د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۶
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسه 056
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۳۷:۵۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۱ سرفصل
## آغاز جلسه و قرائت آیهٔ مباهله
۰:۰۰
## نکتهٔ لغوی «ممتري» و ریشهٔ «مری الناقة»
۱:۲۲
## شاهد قرآنی: اصحاب کهف و «مراء ظاهر»
۵:۰۴
## بازگشت به داستان وفد نجران
۱۲:۰۵
### اشکال نخست: استعمال جمع در معنای مفرد
۱۴:۳۹
### اشکال دوم: «نساءنا» به معنای بنات در قرآن نیست
۱۷:۲۱
## مباهله، لعنت و عذاب استئصال
۳۰:۴۷
## شاهد «نساء» در داستان فرعون
۳۸:۵۳
## شاهد «بنین و بنات» در سورهٔ انعام
۳۹:۲۲
## شأن نزول و رهزن معنایی
۴۵:۰۳
بروید سورهٔ مبارکهٔ بقره، آیهٔ هشتادوچهار. این تعبیر کاملاً متداول است و ما نباید أنفس را به معنای جانِ شخصی بگیریم:
۱:۰۰:۰۵
آیهٔ بعد همین را واضحتر میکند:
۱:۰۱:۰۷
یک شاهد واضحتر: سورهٔ مبارکهٔ نساء، آیهٔ بیستونه — صفحهٔ هشتادوسه:
۱:۰۱:۵۸
## پاسخ علامه در المیزان و نقد آن
۱:۰۴:۰۷
خدا وقتی میخواهد این را تبیین کند، با اینکه یک نفر این کار را کرده، جمع میآورد:
۱:۰۵:۱۴
## عظمت آیه در حرکت پیامبر، نه فقط در مفردات
۱:۱۳:۱۹
## فخر رازی و احتمال انکار شأن نزول
۱:۱۴:۱۰
## جمعبندی موقت و تکلیف هفته
۱:۱۶:۵۶
## حسن ختام: دعای پانزدهم صحیفهٔ سجادیه
۱:۲۵:۴۳
یک آیه را همینجا ببینید:
۱:۲۶:۴۸
بعد البته طلب صحت و سلامت میکنند:
۱:۲۷:۵۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم.
اليك نستعين وصلى الله على سيدنا محمد واله الطاهرين.
اللهم صل على
محمد وآل محمد
جهت شادی ارواح طیبه شهدا و حضرت امام
همین گذشتهها ذو الحقوق، پدر، مادر، معلمانمون.
الفاتحه ما الصلوات.
اللهم صل على
محمد وآل محمد
سفینهی
جوهری.
بسم الله الرحمن
الرحیم. الحق من ربك فلا تكن من الممترين.
فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم
فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم
ونساءنا ونساءكم
وأنفسنا وأنفسكم
ثم نبتهل فنجعل دعوة الله أعلى بيننا.
صلواتنا على . اللهم
صل على محمد وآل محمد
محور بحث توی همین آیه
شصت و یکه سور مبارکه آل عمران که آیه معروف به آیه
مباهله است قرار شد که
آقا از شما ممنونم.
قرار شد که بحثهایی رو خدمتتون عرض بکنم از همین آیه شصت به اتفاق شروع کردیم.
یه بحث خیلی مفصلی که راجع به این الحق من ربك و اینها که...
من از این فلا تكن من الممترينام یه نکته زیبای ادبی داره.
خیلی هم بد نیست که این فلا تكن من الممترين هم بگیم و پایه و اساس اشکالاتشو ببینیم چی هست.
این فلا تكن- این امتناع و مریه
از، در حقیقت
مرعت الناقه گرفته شده.
قرآن از همین چیزی که
عربها استعمال میکردن و اون لغات و واژگانی که اونها استعمال میکردن و
هیچ بار ارزشی خاصی نداشته یا
حتی ضد ارزش بوده
باهاش با همون لغات و واژگان باهاش سبع ملقه میگفتن،
قرآن با همون واژگان قرآن گفت.
این مرعت الناقه یعنی اینکه
دست کشیدن به سینههای شتر
و با این دست کشیدن اون
شیر او رو دوشیدن. این واژه مرعت الناقه.
از همین واژه مراع، به همین واژه آمده.
مراع کردن یعنی اینکه
با معنای دقیق کلمه خودش
یعنی که در اندیشه کسی دیگه دست کشیدن
و شیره اندیشه او رو بیرون آوردن
برای احقاق باطل یا ابطال حق.
و این کار کاریست که طرف خودش خبر نداره شما دارید باهاش همچین کاری میکنید.
اون موقع این مراع در طرف مقابل امتناع درست میکنه و
دو دلی درست میکنه چونکه کار کاملاً مخفیانهایه، به صورت مخفیانه چنین کاری
انجام میشه. کاری میکنی که او
نمیفهمه. شیره اندیشه او رو وقتی بیرون میکشید خود او متوجه نمیشه که داری چیکار میکنی.
برای همین است که ما تو قرآن
ببینید سوره مبارکه کهف آیه
بیست و دو، صفحه دویست و نود و شش.
تو آیه بیست و دویش میبینید که
جریان اصحاب کهف رو که
عدد اصحاب کهف چند تاست؟
میفرماید که بسم الله الرحمن الرحیم [سخنگوی 1]
سیقولون ثلاثتهم رابعهم كلبهم.
میگن که سه نفرن.
حالا این چیز ادبیش هم جالبه ها.
ببینید از عدد سه تا هشت رو پشت سر هم گفته شده。
سیقولون ثلاثتهم رابعهم كلبهم.
سه نفرن که چهارمیشون سگشون بوده.
ويقولون خمسة سادسهم كلب.
بعضیا میگن که عدد اصحاب کهف
پنج نفر بوده که ششمی،
ششمی سگشون بوده。
رجماً بالغیب.
یه تیری در تاریکی پرت میکنند.
ويقولون سبعة وثامنهم كلبهم.
و میگویند که هفت نفر بودند که هشتمی سگشون بوده。
قل ربي أعلم بعدتهم.
خدا أعلم به تعداد اینهاست.
ما يعلمهم إلا قليل.
ببین کمی جزء اندکی کسی نمیدونه تعداد اینها چند نفره。
میدونید تعدادش چند نفره؟ همین این سبعة وثامنهم كلبهم.
الان ما هم جزو، جزو همون جزء قليل
که میدونیم. به خاطر اینکه از، از خود ظاهر قرآن تابلوعه.
اونجا که اون دو تا قول رو میگه رد میکنه،
قول بعدی که میگه رد نمیکنه،
تعبیرم عوض میکنه. اونجاها داره که ثلاثتهم رابعهم كلبهم، خمسة سادسهم كلبهم.
اینجا داره سبعة وثامنهم كلبهم.
اولا تعبیرو عوض میکنه بعدم رد نمیکنه.
بعد این قل ربي أعلم بعدتهم اینا این ترکیب قل ربي أعلم و-- گفت که خدا
بهتر میدونه اینها، این ترکیبای تاییدیه مال قبله تو قرآن。
از این چیزا داریم إن الذي فرغ عليك القرآن لردك إلى أعلا.
قل ربي أعلم بمن جه بالهدى.
اینا تقریبا تایید قبله.
این تو روایات هم همینی که داریم
اونایی که با حضرت
قائم خروج میکنند اینها با همدیگه
سبعة من أهل الكهفاند.
در حقیقت هفت نفر. خب پس همه ما جزو اون
قليلي هستیم که میدونیم. دیگه به کسی نگید که من قلیل واقعا آقا آیه خراب میشه اگه همه بدونن
. آره. آره.
قل ربي أعلم ما يعلمهم إلا قليل.
فلا تُمارِ فِيهم
إلا مراء ظاهرا.
میگه که در حقیقت
مراع نکن مگر مراع ظاهر。
یعنی یه مراعی که ظاهر باشه。 اینی که ترجمه ها خیلی نمیتونن ترجمه ش کنن همین.
میگن بگه که جدال ظاهر.
بعد نمیدونم جدال ظاهر یعنی چی مثلا
جدال ظاهر. جدال ظاهر و مرا ظاهر.
مرا ظاهر یعنی اینکه
اون اندیشهای که میخوای دست بکشی از این درگیری یه جوری باشه ظاهر باشه خودش ببینه.
این جور دستبندیش و فکر مردم کشیدن خودش بدونه داره چه اتفاقی میافته این اشکال نداره.
مرا ظاهر باشه ولی مراع که باطن و مخفی میشه اونی که طرف
به هر حال حالت انتراع و شک و دودلی تو دلش ایجاد میشه
هم اندیشه قبلی هست هم این چیزی که
تهاجمی که بهش شده. اینه که
میگه یه مراع نکن، بگه یه مرا ظاهر قشنگ خودش بفهمه داره چیکار میکنه،
چه جوری داری به اندیشه او ورود پیدا میکنی و نقاط ابهام و اشکال
ذهن خودش کجاست. این، این باشه
اینجوری دست به ذهن ملت بکشی اشکال نداره
که بخوای اون شیر فکتش رو بیاری.
اینجوری به ملت ور بری خلاصه اینجوریش میشه یه مرا ظاهر.
ولی مراع که مراع باطن باشه اینه که
اندیشه رو خراب میکنه. ازشون
راجع به یه همچین مطلبی از اهدی افتدا نکنید.
خب فقط جهت این تمترون بود که
لغت خودش زیباییه فرق داره با تردید که تو قرآن اومده فرق داره با ریبه که تو قرآن اومده.
این مـ-- چیه؟ مریهه دیگه.
این لغت مریه
برای همین معناست.
معنی اصلی شک و دودلی نیست.
حالا درسته ملازم با معنی شک و دودلی هم
هست .
خیلی خب در این آیه
سوره مبارکه آل عمران، آیه موآحه انشاالله این بحثها و اشکالات اینجا میمونه دیگه.
چونکه بارها و بارها عرض کردیم، بارها دیگه هم عرض میکنیم بعضی چیزا هست
اینجوری نباید آدم بره جاهای طرح بکنه.
یهو یه اشکالی هست اینجوری آدم طرح میکنه
بعد بد میشه دیگه.
یهویی بره آره
دیگه به قول همین روایتی که ایشون گفت
آدم یهو بلند میشه بالاخره میپره نمیتونه بشینه.
اینجا بعضیا هم بالاخره ور رفتن با ذهنشون،
یعنی لزومی نداره. اینجا هم کلاسه دیگه.
اینو بارها توی این بحثها اشاره کردیم که کلاسه و طبیعتا تو کلاس اشکالات طرح میشه
برای اینکه حالا شما هم یه مقداری ذهنتون
جوالتر برخورد بکنه خب ببینید
داستان که واضحه، جلسهی گذشته داستانش تعریف شد.
داستان همون وفد نجران و اون جریان .
این داستان تقریباً بین فریقین هم داستان
مورد اتفاقیه، تقریباً.
یعنی همه قائلاند که همچین داستانی اتفاق افتاده
و این گروه چنین برخوردی کرده.
منتها مراتب اون چیزی که این وسط هست، اون شأن و جایگاهی که ماها میخوایم دربیاریم، اون شأن و جایگاه در نمیاد
از آیه. جلسهی گذشته هم عرض شد کافیه که گاهی اوقات کنار
بعضی وقتا برای خراب کردن یه چیزی لزومی نداره که آدم aroundش استدلال بکنه.
کافیه کنارش مثلاً یه چیز دیگه بذاره کافیه برای
از بین بردن اون. مثلاً همین چیزی که علی مع الحق والحق مع علی یدور حيثما دار.
خب این جمله به این عظمتش کافیه شما بدونید که در منابع روایی ما اینم هست عمار
مع الحق والحق مع عمار یدور حيثما دار.
تموم میشه. یعنی همه تمام اون چیزی که چیدید همش باید بریزید به همدیگه.
خب یعنی
لزومی نداره اصلاً کسی با شما بحث بکنه یعنی تموم میشه دیگه.
یعنی طرف کارش تموم میشه وقتی اینو،
این روایت هم روایت قطعیایه که تو روایت ما هست
. این
آیه هم ،
عدس سرگردانه ،
آیه هم در حقیقت
اون شأن و جایگاه و منزلتی که
میخواد ثابت بکنه گاهی اوقات،
افاسی اهل تسنن و بزرگان اهل تسنن میگن ثابت نمیکنه، با دلیل.
چند جور اشکال به آیه وارده که مرحوم علامه طباطبایی به یکیش متعرض میشن، به یکیش رو پاسخ میدن.
و اون مربوط به این است که
اشکال میکنند به اینکه اصلاً
نمیخوره که چنین شأن نزولی داشته باشه.
یعنی اصلاً خود شأن نزولش رو قبول نمیکنن.
میگن نمیخوره که چنین شأن نزولش باشه به دلیلی
. ولی
دو تا، دو جور اشکال دیگه هم هست که
من میدیدم. میدیدم که این دو جور اشکال هم شده
به اون دو جور اشکال هم میگن. مجموعاً سه مدل اشکال هست که
به این آیه روی احثایی که
حالا انجام شد. دیگه در هر رو-- این احصا این سه مدل اشکال هست.
یکی همون است که علامه در المیزان میفرمایند و اون این است که
ابنا انا خب جمعه.
نساءنا که خب جمعه.
انفسنا هم جمعه. هر سه تای اینها جمعه
ولی ابنا انا که یعنی پسران ما،
این پسران ما، پسران ما
جمع استعمال شده
در مورد اثنای.
یعنی جمع رو در دو مورد استعمال کردن
درست نیست. نساءنا جمعه، موردش حضرت صدیقه است.
یعنی شما میگید حضرت صدیقه است.
یعنی شهود نزولی که براش میچینید همین شهود نزولیه.
جمع رو استعمال کردن در مفرد
نمیشه. انفسنا هم که ما جانهای خودمون رو میاریم
یا حضرت علیه به تنهاییه
که باز دار 集 جمع رو استعمال میکنید در مفرد؛
یعنی اینکه انفسنا ما جانهامونو میاریم
دو نفری که باز داره استعمال در دو نفر شده؛
ولی منظور همون حضرت علیه
که اصلاً به دلیل انفسنا، انفسنایی که میگیم یعنی اینکه حضرت علی.
که به منزله جان پیغمبر به حقیقت تلقی شده تو این آیه.
این هم جمع رو در مورد مفرد استعمال بکنین این جایز نیست.
این یه اشکال به آیه.
اشکال دوم به آیه
این است که
این دو تا اشکال و دیگه رو احصا دیگهای بوده که به دست اومده.
تو المیزان نیست. اشکال دوم این است که
نساءنا به معنای بنات
اصلاً تو قرآن نیست. چون که اینجا ما نساءنا داریم میگیم به منظور دخترانه.
یعنی میگن که پیغمبر دختران پیغمبر.
ما میایم با دخترانمون، پسرانمون نمیایم، دخترانمون رو میاریم، مثلاً جانهامونو میاریم.
مورد نساء رو در مورد بنات
به کار بردن این این اصلا نه فصیحه،
نه استعمال داره تو قرآن
که من شواهدش هم نشون میدم.
اینا رو خدمتتون. فقط سر تیتراشو میگیم.
مورد آخر هم دقیقا زومه به همون نقطهایست که،
ما بهش پافشاری میکنیم.
تو این دو تا اشکال اول عملا انکار شأن نزوله.
در اشکال سوم این است که به فرض اینکه چنین شأن نزولی هست،
این أنفسنای که شما میگید چرا انقدر شلوغش میکنید؟
مثلا أنفسنا هم اینجا میگیم.
چرا انقدر شلوغ میکنید؟
یعنی چرا اینجوری معنا میکنید که معنای جانهای ما به معنای جان ما رو میاریم، جانمون رو میاریم.
چرا اینجوری معنا میکنید؟
مگه شما در طرف مقابلش أنفسکم رو همینجوری معنی میکنید؟
یعنی شما جانتون رو بردارید بیارید؟
یعنی شما أنفسکم رو به همین سیاق معنا میکنید؟
میکنید؟ نمیکنید که. یعنی شما در طرف مقابلش میگید أنفسکم نمیگید شما جانهای خودتون رو بیارید که.
خب چی معنی کنید شما؟
خودتون بردارید بیارید. یعنی قوم و قبیلهتون بردارید بیارید.
به این بسیار شاهد داره من حالا شواهدش رو به شما نشون میدم که شاهد داره که یعنی شما قوم و قبیله خودتونو
بیارید ما هم قوم و قبیله خودمون میاریم.
نهایتا ترجمه این آیه این میشه اون موقع.
ما با زن و بچهمون میایم و قوم و قبیله برای نفرین شما هم با زن و بچهتون بیاید و قوم و قبیلهتون برای نفرین.
یعنی ما با زن و بچه و قوم و قبیله میایم، شما هم با زن و بچه و قوم و قبیله بیاید.
یعنی خانوادهمون رو میاریم ما،
همکیشانمون و قوم و قبیلهمون،
شما هم خانواده و همکیشا و قوم و قبیلهتون رو.
اون دو طرف دعوایی که تو این دو طرف داشتن،
دعوا میکردن، این دو طرف دعوا پیغمبر بودن
و اون رئیس این گروه نصرانیها.
اینها بحثشون با همدیگه این بوده که
خب اگه دعوا بر سر عیسی که عیسی پسر خدا بوده یا بنده خدا بوده بیاین مباهله کنیم.
حالا که میایم مباهله میکنیم،
ما عزیزترین کسانمون رو برمیداریم میاریم، یعنی خانوادهمون رو،
زن و بچهمون رو بر میداریم میاریم
و در حقیقت
خودمون رو یعنی این همکیشانمون رو،
قوم و قبیلهمون رو. ماها اینا رو میاریم،
شما هم همکیشا و قوم و قبیلهتون رو بردارید بیارید.
به اضافه اینکه خب زن و بچهتون رو بردارید بیارید،
خانوادهت هم بردارید دیگه. اگه اینجوری معنا کنیم دیگه این أنفسنا یه همچین معنیای نمیده دیگه.
أنفسنا این معنی اینکه شما
بخواید اثبات بکنید که
امیرالمؤمنین جان پیغمبره.
ویل أنفسنا. خب؟
این دیگه ازش در میاد.
معلوم شد چجوریه؟ حالا شواهدش رو نگاه کنید.
شواهد. ببینید اینکه
نساءنا رو-- ببینید...
چاییتون رو بخورید. منم این چای رو بخورم.
تو این بحث آدم وارد میشه دهنم خشک میشه.
اصن طرح اشکالاتی که آدم میکنه خودم اذیت میشم.
اینا هم بار چندمه. ندید به کسی بگیدا.
چه نشستهای که این مثلا أنفسنا افتاد.
البته بعد میگن خب چرا طرح میکنین؟
ببینید الان اگه ما نگیم بقیه میگن.
یعنی انقدر فضا پر شده از این حرفا و این چیزا.
تو دانشگاه اینها. اینه که خیلیا هیچ جای قرآن رو بلد نیستن مثلا، ولی اینجاهای قرآن
همه بلدن. مثلا طرف مثلا هیچ یه بار قرآن رو، ولی وزر بهمن قرآن رو میدونه کجاست.
دقیقا آیه بیست و چهار سوره نساء همین رو میگه مثلا که
برین زنا رو بزنین. یعنی کل قرآن فقط همین یه آیه رو، اینم این بخششهها.
بعدا اگه بخواد آدم دقت بکنه به محض اینکه ما توصیه میکنیم که شما برید رو قرآن، قرآن تعامل بکنی،
قرآن تعامل کردن همان و یه سری بالاخره
شبهه در اعتقادات آدم یه مقدار ایجاد شده هم
هست دیگه. اینم مثلا این أنفسنا کافی بود شما به اون أنفسکمش یه نفر، یه نفر دقت بدید همین.
بگه آقا شما هم همینجوری معنی میکنی سر أنفسکمش همین معنی رو میکنی.
دیگه تموم میشه دیگه. طرف ذهنش میره تو...
خب این ببینید تعبیر،
اِاِاِ نساءنا.
Mr.
Ashuri بله. اون طرفش رو اگه جانی معنی
کنیم چه شد؟ چی معنی کنیم؟
جان، همون جان فدای تو.
یعنی چی اون موقع؟ یعنی ما جانمون رو میاریم شما هم اون جانتون رو فدای...
مثلا چی معنی کنیم؟ اینکه اون--
هر کسی که مثلا وجودش به پیامبر نزدیکه
و مثلا یه ارتباط عمیقی رو به روحی معنی میکنی یا وجودی معنی میکنی،
حالا غیر از اون داره، همین حالت اونجاست که شما کسی از طرف در واقع تروریست یعنی میتونه
خیلی از نظر حالا روحی نزدیکتونه دیگه.
خب این حال من- خب اینو کسی نگفته اینو.
نگاه کنید اینو کسی نگفته که طرف مقابل
این ادعا بوده که شما هم بیاید.
برای همینه که اون اسقف اعظمشون گفته بود ببینید اینا چند نفری بلند میشن میان.
یعنی این نبوده که قرار بوده
پیامبر جان رو کنه الان.
ببینم این الان نسبت به پیامبر یه رتبه خیلی-- nefsi که نفس پیامبر این نسبت
به رتبه بالایی پیدا میکنه به واسطه پیامبر.
ولی اونجا که اونم به واسطه نفس اسقف اعظم اونا،
یه آدمی میشه که مثلا
به نسبت اون هرچیزی پایین میاد قیاس- خیلی خب ببینید نهایتا اذا جاهل احتمال بطل الاستدلال.
تهش اینه شما یعنی اینه.
شما وقتی احتمال وارد شده استدلال باطل میشه.
شما اگر کنار این احتمال، یه احتمال دیگه بذارید و اون احتمال هم احتمال
کاملا واضحی باشه تو آیه،
که یعنی چی؟ اصلا من دلم میخواد اینجوری معنا کنم.
خب؟ میخوام اصلا دلم میخواد اینجوری معنا کنم که أنفسنا یعنی اینکه ما و هم کیشانمون أنفسنا یعنی شما،
شما و زن و بچهتون و قوم و قبیلهتون.
شما باید اینو رد بکنید.
یعنی- این اصلا اشکالی نمیشه بیون.
من میدونم اگر خوندن من دوست دارم- یعنی چی؟
یعنی که اینجا الان ااا-
ببینید دو تا وضع-- بذارید من تفکیک بکنم.
بذارید من تفکیک بکنم. یه موقع اصلاً کاری ندارم به شما چی میگید.
خب؟ کار دارم خودم بخوام بگم که یک احتمالی کنار احتمال شما میگذارم.
خب؟ اگر یک احتمالی کنار احتمال شما بذارم، شما حرفتون ابطال میشه
به صورت موقت. یعنی بگم که این آیه رو من اینجوری معنا میکنم.
شما چرا اینج-- دقیقاً لزومی نداره شما اینجوری معنا کنید.
به فرض اینکه بشه اونجوری معنا کرد.
ولی من اینو اینجوری معنا میکنم.
یک احتمالی اگه کنار احتمال شما بیاد، اذا جاهل احتمال بطل الاستدلال.
فعلاً تا اطلاع ثانوی که شما این استدلال من رو و این احتمال منو شما رد کنید.
خب؟ وگرنه اونوقت میشه شما به سی خودتون، من به سی خودم.
شما میگید من اینو اینجوری معنا میکنم، من، منم اینجوری.
نه شما منو قانع میکنید، نه من شما رو قانع میکنم.
این قدم پایین، قدم وراتر و بالاترش اینه که
شما بیاید تو فضای آیه و بیاید تو فضای اون مباهله.
حرفی که شما میزنید خیلی حرف بعیدیه اتفاقاً.
یعنی اینی که الان تو این حرف و قراری که با همدیگه گذاشتن، وقت نجی- با
پیغمبر قراری که گذاشتن قرار این بوده است که آیا این تفاهم میشه؟
قرار این بوده است که پیغمبر جان رو کنه،
خب. کسی که به منزله جان اوه رو کنه.
اونها هم کسی که به منزله جان اون طرف مقابله رو کنه.
این یه چیزیست که هم خیلی بعید به نظر میرسه و هم لم یقل بهی احد.
یعنی احد. اصلا کسی نگفته، کسی نگفته طرف مقابل تو مسیحیه نجه قرار بوده جان رو کنه طرف،
خب. یعنی ما از این طرف قرار بوده--
ببینید این فضایی که الان شما تو تف-تفسیر ما میبینید اینه که این طرف
مثل اینکه قرار بوده جان، جان رو کنه.
اون طرف قرار بوده بیان مثلا
همینجوری دله گلهای بیان مثلا حالا همینجوری.
این فضا رو شما دارید میبینید که ما این وحدت سیاقشو هم میریزه.
بالاخره یا ما هم قرار بوده با قوم و قبیله بیاییم، اون هم با قوم و قبیله؛
یا این طرف ما قرار بوده جان برداریم بیاریم،
اون هم قرار بوده جان بیاره حالا.
این هم خیلی بعید به نظر میرسه.
لاالخره تو ابتدا بعید به نظر--
هم کسی اصلا نگفته اینو.
این میشه قدم بالاتر. قدم پایینترش چی بود؟
لغتش مگه همچین معنایی نمیده؟
حالا آخه لغتش معنی دیگه هم میده.
الان همینا رو میخوایم، معنی مشترک میده.
لغت أنفسکم ببینید همینه.
مشکل ما همینه که خیلی وقتا یک لغت رو داریم با همون استعمالش،
خب شما میبینید یه عالمه أنفسکم الان براتون میارم.
یه عالمه أنفسکم انواع مختلف استعمال داره تو قرآن
، که کاملا میخوره اینو اینجوری شما معنی کنید.
شما- یه معنی دیگه رو برای
مسیحیان، یه معنی دیگه رو برای
پیغمبر. نه اصلا هر دو تا معنا رو برای پیغمبر و مسیح به وحدت سیاق.
یعنی چی؟ یعنی ما با هم پیشان قوم و قبیلهمون میاییم.
هم با هم- شما با هم. بله، بله
و شما هم با زن و بچه و قوم و قبیلهتون بیایید.
کلا یعنی بیاییم دعوادی. کلا شما بیایید ما بیاییم.
خب، اونا هم یه گروهی بودن اومدن.
آخه ببینید این و-- حسابشو بکنید بالاخره این باید به شأن نزول بخوره دیگه.
اینا چجوری بلند شدن اومدن؟
یه گروه رفته نجه میبینید که مسیحیای مال یه
شاخه نمیدونم جای خاصی بودن.
اینها بلند شدن یه گروهی ازشون،
خب. یعنی از این گروه بلند شدند اومدن تو شبه جزیره،
تو این منطقه پیغمبر اومدن تو سال هشتم به پیغمبر
سر این قضیه که بالاخره ح-- تکلیف تعیین کن.
این پسر خداست یا بنده خداست؟
ما میگیم ابن الله یا ثالث ثلاثة.
شما میگید که عیسی
بنده خداست. بیاین ببینیم
حرف سر بساتکم چیه؟ خب این پیغمبر ملاقات کردن با چیز، پیغمبر که با اون رئیس اونها ملاقات کردن گفتن چیه؟
با هم چه قراری گذاشتن؟ خب قرار گذاشتن که
خب بیاییم دعوا دیگه. بیاییم دعوا.
بیاییم دعوا. من عزیزترین کسانو میارم با همه این قوم و قبیلهای هم که دارم برمیدارم میارم، میارم تو صحنه مواله.
خب، تو هم عزیزترین کساتو بردار بیار.
یعنی زن و بچهات فلان اینا رو بردار بیار که تو این معلوم بشه که دیگه "فنجلی لعنت الله على الكاذبين"
دیگه تو رو هرکی دروغ بگه.
خب یعنی
این من اینجوری میام با-- تو هم بردار با قوم و قبیلت بیا دیگه.
یعنی اینجوری بیاییم تا اینکه ببینید اصلاً جریان مواله به تقریر خود تفاسیر خودمون این است "فنجلی
لعنت الله على الكاذبين" یعنی ریشه همه کنده بشه این قضیه.
همه کسایی که این وسط دارن دروغ میگن.
یعنی اگر این مواله انجام شود ریشه تمام این مسیحیان نجران کنده میشه.
چه اونهایی که بودند، چه اونهایی که نیامده بودند تو این صحنه مواله.
چون که همشون بالاخره کاذبين مربوط به این صحنه بودند که بالاخره بساط چيز رو ریشهکن کنیم از بین ببریم.
برای همین است که با اون گفتیم
اشکالی که مطرح میشه با همون اشکالش که
با "وانتفيهم"
با اون آیهای که "ما كان الله ليذوقهم وانتفيهم" با اون آیا جریان مواله یه اشکال، یه سر اشکالش به اون هست.
حالا ببینیم که به اونجا میرسیم یا نمیرسیم.
بله. ببخشید که
اگه أنفس رو به معنی قوم و قبیله بگیریم معمولش اینه که اول
أنفسکم رو بیاره بعد أبناء سلاله أبناء نساء خب- از قضا برعکس.
چرا؟ چرا؟ اول میام خودمو میارم بعد زن و بچم.
اول که پای زن و بچهام- اتفاقا میخوان بگن که قضیه انقدر حساسه اول، امتحان اول زن و بچه.
به این موردی که شما میگید امتحان المیزان اشاره کرده و تفاسیر اشاره کردن که ببینید سر تقدیمشو تازه دارن میگن.
سر تقدیمش این است که قضیه انقدر مهمه آدم اول میگه
حتی زن و بچهام رو میارم که منی که هرکسی نسبت به زن و بچه و خانواده خودش انقدر مثلاً
پرطریق القلبه اونا رو میارم تو اول کار تو صحنه.
خودم میام آقا خودم میام زن و بچهام هم میارم.
خودم نه. زن و بچهام رو میارم. ببینید،
ببینید، این خودم نیست.
اون خودم نیست که پیغمبر بگه من میام.
نه پیغمبر نمیگه من میام. اگه أنفس رو به معنی قوم و قبیله بگیریم اینه دیگه.
یعنی خودم رو دارم میارم. نه.
چرا میگی أنفس به معنی قوم و قبیله باید معنی کنیم خودم پس دوره.
أنفس در حقیقت اگه به معنی قوم و قبیله بگید یعنی زن و بچهام رو میاریم و قوم و قبیلهمون هم میاریم.
اگه به معنی خودم بگیرید، خودم اصلا نداره.
نمیگن که الان میگه من بلند میشم میام که.
بلند شد نه اصلا کلا دور و بریا، هرچی مرد تو دور و بر- دور و بر، دقیقا قوم و قبیله،
قوم و قبیله رو میاریم به صورت خاص زن و بچه رو اون اولش میگیم که حتی زن و بچه رو هم داریم میاریم.
حتی رو دیگه بعد، بعدش میاره حتی رو اولش که نمیگن بعد بیان میگن خود- خب دیگه این قسمت
تقدیم انداخته مقدم کرده برای اینکه اتفاقا نشون بده که تو این قضیه، تو این دعوا
ما نمیترسیم. ما زن و بچه رو میریزیم جلو.
زن و بچه جلون تو این قصه،
تو این نفرین. نسلانیان با زن و بچه اومده بود.
بله. بله.
دیگه اصلا کل گروهی بلند شده بودن آمده بودن برای همچین مناظرهای اصلا و غیره.
بله. مباهله تا الان جوابم داده؟
یعنی تو تاریخ داریم نمونهای که طرف
- من ندیدم. آقای حسن زاده سر یه چیزی،
سر تحریف قرآن ایشون
ادعا کرده بود هرکی قائل به تحریف قرآنه بیاد من باهاش مباهله میکنم.
دیگه فقط فاتیه.
اگه مهدی بدید امتحان کنه ما هم شاهد تماشا کنیم.
یعنی، یعنی اینکه یک اتفاق عذاب دنیوی بر اون کاظمین.
بله عذاب استیسانه.
عذاب استیسان عذابایه که اصلو میکنه.
از کجا دارین میگین؟ بله.
از کجاش دارین بردافت میکنین؟
لعنت این به معنی عذاب استیساست.
خب حالا اصلا هر معنی دیگه.
حالا الان به این مورد بحث ما ارتباطی نداره.
خب ببینید ولی اصلا اینجور مباهله کردن برای ریشه کردن کا- کاظمین به صورت قطعی به همین نمیگه که
ما نفرین میکنیم. ما میگه اصلا ما لعنت رو ما قرار میدیم بر کاظمین.
یعنی این اتفاق بی بر و برگشت میفته دیگه.
پس از مباهله این اتفاق بی بر و برگشت میفته.
اون موقع این همون
تقاضای عذابهایی است که نمونه داره تو قرآن.
از اونجاست که میگن که "أن فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء" خدا سنگ بریز رو کله ما.
اگر فلان چیز حقه،
خب. این نمونههاش تو قرآن هست
که خدا اگه "إِن كَانَ
حَقًّا مِّنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء" اگه این مطلب از جانب تو حقه،
خدا عذاب بفرست.
این عذابهایی که بفرست نه اینکه خدا در--
بالاخره هر کسی رو چیز میکنه،
این عذابهایی که بوده به امت می اومده.
نه از این عذابهایی که به صورت مقطعی.
اینا خب همه یه تعذیبهایی دارن، یه عذابهایی دارن، گرفتاریهایی دارن،
یه بعثه و ذرایی دارن. اینا منظور نیست.
اینا بالاخره به صورت چیز تو
زندگی همه اتفاق میفته.
همون چیزایی که "وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ"
که همین جوری میشه. "إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهُ بِالْبَعْثَا وَالذَّرَّاءِ"
یعنی همه به بعثه و ذرر بالاخره گرفتار میشن.
پس این عذابهای کوچک و مقطعی و فلان اینا نیست.
این عذابهایی است که عذاب به عمده کلاً اینا رو ریشهشون رو بکنه بره.
این عذابهات که بهش میگن عذاب استئصال،
استئصال. یعنی طلب اصل کردن یعنی ریشهکن کردن یعنی ریشهشون درآوردن.
ولی نارم با پیغمبر معنی میکنه شخص پیغمبر معنی میکنه.
نساء أنفسنا.
ما که رو تطبیق که میگیم امیرالمؤمنین.
نه نه. ضمیر نا رو.
دیگه تا اینکه شما چی معنی میکنی؟
تا شما چی معنی میکنی؟
أنفسنا ز-- ناش که یعنی
در حقیقت- ما دیگه.
ما دیگه. حالا چی معنی میکنی؟
دیگه اون دیگه میشه معنی که شما میکنی.
أنفسنا ما میگیم مثلاً پیغمبر نباشن جبهه حق
باشن خب پس علی خود
چیزن دیگه. ما تو جبهه حقیم.
آره. خب ما هم همینو میگیم. اینام همینو میگن بدبختا
خب بدبخت مادر مادر.
اینا هم خب همینو میگن خب.
یعنی میگن که خب چرا اینقدر شلوغ میکنید؟
خب از یه نمونه برداشته پیغمبر آورده دیگه.
نمونه آورده از همین جبهه حق و نمیدونم چه و فلان اینها برداشته
از این هم کیشان و هم پالکی اینا برداشته یه گروهی رو آورده.
از این اینقدر شلوغش نکنید أنفسنا به اون معنی فلان اینها.
اینجوری نگید. ولی خب ما دنبال اینیم، دنبال ای- ای-- دنبال همون معنا هستیم.
چونکه میبینید که روایتمون کد زیاد داره تو این قضیه.
حتی این شأنی که اثبات میشه برای امیرالمؤمنین تو اینجا
شأنی است بالاتر از خود اهل بیت.
اهل بیت مشترک نیستن تو این شأن.
یعنی این رابطه ابی عبدالله، حسینو منیه.
ولی رابطه امیرالمؤمنین علی النفسیه.
این روایتا ها. علی النفسیه ولی حسینو منیه.
خیلی فرق بین نفسي
و مني. از من بودن یه حرفیه
ولی من بودن یه حرف دیگهست.
خب علی النفسی، علی من نفسي اینها در حقیقت چیزه، عبارات کداییه که ما زیر پشتوانههای
یعنی پشت صحنههای خودمون داریم بالاخره هستیم باهاش.
ما این پشت صحنهها و همینی که
هی میگفتن به دلیل أنفسنا، به دلیل أنفسنا، به دلیل
أنفسنا. البته مجهوله برای ما اینکه به دلیل أنفسنا
چجوری به دلیل أنفسنا؟
یعنی نوع ورود تو أنفسنا معلوم نیست چیه.
خب یه خورده
تعدیل کردم که معلوم بشه.
از خدمتتون-- ببینید مسئله نساء،
خب به خصوص وقتی کنار أبناء میاد
بخصوص وقتی کنار أبناء میان
به معنای دختران نیست اینجوری که ما به معنای بنات داریم معنا میکنیم.
کما اینکه شما اگر بیاید سوره مبارکه بقره،
آیه چهل و نه
، سوره مبارکه بقره، آیه چهل و نه ،
من الان در مقام مستشکلم.
آیه چهل و نه
، این عبارتی هست که تو قرآن هست و خیلی هم تکراریه تو قرآن.
صفحه هشت. این عبارت
"وإذ نجيناكم من آل فرعون يسومونكم
سوء العذاب". هنگامی که ما شما رو نجات دادیم از آل فرعون که "يسومونكم سوء العذاب"
دقیقاً ما شما رو-- اونا شما رو،
این آل فرعون شما رو عذابچر میکردن.
معنی دقیقش اینجوریه. صائم به معنی چیه؟
صوم به معنی چریدنه.
این غنم صائمه که میگن
گوسفندی که میره میچره رو میگن غنم صائمه.
در مقابلش غنم مألوف هست.
گوسفندی که تو آغوره و براش
چه میاد، علف میریزن براش.
این خیلی تعبیر لطیفه. قرآن میخواد بگه که چجوری این خلاصه رزقتون شده بود عذاب دیگه.
گفت شما رو تو صحرای عذاب اینا دیگه میچروندن.
اینجوری شده بودید دیگه. عذابچر
. چیکار میکردن؟
"یذبحون أبناءكم ويستحيون نساءكم".
خب شما اینا رو معنی بناتكم میکنید
. این بوده که "یذبحون أبناءكم" فرزندان پسرتون رو میکشتن.
اینا ناظر به همون خوابیه که فرعون دیده بود و اینها.
فرزندان پسر رو میگرفتن میکشتن
و "ويستحيون نساءكم"
و زنان رو دقیقاً اینها رو یا زنده نگه میداشتن، یک تعبیر،
یک تعبیر اینه که طلب حیا میکردن و بیحیا میکردن اینها رو.
اینم یه تعبیر .
جالبه که علامه تو اینجا،
میبینید یه جاهایی ما واقعاً تو تفاسیر میبینید که داریم ویراژ میریم دیگه.
اصلاً یه حتی مثلاً بزرگانی میبینید که عبارتهایی که به عنوان اشکال باید طرح بشه دیگه.
این عبارت، عبارت بسیار تکراریه تو قرآن و خود علامه اتفاقاً میدیدم و تفسیر تسنیم آقای جوادی هم
همین دیشب، آخر شب دیگه ساعت
چهار صبح بود که داشتم میدیدم که
ببینم که آقای جوادی دیدم همه اینو اتفاقاً
نساء آه اینجا رو به معنای چیز گرفتن،
به معنای بنات نگرفته کسی.
به معنای زنان گرفتن یعنی بچهها رو میکشتن، اون زنها رو یا زنان قوم رو، اینها رو چیز میکردن。
زنان رو بیحیا میکردن یا زنده نگه داشتن。
خب؟ به این معنا.
پس این تعبیر، تعبیر متداولی نیست که
نساء به معنای بنات باشه.
خب؟ شما تعبیر متداولش هم از این طرف میتونیم-- اینها رو نگفتن تفاسیر اهل تسنن.
من میخوام به کمک اهل تسنن بگم。
اینا رو نگاه بکنید، این عبارات رو。
امیدوارم کمکم خیلی بیه شایان نشه.
شما سورهی مبارکه انعام رو برید، آیه صد。
صفحهی صد و چهل.
خب، از آیهی نود و نهش که شروع میکنه که خدا رو میگه که خدا کیه؟
و تعریف میکنه، آیه صدش میگوید که
"وجعلوا لله شرکاء الجن وخلقهم"
و قرار دادند برای خدا شرکایی از جن که خلقهم.
شرکا، شرکای جن و خلقهم حال آنکه خدا این جنها رو خلق کرده
"وجعلوا لله شرکاء الجن وخلقهم" حال آنکه خدا اینا رو خلق کرده.
اینا بعدش اینا رو کردن شرکای خدا
"وخرقوا له بنینا وبناتن"
این تعبیره که در مقابل
بنین به معنای چیز،
این بنات میارن به معنای وقتی میخوام بگم دختر تعبیری به همون معنی بنات میرسن.
سابقه قرآنی هم داره این.
"وخرقوا له بنینا وبناتن بغيره".
آخه نساء عام میتونه باشه دیگه.
دخترا رو هم میتونه در بگه.
ببینید اینا فعلا طرح اشکاله.
من این حرف شما رو قبول دارم. خب؟
این حرف شما رو قبول دارم و نهایتا حرفم این است که باید
امثال المیزان و تسنیم
دقت میکردن که با توجه به این آیاتی که ما الان داریم
و شواهدی که وجود داره نسا را اصلاً چه نیازی که اونجوری معنا کردن؟
خب ما در فارسی هم
شاید در فارسی هم میگیم زنان،
مثلاً مردان و زنان حالا دختران و- دیگه اون موقع این زنان رو،
اِاِاِ زن به این معنا،
حالا ب- من این حرف شما
ب- به عنوان یه حرف کاملاً خوب
روش خودمون حتماً بحث میکنیم.
اینکه آخر عقوله بنین و بنات بغیر این سبحان و تعالی عن ما یصفون.
خب این پس تعبیر بنات میآد.
این از این. پس این نساءناش اینجوری
تخریب میشه. نساءنا به معنی دختر تعبیر فصیحی توی عربی نیست که ما بخوایم بگیم
چی؟ ما بخوایم-- یعنی
حسابش رو بکنیم ما هم داریم چه جوری معنا میکنیم.
شاید ما هم برگردیم بگیم ما، ما هم داریم اشتباه معنا میکنیم.
یعنی ما هم یعنی مایی که تو فضای تشیع داریم زندگی میکنیم اینجوری معنا نمیشه.
ما میخوایم بگیم نساء به معنی دختره اینجا.
خب طرف هم میگه نساء به معنی دختر تعبیر فصیح اصلاً قرآنی نیست نساء به معنی دختر.
که میگن ما پسرمون رو میدیم با دخترمون.
خب؟ اونها تعبیر دخترمون نساء، چی؟
نساءنا.
چی رهزن چنین فکری شده برای اینکه ما اینو ما اینجوری معنی میکنیم؟
شأن نزول. شأن نزوله که ما رو یه موقعی کشونده به سمت اینکه ما بگیم نساءنا یعنی دخترمون.
هیچ پیغمبر فقط حضرت صدیقه رو آوردن.
شأن نزول ما رو کشونده، تراجم رو کشونده،
تفاسیرم کشونده به این سمت که
بگن نساءنا یعنی دختر. خب اونم میگه کجا یعنی دختر؟
اصلاً به معنی دختر نیست نساءنا.
این از این و اونم که
در حقیقت تعبیر أنفسنا و أنفسکم که داریم میبینیم شما باز دوباره
بیارید این یه
سورهی مبارکه بقره آیهی هشتاد و چهار.
اشکالات رو وارد کنید، قرار میکنیم بعداً.
جناب 先 生 . آره این نساء که اینجا اومده،
یعنی حتماً شرط شده که آدم باید تو خودش چند تا مثلاً زن رو ببینه، چند تا
مثلاً حاج آقا
با خودش هم راه بخوره. این قراریه که گذاشتن دیگه.
شما باید ببینید که به عجد
نساء على اومده، همون اشکالیه که وارد شده و علامه
دفع اشک خواستن بکنن.
اینی که بالاخره جمع اومده در معنی مفرد.
جمع آمدهست در معنی مفرد.
یعنی ما، ما که شهنشون میگیم بالاخره میگیم مفرد اومده دیگه.
ولی تبدیلشون جمعه.
جمعه در معنی مفرد آوردن،
این شایسته کلام فصیح مثل قرآن نیست.
یعنی همون اشکال اوله. خب
کجا؟ مثلاً بفرمایید میل کنید،
میل کنید مثلاً- یعنی
خب یعنی اینی که ما، ما نثا میاریم یعنی اینکه من یه نفر میارم ولی میخوام خیلی مثلاً چیز بکنم براش.
علاقتون رو کارو نشون میده.
یعنی ببین حساب بکنین قراری که با هم گذاشتن.
شما خداوکیلی یه لحظه به عنوان بصیره نجران قرار بگیرید که چه قراری با همدیگه گذاشتین،
خب؟ قرار گذاشتید که
ما ز-- دقیقاً زنا رو میاریم،
شما هم زنا رو بیارید دیگه.
زن، زن و بچهتون رو بردارید بیارید.
نه اینکه یکی- داشتن بیارن. نه اتفاقا کس دیگه هم داشتن بیارن.
از قضا همین.
ببینید از قضا پیغمبر تو همه بخشهاش کسای دیگه داشته بیاره.
داشتن ولی اینکه- نکته داستان همینه اتفاقاً.
تمام وجودشون رو گفتن بیارین.
کجا گفتن تمام وجودشون رو بیارین؟
بعد از پیغمبر. کجا گفتن تمام وجودتونو بیارین؟
تمام وجود-- طبیعت دیگه.
یعنی اونچی که برای شما ارزشه، تمام هستیتونو، وجودتونو بیارین
رو مال پیغمبر هم بوده، البته بینشون.
نه بابا. نه، نه اینجوری نبوده.
ببینید این آخه داستان تو سال هجده اتفاق افتاده.
این موقعی که تو سال هجده افتاده،
اتفاق افتاده پیغمبر غیر امام حسن و امام حسین
بچه خودش بوده. بچه خود ابراهیم بوده.
تو زنها، در حقیقت تو زنهایی که، خب زنهای خودش بوده.
خب عزیزترین اشخاص برای پیغمبر همین هست که باید بدن.
آخه مگه گفتن که عزیزترین اشخصاتونو بردارید بیارید؟
گفتن شما. ببین یه قرار با هم گذاشتیم.
قرار گذاشتیم که ما بچههامونو بیاریم، شما هم بچههاتونو بردارید بیارید.
ما زنامون رو میاریم.
حالا یا دخترانمون رو میاریم،
خب؟ یا دخترانمون رو میاریم،
شما هم دخترانتونو بردارید بیارید که این تعبیر دختران رو ما قبول نمیکنیم.
گفتن زناتونو بردارید بیارید.
خب پس لزومی نداشت پیغمبر همه زنشو بیاره.
یه لحظه. خب قرار گذاشتیم با همدیگه.
یعنی چی؟ زناتونو بیارین، خب پیغمبر به نمایندگی یه د-- یه نفر رو آورد.
مثلاً حالا نماندگی از.
زناتو یا دخترات زنا رو
زناتو بیار زنا رو نباید اینطوری interpret کرد.
یه چیزی میگم از همین جا مثلا من میام به عنوان دختر، به عنوان مادرم، به عنوان پسرم.
این عزیزترین شخص برای منه. باشه.
ببینید شما حسابو جوری بکنید ما چه قراری گذاشتیم با همدیگه؟
ما قرار جمع گذاشتیم. شما چرا مورد مفرد و میدارید میارید؟
شما معامله رو به هم زدید.
استفاده میشه دیگه. نسا رو منظور نداره حتما به معنای همسر آدم شما تعبیر بکنیمش.
گفتم آقا از نساتون بیارین.
پیامبر هم- ببینید شما، شما باید ببینید که تو چه موضعی دارید الان این سو-- جا-- چه می--
اشکال میکنید. شما دارید به معنای بنات میگید، به معنای زن میگید.
من به معنای عموم میگم. خیلی خب این میشه-- ببینید این میشه یه حرف جدیدی.
این چیزی که گرفته شده به معنای بنات گرفته شده، نه به معنای عمومی که شما دارید میگید.
درسته. خیلی خب، به معنای بنات گرفته شده.
ما هم الان داریم طرح اشکال میکنیم.
الان به معنای بنات گرفته شده.
اونام اشکالشون به معنای بناتیه که ما میکنیم.
پس ببینید شما الان خودتون دارید معنی آیه رو عوض میکنید دیگه.
یعنی میگید ما
زنامونو میاریم.
تا حالا میگفتید ما دخترامونو میاریم ها.
حالا دارید میگید که نه حالا بالاخره ما زنامونو میاریم.
حالا درستش کردین. میگین ما زنامونو میاریم.
اینی که به هر جهت صابون لیز نخورید.
بگید که به معنای بنات، اگه بنات، حالا نسا.
خب حالا نسا این اشکالو باید جواب بدید که
این اشکالی که جمع در معنای مفرد
و در جمع در معنای در حقیقت چی-- اگه گفتید زنامونو برمیداریم میاریم،
پس ها. نبودید دخترمونی که.
اگه میگفتید دخترامونو میگفتیم، میگفتیم اصلاً جز حضرت سدیقه دختر نداره.
درسته؟ جز حضرت سدیقه دختر نداره.
تموم شد. جو-جوابشو داده بودیم.
ولی این چیزی که شما میگید، اوه این مبنای جدیدی که پیدا کردید حالا پس بیا وسط.
ببخشید شما همسر حضرت علی بودند.
جزو زنان بودند از اون بیست.
حله. جزء نسا بودند حضرت-
نسا کی بودن؟ همسر حضرت علی بودند.
میگن نسا انا. بعد حضرت علی و حضرت محمد در کنار هم بودند.
جزء نسا میشن. خب درسته.
من نمیگم نیستن جزء نسا قوم.
یعنی ما برداشت بد کردیم که گفتیم بنات.
ها. ببینید من میگم که شما هرچی که میگید تا آخرش باید ملازمش وایسین.
اگه بگید نسا یعنی بنات.
درسته؟ گفتید منتها گفتید درست کردید بنات رو مثلاً اگه تونستید درست کنید بنات رو.
گفتید بنات عملاً
اشکالی پیدا کردید و اون اشکالی که نمیتونید جواب بدید که تو قرآن نسا به معنای بنات کجاست.
منتها یه چیز دیگه رو حلش کردید و اونی که
تعبیر جمع در معنای مفرد رو شما حلش کردید.
میگی که جمع گفتن خب مفرد آوردن، مفرد آورده الان.
نه خب این اصلا مفرد اصلا بوده فقط یکی بوده خب یه همین یکیو آوردن.
اینیشو حل کردید. خب.
ولی تو اون یکیش گیر کردید که نساء به معنی بنات کجای قرآن؟
دو. اگه مبناتونو عوض کردین و گفتید که نساء در حقیقت به معنی زنامونو میاریم.
خب اینو درستش کردید.
نساء رو به این معنا درستش کردید.
ولی شما حالا اینو بگید چرا بقیه رو نه، چرا بقیه نیستن اصلا؟
بهترین رو. کجا گفته بهترین رو؟
ما برای مبادله یا قسم میبریم- ببین- نمیتونیم برگزیده- نه قرار گذاشتیم جمع ببریم.
ما اگه جمع داشته باشیم باید برداریم ببریم.
ما اگه جمع داشته باشیم باید برداریم ببریم و تو،
تو، اون وسط ما جمع داریم.
زنهای پیغمبر هستن.
پیغمبر کم زن نداشت که.
کاملاً جمعو پر میکرده.
خب. مبادله در این منطقه جغرافیایی نیست که از هم بگن شما آدمای اون منطقه رو بگیرید ما این منطقه.
میگن شما اونایی که به حرف ایمان دارن بیار ما هم که به حرف- مگه کم به حرف پیغمبر ایمان دار از زنا؟
نداشتن. نه اصلا اینجوری نیست.
شما از کجا میدونی که داشتن؟ اِ ببینید.
یعنی اینی که نه، زنهای پیغمبر خیلی زنای جلیل الشأنی بودن.
اینا ازواج او امهات المؤمنین.
اینا ما ام المؤمنینن.
خب اینارو شما بگید که
مثلا اینها اصلا به این چیزها اعتقاد نداشتن.
مثلا اینا اعتقاد داشتن که فقط حضرت صدیقه تو خانواده پیغمبر اعتقاد داشته که عیسی
اب عبداللهه، بقیه همه فکر میکردن که عیسی مثلا چیزه
ثالث ثالسه است. خب اینجوری نیست.
یعنی زنهای پیغمبر هم اینا همه این ایمانها رو داشتن.
اینا ام المؤمنینن و حالا یکیشون اومده یه حرکتی کرده حالا از
چشم ما افتاده. خب بدجورم افتاده ولی خب به هر جهت اینجوری نیست که حالا بشه
حالا برای اینکه این ورو درست کنیم شأن زن پیغمبر رو انقدر آوردیم پایین در حد مشرک کردیم دیگه.
اینم نیست. اینم راه ورود به مسئله نیست.
این که پایه مبادله رو بیاره مثلا.
ببینید دیگه خیلی دیگه تعبیر آزاده دیگه.
خب. نه واقعا- اون پایهها رو بردار بیار
که جیگر، که جیگر دارم مبادله کنم.
کسی که پایهکار بوده رو مثلا ببره.
یعنی واقعا از دل و جون به این قضیه- میخواستن بیان
پیش پیغمبر گفتن که نبیا. بله.
نمیدونستن where is پیغمبر رو ولی میخواستن بیان توی اون مبادله- این تعبیرو شنیدم ولی من تو چیز ندیدم.
یعنی نه، نه اینکه نیست ها، من احساس کردم ندیدم.
خیلی دنبال این شأن نزولش اینجوری نرفتم.
اگه این باشه که خب خیلی جالب میشه، خیلی خوبم میشه تازه.
پایهکار ببینید دیگه خود دیگه داریم چی میکنیم؟
داریم به در دیوار میکوبیم خودمونم.
خب، خب حالا به این طرف انفسکن.
ببینید این آیه
هشتاد و چهار سوره مبارکه
بقره .
تحقیقش کنید ببینید. امالمومنین.
امالمومنین؟ همه زنهای پغره امالمومنینن.
به، به-- حالا آیه قرآن دیگه.
خود همون کسی هم که ما ازش شاکی هستیم،
اون برای همینه که باز دوباره میگن که
بعد از جریان جمل حضرت میگن که ولاها بعد حرمت اولی.
تا حالا هر کاری کرد کرد. از این به بعد حرمتش سر جاش.
کسی نه حق توهین، تعرض فلان اینا.
حساب این زن رو با--
چی جدا بکنیدا با اون نمیدونم دومی و اولی و اینا.
به هر حال. پیامبر.
چی؟ چه. پیامبر رو در آورد از آب.
پیامبر چی؟ میگم پیامبر رو درآورد از
آب بعد. خب به هر جهت دیگه.
من نمیدونم آخه خیلی متأثر شده که حضرت صدیقه رو که ناراحت میکرد بعد اون کارم میکرد بالاخره
ما احترامشون رو حفظ کنیم ولی شرشون که دیگه همیشهام نیست که.
شر چی؟ این مقام ایشون اومده پایین بعد از اون جریان.
ولی ما باز هم چیزی بهشون نمیگیم. آره دیگه.
خب مهم اینه که- مجبوریم
. خب
من این چیز شما رو تقدیس میکنم، این غیرت دینی شما
. ولی مهم همینه دیگه.
ببینید خب مگه خود امیرالمؤمنین بیست و پنج سال نگفت که صبر طاف العین قضا طاف الحلق شجا.
خب، خب اینم
اگه ائمه الگون، خب صبرشون هم الگوئه دیگه.
فقط جهادشون که الگو نیست که صبرشون هم الگوئه.
صبرشون جهاده. صبرشون جهاده.
خب این، این که خب
صبر طاف العين حالا ببینید
دلخوری سر جای خودش هست.
اون بالاخره غائله جمل با تمام انرژی که از اسلام برد اصلاً.
یعنی اسلامو به هم ریخت.
یعنی یه زن واقعاً اسلام رو به هم زد
با کاری که کرد. واقعاً جامعه زنان باید
تبرّی بجن. خب.
این واقعاً اسلام رو به هم-- انرژی سیاسی و نظامی از اسلام گرفت.
حالا لازم است که صبر طاف العين قضا طاف الحلق شجا.
آیه هشتاد و چهار رو که نگاه بکنید، ببینید این تعبیر، تعبیر کاملاً متداولیه که ما
به معنی جان نگیریم انفسا.
سوره. در حالی که "وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ
وَلَا تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُمْ مِن دِيَارِكُمْ"
و ما میثاق گرفتیم که "لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ"
خونهاتونو نریزید. این خوناتونو نریزید یعنی چی؟
یعنی رگ خودتون نزنید؟
بله. این که دیگه کسی اینجوری بیان نکردهها.
مگه اینکه یه--
این که منظور که بله.
بگیم از این رگتون نزنید خوناتون بریزه مثلا اینا.
"لَا تَسْفِكُونَ" یعنی، یعنی خونهای همدیگر نریزید.
"وَلَا تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُمْ مِن دِيَارِكُمْ"
همدیگر رو شماهایی که هم کیش و هم چیز همدیگه هستید، شما رو، خودونو،
خودتون "أَنفُسَكُمْ" رو از چیز اخراج نکنید.
نه اینکه جان خودتون رو اخراج نکنید.
جانتون رو اخراج ن-- به این معنی نیست.
به همین معنی "أَنفُسَكُمْ" که خودتون رو و این همدیگر رو، اینها رو از اِاِاِ دیار اخراج نکنید.
"ثُمَّ مُغْرًى فِيهَا ثُمَّ انتُم حَوْلَهَا تُقْتَلُونَ أَنفُسَكُمْ" باز دوباره شما
خودتون رو کشتید. خودتون رو کشتین یعنی چه؟
خودتون رو کشتین، مثلا خودکشی کردید.
به این معنی که نیست. "تُقْتَلُونَ أَنفُسَكُمْ" یعنی اینکه شما دارید همدیگر رو میکشید.
این معنی همدیگر و هم پالکی و هم چیز، همین جوری معنا میده دیگه
. باز دوباره
میاید یه مثال دیگه هم با هم ببینیم که more واضح بشه.
سوره مبارکه نساء آیه بیست و نه.
هشتاد و سه. هشتاد و سه.
ببینید "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ
آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ
تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ" اموالتونو به باطل
نخورید، مگر اینکه از تجارت عن تراض باشه
که این همون استثنای منقطع به همینا میگنا.
نه اینکه اموال رو به باطل نخورید.
مگر یک نوع از به باطل خوردن اموال وجود داره که این اشکال نداره و اونی که از روی تجارتی باشه که
رضایت طرفین توش باشه، درسته باطله ولی
اشکال نداره. نه این نیست.
همین one که میگن استثنای منقطع یعنی.
یعنی که کلا مستثنی از جنس مستثنی منه نیست دیگه.
یعنی اموال، اموال به باطل نخورید، مگر اینجوری که دقیقا اکمل باطل نیست.
که اینجوریه که عن تج-- "تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ".
"وَلَا تَقْتُلُوا أَنفُسَكُمْ" به دقیقاً خودتون رو نکشید.
خب یعنی همدیگر رو نکشید.
"إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا". خب
این کاملاً معنی انفسنا به کم له من نظیر
اینو بخوایم حساب کنیم اینجوریه که یعنی همدیگه رو هم کیشان و همچین اینا رو نکشید.
بله. ابناء یعنی بچهها میگه یا-
پسران فرزندان من.
ترجمه اش کرده- زن و بچه ها رو بیارین.
خودتونم منع میکنین زن، زنه رو بیارین و بچهها رو.
من داشتم اولاً با ت- تعبیری که چیز میکردین ضمیمه که این زن و بچه رو بیارین
از این تعبیر دفاع میکنم منتها به شرطی که توضیح بدم.
ولی ابناء معنی فرزندان پسره.
ابناء یعنی پسران رو در نظر بگیرید.
ترجمهها هم خیلی وقتها همین معنی کردن که فرزندان معنا کردن.
اتفاقی هم که برای اونها افتاده همین بوده.
چیکار میکردن؟ پسرها رو میکشتن.
دلیل خوابی که چیز بوده ابناء رو میکشتن یعنی پسرارو میکشتن.
نه اینکه فرزندان همه رو میکشتن.
اینجوری نبوده. خب
برگردیم این درست شد؟
اشکال جا افتاد دیگه؟ الان، الان داغون شدیم.
برگردیم از اول. این جمع ا- استعمال جمع در معنی مفرد علامه یه جوابی میدن بهش.
خب؟ میگن که
کم له من نظیرن که جمع در معنی مفرد استعمال شده
. و اون چیه؟
مثالهایی که خودشون میزنن از این مثالهای مثل این مثاله که سوره مبارکه تحریمه.
یعنی م-- چند تا مثال میزنم من دو تا از مثالهای خود علامه رو میگم.
ای هی ببخشید این بله.
مجادله آیه دو سه.
صفحه پانصد و چهل و دو. میگه ببینید کسی که
این جریان این است که شأن نزول این بوده است که
کسی اومده زهار کرده.
خب؟ یک نفر این کارو کرده.
اومده این یک نفر اومده پیش پیغمبر سؤال کرده.
خب؟ که زهار کرده.
زهار هم که میدونید یعنی چی؟ زهار کردن
یعنی کسی به همسر خودش بگه یکی از انواع طلاق جاهلیه که الانم کار میکنین، میشنوین که کار کردن
منتها کفاره داره و حرامه و فلان
. اینه که کسی به چیز بگه که زهرک یکی از زهر امی.
تو مثل مادر من میمونی به همسرش.
این میشه طلاق. سلام علیکم.
این میشه طلاق. یعنی کسی بگه زهر کی از زهر امی این میشه طلاق.
فرمایش اینکه که علامه دارن اینجا این است
که یک نفر این کار رو کرده
ولی خدا وقتی که میاد این رو تببین بکنه و بیان بکنه
چکار میکنه؟ میگه [سخنگو 1 آیه میخواند] .
کسانی که زهار کردن از شما
زنانتون که . اونایی که مادرشون نیستن.
بیخودی گفتن تو ما-- مثل مادر منی.
. اون فقط مادر اون کسانی که در حقیقت
اونها رو زاییدن. مادر اونه.
اینا مادرشون نیستن. و باز دوباره آیه بعدش
که خدا داره به اینها میگه که حالا چکار ب--
پیغمبر به این طرف گفته که تو چکار بکن، به یه مفردی گفته که چکار بکن، آیه جمع اومده.
. کسانی که این کار رو کردن .
یعنی
یه برده آزاد کنه و چه.
خب؟ این یک
جوابی که میدن، یک شاهد مثال میارن.
یه شاهد مثالای دیگه هم میارن. یه شاهد مثال دیگهشون هم یه چیزی شبیه همین
باز دوباره میارن که یک نفر اومده به پیغمبر گفته در شأن نزول
همه هم اینو میگن که یک نفر اومده به پیغمبر گفته است که
انفاق مثلا چجوری باید باشه؟
خب؟ از چی باید انفاق انجام بشه؟
پیغمبر در جواب این نفری که اومده اینو گفته قرآن وقتی این حادثه رو نقل میکنه، نقل میکنه که
و مثالهای شبیهی این رو میزنن.
این جوابیست که علامه در این مورد میدن.
این جواب به نظر میاد که اینجوری قابل قبول نیست به این صورتش.
به چه دلیل؟ به دلیل فرق زیادی که
بین این بحث با این بحث.
چه فرقی وجود داره؟ تو اینجا ببینید کسی اومده سوالی کرده، شأن نزولی موجود است.
شما دیدید در شأن، شأن نزول موجود وجود داره.
خدا این کارو زیاد میکنه. از این شأن نزول موجود قانون عام درست میکنه.
این اصلا ببینید استعمال لفظ استعمال در مصداق اصلا نمیشه هیچ موقع.
لفظ استعمال در مفهوم میشه نه در مصداق.
خب؟ اینکه بگیم لفظ استعمال در-- خیلی از مفسرین گفتن لفظ استعمال در مثلا در مصداق فلان.
لفظ هیچ موقع استعمال در مصداق نمیشه لفظ استعمالش در مفهومه.
اون موقع مصادیق پیدا میکنه فقط.
اینی که این شأن نزولهایی که شما اینجا میبینید شأن نزول است،
اتفاق افتاده بعد خدا داره قانون عام درست میکنه از این.
میگه يسألونک عن الآتیم فوق اینجوری، اینجوری قوانین عام درست میکنه.
ولی در مقابلش اینجا اینجوری نیست.
اینجا شأن نزولش پس از این در حقیقت
آیه اتفاق میفته.
یعنی اینها قراری که با همدیگه میذارن سپس شأن نزوله.
یعنی اون اتفاقی که میارن
شما کدوم میگی الان اینا اومدن با همدیگه یه قراری گذاشتن که ما نساؤنا و أنفسنا و أبناءنا رو در میاریم.
یه همچین قراری با همدیگه گذاشتن.
بعداً اون اتفاق میفته، اون اتفاق که شأن نزول این آیه نیست.
اون اتفاق در حقیقت
قرار اجرا شده این آیه هست.
شأن نزول آیه این نیست که شأن نزول این آیه تا همین بخششه.
چون شأن نزول نمیتونید به بعد یه حاله بگید که شأن نزول مال قبلشه.
شأن نزول این آیه این قسمت است که وفد نجران اومده پیش
چی این بحثها رو کردن فلان اینا و آیه نازل شد که این کارو پس بکنید.
به این که نمیگن شأن نزول که.
به اون کاری که بـ-- سپس کرده، کردن رو بر--
ابتناء آیه، خب؟
این چیزی که بعد از آیه داره اتفاق میفته.
اینجا رو باید ما درستش بکنیم که استعمال جمع در معنی مفرد.
یعنی این جمع ای به کار رفته که در معنی مفرد به کار اومده.
اینو باید درست کنیم، اون مواردی که واضحه زیاد هم هست تو قرآن.
اینجاست که چنین اتفاقی افتاده که معانی جمع به کار رفته و مفرد
دقیقاً اومده، مفرد اومده تو صحنه.
این یه مطلب دیگهایه. بله. قرار رو گذاشتن بعد
آیه نازل شده یا نه آیه نازل شده بعد بر اساس آیه قرار رو گذاشتن؟
قرار رو چی؟ قرار مباهله رو- قرار مباهله رو گذاشتن-
بعد آیه اومده- یا اصلاً آیه اومده قرار مباهله رو گذاشتن براساسش.
برعکس- نه مهم این است که صحنهای که بعداً تو مباهله اتفاق افتاده صحنه بعد از اینه.
صحنه مباهله بعد از آیه است.
یعنی آیه- قراره بیشتر تو نه، نه
قراره دیگه. خودش
گفت. بله دیگه.
اینجوری بگو- اینجوری بگو یعنی همین دیگه.
ناظر قراره.
ناظر قراره。 یعنی ناظر قراریه که دارن میذارن با همدیگه.
خب اینجا
ببینید اینی که الان مفسرین ما اصرار دارن اینو بگن که جمع در معنی مفرد هست همانکه خود علما هم همین اصرار دارن.
میگن- جمع در معنی مفرد.
این الان ما یه قرار داریم میذاریم.
اون شأن نزولی که خود مباهله اتفاق میفته که مال شأن نزول آیه نیست،
مال اتفاق بعد از این شأن نزول آیه است.
یعنی ما اصلا چرا دنبال این معنا میگیم که جمع در معنی مفرد؟
اصلا جمع در معنی جمع. فقط اینو باید بیاییم چی، چی-- اینو باید درستش کنیم.
پیغمبر اینها رو آورده، پیغمبر جمع نیاورده،
جمع اوور نداشته بیاره. یعنی
یه اشکال دیگهم که، که میشه گرفت اینه اصلا شما اصلا یعنی
اِاِاِ یه جوری میشه گفتش که این مثلا به اون شأن نزول ربط نداره.
یه جور دیگه میشه گفت اصلا پیغمبر چرا بعد فرمان رو اجرا نکرده اصلا؟
خب ها این همین این حرف،
این حرف جزو چیزهایی قرار میگیره که میشه بیس کار دیگه.
یعنی ببینید اصلا به قول این چیزا approach بحث این است که
یعنی ما باید این معناست که ما باید روش خوب مانور بیاییم
نه رو خود واژه أنفسنا،
رو این معنا. با توجه به اینکه پیغمبر کاری اشتباه نمیکنه.
خب؟ چرا تو این قرار
یعنی این قراری که به صورت قرار جمع گذاشته شده، چرا تو این قرار، قرار رو اینجوری آورد تو صحنه؟
در حقیقت عظمت آیه به عظمت مفردات آیه نیست.
به عظمت کاریه که تو مف، مفردات آیه انجام شده.
نگاه کنید. یعنی عظمت آیه این نیست که شما مفردات آیه خیلی عظیمه.
عظمت کار تو کاریه که پیغمبر انجام داده.
اینها قراری که با هم گذاشتن، قرار جمع گذاشتن.
پیغمبر یه کار دیگه عملاً داره میکنه.
اینا که ما میدونیم دیگه این قصه، قصه خط قرمزش که ما نمیگیم مثلاً پیغمبر اشتباه کرده الان اینجوری آورده.
خب؟ اینو ما نمیگیم. یعنی این تو این صحنه وارد نمیشیم.
یعنی پیغمبر این کارو کرده و عظمتها رو تو کار پیغمبر عملاً در میان.
تو این افرادی که اومدن در میاد نه تو مفردات آیه.
بگیم نساؤنا یعنی چی؟ لذا ماها خیلی وقتها زوممون تو این سه بخش تو کدومن؟
فقط رو أنفسناشه. درسته؟
یعنی اصلا با بقیه قسمتهاش اصلا کاری نداریم.
میگیم که اون نقطه
بزرگ قسمت آیه مباهله دلیل أنفسناشه نه اصلا قسمتای دیگه این دلیل.
میگیم نساؤناش که دخترش قرار بود خب دخترش آورده نساؤنا هم که بناتنا معنی نمیکنه که ما زیرهاشو زدیم.
نساؤنا بناتنا معنی نمیده.
شواهد قرآنی هم نداره. خب؟
این در حقیقت
کاری به این نداریم. میگیم خب بچههاش قرار بوده ب-ب-فرزندان پسر قرار بوده بیاره.
خب امام حسن و امام حسین آورده.
نقطهای که روش ما پافشاری داریم میکنیم همین تیکشه که أنفسنا رو قرار بوده
که جان قرار بوده بیاره که امیرالمؤمنین آورده.
نقطه قسمت دقیقاً بزرگ قضیه
فقط أنفسنائه. درصد این قسمت بزرگ قضیه تمام این فقراته.
نه به دلیل مفردات این فقران، به دلیل حرکت پیغمبر
. اینم اصلاً استعمال لفظ در معنای استعمال جمع در معنای مفرد نیست اصلاً.
جمع هیچ موقع در معنای مفرد به کار نمیره.
جمع، جمع لفظ اصلاً تو مصداق
استعمال نمیشه. لفظ تو مفهوم استعمال میشه
. و اینها جمع رو آوردن. یعنی گفتن این جمع رو ما قراره داريم بیاریم.
فقط میمونه اون بحث أنفسناش که ما
باید اون تعبیر بالاخره تعبیر جدیه بحث أنفسنا.
یعنی اینکه ما با قوم و قبیله خودمون میایم.
شما هم با قوم و قبیله خودتون بیایید.
نه اینکه ما با جان میاییم کما اینکه تو طرف مقابل شما جان نمیگیرید.
نمیگید تو هم بردار با جانت بیا.
خب شما هم جانت رو وردار بیار.
اینو که به کسی نمیگه، اون طرف.
بالاخره این مشکل رو داره دیگه.
الان بالاخره یا باید بگیم که این شأن نزول مربوط به این آیه نیست یعنی با توجه به الفاظ آیه.
اشکال این بود دیگه. گفتیم جمع شما یه واقعیت دیگهای داری اینجا توش تو
مثلاً جمع اتفاق نیفتاده.
یا اینکه بگیم نخیر این شأن نزول مربوطه حالا-
کدوم شأن نزول؟ اینی که پیغمبر اینا رو آورده این مربوطه.
ببینید اینی که پیغمبر تو صحنه مباهله اینها رو آورده بین فرقه اینم مشترکه.
البته بعضی از التسنن قبول ندارن این روایات رو و اصلاً میگن این در مورد همین شأن نزول نیست به همین دلیل،
خب. این داستانو میگم یعنی اینطوریه دیگه.
یعنی شما باید بعد شأن نزول رو بگیم چون که فرقه این مشترکه پس این- بله دیگه، بله.
به این الفاظ اینا نداره که این الفاظ جمع در معنای مفرد، مفرد در
جمع استفاده کاری با این نداریم چون فرقه اینا رو مشترکن.
فرقه این رو این مشترکن. نه ببینید نه- پس اون اشکال- نه،
نه، نه، نه، نه، نه. ببینید دو، دو جور اشکال بود از اول.
یه جور اشکال کسانی که این شأن نزول رو نمیپذیرن.
میگن این شأن نزول آیه نیست.
چرا این شأن نزوله؟ به دلیل جمعهایی که وجود داره و این جمعها اصلاً اجرا نشده.
خب. جواب این چی می
این برای تعدیل فضای شعبه بوده
。 ببینید کسی که میگه این
شأن نزول این نیست، این یه
بحثی داره میکنه، خب.
یه عده هم میگن این شأن نزول این هست.
الا در پاسخ به اینی که میگن این شأن نزول نیست،
این این فرمایش رو میفرمایند که جمع در معنای مفردی که شما دارید بهش اشکال میگید این وجود داره تو قرآن.
به چه شواهدی؟ به این شواهدی که عرض شد.
این شواهد علامه،
این دل-دلیل نمیتونه دلیل موجهی برای اونها باشه.
بله؟ چون شاهد اشکال داره یا نه تو
کلاً شاهد آوردن- اصلاً نه به دلیل اینکه این اتفاق، اتفاقیه که بعد از این قرار داره میافته.
پس شاهدی که علامه میآره هم اشکال داره.
شاهد علامه اشکال داره.
یعنی علامه در این شاهد آوردن،
این شاهد، شاهدی نیست که جمع در معنای مفرد استفاده شده باشه.
آیه یزاهرون من نسائهم این خودش چیزه دیگه.
یعنی از نساش، از یه زن بوده که این یزاهرون.
یعنی- که قبول. ببینید من قبول دارم که
در حقیقت چیزه... اِممم
اینا خدا این مورد شأن نزول رو، مورد شأن نزول اتفاق افتاده رو میاد عام میکنه.
نه کاربرد جمع در معنای مفرد.
که میگن خب چی؟ نسائهم یعنی
فقط از، از زنش چیز کرده.
نه دیگه. نه، نه. نه اونو قبول ندارم.
به چه دلیل؟ به دلیل اینکه شما اینا یعنی
ن-نظیر به نظیر. خب؟
نظیر به نظیر. یعنی من این مثال شما ՝ حورنات عليكم أمهاكم یعنی چی؟
مادران شما. عليكم یعنی میگی نظیر نداره؟
نظیر. هرکی با مادر خودش دیگه.
نه اینکه حورنات عليكم کلاً هرکی مادره
و هرکی خواهره بالاخره پس هیچکیو نمیشه گرفت.
چون حالا یا یه نفر خواهره
یا مادره بالاخره اینا- گفت در جمع در- نه.
اصلاً این نه. این نیست.
این همون نظیر به نظیراس.
اگه میگن یزاهرون من نسائهم یعنی هرکی با نساء خودش.
یعنی این نظیر به نظیر. نه اینکه
اِممم این کل زنان.
فهمیدید؟ شد ها. سؤال.
شما فرمودید که این اِممم معنای عامی که به کار برده
اونجاهاییه که قرآن اونجوری مثل یزاهرون.
ولی عامی که بعد-- ولی مثنا یک مثلاً تک مفرد.
اینجا پس بحث ما اینه که اِممم داره مع-- عام به کار میره،
جمع، جمع به کار میره ولی هرچی از پیامبر برای این مهمه که اون وقت چرا اینو انتخاب کرده؟
اینجوریه بحث شما الان؟ ببینید بحثی که من در میارم به عنوان اشکال یه بحث خودمه.
جمع اون مفهوم چیزه...
بحث خودم یا بحثی که به عنوان اشکال در میارم.
نه بحث خودت. بحث خودم. هنوز بحث خودمو کامل نگفتم ولی approachش همونی که داری میگی.
مهمه تو این بحث حالا الان
وقتمون هم تموم شد. میریم جلسه بعد کامل
ب-دی بحث رو میبریم رو چال.
اِاِاِ این قضیه چیز،
مسئله، به این حالا فکر کنید تو طول هفته.
این هم جواب علامه در مقابل اینکه شأن نزولی اتفاق، شأن نزول اتفاق افتادهای وجود داره و جمله عام میان.
یا اینکه یه- قرار جمعی با همدیگه گذاشتن اتفاقی بر اساس این قرار داره میفته.
خب؟ این
فکر کنید که الان پیغمبر چه حرکتی الان انجام داده، پیغمبر کیا رو گرفته
آورده تو صحنه با اینکه قراره اینها با همدیگه قراره جمع بوده.
یعنی منظورم اینه که حداقل بر اساس اهل سنت پیغمبر که اشتباه میکنه، یک.
نه، نه، نه، نه. حالا به عنوان منصفین اهل سنت دیگه.
اهل سنت هم بگیریم بالاخره
ما اگر بر این مبنا باشیم که یه جا از احتمال و از استدلال باید احتمال دیگه منتفی بشه.
حالا بالاخره باید جواب بدیم که ما بحثی که این الان
در حقیقت شأن نزول بین ارتباط داره یا نداره رو- بحث جواب میدیم.
نه. چیه احتمال؟
نه. ردش میکنیم. نه اینه که،
این ببینید بالاخره اینی که بعد از مباهله چنین اتفاقی بعد از قرار مباهله چنین اتفاقی افتاده که
در حقیقت، اه
پیغمبر یه-- این، این جماعت رو آورده این بین
عمدهای از فریقین مشترکه این صحنه.
اینجوری بدیم میدونیم. بله. یه اشکال این بودش که از الفاظ آیه بین میبریم که یه ارتباطی ممکنه
قبل داشته یه احتمالی میدیم چون جمع هست پس ممکنه که این اصلا مربوط به یه واقعه دیگهای باشه و
این رو اگر بخواهیم بحث
شواهد یا چیز دیگهای بحث خود این واقعه
بخواهیم ردش بکنیم که نمیشه که.
بله. پس اینو باید بپذیریم که- بله.
بعد اینو، اینو چون که شأن نزول چیزیه که خیلی کمی از شیعهها قبول نکردن چنین شأن نزولی رو.
و دلیل آخه اون شَن--
نه اینکه این روایت دستش نبوده. دلیلش چی بوده که این شأن نزول رو قبول نکرده؟
دلیل صرف همین معنی جمع و مفرد بوده.
خب به خاطر این قبول نکرده. ما اگه بتونیم اینو نشون بدیم
عملا اون سدشو شکوندیم.
برای اینکه بخواد بیخودی یه شأن نزولی که تو کتاب خودشون پره،
این شأن نزول. یعنی تفاسیر اهل تسنن این شأن نزول پره.
منتها البته عرض، عرض شد
نگاهشون به این این هست که عظمت اسقاط نشه از توش.
مثل اینکه آقا ما زن و بچه و قوم و قبیلهمون رو ببینید شما زن و بچه و قوم و قبیلهتون.
تموم شد. دیگه چرا اینقدر چیز پیچیدهاش میکنید قضیه رو؟
پیچیده نکنید مسئله رو.
اینه. بله.
از رویش که ممکنه اهل سنت رو چیز نکنن.
ممکنه که اونا را قانع نکنه.
نه. شاید شیعه داریم بحث
میکنیم. نه قانع میکنن.
یعنی اون دلیلی که طرف داره در حقیقت به واسطه اون دلیل مکابره میکنه از شأن نزولی که خودش داره.
خب؟ اونا هم به عنوان اینکه یه ثمر اینجوری میگن.
یعنی میدونید میدوندار این صحنهها هم که میدونید کیه دیگه؟
فخر رازیه. یعنی میدوندار این صحنهها فخر رازیه.
ذهنش هم بسیار جواله.
یعنی واقعاً جواله و تسلطش هم به قول معروف فوقالعادهست.
فخر رازی یعنی
واقعا اگر ما علی میزان نداشتیم
الان همه ترچ بودیم .
یعنی واقعا علی میزان و حوزه علی میزان تو تفاسیر شیعه
یه حرکت دیگهایه.
یعنی اینجوری که الان عمده تفاسیری که شما نگاه میکنید
توی قسمت دز- دست اندازاش
لای و به بههاست. دست اندازای چیزی نداره.
یعنی مثلا پاسخ انا اولیارکم لا با اون همه شواهد یادتون هست قبل از عید؟
ببینید کأنه همه چیش واضحه وقتی آدم میخونه،
ولی کافیه دو تا آیه بذاری کنارش بالا و پایینشون.
مثلا گاهی اوقات آیه ها رو دیدید بالا و پایینش نگاه بکنید آدم به هم میریزه.
آیات اولی الامر کافیه بالا و پایین آیه رو نگاه بکنه آدم.
دیدید اون بحثهایی که شد سر اولی الامر؟
بالا و پایین آیه تموم بود، تم--
به، به هم میریخت حرف. لذا
اینی که فخر رازی که این بحث رو به عنوان
یک احتمال مطرح میکنه که احتمال هم داره، اونم نمیتونه مقابله این همه روایتی که تو شأن نزول این وارد شده
و به صورت خاص همین پنج تن آل عبا اومدن توش نمیتونه مقابله این.
میگه این احتمال داره که اصلا این مربوط به این نباشه.
به چه دلیل این احتمال وجود داره براش؟
به این دلیل. جمع فلان.
خب این دلیل کافیه زیرش، زیرش بخوره دیگه.
اگه زیرش بخوره چی؟ حالا دیگه
انشاالله تو جلسه بعد همه رو پکیج ما هم دیگه
جمعبندی میکنیم. الان ذهن شما به اندازه کافی مسئله روشن شده برای ذهن شما که.
خب ببینید به عنوان
ختام چیز این
دعایی از صحیفه
سجادیه، دعای aren
دعای پونزدهم از صحیفه است.
موقعی که حضرت مریض میشن و یا
یه بلعهای و مشکلی براشون
درست میشه. یه دعای کوتاهی هست ولی خیلی دعای پرمحتواییه این دعا.
البته همه از-- پرمحتواست اونم جای خودش.
فقط که ببینید موقع دعا،
دعا وقتی که چیه؟ وقتی مریض شدن.
جمله با این حرف شروع میشه که
"اللهم لک الحمد على ما لم أزل أتصرف فیه من سلامت بدنی".
لک الحمد. خدایا حمد بر اینکه ما لم أزل همواره من أتصرف فیه من سلامت بدنی.
من همیشه بدنم سالم بوده.
ببینید از این اول با یک شکر نسبت به
اون چیزی که خدا
بالاخره من توی این همه که هی میگن من همه زمستون مریضَم.
از این همه زمستون سه روزش مریضه یا یه هفتهشو مریضه.
خب ما تو این یه هفته که میگه من همه ز--
خب اینم ناشکر چیه؟ این همه طرف میگه که ما هر کاری خواستیم بکنیم نشده.
شما این هر کاری که خواستی بکنی شما به من بگو دستم بلند کن ببینم شد.
میخوام برم، شد.
میخوام بشینم درس بخونم، میشه.
خب حالا تو این وسط یعنی اگر اندک اینا
خرزات خرده نگیری حالا دیگه دو تاشم همه چی که نباید به همون منوالی که من میخوام باشه که.
اینکه حکمت خدا نیست چی بعضی فکر میکنن خدا بشینه مثل غول چراغ جادویی که وایسته هرچی من بخوام انجام بشه.
اینجوری که نیست. بالاخره دنیاست و دار تضاد.
من یه چیزی میخوام، شما یه چیزی میخوای، نیست.
پس نمیشه. به خدا حکمتش نیست،
مصلحتش نیست. اینه که با این شروع بکنه آدم که موقع مرض و بلا و فلان با این شروع کنه.
خدایا من همه چی به من دادی.
همه. شکر همه چی که به من دادی.
حالا اینی که گفتم میرم سراغ اینکه "ولک الحمد
على ما احدثت بي من علة في جسدي."
خدایا همین "علة في جسدي" همین مریضی هم که تو بدنم انداختی خدا هم اینم شکر.
شکر بابت همین. نه اینکه خدا
حالا اینم فاکتور میگیریم در مقابل اون.
اینم نیست. حالا این کاری کردی این در به اون.
در به اون. نه اینجوری نیست.
این در به اون نیست. خدایا رو اینتم شکر و حمد، حمدم در مقابل
نعمته. یعنی هم در نعمت حمد میکنن.
پس خدا از نعمتی خز-خزون میریزه تو یه نعمت جدیدی.
اینه و همه کارا نعمته.
همه حرکات خدا نعمته.
در یک. ببینید این یه آیه است
ها. "فقطع ادبار الغوم الذين ظلموا
والحمد لله رب العالمين." یه آیه است.
ریشه ظالمی کنده شد خداروشکر.
خب خداروشکر. این برای خود ما هم حتی "ولک الحمد"
خداروشکر مریض شدیم.
این نعمت، این نعمت به ما رسید که ما مریض شدیم.
"فما ادري يا الهي اي الحالين
احق شکرک واي الوقتین اولي بحمدک." خدا نمیدونم الان کدوم وقت احق شکره.
من الان اون شرایط قبلی رو شکر کنم یا این شرایط فعلی رو شکر کنم.
اصلا ببینید چقدر زندگی رو این فضا،
فضای آسودهتری میکنه.
خدا چه نعمتی به من رسیده، چه نعمتهایی به من داره میرسه.
کدوم فضا رو شکر کنم؟ "اوقْتُ الصِّحَّةِ الَّتِي هَنَّأْتَنِي فِيهَا
فِيهَا طَيِّبَاتِ رِزْقِكَ وَنَشَّطْتَنِي بِهَا
لِابْتِغَاءِ مَرْضَاتِكَ وَفَضْلِكَ وَقَوَّيْتَنِي مَعَهَا عَلَى
مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ مِنْ طَاعَاتِكَ" اینو خودتون مراجعه کنید.
همش اینکه اون وقت صحتی که طیبات رزق من
هدیه کردی به- برای نشاط، برای ابتقاء مرضات.
یعنی اگه سلامتی هم هست سلامتیه برای نشاط، برای ابتقاء مرضات در میخوره.
و قویتنی منو قوی کردی الا موفقتنی له من طاعتی.
منو قوی کردی که این طاعتتو به جا بیارم و اطاعتو رو کنم.
اون وقتو شروع کنم. وقت العلة التي محستنی بها.
یعنی موقعی که منو تنحیص کردی و ذوبم کردی.
در حقیقت با این چیز داری ذوب میکنی.
ونعمة التي اتهفتنی بها.
اونوقت اینها. حالا ببینید این علت مریض شدن و این حکمتی که تو مریض شدن هست
و تو بلا دیدن و مصیبت دیدن
میگن تخفیفاً لما ثقل به علي ظهری من الخطیات.
که یک تخفیفی داری میدی به اون سنگینی خطیاتی که رو دوش
ما سوار شده با همین بیماری و بلا داری
اونها رو برمیداری. وتطهيرا لمن غمس فیه من الصیان.
در این فرو رفتن من در این صیان داری تطهیر میکنی منو با این.
اینه که با این بلا و این مصیبت و این مریضی و این چیزا داری...
وتنبيه لتناول التوبة.
و داری تنبیه میدی برای اینکه ما به توبه نائل بشیم و برگردیم به سمت تو.
وتذکیرا لمحل حوبة بقدیم النعمت.
یعنی تذکری برای محو اون گناهها به نعمتهای گذشته.
و فی خلال ذلک. تو این خلال همین مصیبت و بلا و مرضی که هست.
ما كتب الکاتبان من زکی اعمali
ما لا قلب فکر فیه ولا لسان نطق به ولا جارة تکلفته.
این کاتبان و این فرشتگانی که
کتابت میکنند از زکیه اعمال و اعمال پاکیزه چیزهایی رو مینویسن برای ما تو همین موقعی که ما مریضیم
و این مصیبت دیدیم. ما لا قلب فکر فیه.
یه چیزایی که هیچ قلبی نمیتونه فکرش رو انجام بده و کنه.
ولا لسان نطق به ولا جارة تکلفته.
هیچ جارههای در حقیقت هیچ عضو و جوارح خوش به تکلف ننداخته برای این همه جلب نعمت، جذب فضیلت.
بل افضالا منک علیا احسانا من سنیک الی.
بلکه یک افضال یا فضلی از جانب تو به من.
که بدون کار، بدون تکلف، بدون چی اینا،
یه نعمات اینجوری داری تو همین مصیبتها داری برای ما مینویسی.
بعدشم البته اینو میگن که طلب
صحت و سلامت میکنن. اللهم صل على محمد و آل و حب الی ما رضیت
اولاً. خدایا یه کاری کن اون چیزی که تو رضایت دادی محبوب من هم باشه.
یعنی یه چیزی تو پسندیدی من شاکی اینجوری نمیشه.
یه کاری بکن اون چیزی که تو
پسندیدی منم بپسندم. حبب إلي ما رغبتنی و یسر لي ما أحللت لی.
اون چیزی که حلال کردی به من و برای من پیش آوردی،
اینا رو سادهاش کن. پذیرش این معنا رو
ساده بکن. و طهرنی من دنس ما أسلفت و محن شر ما قدمت.
از اون چرکیهای آنچه که گذشت
طاهر بکن و محن شر مقدمت
شر ما محو کن اون چیزایی از من که اون شرهایی که در پیشه و اجدنی حلاوة العافیه.
اینم البته بده. دعای برای صبحت هم هست که این حلاوة العافیه رو به من بچشان.
و هدیكنی برد السلامة واجعل مخرجي عن علتي إلى عفوك.
این خروج من رو محل خروج من رو، اون در خروجی من رو
از این مرض به سمت
عفو خودت باز بکن. ببین چه تعابیر لطیفی.
واجعل مخرجي عن علتي إلى عفوك.
دقیقا به سمت عفو تو در حقیقت این در خروج من از مریضی به سمت عفو و پاکیزگی و طهارت شده باشه.
بعدش هم که اینا إنك المتفضل بالإحسان المتطوع بالإمتنان الوهاب الكريم ذو الجلال والإكرام کل این دعا بود.
صد تا دعا وقتی
خودش مریض میشه اصلاً نمیتونه مناجات بکنه ولی وقتی که عزیزش مریض میشه میتونه از اینها استفاده کنه.
خب اینم ببینید یه عزیزی از آدم که مریض میشه یکی از مشکلاتش، مشکلات خود
همون آدمه بازم. غیر اینکه اون،
اون داره یه سری مشکلاتی میبینه،
یه سری مشکلات هم این طرف داره میبینه.
یعنی اینجوری نیست که
عزیزش مریض میشه خودشم ناراحت میشه دیگه.
همین اینا یه جوری هم اینا رو این میگن هی محتسباً محتسباً تو روایات یعنی همین دیگه.
بذار به حساب خدا. بذار به حساب اینی که اینو خدا داده.
و خدا چیز بد نمیده به آدم.
خب؟ البته اگه کسی کار اشتباهی کرده باید کارش درست بکنه.
بالاخره تذکر توش هست، امتحان توش همه اینا هست.
ولی اینی که محتسباً محتسباً هی میگن بذار به حساب خدا یعنی بذار به حساب یه نفری که
کار درست داره انجام میده.
ببین چه چیزهایی ممکنه ذخیره کرده باشه.
اینم یک نوع وروده تو بحث علت و معلوله.
چه چیزهایی، چه تذکراتی ممکنه توش باشه.
و این ببینید چند لایه بودن دین همیشه هست.
به خاطر اینکه شما رو در وضعیت خوف و رجا همیشه نگه میداره.
خدایا کار بدی من کردم این اتفاق افتاده؟
ممکن. خدایا یه
افضالیه و یک چیزیه که میخوای
به ما بدی، توی تمهیدی ما رو قرار دادی که میخوای، ممکن.
یعنی هی تو این ممکن ممکنها بالاخره اینجوری نیست که نه این کار اینجوری هست و اینجوری شد به خاطر این.
یعنی تماماً دین اینجوری هم نیست که تمام لایههاش برای آدم روشن بشه و معلوم بشه.
این به این دلیل اتفاق افتاد.
برای همه اینجوری نیست به هر جهت این تو ب- تو بر تو بودن این معانی که آدم در حالت خوف و رجا نگه میداره.
ولی اینکه تو یه نگاه دیگه هرچی که باشه چه تذکر ما چه من بد کردم این اتفاق افتاده، اینا هم همش
آدم جزو تو نگاه کلی جزو رحمت واسعه خدا قرار میگیره لذا بهش هم
تعلق میگیره.
خدايا و خداوند ما رو ببخش و بیامرز.
دعا. قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
دعا. در امر فرجش تعجیل بفرما.
دعا. خدا ما رو از سربازان خاص امام زمانمون قرار بده.
دعا. خدا پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
دعا. هر حس و وهری در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام و آله و عسل بفرما.
دعا. مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و مأموران معین و مسئول بدار.
همه گذشتهها و رفتهها، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمانمون
همهشونو مهمان خوان بیکران قرآن اهل بیت قرار بده.
دعا. قلب ما رو به معارف
نورانی قرآن اهل بیت منور بگردان.
دعا. دست ما رو از دامن اهل بیت کوتاه مگردان.
دعا. مرزهای اسلام، مرزهای شیعه رو
عاجلاً و کاملاً به واسه عافیت بپوشان.
دعا. مقام شهدا عالی سالی تر بگردان.
دعا. توفیق شهادت در فقه
مولامون حضرت بقیة الله الاعظم هرچه زودتر و مؤمنانه بدار.
دعا. بنبی و آله الفاتحه و الصلاة.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد