اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
رب العالمين وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آل محمد أجمعين.
شهادت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتهگان، ذوي الحقوق، پدر، مادر و معلمان و اساتیدمون، امام شهیدمون.
الفاتحه ما السلامه.
خب صفحه سه و چهار قرآن رو بیارید.
قصد در تفسیر مفصل این آیات نیست.
نکته این است که ما در بحث سیاست خارجه عرض کردم یکی از عوامل و پارامترهای مؤثر داخلی داره و اون پارامتر مؤثر داخلیش بحث جریان نفاقه.
جریان نفاق لزوماً به معنای اینکه طرف اقدام خودخواسته ای داره میکنه نیست، بلکه با همون عبارت اینکه ناباورانی که سر کارند یعنی تأثیرگذاره تو معادلات.
چونکه ما گاهی اوقات داریم آدمایی که این باورها رو ندارن، خیلی آدم تأثیرگذاری هم نیستن.
اینها شاید جریان نفاق حتی فی قلوبهم مرض به اون معنا اینا تلقی نشن.
کسانی که به هر جهت میشینن پشت رول.
ببینید گاهی اوقات یه مسافر نشسته تو هواپیما، یه موقع خلبان اون هواپیماست.
اینا با همدیگه فرق داره دیگه.
قاعدتاً معلوم هم چرا فرق دارن.
کسایی که میشینن پشت رول و اونو دارن میرانند عملاً بقیه رو هم تو همین جریان هدایت میکنند و میرانند.
این نکته برمیگرده به نکته عقلانیت قرآنی که حالا با واژگانی که حضرت استاد عابدینی انتخاب کردن بهش میگه روایت الهی.
اینکه شما با چه عقلانیتی بعد سومی از ابعاد معادلات رو کشف میکنی.
من اینجا قبل از اینکه آیات رو بخونم باز یه نکتهای که به امروز ما هم خیلی مرتبطه عرض بکنم خدمتتون.
من بارها راجع به این نکته هم صحبت کردم که ما یه عقلانیت زمینی داریم که دو دو تا چهار تا و حساب دو دو تا چهار تاهایی که ما میکنیم این عقلانیت.
تفاوت دین با این چیه کلاً؟
یعنی دین چی اضافه میکنه؟
آیا عقلانیت زمینی دو بعدی در حقیقت dimension سطح رو اضافه میکنه بهش؟
مثلاً ما خیلی باهوشتریم.
یعنی از کیسینجر باهوشتریم مثلاً اینجوری معنیش.
یا نه، یه بعد به ابعاد این داره اضافه میکنه.
یعنی داره سه بعدیش میکنه.
عقلانیت رو داره یه بعد به ابعادش اضافه میکنه.
خب اگر این درسته، اگه حرف آخرش اینه، یعنی بعدی به نام سنن الهی اضافه میکنه بهش.
کسایی که دو بعدی فکر میکنند نتیجهی غلط میگیره.
ببینید [مکث]، اون ابعادی که داره بررسی میکنه اشتباه نیست.
بالاخره پتروشیمی ما خورده، پولاد ما خورده، جوجه ریزی کم شده، این فلان همه ایناس.
خب.
ببینید در اون آیات حمر الاسد هم همین رو میگه.
میگه إن الناس قد جمع لكم.
درسته؟
این میگه غلطه اینقدر، اینقدرش.
نه.
بعد میگه بعد چه نتیجهای میگیره؟
بخشید ما.
خب نتیجهش اینه.
این نتیجه درست نیست ما.
اون موقع یه عدهای دیگه چون عقلانیتشون یه جوری دیگه تنظیم شده، فزادهم ایمانا.
یعنی دقیقاً برعکس نتیجه میده.
یا شما در جریان [مکث] ماجرای [سرفه] احزاب که در سوره احزاب حتما دیدید، وقتی راجع به منافقین و فی قلوبهم مرض سؤال میکنه میگه اذ يقول المنافقون والذين في قلوبهم مرض ما وعدنا الله الا غرورا ما وعدنا الله ورسوله الا غرورا.
بیارید حالا آیه شو.
این آیاتشم آیه زیبائیه.
ما وعدنا الله ورسوله الا غرورا.
ببینید وقتی که این صحنه رو میبینه، خب این صحنه چی باید فکر بکنه راجع به این صحنه؟
خب راجع به این صحنه فکر میکنه بالاخره ما آخرش هم درگیر شدیم با تمام کشورای دنیا.
خب پس فریب بود دیگه.
خب [مکث]، در صفحه چهارصد و بیست.
از اون طرفش دقت بکنید، اینا خیلی حرفای مهمیه.
انقدر شنیدیم شاید از اهمیتش برامون کاسته شده.
حالا خروجی اینم به شما میگم چی میشه.
از اون طرفش آیه بیست و دو صفحه چهارصد و بیست چی میگه؟
میگه ولما رأى المؤمنون الأحزاب اتفاقاً وقتی که آمریکا رو دید، خب تو صحنه نبرد، قالوا هذا ما وعدنا الله ورسوله وصدق الله ورسوله.
اتهام درست شد.
اتهام وعده همین بود که ما اگر این مسیر رو بریم میخوریم با آمریکا.
اصلاً وعده همین بود.
خب.
وما زادهم الا ايمانا وتسليما.
اتفاقا ایمان و تسلیم اضافه شد.
یعنی میبینید یه بعدی که به ابعاد این اضافه میشه، اینجوری میشه.
[سرفه] من یه خاطره نقل بکنم این چونکه خاطره دیگه شخصی نیست.
ما یه موقع خاطره شخصی نقل میکردیم، ملت بیچاره کردن.
ما یه جلساتی داشتیم توی بیت قبل جنگ به نام جلسات شرعنگاه.
خطبای برتر و فلان اینا رو دعوت میکردن.
دو جلسه آخر در خدمت دو تا شهید بودیم اتفاقاً خب دو جلسه آخری یکی شهید خادمی بود که اتحاد صفا بود.
جلسه آخری که درست قبل جنگ بود، جلسه با آقای لاریجانی، شهید لاریجانی.
[سرفه] خب صحبتها بود دیگه صحبتها رد و بدل میشد.
من که رسیدم به من، خب من آقای لاریجانی چون که اصلاً یه از رفقای دانشجو شریفه و بالاخره ارتباط شریفی داریم و مرتضیشون شهید مرتضی اینم پامبریه مثلاً شریف بود دیگه.
بچه بسیار گلی هم بود.
از اون کسایی بود که من اصلاً من باورم این بچه انقدر چیز کرد.
مثل درش آورد از آب.
بعضی وقتها برعکسه، بعضی وقتها هم برعکسه، برعکسه.
اینجوریه.
حالا به هر حال خیلی بچه گل و پرتمیز و پاکیزه و...
اینا.
این پشت منم نشسته بود یعنی تو ردیف دو پشت من نشسته بود با خود آقای لاریجانی.
گفتم آقای لاریجانی با این جملات شروع کردم.
حالا مثلاً سی چهل نفر هم بودن.
گفتم آقای لاریجانی یه خاطرهبازی میشه با شما بکنم؟
یه خنده ای کرد گفت بفرمایید.
گفتم یادتونه هست که من توی دانشجو شریف گفتم بهرام جواب بده من قرآن نمیخونم.
گفت آره یادم.
خندید گفت آره یادمه.
گفتم که یادتونه من قبل جنگ 12 روزه یاد پادکست پر کردم گفتم این مسیر خودش جنگ درست میکنه.
خب اونو دیگه نشنیده بود.
گفتم من یه پادکست اصلاً پر کردم راجع به این، جنگ درست میکنه.
گفت خب.
گفتم الانم میگم این روشی که شما دارید جنگ درست میکنه.
یعنی هنوز جنگ نشده.
خب.
گفتم فکر میکنید من علم غیب دارم میگم، اینا رو میگم.
دلیلش یه نکتهست.
دلیلش اینه که یه سری سنن تو این بیان شده، مال ذل سومه.
دقت میکنید؟
من نمیدونم کدوم آدم خزعبلی گفته شعام چیزش مثلاً نمیدونم ولی دیدم بعضیا موضعگیری کردن نسبت به اینکه شعام مثلاً اعتبار نداره و این چیزایی.
ولی من یه چیز دیگهای میخوام عرض کنم که به آقای لاریجانی همونجا پیشنهاد دادم.
گفتم آقای لاریجانی شما در شعام احتیاج به یه لجنهای دارید که وایسه بعد سوم رو براتون گزارش کنه.
کما اینکه شما تو شعام نمیتونید مثلاً نیروی امنیتی نداشته باشید که مگه میشه؟
مثلاً نمیتونید نیروی نظامی نباشه تو شعام که.
نمیشه که.
میشه ولی شما فکر میکنید میشه که شما کسی بعد سوم رو برای شما روایت نکنه؟
یعنی سنن رو روایت نکنه.
یه لجنهای که این بعد رو روایت نکنه.
بگه آقا این اتفاق بیفته این اتفاق میفته.
گفتم به آقای لاریجانی گفتم.
گفتم که آقای لاریجانی دقیقاً مثل این میمونه که شما فاز رو به نول بچسبونی منه متصل به برق میگم کنترل میپره.
اصلاً علم غیب نیست.
این یه سری سننه کهٰ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًاۚ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَحْوِيلًا.
نه میتونید عوضش بکنید، نه میشه ویرایشش بکنید.
خب.
این یه قاعده داره.
اگر تو این قواعد حرکت کردی، این قاعده اینجوری نتیجه میده، اگر حرکت نکردی اونجوری نتیجه میده.
این مربوط به علم غیب هم نیست.
مربوطه به چیه؟
مربوطه به اینی که شما دارید ذل دیگهای رو که تو معادلات زمینی دیده نمیشه، نه اینکه لزوماً نفی میشه، ولی وقتی که دیده نمیشه خروجیش اشتباه میشه.
خب.
کسایی که معادلة زمینی دارن و اون بعد سوم رو یعنی تغییر در dimension اتفاق نمیافته یعنی مترمربعشون مترمکعب نمیشه آخرش.
درست؟
dimension عوض نمیشه.
اون که گسترده نمیکنه که.
اون یه ذل اضافه میکنه بهش فقط.
وقتی این اتفاق نمیافته شما اون اتفاق هم ندارید.
بعد نکته اینه.
ببینید الان مسئولین به اعتقاد من از مردم کف خیابون و هسته سخت عقبتر افتادن.
چرا؟
اون با یک فطرت پاک داره و تربیت امام و آقا ذل سوم رو داره متوجه میشه با یه فیجمله.
اون یکی به دلیل اینه که به شدت اون دو ذل رو مسلطه.
یعنی اون کف و روایت زمینی ازش رو، او خیلی مسلطه.
تسلط زیاده رو اون اتفاقاً اینو بدونید تسلط زیاد بر روایتهای زمینی انسان رو نسبت به روایتهای الهی اصلاً چیز میکنه، بدبین میکنه یا اینی که هپروتی میکنه.
یعنی خیلیها راجع به روایت الهی و سنن الهی تصورشون این است که این که یه سری چیزای هپروتی محسوب میشه.
خب حالا حاج آقا بفرمایید استفاده کنید مثلاً اینجوریه سیستمش.
خب.
نمیدونه بابا این یه ذلی داره که تو نمیبینی فقط.
بعدشم داری همینجوری میخوری و اتفاقاً هی داری به دلیل این که اونو نمیبینی تو روایت زمینی داری دچار پیچیدگی میشی.
در روایت زمینیش داری دچار پیچیدگی-- اینم خود قرآن گفته که شما من بارها اینو عرض کردم خدمتتون که شما وقتی روایت الهیشو پیگیری کردید، عقلانیت قرآنیش رو با یه دست فرمون حل میشه.
اگر نکردید با یه پیچیدگیهایی باید حل بشه.
یعنی شما پیچیده میشه فقط کار شما.
این وجود لجنهای که برای شما این ذل رو گزارش بکنه به شما بگه این یه سری قواعد دیگهای هم این بحث داره کما اینکه من یه موقع تحت عنوان Kitchen Cabinet نمیدونم فکر کنم گفتم اینجا، مشاوران غیر رسمی که این کارو میکنن و گفتم هوشمندی ساختار رژیم صهیونیستی-- چون اونا هم ایدئولوژیک نگاه میکنن دیگه.
سا-- هوشمندی ساختار رژیم صهیونیستی اتفاقا همینه که میدونید که خودشو سکولار و عرفی معرفی میکنه اما برمیداره یه سری از مدارس و مدارس مذهبیش رو و یه سری از ارتودکسهای افراطیشون، اون حریدیها دقیقاً.
اینا رو برمیداره تو حوزههای علمیه خیلی قدر میکنه خوبم پول میده باهوش جذب میکنه، چیکار میکنه فلان میکنه بعد تحت عنوان احزاب اینا رو میکنه تو کنست، خب؟
میاره تو کنست.
وقتی میاره تو مجلس کنست خودبهخود اون چیزی که از مجلس زاییده میشود چیه؟
یک حرف ایدئولوژیکه.
یعنی از لايه ایدئولوژیک دیده شده.
ما چیکار میکنیم؟
چیکار کردیم ما؟
ما شورای نگهبان تولید کردیم.
گفتیم طبق اصل نود و چهار، نود و شش، نود و هشت، خب نود و چهار چیکار بکنه؟
روی مصوبات نظارت بکنه، نظارت شرعی بکنه.
نظارت شرعیش چجوریه؟
دستشو میذاره بر اساس فتوای معیار دوربر میکنه، درست؟
اما آقا یه حرف بسیار فاخری دارن آقای شهید.
در بحث اون ابلاغ سند کلی قانونگذاری، ایشون در بند اولش میگن قوانین در منشأیت شرع باید باشه.
نه اینکه productش رو ارائه بدی به چیز، بلکه تو خود processش باید شرع حضور داشته باشه و فهم دینی باید حضور داشته باشه.
تو processش نه تو productش که برو یه محصول تولید کنی بعد بدی به شورای نگهبان بگی اینو الان بررسی کن.
خب اون چیکار میکنه؟
بر اساس اون مقداری از شرعی که میفهمه که اون دیگه دقیقاً فتو-فتواست، میفهمه برمیداره دوربر میکنه میگه آره یا نه.
که خیلی فرق داره شما تو processش دقیقاً دین حضور داشته باشه بیاره بالا.
این میشه همون کاری که رژیم صهیونیستی برای کنست میکنن.
با اینکه ادعا میکنه عرفیه و ایدئولوژیک نیست، دقیقاً ایدئولوژیک عمل میکنن، خب؟
اون مدارس مذهبیشون، حوزههای مذهبیشون، اینا رو برمیداره ق-- تقویت میکنه میاره تو کنست، خب؟
خودبهخود قوانین اینجوری در میاد از آب.
نمیدونم عرضم واضحه تو این بخش.
لذا اگر بعد سوم غفلت بشود ازش، خب؟
شما ممکنه به processهای بسیار پیچیده تو دو بعد پایین به سطح مقطعش برسید.
مثلاً تعداد بازیگران زیاد میشه.
من قبل، تو یه جمعیتی که امشب قبل از اینکه بیام اینجا گفتم چرا گفتم که بهتون بازیگران صحنه زیاد میشه.
الان چین به عنوان یه بازیگر جدید وارد شده.
حالا شما باید این معادله رو هم حل کنی.
حالا روسیه هم وارد میشه، اونم باید حل کنی.
یعنی شما دقیقاً تعداد بازیگران و تعداد معادلاتی که باید حل بکنی خیلی پیچیدهست دیگه.
[نفس عمیق] یه نکتهای بگم باز دوباره برم آیات قرآن بخونم.
اینجاست که ما یه چیزی داریم به نام عقلانیت.
منتها عقل منور قرآنی.
به عنوان یه توصیه خدمت عزیزان عرض بکنم اونی که قرآن خیلی جدی بهش میپردازه عقل به این معنای تفکر نیست.
عقل به معنای عقل نظری نیست.
عقلی که «لَهُمْ قُلُوبٌۭ يَعْقِلُونَ بِهَا» عقلیه که قلب داره تعقل میکنه، خب؟
اینو به عنوان یک تجربه، یعنی تجربه که نیست اصلاً بیان شده که «إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلْبٌ».
قلب باید بفهمه، عقل وایسه پشت صحنه اینو برهانبندی بکنه.
نباید عقل بفهمه.
برای همین است که گفتم قرآن رو شب بخونید و تو شبم بهش فکر نکنید.
یعنی تدبر نکنید اونجا.
یعنی خودتونو مخاطب خدا بدونید با عضله شل.
بذارید خدا حرفاشو بزنه.
گفتن اونجا شدید گفتن که دخالت ندید حتی مسئله تدبر کردن رو.
بذارید حرفشو بزنه.
با کی حرف بزنه؟
با دل شما حرف بزنه، خب؟
با قلب شما حرف بزنه.
این کار، کار شبه.
تو روزم نمیشه.
اصلاً تو روز کار قلبی روحی کردن نشاید.
اصلاً کار درستی هم نیست.
به تعبیر حافظ میگه که «روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز، دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد».
یعنی روز «جعلنا النهار معاش» وقت معاشه.
اگر کار روحی کسی رو بخواد تو روز بکنه دلش چیز میشه، افسرده میشه.
کار، کار شبه.
دقیقاً مثل این که میگن آقا شما صبح پنیر نخور مثلاً کار این چیز.
نمیدونم صبح اولی که بلند میشی ماهور گوش نده مثلاً.
اولش مثلاً آواز عقابتا گوش بده و مثلاً اینا رو گوش بده.
صبح که شد از سحر گذشت، نمیدونم اون موقع ماهور گوش بده، چهارگاه گوش بده.
بعد رفتیم سمت غروب دشتی گوش بده و اینا رو.
یعنی هر کدوم یه چیزی داره.
میگه دلت چون آینه در زنگ ظلام اندازد.
بعضیا که فکر کردن شرک یه نوع فانتزی عرفا است اصلاً اینجوری نیست.
طرفی که استظهاری شب بلند میشه و شروع میکنه دلو میذاره جلو عقلو میذاره عقب که اصلاً به عقلش نخوره، بخوره به دلش.
خب؟
و دل به عنوان یه مرکز بزرگ فهم همینجوری از تو دل بفهمه.
بعد شروع کنه اینو صبح که شد شروع کنه قرآن بندیهاشو شروع کنه تدبراشو این بالاخره این سر و نحوشو فلان لغتشو فلان اینو، اینو صبح بررسی بکنه.
شب بذاره کار روحی انجام بشه.
چونکه این خاصیت قرآنه.
این کارا اون موقع توی روز انجام میشه.
بعد توی روز این حالا توضیحاتش مفصله که خود خدا شروع میکنه میگه من شرحشو میگم اون موقع.
نکته محل-- مورد نظر اینجا اینه.
کسایی که تو دو بعد خیلی گیر میکنند ترسو میشوند رفته، رفته.
رفته، رفته ترسو میشن.
چونکه شناختشون از دو بعد زمینی خیلی بالاست، خیلی بالا رفته.
گزارش زمینی خیلی شنیدند.
به همین دلیل آدمای ترسویی میشن در تصمیمگیری.
طرف آمار موشهای تهرانم داره دیگه.
یعنی دیگه اینجوریه.
یعنی اصلاً انقدر همه چی، همه چیزو میدونه.
خب؟
برای همین گفتن که یه نقطه سر به سر optimumی دارند که نقطه جوانگراییه.
برای همین امیرالمؤمنین میگن در حقیقت اول تصمیم رو بده جوان فکر کنه.
چونکه یه بیعقلیهای اون داره.
اون همه چیزو لحاظ نمیکنه.
تصمیمات اونو، اونا رو، تصمیمات اونو حالا بده به پیرمردها، بذار اونا از تو اون تصمیمو پیدا کنند تصمیمو.
این نکته عجیبیه تو-- بهش میگن اصطلاح زبون نجسیش میگن complexity cognitive بهش میگن.
تو علم مدیریت بهش میگن پیچیدگیهای حوزه شناخت.
خب؟
یعنی انقدر زیاد میشه.
من یه فیلمی از من هست، اون موقعهایی که هنوز با دریا آشنا نبودم.
از روی لنج بلند چونکه شنای-- از روی لنج بلند پریدم مدت زیادی دارم توی خلیج فارس شنا میکنم وسط که دیگه هیچی، هیچی، هیچیو نمیبینم.
بلکه یه موقع بیشتر با دریا آشنا شدم فهمیدم اینجا جریان زیرآبی داره.
کوسه داره.
فلان داره.
خب یعنی فهمیدم همین مسیری که من داشتم شنا میکردم اینجا کلی خطره.
حالا هرکی بگه حاج آقا یه بار دیگه اون صحنه رو باز میگم نه من این کارو نمیکنم.
اون مال دوره بیعقلیه.
یه کارایی هست که خود این رزمندهها و فرماندهها و فلان.
امام رضا یکی از روایات مهمشون تو این حوزه همینه که میگن که وقتی که خدا بندهای رو دوست داشته باشه و بخواد کارو به دست او انجام بشه.
سلب الله عباده عقولهم.
عقلو ازش میگیره.
فأنفذ أمره امر رو میبره جلو.
بعد که امرش تموم شد، اون موقع عقلو برمیگردونه به طرف.
میگه من أین ذهب؟
كيف ذهب؟
فلان.
کی بود؟
کی ما رو ول داد اصلاً؟
چرا اینجوری شد؟
فلان اینا.
و البته اون عقلانیتهای سه بعدی باید تا نهادیش بره.
بله.
ببینید اونا ربا رو برداشتن تا نهادی به نام بانک.
برداشته یه چیزی رو به نام قماربازی تا نهادی به نام بورس.
نمیگم همه بانک و همه بورسها.
ولی نهادسازی کرده.
یعنی معادل نهادی درست کرده بابتش.
طرف مقابل ما.
ما به دلیل اینکه اون بعدو و اون ذل رو در نظر نمیگیریم که اصلاً چی هست اون ذل.
گزارش نمیکنیم.
به تصمیمگیر گزارش نمیکنیم که اون یه سنت الهیه که داره.
اینجاها جریانی به نام فی قلوبهم مرض و نفاق و فلان و اینا رفته، رفته بلند میشه و بعد همین الان میبینید داره تصمیمگیری پیچیده میشه.
تصمیمگیری پیچیده میشه.
من قبلاً این معنا رو خدمت عزیزان عرض کردم.
این چند تا آیه رو بیارید.
[سرفه] که میخوام عرض بکنم این تصمیمات.
یکی آیه مربوط به دویست و هشتاد و شش بقره رو بیارید.
یکی هم آیه چهل و دو اعراف رو بیارید.
دویست و هشتاد و شش بقره، چهل و دو اعراف.
[صدای ورق زدن] دویست و هشتاد و شش بقره، چهل و دو اعراف.
میشه صفحه [صدای ورق زدن] صد و پنجاه و پنج.
یکی هم آیه، آیه سوره، آیه سوره کهف، آیه هشتاد و هشت کهف رو بیارید.
اینا تفسیر لا انگشتی به اینا میگن.
یعنی انگشتاتون رو باید استفاده کنید، حروم نشه.
آیه بان هشتاد و هشت میشه صفحه سی و سه.
ببینید تو یکی از این دعاها که دعای 286 بقره نگاه کنید.
دارد لا يكلف الله نفسا إلا وسعها.
درسته؟
خدا خارج از وسع تکلیف نمیکنه.
این یه قاعدهست.
در چند آیه مشابه اینو بعدش میره جلوتر میگن که "ربنا ولا تحمل علینا اصراً".
خدای سنگینه باری رو به-- تو شما نذار.
"كما حملتم على الذين من قبلكم من قبلنا كما" اینکه رو قبل ما گذاشتی.
اِه.
پس یه قبلی وجود داره، یه چی-- یه حالتی وجود داره که ممکنه تکالیف بسیار سنگین ایجاد بشه در حد اصر بشه.
اصر به این چیزا میگن که به این اِممم میخهای چیز میگن میخهای چادرها که میزنن چادر اینا میخ میزنن توی این چادرهای چی بهش میگن؟
چادر عشایری و اینا.
بعد این میخهاش که میزنن این به اینا میگن اصر.
خب.
که تو اون آیه معروف سوره اعراف داره که خلاصه پیغمبر اومده که این اصر رو بر-- "والاقلال التي کانه".
اصر و قل رو وردارن.
درسته؟
پس معلومه خدا تحمیل اصر میکنه من قبلنا.
درسته؟
این کارو میکنه خدا.
بعدش میگیم "ولا تحملنا ما لا طاقة لنا".
خدا یه چیزی به ما بار نکن که ما طاقتش رو نداریم.
اِه.
پس خدا یه چیزی هم ممکنه بار بکنه که ما طاقتش رو نداریم.
یعنی فوق طاقت ما ممکنه با ما برخورد بکنه.
همون خدایی که در حد وسعت میخواد عمل بکنه این قاعدشه.
خب.
ولی یهویی میبینید که به یه دلیلی یه چیزی به ما بار میکنه طاقتش رو نداریم.
خب.
یعنی بله.
یه جوری فکر- نه خیر.
ما لا طاقة لنا اینجوری فکر نمیکنیم.
خودمون یه مثلاً میبریم زیر وزنه ای که این وزنه قاعدتا ما نباید همچین وزنه ای میزدیم.
وسع و طاقت برامون- بله.
وسع و طاقت برامون- حالا من وسع و طاقت رو عرض میکنم خدمتتون.
ببینید همین.
حالا اینا رو عرض میکنم.
[سرفه] پس ما الان فعلاً مواجهایم با یه پدیدههایی که ممکنه دارن فشار رو میذاره پشت ما ما هم طاقت نداریم.
مثل یه وزنه صد و بیست کیلویی که گذاشتن رو برده من.
خلاصه یادتون هست تو خر پلیس بودیم خر خوابید.
[خنده] خب.
یهویی خر خوابید.
نمیدونم خر پلیس بازی کردید یا نه.
خب.
یهویی خر خوابید دیگه، دیگه تموم شد [خنده] و این بار را آیا من اساساً من یا جامعه باید با این بارو حمل میکرد یا نه؟
نه.
جوابش اینه نه.
قاعدتا من نباید این بارو حمل میکردم یا قاعدتا جامعه نباید این بارو حمل میکرد ولی الان به دلایلی حمل میکنن و اون موقع داره زیرش هم میزاد به عبارتی.
خب.
شما بیایید همین صفحه چیز، گفتم چی و چی؟
اعراف.
اعراف.
اعراف چی بود؟
صفحه صد و پنجاه و شش.
صفحه صد و پنجاه و شش.
صفحه صد و پنجاه و شش.
[سرفه] در صورتی که اعراف یه چیزی در حقیقت داره تو این سوره بیان میشود در آیه چهل و دو که داره به قول ما اونا میگن حمل مطلق بر مورد مقیده.
یعنی اونجایی که مطلق داره میگه "لا نکلف الله الا وسعها" این خبرها هم نیست.
برای یک کسایی اینجوریه.
خب.
میگه که "للذین آمنوا وعملوا الصالحات لا نکلف نفسا الا وسعها".
کسایی که ایمان و عمل صالح دارن اینا در حقیقت خدا به اندازهی وسعش میده.
پس معلومه که اون قاعده "لا یکلف الله نفسا الا وسعها" یه قیدی داشت.
قیدش حواسمون نبود.
قیدش این بود که کسی که در حقیقت داره مسیر درستی رو میره، تو این مسیر درست این اتفاق براش نمیفته.
او به اندازهی وسع در حقیقت باهاش خدا برخورد میکنه.
"الا کسبر جنة توفیق".
خدا به اندازهی وسع.
حالا فرق وسع و طاقت چیه باز عرض میکنم.
بیایید باز دوباره در صفحه هشتاد و هشت، صفحه سیصد و سه آیه هشتاد و هشت.
[نفس عمیق] در همون جریان ذوالقعنین که نقد میکنه میگه "واما من آمن وعمل صالحا فله جزاء الحسنی وسنقول له من امرنا يسرا".
میگه ما قبلیا رو "يعذب عذاب نک" رو اصلاً نک میشه ناشنا-- به پدیدههای پیچیده و ناشناخته.
خب.
ولی اینجا نه پدیده پیچیده ناشناخته یسر میشه "وسنقول له من امرنا يسرا" از طرف ما، ما چیزی که ازش میخوایم، حرفی که باهاش داریم یسر.
خب.
یعنی آسانه.
یعنی میفهمه.
یعنی میدونه چیکار بکنه.
در اون زمینه مثلا سنن الهی وارد میشه.
اینجوری میشه کارش راه میفته.
خب.
"یرید الله بکم اليسر" این قاعدهست.
"یرید الله بکم اليسر ولا يريد بکم العسر".
اصلاً خدا عسر نخواسته، یسر خواسته.
من گاهی اوقات به دوستان این مثال رو میزنم.
میگم شما مثلاً میخواید برید شیرپلا.
خب.
به جای اینکه برید تو دره هرسین از طرف هرسین برید، میرید تو بنده یخشاج.
خب.
مسیرش اینه.
شما میخواید یه مسیر دیگه برید میخورید به صخرهنوردی فلان دهان مبارکتون چیز میشن؟
سرویس میشن.
میرسونید خودتونو به شیرپلا.
با بدبختی اون موقع میگید که آقا چقدر این مسیر سخت بود.
بابا این مسیر اینجوری طراحی نکرده بودن.
تو خواستی از این مسیر بری بعدا این مسیر فلش داشت معلوم بود.
هی داره دره، اون دره، اون دره، اون هی داره فلش زده دیگه.
خواستی بری خب این مسیر رو.
اعتماد نمیکنیم فکر میکنی این طرف سرسبزه.
تو کوه ما کوهنوردا برامون یه چیزی مسجله.
صدای آب گمراهکنندهست، میشه.
صدای آب گمراهمیکنه.
چون صدای آب تو دره هاست.
یعنی س-بعضیๆ اِاِ صدای آب مثلا کج میکنن برن سمت آب.
آب تو دره است.
خب.
لذا یه کوهنورد حرفهای میدونه که صدای آب شنید نباید بره سمت آب.
چون بره میخوره به دره.
با اینکه گوش نواز دل نواز مثلا اینا ولی اون سمت نباید بره.
ببینید ما مواجهیم با یک پدیدهای به نام عصیان که در این پدیده عصیان معادلاتو باید خیلی پیچیده حل کنیم.
مجبوریم.
خب.
مجبوریم معادلاتو حل کنیم، حل کنیم.
بار اون ضلع سومو کی داره میکشه الان؟
کلا تو تصمیم، همه شو داره رهبر میکشه و این غلطه.
این کار، کار غلطیه.
باید کسای دیگهای این بعد سومو درست گزارش بکنن نه اینکه همه رو بندازن که اون بعدو رهبر تصمیم بگیره.
الان یه بخش عمدهشو مردم تو خیابونا دارن اون بعدو به عهده میگیرن.
انقدر این مسئله باید سادهتر حل میشد برای همینه که قرآن همه مواردشو میرسونه مورد حاد ساده حل میکنه.
مثلا قرآن یه تمی داره اینجوریه.
میرسونه به موارد بسیار حاد، سنگین فلان بعد ساده حل میکنه مسئله رو.
حالا چجوری حل میکنن؟
هر جوری که حل میکنن.
یهویی با جنود اللم تروها حل میکنه با نمیدونم [نفس عمیق] ریحا و جنود با باد حل میکنه، با اون حل میکنه، با سپاه ملک حل میکنه، با سپاه ربع حل میکنه، با سکینه، با چرت حل میکنه.
آ سوره ب-- یعنی جریان بعد واقعه یه پدیدهای رو نام میبره چرت.
میگه اینا چرت.
اه!
با چرت حل کردن قضیه رو.
[خنده] چجوری حل میکنن؟
چرا اینجوری حل میکنن؟
چرا این کارو میکنن فلان اینا، به خاطر بعد سومشه.
این مدلی حل میکنن.
قرآن تمش این مدلیه.
میرسونه موارد حاد حلش میکنن.
توش خیلی کار میخواد بکنه.
میخواد ببینه که تو در حقیقت [سرفه] تعامل داری، اعتماد میکنی اینا یا اعتماد نمیکنی یا چی میشه.
فلان.
ببینید من الان در مقام خردهگیری نیستم.
در مقام معارفم [خنده] واقعا.
انشالله خدا از خطاهای ما هم در میگذره کما اینکه لا کفر عنکم سیئاتکم یکادش همینه.
بالاخره اون ملتی که وایساده خون داده، جون داده، رهبر داده فلان اینا بعد اینجوری مبعوث شده، خدا به همین راحتی این چی نمیکنه، ignore نمیکنه این چیزو و از معادله خارج نمیکنه.
ولی بالاخره میایم آقا تهران یهویی از در بسته خارج-- پنجره بسته خارج شد.
خب چرا خارج شد؟
برای چی تهران بود؟
برای، برای چی از پنجره بسته خارج شد؟
خب از پنجره بسته خارج شد بعد اتهام، بعد مذاکره، بعد این، بعد اون، بعد، بعد.
بعد میبینید حالا هی داره معادله پیچیدهتر.
شما تنگه رو بستیم اون تو رو بستن.
بعد چین حالا.
چین معادله پیچیدهتر.
یعنی هی قدم به قدم-- چونکه الان شما چین رو وقتی بازی دادی تو اینجا شما باید بری تو بازیش دیگه چون نمیتونی الان آمریکا رفته ما هم رفتیم چین فلان اینا.
یه ده تا پارامتر به پارامترهایی که حل میکردیم اضافه شده.
حالا روسیه وارد میشن، وارد میشود.
خب.
با پاندا کونگفوکار وارد میشه.
الان روسیه هم وارد میشود.
یه ده تا پارامتر دیگه هم به اون اضافه...
هند هم وارد میشه بعد اونجا هم یکی تنگه رو میبنده یک.
ببینید الان من گزارش کف صحنه میگم.
هیچکی نمیدونه چیکار باید بکنه.
باورتون شاید نشه.
هیچکی نمیدونه طرح چیه.
هیچکی یعنی هیچکی ها.
نه الان ها.
کلا تو معادلات پیچیده یه موقع وایمیستن نگاه میکنن.
من یه موقعی به یکی از سرداران رشید اسلام که ازتون میشناسید، بهش گفتم که آقا عاقله نظام میشه بگین کجاست که داره فکر میکنه؟
گفت ببین آقای قاسم اگر تو فهمیدی منم فهمیدم.
خب.
یعنی این خاصیت پیچیدگیها، پیچیدگی باعث میشه آدما میان عقب وایمیستن ببینن چه اتفاقی داره میفته الان و م-- بعد این، این پدیدههای خندهدار مثلا الان وزارت امور خارجه نامه زده به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی که آقا نتیجه مذاکراتو به ما هم بگین.
[خنده] اصن آدم نمیفهمه مثلا کی داره کیو میگیره.
خب.
یعنی این دیگه چه نامهایه مثلا؟
اون نامه زده یعنی این هم در جریان دیگه نیست.
حالا کمیسیون امنیت ملی میگه آقا مگه من در جریانم اصن؟
خب.
یعنی فقط امام زمان الان در جریانه که چه اتفاقی داره میفته الان.
خب.
یعنی میبینید داره میره تو منطقههایی که دیگه اصلاً کسی نه میدونه تصمیم چیه این مثلا، نه میتونه تصمیم بگیره.
ببینید مسئله ساده رو آدما حل میکنن مسئله مشخص رو آدما حل میکنن.
مسئله پر از وجوه که میشه آدما حل نمیکنن.
پر از وجوه مختلف که میشه آدما این مسئله رو حل نمیکنن.
اگه حل کنن خیلی باید سخت حل بکنن این مسائل رو.
[نفس عمیق] اون فرق طاقت و وسعت هم که گفتید فرقش اینه.
وسعت پایینتر از طاقت.
خب؟
وسعت پایینتر از طاقت.
یعنی چی؟
یعنی فرض کنید من میتونم فرض بکنین هفتاد کیلو رو بزنم توی پرس سینه.
داستانشو تعریف کردم یه موقعی.
توی چیز، ما با این چیزا رفته بودیم گواهنجو با این پارک المپیکی و خیلی با ادعا و اینا ما هم ادعای ورزشکاریمون میشه.
به این مربیشون گفتیم که من میخوام شما وزنهها رو بذار.
گفت حاجی با شما میله رو بزن پایین.
[خنده] بعد فکر کردیم ما رو داره تحقیر میکنه.
بعد رفتیم و میله بیست کیلوئه.
اومدیم پرس بزنیم دیدیم نه بابا اون میلهشم چیزن، میلهشم سنگینن.
بعد دیگه حالا برد بالا دیگه، دیگه تو هفتاد دستمون داشتیم اینجوری میلرزید که اصن خطائه دیگه دست بلرزونه.
بعد دیدیم آقا اینی که داره با صد و پنجاه کیلو تمرین میکنه [خنده]، من اگه هفتاد رو میتونم تو پرس بزنم، تمرین منو خدا با هفتاد نمیده.
تمرین منو با چهل میده.
این میشه وسعت، اون میشه طاقت.
خدا نمیخواهد حتی طاقت منو وسط بیاره.
خب؟
من اینو توی آیات روزه این یه موقعی گفته بودم آیات چند ایام معدودات.
س-- بقره صد و هشتاد و چهار رو نگاه بکنید.
بقره صد و هشتاد و چهار.
صفحه بیست و هشت.
این خیلی بحث مهمیه.
علامه هم توضیح میدن.
خیلی از مترجمها اشتباه ترجمه میکنن این رو.
[نفس عمیق] حالا الان ببینم که مال من اینجا درسته یا طاقت سرساس.
ایام معدودات میگه روزه اینجوریه [非 فارسی] کسایی مریض هستن تو سفرن یه موقع دیگه روزه بگیرن [非 فارسی] فدیه تون تمام است.
کسایی که روزه طاقتشونو میگیرن، نه وسعتشونو.
یعنی میتونه با مردن، مردن میتونه بگیره.
اینو گفتن نمیخواد بگیره.
اصن طاقتمونو ازمون نمیخواد خدا.
اگه نرم میتونی روزه بگیری روزه بگیر.
اگه داری با بدبختی روزه میگیری نخواستن اصلاً روزه بگیری.
خب؟
[非 فارسی] یعنی اگه تو مرز طاقتت باشه نمیخوان ازت یا تو مرز وسعتت باشه.
که شما ازت موزه بخوان و اینا نمیخوان موزه.
فمن تطلع خیراً فله خير و ان تصم خير لكم گفتن اگه تطلع بکنی، اگر تطلع بکنی بله ممکنه یه چیزی رو از مرز طاقتت به مرز وسعتت بیاری.
تطلع کردن یعنی چی؟
یعنی تلقین مثبت به خودت بکنی.
یعنی بگی بابا تو چاکری چیزی میزنی بابا.
بله.
تویی که داشتی خسته میشدی یهو ممکنه با اینکه بابا میزنیم چیزی نیست.
خب؟
میزنن آدم، آدم میاد تو مرز وسعتش میزنه.
خیلیا زیر پس نکی قله دماوند برمیگردن.
دلیلش میدونید چیه؟
یعنی بدبخت یه شش ساعت اومده، یه پنج ساعت و نیم هم اومده در نیم ساعت آخر نمیتونه بیاد.
چرا؟
روحش کم آورده.
حتماً وگرنه کسی این پنج ساعت و نیم رو بیاد آقا تو نیم ساعت مونده که قله رو بزنی.
خیلیا زیر پس نکی قله برمیگردن.
چرا؟
یعنی به قول از اتفاق میگن نزدیک قلهایم.
میرسن اونجا برمیگردن.
بعضیا اینجورین.
از جهت روحی کم آورده.
اصلاً دیگه قله معلومه.
یعنی قله رو میبینن و برمیگردن اینجوری.
خب؟
حالا کسایی اگه میتونن روحیه بدن که آقا بابا میزنی عوا چیه؟
اومدی پنج ساعت اومدی نمدونم چیزی فلان اینا.
راحته تا اینجا چجوری اومدی فلان.
ما یه چیزی توی دماوند یه نوشتههایی رو نوشتیم بعداً به نام ادعوانش المانتینیه.
اینو من دادم بیرون.
ادعوانش جمع множество دانش، مانتینیه هم راه کوه.
به عنوان یه سطح شوخی ادعوانش المانتینیه اسمی بود گذاشته بودم.
چند فقره.
بچههایی که خسته میشدن، توی این چیز من داشتم جلو میرفتم.
یه لحظه استپ میگفتم عقبو نگاه کن.
چقدر اومدی.
حیف نیست؟
بعد بچهها میرن.
باز دوباره یهو استپ میگفتم جلو رو نگاه کن چقدر مگه مونده.
باز دوباره همچین...
یعنی همینجوری مثل این شتلهها براتون چیز بکنن.
یه سری نواهای چیزی که حرکتی برای خودمون و برای اینا.
هی اینو وقتی شما چیز روحی بخونی برای خودت که بابا چیزی نیست میزنی میره.
بعد میای روزه هم میگیری حتی روزهای که قبلاً تو مرز طاقتت بوده، میاد تو مرز وسعتت.
روزه رو هم میگیری.
میگه تطلع کن با تطلع عملاً روزه رو بگیر.
یعنی بیارش پایین تو مرز وسعتت قرار بده.
[سرفه] این حرف میخوام عرض بکنم که شما وقتی که روایت الهی یا عقلانیت قرآنیشو به کار نمیبری، میای تو عقلانیت زمینی به شدت پیچیده میشه اونجا یعنی هی پیچیده میشه کار فقط.
و این یه قاعده قرآنیه این خودشم.
اینی که میگن این پیچیدگی مقدمه بر استغاثه نیست، کدوم پیچیدگی؟
پیچیدگی خودساخته یا در حقیقت یه موقع شما الکی برای خودت داری پیچیدگی درست میکنی.
مثلاً یک طرف میگم انقدر کارای بیربط میکنن بعد هی میگن حاج آقا دعا بفرمایید.
میگیم چی شده؟
بعد حرفایی که میزنن میبینی آقا زدن به تیپ و تار هم دیگه اصلاً داغونا.
یعنی، یعنی با همسرش مثلاً چیز شده، آدم بعد طلاق و طلاق، فحش و فحش، دادگاه و دادگاه.
بعد میگن دعا بکنیم.
میگم آقا دعایی نیست اینجا.
واقعاً بعضی وقتا ما همین پریشم در یک پروسه طلاق داشتیم مشارکت میکردیم.
مثلاً قرار بود من جمع کنم مثلاً مسئله به صلح و اینا.
به اون چیزا گفتم، گفتم به نظر من جمع نمیشه.
گفتن طلاق بگیرن بهتره [خنده] در این وضعیت.
یعنی انقدر زدن به تیپ و تار همدیگه و پیچیدش کردن که استغاثه نداره این چیز.
یعنی گاهی اوقات آدم خودشو نباید بندازه تو فضای استغاثه که.
یعنی انقدر گِم بزنه که بذاره، بذاره تو فضای استغاثه.
بلکه اون چیزی که مطلوب است اینه که طرف تو روال عادی شد، تو روال عادی شاید آدم اشتباه میکنه یا مسیر سخته.
ببین مسیر سخت.
یه سختیهایی، قاعده ، قاعده یدعوا بینهم سختیهایی داره.
مسیر پیچیده نیست، گُم عذاب نکرا نیست.
من بارها اینو عرض میکنم شما تا قله دماوند اگه شد یه موقع با هم بریم تا قله فلش داره.
یعنی اصلاً کسی تو دماوند گم نمیشه فقط سخته.
خب؟
چون باید بتونه مثلاً این مسیر رو تمرین کرده باشه و بیاد و فلان این.
و اینم گُم و گور نمیشه تو تصمیمش که حالا از این ور برم از اون ور برم تو، یعنی اینجوری نیست.
[نفس عمیق] این میخوام بهتون بگم اگر شما این بُعد رو در نظر نگیرید مجبورید و بعد مسئولینی که خلبان قضیه اند اگر این ابعاد رو در نظر نگیرن و همه رو بزنن رو کول و به عنوان مسئولیت چیز بذارن، مسئولیت رهبر، رهبر بعد سوم رو ببینه خودش.
بُعد سوم رو لحاظ بکنه.
اون ذلعهشو او لحاظ بکنه.
چه چیزی لحاظ نمیکنه الان؟
یعنی نیروی امنیتی خب کارش اینه.
اون نیروی امنیتی کار امنیتی میکنه.
نیروی اطلاعاتی کار اطلاعاتی میکنه.
اون کسی که امور خارجهست تو شوآهانا خب چیکار باید بکنه؟
اون کارو، این کارو انجام میده.
کسی که قوای سه گانه مسئولیت خاص خودشون رو دارن باید کار خودشونو انجام بدن.
بعد چی باید بیاد این ذلعه رو بررسی بکنه؟
لذا هیچکی این ذلعه رو بررسی نمیکنن.
برای همین تصمیم، تصمیم دو بعدی درمیاد.
این تصمیم رو میذارن جلوی رهبر که یه بعد سومی بهش اضافه کنن.
حالا چقدر ممکنه این کارا به این شکل به خصوص الان که کلاً دسترسی هم محدوده.
الان قدر این مردم رو بدونید تو خیابون.
مردم فهمشون رفته بالاتر از مسئولین.
به یه دلیلی.
نه اینکه مسئولین نفهمن.
نه، مسئول ما خودش مسئول دو تا بُعده که باید حواسش به این دو تا بُعد بده.
او اصلاً ازش متمشی نیست که بخواد اون ذلعه سوم رو بخواد بررسی بکنه، تئوری بده بابت اون.
اصلاً ازش متمشی نیست انجام این کارو بکنه و ازش چیزی نمیپذیره.
اون باید جوجلیزی رو بحث کن-- بعد گزارش پشت گزارش، گزارش پشت گزارش.
بشینید با مسئولین وحشت میکنید.
اینجاست که بازم عرض میکنم همین، در همین نقطه این ابرتورمی که در، داریم استقبال میکنیم ازش اگر جنگ بشه جنگ حلش میکنه.
جنگ چیلش میکنه.
جنگ قابل تحملش میکنه، خب.
و اگر این ابرتورمی که داریم بهش سلام میکنیم در دو سه ماه بعدی، این ابرتورم که به جهنم اگه جنگ بشه این حلش میکنه.
اصلاً جریان انفاق فی سبیل الله، مواسات تو جنگ اومده.
همه آیاتش مال جنگه.
یعنی وقتی میگه جنگ میشه جریان مواسات و انفاق فی سبیل الله و اینا درست میشه.
اگر نشه یه فتنه کف خیابون داریم راجع به مسئله معیشت که باید معیشت از تو کف خیابون جمع بکنه.
من اینو بارها عرض کردم.
یا باید با دشمن بجنگی، این چاقوئه باید تو شکم یکی فرو کنه.
یا تو شکم دشمن فرو کنه یا تو شکم خودت فرو کنه، خب.
برای همین است که اون بحث سال هشتاد و هشت و فلان این هم حتی تو تفسیر surه توبه اینا، این عبارتو ما زیاد عرض میکنیم که جواب اگر یه اشتباه بزرگی مثل بوساله پرستی جوابش اینه که حالا بزنید فقتلوا انفسکم.
برید خودتون بکشین.
باید خ-- باید بزنید به فتنه خودتون.
یا باید با دشمن درگیر شدی یا با خودت باید درگیر شی، درگیر شی کلاً.
الان تا یه جای ماجرا واقعاً خوب اومدیم.
واقعاً خوب اومدیم.
ولی آیا این به معنای اینه که بقیه ماجرا رو داریم خوب میریم جلو؟
به اعتقاد من نه.
یعنی داره پارو، بهخاطر اینکه اون ذلعه دیده نمیشه.
هیچکسم نمیبینه.
ببینید هیچکس نه اینکه یه آخوندی اونور میبینه، قاسمیا میبینه، او میبینه، میبینه، اینا نه.
الان فقط مردم دارن میبینن اون ذلعهش رو.
مردم دارن میبینن و قاعدتاً رهبر داره میبینه اون ذلعه رو.
بقیه مسئولین بن کل نمیبینن چون مس-مسئولیتشون نیست که ببینن.
خب؟
این از اون نوعاتیه که یهویی جریان فی قربه مرض درست میکنه، ناباوران درست میکنه، چی درست میکنه.
بله، بله، بله شما سؤالتو بپرس.
[صدای ماشین] اول اون آیه یه دعایی کردن خدا هم اصلا اعلام کردن آقا بعد اون دعا میگه که [عدم فهمیدن متن حرف حریف]اگه اون آیه نه هست پس این دعاها اصلا چه منظوری داره؟
به خاطر همینه دیگه.
به خاطر این که کسایی میرن خط و خطا میکنن، یه چیزی به کور خودشون سوار میکنن طاقتش رو ندارن.
یه اسبی رو به گردن میگیرن که طاقتش رو ندارن.
این انقدر تو روحتون مثلا تو حوزه رزق اومده.
گفتن اگه طرف همینجوری مثل بچه آدم سرش رو نزنه پایین، یه رزقی داره مقدر بهش میدن.
اگه بره تو کار بازی با خدا، یک بیچارهای رو یعنی بکش و کشی بین این و خدا قرار میشه برای اینکه بخواد پول دربیاره.
در صورتی که اصلا رزق قرار نیست آدم با منقاش از دهن خدا پول این بکشه، اون بکشه.
اصلا قرار نیست اینجوری آدم رزق دربیاره.
ولی وقتی که میره یهویی پروسه رو عوض میکنه میخواد اونجا ربا بخوره، اونجا میخواد نورین بده، اونجا میخواد چه میدونم سر اونو کلاه بذاره.
میخواد به برخی از وظایف خودش نرسه حتی وظایف خانوادگیش، وظایف انقلابیش.
میخواد به اینا نرسه بره رزق دربیاره.
خب؟
مثل اینکه یه نفر بگیم غذا نخوره بره رزق دربیاره.
بابا اینم یکی از وظایفت غذا بخوری.
این ماشینه باید بنزین بزنت رابرت.
نمیتونی بگی که آقا نه بذار همین بختم استفاده کنم، همین گازم بدیم ما.
آقا بالاخره یه وقتی باید بری پمپ بنزین.
این باید شب بلند شه.
باید شب بلند...
یه سری اصلا رزقها تو سحر انشاء پیدا میکنن.
باید شب بلند شه، سحر بلند شه.
فلان.
باید اینجوری مطالبه رزق بکنه.
گفتن رزقی که تو سحر خدا به کسی میده صبح بلند شی اصلا خبری نیست پیاده باید بری.
رزق رو شب توضیح میکنن مثلا.
رزقهای مادی و معنوی.
ممکنه پول طرف هم دربیاره ولی رزقش نمیشه.
ازش منفعت نمیبره از این.
میخوام بهتون بگم شما طرف شبو بیخیال شده، اونو بیخیال شده، خانواده رو بیخیال شده.
هی، هی داره از وظایفش میزنه.
بعد میاد سر-- خب اینجا هم خب آره مثل اینکه طرف مثلا فرض بفرمایید اگر یک کاسبی ساعت دو نصفه شب کرکره رو بذاره بالا پنج صبح ببنده.
میگن آقا تو خلی آقا مثلا.
آقا کی دو نصفه شب مگس-- دارم میگفت خر پر نمیزنه.
[خنده] آقا خر پر نمیزنه دو و چی.
آقا برای چی دو نصفه شب کرکره رو دادی بالا؟
آقا برای چی این کارو میکنی؟
بعد تازه پنج صبح، شش و هفت صبح کرکره رو دادی پایین.
خب این چه نحوه رزق درآوردنه این؟
توی که ما که اینجوری از تو چی، برعکسشم همینه دیگه.
کسی که یهویی کرکره رو تو شب میده پایین میخواد ارزاق مادی و معنوی-- هی میخواد حالا کار روحی بکنه.
گفتن اصلا کار روحی در روز کار بدیه.
فقط جز نماز وستا.
حافظ على الصلاة والصلاة الوستا که یهو میکنه طرف رو از در حقیقت زندگی روزمره میکنه میذاره پای ارتصاط با خدا، اون، اون تیکش.
یعنی اگه بخواد کار روحی بکنه مثل اینکه اول صبح به جای اینکه صبح هست صاغیا و اینا گوش بده، چهارگاه گوش بده، آواز دشتی گوش بده.
[صدای خوانندگی] مثل اینکه در مثلا فرض بفرمایید که عروسی خرما تعارف کنن.
خب؟
و در اعزا ناپلئونی.
خب؟
چقد نمیخوره این همینجوری نمیخوره.
هم دیگه.
یعنی همه میگن آقا برای چی مثلا آخه تو عروسی مثلا خرما تعارف کنید اینا.
این هرچی جای خودشو داره برای همین هست که انقدر ما رعایت داریم که آقا بکورته در رزق ما داریم اصلا.
یعنی شما صبح سحر باید با تشریف رزقها رو بگیری.
اون موقع توضیح میشه مثل شب قدر.
اون موقع توضیح میشه، توضیحاتش.
شما یه کاره یه وقت دیگه یه کار دیگهای نکن.
ما دنبال یه راه هستیم که اونهایی که پای کار نیستن رو بزنیم کنار تا کار رو زمین نزنن.
آقا بهتره هر کسی که کم آورد خودشو برکنار کنه.
[خنده] یه نکتهای هست گفتن با وحدت چیکار کنیم؟
من یه نکتهای حالا چون سؤال کردن شما هم سؤالتون بکنید بعد من دیگه.
بعد سه بعدو ما وقتی بخوایم پیادش کنیم باید در حد-- نمیتونست دو بعد پیادش کنیم.
این مکانیسم سه بعد به دو بعدش دیگه- ببینید رو زمین اگر این که میگن مکانیسم سه بعد به دو بعد، ببینید روی زمین گاهی اوقات ابلهانه در میاد.
دارم همینو میگم.
یعنی شما یادتون هست راجع به سفاهت یه صحبتی کردیم که در خیلی از وقتها شما وقتی که میخوای این سه بعد رو مثلا فرض کنید شما یه میلهای دارید سطح مقطعش انقدره.
بعد کسی که سطح مقطع اینو نمیبینه، به این میگن با این میله میخوام بزنم فرق سر این آقا رو خرد کنم.
میگه با این سطح مقطع.
میگم بابا اینی که دست منه میلهست دارم میزنم.
خب؟
هم جنسش فولادیه هم اقده من که با یه سکه نمیخوام بزن طرف بزنم که تو میگی چیه.
من میخوام با یک سطح مقطع انقدی با یک میله فولادی بزنم.
اونی که دو بعدی میبینه نمیبینه اینو.
خب؟
نمیتونه بفهمه.
آخرش هم قرآن میگه نمیفهمه.
خب؟
یعنی شما هر کاری هم بکنی که این بفهمه که بابا شما داری از پتانسیلهای دیگه استفاده میکنی.
من این مثال رو-- رد شدن از رود رو در جریان بنی اسرائیل بارها عرض کردم.
وقتی که اینا از رود رد شدن با اون وضعیت دیگه که دریا شکاف خورد و اونام اینا رد شدن و رفتن و اینا، قرآن اینجوری گزارش میکنه.
میگه و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر.
ما اینا رو از این دریا گذروندیم با اون وضعیت که اصلا دیگه الان که میخوان فیلم موسی بزنن، یعنی انیمیشن موسی رو بسازن دیگه نمیتونن باور کنن اینو.
یه دونه موسیای داریم که هیلبراینرها نوازی کردن، اون دریا شکاف بخوره فلان.
این موسیهای جدید جزمات میشه [خنده].
یعنی نمیتونه باور کنه که مثلا دریا فام فلقت فکان کل فرقین کالقود العظیم.
مثل دو تا کوه آب وایساد رو هم دیگه.
اینو نمیشه باور کرد که.
حالا با اون وضعیت و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر.
فأتوا على قوم یعکفون على أصنام طاء.
میرسن به یه قوم بتپرست.
قالوا یا موسی اجعل لنا إلها كما لهم آلهه.
یعنی یه آلههای هم بذار ما بپرستیم.
موسی میگه قال إنکم قوم تجهلون.
خیلی بیشعورید خداوکیلی.
یعنی الان همین الان ما رد شدیم.
هنوز به تعبیر همین میگم پاهاشون خیس بود هنوز، تقاضای یک بت کردن.
این مال چیه؟
شما ببینید طرف کالیبره شده رو این دو بُعد.
ببینید فرض کنید ما جنگ تموم شد برگشتیم.
دانشگاه برمیگرده رو چی؟
اقتصاد برمیگرده رو چی؟
میشه دکتر نیلی، دکتر مشایخی.
دانشگاه تهران، دانشگاه شریف.
اینا آدمای بدیان؟
نه.
ببینید اون برای علم خودش نهادسازی کرده، آورده اون علم تولید کرده.
اینی که آقا هی میگن علوم انسانی مسمومه و البته آقای مسعودی اینا مثلاً میخواستن یه کاری بکنن نشد.
خب.
اون سه بعدی، اون دو بعدی خودشو تعریف کرده.
اینه.
یعنی شما آخرش باید بچههاتون میرن دانشگاه شریف، میرن MBA میخونن اقتصاد، دکتر مشایخی فلان اینا، یه دونه میرن تهران میشه دکتر نیلی.
باز دوباره کل فضای اقتصاد رو آقا همینا گرفتن.
خب فکر میکنین مثلاً باید یه تخم دو زرده دیگه؟
این ما-- ببین خب همین میشه دیگه آخرش بعدا.
یعنی ما اون مابهازای نهادی و مابهازای علمیشو درست نکردیم البته.
این نکردیم این کارو نه.
آقای مسعودی و اینا یه تلاشهایی خواست خود هم بکنن که حضرت آقام میگن.
میگن خب آقا نشد دیگه مثلاً.
ما هم که تو خلا نیستیم.
یعنی چی ما تو خلا نیستیم؟
یعنی آخرش من آقا شهید وقتی میخوام شروع کنم میرم سراغ نیلی و میرم سراغ مشایخی و اینا دیگه، چیکار بکنم؟
خب.
این اون نکتهی جدیه که اون کسی که کالیبرش این مدلیه، همین مدلیه میبینید دنیا رو از این عینک میبینه.
لذا شما بگو جنود اللم ترها.
میگه اصلا به من ربطی نداره.
به من ربطی نداره.
من اصلا با این کاری ندارم.
اصلا لشکر ندیدنی یعنی چی؟
من گفتم بارها اینو گفتم که به اون سردار رشید اسلام که بهش گفتم که آقا شما دور دافوس که خوندید باور دارید؟
گفت باور دارم.
گفتم ایرون موین همین رو باور نداره.
بعد شروع کردم خوندم نه جنود الآخره.
بعد یه سؤال بنیان بر افکن کردم.
گفتم شما خودت همینجوری جنگیدی تو جبهه؟
گفت نه.
گفتم نتیجه گرفتید یا نه؟
گفت آره.
گفتم پس چرا یه چیزی که نتیجه گرفتید ولی با علوم روز سازگار نیست؟
این نکتهست.
اینو یه موقعی بحثش اگه شد باهاتون بحثشو باز باید بکنیم.
تمام، تمام یعنی تمام.
تمام این چیزی که الان کنوانسیونهای بینالمللی میبینید که ما یه سریش رو امضا کردیم، یه سریش رو امضا نکردیم.
اینا طراحی یهودن.
به خاطر چی؟
به خاطر اینه که [مکث]، اون [مکث]، در حقیقت یهود به دلیل اینکه به شدت مبغوضن اینا.
چون که به شدت مبغوضن اومدن یه چیزی تولید بکنن که کسی قبول نمیکنه.
اومدن مابهازای نهادی، علمی و، و، و همهشونو درست کردن.
از قرن هجده به این طرف کلاً رو آوردن به این فضا.
هم مابهازای نهادی، هم کنوانسیون.
مثلاً شما یهو میبینید که کنوانسیون منع خشونت علیه زنان یهو میاد.
تا شما میگین از کجا اومده؟
بعد میری به صورت phenomenon logical به اصطلاح زبون نجسیش، میری پدیدهشناسان، میبینی خانم ملانوردی داده، خانم ملانوردی از اونجا داده، اون از اونجا داده، از اونجا دادهee، اومده شده قانون توی کشور ما.
اصلاً چی بوده؟
ریشهش چی بوده فلان.
چرا؟
چون که شما رفتی یه سندی امضا کردی.
فکر میکنی خشونت علیه-- منع خشونت علیه زنان هست دیگه.
چه چیزی از این بهتر؟
بعد آقا هم یه موقعی گفتن آقا خشونت باید علیه زنان جلوش گرفته-- گفتن این همین ما رو می Ha.
خب یعنی گفتیم بابا ربطی نداره به اون قانونی که شما برداشتید کردید لایحه برداشتید آوردید گذاشتید تو مجلس.
خب.
این فرمایش آقا، آقا نسبت به خشونت علیه زنان یک چیزی دارن، یک مقابلهای دارن البته درستین ولی این به این لایحه ربط نداره که تو کنفرانس، توی کو-کنوانسیون استانبول مثلاً فلان شده.
بعد همینجوری اومده جلو تا بعد خود قهریا خارج شده بعضی ازش خدایا چه مزخرفیه!
[خنده] خب بعد ما صرف مثلاً میدونید که اصولگراها وقتی که برجام میشن خیلی خطرناک میشن.
از اصلاحطلبا خطرناکترن.
خب.
یعنی همه چیز رنگ و بوی دینی هم داره اتفاقاً.
[نفس عمیق] یه نکتهای هم من سر وحدت عرض بکنم.
حالا میدونم من یه جلسهی دیگه دارم باید سریع اینو سوره مبارکه فتح رو بیارید چون این رو گفتیم.
هم سوره مبارکه فتح رو بیارید، هم سوره مبارکه فتح رو بیارید صفحه پونصد و سیزده.
توبه رو بیارید، توبه رو بیارید صفحه صد و نود و شش.
ببینید کسانی که اتفاق حاد رقم میزنن تو این بحث نفاق، خب.
اینا ما وحدتی نداریم مگر اینکه مد-- مجدد ویزا بگیره بیاد تو.
خب.
این تئوری قرآنه.
ماسمال کردن، سنبل کردن، آقا روی همو ببوسید مثلاً چیزی نیست فلان اینا، این خبرا نیست.
خب.
شما اگه رفتی یه حرکت حاد زدی، یه موقع هم همینجوری آدم معمولی هستی تو یه دونه مثلاً تجمعی شرکت کردی دو تا فحشم دادی، خب.
این میشه مصداق این، مصداق، مصداق این آیه.
مصداق این آیه میشه.
خب صد و یک سوره توبه رو ببینید و صد و دو و صد و سه.
کاملاً این حلال حرومهایی که وامهای بیخودی که طرف گرفته، نزولهایی که گرفته اینا، یه گیری هست دیگه توی کار، یه یهو میبینی سر درمیاری که یه جایی برمیداره یه شعار چرت و پرتی هم میده.
مثل اینایی که تو کوه عه شعار دست به هیچ جا نمیرسه، عرض تو کوه نوشته محقق میشه فلان.
خب [خنده] آخه دیگه حالا اینا، اینا طوری نیست.
یعنی طوری نیست که با این مشکل نداره اصلا.
نگاه کنید میگه "و من من حولکم من الأعراب منافقون و من أهل المدينة مردوا على النفاق" یه عدهای هستن که حولتون از اعراب بادیه نشینن فلان، اینا منافقون.
یه عدهای هستن تو ساختار نظامن.
اینا دیگه "مردوا على النفاق" اینا دیگه تخصص نفاق دارن.
یعنی میدونه چه تیتر رو کجا تو چه روزنامه ای، چه باکو فلان همه اینا حساب داره یعنی کاملا مشخصه.
که "لا تعلمهم" اصلاً شما نمیدونید اینا کیان.
یعنی موجودات خیلی غیر قابل شناساییان این موجودات.
که حالا شناساییش رو هم دارید تو خود سوره توبه اومده چجوریه.
"نحن نعلمهم" ما میدونیم اینا کیاند.
یعنی ما میدونیم کیاند یعنی کلاً شناساییش سخته این شناسایی.
"سنعذبهم مرتين ثم یردون إلى عذاب عظيم و آخرون اعترفوا بذنوب" یه عدهای هستن اینا "اعترفوا بذنوب خلت واقعاً صالحا و آخر سیئة" اینا رو شما به عنوان منافق حساب نکن.
خلاصه خر و خور خورده مرده رو به گور فلان.
اینا یه چیزی در رو به یه چیزی در آورده دیگه.
[خنده] خب "خلت واقعاً صالحا و آخر سیئة".
خدا میگه "عسى الله أن يتوب عليهم" انشاالله خدا میبخشه اینا رو توبه هم بکنن خدا میبخشه "إن الله غفور رحیم".
مشکل حضرت آقام با اون کسایی که هجده مردده، مردم گفتن آقا اینام که اینجوری شدن اینا هم شهیدن.
خب.
طرف بلند شده اومده بیرون فکر میکرده که مثلاً چیزه.
اینام مثلاً جزو شهدااند اگر توبه کردن.
خیلیها تو این دیوار کشور دوست توبهنامههاشونو ما اونجا پشت دادیم به آقا و فلان.
اینا هم آقای کریم که میبخشه ولی کلاً [خنده] همینجوری هم اینا از خدا میخواستن خدا میبخشید.
خب.
یعنی یه تیریپشون این بوده.
دیدین "مردوا على النفاق و طراح و طراح سیستم و فلان" اینا برای همین میگه "خذ من أموالهم صدقة تطهرهم".
معلومه مشکل مالی داشته مثلاً پولاشو گذاشته بوده اینور اونور سود میگرفته از تو این.
میگه از اینا صدقاتشون رو اخذ کن طهارت یه خورده کسب کنن.
خب طهارت.
این مشکل طهارت داره الان.
"خذ من أموالهم صدقة تطهرهم".
این صدقه ازشون بگیر برو سر وقتشون.
اینا مشکل طهارت دارن، طهارت.
برو این مشکل طهارتشونو حل کن.
طهارت بگیر [خنده] با آب روشن هم این عارف یه طهارت کرد.
یعنی هر زمان این بیت آرزو بخونم یاد شهید میوفتم.
رفته رفته به این کار زشت عادت کرده، نمیدونست.
از صبا که مثلاً چیه زیارت کرد.
"خذ من أموالهم صدقة تطهرهم وتزکیهم بها" دعاشون کن.
اینا رو باید دعا کرد بیشتر.
خب.
اینا رو دعا کرد یا اینکه مشکل طهارت دارن "السراطك سکنهم الله".
این دعا اونا دعا کن دعا تو مجمع آرامش ایناست.
الله اعلم.
اینا "ألم يعلم أن الله يغلب على شأنه" فلان اینا.
این میره اصلاً میبینی بحث میره تو یه فضای دیگه.
اون آدم طراح نیست که ولی یه کسی داره طراحه الان.
این آدما برای برگشتشون به سیستم حاکمیت باید ویزا بگیرن.
در یک امتحان دیگهای باید امتحان پس بدن.
با من بمیرم تو بمیری بیا بزنیم رو هم دیگه رو ببوسیم.
بعضی اوقات که الان چماق.
آقا برای چی وحدت حول ولایته؟
اگرم کسی از ولایت فاصله گرفت، کارهای حاد کرد تو این زمینه بخواد برگرده، این باید ویزا بگیره برگرده، مجدد.
قبلاً جزو من أهل المدينة بود این شهروند ایران بود مثلا.
این رفته تابعیت گرفته.
خب فرض کن یه سری آدم موثر، میخوام بهتون بگم اوغلایی هستن.
یه سری آدم موثر ول کرده ایران رفته تابعیت گرفته اونجا هرچی فحش میاد دهنش دراومده به آقا داده.
بعدش میگه آقا ببخشید من غلط کردم اومدم.
اینجاست که اون اسم اون میوه توش کوچیک رو برای همین جا درست کردن.
زیرش [خنده] که تو بتونی برگردی و همینجوری به همین مدل.
نه!
تو یک صحنه دیگری شما برادریت رو ثابت کن برگرد اشکال نداره.
این توبه سیاسی، توبه الهی من کاری ندارم توبه الهی بره توبه کن چون که توبههای الهیش هم همینجوری مفت نیستا.
بعضیا تصورشون راجع به توبههای الهی اینه که من حالا یه کار بدی کردم با خدا خودم میشینم، چه کار میکنم و فلان میکنم.
ما یه موقع آقای چیزو دیدیم توی فرودگاه بعدش هم عکس ما رو گرفت پست کرد و یک سلفی گرفت با ما.
آقای مهاجرانی.
آقای مهاجرانی خیلی آقا دوستش داشت.
ولی یک ضربه بدی زد به آقا.
خب؟
بعدش هم هی به آقا شما آقا ردیفی حلالیت میطلبیم.
آقا چه حلالیت میطلبید؟
برو بگو.
برای چی حلالیت میطلبید؟
شما ول کردی.
آقا این همه میدونید که مد-- یکی از مطلوبهای از این شخصیتهای فرهنگی مهاجرانی بود.
آدم با سواد، با فرهنگ، با کلاس و اینا و اینا.
ولی واگهی زد به آقا.
بعد حالا هی داره پیغام پس kwam به آقا میگه که مسلمانم.
خب چی به آقا بگیم؟
خب برو اعلام کن که شما سور بقه را بیاری اینجا.
این، ببینید اینی که ماها گاهی اوقات خیلی راحت از کنار قضیه رد میشیم به حساب اینکه ما خیلی باکلاسیم، صفحه بیست و چهار قرآن رو ببینید.
آیه صد و پنجاه و نه، صد و شصت سوره مبارکه بقره.
إن الذين يكتمون ما أنزلنا من البينات والهدى من بعد ما بينناه للناس که tamamen مربوط به جریان حکومت اسلامی اتفاقا.
خب.
کسایی که کتمان میکنن، یهویی-- یه جایی که باید حرف بزنه نمیزنه.
کتمان میکنه نه اینکه حتی حرف دروغ میزنه ها.
یه جایی تو باید حرف بزنی نمیزنی.
به هر دلیلی میخوای انتخابات رأی بیاری، میخوای کوفت، میخوای زهرمار، یعنی هرچی.
به هر دلیلی تو باید حرف بزنی نمیزنی.
[سرفه] ما أنزلنا من البينات والهدى من بعد ما بينناه للناس ولی بعد که ما تعبیر کردیم آقا چرا حرف نمیزنی؟
باید حرف بزنی.
أولئک يلعنهم الله ويلعنهم اللعناء.
هم خدا لعنت میکنه هم لعنت هر لعنت کنندهای میخوره به این.
چرا؟
به خاطر اینکه مردم دارن منحرف میشن تو هم حرف نمیزنی.
اگه این [سرفه] یه کسی رو لعنت کنه این لعنت میخوره به تو.
خب.
یه کسی رو هم لعنت کرد این میخوره به تو.
چون که تو نز-- تو نخواستی که این شرایط به ریل درستش برگرده.
با چی؟
با خودخوا-- خودخواهیها.
من به این طلبههامون وقتی عمامه گذاری داریم بهشون میگم.
میگم بابا الذين يبلغون رسالات الله بله ويخشون ولا يخشون احدا الا الله.
یعنی تبلیغ رسالات الله همان و اینکه پشت تو یده میکنن همان.
اگه فکر کردی همش یعنی میری بالا منبر بعد پاکت میگیری که الحمد لله دیگه همه کارتخوان میدن.
خب [خنده] یعنی کسی پاکت نمیده همه کارتخوان میارن که آقا فلان و اینا.
اگه فکر کردی این مدلیه تبلیغ رسالات الله اشتباه میکنی.
این عمامه یعنی سیبل پشت.
چرا؟
چون که باید حرفهای الهی بزنی و حرفهای الهی نوعاً سفیانهست.
یعنی حرفهای الهی یه مدلیه که در حقیقت خیلی به عقل بشر جور در نمیاد.
اگه به عقل بشر جور در میومد که خدا لازم نبود عقل بشر بشینه فکر کنن به نتیجه برسه.
این مدلیه، یه ذره باید پشت میدن.
برای همین آ میگه تبلیغ رسالات الله میگه ويخشون ولا يخشون احدا الا الله از خدا میترسن که هیچ چیز نمی-- خدا رو نمیترسن.
أولئک يلعنهم الله ويلعنهم اللعناء این تیکهش خیلی مهمه.
الا الذين تابوا وأصلحوا وبينوا.
برای اینکه توبه کنن، اسلام رو باید تعبیر بکنن.
تازه بدونید کسی که کتمان میکنه در نقطهای که باید تعبیر بکنن، [نفس عمیق] میدونید میگن اگر کسی تو صفحه ده، دوازده آبروشو بردی تو صفحه یک باید درستش کنی.
این که من یه جایی یه کلیپی پر کردم گفتم که این مثلاً فلانه.
باز رفتی در رو ترکوندی بعدش یه کلیپی پر کردی یه جایی که فلان، که من گفتم اینو.
نه اتفاقاً اینجوری قبول نیست.
به قول بوقلمون غیرقابل قبوله.
خب غیرقابل قبوله یعنی اینکه تو در حقیقت یه جایی فکر میکنی من اصلاح کردم، توبه کردم، دیگه از این به بعد خب نخ اون گندایی که زدی برو درستش کن اول اون حرفایی که زدی.
اونی که هرچی آقا میگفت تو علیهش میگفتی مثل این روحانی.
انگار اصلاً منتظر بود آقا یه حرف بزنه علیهش یه چیز دیگری بزنه.
بعدش وایسادی کنار چیه؟
الان خوش خوشان نخ این خبرها نیست، خدا هم نمیبخشه اینا رو.
خود جریان سیاسی کشور هم میگه نمیبخشه.
نباید ببخشه.
میگه مجدد تو صحنه بعدی ویزا میگیری میای تو اگر اینجوری رفتی از جریان سیاسی کشور بیرون و اینجوری لگدپرونی کردی فلان اینا باید برگردی.
برگشتش هم اینجوریه.
لذا وحدت حالا دیگه نشد الان این آیات، آیات سوره توبه رو ببین.
جلسه بعد انشاالله میخوام چی بگم؟
میخوام اینو بگم وحدت رو چماق نکنید.
وحدت حول محور ولی انجام میشه، نه هیچ چیز دیگهای.
بعد به اسم وحدت ماسمالی نکنید.
اون طرف یه کاری کرده، یه حرفی زده، یه پروژهای رو برده جلو.
باهاش [نفس عمیق] میخواد غلط کردم نامهاشو امضا بکنه، بره با این با یه دیسیپلینی برگردن.
شما همیشه ما همین کارو میکنیم تا طرف طلاق نگرفته، طلاق نگرفته.
حالا میخواد طلاق-- میخواد برگرده.
ما میگیم برگردین اینجوری نیست که شما همینجوری برگردین.
باید بشینین مجدد یه چیزایی رو تفاهم کنین با همدیگه.
سر این، اینو تا طلاق نگرفته بودی میشد همینجوری برگردی.
دیدین بالاخره باهاش راه اومد.
حالا که طلاق گرفتی تموم شد میخوای برگردی، نه اینکه نمیشه، میشه ولی یه دیسیپلینی داره.
باید با همدیگه صحبت بکنین، اون موارد اختلافی رو چی بکنین؟
آقا روی همدیگه رو ببوسید تموم شه بره، این مدلی هم نیست.
یه سؤال جواب بدم این ارزم تمام.
آقا اون سه بُعد که آوردید فرمودید [سرفه] قسمتی دو بُعدش مسائل راه حل نداره دیگه.
سه بُعد همونطور مثل اینکه گفتین بنیاسرائیل طرف قرارداد بگیره چهل سال یه پنجاه و پنج سال اردن.
یعنی عملاً پس راه حل داره- راه حل هست.
علما یه راه حل- راه حلش نرم ممکنه نباشه.
یه چیزی که عاقلانه- بله یه عاقل-- اون عقلانیت خودشو میخواد پذیرش این.
بله، بله.
یعنی یه عقلانیتی میخواد که اونم همینجوری تو این dimension بفهمه این عقلانیت رو.
[هم پوشانی گوینده ها] مشکل اصلی اینه که عملاً این یه طراحی میبینی که خود دشمن از سه بُعد میکشه به دو بُعد- دقیقاً چرا.
دارد اضافه میکنه.
چرا اتفاقاً بله- داریم کاری میکنیم که شما- اون هم از قصد هم از غیر قصد.
چونکه این نگاهش همینه.
شاید نگاهی هم داره که منافع در کلش نداره.
در کلانی داره ولی اندک- اصلاً دشمن یکی از مثلاً من حالا دیگه نمیدونم چجوری بگم که نخ نشه.
[خنده] یه عه-- اون موقعی که آقای قالیباف رو فرستادن مذاکره، من یه نکتهای به دوستان گفتم که این نکته الان خودشون نشون دادن.
گفتم بابا آقای قالیباف کسیه که باید وایسته خفت بکنه.
اون کسی رو که مثل قانون چیز بشه تو مجلس اون قانون چی بود؟
اقدام راهبردی.
اون وایسته خفت کنه.
حالا شما برداشتی اونی که داره خفت میکنه رو بردی تو مذاکره شریک، شریکش.
اینو یه طراحی کرده بود- سرسری значит.
یعنی هفده روز قبل مذاکره گفتش من میخوام با محمدباقر قالیباف.
در صورتی که هیچی نبود.
دشمن طراحی میکنه.
من نامه نمیانم معاً.
اون موقع اون کسی که باید کلاً خفت کنه چون یه نفره الان تو کشور داریم که باید خفت کنن، خب؟
رو شخصیت حقیقی و حقوقیش، رو شخصیت حقیقی و حقوقیش.
الان چرا هی مجلس چرا تشکیل نمیشه؟
البته فردا داره مجازی تشکیل میشه [خنده].
چرا تشکیل نمیشه؟
چونکه معلومه مجلس میخواد زیر چه چیزی بره، زیر چه پروندهای بره [سرفه].
میخواد بره زیر چه پروندهای میخواد احتمالاً این تنگه رو بکنن، اونجوری.
خو یه دیم نمیذارن که این اتفاق بیفته.
برای همین مجلس تشکیل هم نمیشه که دلایلش اینه.
اون کسایی که باید خفت کنن خودشونو رفتن مذاکره کردن.
اصلاً فارغ از د-- اصلاً کاری به درست و غلطش ندارم.
ببینید شما یه پلیس خوب و بدی باید داشته باشید.
بگید آقا این میره مذاکره میگفت آهای لعنت به تو که این مذاکره کردی من خفتت میکنم، میارمت تو مجلس اینجوری میکنم، اونجوری.
ببینید دشمن ما هفده روز پیش از مذاکرات گفته محمدباقر قالیباف.
باید [نامفهوم] باشه.
نه ببینید طراحی طرف آخر- کی داره چکار میکنه؟
بله.
کسی هست در هر- شما فرض بگیرید این مذاکراتی که تو اسلام آباد انجام دادن هرکی میره، میرن به نتیجه نمیرسه.
عمهی منم میره به نتیجه نمیرسید.
میخوام بهتون بگم تو شرایطی ما مذاکره کردیم که هیچکی به نتیجه نمیرسید.
حالا نتیجه گرفته- بعدش لو-- همین دیگه.
اون موقع هی حالا پیچیده میشه، پیچیده میشه.
شما عنصری به نام محمدباقر قالیبافی که باید قاعدتاً وایمیستاد سر پل خرب ایری میگفت آقا این چه وضع مذاکره است، من اصلا میبرم تو مجلس فلان میکنم، میز رو به هم میزنم فلان اینا، حالا همین عنصرم دیگه نداریم.
این طراحی کیه؟
طراحی همون دشمنی که هفده روز قبل-- اصلاً هیچ خبری نبود از اسم محمدباقر قالیباف.
اون اومد اینو گفت.
بعد رفته، رفته اسمو آورد بالا، رفته، رفته همین ب-- چیزا اومدن پیشنهاد دادن.
اینو انداختن طرف رو گفت نذر کردن مادر بزرگ یه پیاده برو کربلا، خب؟
یعنی نذر کرده بود که مادر بزرگش پیاده بره کربلا.
گفتن خب کی بهت گفت محمدباقر قالیباف، خب؟
[خنده] اینا- اینا- رضا پهلوی تو مخاطب قرار داد رو تیکه میزد تو کشور فقط ایشون هیت تویی میداد.
خب دارم میگم دیگه شما میشد اینا جور دیگهای الانم میبینید که میگه که الان وزارت امور خارجه میگه آقا دو به هشت ما رفتیم مذاکره دیگه حالا بفرمایید در مذاکرات چه اتفاقاتی افتاد.
اون داره از این سؤال میکنه.
یعنی، یعنی نظم قضیه به هم میریزه و پیچیده میشه آقا تا حالا مگه مذاکره، دیپلماسی میره مذاکره میکنه؟
بعد شما دو به هشت رفتید مذاکره کردید.
یعنی دو نفر دولت رفته یعنی کلاً عراقی رفته و همتی و هشت نفر رفتن.
[خنده] خب میگه خب دو به هشته خب بفرمایید نتیجه مذاکرات چی شد؟
بعد خب اینم بعدش معلومه سناریوش چیه.
سناریو بعدیش معلومه چیه.
سناریو بعدیش اینه که آقا اینا مذاکره کردن نشد.
چین هم که اومد چین هم که بیاد خب معلومه اونم ارتیاجهای خودشو داره.
آقا چینه دیگه.
به اون میاد این میاد انقدر پیچیدهش من میگم بیا مذاکره کردن.
خب؟
میخوام بهتون بگم من نامה لم ینم هنه.
یک جلسه میشه رو خود این، این نکته مهم که یکی از این ضایعه جریان مردم دارن این کارو میکنن.
ببینید الان چرا به مردم میگن پلاکاردتو بکش پایین؟
چرا به، الان به مردم میگن که آقا شما مردم باید یه شعار، اگه شعارهای نمیدونم فلان بدن ما قبول نمیکنیم و نمیدونم.
داره میدونید شعارهای مردم سازماندهی میشه الان این بده.
همه مریضیهاش رو مسئولاش میگن مسئول یعنی از بالا گفتن مسئول.
حالا دیگه این خلاف اون دیپلماسیه.
شما داشتی میگفتی چی؟
میگفتی شروط رهبری ده تا ما نمیخوایم اینو.
خب؟
میگن شما حق نداری اینا رو بخوای.
شما حواستون باشه.
اینا خدا ازمون انشاالله با یه جنگ خواهد گذشت و انشاالله تکشیر صیاد خواهد کرد.
ولی این خلاصه ما بحثمون چجوری باید بکشید پایین و بله.
ببینید شما، شما [خنده] خدا جزای این چراغها رو خاموش کنید.
شب شهادت امام جواد علیه السلام یه روضه مختصری هم.
اللهم صل علی فاطمة و بیها و بعلها و بنیها بعدد ما خلقته.
اللهم کل ولی کادب حجة بن الحسن صلواتک علیه و علی ارواح في هذه الساعة و في کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک و تمدده في ظلالك.
يا من احسنت يا من احسنت يا من.
شب شهادت جواد الائمه میوه دل آقا رضا بود.
بین مشهد یا رسول الله.
یعنی هر موقع با آقا رضا کار دارید آقا رضا رو قسم میدم به میوه دلش جواد الائمه.
اگه میخواین حاجت بگیرید از اون در جواد الائمه برو.
از باب الجواد برو.
اونجا خیلی خبر هست آقا رو به جواد الائمه قسم میدم.
[grun] آقا ایران صحنه شماست.
ایران مال شماست.
دعای ما رو داشته باشید به حق جواد الائمه.
خیلی سخته آدم دشمن خانگی داشته باشه.
اون بفرست همسر جواد الائمه زهری نام.
[grun] انقدر آقا تو آینه داد میزد وای به شم.
[grun] نوجیبی کنی ناموس.
انقدر هله هله کنی که صدای جواد الائمه رو نشنوه.
[grun] انقدر صبر کردن زد جواد الائمه رو کشت.
آخر برداشتن جنازه رو این بدن مطهر رو بردن بالای پشت بام.
مالای مشیاب و شیاب ها.
[grun] بدن فرزندتون بالای پشت بامه.
[grun] سه روز بالای پشت بامه بود.
اما بدن ابی عبدالله سه روز رو خاکای گرم کربلا بود.
[grun] آقا جواد جواد الائمه دیگه نفس نیومد شما اتفاق [grun]اما یه روضه هم بخونیم راجع به این هلهله [خنده]، زینب کبرا سلام الله علیها.
وقتی به شهر باباش رسید شروع کرد به حرف زدن، هلهله کردن با دست سید الله.
أَوَمَدَ لَینَ مَنِ اسْکُتُون.
و همه ساکت حتی این قلادهها و این زنگهای حیوانات هم ساکت شد.
شروع کرد زینب کبرا خطبه خواند.
دید نمیشه این زینب رو کنترل کرد.
این لبان علیه، دختر علیه.
یه وقت سر ابی عبدالله را بردند جداش [گریه] چند روز بود ندیده بود [گریه] فرمود ما تَبَهْ تو یا شقی القاضی.
کان هذا مقدر مشوب [گریه]، یا عقیل فاطمه الصغیر تكلم.
با دخترت حرف بزن فقط کان قلبها ای زوّال دل به دلش آب بشه.
حسینم بیایی دلش شکست ترا بخواه.
حسینم مسافر الی جاها غرا وا خود ببر.
حسینم، حسینم السلام علیک یا واغد الله علی الارواح التي حلت بفنائك الیک من سلام الله ابدا ما بقیت وبقی الليل والنهار.
لا جعل الله اخر الزهد من زيارتكم.
السلام على الحسين وعلى علیا بن الحسین وعلى اولاد الحسین وعلى اصحاب الحسین ورحمة الله وبركاته.
دعامونو بفرستیم یا محمد.
قلب نازنین امام زمان از ما راضی باشه.
میخواهم در امر فرجش شتاب بفرما.
ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.
این دلیل توسل رو از ذخیره ین علمالاطما بگردون.
خدا شر رژیم صهیونیستی هرچه زودتر از سر عالم کم و کوتاه بفرما.
خدا تلافی خون امام شهید ما فتح قدس قرار بده.
خدایا خدایاً آنچه گفتیم و نگفتیم و به آن محتاجیم تو بهتر میدانی در حق ما به هدف اجابت برساند.
مرگ ما جز شهادت در راه خود فرار نده.
اللی میا له الفاتحه والسلام.
قبل از اینکه تشریف ببرید همینجوری که دارید میخونید نماز دهه اول ذی الحجه رو جدی بگیرید.
نماز کوتاهه، همون نماز معروف واعده نام.
یعنی نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز واعده رو بخونید در ثواب حج حجاج ان شا الله شریک خواهید بود.
صلوات.
اللهم صل على محمد