ددرس‌گفتارها

السلام عليكم ورحمة الله.

وعليكم السلام.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و به نستعين.

وصلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

شادی ارواح طیبه شهدا به ویژه امام، گذشتگان، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما السلوات.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

صفحه صد و شش.

بسم الله الرحمن الرحيم.

يا أيها الذين آمنوا أوفوا بالعقود.

أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ.

چشم صدام یواش یواش میاد بالا.

یه صلواتی مرحمت بفرمایید.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

و بنابراین شد که این سوره ولایت رو که سوره مبارکه مائده است این رو لااقل آیات ابتدایی‌ش رو یه مروری با همدیگه داشته باشیم.

که به اون آیات قدیر و این‌ها هم انشاالله برسه به عنوان محور اصلی سوره.

یه صحبت‌هایی جلسه پیش شد راجع به بحث ولایت فقیه.

بعضی از دوستان هم در خلال چیز این سؤال رو کردن و هم بعدش.

من حالا یه توضیح مختصری بدم راجع به اون سؤالی که این‌ها کردن و اون این بود که [مکث] می‌فرمودن که [مکث] در این پروژه بحث ولایت فقیه که اطاعتش واجبه و اینچنین هست.

[مکث] به چه ز-- یعنی کی ضمانت این رو قبول می‌کنه؟

شما به چه ضمانتی می‌گویید که اگر [مکث] ولایت فقیه و ولی فقیه منحرف شد [مکث] شما چه ضمانتی می‌دید؟

یعنی شما یعنی من.

[مکث] ما هم در پاسخش باید اینطور بگیم که این سؤال سؤال خوبیه که از امام معصوم بکنیم.

که شما با چه ضمانتی یه پروژه‌ای درست کردید و یک سازمانی درست کردید و یک جور خاصی دارید کار رو می‌برید جلو که [مکث] اگر منحرف شد، اگر نه اینکه مثلاً یه گناه کرده‌ها، نه، اون جوری که اگر خود امام معصوم حاضر و 현 بود [مکث] او رو عزل می‌کرد از مقام.

اگه دید که کل روند جامعه اسلامی رو داره به سمت و سوی غیر متعارف می‌بره، به سمت و سویی می‌بره که [مکث] امام معصوم راضی نیست.

شما چه-- آقای امام معصوم شما چه به چه ضمانتی اصلاً همچین کاری کردید؟

به عبارتی کسی که متوجه این سؤاله و مورد این سؤاله من نیستم، اون امام معصومه.

اصلاً چرا؟

می‌دونید یه موقع هست کسی رو نصب نکرده، اصلاً میگه گور پدر همتون که رفتید این کارو کردید می‌خواستید نکنید.

[مکث] امام معصوم هیچ موقع ضمانت اجتماع نمیده.

ببینید وقتی گفته که من میگم علی، شما میگید یه کسی دیگه، خب برید بمیرید همتون.

من که قرار نیست که در فرضی ضمانت بدم که [مکث] خودم تعیین نکردم، اون مسیر رو خودم چیز نکردم.

میگه خب برید تو همین فتنه‌ای که درست کردید تو همین فتنه بسوزید.

[نفس عمیق] یه موقع هست که خودش اومده ما اونجا لازم الاتباع نیست اصلاً.

یا حتی سیستم‌های شاهنشاهی اینا لازم الاتباع نیست.

یعنی وقتی یه شاهی اومده کسی قرار نیست اینو اتباع کنه از طرف امام معصوم.

ولی وقتی که یک سیستمی درست کرده که شخصی رو گذاشته، اون شخص لازم الاتباع شده.

حالا یا به نصب خاص گذاشته فرق نداره یا به نصب عام گذاشته.

چه به نصب خاص گذاشته مثل اینکه مالک رو گذاشته، چه به نصب خاص گذاشته که شخصیت حقوقی بحث ولایت فقیه که من عرض کردم این یه نور الهیه که میخوان خاموشش کنن.

دلیل اینکه اصلاً سوره مائده تو همین فضاست.

سوره مائده اصلاً تو همین فضا اگه ببینید سوره رو که ببینیم با هم اصلاً بحث [زیر بینی] مال این بوده که ت-تمام دندون تیز کرده‌ن که پیغمبر بمیر با شریعت نمیر چجوری جمع میشه [نفس عمیق].

لذا از همون آیات میانی سوره نگاه بکنید می‌بینید که یه عده شروع کردن با دولت‌های دیگه ارتباط برقرار کردن و اینا که اینه که "اليوم يعص اللذين كفروا من دينكم".

تا حالا فکر می‌کردن که قضیه رو پیغمبر بنده فهمیدن که قضیه رو پیغمبر بند نیست رو ولایت بنده .

یعنی تا حالا فکر می‌کردن که مسئله رو پیغمبر بند شده مسئله اسلام.

خب اینم که از بین میره بالاخره "إنك ميت" و "إنه میتون" تو خود زمان پیغمبر این آیه نازل شد و این programu پیغمبر می‌میره.

پیغمبر بمیر با شریعت نمیر چجوری قابل جمعه؟

دندون تیز کردن نسبت به این.

فهمیدن که قضیه رو پیغمبر نیست رو ولایت بنده و این نس- اینو باید رفت از امام معصوم پرسید که آقای امام معصوم شما با چه ضمانتی سیستمی طراحی کردید که نصب عام دارید توش و تو این نصب عام ما- ما رو هم مجبور به اطاعت کردید [مکث].

شما باید جواب بدین.

من نباید جواب بدم.

امام معصوم باید این سؤالو جواب بده [نفس عمیق].

و این رو لابد با راهکارهایی از جمله راهکارهای عادی و غیرعادی.

راهکارهای عادی مثل اینکه ما اومدیم سیستم گذاشتیم که بیان اون موضوعی که امام معصوم گفته که اون فقیه جامعه، شرایط عادله چی و اینا یک چیزی گذاشتیم به نام خبرگان، شورای نگهبان.

چه اینا بشینن چک بکنن اینو که موضوع شناسی بکنن.

این مسیرهای عادی که ما فکر می‌کنیم.

و اما امام معصوم که دستش بسته نیست که مسیر غیرعادی رو بره.

اومد و تمام اینا تشخیص ندادند و کسی خواست بیاید که کل جامعه اسلامی اون فرایند اون جامعه رو بخواد به سمت و سویی عجیب غریب ببره و ما هم لازم الاتباعه برای ما.

یعنی شاه نیست.

خیلی فرق داره که این به نصب عام امام زمان نصب شده یا شاهه، شاه مملکتیه.

اونجا بود که عرض کردم که [مکث]، اون دستای غریبه‌ای از غیب که دستای آشنای جا، جان جانان از غیب میاد یه حرکت‌هایی انجام میده اونجا.

کما این که در مسئله رهبری خودمون هم همین اتفاق افتاد که می‌خواستم اونجا با اون مثال نشون بدم که دستی از غیب بیرون میاد و کار رو عوض می‌کنه.

اینجوری نیست که ث-- اینجوری نیست که بگذارند که مسیر و چیز همینجوری ادامه پیدا بکنه و ما هم لازم الاتبا باشه برامون.

این، این نکته‌شو دقت بکنید لازم الاتبا و اینم مسیر جامعه اسلامی به هزار، هزار راه بی راهه بره.

مسئولیت قبول نمی‌کنم که اینو وقتی میگن که شما که ما که گفتیم شما که گوش نکردید که.

پس من چه ضمانتی باید بدم سر این مسئله.

بعضیا این سؤال رو می‌کردن که خب باز اگر به جای آقای [مکث] خامنه‌ای کسی دیگه‌ای انتخاب میشد که نباید انتخاب میشد و لحظات آخر برداشته شد، اگه به جای اون، اونو، اون انتخاب میشد، شما اون موقع چی می‌گفتید؟

ما اون موقع هم همین حرف می‌زدیم.

می‌گفتیم ضمانتش به عهده امام معصوم.

امام معصوم اونجا باید کاری می‌کرد که این، این نفر جدیدی که اومده به جای اون، مثلا شما دارید خودتون رو با شرایط اخیر تطبیق میدید.

یعنی چون موضوع حالا اینجوریه، اینج-- نه، اون نفره که جای این اومده، اونم باید تو همین روند قدم برمی‌داشت.

تو همین روند او هم باید تو همین روند می‌رفت آخرش.

نمی‌شد که بره [مکث]، در مسیرهای کاملاً غیرمستقیم و با بی آبرو کردن اسلام بره تو این مسیر.

اون موقع، اِممم، ما هم لازم الاتبا باشه.

ولی امام معصوم گردن نمی‌گیره این قضیه رو.

این نمیشه.

و لذا به این مطلب حالا خوب است شاید هم-- دقیقاً این سؤال متوجه امام معصوم و امام معصوم ضمانت اینجور چیزها رو باید داده باشه که ما بیفتیم دنبال قضیه، بیفتیم دنبال قضیه.

این است که میگم سوره مائده [مکث] که ادامه همون مسیره.

خب بسم الله الرحمن الرحیم.

[نفس عمیق] حالا تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم رو نمی‌خوایم بگیم ولی خب بسم الله الرحمن الرحیم [نفس عمیق]، صد و چهارده بار نازل شده و در ابتداي فقط سوره مبارکه توبه نازل نشده.

دلیلش هم اصلاً این نیست که چون سوره مبارکه توبه مثلاً با برائت شروع شده، چون با برائت شروع شده بسم الله الرحمن الرحیم نباید داشته باشه.

هیچ دلیل موجهی نیست، نه دلیل رواییه، نه دلیل چیه، دلیل حتی موجهی به لحاظ تفسیری هم نیست این حرفی که می‌زنن چون که بسم الله هر جا با محتوای خود سوره هماهنگه و اصلاً اینجوری نیست که اسم الله و اینها [نفس عمیق]، اممم حتماً یه اسم رحمت باشه.

گاهی اوقات مهر خدا در چهره قهر خدا ظهور می‌کند.

اینها هست.

یعنی شما مثل اینکه تو سوره مبارکه انعام این آیه هست که خدا کنار هم اینا رو میزاره.

فَقُطَعْ دَابِرَ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.

خدا این ریشه این ظلمه رو کند خداروشکر.

خب این الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ از زبان اون مظلومینه.

فَقُطَعْ دَابِرَ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ.

خداروشکر.

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.

لذا الله اینجوری هست که حتی اگر کسی مثلاً مریضی داره میخواد مریضی‌ش شفا پیدا کنه اینها اگر یا الله بگه مسئولیتش رو خودش پذیرفته.

اینجا نباید یا الله بگه.

اینجا باید یا شافی بگه یا چی بگه اینها.

چون که الله هم محی هم مميته دیگه.

لذا یا الله نگه.

اگر یه جایی کارش گیر کرده میخواد راه بیفته یا حسيب بگه یا الله نگه.

چون که بالاخره این کلید دو لبه داره.

یه لبه‌ش مفتاح، یه لبه‌ش مقلاعه دیگه از اینور میچرخونی باز میکنه از اونور- خدا مثل همین کلیدهاست.

از اینور بچرخونی باز میکنه.

شما از اینوری باید بچرخونی وگرنه تو همین آداب دعا میگن، میگن- اگر شما گفتید یا الله مسئولیتش رو پذیرفتید.

یعنی کار اشتباه کردیم؟

بله.

نه دیگه کار اشتباهی که نکردیم که.

فقط مسئولیتش رو قبول کردیم.

خب دیگه کار اشتباهی به جهت چیزیه خ-- یعنی اون منظوری که داری دیگه.

با رضایت اصلا سازگار نیست.

چی؟

با رضایت در مقابله.

می‌دونم یه موقع شما بالاخره برای اینکه.

مگر خیلی دیگه وضعیتمون خراب باشه که مثلا مجبور باشیم، نتونیم تحمل کنیم.

نه میگم که یه موقع شما وقتی تشنتونه میرید چی می‌خورید؟

آب می‌خورید دیگه.

سنگ که نمی‌خورید که.

بله اگه خدا مقدر کرده باشه سنگ بخورم، می‌خورم.

خب من میگم شما همین جوری که تشنتونه کجا میرید؟

میرید تو بیابون یا میرید سر یخچال؟

سر یخچال.

خب دیگه منم همینو میگم.

یعنی اینکه بالاخره آدم اون چیزی که، اون مسیر عادی رو که طی میکنه اینه که بگه یا شافی.

اگه بگه یا الله یعنی که باز گذاشته دیگه سیستم رو باز گذاشته برای اینکه- می‌گیم گفتم فقط.

بله.

حالا بالاخره ممکنه از این یا الله یا چیزش بگیری یا ممیتش بگیری مثلا.

[خنده] یا یعنی مسئولیتش رو پذیرفتین دیگه بالاخره ن-نمیگم که خدا که اشتباه نمی‌کنه که ولی شما مسئولیتش رو پذیرفتین.

اینکه چه اتفاقی بیفته.

ممکنه اتفاق برعکس بیفته.

برعکس اون چی؟

نگفتم این الفاظ.

من نیت یا شافی دارم.

یعنی این الفاظ که چی؟

نگه اینجوری بود که ته این آیات و تمام این چیزایی که این حرفا رو نمی‌زدن که.

می‌گفتن آقا نیت بکن همه رو می‌ذاشتن یا الله.

به جای اینکه حکیم علیم می‌ذاشتن و حفظ و چیزا به کل شیء محیت و فلان اگه اینم می‌ذاشتن همه رو می‌ذاشتن یا الله که هرکی به هر نیتی بخوره دیگه.

نه خود الفاظه مهمه.

اگر الفاظ به کار رفته مهمه، شما صدا زدن الله، برای همین میگن یا الله صدا زدن خیلی خطریه کلاً.

یا الله کار عرفاست.

یعنی کار کسایی که خیلی بازن به جهت چیز، به جهت ظرفیت، ظرفیت طرف مقابل اون چیزشونم دارن.

ظرفیت طرف مقابل اون خواسته‌شونم دارن.

برای همین هست که حالا یا شافی صدا بزنید، یا کافی صدا بزنید، یا حسیب صدا بزنید.

ببخشید.

بله.

اتفاقا یا شافی اگه صدا بزنیم مسئولیتش رو پذیرفتیم یعنی؟

یا شافی صداش- صلاحیتش- مسئولیتش رو پذیرفتیم.

نگاه کنید به اون بحثی که من دارم ناظر بکنید حرفو.

یعنی وقتی یا شافی صدا می‌زنید از خدا چی، چی می‌خواهید؟

شفا.

شفا.

حالا ممکنه- ممکنه صلاح بنده خدا باشه.

بله.

خب این بله حکمتش منظور کسیه- نه اینم اونجوری.

درسته شما ببینید شما اینی که ماها در مواجهه با خدا چقدر باید اصلاً یه مطلبی رو اصرار بکنیم یا مثلاً بخواهیم که خدا حتماً این کار رو بکنه.

"من باب آسان تکره شیء وهو خیر لكم أحب شیء وهو شر لكم" [نفس عمیق] خب خیلی چیزها رو ما دوست داریم چی نمیشه.

خیلی وقت‌ها خدا، خدا خلاف حکمتش عمل نمی‌کنه بالاخره.

منتها خیلی وقت‌ها ماها با اصرار خودمون حکمت خدا رو یه کاری می‌کنیم که [نفس عمیق] با اون نه اینکه باز مصلحت نیست، باز مصلحته ولی مسیر میانبری رو تبدیل می‌کنیم به یه مسیر غیرعادی.

مثل این می‌مونه گفتم تجربه پدر مادر شدن تجربه بسیار خوبی برای فهم خدا.

شما گاهی اوقات این بچه ما از سر کوله ما بالا میرفت که بخواد دستشو کنه تو چایی.

حالا هی می‌کشیدم.

بعد فکر می‌کرد که من دارم می‌کشم دارم از یه نعمت بزرگی الان اینجا دست منه و من می‌خوام بهش ندم.

خب بعد که خیلی اصرار می‌کرد از سر کوله آدم میرفت بالا که چیه؟

آدم میاد یه، یه بار می‌کنه دستشو تو چایی.

خب بعد که دستشو کرد تو چایی دستش سوخت دیدی جیزه؟

دیدی؟

دیدی دارم هی می‌کشم تو داری با هزار اصرار می‌خوای اینو- تو فکر می‌کنی من الان یه چیزی دارم، یه چیز خیلی مهمیه.

بله؟

[خنده] آره یه انقدر چیز نیست.

میگن تجربه پدر و مادر خوبه [خنده] پدر و مادر این کارو نمی‌کنن.

این، این چیه؟

این خدا گاهی اوقات این کارو می‌کنه.

یعنی به عنوان دیدی گفتم جیزه.

اینم جزو مصلحته ها.

اینم جزو حکمته.

جزو مصلحته.

منتها البته دعای صحیفه هست.

این عبارت، عبارت واقعاً نورانی صحیفه است که "یا من لا تبدل حكمته الوسائل" ای کسی که وسائل حکمت رو عوض نمی‌کنند.

بالاخره هر توسلی درسته که گفتن "وابتغوا اليه الوسيلة" شما وسیله جور بکنید.

وسیله پزشک هست.

وسیله دارو هست.

وسیله "واستعينوا بالصبر والصلاة" هست.

استعانت به نماز هست.

استعانت به دعا هست.

اینا هم وسیله‌ست.

همه این وسیله‌ها رو جور بکنید.

ولی خدا خلاف حکمتش عمل نمی‌کنه.

یعنی ای کسی که "لا تبدل حكمته الوسائل" ای کسی که وسیله‌ها حکمتش رو عوض نمی‌کنه.

یعنی اینجوری نیست که حالا مثلاً آدم یه توسلی بکنه، یه چیزی بکنه، حالا تقصد چه به دکتر و چه به دعا.

اینا همش ابته الیه الوسيلة دیگه.

یه تنهایی فکر می‌کنه که حتما اون چیزی که من می‌خوام باید اتفاق بیفته.

بالاخره اتفاق نمیفته گاهی اوقات اون.

منتها مراتب دستی که به سمت خدا دراز بشه مردود هیچ موقع هم برنمی‌گرده.

یعنی دستی که سمت خدا دراز میشه خالی برنمی‌گرده.

حالا اگه خالی برنگرده ممکنه یه چیز دیگه میذارن تو کاسه آدم.

[سرفه] حالا شما برای این دعا کردی خدا یه کار دیگه می‌کنه.

حالا میبینه این چیرت نیست، این مصلحت نیست، اینو نمیده اونو میده، یه چیز دیگه میده.

این است که حالا شما دعا که می‌کنیم ما که دعا باید بکنیم برای خواسته‌هامون هم باید دعا بکنیم.

اصلا گاهی اوقات دعا نکردن برای خواسته‌ها یه تعنت و تکبر میاره برای آدم که مثلا من هیچی نمی‌خوام اینجوری.

ممکنه تو حالاتی اینجوری آدم بشه ولی به هر جهت حالت عمومی آدم نباید باشه.

بعدش هم اصرار هم بکنه تو دعا اشکال نداره.

منتها مراتب اصرار اگه بکنه تو دعا من باب اینکه تو نمی‌فهمی، چرا نمی‌فهمی، چرا نمی‌فهمی که من این برام خوبه، این، اینا چیز اینا کفر-- یه بار دعا کردن اینجوری اشتباه است.

در صورتی که تا آخر عمر دعا کردن برای اینکه خدا یه مریض رو شفا بده.

برای همین است خوبه آدم در دعاهاش تماما اینو در بستر خیر بخواهد.

یعنی بگه که خدای خیره.

یعنی اگه-- یعنی اینو به عنوان ربنا آتنا في الدنيا حسنة و في الآخرة حسنة با این، با این جامع‌ترین دعاهایی است که ما تو قنوت می‌خونیم.

ربنا آتنا في الدنيا حسنة و في الآخرة حسنة.

در مقابلش یه عده ربنا آتنا في الدنيا و ما له في الآخرة من خلاق.

میگن خدا تو دنیا بده.

خدا میگه اونور هیچی گیرشون نمیاد.

ولی تو دعا مسیر قضا الهی رو عوض نمی‌کنه.

خودش جزو مسیر قضا الهیه.

حتما با کلماتی که استفاده می‌کنیم این علل حتمی بودن آن زمان می‌تونه تغییری بکنه.

ببینید دعا قضا مبرم رو عوض می‌کنه ولی دعا به معنای اینه که خودش هم جزو یکی از پارامترهای تاثیرگذار در مسائل قضا الهیه.

نه اینکه یه چیزایی داریم که داره کار می‌کنه.

دعا مثل یه چوبی که لای چرخ خدا می‌ذاریم یهو مسیر رو عوض می‌کنیم.

اینجوری نیست.

دعا چوب لای چرخ خدا گذاشتن نیست.

دعا هم مثل پزشک رفتنه.

پزشک یکی از عوامل تاثیرگذار تو این عالمه و این، این مسیر.

این مسیر مسیر هم مسیر دعائه و این هم کار می‌تونه بکنه کما اینکه اون می‌تونه کار کنه، اون می‌تونه کار کنه، دعا هم می‌تونه کار کنه به عنوان یکی از وسایل.

منتها البته قضای حتم رو نه ها، قضای مبرم رو.

قضای حتم رو نه، دعا عوض نمی‌کنه.

قضای حتمی که قضای حتمیه دیگه.

ولی اینجور چیزهایی که یعنی اگه کسی سری به لوح محفوظ بزنه، اون تمومه.

اون چیز نمی‌کنه.

اون عوض نمی‌شه.

لذا اون عرفایی که، اه سری به اونجا می‌تونن بزنن و خودشونو در اونجا می‌تونن ببینن، خودشون میگن، میگن یک حالت هم خ-- چون اولا کسی که تا اونجا تونسته بره خب معلومه آدم بزرگیه.

ولی یک حالت غم پنهانی هم بهشون دست میده.

اینن، اینن دیگه.

تموم شد.

اینن.

[سرفه] یعنی بالاخره خودشونو در لوح محفوظ وقتی می‌بینن ته کارشونو، ته کارشون معلومه اینه.

بله؟

شما خیر؟

خودشون گ-- اینجوری گزارش می‌کنن.

شاید [پچ، پچ] و اینی که اشکالی نداره که یعنی طرف بره تا اون تهیان ثانیه خودش بره تا اون تمام آنچه که هست.

خودم بروز میدن این چیزا رو؟

گاهی اوقات میگن.

نه گاهی اوقات ببینین البته شناخت پزشک متخصص با شناخت آدم مدعی اینا با همدیگه یه چیزیه‌ها.

ولی بروز میدن.

کما اینکه از معصومینش بروز می‌دادن تا حتی امام یه جا میگن، میگن اینی که معصومین و بزرگان از عرفا گاهی اوقات چیز می‌کنن، رو می‌کنن بعضی از چیزاشونو رو می‌کنن به خاطر اینکه طرف تشخیص بده دیگه بابا اینجا مطب حقیقی این وره، اون ور بی‌خودی دنبال چیز ندو.

یعنی میگن اینا در اوج تواضعن، در اوج اصلاً با تواضع چیزی-- کسی چیزی گیرش بیاد.

منتها گاهی اوقات وقتی یه برگ برنده می‌زنه، می‌زنه که نشون بده که آدما مسیر رو بالاخره تو همین کسایی که می‌بینن اینا مسیر رو اشتباه نرن.

وگرنه این کار رو از هم گزارش می‌کنن.

من گفتم که آقای کشمیری خودش گفته بود آقای کشمیری که آقای بهجت روش قسم می‌خوره و آقای بهجت که آقای بهادی نی میگه ثروتمندترین مرد عالمه و یکی از با اینا با هم یه کلوب شدن هماهنگ کردن از خود هم دیگه تعریف کنن [خنده] که این دقیقاً خیلی أبعده.

خب این مسیر از ایناییه که مثلاً برای اهلی تره خرد نمی‌کنن آخه.

یعنی گاهی اوقات شما ببینید من میگ- مثلاً عرفا پیش آقای همت خم میشن.

مثلاً اینو نکن حالا پیش همه خم میشن حالا پیش آقای همت نه مثلاً تره خورد نمی‌کنن برای بقیه.

خب بعد مثلاً یهو می‌بینی نسبت به یه نفر اینجوری احترام می‌ذاره معلومه خبریه.

یعنی ماها باید از یه کانال واقعی که ما می‌فهمیم خبریه از همین مسیره دیگه.

مثلا حضرت معصومه رو من خودم می‌دونم به بچه ها گفتم آقای بهجت این قب پاهاشو یه این نک می‌زد.

خب یعنی چیزی که حالا خلاف بهداشته [خنده] بعد میگن خلاف بهداشته.

مثلاً این درهای حرم رو نبوستید خلاف بهداشته.

این که چه عشق بازی انگار با حرم حضرت معصومه داشت می‌کرد بالاخره یه خبریه دیگه ماها نمی‌فهمیم.

بالاخره یه خبریه دیگه آقای بهجت داره این کارا رو می‌کنه.

این آقای کشمیری رو خودش گفته بود که من دو بار این حالتی که دیدم تمام عالم منم.

دیدم خودمم.

این میشه ها.

یعنی نه اینکه توهم کنه ها.

یهو می‌بینه که مثل اینکه در تمام قوا خودم می‌تونم تصرف بکنم.

همه جا رو می‌تونم، همه جا می‌تونم تصرف کنم.

یه بار تو بازار کوفه اتفاق، یهو سر پل آهنچی.

سر پل آهنچی فهمیدم که همه چی خودمه حالا.

یعنی می‌خوام تصرف کنم تو اون می‌کنم.

ماهو نصف می‌تونم بکنم.

اینجوری می‌تونم بکنم این کارو.

یعنی هر کار می‌تونم بکنم.

این مال این است که طرف میره در سلسله علت میره اونجا تبیین عقلی هم داره.

گفتنش هم ایرادی نداره.

حالا درسته دعواهای مختلف داشتن بعضیا خیلی کتوم‌اند بعضیا مثل آقای نخودکی کتوم نیستند.

مثلاً خب حالا مشتری چیز پیدا کرده آقای نخودکی.

یعنی خانوما معمولاً اون تیکه رفقته آقای نخودکی [خنده].

بعضیا کتوم‌اند بعضیا نیستند بعد بالاخره مختلفه.

میشه بگن از رئیسشون گفته امیرالمؤمنین گفته من پرده‌ای نیست.

پرده‌ای نیست که بخواد کنار بره.

"لو كشف الغطاء ما زدt إلى يقين".

من این پرده‌ها کنار بره چیزی به یقین من اضافه نمیشه.

این، این عبارت نکته اینه که پرده‌ای نیست وگرنه این پرده‌ای باشه کنار بره که آدم یقینش زیاد میشه.

خب.

میگه چیزی نمونده یعنی تهشو من درآوردم دیگه.

چی، چی مثلاً "لو كشف الغطاء ما زدt إلى يقين".

یعنی پرده‌ای نیست که من بخواد کنار بره من چیز جدیدی بفهمم.

همه چی رو من می‌فهمم.

لذا سلونی.

لذا چی؟

لذا این همه از خود، انقدر امیرالمؤمنین از خودش تعریف کرده، خب.

بعدش جلو گفته که حیف خدا چیز کرده، منع کرده که آدما از خودشون تعریف بکنن.

اگه "ولولا كراهية المن" اگه خدا این کراهت رو نداشته بود که آدم از خودش تعریف کنه [سخنگوی 1، 00:00:05] [سخنگوی 2، 00:00:08] من می‌گفتم این فضائل رو می‌گفتم تازه نگفتم مثلا این همه که گفتم من نگفتم.

خب این تعریف کردن اینها [نفس عمیق] حالا به هر جهت.

"یا ایها الذین آمنوا أوفوا بالعقود أحل لكم بهيمة الأنعام إلا ما یتلى عليكم غير محلي الصید وأنتم حرم إن الله يحكم ما يريد." [سرفه] حالا این برای اینکه "إن الله يحكم ما يريد" و اون ادامه همین بحث هم چیز بشه، ما ببینید گاهی اوقات چنان قدرتی برای خدا می‌خوایم ثابت بکنیم، اینی که گفتم می‌خوایم بگیم خدا دستش بازه، می‌خوایم بگیم خدا دستش بازه.

یک حرفایی می‌زنیم گاهی اوقات تو این خدا دستش بازه که یعنی همه حکمتش هم حاضره ببریم زیر سؤال.

دیگه خدا اینقدر دستش باز نیست دیگه.

خب بالاخره خدا هم یه سری سننی داره.

مثلا یکی از سنن که "إن الله لا یضیع أجر المحسنین." خب خدا دستش بازه که بکنه "إن الله لا یضیع أجر المحسنین." [زنگ موبایل] خب دیگه خدا تو اینا که دستش باز نیست دیگه.

یعنی خدا خلاف حکمت که عمل نکنه دستش هم باز نیست تو اینجا.

دستش بازه یعنی نمی‌کنه.

یعنی خدا خلاف حکمت عمل نمی‌کنه.

گاهی اوقات ما چنان می‌خوایم که مثلا "إن الله على کل شيء قدير" و اینا رو چنان می‌خوایم تثبیت بکنیم که حاضریم بزنیم تو همه جا خراب کنیم خدا رو تا این "إن الله على کل شيء قدير" رو به تمامه ای تثبیتش کنیم.

ببین که، که حتی بعضیا حاضرن بگن تو محالات ذاتیه هم همچین اتفاقاتی می‌افته که بله؟

محال ذاتیه.

محال، کرمی می‌گفتش که چرا این چی، خدا یعنی نمی‌تونه سه رو بیاره بعد از چهار بذاره؟

خب این چه خداییه که نمی‌تونه سه رو، مثلا سه سلسله اعداد باشه یک، دو، چهار، سه مثلا چی، اینجوری.

خب نمیشه دیگه.

خدا نمیشه یه چیز، یه نقشه دویست متری تو زمین بیست متری پیاده کنه.

یه مهندس معمار یه نقشه دویست متری بکشه بعد بیست متر زمین خدا باید این نقشه رو پیاده کنه، نقشه دویست متر تو زمین بیست متری.

خب نمیشه دیگه.

اینا محالات ذاتیه است.

اینو حالا تو فلسفه میگن محالات ذاتیه.

منتها مراتب، حتی چیزهای دیگه هست باید از خارج از این بحث فلسفه بیاییم کار تفسیری بکنیم.

حرفای دیگه هست که اینا محال ذاتیه نیست ولی بازگشتش به محال ذاتیه برمی‌گرده.

این چیزی که خدا خلاف حکمتش عمل بکنه.

بالاخره خدا مگه نگفته که "لا یحيق المكر السيء إلا أهله." [سخنگوی 1، 00:02:54] شاهکن ته چاه خودش همیشه.

این مکر ثیه اهل خودش میبره.

بعد، بعد که اینو گفته، گفته الان تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا.

این سنت خداست.

خدا، خدا عوض نمیشه.

وقتی سن-- این سنت خداست، سنت خدا هم عوض نمیشه که چاهکن ته چاهه.

مکر ثیه اهلاش میبرده.

خدا میتونه یه کاری بکنه که نه دیگه.

دیگه اینجا دیگه اینو نگید میتونه دیگه.

نه نمیتونه خدا.

اصلا نمیشود.

اصلا اینا شیء نیست که خدا ان الله على کل شیء قدیر.

کل شیء قدیر نه کل لا شیء که.

اونا لا شیء.

این محالات لا شیء.

اینم محاله که خدا همچین اتفاقی ازش سر بزنه.

یعنی نیایم گاهی آقا دیگه اراده و قدرتی برای خدا درست می‌کنیم که تمام حکمت و علمش زیر سواله با اون اراده و قدرته به اون عظمتی که ما درست کردیم.

اینجوری هم دیگه نیست.

خدا قادر مطلقه ولی قادر مطلقه نباید به معنی که هر کاری ازش بر میاد.

تمام اینا رو باید تو ته-- بستر تحلیلی تمام آیات ببینی.

اگه بگیم که فعال ما یورید درسته.

فعال ما یورید مطاع.

هذا اول الکلام که ما یوریدش چیه؟

ما یورید فعال ماشین آقا یشایش چیه؟

همه اینا سواله.

یعنی دست خدا اینجوری نیستا.

دست خدا بازه.

دست خدا چونه که- یشایش با وسائل که ضیق نمیشه که.

بله.

یشایش گاهی اوقات از خودش اینی که تو فلا-- فلسفه میگن واجبٌ عنه بعضی چیزا.

بالاخره این سنت خودش گذاشته یا نه؟

که لا یضیق سنت خود خدا هست یا نه؟

اصلا بحثش می‌دونین که بحث کلامیه تو بحث کلام از ابتدای بحث تعذیب النبي این بحث شروع میشه که آیا خدا میتونه نبی‌شو تعذیب کنه یا نه؟

میتونه این کارو بکنه یا نمیتونه؟

بحث تعذیب النبي.

یعنی نبی رو میتونه خدا تعذیب کنه یا نمیکنه؟

خب باید جواب بله.

حسنه قضا هم تو همین بحثه.

بله دیگه.

بله.

یعنی بحث های حسن قضا هم تو همین بحث هست.

یعنی که د-- اصلا بحث فهم قدرت خدا.

خب؟

که قدرت مطلقه است یعنی چه قدرت مطلقه است؟

مثل بعضیا تعریف این دو تا خط موازی رو میگن.

دو تا خطی که همدیگه رو قطع نمی‌کنن.

مگر به امر ولی فقیه.

خب؟

دیگه انقدر که مطاع نیست یه امر ولی فقیه که مثلا دو تا خط موازی بالاخره میرن همدیگه رو قطع می‌کنند.

خب این یعنی ع-- یعنی این مطلق بودن اراده خدا باید معلوم بشه در بستر حرفای دیگه.

یعنی چی؟

بالاخره حکمت، ما که فقط اینو نداریم که ان الله على کل شیء قدیر، این یه آیه است.

و [سخنگوی 1] اینم یه آیه است.

اون علم و حکمت خدا هم اونم آیه است.

طبیعتا اینا میاد به عنوان دلایل حاکم مقدار شک رو مشخص می‌کنه.

که اینا بقیه ش میشه لاشکی.

اینا میشه لاشکی.

و ان الله على کل شيء قدير.

[سخنگوی 2] سه آخر.

ولی ما- [سخنگوی 1] شما یعنی حتما میخوای آخری باشی یعنی کسی دیگه حق نداره سؤال بکنه [خنده].

[سخنگوی 2] اصلاً اینکه اصلاً اون تقریبا مشکل کسی نیست که خدا نبی رو عذاب نمی‌کنه یا اینکه کاری که به دور از کرامت و عدالت باشه انجام نمیده.

حالا عدالتش چرا دور از کرامت- [سخنگوی 1] شما میدونید مشکل کسی نیست؟

[سخنگوی 2] کی؟

[سخنگوی 1] این همه بحث وجود داره الان.

[سخنگوی 2] نه بین، من خودم- [سخنگوی 1] آها شما اینجوری نیستید.

[سخنگوی 2] مشکل ساز میشه اینکه ما وقتی دست خدا رو میگیم بسته فرض می‌کنیم چون می‌بینیم- [سخنگوی 1] ما نباید از خدا- [سخنگوی 2] دست خدا، دست خودمون از اسباب بعضی وقت‌ها دست خدا بسته می‌بینیم چون می‌بینیم با اسباب ظاهری انجام نمیشه.

ولی خودتون فرمودید لاهوت و حکمت و سایر.

یعنی با وس-- وقتی می‌بینیم یک چیز از در این وسایل ظاهری انجام نمیشه، اون موقع تصور می‌کنیم که خدا هم نمی‌تونه انجام بده.

اینجا باید تو این معانی گفته میشه که دست خدا هیچ وقت بسته فرض نکنه دست- [سخنگوی 1] بله [سخنگوی 2] خدا همیشه بازه.

نه اینجا خلاصه.

[سخنگوی 1] بله اینجا، اینجا خوبه.

شما میگین آقا مثلا اگر دارو شف A نمیده، شافي که دارو نیست، شافي خداست.

این، این یکه هسته است.

مثل اینکه بگیم آقا اینجا مثلا آتیش میشه گرم که، گرم شیم؟

خب نه.

خب بخاری داره، اینجا رادیاتور داره خب.

حتما نباید آتیش روشن کنیم که اینجا گرم شه که.

خب اینجا رادیاتور داره، اون رادیاتور موتورخانه رو روشن کن اینجا گرم میشه.

خب اینی که تک وسیله ما پیگیری می‌کنیم اینجا میگیم که دست خدا بازه.

خب.

منتهی مراتب حواسمون باشه که این دست خدا بازه توی مسئله هستی شناسانه که داریم بررسی می‌کنیم نگیم دست خدا بازه خلاف حکمت‌هاشم عمل می‌کنه، خلاف سنت‌هاش عمل می‌کنه، خلاف علمش عمل می‌کنه، خلاف اراده‌هایی که اون‌ها، اراده‌هایی که کردن عمل می‌کنه خلا...

دیگه، دیگه اینجوری نیست.

برای همین هست که بعضی اوقات می‌بینید خدا با بیانات شرطی‌ش رو با لو میاره تو قرآن.

چرا؟

چرا با ان نمیاره؟

میگه و لو شاء الله هداکم اجمعین.

چرا میگه و لو شاء الله هداکم اجمعین؟

چرا نمیگه ان شاء الله هداکم اجمعین؟

مگه اگرش به هم، به همه تعلق نمی میگه نمی‌تونه خدا همه رو هدایت کنه.

به من جواب بدین خدا می‌تونه همه رو هدایت کنه؟

نمی‌تونه همه رو هدایت کنه.

به خاطر همین لو.

و دلیل هم داره.

چرا میگه ولَو شاء الله اگه بخواهد، اگر بخواهد این لو یعنی اگر بخواهد که به فرض محال اگه بخواهد، که نمی‌خواهد همه رو هدایت کنه.

چرا اینجوری میگیم؟

چرا نمیگیم إن شاء الله هداكم اللهجميعا.

میگید به فرض محال که خدا بخواهد.

اونجا بله فقط اجمالا با آوردن این لو و با آوردن اون گزارش شرطی می‌خواد ببینه، ببین اقتدار خدا رو می‌بینی؟

شما اقتدار می‌فهمید ازش یا نه؟

در یه لایه اول.

یعنی در لایه اول اقتدار فهمیده میشه که چی؟

ببین خدا رو با چه قدرتی.

ولی خوب که دقت می‌کنی می‌بینی ان نداره لو داره.

یعنی چی؟

یعنی به فرض محال یعنی خدا نمی‌خواهد همچین چیزی اصلا.

پس این با هدایت خدا مناسباتش- نه.

هم دیگه دست خود بنده نیست.

یعنی من خودم اگه بخوام هدایت بشم- نه به اون ارتباطی نداره.

شما بخواید هدایت بشید و اگر سعی بکنید هدایت بشید.

ولی خدا اینجوری نیست که به زور می‌خواد همه رو هدایت بکنه.

یعنی قدرتش به این جوری تعلق می‌گیره که یزید رو هم مثلا ببره بهشت.

قدرت خدا اینجوری تعلق نمی‌گیره.

که این قابلیتش انقدره، ظرفش انقدره.

اون ظرفش اونقدره، قابلیتش اونقدره.

با اراده خودشم ظرفش اونقدره.

یعنی خودش اراده کرده که اون شده.

مگه ما نداشتیم؟

اینا نمیشه که اینا رو بی‌اراده گفت.

خب یه نفر بوده شمر بوده، یه نفر بوده زهیر بن قین بوده.

شمر بوده کنار امیرالمؤمنین تو جنگ صفین کنار امیرالمؤمنین بوده و جزو سپاه امیرالمؤمنین بوده.

زهیر بن قین بوده و تو مقابل امیرالمؤمنین شمشیر می‌زده.

از صفین تا کربلا شما که حرکت می‌کنید جاهای اینا عوض میشه.

شمر میاد اینور زهیر بن قین میاد سپاه راست سید الشهدا.

با اراده خودشون شده این.

به اراده ما بستگی داره.

به اراده ما بستگی داره.

ولی خدا همین لو، می‌خوام دقت کنیم به لو.

که آیا خدا میاد همه رو هدایت بکنه؟

هدایت عمومی که خب همه رو کرده.

اینکه اصلاً بحث لو نداره.

اون که قرآن فرستاده هدایت عمومی کرده، نه هدایت خاص.

اینکه سرانجام طرف رو جمع و جور بکنه.

سرانجام طرف رو می‌خواد جمع و جور بکنه.

اگر می‌خواد سرانجام طرف رو جمع و جور بکنه، خدا همه رو این کارو می‌کنه؟

نمی‌کنه.

می‌تونه بکنه؟

نمی‌تونه بکنه.

چونکه پس اراده رو برای چی داده؟

سنت خدا تعلق گرفته میگه این اراده او در سرانجام او موثر باشه.

ببینید نه می‌کنه، نه می‌تونه بکنه .

می‌تونه بکنه که خلاف سنتش میشه.

پس اصلاً اراده داده که چی به این، به این آدم؟

یعنی این آدم اراده داده که بشه شیطان به اون اراده داده که بشه یزید.

خب شده یزید دیگه.

آقا بیاد این کارا هم دستکاری بکنه.

خب اراده خدا به این اصلا تعلق نمی‌گیره به این چیزا.

آدم از خودم ناامید میشم دیگه.

نشی، خب شما چرا این ورشو می‌گیرید؟

بگید که خدا به من اراده داده با اراده خودم، خب؟

با اراده خودم، با اختیار خودم، با فضل و رحمت خدا با سی-- یک سنت یزید الله یزید لعنت الله.

یزید الله الذین اهتدوا هدی.

در loop بسته هدایت.

خب؟

و یزید الله الذین اهتدوا هدی.

یعنی هر چقدر هدایت میشی خدا هدایتو زیاد می‌کند.

بگید با اختیار خودم، به فضل خدا به چی فلان اینا میفتم تو loop یزید الله الذین اهتدوا هدی همینجوری میرم بالا.

چرا میگید میفتم با سوء اختیار خودم میفتم تو loop فلن ما ذاقوا عذاب الله قلوبهم میرم تو اون و میرم داغون میشم، میشم یزید.

چرا اینجوری بگیم؟

میشم این ور.

خب ما هم که ااا سرانجاممون رو که نمی‌دونیم که چی میشه با اراده خودمون.

لذا ما چرا ناامید بشیم؟

ما دائماً می‌تونیم امید-- ولی بله شما میگید خوف و رجا دست میده.

خب بله همینه.

یعنی یک جنبه قضیه همین خوف داستانه دیگه.

که همیشه این هست برای آدم که اگه یه بلعم باعورایی هم واتل علیهم نبأ الذي آتيناه آياتنا فانسلخ منها نکنه یهویی با این همه دست به قرآن و تفسیر قرآن و این همه ارادت به قرآن یهویی به یه فواق ناقه کار عوض میشه.

فواق ناقه.

تو روایت اومده فواق ناقه اینه که اسب شتر رو می‌گیرن میکشن پایین دستشو باز می‌کنن که یه بار دیگه بلند شه به همون میگن فواق ناقه.

تو روایت داره فواق ناقه کار آدم عوض میشه.

خب اینا میشه جنبه خوفش.

ولی خوف و رجا رو با هم خدا نهی می‌داره دیگه.

خوف و رجا رو با همدیگه نهی می‌داره.

بله.

باشه.

بله.

اینکه گفتید که سنت، سنت خدا قابل تغییر نیست ولی این که مثلاً یه چیزی در، برای یه قومی حرام بوده مثلاً برای قوم یعقوب بوده سر یه چیزایی.

دیگه ما میگیم اینا مسائل خارجی داره مثلاً در عالم واقع این چجوری تغییر پیدا می‌کنه یعنی؟

اونجا هم بحث این است که فبظلم من الذین هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم.

یه طيباتی بوده در متن واقع طيب بوده و حلال هم بوده چون که طيبه حلاله.

از اول تا آخر- باید یه چیزی طيب، بله طيبه.

این چیز طيبه.

حالا این چیزی که یه سری خوراکی‌هایی بوده این طيب بوده.

حالا اینا چون ظلم کردن به دلیل این مصلحت خارجی که اینا ظلم کردن ما این طيب رو برداشتیم برای اینا چیکار کردیم؟

برای اینا حرام کردیم.

فبظلم من الذین هادوا حرمنا.

اینا اصحاب عبد بودن و اون کلک رو زدن به چی؟

ما هم حالشون رو گرفتیم اینجا.

کلک اصحاب سمتیه.

گفته بودن شنبه ماهی نگیریم.

[خنده] می‌رفتن چیز می‌دادن، تور می‌انداختن یه شنبه می‌گرفتن.

خب؟

همین کلا شرعیه که خدا می‌ذاره.

بله.

بعد شنبه‌هام اونجا هم داره مدل امتحان خداست دیگه.

شنبه‌هام ماهی‌ها می‌اومدن رو آب چیز می‌گرفتن، حموم آفتاب می‌گرفتن.

تو چیز داره دیگه، تو قران داره.

اینه که شنبه‌ها همه می‌اومدن اینجا و [آیه قرآن].

غیر شنبه اصلا نمی‌اومدن شنبه‌ها همه اینایی که نمی‌تونستن بگیرن این-- و این جزو سنن خداست‌ها، جزو اصلا سنن امتحان گرفتن خداست.

که تا شما میگید که یه کاری نکنید اتفاقات پیش میاد که شما اون کار بکنید.

باز سر صید هم همین بحثو خدا داره تو چیز، که میگه میاد [آیه قرآن] و به ما حکم نه به نیزهاتون می‌رسه، به نیزرس نمی‌رسه، به دسترس می‌رسه.

یعنی با دست می‌تونید بگیرید.

تو چیز، یعنی انقدر میاد جلو که با دست می‌تونید بگیرید، میگن نگیرید حالا.

حالا در-- تو موارد غ-غیر این نمیاد ها تا دست ت-- اینقدر هم نمیاد ولی تو این موقع میان حالا.

حالا این موقع یا با صید می‌شه یا شما میگید که من برم حج این پاساژ شرقی نکنم، دیگه بازارا نچرخم.

هی میان تو هتل به شما میگن که دیدی عجب جنسی داشت این دفعه.

تو بازار مثلا یه جنس توپ اومده و طرف میاد می‌خره میاره میگه عه ما حالا تا گفتیم که نریم این بازار رو بگردیم حالا دیگه تو بازارها داره چیزای خوب هم جنسای خوب هم میاد و بلاخره خدا هر کیو یه جوری امتحان می‌کنه تو این همه ماهیه.

حالا برگرد.

اونجا مال این است که [آیه قرآن] اینجوری.

ولی خب ما الان در شریعت پیغمبریم که [آیه قرآن].

همه طیبات حلاله.

همه خبائث حرامه.

[آیه قرآن].

اومدن بار رو گوش ما بردن قل و زنجیر از پای ما وا کنن پیغمبر اومده یه همچین کاری بکنه.

و اون موقع اینا، اینا سنت به اینا ما نمی‌گیم به اون قواعد کلی که حاکم بر چیزه.

مثل اینکه نصر دست مومنه.

[آیه قرآن].

ببین حقا علینا همین چیزیه که فلاسفه این ااا نافه که به دست نسیم سحر افتاد که از رهگذر خاک سر کوی شما بود.

چونکه بعضیا فلسفه می‌خونن میگن یه قال صادق ما ندیدیم تو این فلسفه.

خب تو بلد نبودی ببینی.

دقیقا فلسفه از اول تا آخرش خالص صادق، خالص به امانه.

چشاتو باید وا می‌کردی تا می‌دیدی فلاسفه اسلامی اون جوری که علم روحانی رو طرح کردن، اون جوری که بحث‌های واجب الانواج من رو طرح کردن، همش از رهگذر خاک سر کوی پای شما بود.

نافه که در دست نسیم صحر-- هر نافه که در دست نسیم صحر افتاد.

اینان اونجوری که بحثو اصلاً طراحی کردن مشخصه که اینا عرفایی بودن، متشرعینی بودن، خب اهل اصول عقلی بودن، اومدن یه تبديلin اصول عقلی کردن.

اگه بلد بودی قال الصادق، قال الباقر و قال الله‌ش می‌دیدی.

این که كان حقا علينا نصر المؤمنين، این كان حقا كتب الله على نفسه الرحمة.

كتب ربكم على نفسه الرحمة.

یعنی خدا خودش یه چیزایی به خودش واجب کرده.

خب؟

همینی که از دست، دست فلاسفه افتاد تبدیل شد به واجب المن و واجب عنه.

تفکیکش به واجب عليه و گفتن واجب عليه نداره خدا.

کسی به خدا چ- چیزی واجب نمی‌تونه بکنه.

ولی یه چیزایی ازش واجبه.

ببینید یه چیزایی از خدا واجبه دیگه.

نمیشه که.

نمیشه خدا، خدا باشه و رحمت نداشته باشه.

که مگه میشه یه چیزی خدایی؟

گفته كتب ربكم على نفسه الرحمة.

خودش به خودش اینو واجب کرده.

[نفس عمیق] اینا میشه همون واجب المن‌های خودش.

يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم ببینید این سوره مائده که مائده که حالا آخرین سوره است تقریباً یا بالاخره آیاتش البته نشون میده که اصلاً مح-- تحلیل محتوای خود سوره خیلی وقت‌ها نشون میده تو چه فضایی سوره داره سیر می‌کنه.

لزومی به شأن نزول نیست.

گرچه شأن نزول‌ها حتماً کمک می‌کنه [صدای موتور] در کیفیت استظهار از آیه کمک می‌کنه.

شأن نزول آیات کلاً.

اِممم ولی اینجوری نیست که اگه شأن نزول ما نداشتیم دستمون بسته است موقع این که بفهمیم چی...

برای همینه علامه این وحید عصر، ایشون وقتی که چی می‌کنه شأن نزول‌ها رو گاهی اوقات همینجوری شأن نزول‌ها خب یکی که نیست.

مثلاً میگن این شأن نزول این رو البته میگه شأن نزول، شأن نزول‌ها همه رو به ختم کنن شروع می‌کنه با آیه شأن نزول‌ها رو می‌زنه.

میگه این نیست، این نیست، این نیست.

خب؟

یعنی شأن نزول رو میشه با چی زد؟

با خود تحلیل محتوای آیه و دقت در، دقت عمقی در محتواهای شأن نزول‌ها رو میشه هدف گرفت و گفت این شأن نزول می‌تونه باشه، اون نمی‌تونه باشه، اینا این کارو میشه کرد و حتی چیزی بالاتر از شأن نزول، اون فضای نزول آیه و فضای نزول خود اون سوره که تو چه حال و هوایی بوده، جامعه در اون موقع اصلاً تو چه حال و هوایی بوده.

اینا هم دقت می‌خواد دیگه روزانه ورزشی نیست که، که این ده.

دقت می‌خواد، دقت کردن [مکث]، تازه با دقت کردن معجزه بودن در میاد ما تو این کلاسی که با خواهران مشکاتیه چیز داریم، تو اونجا شورای طلابشون اومدن و کسایی ازشون که یه سابقه تفسیری عالمه داشتن، خب اونجا خیلی دقت می‌کنیم روی آیه.

گفتن که، گفتن که ما اینجوری که خب آیه بررسی میشه ما، ما تا حالا فکر نمی‌کردیم قرآن معجزه است.

حالا که اینجوری شد قرآن معجزه است آره.

حالا، حالا اینجوری شد قرآن معجزه است.

یعنی می‌بینی آیات مثل چی رفته تو همدیگه اصلاً [مکث] مثل یک شبکه عظیم به هم پیوند.

گفتن اگه آیه اینه خب آیه م-معلومه قرآن معجزه است دیگه فهمیدیم معجزه است.

دقت بکنیم تو آیات و تو تدبر تو آیه مشخص بشه که فضای نزولی که یعنی اصلاً استشمام بکنیم تو چه فضایی این حرفا گفته شده [مکث] و جامعه اسلامی تو چه حالاتی هست [مکث] که این چیزا داره گفته میشه.

اینو دربیاریم از توی...

من میتونم فقط خواهش بکنم حالا این جلسه که به جایی نمیرسیم ولی سوره مائده رو مکرر بخونید.

یعنی سوره مائده رو مکرر بخونید با معنی نه برای ثوابش.

با معنی بخونید ببینید که تو چه فضاهایی داره سوره سیر میکنه که موقع اصلاً خیلی اوقات تحلیل اون محتوا راحت میشه.

اگه بگیم آقا این آیه سه [مکث] که اليوم یئس الذين كفروا ارتباطی به اون چیزا نداره اصلاً.

ارتباطی با اون حرّمت علیک و به اون میت و فلان و اینا نداره که بگیم که مثلاً ارتباط-- نه اینکه بی‌ارتباطها، حالا یه ارتباط مای برایش میشه جور کرد، ولی این که بگیم مربوط به اوناست که مثلاً [مکث] لحم خنزی رو اینا رو حرام کرده بعد حالا ها امروز اینا مثلاً اینا چیز شدن دیگه، اینا عقب کشیدن دیگه .

با نماز ما اینا عقب نمیکشن چه برسه حالا با لحم خنزی و این چیزا.

تازه لحم خنزی قبلاً هم حرام شده بود.

[خنده] این که حالا امروز چون که این لحم اینجوری شد مثلاً اینا دیگه مایوس شدن و نمی‌دونم فلان و اینها .

این باید دربیاد دیگه.

یعنی دربیاد که توی [مکث] اینجا اصلاً چرا این سوره با يا أيها الذين آمنوا أوفوا بالعقود این عقود خودتون رو استیفا بکنید که معلوم می‌شود که این آیه درسته که تو کتب فقهی ما مطرح شده و تو کتب کلامی ما مطرح نشده [مکث]، ولی لب اصلی آیه مسائل کلامی رو گرفته اصلاً و مسئله ولایت رو گرفته [مکث].

یعنی انقدر تو آیه داره هی میگه که آقا ولی شما ایناست.

با طواغیت چرت نکنید.

یهویی نرید سراغ یهود و نصارا.

یه عده هستن وسط شما گرخیدن رفتن سراغ اینا دارن یواش یواش روابط پنهانی ایجاد میکنن.

تو این فضاست داره میگه "یا ایها الذين آمنوا أوفوا بالعقود".

این عقود خودتونو پایبند بشید با، با بهش.

اصلا لبه‌ی اصلی آیه و محور اصلی این "أوفوا بالعقود" مسئله فقه نیست.

گرچه اشکال نداره جمع محذوف الالف لامه، خب مسئله فقهی رو هم میگیره.

مسائل فقهی رو هم میگیره راجع به همین عقد شرعی نکاح و عقد چیه اینا.

عقودی که آدما با همدیگه میذارن و اینا همه، همه این عهدایی که دارن اینا رو هم میگیره.

نه اینکه ایناست حالا بیاییم ببینیم که عقد امت با امام، عقد امام با امت.

اصلا ا-اصل محور "أوفوا بالعقود" تو این آیه ع-عقود حتی روابطی که روابط بین الملله اینا.

[صدای سرفه] "أوفوا بالعقود" همه اینا رو میگیره.

شما اگر بیای این آیات سوره م-- آکه مائده از چیش نگاه بکنید، یه خاص-- یه چیزی هم که سوره مائده داره [نفس عمیق] اه پراكندگی تو آیاتش مشخصه.

یعنی پراكندگی اه [نفس عمیق] درونی آیه، آیات و هم درونی سوره [نفس عمیق].

پراکنده یعنی پراکنده تنظیم شده.

باید اینو به صورت یک اصل کلی دنبال بکنیم ببینیم چرا [نفس عمیق].

از همین آیه یکش هم همینجوریه‌ها که "یا ایها الذين آمنوا أوفوا بالعقود" بعدها چه ربطی داره "وهلت لكم بهيمة الأنعام" و این عقدمون این بوده مثلا که این بهیمه‌ها رو مثلا نخوریم یا بخوریم یا چجوری بخوریم.

خب از همین آیه یکش هست، آیه سه ش هست [نفس عمیق].

پراکندگی بین سوره، بین آیه ای هست.

مثلا شما آیه شصت و هفت رو که نگاه بکنین مسلما آیه شصت و هفت قبل آیه سه [نفس عمیق].

درسته؟

"يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك" خب ابلاغ بکن چه رو؟

که همین مسئله ولایت رو ابلاغ بکن.

بعدش که ابلاغ میکنه حالا "أل یوم یحشر الذين كفروا".

اینجوریه دیگه.

یعنی تو تنظیم یه تنظیم [نفس عمیق] و اتفاقا من میخوام بگم این تنظیم الهی بودن رو نشون میده [نفس عمیق].

چونکه هیچ بی‌شعوری حاضر نیست که اینجوری تنظیم بکنه [نفس عمیق].

این معلومه که این تنظیم کار دست دیگریه [نفس عمیق] که اینجوری داره تنظیم میکنه وگرنه کسی نمیاد این مد-- انقدر بی‌ربط مثلا به ظاهر بی‌ربط اینا رو به همدیگه تنظیم بکنه.

چه نظمی؟

یعنی این، این نظم- بله یعنی با نظم تنظیم شده.

ولی این نظمی که آدم اینجوری نمی‌فهمه که برداره بیاره اینجا، اینجا بذاره.

چرا اصلا اینو اینجا گذاشته؟

چرا اون آیه رو اونجا گذاشته؟

[مکث] ببینید تو یه پراکندگی این مدلی داریم ما تو سوره مائده که وارد میشیم از اول توقع اینجور چیزا رو داریم.

یعنی پیه شو به تنمون مالیدیم که مثلا یه چیزایی یهویی به ظاهر بی‌ربط به همدیگه بگیم.

شما این مائده رو که نگاه بکنید فضا رو با هم یه فضاشناسی بکنیم از این آیات چیز ببینید از آیه چهل و هشت ببینید.

من نمی‌خوام از همه رو بخونم تمامی آیات رو، ولی [مکث] از قبلش شما نگاه بکنید که با بحث تورات و انجیل و اینا شروع می‌کنه که اینا اومدن و تو-- اینا اومدن مصدق همدیگه بودن و اینا می‌رسه به آیه چهل و هشت داره اون هیمنه و اشراف قرآن رو نسبت به همه کتب دیگه و این هیمنه یعنی تو خودش گرفتن یعنی می‌گه همه رو داره قرآن.

حالا انیسه اینکه داره یه تاریخ رو مرور می‌کنه.

ببین تورات اومده، انجیل اومد و قرآن اومد که قرآن هیمنه و اشراف داره نسبت به همه کتب دیگه غیر اینکه داره تصدیق می‌کنه کتب دیگه رو "مهیمنا عليه" می‌بینید که "مصدقا لما بین یدیه و مهیمنا عليه".

یه همچین چیزی داره.

باز از اون "ولو شاء الله" می‌بینید که "ولو شاء الله لجعلکم امة واحدة".

همتون رو یه امت واحد چیزی می‌کردیم.

داره شروع می‌کنه از-- داره من اگر می‌خواستم به فرض محال میشد که امت واحد یه، یه يد واحد بشید میشد ولی- چرا نشد؟

همین دیگه.

"لکن لیبلونکم فیما آتاکم".

یعنی خدا داره امتحان می‌کنه.

خدا مشغول امتحانه.

شما به فرض محال شما می‌تونید یه امت چی-- اینجوری میشدید، بشید.

خدا می‌تونه یه کارا بکنه ولی نمیشه که.

"فاستبقوا الخيرات" و اینا.

بعدش شروع می‌کنه بحث اینی که حکم هم به پیغمبر هم به بقیه اینکه نکنه حکم به غی-- به، به غیر ما "ومن لم يحكم بما انزل الله".

نه.

تازه بحث "ومن حكم بغير ما انزل الله" نه.

اصلا وقتی مگه جامعه اسلامی نیست، تو بستر جامعه اسلامی "ومن لم يحكم بما انزل الله" کسی که حکم نکنه اصلا "بما انزل الله".

نه اینکه "ومن حكم بغير ما انزل الله".

"أولئك هم الكافرون، أولئك هم الظالمون، أولئك هم الفاسقون" که می‌بینیم.

در بستر جامعه‌ای هستیم که دیگه مگه می‌تونی اینجا شما بگین من می‌کشم کنار.

[مکث] یه موقع شما تو حکومت کfrist میگی من تو آمریکام یه گوشه برای خودم نمازاتم رو می‌کنم، چیکار می‌کنم، مستعد-- حالا تو مگه میشه تو سال هشتاد و هفتم بگیم که چیزه، بستر حکومت اسلامه مگه می‌تونی بگی من بی‌مسئولیتم؟

[مکث] تو این مثلا من، من مسئولیتی ندارم این مسئله.

[مکث] بحث من حکم به غیر ما أنزل الله نیست.

حکم به غیر ما أنزل الله نیست.

نه، اصلا کسی که حکم نمی‌کنه اینجا.

[مکث] و لم يحكم ما أنزل الله.

اصلاً حکمی نداره این مسئله.

نگاه.

میگه فبأي آية من ربهما يكذبان.

اینجا بستر جامعه اسلامیه دیگه.

اینجا نمی‌تونی بگی من یه گوشه می‌شینم مسئولیت ندارم.

[مکث] اینجاست که بحث حتی پیغمبر که موضع پیغمبر، ببینید موضع‌گیری‌هایی که با پیغمبر می‌کنه که و ان احكم بينهم بما أنزل الله.

بما أنزل الله حکم بکن.

ولا تتبع أهواءهم.

این از هوای اینا پیروی نکنی پیغمبر که اینا من باب همون زهر مار صیاد ترک‌هاست که میگن که دخترم به تو میگم عروس خانم تو گوش کن.

خب چیه یه بار ترجمه‌اش بگین.

ترجمه چی بگم؟

ترجمه ترکی‌شو.

[همهمه] چی میگن؟

[مکث] من خودشم ترک، ترکی خودشه.

هزار تا ورژن دارم.

حالا یکی از اون ورژن‌هارو.

ما میگیم که [نامشخص].

آها [خنده] به به.

[خنده] این خیلی خوبه.

این عربا هم دارن اینو.

که اِاِاِ به تو میگم دخترم وسمی یا جاره.

مثلاً ای چیز [مکث] الیک انی وسمی یا جاره.

منظورم توئه ولی تو گوش کن اینو.

این ایاکه انی وسمی یا جاره.

اینو خیلی علامه هی میگه.

میگه اِِِ اصطلاحو میگه.

میگه این من باب ایاکه انی وسمی یا جاره.

اگه اینو گفت منظورش اینه که تو چرا خطاب به پیغمبره؟

خطا-- پیغمبر که این کارو نمی‌کنه.

ولی داره جامعه رو هم یعنی داره به مسئول میگه جامعه همه حواس خودشونو جمع بکنند.

که چی؟

ولا تتبع أهواءهم.

نکنه از هوای اونها بخوای پیروی بکنی.

آقا دین به انزوا بره به مراتب بهتره که دین به انحراف بره.

[مکث] دین نهایتش به انزوا میره دیگه.

بعضی می‌خوان که لوس بکنن دینو برای بقیه.

مثلاً مثل اینکه خودشون می‌خوان لوس بکنن که بقیه بپذیرنشون.

آقا خدا این رو میگه.

این، این، این آیه اینو میگه.

حرف دیگه ای داری؟

بگو مستندت کدومه؟

قسمت آیه چیه؟

خدا اینو میگه.

قبول نداری؟

سخته؟

قبول نمیکنی؟

چرا من باید خودم بهت تک و تا بندازم برای اینکه تو قبول بکنی؟

نهایتا دین به انزوا میره دیگه.

خب این هم دین به انزوا بره.

دین به انحراف نره.

[مکث] یکی آقا نوشته تو جلسه سه شنبه یعنی چی که شما میگید که [خنده] [صدای محیط] ولا تتبع اهواءهم.

اشتباه توهم نشه ها.

ما اونجا توضیحات مفصلشو دادم راجع به بحث، راجع به بحث همین درجه گفتیم درجه at عند الله نیست.

یعنی یه برتری تو جایگاه اجرایی و اینهاست.

اونا مشخصه از اون آیات این طرف اون طرفش مشخصه.

نه kun بینهم احسنة ولا تتبع اهواءهم از هوای اونا پیروی نکن.

واحذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله الیک.

[مکث] و بترس از اینکه از بعض ما انزل الله الیک از اون بعضی از اون چیزهایی که نازل شد به تو، تو رو به فتنه بندازن از.

این از این کارای عجیب و غریب قرآنه.

[مکث] قرآن از این کارا میکنه.

گاهی اوقات یک فعل دیگه رو متضمن یه چیزی میکنه.

فعل رو میندازه حرف اضافه‌شو برمیداره.

[مکث] از این کارای قرآن، کارای چیزی قرآنه.

و این یفتنوك عن رو نداریم مثلا [خنده] یعنی فتنه از رو نداریم که.

یعنی فتنه بندازن، تو رو به فتنه بندازن که تو مخالفت بکنی از.

یعنی يفتنوك و يرغبون عن چونکه رغب با عن میاد.

مثلا تو بخوای فاصله بگیری.

بعد این فعل رو میندازه حرف اضافه‌شو میگیره و دو تا معنی تو هم اشراق میکنه اینجوری.

[مکث] مثل این ول-- یادتون هست ولا تركنوا الى الذين ظلموا گفتم؟

ولا تركنوا الا ترکنو اصلا الا نداره.

ترکنو الا.

رکون یعنی حالت سازش.

سازش به سمت ما نداریم که.

این سازش یعنی الا ترکنو و تمیلو الا.

چونکه این تمیلیش رو اون موقع میندازه حرف اضافه‌ش رو برمیداره میاره ما هر دو تا معنی رو تو هم اشراق میکنه با هم دیگه.

این کارها یعنی یفتنون که ان ما نداریم.

خب؟

یفتنون که ان به بعض ما انزلنا یعنی اینکه تو رو فتنه‌اندازن و یه کاری بکنن که تو فاصله بگیری از به ما انزل.

به ما انزل الله.

نه همش تازه.

اینجا همینه.

میگه خب قبول نمی‌کنن.

به درک.

حرف اینه.

فان تولوا اگر قبول نکردن پشت کردن فاعلم انما يريد الله ان يصيبهم ببعض ذنوبهم خدا داره به بعضی از گناه‌هاشون می‌گیرتشون.

قبول نکردن که نکردن.

تو حکم اینجوری نه، حکم به ما انزل الله بده.

حکم رو قرآن بده.

قبول نمی‌کنن؟

قبول نمی‌کنن و عواقبش گردن خودشونه که قبول نمی‌کنن.

همش میگم.

ببخشید- بله یعنی می‌تونیم بگیم مثلا چون گناه کردن به یه حالت استیصال نمیکنن [نامفهوم] بله.

بله دیگه مثل همون میگه دیگه.

یعنی توی جریان اهد همینو میگه دیگه.

میگه اینا انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا.

یه کارایی کردن خفتگی شد سر اهد.

چونکه اینا این کارو کردن سر اهد کم آوردن.

باز ببین چقدر این عبارت و ان کثیرا من الناس لفاسقون.

کثیری از آدما فاسق‌اند.

اف حکم الجاهلیت یبغون.

اینا حکم جاهلی میخوان؟

اینا دنبال حکم جاهلی‌اند؟

ومن احسن من الله حکما لقوم یوقنون.

اینا چه حکمی بهتر از حکم خداست؟

میخوان برگردن به اون برگردن ببینی اف حکم الجاهلیه یادتون بیاد که عبارت روایتی که میگه چیز، اِاِاِ همون جاهلیت روایتش چیه؟

که همه به جاهلیت برگشتن الا سنفه.

ارتدت الناس غیر این ارتدت الناس یه عبارت اِمم چیزیم داره که- فکر کنم آره ها که حالا همه برگشتن به جاهلیت، برگشتن به حالت جاهلیت.

حالا عبارتش یادم رفته.

یا ایها الذين آمنوا لا-- ببینید حالا این، این بحث من اینه.

میره سراغ یهود و نصارا که حالا به شدت مشخصه قوین تو مدینه.

و تاریخ هم همینو میگه.

يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء نکنه برید سراغ ولایت پذیری با اینا.

بعضهم أولياء بعض ومن يتولهم منكم فإنه منهم اگه برید اون سمت، اون سمتی، شما هم از همونایید.

إن الله لا يهدي القوم الظالمین.

یه دست این وسط تو شماها دارن چیز می‌کنن.

[سرفه] ترسیدن که پیغمبری که می‌میره حالا این وسط چه اتفاقی می‌افته؟

دارن یواش‌یواش روابط پنهانی درست می‌کنند.

"فتر الذين في قلوبهم مرض".

یه عده مریض قلبی وجود دارن در جامعه که "یسارعون فيهم" دارن میرن سرعت گرفتن تو ارتحاط با اونا.

"يقولون نخشان تو سيئنا دائرة".

میگن که ما می‌ترسیم یه مشکلی به ما برسه این وسط.

"فعسى الله ان يأتي بفت أو امر من عند الله فيصفع على ما صرفوا في انفسهم نادمي".

باز دوباره یا پنجاه و چهار "يا ايها الذين امنوا من يرتد منكم عن دينه".

اگه مرتد بشید از دینتون اینجوری میشه ها.

ببینید فضا ق-- ببینید من گاهی اوقات میگم این ف-فضا هم یه چیزیه که قابل ظهورگیریه.

درسته؟

روح حاکم قابل ظهور.

اینو من می‌فهمم فقط آیا وا-- شما نمی‌فهمید الان؟

من دارم می‌فهمم که دارای یک خطراتی رو داره همینجوری چی می‌کنه که مر-- بحث ارتداده دیگه بحث حکم جاهلیه بحث یهود و نصارا پیش میاد [سرفه] با یهود و نصارا.

یه عده‌ای این وسط دارن چی کردن؟

دارن یه پیم-- هماهنگی‌های زیرزمینی انجام میدن.

اینا یه ظهورگیری روی فضای آیاته اصلاً.

نه ظهورگیری رو آیه، رو کلمه.

رو کلمه نیست، رو آیه نیست، رو فضاست اصلاً .

بعد یه نوع ظهورگیری داریم که خیلی خفن‌تر از اینه.

ظهورگیری رو سوره و یه ظهورگیری رو کل قرآن.

کل قرآن داره اینو میگه دیگه.

کل قرآنه.

یعنی مشخصه کسی کل رو خونده کل رو دقت کرده حتی می‌تونه با کل قرآن دربیاره که قرآن در چه موقعیتی نازل شد .

یعنی جوامع تو چه حالاتی بودن .

اصلاً دنیا در چه حالتی بود وقتی قرآن نازل شد.

این میشه ظهورگیری رو قرآن.

اینا دیگه مرد می‌خواد.

ظهورگیری رو کلمه کاری نداره.

یه کار موجه‌ایه گاهی اوقات آدم می‌ره یه نگاهی می‌کنه.

ولی ظهورگیری رو آیه، ظهورگیری روی دسته آیه، رو فضا، فضای سوره، ظهورگیری رو قرآن اینا دیگه کار چیز‌تریه، عمیق‌تریه.

فکر نکنید "تساوی یأتي الله بقوم يحبهم ويحبونه عذلًا".

یه قوم‌هایی میاریم دینو یاری می‌کنن فکر نکنید مرتد چه خبری میشه.

اینجوری میشه.

"انما وليكم الله".

این محور آیه بحث ولایت.

ولی شما کسی که ول-- ببین سؤال ولایت الله.

یعنی زیر بار این ولایت.

نه یهود و نصارا و فلانی این چیزا.

"انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون".

این آرات که این اینجاها رو که نگاه بکنید [مکث] باز دوباره میبینید پنجاه و هفتش میگه اولا پنجاه و شیشش تعریف حزب‌اللهی رو معنی میکنه.

میگه حزب‌اللهی اینان پنجاه و هفتش باز دوباره یه عده‌ای رو میگه اینا رو هم جزو اولیا قرار ندید.

معلومه که محور این چیز، محور این آیات، محور ولایته اصلاً و اینکه ولایت کیو بپذیرید، ولایت کیو نپذیرید، دنبال کی برید، دنبال کی نرید.

اینجوری.

این سوره اینو به ما نهچندان می‌دهد و اما در زمینه، ساعت چنده؟

ده و نیم.

تقریباً تمام من این باشه که من این راجع به خود اهوف بالعقود نشون بدم که اینی که میگن اتفاقاً ما عقد تو هر رتبه‌ای که حساب بکنیم تو دین بسیار مهمه.

یعنی شما سوره مبارکه توبه رو فقط میتونم بگم از آیه یک مثلاً تا دوازده سیزده‌ش مطالعه بکنید تا ببینید اونجا چقدر بحث عهد و عقد حتی نسبت به مشرکین [مکث] و نشون میده که دیگه حالا اگه تونستید المیزان هم نگاه بکنید معلوم بشه که این وحید عصر [مکث] ایشان چه جور آدمی بوده که حرفی پنجاه سال پیش زده که انگار دیروز نوشته.

یه کلام فی معن-- یه، یه چیزی دارن به نام کلام فی معن العقد.

تو اون کلام فی معن العقد چی نوشته که نوشته با کافر میشه کنار آمد ولی با مستکبر نمیشه کنار آمد.

و تمام مشکلات جهان سر این است که ما مستکبر داریم نه کافر [مکث].

تو اونجا که داره که کلام فی معن العقد ذیل همین این چیز، ذیل همین اهوف بالعقود داره کلام فی معن العقد.

اونو یه مطالعه‌ای هم اگه تونستید بفرمایید تا میگن جهان با کفر کنار میاد ولی با استکبار کنار نمیاد.

از همون آیات чего هم استفاده می‌شود.

همون آیات سوره مبارکه توبه که میگه بزنید ائمه کفر رو بکشین.

"فاقاتلوا ائمة الكفر".

نه اینکه اینا ایمان ندارن.

خیلیا ایمان ندارن یا نداشته باشند.

"انهم لا عیمان لهم".

اینا پیمان حالیشون نیست.

پیمان حالیشون نیست.

یعنی اینا هیچ پروتکلی، هیچ تفسیری، هیچ حقوق بشری، هیچ، هیچی رعایت نمی‌کنن.

یعنی با منطق فقط "أفلح اليوم من استعلى" با این منطق، یه حقوق بشری اگه یه کاری بکنه به نفع اون حقش اجرا میکنه.

به نفعشون نباشه رسماً اجرا نمی‌کنن.

رسماً اجرا نمی‌کنن.

یه جهان با این حالت نمی‌تونه کنار بیاد.

حالت استکبار نمیشه کنار بیاد ولی با حالت کفر می‌تونه کنار بیاد [مکث].

و میگه اینا هم ما گفتیم با اینا بجنگید.

اینا عیمان حالیشون نیست.

نه اینکه ایمان ندارن.

اینا پیمان حالیشون نیست [مکث].

و خود قرآن میگه پیمان‌ها رو همه رعایت بکنین، همه پیمان‌ها رو رعایت بکنین رعایت بکنید حتی تو سوره برائت همون توبه ببینید اونجا که میگه برائت فلان اینا میگه [سرفه] الا الذین عاهدتم من المشرکین غیر این مشکین باهاشون پیمان بستیم.

باز دوباره میاد میگه چی؟

میگه فما استقامولکم فاستقيمو لهم [مکث] مادامی که رو پیمانشون هستین رو پیمانتون بمونید با اونا.

چی؟

مدینه در اوج اقتدار [مکث].

مدینه در اوج اقتدار میگه نسبت به پیمانی که با مشکین بسته میگه که فما استقامولکم فاستقيمو لهم.

مادامی که پیمانشونو دارن پیمانشونو دارن.

اینا، ایناس چیز ما دیگه.

اینا اون قواعد و اصول کلی حاکم بر دینه که خودشو تو روابط بین الملل نشون میده.

خودشو در روابط بین مشکین و کفار مؤمنین با هم و امام به امت و امت با امام و همه با هم.

در این روابط عقده و عهداشونو با همدیگه نشون میدن که چی؟

اون آیاتم بخونید تا ببینید که اسلام تو اوج میگن اگه کار دستش بیفته میخواد طلام بکنه.

اسلام تو اوج اقتدار بود که این حرفا رو زد.

تو سوره توبه [مکث]، هم میتونست پوست اینا رو بکنه و همش گفت الا الذین عاهدتم من المشرکین.

اینا فما استقامولکم فاستقيمو لهم اینم توی آیه نیست.

چند تا آیه مکرر داره بحث عقد و پیمان رو تو اونجا هم بحث میکنه.

اینجوری نیست که اسلام کار دستش بیاد بخواد بره مثلا این سر این مسیحا رو ببره.

باره چی؟

اسلام فقط با همین مستکبرین کار داره [مکث].

با استکبار کنار نمیاد، با کافر کنار میاد [مکث].

یه صلوات بفرستیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد یه روایتی هست در جلد در این کتاب العشره بهار [مکث] که دیروز برای دوستام البته خوندم ولی خب حالا باز میخونم.

این یه تو روایت ما آمده پیغمبر یه شتر خیلی خوب داشته کلاً.

شتر مسابقه فرمول یک اینا خیلی چیز بوده.

شتر مطرحی بوده در چیز [خنده].

این، یه شتر اینجوری داشته پیغمبر [مکث] به حد که عن ابي عبدالله امام صادق علیه السلام قال قدم اعرابی على النبي صلى الله عليه وسلم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد یه اعرابی میاد خدمت پیغمبر.

اعرابی یعنی بادیه نشین [مکث].

فقال یا رسول الله تسابقني بناقتك الحاضرة هر چه شتری داری بیاییم مسابقه بدیم.

شترت خیلی باحاله مثلا اینا بیاییم مسابقه با شترت بدیم.

قال فسابقهُ فسبقه الأعرابي مسابقه میدن پیغمبر میبازه.

این شتر پیغمبر میبازه [سرفه].

فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

می- پیغمبر گفتن که میدونی چی شد؟

میدونی چرا باخت؟

إنكم رفعتمها شما تعریف کردش، باد کرد.

[همهمه] گفتن همه، همه میگن عجب شتریه.

خب عجب من شتریم.

خب [خنده] لامبد.

خب اینو این إنكم رفعتمها فأحب الله أن يذلهم خدا زدش زمین.

خدا اینجوری پسندید که بزنه till زمین اینو.

بعد مطلبو ادامه میده که إن الجوالة تتاول لسفينة نوح.

جوال تتابلی می‌کردن، یک با همدیگه مسابقه‌ای می‌دادن برای اینکه کشتی نوح رو کی می‌شینه.

[صدای سرفه] آبا رو ما می‌شینه و اون کوه می‌گفت رو من می‌شینه و اینا یه مسابقه اینجوری می‌دادن.

اینا هم اشکالی نداره‌ها.

نمیگی یهو مثلاً تمثیلی و فلان.

نه این احوالات تو جمادات هست.

کما اینکه تو قرآن گفته این سنگ‌ها و إن منها لما يهبطن خشية الله این سنگ‌ها از خشیت خدا میفتن پایین.

یه سری از سن، یه سری از سنگ‌ها اینجورین از خشیت خدا میفتن پایین.

خب؟

اگه قرآن اینا رو گفته اینا اشکالی نداره‌ها.

و كان الجودى أشد تواضعا جودی، کوه جودی می‌گفت آقا ما فسخیم ما، ما، ما کشتی رو ما می‌شینه.

اصلاً ما قابل این حرفا هستیم؟

کشتی ما می‌شینه؟

این حرفا.

فحتى الله على الجودى خدا هم رو جودی نشون کرد کشتی رو.

و او رو با اینکه هیچ زمینه خاصی نداشته، آ شما حسابش رو بکنین با چه زمینه داشته خدا اسم یه کوه رو بگه مثلاً تو چیز.

بعیدم نیست که خدا یه اسم یه کوه رو بگه مثلاً که، که واست على الجودى رو جودی نشست این.

یا چرا اسم یه کوه رو باید بگه؟

خدا این کوه رو به دلیل تواضعش جاودانه کرد تو قرآن.

اسمشو آورد جاودانه‌اش کرد.

با اینکه کوه بزرگی هم نبوده و چه میدونم ولی این تواضعش کاری کرد به او که این جاودانه شد تو چیز جودی.

اینه که آدم به هر جهت بگه سرباز امام زمان، خواهیم بود سرباز امام زمان [ناش clear] پس چی؟

پس کی هست؟

اگه ما نه، اینجوری نیست.

اینجوری میزنن زمین.

ولی اگه واقعاً تو حالت خودش گفتش که سرباز ما، ما و سرباز امام زمان، اصلاً امام زمان من خجالت می‌شیم بیام نگاه کنم.

یهو به ما بگن که مثلاً تو چه، چرا اینجوری کردی؟

تو چقدر آدم مدعی هستی.

واقعاً اگر اینو با خودش گفت ما اصلاً ما و سرباز امام زمان، اصلاً ما قابل این حرفا هستیم؟

این میبرن بالا، میبرن بالا آدم رو.

داریم که ان فی السماء ملکین مؤکلین بالعباد.

دو تا ملک موکل هستن بر بندگان.

فمن تواضع لله رفعه.

هر کسی برای خدا، برای خدا یعنی به نیت خدایی این تواضع کنه این دو تا ملک موکل میبرنش بالا.

و من تکبر وضعاه.

اگه تکبر کنه میزنه زمین.

این چیه؟

و به واقعاً چیه؟

آخر هم عبارتی هست در نهج البلاغه که از اینجا اومده فرماید که بتواضع تتم النعمه.

با تواضع نعمت تموم میشه.

ولی از اینم یه کنترلی گذاشتن روش که ما احسن تواضع الاغنياء للفقراء طلب لما عند الله و احسن من تيه الفقراء على الاغنياء اتکالا على الله.

یعنی چقدر قشنگه تواضع، تواضع اغنیا به فقرا بر ذات الله لما طلب لما عند الله خودتو نگیر حالا یه فقیری سلامی گرمی بکن یه چیزی بکن.

چقدر قشنگه اینجوری آدم یه غنی برای یه فقیر یه چیزی که داره یه استاد برای یه شاگرد.

یعنی همه اینا یه غنی برای یه کسی که بیشتر داره برای کسی که کمتر.

اینا چقدر خوب تواضع میکنن.

چقدر خوب چی میکنن؟

خودشونو نمیگن اینا.

این چقدر خوبه.

و احسن من بهتر اون تیه الفقراء على الاغنياء.

یه جور بی اعتنایی فقرا نسبت به اغنیا.

بی اعتنایی بکنن.

بی اعتنایی بکنن نه اینکه فحش بدن فلان بکنن.

نه.

این چیه؟

اتکالا على الله.

چون که تواضع از اون ور ممکنه با هزار تا چیز همراه بشه.

یعنی این بخواد فقیر نسبت به غنی بخواد تواضع بکنه این واقعاً طلب لما عند الله معلوم نیست باشه.

طلب لما عندکم میشه میتونه باشه که اون وما عندکم ینفد میشه اون حالی وما عند الله باق.

این تواضع از این ور دقیقا یه حالت بالاخره چیزی داشته باشه برای خودش یه حالت مردانگی و این که بخواد چی بکنه.

اینجوری باشه اتکالا على الله برای توکل به خدا یه همچین حالاتی رو داشته باشه این از اونه هم حتی بهتره.

خدایا!

خداوند ما رو ببخش و بیامرز.

قلب ما رو به این معارف نورانی قرآن و اهل بیت منور بفرما.

[هم‌صدا] آمین.

خدایا قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بگردان.

[هم‌صدا] آمین.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

[هم‌صدا] آمین.

ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.

[هم‌صدا] آمین.

خدایا!

خداوندا نسل دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

[هم‌صدا] آمین.

خدا همه مرزهای اسلام مرزهای شیعه عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشاند.

امين خدایا این توسلات علمی رو ذخیره قبر و عقبت ما قرار بده.

امين هر حز و وهه ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام آمد و واسط بفرما.

امين و مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منظور بدار.

امين همه گذشته‌ها ذوالحق، پدر، مادر و معلم‌هامون و همین از صاع مهمان خان بیکران قرآن اهل بیت قرار بده.

امين مقام شهدا عالی چالی‌تر بگردان.

امين توفیق شهادت در زوایه مولامون حضرت صاحب الاثر و زمان رو به زودی زود به ما عنایت بفرما.

امين بالنبی و آل فاتحه با صلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد.