ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه؛ استعاذه، صلوات و دعای شعبان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و ایاک نستعین. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

«أَعُوذُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَانِ ٱلرَّجِيمِ» (استعاذه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده‌شده.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند رحمان و رحیم.

«وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (حمد/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«صَلَّى ٱللَّهُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ٱلطَّاهِرِينَ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند بر آقای ما محمد و خاندان پاکش درود فرستد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد. به نیت شادی ارواح طیبهٔ درگذشتگان، روح عظمای امام، همهٔ گذشتگان، ذوی‌الحقوق، پدر و مادر، معلمان و استادان. خداوند ثواب‌شان را قبول کند و مضاعف گرداند.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

و این دعا را، که در باقی‌ماندهٔ شعبان خوانده می‌شود، سه بار تکرار می‌کنیم:

«ٱللَّهُمَّ إِن لَّمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِيمَا مَضَىٰ مِن شَعْبَانَ فَٱغْفِرْ لَنَا فِيمَا بَقِيَ مِنْهُ» (دعای شعبان)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، اگر در آنچه از شعبان گذشته ما را نیامرزیده‌ای، در آنچه از آن باقی مانده بیامرز.

در آستانهٔ ماه مبارک رمضان هستیم. نماز شب، قرآن خواندن، همهٔ این‌ها قرار است انسان را به عبودیت برساند؛ و جلوهٔ عبودیت در جایی خوب خود را نشان می‌دهد که اطاعت از ولی باشد. اگر کسی اطاعت از ولی کرد و در آن مسیر قدم برداشت، به رهآورد عبادات رسیده است: به همان چیزی که نماز شب‌ها و قرآن‌ها برای آن آمده‌اند.


رمضان، عزلت و رهبانیت

بزرگان و علما، و خود نبی مکرم اسلام، عموماً ماه رمضان را قدری خلوت می‌کردند. این همان بحثی است که تحت عنوان «عزلت» در روایات آمده؛ و با آیهٔ رهبانیت نیز فی‌الجمله گره خورده است. خدا می‌فرماید این رهبانیت چیز بدی هم نبود، با اینکه ما آن را بر ایشان ننوشته بودیم؛ ابداع بدی نبود. چیزی بود در جهت دادن خودشان. حدیث رسول خدا هم همین را می‌گوید. منتها اشکالش این بود: فما رعوها حق رعایتها. حقش را مراعات نکردند. خودِ گوشه‌نشینی و عزلت‌نشینی، و اینکه آدم از مجموع کارهای اجتماعی قدری فاصله بگیرد و به عبادات معروف به عبادات رسمی نزدیک شود — قرآن بخواند، نماز بخواند، نماز شب بخواند — و برای بقیه دعا کند، برای سربلندی اسلام و مسلمین دعا کند، این ذیل همان آیه آمده است.

«ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ٱبْنِ مَرْيَمَ وَءَاتَيْنَٰهُ ٱلْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِى قُلُوبِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ رَأْفَةًۭ وَرَحْمَةًۭ وَرَهْبَانِيَّةً ٱبْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَٰهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ٱبْتِغَآءَ رِضْوَٰنِ ٱللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا ۖ فَـَٔاتَيْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ ۖ وَكَثِيرٌۭ مِّنْهُمْ فَٰسِقُونَ» (حدید/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس به دنبال آنان پیامبران خود را فرستادیم، و عیسی پسر مریم را در پی آوردیم و به او انجیل دادیم، و در دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت نهادیم؛ و رهبانیتی که خود پدید آوردند، ما آن را بر ایشان ننوشته بودیم مگر برای طلب خشنودی خدا؛ پس حق رعایت آن را به‌جا نیاوردند. به کسانی از ایشان که ایمان آوردند پاداش‌شان را دادیم، و بسیاری از آنان فاسق‌اند.

آن‌قدر پیامبر خدا را پا می‌ایستادند تا قدم‌ها ورم می‌کرد؛ تورّمت قدماهما. همسرشان به ایشان می‌گوید — و این حدیث را امام در شرح چهل حدیث، حدیث بیست یا بیست‌ویک، مفصل توضیح می‌دهند — که اگر خدا دربارهٔ شما نگفته که گناه پیشین و پسین آمرزیده است، چرا این‌گونه خود را به رنج می‌افکنید؟ حضرت می‌فرماید: أفلا أکون عبداً شکوراً. من عبد شکور نباشم؟ گیرم که بخشیده باشد؛ اصلاً معنایش همین باشد. امام چند توضیح برای تعبیر «ذنب ما تقدم و ما تأخر» می‌دهند. ولی می‌گویند من دوست دارم عبد شکور باشم.

«لِّيَغْفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَٰطًۭا مُّسْتَقِيمًۭا» (فتح/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا خداوند گناه گذشته و آیندهٔ تو را بر تو بیامرزد و نعمتش را بر تو تمام کند و به راهی راست راهت نماید.

«أَفَلَا أَكُونُ عَبْدًا شَكُورًا» (حدیث نبوی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا بندهٔ سپاسگزار نباشم؟

عبد شکور آن است که خود را برای خدا «لوس» کند؛ فقر ذاتی‌اش را نشان دهد؛ برای همه دعا کند و برای خودش نه — یعنی فقر خودش را به نمایش بگذارد. لذا در ماه مبارک رمضان سبک زندگی باید متفاوت شود. حتماً تأثیرش را می‌بیند و می‌فهمد. این‌ها در زندگی آدم اثر دارد؛ حتی در فراست آدم. باید موقعی این چاقو را تیز کرد؛ وگرنه با چاقوی کند نمی‌شود کار کرد. نورانیت حاصل از عبادات شب، در فراست اثر می‌گذارد.


قلب، تعقل و حفرهٔ درون

مفهومی هست که همهٔ عرفان‌ها دارند. اگر عرفانی این مفهوم را نداشته باشد اصلاً عرفان نیست: دریافت قلب. قرآن هم روی این بسیار پافشاری می‌کند. کار تعقل، کار قلب است. هدف از سیر در زمین این است که قلب بتواند تعقل کند، نه مغز.

«أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌۭ يَعْقِلُونَ بِهَآ أَوْ ءَاذَانٌۭ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى ٱلْأَبْصَٰرُ وَلَٰكِن تَعْمَى ٱلْقُلُوبُ ٱلَّتِى فِى ٱلصُّدُورِ» (حج/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در زمین سیر نکرده‌اند تا دل‌هایی داشته باشند که با آن تعقل کنند، یا گوش‌هایی که با آن بشنوند؟ چشم‌ها کور نمی‌شود؛ دل‌هایی که در سینه‌هاست کور می‌شود.

تعقل قلبی در بحث‌های عرفانی مفصّل است. باید مقوله‌ای به نام قلب کلیدش بخورد و روشن شود. اگر عرفانی شما را با متن هستی مواجه نداد، عرفان نیست. حتی عرفان‌های بودایی و هندویی همین حرف را می‌زنند. اگر علامه طباطبایی می‌گویند اوپانیشادها سراسر توحید است، از همین‌جاست. فیلسوفی دارند شاید دویست سال پس از مسیح، ناگارجونه، که برایشان قطب است. حرف‌هایی شبیه ما دارند: در همین قلب صنوبری شما حفره‌ای هست که از آن حفره همهٔ عالم معلوم است. حفرهٔ فیزیکی نیست. وسعت همهٔ عالم در روح شما هست.

«لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَلَا سَمَائِي وَلَٰكِن يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِي ٱلْمُؤْمِنِ» (حدیث قدسی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زمین و آسمانم گنجایش مرا ندارند؛ اما قلب بندهٔ مؤمنم گنجایش مرا دارد.

از همین حفره است که دعوت به سکوت و دعوت به خلوت می‌آید؛ تا آن حفره خود را نشان دهد. علامه طباطبایی ذیل اصول فلسفه و روش رئالیسم — متخذ از ملاصدرا در مفاتیح الغیب، هرچند معروف شده که این توضیح از علامه است — برای برهان صدیقین توضیح خاصی می‌دهند که تهش این می‌شود: «خدا هست» اولین و فطری‌ترین گزارهٔ عالم است. نه «وجود هست»، نه «وجود موجود است»، نه «من هستم». خدا هست. و این همان است که معادل آیهٔ ذر است:

«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِىٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا۟ بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَآ ۛ أَن تَقُولُوا۟ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَٰفِلِينَ» (اعراف/۱۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه‌شان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی دادیم؛ تا روز قیامت نگویید ما از این غافل بودیم.

تا خواستند از کارخانه بیرون‌شان دهند، «من پروردگار شما هستم»؛ دل دید و گفت آری. رسیدن به آن حفرهٔ داخل قلب با سکوت است، با حرف پاک، با درمعرض حرف پاک قرار گرفتن. آن حفره خود را نشان می‌دهد و انسان از آن ممکن است همهٔ عالم را ببیند؛ تا آن‌قدر که به آن حفره دسترسی پیدا کند. حرف پاک بشنوید.

بعضی‌ها هی آیه را به رخ می‌کشند که انگار باید همهٔ اقوال را شنید و بعد احسنش را انتخاب کرد؛ خود را در معرض اقوال مختلف گذاشت؛ و «لا تنظر إلی من قال ولکن انظر إلی ما قال». این‌گونه نیست.

«ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَٰبِ» (زمر/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که سخن را می‌شنوند و از نیکوترینش پیروی می‌کنند؛ آنان‌اند که خدا هدایتشان کرده و آنان خردمندان‌اند.

«لَا تَنظُرْ إِلَىٰ مَن قَالَ وَٱنظُرْ إِلَىٰ مَا قَالَ» (ضرب‌المثل منسوب)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به گوینده منگر؛ به گفته بنگر.

طعام علم و دهن پاک

ذیل آیهٔ طعام آمده است که انسان باید به طعام خود نگاه کند. گفته‌اند: العلم من یؤخذ؟ علم را از که می‌گیرد؟ از چه دهن پاکی؟ از چه متن پاکی؟

«فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓ» (عبس/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انسان باید به خوراک خود بنگرد.

متن نجس. بعضی‌ها خیال می‌کنند همین‌طور می‌توانند بروند کتاب بخوانند. همان‌طور که نمی‌توانی سرخود به هر غذاخوری بروی غذا بخوری، بدتر از آن نمی‌توانی سرخود کتاب بخوانی. باید معلوم شود معده‌ات می‌کشد یا نمی‌کشد. گوینده‌اش آدم پاکی است یا یاوه‌گو. این حتی در خود علوم خود را نشان می‌دهد.

«وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ ۖ وَٱلَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًۭا ۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَشْكُرُونَ» (اعراف/۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زمین پاک گیاهش به اذن پروردگارش بیرون می‌آید؛ و آنکه ناپاک است جز اندک و بی‌خیر بیرون نمی‌دهد. این‌گونه آیات را برای قومی که شکر می‌کنند گونه به گونه می‌آوریم.

بلد طیب میوهٔ طیب می‌دهد؛ بلد خبیث و زمینهٔ خبیث بی‌ارزش بیرون می‌دهد. آدم باید حواسش را جمع کند. مگر اینکه خیلی روحیه‌اش قوی باشد و حواسش به خودش باشد. آتش‌نشان‌ها لباس‌هایی دارند که فقط لباس‌شان پانصد میلیون، ششصد میلیون می‌ارزد؛ می‌خواهند بروند وسط آتش. تازه با همین تجهیزات، بیشتر کسانی که دچار انحراف می‌شوند همین‌هایند که خیال می‌کنند مجهز رفته‌اند. بعضی‌ها خیلی راحت خود را در معرض هر اندیشه‌ای می‌گذارند و می‌گویند ما آزادفکریم. همان‌طور که نمی‌توانی خود را در معرض هر رستورانی بگذاری، اینجا هم نمی‌توانی. دهن پاک، متن پاک، آدم پاک. این‌ها چیزهایی است که باید حواسمان به آن باشد و بی‌احتیاطی نکنیم تا قلب خود را نشان دهد.

«إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى ٱلسَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌۭ» (ق/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در این برای کسی که دلی دارد، یا گوش فرامی‌دهد در حالی که حاضر و گواه است، تذکری هست.

قرآن برای صاحب قلب است؛ حتی اگر القای سمع هم نکند، شهود در او مؤثر است. یا اهل شهود است یا اهل شهود است. اگر اهل قلب و شهود نباشد قرآن آن‌گونه اثر نمی‌گذارد. باید قلبی روان و پاک باشد. ماه مبارک رمضان سرچراغ این بحث‌هاست. باید قدرش را دانست. ضیوف‌الله‌اند؛ مهمان خدایند. خواندن یک آیه را می‌گویند معادل ختم قرآن است. نه یک ثواب بی‌حساب؛ قاعده‌اش همین است. این مقدار بهره‌مندی در آن ایجاد می‌کند.

این مقدمهٔ ماه رمضان بود. صلواتی بفرستید.


آغاز بحث سیاست خارجی در قرآن

صفحهٔ صد قرآن را بیاورید؛ صفحهٔ صدویک، آیهٔ صدوچهل‌ویک. بحثی را هفت‌هشت‌ده جلسه می‌خواهیم پیش ببریم. امید که بیشتر نشود. موقعش به نظر می‌رسد که به شدت به این بحث نیاز است: سیاست خارجی در قرآن.

یک بار خدمت آقای لاریجانی بودیم. همان را عرض کردم. مشکلی که داریم این است که نظامی کارش نظامی است؛ باید کار نظامی انجام دهد، نه کار دیپلماسی. دیپلماسی هم کار دیپلماسی است؛ او هم نباید کار نظامی کند. اما یک ضلع مغفول وجود دارد: ضلع معارف حاکمه بر این قضیه؛ سنن الهیه در این بحث. و آن باری است که فقط آقا به دوش می‌گیرد. ضلعی به شدت مهم است؛ ضلع معارفی است. آقا این بار را به‌تنهایی برداشته. حرف و حدیث زیاد است؛ اما مشاورهٔ جدی در این زمینه، به عنوان روکشی برای تصمیمات سیاست خارجی و مسائل بین‌المللی، لازم است. همان که در همهٔ طرح‌ها و لوایح می‌خواهند مرکز تحقیقات اسلامی قم یک روکش بدهد، مرکز پژوهش‌ها یک روکش بدهد، گاهی اندیشکده‌ای یک روکش بدهد که این نظر است و این‌جوری می‌شود.

از این زاویه اگر نگاه کنیم مسئله این است. این لزوماً به معنای خیانت دستگاه دیپلماسی نیست. ممکن است اهل خیانت نباشند؛ ترسو هم نباشند؛ کارنابلد هم نباشند. ولی هر موقع می‌رویم در مذاکره نتیجه نمی‌گیریم. دلیل دیگری دارد. دقیقاً همان‌جا به آقای لاریجانی گفتم: یک خاطره‌بازی بکنیم. گفت بفرمایید. گفتم یادتان هست در دانشگاه شریف، در مذاکرات برجام، گفتیم اگر این بشود دیگر قرآن نباید بخوانیم؟ گفت آره. گفتم ما در آن مذاکرات فیلم گرفتیم. همان‌جا گفتم این جنگ درست می‌کند. هنوز جنگ نشده بود. گفتم همین کاری که دارید می‌کنید جنگ درست می‌کند. خیلی‌ها آن موقع به ما طوفان لعنت فرستادند. گفتم این یک سری قواعد دارد برای خودش. این‌جوری نیست که از لحاظ معنوی یک حرکتی بزنی و تمام. این فاز را بچسبانی به سیم، کنتور می‌پرد. چه با هیجان این کار را بکنی، چه بی‌هیجان؛ چه رجز بخوانی و این کار را بکنی، چه نخوانی. قاعده دارد. اسم این قاعده اصطلاحاً سنت است.


هواپیما و موقعیت‌یاب زمینی

اگر از بندهٔ قاسمیان بپرسید نفاق یعنی چه؟ نفاق یعنی کسی که در کریدورهای هوایی، مثل هواپیما، می‌خواهد برود و از موقعیت‌یاب‌های زمینی هم می‌خواهد استفاده کند. نمی‌شود. موقعیت‌یاب‌های زمینی آنجا کار نمی‌کند. اگر این کار را بکنی، سطح پروازی را بیاوری پایین و بخواهی توی کوچه‌پس‌کوچه‌ها مثل ماشین‌ها حرکت کنی، خودت را، دیگران را و ساختمان‌ها را همه را خراب می‌کنی.

بعد جهاد تبیین همان‌جا عرض کردم: این مذاکره‌ای که دارید می‌کنید این مصیبت‌ها را در منطقه درست می‌کند. این یک، دو، سه، چهار. به نهایت کلی گفتم سنن الهیه. این‌ها واضح است؛ یعنی این اتفاق حتماً باید بیفتد و نمی‌توانید بگویید بعد. سنن الهی این مدلی نیست که وصل به ناکجاآباد باشد؛ بشود، نشود، هست، نیست، ممکن است باشد. آن دیگر سنت نیست. قاعده نیست که این‌جوری باشد.

برای همین است که در احد هم خدا مسئولیتش را قبول می‌کند. آن که من گفتم می‌آیم، آمدم:

«وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُۥٓ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِۦ ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ ۚ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْءَاخِرَةَ ۚ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ ۖ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ ۗ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ» (آل‌عمران/۱۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا وعده‌اش را به شما راست آورد، آن‌گاه که به اذن او آنان را می‌کشتید؛ تا چون سست شدید و در کار نزاع کردید و نافرمانی کردید پس از آنکه آنچه دوست داشتید به شما نشان داد. برخی از شما دنیا را می‌خواهند و برخی آخرت را. سپس شما را از ایشان برگرداند تا بیازمایدتان؛ و از شما درگذشت. خدا بر مؤمنان صاحب فضل است.

من آمدم آنجا؛ اما اتفاقاً این‌جوری شد. این سنن چک سفید نیست؛ مشروط به شرایطی هم هست. این‌ها را باید یاد بگیریم. در جهاد تبیین بعدش همین‌جور که باید یاد بگیریم، استفاده‌های کلنگی از سنن هم نکنیم.


حدیبیه، امام حسن و امت زخم‌خورده

داریم می‌گوییم مذاکره با آمریکا داریم. کی می‌گوید نداریم؟ گفتند کجا داریم؟ الان گفتند صلح حدیبیه و صلح امام حسن. گفتم خجالت بکش. صلح حدیبیه مذاکرات صلح پشت دیوار نیویورک نبود؛ پشت دریای سرخ بود. آنجا پس از احزاب، بعد از آنکه حمله کرده بودند، آن‌ها بدوبدو آمدند مذاکره کردند. صلح امام حسن هم مذاکره بود. خدا نکند ما چنین مذاکراتی بکنیم با این مردمی که هیچ امامی در طول تاریخ و هیچ پیامبری چنین امتی نداشته:

«ٱلَّذِينَ ٱسْتَجَابُوا۟ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ مِنۢ بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ ٱلْقَرْحُ ۚ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا۟ مِنْهُمْ وَٱتَّقَوْا۟ أَجْرٌ عَظِيمٌ» (آل‌عمران/۱۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که پس از آنکه زخم بدیشان رسید خدا و رسول را پاسخ گفتند؛ برای نیکوکاران و پرهیزگاران‌شان پاداشی بزرگ است.

بعد که زخم خورده، جنگ دیده، تحریم دیده، مصیبت‌ها درآمیخته، همه را دیده، باز این‌گونه می‌ایستد. هیچ پیامبری چنین امتی نداشته؛ امتی که صد بگذار وسط در این ابعاد. ما همان را نداشتیم. تاریخ چیز واضحی است. آن پیامبر کلاً چهل سال پیامبری کرده بود، یک خانه را توانسته بود همراه خود ببرد؛ آن یکی هفتاد تا؛ آن یکی فلان. کجا این روح‌الله چه کرده با این عالم. یعنی واقعاً این امت را هیچ امامی، هیچ پیامبری نداشته.

منتها نکته‌ای هست و بارها آقا هم تذکر می‌دهند: نکند شما هم مثل آن زن احمقی شوید که صبح تا ظهر می‌تابید و رشته می‌کرد و بعدازظهر شروع می‌کرد واکردن.

«وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنۢ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَٰثًۭا تَتَّخِذُونَ أَيْمَٰنَكُمْ دَخَلًۢا بَيْنَكُمْ أَن تَكُونَ أُمَّةٌ هِىَ أَرْبَىٰ مِنْ أُمَّةٍ ۚ إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ ٱللَّهُ بِهِۦ ۚ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ مَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» (نحل/۹۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مانند آن زن مباشید که رشته‌اش را پس از محکم شدن واتابید، تکه‌تکه؛ سوگندهای‌تان را میان خود وسیلهٔ فریب می‌گیرید که گروهی از گروهی فزون‌تر باشد. خدا شما را به آن می‌آزماید؛ و روز قیامت آنچه را در آن اختلاف می‌کردید برایتان روشن می‌کند.

این زن معروف به حماقت است. می‌شود این کار را کرد؛ لکن گفته‌اند نکنید. یعنی می‌شود امتی صبح تا ظهر چیزی را به هم بتابد و ظهر بازش کند. این از آن جاهایی است که قابلیت نگرانی دارد.

برگردیم به بحث. بحث علمی قرآنی است؛ باید ابعاد مختلفش به‌صورت جهاد تبیین در جلسه‌ای که برگزار می‌کنیم حرفش زده شود. در ماه رمضان چه می‌شود، کی می‌شود جلسهٔ حضوری این قضیه را برگزار کرد، آن را بعد می‌بینیم.


قاعدهٔ نفی سبیل؛ حکومت بر قواعد دیگر

از این آیه شروع می‌کنم. این آیه یکی از آیات فوق‌العاده عجیب قرآن است و جزو قواعدی است که حاکم بر قواعد دیگر است. قاعده‌ای است که هم حکم می‌سازد هم قواعد دیگر را کنترل می‌کند. به آن می‌گویند حکومت دارد نسبت به قواعد دیگر. دوستان طلبه تا عالم بعد می‌دانند حکومت منظورم چیست: حکومت به همان معنی فقهی‌اصولی‌اش. حکومت دارد بر قواعد دیگر؛ یعنی قواعد دیگر را رنگ می‌زند، نظارت دارد بر قواعد دیگر. حتی قاعده‌هایی که در بیع داریم سر جای خودشان‌اند؛ این قاعده که می‌آید آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. به عبارتی تمام قواعد در رفتار بین‌المللی ما باید با این قاعده چک شود؛ خلاص. مثل چیزی که باید برود مجمع تشخیص چک شود یا شورای نگهبان چک شود؛ ببینند با شرع و قانون اساسی تعارض و تفاوتی دارد یا ندارد. این هم باید بیاید پیش قاعدهٔ نفی سبیل چک شود. هر چیز دیگری.

مناط این آیهٔ صدوچهل‌ویک، انتها و انتهایش است که آن قاعده است. بسم الله الرحمن الرحیم.

«ٱلَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَٰفِرِينَ نَصِيبٌۭ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۚ فَٱللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۗ وَلَن يَجْعَلَ ٱللَّهُ لِلْكَٰفِرِينَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (نساء/۱۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که چشم به راه حوادث شمایند؛ اگر از سوی خدا برایتان فتحی باشد گویند مگر با شما نبودیم؟ و اگر برای کافران بهره‌ای باشد گویند مگر بر شما چیره نشدیم و شما را از مؤمنان بازنداشتیم؟ پس خدا روز قیامت میان شما حکم می‌کند؛ و خدا هرگز برای کافران بر مؤمنان راهی قرار نداده است.

خدا برای کافران بر مؤمنان سبیل قرار نداده. این را ترجمه نمی‌کنم «سلطه». در این ترجمه، ترجمهٔ دقیقی نیست. سبیل قرار نداده؛ راهی قرار نداده.

این آیه به دلیل تقطیع‌پذیری قرآن از متن خارج شده، توسط اهل بیت عصمت و طهارت و توسط فقها مستقلاً به آن نگاه شده. مستقلاً به عنوان قاعدهٔ نفی سبیل به آن نگاه شده؛ همان قواعد حاکم که گفتم. منتها در روابط، معنایش در آیه این‌گونه دقیق نیست که حالا آیاتش را به هم مرور می‌کنیم.

در آیه منظور این است که جریان کفار و منافقین، توسط کارسازی منافقین در جامعه، راه پیدا نکند. در جامعهٔ مؤمنین راه باز نکند برای خودش.


نگاه فقهی کلاسیک به نفی سبیل

یک تعبیر رسمی کلاسیک دارد این آیه که فقها آن را مورد استفاده قرار داده‌اند حتی در بحث‌های احوال شخصیه. فرض کنید در بحث حضانت: حضانت را نمی‌شود سپرد به یکی از والدین کافر، به دلیل قاعدهٔ نفی سبیل. هیچ زن مسلمانی نمی‌تواند شوهر کافر داشته باشد، به دلیل قاعدهٔ نفی سبیل. در بحث قضاوت گفته‌اند قضاوت میان دو مؤمن را یک کافر نمی‌تواند به عهده داشته باشد، به دلیل قاعدهٔ نفی سبیل. از این جور چیزها. نگاهش هم فردی است و نسبت به اینکه فرد زیر بیرق کفار قرار می‌گیرد.

در قاعدهٔ نفی سبیل، وقتی آیه را از متن بیرون کشیده‌اند و بیرون بررسی کرده‌اند، سخنی از منافقین نیست؛ چون این واژه را ندارد. گرچه اگر سبیل را قدری به معنی توسعه‌یافته‌اش بگیریم — که از سورهٔ توبه نشان می‌دهم — اگر صرفاً صلح معنایش نکنیم، در خیلی جاها خود را نشان می‌دهد: در روابط اجتماعی خودشان، در روابط با کفار، در حکمرانی داده، در قواعد و قراردادهای بین‌المللی، در گروه اقدام مالی و از این دست. یعنی خودش می‌شود یک سند و یک بیرق که باید همه چیز بیاید تحت این بیرق معلوم شود.

اگر در حکمرانی داده آمدید داده‌ها را جوری جمع‌بندی کردید و در اختیار کسی گذاشتید که راه باز می‌کند — یعنی عملاً راهی برای نفوذ درست می‌کند؛ برای اینکه تراکنش‌های شما را مورد کنترل قرار دهند — این به دلیل قاعدهٔ نفی سبیل باطل است.


نقاب‌افتادگی تمدن جدید

خدا را شاکریم که در دوره‌ای قرار گرفته‌ایم که نقاب از چهرهٔ امثال آمریکا و این تمدن جدید هم افتاده. ترامپ می‌گفت وسیله است؛ مرگ حق است، وسیله است؛ این هم وسیله است برای این چیز. این هم قاعدهٔ آخرالزمان است: باید باطن به ظاهر تبدیل شود.

در سند امنیت ملی آمریکا اخیراً چه گفته بود؟ گفت قواعد بین‌المللی کش‌اند؛ اصلاً. آن‌جوری که من می‌گویم هست. اعتراف نخست‌وزیر کانادا این بود: تا حالا قانون بین‌المللی را گذاشته‌ایم جلو، پشت هر کاری دلمان بخواهد بکنیم. دیگر اعتراف است. الان صریحاً می‌گوییم همه‌اش کش است؛ همان چیزی که من می‌گویم.

فرق ندارد سازمان جهانی بهداشت باشد یا سند بیست‌وسی باشد یا کنوانسیون حقوق زنان باشد یا حتی آب‌وهوا باشد. این‌ها را بدانید که راه اگر بخواهد باز شود مسئله است.

یک موقع با یک کافری قرارداد می‌بندم، خانه‌شان را می‌خرم، پول می‌دهم خانه می‌گیرم؛ ولی راه باز نمی‌شود. نوع قرارداد و نشستن و برخاستن است که راه باز می‌شود. وقتی دسترسی می‌دهی به آژانس — آژانس در حقیقت کیست؟ آژانس همان جاسوس آمریکا و اسرائیل است — وقتی دسترسی این‌ها را می‌دهی، داری راه را باز می‌کنی. اصلاً راه برای جاسوسی داری می‌دهی. اینکه در کنوانسیون‌های بین‌المللی باید بود یا نبود، قاعدهٔ نفی سبیل حدودش را تعیین می‌کند.

برای همین است که خود امام در کتاب البیع‌شان ناگهان عادت را ترک کرده‌اند؛ به نحو ارتباط با دول خارجی پرداخته‌اند. این ظرفیت قاعدهٔ نفی سبیل را باز کرده. این طاق مربوط به کفار است.


کارسازی کفار و منافقین در صفحهٔ صد و صدویک

اما چیزی که محتوای این یک‌ونیم صفحهٔ قرآن است — صفحهٔ صد و صدویک — این است که جریان کفار و منافقینی که با همدیگر پیوند برقرار کرده‌اند، «پیوندتان مبارک»، جامع الکفار والمنافقین شده‌اند، جریانی را برای کفار و ورود کفار در مناسبات جامعهٔ مؤمن کارسازی می‌کنند و راه باز می‌کنند. آیه جلو این راه باز کردن را می‌گیرد: حق ندارید این کار را بکنید.

یک قرارداد تجاری از جنس خرید خانه راهی به روی شما باز نمی‌کند. ولی اگر قراردادی بستید که آمدند اقیانوس‌های شما را شکستن بردند، می‌شود همان مثلی که زدم: امنیت غذایی دریای شما را به هم می‌زنند. طبق قرارداد می‌آیند تور ترال می‌اندازند؛ تور ترال از کف جارو می‌کند و می‌رود. الان دو تا ماهی توی دریا پیدا می‌کنید. این عملاً دارد راه باز می‌کند. حسب ظاهر قرارداد به نفع شماست؛ ولی شما جامعهٔ مؤمنی نیستید که دیگر امنیت غذایی دریا داشته باشید. دریا به کار نیست. چرا؟ چون قراردادی بستید که قانون را آن‌گونه آورد.

یک موقع خانه می‌فروشید پول می‌گیرید یا خانه می‌خرید پول می‌دهید؛ راه باز نمی‌کند. یک موقع قراردادی می‌بندید که در منطقه باید فلان کار را بکنید؛ یعنی فلان گروه همپیمان خودتان را تضعیف کنید؛ یعنی امت اسلامی را. این را بعداً طبق فرایند می‌گویم.


قانون اساسی: اشل ایران یا امت؟

ما هنوز خود قانون اساسی‌مان همین گیر را دارد که نمی‌داند اشلش ایران است یا امت؛ تکلیفش معلوم نیست. در خود قانون اساسی‌مان هم معلوم نیست. قانون اساسی ترکیه تکلیف خود را روشن کرده. می‌گوید من یک الهه‌ای دارم به نام آتاتورک، ولم نمی‌کند. آن‌قدر این را می‌گوید که در مقدمهٔ قانون اساسی‌شان یک خدا دارند به نام آتاتورک. و این خدایشان تصریح می‌کند که لاییک است؛ یعنی دین ندارد. این خیلی خوب است: تکلیف خودش را روشن می‌کند. می‌گوید من دین ندارم.

تا این که می‌گوید من دین دارم، ولی نمی‌داند. رنگ پرچم‌مان در قانون اساسی است؛ معلوم نیست. بعد آیهٔ امت واحده هم در قانون اساسی است. یعنی نمی‌داند که امتی نگاه می‌کنی به پدیده یا کشوری نگاه می‌کنی به این پدیده. این‌ها همان جاهایی است که خیلی وقت‌ها به تهافت می‌افتد. می‌توانی فلان قرارداد را ببندی که یکی از امت واحد اسلامی را قال بگذاری در قرارداد؟ این کار را می‌توانی بکنی یا نمی‌توانی؟ قاعدهٔ نفی سبیل می‌ماند.

«إِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱعْبُدُونِ» (انبیاء/۹۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این است امت شما، امتی یگانه؛ و من پروردگار شمایم؛ پس مرا بپرستید.

ظرفیتی که تازه این‌ها مال بحث ارتباط با کفار است. می‌خواهم بگویم یک خرده حساسیت‌تان را بالا بیاورید. امام و آقا روی این قاعده خیلی مانور داده‌اند. بعداً عبارات خودشان را می‌خوانم. برایشان خیلی مهم است. امام اصلاً این را دقیقاً به ادبیات علمی تبدیل کرده و در کتاب البیع و تحریر الوسیله و جاهای دیگر از این بحث استفاده کرده.

فرض کنید یک پیمان تجارت آزاد ببندی که در صورت الزام‌آوری ابزار فشار برای جامعهٔ مسلمین باشد. معلوم است این غلط است؛ سازگار با قاعدهٔ نفی سبیل نیست. در تعریفی که راجع به زن و خانواده می‌کنند — تشت این‌ها از بام افتاده. یک جزیره درست می‌کنند؛ جفری اپستین کارهایی می‌کند که فرعون خوشحال است. الان می‌گوید از ما گندترند. به جای اینکه بچه بکشند، بچه می‌خورند. آدم نمی‌داند با چه قواعدی این کار را می‌کنند.

چند روز پیش تعارف را کنار گذاشتند. در المپیک زمستانی ایتالیا دیدید که نماینده‌های هزار شیطان را کاملاً رو کردند. بی تعارف شدند با دنیا. خدا را شکر که در این زمان قرار گرفته‌ایم که دنیا بی تعارف دارد برخورد می‌کند. این همان فرعونی است که می‌گوید:

«فَأَجْمِعُوا۟ كَيْدَكُمْ ثُمَّ ٱئْتُوا۟ صَفًّۭا ۚ وَقَدْ أَفْلَحَ ٱلْيَوْمَ مَنِ ٱسْتَعْلَىٰ» (طه/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس نیرنگ‌تان را جمع کنید سپس صف‌کشیده بیایید؛ و امروز هر که برتری جوید رستگار شده است.

طبیعتاً الان به لبه‌های فقهی این قضیه چقدر می‌توان اشاره کرد. استفاده از بسترهای فضای مجازی در استقلال سایبری و همهٔ این‌ها: آیا قاعدهٔ نفی سبیل را نقض می‌کنند یا نمی‌کنند؟ این خودش یک بحث است. بنده نمی‌خواهم تصمیم بگیرم راجع به اینکه اینترنت باشد یا نباشد. ولی بحث استقلال سایبری و درگاه ورود را باید با قاعدهٔ نفی سبیل یک‌دانه چک کنی. حتی ضرورت ثانویه، فوقش. یعنی قاعدهٔ نفی سبیل و ابعادش.

در خود قرآن اصلاً یک پروندهٔ دیگر است: قاعدهٔ نفی سبیل و هجوم جریان منافقین و کفار برای ورود دادن کفار به روابط مؤمنین. یعنی برای مؤمنین راه باز می‌کند که بتوانند بیایند. طبیعتاً کفار وقتی بیایند چه می‌کنند؟ شیطنت می‌کنند.


سازوکار بازگشت تحریم و فروش ماشین

بعضی‌ها خیلی بامزه‌اند. مثل آن وزیر که می‌ماند و می‌گوید مشخص کنید سازوکار بازگشت تحریم را چه کسی آورده. ببخشید، من آوردم. شما آوردید. چرا این‌قدر با هیجان می‌گویی؟ جوری می‌گویی انگار من رفته‌ام سازوکار بازگشت را در برجام آورده‌ام. شما گذاشتید دیگر. ما همان موقع گفتیم هیچ عاقلی ماشینش را هم این‌جوری نمی‌فروشد که بگوید ماشینم را می‌فروشم، هر وقت تو بگویی قرارداد لغو است من می‌گویم لغو. کدام عاقل چنین قراردادی می‌بندد؟ بعد الان در صحبت هیجانی می‌گویند ببین آن‌ها چه می‌کنند.

اگر کلاً می‌خواهید برای ما ثابت کنید که دشمن بدعهد است، ما بلدیم؛ احتیاج به ثابت کردن ندارد.

«لَا يَرْقُبُونَ فِى مُؤْمِنٍ إِلًّۭا وَلَا ذِمَّةًۭ ۚ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُعْتَدُونَ» (توبه/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دربارهٔ هیچ مؤمنی نه خویشاوندی را پاس می‌دارند نه پیمانی را؛ و آنان خود تجاوزگران‌اند.

دیگر چه می‌خواهیم؟ همه جور تجربه و شواهد. لزومی ندارد از کاپیتولاسیون و آن‌ور بیاوری.

«وَيَٰقَوْمِ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِىٓ أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَآ أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَٰلِحٍۢ ۚ وَمَا قَوْمُ لُوطٍۢ مِّنكُم بِبَعِيدٍۢ» (هود/۸۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای قوم من، مخالفت با من وادارتان نکند که چیزی مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما برسد؛ و قوم لوط از شما دور نیست.

مواظب باشید بلاهای آنان سرتان نیاید. بعد می‌گوید ولش کن؛ و ما قوم لوط منکم ببعید. از همین قوم لوط — یعنی الان اتفاق افتاده — حداقل عبرت بگیرید. کاپیتولاسیون را بگذار کنار، بیست‌وهشت مرداد را بگذار کنار، برجام را بگذار کنار، جنگ نرم را بگذار کنار؛ همین را تماشا کن. لزومی ندارد دیگر.


گردش کار و عاقلهٔ نظام

یکی از بحث‌های مهم از آیهٔ صدوسی‌وشش این است که می‌خواهم کارسازی جریان نفاق را برای جریان حضور کفار نشان دهم. احتیاج به کارسازی دارد.

چیزی داریم به نام گردش کار. گردش کار یعنی این می‌دهد به آن، مشورتش را می‌دهد، می‌رود، می‌چرخد توی مشورت، و بعد عده‌ای متخصص گردش کارند. یعنی یک تخصص است کلاً در فضای حکمرانی ما. تولید ادبیات، خلق ادبیات؛ بعد گردش کار می‌کنند؛ این را می‌برند و عاقلهٔ سیستم را به یک نتیجه‌ای می‌رسانند. عاقلهٔ سیستم به یک نتیجه‌ای می‌رسد. بعد می‌گویند این چارچوب‌ها را حضرت آقا برای این گذاشته‌اند. بله؛ چارچوب برجام هم همین‌جوری بود. کل این عاقله رفته یک گردش کاری کرده؛ آقا چارچوب برایش گذاشته‌اند. این فرق دارد با اینکه خودشان مستقیماً وارد آن بحث شوند.

چارچوب. عاقلهٔ نظام عاقله‌هایی دارد که می‌گردد شام و این‌ور و آن‌ور. یک سری آدم‌های تأثیرگذار دارد، یک سری فرماندهان تأثیرگذار. این گردش کار می‌شود، می‌رود، آخرش چیزی درمی‌آید. آن چیزی که درمی‌آید برایش چارچوب می‌گذارند. بیش از این وارد معقولات نشویم.


آیهٔ صدوسی‌وشش: ایمان بیاورید

آیهٔ صدوسی‌وشش اتفاقاً دارد جریان منافقین را توضیح می‌دهد.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ ءَامِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلْكِتَٰبِ ٱلَّذِى نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱلْكِتَٰبِ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ مِن قَبْلُ ۚ وَمَن يَكْفُرْ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَٰلًۢا بَعِيدًا» (نساء/۱۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبرش ایمان بیاورید و به کتابی که بر پیامبرش نازل کرده و کتابی که پیش‌تر فروفرستاده؛ و هر که به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز بازپسین کفر ورزد، به گمراهی دور و درازی افتاده است.

ای مؤمنین، ایمان بیاورید. یعنی شما این چیزی که به عنوان قواعد حاکم بر جریان شما هست به همین ایمان بیاورید. ای جامعهٔ مؤمنین ایمان بیاورید. به کتابی که بر رسولش نازل شده و کتابی که از پیش نازل شده. تمام صحف آسمانی این قاعده را داشته‌اند؛ به همین ایمان بیاورید. ایمان بیاورید یعنی وارد قلب‌تان بکنید، وارد روش تصمیم‌گیری‌تان بکنید.

و من یکفر بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر فقد ضل ضلالاً بعیداً. اینکه به ضلال بعید می‌رسد، خیلی جاها این بحث راجع به جریان منافقین مطرح شده: یک ضلال بعید. چرا؟ چون ادبیات دارد. گاهی لباس حق را بر جریان باطل می‌پوشاند؛ گاهی برعکس، لباس باطل را بر حق. می‌بینی که ترس اسمش می‌شود عقلانیت. یعنی یک باطل لباس حق دارد.

«وَلَا تَلْبِسُوا۟ ٱلْحَقَّ بِٱلْبَٰطِلِ وَتَكْتُمُوا۟ ٱلْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حق را به باطل مپوشانید و حق را با آنکه می‌دانید کتمان مکنید.

یک حق لباس باطل دارد. غیرت است؛ منتها در آخر یک لباس تئوریک بر جامه‌اش پوشیده شده به نام ارتجاع. واقعاً این را تئوریزه می‌کنند.

کثیف‌ترین چیزها را در عالم چون تئوری دارد، آدم وقتی نگاه می‌کند می‌گوید کدام احمقی می‌تواند باور کند زن و مرد یکسان‌اند، مشابه‌اند. کجاشان یکسان‌اند؟ اصلاً کجاشان شباهت به همدیگر دارند؟ در خلقت‌شان ندارد، در روایات‌شان ندارد. بعد می‌بینی. یک خانمی زنگ زده بود از جایی؛ از بلژیک فرار کرده بودند. می‌گفت با قرص کار می‌کنند و به او می‌گویند تو دگرجنس‌نمایی؛ ساکت. از بچه می‌پرسند: می‌خواهی دختر باشی یا پسر باشی؟ بعد تصمیم می‌گیرد دختر باشد. بعد هورمون دخترانه، قرص، فلان؛ بعد «دختر» می‌شود. بعد نمی‌شود که. نمی‌شود که پسری دختر شود و بالعکس. و همان کار را با دختر می‌کنند که پسر شود. آدم فکر می‌کند کدام ابلهی کلاً می‌تواند این را باور کند. چطور قاعده دارد، قانون دارد، پرچم دارد، آدم دارد، مکتب دارد، نمایندهٔ مجلس دارد؟ می‌شود این کار را کرد. می‌شود با حرف‌های یاوه در این عالم چهره‌ای جدی حق‌طلبانه، به عنوان آزادی انتخاب، روی آن گذاشت. این فقط «ضل ضلالاً بعیداً» است؛ به یک گمراهی دور می‌رساند. چون آن جریان می‌تواند حرف‌هایی بزند شنیدنی؛ چون می‌تواند حرف‌های شنیدنی بزند حرف خود را به کرسی می‌نشاند.

«۞ وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ ۖ وَإِن يَقُولُوا۟ تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ۖ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌۭ مُّسَنَّدَةٌۭ ۖ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ ۚ هُمُ ٱلْعَدُوُّ فَٱحْذَرْهُمْ ۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ» (منافقون/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون آنان را ببینی جسم‌شان تو را به شگفت می‌آورد؛ و اگر سخن گویند به سخنشان گوش می‌سپاری؛ گویی چوب‌هایی تکیه‌داده‌اند. هر فریادی را بر زیان خود می‌پندارند. خودشان دشمن‌اند؛ از ایشان برحذر باش. خدا بکشدشان؛ چگونه از حق گردانده می‌شوند؟

تذبذب، دنیا و امتناع از جنگ

این حالت تذبذب در این‌ها هست. اساساً این یک ادبیات در قرآن است: اگر کسی بخواهد برای دنیا کار کند نمی‌تواند بجنگد. با کفار نمی‌شود جنگید. همین آیات سورهٔ توبه معروف است:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلْتُمْ إِلَى ٱلْأَرْضِ ۚ أَرَضِيتُم بِٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مِنَ ٱلْءَاخِرَةِ ۚ فَمَا مَتَٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا فِى ٱلْءَاخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ» (توبه/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چیست شما را که چون گفته شود در راه خدا کوچ کنید به زمین می‌چسبید؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت خشنود شده‌اید؟ کالای زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.

چرا هی می‌چسبید به زمین؟ می‌گوید رضایتت را به حیات دنیا خودت داری می‌دهی. حیات دنیا مانع جنگ است و چشم‌چرانی به دنیا اخلال درست می‌کند. چشم‌دریده نگاه کردن به دنیا در نظام محاسباتی نسبت به کفار آدم را کم می‌آورد. من کان یرید الدنیا؛ من کان یرید الآخرة.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ثُمَّ كَفَرُوا۟ ثُمَّ ءَامَنُوا۟ ثُمَّ كَفَرُوا۟ ثُمَّ ٱزْدَادُوا۟ كُفْرًۭا لَّمْ يَكُنِ ٱللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًۢا» (نساء/۱۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند، سپس ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند، سپس بر کفر افزودند، خدا بر آن نیست که آنان را بیامرزد و به راهی هدایتشان کند.

هی می‌رود این طرف، آن طرف، این طرف، آن طرف؛ بعد موجب ازدیاد کفر می‌شود. لم یکن الله لیغفر لهم. این را یک موقعی بحثش را گفته بودم که در قرآن آنجا که می‌گوید من نمی‌بخشم مربوط به شرک نیست.

«إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِۦ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ ۚ وَمَن يُشْرِكْ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفْتَرَىٰٓ إِثْمًا عَظِيمًا» (نساء/۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا این را نمی‌آمرزد که به او شرک ورزیده شود، و فروتر از آن را برای هر که بخواهد می‌آمرزد؛ و هر که به خدا شرک ورزد دروغی بزرگ بسته است.

نگاه کنید آیه را. مربوط به شرک نیست؛ مربوط به نفاق است. هر جایی — در چند جا، هفت‌هشت جا — گفته که من کلاً نمی‌بخشم، مربوط به جریان کفر و شرک نیست؛ مربوط به نفاق است. چون خلق ادبیات می‌کنند در جامعهٔ دینی؛ و جامعهٔ دینی می‌تواند آن حرف را بپذیرد.

«بَشِّرِ ٱلْمُنَٰفِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا» (نساء/۱۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منافقان را بشارت ده که عذابی دردناک دارند.

«ٱلَّذِينَ يَتَّخِذُونَ ٱلْكَٰفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۚ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلْعِزَّةَ فَإِنَّ ٱلْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًۭا» (نساء/۱۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که کافران را به جای مؤمنان دوست و سرپرست می‌گیرند. آیا نزد آنان عزت می‌جویند؟ عزت یکسره از آن خداست.

اینان کسانی‌اند که کافران را اولیا می‌گیرند نه مؤمنان. دنبال ولایت کفارند. اینکه آمریکا برایشان چیزی باشد برایشان مهم است. چرا؟ عزت را آن طرف می‌خواهی بگیری؛ فإن العزة لله جمیعاً. عزت همه‌اش پیش خداست و در ارتباط با خداست.

این را هم بدانید: شما پای حرف یاوه می‌نشینید. آدمی که پای این چیزهای یاوه می‌نشیند آخرش یواش‌یواش تعلقش به جامعهٔ دینی و مناسبات دینی کم می‌شود. برای همین یک کد می‌دهد به سورهٔ انعام. صفحهٔ سی‌وپنج را بیاورید؛ آیهٔ شصت‌وهشت سورهٔ مبارکهٔ انعام. آنجا قبلاً این بحث را گفته. از معدود جاهایی است که قرآن به آیات خودش کد می‌دهد به همدیگر.

«وَإِذَا رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ يَخُوضُونَ فِىٓ ءَايَٰتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا۟ فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِۦ ۚ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ ٱلشَّيْطَٰنُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ ٱلذِّكْرَىٰ مَعَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ» (انعام/۶۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون کسانی را دیدی که در آیات ما فرومی‌روند، از ایشان روی بگردان تا به سخنی دیگر فرو روند؛ و اگر شیطان از یادت برد، پس از یادآوری با قوم ستمکار منشین.

«وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِى ٱلْكِتَٰبِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا۟ مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا۟ فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِۦٓ ۚ إِنَّكُمْ إِذًۭا مِّثْلُهُمْ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلْمُنَٰفِقِينَ وَٱلْكَٰفِرِينَ فِى جَهَنَّمَ جَمِيعًا» (نساء/۱۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در کتاب بر شما نازل کرده که چون شنیدید به آیات خدا کفر ورزیده می‌شود و ریشخند می‌شود، با آنان منشینید تا به سخنی دیگر درآیند؛ که در آن صورت شما هم مثل آنان‌اید. خدا منافقان و کافران را همگی در جهنم گرد می‌آورد.

قد نزل علیکم: آیهٔ صدچهل سورهٔ نساء ارجاع می‌دهد به انعام. دارد کفران می‌شود، استهزا می‌شود؛ فلا تقعدوا معهم. ننشین. می‌نشینی باعث این می‌شود که رنگ می‌گیری. می‌نشینی همین‌جوری بی‌دفاع؛ ترکم نمی‌کنی فضا را. آن‌قدر می‌گویند این روزنامه را بخوان، آن سایت را بخوانیم، آن نوشته را نگاه کنیم. آن‌قدر این چیزها را نگاه می‌کنی معلوم است همین‌جوری می‌شوی. إنکم إذاً مثلهم. بعد می‌گوید إن الله جامع المنافقین والکافرین فی جهنم أجمعین. عملاً منافقین با کفار یک جور درمی‌آیند در منطق‌شان؛ البته منافقین بدترند. بعداً در همین آیهٔ صدچهل‌وپنج می‌گوید منافقین بدترند؛ چون تا حد زیادی غیرقابل شناسایی‌اند.


تربّص: دو چهره در فتح و در شکست

بعد می‌گوید اینان کسانی‌اند که تربّص می‌کنند؛ انتظار حوادث تلخ می‌کشند. اگر از سوی خداوند فتحی نصیب شود می‌گویند ما با شما بودیم. موقع را عوض می‌کند. اگر نصیب به کفار برسد می‌گویند ما بودیم که این وسط کارسازی کردیم و گردش کار کردیم جوری که مؤمنین نتوانستند به شما آسیب بزنند. ما این کار را کردیم. خدا روز قیامت میان شما حکم می‌کند؛ و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا.

خدا هیچ راه نفوذی قرار نداده — به همان معنایی که عرض کردم. قرآن این‌گونه است: هیچ راه نفوذی قرار نداده که بتوانند از طریق منافقین وارد دم‌ودستگاه شما شوند. این راه بسته است. به جهت تکوینی نه؛ به جهت تشریعی. راهش را بسته؛ نمی‌گذارد این‌ها یک نفوذ این مدلی پیدا کنند با کارسازی منافقین.


ذکر قلیل: خدا مال نماز است نه سیاست

باز دارد می‌رساند به منافقین:

«إِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوٓا۟ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُوا۟ كُسَالَىٰ يُرَآءُونَ ٱلنَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِيلًۭا» (نساء/۱۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منافقان با خدا نیرنگ می‌کنند و او با آنان نیرنگ می‌کند؛ و چون به نماز برخیزند با کسالت برمی‌خیزند، به مردم نشان می‌دهند، و خدا را جز اندک یاد نمی‌کنند.

اینان خدا را دارند فریب می‌دهند و او فریب‌دهندهٔ آنان است. چون بحث‌هایش مفصّل است و مورد بحث ما نیست، فقط این را بردارید: «ولا یذکرون الله إلا قلیلاً» معنایش این نیست که کم به یاد خدا هستند. در موقعیت‌های کمی به یاد خدا هستند. یعنی چه؟ خدا به درد عبادت و روزه و نماز و نماز شب می‌خورد. خدا مال این چیزهاست. خدا مال دقیقاً روابط بین‌المللی و گروه اقدام مالی و آمریکا و جنگ نیست؛ آن‌ها یک سری امور عقلایی است، باید بگذاریم زمین ببینیم کیست، چه کار می‌کند.

آقای جوادی آملی ذیل همین آیه تعبیرشان این است که «ذکر الله ذکراً کثیراً»: ذکر کثیر یعنی ذکر در همهٔ ابعاد؛ یعنی همه جا نظر خدا. این می‌گوید نه؛ همه جا نظر خدا نه. ولا یذکرون الله إلا قلیلاً. تو یک سری موارد نظر خدا؛ در یک سری موارد چه ربطی به خدا دارد؟ حالا ایده‌هایش را حتی خدا نمی‌تواند بدهد.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ ذِكْرًۭا كَثِيرًۭا» (احزاب/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را بسیار یاد کنید.

تشک این قضیه هم از بام افتاده. زمان دانشجویی ما همزمان بود با گرته‌برداری‌های امثال آقای سروش از بحث‌های غربی‌ها. در بحث تجربهٔ نبوی، در قبض و بسط تئوریک شریعت، در مدارا و مدیریت، و در آن کتاب‌هایی که آن زمان چاپ می‌شد. آن موقع یک شیفتگی هم بود؛ انگار تمدن غرب یک نسخهٔ نهایی برای بشریت پیچیده. آنجا می‌گویم تشک این چیزها الان دیگر کسی باورش نمی‌شود؛ مگر اینکه واقعاً آدم نادانی باشد و ناخوانده باشد، درس‌نخوانده باشد. وگرنه معلوم شد که این‌ها فرعون‌وار دارند یک کار دیگری می‌کنند.

آن زمان‌ها زمان‌هایی بود که فکر می‌کردیم قرارداد بین‌المللی چیز مهمی است. اینکه با عقلای عالم می‌نشینند کنار هم عقل‌شان را می‌ریزند وسط و چیزی درمی‌آورند. در صورتی که الان کسانی که حتی فلسفه‌های مضاف کار می‌کنند — مثل فلسفهٔ پزشکی و فلسفهٔ فیزیک — می‌گویند اینجا هم اصلاً یک مسابقهٔ استعماری است؛ مشغول استعمار ملت‌ها و چاپیدن ملت‌ها هستند. آن هم در بحث فلسفه‌های مضاف.

یادتان باشد آن موقع آقای سروش همین را می‌گفتند و آقای مجتهد شبستری و بازرگان و این‌ها در آن دوره. استفاده از فرمایش‌های آقای بازرگان که آقا دین آمده برای آخرت. این تصریح دارد. آخرت یعنی چه؟ یعنی نماز و روزه. که تا وقتی مسلمانان با همدیگر نماز جماعت می‌خوانند، حج می‌روند، چه شکوهی. تصریح‌ها این است. دنیا را چطور اداره می‌کنند؟ دنیا را دنیا داران اداره می‌کنند. اقتصادش آنان اداره می‌کنند، پزشکیش آنان، علوم اجتماعی‌اش آنان؛ و حتی کلیاتش هم به دین نیامده حرف بزند. کلیات این حرف‌ها به دین چه ربطی دارند؟ اگر هم دین راجع به این حرفی می‌زده، به خاطر این بوده که ائمه یک سری مصلحین اجتماعی بوده‌اند؛ ازشان سؤال می‌کرده‌اند، آنان می‌گفته‌اند. در برخی موارد هم قابل پذیرش است.

من به رفقای طلبهٔ خودم، به شاگردها، می‌گویم خیلی وقت‌ها این سؤال‌ها راجع به استخاره است و راجع به این چیزها. شما باید این‌ها را هم بلد باشید. استخاره بلد باشید، عقد بلد باشید بخوانید، مرده بشویید. بعد از محفل دلمان لک زده یک نفر بیاید سؤال علمی بکند. همه‌اش می‌خواهم عکس بگیرم. حالا حرم دو تا دیگر قسطش جمع شد. اخیراً یکی گفته حاج آقا سؤال دارم در نجف. آن‌قدر خوشحال که یکی سؤال دارد. گفت دستشویی حرم کجاست؟ گفتم این تنها سؤالی بود که از بنده پرسیده شد؛ و گفتم نمی‌دانم.

ائمه به عنوان یک سری مصلحین اجتماعی ازشان سؤال می‌کردند؛ آنان هم جواب می‌دادند. راجع به مشاوره جواب می‌دادند. راجع به مسائل شهرسازی جواب می‌دادند. راجع به اینکه فاصلهٔ چاه فاضلاب با آب چقدر باشد جواب می‌دادند. این آقا همهٔ این‌ها را هم دیگر بحث دنیا می‌داند.


روایت نخل و واقعیت فقه ما

یک روایت هم اهل سنت دارند. روایت معروف است به تعبیر نخل؛ تعبیر، با همزه. روایت معروفی است. ما این روایت را باور نداریم؛ ولی واقعیت فقه ما هم به همین سمت رفته که آقا دنیا مال شما، دنیاتان با خودتان.

روایت چه بوده؟ پیامبر خدا می‌بینند دارند کاری می‌کنند. می‌گوید دارید چه کار می‌کنید روی درخت نخل؟ مثل اینکه در مناطق ساحلی ما دارند تور می‌اندازند دریا، یکی بپرسد داری چه کار می‌کنی؟ چه کار می‌کند؟ دارد ماهی می‌گیرد دیگر. از کارش پیداست. می‌گویند داریم تعبیر نخل می‌کنیم؛ بارورسازی نخل. می‌گویند لزومی ندارد این کارها. رسول الله می‌گوید لزومی ندارد و نمی‌کنند. آن سال محصول کرم‌خورده و بد می‌دهند. بعد می‌گویند یا رسول الله چرا گفتید لزومی ندارد؟ گفت: أنتم أعلم بأمور دنیا کم. امور دنیاتان را خودتان انجام دهید؛ به ما کار نداشته باشید. امور آخرت بیا سؤال کن؛ امور دنیا با خودت.

«أَنتُمْ أَعْلَمُ بِأُمُورِ دُنْيَاكُمْ» (حدیث اهل سنت؛ تلقیح نخل)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما به کارهای دنیای خود داناترید.

این در منابع اهل سنت آمده و اتفاقاً مورد پذیرش هم هست. مورد پذیرش شیعه نشده؛ اما در واقعیت کف میدان ما هم کاری در این حوزه نکرده‌ایم. یعنی مجموع حوزه مشغول این است که چقدر آب بریزند، چطور طهارت حاصل می‌شود. جریان اصلیش این است.

فرض کنید تغییر جنسیت چیست، چطور است. گفته‌اند زن می‌شود مرد، مرد می‌شود زن، چه اشکالی دارد. به همین راحتی استفتا شده و به همین راحتی جواب داده شده. زن می‌خواهد بشود مرد، مرد هم می‌خواهد بشود زن. یک جواب نیم‌خطی دارد. در حالی که یک عالمه بحث است: موضوعش چیست؟ محمولش چیست؟ ادله‌اش چیست؟ چرایی‌اش چیست؟ تبارشناسی این بحث چیست؟ چه شده که ایران شده بهشت دگرجنس‌نماها. می‌گویند ایران بهشت تغییر جنسیت است؛ یعنی به صورت قانونی سریع اجازه می‌گیرند برای تغییر جنسیت. این باید یک چیزی باشد. أنتم أعلم بأمور دنیا کم. دنیات را بچسب؛ این چیزها هم به ما ربطی ندارد.

این می‌شود نفاق. چون می‌شود قواعد بین‌المللی، روابط بین‌الملل به شما ارتباط ندارد. آن به همان علمائی ارتباط دارد که دستگاه دیپلماسی و این برنامه‌ها را یاد گرفته‌اند. آن هم از کجا درآمده؟ از جریان حق و باطل درنیامده. از رویارویی‌های عادی درآمده، در بهترین حالتش.


مضطرب میان دو سو؛ سلطه‌ای روشن بر خود

«مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَٰلِكَ لَآ إِلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ وَلَآ إِلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ ۚ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ سَبِيلًۭا» (نساء/۱۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میان آن دودل‌اند؛ نه با اینان‌اند نه با آنان. و هر که را خدا گمراه کند هرگز برایش راهی نمی‌یابی.

این مضطرب است؛ نمی‌داند این‌ور، نمی‌داند آن‌ور. من یضلل الله فلن تجد له سبیلا.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلْكَٰفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۚ أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَٰنًۭا مُّبِينًا» (نساء/۱۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، کافران را به جای مؤمنان دوست و سرپرست مگیرید. آیا می‌خواهید برای خدا علیه خود برهانی آشکار قرار دهید؟

آیا می‌خواهید یک حجت روشنی را خدا بر شما تمام کند؟ طومارتان را بر هم بریزد؟

«إِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ فِى ٱلدَّرْكِ ٱلْأَسْفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا» (نساء/۱۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منافقان در پایین‌ترین طبقهٔ آتش‌اند و هرگز برایشان یاوری نمی‌یابی.

«إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُوا۟ وَأَصْلَحُوا۟ وَٱعْتَصَمُوا۟ بِٱللَّهِ وَأَخْلَصُوا۟ دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُو۟لَٰٓئِكَ مَعَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۖ وَسَوْفَ يُؤْتِ ٱللَّهُ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًۭا» (نساء/۱۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که توبه کردند و به صلاح آمدند و به خدا چنگ زدند و دین‌شان را برای خدا خالص کردند؛ پس آنان با مؤمنان‌اند، و خدا به مؤمنان پاداشی بزرگ خواهد داد.

اگر این کار را برگردند توبه باز است. و سوف یؤتی الله المؤمنین أجراً عظیماً.

«مَّا يَفْعَلُ ٱللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِن شَكَرْتُمْ وَءَامَنتُمْ ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًۭا» (نساء/۱۴۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا با عذاب شما چه کند اگر شکر کنید و ایمان بیاورید؟ و خدا سپاسگزار داناست.

خدا کاری به عذاب شما ندارد اگر ایمان و شکر باشد. خدا تازه حال هم می‌دهد به شما. خدا شاکر است. معلوم است شما خودتان یک گندی می‌زنید که این اتفاقات در پی‌اش باید جمعش کنید؛ وگرنه روال این است.

تا همین‌جا باشد تا بعداً سبیل را برایتان بگویم. عنوان سبیل عنوانی است در قرآن که به معنی تسلط نیست؛ دقیقاً به همین معنی سبیل است. این‌قدر هی تسلط و راه باز کردن — نه. و این به عنوان یک اصل مهم است که خیلی از اصول ما، حتی اصل صدوپنجاه‌ودو قانون اساسی ما، روی شاخ سبیل این آیه بنا نهاده شده: خدا راهی نگذاشته. و اینجا توجه به این است که جریان منافقین برای این قضیه چه کارهایی می‌کند؛ این هم مهم است. این آیه راجع به کفار نیست فقط. باید بدانید جریان منافقین هم — که حالا با بحثی از سورهٔ توبه می‌کنم راجع به اتحاد نامقدس.


اتحاد مقدس و اتحاد نامقدس

ما یک اتحاد داریم. اتحاد مقدس. بعضی‌ها فکر می‌کنند اتحاد مقدس است. نه خیر. آیات فراوان نشان می‌دهد که ما اتحاد مقدس داریم و غیرمقدس. اتفاقاً وضعیت منافقین باید در وضعیتی باشد که تک‌تک شکسته شود، نه اینکه یکهو دسته جمع بگویند من نبودم. اصلاً خدا چنین چیزی را نمی‌پسندد. اتحاد را توبیخ می‌کند که شما بخواهید جامعه را بر اساس کمرنگ کردن خطوط و عدول از اصول به اتحادهایی برسانید. این‌ها را نشانتان می‌دهم. متن قرآن است؛ اجتهاد از قرآن نیست. عین متن قرآن نشان می‌دهد که اتحاد به مقدس و غیرمقدس تقسیم می‌شود.

لذا در «إن الله جامع الکافرین والمنافقین» نفوذ دادن جریان نفاق — نفاق هم بر علیه مؤمنین — این هم مسدود است. این هم قفل است. یعنی اگر این‌ها بیایند و مسلط شوند بر روابط مؤمنین، این هم قفل است. جامعهٔ مؤمنین نباید چنین شود. به شدت سخت‌تر است چون فهمش سخت است.

برای همین است در سورهٔ منافقون می‌گوید هم العَدوّ. می‌گوید اصلاً دشمن می‌خواهی؟ چون دشمن بیرونی که معلوم است وضعیتش چیست. آن که معلوم نیست همین دشمن داخلی است. معنایش هم خیانتکار نیست. یک موقعی به مناسبتی باید جریان نفاق را توضیح دهیم. معنایش این است که به معادلات دیگری اعتقاد ندارند. این‌جوری معنایش این است. اعتقاد ندارد.

لذا برای همین است که ما هیچ موقع نمی‌توانیم یک چیز دیگری بشویم؛ یک چیز خوبی دربیاییم توی یک چیز دیگر. نمی‌توانیم دیکتاتوری خوبی بشویم. دیکتاتوری می‌خواهید چین؛ یک تک‌حزبی کمونیسم، سوسیالیسم و از این چیزها. یک حزب کل چین را دارد اداره می‌کند؛ هفت‌هشت نفرند کلاً. رئیسش هم هفت‌هشت نیست. دیکتاتوری اگر می‌خواهید، چین. آن هم نمی‌شویم. لیبرالیسمش هم نمی‌شویم. آن حالت سوسیالیسم هم نمی‌شویم. آخرش نمی‌شویم. این جهت دارد. دقیقاً جهتش به خاطر این است که این هواپیما اگر بیاید پایین نمی‌تواند یک لباس دیگری به خودش بپوشد. می‌زند همه چیز را خراب می‌کند. باید هی ارتفاع بگیرد و موشک‌های هوا به زمین بزند، نه زمین به زمین.

«وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍۢ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ» (انفال/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر چه می‌توانید از نیرو و از اسبان بسته برایشان آماده کنید تا به آن دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید، و دیگران را از غیر ایشان که نمی‌شناسیدشان و خدا می‌شناسدشان؛ و هر چه در راه خدا خرج کنید تمام به شما بازگردانده می‌شود و ستم نمی‌بینید.

باید برود جلو. ولی یک جنگ در قرآن به واسطهٔ نیروی نظامی نرفته جلو. چه چیز عجیبی است. هی می‌گوید وأعدوا، وأعدوا، وأعدوا. ولی یک دانه جنگش را این‌جوری پیش نبردند. نه بدر این‌جوری، نه احد این‌جوری، نه خندق این‌جوری، نه فتح مکه این‌جوری. یعنی به همهٔ دستاوردی که رسیده با یک معادلات دیگری رسیده. با اینکه می‌گوید تو این کار را بکن. با اینکه می‌گوید تو این کار را بکن، می‌گوید نتیجه در گرو این کاری که تو می‌کنی نیست. نتیجه در گرو یک معادلات دیگری است. اگر تو در آن معادله بودی نتیجه می‌گیری. اگر نبودی نتیجه نمی‌گیری.

برای همین نکتهٔ آزمونی قضیه در قرآن این است که یک جنگ را قرآن به این شکل یاد نمی‌کند. یک دانه هم نمی‌گوید که ما از این طریق موشک کردیم و زدیم و پدرشان را درآوردیم. بله می‌گوید که شما وقتی آنان جنگنده‌های اف‌سی‌وپنج راه انداختند من هم ملائکهٔ اف‌سی‌وپنج راه انداختم. آنان وقتی گفتند بی‌دو، من هم ملائکهٔ پنج‌هزار بی‌دو آوردم.

«إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيَكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلَٰثَةِ ءَالَٰفٍۢ مِّنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُنزَلِينَ» (آل‌عمران/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که به مؤمنان می‌گفتی آیا شما را بس نیست که پروردگارتان با سه هزار فرشتهٔ فرودآمده یاری‌تان کند؟

«بَلَىٰٓ ۚ إِن تَصْبِرُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَٰذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ ءَالَٰفٍۢ مِّنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُسَوِّمِينَ» (آل‌عمران/۱۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آری؛ اگر شکیبایی کنید و پروا دارید و آنان همینک بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشتهٔ نشان‌دار یاری می‌کند.

اصلاً چیزی می‌گوید که این مدل چیست؟ باور این مدل باور سختی است. حتی ماها استغاثه کم می‌کنیم؛ هی داریم سراغ می‌گیریم موشک‌های‌مان چیست قضیه‌اش الان؟ دست‌مان پر است، دست‌مان خالی است؛ ذرات‌ها پر است، خالی است. این مقدار حساسیت در مورد این نیست که آیا تو در جریان حق قرار گرفته‌ای یا قرار نگرفته‌ای. این مقدار در آن حساسیت نیست. این ملائکهٔ بی‌دو الان.

ان‌شاءالله موفق و مؤید باشید تا بعد این بحث را ادامه دهیم. اتحاد مقدس و غیرمقدس. منافقین هم با آن خط‌ومرزگذاری که خود قرآن نشان داده نباید بتوانند در جامعهٔ اسلامی با معذرت‌خواهی و ماست‌مالی — صریح آیه است — با ماست‌مالی جایی باز کنند. می‌گوید اصلاً ولش کن. تمام. چنین چیزی ما نداریم.

صلی الله علی سیدنا محمد و آله.

«صَلَّى ٱللَّهُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند بر آقای ما محمد و خاندانش درود فرستد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.