یادداشت تدوین: متن پیشرو پیادهسازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسشوپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.
مقدمه: آغاز سورهٔ ولایت
السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ. أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. وَبِهِ نَسْتَعِينُ. وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، بهویژه روح مطهر حضرت امام، و همهٔ گذشتگان و ذویالحقوق، پدران و مادران و معلمانمان، فاتحهای مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
صفحهٔ صد و ششِ مصحف را باز کنید. بسم الله الرحمن الرحیم.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَوْفُوا۟ بِٱلْعُقُودِ ۚ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ ٱلْأَنْعَٰمِ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّى ٱلصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ» (مائده/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، به قراردادها وفا کنید. چهارپایانِ انعام برای شما حلال شدهاند مگر آنچه بر شما خوانده میشود؛ در حالی که مُحرِماید شکار را حلال مشمارید. بیگمان خدا هرچه بخواهد حکم میکند.
یک صلوات بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
بنا شد این سورهٔ ولایت را — که سورهٔ مبارکهٔ مائده است — لااقل از آیات ابتداییاش با هم مرور کنیم تا انشاءالله به آیات غدیر هم برسیم؛ همانها که محور اصلی سوره است. جلسهٔ پیش صحبتهایی دربارهٔ ولایت فقیه شد. بعضی از دوستان در خلال بحث و بعد از آن سؤالی کردند که باید پاسخش را روشن کنیم؛ اما مخاطبِ اصلیِ این سؤال من نیستم.
ضمانتِ ولایت فقیه؛ سؤال متوجهِ امام معصوم است
سؤال این بود: در این پروژه که اطاعتِ ولی فقیه واجب است، ضمانتش با کیست؟ اگر ولایت فقیه و خودِ ولی فقیه منحرف شد، شما چه ضمانتی میدهید؟ مقصود از انحراف هم یک گناهِ شخصی نیست؛ مقصود آن انحرافی است که اگر خودِ امام معصوم حاضر و ناظر بود، او را از مقام عزل میکرد. اگر دید کلِ روندِ جامعهٔ اسلامی را به سمت و سویی غیرمتعارف میبرد، به سمتی که امام معصوم راضی نیست، آنوقت چه؟
این سؤال، سؤال خوبی است؛ اما باید از امام معصوم پرسید. آقای امام معصوم، شما با چه ضمانتی پروژهای درست کردید و سازمانی طراحی کردید و کار را به این شکل جلو بردید که اگر منحرف شد، چه؟ شما با چه ضمانتی اصلاً چنین کاری کردید؟ کسی که متوجهِ این سؤال است و موردِ این سؤال است من نیستم؛ امام معصوم است.
یکوقت هست کسی را نصب نکرده. آنجا اصلاً میگوید گور پدر همتان که رفتید این کار را کردید؛ میخواستید نکنید. امام معصوم هیچوقت ضمانتِ اجتماعی نمیدهد برای مسیری که خودش تعیین نکرده. وقتی گفته من میگویم علی، شما گفتهاید کسِ دیگر، خب بروید در همین فتنهای که درست کردهاید بسوزید. من قرار نیست در فرضی ضمانت بدهم که خودم آن مسیر را تعیین نکردهام.
یکوقت هم هست که خودش نیامده. آنجا اصلاً لازمالاتباع نیست. سیستمهای شاهنشاهی هم از طرف امام معصوم لازمالاتباع نیستند. وقتی شاهی آمده، کسی قرار نیست از طرف امام معصوم از او اتباع کند.
اما وقتی امام معصوم سیستمی درست کرده و شخصی را گذاشته، آن شخص لازمالاتباع شده است. حالا فرق نمیکند به نصب خاص گذاشته باشد یا به نصب عام. نصب خاص مثل اینکه مالک اشتر را گذاشته؛ نصب عام مثل شخصیتِ حقوقیِ ولایت فقیه. عرض کردم این یک نور الهی است که میخواهند خاموشش کنند.
فضای سورهٔ مائده: پیغمبر بمیرد، شریعت نمیرد
دلیل اینکه اصلاً سورهٔ مائده در همین فضاست همین است. اگر سوره را با هم ببینید، بحث مال این بوده که تمام دندان تیز کردهاند که پیغمبر بمیرد؛ با شریعت نمیرد چطور جمع میشود؟ از همان آیات میانی سوره نگاه کنید: عدهای شروع کردهاند با دولتهای دیگر ارتباط برقرار کردن. تا حالا فکر میکردند قضیه به پیغمبر بند است؛ مسئلهٔ اسلام به شخصِ پیامبر گره خورده. خب این هم از بین میرود بالاخره. خودِ آیه در زمان پیامبر نازل شد که پیامبر میمیرد:
«إِنَّكَ مَيِّتٌۭ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ» (زمر/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو میمیری و آنان نیز میمیرند.
پیغمبر بمیرد با شریعت نمیرد چطور قابل جمع است؟ دندان تیز کردهاند نسبت به همین. بعد فهمیدند قضیه به پیغمبر بند نیست؛ به ولایت بند است. این را باید از امام معصوم پرسید: آقای امام معصوم، شما با چه ضمانتی سیستمی طراحی کردید که نصب عام دارد و در این نصب عام ما را هم مجبور به اطاعت کردید؟ شما باید جواب بدهید. من نباید جواب بدهم. امام معصوم باید این سؤال را جواب بدهد.
و این را لابد با راهکارهایی از جمله راهکارهای عادی و غیرعادی جواب داده است. راهکارهای عادی مثل اینکه سیستمی گذاشتهایم تا موضوعی را که امام معصوم گفته — فقیه جامعالشرایط، عادل و اینها — تشخیص بدهند: خبرگان، شورای نگهبان. اینها بنشینند موضوعشناسی کنند. این مسیرهای عادی است که ما فکر میکنیم.
اما امام معصوم که دستش بسته نیست که فقط مسیر غیرعادی را نرود. فرض کنید همه تشخیص ندادند و کسی آمد که کلِ فرایند جامعهٔ اسلامی را به سمت و سویی عجیبوغریب ببرد و ما هم لازمالاتباع باشیم. این شاه نیست. خیلی فرق دارد که این به نصب عامِ امام زمان نصب شده باشد یا شاهِ مملکت باشد.
آنجا بود که عرض کردم آن دستهای غریبهای از غیب — دستهای آشنای جانِ جانان — از غیب میآید و حرکتی انجام میدهد. کما اینکه در مسئلهٔ رهبریِ خودمان هم همین اتفاق افتاد. میخواستم با آن مثال نشان بدهم که دستی از غیب بیرون میآید و کار را عوض میکند. اینطور نیست که بگذارند مسیر همینطور ادامه پیدا کند و ما هم لازمالاتباع باشیم، در حالی که مسیر جامعهٔ اسلامی به هزار راه بیراهه برود. مسئولیت قبول نمیکند وقتی بگوید شما که گوش نکردید؛ پس من چه ضمانتی باید بدهم؟
بعضی این سؤال را میکردند که اگر به جای آقای خامنهای کسِ دیگری انتخاب میشد که نباید انتخاب میشد — و لحظات آخر برداشته شد — اگر به جای او آن یکی انتخاب میشد شما چه میگفتید؟ ما همان حرف را میزدیم. میگفتیم ضمانتش به عهدهٔ امام معصوم است. امام معصوم آنجا باید کاری میکرد. اینطور نیست که چون موضوع حالا اینگونه است، خودمان را با شرایط اخیر تطبیق میدهیم. آن نفرِ جدید هم باید در همین روند قدم برمیداشت. نمیشد در مسیرهای کاملاً غیرمستقیم و با بیآبرو کردن اسلام برود و ما هم لازمالاتباع باشیم. امام معصوم گردن نمیگیرد این قضیه را. این نمیشود.
پس این سؤال دقیقاً متوجه امام معصوم است و امام معصوم ضمانتِ اینجور چیزها را باید داده باشد که ما بیفتیم دنبال قضیه. سورهٔ مائده ادامهٔ همین مسیر است.
بسم الله و سورهٔ توبه؛ مهر در چهرهٔ قهر
بسم الله الرحمن الرحیم. تفسیرِ خودِ بسم الله را نمیخواهیم بگوییم؛ اما بسم الله الرحمن الرحیم صد و چهارده بار نازل شده و در ابتدای فقط سورهٔ مبارکهٔ توبه نازل نشده است. دلیلش اصلاً این نیست که چون سورهٔ توبه با برائت شروع شده، بسم الله نباید داشته باشد. هیچ دلیل موجّهی نیست؛ نه دلیل روایی، نه دلیل تفسیریِ موجّه. این حرفی که میزنند بیاساس است؛ چون بسم الله هر جا با محتوای خودِ سوره هماهنگ است. اصلاً اینطور نیست که اسمِ الله حتماً یک اسمِ رحمت باشد. گاهی مهرِ خدا در چهرهٔ قهرِ خدا ظهور میکند.
در سورهٔ مبارکهٔ انعام خدا این دو را کنار هم میگذارد:
«فَقُطِعَ دَابِرُ ٱلْقَوْمِ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ ۚ وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (انعام/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس ریشهٔ آن گروهی که ستم کردند بریده شد؛ و ستایش از آنِ خداست، پروردگار جهانیان.
خدا ریشهٔ این ظَلمه را کَند؛ خدا را شکر. این «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» از زبانِ آن مظلومین است. فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا؛ خدا را شکر. پس الله اینگونه است.
«یا الله» کلیدِ دولبه است
حتی اگر کسی مریضی دارد و میخواهد مریضیاش شفا پیدا کند، اگر «یا الله» بگوید مسئولیتش را خودش پذیرفته است. اینجا نباید یا الله بگوید؛ اینجا باید یا شافی بگوید. چون الله هم مُحیی است هم مُمیت. لذا یا الله نگوید. اگر جایی کارش گیر کرده و میخواهد راه بیفتد، یا حسیب بگوید؛ یا الله نگوید. چون این کلید دولبه دارد: یک لبهاش مفتاح است، یک لبهاش مِقلاع. از اینور بچرخانی باز میکند، از آنور چیز دیگر. خدا مثل همین کلیدهاست. شما از اینوری باید بچرخانی.
در آداب دعا هم همین را میگویند. اگر گفتید یا الله، مسئولیتش را پذیرفتهاید. کار اشتباهی نکردهاید؛ فقط مسئولیتش را قبول کردهاید. آن منظوری که دارید با رضایتِ تام سازگار نیست. مگر خیلی وضعمان خراب باشد که مجبور باشیم و نتوانیم تحمل کنیم.
وقتی تشنهاید کجا میروید؟ سرِ یخچال، نه بیابان. سنگ که نمیخورید. اگر خدا مقدر کرده باشد سنگ بخورم میخورم؛ اما مسیر عادی این است که بگویی یا شافی. اگر بگویی یا الله، سیستم را باز گذاشتهای. ممکن است از این یا الله، مُمیتش را بگیری. خدا که اشتباه نمیکند؛ ولی شما مسئولیتش را پذیرفتهاید که چه اتفاقی بیفتد. ممکن است اتفاق برعکس بیفتد.
این الفاظ مهم است. اگر الفاظ مهم نبود، همه را یا الله میگذاشتند؛ به جای حکیم و علیم و حافظ، همه یا الله. هرکس به هر نیتی میخواند. نه؛ خودِ الفاظ مهم است. صدا زدنِ الله برای همین میگویند خیلی خطیر است. یا الله کارِ عرفاست؛ کار کسانی که خیلی بازند به جهت ظرفیت: ظرفیتِ طرف مقابل را دارند و ظرفیتِ خواستهشان را هم دارند. برای همین است که یا شافی صدا بزنید، یا کافی صدا بزنید، یا حسیب صدا بزنید.
وقتی یا شافی صدا میزنید از خدا شفا میخواهید. حالا ممکن است صلاحِ بنده چیز دیگری باشد. خدا خلاف حکمتش عمل نمیکند. منتها خیلی وقتها ما با اصرار خودمان حکمت خدا را به مسیری میانبُر و غیرعادی تبدیل میکنیم؛ نه اینکه دیگر مصلحت نباشد — باز مصلحت است — ولی مسیر عوض میشود.
قرآن میفرماید خیلی چیزها را ما دوست داریم و خیر نیست؛ خیلی چیزها را کراهت داریم و خیر است:
«كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌۭ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ شَرٌّۭ لَّكُمْ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۲۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کارزار بر شما نوشته شد در حالی که برایتان ناپسند است. و بسا چیزی را ناخوش دارید و آن برای شما خیر است؛ و بسا چیزی را دوست بدارید و آن برای شما شر است. خدا میداند و شما نمیدانید.
تجربهٔ پدر و مادر شدن تجربهٔ بسیار خوبی است برای فهمِ خدا. گاهی بچه از سرِ کولهات بالا میرود که دستش را بکند توی چای. هی میکشی. او فکر میکند تو داری از یک نعمت بزرگ محرومش میکنی. آنقدر اصرار میکند که یکبار دستش را میکند توی چای. دستش میسوزد. دیدی جیز شد؟ دیدی هی میکشیدم و تو با هزار اصرار میخواستی؟ تو فکر میکردی الان چیز خیلی مهمی اینجاست. خدا گاهی همین کار را میکند. این هم جزو مصلحت است؛ جزو حکمت است. میگوید دیدی جیز شد؟
دعا، حکمت و وسائل؛ «لا تبدّل حکمته الوسائل»
عبارتِ واقعاً نورانیِ صحیفه این است: «یَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ»؛ ای کسی که وسائل، حکمتش را عوض نمیکنند. هر توسلی درست است؛ گفتهاند وسیله جور کنید:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ وَجَٰهِدُوا۟ فِى سَبِيلِهِۦ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (مائده/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و به سوی او وسیله بجویید و در راهش جهاد کنید؛ باشد که رستگار شوید.
وسیله پزشک است. وسیله دارو است. وسیلهٔ صبر و نماز است:
«وَٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ» (بقره/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شکیبایی و نماز یاری جویید؛ و بهراستی این [کار] جز بر فروتنان گران است.
استعانت به دعا هم وسیله است. همهٔ این وسیلهها را جور کنید. ولی خدا خلاف حکمتش عمل نمیکند. یعنی اینطور نیست که آدم یک توسلی بکند — چه به دکتر، چه به دعا — و خیال کند حتماً همان چیزی که میخواهد باید اتفاق بیفتد. گاهی اتفاق نمیافتد.
منتها مرتبه این است: دستی که به سمت خدا دراز شود مردود نمیشود و خالی برنمیگردد. حالا اگر خالی برنگردد ممکن است چیز دیگری در کاسه بگذارند. شما برای این دعا کردهاید؛ خدا کار دیگری میکند. میبیند این خیرِ تو نیست، این مصلحت نیست؛ این را نمیدهد، آن را میدهد.
ما باید دعا کنیم؛ برای خواستههایمان هم باید دعا کنیم. گاهی دعا نکردن برای خواستهها یک تعنّت و تکبر میآورد: «من هیچی نمیخواهم.» ممکن است در حالاتی کسی اینگونه شود؛ ولی حالت عمومیِ آدم نباید این باشد. اصرار در دعا هم اشکال ندارد. منتها اگر اصرار از بابِ «تو نمیفهمی، چرا نمیفهمی که این برای من خوب است» باشد، یکبار دعا کردن اینگونه اشتباه است. تا آخر عمر دعا کردن برای شفای مریض خوب است؛ به شرط آنکه تماماً در بستر خیر بخواهی. بگویی خدایا خیر است.
جامعترین دعاهایی که در قنوت میخوانیم همین است:
«وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَفِى ٱلْءَاخِرَةِ حَسَنَةًۭ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ» (بقره/۲۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آنان کسی است که میگوید: پروردگارا، در دنیا به ما نیکی ده و در آخرت نیکی ده، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.
در مقابلش عدهای فقط دنیا میخواهند:
«فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَٰسِكَكُمْ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَآءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًۭا ۗ فَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا وَمَا لَهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنْ خَلَٰقٍۢ» (بقره/۲۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون مناسکتان را به جای آوردید خدا را یاد کنید، چنانکه پدرانتان را یاد میکنید یا یادکردنی سختتر. از مردم کسی است که میگوید: پروردگارا، در دنیا به ما بده؛ و او را در آخرت بهرهای نیست.
میگویند خدا در دنیا بده. خدا میگوید آنور هیچی گیرشان نمیآید.
دعا مسیرِ قضای الهی را عوض نمیکند به این معنا که چوب لای چرخ خدا بگذارد. خودش جزو مسیرِ قضای الهی است. دعا قضای مبرم را عوض میکند؛ اما به این معنا که خودش یکی از پارامترهای تأثیرگذار در مسائلِ قضای الهی است. نه اینکه چیزهایی دارد کار میکند و دعا مثل چوبی است که لای چرخ خدا میگذاریم و یکهو مسیر عوض میشود. اینگونه نیست. دعا هم مثل پزشک رفتن است. پزشک یکی از عوامل تأثیرگذار در این عالم است؛ دعا هم میتواند کار کند به عنوان یکی از وسائل.
منتها قضای حتم را نه. قضای حتمی، قضای حتمی است. دعا عوضش نمیکند. اگر کسی سری به لوح محفوظ بزند، آن تمام است؛ عوض نمیشود.
لوح محفوظ و غمِ پنهانِ عرفا
لذا آن عرفایی که میتوانند سری به آنجا بزنند و خودشان را در آنجا ببینند، خودشان میگویند یک حالتِ غمِ پنهانی هم بهشان دست میدهد. اینم دیگر. تمام شد. اینم. یعنی وقتی خودشان را در لوح محفوظ میبینند، ته کارشان معلوم است که این است.
اشکالی ندارد که طرف تا ته برود و تمام آنچه هست را ببیند. گاهی بروز میدهند. شناختِ پزشکِ متخصص با شناختِ آدمِ مدعی یکی نیست؛ ولی بروز میدهند. کما اینکه معصومین هم بروز میدادند. گاهی بزرگان از عرفا بعضی چیزها را رو میکنند تا طرف تشخیص بدهد مطبِ حقیقی اینور است؛ آنور بیخودی دنبال چیز ندو. اینها در اوج تواضعاند. کسی چیزی گیرش بیاید با تواضع است. منتها گاهی یک برگِ برنده میزنند که نشان بدهند آدمها مسیر را اشتباه نروند.
آقای کشمیری — که آقای بهجت روش قسم میخورد و آقای بهجت را هم میگفتند از ثروتمندترین مردان عالم است — خودش گفته بود. اینها با هم یک کلوب نشدهاند که از همدیگر تعریف کنند؛ این دقیقاً خیلی أبعد است. این مسیر از آنهایی است که برای اهلش تره خرد نمیکنند. عرفا پیش بعضی خم میشوند و پیش بعضی نه. وقتی ناگهان نسبت به یک نفر اینگونه احترام میگذارند، معلوم است خبری است. ما باید از یک کانال واقعی که میفهمیم خبر بگیریم.
حضرت معصومه سلاماللهعلیها را خودم دیدهام به بچهها گفتم: آقای بهجت قبِ پاها را میزد. حالا میگویند خلاف بهداشت است. درهای حرم را نبوسید خلاف بهداشت است. این چه عشقبازیای بود که با حرم حضرت معصومه داشت؟ بالاخره خبری است که ما نمیفهمیم. آقای بهجت که این کارها را بیجهت نمیکند.
آقای کشمیری خودش گفته بود که دو بار این حالت را دیدم: تمام عالم منم؛ خودم را دیدم. این میشود. نه اینکه توهّم کند. یکهو میبیند مثل اینکه در تمام قوا میتواند تصرف کند؛ همهجا را میتواند. یک بار در بازار کوفه اتفاق افتاد؛ یکهو سرِ پل آهنچی. سرِ پل آهنچی فهمید همه چیز خودم است. میخواهم تصرف کنم، میکنم. ماه را نصف میتوانم بکنم. هر کار میتوانم بکنم. این مال این است که طرف در سلسلهٔ علل میرود آنجا. تبیین عقلی هم دارد. گفتنش هم ایرادی ندارد.
درست است دعواهای مختلف دارند: بعضی خیلی کتوماند، بعضی مثل آقای نخودکی کتوم نیستند. مشتری پیدا کرده آقای نخودکی. بعضی کتوماند بعضی نیستند؛ بالاخره مختلف است.
«لو کُشف الغطاء» و تعریف از خود
میشود از رئیسشان بگویند. امیرالمؤمنین گفته پردهای نیست که بخواهد کنار برود:
«لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِينًا» (نهجالبلاغه، حکمت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر پرده برداشته شود، بر یقین من چیزی افزوده نمیگردد.
نکته این است که پردهای نیست. وگرنه اگر پردهای باشد که کنار برود، آدم یقینش زیاد میشود. میگوید چیزی نمانده؛ تهش را درآوردهام. همه چیز را میفهمم. لذا «سَلُونِی». لذا اینهمه امیرالمؤمنین از خودش تعریف کرده. بعد جلوتر گفته حیف که خدا منع کرده آدمها از خودشان تعریف کنند. اگر «وَلَوْلَا كَرَاهِيَةُ الْمَن» — اگر خدا این کراهت را نداشته بود که آدم از خودش تعریف کند — میگفتم؛ این فضائل را میگفتم؛ تازه نگفتهام. اینهمه که گفته، میگوید من نگفتهام.
«إن الله یحکم ما یرید»؛ قدرت را با حکمت خراب نکنید
برگردیم به آیه. «إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ». گاهی چنان قدرتی برای خدا میخواهیم ثابت کنیم — میخواهیم بگوییم دست خدا باز است — که حرفهایی میزنیم که حکمتش را هم حاضر است زیر سؤال ببریم. دیگر دست خدا اینقدر باز نیست. بالاخره خدا یک سری سنن دارد. یکی از سنن این است که اجر محسنان را ضایع نمیکند:
«قَالُوٓا۟ أَءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ ۖ قَالَ أَنَا۠ يُوسُفُ وَهَٰذَآ أَخِى ۖ قَدْ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيْنَآ ۖ إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ» (یوسف/۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: آیا تو خود یوسفی؟ گفت: من یوسفم و این برادر من است. خدا بر ما منّت نهاد. هر که تقوا ورزد و شکیبا باشد، خدا اجر نیکوکاران را تباه نمیکند.
خدا دستش باز است؛ اما دستش باز است که اجر محسنان را ضایع نکند. یعنی خدا خلاف حکمت عمل نمیکند. دستش باز است یعنی نمیکند. گاهی چنان میخواهیم «إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» را تثبیت کنیم که حاضر است همهجا را خراب کنیم تا این قدرت به تمامه تثبیت شود. حتی بعضی حاضرند بگویند در محالات ذاتیه هم چنین اتفاقاتی میافتد. یکی میگفت چرا خدا نمیتواند سه را بعد از چهار بگذارد؟ چه خدایی است که نمیتواند سلسلهٔ اعداد یک، دو، چهار، سه باشد؟ خب نمیشود. خدا نمیتواند نقشهٔ دویستمتری را در زمین بیستمتری پیاده کند. مهندس معمار نقشهٔ دویستمتر بکشد، بعد بیست متر زمین؛ خدا باید این نقشه را پیاده کند؟ نمیشود. اینها محالات ذاتیه است. در فلسفه میگویند محالات ذاتیه.
منتها مراتب، حتی چیزهای دیگر هست که باید از خارج از بحث فلسفه بیاییم کار تفسیری بکنیم. حرفهای دیگر هست که محال ذاتی نیست ولی بازگشتش به محال ذاتی است. اینکه خدا خلاف حکمتش عمل کند. مگر خدا نگفته:
«ٱسْتِكْبَارًۭا فِى ٱلْأَرْضِ وَمَكْرَ ٱلسَّيِّئِ ۚ وَلَا يَحِيقُ ٱلْمَكْرُ ٱلسَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِۦ ۚ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ ٱلْأَوَّلِينَ ۚ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَبْدِيلًۭا ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از سرِ تکبر در زمین و نیرنگِ بد. و نیرنگِ بد جز به اهلش برنمیگردد. آیا جز سنتِ پیشینیان را انتظار دارند؟ پس هرگز برای سنت خدا جایگزینی نمییابی و هرگز برای سنت خدا گرداندنی نمییابی.
چاهکن ته چاهِ خودش است همیشه. مکرِ سیئه اهلش را میبرد. بعد که این را گفته، گفته «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا». این سنت خداست. خدا عوض نمیشود. وقتی سنت خدا این است که چاهکن ته چاه است، سنت خدا عوض نمیشود. دیگر اینجا نگویید «میتواند دیگر». نه؛ نمیتواند. اصلاً نمیشود. اینها شیء نیست که «إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ». کلِّ شیء قدیر، نه کلِّ لاشیء. آن محالات لاشیءاند. این هم محال است که خدا چنین اتفاقی ازش سر بزند.
نیاییم گاهی اراده و قدرتی برای خدا درست کنیم که تمام حکمت و علمش زیر سؤال برود با آن اراده و قدرتِ عظیمی که ما درست کردهایم. اینگونه هم نیست. خدا قادر مطلق است؛ ولی قادر مطلق نباید به این معنا باشد که هر کاری از او برمیآید. تمام اینها را باید در بسترِ تحلیلیِ تمام آیات ببینی.
اگر بگوییم «فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ» درست است. فعالٌ لما یرید، مطاع. هذا أول الکلام که «ما یرید»ش چیست؟ دست خدا اینگونه نیست که یشایش با وسائل ضیق شود. دست خدا باز است. منتها در فلسفه میگویند بعضی چیزها «واجبٌ عنه» است. بالاخره این سنت را خودش گذاشته یا نه؟ «لا یضیع أجر المحسنین» سنتِ خودِ خدا هست یا نه؟
اصلاً بحث کلامی است. از ابتدای بحث «تعذیب النبی» این بحث شروع میشود: آیا خدا میتواند نبیاش را عذاب کند یا نه؟ بحث حسن و قبح هم در همین فضا است. فهمِ قدرت خدا: قدرت مطلقه یعنی چه؟ مثل بعضی که دو خط موازی را تعریف میکنند: دو خطی که همدیگر را قطع نمیکنند؛ مگر به امر ولی فقیه. دیگر آنقدر مطاع نیست که امر ولی فقیه دو خط موازی را قطع کند.
مطلق بودنِ ارادهٔ خدا باید در بستر حرفهای دیگر معلوم شود. ما که فقط «إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» نداریم. این یک آیه است. علم و حکمت خدا هم آیه است. طبیعتاً اینها میآید به عنوان دلایلِ حاکم و مقدار را مشخص میکند. بقیه میشود لاشیء.
اینجا یک نکتهٔ هستیشناسانه هست که باید حواسمان باشد. اگر دارو شفا نمیدهد، شافی که دارو نیست؛ شافی خداست. این هسته است. مثل اینکه بگویی اینجا آتش روشن کنیم تا گرم شویم. نه. بخاری هست، رادیاتور هست. حتماً نباید آتش روشن کنیم. رادیاتورِ موتورخانه را روشن کن، اینجا گرم میشود. اینکه تکوسیله را پیگیری میکنیم، اینجا میگوییم دست خدا باز است. منتها حواسمان باشد این «دست خدا باز است» در مسئلهٔ هستیشناسانه را قاطی نکنیم با اینکه دست خدا باز است خلاف حکمتها و سنتها و علمش عمل کند. دیگر اینگونه نیست.
«لو شاء الله» نه «إن شاء الله»؛ هدایتِ اجباری نمیخواهد
برای همین بعضی اوقات میبینید خدا بیانِ شرطیاش را با «لَوْ» میآورد در قرآن. چرا با «إِنْ» نمیآورد؟ میگوید «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ». چرا «إِنْ شَاءَ اللَّهُ هَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ» نمیگوید؟
«وَعَلَى ٱللَّهِ قَصْدُ ٱلسَّبِيلِ وَمِنْهَا جَآئِرٌۭ ۚ وَلَوْ شَآءَ لَهَدَىٰكُمْ أَجْمَعِينَ» (نحل/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نمودنِ راه راست بر خداست، و برخی از آن راهها کج است؛ و اگر میخواست همگیتان را هدایت میکرد.
«قُلْ فَلِلَّهِ ٱلْحُجَّةُ ٱلْبَٰلِغَةُ ۖ فَلَوْ شَآءَ لَهَدَىٰكُمْ أَجْمَعِينَ» (انعام/۱۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: حجت رسا از آنِ خداست؛ پس اگر میخواست همگیتان را هدایت میکرد.
نمیگوید خدا نمیتواند همه را هدایت کند؟ به من جواب بدهید: خدا میتواند همه را هدایت کند؟ نمیتواند همه را هدایت کند. به خاطر همین «لَوْ». و دلیل هم دارد. «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ» یعنی اگر بخواهد — به فرض محال اگر بخواهد — که نمیخواهد همه را هدایت کند. چرا اینگونه میگوییم؟ چرا نمیگوییم «إِنْ شَاءَ اللَّهُ هَدَاكُمْ جَمِيعًا»؟ میگویید به فرض محال که خدا بخواهد.
آنجا بله؛ فقط اجمالاً با آوردن این «لَوْ» و با آوردن آن گزارشِ شرطی میخواهد ببینید اقتدار خدا را میبینید یا نه. در لایهٔ اول اقتدار فهمیده میشود: ببین خدا را با چه قدرتی. ولی خوب که دقت میکنی میبینی «إِنْ» ندارد، «لَوْ» دارد. یعنی به فرض محال؛ یعنی خدا نمیخواهد چنین چیزی اصلاً.
پس این با هدایت خدا مناسباتش این است که دستِ خودِ بنده خالی نیست. یعنی من خودم اگر بخواهم هدایت بشوم. شما بخواهید هدایت بشوید و اگر سعی کنید هدایت بشوید. ولی خدا اینگونه نیست که به زور بخواهد همه را هدایت کند. قدرتش اینگونه تعلق نمیگیرد که یزید را هم مثلاً ببرد بهشت. قدرت خدا اینگونه تعلق نمیگیرد. ظرفش آنقدر است، قابلیتش آنقدر است. با ارادهٔ خودش هم ظرفش آنقدر است. یعنی خودش اراده کرده که آن شده.
مگر نداشتیم؟ اینها را نمیشود بیاراده گفت. یکی شمر بوده، یکی زهیر بن قین. شمر کنار امیرالمؤمنین در جنگ صفین بوده و جزو سپاه امیرالمؤمنین. زهیر بن قین مقابل امیرالمؤمنین شمشیر میزده. از صفین تا کربلا که حرکت میکنید جای اینها عوض میشود. شمر میآید اینور؛ زهیر بن قین میآید سپاه راست سیدالشهدا. با ارادهٔ خودشان شده این. به ارادهٔ ما بستگی دارد.
ولی خدا همین «لَوْ» را میخواهم دقت کنیم. آیا خدا میآید همه را هدایت کند؟ هدایت عمومی که خب همه را کرده. آن که قرآن فرستاده هدایت عمومی است؛ بحث «لَوْ» ندارد. نه هدایت خاص. اینکه سرانجام طرف را جمعوجور کند. اگر بخواهد سرانجام طرف را جمعوجور کند، خدا همه را این کار را میکند؟ نمیکند. میتواند بکند؟ نمیتواند بکند. چون پس اراده را برای چه داده؟ سنت خدا تعلق گرفته که این ارادهٔ او در سرانجام او مؤثر باشد. ببینید: نه میکند، نه میتواند بکند. میتواند بکند که خلاف سنتش میشود. پس اصلاً اراده داده که چه؟ به این آدم اراده داده که بشود شیطان؛ به آن اراده داده که بشود یزید. خب شده یزید دیگر. آقا بیاید این کارها را هم دستکاری کند؟ ارادهٔ خدا به این اصلاً تعلق نمیگیرد.
حلقهٔ هدایت و خوف و رجا
آدم از خودش ناامید نشود. چرا اینورش را میگیرید؟ بگویید خدا به من اراده داده؛ با ارادهٔ خودم، با اختیار خودم، با فضل و رحمت خدا میافتم توی حلقهٔ «یَزِیدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى»:
«وَيَزِيدُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ٱهْتَدَوْا۟ هُدًۭى ۗ وَٱلْبَٰقِيَٰتُ ٱلصَّٰلِحَٰتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًۭا وَخَيْرٌۭ مَّرَدًّا» (مریم/۷۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا کسانی را که هدایت یافتهاند بر هدایتشان میافزاید؛ و ماندگارهای شایسته نزد پروردگارت از نظر پاداش و فرجام بهتر است.
یعنی هرچه هدایت میشوی خدا هدایت را زیاد میکند. بگویید با اختیار خودم، به فضل خدا، میافتم توی این حلقه و همینطور میروم بالا. چرا میگویید با سوءِ اختیار خودم میافتم توی حلقهٔ دیگر و داغون میشوم، میشوم یزید؟ چرا اینگونه بگوییم؟ میشوم اینور.
ما هم که سرانجاممان را نمیدانیم با ارادهٔ خودمان چه میشود. لذا چرا ناامید بشویم؟ دائماً میتوانیم امید داشته باشیم. بله؛ خوف و رجا دست میدهد. همین است. یک جنبهٔ قضیه همین خوف است. همیشه این هست که اگر یک بلعم باعورایی هم بشوی:
«وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ٱلَّذِىٓ ءَاتَيْنَٰهُ ءَايَٰتِنَا فَٱنسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ ٱلشَّيْطَٰنُ فَكَانَ مِنَ ٱلْغَاوِينَ» (اعراف/۱۷۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنان بخوان خبر آن کس را که آیات خود را به او دادیم، پس از آن بهدرآمد؛ آنگاه شیطان در پیاش افتاد و از گمراهان شد.
یکهو با اینهمه دست به قرآن و تفسیر قرآن و اینهمه ارادت به قرآن، به اندازهٔ «فُوَاق نَاقَة» کار عوض میشود. فواق ناقه در روایت آمده: این است که پستان شتر را میگیرند، میکشند پایین، دست را باز میکنند که یکبار دیگر شیر بیاید. به همان میگویند فواق ناقه. در روایت دارد به فواق ناقه کار آدم عوض میشود. این میشود جنبهٔ خوفش. ولی خوف و رجا را با هم خدا نگه میدارد.
تحریمِ طیبات به ظلم؛ اصحاب سبت
سنت خدا قابل تغییر نیست؛ ولی اینکه چیزی برای قومی حرام بوده — مثلاً برای قوم یعقوب سرِ چیزهایی — مسائل خارجی دارد. آنجا بحث این است:
«فَبِظُلْمٍۢ مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَٰتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ كَثِيرًۭا» (نساء/۱۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به سبب ستمی از کسانی که یهودی شدند، چیزهای پاکیزهای را که بر آنان حلال شده بود بر ایشان حرام کردیم، و به سبب بازداشتن بسیارشان از راه خدا.
یک طیباتی بوده در متن واقع طیّب بوده و حلال هم بوده؛ چون طیّب، حلال است. از اول تا آخر باید چیزی طیّب باشد. این چیز طیّب است. حالا یک سری خوراکیها طیّب بوده. اینها چون ظلم کردند، به دلیل این مصلحت خارجی که ظلم کردند، ما این طیّب را برداشتیم و برای اینها حرام کردیم. «فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا». اصحاب سبت بودند و آن کلک را زدند؛ ما هم حالشان را گرفتیم. کلک اصحاب سبت: گفته بودند شنبه ماهی نگیرید. میرفتند تور میانداختند، یکشنبه میگرفتند.
شنبه هم آنجا مدلِ امتحان خداست. شنبهها ماهیها میآمدند روی آب آفتاب میگرفتند. قرآن دارد:
«وَسْـَٔلْهُمْ عَنِ ٱلْقَرْيَةِ ٱلَّتِى كَانَتْ حَاضِرَةَ ٱلْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِى ٱلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًۭا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ ۙ لَا تَأْتِيهِمْ ۚ كَذَٰلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا۟ يَفْسُقُونَ» (اعراف/۱۶۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آنان بپرس از آن شهر که کنار دریا بود، آنگاه که در شنبه تجاوز میکردند؛ آنگاه که روز شنبهٔ آنان ماهیانشان آشکارا میآمدند و روزی که شنبه نمیگرفتند نمیآمدند. اینگونه آنان را به سبب آنچه نافرمانی میکردند میآزمودیم.
این جزو سنن خداست؛ جزو سننِ امتحان گرفتن خدا. تا شما میگویید یک کار را نکنید، اتفاقاتی پیش میآید که شما همان کار را بکنید.
باز سرِ صید هم همین بحث را خدا دارد:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَيَبْلُوَنَّكُمُ ٱللَّهُ بِشَىْءٍۢ مِّنَ ٱلصَّيْدِ تَنَالُهُۥٓ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ ٱللَّهُ مَن يَخَافُهُۥ بِٱلْغَيْبِ ۚ فَمَنِ ٱعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ» (مائده/۹۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا شما را به چیزی از شکار میآزماید که دستها و نیزههایتان به آن میرسد، تا بداند چه کسی در نهان از او میترسد. پس هر که پس از آن تجاوز کند او را عذابی دردناک است.
به نیزهات نمیرسد؛ به دسترس میرسد. یعنی آنقدر میآید جلو که با دست میتوانید بگیرید؛ میگوید نگیرید حالا. در موارد غیرِ این اینقدر نمیآید جلو. حالا این موقع میآید. حالا این موقع یا با صید است، یا شما میگویید من بروم حج این پاساژگردی نکنم، دیگر بازارها نچرخم. هی میآیند تو هتل میگویند دیدی عجب جنسی داشت این دفعه. تو بازار مثلاً یک جنسِ توپ آمده و طرف میخرد میآورد. تا گفتیم نرویم این بازار را بگردیم، حالا دیگر تو بازارها جنسهای خوب میآید. بالاخره خدا هرکس را یک جوری امتحان میکند در اینهمه ماهیه.
ولی خب ما الان در شریعت پیغمبریم که همهٔ طیبات حلال است، همهٔ خبائث حرام:
«ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِىَّ ٱلْأُمِّىَّ ٱلَّذِى يَجِدُونَهُۥ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَىٰهُمْ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ ٱلْخَبَٰٓئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَٱلْأَغْلَٰلَ ٱلَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُوا۟ ٱلنُّورَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (اعراف/۱۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که از این پیامبرِ درسنخوانده پیروی میکنند که [وصفِ] او را نزد خود در تورات و انجیل مییابند؛ آنان را به معروف میفرماید و از منکر بازمیدارد و پاکیزهها را برایشان حلال و پلیدیها را حرام میکند و بارِ گران و بندهایی را که بر آنان بود از دوششان برمیدارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و گرامیاش داشتند و یاریاش کردند و نوری را که با او نازل شده پیروی نمودند، آناناند رستگاران.
آمده بار را از گوش ما برداشته؛ غل و زنجیر از پای ما وا کرده. پیغمبر آمده چنین کاری بکند. آن قواعد کلی که حاکم است را سنتِ قابل تبدیل نمیگوییم. مثل اینکه نصر دست مؤمن است:
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ فَجَآءُوهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَٱنتَقَمْنَا مِنَ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُوا۟ ۖ وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ ٱلْمُؤْمِنِينَ» (روم/۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیش از تو پیامبرانی به سوی قومشان فرستادیم؛ پس دلایل روشن برایشان آوردند؛ آنگاه از کسانی که بزه کردند انتقام گرفتیم؛ و یاری مؤمنان حقی بود بر ما.
«كَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ». بعضی فلسفه میخوانند میگویند یک قال الصادق در این فلسفه ندیدیم. خب تو بلد نبودی ببینی. دقیقاً فلسفه از اول تا آخرش خالصِ قال الصادق است، خالصِ امانه. چشمت را باید وا میکردی تا میدیدی. فلاسفهٔ اسلامی آنجوری که عللِ روحانی را طرح کردهاند، آنجوری که بحثهای واجبالانواج را طرح کردهاند، همهاش از رهگذرِ خاکِ سرِ کوی شما بود. «هر نافه که به دست نسیم سحر افتاد / از رهگذر خاک سر کوی شما بود.» آنجوری که بحث را طراحی کردهاند مشخص است که اینها عرفا بودند، متشرع بودند، اهل اصول عقلی بودند؛ آمدهاند یک تبدیلِ اصول عقلی کردهاند. اگر بلد بودی قال الصادق و قال الباقر و قال اللهش را میدیدی.
«كَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ»؛ «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»:
«قُل لِّمَن مَّا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ قُل لِّلَّهِ ۚ كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ ٱلرَّحْمَةَ ۚ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ ۚ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» (انعام/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ کیست؟ بگو: از آنِ خدا. رحمت را بر خویش نوشته است. بیگمان شما را به روز قیامت که شکی در آن نیست گرد میآورد. کسانی که خود را زیان کردند ایمان نمیآورند.
«وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِـَٔايَٰتِنَا فَقُلْ سَلَٰمٌ عَلَيْكُمْ ۖ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ ٱلرَّحْمَةَ ۖ أَنَّهُۥ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوٓءًۢا بِجَهَٰلَةٍۢ ثُمَّ تَابَ مِنۢ بَعْدِهِۦ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُۥ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (انعام/۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما. پروردگارتان رحمت را بر خویش نوشته است: هر کس از شما به نادانی کار بدی کند، سپس پس از آن توبه کند و درست کند، او آمرزندهٔ مهربان است.
یعنی خدا خودش یک چیزهایی به خودش واجب کرده. همین که به دست فلاسفه افتاد تبدیل شد به «واجبٌ منه» و «واجبٌ عنه». تفکیکش به واجبٌ علیه؛ و گفتند واجبٌ علیه ندارد خدا. کسی به خدا چیزی واجب نمیتواند بکند. ولی یک چیزهایی از او واجب است. نمیشود خدا، خدا باشد و رحمت نداشته باشد. مگر میشود چیزی خدایی باشد بدون رحمت؟ گفته «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ». خودش به خودش این را واجب کرده. اینها همان واجبٌمنههای خودش است.
تحلیلِ محتوا و فضای نزول؛ علامه وحید عصر
سورهٔ مائده تقریباً آخرین سوره است؛ آیاتش نشان میدهد اصلاً تحلیلِ محتوای خودِ سوره خیلی وقتها نشان میدهد سوره در چه فضایی سیر میکند. لزومی به شأن نزول نیست. گرچه شأن نزولها حتماً کمک میکند در کیفیتِ استظهار از آیه. ولی اینطور نیست که اگر شأن نزول نداشتیم دستمان بسته باشد.
برای همین علامه — این وحید عصر — وقتی شأن نزولها را میآورد گاهی یکی که نیست. میگوید شأن نزول این، شأن نزول آن؛ همه را ردیف میکند، بعد شروع میکند با خودِ آیه شأن نزولها را میزند: این نیست، این نیست، این نیست. شأن نزول را میشود با تحلیلِ محتوای آیه و دقتِ عمقی در محتوا زد. میشود گفت این شأن نزول میتواند باشد، آن نمیتواند باشد. حتی چیزی بالاتر از شأن نزول: فضای نزول آیه و فضای نزول خودِ سوره؛ جامعه در آن موقع در چه حال و هوایی بوده. اینها دقت میخواهد. کارِ روزانهٔ ورزشی نیست. تازه با دقت کردن معجزه بودن درمیآید.
ما در کلاسی که با خواهران مشکاتیه داریم، شورای طلابشان آمدند و کسانی ازشان که سابقهٔ تفسیریِ علامه داشتند. آنجا خیلی دقت میکنیم روی آیه. گفتند ما اینجوری که آیه بررسی میشود تا حالا فکر نمیکردیم قرآن معجزه است. حالا که اینجوری شد، قرآن معجزه است. یعنی میبینی آیات مثل یک شبکهٔ عظیم به هم پیوند خورده. اگر آیه این است، خب معلوم است قرآن معجزه است.
دقت بکنیم در آیات و در تدبر تا مشخص شود فضای نزولی که اصلاً استشمام کنیم در چه فضایی این حرفها گفته شده و جامعهٔ اسلامی در چه حالاتی است که اینها دارد گفته میشود.
این جلسه که به جایی نمیرسیم؛ ولی سورهٔ مائده را مکرر بخوانید. با معنی، نه برای ثوابش. با معنی بخوانید ببینید سوره در چه فضاهایی سیر میکند که موقع تحلیلِ آن محتوا راحت شود.
لبِ «أوفوا بالعقود» کلامی است نه فقط فقهی
اگر بگوییم آیهٔ سه — «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا» — ارتباطی به آن تحریمِ میته و لحم خنزیر ندارد که بگوییم مربوط به آنهاست، یک ارتباطِ مایی میشود برایش جور کرد؛ ولی اینکه بگوییم چون لحم خنزیر را حرام کرده امروز اینها مأیوس شدند، با نماز ما اینها عقب نمیکشند چه برسد با لحم خنزیر. تازه لحم خنزیر قبلاً هم حرام شده بود. اینکه حالا امروز چون این لحم اینگونه شد مثلاً اینها دیگر مأیوس شدند، این باید در بیاید.
این سوره چرا با «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» شروع میشود؟ عقود خودتان را استیفا کنید. معلوم میشود این آیه درست است که در کتب فقهی ما مطرح شده و در کتب کلامی ما مطرح نشده؛ ولی لبِ اصلی آیه مسائل کلامی را گرفته اصلاً و مسئلهٔ ولایت را گرفته. یعنی آنقدر در آیه دارد میگوید ولیِ شما اینهاست. با طواغیت چرت نکنید. یکهو نروید سراغ یهود و نصارا. عدهای وسط شما خزیدهاند، رفتهاند سراغ اینها، دارند یواشیواش روابط پنهانی ایجاد میکنند. در این فضاست که میگوید:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَوْفُوا۟ بِٱلْعُقُودِ ۚ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ ٱلْأَنْعَٰمِ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّى ٱلصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ» (مائده/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، به قراردادها وفا کنید. چهارپایانِ انعام برای شما حلال شدهاند مگر آنچه بر شما خوانده میشود؛ در حالی که مُحرِماید شکار را حلال مشمارید. بیگمان خدا هرچه بخواهد حکم میکند.
لبهٔ اصلی آیه و محور اصلیِ «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» مسئلهٔ فقه نیست. گرچه اشکال ندارد — جمعِ محذوفِ الفولام — مسئلهٔ فقهی را هم میگیرد. مسائل فقهی را هم میگیرد راجع به عقد شرعی نکاح و عقودی که آدمها با همدیگر میگذارند و همهٔ این عهدها. نه اینکه اینها نیست؛ حالا بیاید ببینیم عقدِ امت با امام، عقدِ امام با امت. اصلِ محور «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» در این آیه عقود است؛ حتی روابط بینالملل را هم میگیرد. «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» همهٔ اینها را میگیرد.
پراکندگیِ ظاهری سوره؛ تنظیم الهی
یک چیزی هم که سورهٔ مائده دارد پراکندگی در آیاتش مشخص است. پراکندگی درونیِ آیه و هم درونیِ سوره. پراکنده تنظیم شده. باید این را به صورت یک اصل کلی دنبال کنیم ببینیم چرا. از همین آیهٔ یکش هم همینگونه است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» بعد چه ربطی دارد «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ»؟ عقدممان این بوده که این بهیمهها را نخوریم یا بخوریم یا چطور بخوریم؟ از همین آیهٔ یکش هست؛ آیهٔ سهش هست. پراکندگی بین سوره، بین آیه هست.
مثلاً آیهٔ شصت و هفت را که نگاه کنید مسلماً آیهٔ شصت و هفت قبل از آیهٔ سه است:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُۥ ۚ وَٱللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَٰفِرِينَ» (مائده/۶۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، آنچه از پروردگارت به تو فروفرستاده شده ابلاغ کن؛ و اگر نکنی رسالتش را نرساندهای. و خدا تو را از مردم نگاه میدارد. خدا گروه کافران را هدایت نمیکند.
ابلاغ کن چه را؟ همین مسئلهٔ ولایت را ابلاغ کن. بعدش که ابلاغ میکند حالا «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا»:
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحْمُ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ وَٱلْمُنْخَنِقَةُ وَٱلْمَوْقُوذَةُ وَٱلْمُتَرَدِّيَةُ وَٱلنَّطِيحَةُ وَمَآ أَكَلَ ٱلسَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى ٱلنُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا۟ بِٱلْأَزْلَٰمِ ۚ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ۗ ٱلْيَوْمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَٱخْشَوْنِ ۚ ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلْإِسْلَٰمَ دِينًۭا ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍۢ لِّإِثْمٍۢ ۙ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (مائده/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر شما حرام شده مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا ذبح شود و خفهشده و کتکخورده و از بلندی افتاده و شاخخورده و آنچه درنده خورده باشد مگر آنچه را تذکیه کنید، و آنچه بر بتها ذبح شود، و اینکه با تیرهای قرعه قسمت کنید؛ این نافرمانی است. امروز کسانی که کفر ورزیدند از دین شما نومید شدند؛ پس از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم. پس هر که در گرسنگی ناچار شود بیآنکه به گناه مایل باشد، خدا آمرزندهٔ مهربان است.
اینگونه است. در تنظیم، یک تنظیم است. اتفاقاً میخواهم بگویم این تنظیم الهی بودن را نشان میدهد. چون هیچ بیشعوری حاضر نیست اینگونه تنظیم کند. معلوم است این تنظیم کارِ دستِ دیگری است که اینگونه دارد تنظیم میکند. وگرنه کسی نمیآید اینقدر به ظاهر بیربط اینها را به همدیگر تنظیم کند. چه نظمی؟ با نظم تنظیم شده؛ ولی این نظمی که آدم اینگونه نمیفهمد که بردارد بیاورد اینجا بگذارد. چرا اصلاً این را اینجا گذاشته؟ چرا آن آیه را آنجا گذاشته؟
در سورهٔ مائده که وارد میشویم از اول توقع اینجور چیزها را داریم. پیهاش را به تنمان مالیدهایم که یک چیزهایی یکهو به ظاهر بیربط به همدیگر بگوید. باید فضاشناسی کنیم.
مهیمن بودن قرآن؛ امت واحده و ابتلاء
از آیهٔ چهل و هشت ببینید. نمیخواهم همهٔ آیات را بخوانم. از قبلش نگاه کنید که با بحث تورات و انجیل شروع میکند: اینها آمدند مصدّق همدیگر بودند. میرسد به آیهٔ چهل و هشت. آن هیمنه و اشراف قرآن را نسبت به همهٔ کتب دیگر دارد. هیمنه یعنی در خودش گرفتن؛ میگوید همه را قرآن دارد. غیر از اینکه تصدیق میکند کتب دیگر را، «مُهَيْمِنًا عَلَيْهِ»:
«وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ مُصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ ۖ فَٱحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ عَمَّا جَآءَكَ مِنَ ٱلْحَقِّ ۚ لِكُلٍّۢ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةًۭ وَمِنْهَاجًۭا ۚ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِى مَآ ءَاتَىٰكُمْ ۖ فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ ۚ إِلَى ٱللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًۭا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» (مائده/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کتاب را به حق به سوی تو فروفرستادیم، تصدیقکنندهٔ آنچه از کتاب پیش روی آن است و نگهبان و چیره بر آن. پس میانشان به آنچه خدا فروفرستاده حکم کن و از هواهاشان در آنچه از حق به تو آمده پیروی مکن. برای هر یک از شما شریعت و راهی نهادیم. و اگر خدا میخواست شما را امتی یگانه میکرد؛ ولی تا شما را در آنچه داده بیازماید. پس در خیرات از هم پیشی گیرید. بازگشت همهٔ شما به سوی خداست؛ آنگاه شما را به آنچه در آن اختلاف میکردید خبر میدهد.
دارد یک تاریخ را مرور میکند: تورات آمد، انجیل آمد، قرآن آمد که قرآن هیمنه و اشراف دارد نسبت به همهٔ کتب دیگر. باز از آن «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ» میبینید: «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً». همهتان را یک امت واحد میکردیم. اگر میخواستم به فرض محال میشد که امت واحد، یک ید واحد بشوید؛ ولی چرا نشد؟ «وَلَٰكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ». خدا دارد امتحان میکند. خدا مشغول امتحان است. شما به فرض محال میتوانستید اینگونه بشوید. خدا میتواند کارهایی بکند ولی نمیشود که. «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ».
«و من لم یحکم بما أنزل الله»؛ در جامعهٔ اسلامی نمیتوانی کنار بکشی
بعد شروع میکند بحث حکم. هم به پیغمبر هم به بقیه: نکنه حکم به غیرِ ما أنزل الله. تازه بحث «وَمَنْ حَكَمَ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ» نیست. اصلاً «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ»:
«إِنَّآ أَنزَلْنَا ٱلتَّوْرَىٰةَ فِيهَا هُدًۭى وَنُورٌۭ ۚ يَحْكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسْلَمُوا۟ لِلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلْأَحْبَارُ بِمَا ٱسْتُحْفِظُوا۟ مِن كِتَٰبِ ٱللَّهِ وَكَانُوا۟ عَلَيْهِ شُهَدَآءَ ۚ فَلَا تَخْشَوُا۟ ٱلنَّاسَ وَٱخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِى ثَمَنًۭا قَلِيلًۭا ۚ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَٰفِرُونَ» (مائده/۴۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما تورات را فروفرستادیم که در آن هدایت و نور است. پیامبرانی که تسلیم بودند برای یهودیان به آن حکم میکردند، و ربانیان و احبار به آنچه از کتاب خدا نگاه داشته شده بودند و بر آن گواه بودند. پس از مردم نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهای اندک مفروشید. و هر که به آنچه خدا فروفرستاده حکم نکند، آنان خود کافراناند.
«وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَآ أَنَّ ٱلنَّفْسَ بِٱلنَّفْسِ وَٱلْعَيْنَ بِٱلْعَيْنِ وَٱلْأَنفَ بِٱلْأَنفِ وَٱلْأُذُنَ بِٱلْأُذُنِ وَٱلسِّنَّ بِٱلسِّنِّ وَٱلْجُرُوحَ قِصَاصٌۭ ۚ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِۦ فَهُوَ كَفَّارَةٌۭ لَّهُۥ ۚ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ» (مائده/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن بر آنان نوشتیم که جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان، و زخمها قصاص است. پس هر که آن را ببخشد کفارهٔ اوست. و هر که به آنچه خدا فروفرستاده حکم نکند، آنان خود ستمکاراناند.
«وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ ٱلْإِنجِيلِ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فِيهِ ۚ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَٰسِقُونَ» (مائده/۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اهل انجیل باید به آنچه خدا در آن فروفرستاده حکم کنند. و هر که به آنچه خدا فروفرستاده حکم نکند، آنان خود نافرماناناند.
«أُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ، أُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ، أُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ». در بستر جامعهای هستیم که دیگر مگر میتوانی بگویی من میکشم کنار. یکوقت تو حکومت کفر هستی، میگویی من در آمریکا یک گوشه برای خودم نمازهایم را میخوانم. حالا تو مگر میشود در بستر حکومت اسلام بگویی من بیمسئولیتم؟ من مسئولیتی ندارم این مسئله. بحث «حکم به غیر ما أنزل الله» نیست. اصلاً کسی که حکم نمیکند اینجا. «وَلَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ». اصلاً حکمی ندارد این مسئله. اینجا بستر جامعهٔ اسلامی است. اینجا نمیتوانی بگویی من یک گوشه مینشینم مسئولیت ندارم.
«و أن احکم»؛ ایاکِ أعنی و اسمعی یا جارة
اینجاست که موضع پیغمبر را ببینید. موضعگیریهایی که با پیغمبر میکند:
«وَأَنِ ٱحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ وَٱحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَنۢ بَعْضِ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيْكَ ۖ فَإِن تَوَلَّوْا۟ فَٱعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ ۗ وَإِنَّ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلنَّاسِ لَفَٰسِقُونَ» (مائده/۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میانشان به آنچه خدا فروفرستاده حکم کن و از هواهاشان پیروی مکن و از آنان بترس که تو را از برخی آنچه خدا به تو فروفرستاده به فتنه اندازند. پس اگر پشت کردند بدان که خدا میخواهد آنان را به برخی گناهانشان بگیرد. و بهراستی بسیاری از مردم نافرماناند.
«وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ». از هوای اینها پیروی نکنی پیغمبر. این از باب همان «زهرمارِ صیادِ ترکها» است که میگویند دخترم به تو میگویم، عروسخانم تو گوش کن. عربها هم دارند: «إِيَّاكِ أَعْنِي وَاسْمَعِي يَا جَارَةُ». منظورم توئی ولی تو گوش کن. علامه هی این اصطلاح را میگوید: این از باب ایاکِ أعنی و اسمعی یا جارة. اگر این را گفت منظورش این است که چرا خطاب به پیغمبر است؟ پیغمبر که این کار را نمیکند. ولی دارد به جامعه میگوید؛ دارد به مسئول میگوید همه حواسشان را جمع کنند. که چه؟ «وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ». نکنه از هوای آنها بخواهی پیروی کنی.
آقا دین به انزوا برود به مراتب بهتر است که دین به انحراف برود. دین نهایتش به انزوا میرود دیگر. بعضی میخواهند دین را برای بقیه لوس کنند. مثل اینکه خودشان میخواهند لوس کنند که بقیه بپذیرندشان. خدا این را میگوید. این آیه این را میگوید. حرف دیگری داری؟ بگو مستندت کدام است؟ قسمت آیه چیست؟ خدا این را میگوید. قبول نداری؟ سخت است؟ قبول نمیکنی؟ چرا من باید خودم به تو تک و تا بیندازم برای اینکه تو قبول کنی؟ نهایتاً دین به انزوا میرود دیگر. خب این هم دین به انزوا برود. دین به انحراف نرود.
«وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ». بترس از اینکه از بعضی از آن چیزهایی که نازل شد به تو، تو را به فتنه بیندازند.
«یفتنوک عن»؛ کارِ عجیب قرآن در تضمین معنا
این از این کارهای عجیبوغریب قرآن است. قرآن از این کارها میکند. گاهی یک فعل را متضمنِ چیز دیگری میکند. فعل را میاندازد، حرف اضافهاش را برمیدارد. «یَفْتِنُوكَ عَنْ» را نداریم. فتنه از نداریم. یعنی تو را به فتنه بیندازند که مخالفت کنی از. یعنی «یَفْتِنُوكَ وَ یَرْغَبُونَ عَنْ»؛ چون رغب با عن میآید: تو بخواهی فاصله بگیری. بعد این فعل را میاندازد، حرف اضافهاش را میگیرد و دو تا معنی تو هم اشراق میکند.
یادتان هست «وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا»:
«وَلَا تَرْكَنُوٓا۟ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنْ أَوْلِيَآءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ» (هود/۱۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کسانی که ستم کردهاند تکیه مکنید که آتش به شما میرسد و شما را جز خدا دوستانی نیست؛ سپس یاری نمیشوید.
«تَرْكَنُوا إِلَى». رکون یعنی حالت سازش. سازش به سمت نداریم. این سازش یعنی «لَا تَرْكَنُوا وَ تَمِيلُوا إِلَى». چون تمایلش را آن موقع میاندازد، حرف اضافهاش را برمیدارد، هر دو معنی را تو هم اشراق میکند. این کارها یعنی «یَفْتِنُونَكَ أَنْ» نداریم. «یَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ»: تو را فتنه بیندازند و کاری کنند که فاصله بگیری از ما أنزل الله. نه همهاش تازه. بعضیاش.
حرف این است. «فَإِنْ تَوَلَّوْا» اگر قبول نکردند پشت کردند «فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ». خدا دارد به بعضی از گناههایشان میگیردشان. قبول نکردند که نکردند. تو حکم اینگونه نه؛ حکم به ما أنزل الله بده. حکم را قرآن بده. قبول نمیکنند؟ قبول نمیکنند و عواقبش گردن خودشان است.
مثل همان در جریان احد:
«إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَلَّوْا۟ مِنكُمْ يَوْمَ ٱلْتَقَى ٱلْجَمْعَانِ إِنَّمَا ٱسْتَزَلَّهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا۟ ۖ وَلَقَدْ عَفَا ٱللَّهُ عَنْهُمْ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌۭ» (آلعمران/۱۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی از شما که روز برخورد دو گروه پشت کردند، شیطان آنان را به سبب برخی از آنچه کرده بودند لغزانید؛ و خدا از آنان درگذشت. خدا آمرزندهٔ بردبار است.
«إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا». یک کارهایی کردند؛ خفتگی شد سرِ احد. چون این کار را کردند سرِ احد کم آوردند.
باز ببین چقدر این عبارت: «وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ». کثیری از آدمها فاسقاند.
«أَفَحُكْمَ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكْمًۭا لِّقَوْمٍۢ يُوقِنُونَ» (مائده/۵۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا حکم جاهلیت را میجویند؟ و برای گروهی که یقین دارند چه حکمی از حکم خدا بهتر است؟
اینها حکم جاهلی میخواهند؟ اینها دنبال حکم جاهلیاند؟ «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ». چه حکمی بهتر از حکم خداست؟ میخواهند برگردند به آن. عبارت روایی یادتان بیاید که همه به جاهلیت برگشتند الا چند نفر. «ارْتَدَّتِ النَّاسُ»؛ همه برگشتند به جاهلیت، برگشتند به حالت جاهلیت.
یهود و نصارا اولیاء نباشند؛ مرض قلبی و مسارعه
میرود سراغ یهود و نصارا که حالا به شدت مشخص است قویاند در مدینه. و تاریخ هم همین را میگوید.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوْلِيَآءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍۢ ۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُۥ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (مائده/۵۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهود و نصارا را اولیا مگیرید. برخیشان اولیای برخیاند. و هر کس از شما آنان را ولی گیرد پس او از آنان است. خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند.
نکنه بروید سراغ ولایتپذیری با اینها. «بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ». اگر بروید آن سمت، شما هم از همانهایید. یک دست این وسط در شماها دارند کار میکنند. ترسیدهاند که پیغمبری که میمیرد حالا این وسط چه اتفاقی میافتد. دارند یواشیواش روابط پنهانی درست میکنند.
«فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَ» (مائده/۵۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کسانی را که در دلهاشان بیماری است میبینی که در [دوستی] آنان میشتابند. میگویند: میترسیم حادثهای به ما برسد. باشد که خدا فتحی یا امری از نزد خود بیاورد تا بر آنچه در دلهاشان پنهان داشتند پشیمان شوند.
عدهای مریض قلبی در جامعهاند که «يُسَارِعُونَ فِيهِمْ»؛ سرعت گرفتهاند در ارتباط با آنها. میگویند میترسیم یک مشکلی به ما برسد این وسط. «فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ».
باز آیهٔ پنجاه و چهار:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَسَوْفَ يَأْتِى ٱللَّهُ بِقَوْمٍۢ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍۢ ۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ ۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ» (مائده/۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دینش برگردد، به زودی خدا گروهی را میآورد که دوستشان میدارد و دوستش میدارند؛ با مؤمنان فروتناند و بر کافران سرافراز؛ در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشگری نمیترسند. این فضل خداست که به هر که بخواهد میدهد؛ و خدا گشایشگر داناست.
اگر مرتد بشوید از دینتان اینگونه میشود. فضا قابلِ ظهورگیری است. روحِ حاکم قابل ظهور است. شما نمیفهمید الان؟ دارد خطراتی را نشان میدهد: بحث ارتداد، بحث حکم جاهلیت، بحث یهود و نصارا. عدهای این وسط دارند هماهنگیهای زیرزمینی انجام میدهند. این یک ظهورگیری روی فضای آیات است. نه ظهورگیری روی آیه، روی کلمه. روی کلمه نیست، روی آیه نیست؛ روی فضاست اصلاً.
بعد یک نوع ظهورگیری داریم که خیلی خفنتر از این است. ظهورگیری روی سوره و یک ظهورگیری روی کل قرآن. کل قرآن دارد این را میگوید. مشخص است کسی کل را خوانده، کل را دقت کرده، حتی میتواند با کل قرآن دربیاورد که قرآن در چه موقعیتی نازل شد؛ جوامع در چه حالاتی بودند؛ اصلاً دنیا در چه حالتی بود وقتی قرآن نازل شد. این میشود ظهورگیری روی قرآن. اینها دیگر مرد میخواهد. ظهورگیری روی کلمه کاری ندارد. یک کار موجّهی است گاهی آدم میرود یک نگاهی میکند. ولی ظهورگیری روی آیه، روی دسته آیه، روی فضا، فضای سوره، ظهورگیری روی قرآن اینها کار عمیقتری است.
فکر نکنید مرتد چه خبری میشود. «فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ». یک قومهایی میآوریم دین را یاری میکنند.
محور آیه بحث ولایت است. ولیِ شما کیست؟ زیر بار این ولایت. نه یهود و نصارا و فلانی.
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَ» (مائده/۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولیّ شما فقط خداست و رسول او و کسانی که ایمان آوردهاند: آنان که نماز برپا میدارند و زکات میدهند در حالی که رکوعکنندهاند.
پنجاه و شش تعریف حزباللهی را معنی میکند:
«وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَإِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ» (مائده/۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که خدا و رسول او و کسانی را که ایمان آوردهاند ولی گیرد، پس حزب خدا همان چیرهشوندگاناند.
پنجاه و هفت باز عدهای را میگوید اینها را هم جزو اولیا قرار ندهید:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًۭا وَلَعِبًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» (مائده/۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، کسانی را که دین شما را به ریشخند و بازی گرفتهاند — از کسانی که پیش از شما کتاب داده شدند و کافران — اولیا مگیرید. و از خدا پروا کنید اگر مؤمنید.
معلوم است محور این آیات محور ولایت است اصلاً: ولایت کی را بپذیرید، ولایت کی را نپذیرید، دنبال کی بروید، دنبال کی نروید. این سوره این را به ما میدهد.
کلام فی معنی العقد؛ کافر و مستکبر
راجع به خودِ «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» نشان بدهم که عقد در هر رتبهای که حساب کنیم در دین بسیار مهم است. سورهٔ مبارکهٔ توبه را از آیهٔ یک تا دوازده سیزدهش مطالعه کنید تا ببینید آنجا چقدر بحث عهد و عقد حتی نسبت به مشرکین است. اگر توانستید المیزان هم نگاه کنید معلوم شود این وحید عصر چه جور آدمی بوده که حرفی پنجاه سال پیش زده که انگار دیروز نوشته. یک «کلام فی معنی العقد» دارد. در آن کلام فی معنی العقد نوشته: با کافر میشود کنار آمد ولی با مستکبر نمیشود کنار آمد. و تمام مشکلات جهان سر این است که ما مستکبر داریم نه کافر. ذیل همین «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» آن کلام را دارد. جهان با کفر کنار میآید ولی با استکبار کنار نمیآید. از همان آیات توبه هم استفاده میشود:
«وَإِن نَّكَثُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُم مِّنۢ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا۟ فِى دِينِكُمْ فَقَٰتِلُوٓا۟ أَئِمَّةَ ٱلْكُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَآ أَيْمَٰنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ» (توبه/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر سوگندهاشان را پس از پیمانشان شکستند و در دین شما طعنه زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید؛ آنان را پیمانی نیست؛ باشد که بازایستند.
«فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ». نه اینکه اینها ایمان ندارند. خیلیها ایمان ندارند یا نداشته باشند. «إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ». اینها پیمان حالشان نیست. پیمان حالشان نیست. یعنی هیچ پروتکلی، هیچ تفسیری، هیچ حقوق بشری، هیچی رعایت نمیکنند. یعنی با منطق فقط «أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَىٰ»:
«فَأَجْمِعُوا۟ كَيْدَكُمْ ثُمَّ ٱئْتُوا۟ صَفًّۭا ۚ وَقَدْ أَفْلَحَ ٱلْيَوْمَ مَنِ ٱسْتَعْلَىٰ» (طه/۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس نیرنگتان را فراهم آورید، سپس در یک صف بیایید؛ و امروز هر که برتری جوید رستگار شده است.
با این منطق، یک حقوق بشری اگر کاری به نفعشان بکند حقش را اجرا میکنند. به نفعشان نباشد رسماً اجرا نمیکنند. رسماً اجرا نمیکنند. جهان با این حالت نمیتواند کنار بیاید. حالت استکبار نمیشود کنار آمد؛ ولی با حالت کفر میتواند کنار آمد. و میگوید اینها را هم ما گفتیم با اینها بجنگید. اینها ایمان ندارند نه؛ اینها پیمان حالشان نیست.
و خود قرآن میگوید پیمانها را همه رعایت کنید. حتی در سورهٔ برائت — همان توبه — ببینید آنجا که میگوید برائت، میگوید:
«إِلَّا ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـًۭٔا وَلَمْ يُظَٰهِرُوا۟ عَلَيْكُمْ أَحَدًۭا فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَّقِينَ» (توبه/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستید، سپس چیزی از شما نکاستند و کسی را بر ضد شما پشتیبانی نکردند؛ پس پیمانشان را تا سررسیدشان تمام کنید. خدا پرهیزگاران را دوست میدارد.
باز میگوید:
«كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِۦٓ إِلَّا ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّمْ عِندَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ۖ فَمَا ٱسْتَقَٰمُوا۟ لَكُمْ فَٱسْتَقِيمُوا۟ لَهُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَّقِينَ» (توبه/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چگونه مشرکان را نزد خدا و نزد رسولش پیمانی باشد مگر کسانی که نزد مسجدالحرام با آنان پیمان بستید؟ پس تا وقتی برای شما پایدار ماندند شما هم برای آنان پایدار بمانید. خدا پرهیزگاران را دوست میدارد.
«فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ». مادامی که بر پیمانشان هستند بر پیمانتان بمانید با آنها. مدینه در اوج اقتدار. مدینه در اوج اقتدار میگوید نسبت به پیمانی که با مشرکین بسته: فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم. مادامی که پیمانشان را دارند.
اینها آن قواعد و اصول کلی حاکم بر دین است که خودش را در روابط بینالملل نشان میدهد. خودش را در روابط میان مشرکین و کفار و مؤمنین با هم، و امام با امت و امت با امام، و همه با هم. در این روابط عقدها و عهدهایشان را با همدیگر نشان میدهند.
آن آیات را بخوانید تا ببینید اسلام در اوج — میگویند اگر کار دستش بیفتد میخواهد فلان کند — اسلام در اوج اقتدار بود که این حرفها را زد. در سورهٔ توبه هم میتوانست پوست اینها را بکند و همهاش گفت «إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدتُّمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ». «فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ». چند آیه مکرر دارد بحث عقد و پیمان را آنجا هم بحث میکند. اینگونه نیست که اسلام کار دستش بیاید بخواهد سرِ این مسیحیها را ببرد. اسلام فقط با همین مستکبرین کار دارد. با استکبار کنار نمیآید؛ با کافر کنار میآید.
یک صلوات بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
روایت شتر پیامبر و تواضعِ جودی
یک روایتی هست در کتاب العشرة از بحار که دیروز برای دوستان خواندم؛ حالا باز میخوانم. در روایت ما آمده پیامبر یک شتر خیلی خوب داشته. شتر مسابقه؛ شتر مطرحی بوده.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصادق علیهالسلام قَالَ: قَدِمَ أَعْرَابِيٌّ عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ. یک اعرابی میآید خدمت پیامبر. اعرابی یعنی بادیهنشین. فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ تُسَابِقُنِي بِنَاقَتِكَ الْحَاضِرَةِ. هرچه شتری داری بیا مسابقه بدهیم. شترت خیلی باحال است؛ بیا مسابقه با شترت بدهیم. قَالَ فَسَابَقَهُ فَسَبَقَهُ الْأَعْرَابِيُّ. مسابقه میدهند؛ پیامبر میبازد. این شتر پیامبر میبازد.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: میدانی چه شد؟ میدانی چرا باخت؟ «إِنَّكُمْ رَفَعْتُمُوهَا» شما تعریفش کردید، بادش کردید. همه میگویند عجب شتری است. خب عجب من شترم. «فَأَحَبَّ اللَّهُ أَنْ یُذِلَّهَا». خدا زدش زمین. خدا اینگونه پسندید که بزند زمین این را.
بعد مطلب را ادامه میدهد که جِبال تسابق میکردند؛ با همدیگر مسابقهای میدادند برای اینکه کشتی نوح روی کی بنشیند. آب روی ما بنشیند و آن کوه میگفت روی من بنشیند. یک مسابقهٔ اینجوری میدادند. اینها اشکالی ندارد. نمیگویی یکهو مثلاً تمثیلی و فلان. نه؛ این احوالات در جمادات هست. کما اینکه در قرآن گفته این سنگها:
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِىَ كَٱلْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةًۭ ۚ وَإِنَّ مِنَ ٱلْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ ٱلْأَنْهَٰرُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ ٱلْمَآءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ ٱللَّهِ ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (بقره/۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس دلهایتان پس از آن سخت شد، همچون سنگ یا سختتر. و از سنگها برخی است که از آن جویها میجوشد؛ و برخی است که میشکافد و آب از آن بیرون میآید؛ و برخی است که از بیم خدا فرو میافتد. و خدا از آنچه میکنید غافل نیست.
«وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ». این سنگها از خشیت خدا میافتند پایین. یک سری از سنگها اینگونهاند. اگر قرآن اینها را گفته اشکالی ندارد.
وَكَانَ الْجُودِيُّ أَشَدَّ تَوَاضُعًا. جودی، کوه جودی میگفت آقا ما کی باشیم؛ کشتی روی ما بنشیند؟ اصلاً ما قابل این حرفها هستیم؟ کشتی روی ما بنشیند؟ این حرفها. فَحَطَّ اللَّهُ عَلَى الْجُودِيِّ. خدا هم روی جودی نشاند کشتی را:
«وَقِيلَ يَٰٓأَرْضُ ٱبْلَعِى مَآءَكِ وَيَٰسَمَآءُ أَقْلِعِى وَغِيضَ ٱلْمَآءُ وَقُضِىَ ٱلْأَمْرُ وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِىِّ ۖ وَقِيلَ بُعْدًۭا لِّلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ» (هود/۴۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفته شد: ای زمین، آبَت را فروبر و ای آسمان، بازایست. و آب فروکشید و کار گزارده شد و [کشتی] بر جودی قرار گرفت؛ و گفته شد: دوری باد بر گروه ستمکاران.
او را با اینکه هیچ زمینهٔ خاصی نداشته — شما حسابش را بکنید با چه زمینهای خدا اسم یک کوه را بگوید. بعید هم نیست که خدا اسم یک کوه را بگوید: «وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ». چرا اسم یک کوه را باید بگوید؟ خدا این کوه را به دلیل تواضعش جاودانه کرد در قرآن. اسمش را آورد، جاودانهاش کرد. با اینکه کوه بزرگی هم نبوده. ولی این تواضعش کاری کرد که جاودانه شد.
این است که آدم به هر جهت بگوید سرباز امام زمان خواهیم بود. پس کی هست؟ اگر ما نه، اینگونه بگوید، اینگونه میزنند زمین. ولی اگر واقعاً در حالت خودش گفت سرباز امام زمان — اصلاً امام زمان من خجالت میکشم بیایم نگاه کنم؛ یکهو به ما بگویند تو چرا اینگونه کردی، تو چقدر آدم مدعی هستی — واقعاً اگر این را با خودش گفت: ما اصلاً ما و سرباز امام زمان؛ اصلاً ما قابل این حرفها هستیم؟ این میبرند بالا. میبرند بالا آدم را.
دو ملکِ موکَّل؛ تواضع اغنیا و تیه فقرا
داریم که «إِنَّ فِي السَّمَاءِ مَلَكَيْنِ مُوَكَّلَيْنِ بِالْعِبَادِ». دو تا ملک موکل هستند بر بندگان. «فَمَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَاهُ». هر کسی برای خدا — برای خدا یعنی به نیت خدایی — تواضع کند، این دو ملک موکل میبرندش بالا. «وَمَنْ تَكَبَّرَ وَضَعَاهُ». اگر تکبر کند میزنند زمین.
آخر هم عبارتی هست در نهجالبلاغه که از اینجا آمده. میفرماید «بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ». با تواضع نعمت تمام میشود. ولی از این هم یک کنترلی گذاشتهاند روش:
«مَا أَحْسَنَ تَوَاضُعَ الْأَغْنِيَاءِ لِلْفُقَرَاءِ طَلَبًا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ وَأَحْسَنُ مِنْهُ تِيهُ الْفُقَرَاءِ عَلَى الْأَغْنِيَاءِ اتِّكَالًا عَلَى اللَّهِ» (نهجالبلاغه، حکمت ۴۰۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چه نیکوست فروتنی توانگران در برابر تهیدستان برای طلب آنچه نزد خداست؛ و نیکوتر از آن، بیاعتنایی تهیدستان به توانگران از سرِ توکل بر خداست.
چقدر قشنگ است تواضع اغنیا به فقرا «طَلَبًا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ». خودت را نگیر. حالا یک فقیری، سلامی گرمی بکن، یک چیزی بکن. چقدر قشنگ است اینگونه آدم: یک غنی برای یک فقیر؛ یک استاد برای یک شاگرد. یعنی همهٔ اینها یک غنی — کسی که بیشتر دارد — برای کسی که کمتر دارد. اینها چقدر خوب تواضع میکنند. خودشان را نمیگیرند. این چقدر خوب است.
«وَأَحْسَنُ مِنْهُ» بهتر از آن «تِيهُ الْفُقَرَاءِ عَلَى الْأَغْنِيَاءِ». یک جور بیاعتنایی فقرا نسبت به اغنیا. بیاعتنایی بکنند. بیاعتنایی بکنند نه اینکه فحش بدهند فلان بکنند. نه. این چیست؟ «اتِّكَالًا عَلَى اللَّهِ». چون تواضع از آنور ممکن است با هزار تا چیز همراه شود. یعنی اگر فقیر بخواهد نسبت به غنی تواضع کند، این واقعاً «طَلَبًا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ» معلوم نیست باشد. «طَلَبًا لِمَا عِنْدَكُمْ» میشود؛ میتواند باشد. آن «وَمَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ» میشود؛ در حالی که:
«مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ ۖ وَمَا عِندَ ٱللَّهِ بَاقٍۢ ۗ وَلَنَجْزِيَنَّ ٱلَّذِينَ صَبَرُوٓا۟ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ» (نحل/۹۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه نزد شماست تمام میشود و آنچه نزد خداست ماندنی است. و کسانی را که شکیبایی ورزیدند به بهتر از آنچه میکردند پاداش میدهیم.
این تواضع از اینور دقیقاً یک حالت مردانگی دارد؛ بالاخره چیزی برای خودش داشته باشد. اینگونه باشد «اتِّكَالًا عَلَى اللَّهِ» برای توکل به خدا چنین حالاتی را داشته باشد؛ این از آن هم حتی بهتر است.
دعا و حسن ختام
خداوندا ما را ببخش و بیامرز. قلب ما را به این معارف نورانیِ قرآن و اهلبیت منوّر بفرما. قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بگردان. در امر فرجش تعجیل بفرما. ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده. نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهلبیت قرار بده. همهٔ مرزهای اسلام و مرزهای شیعه را عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان. این توسلات علمی را ذخیرهٔ قبر و عقبای ما قرار بده. هر حزن و اندوهی در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام آمد و واسطه بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار. همهٔ گذشتگان، ذویالحق، پدران و مادران و معلمانمان را مهمانِ خوانِ بیکران قرآن و اهلبیت قرار بده. مقام شهدا را عالیتر بگردان. توفیق شهادت در رکاب مولایمان حضرت صاحبالأمر و الزمان را به زودی زود به ما عنایت بفرما. بحق النبی و آله. فاتحه با صلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
پاورقی توضیحی: متنِ این درسگفتار بر پایهٔ پیادهسازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسشوپاسخها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمههای ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است. منبعِ پیادهسازی فایلِ خامِ ASR است و بخشِ Segments در تدوین استفاده نشده است.