یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
قرآن را بر صفحهٔ صد و نود و یک بگشایید. نکتهای در پایان جلسهٔ پیش به آیهای استناد شد و بحث به پایان رسید. آن بحث را کامل میکنم؛ سپس نکتهای در باب خونخواهی و پیام رهبر معظم انقلاب که در همین روزها صادر شده است، از روی قرآن عرض میشود.
نقطهٔ تمایز؛ بُعد سومی که کتمان میکنند
در ادبیات دینی، در رویارویی جریان حق و باطل، چیزی هست که به همان بحث جلسهٔ پیش بازمیگردد: جریانی که نمیخواهد این ادبیات پخش شود، آن را کتمان میکند. آیاتی که دیدیم همین را میگفت. نمیخواهد نشان دهد. نمیخواهد بُعد سوم داستان را نشان دهد. آنقدر نمیگوید که کتمان است.
«ٱلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ ۗ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَٰفِرِينَ عَذَابًۭا مُّهِينًۭا» (نساء/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل وامیدارند و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده پنهان میکنند؛ و برای کافران عذابی خوارکننده آماده کردهایم.
«یکتمون ما آتاهم الله من فضله»؛ این را کتمان میکند. در سورهٔ مبارکهٔ نساء این بحث را مفصّل دیدیم. این همان بخشِ غیرقابلباور است؛ همان بخشی که در حسابوکتاب آدمها داخل نمیشود. اتفاقاً وقتی از این حسابوکتاب بیرون میآیید، با منطقهای دوبعدی روبهرو میشوید. آنجا دیگر نقطهٔ تمایز ما نیست.
این را بهعنوان تذکر میگویم: در همهٔ امور مربوط به انقلاب اسلامی باید دنبال نقطهٔ تمایز خود بگردیم. دنبال نقطهٔ مایز خود بگردیم. در نقطهٔ مایز حرف داریم؛ در نقطههای دیگر خیلی حرفی نداریم. یعنی فوقش قویتریم. دقت کنید: فوقش در یک نقطه قویتریم. فوتبالمان ضعیفتر است، کشتیمان قویتر است. اینکه نقطهٔ تمایز ما نیست.
گردشگری و تصویر بزککرده
یکی از بحثهایی که بهصورت جدّی در عرصهٔ بینالملل داریم ورود گردشگر است. دعوا از اینجا شروع میشود: گردشگر میآید چه کند؟ میآید فسق و فجور کند. اصلاً با همین شروع میشود. پس چه باید کرد؟ حجاب و شراب را باید آزاد کنیم. این دو پارامتر را باید کلاً آزاد با آن برخورد کنیم. اینجا که نمیشود آزاد برخورد کرد، پس در کیش آزاد برخورد کنیم؛ بفرستیمشان آنجا. گردشگر دارد میخواهد ایران را ببیند. بعد فکر میکنیم این نقطهٔ تمایز ماست در مسئلهٔ گردشگری.
در صورتی که نقطهٔ تمایز ما اتفاقاً حوزهٔ مقاومت ماست. همه دوست دارند بیایند ایران را ببینند؛ این جماران را که حضرت امام از آنجا حکومت میکرد. دنیا میخواهد بداند این کجاست. این بیغوله را ببینند. اینگونه بر قلبها حکومت میکرده. پس در این نقطه، این مایز ماست. بابت همین حاضر است پول خرج کند.
تصویری که میخواهی از خودت بدهی چه تصویری است؟ تصویر یک آدم نازک و بزککرده و دلبر؟ در این تصویر، در این دو بُعد مشترک، میان شما و همهٔ دنیا فرقی نیست. نکتهای که اتفاقاً نقطهٔ تمایز میشود این است که همهٔ دنیا امروز انگشتبهدهان ماندهاند که شما چگونه مقابل آمریکا درآمدید و هنوز نخوردهاید و بلعیده نشدهاید. چیستید شما؟ توانتان فقط توان رزمیِ دفاعی و تهاجمی و پدافندی نیست. چگونه شدید شما؟ چرا اینگونه شدید؟
این نقطهٔ مزیت ماست که دنیا اتفاقاً دنبالش است. گردشگر حاضر است بابت همین بلند شود بیاید جماران را ببیند. بعد ما فکر کردهایم برویم کاخی بسازیم، کاخی برای امام؛ آن میشود نقطهٔ مزیت ما؟ اصلاً نقطهٔ مزیت ما آن نیست.
میخواستم بگویم ما یک ضلع سوم و بُعد سوم داریم و این بُعد سوم نقطهٔ مزیت ماست. بابت همین است که ماندهایم؛ بابت همین است که مبعوث شدهایم؛ بابت همین است که پیشرفت میکنیم. نمیگویم فوتبالمان را خوب نکنیم. فوتبالمان را هم خوب کنیم، کشتیمان را هم خوب کنیم، فناوریمان را هم پیش ببریم؛ ولی این نقطهٔ مایز ما نیست. هیچوقت با درهٔ سیلیکان نمیتوانید رقابت کنید. اما یک نقطهٔ مایز از این دست داریم. این نقطهٔ مایز اتفاقاً همان است که امروز دنیا از ما میخواهد و در آیات قرآن نیز شواهدش را نشان میدهم. دنیا تشنهٔ این نکته است؛ از ما همین را میخواهند.
سفر خارجی زیاد میروم. از شرقِ شرق تا غربِ غرب، وقتی میفهمند ایرانیایم و از تخت جمشید و از این و آن حرف میزنیم، میگویند اینها چیست میگویی؟ از خودتان بگویید. او هم دنبال همین است. تخت جمشید را او هم ونیز دارد. برای چیست میگویند ایران را با تخت جمشید معرفی نکنید؟ با حساسیت بالا میگویند اینگونه نگو که ما تخت جمشید داریم. برو معادلش را ببین؛ هزاران نمونه از اینها در تمدنهای سابقهٔ قوی دنیا هست. اگر خیال کنیم این نقطهٔ مایز ماست، خطا کردهایم. این نکته در فاز بعدی روشنتر میشود.
زنجیرهٔ نعمت و بعثت امت
اتفاقی رقم خورده؛ اتفاق عجیبی رقم خورده و این اتفاق عجیب میتواند به چیزهای عجیبتر کشیده شود. منبعش به تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام این است:
«إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ»
برگردان فارسی (از حکمت نهجالبلاغه، توسط مدل نه استاد): چون اطراف نعمت به شما رسید، دورترین حلقهاش را با کمیِ شکر مرانید.
نعمت مثل زنجیر به هم وصل است. اگر طرفش را بگیرید و درست بکشید، زنجیر حلقه به حلقه میآید؛ و اگر نکشید، حواستان نباشد در مقطع کنونی چه باید بکنید، با ناشکری حلقات بعدی نمیآید. با آنکه اگر حواستان باشد میآید.
ما داریم به چیز جدیدی تبدیل میشویم. خوب بودیم؛ ولی مبعوث شدیم. مثل هر پیامبری که پیش از بعثتش آدم خوبی بوده اما مبعوث نبوده. الان مبعوث شده؛ چون مبعوث شده، وظیفهٔ مبعوث کردن هم دارد. پیامبر وقتی مبعوث میشود — هر پیامبری وقتی مبعوث میشود — وظیفه دارد بعثت ایجاد کند، نه اینکه فقط خودش مبعوث شده باشد. باید بعثت ایجاد کند. عین کلمات خود حضرت آقاست: باید بعثت ایجاد کند در بقیهٔ امم. حالا نوبت به این تکه رسیده که امت مبعوث در جاهای دیگر بعثت ایجاد کند. این نکتهٔ جدّی است. روشهای این قضیه را باید پیش ببریم؛ کیان دشمن را با ادبیاتهایی که قرآن معرفی میکند.
پس «من فضله» یک نکتهٔ بسیار مهم قرآنی است که در جلسهٔ پیش هم عرض شد. حالا تکهای از آن را ادامه میدهیم.
مشرکان پلیدند؛ پادگان توحید را آلوده نکنند
آیهٔ بیستوهشت سورهٔ توبه را نگاه کنید. بسم الله الرحمن الرحیم.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌۭ فَلَا يَقْرَبُوا۟ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ۚ وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةًۭ فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦٓ إِن شَآءَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ» (توبه/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، جز این نیست که مشرکان پلیدند؛ پس بعد از امسال به مسجدالحرام نزدیک نشوند. و اگر از تنگدستی ترسیدید، بهزودی خدا اگر بخواهد از فضل خود شما را بینیاز میکند. همانا خدا دانای حکیم است.
مشرکان نجساند؛ نجس نه به آن معنا که بحث فقهیِ نجس بودن یا نبودن مشرک در قرآن محل نزاع باشد. این «نجس» یعنی پلیدند. قذرند. این پلیدی نباید به ساحت جریان توحیدی انقلابها نفوذ کند. نباید بیایند پادگان توحید را به قذارت شرک خود آلوده کنند.
بله؛ اگر آن درخت طیّب باشی که اصلش ثابت است و فرعش در آسمان:
«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا كَلِمَةًۭ طَيِّبَةًۭ كَشَجَرَةٍۢ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌۭ وَفَرْعُهَا فِى ٱلسَّمَآءِ» (ابراهیم/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی خدا چگونه مَثَل زده است: کلمهای پاک مانند درختی پاک که ریشهاش استوار است و شاخهاش در آسمان.
اگر چنین باشی، کود هم به آن بدهی باید میوهٔ توحیدی بدهد. درخت طیّب میوههای توحیدی میدهد. اگر علوم چرتوپرتِ خبیث اینها را هم به آن بدهی:
«وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ ۖ وَٱلَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًۭا ۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَشْكُرُونَ» (اعراف/۵۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سرزمین پاک گیاهش به اذن پروردگارش بیرون میآید؛ و آنچه خبیث است جز ناکس و بیبرکت بیرون نمیدهد. اینگونه آیات را برای قومی که شکر میکنند گونه به گونه میگردانیم.
چیزی که خبیث است جز بیارزش بیرون نمیدهد. امروز روزهایی است که پرده برمیافتد از تمام علومشان، فنونشان، علوم انسانیشان، کارهایی که در این عالم انجام میدهند. رویکرد جهانیِ استضعاف و استکبار را که خود قرآن برمیگزیند و نقشآفرین است برای ادامهٔ حیات سیاسی کشور، باز عرض خواهم کرد.
میگوید مشرکان پلیدند؛ پس به مسجدالحرام نزدیک نشوند بعد از این سال. حالا که پرچم توحید میرود بالا، اینها دیگر نباید بلند شوند بیایند توی کشور تو. میخواهند بروند فسق و فجور، بروند تایلند. میخواهند مناظر طبیعی ببینند، بروند تایلند. اصلاً معبر فسق و فجور را میگوییم تایلند؛ و تایلند پر از مناظر طبیعی بینظیر است. میگویند وای، بروید تایلند.
اینجا جایی است که الگوهای ما اینجاست. گردشگری باید برود سمت مزار شهید حاج قاسم؛ باید برود کرمان؛ باید برود جماران. اینها در دنیا مشتری دارد. از پشت کوه حرف نمیزنم. اینها مشتری دارد در دنیا.
خیلیها حتی اگر دوست داشته باشی بروی کوبا، سیگار برگش برایت علاقمندی ایجاد میکند یا فیدل کاسترو یا چه گوارا؟ کدامش برای تو چیز دارد؟ برای بسیاری از ما اگر پول میداشتیم میرفتیم کوبا، دنبال سیگار برگ نمیرفتیم. میرفتیم ببینیم چه گوارا کیست. فیدل کاسترو کیست. پاتریس لومومبا کیست. این نمادهای مقاومت کجا بودهاند. این برای خودش جاذبه دارد.
اگر از تنگدستی ترسیدید؛ خدا از فضل بینیاز میکند
بعد گفتند اینها نیایند. یکدفعه گفتند سرمایهگذار خارجی چه میشود پس؟ پول چگونه بیاید؟ گفتند اگر نگران عیله و تنگدستیاید، خدا از فضل میدهد. این اعتقاد است. خدا جریان حق را از فضل حمایت میکند.
آیهای بود اواخر سورهٔ مبارکهٔ نساء:
«فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِۦ ۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ ٱسْتَنكَفُوا۟ وَٱسْتَكْبَرُوا۟ فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًۭا وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيًّۭا وَلَا نَصِيرًۭا» (نساء/۱۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، پاداششان را تمام میدهد و از فضل خود بر آنان میافزاید؛ و اما کسانی که سر باز زدند و گردنکشی کردند، به عذابی دردناک عذابشان میکند و جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نمییابند.
اجرشان را میدهد و از فضل، زیادی را میدهد. برای همین اصلاً لزومی ندارد بخواهیم چهرهٔ خود را چهرهٔ نازکِ دلبری کنیم. ما دلبر شدهایم به خاطر کارهای دیگری که کردهایم. همان را ادامه بده. الان ما در دلبریایم نه به خاطر فوتبال، نه به خاطر کشتیمان حتی. هی اینها را انگشت نشان میدهند که ببین تو در اینی که در دلبری. ما اصلاً به خاطر فوتبال و کشتی در دلبری نیستیم. باید هم دنبالش کنیم و فناوریمان را هم باید دنبال کنیم؛ ولی به خاطر آن بُعد نیست که الان چشمها را مسحور کردهایم. همان ایدههای مقاومتیِ استکبارستیزانه است. خدا از فضل بینیاز میکند اگر بخواهد؛ او علیم حکیم است.
بجنگ تا صاغر شود؛ حرمت امامزاده را متولّی نگه میدارد
سپس میگوید:
«قَٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلْحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعْطُوا۟ ٱلْجِزْيَةَ عَن يَدٍۢ وَهُمْ صَٰغِرُونَ» (توبه/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بجنگید با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمیآورند و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمیشمارند و دین حق را نمیپذیرند، تا با دست خویش جزیه دهند در حالی که خوارند.
مفصّل این بحثها را در سورهٔ توبه کردهام. باید بزنی؛ آنقدر بزنی تا خوارش کنی. یعنی باید کسی که با تو میجنگد — بعد کوری هم میخواند، حرف زشت هم میزند که واقعاً اعصاب خرد میشود — بیهیچ دلیلی با تو میجنگد، بعد هم به تو میگوید آشغال و عوضی و زباله و سرطان و فلان. ماندهام از کی تا حالا این مفسدین اینقدر باادب شدهاند. اینها جگر همدیگر را در رقابتهای انتخاباتی درمیآورند.
نهجالبلاغه را باز کنید. امیرالمؤمنین علیهالسلام. به اینها میگوییم بابا دو تا جواب به این بیناموس بده. برج بن مُسهِر طائی یک روز میآید جلو حضرت حرف بزند؛ از خوارج است. حضرت به او میگویند:
«اُسْكُتْ قَبَحَكَ اللَّهُ يَا أَثْرَمُ»
برگردان فارسی (از نهجالبلاغه، توسط مدل نه استاد): خفه شو؛ خدا زشتت کند ای بیدندان.
اثرم یا کسی است که جلوی موهایش ریخته یا کسی که دندان جلویش ریخته. یعنی خفه شو بنشین؛ کچل بیدندان حرف نزن. زر نزن. بعد میفرماید تا آنکه فریاد باطل بلند شود، تو چون شاخ بز نر ناگهان سر برآوردی:
«حَتَّى إِذَا نَعَرَ الْبَاطِلُ نَجَمْتَ نُجُومَ قَرْنِ الْمَاعِزِ»
برگردان فارسی (از نهجالبلاغه، توسط مدل نه استاد): تا چون باطل عربده کشید، تو چون برآمدن شاخ بز پدیدار شدی.
حضرت جوابهایی میدهد که پشت بلندگو نمیشود گفت؛ درگوشی میشود گفت فقط. به خاطر اینکه آن طرف حق ندارد تسخیر کند؛ حق ندارد نظام اسلامی صاغر شود؛ و باید بجنگد. «قاتلوا الذین» باید بجنگد؛ محکم هم بجنگد تا آنکه جزیه بدهند از سر دست، در حالی که صاغرند.
حکم جزیهاش اصلاً باید غرامت بدهد، صاغر هم بشود. تو غلط میکنی به ما حمله میکنی. تو بیخود میکنی حمله میکنی. باید غرامت را از تو بگیریم، تنگه را هم میبندیم، هیچ حرفی هم نباشد، زر هم نزن، پول هم بده و برو. اینجاست که «من فضله» کمک میکند.
حرمت امامزاده را متولّیاش نگه میدارد. وقتی در دفاع از جنبهٔ حق جوری است که داری خودِ حق را صاغر میکنی، حق چرا باید اینجا برای تو دل بسوزاند؟ ولی یک موقع هست که وایستادهای؛ مردم را که داری، بعثت امت را که داری، این رهبر را هم که داری؛ آن هم کاری کرده که بحثش انتقام فرد نیست.
دیروز شش ساعت بحث میکردیم. طرف تحلیلش این بود که بابایش را کشتند، زنش را هم کشتند؛ در هر صورت الان عصبانی است؛ حق دارد. این بابا بخواهد تو سرت کند. اصلاً بحث فرد نیست که بابایش را کشتند و زنش را کشتند. آدم حسابی برای اینکه نخواهد آن حرف اصلی را بفهمد این را میگوید. این جایگاه را زده؛ جایگاه امام المسلمین را زده؛ جای محور را زده. میتوانی با این محور شوخی کنی؟
واقعاً این پیام امروز آقا این بخشش غصهدار بود: چه باشم چه نباشم. مسیری را رفتهای، باز همان مسیر را میروی؛ تهِش چه انتظاری داری چه بشود؟ معلوم است ایشان نمیتواند بیاید بیرون؛ بیاید هم بیرون معلوم است میزنند. حرف درست به طرف مقابل نمیزنی؛ خلاف نظر رهبری هم میروی این کار را میکنی؛ بعد هم نتیجه نمیگیری؛ باز ول هم نمیکنی. خودشان گفتند تفاهم نقض شد؛ آنهم گفت آتشبس. اینگونه شد که شد.
بعد میگویند تنگهٔ هرمز. خودتان بند پنج تفاهمنامهها را بدانید. میگویند این تدابیر و تفسیر ایرانی از بند پنج. چه تفسیر ایرانیای؟ خودت آن تنگه را باز میکنی. یک موقع باید کل قرارداد را بزنی زیرش. بگویی:
«وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَ» (انفال/۵۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر از قومی بیم خیانت داشتی، پیمان را به سویشان بینداز بر پایهٔ برابری؛ همانا خدا خیانتکاران را دوست ندارد.
باید کلش را بزنی. کلی از بندها نقض شده؛ بزن زیرش. نه اینکه این بند نقض شده، بند چهار. بعد بند پنج تفاهمنامه را میخواهی تفسیر کنی. حتماً در دادگاه بینالمللی در بند پنج رأی نمیگیری. یعنی چه تفسیر ایرانی کردن؟ عاقلانه بخوان ببین چه تفسیری است. ما که نمیتوانیم این بند را نگه داریم که. بعد میگویی تفسیر من است: اینجا ورود ممنوع است؛ اگر کسی رد شود رگبار میبندم. چون ورود ممنوع است رگبار نمیبندی به طرف آنور که. میگویی تفسیر ایرانی من است. اینگونه کردی با حرف رهبری. با همان مسیر، نتیجهاش همان. هنوز که هنوز است نمیتوانی آقا را داشته باشی. خیلی چیز بدی است. نمیتوانی داشته باشی. این دفعه خودشان هم میگویند باشم یا نباشم. یعنی معلوم است بیایی بیرون آقا را زدند؛ تمام است. حالا همان کار را داری میکنی.
حق نداری حق را صاغر کنی. حق باید با سینهٔ ستبر بایستد. از اول کسانی که این بحثها را دنبال میکنند شنیدهاند: چرا یکدفعه میانجیای به نام سید عاصم منیر میآید وسط که آموزش این کار را در آمریکا دیده؛ بالفعل و فعلاً میانجی آمریکایی است. چرا این باید بیاید وسط این ماجرا؟
سرگور اوزلی؛ میانجیای که از پشت میبندد
مثالی زدهام راجع به همین قضیه. زمان فتحعلیشاه، عباس میرزا فرزندش در منطقهٔ قفقاز با روسیه میجنگید؛ جدی هم میجنگید. بزنبزن بود. واقعاً ایستاده بودند. یکدفعه سر و کلهٔ چه کسی پیدا شد؟ سرگور اوزلی. بریتانیایی است؛ سفیر بریتانیا در ایران. یکدفعه میآید شروع میکند: آقا دوستی کنید با روسیه. رفیق از پشت بسته با روسهاست؛ برای اینکه چه اتفاقی بیفتد؟ اینها با هم ببندند در مقابل ناپلئون. تاریخ را بروید بنگرید. در نبرد اصلاندوز در همان منطقهٔ قفقاز اینها پیمان ننگین گلستان را بستند. میگویند پیمان ننگین گلستان مال یک رکبی بود که خوردند: ارمنستان و گرجستان و تفلیس و آذربایجان را با عالمی از مرز دریای خزر دادند. بدبخت عباس میرزا داشت کارش را آنجا انجام میداد. آمدند گفتند اینقدر دشمنی برای چیست. کسانی پای عباس میرزا ایستاده بودند؛ پای کشورشان. یک سرگور اوزلی آمد وسط و کار را اینمدلی جمع کرد.
آن موقع حالمان نشد. یکدفعه چرا سید عاصم منیر — آمریکاییالاصل که از آمریکاییالاصل بدتر است — سر و کلهاش پیدا میشود سرِ پیاز و تهِ پیاز، که باید وارد توافق ما با آمریکا شود؟
نکتهٔ مهم این است که سینهٔ حق را باید بالا نگه داری. باید بجنگی با کسی که با تمام هویت تو میجنگد. بله؛ تا آنجا که او را صاغر کنی درست است. میتوانید مذاکره کنید. آیات دارید تا آنکه آنان را از پا درآورید:
«فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَا۟ بَعْضَكُم بِبَعْضٍۢ ۗ وَٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَٰلَهُمْ» (محمد/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون با کسانی که کفر ورزیدند برخوردید گردن بزنید تا چون آنان را از پا درآوردید بند را محکم کنید؛ سپس یا منّت نهید یا فدیه بگیرید تا جنگ بارهایش را فرو نهد. این است؛ و اگر خدا میخواست از آنان انتقام میکشید ولی تا برخی از شما را به برخی بیازماید. و کسانی که در راه خدا کشته شدند هرگز اعمالشان را تباه نمیکند.
تا آنجا میتوان مذاکره کرد؛ اما تا آنجا باید «من فضله» را در معادلات خود بیاوری و روش حساب کنی. «قاتلوا الذین لا یؤمنون».
عُزیر ابنالله؛ انوثت ملائکه یعنی انفعال خدا در عالم
بعد میگوید:
«وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ عُزَيْرٌ ٱبْنُ ٱللَّهِ وَقَالَتِ ٱلنَّصَٰرَى ٱلْمَسِيحُ ٱبْنُ ٱللَّهِ ۖ ذَٰلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَٰهِهِمْ ۖ يُضَٰهِـُٔونَ قَوْلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَبْلُ ۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُ ۚ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ» (توبه/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یهود گفتند عُزیر پسر خداست و نصارا گفتند مسیح پسر خداست. این گفتارشان به دهانهاشان است؛ با گفتار کسانی که پیش از این کفر ورزیدند همانندی میکنند. خدا بکشدشان؛ چگونه بازگردانده میشوند.
این است که چرا یکدفعه طرح بحث این است که این ابنالله است، آن ابنالله است. چرا ملائکه دختران خدایند. بحث مفصّلی در قرآن دارد و چرا اینجاها این بحث را طرح میکند. قاضی میگوید «من فضله» و فلان. این خبرها نیست. از این قرّتیبازیها بگذار کنار.
پدیدهای که ملائکه بهعنوان مدبّرات امور میخواهند اعمال کنند، چرا در قرآن اناث است؟ چرا زن است؟ چرا قرآن با این حساسیت دنبال میکند؟ بعضی خیال کردهاند بحث جنسیتی است؛ که نامردها خانمها را دادهاند به ما، ملائکه انثیاند. این به خاطر چیست؟ چون انثی یعنی انفعاله. یعنی عالم توسط انفعال ماست. آنور، خدا فعال نیست روی عالم. یا «ابن» که رابطهاش با «اب» جداست. یعنی اب و ابن.
برای همین قرآن سورهٔ توحید همهاش همین است. سورهٔ توحید قرآن اصلاً همین است:
«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزاده و زاده نشده است.
نه زاییده شده، نه زاییده. برای چیست در سورهٔ توحید؟ چون بچهٔ تو که تو زاییدهای از تو جدا شده، کار خودش را انجام میدهد. ملائکه هم که نزاییدهاند؛ ملائکه هم انثیاند، منفعلاند؛ فعالانه روی عالم تأثیر نمیگذارند. برای همین یکدفعه میبینی وسط این بحثها طرح این است که ملائکه را چرا میگویی انثی؟ به خاطر همین. بعد هم میگوید این عین حرف کفّار است که دنبال این بودند که بگویند این «من فضله» و کمکهای الهی میرسد و خدا فعال در این عالم است؛ این حرفها را بریز دور. مایهٔ ما همین معضلات دنیا و همین چیزهاست. اگر هم چنین چیزی باشد، ما را آفریده، ول کرده رفته پی کارش. بخواهد فعال در عالم باشد که من آبروی حق را حفظ کنم و حق باید آبروی مرا حفظ کند؛ این بحث را بگذار دور.
برای همین بعضی تعجب میکنند چرا خدا با حساسیت نگاه میکند به پدیدهٔ اینکه ملائکه انثیاند. در قرآن دیدهاید.
مریم: نزدیک است آسمانها بشکافد
سورهٔ مریم را بیاورید، صفحهٔ سیصد و یازده. یکی هم سورهٔ نجم، صفحهٔ پانصد و بیستوشش. آیهٔ هشتادوهشت سورهٔ مبارکهٔ مریم:
«وَقَالُوا۟ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحْمَٰنُ وَلَدًۭا» (مریم/۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند رحمان فرزندی گرفته است.
«لَّقَدْ جِئْتُمْ شَيْـًٔا إِدًّۭا» (مریم/۸۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی چیزی سهمگین و نفرتانگیز آوردهاید.
«تَكَادُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ ٱلْأَرْضُ وَتَخِرُّ ٱلْجِبَالُ هَدًّا» (مریم/۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزدیک است آسمانها از آن بشکافند و زمین از هم بَردَرد و کوهها فروپاشیده فرو افتند.
«أَن دَعَوْا۟ لِلرَّحْمَٰنِ وَلَدًۭا» (مریم/۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آنکه برای رحمان فرزندی خواندند.
«وَمَا يَنۢبَغِى لِلرَّحْمَٰنِ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا» (مریم/۹۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و رحمان را نسزد که فرزندی بگیرد.
«إِن كُلُّ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ إِلَّآ ءَاتِى ٱلرَّحْمَٰنِ عَبْدًۭا» (مریم/۹۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچکس در آسمانها و زمین نیست مگر آنکه بندهٔوار نزد رحمان میآید.
حرف نفرتانگیزی زدهاید که خدا ولد انتخاب کرده. نزدیک است آسمانها بشکافد، زمین جر بخورد، کوهها فرو بریزد. این است که اینها میگویند خدا ولد دارد. خدا ولد ندارد. اینها جزو بحثهای معارفیِ بسیار لطیف قرآن است. همه بندهوار پیش خدا میآیند؛ یعنی بندهٔ خدایند، گوشبهفرمان الهیاند؛ نه اینکه ولدی دارد که آن ولد کار را از آب درمیآورد.
نجم: پسر برای شما، دختر برای خدا
صفحهٔ پانصد و بیستوشش، سورهٔ مبارکهٔ نجم، آیهٔ بیستویک:
«أَلَكُمُ ٱلذَّكَرُ وَلَهُ ٱلْأُنثَىٰ» (نجم/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا پسر برای شماست و دختر برای او؟
«تِلْكَ إِذًۭا قِسْمَةٌۭ ضِيزَىٰٓ» (نجم/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه این قسمتی ناعادلانه است.
«إِنْ هِىَ إِلَّآ أَسْمَآءٌۭ سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَٰنٍ ۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَمَا تَهْوَى ٱلْأَنفُسُ ۖ وَلَقَدْ جَآءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ ٱلْهُدَىٰٓ» (نجم/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینها جز نامهایی نیست که شما و پدرانتان نامیدهاید؛ خدا بر آنها حجّتی فرو نفرستاده. جز گمان و آنچه نفسها هوس میکند پیروی نمیکنند؛ و بهراستی از پروردگارشان رهنمود برایشان آمده است.
ذَکَر برای شما، پسر برای شما، برای منِ خدا انثی. قسمت ناعادلانهای است که اینگونه میگویید. یک سری هوای نفس را داری تبدیل میکنی به یک بحث نظری: اینکه ملائکه انثیاند و خدا منفعل است از فعل من. در صورتی که ملائکه مدبّرات امرند و فعال در عالماند.
حالا چرا اینجاها طرح میشود یا جاهای شبیه به این؟ به خاطر همین نکته که بریز دور این بحثها که وعدههای الهی میآید و کمک میآید و «من فضله» میآید و از بالا میآید. یک سری قانون دوبعدی داریم؛ برو با همین قانون دوبعدی کارت را راه بینداز. خوش آمدی؛ سر من را هم درد نیاور.
چرا عُزیر ابنالله نه موسی؛ سرّ القدر
اینها حرفهای مبنایی است؛ بعداً طرف از توش نتیجه میگیرد که عُزیر ابنالله است. عُزیر چرا نمیگوید موسی ابنالله؟ چرا میگوید عُزیر ابنالله؟ به خاطر اینکه آن کسی که بازنویسی تورات کرده عُزیر است. تلمود را عُزیر نوشته. میخواهد بگوید این ابنالله این است. ما دنبال همین تلمودیم؛ تورات به ما چه ربطی دارد. حالا همان هم محرّف است.
عُزیر پیامبر بوده؛ چرا که نه. عُزیر یک ردّ پای دیگر هم دارد. پیامبر بسیار باطنی هم بوده. آیهٔ دویستوپنجاهونُه بقره مربوط به حضرت عُزیر است. پیش از آن قصهٔ حضرت ابراهیم است که میخواهد پرندهها را و اطمینان قلب. دویستوپنجاهونُه بقره مال عُزیر است. البته آنجا اسمش گفته نمیشود؛ ولی در روایات میگوید این عُزیر است. به دنبال این امور باطنی بوده که پشت صحنهٔ عالم چیست. اصطلاحاً سرّ القدر چیست؟
«أَوْ كَٱلَّذِى مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍۢ وَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْىِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا ۖ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِا۟ئَةَ عَامٍۢ ثُمَّ بَعَثَهُۥ ۖ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍۢ ۖ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِا۟ئَةَ عَامٍۢ فَٱنظُرْ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ۖ وَٱنظُرْ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ ءَايَةًۭ لِّلنَّاسِ ۖ وَٱنظُرْ إِلَى ٱلْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًۭا ۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ» (بقره/۲۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا همچون آن کس که بر آبادیای گذشت که بر سقفهایش فروخفته بود. گفت خدا این را پس از مرگش چگونه زنده میکند؟ پس خدا او را صد سال میراند سپس برانگیخت. گفت چقدر درنگ کردی؟ گفت یک روز یا بخشی از روز. گفت بلکه صد سال درنگ کردی. به خوراک و نوشیدنیات بنگر که دگرگون نشده؛ و به الاغت بنگر — و تا تو را نشانهای برای مردم کنیم — و به استخوانها بنگر چگونه برمیآوریمشان سپس گوشت میپوشانیم. چون برایش روشن شد گفت میدانم که خدا بر هر چیزی تواناست.
بعضی سرّ القدر را میفهمند. بستگی دارد به الهاماتی که میشود. این مسیر، مسیری است که توش پر الهام است. اگر کسی حواسش باشد و درست زندگی کند، ممکن است به جزئیات سرّ القدر پی نبرد؛ اما یک سرّ قدری ممکن است متوجه شود. حالا یا آدم دیگری به او بگوید؛ مثل آنچه به آقا گفته بودند: تو شاه میشوی. ایشان طلبهای بوده در قم. یک صاحبنفسی میبیند، میگوید تو شاه میشوی. و در ذهنش بوده که آخر من قرار است یک موقعی شاه بشوم. خودِ دانستن سرّ القدر هم بُعد آرامبخش دارد هم بُعد دیگر. طرف میداند من یکی از علمای دین میشوم. آقا فرمودهاند از بچگی، پیش از بلوغ، دعا میکردم مجدّد دین بشوم. احساس میکردند میشوند. یک سری نفسهای مُلهِمه به اجمال میدانستند چیزی میشوند. حالا چیست میشوند را با جزئیات شاید نمیدانستند؛ ولی اجمالاً میدانستند چیزی میشوند و مجدّد دین میشوند.
در راههای الهی این را میبینید. هم به لحاظ فردی حساب کنید هم به لحاظ اجتماعی. این راهها که انسان میرود توش، یک سری ولش نمیکنند که بگویند خوش آمدید؛ خواستید راهتان نروید، به من چه؛ مگر برای من انجام میدهید؟ نه. تنفسهای خوبی وسط مسیر هست که چیزهایی متوجه میشود.
نگاه کنید حضرت یوسف در عمق چاه به او چه گفتند:
«فَلَمَّا ذَهَبُوا۟ بِهِۦ وَأَجْمَعُوٓا۟ أَن يَجْعَلُوهُ فِى غَيَٰبَتِ ٱلْجُبِّ ۚ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَٰذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» (یوسف/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون او را بردند و همداستان شدند که در نهانگاه چاهش بگذارند، به او وحی کردیم که قطعاً آنان را از این کارشان خبر خواهی داد در حالی که خود درنمییابند.
گفتند تو بعداً به این داداشهایت خبر میدهی. یعنی چه؟ یعنی من از چاه میآیم بیرون. یعنی من از چاه میآیم بیرون، بعد هم چیزی میشوم. که بعد به این داداشها میگویم یک موقع آدمهای ضایعی بودند. یعنی من چیزی شدهام دیگر. این در عمق چاه است که خدا به او میگوید. این مسیر مسیری نیست که تنها بگذارند طرف را. آقا این مسیر الهی سنگین است، سخت است، هیچ الهامی هم توش ندارد؛ میخواستید نروید. نه اینگونه نیست.
حتی به حلقههای میانی وحی هست:
«وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى ٱلْحَوَارِيِّۦنَ أَنْ ءَامِنُوا۟ بِى وَبِرَسُولِى قَالُوٓا۟ ءَامَنَّا وَٱشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ» (مائده/۱۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنگاه که به حواریون وحی کردم که به من و به رسولم ایمان آورید. گفتند ایمان آوردیم و گواه باش که ما مسلمانیم.
به حواریون وحی کردیم. یک وحی هست، یک الهامی هست، یک چیزی هست. ما توقعی داریم از خدا که افتادهایم تو این مسیر. اینقدر هستیم که میفهمیم نه دنبال پولیم، نه دنبال پستیم، نه دنبال شهرتیم. اگر هم هست همان گندهکاری است که همه در زندگیشان دارند. نمیشود ما را ولمعطّل همینطور رها کنی.
اگر قرار است بچهاش را بیندازد تو رود نیل، دارد که:
«وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰٓ أُمِّ مُوسَىٰٓ أَنْ أَرْضِعِيهِ ۖ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِى ٱلْيَمِّ وَلَا تَخَافِى وَلَا تَحْزَنِىٓ ۖ إِنَّا رَآدُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ» (قصص/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر بده؛ پس چون بر او بیم کردی در دریا بیفکنش و مترس و اندوه مدار. ما او را به تو بازمیگردانیم و از رسولانش میگردانیم.
اینها را به مادر موسی گفتند. اینگونه نمیگذارند. دیدهاید قلب عدهای از این خانوادههای شهدا را گرفته؛ معلوم است. چهار تا ملک ایستادهاند قلب این خانوادههای شهدا را گرفتهاند. یعنی این باید ترکیده بود. معلوم است یک چیزی هست، یک خبری هست، یک فضلی هست، یک وحی هست، یک سرّ قدری هست، یک فهمی هست از سرّ القدر. سرّ القدر باعث میشود آدم آرام شود خیلی. مثل آدمهای استعدادشناساند.
فرض کنید — چون علی ما اینجا نیست — علی ما صدایش خوب نیست. همه هم انتظار دارند چون باباش صدایش خوب است این صدایش خوب باشد و نیست. من هیچ زوری ندارم چون خودم حنجرهاش را نساختهام. میفهمم از این حنجره صدا درنمیآید. صدا چه زور الکیای. برای چه باید فشار بیاورم که تو صدا. یک موقع این علی را بردم پیش آقا؛ آقا دیدند گفتند صدایش خوب است. پشت همین است. همه توقع دارند مثلاً صدایش خوب باشد. نیست دیگر. چه زوری است الان من باید برای چه زور بیاورم؟
گاهی میبینید میفهمند این جعفر خالیبند را که دادند دست امام هادی علیهالسلام؛ فرزند امام هادی بود، جعفر کذّاب. از این نگاه کردند گفتند این لطمهای که به دین میزند هیچکس نمیزند. میدانستند. فرض کنید نماز صبح لابد این جعفر را بیدار میکردند؛ ولی دیگر اصرار هم نمیکردند. این قرار است یک لطمهٔ مفصّل به دین بزند. این تقدیرش است؛ این سرّ القدرش است.
خیلی وقتها آدمها میفهمند در خود بچههایشان تشخیص میدهند این یکی چیزی میشود. همین سیّد احمد خمینی را امام یک چیزی؛ یک صحیفهٔ سجادیه که از بچگی به او داده بود. سنشان بالاست یادشان هست که هی مرور میکردند؛ آن موقع خیلی بچه بود. موقعی که امام به رحمت خدا رفته بودند، در جبهه پیشانیاش «نور علی نور» نوشته بودند. دیدند حالا اینگونه شده. نه اینکه حالا آن بد باشد. یک تحفهای است؛ خدا چیزی به او داده. زحمتی هم حتماً کشیده؛ ولی اینها سرّ القدر است.
حضرت عُزیر در همان آیهٔ دویستوپنجاهونُه دنبال فهم سرّ القدر هم هست. ما هم میتوانیم باشیم. اولاً توقع بکنید چنین چیزی. بعضی وقتها توقع نداریم. فکر نمیکند مثلاً تو یک فروشگاه ممکن است چیزی باشد بخریم اقلاً. توقع بکن. ما داریم این مسیر را میرویم. این مسیر مگر میشود پاکوب نباشد؟ اگر تو کوه تشریف دارید، مسیری که پاکوب نباشد شک میکنید. اصول کوهنوردی مسیر پاکوب است. اگر یکدفعه بخوری به مسیری که پاکوب نیست حتماً شک میکنی. مبادا آدم بیفتد تو دره. مسیر باید پاکوب باشد. مسیر باید معلوم باشد. گرچه ممکن است سخت باشد؛ ولی نمیشود مسیر پاکوب نباشد. نمیشود که به من وحی نشود. نمیشود که مرا برای نماز شب بیدار نکنند. نمیشود که اینگونه نباشد. نمیشود من حلقهٔ میانی باشم و بگویند آن برای خودت؛ برو بچرخ برای خودت، ببینم چه کار میکنی. نمیشود اینگونه.
یک خرده توقع هم بکنید از خدا این چیزها را. ما نیامدهایم برای گیر آوردن پست و پول. خدا خودش میداند دغدغهمان این نبوده؛ به جهت امت بوده که آمدیم وسط صحنه. پس سرّ القدر را و این فهمها را از خدا طلب کنیم، مطالعه کنیم. این پیام عُزیر است.
سبق کتابی؛ فرح غیر از شادی است
حالا بحث این است که چرا اینها این را میگویند. صفحهٔ چهارصد و نود. یکدفعه رفتیم تو عُزیر. در پاسخ به این توهم که سرّ القدر با اختیار جعفر نمیسازد: آنجا لازمان است. بحثی داریم به نام سبق کتابی. اصلش در سورهٔ حدید آمده. سبق کتابی یعنی شما یک سابقه دارید؛ یک سابقهٔ کتابهٔ نوشتهشده دارید.
«مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍۢ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِىٓ أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِى كِتَٰبٍۢ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌۭ» (حدید/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ مصیبتی در زمین و نه در جانهای شما نرسد مگر در کتابی است پیش از آنکه پدیدش آوریم. این بر خدا آسان است.
پیش از آنکه خدا بارئ باشد این کتاب نوشته شده. بعد خروجیای که میخواهد بگیرد مهم است:
«لِّكَيْلَا تَأْسَوْا۟ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا۟ بِمَآ ءَاتَىٰكُمْ ۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍۢ فَخُورٍ» (حدید/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا بر آنچه از دستتان رفت اندوه مخورید و به آنچه به شما داد سرمست نشوید؛ و خدا هیچ گردنکش خودستا را دوست ندارد.
یعنی الکی غصه نخورید، الکی هم فرح نشوید. چون خوشحال بودن با فرح بودن فرق دارد. فرحان از نعمت بودن میشود:
«فَرِحِينَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِٱلَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا۟ بِهِم مِّن خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (آلعمران/۱۷۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شادمان به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده؛ و به کسانی که از پسشان هنوز به آنان نپیوستهاند مژده میدهند که نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.
این آیات شهداست. یک موقع نه؛ آنجوری که در سورهٔ قصص راجع به قارون میگویند:
«۞ إِنَّ قَٰرُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَيْهِمْ ۖ وَءَاتَيْنَٰهُ مِنَ ٱلْكُنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُۥ لَتَنُوٓأُ بِٱلْعُصْبَةِ أُو۟لِى ٱلْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُۥ قَوْمُهُۥ لَا تَفْرَحْ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْفَرِحِينَ» (قصص/۷۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قارون از قوم موسی بود پس بر آنان بغی کرد؛ و از گنجها چندان به او دادیم که کلیدهایش بر گروه نیرومند سنگینی میکرد. چون قومش به او گفتند سرمست مشو؛ خدا سرمستان را دوست ندارد.
تعبیر فارسیاش میشود خرکیف. طرف عشقوحالی به پا کرده؛ برمیدارد ماشین بوگاتی میخرد. اگر پولدار است برای چه بوگاتی؟ برو ماشین خوب بخر. بوگاتی مال آدمهای فرح است. برو ماشین خوب بخر. نه اینکه چند ده میلیارد بدهد برای ماشینی که یک دور بزند همه بگویند اه بوگاتیسوار. ماشین خوب بخر؛ ولی این مانور از کارهایی است به شکل خز و خیل قارونی. کلیدهای گنج را هم نمیتوانستند بکشند ببرند. این میشود آدم خرکیف. آدم نباید خرکیف بشود. یکی رزقی دارد؛ به اختیار من ارتباطی ندارد. من با اختیار خودم همین را انتخاب کردهام.
آنجا چون زمان ندارد نمیتوانی زمان را — یعنی لازمان را — تو زمان اشراف کنی. آنجا قبل نیست که قبل زمانی باشد. قبل زمانی که نیست. به آن میگویند قبل دَهری اصطلاحاً. این فهم به این درد میخورد.
روایتی هست از نازنین پیامبر که «نَفَثَ فِي رُوعِي»؛ این همان الهامات است که جبرئیل در من دمید که هیچ بندهای نمیمیرد تا رزقش را تمام کند. یعنی مقداری رزق را باید بخورد. برای همین پشت همین روایت گفتهاند «فَأَجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ»: طلب را خوشگل برگزار کن. نمیگوید مغازه نرو، مغازه باز نکن. میگوید باز کن، کار کن. ولی اگر فکر کردی میتوانی فوق رزقت پول دربیاوری نمیتوانی. باید بروی دنبال همان کاری که برای آن آفریده شدی. آن را بفهمی؛ به تو بگویند؛ برو آن کار را بکن. فکر هم نکن میتوانی رزقی دیگر را از راهی دیگر بگیری.
امیرالمؤمنین علیهالسلام اسبشان را دادند یک نفر نگه دارد. این فرد زین اسب را دزدید برد بازار. حضرت آمدند پولی دادند به نفر برود آن زین را بخرد. دو دینار خرید. حضرت گفت من این دو دینار را میخواستم به خودش بدهم. یعنی یک رزق دو دیناریِ حلال داشته؛ تبدیل شد به دو دینار حرام. تجربه آدم به آدم ثابت میکند.
آقای بهشتیپور را میشناسید از علما؛ شبیه آقای بهجت. آدم مکتومی، خیلی هم آدم قوی. یک موقع مرا کشید کنار گفت محفل خوب است؛ ولی خدا تو را برای مشکات آفریده. برای طلبهها وقت بگذار. این را به تجربه بارها فهمیدهام که اگر وقت زیادی حتی برای کار اقتصادی بگذارم اینگونهام: خدا برای اینها ما را آفریده. وقت زیادی برای کار اقتصادی بگذارم که پول دربیاورم بدهم به طلبهها، خدا نمیدهد. میگوید حاجیجان از همین راهی که دارم به تو میگویم؛ اینقدر جنگولکبازی درنیاور. آن پول این طلبهها را من خودم میدهم. وقتی مثل آدم داریم کار میکنیم پول میآید، خیرات میکنیم، میدهیم؛ میبینی بیشتر اینگونه میآید تا اینکه بخواهم بروم کار کنم، وقت نگذارم برای طلبهها، بروم پول دربیاورم که آن کار را بکنم. میگوید تو نمیخواهی آن کار را بکنی. شأن تو این است که برای طلبهها وقت بگذاری.
این را از کجا میفهمی؟ در تجربهٔ خدا. خدا را که تجربه کنیم میبینیم این مسیر مسدود است. این مسیر مسیر من نیست. من نباید اینجا بروم. آنجاها الهامات حتماً به کمک آدم میآید. توقع بکنید از خدا که میخواهم بدانم من وسط این همه کورهراه چکارهام. من که نمیخواهم شلنگ پخته بیندازم تو این عالم. دو تا کار درستوحسابی انجام بدهیم. خدا ما را راهنمایی کن دو تا کار درستوحسابی انجام بدهیم. آنجا است که «و اوحینا الیه لتنبئنهم بامرهم». خدا حتماً تهِ چاه کمک میدهد. منتها تو بفهم تهِ چاهی. طرف تهِ چاه بود؛ گفت صبر کن بروم کمک بگیرم. گفت صبر نکنم چه کار کنم؛ تهِ چاهم دیگر. آنجا خدا وحی میکند حتماً. منتها تو فکر میکنی نه، من خودم هنوز اینقدر آشنا دارم، اینقدر بروبیا دارم، اینقدر آدمها مرا میشناسند، سرشناسم، آنجا فلانم. میگوید فعلاً برو دور دورت را بکن. برو. دور دور که کردی، بعد.
زخرف؛ خدا را پارهپاره کردن و انوثت ملائکه
سورهٔ زخرف را نگاه کنید. میخواهم بگویم این بحث سر جای خودش است. صفحهٔ چهارصد و نود. آیهٔ پانزده:
«وَجَعَلُوا۟ لَهُۥ مِنْ عِبَادِهِۦ جُزْءًا ۚ إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَكَفُورٌۭ مُّبِينٌ» (زخرف/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای او از بندگانش پارهای قرار دادند. همانا انسان ناسپاسی آشکار است.
اینها خدا را جزءجزء میکنند.
«أَمِ ٱتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍۢ وَأَصْفَىٰكُم بِٱلْبَنِينَ» (زخرف/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا از آنچه میآفریند دخترانی گرفته و شما را به پسران برگزیده است؟
بنات برای خدا، بنین پسرها برای شما.
«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَٰنِ مَثَلًۭا ظَلَّ وَجْهُهُۥ مُسْوَدًّۭا وَهُوَ كَظِيمٌ» (زخرف/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون یکیشان را به آنچه برای رحمان مَثَل زده مژده دهند، چهرهاش سیاه میماند در حالی که خشم فروخورده است.
به حال آنکه تو خودت وقتی بحث دختر میشود اینگونه به هم میریزی، بعد میگویی دختر برای ما. سطح بحث را نیاور در حد جنسیتی. یک هدف معرفتی پشت این قضیه است:
«أَوَمَن يُنَشَّؤُا۟ فِى ٱلْحِلْيَةِ وَهُوَ فِى ٱلْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍۢ» (زخرف/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که در زیور پرورده میشود و او در ستیزهجویی ناروشنبیان است؟
انثی و منفعله در خصام غیر مبیناند. یعنی تو دعوا نمیتواند وارد شود. تو یک چیزی را داری میگویی؛ تو دعوا نمیتوانی بیاید. تو داری میگویی من خودم میخواهم دعوا کنم.
بعضی میگویند شما جنگطلبید یا صلحطلب؟ معلوم است جنگطلبیم. جنگطلبیم با کی؟ با همانهایی که سرچشمهٔ حیات را گلآلود میکنند. با آنها جنگطلبیم. معلوم است باید بجنگیم.
«وَجَعَلُوا۟ ٱلْمَلَٰٓئِكَةَ ٱلَّذِينَ هُمْ عِبَٰدُ ٱلرَّحْمَٰنِ إِنَٰثًا ۚ أَشَهِدُوا۟ خَلْقَهُمْ ۚ سَتُكْتَبُ شَهَٰدَتُهُمْ وَيُسْـَٔلُونَ» (زخرف/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرشتگان را که بندگان رحماناند ماده پنداشتند. آیا آفرینششان را شاهد بودند؟ گواهیشان نوشته میشود و پرسیده خواهند شد.
ملائکه را میکنند اناث. شاهد زایمان بودی؟ آیهٔ بیستودو و بیستوسه را نگاه کنید. معلوم است طراحی بحث توسط مترفین امت برای این است که جلوگیری از راه الهی انجام شود.
«بَلْ قَالُوٓا۟ إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٍۢ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهْتَدُونَ» (زخرف/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه گفتند ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و ما بر پیشان راهیافتهایم.
آن زمینهٔ معرفتی را باید بگیری که بگوید ما روی رفتار پدرانمان عمل میکنیم. اینها مرامی داشتند؛ روی رفتارشان عمل میکنیم.
«وَكَذَٰلِكَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِى قَرْيَةٍۢ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٍۢ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّقْتَدُونَ» (زخرف/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینگونه پیش از تو در هیچ آبادیای بیمدهندهای نفرستادیم مگر که نازپروردگانش گفتند ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و ما بر پیشان اقتداکنندهایم.
معلوم است که این امت نبودند؛ مترفین بودند. کسانی که میایستند جلوی انبیا: این پولدارها و کارتلهای اقتصادی. میایستند مبانی معرفتیاش را درست میکنند.
شما الان فکر میکنید چرا اقتصاد ما همیشه لنگ است؟ چون مبانی معرفتیاش در دانشگاه شریف است. از توی اقتصاد و مدیریت دانشگاه شریف بالا کنی پایین کنی همین درد است. اقتصاد همین میشود که میشود. آن از کجا آمده؟ از جایی دیگر آمده؛ از شیکاگو آمده. آن اقتصاد. بالا کنی پایین کنی همان است که هست. مبانی معرفتیاش را درست کند، خروجی کاریاش را آنجا میگیرد. برای همین است که هی نمیتوانی اقتصاد معنایی داشته باشی. بالا کنی پایین کنی. به این هم بستگی ندارد که وزیر دیگ میشوید یا نمیشوید. اصلاً به این بستگی ندارد. مبانی معرفتی است.
یک موقع روی جریانها بعد خواهم گفت که باید دست جریان یهود را که کلاً از پشت دیوار است رو کنی.
«لَا يُقَٰتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِى قُرًۭى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَآءِ جُدُرٍۭ ۚ بَأْسُهُم بَيْنَهُمْ شَدِيدٌۭ ۚ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًۭا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌۭ لَّا يَعْقِلُونَ» (حشر/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با شما همگی نمیجنگند مگر در آبادیهای حصاردار یا از پس دیوارها. جنگشان میان خودشان سخت است. آنان را فراهم میپنداری و دلهاشان پراکنده است. این از آن است که گروهیاند که خرد نمیورزند.
همیشه اینگونه است که خودش را نشان نمیدهد اتفاقاً. باید دستش را رو کنی بگویی این است؛ دشمنت این دارد با تو دشمنی میکند. با تولید علم دارد دشمنی میکند، با تولید سازمانهای بینالمللی دارد دشمنی میکند؛ و دشمن تو این جریان یهود است. نتانیاهو اینها جلوپنجرهٔ جریانیاند که دارد دشمنی میکند. این قبول کردید دارد تکیه میکند؟ چرا دارد تکیه میکند؟
انثی یعنی انفعال؛ ضربالمثل روسی
انثی یک کلمهای است، یک معنایی دارد. انثی اصلاً معنایش یعنی انفعاله. معنی کلمهاش اینگونه است. انفعال کلاً برای انثی خوب است یا بد؟ خوب است؛ از صفات خوب است. برای مرد بد است. برای مرد منفعل بودن چیز بدی است. برای زن منفعل بودن چیز بدی نیست. گرانیگاههای وجودی اینهاست. کما اینکه مسئلهٔ حلیه برای زن خوب است، برای مرد خوب نیست.
یک ضربالمثل روسی هست؛ ترجمهاش این است: مرد یک کمی باید از میمون خوشگلتر باشد. ما مردها یک کمی از میمون باید خوشگلتر باشیم؛ همین. بیشتر از این هم لازم نیست. اگر باشد بیشترش فضله است. مرد باید مرد باشد؛ یعنی مردانگی داشته باشد بتواند کار را از آب دربیاورد. مرد باید در حلیه بودن — خانم، زن خوب است تو حلیه باشد. نگو مرد تو حلیه باشد.
طبیعتاً مردها کچل میشوند. عمه کچل شدن. ولی میبینی یک خانمی تا موهایش میریزد شروع میکند هزار تا فرآورده به کلهاش میمالد که نریزد. این چیست؟ درستش همین است اتفاقاً. طبیعتاً توی حلیه بودن خصام را غیر مبین میکند. این یک چیز طبیعی است.
این واژه را اتفاقاً انتخاب میکند میگوید شمایی که هی میگویید ملائکه اناثاند، برای چه میگویی اناثاند؟ اصلاً چه مبنای معرفتی؟ چرا اینقدر حسّاسید؟ اصلاً دخترند؛ فرض کن دخترند. حالا چه مشکلش؟ ملائکه دخترند. هی پسر برای شما، دختر برای منِ خدا؛ چه قسمت ناعادلانهای. مثل بچهبازی حل کردی که منِ خدا دختردار شدم تو پسردار شدی. دست که این نیست. برمیگردیم؛ از این طریق است.
سرِ بحث مدبّرات امر: چون ملائکه چیزی بوده که آنها هم قبول دارند؛ کفّار هم قبول دارند. برای همین در همین آیات سورهٔ توبه دارد که دقیقاً مشابه قول کفّار را دارند میگویند؛ «یضاهئون قول الذین کفروا». حرف کفّار چیست؟ مبانی معرفتیاش در این چیست؟ مبانی معرفتیاش این است که خدا در عالم تأثیر ندارد. یک عالمی آفریده. این به هزارویک نظریه امروز به نظریه بدل شده تحت عنوان ساعتساز لاهوتی؛ هزار سال پیش به نظریه بدل شده، تکامل داروینی بعد به نظریه بدلش کرده.
گرچه اینها میتواند مشکلی نداشته باشد که فرض کنید اجداد شامپانزه هم مثلاً ما داشته باشیم. مشکلی با الهیات مسیحی دارد؛ مشکلی با الهیات ما ندارد. تغییراتی کرده باشند، بعد بلند شده باشند، بعد سلاح دستشان گرفته باشند و بعد تبدیل شده باشند یکدفعه به انسان. چه اشکالی دارد؟ اینهمه دگردیسی از این مدل. ما خودمان یک حیوانی هستیم توی بدن مادرمان؛ بعد منشأ نو، خلق آخر؛ بعد یک چیز دیگر میشویم، میشویم آدم.
اینهایی که هی داروین را میکنند تو چشم ما. میگوییم چرا یکی از بحثهایمان کلاً تو خارج از کشور این داروین است. داروین را میکنند تو چشم ما. گفتیم اصلاً باشد؛ اصلاً باشد تو اجدادت شامپانزه. این چه مشکلی با الهیات ما دارد الان که هی میخواهی بگویی نژاد آدم شامپانزه بوده؟ نه؛ این جزو نسل خودت است. ولی اگر بتوانیم چند میلیون سال قبل مثلاً شامپانزههایی بودند که بعداً تبدیل شدند به آدم. بعداً تو خود قرآن دارد در آیات سورهٔ بقره: ای مردم پروردگارتان را بپرستید که شما را آفرید و کسانی را که پیش از شما بودند. این نظر ادوار است. حالا کاری ندارم. میخواهم بگویم آنقدر نظریه درست میکنند که بگویند خدا تو این عالم کارهای نیست.
ربا؛ دست خدا بسته است
نظریههای ربوی اقتصاد همینگونه است مبنایش: که خدا در عالم کارهای نیست. یک سری جمع و تفریق میزنی به همدیگر.
«ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ ٱلرِّبَوٰا۟ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ ٱلَّذِى يَتَخَبَّطُهُ ٱلشَّيْطَٰنُ مِنَ ٱلْمَسِّ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْبَيْعُ مِثْلُ ٱلرِّبَوٰا۟ ۗ وَأَحَلَّ ٱللَّهُ ٱلْبَيْعَ وَحَرَّمَ ٱلرِّبَوٰا۟ ۚ فَمَن جَآءَهُۥ مَوْعِظَةٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ فَٱنتَهَىٰ فَلَهُۥ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ وَمَن عَادَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ» (بقره/۲۷۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ربا میخورند برنمیخیزند مگر چنانکه برمیخیزد کسی که شیطان با تماس آشفتهاش کرده. این از آن است که گفتند جز این نیست که دادوستد مانند ربا است. و خدا دادوستد را حلال کرد و ربا را حرام. پس هر که اندرزی از پروردگارش به او رسید و بازایستاد، آنچه گذشته از آنِ اوست و کارش با خداست؛ و هر که بازگردد آنان یاران آتشاند و در آن جاودانهاند.
خدا میگوید ربا را حرام کرده. میگویند چه فرقی دارد؟ «انما البیع مثل الربا». میگویند چه فرقی دارد؟ این همین معادله است، آن هم همان معادله است. اینگونه جمع و ضربش را میزنی اینگونه میشود. خدا داغون میکند، به هم میبرد؛ اینها اصلاً خبری نیست. اقتصاد ربوی است. فرمولهایش درمیآید. فعالیت خدا برای چیست؟
یهودی که همینجا ربا را میگوید، میگوید دست خدا بسته است:
«وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا۟ بِمَا قَالُوا۟ ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَآءُ ۚ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًۭا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَٰنًۭا وَكُفْرًۭا ۚ وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَٰوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ ۚ كُلَّمَآ أَوْقَدُوا۟ نَارًۭا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا ٱللَّهُ ۚ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًۭا ۚ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْمُفْسِدِينَ» (مائده/۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یهود گفتند دست خدا بسته است. دستهای خودشان بسته باد و به آنچه گفتند لعنت شدند. بلکه دو دست او گشاده است؛ هرگونه بخواهد انفاق میکند. و آنچه از پروردگارت به تو نازل شده بسیاری از آنان را بر طغیان و کفر میافزاید. و میانشان تا روز قیامت دشمنی و کینه افکندیم. هر بار آتشی برای جنگ بیفروزند خدا خاموشش کند. و در زمین میکوشند فساد کنند؛ و خدا مفسدان را دوست ندارد.
دست خدا بسته است. خدا عالمی آفریده؛ خودش را هم جدا کرده از این عالم. تو میگویی ملائکه دارد؛ ملائکهاش هم اناثاند؛ ملائکهاش هم منفعلاند. برای همین است که مبانی معرفتی درست میشود برای اینکه خدا در عالم کارهای نیست. تمام شد. اصلاً نظریهای دقیقاً به نام «خدا مرد». مرگ خدا. خدا مرده. تمام شده. الان عالم دارد سرپا برای خودش راه میرود؛ اعلات رحمان کار نمیکند.
حالا همین «ید الله مغلوله» میرود توی نظریهٔ اقتصاد. با اینها صحبت کردهام. کلاً یکی از کارها دعوا با همینهاست. میآید روح را همینگونه بررسی میکند، اقتصاد را همینگونه بررسی میکند. کلاً ید الله مغلوله. دست خدا بسته است. برای همین، همین بیاید تو حوزهٔ نظامی، آن «من فضله» دیگر دیده نمیشود چون دست خدا بسته است. چون دست خدا کلاً بسته است. این میشود اقتصاد دانشگاه شریف. میشود اقتصاد دانشگاه تهران. حالا شما بالا کنی پایین کنی اقتصاد همین است که هست. جای دیگر بحث معارفش کرده: ربا.
ربّ اعلی؛ خردهفرهنگ آزاد، نظم جهانی دستنخورده
میشود این را تعبیر کرد به آن سخن فرعون:
«فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلْأَعْلَىٰ» (نازعات/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس گفت من پروردگار برتر شمایم.
دقیقاً همین است. دست خدا کلاً قفل است، بسته است. میگوید رب منم. نمیگوید رب منم. میگوید رب اعلی منم. پوشش بالا را من میدهم؛ تو این پایین برو ورجورجهایت را بکن. تو خردهفرهنگت را تولید بکن. اشکال ندارد. خردهفرهنگت هم به من نسابد؛ برو نماز بخوان، پیر خودت را دربیاور تو نماز. هزار رکعت نماز بخوان. به من چه ربطی دارد؟ تو از آن نظم جامعهٔ جهانی فاصله نگیر. برو نماز بخوان؛ آنقدر میخواهی پیر خودت را دربیاور تو نماز خواندن. حالا بگذار من رب اعلی باشم؛ بگذار من آن رب برتر باشم. شما تو این پایین خردهفرهنگهات را تولید بکن: کشتی بگیر، فوتبال بازی کن، ازدواج بکن. اگر حتی ازدواج هم بشود خانواده که بشود از دفاع موزاییکی در مقابل دشمن، این کار را هم نمیگذارد بکنی. این یعنی خردهفرهنگت به من بسابد. این کار را من نمیگذارم.
لذا:
«وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِى ٱلْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ ٱلْحَرْثَ وَٱلنَّسْلَ ۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْفَسَادَ» (بقره/۲۰۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پشت کند در زمین بکوشد تا در آن فساد کند و کشت و نسل را نابود سازد؛ و خدا فساد را دوست ندارد.
اگر ببینی نسل را تو داری از آن استفادهٔ اعتقادی میکنی — یعنی از نسل چنین استفادهای — آنان نمیگذارند نسلت هم گسترش پیدا کند. هر کاری میکنند در این طرحها و ریختهها بتوانند بکنند، میکنند. در واکسن بتواند بکند، میکند. در نوشابه بتواند بکند، میکند. در علم راجع به این قضیه بتواند بکند، میکند. بعد خود جریان خودش را مبرّا نگه میدارد از این فضا.
این را دیدهام. این یهودی را باید ببینی چقدر بچه دارند. فرتوفرت بچه دارند. برایشان یک بحث اعتقادی است. آنور چیزی که ترویج میکنند یک چیز دیگر است. برای خودش یک نظریهٔ دیگری میدهد؛ برای ملت بدبخت جهان سوم یک نظریه میدهد که او باید هیکلش آنگونه باشد، آن باید فلان باشد، هزار تا جزئی که شما بهتر از من میدانید.
در شهری در هلند — آیندههوون — برای من عجیب بود. کارخانهٔ فیلیپس مال آیندههوون هلند است. بچهٔ آیندههوون. یک موقع رفته بودم آنجا. فیلیپس و زیمنس و اینها فناوری پیشرفتهٔ صنعت پزشکیاند. یک موقع میگفتند اینجا ترویج این است که بچه را تو خانه تو تشت به دنیا بیاورید. بچه را تو خانه تو تشت. یعنی کار مادرهای ما هم نه؛ کار ننهبزرگهای ما. این را ترویج میکنند برای خودشان؛ آن را ترویج میکنند برای ما.
یعنی مواجههای با کسی که دارد فکر میکند. درست فکر میکند. چرچیل را چقدر میشناسید، خاطراتش را چقدر خواندهاید؟ چرچیل واقعاً زحمت کشید؛ ولی همهٔ زحمتش را گذاشته روی چپاول ملتها. برای همین در آخرین نظرسنجی نفر یک بریتانیا شد چرچیل. این کار کرده؛ زحمت کشیده. در خوردن عالم زحمت کشیدهاند. اینها همه زحمتکشاند.
آن نه نفری که در ژاپن سرنگون شدند، هشت نفرشان کشته شدند، یک نفرشان چهار ساعت شنا کرده تا زنده بماند: بوش پدر. اینها از زیر بوته درنیامدهاند. زحمت میکشند برای کارشان. تمام تلاشش برای اینکه تو را زمین بزند انجام میدهد. تو اگر خوشبین باشی نسبت به چنین چیزی، اگر بگویند ماست سفید است هم فکر میکنی برای رو کم کردن ذغال میآورند. آدم به هر حرف از اینها باید شک بکند چون کارش اصلاً این است که تو را بزند زمین. راجع به خانواده بگوید، راجع به اقتصاد بگوید، راجع به هوش مصنوعی بگوید، راجع به هر زهرمار حرف بزنند، یک جایش میخواهند چیزی بخورانند. چون کارش این است. دشمن است؛ دشمن کارش این است. اگر بوش پدر زحمت کشیده این شده؛ اگر چرچیل زحمت کشیده؛ اگر مارگارت تاچر زحمت کشیده؛ اگر گلدا مایر و فلان شده — همهشان زحمت میکشند.
یا لثارات الحسین؛ قصاص حیات است
از فرصت این تشت یک حسن استفادهای بکنم راجع به بحث انتقام. به یک سری آیات هم استناد میکنم.
در بحث معرفت المهدی — که بعضی شاید شنیده باشند — وقتی میشنیدم پرچم این را در روضهها «یا لثارات الحسین»، فکر میکردم یک مدار استعاری است این حرف؛ جزو استعارات است. یعنی من در منطق امام حسینم و فلان. یکدفعه که مواجه شدیم با این حجم از این پرچم که مردم حتی بین پرچم ایران و این، این را انتخاب میکردند، و در همهجا کل تشییع جنازه را قرمز کردند — پرچم خونخواهی و یا لثارات الحسین — واقعاً در جانم دمیده شد که این چیست. این جریان ارتباط به امام زمان دارد ظاهراً. اگر درست سرش را بگیری و بفهمی دارد چه اتفاقی میافتد، شاید واقعاً جزو مقدّمات ظهور باشد که این پرچم دارد پرچم افراشتهای میشود که بحث خونخواهی امام حسین است.
یک بحث انتقام داریم که بحث قصاص است و باید هم انجام شود. و این فرمایش اخیر همین چند ساعت پیش رهبر معظم هم همینطور است: یک لیست و سیاههای وجود دارد از اینکه اینها را باید ترتیبشان داد؛ و باید هم حتماً یک اتفاقی بیفتد. آن آدمهای ناآشنای بیمغز که ظاهراً خالی شدهاند و کاه پر کردهاند — قرآن میگوید:
«وَلَكُمْ فِى ٱلْقِصَاصِ حَيَوٰةٌۭ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/۱۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای شما در قصاص حیاتی است ای خردمندان؛ باشد که پروا کنید.
اگر مغز داری، قصاص توش حیات است. محتوای قصاص حیات است. باز از این دوقطبیهای جعلی که دنبالشیم: دنبال قصاص و خونخواهی هستیم یا معیشت مردم. این دیگر چه دوقطبیای است؟ اصلاً کی دنبال این بحث بود؟ این چرا مقابل این است؟ اینها واقعاً هنر این شیاطین است — خداوکیلی — که از هر چیزی یک دوقطبی جعلی درست کنند: آقا دنبال انتقامی و دنبال معیشت مردم. مثل اینکه دنبال حجابی یا دنبال آزادی. مگر اصلاً این دو تا مقابل هماند الان که من باید حجاب را انتخاب کنم یا آزادی؟ مگر این دو از دو انبان مقابل همدیگرند؟
حالا این کار که باید اتفاق بیفتد حتماً. یعنی کار خونخواهی. این تهدیدهایی هم که کردهاند تهدید سگی است که واقواق میکند و نمیگیرد. یک موقع میزنم، تزارا موشک میزنم اگر منو بزنید. این خبرها نیست. این را واقعاً باید آزادیخواهان جهان بردارند؛ این سیاهه را بردارند بزنند. یعنی غلط کند چنین حرکتهایی بزند.
اما یک مطلب بلندتری وجود دارد اینجا: همان یا لثارات الحسین و آن بحث مهدویت. ادبیاتش را بگویم؛ اشاراتش را هفتهٔ بعد در آیات نشان میدهم.
ادبیات مستضعف و مستکبر
ما بحثی داریم در قرآن. چه مهدوی را چه موسوی را، خدا با ادبیات مستضعف و مستکبر معرفی کرده. ادبیات قرآن این است. در سورهٔ قصص نگاه کنید؛ همان آیهٔ مهدوی ما چیست؟
«وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةًۭ وَنَجْعَلَهُمُ ٱلْوَٰرِثِينَ» (قصص/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میخواهیم بر کسانی که در زمین ناتوان شمرده شدند منّت نهیم و آنان را پیشوایان کنیم و آنان را وارثان گردانیم.
قرآن مستضعفان را امام و وارث میکند؛ و در منطق همین سوره، ظالمان باید صاغر شوند. این همان پیوند مهدویِ خوار کردن مستکبر است.
آیهٔ موسوی در سورهٔ اعراف چیست؟
«وَأَوْرَثْنَا ٱلْقَوْمَ ٱلَّذِينَ كَانُوا۟ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَٰرِقَ ٱلْأَرْضِ وَمَغَٰرِبَهَا ٱلَّتِى بَٰرَكْنَا فِيهَا ۖ وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ ٱلْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ بِمَا صَبَرُوا۟ ۖ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُۥ وَمَا كَانُوا۟ يَعْرِشُونَ» (اعراف/۱۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن قوم را که ناتوان شمرده میشدند وارث مشرقها و مغربهای زمین کردیم که در آن برکت نهاده بودیم؛ و کلمهٔ نیکوی پروردگارت بر بنیاسرائیل به آنچه صبر کردند تمام شد؛ و آنچه فرعون و قومش میساختند و برمیافراشتند نابود کردیم.
یعنی ادبیات رسمی قرآن استضعاف و استکبار است. این ادبیات بهشدت فطری و قابلپذیرش است برای دنیا. یعنی همین دنیا با این ادبیات این را میفهمد. یک موقع میگویی نبرد حق و باطل و فلان؛ میگوید نبرد حق و باطل یعنی چه؟ وعدههای الهی، عهد الحسنی، این ادبیات یک خرده پیشرفته است. به درد امت مبعوث میخورد. ولی مگر قرار نشد ما بشویم امت وسط؟ اگر از چین و روسیه و ژاپن و هند شروع کنید تا کوبا و آرژانتین و اینور تا آفریقا، همه با این ادبیات هماهنگاند که شما فقط باید نشان بدهی. یک عدهای تو این عالم هستند، اینها مستکبرند؛ و این را بتوانی نشان بدهی به دنیا، تبیین کنی به دنیا.
اگر تبیین کنید، پرچم یا لثارات الحسین را نیاورید پایین. این را بدانید — تحلیل نمیگویم؛ خبر دارم که میگویم — بهشدت ضربهای که نفاق داخلی از این پرچم قرمز خورده اینقدر زیاد است که میخواهد این را بگیرد از دست این. بگذارید این پرچم بیاید بالا. اربعین را با این پرچم، تجمعات را با این پرچم؛ این پرچم نگذارد بیفتد. این پرچمی است که آزادیخواهان عالم را جذب میکند و برای آنان هم میشود این را تبدیل کرد حتی به نظام استکبار و استضعاف. با این بحث بیاور جلو و نشان بده که میتوانید حتی وارد راهپیمایی اربعین بشوید و نشان بدهید به دنیا که اینها یک سری مستکبرند تو این عالم که میخواهند حق شما را بخورند و خوردهاند؛ شیرین هم خوردهاند. اینها را به دنیا نشان بدهیم.
الان ما یک امت مبعوثیم که باید این کار را انجام بدهیم. اگر فکر کردی الان دولت و فلان به این چیزها فکر میکند، اصلاً به این چیزها فکر نمیکند. همان سکانس مارمولک که گفت شما راجع به من چه فکر میکنید؟ گفت اصلاً راجع به شما فکر نمیکنم. اگر فکر کردی دارند فکر میکنند، نه؛ کسی فکر نمیکند.
الان اگر فکر کردید در صفحات مجازی این نکته را بالا آوردهاید از ظرفیت کشورها استفاده کنید. تو هر کشوری ما یک سری آدم داریم: آدمهای رزمنده؛ آدمهایی که در مقابل جریان طواغیت ایستادهاند. اگر این پرچم را ما بیاوریم بالا و بایستیم سر این ادبیات مستضعف و مستکبر — که قرآن بعداً مفصّل آیاتش را نشان میدهم — همین است که نه تنها آنان دنبال کشتن انبیایند، بلکه دنبال کشتن ولی فقیه هم هستند.
«إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلنَّبِيِّۦنَ بِغَيْرِ حَقٍّۢ وَيَقْتُلُونَ ٱلَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِٱلْقِسْطِ مِنَ ٱلنَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» (آلعمران/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که به آیات خدا کفر میورزند و پیامبران را به ناحق میکشند و کسانی از مردم را که به قسط فرمان میدهند میکشند، به عذابی دردناک مژدهشان ده.
نه تنها دنبال کشتن انبیایند؛ دنبال کشتن معادلش هم هستند. یعنی این را میخواهند از کار بیندازند. دشمن برای اینکه آن مهره را بزند — چه فیزیکی بزند، چه کاری بکند از کار بیندازد — دنبال ایناند. چون همهٔ مزیت ما تو همان نقطه است اتفاقاً. یعنی بحث ولایت. میگویی من جانم را میدهم، خانهام را میدهم، مالم را میدهم، زندگیام را میدهم برای آقا مجتبی که ندیدهام، نه صدایش را شنیدهام، دو تا متن مکتوب بیشتر از او ندیدهام. چرا من چنین کاری باید بکنم؟ چون بحث ولایت است. من حاضرم این کارها را بکنم. این همان نقطهٔ مزیت ماست. این همان چیزی است که «یأمرون بالقسط من الناس».
و این نکتهٔ قسط و عدل چیزی است که در مورد حضرت مهدی — عجّل الله تعالی فرجه الشریف — صفت برجستهاش در روایت ما به نام عدل مشهور است. اصلاً روی یک عدل اگر بالا بیاید که ما دنبال عدلیم: عدل اقتصادی، عدل ارث، زکات، عالم؛ عدل، عدل، عدل، عدل. هی عنوان عدل را بیاورید بالا. اگر این عنوان عدل را بیاورید بالا با پرچم یا لثارات الحسین ترکیبش بکنیم، یکدفعه میبینید یک استغاثهٔ عملی میکنیم شبیه آن کاری که بنیاسرائیل کردند که گفتند بهشان چهل سال دیگر امامتان میآید. اینها استغاثه کردند گفتند سی سال؛ استغاثه بیست سال؛ استغاثه ده سال؛ استغاثه گفتند همین الان میآید. یکدفعه موسی را از دور دیدند مردی دارد میآید.
یعنی واقعاً اگر برویم سراغ این عدلیّه، درست جهت را انتخاب بکنیم. الان باورمان نمیشد. کی اصلاً پیشبینی میکرد پرچم دست مردم بشود یا لثارات الحسین؟ دو ماه پیش، سه ماه پیش، چهار ماه پیش اصلاً چه تصوری داشتیم که بگوییم پرچم دست مردم بشود یا لثارات الحسین؟ یک اتفاقی دارد تو عالم میافتد. یک اتفاق مهدویای دارد تو عالم میافتد. چرا نمیفهمیم؟ چرا نمیدانیم الان کجاییم؟ که اگر درست این پیگیری شود موجب یک اتفاق بزرگ میشود. آزادیخواهان عالم هم به ما خواهند پیوست. این را شک نکنید. اینها دنبال عدلیّهاند.
بعد ما میشویم نماد ایران قوی؛ نه اینکه حافظ و سعدی. بله؛ نقّالی هم میکنیم؛ شاهنامه نقّالی میکنیم. ما میشویم نماد ایران قوی بهعنوان امّالقرای مقاومت مستضعفین در مقابل مستکبرین. آن موقع بنگرید چگونه گردشگر میآید، پول میآید، فضل الهی میآید، ثغر دشمن میآید؛ همهچیز تو این فرع. خدا میداند ما افتادهایم تو مسیر درستش. این خانهٔ امام حسین ما را محبوس کرده.
اگر فانتزیاش نکنیم حضرت آقا را. بعضی کلاً چون یک تهیهکننده دارد این برنامه را درست میکند هی بخواهند آقا، آقا میخندد، آقا با شاعرها چه میکند، چای ببر بیاور، همین چیزها. اینقدر آقا حواشی جذاب زیاد دارد که کلاً حال میدهد راجع به این چیزها صحبت کرد. در صورتی که آقا امامی بود که سیوهفت سال روبهروی مستکبر ایستاده و جامعه را اداره کرده. این اصل وجود آقاست. این نباید از بین برود.
ما که مخالف بودیم با دفن آقا در آنجا؛ حالا دیگر شده. در نتیجه کنار امام روحالله. باید فضاسازی کنیم این مدفن آقا نور قرمز بپاشد به هوا. الان نگاه کنید همان برج دوقلوها را تو آمریکا؛ تصورش کردید که نور آبی میپاشد هوا. ما نور قرمز بپاشیم هوا. آقا ما دنبال دعواییم. ما دنبال دعواییم. فکر کردی آدمهای نازک و ملوسیم؟ نه. ما دعوا داریم با پدرکُش؛ دعوا داریم با کسانی که میکشند آنان را که به قسط امر میکنند. کسانی که دنبال قسط و عدلاند اینها را میکشند.
جریان یهود را از پشت صحنه بیرون بکش
با آن یهودی که همهاش ویژگی یهود است — نکتهای را هم عرض کنم اگر توان، خیلی مختصر — نشان دادن اینکه پشت صحنهٔ همهٔ این دعوا یهود است. نمیتوانی داشته باشی:
«۞ لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةًۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةًۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّا نَصَٰرَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًۭا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ» (مائده/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیگمان دشمنترین مردم را نسبت به مؤمنان یهود و مشرکان مییابی؛ و نزدیکترینشان را در دوستی به مؤمنان کسانی مییابی که گفتند ما نصرانیایم. این از آن است که از میانشان کشیشان و راهباناند و اینکه تکبّر نمیورزند.
اینها اصل دشمنت باشند بعد نیستند. این باید چون از پشت صحنه است باید بکشیش بیرون. ببین؛ تو داری میجنگی. تو داری با ما میجنگی الان. جریان یهود دارد با ما میجنگد. تو حجّتش جریان یهود است. چرا عربستان پایهٔ مبارزه با ماست؟ چرا عربستان اینقدر با تو در بحث تطبیق با جریان یهود هماهنگ است؟ چرا سازمانهای بینالمللی را از دویست سال پیش کیا زدند؟ از دویست سال پیش سازمانهای بینالمللی را کیا زدند؟ تو داری میجنگی. نه اینکه فکر کنی دو تا کشور هوس کردند مثلاً ما را بزنند. نخیر؛ جریان یهود است و این جریان بهشدت هم منفور است در دنیا. یهودیان در کل دنیا منفورند. این را بدانید. اتفاقاً شما این را از پشت صحنه بیاوری بیرون نشانش بدهی که این دارد با ما میجنگد، آزادیخواهان عالم بنگرید چگونه به ما خواهند پیوست.
همانجوری که ما در چهار ماه چه تبدیل شدیم. ممکن است تودهای اتفاق بیفتد. داریم نمایی از اتفاقاتی که پیرامون میافتد. همانجوری که واقعاً هیچکس نمیتواند ادعا کند بحّارِ مردم را برنامهریزی کرده الان. میدانها را برنامهریزی کرده، پرچم قرمز را برنامهریزی کرده، یا لثارات الحسین را برنامهریزی کرده. هیچکس این ادعا را هم ندارد الان. بله؛ خیلیها مقاومت میکنند. ما با بدبختی آن دو تا پرچمی که کنار تو مصلی بود، خود فشار ما بود؛ فشار دوستان ما بود که آن دو تا پرچم یا لثارات الحسین تو مصلی — دعوا سر یا لثارات الحسین دعواست الان. نمیدانید چه کردید. مخالف چیست؟ خیلی طرفدار مقاومت. یعنی آن دو تا پرچم یا لثارات الحسین کنار تابوت آقا تو بالای مصلی، آن دو تا با دعوا رفت آن بالا. چرا؟ چون عدهای دوست دارند آقا را نشان بدهند یک ایرانیِ نازک که کاری با کسی ندارد، با دشمن هم مشکلی ندارد؛ میسازد با همه میسازد. یعنی چنین آقایی. در صورتی که همین آقا اصلاً این نبوده. این آقا پرچمدار مقاومت بوده، پرچمدار مبارزه بوده. شهید.
روضه و دعا
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.
چقدر آقای شهید ما با شعر مُقبل کاشانی خوب گریه میکرد. روایت است که چون تنگ شد بر او میدان. نه ذلّ جناح دیگر. آغاز باد حال. عزیز فاطمه است. بلندمرتبه شاهین. ریّان بن شمر. آه سدّ حبیب. آه دیار غرب. حسین پیجوی. ابی حسین. یا حسین.
السلام علیک یا غریب. الان شما کنار مایید. میگویند خاک سرد است؛ اما نه. برای آن که سرد است خاک سرد است. برای آن که گرم است خاک سرد نیست. خاک همیشه برای او گرم است. مگر خاک امام حسین سرد شده؟ اصلاً هر سال کی باورش میشود امام حسین مرده؟ امام حسین زنده است. آقای شهید ما هم زنده است. آقا جان برای ما دعا کن. شما خاک سرد نیستید؛ چون خون سرد نیست.
السلام علیک یا اباالفضل. فلا جعل الله آخر عهدنا بزیارتك. السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین. صلاة الله و رحمة الله و برکاته.
خدا ما را ببخشاید. قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بفرماید. در فرجش تعجیل بفرماید. ما را از سربازان خاصش قرار بدهد. این قلیل توسّلات را رفیق قلب گناهان ما کند و ما را بیاورد. خدا تبعاتی از نور را به حضرت امام و امام شهید ما آقا علی برساند؛ امام معظم رهبری؛ همهٔ خدمتگزاران اسلام. خدا این پرچم را به دست باکفایت امام زمان برساند. آنچه گفتیم و نگفتیم و به آن محتاجیم و تو بهتر میدانی در حق ما به حق اجابت برساند. مرگی جز شهادت در راه خودت قرار نده.
«إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسْتَقَٰمُوا۟ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا۟ وَلَا تَحْزَنُوا۟ وَأَبْشِرُوا۟ بِٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ» (فصلت/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که گفتند پروردگار ما خداست سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند که نترسید و اندوه مدارید و به بهشتی که وعده داده میشدید مژده باد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.