ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمه الله.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم.

الهی لستعين وصلى الله على سيدنا محمد واله الطاهر.

اللهم صل على محمد وآل محمد اجمل.

صفحه سیصد و [مکث]، صفحه سیصد و سی و هشت رو بیارید.

در ماجرای [مکث] آیه ی پنجاه و دو، پنجاه و سه، پنجاه و چهار رو ببینید از سوره مبارکه حج.

[مکث] ببینید یه نکته‌ای هست که [مکث] فی غروبهم برز منافقین فلان اینها خیلی وقت‌ها بحث‌هایی که داشتیم دیالوگه.

یه کاری که ایجاد می‌کنن کاریست که چشم‌انداز رو از یک چشم‌انداز بزرگ و خیلی عظیم تبدیل می‌کنن به یک چشم‌اندازهای دیگری.

یعنی شما خیلی وقت‌ها آمده بودی یه کار دیگری بکنی، پروژه دیگری داشتی حتی نظام دیگری رو می‌خواستی سر کار بیاری تبدیل می‌شه به یه نظام دیگری به دلیل حرکت این جریانی که جریان فی غروبهم برز و جریان نفاق و منافق و این چیزاست که عرض کردم.

اینا چیز پدیده‌های عجیبی نیست.

بعضیا فکر می‌کنن ما مثلا بخوایم راجع به این بحث صحبت بکنیم انگار می‌خواستیم به یه دده فحش بدیم مثلا.

نه، این یه پدیده‌ای که برای پیغمبر هم بوده و برای حکومت‌های ما هم غفلت نیست.

اینجوریه، هست.

طبیعتا خیلی قوی‌ش و محکم‌ش و همه این چیزا با همون حالت به قانونش قاعدتا برای ما هم باید باشه دیگه.

نمی‌شه که برای پیغمبر باشه برای ما نباشه.

اگر دیدید نیست بدونید که منافقین سر کارن.

معنیش اینجوری می‌شه چون که پس از اینکه رحلت پیغمبر اصلاً پدیده نفاق از بین رفت دیگه.

چرا از بین رفت؟

خودشون سر کار خودشون سر کار بودن دیگه.

یعنی همه اون کسایی که داشتن جریان‌ها رو چه می‌کردن؟

به انحراف می‌بردن و اینها، [مکث]، اونا خودشون عملاً سر کار بودن.

اون موقع نکته‌ش اینه که ما وقتی که می‌گیم آقا این جریان با یهوده با فلانه این با اون، فکر می‌کنن مثلا طرف سایت مثلا یه یهودیه که مثلا user pass گرفته از سایت یهودیا بعد مثلا اینجوریه.

چه کاربری داره مثلا تو اینجا؟

مثلا چه شماره داره؟

کد کاربری مثلا اینجوری نیست.

حالا بعدها انشاالله میگم نقطه اتصال جریان یهود به جریان نفاق، نقطه اتصال بحث مالیه به بحث رسانه است.

دقیقا همون جایی که جریان یهود وایمیسته جریان نفاق هم همونجا وایمیسته.

و به واسطه این به همدیگه اتصال و ارتباط خیلی جدی پیدا می‌کنن نه در زمان ما، از زمان موسی هم همینجوری بوده.

کلا این دو تا جریان، جریان رسانه‌ایه خیلی جدی، جریان [مکث] مالی.

این دو تا جریان، جریانیه که [مکث] موجب می‌شه جریان یهود و جریان منافقین عملاً وصل بکنن.

این آیات رو با همدیگه نگاه بکنیم بعد همینجوری این بحث رو ادامه بدیم.

ببینید ما یه بحثی داریم حالا انگشتتون هم اینجا نگه دارید.

من [مکث] یکی از بحث‌هایی که آقا تو سوره مائده هم چند بار من اینو نشون دادم ولی بازم ببینید اون جا جریان، این انگشتتون رو در همین نقطه نگه دارین.

اینش میگن تفسیر با انگشت.

[مکث] شما نگاه بکنین در اون آیات صفحه صد و یازده سوره مبارکه مائده.

[مکث] خب دیگه جریانشو شنیدید دیگه که وقتی اینا از رود رد می‌شن با اون وضعیت اینجوری که از اون دریا رد می‌شن.

البته بعضیا فکر می‌کنن این اولین معجزه بوده که دیدن.

نه، سوره اعراف داره که یه عالمه اینا معجزه دیده بودن و فلان اینها تا رسیدن به اینی که باید از رود رد می‌شدن.

هی با مخالفت کردن.

یعنی اینجوری نبود که تا منجیشون به نام موسی اومد همه گفتن باشه و فلان.

جریانات نفاق مالی تحت عنوان قارون چون قارون اصلا بنی‌اسرائیل بود خودش و اونجا توی هماهنگی‌هایی که با خود دستگاه فرعون قرار گرفته بود، جریان مفصلی از قارون اصلاً مانع از انقلاب موسی بود و این کار بود.

به طور کلی تو بدنه بنی‌اسرائیل کاملاً چیز کرده بود که نه، برای چی باید ما از چنگال فرعون در بیایم؟

اصلاً اینو کاملاً جا انداخته بود که ما اصلاً در بیاییم چیکار بکنیم حالا؟

مثلاً از چنگال مثلا فرعون حالا در اومدیم مثلا چه خاکی به سرمون بریزیم اینجوری.

گفتمان بله یعنی خود گفتمان ذلت و زیر بار فاستخف قومه و فاتاوه رفته باشه، گفتمانی واسه خودش که کاملاً توجیه‌پذیر هم هست.

توجیه می‌کنه که ما باید زیر بار آمریکا باشیم، زیر بار چی باشیم.

و بالاخره اینا کدخداهاند، خب؟

و شما اینی که هی گفتمان عزت رو میاره که میگه اینا تو این ارتقاها دنبال عزتن، خب؟

نه دنبال عزتن فانتزیش نکنید که مثلاً دوست دارن کنار رود راین با همدیگه راه برن مثلا نه.

این حالت فانتزیش نکنید.

دنبال عظمتم میگن آقا میخوای بزرگ شی باید با این بزرگان به فلکی دیگه.

یعنی باید ای-با اینا به فلکی تا بشه بزرگ دیگه.

این [سرفه] اون منطقا منطق قابل پذیرشه.

حالا کاری نداره بعد که این دریا رو هم رد کردن، پس از اینکه دریا رو رد کردن باز میگم کسی که منطقش عوض نشده عوض نمیشه دیگه.

بعضی میگن ما از یه سوراخ چند بار باید گزیده بشیم؟

هزار بار.

مد-- وقتی نمیدونی اینجا سوراخه چرا باید مثلاً گزیده نشی؟

[خنده] خب چون فکر میکنی اینجا سوراخ نیست.

خب از یه سوراخ هزار بار گزیده شد.

خب بعضی فکر میکنن که آدم فقط یه بار گزیده میشه از این سو، نه.

مال کسیه که سوراخو تشخیص میده وگرنه قبل از این ماجرا سوره اعراف رو ببینید هی دارن معجزه میبینن، هی دارن معجزه میبینن، هی معجزه، معجزه و ولی در هر بار این معجزات میگن که موسی تو کارو به خودی بکن موسی.

خب بعد باز دوره، باز دوره، باز دوره تا میرسه به این حادثه.

میرسه که به این حادثه.

دارد که «اجعلنا الله انک معلنا عله».

خب حالا رد کردیم.

خب حالا زد.

حالا رد کردیم.

الان چی؟

مثلاً چیکار بکنیم الان؟

حالا که رد کردیم این دریا رو، چیکار بکنیم بعدش؟

حالتون عصبانی نشین.

عصبانی نشین.

نه درسته.

میگم تذکر بدید بدون عصبانیت.

بله.

یعنی اون اتاق اونوریه فکر میکنم اونجا هم داره پخش میشه هم چیزه، هم داره پخش میشه هم میتونید همون فرصت رو داشته.

ااا، عرض نظرتون که حالا عصبانی نشین برام.

از رود رد شدن و- از رود رد شدن گفتن خب علوم انسانی ما چی میشه؟

اقتصادمون چی میشه؟

مثل همین الان.

الان بعضیا دنبال اینن که حالا برگردیم، برگردیم چیکار میکنن؟

دانشگاه همونه، ساختارها همونه، همه چی همونه دیگه.

یعنی باید مجددا ما تو همون ساختار عمل کنیم که بگه آقا Bureaucracy قضیه رو بگو الان چجوریه؟

یعنی باز دوباره هنوز فکر نمیکنیم ما مبعوث شدیم باید یه کار دیگه‌ای بکنیم.

باز هم فکر میکنیم باید بریم همون ساختار قبلی رو به همون شیوه اداره کنیم.

خب دیگه قرار شد که برن زمین مقدس و برن اینا حضرت موسی شعاعش رو فرستاد تو چیز برای اینکه نظر چیزو دربیاره، نظر اونجا رو.

خب؟

این دوازده نقیمی که تو آیه دوازده هست اینا آدمای بزرگی‌ان.

اینا رو آدمای ولوع بیخودی فرض نکنید.

اینا آدمای مهمین.

تو آیه دوازده که دوازده نقیم بیان میکنه.

یکی از چیزایی که بنی اسرائیل به شدت روش حساسن اتفاقا همین دوازده تاست که حالا بعدا اگه لازم شد یه موقع تو جلسات یهود سر خرمن رفته به شما میگم که ده تاشون چجوری هست، ببین اصلا دو تاشون موندن.

این دو تا این دو تا نیستا.

که بعدا اصلا چرا قرآن داره از بنی اسرائیل شیفت میکنه رو یهود.

یهود با بنی اسرائیل تفاوت‌هایی داره.

یعنی از یهودا اون چیزشون میمونه از یوسف و بنیامین نمیمونه از یهودا میمونه و اونا دیگه ته مال پرستی و فلان و ته رسانه و سحر و این چیزا هم هستن و خلاصه حالا بعدا یه موقع انشاالله میگم.

باید برن این زمین مقدس رو بگیرن اینا شعاع حضرت موسی میره به عنوان واحد اطلاعات عملیات ده نفرشون این حرفو، این حرف منطقیه.

این حرف که حرف منطقیه اینا میزنن این ده نفر.

میگن که «قال یا موسی ان نفی اقام جباری منا لن نقا حتی یخر یمنا فن یخر یمنا فنا داخل».

میگن با این که نمیشه جنگید.

حالا به هر حال باید با یه شیوه‌ای بیاد بیرون و اینا تا ما بریم تو اینا.

میخوام بگم حرف چرت نیستا.

این حرفو اینجوری فرض نکنید که چه آدمایی گفتن که مثلا اینا برن و بیان.

نه اینجوری نیست.

اومدن یه نظر کارشناسی دادن.

گفتن آخه با اینا که نمیشه درگیر شد.

ببینید دو نفر از شعاع یه حرف دیگه‌ای میزنن.

حالا اینش که یه حرف دیگه‌ای میزنن، یه طرف ماجراست.

اینش که قرآن چجوری توصیف میکنه اینا رو.

خب؟

این یه حرف دیگه‌ست.

ببین خیلی توصیفش مهمه.

میگه «قال رجلان من الذین يخافون انعم الله عليهم ادخلوا علیه الباب» توصیفش اینه.

میگه دو نفر که خدا بهشون نعمت داده بود.

خیلی حرف مهمیه.

دو نفری که خدا به اینا نعمت داده بود.

یعنی به اونها نداده بود.

نداده بود.

این نعمته چیه؟

ولایت ولایت.

ببین نعمت به صورت مطلق وقتی در قرآن به کار میره، ذیل «صراط الذین انعمت عليهم» برید ببینید.

«صراط الذین انعمت عليهم» نعمت ولایت.

خب؟

یعنی مطلق نعمت نیست.

مثلاً «ولتسئلن يومئذ عن النعیم» یعنی خدا از نعمت ولایت سؤال میکنه.

اینی که گفتم ولایت باعث قبولی عمل میشه که من عرض کردم یه قول مفصل این نعمت ولایت که باعث اقامه میشه، اقامه دین موجب قبولی عمل میشه.

مفصلش رو گفتم دیگه تو این جلسات قبل آیات غدیر رو که میگفتم که مثلا اقامه دینه نه اینکه نماز صحیح نیست.

نماز صحیحه، نماز قبول نیست.

خب؟

یعنی نماز نمیفته تو اون پروسه‌ای که باید بله، ظرفیت‌هاش آزاد بشه خب؟

اصلا بعد ما نخواستن نماز بخونن گفتن نماز اقامه می‌کنن اینا.

أشهد أنك أقمت الصلاة.

اینا در حقیقت کسانی‌اند که الذين أقمناهم أقاموا الصلاة یعنی نماز، نماز اقامه می‌کنن که من مفصل اینو تو بحث غدیر و اینجا گفتم اصلا معنی ولایت با این.

که اینم بدونید این أنعم الله علينا اون وجه ممیز ماست با همه نوع حکومت‌ها.

اینو حضرت آقا یه موقعی گفتن ما یه دونه بوروکراسی دیوانسالارانه داریم، یه رابطه امت و امامت داریم، اینا با هم فرق داره.

این حرف خیلی مهمیه.

خب؟

ظاهرا سال نود و شش گفتن اینو توی دیداری از، با مردم تبریز که نه اینکه ما بخواهیم ساختار نباید داشته باشیم، ولی ساختار باید در خدمت نظام امت و امامت باشه.

این همون چیزیه که نقطه ممیز ماست کلاً.

نقطه امتیاز ما.

وگرنه رهبری به عنوان leadership رو همه جای دنیا دارن.

آمریکا هم داره.

چیزی که نداره ولایته.

ولایت با رهبری فرق داره.

رهبری یعنی به عنوان سر، سرپرستی، ریاست.

خب؟

این معناش با معنای ولایت که از محبت می‌جوشد، خب؟

و بعد موجب زنده شدن سیستم‌ها می‌شه.

بنده به عنوان آدم متخصص ساختار و قانون اساسی بهتون بگم قانون اساسی ما و ساختار ما به شدت کلنگیه.

چی می‌شه که این ساختار نمی‌پاشه؟

علیرغم اینکه واقعاً کلنگی ترین، یعنی عیبی هم نداره ها اون موقع نمی‌دونستن.

همینجوری بعضی از civil law و common law و اینا رو همه رو ترکیب کردن با همدیگه قرقاتی کردن، ولایت فقیه هم چپوندن توش و فلان و اینا از قوانین فرانسه هم استفاده، یعنی آمریکا هم استفاده کردن از ولایت فقیه و این چیزا هم استفاده کردن، یه چیزی درآوردن که خود قانون اساسی گیجه که این رهبریه یا ولایته.

بعضی وقتا می‌گه رهبری بعضی وقتا می‌گه ولایت.

خب؟

تو خود قانون اساسی ما گیجه این قضیه.

[صدای سرفه] اون چیزی که وجه ممیز ماست رهبری نیست، وجه ممیز ما ولایته.

شما نگاه کنید الان شما حاضری جون بدی، خون بدی، مال بدی برای کسی که نه دیدی، نه صداشو شنیدی.

چند تا نه می‌شنوه دو تا متن و یک том بیشتر ازش نداری، به خاطر چیه؟

به هم دوسش داری.

خب؟

به هم دوسش داری این آدم رو.

این حالا جایگاه ولایته که اگر این جایگاه، اینا کی بودن؟

اینا همینایی بودن که علی الاصولشون می‌خورد به علی الاصول موسی.

أنعم الله عليهما شده بود رو اینا.

یعنی ولایت رو اینا پیاده شده بود.

خب، نه اینکه اینا طبق یک ساختار دیوانسالارانه باید می‌رفتن اجرا می‌کردن مثلاً یه فرمانی رو.

نه، توصیف خدا از اینا اینه که اینا اصول روشون پیاده شده، اصول ولی‌شون روشون پیاده شده.

یعنی همینجوری مثل اینکه می‌گفتن مثلاً هواهو هواء أمیر المؤمنین برای بعضی از اصحاب امیرالمؤمنین می‌گفتن هواش هوای امیرالمؤمنین.

یعنی اصلا اونو پروژه‌ش اون بود، پروژه‌ش اون بود.

[زنگ خوردن تلفن] نه اینکه برای خودش یه اصولی داشت با اصول چیز ببینه تطبیق می‌کنه یا با اون اصول تطبیق نمی‌کنه و بعد حالا طبق وظیفش مثلا باید بره اصول اونو دربیاره.

اصول خودش نیستا.

باید بره اونو دربیاره صرفا.

می‌شه، می‌شه رهبری.

این نمی‌شه ولایت.

این دو نفری که حرف می‌زنن حرف بی فایده‌ای هم می‌زننا تقریبا، تح-تحقیقا.

خب؟

یعنی حرفی که می‌زنن که آخرش نتیجه نداره که حرف این دو نفر.

نتیجه‌ای نمی‌دهد ولی خدا خیلی به چشمش میاد و اومده اینو توصیف کرده گفته دو نفر یه حرف دیگه‌ای زدن اینجا.

به احتمال چون اینا یه حرف دیگه‌ای زدن، آیه بیست و چهار نشون می‌ده به احتمال بر کفر اون چیزا هم اضافه کردن.

جمله بعدی که اونا میگن خیلی محکم‌تره.

اینکه نمی‌ریم، نمی‌کنیم.

خب؟

یقولان لموسی إنا لن ندخلها أبدا ما دلفن فيها أبدا این کار حالا [سرفه] خودت بر فر تمن ترب کفا قاتل انا و انا قالی.

اینم یه قصه‌ای داره در واقع هر موقع جریان حق تقویت می‌شه در مقابلش جریان باطل تقویت می‌شه.

یعنی شما این که رو می‌شه اونم رو می‌شه در کنارش.

اینا قبلش یه همچین جمله‌ای نمی‌گفتن.

خب حالا که این جمله رو شد، اون جمله هم رو می‌شه.

اینا که اینا دیگه میره بحث طیه و میره تو بحث اینی که حالا که اینجوری شد طیه و اینا بالاخره می‌شینن با موسی کار طیه می‌کنن و نکته قصه اینه باز منطق طرف عوض نمی‌شه.

یعنی به طیه گرفتار شده خانوم.

به طیه مگه گرفتار نشده؟

گرفتار شده یا نه؟

حالا موسی تو طیه به رحمت خدا می‌ره.

می‌دونیم که تا الان تنها قبری که از انبیا الهی و از معلومی کجاست قبر موسی است.

خب؟

موسی قبرش معلومه کجاست.

یعنی تو همون بیابون طیه ها ولی کجا اینجا معلوم نیست.

مقبره نداره.

مقبره نداره موسی.

یعنی اینا اینقدر بی‌معرفت بودن نسبت به پیامبر خودشون.

خب حالا کار رسید به یوشع بن نون.

خب چیکار می‌کنن اینا؟

[سرفه] بعد از این همه تور و نمی‌دونم فلان و موسی له سامری و چه و این همه اینا خورده تو پروژه‌شون همه اینا آخرش موسی به رحمت خدا میره یوشع ابن نوح میاد سر کار.

خب حالا ب- به یوشع ابن نوح میگن چیکار کنیم ما الان؟

میگن حالا چیکار کنیم الان؟

میگه هیچ پروژه همونه.

باید میرفتید سرزمین مقدس که.

حالا اینجا میرن سرزمین مقدس ولی با منطق موسی دیگه نمیرن.

اول می‌خواستن برن سرزمین مقدس با منطق موسی.

الان میرن سرزمین مقدس بدون منطق موسی.

خب؟

یعنی می‌خوان برن حکومتشون رو تشکیل بدن، حکومت مادی خودشونو تشکیل بدن هم تو سوره اعراف هم تو سوره مبارکه بقره اگه نگاه کنید شما هم بقره پنجاه و هشت رو ببینید هم [مکث] بقره پنجاه و هشت [مکث] می‌شه صفحه، صفحه نه هم اعراف صد و شصت و یک.

می‌شه- اعراف اعراف صد و یک.

چه صد و هفتاد و یک.

صد و هفتاد و یک.

نگاه کنید وقتی که میرن، ببینید میخوام بهتون بگم مهم اینه که طرف نرم‌افزار فکرش عوض شده باشه.

اگر نرم‌افزار فکر-- هر چقدر جنگ بکنه، چیکار بکنه، بالا کنه، پایین بکنه، 아직 باز نرم‌افزار فکرش عوض نشده.

باز با همون گنده رو می‌زنه دیوار رو.

خب؟

ازش فرقی نمی‌کنه چون که نمی‌دونه کجا سوراخه که.

از کدوم سوراخ داره میخوره که نباید مجدد کنار اون سوراخ وایسته.

شما نگاه بکنید قرار شد اینا برن سرزمین مقدس رو بگیرن با یوشع ابن نوح.

رفتن و گرفتن.

منتها ببینید توصیف قرآن چجوریه.

"وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا".

ما بهشون گفتیم برید این قریه رو بگیرید.

یه عشق کنید تو این حکومت اسلامی خودتون.

بعد "ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا" اینا رو با سجده وارد این بشید یعنی با ت-- نهایت تواضع در مقابل حق وارد این سرزمین بشید.

یعنی کلاً شما دارید میرید حکومت حقانی خودتون رو درست بکنید.

بعد "ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ" دید خدا از مسیر قبلی توبه، اون مسیر قبلی که رفتیم توش و گتی و چهل سال فلان و اینا "حِطَّةٌ نَغْفِرُ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ.

فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ" اینا عوضش کردن، کردنش حنطه.

این بعضیا فکر می‌کنن مثلاً یک کلمه رو اینا عوض کردن.

اینا که انقدر اثری نداره که حطه بکنه حنطه.

حنطه یعنی گندم.

گفتن میریم منتها نه با منطق موسی نمیریم.

ما برای خودمون یه منطقی داریم، منطق عادی، مادی فلان با همین منطق میریم.

لذا با منطق حنطه رفتن باز دوباره.

اونجایی که باید با منطق حطه می‌رفتن.

"فأنزلنا على الذين ظلموا رجزًا من السماء بما كانوا يفسقون".

تو سوره مبارکه اعراف هم نگاه کنید آیه صد و شصت و هیشت "وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ وَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا حِطَّةٌ وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا نَغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ.

فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رَجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ".

یعنی دچار عذاب میشن با اینکه رفتن چیکار کردن؟

کاری که باید می‌کردن، کردن.

یعنی باید می‌رفتن اون کوه رو می‌گرفتن دیگه، رفتن گرفتن.

کار موسی رو ولی نکردن، یه کار دیگه‌ای کردن.

خب؟

کار موسی رو از آب در نیاوردن.

یه برنامه دیگه، یه بساط دیگه، یه ساختار دیگه، یه حرف دیگری، اینو آوردن بالا.

برای همین شما باز دوباره اگه نگاه میگم منطق تغییر نکنه، این شما این آیه چیو بیارید؟

آیه گاو بنی اسرائیل.

صفحه یازده.

بعضیا این بحث گاو بنی اسرائیل رو گرفتن به این که اینا بهانه می‌خواستن بیارن این کارو نکنن.

خب که هی داشتن سؤال می‌کردن.

نه، اینجوری نیست.

آیه قرآن اینو نمیگه که اینا بهانه می‌خواستن بیارن این کارو نکنن.

اینا اتفاق می‌خواستن این کارو بکنن.

منتها طرف با منطق خودش می‌خواد این کارو بکنه.

یعنی یه منطقی داره از منطق تو-- خودشم توبه نمی‌کنه.

خب؟

اینجوری این کارو می‌کنه.

حالا از آ-- صفحه دهش هست دیگه که اینا سر اون داستانی که گاو رو می‌کشتن و می‌زدن به اون مرده که مرده زنده بشه و گواهی بده و فلان و اینا، گفتن دیگه هرچی گاو بزنین به یه مرده، مرده زنده بشه شهادت بده این که چی مثلاً این همچین حرفی.

پس باید داوود گاوش فلان باشه.

هی شروع کردن تو این گاوه.

خلاصه انقل کردن که گاوه اینه یا اونه یا اینه یا اونه.

شروع کردن ویژگی‌های گاوه رو درآوردن.

آره نمی‌دونم رنگش اینجوری باشه و مدلش این باشه و پلاک اینجوری شده باشه گاوه و فلان، همینجوری که نمیشه.

حالا یه نفر سفارش دختر داده بود به ما.

گفتم چه می‌خواست بگе خوشگل باشه.

گفت لا اقل تصدُّ ناظری باشه دیگه.

گفتیم بابا اون ویژگی گاوه هست که قرآن داره.

یعنی می‌خواست یه مشکل بده.

با حالت نه حالا نگاه کنید الان همینجا به شما نشون میدم.

بعد ببینید اینجوریه آخرش که میره میگه "قال العانج اعتب الحق".

کاذب شد حق ببین نمی‌خواست بکنه منتها رو این معنا که تا حالا حق نبود اینی که داشتی می‌گفتی.

اینجوری که اومد و رسید به فهم من این تازه حقه.

یعنی من اگر برسه به فهم من حقه، اگه نرسید به فهم من پس حق نیست.

الآنجه toward حق.

خب؟

حالا انجام دادن یا ندادن؟

دادن دیگه.

یعنی میگه فذبحوها.

یعنی بالاخره گاوه رو کشتن اون کارو انجام دادن اینا.

ولی بعدش میگه چیه؟

آیه هفتاد و چهار میگه، میگه ثم قست قلوبهم بعد ذلك.

بعدش دلشون قسی شد.

چرا؟

چون اون کاری که انجام ندادی که.

تو رفتی با یه منطق دیگری یه کار دیگه‌ای انجام دادی.

اینجاست که این تفاوت‌های حتی اذن‌ها، رضایت‌ها، نعمت ولایت‌ها، این چیزا مهمه.

کار چیو داری میری انجام میدی الان؟

اصلا ممکنه به تو اذن بدن یه کاری بری انجام بدی.

اجازه-- حالا براتون سوره توبه رو براتون دیگه بخونم.

ممکنه شما اجازه داشته باشی یه کاری رو بری انجام بدی، ولی حق نداشته باشی اون چیزی که اجازه داری بری انجام بدی.

این عملاً داری سیستم رو از سیستم ولايت تبدیل می‌کنی به رهبری در این صورت.

یعنی سیستمت داره می‌شه رهبری.

ما، من به دوستان سر بحث محرم هم اینو عرض کردم.

بعضیا فکر می‌کنن سیستم ما سیستم مقاومی هست.

نه، سیستم ما سیستم مقاوم نیست.

ما سه تا بحث دارم تو این چیزای سیستم.

اینا هم بحثای متالوژیه که اومده تو بحثای ااا مهندسی در حقیقت عمران و مکانیک و فلان بعد اومده تو مدیریت و سیاست و فلان.

ما یه سیستم‌هایی داریم زبون نجرسی‌ها بهش میگن fragile ان.

سیستم fragile سیستم شکننده است مثل چینیه.

چینی چرا می‌شکنه؟

چون خشکه، تُرده فلان، می‌شکنه.

یه سیستم‌هایی داریم سیستم مقاوم بهش میگن.

سیستم‌های resilient ان اینا.

در سیستم‌های resilient سیستمش اینجوره مثل توپ تنیس یا توپ فوتبال می‌مونه.

محکم‌ترین شوتا و ضربه‌هایی که بخوره سیستمش مقاومه.

اینجوری خودشو جمع می‌کنه، بیضی می‌شه باز دوباره دیدید اینا چیزای چشم عقاب رو دیدین وقتی می‌زنه مثلاً توپه خورده به زمین، یه بیضیه افتاده رو زمین.

یه سطح مقطع دایره‌ای نمیفته.

این به خاطر همون سیستم مقاومشه.

یه سیستم داریم سیستم زنده است.

این فقط تو سیستم‌های زنده است.

بهش میگن این سیستم پادشکننده اصطلاحا.

میگن anti-fragile ان اینا.

سیستم پادشکننده مال سیستمای زنده مثل سیستم عضلانی می‌مونه که وقتی که مشت بزنی بهش اتفاقا تقویت می‌کنه خودش.

یعنی تو مشت تقویت، تو فشار تقویت می‌شه، فشار تقویت می‌شه.

شما سیستم‌های مقاوم اینجوری نیست.

سیستم قرآن اینجوریه.

سیستم‌های مقاوم اتفاقا یه چیزی ما داریم توی رشته‌های چه نمی‌دونم عمران مکانیکی دارید یا نه.

می‌گن تنش خستگی.

یعنی اتفاقا خسته می‌شه بعد از یه مدتی.

اینجا اینجوری نیست.

یعنی وقتی مربی‌ها یکی از کارهایی که می‌کنن بخوان در-- عضله دربیارن مشت می‌زنن تو اون نقطه.

وقتی مشت می‌زنی ریز عضلاتش پاره می‌شه عضله در میاد، عضلات قوی در میاد.

این مال سیستم‌های زنده است.

سیستم‌های مرده اصلا همچین سیستمی نداره توش.

یعنی سیستم پادشکننده نداره.

نهایتا مقاومند.

این سیستم زنده است به خاطر ولایت که ولایته که اومده چسبندگی ایجاد کرده بین همه اجزا و ارکان.

خب؟

اسمش هم ولایته که حضرت آقا یه موقعی می‌گفتن که اگر عشق و محبت رو از توش بکشی بیرون، چیزی از این معنا باقی نمی‌مونه.

فکر کنم.

دیگه عملاً آبلمبو شده دیگه این مفهوم.

شما نصرتی‌ست بر اساس محبت، سیادتی‌ست بر اساس نصرتی که بر اساس محبته.

اینو موقعی که راجع به ولایت گفتم این سه تا معنا به نام ولایت میاد جهتش اینه.

نه اینکه خدا لفظ کم داره هم معنای محبت، هم معنای نصر، هم معنای سیادت و آقاای رو از مع-- از ای استاده کلمه ولایت می‌کنن ازش.

این خیلی حرف مهمیه که شما سیستم رو زنده نگه می‌داره که من میگم علارغم ساختار دیوانسالارانه کلنگی، انصافا کلنگیه.

چجوری سیستم نمی‌پاشه؟

این به خاطر اینه که یه معنایی به نام معنای ولایت توشه و اگر اینو تبدیل بکنید به یه معنای رهبری و leadership به این تبدیل بکنید، سیستم از بین می‌ره.

یعنی سیستم حتی دیگه مقاوم هم نیست.

کسایی که حواسشون نیست، نمی‌دانند یا می‌دانند، نمی‌خواهند یا می‌خواهند من کاری به این چیزاش ندارم.

ولی تهش گذر از خواسته ولی براشون راحته.

خب؟

یعنی اینی که ولی اصولش چیه، اونا اصولشون چیه، این براشون راحته، این راحت می‌تونن shift کنن از این اصول به یه اصول دیگه‌ای که ولی اذن می‌ده تو اون اصول، تو اصول اونا، تو کاری که اونا می‌کنن اذن میده.

اینم تاکید که نه به معنای خیانته نه، ولی این کار ناخواسته سیستم رو به یه سیستم شکننده تبدیل می‌کنند دیگه.

این قست قلوبهم بعدا اتفاق میفته.

آبله دیگه.

حالا همینا رو، این میگه اینجوری هست ثم قست قلوبهم بعد ذلك.

بعد از این دل قسی شد.

حالا تو همین حالت حج بهتون نشون میدم.

می‌شه قسی قلوبهم بعد از کنار قست قلوبهم نشون میده.

قست قلوبهم بعضی وقت‌ها ماها تحت فشار روایت دل قسی رو به دلی گرفتیم که مثلا دارم گریه نمی‌کنه، مثلا روضه می‌خونن گریه نمی‌کنه و اینا نه.

دل قسی دلیه که منحرف میکنه حرفو.

قساوت قلب، قساوت قلبه.

یعنی قلب چیست؟

اصن چرا از ایمان به قلوب مرض استفاده میکنن؟

قلب مرکز فهمه.

"لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا".

قلب مرکز فهمه.

اصلاً خدا با عقل کاری نداره، با قلب کار داره.

خب عقلش هم مال قلبه اتفاقا.

[مکث] یعنی با یه چیزی مثل براهین عقلی و مثلاً اصلاً ما همچین چیزایی نداریم توی قرآن.

بیشتر رو دریافت‌های شخص داره کار میکنه.

این قلبی که میخواد هم بفهمه نمیتونه بفهمه.

قلب و سدر و اینا.

سوره انعام اون آیه معروفش رو ما خوندیم "وَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ؛ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَشَّقُّ فِي السَّمَاءِ".

یه حرف حسابی میخوای بزنی سینش به قدری تنگه احساس خفگی میکنه رو این حرف.

این حرف احساس خف-- مثلا شما بگو آقا وعده های الهی مثلا سپاه ملک میاد به-- آقا یه خورده واقع بین باش مثلا خب.

یعنی عقلانیت باید-- یه بیانه دارن حضرت آقا، صوتش هم هست تو زنگ توییتر.

گفتن کسایی که ترسون حرف از عقلانیت نزن.

دیدید اینو؟

شما بودید- من خودم اینو گذاشتم توی کانالم.

کسایی که می‌ترسن حرف از عقلانیت نزن.

اونا ترسیه که اسمشو میذارن عقلانیت.

خب؟

یعنی می‌ترسه طرف اسمشو میذاره عقلانیت.

می‌ترسم نه اینکه خودش برای خودش مثلاً از اینکه بمیرم می‌ترسه ها نه.

کلاً اون ترس جبلی ای که برای مسئله حاکمیت وجود داره؛ یعنی عدم باور "الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ" همچین چیزایی.

اینا رو متوجه نمیشه.

خب.

این وقتی که عرضه میشه اینجور معارف میذاره احساس خفگی میکنه.

خب.

اینا داره احساس خف-- اون موقع این چیکار میکنه؟

دل قسی پس از این قضیه.

شروع میکنه معارف رو انحراف ایجاد میکنه و توجیه میکنه به یک سمت دیگری.

شما در همین مدت دیدید این همین پیام واضح رهبر معظم انقلاب هزار تا توجیه پیدا کرد.

خب.

یعنی خیلی بامزه بود.

من یاد چی افتادم.

یاد حدیث غدیر افتادم که آدم تعجب میکرد چجوری ممکنه مثلا ده مدل توجیه بشه حدیث غدیر.

یعنی حرف این واضحی، میزانسن واضح، همه چی واضح چجوری ممکنه همچین اتفاقی بیفته، میفته دیگه.

حرف واضح آقا اصول من، یه چیزی اصول، اصول، اصول من نخورده بنده هم اجازه میدم.

از این واضح‌تر [مکث] یعنی بی، بدون پرده، بدون توجیه، بدون چیزش همینه دیگه.

بنده یه سری اصولی دارم علی الاصول به اصول من نمیخوره این قضیه.

ولی به اصول آقا ظاهرا میخوره و [مکث] اومدن به بنده هم اذن میدن.

اذن حالا بهتون نشون میدم که در سوره توبه اینا هست که ممکنه ولی اذن بده.

خطر قضیه اینه hamakullah.

ببینید الان من چشم جواب شما رو میدم.

دارم [مکث]وقتی که قساوت قلب رو در آیه هفتاد و چهار طرح میکنه، آیه هفتاد و پنج میخوام بگم قساوت قلب یه چیزی نیست که طرف فکر بکنی دیگه اینجوری چیلیای در رفته و بعد هرچی روضه میخونن اینجوری داره نگاه میگه آها این، این قساوت قلبه.

نه.

قساوت قلب یعنی اینه که این حرفو نمیفهمن.

خب نمیتونه تو سیستم موسی باشی بعد بگه میزنم تو دهن موسی اصلاً [خنده] اینجوری نمیشه دیگه.

باید یه کاریش بکنی دیگه.

اصلاً پدیده‌ای به نام تلمود چرا توی بنی اسرائیل دراومد؟

بخاطر همینه.

تلمود چه فرقی داره با تورات؟

چرا تلمود دراومد؟

تلمود تفسیریه از تورات به ازای همین که دیگه نمیتونن این حرفا رو بپذیرن.

مثلاً من یه تفسیر قرآن برات بنویسم، خیلی عقلانی.

مثلا بگو علم مثلا همچین چیزی.

بعدشم همه رو من نوشتم بعد بگم آلامن عندالله.

اینا همش این حرفای الهیه اینا.

حتی در این صورت میتونم برات توجیه کنم که این گوساله سامری "هذا إله موسى".

من اینو میتونم توجیه کنم برات.

که اصلاً این گوساله سامری میتونم برات توضیح بدم که حقوق بشر غربی که نشستن این سازمان ملل متحد اینو نوشتن، اصلاً این درستش همینه.

ما باید تو جهان بالاخره [مکث] به یه منطقی پایبند باشیم.

منطقش هم معلومه.

خب جهان نشستن در کنار هم دیگه اینو نوشتن دیگه.

هی اینه.

اون "إله موسى".

یعنی موسی هم خودش پایبند به همینه.

موسی خود موسی پایبند به همین نکته‌ست.

اینه.

نه اینکه شما یهویی فرض رو کنید که آقا اینا که احمق نبودن که شما یهویی یه گوساله میگن عه این الان اله موسی الان.

خب.

ما انقدر احمقانه کلاً فهمیدیم، میگیم، تفسیر میکنیم.

نه بابا همون چیزی که الهه‌ایه که در زمان خودشون دنبال همون الهه ها بودن.

مثل اینکه الان دنبال رضا خان میگردن.

خب.

بابا یه رضا خانی بزن تو سر ما مثلا ما رو نمیدونم چی.

فضاشون اینجوریه.

میدونی که آیات-- برای همین نازل شد آیات آل عمران.

بعد از اینکه اینا تو جنگ و شکست خوردن اینا اومدن به پیغمبر گفتن خودت چیز بکن.

به این حرف جوان مؤمن انقلابیام گوش نده.

خودت دلم برو، برو جلو که آیات مشاورهم فلان فرد اعظم گفتن نه پیغمبر مشورت کن، خب؟

مشورت کن.

اینا یه عده افتاده بودن به این که خب دیدن پیغمبر حرف جوان مؤمن انقلابی رو گوش میده، خب؟

دیدن اینجوریه رفته بودن رو مخ پیغمبر که تو اصلا برای چی حرف اینا رو گوش میدی؟

خب؟

برای چی حرف اینا رو گوش میدی؟

تو برو بزن کار خودتو بکن.

ما بزرگان قوم هم هستیم، داریم بالاخره هستیم دیگه داریم مشورته رو میدیم.

تو اصلا بزن با ما کارو با همدیگه در بیاریم که آیه‌ی چه که [نفس عمیق] خلاصه لم تفضل من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم في الأمر.

نه این کارو نکن.

اینم میگه أفتتمعون آیه هفتاد و پنجش نگاه کنید.

اون قلب قسی مرسه أفتتمعون أن يؤمنوا لكم وقد كان فريق منهُمْ يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه وهم يعلمون.

اینا کسایی که كلام الله من بعد ما عقلوه تحریفش میکنن.

یعنی مسی-مسیرهاشو عوض میکنن، جهت‌هاشو عوض میکنن.

جریان نفاقی که تو خود جریان موسی هست که حالا هم رسانه‌ای داره هم قارونیش داره که قارون رسما من قوم موسی هست دیگه.

یعنی از خود قوم موسی داره علیه موسی استفاده میشه.

جریان نفاق موسی است که نفاق بنی‌اسرائیله.

شما حالا برگردید.

شما سؤال، کی سؤال داشت ها؟

نه.

به هر حال برای اینکه اینو شما سؤال کردین من، سوره مبارکه توبه رو بیارید.

اذن، اذن.

اذن اجازه است معنی رضایت توش نیست.

[نفس عمیق] آیه، الان بهتون میگم.

آیه بله.

صفحه صد و نود و چهار.

از آیه چهل و سه نگاه بکنید.

[مکث] ببینید اینا، خب دستور از آیه چهل و یکش که نگاه کنید دستور جنگ تبوک بوده دیگه.

هزینه این کار بالا بوده.

ببینید خیلی وقت‌ها شما جریان نفاق، جریانی نیست که هزینه نمیده.

هزینه کم میده.

اونجاهایی که باید کارو به نتیجه برسونه نمیرسونه.

حاضره یه کم هزینه بده.

انگشت مبارک‌تونو همین‌جوری نگه دارین.

سوره احزاب رو بیارید که اینا رو با همدیگه نگاه بکنیم.

در سوره مبارکه احزاب- صفحه چهارصد و- در صفحه چهارصد و هجده [ورقه زدن کتاب] این میشه بله.

آیه هجده‌ش رو بیارید.

آیه هجده.

حالا جریان سوره احزاب یه جریان خیلی چیزی داره، خیلی مهمی داره که انشاالله تو جریان یهود من اینو میگم.

چونکه اصلا جریان [نفس عمیق] احزاب و یهودیا راه انداختنه.

یعنی اینا پشت صحنه اند.

بعضیا فکر میکنن مثلا الان اسرائیل دشمن ماست، نخیر.

پشت صحنه جنگ یه ساحب دیگه‌ای داره، یه جای دیگه است.

این جلو پنجره قضیه است، خب؟

[سرفه] یه جریان پشت صحنه داره که اینا ظاهرهم من أهل کتاب کلا پشتیبانی میکنن.

جنگ اصلی تو اونجاست.

یعنی خود نتانیاهو و ترامپ و اینا بازیچه اون داستانه، اون قصه است.

جنگ ساحبش یه جای دیگه است، خب؟

اونا هم ایده‌شون نیل تا فرات نیست، ایده‌شون لِيوثِرَنَ عَلَى الدِّينِ كُلِّه.

ایده اونا اینه، شبیه ایده ما هم اینه، خب.

یعنی جنگ وجودیه و شما حتما همیشه این سؤال رو باید بکنید که ایه لتجدن نام-- لتجدن أشد الناس عداوة للذين آمنوا اليهود والذين أشركوا این کجاست؟

این یهوده، خب؟

این سرسخت‌ترین دشمن ما که اینه، اولا چرا اینه؟

بعدش کجاست؟

بعد خیلی وقت‌ها تو تاریخ ردش گم میشه دیگه.

اگه ردشو گم کردید حتما بدونید رفته تو زیر زمین.

ردش دمه.

حله؟

شر به دمه خلفهم- اینا خلفهمن، اینا ظاهرهم من أهل الكتاب.

که میدونید بعد از جنگ جهانی دوم اینا اصلا کلا اینا رفتن رو فاز چیز دیگه، نهادهای بین‌المللی، ساخت نهادهای بین‌المللی، خب؟

یعنی چون هم تو دست ایناست هم رسانه دست این و هم اصلا محبوبیت ندارن، جریان یهود خیلی ج-جریان منفوریه، خب؟

و اتفاقا نمی‌توانند هم تبلیغ بکنند.

اصلا مسیحیت اومد برای ترمیم این داستان توش.

میدونی که اینا به-- انقدر چیزن، انقدر نجات‌پرستن که اصلا تبلیغ نمی‌تونن بکنن تو دینشون.

میگن باید نژاد ما باشن.

برای همین هم یه تعداد اندکی‌ان کلا.

مخلوط نژاد میشن.

منتها نه خودشون تو خودشون زاد و ولد دارن مثل گنج.

آره نه خیلی، عدد زاد و ولدشون خیلی جدیه.

[سرفه] که خود این حریدی‌هایی که افراطی و چیزن یه سریشون هستن که تو این طرف و اون طرف با خود اسرائیل مخالفن و اینا به خاطر همین چیزاش.

یه سری حریدی‌هایی هستن که تو خود اسرائیل‌اند که افراطی‌های اسرائیلی‌اند.

یه سری افراطی‌هایی دارن اتفاقا مخالف اسرائیل‌اند.

یعنی اپوزیسیون اسرائیل‌اند.

اینا هم حریدی‌اند اتفاقا.

حالا کاری با این بحث نداریم.

[سرفه] اینا رفتن رو تولید سازمان‌های بین‌المللی یعنی اومدن نهادهای سازمان ملل-- دقیقا سازمان ملل می‌دونید که سال 1900 و خودم 45 که جنگ جهانی دوم تموم شد اینا سازمان ملل رو زدن.

خب؟

و نهادهای FATF و نمی‌دونم بعد WHO فلان همه نهادهای بین المللی رو این‌ها در پشتوانش یهودیا بودن.

حتی شما برید ببینید اونایی که یهودیا، یهودی نبودن مثل مثلا فورد، خب؟

پدرشو یهودیا درآوردن.

مثلا خود فورد چیزایی که تعریف می‌کنن می‌دونید که مثلا یهودیا دهن ما رو دارن سرویس می‌کنن.

اینا تو گلوگاه وایمیسن.

جریان نفاق هم تو قرآن داره رو گلوگاه‌های اقتصاد وایمیسته.

یکی از چیزایی که وایمیسته از اون طریق کنترل می‌کنه که حالا باز اینا بعد سر خرمن که سوره هشت و سوره انفال جریان مالای کلفت رو نمی‌ذاره دست آدم قرار بگیره.

مال درشت باید دست حاکم، حاکم اسلامی باشه.

دست حاکمیت باید باشه.

اینم با اندیشه سوسیالیستی، سوسیالیستی فرق داره حالا سر جاش.

مال خیلی که درشت می‌شه قدرت بازی دادن حاکمیت صورت می‌گیره.

برای همین می‌بینید که انفال و فیء و اینا رو نمی‌ذاره دست چیز قرار بگیره.

نمی‌ذاره دست نفر قرار بگیره.

اینا رو می‌گه دست حاکمیته.

بعد انفال دیگه خیلی چیزا، دیگه معادن و نفت و پتروشیمی گرفته تا داده، داده امروز جزو انفاله.

خب؟

یعنی مدیریت داده‌های Big Data این جزو انفاله الان جزو مصاب جدید انفاله.

چونکه ماله واقعا یه مالیه، یک اقتداریه کسی Big Data دستش باشه.

و اتفاقا امام سر بحث قاعده نفی السبیل «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» که این موقع من اینو عرض کردم تو سوره نساء جریان نفوذ کفار از طریق منافقینه.

تا آیه 141 نساء و مفصلشو بحث کردم اینجا.

که برعکس این بحث فقهی که ماها داریم تو فقه که حاصل از تقطیع آیه است بعدشم گرفتنش به در حد احوال شخصیه و که مثلا کسی یه زنی نمی‌تونه شوهر مثلا کافر بکنه و اینا، اصلا آیه قرآن تو این وزان نیست.

آیه قرآن از صفحه صد قرآن هست.

تا خواستین نگاه کنین، نگاه بکنین همه جریان نفاقه و کارسازی جریان نفاقه برای نفوذ کفاره.

آیه ش اینه واقعا.

جریانش هم سبیل و الان نفوذه نه سلطه.

بعد سلطه از طریق نفوذ.

یعنی اونا رو نفوذ میدن بعد می‌بینید که گلوگاه‌های اقتصادو می‌گیره دستش.

اینی که اموال فیء رو قرآن اموال درشت‌ها رو می‌گه این دست امام باید باشه.

اموال درشت نباید دست-- الان طرف صدها همت پول داره.

صدها همت پول داره.

خب این [سرفه] الان اظهارش تازه.

خب این خفتش می‌ره دیگه.

هر بازی‌ای بخواد دربیاره با حاکمیت می‌تونه این کارو بکنه.

پول داره دیگه.

پول اقتداره.

جعل الله لكم كياما زیر آیه- زیر آیه نفی السبیل اصلاً می‌ترکونه.

ما می‌زنیم به یه جای دیگه‌ای.

اصلاً به این نمی‌زنه که فرض فرمایید می‌زنه به قراردادها، می‌زنه به چیز بعد از انقلاب و تو این صحبت‌ها آیه نفی السبیل رو می‌خونن و می‌زنه به تمام این قراردادهایی که این قرارداد یه گونه‌ای شما رو تحت نفوذ قرار می‌ده.

خب؟

می‌گه قاعده نفی السبیل هم-- بعد این قراردادها رو کی کارسازی می‌کنه؟

جریان نفاق، جریان نفاقی که با یهود با همدیگه کار مشترک، پروژه مشترک دارن.

نه اینکه فکر بکنید الان رفتن به صورت زیرزمینی.

نه، همون غرب‌گرایی، غرب‌گدایی از توش همین در میاد.

و این آقایی و عزت اصلاً صفحه صد قرآن نگاه کنین اصلاً مال همینه.

یعنی مال بحث عزتیه که طرف می‌خواد تو این جریان به دست بیاره.

حالا آیه 18 رو نگاه بکنید از سوره مبارکه احزاب.

بحث دیگه این نیست که طرف هزینه نمی‌خواد بده.

نمی‌خواد زیاد هزینه بده.

می‌گه «قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا» کسایی که معوقن یعنی می‌بینی هی interrupt می‌دن تو جنگ.

یهویی داری می‌جنگی یهویی میگه نمی‌جنگی.

خب؟

یعنی داشتی می‌جنگیدی حتی داشتی تو جنگ نه-- اینا معوقن یعنی به تعویق می‌ندازن این چیزا رو.

یهویی هی می‌بینید داشتی می‌جنگیدی دیگه نمی‌جنگی.

اینجوریه.

فکر نکنید دارم چیز خاصی رو می‌گم.

[سرفه] آره مدیونید [خنده].

اینا که «وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ» می‌گه خیلی اخوان دارم، می‌گه تیم دارم.

«لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا» به اونا هم می‌گن شما هم نجنگید.

خب؟

یعنی یهو جنگو می‌خوابونن.

«وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا» اینا نه اینکه بعث اصلاً سراغ بعث و جنگ نمی‌رن.

نه، میرن، کم میرن.

خب؟

گوابه است، کم است.

اینجا آیه چهارشو نگاه بکنید.

آیه اوائل اهزابو نگاه بکنید.

پاشونو گذاشتن رو قرقره پیامبر که آقا پیشنهاد کفار، این پیشنهاد بسته پیشنهاد کفار این بوده دیگه بعد از احد بوده.

بعد از احد بوده می‌گفتن شما که یه جنگی شما بردی، یه جنگی ما بردیم.

آقا اموال بلوکه شده‌تونو پس می‌دیم.

از این به بعد هم تو به ما کاری نداشته باش ما هم به تو کاری نداریم اینا عشق کرده بودن که عجب پیشنهاد باحالی.

خب؟

اینا پا رو گذاشتن رو خرخره پیغمبر که آقا پیشنهاد خ-خیلی خوبیه، منصفانه است اموال-- برمی‌دارن حالا یه جنگی شما داری، یه جنگ ما.

اصلا این به ایده پیغمبر نمی‌خوره.

غیر اینکه شرارت بود.

حالا بعدا سر خرمن بهتون میگم.

از اون ور داره حشر اتفاق می‌افته یعنی داره از اون طرف نیرو خالی می‌کنه توی دور و بر تنگه پیغمبر، از این ور مذاکره می‌کنن.

خب؟

یعنی تو همین سوره احزاب همین بود.

از اون ور داشته نیرو پیاده می‌کرده، داشته یه کارایی می‌کرده، فعالیت‌هایی می‌کرده، که اون موقع برای همین جنگ احزاب راه می‌افته بعد از این.

چون این آیات مال جنگ احزاب نیست، مال قبل جنگ احزابه.

بعدا خود احزاب اتفاق می‌افته.

از اون ور داشته نیرو پیاده می‌کرده، نیرو خالی می‌کرده، می‌برده، می‌آورده فلان از این ورش هم داشته مذاکره می‌کرده.

این طرف فکر نکن-- مدیریتی فکر کنید دارم الان میگما تاریخ تاریخه اینا.

میخوام بهتون بگم قرآن مثل روز جلو آدم انگار داره رژه میره.

خب؟

که انقدر فشار زیاده رو پیغمبر که میگه «وَلا تُطِعْ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ» یعنی منافقین چی هستن؟

بعد آیه بعدش اینو نگاه کنید دو.

«وَاتَّبِعْ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ» «وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» آیه سه.

«مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» آدم دو تا قلب نداره.

بعضیا فکر کردن این مال بحث ازدواجی که مثلا، مثلا دو زنی [خنده] خدا خدا یکی زن یکی نمیدونم چی.

حالا اون هرچی که هست این آیه مال اینجا نیست که.

میگه دو تا دل.

ای یک دله، صد دله، دل یک دله کن.

آخرش تو بالاخره کار کیو قراره دربیاری؟

کار خدا رو اگه قراره دربیاری نمی‌تونی با دو تا قلب فکر بکنی، با دو نوع گرایش نمی‌تونی.

قلب اون نقطه گرایشمه.

چون با دو نوع گرایش که نمی‌تونی این کارو دربیاری که.

بالاخره باید اون گرایشت، گرایش اصلی، حقیقی و معلومه چیکار می‌کنی بقیه چیزا گرایشت نیست ممکنه تاکتیکاته.

اشکال نداره.

یه موقع گرایشت دیگه یه سری تاکتیکه داری به کار می‌بندی تو این تاکتیک‌ها.

فلان تحریمو دور می‌زنن، فلان کارو می‌کنن، فلان چیز.

ما داشتیم زمان ما یه عبارتی داشتیم تو روایات به نام صاحب مکس.

مکس با سین مثل مگس.

صاحب مکس.

این قاچاقچی‌هایی بودن که برای اهل بیت قاچاق می‌کردن.

یه سری ما قاچاقچی داشتیم تحریم دور می‌زدن اینا برای اهل بیت.

حالا تراستیهای اهل بیت بودن اینا.

خب؟

چرا؟

چون تحریم بودن.

شیعه تحریم بود اینا این کارو می‌کردن.

خیلی هم ائمه تحویلشون می‌گرفتن.

حالا من نمی‌خوام-- البته پول رو برمی‌داشتن می‌آوردنا [خنده] نه اینکه پول رو نمی‌آوردن.

واقعا تراست بودن [خنده] پولو می‌آوردن.

خب؟

اینا می‌اومدن از خود اهل بیت هم اجازه می‌گرفتن که آقا بالاخره اینا تو مرزها و فلان اینا خفت ما رو می‌گیرن.

هم می‌خوان مالیات بگیرن، بخوان نمیدونم اشهارها و عریف‌ها و اینا تو روایات همینن.

من می‌گفتم قاچاق کنید با من.

خب؟

چیکار بکنم؟

باید تحریم دور بزنن دیگه.

خب اینا تراستی های حوزه ائمه بودن.

آقا یه موقع تاکتیک داری می‌زنی چیکار می‌کنی معلومه داری چیکار می‌کنی.

یه موقع هست نه، اصلا نمی‌خوای با اینا رو به رو شی دیگه.

اصلا برنامه‌ریزی نداری.

آقا ائمه برنامه‌ریزی داشتن برنامه‌ریزی بلندمدت بود.

که حالا من الان تو سوره حجی که همون اولش آوردم عرض می‌کنم که اگر از برنامه‌ریزی بلندمدت منصرف بشی به برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت بیخود می‌گرداند خدا.

یعنی می‌افتی تو برنامه‌ریزی بیخود آودون رو حل کن و اونجا رو حل بکن و اگه خونخواهی امام المسلمین نکنی با همون مینا 168 گیرت می‌اندازن.

خب؟

یعنی اگر تو برنامه‌ریزی-- من نمی‌خوام بگم شما الان اینا رو تو مخ شما.

ولی یه موقع میگن آقا رج بین‌المللی ده فلان.

یه موقع‌ست اصلا اتفاقه به سبب مال خون امام المسلمین بوده نه مال مینا 168 که.

خب؟

اگه این بالا نمیاد و اون ایده دنبال نمیشه، می‌گیرننت به همه چیزای سخیف.

خب؟

که بشینی این چیزا رو حل کنی اون موقع.

بشینی آودون حل کنی.

اینو حالا سریع یه جایی عرض می‌کنم.

این خلاصه عرضم-- اینا اومدن و همچین پیشنهادی دادن و رو پیغمبر هم یه فشار گذاشتن پیغمبر هم قبول نکرد‌ها.

پیغمبر قبول نکرد همچین چیزی رو ولی عملا موجبات جنگ احزاب رو فراهم کردن همینایی که رو پیغمبر فشار گذاشتن.

اگه اینا رو پیغمبر انقدر فشار نمی‌ذاشتن جنگ احزابی به این معنا اتفاق نمی‌افتاد.

خب؟

البته خب خوب شد نهایتا این اتفاق افتاد.

ولی اینکه دلیل نمیشه که فرض بکنیم که یه عده فشار بذارن رو پیغمبر.

انقدر دیگه تو همون آیه 48 داشته فکر کنم.

اصلا به پیغمبر دلداری میده میگه «دَعْ أَعْذَابَهُمْ».

جای پیغمبر میگه آقا مثلا دلداری میده میگه آقا ولش کن اینا رو.

چندم؟

48 «وَلا تُطِعْ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَعْذَابَهُمْ» یه عریده‌های اینا رو ولشون کن.

چی نکن مثلا آقا داره دلداریه به پیغمبر دعوا.

نه نوع فشار به خودشونه.

این اذن آیه‌ی خب اینا قرار بوده برن تبوک بجنگن.

آیه چهل و یک سوره توبه.

اینی که گفتید اذن حتما همراه با رضاته، نخیر.

قطعاً خیلی از times خارج از رضائته.

[نفس عمیق] بعد میگه که «انفروا خفافا وثقالا وجاهدوا بأنفقتم في سبيل الله ذلكم خير لکم إن كنتم تعلمون.

لو كان عربا قريبا وسفرا قاصدا».

حالا اصلاً چرا تبوک و اینا به وجود میاد؟

چرا سوره نساء جنگ برای مستضعفین و فلان اینا به خاطر ایده پیغمبره.

اصلاً ما با ایده پیغمبر همراه نیستیم.

اصلاً لزومی نداشت پیغمبر جنگ تبوک راه بندازه.

ولی پیغمبر کلاً جنگ راه میندازه.

یه ای- اینم یه ایده‌ست دیگه.

برای همین مثلاً تو سوره نساء برای نجات مستضعفین جنگ راه میندازه.

توصیه میکنه که آقا ما الان فعلاً جنگ نداریم.

[خنده] یه جنگ راه میندازیم برای نجات مستضعفین.

خب؟

چون میگن با تمرین نگه میداره ملت خودشو.

الان چیه؟

جنگ مستضعفین حالا یه موقع میگم.

اینو از کی باید بگم؟

سر خرمن.

سر خرمن من چی رو باید بگم به شماها؟

جریان اینکه چجوری میرسه به احزاب جنگ.

خب؟

یعنی خود پیغمبر داره یه حش‌‌هایی تولید میکنه.

یعنی از اون ور اون داره نیرو پیاده میکنه.

از این ور پیغمبر داره جریان یهود رو به هم-- جریان یهود و مشرکین رو به هم وصل میکنه که اینا بشن یه توده گنده.

به خاطر یکی از سنن الهی.

از این ور هم یه سری رو داره از حزب الله لبنان و یمن و حوثی‌ها و اینا همه رو داره اینوری میاره.

میخواد دعوا راه بندازه که تا اون دعوا راه میفته دیگه میشن احزاب.

یه ایده‌ایه که اینا-- اون، اون تیکش تو سوره نساءست که از اون ور هم چیزاشو برای حالا دیگه سر جاش.

اون کاری که با سر بحث هجرت میکنه و اینا.

یه ایده عجیبیه پیغمبر میبره جلو که دعوای احزاب راه بیفته.

یعنی نیروهای تر- دشمن تجمیع بشن تا یهویی بزنن لت و پار کنن.

اگر توان جمع آوند.

بله همین.

سنت تمییز و تراکم.

یه سنتیه پیغمبر براش برنامه‌ریزی میکنه.

بابا [مکث] میشه با بنی قریظه داخل ایران بیان- بنی قریظه همونایین که ما سه دسته طائفه یهودی داریم.

یکی اولی بنی قینقاع که بعد از بدر باهاشون درگیر میشه اخراجشون میکنه از چیز.

یه دونه بنی النظیرند که اصلاً سوره هشت بهش میگن سوره بنی النظیر.

اونا هم درگیر میشن بعد از احد اخراج میکنن.

اینا همشون میرن کجا؟

خیبر.

میرن تو خیبر اینا.

و یه تیکه هم که همین یهود بنی قریظه است که اینا جنگ احزابو اینا راه میندازن عملاً.

برای همین است سوره احزاب اینایی که جنگ احزاب تموم میکنن میگن تموم شد، خدا و پیغمبر میگن کجا تموم شد؟

میره سراغ بنی قریظه.

بنی قریظه هم چیکار میکنن؟

اینا رو لت و پار میکنن همه جمع میشن خیبر.

که سال هفتم بعد از چیز، جریانات فتح مکه و اینا میرن سراغ خیبر.

میرن اونجا دیگه تمومه اینا رو جمع میکنن.

البته جمع میکنن و فتح خیبر و فلان اینا جمع شدن اینا نیز زیرزمینی شدن ایناست.

رد پاشون رو دیگه خیلی نمی‌بینید.

اونایی-- طائفه یهودی که داره هست تو سیستم نمی‌بینید.

ولی از یه جاهایی سرنخش معلومه.

حالا اینارم دیگه گفتم اینا هم سر خرمن ان شا الله.

«لو كان عربا قريبا وسفرا قاصدا لاتبعوك».

اگه این近 نزدیک بود و کم هزینه بود و فلان اینا میومدن.

«ولكن بعد عليهم الشقاء» فاصله دور بود و باید میرفتن تبوک و باید میرفتن اونجا.

«و سيحلفون بالله ل если استطعنا لخرجنا معكم».

اینا قسم میخورن.

این مطلبو که گفتم اینا کلاً عیظ مقام معظم رهبری خیلی میکشن.

توی قرآن چند جا اومده که اینا خیلی هی اینو میگن میکشن که طبق فرمایش آن ظلال رهبری ما باید فلان بکنیم اینا.

میگن قرآن میگه قسم نخور.

چون قسم میخورین طاعة المعروفه.

خب؟

طاعت رو بردارین وگرنه انقدر عیظ مقام معظم رهبری نکشین.

«يحلفون انفسهم بالله افالله انك».

این تیکش جوابش هست.

«افالله انك لم اذن تلهم».

اینا اومدن ا ا اذن، اذن گرفتن که نجنگن.

باید می‌جنگیدن یا نه؟

باید می‌جنگیدن.

اذن گرفتن که نجنگن.

درست؟

پیغمبر اذن داد یا نداد؟

داد.

داد.

خب؟

اذن رو گرفتن که نجنگن.

پیغمبر اذن داد کار بدی کرد که اذن داد؟

نه.

آیه چهل و هفت میگه اگه اذن نمی‌داد پدر سیستم رو درآورده بودن اینا.

خب؟

یعنی چنان هزینه‌ای تولید می‌کردن اینا برای سیستم که چون نمی‌تونن اذن ندادن این مواردی که.

هزینه این-- ببینید آیه رو حالا کاری به چیزش نداریم.

بیاین لو خرج-- اولش میگه «افالله انك» خدا ببخشدت پیغمبر.

«لم اذن تلهم» برای چی اذن دادین بهشون که نیاین بجنگن فلان اینا.

«حتی يت выну لك الذين صدقوا وتعلم الكاذبين».

خاصیت-- اگه پیغمبر اذن نمی‌داد چی میشد؟

یه خاصیت داشت جریان منافقین رو توی چیز لو می‌داد اینجوری.

خب؟

اگه اذن نمی‌دادن این خاصیت رو داشت.

ولی شیوه‌ای که ق-خدا تو قرآن داره این نیست.

هی شاخص میده ز-زمان، فضا میده، شاخص میده فضا میده، شاخص میده فضا میده.

خب؟

که من یه موقعی عرض کردم این نکته اوزون بودن پیغمبر مال همینه.

خوش باور بودن پیغمبر.

اینکه هی میگن اینا خوش باورن مال همینه.

می‌گفتن پیغمبر خوش باوره، اوزونه بخاطر همینه.

که فضا بده این بیاد بیرون آخرش.

میگه اگر حالا اینجا افلا ان فلان اینا بعد میگه لو خرج فیکم ما زاد و قال الله خبالا.

اگه میومد تو جنگ پدری از جنگ درمی‌آورد که دیگه نمیشد جمعش کرد اصلا تو جنگ.

ول اوضاو خلالکم بین شماها می‌رفت.

خلاصه اختلال ایجاد می‌کرد.

یغون کن فتنه شما رو تو وسط جنگ زمین‌گیر می‌کرد.

و فیکوم ثما عود.

توشون جاسوسم هستا.

خب؟

توشون جاسوسم هست.

یعنی پیغمبر اذن داده کار درستی کرده.

نمی‌کرد پدر سیستم اینا در آورده بودن.

واسه همین اذن میده.

رضایت هم میدن؟

نه معلومه رضایت نمیده.

اما از ازدواج با می‌گفتن می‌جنگیدن علی القاعده.

خب؟

شما تو همین سوره مبارکه احزاب باز برگردید نگاه کنید.

در سوره مبارکه احزاب [مکث].

استعذ by الله.

[سرفه] السلام علیک یا...

اللهُم صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد چند؟

چهارصد و هجده.

چی؟

اول نه اولش آها.

یستعذ فریق منهن نوی یغون.

یستعذ فریق.

آره.

آیه سیزده صفحه چهارصد و نوزده رو ببینید.

اولا وقتی که آیه سیزده سوره مبارکه احزاب، صفحه چهارصد و نوزده.

نگاه کنید بعد اینکه خلاصه چی داره میگه فی غلوبه مرضو میگه قبل از اینکه مؤمنین رو بگه میگه و اقالت طائفت منهم یا اهل-- یا اهل یثرب چرا مدینه النبی میگن اینا؟

اهل یثرب.

چون پیغمبر خیلی بدش میومد.

مثل اینکه شما بری میدون انقلاب بگی بیست و چهار اسفند.

تو یه حرفی داری می‌زنی.

بخوای بگی هرچی بدبختیه زیر سر این انقلاب پیغمبره.

و یعنی این نیست که حالا بگی تهران تهش دو نقطه زیر ت دست دارد.

بحث این نیست، در این سطح نبوده.

اینایی که میگن یا اهل یثرب لا مقامه لكم فرج.

داره میگه بابا ما مشکلمون الان اینه که یه حکومت اسلامی درست کردیم شده مدینه النبی داریم درگیر میشیم با قدرت‌ها.

اینه مسئله‌مون.

خب مدیونید فکر بکنید [خنده].

خ-- احساس نمی‌کنید چقدر زنده است؟

و اقالت طائفتم یا اهل یثرب لا مقامه لكم فرج و یستعذ فریق من هم نوی یغون ان بیوتنا عورة و ما هي بعورة یریدون الله فرارا.

میان اجازه می‌گیرن که نجنگن.

بهانه هم میارن.

پیغمبر هم اجازه میده ولی میدونه که این یریدون الله فرارا می‌خوان نجنگین.

نه اینکه حالا.

پیغمبر اجازه میده یا اجازه نمیده؟

اجازه میده.

ولو یه جوری اینا خلاصه پاشون لق که و لو دخلت علیهم من achter sum سئلوا الفتنه لآتوها و ما طلبثوا الا یسیئا.

اگه کفار مسلط بشن به اینا بگن آقا برگرد به سمت حکومت قبلی با یه درنگ بر می‌گردن.

در حد بشینه بیست و چهار ساعت با خودش فکر بکنه احساس می‌کنه باید برگرده سمت حکومت پهلوی و باید برگرده به همون قواعد قبلی و به همون مسائل قبلی.

یعنی انقدر پای سو-- و لقد کانوا عاهد الله من قبل لایؤلون الادبار و کان عهد الله مسؤولا.

در صورتی که خدا عهد گرفته بود که آقا پشت نکنید به دشمن.

این پشت کردن رو با اذن پیغمبر پشت می‌کنن به دشمن.

اصلا این آیه رو نگاه بکنین، اون آیه بیست و سه سوره احزاب، این آیه توضیح این آیه است که من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهد الله علیه.

یعنی بحث این نیست که طرف شهید شده یا شهید نشده.

یه عده هستن که این پیمان رو تا ته بردن، وایسادن که پشت نکنن به دشمن.

من قضا نحبه ان نحب و عهد رو بردند من همنی انتظر و ما بدل تبدیلا.

عهدش هم ور نمی‌داره.

ویرایش هزار و چهارصد و پنج در نمیرن از عهدش.

من اینو عرض کردم قبلا.

این به عنوان یکی از بدترین عکس‌های تاریخ انقلاب خواهد موند.

عکس این که هنوز امام شهید را دفن نکردی، دقیقا با قاتلش نشستی یه دونه اهنامه‌ای نوشتی که امضا داره این طرف، اون طرفه.

این به عنوان یکی از بدترین عهد، اهنامه‌ها تو تاریخ انقلاب و این عکس خواهد ماند و من همون موقع گفتم که محاله این جواب بده.

طبق قاعده محاله.

خب؟

و شما هم الان می‌بینید دیگه.

الان می‌بینید که همه بنداش داره نقد میشه دیگه پشت سر هم دیگه.

فقط یه جوریه که نقد نمیشه اینا.

نبی ع حالا میگن شما یه کار عمامه‌ای.

نه شما اینی که میگه ما هرچی حالا دنبال پهلوی رفتن، دنبال این سوزخرسی واقعاً این احمقانه است.

یعنی بابا الآن یه آدم حسابی گیر میاوردید تو این سیستم.

خب.

ولی اینی که آقا ما اشکالاتمون مال این است که این شده مدینت‌النبی.

شما قواعد نبی اینجا حاکم شده.

یه مشکلاتی داشتیم زندگیمونو می‌کردیم.

کار دقیقی انجام میدن- آها بله.

نه درسته کار دشمنی که درسته.

البته ما هم بعضا تحلیل می‌کنیم.

یه بخشیش ممکنه جنگ روانی باشه طور نیست مثل کارهایی که ترامپ می‌کنه.

توئیت‌هایی که ترامپ میده خیلی دقیقه.

یعنی وا-- من به یه تیم مذاکره‌کننده هم تو یه جلسه‌ای بهشون گفتم.

گفتم آقا یه کمیته جنگ روانی بذارید.

کار جنگ روانیه، بخشی از جنگ، جنگ روانیه اصلاً رجزهای جنگ روانیه.

بعد این طرف ترامپ یه چیزی میگه همتی همونو میگه.

بعد به ما میگن تو چرا اینجوری داری فکر می‌کنی؟

[خنده] خب ترامپ هم همینو داره میگه همتی هم داره همونو میگه.

داره میگه ما هم ذرت می‌خریم از شما.

ترامپ هم همینو گفت.

خب.

[خنده] بعد میگن تو چرا داری به حرف ترامپ گوش میدی؟

بابا ما حرف ترامپ گوش نمیدیم.

ولی وقتی یه ارائه‌ی همتی هم میشه گوش میدیم.

اینجوریه دیگه.

شما ببینید تو همون آیه اذن این نکته اومده.

البته من واقعاً اعتقاد ندارم اینا منافقن.

اعتقادم فی قلوبهم مرضنه.

فی قلوبهم مرض هم فحش نیست.

همونی که اختلال دستگاه معادلاتي بهش میگن اینه.

منتها ببینید تو همون آیه اذن همین این اومده ‫که من هو الذین یؤذن النبي و یقولنه هو اذن قل اذن خیر لکم‬ بعدش چی دارن؟

یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین و رحمت الله.

اینجاست که هسته سخت نظام باید وارد بشه تا اون اذن عمل کنه.

یعنی شما یه پروژه مشترک داری با پیغمبر برمی‌داری.

پیغمبر باید پیست بده، باید اذن باشه، گوش باشه، بذاره طرف بیاد جلو.

تو باید جوش رو بترکونی.

یعنی اگه اونم پیست بده جوش هم بیاد بیرون، کیش هم همه جوش رو بره تماشا بکنن الان.

اینجوری که نیست.

اونجاست که یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین و رحمت الله للذین آمنوا.

اونجاست که اون گروه باید به عنوان نقش متمم کارشو انجام بده.

اگه انجام نداده کی گفته سیستم کلاپس نمی‌کنه؟

می‌کنه.

سیستم پیغمبرش کلاپس کرده.

خب.

یعنی کی گفته نمی‌کنه؟

نتیجه‌ش این شد که تمام سرمایه‌گذاری-- اصلاً سوره توبه، اینا سوره‌ی آخری‌ند دیگه.

سوره توبه در مورد منافقینه اصلاً.

از اولش تا آخره راجع به منافقین حرف می‌زنه و تاثیر اینا در حکومت.

سوره مائده هم دارن هی بحث دلالت رو می‌کوبه، می‌کوبه، می‌کوبه آخرش چی می‌شه؟

هیچی.

آخرش همونی که بنی‌امین می‌خواد نمی‌شه.

یعنی شما باید این میگن تو این چیزا می‌خوان جایزه بدن نقش مکمل مرد [خنده] یه نقش مکمل مرد لازم دارین وسط که با پیغمبر به عنوان نقش اول کارو درست بتونن پاس کاری بکنن و ببرن جلو.

اونجا دارن-- که پیغمبر روی چی حساب کرده رو این کار؟

رو مؤمنین حساب کرده.

هرگز رو الذین آمنوا حساب نکرده.

یه بحثیه که من یه موقعی باید مفصل بشینم بگم.

این بحثی که ما راجع به اکثریت می‌کنیم این غلطه.

قرآنی نیست این بحث.

یه جا هم تو حکمانه شریف اینو مفصلشو گفتم.

ما اینی که فکر می‌کن-- تا میگیم مردم فکر می‌کنیم نتیجه‌ش باید از تو صندوق انتخابات دربیاد.

یکیش مال صندوق انتخاباته، یکیش.

پارامترای دیگه‌ای داره که اون مجموعاً مردم در میاد.

الان کی میدانه حفظ کرده خیابونا رو؟

بله.

نخبه، نخب، مؤمنین حفظ.

پاکرا حفظ کردن.

اینا چند درصدن الان حفظ کردن؟

پنج درصد، شش درصد.

اینان کردن.

همین پنج شش درصد، تهش ده درصد همین کارو درآوردن.

الان مسئولین کاری نمی‌تونن بکنن و اینکه ببینن ده درصد چی میگن.

آدم بله آدم هزینه بده سیستم دیگه.

اینان وگرنه اینی که شما یهو میگید مردم، مردم مساوی نیست با چی؟

اکثریت پنجاه به اضافه یک.

اون یه بروکراسی نظام ساختار بروکراتیک ماست.

ساختار امامت و امت با حلقه‌های میانی تعیین می‌شه، نه با بروکراسی اداری.

ببینید ساختار رای دادن و رئیس جمهور و فلان اینا با ساختار بروکراتیک انجام می‌شه که شما تو قانون اساسی ما مقدمه‌ش رو ببینین فحش رو کشیده به بروکراسی اداری و گفته که ما می‌خوایم از نظام بروکراتیک اداری تبدیل بشیم به نظام امامت و امت.

خب.

حالا من نمی‌گم بروکراتی نبای-- نباید باشه اما اینو بدونید ما تو ساختار بروکراتیک باید بریم پای صندوق‌های رای به رای بدیم.

خب.

ولی نظام امامت و امت باید به واسطه حلقه‌های میانیش چیز می‌شه.

اتفاقا یکی از کارهای آخری آقا، اتفاقا بنده.

آقا کلاً سال‌های آخر از این نظام بروکراتی کشیده بود بیرون.

نه اینکه تایید نمی‌کرد و چیز نمی said.

هرچی نظر کارشناسی از آقا می‌خواستم آقا می‌گفت نظر کارشناسی بگیرید.

آقا عرض ترجیح رو بردارین بذارین، اینجا اینجوری بکنین، فلان.

رفته بود آقا رو نظام امامت و امت.

اینو داشت تقویت می‌کرد.

به همین بهشت تفاهم افتاد.

آقا داشت اینو تقویت می‌کرد.

خب.

یعنی [سرفه] اصلاً فلسفه این که بهشت تفاهم رو این اتفاق افتاد بله.

مصادیقش چیه؟

مصادیقش یعنی که هی با حلقه های میانی جلسه، هی اونا رو شیر میکرد.

هی در حقیقت حزب اللهی ها رو هی تحریک میکرد.

خب.

شما و بعد هرچی تقریباً از نظرات آقا میخواستن راجع به نظام های局چه ای آقا تقریباً ارجاع میدادن به کار کارشناسی.

یعنی چیز نمیکردن، خودشون ورود نمیکردن دیگه چندان.

میگفتن آقا بنزین به نظر کارشناسی هرچی میگن بنزین.

آقا قیمت هرچی کارشناسی میگن قیمت هرچی.

ولی رو این آقا به شدت وایساده بود.

ببینید این میخوام اول جلسه هم گفتم ما نظام ساختار局چه ای داریم، ساختار امامت و امت هم داریم.

این دو تا اصلاً به هم نمیاد.

میدونید؟

این جفت نیست با همدیگه.

حالا شما باید ساختاری درست بکنید که امامت و امت بشه اون روح کلیش ولی ساختارم باید داشته باشیم.

بعد تو نظام امامت و امت حلقه های میانی کلاً جدیه.

مؤمنین جدیه.

"عسک الله من اتبعک من المؤمنین" جدی‌ان.

"هو الذي أيدك بنصره والمؤمنين" اینا جدی‌ان.

ربیون جدی‌ان، ربانیون جدی‌ان، اینا جدی‌ان.

خب؟

تو ساختار امامت و امت.

چونکه شما باید این حلقه های میانی رو داشته باشی که جون میده، خون میده برای عنوان ولایت.

یعنی اصلاً حاضر نیست بابت هر عنوان دیگه.

الان شما بگو آقا من یه رییس دارم تو یه ساختاری میخوام براش جون بدم.

حاضرین این کارو بکنین؟

حاضر نیستم خون دماغ بشم بابتش.

خب.

ببین من یه رییس دارم، مثلاً میخوام براش خون دماغ بشم.

من حاضر نیستم خون دماغ بشم براش.

مگر اینکه این تو ساختار ولایت و امامت باشه.

اون موقع طرف میره بابت حرف فرمانده لشکرش به خونم میده.

اجازه بدین یه تیکه رو هم بخونم و تموم کنیم.

صفحه سیصد و سی و هشت که همون اول آوردیم.

این تیکه رو ببینید.

آیه پنجاه و دو.

"و ما أرسلنا من قبلك من رسول إلا نبيًا".

نبی و رسولی میاد الا اذا تمنى، تمنى یعنی چی؟

چشم‌انداز تولید کنه.

میدونید اینا کلاً نیومدن که چهار تا حرف سطح پایین بزنن.

هی چشم‌انداز میدن.

خب.

"الا اذا تمنى ألقى الشيطان في أمنيته" هی امنیه اینا رو خراب میکنه.

چشم‌انداز اینا رو میکنن در حد چهار تا [نفس عمیق] از این بخور نمیر و نمیدونم چهار تا نغم فلان.

چشم‌اندازش این میشه.

چشم‌اندازش رو میکنه این.

خب.

ذرت و سویا، پتروشیمی، پولا، چشم‌اندازه میشه این.

چشم‌اندازی که انبیا تولید میکنن یه چشم‌انداز بسیار بلنده.

ببین من برای همین میگم که شما اگر بحث انتقام خون سار، نه قصاص.

قصاص همون کاری بود که مختار کرد با killer فاطمیه امام حسین.

سار یه چیز دیگه‌س.

ظرفیت سار به امنیه گره میخوره.

برای همینه که پرچم حضرت مهدی علیه السلام السارات الحسينه.

او قصاص نمیخواد بکنه.

چیزی نیست میخواد قصاص بکنه.

او داره سار چیز میکنه، مطالبه سار میکنه.

یعنی چی؟

یعنی داره میگه این مسیر امنیه ش چی بوده؟

من وایسادم همین امنیه رو دربیارم، این چشم‌انداز رو دربیارم.

"ألقى الشيطان في أمنيته" امتحان مهم اینه که این چشم‌انداز رو خراب میکنن.

"فينسخ الله ما يلقي الشيطان".

شیاطین میان چیکار میکنن؟

شیاطین یکی از کاره-- خدا میاد آنچه که شیاطین چی میکنن، اونا رو نسخ میکنه.

البته اونا رو نسخ میکنه نه اینکه بیرون میاد اونو نسخ میکنه.

همینه که "هو الذي أيدك بنصره وبالمؤمنين".

با مؤمنین، مؤمنین یکی از کاراشون این است که هی اون تابلوهای بلند رو بالا نگه دارن.

این میشه که "ما يلقي الشيطان" نسخ میشه.

اینا هم شده که "ليجعل ما يلقي الشيطان فتنة للذين في قلوبهم مرض ولغاسيت قلوبهم".

این القاء شیطان، دست باز شیطان در اینکه هی امنیه تولید بکنن، این امتحان "في قلوبهم مرض" امتحان "لغاسيت قلوبهم" یعنی اون کسایی که "في قلوبهم مرض"ن و دل‌های قسی دارند یهویی میافته تو پروژه القاء شیطان در امنیه.

یعنی امنیا این میفته میشه پیاده نظام القاءات شیطان در امنیه.

القاء شیطان در امنیه یعنی چی؟

اون از اون بالا که میخواد بره اورست فتح کنه، میخواد بره دماوند فتح کنه، بیارید بره تو دشت حویج.

خب.

در حد دشت حویج ترول.

این میفته تو این کار.

کی میفته؟

کسی که فی قلوب-- اختلال در دستگاه محاسبات داره یا قلبش قسیه.

قلبش قسیه نمیتونه اینا رو درک بکنه میره هی یه کاری میکنه که ایده بلند پیغمبران تبدیل شه به سویا و ذرت.

این کارو میکنه.

از اون term "وليعلم الذين أوتوا العلم انه الحق من ربك فيؤمنوا به فتخشع له قلوبهم".

اتفاقاً از این و برای اینکه أوتوا العلم بدانند که خدا حق است.

یعنی چی؟

یعنی اگر شما اون ایده‌های بزرگ رو دنبال کردی نصرتهای بزرگ گیرت میاد.

اینجا میفهمی که مسیر حقه.

ببینید شما اگر یه مسیری رو شما حرکت بکنین، مثلاً بری تو، بیوفتی تو یه جاده‌ای اصلاً کاروانسرا نداره اصلا دستشویی نداره، نمیدونم چی نداره.

شما اولین احساس اینه که گم شدی.

راه نیست اینجا.

ولی تو یه مسیری بیفتید ببنید نصرت های الهی هست، کاروانسرا هست، غذاخوری هست، کله پاچه هست، لبو هست، فلان هست، چیز مرده‌ها خدا هست.

[خنده] این چی هست؟

سرویس بهداشتی هست، پمپ بنزین هست فلان.

میبینی این درسته، این راهه.

طریقه.

نصرت های الهی کی میرسد؟

نصرت های بزرگ الهی.

وقتی شما پروژه های بزرگ رو دنبال می‌کنی نصرت.

پول درشتو کجا میذارن؟

تو جایی که پروژه اش بزرگه و اینا تو پروژه های کوچیک برای چی باید صدها همت پول بذارن وقتی شما کلا میخوای پنج میلیون خرج کنی برای چی باید نمیدونم چی حسابتو پر کنن.

نصرت های بزرگ مال امنیه پیغمبرانه.

کسی اون موقع تو این امنیا حرکت میکنه تازه میبینه عه این مسیر، مسیره.

«وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتَخْبَتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ» قلب آرام میشه در مقابل قلب قسی.

در مقابل قلب قسی، قلب اخبات، قلب آرام شده، قلب نرم، قلب چی؟

یعنی تازه میبینی این مسیرها درسته.

ما عزیزان اینی که دارد که آقا یه کاری نکنید، انقدر زیگزاگ نرید که «فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ».

[نفس عمیق] یه جوری نکنید انقدر زیگزاگ برید که این عمد کار اضافه میشه هی بهش.

آقا باید پنج ساعته اون نتیجه میگفت اون آبگوشت در میومدی حالا شد پنجاه ساعت بازم در نمیاد.

بعد همه شک میکنن اصلا تو آبگوشت گذاشتی، اصلا زیرش روشنه، اصلا قابلمه داری، اصلا فلان.

یعنی همه شک میکنن دیگه.

این مال کیه؟

مال وقتی که شما داری کار رو درست انجام میدی نصرت ها یهویی میچسبه به سقف.

برای همین هست که یکی از تئوری های قرآن اصلا بحث تاب آوری نیست.

جالبه.

بحث تاب نیاوریه.

آقا یعنی انقدر کار رو چونه کارای بزرگ بر میداری و میری تو اون سیستم ها که یهویی میبینی که میره تو متى نصرالله یهویی نصرت الهی میاد.

یعنی اصلا با مقایسه تاب آوری، بله تاب آوری از نوع سومی که گفتم پات شکننده اجرا میشه و اینا هر جا که میخواد نصرت بزرگ رو نشون بده میگه پروژه های بزرگ بردار تا نصرت بزرگ رو بهت نشون بده.

برو پشت نیل تا بهت بگم.

برو پشت نیل تا من بگم «إِنَّهَا يَرَى بِصَيَرَةٍ» تا اونجا در بیاد کار.

بیفت تو منجه نیل بندازن تو چیز تا من اونجا «قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا».

اگر همه ملاحظات خودتو کردی و اینا خدا هم گذاشت تو بغل مغلا که خلاصه گفتم طرف آقا مشتهدی میگفت سگ حمله کرد.

خلاصه این کلبه با سطن زرا و وسیعه بخون ترجیحا یه چوبم دستت باشه [خنده] چون که ممکنه سگ عرقی بلد نباشه.

[خنده] این، این یه موقع داری اینجوری برخورد می‌کنی با خدا و با سیستم الهی.

ببینید این سیستم رو شما هیچ جای دیگه نمی‌تونید پیدا کنید فقط تو بحث حق و باطل می‌تونید مطالبه کنید.

برای همین تو همون آیات قرآن ببینید هی میگه نصرت ها اینجوری میاد، اینجوری میاد، اینجوری میاد.

بعد میگه «ذَٰلِكَ أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ وَأَنَّ الْكَافِرِينَ اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ».

این به خاطر اینه که دارید شما از نظام حق و باطل دارید دقیقاً اقتباس میکنید، نه اینکه فکر بکنید من کلا هر آدم سرسختی رو مثلا چیزش میکنم.

نه، من من باب النطق بالحق على الباطل فيدمغه فيغا و ظاهک من اینجوری وارد میشم.

در غیر این صورت من وارد نمیشم.

اصلا هر جوری هست.

گفتم دیگه تو امیرالمؤمنین تو نهج البلاغه هست.

«وَإِلْ لَجَأْتُ إِلَى غَيْرِي هَارَ كُ مَهْلُ الْكُفْرِ وَشَيْخُ مَلَا جَبْرَائِيلُ وَلَا مِيكَائِيلُ وَلَا أَنْصَارُ وَلَا مُهَاجِرُونَ يَمْسُرُونَ كُنْ إِلَّا الْمُغَارَةَ بِالسَّيْفِ».

دیگه رو هیکل من ورزشکاری من و خدا، هیکل برترین من و خدا و جبرائیل و میکائیل و فلان اینا هم حساب نکن.

خودت برو بجنگ دیگه حالا ببین چجوری در میاد.

اونم یه مدلیه دیگه برو درش بیار.

اصلا ما این وعده ها رو به خاطر تبعیت از جریان حق و باطل میتونیم چیز بکنیم، میتونیم مطالبه بکنیم از خدا و اینا.

تو جریان دیگری قاعده نداره که من بخوام مطالبه بکنم از خدا چیزی رو.

برای همینه شما خلاصه این مدلی که هی نگه داری برای خودت یه چیزایی رو، میگه حالا نگه دار ببینیم.

نه «حَتَّىٰ إِذَا سَئِلَ الرُّسُلُ وَظَنُّوَا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا».

اگه احساس می‌کنی که دیگه اِاِاِ دارن دروغ میگن [خنده] تا این حد برسی.

میگه حالا دیگه «جَاءَهُمْ نَصْرُنَا».

خلاصه اینجوری که خلاصه طرف گفته بود دیمن نذر کرده بود جاپایی پیدا بکنه تا نذر کرده بود یه ماشین از پای came out بیرون گفت خدا خودم پیدا کردم.

[خنده] بله.

قضایه‌ی هموس با habtلی شد نشد.

یعنی اینا به خط دادن صد هزار تا هم کشته دادن.

دلیلشونم بالاخره- یکی، یکی اولا چنده من باید جریان حق رو براتون توضیح بدم.

سه تا پارامتر داره جریان حق.

اگر از این سه پارامتر تبعیت کرد می‌شود جریان حق.

خب.

اون موقع است ز این جریان رو شناسایی بکنیم.

بعد بگیم جریان حق داره یا جریان حق نداره یا چند درصد حق داره.

خب.

یعنی باید اون ضربدر چیز بکنیم، ضربدر سینوس آلفا باید بکنیم چیزشو بعد معلوم بشه چقدر این حق داره.

این سه تا خاصیتش رو باید بهتون بگم ضمن اینکه شما یه موقع هست دارید خیلی در مقطع کوتاه می‌بینید، خب؟

در مقطع کوتاه می‌بینید.

یه خرده شما مقطع رو بلندتر بکنید، یکوهی می‌بینید که نه اتفاقا تو هفت هشت اینا قرار بود اونا اینا رو از هم دیگه جمعشون بکنن با همین هفت هشت خودشون رو نگه داشتن.

خب؟

یعنی اینه که میگه [نص قرآن] آقای قباد ما اون وعده رو به تو نشون میدیم، به وعده رو به تو هم نشون نمیدیم.

یعنی به یک ملتی داریم یه وعده‌ای رو نشون میدیم.

سایزش سایز ملته.

یعنی یه ملتی در همون تاریخ‌هایی [نص قرآن].

یعنی قوم لوط همین کنار، بغل، بغلا خب.

یعنی همین مقدار که فرض کنید مثلا فرض کنید ما مردیم، اصلا امام ما شهید شد.

ما ندیدیم، ایشون ندید مثلا یه پیروزی مطلقی رو.

فرض کنید که ما درست تحلیل کردیم مثلا پیروزی انجام شد.

خب این الان تو همین دوره انجام شده دیگه.

فرض کنید تا ایشون چند سال پیش گفتن تا بیست و پنج سال دیگه نمی‌بینن که رهبر معظم انقلاب فعلی هم ایشون تایید کرد اون یه همچین عددی رو یادتون هست که- من گفتم پونزده سال آینده پونزده سال آینده رو نمی‌بینن فلان اینا.

فرض کنید این اتفاق انشاالله این هم که چیزی نیست که فقط پیش‌گویی نیست.

ما باید بریم دنبالش محقق بکنیم.

امنیه رو باید محقق کرد.

فرقش با امانی که چیزه قرآن میگه [نص قرآن] فرق اون امانی با امنیه فرق داره.

امانی از این ابرها بالاسره.

امنیه از چیزایی که برنامه‌ریزی می‌کنی.

اگه شما گفتی آقا امنیه جدید یا لثارات الحسینه با اون مشت گره کرده آقا جدید میشه فتح قس، باید فتح قس رو برنامه‌ریزی کنی.

[پچپچ] بله.

[پچپچ] [سرفه] آیه چهل و سه از انعام تضرع.

اونجا میگه اینجا ولاکن قصد چیزی.

نه، اونجا ولّا از جامع بعثونا تضرع ولکن قصد قلوب.

قصد قلوب اون، اون تضرع به معنای گریه نیستا.

تضرع به معنای خاکساریه.

التماسه التماس و خاکساری.

میگه اگر این بحث ما می‌رسید ما اصلا می‌گفتیم لعلهم يتضرعون یا لعلهم يضرعون.

ولی اینجوری شد که فعلا ما جامع بعثونا اینا تضرع نکردن.

چیه آیه ش؟

فلولا از جام- فلولا از جام.

فلولا از جام بعثونا تضرع.

میگه چرا از این بحث ما اینا به خاکساری نیفتادن؟

چون که من می‌خواستم به خاکساری بیفتن.

چرا نشد اینجوری؟

چرا به خاکساری نیفتادن؟

بعد میاد ولکن قصد قلوب.

دلیلش اینا دلیل، اینا قساوت قلب مانع از اون خاکساریشون شد.

وگرنه اینا باید خاکساری به معنای تضرع به معنای گریه نیست.

به معنای اون کسی‌ش که دیگه افتاده بر خاک و میدونه که دیگه زور خودش نیست.

باید با وعده های الهی و اینا حرکت بکنه.

به این میگن تضرع.

و البته این کارو نمی‌کنن به خاطر اینکه دلشون قسیه.

باز دوره از یه جایی میره توی یه جایی، از یه جایی میره تو یه جا.

اتفاقا ادامه همون آیه‌ای که شما خوندید دارد که نه، ادامه‌اش دارد که وقتی که چیز بشود، اینجوری بشود، دیگه [پچپچ] نصر ما زکروبه فتحنا علیهم ابواب کل شین.

خب؟

یعنی یه جوری می‌شود که دیگه هی می‌خوان این خاکسار بشه نمی‌شه.

چیکار می‌کنن بعدش؟

میگن اصلا خاکسار شدن به تو نیومده.

چیکار، چیکارش می‌کنن؟

بعد می‌بینن از در و دیوار داره براش خیرات میاد.

قم قم.

پول میاد، اونجا چی می‌شه؟

اونجا سرمایه‌گذار میاد اینا.

و بعدش چی می‌شه؟

صفحه بعدش.

دهنش سرویس دهنش سرویس.

یهو می‌گیرن ازش.

خب؟

آیه، صفحه بعدشه دیگه.

[نص قرآن] نه.

[نص قرآن] یعنی می‌زنن لهش می‌کنن اون موقع.

یعنی مثل این مریضایی که دیگه آخرش هی بهش میگن، میگن دیگه دکتر میگه آقا ایشون دیگه نه آب می‌خواد بده هرچی می‌خواد بده.

خب می‌رن بهش آب می‌دن دیگه بعد از چند روز می‌میره دیگه.

یعنی این نیست که شما فکر بکنی اگه وضع یه مقداری درست شد پس درست شد.

باید منطق درست بشه.

صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

اللهم صل علی آله وخاتمه نبيها و على ذريها و عدد ما حصرنا في علمنا.

اللهم کل ذي کرب حجته من الاحسان صبواتک عليه و على ذرياته في هذه السنة و في کل سنة وليه حافظا دلیلا و عینا حتی سکنة کل کما و تمته فی ارضک.

یابنا حسن.

یابنا حسن.

یابنا.

یابنا حسن.

اصلیت امام سجاد.

شاید آدم از همه برای امام سجاد تو مردا دلش می‌سوزه.

آقا عبدالله نتونستن با آقا سجاد خداحافظی کنند.

آمدند در خیمه بیان.

حضرت فرمودند وعمتي تمرأ بلي.

عمه‌ام داشت مریض‌داری منو می‌کرد.

رفتم پشت خیمه بلند، بلند یه چیزایی گفتند گار داشتن با من وداع می‌کردند.

شلا شورای.

یا دهرفٍ کمن خلیلی.

ای روزگار چقدر ازت بدم میاد.

مادرمو اونجوری گرفتی.

پدرم رو اونجوری گرفتی.

داداشمو گرفتی.

یا دهرفٍ کمن خلیلی.

کم لک من اشراق برصيلی.

تا دربار ملعون آمدند.

گفتند نفرینش کردن، دشنامش دادن.

گفت من تو رو می‌کشم.

تو کی هستی؟

گفت من علی‌ام.

گفتن مگه علی رو نکشتین؟

گفت اون برادر دیگم بود.

[grunting] هرچی میخوای بخواه بخواب بکش من.

گفتن خواسته اول اعطنی رأس سیدی و مولای و ابی لاتزود من頭 سر بابامو بده بغل کنم.

[grunting] خواسته دومم اینه.

تا اینجا چشمای ناپاک ما رو کردن.

[grunting] ما رو بسپار به چشمای پاک.

اینجا دید خیت شد که نمیشد.

گفت اصلاً زندت نگه میدارم خودت ببر.

گفت خواسته سومش شیه غارتی ما رو پس بده.

گفت من چی می‌دونم چی بوده؟

هر چقدر بوده پولشو گفت من دادم.

گفت پولشو نمیخوام خودشو میخوام.

گفت مگه چی بوده؟

گفت ان فیها مغزل فاطمه و مغنعه و غلادتها.

مقنعه مادرمون تو نجف غارتی بوده.

[grunting] تا آخر عمر هر موقع می‌دیدند یه ضامه‌ای داره گوسفند ذبح می‌کنه.

ای قصاب گوسفندها رو بهش دادی یا نه؟

گفت یا آقا ما مسلمانیم ها، ذبح بلدیم.

ولی من یه قومی رو می‌شناسم.

پدر غریب ما رو بدون آب ذبح کردن.

رفیع میگه [grunting] دیدم از نافدان خانه امام سجاد آبی میاد قطع میشه، آبی میاد قطع میشه.

حساس شدم.

رفتم به بالای بام.

دیدم حضرت دارن وضو می‌گیرن.

آبو می‌ریزن کف دستشون.

انقدر نگاه می‌کنند، جمع می‌کنند.

آب از دستشون راه میشه.

[grunting] از آبم محرومه کردن.

کوفی‌ها.

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا.

بودند.

دیدم بودند.

همه چی را بگیری، نگیر.

خاتم الزهرا.

سلیمان کربلا.

همه بگیرن.

گفتند.

[grunting] حسینم.

ویرانه این دل شکسته را با خر.

حسینم مسافر انجا.

وخذ الما.

سیما، سیما.

السلام علیک یا باب الله.

و على أرواح الذين حلت بنا.

عليك مني سلام الله أبدا ما بقي.

بقيت الليل والنهار.

فلا جعل الله آخر عهد من لزيارتكم.

السلام علیک.

أنا.

وأولادنا.

وأصحابنا.

ورحمة الله وبركاته.

اللهم ما را راضی و خشنود بفرما.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.

این قلیل که از صلوات ذخیره غرر به ما ببخش.

ما را گما بگردان.

پدر مادر ما را به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

مرزهای اسلام، مرزهای مملکت را عاجلا و کاملا لباس رفیع بپوشان.

نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

طلاقاتی از نور به روح حضرت امام و امام شهید لباس بفرما.

مقام معظم رهبری، همه خدمتگزاران اسلام را مؤید و منصورشون بدار.

و چه گفتیم و نگفتیم به آن ما حاجیم تو بهتر می‌دانی.

در حق ما به هدف اجابت برسان.

مریم و جش شهادت زهرای خود را برآینده.

للنبی و أهله الطاهرین.

اللهم صل على محمد وآل محمد.