ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. امین‌السعید. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

جهت شادی ارواح طیّبۀ شهدا و حضرت امام، و همۀ گذشتگانِ ذوی‌الحقوق — پدر و مادر و معلمان و استادان — فاتحه‌ای با صلوات هدیه می‌کنیم.

قرآن را بر صفحۀ چهارصدوهجده بگشایید؛ آغاز سورۀ احزاب. در جریان سیاست خارجی در قرآن، بحثی هست که بسیار مهم است و معمولاً به آن اهمیت نمی‌دهیم: تأثیر جریان منافقین بر سیاست خارجی. چه بسیار که نمی‌دانیم چه جریان‌هایی کلاً فضای سیاست خارجی را رقم می‌زنند؛ همان‌ها تعیین‌کننده‌اند. بحث از این جهت داغ است. آیۀ یک احزاب و آیۀ سی‌وشش را می‌خوانیم و خاطره‌ای نیز در میان می‌آید؛ خاطره‌ای که باید بماند. داستان در همین بحث منافقین چنان بیخ پیدا می‌کند که سورۀ مبارکۀ احزاب از همان آغاز تهدیدی می‌کند در حدّ تهدیدی جدّی. معلوم است که به قدری روی بیت پیامبر کار کرده‌اند که تصمیماتی که از آنجا خارج می‌شود، تصمیماتی باشد که آنان می‌خواهند. آری: جریان منافقین.

جریان منافقین، سیبل نیست

جریان منافقین را ناگهان این‌گونه تصور نکنید که سیبلی ازدست‌رفته است؛ تشکلی خاص، گروهی با تابلو، حزبی با مهر. قرآن نیز این‌گونه معرفی نکرده است. تقریباً یقین است — و تاریخ اسلام وقتی این بار را یکسره به عبدالله بن اُبی حواله داده، درست شبیه همان کاری است که یک‌بار دلار را به «جمشید بسم‌الله» حواله دادند. یادتان هست؟ کلاً فضای دلار و تمام امور ارزی شد کارِ یک نفر. بعد از کلّ سیستم بانک مرکزی و همۀ دستگاه‌ها، خیلی‌ها دنبال جمشید بسم‌الله بودند. در فضای ارائۀ مطالب قرآنی نیز گاه شأن‌نزول‌ها و تاریخ چنان وارد می‌شود که گویی نفاق یعنی همان یک نام.

اگر عبدالله بن اُبی واقعاً آن‌قدر مشکل است، باید یک نفر مسئولیت را بپذیرد و تکلیف را روشن کند. حال آنکه در تاریخ اسلام، در هر جنگی — از بدر تا احد تا احزاب و همین‌طور بعد — این عبدالله بن اُبی هست و همۀ تقصیرها در این فضاها به گردن او می‌افتد. نه؛ این تصویر ناقص است.

دو لایهٔ نفاق: حاشیه و بدنهٔ حاکمیت

انگشت را بر آیۀ صدویک سورۀ توبه نگاه دارید؛ صفحۀ دویست‌وسه. آنجا نشان می‌دهد که دسته‌ای بیرون از نظام حاکمیت‌اند.

«وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ ٱلْأَعْرَابِ مُنَـٰفِقُونَ ۖ وَمِنْ أَهْلِ ٱلْمَدِينَةِ ۖ مَرَدُوا۟ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ ۖ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ۚ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٍ» (توبه/۱۰۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از میان اعرابِ پیرامون شما منافقانی هستند؛ و از اهل مدینه نیز کسانی‌اند که بر نفاق خو گرفته‌اند. تو آنان را نمی‌شناسی؛ ما می‌شناسیمشان. به‌زودی دو بار عذابشان می‌کنیم، سپس به عذابی بزرگ بازگردانده می‌شوند.

یک دست، حول شما از اعراب: کسانی‌اند که بادیه‌نشین‌اند. بادیه‌نشینی در مقابل مدینه‌نشینی است؛ پدیده‌ای است، نه اینکه امروز بروند روستا. ان‌شاءالله در بحث منافقین خود پدیده را معرفی خواهیم کرد. این لایه خارج از بدنۀ حاکمیت است؛ قدری در حاشیه قرار می‌گیرد.

آن‌گاه همان اندیشه وقتی به بدنۀ حاکمیت می‌آید، بسیار تخصّصی عمل می‌کند: تخصّص نفاق دارد، فوق‌تخصّص نفاق دارد. بلَد است همان ادبیات را به ادبیات مدینه تبدیل کند؛ به ادبیات نظام تبدیل کند؛ با حفظ مواضع رهبری و با غلظت فراوان. بلَد است ادبیاتش را درست بچیند.

«لا تعلمهم»: شما این‌ها را نمی‌شناسید. کار بسیار پیچیده است. «نحن نعلمهم»: ما می‌شناسیم. فضا، فضای تخصّصی است. «سنعذبهم مرتین ثم یردون الی عذاب عظیم»: این نکته را باید در روند بحث به آن رسید.

قاعده بر این است. اکنون نکته‌ای با خاطره.

پروژهٔ نفوذ در بیت؛ آیۀ یک احزاب

آیۀ یک سورۀ احزاب. یکی از پروژه‌های مهم سورۀ احزاب، نفوذ در بیت رهبری است. این را با خاطره‌ای می‌گوییم، سپس به آیه بازمی‌گردیم.

شهید مثقال‌هدی باقری به این بحث تفسیر بسیار علاقه داشت؛ داماد بود. در کلاس‌های مجازی نیز می‌آمد؛ دقیقاً با نام کامل: مثقال‌هدی باقری. چند بار که او را دیدم پرسیدم: این خودتی؟ گفت آری، بسیار علاقه‌مندم، می‌آیم. یک‌بار سورۀ احزاب می‌گفتم و به همین پروژۀ نفوذ در بیت رهبری رسیدم. نگاه کردم، دیدم در کلاس هست. بحث را بسیار پرپیمان و غلیظ پیش بردم. فاصله‌ای نگذشت، یکدیگر را دیدیم. گفتم دیدی آن بحث نفوذ در بیت رهبری را؟ گفت بسیار بحث درستی بود. گفت بگذار چیزی بگویم.

گفت یک‌بار به من — یعنی به ایشان — گفتند: نفوذ، در درجۀ اول نفوذ در مسئولین نیست؛ در درجۀ اول نفوذ روی خودِ بنده است. بعد آقا توضیح دادند. توضیح دادند که آن‌قدر پرونده می‌برند و می‌آورند که مرا نسبت به کسانی حسّاس کنند و حسّاسیت مرا نسبت به کسانی کم کنند. آن‌قدر روی این قضیه کار می‌کنند که این کار انجام شود. سپس چیز دیگری گفتند که نمی‌خواهم بگویم؛ می‌ترسم فضایی ایجاد شود. یعنی خودِ ایشان از قضا برخی وقت‌ها جواب هم می‌دهند. این طبیعت کار است.

لایه‌های بسته و مین‌ریزیِ دور و بری‌ها

بعضی می‌پندارند مسئولین چنین و چنان، اشکالی نیست. تجربۀ زیسته‌شان پایین است. نمی‌دانند دور و بری‌ها گاه چنان مین می‌ریزند که شکستن حلقه‌های بسته و عبور از آن‌ها کاری شاق می‌شود؛ اگر نگوییم ناممکن. گاه چنان شاق می‌شود که انسان رها می‌کند.

خدا مثقال‌هدی را رحمت کند. امثال ما پشت هزاران لایه گیر می‌کنیم؛ به دلایلی ما را نمی‌پسندند. پشت لایه‌های متعدد، مثقال‌هدی کسی بود که ما را از این لایه‌ها رد می‌کرد؛ نامه‌های ما را می‌رساند. این خود پدیده‌ای است؛ پدیدۀ مهمی است. بعد می‌گوییم این پدیده با شرایط موجود چه مدلی می‌تواند اداره شود. این یک حقیقت است.

خاطرۀ دیگری بگویم. این‌ها در این کار آن‌قدر حرفه‌ای‌اند که باور نمی‌کنید. آقای قالیباف — این‌ها را می‌گویم که بماند؛ همه‌چیز دارد لو می‌رود — به خود من گفت: آقای قاسمیان، در جلسه‌ای به این دور و بری‌ها گفتم شما آقای قاسمیان را حذف کردید؛ فکر نکنید من نمی‌فهمم. گفتند نخیر، کی گفته، کی بود، فلان. نتیجه‌اش این شد که بیشتر حذف کردند. یعنی چه؟ این تفکر نباید برسد. این تفکر نباید برسد.

یک‌بار این لایه‌ها را رد کردیم. جلسه‌ای گذاشتیم با آقای قالیباف، با بچه‌های حزب‌اللهیِ فهیم؛ دلاور، فهیم، فهمیده. آقای قالیباف آن صحنه را تماشا کرد و استدلال‌ها را دید و آدم‌های فهمیده را. چون این گروه دربارۀ حزب‌اللهی‌ها می‌گویند یک سری آدم خشک‌مقدّس، چرت‌وپرت، پلشت؛ این‌گونه می‌گویند. آن‌قدر می‌گویند و می‌گویند و می‌گویند که باورپذیر می‌شود. گاه چهار جمله هم ممکن است از میان درآید به‌عنوان مؤیّد؛ همان چهار جمله را هم ضعیف می‌کنند و آن‌قدر ذهنیّت می‌سازند که این اتّفاق می‌افتد.

ما این جلسه را گذاشتیم. آقای قالیباف بسیار خوشش آمد. دور و بری‌های آقای قالیباف برگشتند به من گفتند: آقای قاسمیان، نمی‌دانستیم شما این‌قدر ظرفیّت داری. گفتم فهمیدی حالا ظرفیّت من چقدر است. گفت آری. تمام شد. چند وقت پیش بود؟ مال دورۀ اول مجلس ایشان بود؛ سال آخر. حتی به یکی از دوستان گفتم آقای قالیباف از این جلسه بسیار خوشش آمد و می‌شد با این جلسه تفکّرات ایشان را عوض کرد. ولی فلانی — این‌ها همه اسم آدم است، اسم تخیّلی نیست — گفت ظرفیّتت بسیار بالاست، نمی‌دانستم. گفت تمام شد پس. گفت اگر ظرفیّتت را فهمید، تمام است.

تصمیم‌هایی خلاف نظر صریح رهبری

اگر امروز می‌بینید یک سری تصمیمات گرفته می‌شود خلاف نظر صریح خود آقا — که سر هسته‌ای مذاکره نکنند — و انجام می‌شود، به همین خاطر است. اکنون بسیار می‌کوشند این‌سو و آن‌سو راه بیندازند تا بگویند قطعاً باید سر هسته‌ای مذاکره کرد و باید کوتاه آمد. به شدّت تلاش می‌کنند خلاف صریح نظر شخص آقای خامنه‌ای.

کسانی که می‌گویند اساساً از این پدیده‌ها وجود ندارد، مشکلشان تجربۀ زیسته‌شان است. نمی‌دانند این‌ها در کانالیزه‌کردن و جهت‌دادن چه می‌کنند.

البته اعتقاد ندارم که هرکس خواست حرف بزند بگوید من کانالی دارم، آن کانال این‌گونه است و آن‌گونه. مقام معظّم رهبری این‌گونه می‌گویند، آن‌گونه می‌گویند. این کار بد است. باید بر اساس بیانات بتوانیم حرف بزنیم و حرف را بفهمیم و بگوییم. وگرنه کسانی که صدای من را بعداً خواهند شنید، کانال‌ها معلوم است. خود آقایان هم با فرض مذکور مذاکره مخالفت کرده‌اند. این‌که اگر مردم یخ کنند فلان شود، متن مکتوب است. ولی نکته همین است که این پدیده هست.

خنثی‌کردنش به چیست؟ به همین میدان‌ها. در میدان‌ها همان بیانات را بگویند، همان فرمان رهبری را بگویند. مگر بحث نبود که با آتش‌بس، آتش‌بسِ وحدتِ ساحات داریم؟ اگر آتش‌بس نقض شد، نقض شده است. همین را بگویند، همین را بخوانند، همین را از طرف مقابل پاسخ بخواهند. این‌که رهبر دستش بسته است یا باز، کی گفته؟ این‌که مردم این را از میدان فریاد بزنند، خودِ توقع رهبر است که این کار را بکنند. همان شروطی را که گفته شده بفهمند. کسی هم هی کد ندهد.

اگر کار بسته به کدکشی باشد، ما هم کد داریم؛ چندین راه برای رسیدن به ایشان. من چیزی بگویم، او چیزی بگوید، آن یکی چیزی دیگر: این که حرف‌زدن نشد. هرکس می‌گوید من سه کانال دارم؛ یک خلاصۀ پنج‌دقیقه‌ای صوت می‌دهد و پنجاه بار در آن می‌گوید مقام معظّم رهبری. بر اساس همین بیانات بگو. ایشان یک سری حرف زده‌اند. آن نامه را که هی این‌گونه می‌کنند، بنده آن نامه را هم دیده‌ام. تنها این نامه‌ها نبوده؛ ولی اساساً این‌گونه نمی‌شود تحلیل کرد.

ما آن موقع که رهبر در دسترس بود نباید آدم این کار را می‌کرد. تازه آن موقع که حضرت آقا در دهۀ هشتاد می‌آمدند میان مردم: ایشان در طول سی‌وهفت سال دو هزار سخنرانی با مردم کرده‌اند. هر اتّفاقی می‌افتاد می‌کوشیدیم بفهمیم نظرشان چیست. اکنون که ایشان را نمی‌بینیم، خدا را شکر طبق نظرسنجی‌ها کسی را که مردم ندیده‌اند و صدایش را نشنیده‌اند نزدیک به هشتاد درصد محبوبیّت دارد. این محبوبیّت را خود آقا نداشت. چه عجیب است. یعنی به پدیده‌های عجیبی رسیده‌ایم: کسی که نه صدایش را شنیده‌اند نه دیدنش را — مقیاس درک قدرت. نزدیک به هشتاد درصد محبوبیّت. آن بیست‌وچند درصد کسانی‌اند که هیچ‌وقت نخواهند پذیرفت؛ ما دنبال آن بیست درصد هم نیستیم. چنین محبوبیّتی را خدا در دل‌ها گذاشته است. از آن سو همان پیام‌های صریح و واضح وجود دارد.

کسی اگر هی کد آورد که «شما خبر ندارید»، باید با صراحت معلوم شود: این مطلب مطلبی بود که مقام معظّم رهبری اعلام کرده‌اند؛ اینجا آدم حرفش را زده و به مقصد رسیده است. نکته‌ای هست که باید به عزیزان بگویم: باید طوری بگویید که برسد. ممکن است نرسد. باید بگویید مردم از میان میدان‌ها بگویند؛ اگر مردم یخ کنند اشتباه است. برسد؛ بگویند آقا ما مذاکره را این‌گونه‌ایم. گرچه آن کانال‌ها هم همین است. کسانی که می‌پندارند ندیده‌ایم: آن نامه‌ها را دیده‌ایم. آقا با مذاکره موافق نیست؛ نبوده و نیست. این دیگر از صراحت‌هاست. همین نامه را که نوشته‌اند نگاه کنید؛ معلوم است که نیست. شاهدش هم همان تجربه‌ای است که مکرّر در مکرّر آزموده‌ایم. قرآن نیز همین را می‌گوید: اگر صلح می‌خواهید بجنگید؛ بجنگید تا صلح شود. این را چند جای قرآن گفته است. با این وحوش، با صلحِ دست‌خالی به صلح نمی‌رسید.

وقتی امر بریده می‌شود؛ آیۀ سی‌وشش احزاب

سورۀ احزاب را آوردید. شعور مردم اتّفاقاً اینجاست: آنجا که فهمیدند. آیۀ سی‌وشش را نگاه کنید؛ آنجا هرکس هر نظری دارد، دارد. آنجا دیگر جایی است که بریده است.

در کانال‌مان چیزی گذاشته‌ایم. بنده سرِ بحث حج یک سری سؤالات داشتم و همه‌جا فریاد می‌زدم: مسئلهٔ حج، گروگانگیری است؛ نه توسط عربستان. عربستان اگر بخواهد سگِ کیسه‌ای باشد در این کار، عددی نیست. اصطلاح هَجْرش همان است که پیش از آن ترامپ است؛ باید برود انجام دهد. آنچه مهم است آمریکاست که به هیچ قانونی پایبند نیست و آنجا مستعمرۀ اوست. یا دستِ نیروهای مسلّح بسته شدن. شما آنجا عالمی هدف مشروع اعلام کرده‌اید: از ظهران، از جبیل، از جدّه، از آرامکو. این‌ها هدف‌های مشروعِ اعلام‌شده است. من اینجا را می‌زنم. اگر دست بسته باشد چه؟ تا اینجا حرف را می‌زنیم تا برسد. ایشان می‌گوید تمام؛ باید بروند حج. می‌گوییم تمام شد بحث؛ باید بروند حج. می‌خواستیم ببینیم این قضیه رسیده یا نرسیده. اتّفاقاً اینجا مهم است: اگر آدم فهمید رسیده، دیگر تا نرسیده حرفش دقیق نرسیده، می‌تواند ادامه دهد و بگوید.

خاطرۀ دیگری از آقای قالیباف؛ خاطرۀ بسیار مهمی است. ایشان به خود من می‌گفت: سرِ بحث پلیس زن به آقا چند نامه نوشته بودم و ایشان — چون طبق اصل صدودَه قانون اساسی بحث نیروی انتظامی و نظامی با ایشان است — با پلیس زن مخالفت کرده بود. گفت یک‌بار رفتم پشت سر ایشان نماز خواندم. بعد از نماز آمدم گفتم آقا کاری دارم. گفتند آقای قالیباف، چیست؟ گفتم راجع به پلیس زن. گفتند آقای قالیباف، بس است؛ نامه‌هایتان را خوانده‌ام. گفتم آقا به حق آن نان‌ونمکی که در این جبهه با هم خوردیم، ده دقیقه توضیح بدهم. آقا با بی‌میلی گفتند توضیح بده. دو سه دقیقه توضیح دادم. آقا چه گفتند؟ گفتند کافی است؛ پلیس زن درست کن.

این درست است که آدم گاهی حتی اگر سخن رسیده باشد باز دورِ سر فشار می‌آورد و می‌گوید حرف تو را زدی. ولی جایی آدم احساس می‌کند ممکن است حرف فهمیده نشده، کامل دریافت نشده. این اشکال ندارد که بگوید تا دریافت شود. اگر دریافت شد، دیگر تمام است.

آیۀ سی‌وشش را نگاه کنید. این آیه در این زمینه بسیار مهم است.

«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَن يَعْصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَـٰلًا مُّبِينًا» (احزاب/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و رسولش امری را حکم کردند، آنان را در کارشان اختیاری باشد. و هرکس خدا و رسولش را نافرمانی کند، به‌راستی گمراهی آشکاری کرده است.

«قضی الله و رسوله امرا» یعنی چه؟ یعنی برید دیگر. یعنی دیگر حق هیچ مؤمن و مؤمنه‌ای، وقتی برید، نیست که «ان یکون لهم الخیرة فی الامر». هیچ اختیاری دیگر ندارد. با اینکه «من امرهم» هست، ولی دیگر اختیاری ندارد.

تا وقتی که نبریده — آن‌گاه که در فرودگاه امام گفته شد این به تأیید و نظر و فرمان رهبری است — تمام. آنجا دیگر اگر باز دورِ سر ادامه دهی، معلوم است رهبر خودتی. ولی تا آنجا نرسیده، آن طرف باید فریادش و حرفش را بزند.

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلْقَلْبِ لَٱنفَضُّوا۟ مِنْ حَوْلِكَ ۖ فَٱعْفُ عَنْهُمْ وَٱسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِى ٱلْأَمْرِ ۖ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَوَكِّلِينَ» (آل‌عمران/۱۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به رحمتی از خدا با آنان نرم‌خو شدی؛ و اگر تندخو و سخت‌دل بودی از پیرامونت پراکنده می‌شدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن؛ و چون عزم کردی بر خدا توکّل کن. همانا خدا توکّل‌کنندگان را دوست می‌دارد.

باید مشورتش را بدهد، نظرش را بگوید. بگوید آقا ما نگران چنین موضوعی هستیم. برای خودشان برید، تمام شد. اتّفاقاً ولایت‌مداری اینجاست که آدم در این موارد بگوید: وقتی رهبر کار را برید، دیگر تمام است.

اوامر سلطانیه؛ اطاعت از رسول غیر از اطاعت از خداست

«و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا». یک‌بار این درس را مفصّل گفته‌ام: «رسوله» یعنی اوامر سلطانیه؛ اوامر سلطانیه. نه اینکه اوامرِ نماز بخوان و روزه بگیر.

امام در کتاب البیع، در بحث ولایت فقیه، حول مقولۀ عمر بن حنظله نکته‌ای دارند؛ نکته‌ای بسیار فنّی. می‌گویند اگر کسی نماز بخواند به قصد اطاعت از رسول، نمازش باطل است. چرا؟ چون این اطاعت از خداست، اطاعت از رسول نیست. تصریح می‌کنند: اگر کسی نماز بخواند برای اطاعت از رسول، نمازش باطل است. ما برای اطاعت از خدا باید نماز بخوانیم. کی بلندگو بوده این را گفته؟ رسول. عنوانِ اطاعت از رسول را امام دقّتی فوق‌العاده می‌کنند و حرف بسیار دقیقی است.

سرِ آیۀ «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» همین را می‌گویند.

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنكُمْ» (نساء/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید و صاحبان امر از میان خودتان را.

می‌گویند این «اطیعوا الرسول» مال اوامر سلطانیه است. یعنی روی صندلی نشسته می‌گوید جنگ بکنید، صلح بکنید، این کار را بکنید، یارانه بدهید، یارانه ندهید، موشک بسازید، به فلان ببندید، نبندید. این می‌شود اطاعت از رسول. وگرنه اگر بگوید نماز بخوانیم، نماز خواندنِ ما اطاعت از خداست، اطاعت از رسول نیست. مثل اینکه اکنون به شما بگویم حکم خدا این است، باید این کار را بکنید: تو از من اطاعت نکرده‌ای؛ از خدا اطاعت کرده‌ای. این نکتۀ ماست.

«و من یعص الله و رسوله»: اگر عصیان خدا کند و رسول، «فقد ضل ضلالا مبینا». این دیگر یک ضلالت آشکار است. یعنی طرف باز هم سخن به مقصد رسیده، حرف زده شده، باز می‌خواهد حرف خودش را بزند. او هم بریده. «قد قضی الله و رسوله امرا»: او هم کار را بریده، باز می‌خواهد حرف خودش را بزند.

تا قبل از آن، طرف باید بگوید؛ باید فریادش را بزند؛ به همان بیاناتی که وجود دارد باید استناد کند؛ هی هم کد نیاورد که می‌گویند دو کانال دارم، می‌گوید من چهار کانال دارم. ما هم کانال داریم. آن چیزهایی که تو خوانده‌ای ما هم خوانده‌ایم. تو اگر یک نامه دیده‌ای، ما دو نامه دیده‌ایم؛ از همان نامه‌های مخفی. بعد هی طرف توجیه می‌کند که نه، این به فلان. این‌گونه نمی‌شود.

بر اساس همان بیانات اگر کسی توضیح داد. قرآن می‌گوید قسم نخور؛ طاعت شناخته‌شده.

«وَأَقْسَمُوا۟ بِٱللَّهِ جَهْدَ أَيْمَـٰنِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ ۖ قُل لَّا تُقْسِمُوا۟ ۖ طَاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ» (نور/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و با همۀ سوگندها به خدا قسم خوردند که اگر فرمانشان دهی حتماً بیرون خواهند آمد. بگو قسم نخورید؛ طاعتی شناخته‌شده [باید]. همانا خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

توجیه نکن؛ توضیح بده. هی نگو مقام معظّم رهبری، نظر مقام معظّم رهبری این بوده. اگر این را بگویی همه گیج می‌شوند. آقای نبویان می‌گوید نبوده، آن می‌گوید بوده، این می‌گوید نبوده، آن می‌گوید بوده. دو کانال دارم، سه کانال دارم. آخرش چه می‌شود؟ باید وارد شد تا معلوم شود شروطی که گذاشته‌اند این‌هاست و این شروط باید رعایت شود.

اکنون چرا اصرار می‌کنم؟ چون بدانید در مقطع حسّاسی قرار گرفته‌ایم. یا با شرافت می‌جنگیم یا با بی‌شرفتی می‌جنگیم. بعضی تصوّر کرده‌اند که می‌توانیم نجنگیم. غیرممکن است. در جنگ‌های وجودی این اتّفاق نمی‌افتد.

جنگ و بی‌شرفتی؛ جملۀ چرچیل و پیمان مونیخ

نمی‌دانم آن تلنگری را که پیش‌تر دربارۀ جملۀ معروف چرچیل گفتم گوش کرده‌اید یا نه. آن حرف بسیار مهم است. یعنی واقعاً چقدر حکیم بوده این آدم. اگر گوش نکرده‌اید، دو سه دقیقه‌ای بگویم.

سال هزارونهصدوسی‌ونه میلادی، جنگ جهانی دوم است. اگر تاریخش بخواهد بماند: هزاروسیصدهجده تقویم ما. یک سال پیش‌ترش جنگ کی شروع شد. هزارونهصدسی‌وهشت پیمان مونیخ برگزار شد. عکس‌هایش در شبکه هست؛ می‌توانید نگاه کنید. این‌سو موسولینی و هیتلر نشسته‌اند، آن طرف دالادیه نخست‌وزیر فرانسه و نویل چمبرلین. نویل؛ یک چمبرلین بازیگر فیلم کمدی و فوتبال هم داریم، آن نیست. این‌ها با هم نشسته‌اند قاه‌قاه می‌خندند و دارند پاسکاری می‌کنند. این عکس مال هزارونهصدسی‌وهشت است.

یک سال بروید جلوتر. تاریخ باز عکس دارد. برگی در دست چمبرلین است. در مراسم استقبال که شده قهرمان ملّی و دیپلماسی را ترکانده، عکسی در دست دارد. در آن برگه می‌گوید این امضای هیتلر است؛ امضای هیتلر تضمین است. ما عملاً سایۀ جنگ را از سر ملّت برداشتیم. دیدید چقدر این کار را بلَدیم.

اینجاست که چرچیل — که آن هنگام در دولت نیست — جمله‌ای بسیار طلایی دارد: اگر میان جنگ و بی‌شرفتی، بی‌شرفتی را انتخاب کنی، به هر حال جنگ هم خواهیم داشت. سال بعد همان حملۀ معروف به لهستان و آغاز جنگ جهانی دوم.

تجربۀ دیگران، تجربۀ خودمان، همه را بگذاریم، باید این را به ملّت بگوییم. آن‌قدر بگوییم که ملّت این را فریاد بزند: کسانی که دنبال این‌اند که هسته‌ای را فلان کنند — هسته‌ای اگر امروز از کشور ما برود تمام است؛ بمب اتم می‌خوریم. چون می‌دانند همین چهارصد کیلو اورانیوم شصت درصد یعنی تقریباً دوازده سیزده کلاهک. حالا ما درست می‌کنیم یا درست نمی‌کنیم بحث دیگری است. باید از همین بترسد.

یادتان بیاید سال نودوچهار چقدر اورانیوم غنی‌شده دادیم؟ یازده تُن. درست است سه درصد، پنج درصد بوده؛ ولی از یک معلّم فیزیک این را بپذیرید که می‌دانید تبدیل کیک زرد به اورانیوم غنی‌شده اصلِ قضیه است. این‌ها را با خود آقای اسلامی چک کرده‌ام. اصل قضیه یعنی ایزوتوپ دویست‌وسی‌وهشت و ایزوتوپ دویست‌وسی‌وپنج. اصل قضیه‌اش این است. اصلاً عدد تخلیص مهم نیست؛ سه درصد یا پنج درصد.

اگر سوادتان هنوز مانده باشد: عدد اتمی اورانیوم چند است؟ نودودو. نودودو عدد اتمی، کلاً همۀ اورانیوم. وقتی صدچهل‌وشش نوترون دارد می‌شود ایزوتوپ دویست‌وسی‌وهشت. سه نوترون که کم شود می‌شود دویست‌وسی‌وپنج. ایزوتوپ دویست‌وسی‌وپنج همان است که می‌تواند در شکافت هسته‌ای شرکت کند؛ از برق تا سلاح هسته‌ای. اصل قصه تبدیل کیک زرد به اورانیوم غنی‌شده است. از آنجا به بعدش آسان است: از سه درصد و پنج درصد تا نود درصد که کلاهک است. همین سه درصد و پنج درصدی که دادند معادل هشتصد و خرده‌ای کیلو اورانیوم شصت درصد بوده که ما اکنون سرِ چهارصد کیلوگرم آن مبارزه می‌کنیم. چه شد؟ چه به ما دادند؟ تف. این را دادند.

بعدش چه شد؟ بعدش حاج قاسم را زدند. بعدش تأسیسات را زدند. بعدش باز رفتیم مذاکره کردیم. بعدش در مذاکره ما را زدند. بعدش باز رفتیم مذاکره کردیم. بعدش آقاهه ما را زد. دیگر بعد ندارد؛ تمام است. این یک منطق خاص است.

قرآن می‌گوید بزن که خوب می‌زنی. بزن تا صلح شود. سورۀ ممتحنه را دیده‌اید.

«عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ ٱلَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً ۚ وَٱللَّهُ قَدِيرٌ ۚ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (ممتحنه/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امید است که خدا میان شما و کسانی از آنان که با ایشان دشمنی ورزیده‌اید دوستی قرار دهد. و خدا تواناست و خدا آمرزندۀ مهربان است.

آن‌قدر بزن تا صلح شود. آن‌قدر مبارزه کن، «لعلهم ینتهون»، تا ول کنند.

«وَإِن نَّكَثُوٓا۟ أَيْمَـٰنَهُم مِّنۢ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا۟ فِى دِينِكُمْ فَقَـٰتِلُوٓا۟ أَئِمَّةَ ٱلْكُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَآ أَيْمَـٰنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ» (توبه/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر سوگندهایشان را پس از پیمانشان شکستند و در دین شما طعن زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید؛ که آنان را هیچ پیمانی نیست؛ باشد که بازایستند.

کسانی که می‌خواهند مطلب را از روی میز مذاکرات درآورند، این نه نظر رهبری اکنون است، نه نظر رهبر قبلی بوده.

یک‌بار آقای علی بهادری جهرمی — سخنگو — می‌گفت چیزی که چشم آقا را بسیار گرفته بود در مصاحبۀ اولی که آقای رئیسی کرده بود. گفتند آقا شما مذاکره با آمریکا؟ گفت ما مذاکره نداریم با آمریکا. گفت وقتی تعریف می‌کرد، آقا پر می‌کشید. گفت این درست بود، این برخورد. البته این را بدانید آقا اجازۀ مذاکره را قبلاً به آقای رئیسی داده بود؛ گفته بودند اگر فکر می‌کنی برای مصلحت است این کار را بکن. ایشان گفت اصلاً مصلحت هم نیست. این کار حتی در حدّ امیرعبداللهیان‌ها نه؛ اصلاً خودم هم ورود نمی‌کنم. یعنی اصلاً به هیچش نگرفته بود. این مهم است.

آن تفکّر، تفکّری است که جنگ را برمی‌دارد، جنگ را حل می‌کند. و این تفکّر که در دیپلماسی وجود دارد، جنگ را فرسایشی می‌کند و ملّت را از توی خیابان خارج می‌کند. چیزی که امروز رهبر ما به شدّت نگران آن است خالی‌شدن خیابان است. خالی شود خیابان، مردم فریاد نزنند، به سمت دیگری می‌رود که دیگر جوری کتک بخوریم که دیگر بلند نشویم. و البتّه امیدواریم که این جنگ مجدّد شروع شود؛ چون جنگ از «نجنگ نصلح» خیلی بهتر است.

«وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ» (انفال/۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر به صلح گراییدند، تو نیز به آن بگرای و بر خدا توکّل کن؛ که او شنوای داناست.

اگر طرف گفت غلط کردم، دستش را بالا کرد، اشکال ندارد. ولی در وضعیت «نجنگ نصلح» — تا اینجا هم خیلی خوب آمده‌ایم.

زنِ رشته‌تاب؛ نکند بافته را باز کنیم

نگران کدام آیه‌ام؟ نگران آن آیه‌ای هستم که چند بار تذکّر داده‌ام.

«وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنۢ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَـٰثًا» (نحل/۹۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مانند آن [زنی] مباشید که رشته‌اش را پس از استحکام، از هم می‌گسست.

قرآن می‌گوید زنی بود در جاهلیّت؛ می‌آمد می‌بافت، همۀ کس‌وکارش را هم می‌گذاشت این رشته‌ها را بتابند، بعد شروع می‌کردند همه را باز کنند. آقا چند بار این آیه را خوانده‌اند: نکنید شبیه آن زنک احمقی شوید که صبح تا ظهر می‌تابید و ظهر به بعد باز می‌کرد. یکهو می‌بینید اکنون تا بیخ کار رفته‌ایم. چطور ممکن است بروند تا بیخ خیمۀ معاویه؟ ممکن است. این احتمال هست. این احتمال را بعید ندانید. مردم باید بگویند؛ فریادشان را بزنند؛ میدان را خالی نکنند. یعنی بزنند تا این فضا بماند. اگر «اذا قضی الله و رسوله امرا» برید، برید؛ تمام. گفتند این کار را می‌کنیم، نمی‌کنیم، هرچه. اینجا همان جاهایی است که باید حواس باشد. دیگر ولایت‌مداری.

آیۀ یک احزاب؛ پیامبر نیز در معرض اطاعت از منافقین

آیۀ یک را نگاه کنید. گفتم صفحۀ چهارصدوهجده. این آیه آن‌قدر سهمگین است که معلوم است می‌خواسته‌اند روی مخ پیامبر هم کار کنند.

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ ٱتَّقِ ٱللَّهَ وَلَا تُطِعِ ٱلْكَـٰفِرِينَ وَٱلْمُنَـٰفِقِينَ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا» (احزاب/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، از خدا پروا کن و کافران و منافقان را اطاعت مکن. همانا خدا همواره دانای حکیم است.

تقوا؛ و اطاعت از کافرین و منافقین نکن. خدا علیم حکیم است. معلوم است پیامبر نیز تحت فشار است و در معرض اطاعت از منافقین. یعنی چه؟ دارد جامعه را اداره می‌کند. وقتی پا را روی خرخره می‌گذارند، همین اتّفاق می‌افتد. آن‌قدر می‌روند و می‌آیند — همان داستانی که تعریف کردم — آن‌قدر حسّاس می‌کنند، این می‌گوید، آن می‌گوید، کارشناسی یک، کارشناسی دو.

اکنون دوره افتاده‌اند. می‌گویند کدام نامه؟ دیگر خیلی‌ها آن نامه را دیده‌اند. کدام نامه؟ اکنون دارند شبهه می‌کنند کدام نامه. دوره افتاده‌اند که آن خطّ قرمز رهبر مبنی بر غنی‌سازی هسته‌ای — که سفت ایستاده روی آن — خطّ قرمز بی‌خودی است. باید رسانه‌ها بیایند به کمک. چرا این طرح را می‌زنند؟ برای اینکه وقتی رسانه‌ها و مردم یواش‌یواش این را بدو کنند. از رهبر چیز عجیبی تصوّر نکنید. او هم دارد همین فضا را نگاه می‌کند.

برجام چه اتّفاقی افتاد؟ برجام همین اتّفاق افتاد. آن‌قدر از دل رسانه‌ها درآمد که با اینکه می‌فهمیدی آقا با آن مخالف است، رفت توی مجلس بیست‌دقیقه‌ای تصویب شد. حتی از خود بیت زنگ زدند به مجلس که این باید تصویب شود، تمام. چرا مردم باید بله بگویند؟ این پدیده‌ها پدیده‌های واقعی است.

دورِ بیت را حلقه نکن؛ سخن تلخ را برسان

برای همین است که امیرالمؤمنین به مالک می‌گویند: مالک، وقتی با مردم صحبت می‌کنی دور و بری‌هایت را از خود جدا کن. نگذار حلقه بزنند دورت. اتّفاقاً کسانی نزدیک‌تر باشند که حرف تلخ را به تو می‌رسانند. آن‌هایی که دور و بری‌اند نمی‌گذارند. آن‌که می‌فهمد قاسمیان شبکه‌ای از طلّاب نخبه در دست دارد که می‌تواند بیاورد کنار شما — منتها طلّاب نخبه حرف هم می‌زنند؛ بله‌قربان‌گو نیستند — این را حذف می‌کنند. و آن بندگان خدا آن‌قدر مشغول کارِ کارِ کارند.

این را می‌گویم که بماند. بحث این و آن نیست. آقای قالیباف دو گروه داشت که این چیزها را می‌چیدند. یک گروه آن موقع‌هایی که ما بودیم: جهادی بودیم و جلسات این‌مدلی می‌چیدیم. این جلسات معمولاً خوب نبود. جهادی‌ها زبانشان این‌قدر است؛ حرف می‌زنند، انتقاد می‌کنند، گاهی تند هم می‌شوند. یک گروه آن‌هایی که ستاد استقبال آن‌وری می‌چیدند؛ همه‌چیز باید جایش معلوم باشد. رفته‌رفته این‌ها را حذف کردند؛ علیرغم همۀ تلاش‌ها. برمی‌گردد به همان که انگار به مالک گوش نمی‌دهند.

مشورت. می‌خواهم بگویم شما اکنون باور کنید هنوز مدیر نشده‌اید یا مدیر کلان نشده‌اید. آدم به صورت طبیعی دوست دارد حرف‌های خوب را بشنود. اصلاً بنده. اکنون: حاج‌آقا چه کلاس تفسیر خوبی. بله؛ خدا این چیزها را می‌دهد و می‌گیرد. یکی بگوید، دو نفر بگویند حاج‌آقا این چه کلاسی است، بار علمی ندارد. می‌گویم حالا تو نمی‌فهمی. بعد هی این‌گونه. کافی است کسانی که کار دارند یک سری دور و بری داشته باشند. آن دور و بری‌ها اگر حواست نباشد شروع می‌کنند آن‌ها را حذف کنند، این‌ها را بیاورند بچینند آن‌ور؛ که چه شود؟ من راضی باشم. من حواسم هست یا نه، حواسم نیست. این اشکال شما می‌شود. نمی‌خواهم بگویم اشکالی نیست؛ طبیعی است. ولی طبیعت کار است. اگر توانستید این لایه‌ها را بشکنید، یا از اول حواستان به دور و بری‌ها باشد که ترک‌تازی نکنند، باید حواستان به این باشد.

خیلی وقت‌ها به خاطر یک نکته است. بعضی از دور و بری‌ها در شرایط سخت به آدم وصل شده‌اند؛ آن‌ها آدم‌های حقیقی‌اند. بعضی‌ها در بخوربخور و سر سفره با آدم وصل شده‌اند؛ آن‌ها خیلی وقت‌ها آدم حقیقی نیستند.

احترام به میز، نه به شخص

باز خاطره‌ای، بعد برویم سر آیات قرآن. دو سال آقای قالیباف فاصلۀ میان شهرداری و مجلس بود. دو سال هیچ کاری نداشت. دیدنی بود. ماها مانده بودیم. همه رفتند. چرا؟ باید چه کار کنم این‌ها. همه رفتند. این نکته‌ای است که اتّفاقاً هی می‌گفتیم: اگر کسی بیرون میز به تو احترام نمی‌گذارد و سر میز می‌گذارد، باز که از میز فاصله بگیری به تو نمی‌گذارد، دارد به میز احترام می‌گذارد؛ به تو احترام نمی‌گذارد. این‌ها از آن چیزهایی است که واقعاً کارِ مشکل اخلاقی می‌خواهد. آدم باید به جهت اخلاقی روی خودش کار کند و در دورچینی آدم‌ها به شدّت دقّت.

پدیده‌ای داریم به نام بیت. پیامبر از این پدیده خورده است. می‌خواهم بگویم پروژۀ خود پدیدۀ بیت در قرآن، در سورۀ احزاب، یک پروژه است؛ همین. خود پیامبر از این پروژه خورده. یعنی باید باز به همین آدم‌ها اعتماد کرد؟

اینجا جایی است که کار، کار است. خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم گاهی آدم نزدیک شود شاید نفوذ کند؛ بگوید، برساند. گاهی ممکن است فرض کنید بنده ظرفیّتش را ندارم؛ باید محترمانه به من بگویید. اگر برداری همین‌طوری بزنی توی صورت من، قبول نمی‌کنم. همین را محترمانه‌اش را به من بگو، ممکن است قبول کنم. حتی ممکن است جلو شما قبول نکنم؛ بروم در خلوت خودم قبول کنم. صدها بار گفته شده؛ حالا باز بگویید. چه صد بار، یک بار بگویید؛ باز بگویید.

مردم مبعوث شده‌اند؛ فریاد بر پایۀ بیانات

مذاکره بکنند، بگویند، داد بزنند، بگویند. ملّت مبعوث شده یعنی همین. اکنون آن‌قدر ملّت مبعوث شده‌اند که طرف می‌رود می‌گوید این‌گونه مذاکره می‌کنیم، همه می‌گویند مدّعا انقلابی، بصیرت، بصیرت. یعنی چه؟ یعنی سطح فهم ملّت آمده بالا.

ممکن است کسی بگوید رهبری در مقابل بحرانی که اتّفاق افتاده تحت فشار است و نظرشان قدری کوتاه می‌آید. این‌گونه نیست. بر اساس بیاناتی که اکنون هست، بر اساس حرفی که خود ایشان فرموده‌اند، بر اساس آن ده بندی که خود این‌ها گفته‌اند: همان را مطالعه کنید. بله، دارد می‌شود برجام. ولی زمان با برجام فرق کرده. آن زمان شاید معذوریّت‌هایی بود. اکنون که دیگر مردم به قول شما هشتاد درصد در میدان‌اند، باز بگوییم ده بند، بعد ده بند رعایت نشود، بگوییم این‌ها رعایت نکردند؟ نه.

ممکن است گفته شود کی مذاکره را هوا کرد؟ خود شخص رهبری. نه؛ اونی که هوا کرد مردم بودند. این را دقّت کنید. این در حقیقت انرژی مردم است که پشتِ دست است. وگرنه فکر می‌کنید این‌ها چه داشتند که اگر رهبر بگوید مذاکره نکنند، بروند؟ مگر قرار نبود سر هسته‌ای مذاکره نکنند؟ کردند. مردم که نمی‌دانستند. آن مقداری که می‌دانند فریادش را بزنند؛ آن مقداری که می‌دانند فریاد بزنند؛ آن مقداری هم که نمی‌دانند.

امهات را خراب نکنید؛ صغائر بخشیده می‌شود

سرِ کبائر و صغائر یک بحث اجتماعی مهم کرده‌ایم: اگر این اُمّهات را درست نگه داریم، خدا این کوچولو‌موچولوها را می‌بخشد. بعضی فکر می‌کنند اگر کمی بالا و پایین غذا خوردند دیگر می‌میرند. نه؛ بدن آدم طوری تنظیم شده که باید کلیّت خوراکت درست باشد. حالا فرض کنید دو تا نوشابه خوردی یا سوسیس هم خوردی. دیده‌اید بعضی‌ها در این چیزها بسیار بنیادگرایند: سوسیس بدن را فلان می‌کند. نه بابا؛ بدن این‌قدر چیز دارد. بله، اگر قوت غالب سوسیس شود، از این مزخرفات غذاهای آماده و فلان، معلوم است بدنش را خراب می‌کند. ولی بدن آن‌قدر بی‌شعور نیست که این‌گونه نفهمد. تنظیم می‌کند، درست می‌کند، می‌ریزد گوشه‌ای. این می‌شود کبائر و صغائر. در اُمّهات نباید اشتباه کنیم. در صغائر خدا می‌بخشد؛ اگر ببیند در اُمّهات اشتباه نمی‌کنیم.

ما در برجام در اُمّهات اشتباه کردیم. در این‌که همه را داشتیم خفه می‌کردیم. می‌گفتیم این نظر نظام است، تمام شد و رفت. کسی که داد می‌زد همه او را خفه می‌کردند. اکنون این‌گونه نیست. رسانه‌ها مردم را بالا آوردند، مردم برجام می‌خواستند؛ درست؟ همین شد که شد. برجام را نوشتند و آن‌گونه شد و بعد هم از دست رفت. همین که ادامه. اما اکنون مردم مگر همین بندهایی که رهبری فرموده‌اند نیست؟ همین‌هایی که خودشان گفته‌اند نیست؟ همین را مطالعه کنند. مگر نگفته‌اند حمله به... این را می‌دانید که این تکّه‌تکّه‌کردنی که در یکی از همان نامه‌هاست: وقتی وحدت ساحات را از بین ببری، دشمن می‌داند که می‌شود تو را تکّه‌تکّه کرد و تکّه‌تکّه از بین می‌برد. این را بفهم. این در بندها هم هست و مورد تأکید ایشان است: وحدت ساحات. و تأکید شده. این فقط لبنان نیست؛ آنجا هم، آنجا هم، همه‌جا هست. وقتی می‌زند بگو آقا چه شد؟ مگر قرار نبود جواب بدهد؟ چه شد اکنون؟

آدم‌هایی که سر کار بودند در گروه‌های هفت‌تا هشت‌تا اذیّت کردند؛ مردم شعور نداشتند حمایت کنند. اکنون مردم باشعورند، رهبر هم هستند. آن لایه‌ای که در حکومت است — نه این‌گونه نیست. کارش را می‌کند. شما فریاد خودتان را بزنید. نگویید فایده ندارد. فردا نمی‌گذارند؟ فریاد خودتان را در نظر رهبری بزنید.

اکنون می‌گویید حج. بنده جزو کسانی بودم که در ردیف اول بحث حج بودم. از دفاتر مراجع به من زنگ زدند. گفتم چه عجیب است، به من چه ربطی دارد؟ از دفاتر مراجع گفتند فایل صوتی شما را دادیم آقا گوش کردند؛ آن مرجع می‌گویند درست است، حج امنیّت ندارد و شرط استطاعت است. یکی از دفترها زنگ زد گفت حتی اگر بروند حج، از حجّةالاسلام مجزی نیست. ما باید حرف می‌زدیم. حرفمان را زدیم. بزنید؛ همه این حرف را بزنند. منتها این هم بخشی از قصه است که وقتی ایشان برید — به هر دلیلی برید — ما اطاعت می‌کنیم. وگرنه هرج‌ومرج در جامعه می‌شود.

«وَأَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَا تَنَـٰزَعُوا۟ فَتَفْشَلُوا۟ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَٱصْبِرُوٓا۟ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّـٰبِرِينَ» (انفال/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا و رسولش را اطاعت کنید و با هم نزاع نکنید که سست شوید و بادتَان برود. و صبر کنید؛ که خدا با صابران است.

آن محور نباید از بین برود. اکنون به نظر من آن مقداری که باید بیانات داشته باشیم برای حرف‌زدن، داریم: توسط نامه‌های رهبری — نه آن‌هایی که کد است — و توسط آنچه خودشان گفته‌اند و این تیم گفته. همان را بگوییم.

باور بفرمایید همین مذاکرۀ دور دوم را همین مردم در میدان‌ها هوا کردند. این را باور بفرمایید. و اکنون آقای عراقچی که رفته، نرفته که با ویتکاف مذاکره کند و بدهد برود. مردم کاری کرده‌اند. همین دیپلماسی ضعیفه‌ای که داریم — نه اینکه دیپلماسی ضعیفه؛ این‌ها برای یک سیستم آماده‌اند.

یک‌موقع هست کوه‌نوردی، یک‌موقع هست صخره‌نوردی؛ این دو تا سیستم است. این‌ها آدم‌های تهش کوه‌نوردند، صخره‌نورد نیستند. خودم استاد شنا هستم. شنا با غوّاصی فرق دارد. شنا بلَدم، غوّاصی بلَد نیستم؛ استاد غوّاصی هم نیستم. روی سطح قرار باشد بروم، می‌روم. بخواهم بروم توی عمق، نمی‌توانم. این مال چیست؟ مال این است که همین آقای عراقچی که رفته، نرفته با ویتکاف مذاکره کند بدهد برود. گرچه شما دادش را بزنید که چرا رفتی، اسلام را برد، همه داد بزنند. ولی نرفته بدهد برود. این نکتۀ مهم است.

بعضی‌ها دارند مبعوث‌شدن مردم را پشیمان می‌کنند. می‌گویند رفتیم به سد خوردیم، هیچی نشد. نه این‌گونه نیست. اینجا مشکل لایۀ میانی است که تا مردم، لایۀ میانی تخریب می‌کنند. بگذارید تخریب کنند. ما خودمان در این چیزها آبدیده شده‌ایم. بگذارید هزینه شود.

یک‌موقع به آقا گفتیم فلان کار سخت است، اذیّت می‌کند. آقا در این چیزها آدم خوش‌اعصابی هم نبود. گفتند همین است دیگر. کار، کار سخت است. بحث تخریب نیست؛ بحث این است که همین است. نصفش باید بمیرد. تخریب آقا همین است دیگر.

بعد از جریان حج، یکی از بزرگان نظام — اسمش را نمی‌گویم — به من زنگ زد. گفتم باز بگوید چرا این‌گونه کردی، چرا آن‌گونه. گفت اولاً با کار شما خیلی موافقیم. بعد چیزی گفت: شما چرا یک‌نفری این کار را کردید؟ گفتم چطور؟ گفت همه این چیزها را می‌گفتند. من چه کار کنم؟ دیگر نگفتم. یعنی این حرف را همه باید می‌زدند. بنده آنجا سیبل شدم، کتک هم خوردم، زندانی هم شدم، دستبند و پابند هم زدند؛ آن‌ها مهم نیست. اینجا یک عدّه داشتند. بعد جالب است دیپلمات‌ها زنگ می‌زدند می‌گفتند کار درستی کردی. جالب است دیپلمات‌ها زنگ می‌زدند. فضای جامعه علیه ما بود؛ با ترس‌ولرز می‌گفتیم این کار درست است. اکنون خیلی‌ها در میدان می‌آیند تشکر می‌کنند که عربستان را آن موقع فهمیدید. نشد دیگر. چرا نشد؟

گاهی زراره باش، گاهی زید بن علی

برخی وقت‌ها باید زراره باشی، بعضی وقت‌ها باید زید بن علی باشی. بعضی وقت‌ها باید هزینه بدهی؛ می‌کُشندت، دارت می‌زنند. ولی هزینه را دادی، کارت را هم کردی، رفته جلو، معلوم هم شده. یک سری سَنوار لازم داریم. ائمّه یک سری آدم تندرو داشتند. این‌ها جبهه باز می‌کردند برای عدو. نتیجه‌اش فوق‌العاده بود. چرا امام همۀ سال زید بن علی و شهید فخ را تأیید می‌کرد؟ با اینکه همۀ قیام‌ها قیام‌های شکست‌خورده است. اساساً چیزی به نام قیام نباید بمیرد. این حرف مهم است. پدیده‌ای به نام قیام نباید از بین برود. همه عافیت‌طلبی: به آن نگاه نکن، به آن نگاه نکن، بگویم، نگویم.

اکنون آن‌قدرش که واضح است این است: ایشان فرمایشاتی فرموده‌اند، خود آقایان هم فرمایشاتی فرموده‌اند. آقا به خودش بگیرد حرف خودش را. همین‌هاست. باید آن‌قدر فشار بیاوری که طرف به حرف خودش پایبند باشد. وگرنه حرف‌زدن خیلی وقت‌ها گفتاردرمانی است.

برای همین است که قرآن در جریان منافقین — خواهم گفت و نشان خواهم داد — آن‌قدر مسئله‌ای به نام حرف‌زدن را پیش می‌کشد. سورۀ مبارکۀ منافقون را نگاه کنید.

«إِذَا جَآءَكَ ٱلْمُنَـٰفِقُونَ قَالُوا۟ نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ ٱلْمُنَـٰفِقِينَ لَكَـٰذِبُونَ» (منافقون/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون منافقان نزد تو آیند گویند گواهی می‌دهیم که تو بی‌گمان رسول خدایی. و خدا می‌داند که تو رسول اویی، و خدا گواهی می‌دهد که منافقان دروغگویند.

«وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ ۖ وَإِن يَقُولُوا۟ تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ۖ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ ۖ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ ۚ هُمُ ٱلْعَدُوُّ فَٱحْذَرْهُمْ ۚ قَـٰتَلَهُمُ ٱللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ» (منافقون/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون آنان را ببینی جسم‌هایشان تو را به شگفت آورد؛ و اگر سخن گویند به سخنشان گوش فرادهی. گویی چوب‌هایی‌اند تکیه‌داده‌شده. هر فریادی را بر خود می‌پندارند. آنان دشمن‌اند، از ایشان برحذر باش. خدا بکشدشان؛ چگونه بازگردانده می‌شوند.

قیافه را نگاه می‌کنی، مثبت است. حرف را گوش می‌کنی، فوق‌العاده است. بخواهی بر اساس این‌ها قضاوت کنی، حرف فوق‌العاده است، قیافه حق‌به‌جانب فوق‌العاده است. اما آن چیزی که باید باشد طاعتی است مطابق با آنچه رهبر می‌گوید. طاعت معروف؛ نه اینکه بنده چه فکر می‌کند معروف است. من ممکن است خیلی چیزها را فکر کنم معروف است. اگر به من بود می‌گفتم حج نروند یا حج این ملاحظات را دارد. این «من» مهم است این وسط. غلط کردن را گذاشته‌اند برای همین جاها. یا این را که من می‌فهمیدم این بود، شما این را می‌فهمید، تمام.

اینکه روانی نمی‌شود مگر؟ مسئولش که من نیستم. آن‌که مسئول این قضیه است تصمیم گرفته؛ با شنیدن همۀ نظرات. با شنیدن همۀ نظرات تصمیم گرفته. چه کار کنیم؟ ما هم فرمانبرداری می‌کنیم. این‌گونه که اگر بگویم باز هم نمی‌کنید، پس من رهبرم.

هسته فقط یک آیه نیست. مردم نیست. مثلاً یک سازمان تشکیلاتی باشد که فقط همین‌ها را داشته باشد. در اندام اسلامی کسی نگفته این کار را بکن. اکنون در این شرایط این مشکل ماست.

جانفدا را بالا آوردید؛ روی آن چه می‌خواهید سوار کنید

یک ساعت قبل از اذان دقیقاً با یک سری گروه‌ها بحثم همین بود: شما جانفدا را بالا آورده‌اید؛ چه بستری می‌خواهید روی آن سوار کنید؟ جانفدا بالا آوردن بسیار کار مهمی بود. وقتی همه می‌گفتند نه، مردم فلان نمی‌کنند، این کار را نمی‌کنند، برای همین آقا مجتبی جانفدا را هوا کرد. حرف بسیار مهمی بود. سی میلیون نفر گفتند ما جان. اصلاً تمام آن بحث که مردم قبول ندارند، نمی‌خواهند، رفت به محاق. درست. اما نکته این است: این را آورده‌ای بالا؛ روی این اکنون چه می‌خواهی سوار کنی؟

یکی از بحث‌های ما همین جانفداست. به دلیل اینکه حزب نداریم. این اشتباه ماست که هیچ حزبی مثل نقیبان نداریم. مثل حضرت موسی که یک سری نقیب داشت.

«وَلَقَدْ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَـٰقَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ ٱثْنَىْ عَشَرَ نَقِيبًا» (مائده/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی خدا از بنی‌اسرائیل پیمان گرفت و از میانشان دوازده نقیب برانگیختیم.

این نقیبان دقیقاً رئیس حزب‌ها بودند. سیّد رضی و سیّد مرتضی می‌دانید که این‌ها رئیس‌النقبا بودند. تشکیلات سادات را این‌ها اداره می‌کردند. یعنی کلاً تشکیلاتی عمل می‌کردند.

کنست به‌ظاهر غیردینی؛ احزاب مذهبی در باطن

رژیم صهیونیستی را می‌دانید چه سیستمی در اداره‌اش دارد. مجلس کنستش به حسب ظاهر سکولار است. اما کار حرفه‌ای که کرده این است: یک سری مدارس زده، از جنس مدارس علوی و نیکان و جامعۀ تعلیمات اسلامی؛ پول خوبی هم خرج کرده. یک سری حوزه‌های علمیّۀ خفن هم زده با پول حسابی. بعد احزاب حریدی‌ها و فلانی که افراطی‌های ارتدکس‌اند؛ این طرف ملّی‌مذهبی‌های شبیه علوی‌طور؛ این مدل که در حقیقت صهیونیست مذهبی‌اند. این‌ها را زده، بعد این‌ها را می‌برد توی کنست، توی احزاب. این‌ها را که می‌برد توی کنست، ناخودآگاه خروجی کنست چه درمی‌آید؟ به نفع نتانیاهو درمی‌آید. ادّعایش چیست؟ ادّعایش این است که من سکولارم. ولی اصلاً این‌گونه نیست. چه کار کرده؟ به احزاب مذهبی پول می‌دهد؛ به شدّت هم آن‌ها افراطی‌اند. بعد ساختارش را می‌بینی: اصلاً شورای نگهبان ندارد. ولی واقعاً چیزی دارد پدرجدّ شورای نگهبان است. عملاً این‌گونه می‌برد تو.

مشکل ما این است که احزاب نداریم که مسئولیّت قبول کنند. این مشکل ساختاری داریم. یک سری آدم را لیست می‌فرستید توی مجلس؛ مسئولیّت قبول کن. پس باید برویم خفت کسی را بگیریم بگوییم این چه شد اکنون؟ چرا این‌گونه دارد رأی می‌دهد؟ چرا این کار را می‌کند؟ این‌گونه نیست. لیست‌ها به شدّت اقتضایی‌اند. چون خودم یک‌موقع در یکی از این لیست‌ها آدم می‌بستم؛ می‌دانم چه جوری است. لیست‌ها به شدّت اقتضایی‌اند؛ همین یکهو یک ماه مانده به انتخابات این لیست‌ها بسته می‌شود، می‌رود. بعد فکر می‌کنیم حزب داریم؛ در صورتی که حزب نداریم.

در سیستم آمریکا بروید، آنجا برای خودش سیستمی باز دارد، احزاب جدّی. در بریتانیا بروید احزاب جدّی؛ با این احزاب دارند کار را درمی‌آورند. حالا ما سیستم‌مان فلت شده. فعلاً با این وضعیت فلت آن‌قدر داد بزنید تا در خیابان صدا به احزاب برسد، صدا به مسئولین. حتی در فضای مجازی اسم می‌دهم؛ روی این اسم‌ها اصرار کنید. این اسم‌ها مهم‌اند. این اسم‌ها دور و بری همین تیم‌های مذاکره‌کننده‌اند. این اسم‌ها را آن‌قدر مورد خطاب قرار دهید تا این اسم‌ها خودشان را با این پدیده تعیین‌تکلیف کنند. اگر این کار را کردیم. و از اکنون یک نفر نگوید احزاب خودمان را نداریم، حالا چه کار کنیم. این مشکل را ما این مدلی‌اش را داریم. اسم‌ها را بعداً می‌گوییم. هر شخص یک نماینده‌ای با انتخاب خود مردم — اکنون درنمی‌آید؛ یک‌موقعی هست.

بارها این را به آقا هم می‌گویم: شما کلاً یک سری آدم باید وجیه باشند؛ وجاهت داشته باشند. نه وجاهت فقط از بالا تزریق‌شده که از توش دقیقاً امام جمعه درمی‌آید، امام جمعه‌ای که کسی اصلاً نمی‌رود پای حرفش.

نماز جمعه نداریم چون امام جمعه نداریم

ما امام جمعه نداریم؛ برای همین نماز جمعه نداریم. مهم‌ترین کنش‌های سیاسی — آن که قرار است جریان یهود و منافقین را لو بدهد — توی نماز جمعه است؛ نداریم. چرا؟ چون امام جمعه نداریم. امام جمعه چه‌گونه درمی‌آید؟ از پایین وجاهت پیدا می‌کند؛ از پایین انتخاب می‌شود.

اکنون نماز جمعه می‌روید؟ چند درصدتان نماز جمعه می‌روید؟ آن موقع که آقای خامنه‌ای نماز جمعه بود و آقای هاشمی نماز جمعه، هر هفته، چون معلوم بود این‌ها بولتن نمی‌خوانند. هفته را جمع‌وجور می‌کنند. همه می‌دانند نماز جمعه چیست. همین است. ما چون نماز جمعه نداریم — مگر برخی جاها که نماز جمعه دارند — طبیعت آن کنش افراد به گونه‌ای است که آدم‌هایی‌اند بولتن‌خوان. هرچه مقام معظّم رهبری گفته می‌آید با حالت بولتنی؛ بولتن‌ها را می‌خوانند برای مردم. این‌گونه نیست.

ان‌شاءالله سرنوشت جنگ به این نقطه برسد. یکی از جاهایی که به شدّت باید احیا شود نماز جمعه است. باید بخواهید، فشار بیاورید، چهار تا اسم بدهید بگویید امام جمعۀ تهران باید این‌ها باشند. آدم‌های فهمیده، آدم‌هایی که مردم قبولشان دارند. نه یک سری آدم لومپن. بگویید پیشنهاد ما این ده نفر است؛ امام جمعۀ تهران از این ده نفر پنج تا انتخاب کنید. این باید باشد؛ نه اینکه یک خبر کنند امام جمعۀ تهران این است، امام جمعۀ اصفهان این است. برای چه این‌گونه است؟ اگر در همین کنش‌ها توانستید دو تا امام جمعه بچپانید توی دقیقاً امام جمعه‌ها، این کار را بکنید. بعداً معلوم می‌شود این ظرفیّت‌هایی که قرآن باز کرده چه‌گونه عمل می‌کند. صلوات بر محمد و آل محمد.

شناسایی جریان نفاق در آغاز بقره

چون وقت کم است فقط این بحث را از این تکه شروع می‌کنیم. سورۀ مبارکۀ بقره، اولش را نگاه کنیم. گرچه این آیات را حتماً دیده‌اید و شنیده‌اید و گاهی تفسیرش را هم خوانده‌اید، ولی آیات بسیار مهمی است در شناسایی جریان نفاق.

به‌صورت خلاصه: از آیۀ دو تا آیۀ پنج راجع به مؤمنین است. از آیۀ شش و هفت راجع به کفّار. و اما خدا می‌گوید: و اما منافقین؛ و اما «فی قلوبهم مرض». این‌ها فقط جریان منافقین هم نیستند. جریانی که اتّصالات و ارتباطاتش با جریان روشنفکر مذهبی کلاً، حتی با یهود، برقرار است. ولی فعلاً با یک مسامحه می‌گوییم جریان منافقین؛ گرچه فقط این نیست. از آیۀ هشت تا آیۀ بیست عملاً دارد این‌ها را توضیح می‌دهد. خود فهم این مقدار آیه — که این‌ها چه ویژگی‌هایی دارند — به شدّت در فهم جریان منافقین مهم است.

«وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ» (بقره/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسانی‌اند که می‌گویند به خدا و روز بازپسین ایمان آوردیم، در حالی که مؤمن نیستند.

«يُخَـٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ» (بقره/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با خدا و کسانی که ایمان آورده‌اند نیرنگ می‌بازند؛ و جز خود را نمی‌فریبند و درنمی‌یابند.

«فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَ» (بقره/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در دل‌هایشان بیماری‌ای است؛ پس خدا بر بیماری‌شان افزود. و آنان را به سبب دروغی که می‌گفتند عذابی دردناک است.

نمی‌خواهم روی آیه هی آیه آیه این‌گونه بمانم. از میان مردم کسانی هستند که «یقول». فعلش چیست؟ فعل مضارع. فعل مضارع یعنی هی مرتّب، هی مرتّب یک حرفی می‌زنند. می‌بینی فضا را از این بحث پر می‌کنند. «یقول آمنا بالله والیوم الآخر»: ما ایمان به خدا و روز جزا. ایمان را تکمیل می‌کنند. در صورتی که جای ایمان در قلب است، جایش در قول نیست. این بحثی است که با هم ان‌شاءالله. «و ما هم بمؤمنین»: این‌ها ایمان ندارند ولی اثر ایمان در این‌ها به شدّت زیاد است.

این نکته که ایمان جایش در قلب است و موجب عمل صالح می‌شود، یکی از بحث‌های جدّی قرآن است. موضوع قلب سالم، قلب مریض. این‌که قرآن به‌عنوان قلب سلیم چه را مطرح می‌کند، خوب دقّت کنید.

قلب سلیم؛ ابراهیم بت را می‌شکند

آیۀ قلب سلیم را بیاورید. شاید پیش‌تر گفته باشیم. سورۀ مبارکۀ صافات، آیۀ هشتادوچهار؛ صفحۀ چهارصدوچهل‌ونه. این‌که این‌ها قلبشان مریض است، خدا در مقابل قلبی می‌گذارد به نام قلب سلیم. تا حقّ ادبیات با قرآن نشویم درنمی‌آید. قلب سلیم را فکر می‌کنیم مثلاً طرف اهل چلّه‌های دینی است، اهل کیف و لذّت با خداست، سجده‌های فلان. این فکر می‌کنیم این قلب سلیم است. در صورتی که قلب سلیم تعریفی دارد: قلب سالم. با چه؟

«وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِۦ لَإِبْرَٰهِيمَ» (صافات/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بی‌گمان ابراهیم از شیعیان او بود.

از شیعیان حضرت نوح، ابراهیم. نکته‌ای بسیار مهم دارد: با اینکه نوح کاری می‌کند و ابراهیم کار دیگری، منتها امتداد نوح است؛ بزرگ‌شدۀ نوح است؛ عکس هجده‌سالگی نوح است. یعنی دارد رشد می‌کند همه‌چیز. این‌که اکنون این امتداد اوست: آقای خامنه‌ای امتداد امام خمینی است. این آقای خامنه‌ای امتداد قبلی است. حالا یا امتداد امام خمینی، یا امتداد... این‌گونه که ما می‌فهمیم و کسانی که ایشان را می‌شناسند: خامنه‌ای نیست که جوان شده؛ خمینی است که جوان شده. مدل ایشان از این جهت حدّی متفاوت است. قدری کلاً آدمِ بُرنده‌ای است که وقتی می‌بُرد جایش درد می‌گیرد. در حدّ دعواهایی می‌کند که آدم‌ها حساب می‌کنند. این تقریباً شیوۀ آقا خیلی وقت‌ها نبوده، شاید.

«إِذْ جَآءَ رَبَّهُۥ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» (صافات/۸۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که پروردگارش را با دلی سالم آمد.

چه وقتی؟ «اذ قال لابیه و قومه ماذا تعبدون». این حرف بود که چه می‌پرستید.

«إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِۦ مَاذَا تَعْبُدُونَ ۝ أَئِفْكًا ءَالِهَةً دُونَ ٱللَّهِ تُرِيدُونَ ۝ فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ» (صافات/۸۵–۸۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که به پدر و قومش گفت: چه می‌پرستید؟ آیا به دروغ، خدایانی جز خدا می‌خواهید؟ پس گمانتان به پروردگار جهانیان چیست؟

«فَنَظَرَ نَظْرَةً فِى ٱلنُّجُومِ ۝ فَقَالَ إِنِّى سَقِيمٌ ۝ فَتَوَلَّوْا۟ عَنْهُ مُدْبِرِينَ ۝ فَرَاغَ إِلَىٰٓ ءَالِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ ۝ مَا لَكُمْ لَا تَنطِقُونَ ۝ فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًۢا بِٱلْيَمِينِ ۝ فَأَقْبَلُوٓا۟ إِلَيْهِ يَزِفُّونَ ۝ قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ» (صافات/۸۸–۹۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس نگاهی به ستارگان کرد و گفت من بیمارم. پس پشت‌کنان از او روی تافتند. آن‌گاه پنهانی به سوی خدایانشان رفت و گفت چرا نمی‌خورید؟ شما را چیست که سخن نمی‌گویید؟ پس با دست راست ضربتی بر آنان فرود آورد. پس شتابان به سوی او آمدند. گفت: آیا می‌پرستید آنچه را خود می‌تراشید؟

زد بت را شکست. این قلبش سالم است. قلبی که توش شک و شرک است، گفته‌اند این قلب مریض است. بعد ما فکر کردیم شک و شرک یعنی مثلاً یک جور بت‌پرست است. نه. قلب سلیم قلبی است که شک و شرک توش نیست. شاهدش این است که بت می‌شکنند. شاهدش این است که درگیر می‌شود؛ درگیر می‌شود با بت‌ها؛ با طواغیت درگیر می‌شود. این شاهد قلب سلیم است. اگر کسی نماز شب خواند، کیف و لذّت کرد، فلان کرد، و بعد می‌بینی دست و دلش لرزید، این قلب سلیم نیست. قلب سلیم را که من نباید تعریف کنم. باید خدا تعریف کند. بگوید این قلب از جهت من قلب سلیم محسوب نمی‌شود.

وقتی قرآن در سورۀ مبارکۀ حجرات می‌گوید:

«إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا۟ وَجَـٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ» (حجرات/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که مؤمنان کسانی‌اند که به خدا و رسولش ایمان آوردند، سپس شک نکردند، و با مال‌ها و جان‌هاشان در راه خدا جهاد کردند. اینان‌اند که راستگویان‌اند.

«انما» حرف حصر است. یعنی مؤمنی که من می‌گویم این است. کسانی که ایمان به خدا و ایمان به رسول دارند. «ثم لم یرتابوا»: شک هم نمی‌کند. چون خیلی‌ها پایشان می‌لرزد، شک می‌کنند، مضطرب‌اند، هی می‌روند و برمی‌گردند، نمی‌توانند. نه. محکم سر جایش ایستاده. نتیجه: «و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله». همه مال و جان را برایش گذاشته؛ روح و قلب و اخلاص دارد. این نتیجۀ آن است. یعنی وقتی ایمان دارد، ایمانش به اینجا می‌کشد. می‌گوید «اولئک هم الصادقون». این اصل صداقت است. این را که می‌گویم صادق، منظورم این است. نه اینکه کسی راست می‌گوید، راست‌گفتن. خیلی‌ها در دنیا راست می‌گویند، دروغ نمی‌گویند. خیلی هم ملاحظه دارند که دروغ نگویند. حسّاسیت‌های خاصّی هم دارند که کلمات را طوری به کار ببرند نکند دروغ شود. اصلِ بدی نیست؛ خوب است. ولی اصل این است که تو هزینه می‌دهی برای دین یا هزینه نمی‌دهی؟ بت‌شکنی می‌کنی برای دین یا نمی‌کنی؟ اگر نمی‌کنی پس این چه صداقتی است؟ برو گل بگذارند این صداقتت را. این چه صداقتی در ایمان است که هزینۀ ایمان را پرداخت نمی‌کنی.

«ثم لم یرتاب»: شک نمی‌کنم، محکم ایستاده‌ام، دودل هم نیستم، دارم هزینه می‌دهم برای ایمانم. این می‌شود الله‌اکبر. اگر غیر این باشد آن‌قدر مریض است که «فی قلوبهم مرض».

بیماری رهاشده؛ شیاطین به یکدیگر وحی می‌کنند

و طبق قاعده‌ای — که ان‌شاءالله جلسۀ بعد این آیات را توضیح می‌دهم — «فزادهم الله مرضا». این‌که گفتی از کجا این‌ها یاد می‌گیرند، به خاطر این است. به خاطر اینکه مریضی را از یک نقطه‌ای که رها کنی، این مریضی خودبه‌خود ترک‌تازی می‌کند. یعنی خودبه‌خود مریضی هی رشد می‌کند در وجود آدم. باید طرف مراقبت داشته باشد.

مریض بودن اشکال ندارد خیلی وقت‌ها. مریض بودن اگر تحت اقتدار بدن قرار بگیرد و خفه بشود — مثل این مریضی‌های سرطانی که می‌گویند خوب نشده ولی ساکت شده — اشکال ندارد. طرف مریض هم هست. ولی اگر مریضی را ول کند همین‌جوری، «فزادهم الله مرضا». بعد کسی که مریض این سیستم می‌شود و «فزادهم الله مرضا»، تمام این ذرایع را شیطان به او الهام می‌کند. این است که قرآن آن‌قدر این بحث را می‌گوید که شیاطین به همدیگر وحی می‌کنند.

«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَيَـٰطِينَ ٱلْإِنسِ وَٱلْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ ٱلْقَوْلِ غُرُورًا» (انعام/۱۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان‌های انس و جن نهادیم که برخی‌شان به برخی سخن آراسته به فریب وحی می‌کنند.

یعنی شیاطینی به او یاد خواهند داد که چه کاری بکند، چه کاری نکند، چه‌گونه حرف بزند، چه حرفی نزند، چه‌گونه تیتر بزنند، زیرتیتر بزنند. همه را یاد می‌گیرند در آن سیستم. بعد، چون این را مفصّل‌تر می‌گویم، «زیّن له الشیطان»: ارتباطات شیطانی‌اش هم بالا می‌رود؛ به صورت طبیعی این حرف‌ها را یاد می‌گیرد.

مثل اینکه کسی که معتاد می‌شود. اکنون تهیّۀ مواد مخدّر برای ما سخت است، درست؟ مثلاً نمی‌دانیم باید از کجا بخریم. فرض کن بخواهیم ماده‌ای را بیازماییم ببینیم این مواد مخدّر چه جوری است. یا مشروبات الکلی: فکر می‌کنیم برویم به سوپری بگوییم ببخشید شما مشروبات الکلی دارید به ما بدهید، چند است. در صورتی که خود این معتادها را دیده‌اید؟ از دو تا می‌گوید آن گل می‌کشد، آن یکی کوک می‌کشد. از کجا این را می‌فهمند؟ این‌ها می‌فهمند؛ همدیگر را پیدا می‌کنند. بُد هم چشم در چشم می‌فهمند. چشم و زبان. می‌فهمند، همدیگر را پیدا می‌کنند، نزدیک می‌شوند، راه‌ها را پیدا می‌کنند. این‌که می‌گویند در دو دقیقه بروی توی سوپر به مشروبات الکلی دست پیدا کنی — ما که دست پیدا نمی‌کنیم. نمی‌دانیم به کی زنگ بزنیم، از کجا سراغ بگیریم. چرا؟ یک بینونتی میان ما و آن‌ها هست. ولی آن‌هایی که اهلش‌اند می‌فهمند.

دعا و حسن ختام

اللهم صل علی محمد و آل محمد. خدایا ما را به حق خودشان. قلب ناظرمان را به محبّت آنان بدار و از مرگِ بی‌حق‌شان نگاه دار. امر فرج شفیعت را برسان. سرور جانِ خاصّت را در آن‌ها قرار بده. خدا امام شهید ما را با شهدای حسینی و شهدا محشور بفرما. ما را نیز به خیر به شهدا ملحق بفرما. صلوات نثار روح حضرت امام. پدر و مادر ما و غایبان از ما را به آنان بشور. نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده. آنچه گفتیم و نگفتیم و به آن محتاجیم و تو بهتر می‌دانی، در حق ما به هدف اجابت برسان. شرّ رژیم صهیونیستی را از سر عالم کم فرما. رهبر معظّم انقلاب حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را در کنف خودت حفظ کن و در امانت خودت قرار بده. آنچه گفتیم و نگفتیم و به آن محتاجیم، در حق ما به هدف اجابت برسان. إنک انت السمیع المجیب.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.