ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و بين الصعين صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج.

صفحه سیصد و سی و هشت رو بیارید.

[سرفه] صفحه سیصد و سی و هشت.

صفحه سیصد و سی و هشت.

ما یه مهمانایی از ترکیه داریم از اهل سنت ترکیه دارن براشون همزمان ترجمه میکنن، شلوغ نمی‌کننا.

خلاصه یعنی حواستون باشه دارن ترجمه می‌کنن برامون.

ها آره.

یعنی برای مراسم تشریف آوردن از ترکیه تشریف آوردن و اینجا دارن ترجمه می‌کنن.

خلاصه حواسشون-- شلوغ نمی‌کنن.

دارن ترجمه می‌کنن براشون.

البته ز-- فکر کنم ترجمه این بحث‌های ما ساده نباشه [خنده] ولی حالا.

یه نکته‌ای رو راجع به بحث منافق و فی قلوبهم مرض و اینا عرض می‌کردیم.

همین جوری که صفحه سیصد و سی و هشت دستتونه، صفحه سوره مبارکه مائده رو هم بیارید.

آیات [سرفه] چه بلندگو هم نیست ببخشید من احتمالا خیلی نتونم اینجوری صحبت کنم ولی حالا از آیات دوازده، سیزده رو هم نگاه بکنید.

دوازده، سیزده سوره مبارکه مائده صفحه صد و نه.

اون چیزی که راجع به امانیه و چشم‌انداز پیغمبر عرض شد که چشم‌اندازهای پیغمبر باید دنبال بشه، اون اصلی که خلاصه باید دنبال کرد چشم‌اندازهای پیغمبره.

حالا این بحثی هم بود در مورد قصاص و خونخواهی و اینا سر جای خودش کاملا درسته.

باید قصاص و خونخواهی و انتقام و کشتن ترامپ و اینا برنامه‌ریزی بشه، این باید بشه.

ولی اصل اون چیزی که باید اتفاق بیفته اون امنیه است.

اون چشم‌اندازه.

به هر حال یه چشم‌اندازی رو داشته اون نبی طراحی می‌کرده و امت خودش رو تو این چشم‌انداز حرکت می‌داده.

مهم این است که این چشم‌انداز دنبال بشه که [نفس عمیق] روی این چشم‌انداز هم هست که بزرگ‌ترین وعده‌های الهی همین جا داده می‌شه که گفتیم آیه پنجاه و چهار.

اینا دیگه مربوط به جلسات قبله که "و لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ" در حقیقت اون چیزی که دیده می‌شود تازه مؤمن اینجا می‌بینه جریان حق رو می‌بینه، دین رو با فاصله‌ای که از حالت عرفی می‌گیره.

حالا این جلسه یه مقداری می‌خوام راجع به این هم صحبت بکنم که یکی از کارهایی که منافقین انجام می‌دن، منافقین هم منافقین فی قلوبهم مرض اینا که با بحث قساوت قلب تو همین آیه پنجاه و سه با همدیگه مطرح شدن [سرفه].

عرض کردیم که بحث قساوت قلب به این معنا نیست که مثلا طرف یه نوع استکباری براش دارید در نظر می‌گیرید که چون خدا میگه من نمی‌کنم همچین کاری، یعنی حالتای فانتزی حالتای استکبار.

چونکه استکبار رو گاهی اوقات ما خیلی فانتزی می‌فهمیم.

اینجوری که خدا میگه چون خدا میگه من نمی‌خوام انجام بدم.

نه، اصلا اینجوری نیست.

اصلا ما نداریم همچین موجوداتی.

خب.

اونی که واقعیت داره این است که دین اگر بخواد خودش باشه و با تمام اضلاع و ابعادش باشه، این به فهم عرفی جور در نمیاد.

برای همین است که باید دچار تحریف بشه.

یعنی شما می‌بینید که [سرفه] اینایی که میگم حالا آیاتشو می‌خونم براتون.

شما می‌بینید که ااا یه نفر دو ساعت، چهار ساعت، پنج ساعت ممکنه حرف بزنه، یک بار اسم خدا، وعده های الهی، سنن الهی، این چیزا توش نداره.

خب.

دین به شدت عرفیه تو این مدل.

شما دین خارج از بحث عرفی بودن رو در وعده های خیلی سنگین می‌بینید.

یعنی وقتی که خیلی کار میره رو اون نقاط چشم‌اندازی تازه اونجا است که شما بحثای هم نفاق قابل تشخیصه، هم جریان فرض فرمایید که فی قلوبهم مرض، هم جریان مؤمنین اونجا مشخص می‌شه.

یکی از ویژگی‌های جدی منافقین در عرصه‌های سخت، دین عرفی شده‌ست.

خب.

یعنی دین به شدت عرفیه.

با دو تا، چهار تا جور در میاد و باید هم جور در بیاد.

یعنی اگر جور در نیاد خلاصه یه همچین چیزی قابل پذیرش، قابل چیز نیست.

حتی اگر جور در نیاد توجیه می‌شه به یه چیزای دیگه‌ای.

یعنی باز یهویی گفته نمی‌شه ببین ما آمدیم وعده های خدا محقق شد.

مثلا همچین ادبیاتی دیگه توش وجود نداره که ما آمدیم به سمت این قله‌ها حرکت کردیم و وعده های حق محقق شد در این نقطه.

این مدلی در نمیاد خلاصه بحث.

برای همین است که دست شما درد نکنه.

برای همین است که شما نگاه بکنید آیه پنجاه و سه این چون که ارتباط با انتهای جلسه داشت، من عرض کردم که که لیجعل ما بسم الله الرحمن.

شما هم یه بسم الله بگید.

بسم الله الرحمن.

به قول آقای معطری می‌گفتن که گوینده و شنونده بسم الله بگه.

لیجعل ما یلقي الشيطان اون چیزی که القاء شیطانه تو این بحث امنیه‌ها فتنة للذین في قلوبهم مرض ولقاسية قلوبهم.

یعنی اینی که فتنه و آزمایش می‌شه القاء شیطان برای کیا؟

برای في قلوبهم مرض ولقاسية قلوبهم.

یعنی برای قلب‌های قسی.

گفتم قلب قسی ویژگی اصلی‌ش این نیست که چقدر گریه می‌کنه یا چقدر گریه نمی‌کنه.

این به لحاظ نظام فردیه که این چقدر مثلا گریه می‌کنه.

مثلا چقدر راحت می‌تونه گریه بکنه.

البته خود گریه کردن، گریه‌های به خصوص معرفتی کردن که در خود آیات قرآن هم هست.

تفیضوا من الدمع مما عرفوا من الحق.

از معرفت حق انسان گریه بکنه این خودش یه ویژگیه‌ها.

یعنی خودش یه نکته مثبتیه و اگر کسی گریه‌ش نمی‌گیره یه مقداری بد نیست توجه بکنه به اینکه داریم ما جفتت الدموع إلا لقسوة القلوب و ما قسوت القلوب إلا لكثرة الذنوب.

اگر کثرت گناه اتفاق بیفته دل قساوت پیدا می‌کنه و اشک چشم خشک می‌شه.

این جمله معروف امام شهید که از حالا انگار کسی هم نقل می‌کردن که واسه این راز این شهادت رو گفتن به امام بگو گفته بود اشک، اشک، اشک اون راز اون شهادته.

یعنی کسی که اشک می‌تونه بریزه، اشک معرفتی می‌ریزه و این‌ها خودش [مکث]، ولی اصل بحث قرآنیش در این است که چقدر دست به تحریف می‌زنه.

تحریف چقدر می‌کنه.

ببینید این ولقاسية قلوبهم حالا صفحه صد و نه رو بیارید.

[مکث] آیه دوازده سیزده سوره مبارکه مائده که [سرفه] صفحه صد و نه خب [مکث] سوره مائده سوره ولایته دیگه.

شما هر جا بحث میثاق دیدید که اینا حالا بحثش مفصل، بحث میثاق دیدید، اقامه دیدید، این بحثا دیدید [مکث]، این عمده بحث، اصل بحث، گرانیگاه بحث اینا در مورد میثاقیه که شخص با ولی داره می‌بنده که می‌خواد دین را اقامه بکند.

اگر دین را نمی‌خواهد اقامه بکند اساسا یه دینداریه که اگر بگیم به درد نمی‌خوره خیلی راه-- پر بیراه نگفتیم.

گرچه خودشو باید همین صورت این نوع دینداری رو باید رعایت کرده و عرض کردیم مثل همون ماشینیه که به هر جهت باید ساخته بشه تو کارخونه.

ولی اصلش اینه که میفته تو جاده دیگه.

شما کی متوجه می‌شید که این چقدر ارزش داره؟

وقتی که میفته تو جاده.

یعنی تا نیفته تو جاده که ارزش آنچنانی نداره یه ماشین ساختن ولی باید ماشینه ساخته بشه基本上.

این آیات دوازده سیزده رو که همین بحث میثاق با ولایت هم هست و اون حظی که فراموش می‌شود همین این حظ از دین هست که حالا میگم چجوری هم دچار کتمان می‌شه و دچار [مکث]عرفی زدگی می‌شه به عبارتی.

ولقد أخذ الله ميثاق بني إسرائيل خدا میثاقه از بنی اسرائیل رو گرفته.

یعنی یه میثاقی گرفته.

خب اون چه میثاقیه گرفته؟

این میثاق این نبوده که سر کوچه وایسا ساعت ده صبح با همدیگه بریم فوتبال.

این که نبوده که.

این میثاقی که تو سوره مبارکه [مکث]، ببینید بعضی وقت‌ها ما می‌گیم عهده.

عهد خیلی حرف مهمیه.

آدم معاهده می‌بنده ساعت نه مثلا من با شما برم مثلا یه جایی.

خب آدم معاهده‌های خودش رو سرش بماند.

ولی این تاکید مؤکد سر بحث عهد که تو آیات و روایات ما داریم بخش عمده‌ش مربوط به عهد با ولایته.

عهد نسبت به آرمانه.

این عهده.

خب [مکث]، که [سرفه] با طرف با امم می‌بندن که الان با ما یه میثاقی خدا بسته.

چه می‌خواستید، چه نمی‌خواستید.

یعنی یه سری میثاق‌ها هست اینجوریه.

مثل اینجوری نیست که مثلا فرضا اومدن با ما یه قراری گذاشتن، نوشتن یه جایی مثلا نه، همین که شما وارد یه امنیه‌ای شدید، وارد یه چشم‌اندازی شدید که می‌خواید اون چشم‌انداز رو ببرید جلو و بابتش حکومت رو سرنگون کردید، یه حکومت جدید تشکیل دادید و این کارا رو کردید.

این یعنی میثاق.

خب این یعنی میثاق بستید شما.

میثاق یه چیز عجیب غریبی نیست.

حالا وبعثنا منهن عشرا نقیبا ما با این‌ها مبعوث کردیم.

معلومه آدمای خفنی هم بودن اینا که به دلیل اینکه اون نظام [مکث] حزبی‌شون سر جای خودش باقی بماند که این بحث بسیار مهمیه که تو بنی اسرائیل خیلی جدی‌ش هست.

توی ماها هم این تئوریه که شما به هر جهت اگه زیر نظر موسی قرار باشیم باید یه سری نقبا وجود داشته باشن.

یعنی یه سری آدم‌های آبرومند آبروداره که نقیب باشه و نَقبه کرده باشه و سوراخ کرده باشه.

خلاصه از سر و ته اون جریان باخبر باشه.

اینا باید وجود داشته باشن وگرنه به یک نوعی از شلختگی حزبی ما می‌رسیم تا به یک نوع [سرفه]احزاب در حقیقت، اه سر و ته دار شناسنامه دار که اینا نقباءن و انقدر هم چیزی هستن که بعثنا این دوازده نقیبی که مبعوث شدن که این احزاب رو ببرن جلو [سرفه] که [سرفه] اینجوری بخوایم بریم هم اینجوری خفه میشیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل.

خلاصه ما احتیاج به فضای نقیب داریم.

اگر شما این فضا در امثال سید مرتضی و اینها بود که اینا نقیب السادات به اینها می‌گفتن به این که اینا ساداتی بودند که ادعای حکومت داشتن و نقیب داشتند و بزرگی داشتند.

اینها عملاً اون حزب رو داشتند، حزب سادات رو اینا داشتند اداره می‌کردن.

برای همین بهشون می‌گفتن نقیب السادات.

حالا کاری نداریم فعلاً با این موضوع.

معلومه که یک امر ولایت می‌خواد بیاد عملیاتی بشه.

خب طبیعتا بعثنا من حسن عشرة نقیبا و قال الله انی معكم.

خدا میگه حالا اینجوری که شد من با شمام.

لئن اقمتم الصلاة این میثاقه اینجوریه‌ها.

لئن اقمتم الصلاة و آتيتم الزكاة و آمنتم بالرسل و عذبتموهم و اقرضتم الله قرضا حسنا.

حالا هر کدوم از فقراتش خیلی مهمه ولی همه اینا زمینه‌ایست برای تثبیت حاکمیت.

اقامه نماز که گفتیم اقامه نماز با نماز خوندن فرق داره و ایتاء زکات و اینی که مال تو جامعه اسلامی به صورت قله‌های ثروت و دره های فقر شکل نگیره و آمنتم بالرسل، رسل منو بهش ایمان بیارید و عذبتموهم اونها رو چیز بکنید، بزرگ بدانید.

خب.

یعنی اینها رو بر خودتون مسلط فرض بکنید.

این نیست که یکی من میگم یکی هم اون میگه.

و اقرضتم الله قرضا حسنا لأکفرن عنکم سیئاتکم.

ما سیئات شما رو می‌بخشیم که گفتم تو سوره مبارکه پیغمبر تکفیر سیئات در مسائل اجتماعی فرق داره با تکفیر سیئات در مسائل فردی.

البته شبیه به همدیگه هستن.

تکفیر سیئات در مسائل فردی این است.

شما اگر گناه های گل درشت انجام ندید، خدا در گناه های کوچک هوای شما رو داره.

یعنی قرار نیست طرفی که اه یه مثلا گناه اندکی انجام داد بگن تو پرت شدی مثلا از-- نه اینجوری نیست.

داریم ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عن لکفر عنکم سیئاتکم.

اگه کار گل درشت انجام ندید، کارهای خرده ریزش به هر جهت خدا تکفیر سیئات میکنه.

البته به این معنا نیست که کسی بگه حالا من کارهای خرده ریز انجام میدم.

اگه این کارو بکنه این معنیش یه کار گل درشته.

چونکه داره بی‌حرمتی میکنه به یه مقام.

بی‌حرمتی به یه مقام میکنه.

برای همین گفتن.

لا تنظروا إلى صغر الذنب ولكن انظروا إلى من اجترأتم.

به کوچکی گناه نگاه نکنید.

به اونی نگاه بکنید که جلوش دارید جرات به خرج میدید شما الان.

بعضی از گناه ها گرچه کوچیکه ولی چون پررویی ممکنه توش وجود داشته باشه، این گناه، گناه کوچکی نباشه، گناه بزرگی باشه.

به دلیل اینکه شما پررو بازی دارید در میارید.

من مثال قبلاً هم عرض کردم اگر کسی یه تنه به یه نفر همینجوری تو خیابون تنش به تنه کسی بخوره، اگه برگرده بهش بگه که چته مگه حالا چه این-- نگاه-- می‌بینید شما اینجا براق میشید.

یعنی اینجاها قبول نمی‌کنید که طرف یه تنه هم زده برگشته میگه که چته مگه حالا؟

خب.

ولی اگر شما یه-- طرف یه تنه هم بزنه شما بیفتید تو گِل، بیفتید تو جو و همه هیکلتون گلی بشه.

اگه برگرده به شما بگه که تا شما میاید یه چیزی بگه، بگه من واقعاً عذرخواهی می‌کنم.

من نمی‌دونستم مثلا.

بعد یواش یواش چی می‌کنه؟

میگه حالا برو از این به بعد دقت کن.

بعد میگه شما بخشیدی منو فلان اینا.

میگه حالا دیگه برو دیگه [خنده].

بعد یه خرده دیگه اینو هی بگه، شما میگی بابا حالا طوری هم نه حالا اشکال نداره میدم آره میشورم دیگه حالا خبری هم نیست.

یه خورده دیگه هم ادامه بده با هم رفیق میشید.

مثلا شما نگاه میکنی میگی چه بچه آقاییه مثلا.

[خنده] یعنی این خاصیت نوع معامله با گناه و خطاست.

ولی بعضی وقتا ماها یه جوری برخورد می‌کنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاد.

حالا مثلا چی شده مگه؟

این میشه توی نظام فردیش که تو نظام فردیش خیلی مهمه.

تو نظام اجتماعیش هم همینه.

تو نظام اجتماعیش اگر خطاهای گل درشت انجام نشود، این خرده ریز‌هایی که انجام میشه و ما زیگزاگ‌هایی که میریم و اینا، اینا بخشیده میشه.

برای همینه ابتدا سوره-- این تکفیر میشه به عبارتی.

تکفیر میشه یعنی لاپوشونی میشه یه جورایی.

خب.

خدا مورد محاسبه قرار نمیده.

اگه کار گل درشت انجام ندیم.

اگه کار گل درشت انجام بدیم طبیعتا باید بپذیریم نتایجشو ولی اگه کارای گل دروش انجام نمیدیم، خطای گل دروش انجام نمیدیم.

ملت وایسادن دارن شعارشونو دیگه آنچه که باید انجام میدادن انجام دادن سرشونو آوردن فلان اینا تا حالا به نظر میاد که تو این ماجرای اخیر ملت کارشونو درست انجام دادن.

بله یه موقعی شاید کارشونو درست انجام ندادن.

دارن شاید توابعش هم دارن تحمل میکنن.

ولی تا حالا فرض کنید این اتفاقاتی که افتاده و بعد از این ملت دیگه سرشونو گذاشتن دیگه ما هم که میگیم ملت چند بار عرض کردم منظور قرآن مؤمنینه نه الذین آمنوا.

نظام قرآن، نظام بوروکراسی اداری، نظام امامت امته.

نظام ا-- بوروکراسی که حتما باید وجود داشته باشه باید در خدمت نظام امامت امت قرار بگیره.

این یکی از تغییرات ساختاریه که باید جمهوری اسلامی انجام بده.

یعنی باید اون نظام بوروکراتیکش بیاد در خدمت نظام امامت امت وگرنه اگه این اتفاق نیفته تا آخر دنیا گفتم طرف میگه ما باید از یه سوراخ چند بار گزیده بشیم؟

هزار بار به اعتقاد من.

شما تا نفهمی اینجا سوراخه که خب چرا گزیده نشی؟

خب گزیده میشی دیگه.

لذا باید نظامش تبدیل بشه به نظام امامت امت.

برای همین این تهافت تو خود قانون اساسی هست.

یعنی قانون اساسی ما یه مشکل اینجوری داره که این ساختارهاش بوی نظام امامت امت نمیده.

از اون ور هم هی نظام امامت امت رو هی میگه.

خب آخه این اشکال، اشکال بود دیگه خود حضرت آقام به یک گروه‌هایی سپرده بودن برای اینکه این ساختار جمهوری اسلامی ایران باید یه تغییراتی بکنه و باید این تغییرات بیاد در خدمت نظام امامت امت.

البته الان دیدید که این تغییرات در قانون اساسی رو دارن کلید می‌زنن تحت عنوان جمهوری سوم.

یه عده اون وریا یعنی فهمیدن که نکته‌ی قانونی که جلوی خیلی چیزا وایساده همین این نکته ولایته، نکته‌ی امامت و امته.

یعنی رابطه‌ای که ملت دارن برقرار می‌کنن رابطه‌ای با رئیس نیست.

برای همین هست که بارها عرض کردیم بحث ما رهبری نیست.

رهبری تو همه جای دنیا هست.

اون چیزی که هست ولایته.

بعد تو خود قانون اساسی نگاه کنید هی داره ولایت هی داره رهبری، ولایت، رهبری، ولایت، رهبری.

خب؟

یعنی خودش تکلیفش با خودش دقیقاً مشخص نیست.

ما این نکته رو به لحاظ ساختاری باید به عهده در این جاهای اندیشه‌ورزی این کار مردم هم نیست.

باید در جاهای اندیشه‌ورزی یه ساختارهایی تعریف بکنن که به نظام امامت امت بخوره.

خب؟

یعنی سازگار به نظام امامت امت بشه، نه به بوروکراسی‌های اداری حالت رهبری ریاست به عبارتی.

اون توش خیلی چیزا هست.

اگه می‌بینید این ب-- حالا دیگه فعلاً به این-- حالا «لَوۡ كَفَرۡنَ أَنۡكُمۡ سَيِّـَٔاتِكُمۡ وَلَأَدۡخَلۡنَكُمۡ جَنَّـٰتٖا تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَـٰرُ» حالا اگه این میثاقو بستید این همون چیزیه که دگمه غلط کردم نداره.

برای همین داره «فَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٲلِكَ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ» بعد از این کسی که بخواد زیرش بزنه اون موقع ب-- «ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ» از «سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ» داره منحرف می‌شه دیگه.

از اون صراط مستقیم که صراط مستقیم اگر در قرآن هست که گفتن «صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ» که بحث ولایته که هی باید بیاد تو بحث اقامه یعنی بیاد اون صراطی که دنبالشه باید بیاد تو بحث اقامه وگرنه دین به صورت لغلغه ای باقی می‌مونه ولی نتیجه نداره دین.

آثار از خودش به خرج نمیده دین.

اینی که در سوره ملک میفرمایه «أَفَمَن يَمۡشِي مُكِبًّا عَلَىٰ وَجۡهِهِۦٓ أَهۡدَىٰٓ أَمۡ يَمۡشِي عَلَىٰ سَوِيٍّ عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ».

کسی که به چهره افتاده روی راه با کسی که داره راه میره این تفاوتش.

اون هم اونجا هی گفتن صراط مستقیم یعنی علیه-- نه یعنی گفتن این یعنی ولایت.

صراط مستقیم.

خب تو سر و ته شدی عملاً نمی‌خوای اقامه بکنی.

صورتت خورده به زمین یعنی با صورت داری راه میری.

«يَمۡشِي مُكِبًّا عَلَىٰ وَجۡهِهِ» یعنی داره صورتش خورده به زمین با پاهاش راه نمیره.

برای همین است که هی در روایات ما داریم یه عده محشور می‌شن سر به هوا، منکوس، منکوس الرأس، مرکوس الرأس.

یعنی سرش پایینه پاش هواست.

یعنی چون راه نمیره چون با صورت خورده به زمین.

به عبارتی.

خب؟

این دیگه از توش اقامه در نمیاد.

از تو همچین فضایی اقامه در ن-- باید بره تو «صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ» تو اون صراط بره.

صراط اقامه صراط خاصیته خلاصه صراط اینجوریه.

حالا «فَبِمَا نَقۡضِهِم مِّيثَـٰقَهُمۡ» حالا اینش.

به واسطه‌ی نقض میثاقش یعنی این میثاقی که میثاق ولایته.

وقتی [صدای سرفه]کلام رو از موضعش خارج میکنه "و نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ" و اون حظی که به ما ما ذُکِّرُوا بِهِ به اون حظ که اون حظ ولایته از اون خلاصه فراموش میکنه "وَلَا تَزَالُ تَطَّلُ عَلَى خَانَتِكَ مِنْهُ اللّٰهَ قَلِيلًا مِّنْهُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ" میگه همواره اون موقع میبینی داره خیانت میکنه.

این یه بحثیه که حالا من بعداً هم تو اوائل سوره بقره نشون بهتون میدم که ما بحث اوائل سوره بقره که سه دسته داره میکنه، دسته سوم رو اسمشو نمیذاره منافقین.

یه دسته‌ای میذاره که هم با منافقین سازگاره هم با اهل کتاب.

اصلاً اسم منافق رو اونا نمیذاره.

[مکث] بعد میگه "وَمِنَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ" اینا هم ازشون میثاق گرفتیم "فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ" این حظ ما ذُکِّرُوا بِهِ رو فراموش کردن "فَأَقْرَعْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ" یه حظیه که اگه اینو ورداری بکشی بیرون همه چی از بین میره دیگه توش.

"فَأَقْرَعْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ" ما بینشون عداوت و بغض اقرع کردیم.

یه حظ، یه بهره ای تو دین وجود داره که این بهره رو شما بکشی بیرون چیزی دیگه از دین باقی نمیمونه.

همش میشه دعوا، همش میشه درگیری.

برای همین است که هی میگن محور وحدت ولایته.

ولایت محور وحدته.

شما بکشی بیرون دیگه من میشم من و خودم، شما هم میشی شما و خودت.

خب؟

دیگه باید بجنگ تا بجنگیم.

اونجاست که اون "حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ" اون حظو که بذاری بیرون "فَأَقْرَعْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ".

سوره مبارکه نساء رو بیارید.

در سوره مبارکه نساء [مکث]، این بحث مهمه که میگم [مکث] دین رو عرفی تعریف میکنن و اون تیکه "مِنْ فَضْلِهِ" ش رو میذارن کنار.

تیکه "مِنْ فَضْلِهِ" این "مِنْ فَضْلِهِ" رو یه نگاه بکنیم.

الان صفحه هشتاد و سه هم آیه سی و دو رو نگاه بکنین، هم آیه سی و هفت رو نگاه بکنید، هم آیه [مکث] صد و هفتاد و دو، صد و هفتاد و سه رو نگاه کنید.

صفحه هشتاد و سه، هشتاد و چهار رو نگاه بکنید.

سوره مبارکه نساء سوره مبارکه منافقینه منتها با زاویه بحث نساء وارد میشه.

حالا چرایی این بحثم که چرا قرآن هی بحث طراحی بحث نفاق رو به بحث ناموسی طرح میکنه.

یعنی سوره نساء اینجوریه، احزاب اینجوریه، طلاق اینجوریه، تحریم اینجوریه.

یعنی بسیاری از سور اصلاً طراحی بحثش رو بحث ناموسیه تو این بحث و بخشی از جنگ خدا، جنگی که با خدا و اینا میکنن [مکث]، فضای ناموسیه.

یعنی فضای ناموسیه بخشی از جنگه، بخشی از انحرافه.

شما همین صفحه سی و هشت رو نگاه بکنید، آیه بیست و هفت همون بالای صفحشو که نگاه بکنید تو همونجا پس از این بحثای اینا میگه "وَاللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا" .

[مکث] کسایی که تبعیت از شهوات میکنن که شهوات همینجا تو آیات شهوات جنسیه.

اینه که "أَن تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا" شما به یه انحراف بزرگ دچار شدید.

این انحراف بزرگ توی آیات قرآن برای این نیست که موهاش پیداست یا جاهای دیگش پیداست.

اصلاً زاویه بحث قرآن نیست.

خب؟

زاویه بحث قرآن این نیست که آیا موهاش پیداست یا نه.

زاویه بحث قرآن این است که از این زاویه میتونه به مسئله ای به نام خانواده به عنوان دفاع موزاییکی ضربه بزنه.

[مکث] چونکه اون چیزی که طراحی میکنه نیست بحث ولایت رو داره طراحی میکنه.

میاد به صورت ساختارهای فراکتالی میرسه آخرش به نهاد خانواده.

میتونه به این ضربه بزنه، خب؟

یعنی از این زاویه داره بحثو دنبال میکنه، نه از زاویه اینی که دو تا فوکوش الان معلومه یا معلوم نیست.

الان حجابه یا برهنگیه؟

اینه یا اونه؟

یعنی من نمیخوام بگم اینا [مکث] بحث بی فایده‌ایه.

نه، شریعت بر حسب شریعته داره مسیر خودشو طراحی میکنه و میگه.

زاویه دیدی که قرآن داره تو این بحث این است که اتفاقا اون پیشنهاد، پیشنهاد [مکث]، یکی از پیشنهادا پیشنهاد تغییر بود که عرض کردم اون بحث قانون حجاب و عفافو بذارید قانون چیز-- صیانت از خانواده.

اینه، درستش اینه.

یعنی بحث صیانت از خانواده‌ست.

شما چیزی اگه به نام خانواده باقی نمونه دفاع موزاییک دین در مقابل کفار از بین میره.

خب؟

این دفاع از بین میره یعنی بی‌دفاع میشود، خب؟

این یه نکته‌ایه که قرآن از این زاویه نگاه میکنه.

خیلی بحث مهمی هم هست که چرا اینو حاشیه جنگ نمیدونه، بخشی از جنگ میدونه، خب؟

یعنی جزو جنگی میدونه که کفار و مشرکین اگر کم بیارن یا کم نیارن، این یکی از سلاح‌هاییه که داره ازش استفاده میکنه.

بله توپ استفاده می‌کنه، تانک استفاده می‌کنه، پهباد داره، موشک داره.

یکی از مهم‌ترین سلاح‌هایی که داره که میلا عظیما تولید می‌کنه انحراف بزرگ تولید می‌کنه.

او براش چه اهمیتی داره که [مکث] شما الان [سرفه] اعتقاداتتون کلاً چیه؟

او براش اهمیتی داره که شما باهاش نجنگید و بتونه بر گرده‌ی شما مسلط بشه.

او براش همین مهمه.

اون چیزی که، اون نهادی که در ابتدا می‌تونه این حفاظت رو ضمانت بکنه نهاد خانواده‌ست.

خب.

یعنی همین چیزایی که شما به حسب ظاهر فکر می‌کنید کمه [سرفه] همونجوری که خیلی وقت‌ها بعضیا می‌گفتن این میادین مثلا [سرفه] داره یه حرف می‌زنه مهمه یا نه؟

بله مهمه.

شاهدش هم همینه که مهم بود.

یعنی همش باید جواب می‌دادن به میادین که آقا ما داریم فلان کارو می‌کنیم به نفع فلان اقدام است.

یا یه جاهایی رو هم نمی‌تونیم انجام بدیم.

چرا حضرت آیت الله عاصمی مجتهد گفتن آقا میادین رو نگه دار.

خب میادین.

معلومه داشتن از میادین نتیجه می‌گرفتن.

اون خطای محاسباتی مسئولین داشت با میادین جبران می‌شد.

پس میادین مهمن.

یعنی همونجوری که شما به ظاهر فکر می‌کنی مهم نیست، دقیقاً همون مهمه.

خب.

یعنی میادین چیز مهمیه.

خانواده دقیقاً نگاه [سرفه] جامع.

حالا ببینید سوره مبارکه نساء بحث منافقینه.

اصلاً پر از بحث منافقینه این سوره.

آیه سی و دو رو نگاه بکنید.

این همون حالت‌هاییه که قرآن رفته رفته شروع می‌کنه نظام‌های فردی و اینا در هم تنیده شروع می‌کنه.

"ولا تمنّوا ما فضل الله بعضكم على بعض" این چشم نکشید تو زندگی همدیگه.

اون چیزی که به بعضی دادیم به بعضی ندادیم، تمنی نکنید، آرزو نکنید که شما چرا اینجوری هستی، اونجوریه، چرا شما تو این خانواده هستید، شما اون تو اون خانواده‌ست.

این چرا؟

عه این چیزا رو تمنی نکنید.

"لرجال نصيب من ما اكتسبوا ولنساء نصيب من ما اكتسبن".

به باب آنچه که رجال و نساء اکتساب می‌کنند این برا خودشونه.

حالا خانم‌ها کمتر اکتساب می‌کنند به لحاظ چیزای مالی.

آره خب طبیعته، طبیعیه همون مقدار ولی اکتساب خودشون، اون مقداری که کسب می‌کنند اگر شما این رو محور بذارید همش دارن خانم‌ها خودشون با آقایون، آقایون خودشون با خانم‌ها هی دارن مقایسه می‌کنند که تو داری پول درمیاری من پول در نمیارم.

تو داری این کارو می‌کنی من دارم اون کارو می‌کنم.

خب اینا.

بعد این عبارت شما به سادگی ازش نگذرید.

این عبارت خیلی داره تو قرآن ازش چیز می‌کنه، ازش داره ماهی نهنگ می‌گیره خدا با این عبارت.

"واسألوا الله من فضله" اون کسب و اکتساب و اونا رو بذار، از فضل بخواهیم، از فضل.

یعنی از یه چیزی خارج از قاعده.

خب.

"واسألوا الله من فضله" از یه چیزایی خارج از قاعده.

اینی که میگم خارج از قاعده به شما هم نشون میدم.

اولاً تو خود آیه明确ه.

"إن الله بكل شيء إن الله كان بكل شيء عليم" همین جوری که انگشتتون اینجاست، نه بذارید اول این آیه سی و هفت رو، آیه سی و هفت رو ببینید.

می‌گه "الذين يبخلون ويأمرون الناس بالبخل" خب.

یواش یواش بخواد شما اگه "من فضله" رو بخواید بیارید بالا، اون معادلات به هم می‌ریزه.

یعنی شما قاعد به یه چیزی شدی، به یه معادله‌ای شدی که خدا خارج از قاعده قراره به شما یه کمک‌هایی بده [زنگ خوردن تلفن] و اون قاعده‌ها قاعده‌هایی نیست که شما هم تشخیص میدی.

"يزيدهم من فضله" یا "واسألوا الله من فضله" مال این نیست که شما طبق قاعده‌ست.

دقیقاً طبق قاعده نیست.

اینجوریه دیگه.

اگه طبق قاعده باشه که خب می‌شه قواعد.

این یه تیکش طبق قاعده نیست اتفاقاً.

طبق یه قاعده‌هایی که پیش خداست.

خب اون قاعده‌ها.

جریان نفاق یکی از کارهایی که می‌کنه "في قلوبهم مرض" کتمان باید بکنه.

میزان "ويزيدهم من فضله" اینو نگه.

یعنی این چیزو نگه که شما یه بخشی دارید که این بخش از فضل الهی نتیجه می‌شه طبق اون قاعده هم نیست.

[سرفه] برای همین است که دو مدل عقلانیت تولید می‌کنه.

"الذين يبخلون" کسایی که بخل می‌ورزند، بخل می‌ورزند.

شما می‌خواید تو سطح مادی م-- سطح عادی فردی معنی کنید یا برید تو سطح سوره نساء که داره اصلاً بحث‌های اجتماعی می‌کنه.

اصلاً سبر قرآن سطح بحث فردی طرح نمی‌کنه.

اگر بحث فردی هم وجود داره، هم وجود داره.

خب.

یعنی سطح یعنی گاهی اوقات اینا یه مدلیه که توی سطوح بحث فردی هم وارد می‌شه تو این بحث‌ها.

"الذين يبخلون ويأمرون الناس بالبخل" می‌گه آقا کمک نده، خودش هم بخل-- خب و ببینید این می‌تواند امر کند.

یعنی معلومه یه جایگاهی هم بعضی وقت‌ها داره که می‌تواند امر کنه.

آقا به فلان جا کمک نکنیم.

نه غزه، نه لبنان.

جانم مثلاً فدای ایران.

اگه اینجوری بشه خودمون چی می‌شیم؟

بالاخره خودمونم یه اون موقع این باید چیکار بکنه؟

"و یکتمن ما آتاهم الله من فضله".

این باید "ما آتاهم الله من فضله" رو کتمان بکنه.

چون که اگه بگه که بابا ما یه همچین کاری کردیم فلان جور شده مثلا.

خب اگه همچین چیزی بگه آدما خب میگن که خب شاید الانم شما طبق حق عمل بکنی فلان جور بشه.

خب؟

لذا این تیکشو نباید بگه.

این حرف مهمیه ها که شما این تیکه بحثو نباید بگی.

این است که شما طرف میره سراغ قساوت قلب.

قساوت قلب یعنی تحریف بکنه از موضوع.

یعنی اون مطلب رو نگه به شما.

لذا ممکنه شما سه چهار ساعت حرف سیاسی بشنوید، یه دونه خدا نمی‌شنوید توش.

خب؟

یه دونه سنن الهی نداره توش.

که آقا ما به اجرت تو این نقاط حاد دچار سنن الهی می‌شویم.

اون موقع است که شما میدی دست حضرت ابراهیم بعد از اینکه حضرت ابراهیم رو خواستن آتیش بزنن و آتیش نگرفت، خواستن تبعیدش بکنن، اینجوری میگه.

نمیگه منو بردن تبعید بکنن.

ببینید بگه منو تبعید می‌کنن میشه وحشت.

میگه "إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ" من دارم میرم سراغ خدا.

یعنی سراغ مأموری-- همون مأموریته.

دارم این مأموریتو میرم تو چهارراه بین یمن و شام و اونجا انجام بدم.

"إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ" من می‌روم نه اینکه منو می‌برن، پرتم کردن یک گوشه‌ای نمی‌دونم فلانم کردن، تبعیدم کردن.

میگن میرم به سمت حق.

میرم یه جای دیگه‌ای.

شما خاطراته که هی در این مستندهایی که از امامان شهید در میاد می‌بینید که اصن اینا انگار براشون دیگه چی-- اصن فکر می‌کردن از یه جایی دارن وارد یه برنامه دیگه‌ای می‌شن مثلا.

توی برنامه دیگه‌ای ان الان.

مثلا میرن تبعید.

خب.

میگه میریم که این انقلاب رو در تبعید ببریم مثلا بخشیشو جلو.

بعد می‌اندازن، بعد می‌برن میندازن تو زندان.

میریم که الان انقلاب رو در زندان.

اصن انگار یک هدف داره، اون هدفشو داره دنبال می‌کنه دیگه این هدفش رو.

"إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ" می‌روم به سمت حضرت حق.

این یه مدل می‌شه.

یه مدل "وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَأَعَدْدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا".

این آیه صد و هفتادو دو، صد و هفتادو سه رو شما ببینید [سرفه]، این استنكاف از عبادت و استکبار در مقابل عبادتو عرض می‌کنم باز فانتزیش نکنید.

فانتزیش اینجوره که خدا می‌گوید و من عمل نمی‌کنم.

مثلا اینجوری.

می‌شه استکبار از عبادت.

خب؟

نه است-- این، این که این کارو نمی‌کنه.

میگه "لَنْ يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْدًا لِلَّهِ" استنكاف نمی‌کنه مسیح که عبد، عبد خدا باشه.

مسیح مگه اصن کسی گفت مسیح مثلا استنكاف می‌کنه از اینکه، نه!

به تمام قواعد خدا ایمان داره.

"وَلَلْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ" ملائکه مقرب هم استنكاف نمی‌کنند "وَمَنْ يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِي وَيَسْتَكْبِرْ" کسی که استنكاف می‌کنه و امتناع می‌کنه و این استنكافش و اشفاقش، اشفاق، ااا، امتناع اشفاقی نیست، امتناع استكباریه.

مثل "أَبَى وَاسْتَكْبَرَ" خب.

یه موقع است "فَعَبَأْ نَعْيَهْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَمَا" یه ابا می‌کنه ابای اشفاقیه.

یعنی می‌گه آقا من نمی‌تونم بار امانت، آسمان بار امانت نتوانست بکشد.

خب.

قرعه فال به نام من دیوانه زدن.

خب.

یه موقع است ابا می‌کنه اباش از سر اینکه نمی‌شه.

اصن من نمی‌شه من بار امانت الهی رو من بکشم.

یعنی قرآن رو من بکشم.

قرآن اومده انسان کامل بکشه.

این ابای اشفاقیه.

یه هم ابای استكباری، "أَبَى وَاسْتَكْبَرَ" ابا می‌کنه، استکبار می‌کنه.

خب.

پس گندگیه.

گندگی یعنی چی؟

گندگی رو درست تعریف بکنید.

گندگی این است که خب من "خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ" گندگیش اینه.

منطقه.

یه منطقی داره گندگی.

گندگیش [خنده] مثلا شعبون بی‌مخ تصور نکنید که جریان نفاقو.

گندگیش برای خودش یه منطقی داره.

خب.

که خدا برای همینه در جوابش باید بگه آقا من اینو دو دستی خلق کردم.

اگر این بزرگه که "خَلَقْتُهُ بِيَدَيَّ" من چون با دو تا دست خلق کردم این گنده است.

خب.

بزرگتره و تو باید تواضع کنی در مقابل این.

تو رو یه دستی خلق کردم.

اینو دو دستی خلق کردم.

فرق تو و اینه.

اینی، تو رو یه دستی خلق کردم، اینو دو دستی خلق کردم.

این قرآنه؟

بله.

[خنده] بله.

این اولین بار.

می‌خوای بیارم اونجا؟

[خنده] قرآن جدیدa یک دونه بود.

سوره ص.

"قَالَ يَا إِبْلِيسُ" آیه هفتاد و پنج.

"مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ" میگه چرا؟

در حقیقت چه چیز مانع شد از اینکه سجده بکنی برای کسی که من با دو تا دست خلق کردم.

خب.

"اسْتَكْبَرْتَ وَكُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ" یا استکبار کردی یا از ملائکه مهیمن بودی، جزء عالین بودی.

یه سری ملائکه ما داریم کلا اینجورین مثلا یعنی بهش میگن ملائکه مهیم.

اینا همینجوری دارن به خدا [خنده] اینجوری نگاه مثلا کاری به زمین و چه اتفاقاتی افتاده و همه اینا دارن روزیشونو می‌گیرن از انسان کاملا.

ولی کلا جزء مدبرات نیستن.

چونکه اون ملائکه‌ای داریم جزء مدبرات-- ملائکه اومدن جزء مدبرات امرن.

یعنی جزء کانال‌های فیض‌اند که دارن یه کارهایی رو می‌کنن.

اگر می‌بینید که خدا دارد که بابت هر یه قطره باران یه ملک داره او رو هدایت می‌کنه و فلان اینا، اینا جزء مدبرات امرند.

این عالی اصلا جزء مدبرات امر نیستن.

اینا مهیم‌اند دیگه.

بعضی از عرفا هستن این مدلی‌ان.

مهیم‌اند؟

مهیم بهشون می‌گن.

در حیمانن.

خب؟

یعنی همینجوری [خنده] شاعرن.

[خنده] ملائکه شاعر.

خب.

یعنی تو کار خودن دیگه فقط دارن به ذات الهی نظر می‌کنن و عشق حال می‌کنن با خدا.

این، ااا هستن تو یه سری هم هستن توی چیزا نشان برتری‌شونم نیستا، این ویژگی‌شونه.

اینکه داریم حضرت ام کلثوم رو امام حسین به خواستگارا می‌گفتن این به درد شوهر، شوهرداری نمی‌خوره.

این ممسوس فی ذات الله.

این اصلا همش تو کار خداست مثلا [خنده] خب.

یعنی به درد زندگی نمی‌خوره.

یعنی زندگی نمی‌تونه اداره کنه این.

مثل حضرت مریم؟

بله مثل حضرت مریم.

حضرت مریم یا مثلا حضرت یحیی اینا توی اینا-- اینا حسورن.

اصلا زن‌داری نمی‌تونه بکنه حضرت یحیی.

فقط اینجورین.

البته این به معنای ویژگی مثبت نیستا.

فقط یه ویژگیه.

خب.

آقا یعنی ذوقش یجوریه که زن‌داری نمی‌تونه بکنه.

خب بعضیا این مدلی‌اند کما اینکه بعضیا از اون ور شوهرداری نمی‌تونن بکنن.

البته خیلی آدمای کمی هستن اینجوری هستن.

حالا، حالا [خنده] یه نفر زنه غذا درست نمی‌کنه می‌گه من مثل ملائکه مهیم [خنده] خب.

این، اینجوریه.

یا می‌شن ممسوس فی ذات الله‌اند بعضیا.

یعنی این مدل [خنده] حالا میگم به خودتون نگیرید ولی یه حضرت مریمی که اونجوریه و همش تو کار خداست و همش تو محراب عبادته و فلان اینا که به درد شوهرداری نمی‌خوره که.

یعنی اگه بچه‌ام بخواد داشته باشه بی‌شوهره اون بچه [خنده] خب.

برای همینه خود حضرت عیسی هم نمی‌تونه زن بگیره اساسا.

یعنی این اصلا نمی‌شه.

یعنی این مدل آدمی که ترکیبی از جبرائیله و یه آدم، این ترکیب ازش [خنده] چیز در نمیاد.

ازش شوهر در نمیاد خلاصه.

خلاصه این ترکیب، ترکیبی که خلاصه خود حضرت عیسی کلا هفت ساعت بیشتر تو رحم مامانش-- یعنی مامانش چیز، رحم‌داری هم نمی‌تونست بکنه.

خب.

یعنی بچه رو بکشه به هنش بکشه حضرت مریم.

نه ماه بکشه بچه رو.

این کارا هم نه.

سریع خلاص شه بره عبادتش رو بکنه.

[خنده] احتمالا تو این فاز بوده.

دیگه برای همینه تو خود قرآن هم همین تقریبا هست دیگه که، که ایش God بشارت داد.

یهویی فحملت فنت باید به این مکانم رفت.

تا حمل میاد می‌ره که بزاد.

یعنی کلا این چیه؟

مدت حمل حضرت عیسی هم هفت ساعت بیشتر نبوده.

خلاصه می‌خوام بگم یه پدیده خاصیه دیگه.

[خنده] حضرت مریم، حضرت یحیی، حضرت عیسی.

اینا ااا یه جوری‌ان نمی‌خوره بهشون دیگه.

برای همین است که ما الگوم حضرت فاطمه است.

الگومون امیرالمؤمنینه.

الگومون اینجوریه.

خب خاناده داشتن و من یه موقعی با یکی از این آب و زیارتون بودیم تو تایلند با یکی از این حل قرمزها، حل نارنجی‌ها با اون بحثمون شد اصلا سر همین قضیه.

حرفیم حرف اشتباهی نیست به صورت کلی، کامل نیست.

چونکه اینا زن نمی‌گیرن و فلان اینا.

می‌گفتش که شماها باید از توی چیز حرکت بکنید، از تو زمین.

مثلا مثل اینکه شما با اتوبوس راه می‌رین.

ما با هواپیما می‌ریم.

اینجوری.

دستش هم این، آقا هواپیما.

این باید بخوره تو سر اون هواپیما.

ااا خلاصه نظرش این بود که زن گرفتن و نمی‌دونم این چیزا با ااا خلق بودن و کار کردن و این چیزا، اینا یعنی اینکه بری توی عالم ماده.

خب.

ااا برای اینکه خلاص بشی می‌تونی در نگیری و این کارا رو نکنی.

کارم نمی‌کنن اتفاقا.

[سرفه] و بسیارم مورد احترامن.

بسیار مورد احترامن.

یعنی تو اتوبوساشون و متروشون همه جا یه صندلی خالیه.

عکس یکی از همین چیزا رو یعنی یه دونه از همین تصویرهای شماتیک از اینا رو داره که فقط جای اونه.

یعنی اون می‌تونه بشینه.

این روحانیانه خیلی چیزم دارن، مورد احترام دارن و گفتم خیلی حال میده.

من یه بار اینجا آب خوردیم دیدیم آبمون همینجوری دست به دست داره می‌گرده و اینا دیدیم چقدر حال میده [خنده] اینجا آدم گنده‌ای کنه یه خورده.

[خنده] آره این بنده خدا این آقاهایی که از ترکیه اومده بودن می‌گفتن خیلی برای ما عجیبه.

آدمای معروف مثلا مثل شماها و اینا همینجوری دارن بین مردم راه میرن مثلا.

[خنده]برای ما در حقیقت اون چیزی که به ما یاد دادن این است که از تو س-- خود این زد و خورد از دنیا شما باید رشد بکنی.

به عبارتی [سرفه] إن منكم إلا واردها كان على ربك حتما مقضيا ثم ننجي الذين اتقوا ونذر الظالمين فيها جثيا.

مهم‌ترین اخلاقات و همین چیزایی‌ست که آدم تو برخورد با کار و زن و بچه و فلان و از این چیزا [سرفه] شاگرد و استاد و همین چیزا، چکارای اجتماعی و همسایه و ه-- اینا، اینا توش در میاد.

این باید آدم ااا خلاصه تو این جهنم‌ها وارد بشه.

جهنم فالوور، جهنم لایک و دیسلایک.

حتما وار-وارد باید بشه.

یعنی انقدر لایک و دیسلایک بگیره که رفته رفته خودشو بیاره بالاتر از لایک و دیسلایک.

اصلا توجه نکنه دیگه به این چیزا.

و اینا باید تو یه سری مراحلش با این لایک و دیسلایک‌ها ب-- چیز بشه.

آب دیده بشه.

آب دیده بشه.

بله.

همراه بشه.

همراه، نه که همراه بشه.

تجربه کنه.

ببینه، تجربه کنه دیگه.

اینم یه چیزیه دیگه که به یه نفری یهویی یه چیزی میگن می‌بینی تا پنج روز داره غصه می‌خوره.

خب.

حالا ماره یه چیزی میگن به اون طرف مادر شوهرش یه چیزی بهش میگه.

می‌دونین میگن کوچه کوکو سوخته بود.

مثلا یه دیسلایک گرفته از چیز بعد دیگه به هم می‌ریزه فلان می‌شه.

و این باید آدم این لایک دیسلایک‌ها رو بگیره بیاد بالا.

خب.

یواش یواش براش هیچ اهمیتی نداشته باشه که راجبش چی میگن.

راجبش میگن تو خوبی.

به قول امام اینا جزو فضائل امامه.

وقتی داشتن می‌گفتن درود بر خمینی، دور من خمینی فلان اینا.

حالا به کی بود مثلا اونجا؟

بهشتی.

آقای بهشتی بود انگار.

آقای به کی گفتن که حالا امام، این جمله‌ی امامه حالا که می‌بینی اینایی که میگن درود بر خمینی، همشون بگن مرگ بر خمینی در من انقدر تاثیر نمی‌ذاره که خیلیه‌ها.

یعنی divert کرده [خنده] ملتو به یه جایی که اصلا نمی‌بینه دیگه.

رصد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند.

[خنده] خب.

یعنی فقط براش مهمه که خدا راجبش قضاوت خوبی داره، وظیفه‌ش رو انجام میده یا وظیفه‌ش رو انجام نمی‌ده.

ولی این جهنمه جهنمی که حالا باید بره.

حالا از بحث منحرف نشیم.

[نفس عمیق] میگه و من يستنكف عن عبادتي ويستكبر فسيحشره الیه جميعا.

[سرفه] فاما الذين آمنوا وعملوا الصالحات.

خوب دقت کنید این خیلی میگن ازش نهنگ می‌گیره اینجا.

بعد از یه عالمه بحثای مربوط به منافق و فلان، میگه فاما الذين آمنوا وعملوا الصالحات فيوفيهم اجورهم این یکی و يزيدهم من فضله.

یعنی اجورشونو بهشون می‌ده.

این همون متناسب با کاری که انجام میده می‌گیره و يزيدهم من فضله.

از فضل اون موقع زیاد می‌کنه.

یعنی یه چیزی وجود داره خارج از بحث اجور.

یعنی اجر کارش نیست دیگه.

این همون تیکه‌هاییه که طرف مجبوره اون نظام اونو مکتوم-- کتمان نگه داره، مکتومش بکنه.

نگه.

خب.

و نگه و کتمان واقع بشه.

اگه بگه خب همه میگن که اگه اینجوری بشه خب اگر نمی‌دونم ابراهیم رو می‌اندازن تو آتیش فلان می‌شود.

خب شاید ما هم رفتیم ناوای فلان زدیم، فلان شد مثلا.

تهش ممکنه اینجوری بشود.

خب.

یعنی شما اگر هی بگی آقا حادثه تبس فلان جوریه، خب ممکنه اون آقا باز هم بگه برای همین است که شما بیایید توصیف به شانس کردن.

ببینید یکی از چیزایی که حالا من این نکته که بیایید آآآ سوره مبارکه اعراف رو بیارید.

آقا این مرتاضیه- صد و شصت و دو.

صفحه سی- بله.

متقین؟

نه.

آخرت.

نه، نه، نه.

ببینید این یکی از ادبیات‌های رسمی قرآنه که والعاقبة للمتقین.

اولا اینجا هیچ نمونه‌ای از بحث چیز نداره، بحث آخرت نداره اینجا.

ضمن اینکه والعاقبة للمتقین برخیاش می‌خوره.

من فضل همین.

بعضیاش می‌خوره به آخرت، بعضیاش می‌خوره به دنیا.

اینی که قرآن خیلی وقت‌ها میگه يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحياة الدنيا وفي الآخرة.

خب.

یعنی اینجا و اونجا.

نمی‌دونم در همون ماجرای چیز نگاه بکنید در همون اینجا انگشتتونو صد و شصت و دو نگه دارید.

اون ماجرای سوره مبارکه آل عمران که راجع به اون ربیون، راجع به [مکث] صفحه شصت و هشت رو نگاه بکنید.

اون ربیونو که [سرفه] میگه آیه صد و چهل و هشت میگه فآتاهم الله ثواب الدنيا وحسن ثواب الآخرة.

ببینید این یه برخورد اشتباهی ما تو با قرآن کردیم.

ما فکر می‌کنیم قرآن یه جوریه که میگه بزن مثل آدمای بی‌کله بزن نتیجه که نمی‌گیری تو دنیا اقلا آخرتو بچسب.

[خنده] خب یه همچین فضایی و نگاه به معادمون حتی نگاهی شده که نه باطن حیات دنیاست.

یه نگاهی که آخرش وظیفه‌هاتو انجام دادی، نتیجه هم که نمیده تو دنیا.

بعد شما هیو بالاخره وظیفه‌ت رو انجام دادی.

خیلی قهرمانانه مثلا شدی مثلا یه قهرمان از خودت به جا گذاشتی اسم قهرمون.

در ساتی قرآن اینجوری نیست.

شما در همین مسئله العاقبة للمتقین داره سوره مبارکه اعراف که استعينوا بالله واصبروا إن الأرض لله يورثها من يشاء والعاقبة للمتقين.

وقال موسى لقومه استعينوا بالله واصبروا إن الأرض لله يورثها من يشاء والعاقبة للمتقين.

پخش کنید.

اگر بحث العاقبة للمتقین مال کجاست؟

مال اینجاست.

بله مال اون طرفم العاقبة للمتقين.

تلك الدار الآخرة نجعلها لل-- سوره قصص.

تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض والفسادا والعاقبة للمتقين.

لذا العاقبة للمتقين هم تو اینجا هم تو اونجات.

خب [سرفه] حالا بیارید این صفحه صد و شصت و دو دارد که و ما أرسلنا في قرية من نبيٍ، و ما أرسلنا في قرية من نبيٍ إلا أخذنا أهلها بالبعثا والضراء لعلهم يضرهعون.

ما در قریه‌ای از نبی نمی‌فرستیم مگه که اهلش رو بالبعثا والضراء می‌گیریم به گرفتاری و مشکلنا تا چه بشود.

لعلهم يضرهعون بعضیا فکر می‌کنن این يضرهعون و يتضرعون یعنی اینکه بشینه گریه بکنه.

[خنده] اصن چه اهمیتی داره مثلا بشینه گریه بکنه.

این تضرع و خاکساری یعنی اینکه پیش اون حضرت حق در حقیقت سر فرود بیاره.

ما این کارو می‌کنیم که این کارو بکنن که به این میگن تضرع.

بعدش دقت بکنید میگه ثم بدلنا مكان السيئة الحسنة.

بعد ما تبدیل می‌کنیم در مكان السيئة الحسنة را.

یعنی ضراء و سرا و فلان اینا این بر می‌گرده، ورق بر می‌گرده حتی عفو.

تا اینکه خدا عفو می‌کنه اون‌ها رو و اتفاقا زیادشون می‌کنه، چیکارشون می‌کنه همه اینا بهشون حال می‌ده.

حالا این، این چی میگه؟

وقالوا قد مس سحرانا الضراء والسراء.

یعنی به جای اینکه اونو بفهمه توصیفی که می‌کنه اینه.

بالاخره این چیزا تو دنیا زیاده.

درشون خوش‌سالی، ترس‌سالی، نمی‌دونم گرفتاری، جنگ فلان.

اینور یهویی شانسمون گفتش که این هواپیما اومد طوفان شن هم راه افتاد.

باز دوباره اون هواپیمایی اومد تو منطقه نائین.

حالا دیدی اِاِ از قضا یه دو نفر پلیس مثلا از اونجا داشتن رد می‌شدن بعد اینا اومدن گزارش کردن و فلان.

ای بابا!

[سرفه] یعنی، یعنی یه جوری می‌شه دیگه اصن دیگه قد مس سحرانا السراء والضراء دیگه.

آقا قبلا هم همینجوری بوده دیگه بالاخره همین حرف‌هاست.

یعنی چه کار می‌کنه؟

میاره باز دوباره تو معادلات خودش تحریفش می‌کنه.

یعنی ازش چیزی در نمیاره آخرش.

فأخذناهم بغتةً وهم لا يشعرون و حال آنکه اگر صفحه بعد و لو أن أهل القرى آمنوا واتقوا اگر [سرفه] ایمان می‌آوردند و از این می‌کشید اینو می‌رفت بالا لفتحنا عليهم بركات من السماء والأرض.

خیلی چیزا برکاتی ما می‌دادیم از آسمون و زمین برش می‌بارید.

با حال آنکه برداشت اینو تبدیل کرد به یه حرف عرفی زمینی.

یعنی یه نظام غیر عرفی رو که با يزيدهم من فضله و اسألوا الله من فضله اینکه کتمان نکن فضل الهی رو فلان اینا.

اینو برداشت تبدیل کرد به یک حرف زمینی زمینی.

خب این حرف زمینی دیگه چه چیزی داره؟

چه اهمیتی داره؟

منتظر شانس‌ها و قسمت‌ها و سرنوشت‌ها و چی شد و اینجا قد مس سحرانا السراء والضراء اینا.

اگر و لو اگر این کارو نمی‌کرد به جاش می‌گرفت همین حادثه تبس و همین حادثه نائین و همین حادثه‌هایی که برامون اتفاق افتاده و می‌کشید به قول یه استاد ترکی ما داشتیم می‌گفت بکش برو بالا.

گفت بکش برو بالا.

اینو می‌کشید می‌رفت بالا.

می‌رسید به حقائق دیگری.

این امت می‌رسید به حقائق دیگری.

اون موقع بود که ما برکات آسمان و زمین رو ااا نازل می‌کردیم.

سوره مبارکه توبه رو هم بیایم اینم، اینم بخونیم.

یه- [پچپچ] فضل خب اینجوری که نمی‌شه اصلا تئوری‌ش کرد خیلی.

یعنی اونم باز یه Black boxیه انگار که جایگاهش توی اینجا [سرفه] ما باید انتقال بدیم به، به جامعه.

بله ما می‌گیم آقا تلاشتو بکن حالا از من فضل، حالا من فضل بیاد نیاد.

اونم باز یه عدم قطعیت، یه Black boxیه.

آره، دقیقاً.

چجوری باید- Black boxش تو فرایندشه، نه تو نتیجه‌ش.

تو این پارادایم کجا قرار می‌گیره؟

دقیقاً خدا گفته تو پارادایم قرار نمی‌گیره.

نگاه کنید- تخصص دیگه.

آره.

نه، یعنی شما قابل، قابل-- ببین یرزق من حيث لا يحتسب یعنی همینه.

ببینید بستگی داره به مثلاً میزان پایمردی و اعتقاد شما.

خب [سرفه] این می- چجوری بیاریم توی پارامترهای تصمیم‌گیری؟

من مسئولم.

خب- به چه شکلی بیارم؟

باید، باید ولی بیاره توی پارامتر تصمیمش.

خب.

ولی و لایه اول که تصمیم‌گیره، اون اگر نیاره یعنی فرض فرمایید که اتفاقا صعوبت کار تو اینجا همینه که شما چی شد که علی الاصول ولی و علی الاصول لایه یک که جزو آدمای ویژه‌ای هم بودن با این لایه یک، یکی درنیومد.

چرا اینجوری شد؟

خب خب دیگه در روایت توحیدی قضیه که من عرض کردم تو همین ماجرای [مکث] که میخوان عرض مقدس رو بگیرن، اون بدبخت، اون ده نفری که یه روایتی، روایت بدی که ندادن که.

یه روایت زمینی دادن، یه روایت واقعی زمینی دادن.

گفتن آقا إنّ هؤُلاَء قَوْمٌ جَبَّارُونَ إِنَّا لَن نَّطْغَى عَلَيْهِمْ حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنَا فَإِن يَخْرُجُوا مِنَّا فَإِنَّا دَاحُونَ گفتن آقا اینا خیلی قوم جباری‌ان.

خب موشک داره، پهباد داره، این داره، اون داره، ناو داره، فلان داره، همه اینا رو دارن.

خب؟

چی شد که اون روایت اون دو نفر شد روایت موسی؟

به‌خاطر اینکه فرمان و ذوق از طرف ذوق موسی معلوم بود.

يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ اگر ذوقت شبیه اون نشه، نتیجه‌ش اینجوری می‌شه.

نتیجه‌ی قضیه اینجوری می‌شه.

میری تیهو که گشت‌هاتون رو می‌زنی و همه چهل، چهل سال سرگردون می‌شین بازم می‌خوای بیای بری اون کارو بکنی، اون کارو انجام نمی‌دی.

میری یه کار دیگه انجام می‌دی.

چجوری می‌خوای اشراف کنی تو ساختار؟

تو ساختار نباید اشراف کرد.

ببینید من می‌گم نظام امامت و امت اینه تو نظام مثلاً شما در [مکث]، باید تو حلقه یک اشراف بشه.

چرا؟

می‌گن که [زبان کلیک] اینم یه مدلیه ها خودش دیگه- بستگی به اشخاص می‌شه دیگه.

وابسته به- یعنی با تو- ...وحیه که نه وابسته به، ببینید بخشی از تصمیم [مکث] حتی تصمیمای خودتون.

ببینید ما بعضی وقت‌ها یه چیزایی فکر می‌کنیم الان یه سری معادلات رو گذاشتیم در کنار همدیگه من تصمیم گرفتم برم طلبه بشم.

اصلاً اینجوری نیست.

تصمیم یا مثلاً حدس، گفتن حدس از ویژگی‌های انبیاست.

چرا گفتن؟

چون که یه سری الهاماته.

چرا قرآن به حواریون می‌گه اذ أوحیت الی الحواریین.

می‌گه ما به اینا وحی کردیم.

خب اینا پیغمبر که نیستن.

ببینید یه بخشی از این‌ها محصول این است که بعضیا فکر می‌کنن وقتی حضرت به مالک اشتر می‌گن برو مثلاً با خدا هی بشین پاشو، مثلاً کیف اللوازه دیگه مثلاً حال می‌ده.

نه!

یا به پیغمبر می‌گه تو چون سبح طویل داری شب بلند شو، این نیست که پیغمبر یه حالی بالاخره شبها با خدا بکنه، بره تو meditation مثلاً چاکراهاش مثلاً باز-- این که نیست که.

اونی که [مکث] اه، باید پیغمبر انجام بده چون که پیغمبر تصمیماتش [مکث]، ببینید خوب میگم ذیل سومش رو میخوام بکنم تو چشمتونا و یا نه دو ذیل اینکه شما دارید و باید مشورت بگیرید، باید کارشناس تازه تو نظام مشورتی‌تون می‌گه تو مشورت‌هاتون دخیل باهاتون مشورت نکنن، مشاوره نکن.

چون که شما، شما رو به سمت این وادار می‌کنه که به مردم ندین چیزی.

ترسو با شما تو نظام مشورتتون نباشه.

چون که يضعفك عن الأمور خب؟

میخوام دو بعد زمینیشو نمی‌خوام مغفول واقع بشه ها.

حتی اینجایی که میگن احتجاب از مردم پیدا نکن.

یکی از کارهای خیلی مهمی که [مکث] آقا مجتبی همون اولین پیامشون گفتن به صورت یه نمونه‌گیری تاکسی محور.

خب؟

یعنی این خودش یه بحث نمونه‌گیری مهمیه.

شما امیرالمؤمنین به مالک اشتر می‌گن تاکسی زیاد سوار شو.

خب؟

یعنی تاکسی سوار شو نمونه‌گیری اینجوری انجام بده.

می‌گن اگر احتجاب از خلق بکنی، اگر کثرت احتجاب باشه میان به تو یه گزارشی میدن بعد تو غرق در اون گزارشات خودش، خودت میشی.

بعد می‌گن و الوالي منها بشر.

والیم یه بشریه.

اگه بهش هی گزارش بده، گزارش بگیرم، بیایم بردارم بزن اینا آخرش فکر می‌کنه اینه.

خب؟

فکر می‌کنه اینه.

ببینید کما اینکه الان شما توی چی می‌رین؟

تو تهران راه می‌رین.

خب؟

[مکث] اگر به بیلبوردا توجه بکنید اشتباه می‌کنید.

خب؟

یعنی فکر می‌کنید که تهران یعنی بیلبوردا.

در صورتی تهران بیلبوردها نیست که.

خب؟

حالا چجوری می‌شود توسط خودتون یا سیستم مشورتون یه جوری عمل بکنید و عیونتون اینو ببینید حالا گفتم [مکث]، این عبارت بسیار عبارت مهمیه.

آقا من نمی‌خوام-- عبارت‌های زمینیه.

ببینید به مالک اشتر می‌گن دیگه.

یه حرف مهمیه.

به مالک اشتر می‌گن چی؟

ای گفتی.

[خنده] می‌گن و اما بعد فلا تطولن احتجابک عن رعيتک.

از رعيت فاصله نگیر.

آقا یه مقداری کوه برید، یه بخشی از تهران میان کوه.

اینم یه، اینم یه مدله از آدما.

یه نمونه‌ای از آدما هم اونایی که میان کوه.

توی همون من-- موقعی که میادین شلوغ بود، من یکی از کارایی که می‌کردم می‌رفتم فرمانیه.

همه فکر می‌کنن میاده شلوغه، نه!

فرمانیه شلوغ نیست.

خب؟

این یه بخشی از جامعه است.

فرمانیه، این بخشی از جامعه است.

شما برای اینکه جامعه‌تو بشناسی باید پایین پایین شهر تا بالای بالای شهر تا روستاها تا این ور اون ور برید ببینید این میشه کل ایران.

من نمی‌خوام بگم در ملاحظاتتون همه رو ما باید ملاحظه کنیم، نه.

بلکه اون متدی که دارید می‌چینید باید [مکث] تابع نظر اکثریت لزومی نداره باشید.

نه، شما خودتون باید جهادی بکنید.

ولی اگر این کارو بعد میگن فَهْنِ احتجابُ الوَلاتِ عَنِ الرَّعیه.

احتجاب ولات عن شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقْ.

یه گونه‌ای از تنگیه، اصلا نمی‌فهمه.

داره از یه سوراخی داره کل جماعت رو نگاه می‌کنه و قِلَّةُ عِلْمٍ بِالأُمُورِ.

قِلَّةُ عِلْمٍ بِالأُمُورِ.

وَالِاحْتِجابُ مِنْهُمْ يَقْتَوَى عَنْهُمْ عِلْمُ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْكَبِيرُ وَيَعْظُمُ الصَّغِيرُ.

یه عده اون موقع دورش می‌کنن کاره-- چیزای بزرگو کوچیک می‌کنن، چیزای کوچیکو بزرگ می‌کنن براش.

بعد این همش فکر می‌کنه بزرگ و کوچیک کاریکاتوری می‌شه تو ذهنش.

وَيَقْبَحُ الْحَسَنُ وَيَحْسُنُ الْقَبِيحُ.

جای حسن و قبیح رو تو چشم والی عوض می‌کنن.

وَيُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ.

اگه خودت تاکسی سوار نشی و یا عیونی نداشته باشی که به صورت تاکسی محور و جامعه محور برات خبر در نیارن از احزاب و گروه‌ها و این ور اون ور دربیاری.

وَإِنَّمَا الْوَالِي بَشَرٌ.

والی هم یه بشریه، یه آدمه والی.

لا یَعْرِفُ مَا تَوارَى عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الأُمُورِ.

اون چیزی که براش مخفی می‌مونه خب نمی‌تونه بفهمه.

خب؟

ببینید گاهی اوقات نسبت، ما نسبت خضر و موسی رو دیگه نکنید تو این بحث‌ها.

بابا باید اگر یه کارهایی شدید یا والی باید این کار، بله والی من باب اینه که مؤیده، مسدده ولی نمی‌تونه این کارا رو نکنه که.

و من اطلاع داشتم یکی از کارایی که حضرت آقا می‌کردن همین بود [مکث] و یکی از کارایی که شهید مثقال خدا می‌کرد همین این بود.

یک امین صادق بود برای حضرت آقا.

گاهی اوقات یه چیزایی می‌برد برای آقا من می‌دونستم.

یه چیزایی می‌آورد برای آقا، چیزای تلخ.

این مهمه.

یعنی واقعا امین یه همچین موجوداتی که امین‌اند که نشون میده آقا شما اینجوری کردی بعد اونجوری، اونجوری هجده نوزده دیگه اینجوری شد، اونجوری شد قبلش اینجوری شد، اینجوری شد، اینجوری شد مجموعشو ببره.

یکی از کارهایی که مثقال خدا انجام می‌داد همین بود.

چون من رفیق راهنمایی من بود دیگه مثقال خدا.

یکی از امانت داری‌هاش همین بود اتفاقا.

إِنَّمَا الْوَالِي بَشَرٌ وَلَيْسَ عَلَى الْحَقِّ سِمَاطٌ تُعْرَفُ بِهِ لَهَا ظُرُوفُ الصِّدْقِ مِنَ الْكَذِبِ.

میگه حق هم که یه دونه تابلو نخورده روش یا مثلا پیشانی بند نداره که بگه آقا این حقه الان.

نه حق و باطل یه سری واقعا ق-- قره قاطی می‌شه با همدیگه.

شما باید تو جامعه باشه، جامعه رو تست کرده باشه، فهمیده باشه، آدما رو شناسایی کرده باشه همه چی- ذل سوم.

من می‌خوام بگم ما تاکیدمون بر ذل سوم نادیده گرفتن دو ذل نیست.

دیده گرفتن یک ذل دیگه است که این ذل دیگه ذلیه که شما وقتی تو جریان حق و باطل داری عمل می‌کنی وعده های الهی می‌رسد.

کی می‌فهمه؟

چجوری می‌فهمه؟

ولی ولای یک می‌فهمه.

این ساختار قابل گسترش نیست- نیست.

[هم پوشانی گوینده ها] شما ببینید همین- [هم پوشانی گوینده ها] ساختار قابل گسترش نیست- ساختارش توسط خودش قابل گسترشه.

این مثل این می‌مونه که فرض بفرمایید من یه برنامه نوشته باشم توی اندروید.

میگه آقا همه دستشون چیز دارن، موبایل iOS دارن.

بعد هی میگه آقا اینو رو اون ساختار اپلای کن.

میگم اون نمی‌شه.

خب در نمیاد.

اگه فکر کردید بله، یه چیزهایی از تحت عنوان استکبار، استضعاف، این یه ادبیات که ادبیات سوره نساءه.

حالا من یه موقعی باید-- که شما می‌تونی با دنیا با یه ادبیات مینیمم استکبار، استضعاف صحبت کنی.

ادبیاتش فطریه.

ادبیاتش حق و باطل نیست که اتفاقا ادبیات جهانی‌ست که حضرت مهدی با این ادبیات میاد که [آیه قرآن] خب؟

یعنی یه ادبیات جدی که شما می‌توانی دنیا رو باهاش جذب کنی ادبیات استضعاف، استکباره.

یعنی ببینی که آقا آمریکا با چین چیکار می‌کنه [خنده] خب؟

با نمی‌دونم فلان جا چیکار می‌کنه، با ایران چیکار کرد قبل انقلاب؟

ما که قبل انقلاب مرگ بر آمریکا نمی‌گفتیم که.

خب؟

با-- یعنی آمریکا با ایران چیکار کرده؟

توی قرن بیستم چیکار کرده؟

و یه کتابی رو دارم می‌خونم، خیلی کتاب فوق‌العاده‌ایه.

این که صلح که همه صلح‌ها رو بر هم زد.

حالا- به باد داد.

به بر باد داد.

یعنی اصن فوق‌العاده به خصوص توی-- یعنی تکوین قرن بیستم رو داره نشون میده که چجوری-- ببین آقا اینا چیکار دارن می‌کنن با دنیا؟

یعنی اصن بحث مرگ بر آمریکا نیست.

یه سری وحوش تو این عالمن که دارن همه رو به استضعاف می‌کشن.

یعنی اینا، اینم یه ادبیاتیه که شما با دنیا می‌تونی-- ببین با چین چیکار کردن؟

جنگ تریاک رو شما برید ببینید چیکار کردن با این چینیا.

خب؟

الان همین الان یک سوم مزاره چیز ما شد، مزارع استان لرستان شد کشت خشخاش ببینید نگاه کنید پیامی که برای ما اومده بعضی میگن نه تو گلدونت مثلا بابا بحث گلدون نیست الان که تو گلدونت خشخاش بکاری یا نه.

این همون جنگ تریاکه.

یه سوم-- می‌دونید که اونجا همه مزارع نخوده، نخود لرستان و کرمانشاه و فلان بهترین نو-- یکی از بهترین نخودهای جهانه.

الان یک سوم نخود لرستان تبدیل شده به کشت خشخاش.

این اون جنگه.

اصلاً کاری به مرگ به آمریکا و-- کاری به هیچی نداره این بحثا.

آقا باید، باید شما رو زمین‌گیر کنه یه جوری.

خب.

بعد اون کسایی که ما تو گروه‌های جهادی می‌رفتیم بهشون کمک می‌کردیم و فلان و اینا الان خودش ده میلیون، پنجاه میلیون کارت می‌کشه.

یعنی وضعشون هم خوب شده با تریاک.

خب این تریاک چیزش کجاست؟

شرکت‌های داروییه؟

یه بخش شرکت داروییه، یه بخشش آمده-- کی داره تدارک میکنه اینو؟

میای تهشو می‌گیری می‌بینی میرسه به اینا.

[صدای آلارم تلفن] همون جنگ تریاکی که تو چین راه انداختن به ما دارن راه میندازن.

این می‌شه ادبیات استذ آستیک.

این ادبیات apply می‌شه.

ولی این ادبیات حق و باطل و نظام امامت و اقامه و فلان این ادبیات- منفصله تو همون ادبیات منفصله.

این ادبیاتی‌ست که اون قوم چیز، ام القرى باید ادبیاتش این باشه.

تو این قوم ام القرى یه عده باید ادبیاتش این باشه.

شما ولی داری با توده جامعه صحبت می‌کنی با همین ادبیات استذ آستیک وا رو مطرح کن.

نشون بده که آقا این قرارداد کاپیتالیسیون و اون قرارداد فلان و بیسار و این چیزا پیش اینا رو به خود اینا که ما که مرگ بر آمریکا نمیگفتیم اون موقع.

برید ببینید چیکار می‌کنن اینا.

چه جوری دنیا رو تقسیم می‌کنن اصلاً.

خب.

نشستن دنیا رو تقسیم خط کشی کردن گفتن اون تیکش برای پرتغال.

چرا؟

چون که پرتغالی‌ها رسیدن به توپ.

خب.

چون توپ رو پرتغالی‌ها اختراع کردن راه افتادن با کشتی کاراوِل.

اون کشتی‌هایی که بادبان‌های-- بزنید تو اینترنت هست.

بادبانی و فلان.

گفتن خب بریم چیکار بکنیم؟

بریم دنیا رو می‌چاپیم.

[خنده] تو این منطقو نگاه کن.

بریم دنیا رو می‌چاپیم.

بعد اسپانیا گفت خب ما هم میریم این ورشو می‌چاپیم.

رفتن طرف آمریکا و فلان.

پرتغالی‌ها اومدن اینور هرمز رو گرفتن.

قلعه پرتغالی‌ها که تو هرمزه‌ست خاطرن، اون رو گرفتن بعد رفتن اونطرف.

انگلیس هم گفتش که ما خب دیر شروع کردیم ولی خوب شروع می‌کنیم.

رفتن تیکه هند و فلان اون تیکه‌ها رو گفتن میریم اون تیکه رو می‌چاپیم.

[خنده] بعدش هلند و بلژیک و فلان و اینا هم گفتن آقا ما هم این تیکه باقی‌مونده رو ما می‌چاپیم.

خب.

بعد امپراتوری عثمانی رو رفتن خورد کردن.

چیکار کردن؟

نشستن اینجوری خط‌کشی کردن فلان.

یعنی می‌بینید که اینا که جای رحمی نمی‌کنن که.

الان این کسایی که فکر می‌کنن اینا این آمریکایی‌ها اگه بر ما مسلط بشن نوامیس ما رو به باد میدن.

به خصوص بمنکفر بعد از-- ببینید منطقی که ما با دنیا می‌تونیم صحبت کنیم منطق استذ آستیک وا هست.

بله.

ساختار- ساختارش- الان مثلاً چرا مثلاً ساختار اون آقا جهانی بشه؟

چون- چون هم عمقش و اون visionشون برای ما- آره قابل فهمه.

اصلاً.

هم ساختارشون رو- قابل اعتماد.

اصلاً نیازی نیست از آمریکا- اصلاً کس رو بفرستن.

اصلاً طرف شریف‌ن- اصلاً تعریف- خداهایی میبینیم- اصلاً.

ببینید نکته‌ش همینه.

علم معادله اینو تولید کرده.

شما، ما یکی از مشکلات-- چرا آقا ه میگن علوم انسانی مصومه؟

حالا من مصوم رو چیکارش کنم الان؟

علمش تولید نشده دیگه.

یعنی شما اصلاً نمی‌تونی به لحاظ علمی یزیدهم من فضله و آتاهم الله من فضله و اینا رو تو تصمیم وارد کنی.

اصلاً نمیشه اینو وارد کرد.

با این ساختار- اصلاً با این علم نمی‌شه.

یعنی علمت نمی‌کشه.

یعنی علمی که داری همین علمایی که خوندن دیگه دو دو تا چهارتاست.

خب.

فالاً ولی امام ماها وارد می‌کردن.

ولی- حالا اینی که چجوری میشه عملاً وارد کرد و چجوری میشه فطرت‌ها رو مورد خطاب قرار داد و چجوری میشه قضیه رو حاد کرد و تو حاد شدنش نتیجه گرفت و همه اینا، این مسیری بوده که داشتن می‌رفتن دیگه.

موسی می‌رفت، امام می‌رفت، این رفته اون رفته.

و یا نه، مگه شما نگاه بکنید حرف‌هایی که به امام می‌زدن تو نجف علما.

الان می‌بینید که امامه دیگه.

امام مثل موسی وارد شد.

موسی وارد می‌شود.

خب.

شد امام.

بعد یهویی هم نتیجه داد.

چرا؟

چون که با یه وعده‌هایی داشت امام می‌رفت جلو.

قلب ولی الهی اون موقع مسدد است.

این حرف مهمیه.

لایه یک مسدد است اگر داره با همین معارف پیش میره.

بهش وحی میشه به شرط اینکه خودشو در فاز-- ببینید این منطق apply می‌شه برای کسی که زمینه‌ش رو داشته باشه.

برای کسی که زمینه‌ش رو نداشته باشه روش apply نمی‌شه.

برای همین هست که حتی پایمردی‌ها، میزان اعتقادات و پایمردی‌ها و این چیزا، اگر فرض غیر ابراهیمی یه نفر دیگه رو مینداختن تو آتیش معلومه نسوزه، می‌سوخت.

خب.

یعنی یه موسایی بود که اینجوری رد شد با عصاشو زد و رد شد.

گفت کَلَّا إِنَّمَا أَنَا رَبِّی سَیَهْدِینِ.

و یا نه فکر می‌کنی هر کسی می‌تونه ادای کَلَّا إِنَّمَا أَنَا رَبِّی سَیَهْدِینِ دربیاره.

خود قرآن مانعش شده.

گفته مثلاً فرض بفرمایید که الآن خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُم وَعَلَمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا.

شما الان، الان نمی‌شه دیگه در نمیاد.

اون معادله قبلی نیست، معادله جدیده.

به خاطر اینکه شما ضعیف شدین چون ضعیف شدید باورهاتونم کم شده، اینا.

خلاصه منم اونجوری-- چونکه من یه جوری برخورد می‌کنم شما باورهاتون چه جوریه منم همون جوری برخورد می‌کنم.

اگه واقعاً باورتون اینه که میزنه، ااا خلاصه ما رو چپربچلا می‌کنه آمریکا و حالا میریم ما رو که میزنه چپربچلا میکنه دیگه حالا نه عموما ما رو چپربچلا می‌کنند.

خب این، یه موقع شما اعتقادت نسبت به حضرت حق و اعتماد این است که ما میریم تو صحنه حتما ادای الهی می‌آید.

ولی یه نکته مهمیه که حالا اون آیات سوره توبه هم موند که باز داره همین فضل رو پیش می‌کشه.

تو جریان نفاق اصلاً با همین فضل توضیحش میده که چه جوریه.

آقا ببخشید خیلی طول کشید یک ساعت و بیست و یک دقیقه صحبت کردیم.

سؤال‌ها هم بماند برای جلسه بعد.

یه روضه کوتاهی هم بخونیم دو صلواتی منحت بفرمایید.

اللهم صل علی خاتمة أولیئهم وبعثه و بنیه بعدد ما حاط بین العرش.

اللهم کل ولیک حجة بن الحسن صلواتک علیه و علی روحه ایاد الساعة و فی کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک انت و تمته فیها طویلا.

يا ابن الحسن يا ابن...

يا ابن...

يا صاحب الزمان عاجرك الله.

داریم میریم وداع تشییع علمدارت.

اگر کسی بگه اینجا قدمگاه امام زمانه عیبی نیست.

اینجا مجلسیه که صاحب زمان امام زمانه.

ایشان نائب امام زمان بود.

[نفس عمیق] خدا از ما گرفت.

[grunts] فکر کنم قدر ندونستیم.

[نفس عمیق] هر موقع گفت من به اینا اعتماد ندارم قبول نکردیم، نرفتیم، دنبال نکردیم.

از خودم عرض می‌کنم بارها خدمت آقا رسیدیم.

دستورات دادن خیلی لخ لخ و شل شل.

انگار نه انگار امام المسلمین دستور دادن.

همچین دنبال کار خودمون رفتیم.

[نفس عمیق] آی امام زمان مصیبت علم داره.

[نفس عمیق] یه جوری نشه با نائب بعدی هم همین برخوردو بکنیم.

روضه، روضه علم داره.

[grunts] وقتی اومد اجازه میدان بگیره، حضرت بهانه آوردن اجازه ندادن چون لشکری باقی نمانده بود.

فرمودن أنت صاحب اللواء [grunts] إذا مضیت تفرق العسكری.

اگه بری لشکر می‌پاشه.

لشکری نمانده بود.

دید اصرار دادم تو چشمای قمر بنی هاشم خوند.

دیگه پاش رو زمین نیست.

دیگه این اواخر آقای ما هم [grunts] یه جوری می‌گفت اللهم مرزقنا شهادة فی سبیلک معلوم بود فاش از زمین بلند شده.

مشکی به دستش دادن و دیگه همه حواسش همین بود.

[خنده] اون قرار بود مشک رو بیاره قرار نبود دست بیاره که.

این یعنی ها، این یعنی علم دار یعنی.

قرار نبود به خودش آبرو بیاره.

قرار نبود دست بیاره.

قرار بود مشک بیاره.

مشک رو به دندان گرفت و آورد.

یه جا متوقف شد.

اونجا دارد فوقف العباس متحیرا.

[خنده] برادر و صدا زد برا همه به تاخ می‌رفت.

برای قمر بنی هاشم آرام‌آرام رفت.

می‌دونست کار تمام شده.

بالا سر قمر بنی هاشم گفت الاااان انكسر ظهری و قلت حیلتی.

[خنده] بیچاره شدم، کمرم شکست.

اما مقاتل یه چیزی میگن.

خیلی سخته.

فقط یکفکف دموعه به کمه.

ببین اینجوریه اگه خواستی ببینی.

مثل این بچه‌ها شروع کرد اشک‌هاشو با آستین.

[خنده] فخذ یکفکف دموعه بکمه.

شروع کرد گریه‌هاشو پاک کرد.

ای ساقي لب تشنه گان.

ای ساقي لب تشنه گان.

ای جان جانانم سقای تشنه دانم.

بر کام ما آوی رسا.

بر کام ما آوی رسا.

ای جان جانان سقای تو.

السلام علیک یا أبا عبدالله.

علی الارواح التي حلت بفنائک علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت وبقي الليل والنهار والاجل الله اخر العهد مني لزيارتکم.

السلام على الحسين و على علي بن الحسين و على أولاد الحسين و على اصحاب الحسين رحمة الله برکة.

خدا ما رو ببخشه بیامرزد.

قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بفرماید.

در امر فرجش تعجیل بفرماید.

ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.

ولی توسلات ذخیره قبر و قیامت ما بگرداند.

پدر و مادر ما را به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن اهل بیت قرار بده.

خدایا طبقاتی از نور به روح حضرت امام و امام شهیدمون هادی واصل بفرما.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام، انقلاب و مؤید و منصورشون بدار.

خدایا انتقام خون امام شهیدمون و فتح قدس قرار بده.

آنچه گفتیم و نگفتیم و به آن محتاجیم و تو بهتر می‌دانی در حق ما به هدف اجابت برسان.

مرگ ما جز شهادت در راه خودت قرار نده.

ان لي الفاتحه ما السلامة.