حافظ که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را.
خب خودش میدونه.
خود شعر رو میشناسه، میفهمه داره چیکار میکنه.
البته اینا رو از خودش بدونه نه.
برای همین حافظ باز داره مجدد داره که ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری.
به اون قرآنی که اندر سینه داری از این
شعر بهتر ندیدم من.
اینا هست مشکلی هم نداره.
صرف یه کسی که
داره از خودش یه تعریفی میکنه،
اینها ایرادی نداره.
گاهی اوقات دوستان اومدن مثلاً از ما سؤال کردن مثلاً تفسیر چیکار بکنیم اینا؟
گفتم مثلاً تفسیر فلانو بخونید، اینو بخونید.
یه لجنهای تشکیل بدید.
گروههای مباحثه دو نفری، سه نفری.
اینو بخونید، اینو بخونید. بعد گفتم پسرا یه جلسه با وزانت علمی هم تفسیر برین.
بعد گفتن کجا؟ گفتم جلسه خودمون.
البته دوستان محبت میکنن میان
و به حساب چیز نمیذارن.
ولی گاهی اوقات هست تو بعضی از تواضعها پر از تکبره.
خود آدمو میدونه چیکار داره میکنه.
نگم که نگند چنین و چنان.
نگم که نگند. به قول آقای جوادی اون موقع ایشون میفرمودن که اگر کسی به خاطر
دید مردم بره یه صدقهای رو بندازه این ریا هست.
اگر به خاطر مردم یه صدقهای رو که میخواد بندازه نندازه هم ریا هست.
یعنی همون خبث سریرتی توش وجود داره که تو اون وجود داره.
یعنی تو بالاخره به خاطر مردم داری این کارو میکنی، به خاطر مردم این کارو نمیکنی.
به خاطر اینکه نگند که فلان.
لذا هر گونه چیزی، هر گونه
که کسی مثلاً خودش رو به حد خودشو یه جورایی قبول داشته باشه،
اینو شما اگه هی بیاد بگه اگر چی--
هی مثلاً راه بره بگه آقا ما یه جلسهای داریم فلان آخ ما یه چی،
آقا ما نمیدونید که چیه. اگه اینا خب اون خودشم میفهمه اون موقع
چیکار داره میکنه. ولی به مجرد اینکه کسی از
خودش از کارش
تعریف کرد. اینها
استکباری که قرآن ازش یاد میکنه اینها نیست.
اینا اسمش استکبار نیست. ببینید استکبار حالا یکی دو آیه فقط بخونم.
این یه روحیه خاصیه رو شما ببینید در این آیات
آدمایی که خودشونو در حقیقت جدا میکنن
و اصلا نمیتونند قاطی بشن انگار با
بقیه. این یه روحیات استکباریه.
صفحه صد و شصت رو بیارید.
در صفحه صد و شصت
داره که آیه هفتاد و پنج
. بسم الله الرحمن الرحیم.
یه بسم الله شما بگید. قال الملأ الذين استكبروا من قومه للذين استضعفوا
لمن آمن منهم
أتعلمون أن صالحا مرسل من ربه.
این ملأ و چهرهها که به موقع ما صحبت کردیم راجع به این چهرهها.
این چهرههای مستکبر، چهرههایی که اهل استکبارند
از قوم ثمود در حقیقت.
اینها گفتند به مستضعفینی که لمن آمن منهم مستضعفینی که ایمان آورده بودند از اونا
گفتند أتعلمون أن صالحا مرسل من ربه
آیا شما گمان میکنید که صالح از جانب خدا مرسله؟
قالوا إنا بما أرسل به مؤمنون.
اینا گفتن که به اون چیزی که
ارسال شده به اون ما مؤمنیم.
اون حرفی که میزنه و اون چیزی که میزنه ما مؤمن به اون چیز هستیم.
این مستضعفین از اون قوم.
به ظاهره آیه باید علیالقاعده بگن قال الذين استكبروا آیه بعد.
اینا هم بگن إنا بما أرسل به كافرون
طبیعتا باید اینجوری باشه دیگه. یعنی اینا میگن إنا بما أرسل به مؤمنون اینا هم میگن نه إنا بما أرسل به كافرون.
مشکل این نیست که اینا بگن که مثلا ما کافریم.
این، این حرفی که آورده
چون حرف بیخودیه،
این حرف بیخودو ما ایمان نمیاریم.
کما این که اونا گفتن این حرف خوبه ما ایمان میاریم.
اینا گفتن قال الذي استكبروا إنا بالذي آمنتم به كافرون.
این چیزی که شما ایمان میارید ما ایمان نداریم.
شما ما هم همه خز و خیل همه با ما عالمای گرانمایه اینا همه با هم یه جا.
شما هم یه حرف بزنید ما هم یه حرف بزنیم.
این همون روحیه استکباریه
که به اون کسی که در حقیقت شما ایمان میارید ما کافریم.
نظارت به این داستان که چیه؟
ما و شما یه جا، نه.
ما و شما یه جا، همونجوری که شما هستید ما هم همونجوری، اینجورشو نه.
وگرنه اینا هم باید همون حرفو میزدن.
میگفتن . ولی اینا از اینکه بخوان دمخور بشن و همپالکی بشن با مستضعف،
اینشو نمیتونن. فشار اصلی داستان همینه
که بگن اونجوری که شما هستیم ما هم همونجوری،
این نمیشه. یا باز همین روحیه رو شما در
سوره مبارکه سبأ دقیقاً
صفحه چهارصد و سی .
اینا همین روحیات استکبار بلویی که
اسمش برده نشه. ببینید آیه پونزده از بالا،
من سریع آیه، آیاتو میخونم
. برای قوم سبأ در اون جایگاهشون یه
آیه ایست. دو تا
دقیقاً باغ چپ و راست
از رزق خدا بخورید و شکر کنید.
شهر پاک خدای بخشنده.
این تعبیر قرآن خیلی قشنگه تو این .
خدای بخشنده، شهر پاک.
چی میخواید دیگه حالا حال بکنید و
شکر خدا رو بکنید. حالا
خدا میگه اعراض کردن از یاد من
منم سیل ویرانگر فرستادم.
حالا اعراضشو تو آیات بعدی ازش میگه.
اولا این، اینو خیلی جالبه به تنهایی آیه
این تیکش که
سیل اومدن به خاطر اعراض از یاد خدا کاملاً قرآن تأکید میکنه.
زلزل اومدن، سیل اومدن اینا
. اینا اعراض کردن از یاد خدا،
سیل اومد. یه سیل ویرانگر اومد
. این دو تا باغشون رو تبدیل کردیم به دو تا
باغ از- شوره گز و خار و خاشاک و یه کمی سدر و اینا.
یعنی اون باغ رو خراب کردن. "ذلک جزاینا وما کفروا وهل نجازي الا الكفور"
ما فقط کفور رو مجازات میکنیم.
حالا این اعراضی که کردن چه بوده؟
این بوده "وجعلنا بينهم وبين القر التي بارکنا فيها قرًا ظاهرةً وقدّرنا فيها السير
سيروا فيها ليالي وايام امنين"
بین اونها "وبين القر التي بارکنا فيها"
بین این قرائه که اینا قریه هایی که وجود داشت
یه قرًا ظاهرة بود.
یه قرای ظاهر و یه قریه هایی بود این وسط.
شمال رو دقت کردین اون نوار
شمالی که دیدید که از این شهر به اون شهر اصلا اینجوریه که تابلو این خط میخوره، تابلو اون شروع میشه.
تابلو اون خط میخوره تابلو این. یعنی اینجوری.
میگه یه همچین وضعیتی بین این قرای اینها بود.
به صورتی که "سیروا فيها ليالي وايام" شب و روز در امنیت برید چون که
از این قرا، اون قرا معلوم بوده از این قرا، اون یکی قرا.
این قریه به اون قریه میتونستن اینا راحت بدون چیز همه،
همه با هم مسافرت بکنن.
هیچ مشکلی نبوده. یه عده از این مستکبرین این امت و اینی که ببین حالا دیگه هر جوری شده خدا چرا اینجوری شده؟
چرا این مدلی در اومده؟ هرجا ما میریم اینا هم میتونن بیان.
همه مستضعفین هم میتونن اینجا بیان.
گفتن چی؟ "فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا"
بین این سفرهای ما رو فاصله هاشو طولانی کن.
دیگه کیش هم به درد نخور شد.
دیگه همه سر و تهش میشن کیش.
خب. یه جوری بشه ما، ما بریم جزایر قناری مثلاً خب
که اقلاً ما فرق داشته باشیم.
مثلاً ما بریم کیش اینا هم بیان کیش.
ما بریم اصفهان اینا بیان اصفهان.
دیگه خض و خیل شد همه چی.
"فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا"
ببین این روحیه میبینی، این روحیه استکبار
هست. که بین این سفرهای ما رو
طولانی بکن. ما بتونیم بریم.
اینا نتونن بیان. "فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا
وظلموا انفسهم" به خودشون ظلم کردن.
خدا هم میگه "فجعلناهم احاديث ومزقناهم کل ممزق".
ما اینا رو اهدوسه و افسانه کردیم اون موقع و جرشون دادیم به کل جر.
این م-مزق یعنی جر دادن و پاره کردن با چی؟
به خاطر جر واجرشون کردیم اینا رو.
چون که یه همچین تقاضاهایی کردن که یه جوری ما باشیم که بقیه نباشن.
خب چرا اشکال داره؟ مگه مزاحم تو هستن؟
که مثلاً شما استفاده کن بقیه استفاده کنن.
چرا هر نبا که یه جایی استفاده بکنیم که بقیه نتونن استفاده بکنن.
با همه با همدیگه اینجا رو استفاده بکنیم.
چه مشکلی تو این چیزا هست؟
همه استفاده بکنن. یه نعمتی باشه همه استفاده بکنن.
اینا اون روح [سخنگوی 1: الی آیه]
اینها در حقیقت بگردید بحثهای استکبار رو تو خود قرآن بگردید
خیلی نکات گیر میاد. گاهی اوقات میبینید همیشه با فشار زور و بیرون کردن
باز داره در مثلا یه جایی که این
قوم شعیب و
[سخنگوی 1: قال الذين استکبروا قال الملأ الذين استكبروا من قومه لنخرجنك يا شعيب والذين آمنوا معك من قريتنا أو لتعودن في ملتنا]
یا میای تو روش ما یا
میزنیم پرتت میکنیم بیرون.
اینایی که اینجوری برخورد میکنند،
این تیپ آدما رو در حقیقت تیپ شناسی اگه بشه تو قرآن خوبه.
یه موقعی آدم وقت کرد بشینه
تیپ مستکبر رو دربیاره.
تیپ کافر رو دربیاره.
اینا تیپهاشون با همدیگه فرق داره.
حرفهاشونم فرق داره با در حقیقت
امت با پیامبرا اینا متفاوته.
این در حقیقت مطلبی بود که
به عنوان دو تا مقدمه نسبتا طولانی هست
و اما آیات. در این آیه [سخنگوی 1: وقلنا يا آدم اسكن أنت وزوجك الجنة]
این عباراتو دقت بفرمایید.
اولا اسکن رو ما دقت کردیم و معناش رو
به فضل خدا پیدا کردیم.
یه نکته ای که تو این آیات داره [سخنگوی 1: أنت وزوجك الجنة أنت وزوجك]
آدم تو و زوجت.
یه بحثی حالا انشاالله جاش مفصلش سه شنبه.
ولی یه بحثی هست که کلا یک تبعیتی رو قرآن همیشه دیده.
همیشه تو همه فرازهایی که
راجع به زن و مرد، خانواده در نظام خانوادگی داره صحبت میکنه، نه اینکه کلا هر زن و هر مردی.
زن و مردی که تو نظام خانواده وجود دارن،
نه یک تبعیتی دیده
و به تبع نمیگه یا آدم و یا حوا اسکنا في الجنة.
با اینکه بقیه چیزا همه رو ضمیرهای
در حقیقت تصنیه میاره، اینجا اینطوری نیست.
یک تبعیتی رو تو این چیزا
میبینه که یا آدم اسکن تو و زوج تو.
یعنی این تبعیت تو خود
قرآن هر جا که حالا میام اصل بحثش انشاالله سه شنبه ولی
میبینی که هی آدم و زوجش، آدم و زوجش.
هیچ موقع اصلا اسم حوا رو هم نمیاره.
اسم حوا رو هم نمیاره. این نه
فکر کنید تحقیر چیزه.
شما سوره مبارکه طه رو بیارین.
صفحه سیصد و بیست. صفحه سیصد و بیست، آیه صد و شونزده رو نیارو اقای
اونجا. "وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ
فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَٰذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ".
اینجا هم عدو تو و زوجت.
"فَلَا يُخْرِجَنَّكَامِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَىٰ".
مواظب باش از بهشت بیرونت نکنه، به شقا و تعب میفتیا.
به شقاوت و تعب مشکل به وجود میاد اگه از بهشت بیای بیرونا.
تا در بهشتی، تا در این نظام ایمانی هستی مشکلی نداری.
اگه پاتو از این بهشت بذاری بیرون
و اگر بخواهی بیای این شقاوت توشه، تعب توشه، مشکل توشه
. تو اینجایی که هستی، تو این بهشتی هستی "إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَىٰ
وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَلْهَىٰ"
اینجا نه گرسنه میشی نه برهنه میشی.
حالا این گرسنه ای، برهنگی اینا
بحث داره خودش. اینجا آبروت نمیره "وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَلْهَىٰ" تشنه هم نمیشی،
آفتابزده هم نمیشی. دیگه
اینجا مشکلی نیست. تا اینجا هستی
تو حرم امنی. حالا ببینید حتی تو بحث وسوسه،
اینی که ما داریم
تو مسیحیت میدونید که در انجیل ما داریم که
شیطان حوا رو فریب داد و حوا آدم رو فریب داد.
درسته؟ و اینجوری محور شرارت فریبه عملاً.
توی دین اینو که نداریم تو قرآن اینو که نداریم، هت
احتمالاً هت. اینو که نداریم،
یه خرده برعکسشو داریم.
اینم مال چیه؟ نه اینکه حالا محور شرارت آدمه
یعنی جنس مذکره.
"فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ"
او رو وسوسه کرد. "قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَىٰ"
میخوای به اون درخت خلد و اون ملک
نپوسیدنی. تو رو چیز بکنم.
اون موقع فَاَكَلَا.
موقع دو تاشون خوردن. این، اونو وسوسه کرد بعد دو تاشون خوردن.
این هم حکم تبعیته. یعنی آفت تبعیته.
جزو آفات تبعیته البته.
یعنی مرد چونکه
اون طرحی که قرآن دیده طرح تبعیته،
نه طرح داعیه استقلال
که هی استقلالطلبی، استقلالطلبی در انواع و اقسامش شده که هی هم ترویج میشه و
این ترویج شدن ما-- بنده به عنوان مشاور میبینم که چقدر گاهی اوقات، گاهی نه،
همیشه داره این ترویجان داره تاثیرات منفی خانوادگی میذاره.
زن باید دستش تو جیب خودش بره.
باید دستش تو جیب خودش بره.
خیلی خب. دستش تو جیب خودش رفت.
حالا میخواد یک ستون زندگی رو بگیره،
مکافات عظماست. اگه زیر بار زندگی بره و زیر بار مخارج زندگی بره به صورتی که
این زندگی پاش، یک پاش روی دوش زن باشه به لحاظ اقتصادی بحثش سه شنبهست.
دَر و داغون میشه اون خانواده.
اونقدر این زن حق داره تو خانواده پول خرج بکنه به قدری که اصلا بیظرفیتی نکنه.
ابدا که بگه
ما تو همین اخیر یه مشاوره ای داشتیم.
داماد زیر بیلیط پدر خانم و طبیعتاً خانم،
اینکه از خونهم برو بیرون اصلا.
این به اون میگه از خونهم برو بیرون.
زنه به مرد میگه از خونهم برو بیرون.
یک تبعیتی وجود داره
که اون موقع شما نمیدونید که چقدر زندگی رو خراب میکنه.
همین داعیه استقلالطلبی.
اگر میتونه پولشو خرج خونه بکنه صداشم درنیاد.
صداش درنیاد نه اینکه
لهت میکنم و فلان. نه یعنی اینکه
حواسش باشه مدیریت خانواده با کیه.
این متوجه باشه بازم.
گوشه دستش. مَنه؟ گوشه دستش.
گوشه دستش باشه آره. مدیریت با کیه؟
مدیریت معلومه قلشمارو که نیست.
مدیریت خانواده، مسئولیت خانواده با کیه؟
اگه این-- اشکال
نداره، خدیجهوار میتونه کل
پولهاشو خرج بکنه. خب؟
اگر غیر این،
بنده پیشنهاد میکنم به خانوما این کارو نکنن.
به آقایون هم پیشنهاد میکنم که نذارن خانوماشون این کارو بکنن.
شما صرف یک مسئله اقتصادی رو داری میبینی.
میگن تو مو میبینی و من پیچش مو.
شما صرف یک مسئله اقتصادی رو داری میبینی،
این طرف دعوا و مرافعات مسائل-- چونکه به محض اینکه بحث اقتصادی شروع میشه
یک پاش میفته رو زمین،
اون بحث مدیریت لطمه میخوره.
برای همینه که قرآن
رو به سرعت ربط میده و
. سریع این دو تا بحث رو هم گره میزنه.
هیچ صدای قشنگتر از صدای بچه نیست
. این، این دو تا بحثو به هم گره میزنه.
این کار کیه؟ این کار خداست و،
و آدم تازه این ظرافتهای
قضیه قرآن رو متوجه میشه که چرا این دو تا، دو تا کار رو با همدیگه میکنه.
صدای اون بود پس، این صدای بچه
نیست . خب
پس این حکم تبعیته.
اگر مرد، زن مدل فریبش مرد رو چه جوریه؟
اگه زن بخواد مرد رو فریب بده کید میکنه.
یعنی به این صورتی که میگه بیا یه مسیر دیگه بَ برو که ما هم باید بریم پشت سرت.
به این صورت. یعنی نه اینکه من یه مسیر دیگه میرم تو بیا پشت سر من برو.
یعنی به شیوه کید این کارو میکنه که اون موقع داریم
کید شما زنا خیلی بالاست.
در صورتی که خب
. یعنی این،
این مال چیه؟ این
مال کجاست؟ هیچ موقع نمیتونه با قلدرi بیاد بگه که این راهیه که من میرم بلند شو پشت سر من بیا.
این نیست. اصلا کار و حرکتش هم این تیپی نیست.
کارش کید کردنه. یعنی میگه بیا این مسیر رو برو،
این مسیر رو برو که ما پشت سرت دقیقا
این، این، اون آخرش هم اون مرد باید اون مسیر رو پیشگام بشه، اون مسیر انحرافی رو ولی با این کید
و از اون طرف اگر مردی
در یک مسیر انحرافی بره باید حواسش باشه که یک زن هم داره پشت سر خودش تو یه مسیر انحراف وارد میکنه.
چونکه این روحیه تبعیت وجود داره،
قرآن هم تایید میکنه
و حتی آن تثبیت میکنه این بحثو که این تبعیت تو نظام خانواده باید باشه.
منتها این تبعیت آفت داره.
بودن زنانی که گاهی اوقات اسلام میآوردن و حال آنکه شوهرانشون هنوز در شرک بودن
یعنی یه چیزی باید داشته
باشه که نه،
هم مستقل در فکر باشه یعنی
ش-شخص اینجوری نیست که مثلا هیچ فکری نداره، کلا بلهه، بلهه، پاکه، پاکه.
هر که هر، هر جوری خمیره هر جور شکلش بدی همونه.
این نباید باشه. فکر داشته باشه، حرف داشته
باشه، اندیشه داشته باشه، چی، ولی تو نظام خانوادگی اون تبعیت سر جای خودش باید باشه.
اگر این انحرافات قراره، قراره این هم انحراف بره
ولی به صورت طبیعی اتفاق میفته، جدا آفتاشه.
لذا میبینید که با اینکه جاهایی داریم "فوسوس لهما، فأزل لهما"
خب، ولی در سوره مبارکه طه اینجوریه که "فوسوس الیه".
اونو چیز میکنه و اونو وسوسه میکنه و اونو حرکتش رو عوض میکنه،
اون موقع "فأکلا" دو تاشون
مرتکب میشن. اینا حکم تبعیته و اینجا
داره که "یا آدم اسکن أنت وزوجک".
تو زو-زوجت،
تو زو-- اینا بحثه حالا اینجا من خلاصه تر کردم.
کسی یهویی فکر نکنه کل بحث این
دلایل سست بود. مثلا نمیدونم چی فلان.
اصل بحث، این بحثی که بحث زن در قرآنه، روز سه شنبهست،
اونجا. اصل بحث اونجا. که برسیم قشنگ مجموعه آیات دیده بشه.
مجموعه آیات که دیده بشه، اون موقع
طرح و عق-عقلایی بودن طرح رو میفهمه آدم.
اینجوری الان فکر میکنن که تا میگی که مثلا
آقا این تبعیت باشه فکر میکنن ببین دارن به حق زنها ظلم میکنند.
ببین چی شد. به ما میگن باید تبعیت داشته باشید در
و خیلی از ماها هم یهو میبینید کوتاه میایم مقابل عرف
جامعه میگیم نه به خاطر اینکه نگن راجع به ما چنین، بالاخره همین
مقدار محبوبیتی که هست باشه بالاخره کارکرد داره اینا، اینا نباید-- نه اینو میگیم،
خوبش هم میگیم، باید دفاع هم بکنیم و اتفاقا از حمله هم خوشمون میاد.
حمله بکنند به ما. چونکه
بنده اعتقاد دارم که اتفاقا سمینار بذارن، میتینگ تشکیل بدن و بر علیه قرآن و معارف دین اگه حرف بزنن،
اتفاقا "یریدون ليطفئوا نور الله بأفواههم والله متم نوره" میشه.
این اتفاق میفته.
بنده هیچ هراسی ندارم به شخصه از اینکه یه عده اشکال بکنند به قرآن.
چرا؟ به دلیل اینکه تاریخ اثبات کرده اینو که همیشه دین یه شکوفایی پیدا کرده تو
اشکالات بقیه.
یعنی وقتی اشکال شده بهش
تازه خودشو نشون داده.
تازه زوایای پنهانی از خودش نشون داده.
اتفاقا هر چقدر میتونید--
ببینید قرآن مثل این جنگلایی که آتیش میگیره، آتیشش اینجوریه که طوفان بیاد میگن بدتره.
طوفان بیاد آتیشش پخش میشه. شما یه کبریت بشه فوت کنی خاموش میشه.
ولی اگه جنگل چند هکتار جنگل آتیش بگیره فوت که هیچی طوفان بیاد اتفاقا بدتره.
یعنی آتیش شعله ورتر میشه.
قرآن اینجوریه. حرفای نابش ظهور میکنه تازه.
حرفای ناب قرآن با تئوریها و مبانیش ظهور میکنه و هستن و همیشه هستن آدمای دلبسته
به دین که تا میگردن تازه قرآن شکوفا بشه این وسط.
هیچ نگران نباشید از اشکالات، سؤالات، ابهامات حتی سمینار، حتی حمله،
حتی این چیزا مطمئن باشید به قدری قرآن قویه تو جواب دادن و پاسخ دادن و آدمای دلبسته به دین رو خدا به عنوان
نیروهای خودش داره، همیشه داره که شروع بکنن و اتفاقا تازه یه تحرک جدید ایجاد بکنن و شروع بکنن از
قرآن مطالب رو استخراج بکنن و بگن و اتفاقا شکوفایی و لطف قرآن بیشتر مشخص بشه.
لذا اصرار داریم و میگوییم چون قرآن گفته است و چون خدا گفته پشتمون به پشت خدا گرمه،
خب. نگران نباشید.
این همینه که از زن باید تبعیت از مرد داشته باشه در نظام خانوادگی.
این معلوم باشه بالاخره مدیر اینه.
این مدیره. مدیر خانوادهست.
دو تا مدیر نداره خانواده.
«وَاذُوقُكَ الْجَنَّةَ». این تکریم جنت رو بعدا مشخص میکنیم.
یعنی بذارید این مفردات این آیه رو مشخص بکنیم.
«وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا».
بخورید از اون بهشت فراوان،
فراوان بخورید.
تعبیر به-- برای اینکه یه مقداری
گفتیم آیات تمثیلیه مجبوریم یه ابهاماتی رو از توش برطرف بکنیم.
این تعبیر «كُلَا» خب
شما سوره مبارکه نساء رو بیارید.
آیه بیست و نه، صفحه هشتاد و سه.
میگه که «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ».
ای مؤمنین اموال خودتونو بین خودتون به باطل نخورید،
نخورید. ببینید تعبیر «أَكْلُ» یه لغ- انواع مطلق تصرفه خیلی وقتا.
مطلق تصرفه. نه به معنای صرف خوردن در مقابل آشامیدن یا خوردنی که چی میکنه،
همین تعبیر رایجی که
ماها بین خودمون میکنیم.
میگیم طرف مال مردم خوره.
مال مردم-- اگه طرف فرشی کسی رو هم غصب بکنه،
میگیم ببین مال مردم خورده.
خب؟ این تعبیر به خوردن،
تعبیر مطلق تصرفاته.
جاهایی داریم این عبارت هست.
همینجوری "لا تأکلوا أموالکم بینکم" باز دوباره جاهای مشابه داریم چند تا سوره دیگه.
نهایتش چیه؟ بله دیگه.
یعنی یک مورد ویژه تصرف که معمولاً خوردنه،
این رو علامت میذارن برای مطلق تصرف، مطلق تصرفات.
اگه میگه "لا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل
إلا أن تكون تجارة عن تراض منکم" مگه این که با یک تجارتی از تراضی باشه.
مگه با رضایت باشه. که اینا،
اینا رو بعداً کد بذارید برای استثناء منقطع در قرآن.
بحثی گفتیم، ابا--
گفتن چی "إلا إبليس أبى أستكبر".
"وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أبى أست--".
"إلا إبليس" که گفتیم ابلیس جزو ملائک نیست.
خب؟ ابلیس جزو ملائک نیست.
درسته؟ ما گفتیم ابلیس جزو ملائک نیست.
منتها تعبیر قرآن "إلا" ما باید بگیم این "إلا" استثناء منقطع یعنی مستثنی از جنس مستثنی منه نیست.
چونکه گفته به ملائکه گفتیم همه سجده کردن "إلا إبليس".
درسته؟ اگه کسی گفت شاهد این استثناء منقطع در قرآن کجاست؟
یه آیهش همین اینه. میگه "يا أيها الذين آمنوا لا تأكلوا أموالکم بینکم بالباطل" اموال همدیگه رو به باطل نخورین،
مگر اینکه با یک تجارتی از تراضی طرفین باشه که اصلا این به باطل نیست.
این، اینجور خوردنی. خب؟
یه تجارتی از ت-تراضی و رضایت طرفینی توش باشه،
این خوردن به باطل نیست که با یه استثنایی بخواد--
اینا استثناء منقطعه. اینا استثناء منقطعه یعنی مستثنی از جنس مستثنی منه نیست اصلاً.
این یه کسیه. "ولا تقتلوا أنفسكم إن الله كان بكم رحيما".
این پس اگر اینجا گفته که "وكلوا منها رغدا"
این لزوماً حتما و جزماً به معنای خوردن باشه.
مثلاً یه چیزی رو خوردن. خب؟
تصرف اینجوری بکنین.
تصرف بکنین، از اون بهش "رغدا".
یا بخورید ازش "رغدا"، فراوان.
فراوان بخورید. تو شتما هر جایی که خواستید "ولا تقربا هذه الشجرة".
به این درخت نزدیک نشید "فتكونا من الظالمین".
از ظالمین میشوی تو موقع.
از ظالمین میشوی.
خب اینجا کان رو در معنای صاره معنا میکنیم ما.
خب. اینجا دیگه قرینه وجود داره.
اینجوری نکنید، اینجوری بکنید،
یعنی اینکه اینجوری بودید تو مقابل.
یه قرینه وجود داره.
اگر کان من الکافرین با این فرق داره.
کسی نگه چطور شما کان من الکافرین رو،
خب کان من الکافرین رو گفتید کان نه کانن.
نکن به معنی صاره. یادتونه؟
کان من الکافرین یعنی بود از کافرین.
چرا اونجا اینجوری گفتیم؟ اونجا فاء تفریغ نداشت،
ضمن اینکه قرینهای وجود نداشت.
اگه فاء داشته باشه،
اینجا فاء، فاء تفریغ داشته باشه، فاء تفریغ داشته باشه،
اونجا به معنای صاره ما به قرینه حمل میکنیم.
مثل اونی که "فانسلخ منها فاتبعه الشيطان
فكان من الغاوین". اینجوری کرد.
پیروی شیطان کرد پس این فاء تفریغ معلومه یه چیزی متفرّع بر یه کار دیگه است.
اینجا کان به معنای صاره میشه.
به معنای شدن میشه. فکان من الغاوین یعنی فصار من الغاوین.
یعنی شد از غاوین. فتکونا به-- ولی اونجا هیچ موقع تو آیات فکان م--
اگه بود فکان من الکافرین
معلوم میشد که این تـ-تفریغ اون استکباری که کرده
شده. ولی اینجا در همه آیاتی که داریم
کان من الکافرین یا تو سوره اعراف داریم "ولقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائكة اسجدوا لآدم
فسجدوا إلا إبليس
لم يكن من الساجدين".
اصلا سجده بکن نبود.
سجده بکن نبود. این تعابیره
که اینجا رو فَتَکُونُوا رو با این عبارت شما که الحمدلله من از خدا خودم متشکرم که شما رو قسمت ما کرده.
آدم با فضیلت، با کمالات،
اینا که میشه این حرفا
ظرافتهای تفسیری رو چیز کرد که اونجا میگن کان من الکافرین رو باید بکنین صاره من الکافرین.
چرا؟ چون که اینجا فَتَکُونُوا مِنَ الظَّالِمِينَ رو چرا میکنی ف--
دقیق چرا به معنی صاره میکنی؟
اونجا هم به معنی صاره بکن. این نه.
این فرق داره. فرق بکنه
اینا با هم دیگه. آقا یه نکته از اینکه
ببینید بهشتی تو فضای آزادی زندگی میکنه
و واقعاً هم همینطوره.
این کسایی که فکر میکنن چرا خدا اینقدر ما رو منع کرده، چرا از- من چرا اینقدر خدا
بکن نکن داره توش؟ کجا خدا انقدر بکن نکن داره؟
چرا شانتای میکنی؟ کجا گفته هیچی نکن.
این همه تصرفات وجود داره که تو میتونی انجام بدی.
گفته رغبا همه رو انجام بده هیچ اشکالی نداره.
تا این کارو نکن. آقا این
درخت مو رو ما میتونیم بکاریم، بکاریم.
این برگشو میتونیم دلمه کنیم.
بفرمایید دلمه کنید.
این غورش رو میتونیم آبغوره کنیم بخوریم.
بفرمایید بخورید.
این انگور بشه بخوریم، بخورید.
این کشمش شد بخوریم، بخورید.
آب انگور بگیریم بخوریم،
بخورید. شیره درست بکنیم شیره انگور بخوریم،
شیره انگور هم بخورید. کشمش بخوریم، بخورید.
اینو بندازیم سرکه بکنیم بخوریم، بخورید.
اینو شراب بکنیم بخوریم، همین یه کارو نکن.
ای بابا چقدر جلوی ما رو این دین گرفته.
بابا تو این همه تصرفات این یکیشو گفت نکن خب.
اینم "إن أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلاها"
یعنی اینم به خاطر خودت گفت نکن.
نه اینکه اینو به خاطر من میگم نکن.
چونکه ما اون آیات رو دیدیم تو سوره مؤکده اعراف همون
روز سه شنبه آیات که
دین اصلا حرفش اینه که "يحل له الطيبات
ويحرم عليهم الخبائث".
یعنی اون چیزی که خدا حلال کرده، اون چیزی که متن اون فعل پاک و طیبه.
پیش از اینکه اصلا حکم حلیت بیاد روش،
این طیبه اون موقع
چیز شده ،
حکم حلیت اومده و "ويحرم عليهم الخبائث"
پیش از آنکه حکم حرمت بیاد روی چیز متن فعل خبيثه،
متن فعل خبيثه، اون موقع حکم حرمت اومده روش.
بر عکس آنچه که گاهی اوقات میگویند
و شما نگذارید بگویند، شما که اینقدر با فضیلت و با کمالاتید
نگذارید بگویند اینو که میگن که خدا یه چیزایی رو حلال کرده، یه چیزایی رم حروم کرده،
خدا یه چیزایی رو حلال نکرده، یه چیزایی رو حروم کرده،
خدا خبائث رو حروم کرده،
طیبات هم حکم حلیت بهش بازه.
نه یه چیزیه، بگو ما همینجوری خدا نشسته به نظر نشسته خب
چیکار کنیم آخه شریعت نمیشه نداشته باشیم که پس
شما این کارا رو بکنی خط کشیدی یه کاری بکن، یه کاری نکنی.
اینجوری این است که ما میگیم احکام تابع مصالح و مفاسدی یعنی همین.
یعنی یه مصلحتی وجود داره خود این متن فعل.
به شما گفتن آقا این زباله نخورین
و کسایی که شامه برزخی دارند و چی؟
بوی گند اینا رو احساس میکنن.
بوی گند اینا رو احساس میکنن.
یعنی بوی گند متن این فعل احساس میشه توسطشون.
که میگن اصلاً بو، بو میده اصلاً.
اینی که میگن کسی که مال یتیم میخوره [سخنگوی 1 قرائت شعری به زبان عربی] آتیش میخوره واقعاً داره آتیش میخوره.
اینی که غیبت میکنه گوشت برادر مؤمن مرده خودشو داره میخوره.
اون که داره چیکار میکنه، این که و سوار برزخی این کارا اینه و اگه کسی
چیز باشه، حالیش باشه، بفهمه،
بشنوه اینا
اهل مراقبت باشه خورد خورد این چیزا رو ممکنه بشنوه، بفهمه،
ببویه متن
گناه رو. اون موقع دیگه اصلاً تعبی از اون گناه مثلاً برای اون چیزی نیست و یه حریم
عصمتی ممکنه وارد شده شه ولو اینکه ملکه نباشه،
حال باشه. یه حریم عصمتی ممکنه ما گفتیم ما عصمت متأخر داریم اصلاً کسی رفته، رفته
معصوم بشه با اینکه معصوم نبوده
گناه کرده بوده ولی رفته، رفته با مجاهدت میشه معصوم بشه اصلاً.
عصمت متأخر پیدا بکنه .
اینه دین. میگه بخورید، تصرف بکنید ولی این کارو نکن فقط.
فقط این کارو نکن. این [سخنگوی 1 قرائت شعار به زبان عربی]
برای اینکه نزدیک نشید سوره مبارکه اسراء شما بیارید
. قرآن هر موقع بخواد خیلی به شدت و غلظت بگه نزدیکی
دقیقاً یه کاریو نکنین میگه نزدیکش هم نرید.
همین تعبیری که تقریباً ما هم همین تعبیر رو داریم.
یا ما میگیم این کارو نکنید. یا میگیم طرفش نرو اصلاً.
طرف این کار نرو. اگر خواستید یه
عناصر خیلی خاصی رو تو دین پیدا بکنید با همین تعابیر پیدا کنید تو قرآن.
صفحه دویست و هشتاد و پنج آیه سی و دو نگاه بکنین
. چون بعضی چیزها رو میگه این کارو نکنید، این کارو نکنید-
آیه سی و دو آیه سی و دو.
میگه [سخنگوی 1 قرائت شعار به زبان عربی] نزدیک زنا نرو اصلاً.
در اون حوالی اصلاً پیدا نشو
[سخنگوی 1 قرائت شعار به زبان عربی] .
باز بیایید آیه سی و چهار رو نگاه بکنین [سخنگوی 1 قرائت شعار به زبان عربی] .
اصلاً نزدیک مال یتیم نرو.
نزدیک مال یتیم نرو. ما این بحث مال یتیم رو مفصلشو سه شنبه کردیم.
که اصلاً اهمیت ویژه ای که تو مال یتیم قائل خدا به صورت عجیبی مال یتیم رو محافظت میکنه
[سخنگوی 1 قرائت شعار به زبان عربی] .
مگر اینکه واقعاً بتونی یه کار احسنی رو مال یتیم انجام بدی
و اینو بدونید اگر اینجوریه پرهیز از اینها هم توفیقات بزرگی داره.
اینو بدونیدهها. اگر گفته "ولا تقربوا الزنا" اگه کسی در معرض این کار قرار بگیره و
نکنه، یه آدم پاکهها.
نه اینکه یکی از شاکیان ما اومده بود، آدم خیلی خلافی بود.
خدا حفظش بکنه. میگفتش که
ما یه بار همون صحنهای که برای حضرت یوسف پیش اومده بود برای ما پیش اومد.
ما هم گفتیم بار god خدا روزی جدید یه حال کنه.
خب اینی که انقدر مثلا این کار رو کرده و اینا دیگه این که معنی چیزی نیست که معنی نه.
حالا مثلا خویشتنداری کرده و اینا نیست.
اگر کسی صحنههای
جنسی براش به وجود میاد و پرهیز بکنه،
توفیقات بزرگی بهش میاد.
عاشق حج ولی خیار تو همین دستگاه اینجوری شد.
حضرت یوسف همین دستگاه، ابن سیرین همین دستگاه.
دقیقا همین صحنهها تکرار شد.
کسی در معرض این چیزا قرار بگیره و پرهیز بکنه توفیقات بزرگی داره توش.
همچنین در معرض مال یتیم قرار بگیره و
تبدیل به احسن بکنه مال یتیم رو،
اینم توفیقات بزرگی داره توش.
اگه در معرض مال یتیم قرار بگیره و مال یتیم رو خوب پاس بداره، اینم توش توفیقات بزرگی هست.
این توش توفیقات بزرگی وجود داره.
"ولا تقربوا مال اليتيم إلا بالتي هي أحسن".
نزدیکش نرو. اون شدت پرهیز رو که خدا میخواد بگه میگه اصلا طرفشم نرو،
طرفشم نرو. اینم "ولا تقربوا".
حالا چیز دیگهای به لحاظ
مفردات تو آیه نیست.
فقط برگردیم یه نکاتی رو
خدمتتون عرض بکنیم و اون "الجنة".
این جنت کجاست؟ یه مشکله.
یعنی فضای تمثیلی آیات مشخص شد.
بنده هم عرض میکنم واقعا پیش خدای خودم هم شرمنده ام که
نمیدونم چه باید کرد. دیانت رو باید گفت، نگفت.
بعضی یه جلسه میان دو جلسه نمیان.
جلسه اینا یهویی تو رو خدا، خدا را، خدا را نریدی و بگی
که آقا قرآن هم فضای تمثیله و اون داستان تمثیل این تمثیله.
اون تمثیل ببین به معنای
کار سمبلیک نیست. داستان سرایی نیست.
این چیزا نیست. تمام عناصرش حقیقته.
جنت جنته. باید جنتشو پیدا کرد.
کجاست؟ سجده سجدهست.
اون اونه، اون اونه. منتها
به صورت یه نظم مع-- چیز دارید میبینید
که داستان اتفاق افتاده این مدلی.
اینا به این معنا نیست.
فضا تمثیلیه تمثیل رو مشخص کردیم.
فضل خدا که یعنی چی تو این آیه و کلاش چیه؟
حالا با این زمینه باید وارد شیم.
این جنت، تکلیف این جنت رو باید مشخص بکنیم.
یه سری مفسرین گفتن این جنت یه باغی بوده تو، تو دنیا.
تو همین دنیا یه باغی بوده
و اون جنته. اون موقع گفتیم که شاهدت کو؟
گفتن دوَم
و شاهد آوردن از قرآن.
درست هم هست. قرآن آیاتی داره که جنت رو به معنی باغهای دنیوی گرفته.
تو سوره کهف هست "ودخل جنته وهو ظالم لنفسه"
اون هست. تو همین سوره ص
هست که "جنتان عن یمینا وشمالنا"
یعنی باغ، باغهای دنیوی. این باغ دنیوی نیست
به دلیل اینکه اولا الف لام داره
و الجنته. این همون الف لام عهد ذکریه
که همون جنت معروف،
چون اینا الف لام معرفهست دیگه.
اونجا اصلا این حالت معروف رو نداره توش.
اینجوری داره که جنتهو
"ودخل جنته" داخل باغ خودش که شد
ولی اینجا الجنة داره
یعنی همون جنت.
یه جنت معروفی که به اینا میگن الف لام عهد.
همون عهد ذهنی ما داریم.
معرو- معلومه کدوم جنت، همون جنتی که حرفش زیاد هست و در آیات
قبل هم حرفش هست. که "وشر الذين آمنوا عمل صالحا لهم جنات تجری من تحتها الأنهار"
که میرن تو اون بهشت معروف فلان بعد این
همون الجنة و همون جنت معروف قرآنی.
یک. دو:
فضای آیه اصلا به حساب باغ دنیوی نمیخوره و اخراج از باغهای دنیوی اصلا
به معنی هبوط نیست.
کسی رو مثلا از شمرون ببرن مثلا یافت آباد.
این که معنی مثلا این تغییر منزل که معنی تغییر منزلتش نیست که.
خب این همه بزرگان و انبیا و اینا تبعید میشدن و نمیدونم
از جاهای خوش آبوهوا میبردن جاهای بد آبوهوا و این چیزا، این اصلا به فضای قرآن نمیخوره که
بخواد یه هم بگه از این باغ بیرون.
یه باغ خیلی خوش آبوهوایی اینجا بخورید مثلا چله اینا ولی
مثلا بیرونتون میکنن ها.
برید پایین شهر اتوبوس باید سوار شید بیاید این باغه.
اینا اصلا به فضای قرآن نمیاد و اینا بحث
اخراج از منزل نیست.
ما تو این قوالی که شیطان فریب میده و چی میشه و چه،
اخراج از منزل منزلت ما داریم نه منزل.
که حالا آدمو از یه باغ خارج میکنن، کردن، کردن حالا چه اهمیتی داره
ها. این خروج از منزلته نه منزل.
سال 第 三 به نظم طبیعی
قصه اینا هنوز تو دنیا نیومدن اصلاً.
تازه هبوط بعدش اتفاق میفته و اینا میان تو زمین "ولکن في الأرض مستقر و متع إلهین".
تازه استقرار تو زمینهشون پس از این داستانهاست.
نه اینکه این جنت جنتی باغی از باغهای دنیویه.
پس باغی از باغهای دنیوی نیست.
جنتی که پس از مرگ هم آدم میره،
اینجا یه سری علائمی گذاشته که ظاهراً اون هم نیست .
چونکه این جنت معبودی که انسان
در حقیقت میمیره و میره بهشت برزخی
و بعدشم قیامت کبری و
قیامت این فاز-- اینا
یه خصوصیاتی داره که قرآن گفته اینها رو.
این خصوصیات به
چیز نمیخوره، به این آیات نمیخوره و اون این است که یک
، اونجا
اولا کسی رو از بهشت اخراج نمیکنن.
خب؟ یعنی کسی از بهشت اخراج نمیشه.
اونجا همیشه قرآن بحث بهشت رو که مطرح کرده بحث خلد رو مطرح کرده
و بحث جاودانگی رو مطرح کرده.
حالا دیگه آیه دیگه نمیخونم.
دیگه آیه پره تو قرآن راجع به خالدی نفیها و اینها.
دیگه إلا ماشاءالله ما آیه داریم راجع به
خلود در بهشت و این چیزا.
این پس یه نکتهای که
تو این داستان ذهن رو میگزه
اینه که ما اخراج از بهشت داریم.
با حال اینکه قرآن هر موقع راجع به بهشت صحبت کرده کسی اخراج نشدند بهشت.
بهشت، بهشت خلده. خالدین فیها مادامت السماوات والأرض.
جنات تجي من تحت الأنهار خالدین فیها
و همیشه خلود. ما اخراج نداریم.
اخراج از بهشت نداریم و اینجا ما اخراج از بهشت داریم.
خدا ببخشه. اینجا ما اخراج از بهشت داریم، خب؟
با حال اینکه در چین ما اخراج از بهشت نداریم.
خود قرآن گفت. آره
ولی ببینید آدم میترسه. یعنی اینا کدا-کدا رو که آدم باز میکنه این تناسبش با ظرفیتها یه موقع دید آدم
چیز میکنه یا خب خدا آدم وحشت میکنه که میگی این کدا رو داریم باز میکنیم.
آیا باید باز بکنیم یا نباید باز بکنیم؟
حالا به هر حال یه واهمهای هست و شاید
من بیش از اندازه ترس دارم ولی این واهمه هست که باز کردن کدهای قرآن تو این زمینهها
، یه چیزایی یهویی نکنه مثلاً
یه چیز دیگه به هر حال اصلاً
شپل کنه همه آياتو بره بعدش فکر کنه مطلبو گرفت و یا الله دیگه داستان
آدمم که زیاده تو قرآن از این چیزا دیگه هرچی رسید.
این به این معنی که قرآن گفته نیست.
چرا ما پنج شنبه فهمیدیم اصلاً یه حرفانیم.
خب اینجوری نشه یهوییها.
تو بخوای اجتهاد نکنید تو این چیزا.
این، این یه نکتهایه که
با اون بهشت سازگار نیست.
سوره مبارکه واقعه رو بیارین.
کیو از بهشت بیرون نکردن؟
هیچکیو از بهشت بیرون نمیکنن.
خب اونجا داریم کسایی که آزمایش شدن وارد بهشت میشن.
خب ما الان میخوایم همین دقیقاً بحث همینه که یک جنت معهود شرعی وجود داره، یک معروفه.
میگن شما بمیرید، میرید بهشت.
ما میریم، میریم. ما هم میریم،
میریم بهشت. ما اصلاً حوصله جهنم نداریم.
اصلاً واقعاً من به خدا خدا هم گفتم
. ما اصلاً
، ما اصلاً حوصله جهنم نداریم و
این چیزای سوخت و سوزهایی که تو اونجا هست
ما اصلاً الان بدنمون
یه همچین طاقتایی نداره.
عادت نکردیم به گرما. من از اون اخه گرما خوشم نمیاد
. بله ما
، این سوره مبارکه واقعه رو
البته اینا موجب گستاخی درگاه حضرت حق نشه ها.
طرف اومد پیش پیغمبر گفتش که ،
اون آخرین امضا، امضای کیه؟
گفت امضای خدا.
قه قه قه یه لحظه خنده،
می خندی؟ گفت حسابم با کریمه هست.
حساب با کریمه. اگه آخرین امضا، امضای خداست
البته اینا موجب گستاخی نباید بشه.
گستاخی نسبت به حضرت حق
برای خود آدمم خوب نیست. در سوره مبارکه
واقعه ، در آیه
سی و دو که نگاه بکنید صفحه پانصد و سی و پنج.
داره که بهشت اینجوریه که "و فاكهةٍ كثيرة" میوه- های زیاد داره.
لا مقطوعهتن ولا ممنوعه.
میوههاش نه قطع میشه نه کسی از این میوه بهشتی منع میشه.
یعنی به کسی نمیگن تو چیزو نخور.
این به کسی نمیگن تو چیزو نخور.
بهشت رو جاییست که
لهم فيها ما يشاءون
یعنی هرچی بخواد،
دقیقاً ما یشاءون.
یعنی ما--
حالا هست تو چیزا
اشکالی هم نداره به جهت عقلی هم هیچ اشکالی نداره،
که میخواد یه سیبی که مزه انگور بده.
این، این، این هست. یه چیزی که، یه درختی که هم سیب بده هم انگور.
اینجوری هست. اونجوری باشه یا اونجوری باشه.
هم گندم از توش هم نون آویزون باشه و هم چیز.
خب آقا تو روایات هستا. یعنی هرچی بخواد اونجا لهم فيها ما يشاءون.
اونجوری که شائعه او باشه
و اراده او باشه. البته بعضیا شکوه کردن که مثلاً میتونه کثافتکاری هم اونجا بخواد مثلاً God ما یه کاره.
اینجا گفتن اصلاً شائعه بهشتی تعلق نمیگیره به همچین چیزایی.
بهشتی کسیه که شائعش
به این نجاسات و کثافات تعلق نمیگیره
و اصلاً خصوصیت بهشتی اینجوریاس
که او چیز بد نمیخواد.
میگن انسان کامل فعال ما یشاء میشه.
انسان کامل فعال ما یشاء میشه.
درست. فعال ما یشاء میشه یعنی اینکه مثلاً بخواد هرگونه خباثتی هم بکنه مثلاً، اصلاً
شائعش تعلق نمیگیره به همچین چیزایی.
مگه خدا که فعال ما یشاء
مگه فعال ما یشاء بودن ملازمهست با ظلم کردن؟
خودش میگه و ما لنسظلم للعبد.
نه ظلم میکنم، نه چیزی دارم، نه هیچ.
ولی بهشتی و روحیه بهشتی که تو همین دنیا هم هست،
که بهشتی زندگی میکنه، اگر بهشتی زندگی بکنه،
اینجوری هست که حکمش و ما تشاءون إلا أن يشاء الله
شائعه او تو شائعه خداست اصلاً.
یعنی هرآنچه که خدا اراده بکنه اراده اینم همونه.
هیچ ارادهای در مقابل اراده خدا نداره.
همین است که اهل معرفت میفرمایند که کل میت فی ید الغسال میشه.
مثل میت تو دست مردشور میشه.
این میتها دیدید که هیچ ارادهای از خودشون بروز نمیدن.
اینجوری تمام فنون کشتی رو این اِممم مردشورا رو این پیاده میکنن،
فیتله پیچ میکنه این میت رو تق اینوری،
اینوریش میکنه، اینوری میکنه، بالاش میکنه بالا، پایینش میکشه.
هر کاری بکنه همون کارو میکنه.
هرچی بگن همونو میگه. هیچ هیچی هم به خودش اضافه نمیگه.
هیچی از خودش اضافه نمیخواد.
همونجوری که خواستن میخواد.
این میشه روحیه بهشتی. بهشتی تو این دنیا هم همینجوری زندگی میکنه رابطش با خدا.
خودش رو در بست داده دست خدا.
بعد اتفاقا به متن آزادی هم میرسه.
به قول این من از آن رو است که در بند توام آزادم.
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم.
پادشاهم ولی پادشاهی تو این اسارت هست.
ائمه که خودشونو اسیر این درگاه کردن،
خب اون موقع اسماء وقتی پیاده شد آزادی پی-- بیشتر میشه اتفاقا.
وقتی اسماء الهی بیشتر پیاده بشه حوزه وجودی او بیشتر میشه.
حوزه وجودی او بیشتر میشه، آزادیش بیشتر میشه،
عملکردش بیشتر میشه. نه اینکه محکومتر و محدودتر میشه.
حالا به خاطر اینکه چهار تا خ-خواص رو نمیکنه
که نوشته محدودیت که. لذا
در بهشت اینجوریه که نه
میوهای قطع میشه، یعنی یه موقع
چهار فصل نداری که مثلا حالا یه موقعی مثلا انگور نیست مثلا یا گرون میشه تو بهشت این چیزا.
خب اینجوری نیست، قطع نمیشه.
بعدشم چیزی منع نمیشه.
لاممنوعه. چیزی منع هم نمیشه.
از-- می-میوه ای رو تو بهشت بگن شما اینو نخور مثلا.
اگر هست اساسا اون چیزی که هست،
ادل و محاذات ظرفیت خودشه که هست و اون میوه رو میخوره اون.
چونکه این روحه که میره در حقیقت
در جایگاههای برتر قرار میگیره.
اون چیز در حقیقت اون میوه،
میوههای در دسترسی که وجود داره
و میوههای بالاتر اصلا این شائعه نداره نسبت به اون میوهها
که بخواد بخوره. یعنی واقعا روح همچین شائعهای نداره.
و الا اگه همچین شائعهای داشتش همین دنیا بهش میدن.
چونکه اگه تو اون
حالت بهشتی داره زندگی میکنه، اگه شائعهش
به یه چیزی تعلق بگیره بهش میدن.
شما بخوای که اولیاء خدا میشی، این شائعه نیست،
این هوسه. میگن اولیاء خدا میگن نماز اول وقت.
نماز اول وقت، دروغ نگو این توصیههای بهائی دینیه.
گفتن نماز اول وقت و دروغ هم نگو.
خب؟ خب میبینی
وقتی نماز اول وقت
ساعت میزنی زنگ میزنه یا اذان میشه چی
فلان، اصلا این شائعه تعلق نگرفته هنوز مثلا به اینکه من میخوام اولیاء خدا بشم،
ولیالله میخوام بشم، میخوام کامل بشم.
اصلا شائعه تعلق نگرفته همچین حرفایی و الا اگه اون شائعه تعلق میگرفت
اون نعمت بهشتی رو خدا میده به هر کسی.
اگه ز-- ببینید فیض از اون ور کامله از این ور کسی نمیگیره ها.
یعنی فیض از اون ور تمامه. از این ور کسی اقدام به گرفتن نمیکنه.
موسی نیست که تا بانگ عن الحق شنود وگر-- ور نه این زمزمه در شجری نیست که نیست.
هر شجری این زمزمه توش هست.
موسی گوش شنوایی نیست که بشنود.
یعنی هست. شاهش تعلق نه گرفته و زان نیست
وگرنه اراده اگه تعلق گیره هست.
اینجا اراده تعلق میگیره، شاهه تعلقو میگیره
و خدا متناسب با اون ظرفیتی که ایجاد میشه اون میده.
اگر میبینید گاهی اوقات از می-- پس آیا همه به یه درجه کمال میرسن در بهشت؟
نه. مگه نگفتیم هرچی یشاء الله.
مگه این نیست که هرچی که اراده بکنه گیرش میاد تو بهشت.
اصلاً اراده نمیکنه یه سری تو بهشت.
کمون که این دنیا اراده نمیکنه یه سری رو.
وگرنه راه واضح، راه واضح واضحه.
یعنی کسی بگه راه واضح نیست داره بیخود میگه.
راه واضح واضحه.
دروغ نگی، احترام به والدین بذاری.
نمیدونم نماز اول وقت بخونی،
نماز رو با طمع نینه کسی بخونه.
آقای امجد بارها به ما میفرمودن کو گوش شنوا،
گفتن که بالاترین سیر و سلوک نمازه.
از این بالاتر کسی گیرش نمیاد.
یعنی تو اوقات بیشترین سیر و سلوک رو کسی تو فرایند نماز میتونه انجام بده.
اگه بهتر از نماز وجود داشت تو معراج خدا
به پیغمبرش یه چیز دیگه میداد به جای نماز.
نماز بالاترین روش سیر و سلوکه.
بالاترین تجلیات توی نماز انجام میشه و هیچ دنبال راه میون بر هم نرید.
هی فکر میکنن اساساً من گفتم این تصویر راجع به خدا بسیار تصویر
بدیه که ما فکر میکنیم خدا یه فوت و فنه ای گذاشته به کسی نگفته یا مثلاً فوت و فن کوزه گری داره نگفته اینا رو.
که هی میخوایم بریم اینور اونور گیر بیاریم این
کلکها رو. چند بار ذکر نمیدونم چی چطور کجا چجوری بگیم چی بگیم مثلاً چی اتفاق میفته.
هم نماز، نماز بهترین عبادت، بالاترین عبادت.
این میشه شاههای بهشت.
لذا چیزی که ما تو بهشت داریم
من از یک میوه این نداریم.
سرта بحثو جمع بکنیم و آن که.
این، ببینید
اینو یادتون باشه برای جلسه بعد.
یک میوه بهشتی که بهشته، یک.
خب. در مسیر هبوطه،
دو. تو زمین نیومده،
سه. تو مسیر برگشت نیست، چهار.
خب، تو مسیر برگشت که ما میریم بهشت،
تو این مسیر نیست، چهار.
این مجموعه و چیزای شبیه به اینو جمع بکنیم تو ذهنمون داشته باشیم.
یه مقداری ورزش فکری بکنیم باهاش.
ببینیم کجا هست که پس تو مسیر هبوطه،
در مسیر هبوطه و جزء سناریوهای هبوطه و هبوط جزء سناریوهاست.
«إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِيفَةً».
اصلا تو زمین میخوام این خلیفه رو ایجاد بکنم.
لذا باید این هبوط انجام-- این باید بیاد تو زمین، باید بیاد تو زمین.
توی زمین نیست چون که هنوز تو نظم و انتقاد نیومده هنوز تو زمین.
توی برگشت نیست، تو اینجا نیست.
پس تو کجاست؟ پس تو این واسطهست.
تو هنوز توی این نزوله.
تو هنوز اینه که آدم میخواد بیاد تو زمین
و زاده بشه تو زمین.
به اضافه اینکه این داستان مال همه ابناء بشره.
اینم ضمیمهاش بکنید. این داستان، داستان همهی ابناء بشره.
خود آیات رو دیگه یادتون هست دیگه مفصل هی آیات تا حالا خوندیم که این داستان کل بشریته.
نهایت این اتفاق و البته نگید داستان آدم به شخصه نیستها.
آدم به شخصه هست، داستان بشریت هم هست.
منتها البته کجا؟
یهویی آااد-- داستان جدا میشه از آدم و انسان کامل اینا جدا میشه از خود آدم.
چونکه یادتون باشه سه لایه داستانه.
سه لایه داستان این. یک لایه خود آدمه.
در لایه روینش آدمان
که «وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ».
خب، در لایه روینش،
لایه آدما، در لایههای بتونیش و زیرینش بحث انسان کامله به شهادت اللهالآدالاسما.
حالا آیا تمام داستان داره برای سه لایه پیش میره؟
اینجوری هم نیست. تمام داستان برای سه لایه پیش نمیره.
گاهی اوقات لایهبندیهاش عوض میشه داستان،
خب. یعنی تمام این داستان برای هر کدوم از ما اتفاق نیفتاده.
حالا من میخوام بهتون فعلاً بگم باید جستجو بکنیم ببینیم اگر سه لایه داستانو داره میبره جلو، تمام
فرازهاش برای این سه لایه هست
یا تمامش برای این سه لایه نیست.
اگه بگیم، اگه برسیم که هست میگیم هست،
اگه برسیم نیست میگیم نه،
این لایهش مال اینه و اینه مال انسان کامل نیست
مال آدم هست، مال این نیست.
مال آدم ابوالبشر هست، مال پیامبر نیست.
لایه علم آدان الاسماش اینجوریست که مال
آدم ابوالبشر هست، مال
انسان کامل هست، مال
همه نیست. مال همه نیست.
همه که تعلیم اسماء نشدن بهشون که.
همه که تعلیم اسماء نشده، همه که اسماء پیدا نکردهند.
مال بلهم ازل اونجا گفتیم این خلیفه گره خورده به این.
بلهم ازل که خلیفه نیست که.
خب مال این نیست. مال این نیست، مال خلفای جزئی-- یه سری خلفای جزئی مال این هست.
داستان رو یک لطافت و ظرافت و یه
انداماجی در این داستان وجود داره حیرتانگیز که اگر این دقتها بشه در معانی قرآن خلاصه قرآنه دیگه.
میخواسته تو ششصد صفحه
همه چی بگه. قرآن میخواسته تو ششصد صفحه همه چی بگه.
قرآن معجزه است. کی اعتقاد داره قرآن معجزه نیست؟
من فقط پیشنهاد میکنم بره قرآن بخونه.
قرآن خوندن همان و فهم اعجاز قرآن همان.
که متوجه بشه. شما بری کتابهای فلسفی بخونی، کتابهای علوم اجتماعی بخونی، کتابهای روانشناسی بخونی،
اینا رو بخونی، خب
بعد قرآن هم بخونید. هزار نقد به بازار کائنات آرن،
یکی به سکه صاحب عیار ما یا ملاحض--
کامل عیار ما نرسد.
این کامل عیاره. قرآن کامل عیاره
رو دست نداره انصافاً.
که بخوان اون تو حوزه روانشناسی صحبت میکنه یه حوزه انقدری رو.
قرآن تو حوزه روانشناسی صحبت میکنه انقدر.
اون علوم اجتماعی صحبت میکنه انقدر.
قرآن علوم اجتماعی صحبت میکنه انقدر.
اون باید هزاران صفحه کتاب بنویسه.
قرآن تو ضمیرها همه کارها رو انجام میده.
همه حرکاتش رو توی چی انجام میده.
بعد به اعتقادات رجوع میکنه.
تو اخلاق، تو احکام، از بالا، پایین.
اصلا یه چیزیه فقط دو زانو باید بشینی حیرت کنی از همه این عظمتهایی که قرآن به پا کرده، خدا به پا کرده.
انصافاً معجزه است. من
این قرآن شخصی خودمه. من میگم قرآن رو با چی شروع کردم؟
خودم با توجه، من چون قاری قرآن بودیم یه موقعی
بچگیمون و چهطوری هست حالا
من قرآن رو با این شروع کردم که چی مگه داره،
اتفاقاً. بعد اینکه خوندم حدود
شش ماه نوشتم به اسم خودت تا حالا امروز دوازده ثمن هزار و سیصد و هشتاد و سه هجری شمسی
فهمیدم قرآن معجزه خداوند علی اعلا است.
امضا هم کردم پایش. من خودم شهادت میدم به اینکه قرآن موجود است.
قرآن موجود است و اعجازش فهمیده میشه.
اعجاز قرآن فهمیده میشه.
هر کسی که بدون هیچ استکباری بخواد قرآن بخونه،
دقیقاً فقط بخونه چی داره، قرآن یه چی داره
که میگن، این فهمیده میشه.
داستان تمثیلی به غیر از این داستان بود هم تو قرآن؟
نه فقط یه مثل شبیه داستان عرضه امانت
. . ما عرضه کردیم امانته رو، خب؟
ابا کرد. اگه این عرضه، عرضه تشریعی باشه که نمیشه به کوه عرضه تشریعی نمیکنن.
اگه عرضه، عرضه تکوینی باشه باید قبول بکنه کوه.
عرضه تکوینی رو که نمیتونه بگه من قبول نمیکنم که،
خب. اون ابا کرد منتها اون اینجا داره ابا و استکبر
اونجا داره .
اون ابا اشفاقیه یعنی من نمیتونم،
ازم بر نمیاد، خب؟
ازم بر نمیاد که این کارو بکنم و یا نه استکباری ندارم که همچی کار بکنم، نمیکشم.
اونجا هم یه شبیه همچین در حقیقت مطلبی اونجا هم هست.
من یه پنج دقیقه فقط یه روایتی بخونم و اونی که ما گفتیم که همین امروز صبح به نظرم
رسید که حالا که داریم روایت میخونیم حداقل یه سری مجموعه روایت
با یه مناسبتی با همدیگه بخونیم.
به نظرم اومد به همین ضاعت کم که وجود داره این خطبه متقین نهجالبلاغه رو شروع کنه از اول به امیدی که
این کلام نورانی امیرالمؤمنین در ما کارکردی داشته این خطبه متقین رو بخونیم و بعدش
خیلی هم توضیح نمیخواد. گاهی اگه
فرازهایش توضیح خواست اونجا تو همون فرازها عرض میکنیم.
نورانیت کلام امیرالمؤمنین هم
یه چیزیه برای خودش. البته بنده یه تئوری و نظری دارم و اون اینکه کسی اگه فقط،
فقط و فقط نهجالبلاغه بخونه کله شق میشه.
اینو به عنوان
کسی که اصلا با نهجالبلاغه من اسلام رو آوردم،
خب. ولی اینو خدمتتون عرض بکنم.
اگه کسی فقط نهجالبلاغه بخونه کله شق باید بیاد.
دلیلش چیه؟ دلیلش اینه که
اولا خود ویژگی ای که امیرالمؤمنین داره
به جهت موقعیت تاریخی ای که وجود داره بر امیرالمؤمنین،
یک. اون حرفایی رو که در حقیقت میزده امیرالمؤمنین
برای راست کردن خیلی سنتهای چیز بوده و فریاد هم میکرده.
فریاد هم میکرده که من دارم یه سری چیزها رو راست میکنم.
حالا بذار یه-- اگه یه چشم.
میترسم خیلی طول بکشه. بذارید مثلا جلسه بعد این
کله شر شدن آدمو من توضیح بدم بهتون که چجوری آدم کله شر میشه با،
یعنی آدم به شدت صلم، متسلمی میشه
و ما یه، یه نکتهشم خود گزینش یک سید الرضی کرده.
اونم یه دلیلش گزینش یک سید الرضی کرده از کلمات امیرالمؤمنین.
یه آدم متسلم سفتی میشه به صورتی که تصور میکنه اصلا هیچ مسامحهای تو هیچ جا وجود نداره و بدانید که
ائمه رو اگر میگویند که ما یک امام داریم که دویست و پنجاه سال زندگی کرده، این حرف حرفه.
یک امام داریم که دویست و پنجاه سال زندگی کرده.
یه امام رو باید دید. اون یه امامی که دویست و پنجاه سال زندگی کرده.
یعنی تو برهههای تاریخ اون موقع است که تازه نقش قرآن رو شما متوجه میشید که قرآن
تمام وجود آدم رو تنظیم میکنه.
تمام وجود آدم رو به دلیل اینکه اخلاق داره، اعتقادات داره، احکام داره.
یه تعداد احکام. قرآن به کله، نه آیات گزینشی از قرآنها.
قرآن به کلهای تنظیمباط میکنه.
همه جوره. همه جوره تنظیم میکنه ها.
حالا این بحث کله شر شدنو بذارید یه موقع عرض میکنم خدمتتون.
ولی خیلی یه خوبی
خطبه خوبی خطبه صد و نود و سه.
یه اوایلشو بخونیم که همین رُبی عن صاحبٍ لأمیر المؤمنین علیه السلام يقال له حمام
کان رجلاً عابداً. یه مرد عابدی بود از مصاحبین امیرالمؤمنین بود.
فقال له يا أمير المؤمنين صف لي المتقين حتى كأني أنظر إليهم.
متقین رو برای من وصف کن یه جوری که انگار دارم میبینمشون.
اینجوری. فتثاقل عليه السلام عن جوابه.
سنگینی کردن از جواب.
یه تن زدن و گفتن که
آقا برو. در اصل تو جواب گفتن که يا حمام اتق الله وأحسن
إن الله مع الذين اتقوا والذين هم محسنون.
خدا با متقیان با نیکوکاران اینا همین جواب سرپایی میگی برو دیگه گیر نده.
همین. متقیان همین. فلم يقنع حمام بهذا القول حتى عزم عليه.
قناعت نکرد حمام به این حرف تا اینکه چیه حضرت عزم بر او کردن.
عزم عليه و عزم بر خود حمام کردن و اینکه حمام رو حالا بسازند.
فحمد الله وأثنى عليه.
حمد خدا گفتن و ثنای خدا گفتن.
وصلى الله على النبي صلى الله عليه وآله وسلم ثم قال
بعد شروع کردن به این خطبه.
یه چیزی که من فقط همینجا بگم البته یه مقدارش هم
عرض شد و اون اینکه کسی که میگوید سلونی
مطمئن باشید او خودش عاشق گفتنه.
عاشق گفتنه اگه میگه سلونی قبلاً تفقدونی،
او خودش بیشتر شاعر به گفتن
این تن زدنها و این نپذیرفتنهایی که
ما رو مثلاً، برای بالا آوردن نصاب ظرفیت طرف مقابله
که ظرفیتش بکشه. ما
آقا چون که ج-جزء جهلا محسوب میشیم هرکی هر سوالی بهمون جواب میدیم.
چی؟ آقا مثلاً چی، اون چیه؟
میگه اینه. من اینجوری میفهمم فلان.
قولاً اگه برید گیرشون بیارید اینا
حتی برید پیششون اولش خیلی هم چیز میکنند.
آقا، آقا ما همینجوری،
میخواید چیکار؟ این چه حرفیه فلان،
خیلی وقتها با همین حرفها طرف میره.
اگرم معلومه ظرفیتش نبود اصلاً.
لزومی نداره ما بعداًها یاد گرفتیم که اصلاً سؤالهارو آخه خیلی سؤال میپرسیدن، میگم که مثلاً
دو روز بعد زنگ بزن سؤال کن یا بیا فلان جا سؤال کن.
نمیاد. معلومه سؤالت نبود.
همینجوری یه شهرتی بود میخواستی سؤال بپرونی.
دو روز بعد، سه روز بعد، ده روز بعد بیا سؤال کن.
میبینی نود درصد آدمها نمیان سؤال کنن.
خب معلومه نود درصد سؤالاشون بیخوده.
خب؟ یعنی سؤالشون نیست.
اون تشنگی لازم درش ایجاد نشده که این سؤال رو بکنه و این مطلبو اونها
میگن آب جوش، آب کم جو تشنگی آورد به دست تا بجوشد آ bad از بالا پس تا اینکه
بجوشه و از اون ور وقتی تان میریزن یه تنور داغی باشه
تا این نون رو میزنن نون بچسبه نیفته بسوزه بیخودی.
حروم نشه نون. قشنگ بچسبه یه نون درست حسابی در بیاد توش.
لذا گرم کردن تنور طرف مقابل و
لحاظ آمادگی او برای گفتن یه حرفایی.
در حقیقت این یه مقداری،
اِمم... لازمه که این حرفا
در فضای آماده
قلبی و روحی به طرف گفته بشه.
لذا شاید ما هم داریم الان اشتباه میکنیم، داریم میگیم.
هموم که مرد آخرش. بله.
خب دیگه اون گرفت مرد دیگه.
حالا اون مردنش مشکلی نداشت.
عجل چه داشت این بود؟ عجلش این بود که بمیره.
تا آخرش همین میگه. خب شاید ما داریم اشتباه میکنیم میگیمها.
اصلاً نمیگیم پس. نه چون که، نه چون اینو به هموم گفته اصلاً حواس も ん نبوده.
داریم، اینو به همام گفته که، به ما نگفته که.
هرکی خواست بعداً بمه بخونه.
خدا خداوند ما رو ببخشه بیامرزه.
قلب ناظرین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
در امر فرجش شتاجین بفرما.
خدا ما رو از سربازان تمام وقت امام زمانمون قرار بده.
هر حظ و بعهی در هر جای این عالم هست به روح معظم
امام صادق واصل بفرما. مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب رو در پناه خودت حفظ و
تأیید بفرما. خدا همه گذشتگان رفته و آن جلوی حقوق پدر، مادر، معلمان
همین ساعت مهمان خان بیکران قرآن علوی قرار بده.
نسل و ذریه ما رو تا قیام امام زمان مریدان و عاشقان قرآن علوی قرار بده.
مقام شهدا را والای سالی تر بگردان،
ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
مقام ما رو برتر از شهدامون قرار بده.
بنبی آل الفاتحه ما الصلاة.
خب همین که فاتحه من قولم رو دارم پس میگیرم.
من میرم اول از آقای امجد میپرسم
که ما خود متقین رو دقیقاً مجازیم مثلاً توضیح دادن یا مجاز نیستیم.
قولام پس میره. ببخشید اگر ایشان گفتند که توضیح نده،
یعنی این دلیله. من دلیلهامو گفتم برای ایشون و ایشون قبول کردن.
من چهارمردهای اینو توضیح نمیدم.
ما یه چیز دیگه توضیح میدم.
ولی اگه مشکلی نداشت ایشان،
چون من عقلم خیلی به جایی نمیرسه.
کلاً عقل ندارم. از عقل باقلها استفاده میکنم.
عقل منفصل دارم. این اِاِاِ ایشون اگه استفسار بشه و ایشون بگن اشکال نداره توضیح میدم.
قولم رو پس گرفتم. ببخشید
جلسه قبل
جلسه بعد