یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. ربّ العالمین، و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
به نیت شادی ارواح طیّبۀ شهدا، روح حضرت امام، همۀ گذشتگانِ ذویالحقوق، پدر و مادر و معلمان و استادان، و امام شهید، فاتحهای با صلوات.
قرآن را بر صفحۀ سه و چهار بگشایید. قصد تفسیر مفصّل این آیات نیست. نکتۀ این جلسه جای دیگری است.
نفاق، پارامتر داخلی سیاست خارجی
در بحث سیاست خارجی گفته شد که یکی از عوامل و پارامترهای مؤثّر، داخلی است؛ و آن پارامتر داخلی، جریان نفاق است. جریان نفاق لزوماً به این معنا نیست که طرف اقدام خودخواسته میکند. همان عبارت کافی است: ناباورانی که سرِ کارند؛ یعنی در معادلات تأثیرگذارند.
گاه کسانی این باورها را ندارند، امّا آدم تأثیرگذاری هم نیستند. اینان شاید جریان نفاق — حتی به معنای «فی قلوبهم مرض» — تلقّی نشوند. سخن از کسانی است که به هر جهت پشت فرمان مینشینند.
گاهی مسافری در هواپیما نشسته است؛ گاهی همان کس خلبان آن هواپیماست. این دو با هم فرق دارند، و معلوم است چرا فرق دارند. کسانی که پشت فرمان مینشینند و عملاً میرانند، بقیه را نیز در همین جریان هدایت میکنند و میبرند. مسافر اگر ناباور باشد زیانش محدود است؛ خلبان اگر ناباور باشد هواپیما را با همۀ سرنشینان به جایی میبرد که نقشۀ زمینیاش میگوید، نه جایی که سنن میگوید. سیاست خارجی را هم خلبان میراند. ناباورِ بیتأثیر را نفاق به معنای اثرگذار نخوانید؛ ناباورِ پشت رُل را بخوانید.
این نکته به عقلانیّت قرآنی برمیگردد؛ همان چیزی که استاد عابدینی با واژگان خود «روایت الهی» مینامد: اینکه شما با چه عقلانیّتی بُعد سوّمی از ابعاد معادلات را کشف میکنید.
عقلانیّت زمینی و بُعد سنن الهی
پیش از خواندن آیات، نکتهای که به امروز ما سخت مرتبط است. بارها گفته شده: ما یک عقلانیّت زمینی داریم؛ دو دو تا چهار تا؛ حساب همان دو دو تا چهار تاهایی که میکنیم. تفاوت دین با این چیست؟ دین چه چیزی اضافه میکند؟ آیا عقلانیّت زمینیِ دوبعدی را در سطح گستردهتر میکند؟ یعنی ما خیلی باهوشتریم؛ از کیسینجر باهوشتریم، اینگونه معنایش؟ یا نه: یک بُعد به ابعاد این حساب اضافه میکند؛ عقلانیّت را سهبعدی میکند.
اگر این درست باشد، اگر حرفِ آخر همین باشد، یعنی بُعدی به نام سنن الهی به معادله اضافه میشود. دین ما را از کیسینجر باهوشتر نمیکند در سطح همان دو بُعد؛ یک ساحت سوّم باز میکند. کسانی که دوبعدی فکر میکنند نتیجۀ غلط میگیرند. ابعادی که بررسی میکنند اشتباه نیست. پتروشیمی خورده است، پولاد خورده است، جوجهریزی کم شده، فلان و بهمان؛ همۀ اینها هست. گزارش زمینی دروغ نیست. خطا در نتیجه است.
حمراءالاسد: گزارش درست، نتیجۀ وارونه
در آیات حمراءالاسد همین را میگوید. میگوید مردم برایتان جمع شدهاند. این مقدارش درست است. اینقدرِ گزارش غلط نیست. بعد چه نتیجهای میگیرد؟ آن نتیجه درست نیست. آنسو کسانی که عقلانیّتشان جور دیگری تنظیم شده، ایمانشان زیاد میشود؛ دقیقاً نتیجۀ وارونه.
«ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدْ جَمَعُوا۟ لَكُمْ فَٱخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَٰنًۭا وَقَالُوا۟ حَسْبُنَا ٱللَّهُ وَنِعْمَ ٱلْوَكِيلُ» (آل عمران/۱۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مردم به آنان گفتند مردم برایتان گرد آمدهاند، پس از ایشان بترسید؛ امّا این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند خدا ما را بس است و چه نیکو وکیل است.
گزارش زمینی را شنیدند: جمع شدهاند. نترسیدند. ایمان زیاد شد. همان داده، دو خروجی.
احزاب: یک صحنه، دو خوانش
در ماجرای احزاب — که در سورۀ احزاب آمده — وقتی از منافقین و کسانی که در دل مرض دارند سؤال میشود، همین دو خوانش رخ مینماید. قرآن سخن منافق را ثبت میکند.
«وَإِذْ يَقُولُ ٱلْمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورًۭا» (احزاب/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنگاه که منافقان و کسانی که در دلهایشان بیماری است میگفتند خدا و پیامبرش جز فریب به ما وعده ندادند.
وقتی صحنه را میبیند چه باید فکر کند؟ فکر میکند در نهایت با تمام کشورهای دنیا درگیر شدیم؛ پس فریب بود. صفحۀ چهارصد و بیست را نگاه کنید. این حرفها را آنقدر شنیدهایم که شاید از اهمّیّتش کاسته شده باشد. خروجیاش را هم میگویم چیست.
از آن سو، آیۀ بیستودو، همان صفحه:
«وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُوا۟ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ ۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّآ إِيمَٰنًۭا وَتَسْلِيمًۭا» (احزاب/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون مؤمنان احزاب را دیدند گفتند این همان است که خدا و پیامبرش به ما وعده داده بودند، و خدا و پیامبرش راست گفتند؛ و جز بر ایمان و تسلیمشان نیفزود.
اتّفاقاً وقتی آمریکا را در صحنۀ نبرد دید، گفت این همان وعده بود. اتّهام درست شد. اتّهامِ وعده همین بود که اگر این مسیر را برویم به آمریکا میخوریم. اصلاً وعده همین بود. و جز ایمان و تسلیم نیفزود. بُعدی که به ابعاد معادله اضافه میشود کار را اینگونه میکند: همان صحنه، در یک چشم فریب است و در چشم دیگر تصدیقِ وعده.
خاطرۀ جلسۀ شرعنگاه؛ شهید خادمی و شهید لاریجانی
خاطرهای نقل میکنم؛ چون شخصی نیست. وقتی خاطرۀ شخصی نقل میکردیم مردم را به زحمت میانداخت. پیش از جنگ، در بیت، جلساتی بود به نام شرعنگاه. خطبای برتر را دعوت میکردند. دو جلسۀ آخر در خدمت دو شهید بودیم: یکی شهید خادمی از اتّحادیه؛ جلسۀ آخر — درست پیش از جنگ — با آقای لاریجانی، شهید لاریجانی.
صحبتها ردّ و بدل میشد. نوبت که به من رسید، چون با آقای لاریجانی از دوستان دانشجوییِ شریف بودیم و ارتباطی شریفی داشتیم — مرتضایشان، شهید مرتضی، این هم پایهاش شریف بود؛ بچّهای بسیار گل و پاکیزه. بعضی را آب از در میآورد؛ بعضی را برعکس. باور نمیکردم این بچّه تا اینجا برسد. پشت سر من نشسته بود، ردیف دو، با خود آقای لاریجانی.
سی چهل نفر بودند. گفتم آقای لاریجانی، خاطرهبازی بکنم با شما؟ خندید، گفت بفرمایید. گفتم یادتان هست در دانشجوییِ شریف گفتم بهرام جواب بده، من قرآن نمیخوانم؟ گفت آری، یادم است؛ خندید. گفتم یادتان هست دوازده روز پیش از جنگ پروندهٔ صوتی پر کردم و گفتم این مسیر خودش جنگ درست میکند؟ آن را نشنیده بود. گفتم یک پروندهٔ صوتی پر کردم در این باره: جنگ درست میکند. گفت بفرمایید. گفتم اکنون هم میگویم: این روشی که شما دارید جنگ درست میکند. هنوز جنگ نشده بود.
گفتم خیال میکنید علم غیب دارم که اینها را میگویم. دلیلش یک نکته است: یک سری سنن در این بیان آمده؛ مالِ آن ضلعِ سوم است.
نمیدانم کدام آدمِ خزعبل گفته شورای عالی امنیت ملی اعتبار ندارد و برخی موضع گرفتهاند. حرف دیگری است که همانجا به آقای لاریجانی پیشنهاد دادم. گفتم شما در شورا احتیاج به لجنی دارید که بایستد و بُعد سوم را برایتان گزارش کند. کما اینکه در شورا نمیتوانید نیروی امنیّتی نداشته باشید؛ نمیشود. نیروی نظامی نباشد؟ نمیشود. میشود فکر کنید کسی بُعد سوم را برای شما روایت نکند؟ سنن را روایت نکند؟ لجنی که بگوید اگر این اتّفاق بیفتد، آن اتّفاق میافتد.
گفتم دقیقاً مثل این میماند که فاز را به نول بچسبانی؛ منِ متّصل به برق میگویم کنترل میپرد. اصلاً علم غیب نیست. این یک سری سنن است.
«ٱسْتِكْبَارًۭا فِى ٱلْأَرْضِ وَمَكْرَ ٱلسَّيِّئِ ۚ وَلَا يَحِيقُ ٱلْمَكْرُ ٱلسَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِۦ ۚ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ ٱلْأَوَّلِينَ ۚ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَبْدِيلًۭا ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از سرِ سرکشی در زمین و نیرنگ بد؛ و نیرنگ بد جز به اهلش بازنگردد. آیا جز سنّت پیشینیان را انتظار میبرند؟ هرگز برای سنّت خدا جایگزینی نمییابی، و هرگز برای سنّت خدا تحویلی نمییابی.
نه میتوانید عوضش کنید، نه میشود ویرایشش کنید. قاعده دارد. اگر در این قواعد حرکت کردی اینگونه نتیجه میدهد؛ اگر حرکت نکردی آنگونه. مربوط به علم غیب هم نیست. مربوط به این است که ضلعی را که در معادلات زمینی دیده نمیشود — نه اینکه لزوماً نفی میشود، ولی وقتی دیده نمیشود — خروجیاش اشتباه میشود.
کسانی که معادلۀ زمینی دارند و آن بُعد سوم در کارشان تغییر ساحت ایجاد نمیکند، مترمربّعشان مترمکعّب نمیشود. ساحت عوض نمیشود. آن بُعد گسترده نمیکند؛ فقط یک ضلع به معادله اضافه میکند. وقتی این اتّفاق نیفتد، آن خروجی را هم ندارید.
مسئولین و کف خیابان؛ تسلّط بر روایت زمینی
اکنون مسئولین، به اعتقاد من، از مردمِ کف خیابان و از هستۀ سخت عقبتر افتادهاند. این عقبافتادگی از نفهمی نیست؛ از زیادفهمیِ دو بُعد است. چرا؟ آن با فطرت پاک و تربیت امام و آقا، ضلع سوم را فیالجمله متوجّه میشود. این یکی به شدّت بر آن دو ضلع مسلّط است؛ بر کف و بر روایت زمینی. و این را باید دانست: تسلّط زیاد بر روایتهای زمینی، انسان را نسبت به روایتهای الهی بدبین میکند، یا تصوّر هپروتی از آن میسازد. بسیاری دربارۀ روایت الهی و سنن الهی گمان میکنند یک سری حرفهای هپروتی است: «حاج آقا بفرمایید استفاده کنید.» نمیداند بابا این یک ضلعی دارد که تو نمیبینی. داری همینطور میخوری؛ و اتّفاقاً چون آن را نمیبینی، در روایت زمینیات دچار پیچیدگی میشوی.
قرآن خود گفته: وقتی روایت الهی را پی گرفتید، عقلانیّت قرآنیاش با یک دستفرمان حل میشود. اگر نکردید، با پیچیدگیهایی باید حل شود. کار فقط پیچیده میشود. پیچیدگی نشانۀ عمق تحلیل نیست؛ نشانۀ غفلت از ضلعی است که اگر دیده شود بسیاری از گرهها باز میشود. هرچه آن ضلع را نبینید، بازیگر جدید اضافه میکنید، پارامتر جدید اضافه میکنید، و به گمان خودتان دارید دقیقتر میشوید؛ در واقع دارید گمتر میشوید.
وجود لجنی که این ضلع را گزارش کند، که بگوید این بحث یک سری قواعد دیگر هم دارد، همان است که پیشتر تحت عنوان مشاوران غیررسمی گفته شد: کسانی که این کار را میکنند.
هوشمندی ساختار صهیونیستی و خلأ ما در فرآیند قانون
هوشمندی ساختار رژیم صهیونیستی اتّفاقاً همین است. خود را سکولار و عرفی معرّفی میکند؛ امّا برمیدارد مدارس مذهبیاش را، ارتودکسهای افراطیشان را، همان حریدیها را، در حوزههای علمیّهشان قدر میکند، پول خوب میدهد، باهوش جذب میکند، و تحت عنوان احزاب میآوردشان تو کنست. وقتی به مجلس کنست آمدند، خودبهخود آنچه از مجلس زاییده میشود حرفی ایدئولوژیک است؛ از لایۀ ایدئولوژیک دیده شده است.
ما چه کردیم؟ شورای نگهبان تولید کردیم. گفتیم طبق اصل نودوچهار و نودوشش و نودوهشت، بر مصوّبات نظارت شرعی کند. نظارت شرعیاش چگونه است؟ دست میگذارد بر اساس فتوای معیار، دوربر میکند. آری یا نه.
آقا جملهای بسیار فاخر دارند. شهید، در ابلاغ سند کلّی قانونگذاری، در بند اوّل میگوید قوانین باید در منشأیّت شرع باشند. نه اینکه محصول را ببری تحویل بدهی؛ بلکه در خودِ فرآیند، شرع باید حضور داشته باشد و فهم دینی باید حضور داشته باشد. در فرآیند، نه در محصول: که بروی محصولی تولید کنی، بدهی به شورای نگهبان، بگویی حالا بررسی کن. او بر اساس آن مقدار از شرع که میفهمد — که آن دیگر دقیقاً فتواست — دوربر میکند و میگوید آری یا نه. خیلی فرق دارد که دین در فرآیند حضور داشته باشد و از آنجا بالا بیاید. این همان کاری است که رژیم صهیونیستی برای کنست میکند. ادّعا میکند عرفی است و ایدئولوژیک نیست؛ دقیقاً ایدئولوژیک عمل میکند. مدارس مذهبی را تقویت میکند، میآورد تو کنست؛ خودبهخود قوانین اینگونه از آب درمیآید.
اگر از بُعد سوم غفلت شود، ممکن است در دو بُعدِ پایین به فرآیندهای بسیار پیچیده برسید؛ به سطح مقطع پیچیدگی. تعداد بازیگران زیاد میشود. پیش از آمدن به این جلسه، در جمعی گفته شد: بازیگران صحنه زیاد شدهاند. چین بهعنوان بازیگر جدید وارد شده؛ این معادله را هم باید حل کرد. روسیه هم وارد میشود؛ آن را هم باید حل کرد. تعداد بازیگران و تعداد معادلاتی که باید حل کنید بسیار پیچیده است.
عقل منوّر قرآنی؛ قلب تعقّل میکند
اینجاست که چیزی داریم به نام عقلانیّت؛ منتها عقل منوّر قرآنی. بهعنوان توصیه: آنچه قرآن جدّی به آن میپردازد، عقل به معنای تفکّر نیست؛ عقل نظری نیست. عقلی است که «لهم قلوب یعقلون بها»: عقلی که قلب با آن تعقّل میکند.
«أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌۭ يَعْقِلُونَ بِهَآ أَوْ ءَاذَانٌۭ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى ٱلْأَبْصَٰرُ وَلَٰكِن تَعْمَى ٱلْقُلُوبُ ٱلَّتِى فِى ٱلصُّدُورِ» (حج/۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در زمین سیر نکردند تا دلهایی داشته باشند که با آن تعقّل کنند یا گوشهایی که با آن بشنوند؟ در حقیقت این دیدهها نیست که کور میشود، بلکه دلهایی که در سینههاست کور میگردد.
این بیان شده، نه صرفاً تجربۀ شخصی:
«إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى ٱلسَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌۭ» (ق/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیگمان در این برای کسی که دلی دارد، یا گوش فرامیدهد و حاضر است، تذکّری است.
قلب باید بفهمد؛ عقل بایستد پشت صحنه و برهانبندی کند. نباید عقل بفهمد. برای همین گفته شد قرآن را شب بخوانید و در شب به آن فکر نکنید؛ یعنی تدبّر نکنید آنجا. خود را مخاطب خدا بدانید با عضلۀ شل. بگذارید خدا حرفش را بزند. گفتهاند دخالت ندهید؛ حتی مسئلۀ تدبّر کردن را. بگذارید حرفش را بزند. با که حرف بزند؟ با دل شما؛ با قلب شما. این کار، کار شب است. در روز نمیشود. اصلاً کار قلبیروحی در روز نشاید؛ کار درستی هم نیست.
به تعبیر حافظ:
«روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز / دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد» (حافظ)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روز را به کسب هنر بگذران؛ باده نوشیدن در روز دل را چون آینه به زنگ تاریکی میآلاید.
روز وقت معاش است.
«وَجَعَلْنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشًۭا» (نبأ/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روز را مایۀ معیشت قرار دادیم.
اگر کسی کار روحی را بخواهد در روز بکند، دلش افسرده میشود. کار، کار شب است. دقیقاً مثل اینکه میگویند صبح پنیر نخور؛ یا صبحِ اوّل که بلند میشوی ماهور گوش نده؛ اوّل آوازِ عراقی گوش بده. چون از سحر گذشت ماهور گوش بده، چهارگاه گوش بده. سمت غروب که رفتی دشتی گوش بده. هر کدام جایی دارد. میگوید دلت چون آینه در زنگ ظلام اندازد.
برخی پنداشتهاند سحر یک نوع فانتزی عرفاست. اینگونه نیست. کسی که استظهاری شب بلند میشود، دل را میگذارد جلو و عقل را عقب، که اصلاً به عقلش نخورد؛ بخورد به دلش. دل بهعنوان مرکز بزرگ فهم، همینطور از توِ دل میفهمد. صبح که شد شروع میکند قرآنبندیها و تدبّرها و سر و نحو و لغت را بررسی کردن. شب میگذارد کار روحی انجام شود. چون خاصّیّت قرآن این است. این کارها آن موقع در روز انجام میشود؛ و در روز خود خدا شروع میکند شرحش را گفتن. توضیحاتش مفصّل است.
شناخت دوبعدی و ترس در تصمیم
نکتۀ محلّ نظر اینجاست: کسانی که در دو بُعد خیلی گیر میکنند، رفتهرفته ترسو میشوند. چون شناختشان از دو بُعد زمینی خیلی بالاست؛ گزارش زمینی خیلی شنیدهاند. به همین دلیل آدمهای ترسویی میشوند در تصمیمگیری. طرف آمار موشهای تهران را هم دارد. همهچیز را میداند. برای همین گفتهاند یک نقطۀ سربهسر دارند؛ نقطۀ بهینهای که نقطۀ جوانگرایی است. برای همین امیرالمؤمنین میگویند اوّل تصمیم را بده جوان فکر کند. چون یک بیعقلیهایی دارد؛ همهچیز را لحاظ نمیکند. تصمیمات او را بعد بده به پیرمردها؛ بگذار آنان از توِ آن تصمیم، تصمیم را پیدا کنند.
این نکته در علم مدیریت به پیچیدگیهای حوزۀ شناخت معروف است: آنقدر دادهها زیاد میشود که شناخت خودش فلج میکند.
شنا در خلیج فارس؛ دوران بیعقلی
فیلمی از من هست، آن موقعهایی که هنوز با دریا آشنا نبودم. از روی لنج بلند پریدم و مدّت زیادی در خلیج فارس شنا میکردم، وسط، که دیگر هیچی هیچی را نمیبینم. بعد که بیشتر با دریا آشنا شدم فهمیدم اینجا جریان زیرآبی دارد، کوسه دارد، فلان دارد. یعنی فهمیدم همین مسیری که شنا میکردم پر از خطر است. حالا هرکس بگوید حاج آقا یک بار دیگر آن صحنه را باز میکنی؟ نه؛ این کار را نمیکنم. آن مالِ دورۀ بیعقلی است.
کارهایی هست که خودِ رزمندهها و فرماندهها کردهاند. امام رضا علیهالسلام یکی از روایات مهمّشان در این حوزه همین است: وقتی خدا بندهای را دوست داشته باشد و بخواهد کار به دست او انجام شود، عقل را از او میگیرد؛ امر را پیش میبرد؛ بعد که امرش تمام شد عقل را برمیگرداند. میگوید از کجا رفت؟ چگونه رفت؟ کی بود؟ کی ما را ول داد؟ چرا اینگونه شد؟
«سَلَبَ ٱللَّهُ عِبَادَهُ عُقُولَهُمْ فَأَنْفَذَ أَمْرَهُ ثُمَّ رَدَّ إِلَيْهِمْ عُقُولَهُمْ» (نقل استاد از روایت امام رضا علیهالسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا عقل بندگانش را میگیرد، امر خود را جاری میکند، سپس عقلها را به ایشان بازمیگرداند.
و البتّه آن عقلانیّتهای سهبعدی باید تا نهاد پیش برود. آنان ربا را برداشتهاند تا نهادی به نام بانک؛ قماریازی را تا نهادی به نام بورس. نمیگویم همۀ بانکها و همۀ بورسها. ولی نهادسازی کردهاند؛ معادل نهادی درست کردهاند بابت آن. طرف مقابل ما. ما به دلیل اینکه آن بُعد و آن ضلع را در نظر نمیگیریم — که اصلاً آن ضلع چیست — گزارش نمیکنیم؛ به تصمیمگیر گزارش نمیکنیم که اینجا سنّت الهی در کار است. اینجاها جریانی به نام فیقلوبهممرض و نفاق رفتهرفته بلند میشود؛ و اکنون میبینید تصمیمگیری پیچیده میشود.
سه آیه: وسع، طاقت، یسر
این چند آیه را بیاورید. یکی آیۀ مربوط به دویستوهشتادوشش بقره؛ یکی آیۀ چهلودو اعراف؛ یکی آیۀ هشتادوهشت کهف. اینها تفسیر لاانگشتی میگویند: یعنی انگشتانتان را باید استفاده کنید، حرام نشود. آیۀ هشتادوهشت کهف صفحۀ سیصدوسه است؛ بقره صفحۀ چهلونه؛ اعراف حدود صفحۀ صدوپنجاهوپنج.
در یکی از این دعاها، در دویستوهشتادوشش بقره، آمده:
«لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ» (بقره/۲۸۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هیچ کس را جز به اندازۀ وسعش تکلیف نمیکند. آنچه کسب کرده به سود اوست و آنچه به زیان فراهم آورده بر اوست. پروردگارا، اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم ما را مگیر. پروردگارا، بار گرانی بر ما مگذار چنانکه بر کسانی که پیش از ما بودند نهادی. پروردگارا، آنچه را طاقتش را نداریم بر ما بار مکن؛ از ما درگذر و ما را بیامرز و به ما رحم کن. تو مولای مایی؛ پس ما را بر گروه کافران یاری ده.
خدا خارج از وسع تکلیف نمیکند. این یک قاعده است. در چند آیۀ مشابه پیش میرود تا میگویند «ربّنا ولا تحمل علینا اصراً»: خدایا بار سنگین بر ما مگذار، چنانکه بر پیشینیان ما نهادی. اِه؛ پس یک قبلی وجود دارد؛ حالتی وجود دارد که ممکن است تکالیف بسیار سنگین ایجاد شود، در حدّ «اصر».
اصر به میخهای چادر عشایری میگویند؛ همان میخهایی که چادر را در زمین میکوبند. در آیۀ معروف سورۀ اعراف آمده که پیامبر آمده تا این اصر را بردارد:
«ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِىَّ ٱلْأُمِّىَّ ٱلَّذِى يَجِدُونَهُۥ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَىٰهُمْ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ ٱلْخَبَٰٓئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَٱلْأَغْلَٰلَ ٱلَّتِى كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَٱتَّبَعُوا۟ ٱلنُّورَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ مَعَهُۥٓ ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (اعراف/۱۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که از پیامبر امّی پیروی میکنند، همان که او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مییابند؛ به معروف فرمانشان میدهد و از منکر بازمیدارد، پاکیزهها را بر آنان حلال و پلیدیها را حرام میکند، و بار گران و بندهایی را که بر ایشان بود از دوششان برمیدارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و گرامیاش داشتند و یاریاش کردند و نوری را که با او نازل شده پیروی کردند، رستگاراناند.
پس معلوم است خدا بر پیشینیان ما تحمیل اصر کرده است. این کار را میکند. بعد میگوییم «ولا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به»: خدایا چیزی به ما بار نکن که طاقتش را نداریم. اِه؛ پس خدا ممکن است چیزی بار کند که طاقتش را نداریم. یعنی فوق طاقت ما ممکن است با ما برخورد کند. همان خدایی که قاعدهاش این است که در حدّ وسع عمل کند. ولی ناگهان به دلیلی چیزی به ما بار میکند که طاقتش را نداریم. نه اینکه قاعده عوض شده؛ ما خودمان میرویم زیر وزنهای که قاعدتاً نباید میزدیم.
اکنون مواجهایم با پدیدههایی که فشار را پشت ما میگذارند و ما طاقت نداریم. مثل وزنۀ صدوبیست کیلویی که گذاشتهاند روی بردۀ من. یادتان هست در «خر پلیس» بودیم، خر خوابید؟ ناگهان خر خوابید؛ تمام شد. آیا من اساساً — یا جامعه — باید این بار را حمل میکرد یا نه؟ نه. جواب این است: نه. قاعدتاً نباید این بار را حمل میکردم؛ قاعدتاً جامعه نباید این بار را حمل میکرد. ولی اکنون به دلایلی حمل میکنند و زیرش هم میلرزد.
قید ایمان و عمل صالح بر «لا نکلّف»
اعراف، صفحۀ صدوپنجاهوشش. در آیۀ چهلودو چیزی بیان میشود که حمل مطلق بر مورد مقیّد است. آنجا که مطلق میگوید خدا جز به وسع تکلیف نمیکند، این خبرها هم نیست؛ برای کسانی اینگونه است:
«وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَآ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ» (اعراف/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند — هیچ کس را جز به اندازۀ وسعش تکلیف نمیکنیم — آنان اهل بهشتاند و در آن جاودانهاند.
کسانی که ایمان و عمل صالح دارند، خدا به اندازۀ وسع با آنان برخورد میکند. پس معلوم میشود قاعدۀ «لا یکلّف الله نفساً إلّا وسعها» قیدی داشت که حواسمان نبود: کسی که مسیر درست را میرود، در این مسیر درست این اتّفاق برایش نمیافتد؛ به اندازۀ وسع با او برخورد میشود. آنان که از مسیر بزنند، بار اصر و فوق طاقت ممکن است بیاید.
ذو القرنین: عذاب نُکر در برابر امر یسر
صفحۀ سیصدوسه، آیۀ هشتادوهشت کهف، در جریان ذو القرنین. نقد میکند. پیشتر میگوید آنکه ظلم کند عذاب نُکر میبیند — نُکر یعنی پدیده پیچیده و ناشناخته. اینجا نه:
«قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُۥ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَىٰ رَبِّهِۦ فَيُعَذِّبُهُۥ عَذَابًۭا نُّكْرًۭا» (کهف/۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت امّا آنکه ستم کند بهزودی عذابش میکنیم، سپس به سوی پروردگارش بازگردانده میشود و او را به عذابی ناشناخته عذاب میکند.
«وَأَمَّا مَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحًۭا فَلَهُۥ جَزَآءً ٱلْحُسْنَىٰ ۖ وَسَنَقُولُ لَهُۥ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًۭا» (کهف/۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امّا آنکه ایمان آورد و کار شایسته کرد، پاداش نیکو برای اوست، و از امر خود با او به آسانی سخن خواهیم گفت.
از طرف ما، آنچه از او میخواهیم، حرفی که با او داریم، یسر است: آسان است؛ میفهمد؛ میداند چه کار کند. در آن زمینه سنن الهی وارد میشود؛ کارش راه میافتد. این قاعده است:
«شَهْرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلْقُرْءَانُ هُدًۭى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَٰتٍۢ مِّنَ ٱلْهُدَىٰ وَٱلْفُرْقَانِ ۚ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ ۖ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍۢ فَعِدَّةٌۭ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۗ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا۟ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (بقره/۱۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده، راهنمایی برای مردم و نشانههای روشن از هدایت و فرقان. پس هر که از شما این ماه را دریابد روزه بدارد؛ و هر که بیمار یا در سفر باشد شماری از روزهای دیگر. خدا برای شما آسانی میخواهد و دشواری نمیخواهد؛ و تا عدّه را کامل کنید و خدا را به آنچه هدایتتان کرده بزرگ دارید، باشد که سپاس گزارید.
اصلاً خدا عسر نخواسته؛ یسر خواسته.
شیرپلا و صدای آب؛ عصیان و پیچیدگی خودساخته
گاهی به دوستان این مثال را میزنم. میخواهید بروید شیرپلا. به جای اینکه از طرف هرسین، از درّه، بروید، میروید از یخچال و بند. مسیرش این است. شما میخواهید یک مسیر دیگر بروید، میخورید به صخرهنوردی؛ دهان مبارکتان سرویس میشود. خودتان را به شیرپلا میرسانید، با بدبختی، آنوقت میگویید آقا چقدر این مسیر سخت بود. بابا این مسیر را اینگونه طراحی نکرده بودند. تو خواستی از این مسیر بروی. بعداً این مسیر فلش داشت؛ معلوم بود. هی درّه، آن درّه، آن درّه؛ هی فلش زده. خواستی بروی این مسیر را. اعتماد نمیکنیم؛ فکر میکنی این طرف سرسبز است.
در کوه، برای ما کوهنوردها چیزی مسلّم است: صدای آب گمراهکننده است. صدای آب در درّههاست. بعضی صدای آب را که میشنوند کج میکنند بروند سمت آب. آب در درّه است. کوهنورد حرفهای میداند صدای آب که شنید نباید برود سمت آب؛ چون میخورد به درّه. با اینکه گوشنواز و دلنواز است، آن سمت نباید برود.
مواجهایم با پدیدهای به نام عصیان. در این پدیده، معادلات را باید خیلی پیچیده حل کنیم. مجبوریم. بار آن ضلع سوم را اکنون چه کسی میکشد؟ کلاً در تصمیم، همه را رهبر میکشد؛ و این غلط است. این کار، کار غلطی است. باید کسان دیگری این بُعد سوم را درست گزارش کنند؛ نه اینکه همه را بیندازند که آن بُعد را رهبر تصمیم بگیرد. اکنون بخش عمدهاش را مردم در خیابانها دارند آن بُعد را به عهده میگیرند. این مسئله باید سادهتر حل میشد.
برای همین است که قرآن همۀ موارد را میرساند به مورد حادّ، بعد ساده حل میکند. تمّ قرآن اینگونه است: میرساند به موارد بسیار حادّ و سنگین، بعد ساده حل میکند مسئله را. چگونه؟ هر جور که حل کنند. ناگهان با جنودِ ندیده حل میکند؛ با باد حل میکند؛ با سپاه مَلَک؛ با سپاه رُعب؛ با سکینه؛ با چُرت حل میکند. در جریان بدر پدیدهای را به نام چُرت نام میبرد. میگوید اینان چُرت. با چُرت حل کردند قضیّه را. چرا اینگونه حل میکنند؟ به خاطر بُعد سومش. این مدلی حل میکنند. قرآن تمّش این مدلی است: میرساند موارد حاد را، حلش میکنند. توش خیلی کار میخواهد بکند: میخواهد ببیند تو تعامل داری، اعتماد میکنی یا اعتماد نمیکنی.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَةَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَآءَتْكُمْ جُنُودٌۭ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًۭا وَجُنُودًۭا لَّمْ تَرَوْهَا ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا» (احزاب/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، نعمت خدا را بر خود به یاد آورید آنگاه که سپاهیانی به سویتان آمدند، پس بادی و سپاهیانی که نمیدیدید بر آنان فرستادیم؛ و خدا به آنچه میکنید بیناست.
در مقام خردهگیری نیستم؛ در مقام معارفم. انشاءالله خدا از خطاهای ما هم درمیگذرد؛ کما اینکه «نکفّر عنکم سیّئاتکم» یکادش همین است. ملّتی که ایستاده، خون داده، جان داده، رهبر داده، اینگونه مبعوث شده، خدا به همین راحتی این را نادیده نمیگیرد و از معادله خارج نمیکند. ولی میآییم: تهران ناگهان از پنجرۀ بسته خارج شد. چرا خارج شد؟ برای چه تهران بود؟ برای چه از پنجرۀ بسته خارج شد؟ از پنجرۀ بسته خارج شد، بعد اتّهام، بعد مذاکره، بعد این، بعد آن. بعد میبینید هی معادله پیچیدهتر میشود. تنگه را بستیم، آنسو را بستند. بعد چین. چین معادله را پیچیدهتر میکند. قدم به قدم: چون چین را وقتی بازی دادی اینجا، باید بروی تو بازیاش؛ نمیتوانی. آمریکا رفته، ما هم رفتهایم، چین. ده تا پارامتر به پارامترهایی که حل میکردیم اضافه شده. حالا روسیه وارد میشود؛ با پانداِ کونگفوکار وارد میشود. ده تا پارامتر دیگر. هند هم وارد میشود. آنجا هم یکی تنگه را میبندد.
کسی نمیداند طرح چیست
اکنون گزارش کف صحنه میدهم. هیچکس نمیداند چه کار باید بکند. باورتان شاید نشود. هیچکس نمیداند طرح چیست. هیچکس؛ یعنی هیچکس. نه فقط اکنون. مسئله مشخّص را آدم حل میکند؛ مسئلهای که وجوهش از حدّ وسع شناخت بیرون زده، آدم عقب میایستد تماشا میکند. تماشا کردن را تحلیل مینامند. کلاً در معادلات پیچیده یک موقع میایستند نگاه میکنند چه اتّفاقی دارد میافتد. یک موقعی به یکی از سرداران رشید اسلام — که میشناسید — گفتم آقا عاقلۀ نظام کجاست که دارد فکر میکند؟ گفت اگر تو فهمیدی من هم فهمیدم. خاصّیّت پیچیدگیها این است: آدمها میآیند عقب میایستند ببینند چه اتّفاقی دارد میافتد.
پدیدههای خندهدار: اکنون وزارت امور خارجه نامه زده به کمیسیون امنیّت ملّی و سیاست خارجی که آقا نتیجۀ مذاکرات را به ما هم بگویید. آدم نمیفهمد کی دارد کی را میگیرد. این دیگر چه نامهای است؟ یعنی این هم در جریان نیست. کمیسیون امنیّت ملّی میگوید مگر من در جریانم؟ یعنی فقط امام زمان اکنون در جریان است که چه اتّفاقی دارد میافتد. میرود تو منطقههایی که دیگر کسی نه میداند تصمیم چیست، نه میتواند تصمیم بگیرد.
مسئلۀ ساده را آدمها حل میکنند؛ مسئلۀ مشخّص را آدمها حل میکنند. مسئله که پر از وجوه شد، آدمها حل نمیکنند. پر از وجوه مختلف که شد این مسئله را حل نمیکنند. اگر حل کنند باید خیلی سخت حل کنند.
فرق وسع و طاقت؛ میله و صد و پنجاه کیلو
آن فرق طاقت و وسع که پرسیده شد: وسع پایینتر از طاقت است. یعنی چه؟ فرض کنید من میتوانم هفتاد کیلو را در پرس سینه بزنم. داستانش را یک موقع تعریف کردم. رفته بودیم گواهنجو، پارک المپیک، با ادّعا؛ ادّعای ورزشکاریمان میشد. به مربیشان گفتیم وزنهها را بگذار. گفت حاجی، شما میله را بزن پایین. فکر کردیم دارد تحقیرمان میکند. رفتیم. میله بیست کیلو است. آمدیم پرس بزنیم؛ دیدیم نه بابا، میلهاش هم سنگین است. برد بالا؛ در هفتاد دستمان میلرزید که اصلاً خطا است دست بلرزاند. بعد دیدیم آنکه با صد و پنجاه کیلو تمرین میکند، من اگر هفتاد را میتوانم در پرس بزنم، تمرین مرا خدا با هفتاد نمیدهد. تمرین مرا با چهل میدهد. این میشود وسع؛ آن میشود طاقت. خدا نمیخواهد حتی طاقت مرا وسط بیاورد. تمرین را روی وسع میگذارد تا رشد کند؛ روی طاقت نمیگذارد تا بشکند. جامعهای که خود را زیر وزنۀ صدوبیست میبرد، بعد استغاثه میکند، اوّل باید بپرسد این وزنه را که روی کول گذاشت.
این را در آیات روزه یک موقع گفته بودم؛ آیات «ایّاماً معدودات». بقره، صد و هشتاد و چهار، صفحۀ بیستوهشت. بحث مهمّی است. علّامه هم توضیح میدهند. خیلی از مترجمها اشتباه ترجمه میکنند.
«أَيَّامًۭا مَّعْدُودَٰتٍۢ ۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍۢ فَعِدَّةٌۭ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۚ وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ فِدْيَةٌۭ طَعَامُ مِسْكِينٍۢ ۖ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًۭا فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّهُۥ ۚ وَأَن تَصُومُوا۟ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره/۱۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزهایی شمارشپذیر. پس هر که از شما بیمار یا در سفر باشد، شماری از روزهای دیگر؛ و بر کسانی که روزه طاقتشان را میگیرد فدیهای است: طعام مسکینی. پس هر که به دلخواه خیری کند برای او بهتر است؛ و روزه گرفتن برایتان بهتر است اگر بدانید.
کسانی که بیمارند یا در سفرند، یک موقع دیگر روزه بگیرند؛ فدیهشان تمام است. کسانی که روزه طاقتشان را میگیرد — نه وسعشان را. یعنی میتواند بگیرد، با مردن میتواند بگیرد. گفتهاند نمیخواهد بگیرد. اصلاً طاقتمان را از ما نمیخواهد خدا. اگر نرم میتوانی روزه بگیری، روزه بگیر. اگر داری با بدبختی روزه میگیری، نخواسته اصلاً روزه بگیری. یعنی اگر تو مرز طاقتت باشی نمیخواهند ازت؛ میخواهند تو مرز وسعت باشی.
«فمن تطوّع خیراً فهو خیر له و أن تصوموا خیر لکم»: اگر تطوّع کنی، ممکن است چیزی را از مرز طاقتت به مرز وسعت بیاوری. تطوّع کردن یعنی چه؟ یعنی تلقین مثبت به خودت بکنی. یعنی بگویی بابا تو چاکری، میزنی. تویی که داشتی خسته میشدی، ناگهان با اینکه «بابا میزنیم، چیزی نیست»، آدم میآید تو مرز وسعش میزند.
دماوند و ادعیۀ کوهستانی
خیلیها زیر پسنکی قلّۀ دماوند برمیگردند. دلیلش میدانید چیست؟ بدبخت شش ساعت آمده، پنج ساعت و نیم آمده، در نیمساعت آخر نمیتواند بیاید. چرا؟ روحش کم آورده. وگرنه کسی این پنج ساعت و نیم را آمده، آقا نیم ساعت مانده که قلّه را بزنی. خیلیها زیر پسنکی قلّه برمیگردند. نزدیک قلّهاند؛ میرسند آنجا برمیگردند. بعضی اینگونهاند: از جهت روحی کم آوردهاند. اصلاً قلّه معلوم است؛ قلّه را میبینند و برمیگردند.
کسانی اگر بتوانند روحیه بدهند که آقا بابا میزنی، عوعو چیست؟ پنج ساعت آمدهای. راحت است؛ تا اینجا چطور آمدی. ما در دماوند نوشتههایی نوشتیم، بعداً به نام «ادعیۀ المانتینیّه» بیرون دادم. ادعیه جمع دعا، مانتینیّه هم راه کوه. بهعنوان سطح شوخی اسمی بود. چند فقره. بچّههایی که خسته میشدند، من داشتم جلو میرفتم. یک لحظه میایستادم میگفتم عقب را نگاه کن: چقدر آمدهای. حیف نیست؟ بچّهها میرفتند. باز ناگهان میایستادم میگفتم جلو را نگاه کن: چقدر مگر مانده؟ باز. همینطور مثل شاتلها برایتان کار میکرد. یک سری نواهای حرکتی برای خودمان. هی وقتی روحی بخوانی برای خودت که بابا چیزی نیست، میزنی میرود، بعد میآیی روزه هم میگیری؛ حتی روزهای که قبلاً تو مرز طاقتت بوده میآید تو مرز وسعت. روزه را هم میگیری. میگوید تطوّع کن؛ با تطوّع عملاً روزه را بگیر. یعنی بیاورش پایین، تو مرز وسعت قرار بده.
حرف این است: وقتی روایت الهی یا عقلانیّت قرآنیاش را به کار نمیبری، میآیی تو عقلانیّت زمینی، به شدّت پیچیده میشود آنجا؛ هی پیچیده میشود کار فقط. و این خود یک قاعدۀ قرآنی است.
پیچیدگی خودساخته مقدّمۀ استغاثه نیست
اینکه میگویند این پیچیدگی مقدّمه بر استغاثه نیست: کدام پیچیدگی؟ پیچیدگی خودساخته؟ یک موقع الکی برای خودت داری پیچیدگی درست میکنی. طرف انقدر کارهای بیربط میکند بعد هی میگوید حاج آقا دعا بفرمایید. میگوییم چه شده؟ حرفهایی که میزنند میبینی زدهاند به تیپ و تار هم؛ داغوناند. با همسرش شده، بعد طلاق و طلاق، فحش و فحش، دادگاه و دادگاه. بعد میگویند دعا کنیم. میگویم آقا دعایی نیست اینجا. گاهی در یک پروسۀ طلاق مشارکت میکردیم؛ قرار بود مسئله به صلح جمع شود. گفتم به نظر من جمع نمیشود؛ طلاق بگیرند بهتر است در این وضع. انقدر زدهاند به تیپ و تار همدیگر و پیچیده کردهاند که استغاثه ندارد. گاهی آدم نباید خودش را بیندازد تو فضای استغاثه؛ انقدر گم بزند که بگذارد تو فضای استغاثه.
آنچه مطلوب است این است که طرف در روال عادی باشد. در روال عادی شاید آدم اشتباه کند یا مسیر سخت باشد. مسیر سخت. سختیهایی قاعده دارد؛ قاعدۀ «یدعو بینهم» سختیهایی دارد. مسیر پیچیده نیست؛ گم و عذاب نُکر نیست. بارها گفتهام: شما تا قلّۀ دماوند اگر شد با هم برویم، تا قلّه فلش دارد. اصلاً کسی در دماوند گم نمیشود؛ فقط سخت است. چون باید بتواند این مسیر را تمرین کرده باشد و بیاید. و گموگور نمیشود تو تصمیمش که حالا از اینور بروم از آنور. اینگونه نیست.
اگر این بُعد را در نظر نگیرید مجبورید. و مسئولینی که خلبان قضیّهاند اگر این ابعاد را در نظر نگیرند و همه را بزنند رو کول، بهعنوان مسئولیّتِ رهبر بگذارند که رهبر بُعد سوم را ببیند خودش، ضلعش را او لحاظ کند — چه چیزی لحاظ نمیکند اکنون؟ نیروی امنیّتی کارش این است؛ کار امنیّتی میکند. نیروی اطّلاعاتی کار اطّلاعاتی میکند. آنکه امور خارجه است کار خودش را انجام میدهد. قوای سهگانه مسئولیّت خاصّ خودشان را دارند؛ باید کار خودشان را انجام دهند. بعد چه کسی باید بیاید این ضلع را بررسی کند؟ لذا هیچکس این ضلع را بررسی نمیکند. برای همین تصمیم، تصمیم دوبعدی درمیآید. این تصمیم را میگذارند جلوی رهبر که یک بُعد سومی به آن اضافه کند. چقدر ممکن است این کارها به این شکل، بهخصوص اکنون که دسترسی هم محدود است.
اکنون قدر این مردم را بدانید تو خیابان. مردم فهمشان رفته بالاتر از مسئولین. به یک دلیل. نه اینکه مسئولین نفهمند. مسئول ما خودش مسئول دو بُعد است که باید حواسش به این دو بُعد باشد. اصلاً از او متمشّی نیست که بخواهد آن ضلع سوم را بررسی کند، نظریّه بدهد بابت آن. اصلاً از او متمشّی نیست این کار را بکند و از او چیزی پذیرفته نمیشود. او باید جوجهریزی را بحث کند. بعد گزارش پشت گزارش. بنشینید با مسئولین؛ وحشت میکنید.
ابرتورم، جنگ و مواسات؛ یا فتنۀ معیشت
اینجاست که باز در همین نقطه: این ابرتورمی که داریم از آن استقبال میکنیم، اگر جنگ بشود جنگ حلّش میکند. جنگ خنکّش میکند. جنگ قابل تحمّلش میکند. و اگر این ابرتورمی که داریم به آن سلام میکنیم در دو سه ماه بعدی — این ابرتورم که به جهنّم اگر جنگ بشود این حلّش میکند. اصلاً جریان انفاق فیسبیلالله، مواسات، تو جنگ آمده. همۀ آیاتش مال جنگ است. یعنی وقتی میگوید جنگ میشود، جریان مواسات و انفاق فیسبیلالله درست میشود. اگر نشود یک فتنۀ کف خیابان داریم راجع به مسئلۀ معیشت که باید معیشت را از تو کف خیابان جمع کند. جنگ چاقو را در شکم دشمن میکند؛ بیجنگی همان چاقو را در شکم خودی. مواسات در جنگ معنا پیدا میکند؛ انفاق فیسبیلالله آیاتش مال میدان است. ابرتورم بدون آن میدان، فتنه میزاید نه صبر.
بارها گفتهام: یا باید با دشمن بجنگد. این چاقو است؛ باید تو شکم یکی فرو کند. یا تو شکم دشمن فرو کند یا تو شکم خودت فرو کند. برای همین است که آن بحث سال هشتادوهشت را، حتی در تفسیر سورۀ توبه، این عبارت را زیاد میگوییم: اگر یک اشتباه بزرگی مثل گوسالهپرستی، جوابش این است که اکنون بزنید «فاقتلوا انفسکم». بروید خودتان را بکشید. باید بزنید به فتنۀ خودتان. یا باید با دشمن درگیر شوی یا با خودت باید درگیر شوی.
«وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُم بِٱتِّخَاذِكُمُ ٱلْعِجْلَ فَتُوبُوٓا۟ إِلَىٰ بَارِئِكُمْ فَٱقْتُلُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ» (بقره/۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون موسی به قوم خود گفت ای قوم، شما با گرفتن گوساله بر خود ستم کردید؛ پس به سوی آفریدگارتان توبه کنید و خود را بکشید؛ این برای شما نزد آفریدگارتان بهتر است. پس بر شما توبه پذیرفت؛ که او توبهپذیر مهربان است.
تا جایی از ماجرا واقعاً خوب آمدهایم. واقعاً خوب آمدهایم. مردم آمدهاند وسط؛ هستۀ سخت آمده است. این را نباید انکار کرد. ولی آیا این به معنای این است که بقیّۀ ماجرا را داریم خوب میرویم جلو؟ به اعتقاد من نه. دارد پارو میزند، بهخاطر اینکه آن ضلع دیده نمیشود. هیچکس هم نمیبیند. نه اینکه یک آخوندی آنور میبیند، قاسمیان میبیند، او میبیند. اکنون فقط مردم دارند آن ضلع را میبینند. مردم دارند میبینند و قاعدتاً رهبر دارد آن ضلع را میبیند. بقیّۀ مسئولین بنکل نمیبینند، چون مسئولیّتشان نیست که ببینند. این از آن نوعهایی است که ناگهان جریان فیقلوبهممرض درست میکند، ناباوران درست میکند.
چرا بعد از «لا یکلّف» دعا آمده است
پرسش این بود: اگر آن آیه هست، پس این دعاها اصلاً چه منظوری دارد؟ به خاطر همین است. به خاطر اینکه کسانی میروند خط و خطا میکنند؛ چیزی به کول خود سوار میکنند که طاقتش را ندارند. اسبی را به گردن میگیرند که طاقتش را ندارند. این انقدر در روح شما، مثلاً در حوزۀ رزق، آمده است.
گفتهاند اگر طرف همینطور مثل بچّهآدم سرش را بزند پایین، رزقی مقدّر به او میدهند. اگر برود تو کارِ بازی با خدا، یک بیچارهای میشود؛ کشمکشی میان او و خدا قرار میگیرد برای اینکه بخواهد پول دربیاورد. در صورتی که اصلاً قرار نیست آدم با منقاش از دهن خدا پول بکشد. قرار نیست اینگونه آدم رزق دربیاورد. ولی وقتی ناگهان پروسه را عوض میکند، میخواهد آنجا ربا بخورد، آنجا نزول بدهد، آنجا سر او را کلاه بگذارد، میخواهد به برخی از وظایف خودش نرسد — حتی وظایف خانوادگیاش، وظایف انقلابیاش — میخواهد به اینها نرسد برود رزق دربیاورد. مثل اینکه بگوییم غذا نخورد برود رزق دربیاورد. بابا این هم یکی از وظایف توست که غذا بخوری. این ماشین باید بنزین بزند. نمیتوانی بگویی بگذار همین بختم را استفاده کنم، همین گاز بدهم. یک وقتی باید بروی پمپ بنزین. باید شب بلند شود. باید سحر بلند شود. یک سری اصلاً رزقها تو سحر انشا پیدا میکنند. باید اینگونه مطالبۀ رزق بکند. گفتهاند رزقی که تو سحر خدا به کسی میدهد، صبح بلند شوی اصلاً خبری نیست؛ پیاده باید بروی. رزق را شب توضیح میکنند: رزقهای مادّی و معنوی. ممکن است پول طرف هم دربیاید ولی رزقش نشود؛ از آن منفعت نبرد.
طرف شب را بیخیال شده، آن را بیخیال شده، خانواده را بیخیال شده. هی دارد از وظایف میزند. مثل اینکه کاسبی ساعت دو و نیم شب کرکره را بگذارد بالا، پنج صبح ببندد. میگویند آقا تو خلّی. کی دو و نیم شب مگس؟ خر پر نمیزند دو و نیم. برای چه دو و نیم شب کرکره را دادی بالا؟ بعد تازه پنج صبح، شش و هفت صبح کرکره را دادی پایین. این چه نحوۀ رزق درآوردن است؟
برعکسش هم همین است: کسی که ناگهان کرکره را تو شب میدهد پایین میخواهد ارزاق مادّی و معنوی — میخواهد کار روحی بکند. گفتهاند اصلاً کار روحی در روز کار بدی است؛ فقط جز نماز وُسطی.
«حَٰفِظُوا۟ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلْوُسْطَىٰ وَقُومُوا۟ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ» (بقره/۲۳۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر نمازها و نماز میانی محافظت کنید، و برای خدا فروتنانه بایستید.
نماز وُسطی ناگهان طرف را از زندگی روزمره میکند میگذارد پای ارتباط با خدا؛ همان تیک. یعنی اگر بخواهد کار روحی بکند مثل اینکه اوّل صبح به جای اینکه دستگاه صوتی و اینها گوش بدهد، چهارگاه گوش بدهد، آواز دشتی گوش بدهد. مثل اینکه در عروسی خرما تعارف کنند و در عزا ناپلئونی. چقدر نمیخورد؛ همینطور نمیخورد به هم. همه میگویند برای چه در عروسی خرما تعارف میکنید. هر چیز جای خود را دارد. برای همین است که اینقدر رعایت داریم در رزق. صبح سحر باید با تشریف رزقها را بگیری. آن موقع توضیح میشود؛ مثل شب قدر. آن موقع توضیح میشود. یک کار را یک وقت، کار دیگری نکن.
دنبال راهی هستیم که آنهایی که پای کار نیستند را بزنیم کنار تا کار را زمین نزنند. بهتر است هرکسی که کم آورد خودش را برکنار کند.
سه بُعد که روی زمین ابلهانه درمیآید
نکتهای هست؛ پرسیدند با وحدت چه کار کنیم. وقتی بخواهیم سه بُعد را پیاده کنیم، نمیتوانیم با مکانیسم دو بُعد پیادهاش کنیم. مکانیسم سه بُعد به دو بُعد، روی زمین گاهی ابلهانه درمیآید. راجع به سفاهت صحبت کرده بودیم: خیلی وقتها وقتی میخواهی این سه بُعد را بیاوری، فرض کن میلهای داری سطح مقطعش اینقدر است. کسی که سطح مقطع این را نمیبیند، میگوید با این میخواهی فرق سر این آقا را خرد کنی؟ با این سطح مقطع؟ میگویم بابا اینی که دست من است میله است دارم میزنم. هم جنسش فولادی است هم آنقدر. من که با یک سکه نمیخواهم بزنم طرف را که تو میگویی چیست. میخواهم با سطح مقطعی اینقدری، با میلهای فولادی، بزنم. آنکه دوبعدی میبیند این را نمیبیند. نمیتواند بفهمد. آخرش هم قرآن میگوید نمیفهمد. هر کاری هم بکنی که بفهمد داری از ظرفیّتهای دیگر استفاده میکنی.
بنیاسرائیل از دریا گذشتند و بت خواستند
مثال رد شدن از رود را در جریان بنیاسرائیل بارها گفتهام. وقتی اینان از رود رد شدند با آن وضع که دریا شکاف خورد و رفتند، قرآن اینگونه گزارش میکند: ما اینان را از این دریا گذراندیم. با آن وضع که اصلاً اکنون که میخواهند فیلم موسی بزنند، انیمیشن موسی بسازند، دیگر نمیتوانند باور کنند. یک موسیای داریم که هالیوود نوازی کرده، آن دریا شکاف بخورد. این موسیهای جدید جزمیاند؛ نمیتوانند باور کنند که دریا شکافت و هر پاره همچون کوهی بزرگ ایستاد.
«فَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱضْرِب بِّعَصَاكَ ٱلْبَحْرَ ۖ فَٱنفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍۢ كَٱلطَّوْدِ ٱلْعَظِيمِ» (شعراء/۶۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به موسی وحی کردیم که عصایت را به دریا بزن. شکافت و هر پارهای همچون کوهی بزرگ شد.
با آن وضع:
«وَجَٰوَزْنَا بِبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱلْبَحْرَ فَأَتَوْا۟ عَلَىٰ قَوْمٍۢ يَعْكُفُونَ عَلَىٰٓ أَصْنَامٍۢ لَّهُمْ ۚ قَالُوا۟ يَٰمُوسَى ٱجْعَل لَّنَآ إِلَٰهًۭا كَمَا لَهُمْ ءَالِهَةٌۭ ۚ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌۭ تَجْهَلُونَ» (اعراف/۱۳۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بنیاسرائیل را از دریا گذراندیم. پس به قومی رسیدند که بر بتهای خود معتکف بودند. گفتند ای موسی، برای ما نیز خدایی قرار بده چنانکه آنان خدایانی دارند. گفت شما گروهی نادانید.
یعنی یک الههای هم بگذار ما بپرستیم. موسی میگوید شما خیلی بیشعورید، خداوکیلی. همین الآن رد شدیم. هنوز به تعبیر همین، پاهاشان خیس بود، تقاضای یک بت کردند. این مال چیست؟ طرف کالیبره شده روی این دو بُعد.
فرض کنید جنگ تمام شد برگشتیم. دانشگاه برمیگردد روی چه؟ اقتصاد برمیگردد روی چه؟ میشود دکتر نیلی، دکتر مشایخی. دانشگاه تهران، دانشگاه شریف. اینان آدمهای بدیاند؟ نه. او برای علم خودش نهادسازی کرده، آورده آن علم را تولید کرده. اینکه هی میگویند علوم انسانی مسموم است — و البتّه آقای مسعودی و اینان میخواستند کاری بکنند، نشد. آن سهبعدی، آن دوبعدی خودش را تعریف کرده. یعنی آخرش باید بچّههایتان بروند دانشگاه شریف، بروند کارشناسی ارشد مدیریت بخوانند، اقتصاد، دکتر مشایخی؛ یکی برود تهران بشود دکتر نیلی. باز کلّ فضای اقتصاد را همینها گرفتهاند. فکر میکنید باید یک تخم دوزرده دیگر؟ همین میشود آخرش. یعنی ما آن مابهازای نهادی و مابهازای علمیاش را درست نکردهایم. آقای مسعودی و اینان تلاشهایی خواستند بکنند که حضرت آقا میگویند نشد دیگر. ما هم که تو خلأ نیستیم. یعنی چه تو خلأ نیستیم؟ یعنی آخرش شهید وقتی میخواهد شروع کند میرود سراغ نیلی و مشایخی. چه کار کند؟
این نکتۀ جدّی است: آنکه کالیبرش این مدلی است، دنیا را از این عینک میبیند. لذا بگو «جنود لم تروها»؛ میگوید اصلاً به من ربطی ندارد. من اصلاً با این کاری ندارم. لشکر ندیدنی یعنی چه؟
بارها به آن سردار رشید اسلام گفتم: شما دور دافوس که خواندید باور دارید؟ گفت باور دارم. گفتم ایرانِ ما همین را باور ندارد. شروع کردم خواندم جنود آخرت. بعد یک سؤال بنیانبرانداز کردم: شما خودت همینجوری جنگیدی تو جبهه؟ گفت نه. گفتم نتیجه گرفتید یا نه؟ گفت آری. گفتم پس چرا چیزی که نتیجه گرفتید ولی با علوم روز سازگار نیست؟ این نکته است. اگر شد باید بازش کرد.
کنوانسیونها و طراحی از قرن هجدهم
تمام این چیزی که اکنون کنوانسیونهای بینالمللی میبینید — یک سریاش را امضا کردهایم، یک سری را نه — اینها طراحی یهود است. به خاطر چه؟ به خاطر اینکه یهود به شدّت مبغوضاند. چون به شدّت مبغوضاند آمدهاند چیزی تولید کنند که کسی قبول نکند؟ آمدهاند مابهازای نهادی، علمی، همهشان را درست کنند. از قرن هجده به این طرف کلاً رو آوردهاند به این فضا: هم مابهازای نهادی، هم کنوانسیون.
ناگهان میبینید کنوانسیون منع خشونت علیه زنان میآید. تا میگویید از کجا آمده؟ بعد میروی به صورت پدیدهشناسانه میبینی خانم فلانوردی داده، از آنجا داده، از آنجا داده، آمده شده قانون تو کشور ما. اصلاً چه بوده؟ ریشهاش چه بوده؟ چون شما رفتهای سندی امضا کردهای. فکر میکنی منع خشونت علیه زنان است دیگر؛ چه چیزی از این بهتر؟ بعد آقا یک موقعی گفتهاند خشونت باید علیه زنان جلویش گرفته شود. گفتهاند این همین ما را میخواهد. گفتیم بابا ربطی ندارد به آن قانونی که برداشتید لایحه آوردید گذاشتید تو مجلس. فرمایش آقا نسبت به خشونت علیه زنان یک چیزی دارند، یک مقابلهای دارند البتّه درست؛ ولی این به این لایحه ربط ندارد که تو کنفرانس، تو کنوانسیون استانبول، شده. بعد همینطور آمده جلو تا بعد خود قهریا خارج شده بعضی از آن: خدایا چه مزخرفی است.
اصولگراها وقتی که برجام میشوند خیلی خطرناک میشوند. از اصلاحطلبها خطرناکترند. همه چیز رنگ و بوی دینی هم دارد اتّفاقاً. رنگ دینی روی محصول دوبعدی، محصول را سهبعدی نمیکند؛ فقط نامش را عوض میکند. لایحهای که از کنوانسیون استانبول آمده اگر با ادبیات دینی در مجلس پیچیده شود، هنوز همان لایحه است.
وحدت؛ ویزا برای بازگشت پس از حرکت حاد
نکتهای هم سر وحدت. سورۀ مبارکۀ فتح را بیاورید، صفحۀ پانصدوسیرده؛ توبه را بیاورید، صفحۀ صدونودوشش. کسانی که اتّفاق حاد رقم میزنند تو این بحث نفاق، ما وحدتی نداریم مگر اینکه مجدّد ویزا بگیرند بیایند تو. این تئوری قرآن است. ماستمالی کردن، سنبل کردن، آقا روی هم را ببوسید چیزی نیست، این خبرها نیست.
اگر رفتهای یک حرکت حاد زدهای یک حرف است. یک موقع هم همینطور آدم معمولی هستی، تو یک تجمّعی شرکت کردهای دو تا فحش هم دادهای؛ این مصداق این آیه میشود. وامهای بیخودی که طرف گرفته، نزولهایی که گرفته، یک گیری هست تو کار؛ ناگهان سر درمیآوری که جایی برمیدارد یک شعار چرتوپرت هم میدهد. مثل اینانی که تو کوه شعار دست به هیچ جا نمیرسد، عرض تو کوه نوشته محقّق میشود. اینها طوری نیست؛ با این مشکل ندارد.
صدویک و صدودو و صدوسه توبه را نگاه کنید.
«وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ ٱلْأَعْرَابِ مُنَٰفِقُونَ ۖ وَمِنْ أَهْلِ ٱلْمَدِينَةِ ۖ مَرَدُوا۟ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ ۖ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ۚ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٍۢ» (توبه/۱۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از میان اعرابِ پیرامون شما منافقانی هستند؛ و از اهل مدینه نیز کسانیاند که بر نفاق خو گرفتهاند. تو آنان را نمیشناسی؛ ما میشناسیمشان. بهزودی دو بار عذابشان میکنیم، سپس به عذابی بزرگ بازگردانده میشوند.
عدّهای حولتان از اعراب بادیهنشیناند؛ اینان منافقاند. عدّهای تو ساختار نظاماند: «مردوا علی النفاق»؛ اینان تخصّص نفاق دارند. میدانند چه تیتر را کجا، تو چه روزنامهای، چه باکو؛ همه حساب دارد؛ کاملاً مشخّص است. «لا تعلمهم»: اصلاً شما نمیدانید اینان کیاند. موجودات خیلی غیرقابل شناساییاند. شناساییاش را هم تو خود سورۀ توبه آمده چگونه است. «نحن نعلمهم»: ما میدانیم کیاند. یعنی شناساییاش سخت است. «سنعذّبهم مرّتین ثمّ یردّون إلی عذاب عظیم».
«وَءَاخَرُونَ ٱعْتَرَفُوا۟ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا۟ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا وَءَاخَرَ سَيِّئًا عَسَى ٱللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌ» (توبه/۱۰۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیگران به گناهان خود اعتراف کردند؛ کاری شایسته را با کاری بد درآمیختند. باشد که خدا توبهشان را بپذیرد؛ که خدا آمرزندۀ مهربان است.
عدّهای هستند «اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیّئاً». اینان را شما بهعنوان منافق حساب نکنید. خلاصه خر و خور خورده، مرده را به گور. اینان چیزی در رو به چیزی درآوردهاند. خدا میگوید انشاءالله خدا میبخشد اینان را؛ توبه هم بکنند خدا میبخشد؛ خدا آمرزندۀ مهربان است.
مشکل حضرت آقا با آن کسانی نیست که هجده مرداد مردم گفتند آقا اینان هم که اینگونه شدند اینان هم شهیدند. طرف بلند شده آمده بیرون، فکر میکرده مثلاً چیز است. اینان هم مثلاً جزو شهدایند اگر توبه کرده باشند. خیلیها تو این دیوار کشور دوست توبهنامههاشان را ما آنجا پشت دادیم به آقا. اینان را هم آقای کریم میبخشد؛ ولی کلاً همینجوری هم اگر از خدا میخواستند خدا میبخشید. یعنی تیپشان این بوده.
دیدهاید «مردوا علی النفاق» طرّاح سیستماند. برای همین میگوید از اموالشان صدقه بگیر تا پاکشان کنی.
«خُذْ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ صَدَقَةًۭ تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌۭ لَّهُمْ ۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (توبه/۱۰۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از اموالشان صدقهای بگیر که پاکشان کند و رشدشان دهد، و بر آنان درود فرست؛ که درود تو آرامشی برای آنان است. و خدا شنوای داناست.
معلوم است مشکل مالی داشته؛ پولش را گذاشته اینور آنور سود میگرفته. میگوید از اینان صدقاتشان را اخذ کن، طهارت یک خورده کسب کنند. این مشکل طهارت دارد اکنون. صدقه ازشان بگیر، برو سر وقتشان. اینان مشکل طهارت دارند. با آب روشن هم این عارف یک طهارت کرد. هر زمان این بیت آرزو بخوانم یاد شهید میافتم: رفتهرفته به این کار زشت عادت کرده، نمیدانست. از صبا که مثلاً زیارت کرد. «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزکّیهم بها»؛ دعاشان کن. اینان را باید دعا کرد بیشتر. اینان را دعا کرد؛ یا اینکه مشکل طهارت دارند: «إنّ صلواتک سکن لهم». دعا تو مایۀ آرامش اینان است. «ألم یعلم أنّ الله...»؛ بحث میرود تو یک فضای دیگر. آن آدم طرّاح نیست؛ ولی کسی دارد طرّاح است اکنون.
این آدمها برای برگشتشان به سیستم حاکمیّت باید ویزا بگیرند. در یک امتحان دیگری باید امتحان پس بدهند. با من بمیرم تو بمیری بیا بزنیم رو هم، رو ببوسیم؛ بعضی اوقات که اکنون چماق. آقا برای چه وحدت حول ولایت است؟ اگر کسی از ولایت فاصله گرفت، کارهای حاد کرد تو این زمینه، بخواهد برگردد، باید ویزا بگیرد برگردد، مجدّد. قبلاً جزو «من اهل المدینة» بود؛ شهروند ایران بود مثلاً. رفته تابعیّت گرفته. فرض کن یک سری آدم مؤثّر — اوغلایی هستند — یک سری آدم مؤثّر ول کرده ایران، رفته تابعیّت گرفته آنجا، هرچه فحش آمده دهنش درآمده به آقا داده. بعدش میگوید آقا ببخشید من غلط کردم آمدم. اینجاست که آن اسم آن میوۀ توش کوچک را برای همین جا درست کردهاند؛ زیرش که تو بتوانی برگردی و همینجوری به همین مدل. نه. تو در یک صحنۀ دیگری برادریات را ثابت کن، برگرد؛ اشکال ندارد.
این توبۀ سیاسی است. توبۀ الهی را کاری ندارم؛ برود توبه کند. چون توبههای الهیاش هم همینجوری مفت نیست. بعضی تصوّرشان راجع به توبههای الهی این است که من یک کار بدی کردم، با خدا خودم مینشینم، چه کار میکنم.
مهاجرانی؛ کتمان و «تابوا و اصلحوا و بیّنوا»
یک موقع آقای مهاجرانی را دیدیم تو فرودگاه؛ بعدش هم عکس ما را گرفت پست کرد و یک سلفی گرفت با ما. آقای مهاجرانی را خیلی آقا دوستش داشت. ولی یک ضربۀ بدی زد به آقا. بعدش هم هی به آقا، شما آقا ردیفی، حلالیّت میطلبیم. آقا چه حلالیّت میطلبید؟ برو بگو. برای چه حلالیّت میطلبید؟ شما ول کردی. آقا اینهمه میدانید که یکی از مطلوبهای این شخصیّتهای فرهنگی مهاجرانی بود: آدم باسواد، بافرهنگ، باکلاس. ولی واگهی زد به آقا. بعد حالا هی دارد پیغام پس میدهد به آقا که مسلمانم. چه به آقا بگوییم؟ برو اعلام کن؛ سوربقه را بیاور اینجا.
اینکه ما گاهی خیلی راحت از کنار قضیّه رد میشویم به حساب اینکه خیلی باکلاسیم: صفحۀ بیستوچهار قرآن را نگاه کنید. آیۀ صد و پنجاهونه و صد و شصت سورۀ مبارکۀ بقره. کاملاً مربوط به جریان حکومت اسلامی اتّفاقاً.
«إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أَنزَلْنَا مِنَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَٱلْهُدَىٰ مِنۢ بَعْدِ مَا بَيَّنَّٰهُ لِلنَّاسِ فِى ٱلْكِتَٰبِ ۙ أُو۟لَٰٓئِكَ يَلْعَنُهُمُ ٱللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ ٱللَّٰعِنُونَ» (بقره/۱۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که آنچه را از نشانههای روشن و هدایت نازل کردیم، پس از آنکه آن را برای مردم در کتاب روشن ساختیم، کتمان میکنند، خدا لعنتشان میکند و لعنتکنندگان لعنتشان میکنند.
کسانی که کتمان میکنند: جایی که باید حرف بزند نمیزند. کتمان میکند؛ نه اینکه حتی حرف دروغ میزند. جایی تو باید حرف بزنی نمیزنی. به هر دلیلی میخواهی انتخابات رأی بیاوری، میخواهی کوفت، میخواهی زهرمار؛ یعنی هرچه. به هر دلیلی تو باید حرف بزنی نمیزنی. بعد که ما تعبیر کردیم آقا چرا حرف نمیزنی؟ باید حرف بزنی. هم خدا لعنت میکند هم لعنت هر لعنتکنندهای میخورد به این. چرا؟ به خاطر اینکه مردم دارند منحرف میشوند تو هم حرف نمیزنی. اگر کسی را لعنت کند این لعنت میخورد به تو. چون تو نخواستی که این شرایط به ریل درستش برگردد. با چه؟ با خودخواهیها.
به طلبههامان وقتی عمامهگذاری داریم میگویم:
«ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُۥ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ ۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبًۭا» (احزاب/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که پیامهای خدا را میرسانند و از او میترسند و از هیچکس جز خدا نمیترسند؛ و خدا برای حسابرسی بس است.
یعنی تبلیغ رسالات الله همان، و اینکه پشت تو را میزنند همان. اگر فکر کردی همهاش یعنی میروی بالا منبر بعد پاکت میگیری — که الحمدلله دیگر همه کارتخوان میدهند؛ کسی پاکت نمیدهد، همه کارتخوان میآورند — اگر فکر کردی این مدلی است تبلیغ رسالات الله، اشتباه میکنی. این عمامه یعنی سیبل پشت. چرا؟ چون باید حرفهای الهی بزنی و حرفهای الهی نوعاً سفیهانه است. یعنی حرفهای الهی مدلی است که خیلی به عقل بشر جور درنمیآید. اگر به عقل بشر جور درمیآمد که خدا لازم نبود؛ عقل بشر مینشست فکر میکرد به نتیجه میرسید. این مدلی است؛ یک ذرّه باید پشتت را بدهند. برای همین میگوید تبلیغ رسالات الله و از خدا میترسند و از احدی جز خدا نمیترسند.
«إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُوا۟ وَأَصْلَحُوا۟ وَبَيَّنُوا۟ فَأُو۟لَٰٓئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ ۚ وَأَنَا ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ» (بقره/۱۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که توبه کردند و اصلاح کردند و روشن ساختند؛ پس بر آنان توبه میپذیرم، و من توبهپذیر مهربانم.
برای اینکه توبه کنند، باید بیان کنند. تازه بدانید کسی که کتمان میکند در نقطهای که باید بیان کند: میگویند اگر کسی تو صفحۀ ده، دوازده آبرویت را برد، تو صفحۀ یک باید درستش کنی. اینکه من جایی یک قطعۀ صوتی پر کردم گفتم این مثلاً فلان است، باز رفتی در را ترکاندی بعدش یک قطعۀ صوتی پر کردی جایی که من گفتم این را — نه؛ اتّفاقاً اینگونه قبول نیست. به قول بوقلمون غیرقابل قبول است. یعنی تو در حقیقت جایی فکر میکنی من اصلاح کردم، توبه کردم، از این به بعد. نخ؛ آن گندهایی که زدی برو درست کن اوّل؛ آن حرفهایی که زدی.
آنکه هرچه آقا میگفت تو علیهاش میگفتی مثل این روحانی. انگار اصلاً منتظر بود آقا یک حرف بزند علیهاش یک چیز دیگری بزند. بعدش ایستادی کنار چیست؟ اکنون خوشخوشان. نخ این خبرها نیست. خدا هم نمیبخشد اینان را. خود جریان سیاسی کشور هم میگوید نمیبخشد. نباید ببخشد. میگوید مجدّد تو صحنۀ بعدی ویزا میگیری میآیی تو اگر اینگونه رفتی از جریان سیاسی کشور بیرون و اینگونه لگدپرانی کردی. باید برگردی. برگشتش هم اینگونه است.
لذا وحدت — نشد اکنون این آیات توبه تمام شود — جلسۀ بعد میخواهم بگویم: وحدت را چماق نکنید. وحدت حول محور ولی انجام میشود، نه هیچ چیز دیگری. بعد به اسم وحدت ماستمالی نکنید. آن طرف یک کاری کرده، یک حرفی زده، یک پروژهای را برده جلو. میخواهد غلطکردم نامهاش را امضا کند، برود با یک انضباطی برگردند. ما همیشه همین کار را میکنیم تا طرف طلاق نگرفته. حالا میخواهد برگردد. میگوییم برگردید. اینگونه نیست که همینجوری برگردید. باید بنشینید مجدّد چیزهایی را تفاهم کنید با همدیگر. سر این: تا طلاق نگرفته بودی میشد همینجوری برگردی؛ باهاش راه آمد. حالا که طلاق گرفتی تمام شد؛ میخواهی برگردی — نه اینکه نمیشود، میشود، ولی یک انضباطی دارد. باید با همدیگر صحبت کنید، آن موارد اختلافی را چه کنید. آقا روی همدیگر را ببوسید تمام شود برود: این مدلی هم نیست.
دشمن سه بُعد را به دو بُعد میکشد
پرسیدند آن سه بُعد که آوردید، قسمتی از مسائل دو بُعدش راهحل ندارد؛ سه بُعد همانطور مثل اینکه گفتید بنیاسرائیل طرف قرارداد چهل سال، پنجاه و پنج سال اردن. یعنی عملاً پس راهحل دارد؟ راهحل هست. علما یک راهحل. راهحلش نرم ممکن است نباشد. چیزی که عاقلانه — آری، یک عقلانیّت میخواهد پذیرش این. عقلانیّتی میخواهد که آن هم همینجوری تو این ساحت بفهمد این عقلانیّت را.
مشکل اصلی این است که عملاً یک طراحی میبینی که خود دشمن از سه بُعد میکشد به دو بُعد. دقیقاً. دارد اضافه میکند؟ چرا اتّفاقاً. داریم کاری میکنیم که شما — او هم از قصد هم از غیرقصد. چون نگاهش همین است. شاید نگاهی هم دارد که منافع در کلّش ندارد؛ در کلانی دارد ولی اندک.
قالیباف را بردند مذاکره؛ پلیس خوب و بد
دشمن یکی از — آن موقعی که آقای قالیباف را فرستادند مذاکره، نکتهای به دوستان گفتم که اکنون خودشان نشان دادند. گفتم بابا آقای قالیباف کسی است که باید بایستد خفت بکند. آن کسی را که مثل قانون — قانون اقدام راهبردی — بایستد خفت کند. حالا شما برداشتی آنکه دارد خفت میکند را بردی تو مذاکره شریک. این را یک طراحی کرده بود؛ سرسری نیست. یعنی هفده روز پیش از مذاکره گفت من میخواهم با محمّدباقر قالیباف. در صورتی که هیچی نبود. دشمن طراحی میکند.
آن موقع آن کسی که باید کلاً خفت کند — چون یک نفره اکنون تو کشور داریم که باید خفت کنند، رو شخصیّت حقیقی و حقوقیاش. اکنون چرا هی مجلس تشکیل نمیشود؟ البتّه فردا دارد مجازی تشکیل میشود. چرا تشکیل نمیشود؟ چون معلوم است مجلس میخواهد زیر چه چیزی برود، زیر چه پروندهای برود. میخواهد برود زیر چه پروندهای؛ احتمالاً این تنگه را بکنند آنجوری. نمیگذارند که این اتّفاق بیفتد. برای همین مجلس تشکیل هم نمیشود؛ دلایلش این است. آن کسانی که باید خفت کنند خودشان رفتهاند مذاکره کردهاند.
اصلاً فارغ از درست و غلطش. باید پلیس خوب و بد داشته باشید. بگویید آقا این میرود مذاکره؛ بگوید آهای لعنت به تو که این مذاکره کردی، من خفتت میکنم، میآورمات تو مجلس اینجوری میکنم، آنجوری. دشمن ما هفده روز پیش از مذاکرات گفته محمّدباقر قالیباف. باید آنگونه باشد. طراحی طرف را آخر بنگرید: کی دارد چه کار میکند.
فرض بگیرید این مذاکراتی که تو اسلامآباد انجام دادند. هرکی میرود، میروند به نتیجه نمیرسد. عمّۀ من هم برود به نتیجه نمیرسید. میخواهم بگویم تو شرایطی ما مذاکره کردیم که هیچکس به نتیجه نمیرسید. حالا نتیجه گرفته؟ همین دیگر. آن موقع هی پیچیده میشود، پیچیده میشود.
شما عنصری به نام محمّدباقر قالیباف که باید قاعدتاً میایستاد سر پل، میگفت آقا این چه وضع مذاکره است، من اصلاً میبرم تو مجلس، میز را به هم میزنم — حالا همین عنصر را هم دیگر نداریم. این طراحی کیست؟ طراحی همان دشمنی که هفده روز پیش — اصلاً هیچ خبری نبود از اسم محمّدباقر قالیباف — او آمد این را گفت. بعد رفته رفته اسم را آورد بالا؛ رفته رفته همینها آمدند پیشنهاد دادند. این را انداختند طرف را. گفت نذر کرده مادربزرگ یک پیاده برو کربلا. یعنی نذر کرده بود که مادربزرگش پیاده برود کربلا. گفتند کی به تو گفت محمّدباقر قالیباف؟
رضا پهلوی مخاطب قرار داد، تیکه میزد تو کشور؛ فقط ایشان توئیت پرمخاطب میداد. اکنون هم میبینید وزارت امور خارجه میگوید آقا دو به هشت ما رفتیم مذاکره؛ دیگر بفرمایید در مذاکرات چه اتّفاقاتی افتاد. او دارد از این سؤال میکند. یعنی نظم قضیّه به هم میریزد و پیچیده میشود. تا حالا مگر مذاکره، دیپلماسی میرود مذاکره میکند؟ بعد شما دو به هشت رفتید مذاکره کردید. یعنی دو نفر دولت رفته — عراقچی رفته و همتی — و هشت نفر رفتهاند. میگوید دو به هشت؛ بفرمایید نتیجۀ مذاکرات چه شد؟ بعد این هم بعدش معلوم است سناریویش چیست. سناریوی بعدی این است که آقا اینان مذاکره کردند نشد. چین هم که آمد چین هم که بیاید معلوم است او هم ارتیاحهای خودش را دارد. آقا چین دیگر. به او میآید این میآید؛ انقدر پیچیدهاش. میگویم بیا مذاکره کردن.
میخواهم بگویم نامه نمیگذارم همینجا بماند. یک جلسه میشود رو خود این. این نکتۀ مهم که یکی از این ضایعه را جریان مردم دارند این کار را میکنند.
اکنون چرا به مردم میگویند پلاکاردت را بکش پایین؟ چرا به مردم میگویند شما مردم باید یک شعار — اگر شعارهای فلان بدهید ما قبول نمیکنیم. دارد شعارهای مردم سازماندهی میشود؛ اکنون این بد است. همۀ مریضیهایش را مسئولش میگویند؛ مسئول یعنی از بالا گفتهاند مسئول. حالا دیگر این خلاف آن دیپلماسی است. شما داشتی میگفتی چه؟ میگفتی شروط رهبری ده تا؛ ما نمیخواهیم این را. میگویند شما حق ندارید اینها را بخواهید. حواستان باشد. اینها را خدا از ما انشاءالله با یک جنگ خواهد گذشت و انشاءالله تکثیر صیّاد خواهد کرد. ولی بحثمان چگونه باید بکشید پایین. مردم را از شعار شروط رهبری نهی کردن، خلاف همان دیپلماسیای است که ادّعا میشود. اگر شروط دهگانه را رهبر گفته، میدان باید همان را فریاد بزند؛ نه اینکه از بالا بگویند پلاکارد را پایین بکش.
شب شهادت امام جواد علیهالسلام
خدا جزای این چراغها را. چراغها را خاموش کنید. شب شهادت امام جواد علیهالسلام؛ روضهای مختصر.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ فَاطِمَةَ وَأَبِيهَا وَبَعْلِهَا وَبَنِيهَا بِعَدَدِ مَا خَلَقْتَ» (صلوات بر فاطمه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر فاطمه و پدرش و همسرش و فرزندانش درود فرست، به شمار آنچه آفریدهای.
«ٱللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ ٱلْحُجَّةِ بْنِ ٱلْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَىٰ آبَائِهِ فِي هَٰذِهِ ٱلسَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا حَتَّىٰ تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا» (دعای فرج)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، برای ولیّات حجّت بن الحسن — درود تو بر او و بر پدرانش — در این ساعت و در هر ساعت سرپرست و نگهبان و راهبر و یاور و راهنما و دیده باش، تا او را در زمینت جای دهی و در آن بهرهمندش گردانی درازمدّت.
شب شهادت جوادالأئمّه، میوۀ دل آقا رضاست. هر موقع با آقا رضا کار دارید آقا رضا را قسم میدهیم به میوۀ دلش جوادالأئمّه. اگر میخواهید حاجت بگیرید از آن در، از جوادالأئمّه بروید. از بابالجواد بروید. آنجا خیلی خبر هست. آقا را به جوادالأئمّه قسم میدهیم.
آقا، ایران صحنۀ شماست. ایران مال شماست. دعای ما را داشته باشید به حقّ جوادالأئمّه. خیلی سخت است آدم دشمن خانگی داشته باشد. آن بفرست؛ همسر جوادالأئمّه، امّ الفضل. انقدر آقا تو آینه داد میزد وای به حال شما. انقدر هلهله میکردی که صدای جوادالأئمّه را نشنود. انقدر صبر کردند تا جوادالأئمّه را کشتند. آخر برداشتند جنازه را، این بدن مطهّر را، بردند بالای پشتبام. بدن فرزندتان بالای پشتبام است. سه روز بالای پشتبام بود. امّا بدن اباعبدالله سه روز رو خاکهای گرم کربلا بود.
روضۀ هلهله و خطبۀ زینب کبری
روضهای هم راجع به این هلهله. زینب کبری سلاماللهعلیها وقتی به شهر باباش رسید شروع کرد به حرف زدن؛ هلهله کردن با دست. فرمود ساکت شوید. و همه ساکت؛ حتی قلّادهها و زنگهای حیوانات هم ساکت شد. شروع کرد زینب کبری خطبه خواند. دیدند نمیشود این زینب را کنترل کرد. این لبِ علی است؛ دختر علی است. یک وقت سر اباعبدالله را آوردند جدا. چند روز بود ندیده بود. فرمود با دخترت حرف بزن؛ فاطمۀ صغیر سخن بگوید. کان قلبها — دل به دلش آب شود.
حسینم بیایی دلش شکست. حسینم مسافر. حسینم، حسینم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكُم مِّنِّي سَلَامُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ آخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ» (زیارت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای اباعبدالله و بر جانهایی که در آستانهات فرود آمدند. بر شما از من سلام خدا همیشه، تا من هستم و شب و روز هست؛ و خدا این را آخرین عهد من از زیارت شما قرار ندهد.
«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِيِّ بْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَادِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَابِ ٱلْحُسَيْنِ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ» (زیارت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین و بر علیّ بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر یاران حسین، و رحمت خدا و برکات او.
دعا را بفرستیم. قلب نازنین امام زمان از ما راضی باشد. در امر فرجش شتاب فرما. ما را از سربازان خاصّ ایشان قرار بده. این توسّل را از ذخیرۀ علم و طاعت بگردان. خدا شرّ رژیم صهیونیستی را هرچه زودتر از سر عالم کم و کوتاه فرما. خدا تلافی خون امام شهید ما را فتح قدس قرار بده. خدایا آنچه گفتیم و نگفتیم و به آن محتاجیم تو بهتر میدانی؛ در حقّ ما به هدف اجابت برسان. مرگ ما را جز شهادت در راه خود قرار مده. الفاتحه. والسلام.
نماز دهۀ اوّل ذیالحجّه
پیش از اینکه تشریف ببرید، همینطور که دارید میروید: نماز دهۀ اوّل ذیالحجّه را جدّی بگیرید. نماز کوتاه است؛ همان نماز معروف «واعدنا». یعنی نماز مغرب و عشا، دو رکعت نماز واعدنا را بخوانید؛ در ثواب حجّ حجّاج انشاءالله شریک خواهید بود. صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.