د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱
دارای متن همگام
آغاز جلسه و قرائت آغازین سورهٔ یوسف
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۱:۴۷
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳۷ سرفصل
## آغاز جلسه و قرائت آغازین سورهٔ یوسف
۰:۱۳
## چرا تفسیر ترتیبی؟ دو سال تفسیر موضوعی و دو خلأ آن
۲:۱۸
### حسن تفسیر موضوعی
۳:۰۰
### خلأ اول: تحلیل محتوای یک آیه از دست میرود
۴:۴۲
### خلأ دوم: ارتباط آیات و روال خود قرآن از دست میرود
۵:۲۶
### این کلاس، کلاس تخصصیتری است
۵:۴۶
### سورهٔ مکی و خطوط کلی دین
۹:۵۳
### ترتیب مصحف، ترتیب نزول نیست
۱۰:۲۶
### بلندترین داستان پیوسته در قرآن
۱۰:۴۶
### أحسن القصص: بهترین قصه و بهترین قصهگویی
۱۵:۱۹
### آیات للسائلین
۱۶:۵۸
### احتمال علامه طباطبایی دربارهٔ سؤال یهود
۲۱:۲۹
### استیئاس رسل و آمدن نصر
۲۴:۲۱
### عبرة لأولی الألباب؛ عبور از ظاهر داستان
۲۷:۱۵
## بسم الله الرحمن الرحیم این سوره
۳۴:۴۵
### رحمان و رحیم
۳۵:۲۸
### بسمالله هر سوره مربوط به همان سوره است
۳۸:۴۲
## حروف مقطعهٔ «الر»
۳۹:۰۴
### سه گونه حروف مقطعه
۴۱:۰۵
و جالب این است که تمام این حروف مقطعه درست بعدش بحث قرآن شده. یعنی به محض اینکه این حروف مقطعه را گفته، بحث قرآن:
۴۳:۲۳
### تلك آیات الکتاب المبین؛ اشارهٔ بعید برای عظمت
۴۳:۴۴
### مبین یعنی روشنگر
۴۷:۴۰
### دو معنای قرآن: خواندنی و جمع
۴۸:۰۱
### انزال قرآن: تجلی نه تجافی
۴۹:۵۹
### وحدت عوالم بالا و کثرت دنیا
۵۳:۲۷
### حبلالله؛ طناب انداختهشده نه طناب پیچیدهشده در مغازه
۵۵:۵۵
### خواب و توفّی؛ معارف را میشود خواب دید
۵۶:۳۶
### روایت کافی: یبین الألسن ولا تبینه الألسن
۱:۰۰:۲۱
### بلسان قومه
۱:۰۳:۵۱
### سه ویژگی آیه برای تعقل
۱:۰۴:۱۴
### الفاظ معصومانه است؛ «قل»های قرآن
۱:۰۹:۴۱
### مجموعهٔ بههمپیوسته
۱:۱۰:۴۹
### متن خواندنی یا فیلم؟ معجزهٔ جاوید ادبیات است
۱:۱۲:۴۹
## خزائن اشیا؛ انزال و تنزیل
۱:۱۴:۴۲
## تعقل، تدبر، تفقه
۱:۱۸:۰۷
## اشارهای به ادامهٔ سوره: یوسف از حیثیت خود نمیگذرد
۱:۱۹:۴۵
## دعای پایان جلسه
۱:۲۰:۵۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الیک نستعین. صلی الله على سيدنا محمد و علی الطاهرین.
اللهم صل على محمد
جهت شادی ارواح طیبه شهدا به ویژه امام همهی گذشتهها و
حاضر و غایب، پدر، مادرمون، معلمهامون،
الفاتحه ما السلامه.
اللهم صل على محمد و
آله
بسم الله الرحمن الرحیم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الم تلك آيات الكتاب المبين انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون.
نحن نغص عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هذا القرآن
وان كنت من قبله لمن الغافلين.
اللهم رب ادخلني مدخل صدق واخرجني مخرج صدق
وعلي من لدنک سلطانا نصیرا.
یه صلوات بفرستین. اللهم
صل على محمد و آله خب،
به فضل خدا میخوایم که
تفسیر مبارکه سوره یوسف رو
شروع بکنیم. سؤال همین الان
دادن که خب چرا تفسیر سوره یوسف؟
من اولش یه، اه،
مقدمهای خدمتتون عرض میکنم.
یکی اینکه همه قرآن باید دستشون باشه.
حالا یا قرآن میارن با خودشون
یا اینکه من نمیدونم اینجا شرایط تهیه قرآن هست یا نه.
که مثلاً قرآن اینور و اونور پایین جایی اگه قرآنی هست
. اصلاً چرا
چیزی به نام تفسیر ترتیبی رو
ما آغاز کردیم؟ چند دلیل
داره. و اینکه چرا از سوره یوسف هم شروع کردیم اینم یه دلیلی داره.
دلیل اولش اینه که
ما حدود دو ساله تفسیر موضوعی داریم کار میکنیم.
یعنی از اون موقعی که استارت بحث تفسیر موضوعی خورده تو جلسات پنجشنبه،
اه، با دوستانی که الان اینجا هم هستن هنوز،
چیزی حدود دو سال میگذره.
و یه مقداری با تفسیر موضوعی کردن قرآن
بعضی از این دوستان آشنا هستن. تفسیر موضوعی قرآن یک
حُسنی داره. حُسنش اینه که،
اه، یک موضوع رو شما در کل قرآن میاد بررسی میکنید و جمعبندی میکنید و نظر نهایی قرآن رو اونجا مطلع میشید ازش.
همین جوری که مثلاً میبینید که بحث بنیاسرائیل رو در جلسه پنجشنبه شروع کردیم
به مناسبت میریم تو بحث نعمت بحثش رو جمعبندی میکنیم.
تو بحث بلا میریم بحث رو جمعبندی میکنیم.
تو بحث فضیلت و درجی میریم بحثش رو جمعبندی میکنیم تو کل قرآن.
منتهی البته تفسیر موضوعی که خب خیلی از دوستانی که الان اینجا هستن تفسیر موضوعی هم
ه-هستن تو اون بحث تفسیر موضوعی.
دو تا چیز مغفول واقع میشه که اینا رو میخوایم تو تفسیر ترتیبی جبران بکنیم.
ببینید در تفسیر موضوعی کردن
ما تمام تحلیل محتوای یک آیه از دستمون خارج میشه.
این یک نکته مهمیه. به دلیل اینکه،
اه، ما دنبال موضوع خودمونیم تو آیه.
یعنی اون آیه رو اگه نگاه میکنیم فقط از زاویه موضوع خودمون داریم نگاه میکنیم.
نه اینکه محتوای کلی اون آیه رو بخوایم بشکافیم در بیاریم بررسی کنیم.
از این زاویه نگاه نمیکنیم.
از این جهتش خب یک خلل و نقصی تفسیر موضوعی کلاً هست.
دومین نکته اینه که ارتباط
آیات رو از، از دست میدیم
چونکه ما آیات نمیخونیم.
ما تک آیه، تک آیه از این ور اون ور به تناسب موضوع خودمون گیر میاریم و آیات رو میخونیم.
اینی که ارتباط و اتصال آیات به همدیگه چه جوریه اینم ما از دست میدیم.
به عبارت دیگه روال قرآن رو ما طی نمیکنیم که
تفسیر موضوعی. یعنی در تفسیر موضوعی ما روالی که داریم حرکت میکنیم روال خود قرآن نیست.
خود قرآن تفسیرش موضوعی نیست ت-ترتیب داره
و دوستان تا حالا بعضیا هم به من گفتن، گفتن ما تفسیر
خیلی خوب شنیدیم از شما خیلی چیزم یاد گرفتیم مثلاً در فرض الهی ولی ما تفسیر کردن یاد نگرفتیم.
یاد نگرفتیم تفسیر بکنیم آخرش.
تفسیر دیدیم مطلب یاد گرفتیم ولی تفسیر کردن یاد نگرفتیم.
تفسیر کردن رو انسان در تفسیر ترکیبی میتونه پیدا کنه نه تو تفسیر موضوعی.
یعنی فوت و فن تفسیر کردن که
بشینه آیه رو بررسی بکنه، آیه رو نگاه بکنه،
مفرداتش رو بتونه جدا بکنه، مفرداتش رو از کجا گیر بیاره،
رجوع به لغت بکنه، چه کار بکنه؟
اگه کسی همین چندین جلسهای که حالا من نمیدونم چند جلسه شد از الان فکرشو نکردم چند جلسه میشه.
اِاِاِ نمیدونم بشه
سی جلسه میشه چهل جلسه اطلاع ندارم که
چند جلسه میشه. خب به هر حال هر چند جلسهای که شد
اِاِاِ اگه همین
سی جلسه، چهل جلسهای شما
به صورت منظم تشریف بیارید و بعد خوب دقت بکنید یا به نوشتههای خودتون دقت کنید،
یه عمهاتی از بحث تفسیر کردن یاد میگی، یعنی یاد میگیرید که تفسیر بکنید.
میفهمید که چجوری میشه تفسیر کرد یه آیه رو،
چجوری میشه رو آیه دقت کرد.
خب این حسن اینجوریه.
شما شاید تو تفسیر موضوعی این قابلیت به دست نمیاد.
تفسیر موضوعی کردن خیلی کار سختیه، بسیار کار سختیه.
دلیلش اینه که شما باید یه اشراف کلی نسبت به کل قرآن داشته باشید
که بتونید این موضوع رو جمعبندی شده پیدا بکنید تو قرآن، ب-بگردید آیه رو پیدا کنید.
برای همین کار فوقالعاده مشکلیه تفسیر موضوعی کردن تو قرآن.
یعنی در حد علم درجه دویی محسوب میشه.
درجه دو به معنی بیاهمیت نه ها.
درجه دو به این معنیه که یک
لایه کسی باید از اصول و عمهات
تفسیر بدونه کار بکنه تا تو لایه بعد بتونه جمعبندی اینا رو همه رو با همدیگه بدونه.
لذا ما اگه بخوایم تو آیات باز دوباره برسیم به هر بخشی
موضوعی کار بکنیم که تا قیامت، قیامت باید علیالقاعده طول بکشه.
ولی ما اینجوری نیست که برسیم به آیه بخوایم خیلی اون آیه رو
موضوعی هم بررسی بکنیم.
اینم خورد خورد شما در طی مراحل میفهمید.
لذا این کلاس یه مقدار کلاس تخصصیتری شاید محسوب بشه.
یعنی داریم کار تخصصی بریم توی قرآن، متن قرآن یک یکی آیه به آیه بریم جلو اتصال آیات چرا اینجوریه؟
ارتاط آیات چرا اینجوریه؟ به این صورته.
امید است که بعد از سی، چهل جلسه که با همدیگه اینو خوندیم
و با هم مباحثه کردیم،
این موضوع رو هم من هم شما تفسیر،
تفسیر کردنمون خوب بشه و به آیات یه عمق خوب پیدا بکنیم.
انشاالله. این
یک نکته. نکته بعدی همین سؤالیه که چرا حالا صاف نشستیم رو سوره یوسف مثلاً این وسط تو این همه سوره
چرا ما این سوره رو انتخاب کردیم؟
اِممم قرآن که دستتون هست که،
خب. این سوره یک
سوره خیلی خاصیه. خاص بودن این سوره از چند جهته.
یکی اینکه سوره مکیه.
خب این مکی بودنش چیز خاصی نیست.
یعنی خیلی سوره مکین. سوره مکی سوره ای که در مکه نازل شده به پیامبر.
انتخاب سوره ای به عنوان سوره مکی
که خودش یه دلیل داره. به دلیل اینکه
سوره مکی اولاً مدنی چجوری بازشناسایی میکنن؟
غیر اینکه روایت گاهی اوقات گواه بر این هست که یک سوره مکیه مدنیه
تحلیل محتوای سوره نشون میده که یک سوره مکیه مدنیه.
ببینید اگر سوره ای شما داشته باشید
که از اصول کلی و خطوط کلی
اخلاق، خطوط کلی اعتقادات،
خطوط کلی احکام بحث بکنه و وارد جزئیات نشه،
اون سوره، سوره مکیه. و اگر سوره ای پیدا کردید که میبینید راجع به
انواع گوشتها، اینی که اون حیوونایی که ناخنشون مثلاً درازه اونا
مشکل خوردن دارن، تفصیل مسائل احکامی حتی تفصیل مسائل اعتقادی
توش دیدید، اینا سوره هاییست که مدنیه.
بعد از استقرار در حقیقت
اسلام تو ذهنها و تو اعتقادات طرف که با اون خطوط کلی آشنا شده،
اون موقع است که یواش، یواش
میان و اینجور مسائل جزئی رو میگن.
یکی از اشتباهاتی که همین الان در تبلیغ صورت میگیره همین که قرآن رو شروع میکنند از اول میگن.
در صورتی که اصلاً بحث مکی مدنی به چه درد بخوره؟
یک سؤال بزرگ اینه که بحث این که بشناسیم چه سوری مکه، چه سوری مدنی به چه درد میخوره؟
یکی از دردای بزرگش تبلیغه
میخوایم ما دین رو آموزش بدیم
باید ما تلقی داشته باشیم واقعاً
این بابایی که این دانشجویی که نشسته اینجا،
رفتیم خارج، این خارجی که نشسته اینجا الان وضعیتش مدنیه یا مکیه؟
یا شما شروع بکنید بگویید از
جزئیات وضو، جزئیات مسح
تا بیاید قدم اول
دیدید که خیلی هم بعضیا لجشونو در میارن.
قدمت تا میشه خمست حساب کن بده خمستو،
خب؟ خب شما نگاه کنی
خمس هم که عملاً پول زوره برای بعضیا
که میخوان پول بدن میگن جون که نیست راحت بدی، پوله.
خب این نگاه کنید تلقی که درست میکنه بیا تلقی تا اینکه شما راجع به خطوط کلی حتی میخواید صحبت بکنید.
خیلی وقتها این تشخیص رو لااقل بنده دادم که الان
بحث اینه که هنوز خطوط کلی روشن نشده از اخلاق و احکام و خطوط کلی اعتقادات بعضی وقتها
درگیر مسائل جزئی و ریز احکام داره طرف میشه.
هنوز اون خطوط کلیشو درست نکرده.
ببینید قرآن یک مجموعه ایست که به تدریج نازل شده.
ترکیبش هم ترکیبی که پیغمبر گذاشته یعنی تو بحث علوم قرآنی باید صحبت کرد.
بر خلاف اینکه میگن ترتیبش رو عثمان
در حقیقت درست کرده، این ترتیبش رو عثمان درست نکرده، ترتیبش رو
پیغمبر درست کرده. دقیقاً اینجوری بوده که
میگفته که این آیه رو بذارید لای این آیه و این آیه،
اون آیه رو بذارید اونجا و بعد تنظیم اینجوری کرده.
تنظیم اینجوری کرده به حساب اینکه این قانون اساسی تنظیم شده،
ولی اینکه اولش چه قوانینی تصویب شده، بعداً چی اومده، اینا رو شناس مکی مدنیه.
انتخاب یک سوره مکی مورد نظر بوده،
یک. انتخاب یک سوره مکی
که با خطوط کلی آشنا بشن نه
با فرعیات و جزئیات، این یک.
دو اینه که سوره یوسف
سوره ایست که یک داستان رو
صد و چند آیه پیگیری میکنه.
یعنی بلندترین داستانی که به صورت مجموع آمده داستان حضرت یوسفه که در سوره یوسف اومده.
شما اگه قرآن دستتون باشه از آیه
چهار داستان حضرت یوسف شروع میشه
. قرآن حتما داشته باشید دیگه از جلسه بعد به بعد این.
تا آیه
صد و یک تا اونجا ادامه پیدا میکنه .
یعنی نود و چند آیه
داستانه و شنیدن خود داستان مجموع این خودش یه شیرینی و لطافتی داره.
اینم دلیل دومش. دلیل سومش هم این.
تعابیر منحصر به فردی تو سوره یوسف به کار رفته هم در ابتداش هم در انتهاش
که اینا رو بعداً مفصلش رو بحث میکنیم.
منتها آیه سه این سوره رو اگه نگاه بکنین،
آیه سه رو نگاه کنید "نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ
هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ".
"نَحْنُ نَقُصُّ" که اینا رو به مفردهاش بعداً توضیح میدیم.
"نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ".
قصص حالا اینم باز بعداً باید توضیح بدیم، ولی هم به معنی قصهگویی
هم به معنی قصه
. یعنی قصه حضرت یوسف به عنوان بهترین قصه مطرح شده، معرفی شده.
هم به عنوان بهترین قصه و هم به عنوان بهترین قصهگویی.
این یه تعبیر منحصر به فرده.
هیچ در هیچ قصهای از قرآن اینجوری نیومده.
قصه حضرت موسی رو در پنجاه و چهار سوره میبینید ولی همچین تعبیری نداره.
حالا میگم چه عناصری وجود داره در قصه حضرت یوسف که به عنوان بهترین قصه ازش میتونه گفته و گشته
و چه خاصیتی یعنی واقعاً کسی انس بگیره با سوره
و با تحلیل محتوای سوره،
اِممم خیلی
رشد خوبی از لحاظ اخلاقی میکنه.
در آیه هفتش هم باز با یه تعبیر
عجیبی داره. "لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ".
در داستان یوسف و برادرانش، خب این قرآن رو پس پخش کنید، قرآن آوردید.
یک در میون هم بذارید که بچهها ببینن حداقل.
یه دونه بیارین دیگه. ببینید این دیگه به صلاحدید خدا بوده که چرا اینجوریش کرده.
خب؟ ولی قانون رو که مینویسن،
یه قانونی که شروع میکنن بنویسن،
خب در ابتدایش که ما سوره حمد رو داریم در اول قرآن
سوره حمد رو که دیدیم که تو اون سوره حجر وقتی توصیف میکنه سوره حمد رو تنه به تنه قرآن معرفی میکنه دیگه.
خب؟ یعنی میگه که "آتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم"
و این خیلی تعبیر عجیبیه که ما حمد رو دادیم به تو قرآن.
یعنی تنه به تنه قرآن حمد رو معرفی میکنه.
"آتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم".
این از عظمت و اهمیت سوره حمده که تمام آنچه که میخواد
بعداً بگه تو حمد گفته
فقط تفصیلش توی قرآنه.
یعنی این تقابل حمد با قرآن.
این خب اول قرآنه. بعدشم
ترتیبی که میدم مثل این قانون نوشتن دیگه
مثل قانون نوشتن. قانونها رو یکی یکی شما حالا باید تب-- کسی که مبله باید حواسش باشه چی میخواد تبلیغ بکنه.
خب؟ منتها قانون نوشتن میخواد به عنوان یه کتاب قانونی باقی بمونه.
شاید یه چیزایی مثلاً شما مقدمه کتابو اولش که مینویسن یا آخر مینویسن؟
آخر مینویسن ولی اول کتاب میذارن.
هیچگاه مقدمه کتاب اول طرف نمیشه مقدمه بنویسه بعداً میشه متن رو بنویسه.
مقدمه کتابو آخر مینویسن اول کتاب میذارنش.
این، خاصیت کتاب نویسی هست.
خاصیت قرآن حالا اینجوریه که بالا-- که حالا
به ترتیب مختلف نازل شده.
منتها هر جا سر جای خودش میخواسته یه نتیجهای بگیره.
لذا به صورت یک کتاب قانون اساسی اینجوری ترتیبش کردن.
ترتیب نزول نیست. این که دیگه جزو واضحاته ترتیب نزول نیست.
همین که سوره مکی در آخر قرآن اومده اینجوریه.
کتاب قرآن هم لذا، کتاب قرآن،
کسی بخواد تبلیغ بکنه کتاب قرآن رو،
شما یه موقعی بردارید بحث از
انواع گوشت رو بکنید مثلاً با یه نفر بگید دین ما اینه.
فکر میکنه دین مثلاً قصابیه یا مثلاً بحث این چیزهاش.
خب تبلیغ قرآن رو باید به همون صورت این اینه.
اگه اول یه موضوع مثلاً شما میگی اخلاقه، یه موضوعی
هست که اول مثلاً موضوع اخلاق رو بگه ریز بشه توش که اشکالی نداره.
یعنی اول کلیات اخلاق رو بگه بعد ریز شه بعد کلیات احکام رو بگه ریز شه.
این که اشکالی نداره. خب نگاه کنید تو سوره مدنی اینجوری نیست که کلاً اشکال نداره.
حالا ما که صلاح خدا نمیدونیم دقیقاً چی بوده که اینجوری شده.
ولی به هر حال اینجوری نیست که ما تو
سوره مدنی نداشته باشیم از بحثهای کلیات اخلاق و حتی تو بحثهای زبان و قانون
پنجشنبه یه موقعی هم گفتم که حتی در بین
مسائل احکامی، مسائل اخلاقی رو مطرح بکنم.
یه تعبیر که هم آخرش داره در آیه صد و یازده که آیه آخرین سوره یوسف مطرح هست.
بله؟ آیات یوسف.
همین آها "لقد كان في یوسف وإخوته"
در یوسف و برادرانش
"آیات للسائلین"
هر کی جستجوگره،
آدم جستجوگر آیاتی میبینه تو این.
گرچه که حضرت علامه
میفرمایند که روایاتی داریم گرچه من ندیدم، هر چقدر هم که گشتم ندیدم.
البته از شأن علامه بعیده که همینجوری از خودشون فرموده باشن.
لااقل روایت اهل تسننه احتمالا چون من هر چقدر گشتم ندیدم ها یعنی خیلی گشتم یا ضعف از search منه
که پیدا نکردم یا اینکه روایت شیعی نیست ولی این بوده یه عده سؤال میکردن از ظاهراً حالا یا روایت اهل تسننه
که میگفتن که این سؤال رو از من میکردن.
میگفتن شک داریم ما در
پیامبری پیغمبر شکمون اینجوری مرتفع کن.
بگو ببینم این بنی اسرائیل که مال سرزمین شامن اینا،
اینا چجوری اومدن تو مصر؟
خب؟ این بنی اسرائیل
چجوری از شام اومدن مصر؟
اینا که سرزمینشون شام بوده
و محل طلوعشون اینا تو شامه اینا.
چجوری از شامات اومدن تو مصر؟
این سؤال که میگفتن اگه پیامبر مثلاً یه چیزی جواب داد، یه سری یهودیه بودن همین سؤال رو میکردن.
اگه اینو جواب داد معلومه که پیامبره
که بعداً داستان حضرت یوسف که خب
بعداً حالا داستانو خب اجمالاً میدونید که
پدرشون و این که اشتباه میگن مادرشون، خالهشونه چون مادرشون مرده اون موقع.
پدرشون و خالهشون و اون یازده برادرشون
میان به سرزمین و تو مصر میمونن و دیگه اصلاً نسل بنی اسرائیل میاد در مصر مستقر میشه.
این داستان حضرت یوسف رو میگن و این "لقد كان في یوسف وإخوته آيات للسائلين" میگن سائلین همون سائلین یهودیا.
ولی این در حد احتمال هم مطرح میکنند.
خود آیه رو که آدم نگاه میکنه اصلاً اینجوری نیست.
آیه بحثش اینه که واقعاً یه نشانههایی برای آدم جستجوگر و کاوشگر نشانههایی داره سوره
یوسف. برای هر کسی که
چی میخواد جستجو کنه، اخلاق میخواد جستجو کنه، هفت تا.
خود کلی اعتقادات میخواد جستجو کنه، فراوان داره.
اخلاق فراوان داره.
چیزایی که من الان اگه بخوام اشاره بکنم هی میپریم تو آیات مختلف.
اون دفاعی که از حیثیتش کرده اونجا، اون بخششی که کرده با داداشاش اونجا.
یعنی کسی با سوره یوسف واقعاً میتونه تربیت شه،
واقعاً میشه تربیت شه. اگه سوره یوسف رو چون که ما یه موقعی یه کلیتش رو تو جلسات کی بود گفتیم؟
یه کلیتش یه موقع
تو یکی از جلسات قرآن همینجوری به صورت پروازی تو یه جلسه کل سوره یوسف رو یه جاهایی داشتیم نگاه میکردیم
در آیه آخرش هم که نگاه بکنید،
در آیه یکی دو تا مونده آخرش،
آیه صد و ده مثلاً "حتی اذ استیأس الرسل و ظنوا أنهم قد كذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء".
این یکی از اشکالات این سوره یوسفه که حالا اینم رسیدیم بهش باید حلش بکنیم.
داره "حتی اذ استیأس الرسل" وقتی که رسل مأیوس میشن.
انقدر اینا ایمان نمیارن به رسل "حتی اذ استیأس الرسل" تا اینکه رسل هم مأیوس میشن از کارشون.
"و ظنوا أنهم قد كذبوا" اینش خیلی فشاره برای
چی؟ و دیگه یقین میکنند یا گمان میکنند که اصلا این وعدهها دروغه.
یعنی خود رسل. خب؟
یکی از اشکالاتی که مطرح میشه تو همین
سوره که اینو با چند اشکالی که باز درباره انبیا وارد میشه تو خود سوره یوسف
ما اون رو با همدیگه حلش میکنیم به فضل خدا.
خب؟ چونکه این عبارت، عبارت
شک برانگیزیه که حالا دیگه رسل اگه رسل بخواد فکر کنه که "أنهم قد كذبوا" که دیگه واویلاش.
یعنی او دیگه به این گمان و یقین رسیده که این وعدهها دروغه.
یعنی دروغ گفته شده بهش.
خب؟ یعنی خدا بهش دروغ گفته وعدههای خالی بندی به من مثلاً.
خدا یه شیرهای مالیده حالا مثلاً شما بری یه کاری بکنی.
اگه رسل به اینجا برسن که دیگه
تکلیف دیگه
وای به روزی که بگندد نمک.
دیگه اینجوری میشه. "و ظنوا أنهم قد كذبوا"
وقتی که دیگه به این یقین و گمان میرسن که حالا تحت یقین و گمان "أنهم
قد كذبوا" که دیگه بهشون دروغ گفته شده "جاءهم نصرنا فنجی من نشاء"
اون لحظهای که قضیه به بیست بیست میرسه "جاءهم نصرنا".
این یکی از محورهای کلی این سوره است کلاً.
که قضیه به مو میره ولی پاره نمیشه.
تو "إنما العُصْری الصّبر" رو
فراموش نکن. سر موازین و مواضع
ثابت بمون. قضیه رو به مو خدا برسونه، میرسونه ولی پاره نمیکنه.
این یکی از محورهای کلیه. حالا میبینید تو کل قضیه.
ممکنه اذیت کنه، ممکنه بالا پایینت بکنه،
به مو میرسونتت ولی پارت نمیکنه.
اینو مطمئن باش. میگه قضیه رسل اینجوریه
که میرسن به جایی که "و ظنوا أنهم قد كذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء"
که ما نجات داده میشن اون کسایی که ما بخواهیم.
یه لحظه اینا توضیحش باشه بعداً. "ولا يرتد بعثنا عن القوم المجرمين".
و ما بعثمون رو، سختیمون رو از قوم مجرمین برنمیداریم.
"لقد كان في قصصهم
عبرة لأولي الألباب".
در قصص انبیا
اینها عبرتیه رو صاحبان مغز.
کسی که مغز تو کلهش هست
و اهل فکره تو قصص انبیا "عبرة لأولي الألباب"
عبرته. عبرت یعنی که
از ماجرا عبور کن. عبرت از عبوره.
از این ماجرای ظاهری که داره پیش میاد
عبور بکن. ببینید
متأسفانه این فیلمها و اینا
عبرت و اینا بهترین داستانهایی که میتونن فیلم بسازن داستان انبیاست.
حتی آقای خاتمی وقتی همین سریال ضعیف مریم مقدس رو وقتی که
برد برای پاپ، پاپ اول قبول نگرفت.
بعدش به فاصله چند وقت بعدش یه سریالی میاد که بعدش رفت سخنرانی کرد گفت فیلمسازها
برن سراغ چه، انبیا.
یعنی با توجه به اینکه حتی ضعیفه
و ما چونکه غیر محرف اینا رو داریم،
خب؟ غیر محرف اینا رو داریم.
اونا تحریفشدشو دارن.
مریم قرآن فرق داره با مریم اونا.
عیسی قرآن فرق داره با عیسی اونا.
اگر داستان انبیا، داستان اینان.
منتهی مراتب خب ضعیفه دیگه.
خب سریال امام علی که سریال امام علی نیست که.
سریال، سریال جنگ جماله. جنگ نهروان.
اون سریال جنگه. وگرنه
اگه سی-- ببخشید. اگه فیلمنامه اینا درست تهیه بشه،
یه ده پونزده سال کار فیلمنامهای داره اینا.
علیه تو نهج البلاغه معرفی بشه.
یوسفی که تو قرآن معرفی میشه.
الان این سریال یوسفی که میسازن ما نمیدونیم، حالا نمیدونم چی میدونن.
قطعاً بیخود میسازن. یعنی قط، قطعاً چیزی که میسازن یوسف قرآن نیست.
عبرتهاش نیست. اون فیلمه.
حتی فیلمشم برای دنیا قشنگه ها.
فیلمشم قشنگه.
ولی یوسف تو قرآن یه هنگامهایه.
حالا میبینید. خب اگه این بشه یه Team Working باشه، حوزه کسایی که نهج البلاغه کارن دیگه
پونزده سال بشینن با این فیلمنامهنویسها
اینا نهج البلاغه رو بشناسن. نهج البلاغه،
علی در نهج البلاغه معلوم بشه نه علی که--
اون سریال تازه سریال قطام بود.
ولی خب حالا بعد اگه
سریال امیرالمؤمنین هم بود،
اون مثلاً چیزاش باشه برن قشنگ دربیارن امیرالمؤمنین در بیاد تو نهج البلاغه کیه؟
اون موقع سریال ساخت، ساخته بشه.
یه کار پونزده بیست ساله هم شاید باشه
اینجور کاری. ولی الانش چیز در میاد.
همین اینش تازه، همین، همین اینش
چیزیست که بهترین قصهست محسوب میشه.
"عبرة لأولي الألباب". عبور کن از صحنه داستان عبور کن.
اون بطن داستان عبرت یعنی عبور کن.
اون بطن داستانها رو گیر بیار.
اون نکات داستانو گیر بیار.
اون موقع خودتم عبور کن از نقص به کمال.
یعنی خودتم نقصتو ول کن برو
کمال پیدا کن «لقد كان في قصصهم عبرة لأولي الألباب.
ما كان حديثا يفترى ولكن تصديق الذي بين يديه وتفصيل كل شيء
وهدى ورحمة لأوم يؤمنون.
ما كان حديثا يفترى».
یک این قصص اینا یک چیزی نیست که،
یک گفت و گویی نیست که "يفترى" افترا بسته شده.
دور-- خالی نبستیم. نشستیم داستان الکی بگیم از خودمون.
داستانهای واقعیه. "ما كان حديثا يفترى ولكن تصديق الذي بين يديه"
تصدیق آن چیزیست که پیشاپیش بین
دو دست اونها بوده. اینا رو تو توضیح مفصل داده.
"وتفصيل كل شيء" و مفصل و روشن شد--
شده هر چیزی تو این داستانها هست.
تو قصص رسل
به صورت کلی. یعنی هرچی بخواید تو قصص رسل پیدا میشه.
و اینکه قصص، قصص آدم
با قصه یک عنصر بهتری داره میتونه با قصه راوی یکی از دلایل
سوره-- انتخاب سوره یوسف "تفصيل كل شيء وهدى ورحمة لأوم يؤمنون".
فکر میکنم همینقدر دلیل برای اینکه ما این سوره رو انتخاب کردیم
اه کفایت بکنه. فقط یه نکته ای واقعا من البته من باز هم این با این
کنار نیومدم چون که تو جمع خانوما هم حضور دارن.
ما روایت داریم که
در ملأ یهظر روایت داریم
که این روایت خیلی روایت قابل اعتمادی نیست.
حداقل از جهت محتواش
که علمای ساده میگن که "لا تنزل النساء الغرف"
در طبقات ننشونید خانومها رو اینکه معنیش چیه؟
بماند "ولا تعلموهن الكتابه"
اه کتابت هم بهشون یاد ندین.
این نوشتن، خوندن، نوشتن.
این هم خیلی جالب نیست.
"ولا تعلموهن سورة یوسف"
که سوره یوسف هم یاد ندید "وعلمهن المغزل" خیاطی یاد بدید
و "سورة النور" سوره نور.
خب اه ولی توی کافی هست روایتی که باز دوباره
این بحث شده مطاب این صورت که "لا تعلموا النساء منكم سورة یوسف
فإن فيها الفتن. وعلمهن سورة النور فإن فيها المواعظ."
حالا علی القاعده باید به دو سه تا آیه اش بیشتر برنگرده این.
چون که معنی خاصی نداره که مثلا خانوما یه سوره ای رو یاد نگیرن یا مثلا بحثهایی رو کلاً نفهمن.
بحثهای مثلا این همه نکات اخلاقی اینا.
اینکه خب خیلی بعید به نظر میاد که این باشه.
حالا من تو ذهنه که
تو چند جلسات آینده که رسید به اون
بخش آخه همه سوره یوسف رو با همون سه چهار تا آیه میشناسن.
یعنی تا میگن سوره یوسف همه یاد همون
تیکه های مثلا سوپرش میفته.
ولی خب مثلا تیکه هایی که از آیه
بیست و سه هست .
بله. تو
آیه بیست و سه. حالا اگه به اون آیات رسید من
تکلیفتو تو اونجا مشخص خواهم کرد به فضل خدا.
که چه میکنیم بالاخره؟
چیکار میکنیم؟ من از آقا امیرحسین می خوام بپرسم.
آخه ما یوسف، سوره یوسف شروع کردیم.
این چند آیه رو چیکار بکنیم؟
حالا یا اینکه ااا چیز میکنیم بالاخره
عذرخواهی میکنیم از خانوما و متوقف میکنیم یا اینکه عذرخواهی میکنیم و
اخراج میکنیم خانومها رو از جلسه
با عرض معذرت.
چون که نه آقا.
نه چون که خودم هم یه مقدار بهش شاید
آدم برخورد با هیجانات یه جاهایی که طرحش،
طرحش و تفصیل طرحش
برای خود من تو جمع خانوما یه مقدار
ای چیز داره برای خودم.
خودم یه خورده مشکل شاید داشته باشم.
خودم نتونم اینو کارو بکنم.
اینم از این مسئله
. حالا میریم سراغ خود سوره یوسف.
ساعت چنده؟ سیزده نه.
ساعت، ساعت هجده. بسم الله الرحمن الرحیم.
همه بسم الله بگید.
بسم الله الرحمن الرحیم ترجمه نداره.
ترجمهش اینه که به نام خداوند رحمان و رحیم.
این ترجمهش همینه.
چون که رحمان نه ترجمه فارسی داره رحیم هم ترجمه فارسی نداره.
نه بخشنده مهربان، نه بخشنده بخشایشگر.
همه ترجمهها اشتباه است. چون که
عربی اینجوریه که گاهی اوقات لغاتش ترجمه نداره.
یعنی معادل نداره تو فارسی که بتونه تمام
اون معنا رو منتقل بکنه.
لذا بسم الله الرحمن الرحیم رو ب-- ترجمه نمیکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند رحمان رحیم.
رحمان و رحیم رو بخوام توضیح بدم خیلی طول میکشه.
توضیح دادن رحمان و رحیم. ا-اجمالا رحمان اون چیزیست که
در حقیقت یکی از کلیترین صفات
خداست. تنه میزنه به الله تقریباً.
برای همین میگیم "قلد الله او ادع الرحمن أیا ما تدعو فله الأسماء الحسنی".
بعد این آیات دیگه اگر جا نمیدم خیلی دیگه وقت میگیره.
"قلد الله أو ادع الرحمن أیا ما تدعو فله الأسماء الحسنی".
برای همین نه کسی اسم بچهش رو میتونه بذاره الله،
نه کسی میتونه بذاره رحمان. رحمان به دلیل اینکه اون
و اینم داریم تو روایت هم داریم که نه، بچهتون میتونید اسمشو بذارید الله،
نه میتونید بذارید رحمان. حالا اینکه ثبت اجازه داده این رحمان رضایی داریم و این چیزها-
عبدالرحمن عبدالرحمن میشه. عبدالرحمن درسته ولی رحمان درست نیست به اسم کسی.
به خاطر اینکه اون رحمت واسعه و مطلقه.
اصل مطلب همه چی زیر پرش هست،
زیر پر اون اسم رحمان هست.
همونی که شما میگید "برحمتی وسعت کل شیء"
تو قرآن داریم "فسئکت بحال الذین یتقون".
تو قرآن داریم هم در ابتدای دعای کمیل داریم که "برحمتک التي وسعت کل شیء".
همون "برحمتک التي وسعت کل شیء".
یعنی هر چیزی تحت اسم رحمان هست.
حتی شما در طلیعه سوره الرحمن که میرید با بحث رحمان داره شروع میکنه یواش، یواش میره جلو
میرسه به جهنم و اینا باز داره میگه
اینم مثلا جزو اون رح، رحمت مطلقه.
"یرسل عليكم شواظ من نار ومن قصع فلا تنتصران.
هذه جهنم التي يكذب بها المجرمون.
فهم یان عی ربك اتكذبون".
جزو مجموعه نعمتها و رحمتها به عنوان رحمت مطلق
جهنم و این چیزا هم ازش گفتوگو میشه.
اون موقع داری تو همون آیه داری که "فسئكت بحال الذین یتقون".
اون موقع این میشه رحمت رحیمیه
که برای یک عده خاص مکتوبش میکنن.
یه عده که از رحمتها دارن استفاده میکنن، رحمتهای عام دارن استفاده میکنن از رحمتهای خاص بهرهمند میشن.
پیغمبری که رحمت اللعالمینه، همون پیغمبر رحمت للذین آمنوا تو قرآن.
خب. اون چیه؟ این چیه؟
اون رحمت اللعالمین رحمت کلیه.
اون ممکنه برای یه عده بد هم باشه پیغمبر.
کما اینکه قرآن برای یه عده بده. قرآن برای یه عده ضرر داره.
تو خود قرآن داریم "وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين ولا یزید الظالمین إلا خسارا".
یه عده قرآن به ضررشون تموم میشه.
ولی قرآن خوبه. هدى للناس هستش ولی یه عده به ضررشون تموم میشه.
قرآن هم همینجوریه، پیغمبر هم همینجوریه،
خدا هم همینجوریه. خدا یه رحمت عام و واسع داره.
اون رحمت رحمانیه است. یه رحمت
خاص مکتوب برای یه عده داره که از اون رحمت رحمانیه استفاده کردن.
اون رحمت رحیمیه است. بگذریم خیلی
تفسیر آیه بسم الله رو نمیخوایم اینجا بگیم.
بسم الله الرحمن الرحیم هر سوره مربوط به خود همون سوره است معنی همون جا هم میده.
بسم الله الرحمن الرحیمها اینجوری نیست که هر--
دارید خدایی رو معرفی میکنیم، رحمت و رحمن،
رحمانیه و رحیمیه ای معرفی میکنیم که تو این سوره میخواد بیاد، اینجوریه.
صرف یک جمله کلی نیست.
الif لام را. این حروف مقطعه
میگن رموزیست بین خدا و رسول.
ما اینم خیلی تفسیر نمیخوایم بدیم
باز الif لام را. اِمم،
ته-- این احتمالاتی که راجع بهش دادن سیری زیاده.
روی احتمالاتی که راجع به حروف مقطعه داده.
ببخشید همین الان که شما گفتید الان که توضیحش تموم شد بسم الله الرحمن الرحیم که مال هر سوره
مال خودشه، اینو روایته یا همینجوری استنباطه؟
نه روایت نیست، استنباطه.
حضرات امام نظرشون اینه. به نظر میاد اینجوری باشه.
بسم الله الرحمن که صد و چهارده بار تو قرآن اومده دیگه.
بسم الله الرحمن الرحیم. سوره اول سوره توبه نیومده
و وسط سوره نمل اومده.
این یه جور استنباطه که
دارید خدا رو میخونید
خب؟ هر موقع که خدا رو دارید میخونید
نظر به یه چیزی دارید.
نظر به اون خواستهای که انگار
دارید. یعنی اون وقتی درست رحیم رو شما میخونید،
یک رحمت خاص رو اراده میکنید.
منتها این رحمت خاصی که شما اراده میکنید، یه موقع میشینید،
میرید پیش یه پولدار رحمت خاصی که اراده میکنید چیه؟
پول. یه موقع میرید پیش معلم رحمت خاص که اراده میکنید چیه؟
علم. اینا با همدیگه فرق داره.
لذا وقتی میرید اون رحمت خاص رو دارید صدا میزنید تو هر سوره دارید یه چیزی میخواید.
برای همین حتی حکم فقهی امام از توش درآورده
که اگه کسی به یک نیتی شروع بکنه سوره بخونه
بسم اللهش رو بگه نیتش عوض بشه باید بسم اللهش رو تکرار بکنه.
باید بسم اللهش رو تکرار بکنه.
نمیتونه بگه آقا بسم الله الرحمن که گفتیم حالا مثلاً
شروع میکنیم تو نماز. بله.
در نماز که اونجاست که بحث وجوب و
حلیت و حرمت و اینا میاد.
اینجوریست. الif لام را احتمالاتشو نمیخوایم مطرح بکنیم.
فقط این حروف مقطعه سه
جور ما تو قرآن حروف مقطعه داریم.
یک حروف مقطعهای داریم که بخشی از آیه است مثل همین الif لام را.
یک حروف مقطعهای داریم که خودش یک آیه است مثل الif لام میم ابتدای سوره بقره، آل عمران اینا.
یه حروف مقطعهای داریم که دو آیه است اصلاً.
مثل سوره شورا. حא میم یه آیه است.
عین سین قاف هم یه آیه است. بعداً ادامه پیدا میکنه.
یه در همون ذیل حا میم عین سین قاف یه احتمالی رو
علمای معظم میکنه، بنده از حد احتمال میخوام بگم بالاتره.
واقعاً اگه جا، جای یه موقع بحث سوره مق--
حروف مقطعه شه قابل بررسیه.
ببینید مثلاً ما
سوری داریم که با الif لام میم شروع میشه مثل عنکبوت،
مثل بقره، مثل آل عمران.
اِمم، اینا با الif لام میم شروع میشه.
اینا همشون یه محورهای مشترکی هسته توش.
یعنی یه محور مشترکهایی اینا با همدیگه دارن، این سور.
شما سوره صاد رو میبینید،
اونم یه محور داره. الif لام میم صاد که ابتدای سوره اعرافه جمع این محورهاست.
این قابل پیگیریه کاملاً. این قابل اثباته.
که الif لام میم با ع--
صاد اگه جمع بشه با همدیگه این
جمع میشه با همدیگه. مضمون این دو سوره با همدیگه
یا مثلاً الف، لام، میم رو دارید.
الف، لام، را هم دارید. الف، لام، میم، را.
این چیزیه که جمع این مضمون این سوره هست.
الف، لام، را هم در چند جا تکرار شده.
تو surه هود هست، surه ابراهیم هست.
به هر جهت مطلب قابل پیگیریه.
اجمالا این سوره حامیم همهشون یه مضمون رو داره تکرار میکنه
و جالب اینه که تمام این حروف مقطعه درست بعدش بحث قرآن شده.
یعنی به محض اینکه این حروف مقطعه رو گفته بحث قرآن، صاد و القرآن ذلذق، قاف و القرآن المجیم،
الف، لام، را تلك آيات الكتاب المبين.
یعنی درست بعدش بحث قرآن رو کرده.
این حالا یه ارتباطی باید قطعا با خود محتوا قرآن داشته.
میخواد بگه که مثلاً قرآن رو از همینا ما درست کردیم،
از همین حروف درست کردیم.
به هر حال احتمالات دیگه حدود بیست و چند احتمال سرش وجود داره.
خب بازم با این کاری نداریم.
الف، لام، را تلك آيات الكتاب المبين.
تو این میرم بعدا دلم نمیاد یه خود عربی یاد بگیریم.
شما ابتدای surه بقره رو بیارید
در اونجایی که داره الف، لام، میم،
ذلک الکتاب، اینجا داره تلك.
این رعایت در حقیقت
مؤنث مذکرش اینجا شده.
اولاً به دور اشاره میشه.
چرا قرآن رو دور میگه؟
چرا با ضمیر هاذا و اینا نمیگه؟
با ضمیرهای دور و ضمیرهای بعید استفاده میکنه با ذلک و تلك میده.
میگه این برای عظمت دادن به قرآنه.
این برای عظمت دادن به قرآنه.
یه موقع شما حتی ممکنه در محضاری کسی
نشسته باشید و بگید که ما از آن جناب سؤال کردیم
و آن جناب اینجوری جواب داد.
خب این مال عظمت دادن به شخصی که
با شتای دور ازش.
این برای بعد مکان نیست، برای بعد
مکانته یعنی مکانت بالاست،
جایگاه بالاست. لذا ذلک و تلك ازش یاد میشه.
رعایت مفرد مؤنثشم شده.
ببینید ذلک الکتاب چونکه
مذکره با ذلک میاد.
ذلک الکتاب لری فیه هدى للمتقین.
اینجا چونکه مؤنث آیاته،
اینجا با رعایت مؤنث میاد میشه تلك آيات الكتاب المبين.
الف، لام، بفرمایید اینجا هم
. الف، لام، را تلك آيات الكتاب المبين.
اون آیات کتاب مبینه، روشنگره.
خب بله. زمین دور
نمیتونه به خاطر این باشه که قرآن این نیست که ما داریم.
یه روح قرآنیه که دور.
بله. ببینید
بعضی این احتمال رو دادن که اصلاً این کتاب مبین منظور
خود لوح محفوظ باشه.
یعنی اون حقیقتهای بالای قرآن.
چون جزو احتمالات مطرح هست
خب ولی لزومی داره همچین توجیحی رو ما بکنیم برای اینها؟
به دلیل اینکه همین قرآن، همین بین یدای هم تو
همین این چند سال اینم خود قرآن مفسرش میشه، گذاشته قرآن هیچ مشکلی هم سرش نداره.
به همینم گفته کتاب. گرچه که
اونم گاهی اوقات اسمش رو کتاب گذاشته و حتی گاهی اوقات به عنوان ام الکتاب مطرح کرده.
و انه فی ام الكتاب لدن العلی الحکیم.
و انه خب اون فی ام الكتاب است.
یعنی در ام الکتاب اومده که اونم لدنای است.
اینا همش تعبیرهای به خصوصیه که
حالا بخوانند ولی این احتمال در حد احتمالش میتونه مطرح باشه.
ولی لزومی نداره خودمون رو به زحمت بندازیم.
کتاب که مفصل تو قرآن همین رو به عنوان کتاب مطرح کرده.
خب ما بیاییم هی حالا تعبیرش بکنیم بگیم مثلاً نه،
اون منظوره که اون دوره.
چونکه در اون، اونم که میگیم دوره، اون هم دور که نیست،
ما دوریم. خب
یعنی لوح محفوظ هم در همین عالمه.
یعنی به یه حسابی احتمالش میشه داد ولی
خودمون رو به زحمت تا میتونیم نندازیم.
میتونیم با آیات-- ببینید اینم یه فنهها
که تا اونجایی که آیه رو میتونیم راحتتر ترجمه بکنیم و راحتتر معنا بکنیم، راحتتر معنا بکنیم.
کتاب تو قرآن به عنوان کتاب خودش اومده.
لذا اگه میگیم تلك آيات الكتاب یعنی آیات همین کتاب.
گرچه ببریم اونجا
، مشکلی پیدا نمیکنیم.
بله. مبین چه معنی میده؟ مبین یعنی روشنگر.
روشنگر هم خودش، خودش رو روشن میکنه.
خب و هم چیزای دیگه رو معارف دیگه رو روشن میکنه.
اصلاً اینی که
تفسیر یا نام تفسیر قرآن به قرآن مرسوم شده به خاطر اینه که میگن قرآن خودش، خودشو بلده روشن کنه.
یعنی خودش بیان
برای هرچیزی هست از جون خودش.
خب مبین و روشنگر و مبین هرچیزی هست از جون خودش.
خودش هم یه چیزیه. از این جهت هست که
مبین یعنی روشنگر.
هم روشنگر خودشه هم روشنگر معارف دیگهای.
انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون.
ما نازل کردیم انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون.
قرآن ریشهش قرعه،
قرنه نیست قرعه. اون نون، نون زیادیه
قرائت دو تا معنی داره. لذا قرآن هم دو تا معنی داره.
خب. قرائت یک معنیش به معنی خوندنه که خیلی واضح و مصرومه.
یک معنیش به معنی جمع کردنه.
خب؟ برای اینکه بحث رو هوا نباشه لسان العرب جلد یک صفحه صد و بیست و هشت
نوشته [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] کتاباً و قرآن و فرقان
و معنى القرآن معنى
الجمع. معنای قرآن یعنی جمع.
و سمي قرآن لأنه يجمع السور فيبهمها.
اینی که گفتیم قرآن به خاطر اینکه جمع کرده سوره رو با همدیگه
و اینا رو پیوند و پیوستگی هم بهش داده.
اگر بفهمیم که قرآن که باید بفهمیم یک معنیش یعنی
خواندنی و یک معنیش یعنی
جمع .
اینجا به سه تا پارامتر میرسیم.
خب. میفرماید که [سخنگوی 1]
[سخنگوی 2] بحث باز موضوعی نمیخوایم بکنیم.
انزال در قرآن با انزالی که أنزل من السماء ماءً فرق داره.
ما هم أنزل من السماء ماءً داریم هم انزالی که قرآن رو نازل کرده خدا.
اینها با همدیگه متفاوتند.
یه موقع هست انزال اصطلاحاً میگن با تجافي همراهه.
یه موقع هست میگن تجلیه نه تجافي.
تجافي فرقش با تجلی اینه.
تجافي یعنی جا خالی کردن.
این حالتی که شما میشینید میخواید بلند شید،
بهش میگن حالت تجافي تو نماز.
شما دیر رسیدید به نماز که دوم رسیدید و میگن تجافي.
خب حالتی که میخواید بلند شید.
تو این حالتی که میخواید جا خالی کنید میگن تجافي.
ببینید یه قطره بارون از اون بالا وقتی میفته پایین،
وقتی که این بالاست این پایین نیست ولی میفته پایین دیگه بالا نیست.
خب؟ به این میگن تجافي.
انزال قرآن اینجوری نیست.
انزال قرآن به صورت تجلیه و نه به صورت تجافي.
تجلی چیه؟ یعنی ضمن اینکه اون حقیقت بالاست، پایین هم هست.
منتها رقیقترش پایین هست.
غلیظترش بالاست. باز دور میاد پایینتر، پایین هم هست.
همینجوری پایین هم هست. قرآن در همه عوالم هست،
همین الان هست . همین الان این قرآن اینجاست، بالاترش در عوالم بالاتر هست.
تو عالم مثالیش یه جوره، عوالم بالاترش یه جوره،
لدنیش یه جور دیگهست اصلاً.
حتی اینی که در روایت میبینید که به صورت قرآن به صورت انسان ظاهر میشه تو برزخ،
تو قیامت. این به خاطر اینکه واقعاً اون قرآنه،
تو قرآنه به اون صورتش هست. میاد تو اینجا میشه این خط و ورق و صفحه و این
صوت و کلام و این میشه. این پایین اینه،
پایینترین مرتبه و نازلترین مرتبش اینه
. اون موقع بحث اینه که یه موقع هست شما تو تفسیر
همش باز داری با الفاظ ور میری.
خب این میشه پایینترین شرطش.
منتها این چیزی که ته-- به صورت تجلی ظهور کرده، به عنوان یک مثال بهتون بگم چجوری؟
اینجوری. یه موقع هست شما
یه مطلب معقولی در ذهنتون هست.
اون مطلب معقولی که در ذهنتون هست میریزید
که چجوری فصل بندیش بکنم، چیکارش بکنم؟
میای یکی یکی چینشش میکنی اینا پشت سر هم اینا.
این مطلبو میریزی پایینتر.
همون اونو یا
با یه سخنرانی بیان میکنی یا تق-- قلمیش میکنی مینویسیش.
ببینید اینجوری نیست که وقتی این مطلب معقول تو ذهن شما هست
میخواید فصل بندیش کنید از اون مطلب معقول در میاد که،
اونجا خالی میشه میاد تو اون
قوه متخيله شما. یا وقتی شما قلمیش میکنید از کلاً از ذهن شما میره که دیگه.
یعنی اینجوری که خالی میکنه جا شما.
در همه عوالم هست،
خب؟ منتها اون بالا خالصتر،
و-با وحدت بیشتر،
با وحدت بیشتر و این
وحدت بیشتر کلاً آدمی که به عوالم کثرت هم عادت داره از وحدت میترسه.
میدونید که. به همین دلیل [سخنگوی 1]
[سخنگوی 2] یعنی اگر صحبت از عالمهایی اصلاً بشه که توش وحدت بیشتره،
میدونید که قلب کسایی که ایمان ندارن مشمئز میشه.
کسی که عادت به کثرت عالم داره همین حرفا رو بزنی داره که و الا وقتی دنیا و اینا رو ازش میگی [سخنگوی 1]
[سخنگوی 2] اگه حرف دنیایی بزنی گوش میده،
اصلاً خوشحال هم میشه. [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] اصلاً بشارته انگار.
شما از عالم کثرت حرف میزنی، مسائل...
یه خورده مطلبو ببری به عالمهای بالاتر که همینجوری وحدت توش بیشتره تو اون عوالم
. ببینید ا...
ا... میترسم دیگه هی بحث زیاد بشه ولی
شما ببینید همون مطلبی که تو ذهنتون میخوام بگم چجوری وحدتش بیشتره، شما گاهی اوقات یه جرقه میزنه تو ذهنتون.
وقتی که این جرقه عقلایی که زده میاید افرازش میکنید و جدا جداش میکنید میبینید چهار تا مطلب میشه.
میگن که خب این مطلب از کجا میگی؟
میگی اونی که زد تو ذهنم. آقا اینش چیه؟
میگی اون همون که زد تو ذهنم.
میبینید یه مطلب گویی میزنه به ذهن.
یعنی انگار در کسری از ثانیه یا اصلاً در آن یه چیزی میزنه تو ذهن حاوی چهار پنج تا مطلبه .
ولی با وجود وحدانی اونجا میزنه.
افرازش میکنید تو عوالم پایینتر ذهنتون افرازش میکنید میشه چهار پنج تا مطلب
مینویسیدش شما میبینید شد چند فرش،
چند چیز. اونجا عوالمم عوالمی که اینجا هم هست همینه.
تو این عوالم عالم کثرته.
پر آدم و پر
چیز و پر... میرید اون بالا میبینید که تحت روحیت یه چیزاییه.
میرید بالا تر هی به وحدت نزدیکتر میشید.
لذا وقتی که کسایی که عادت به کثرت دارن اولا از عوالم وحدت نه خیلی باخبر میشن
نه وقتی که اطلاع حاصل بکنن مشمئز میشن اصلا.
اساسا مشمئز میشن. "وإذا ذكر الله وحده اشمأزت قلوب الذين"
با این اصلا بحث وحدت میکنی مشمئز میشن.
بحث از خدا واحد میکنی مشمئز میشن.
وقتی که ما دنیا رو عالم کثرت رو بحث کنیم انگار میسچپچمون،
انگار بشارتیه براشون.
این انزال قرآن قراره که
این اگه تجلی پیدا کرده این "اعتصموا بحبل الله" از این بگیر برو بالا.
قرآن طناب افتاده نیست، طناب انداختهست.
یعنی قرآن حبل الله ایه که از اون بالا انداختنش تا این پایین.
یه طناب پیچیدهای نیست که توی مغازه ای وایساده که شما یه سرشو بگیری
که آخرش به هیچ جا نمیرسی. یک طناب
انداخته شدهایه که یک سرشو باید بگیری بری بالا.
یه موقع هست الفاظه، بعد مفاهیمه،
بعدش معانیه، بعدش حقایقشه، بعدش لطائفشه، اشاراتشه.
بعد اینا رو باید چیز ببینی، باید خواب ببینی.
این بحث خوابی که تو همین شروع سال به تفصیلش حالا تو
جلسه پنج شنبه خیلی مختصرش رو گفتم به تفصیل بیشترش هم
فردا لسان، فردا الاهی مطرح خواهد شد.
اینا باید یواش یواش خواب ببینی. بالاخره مگه این میشه کسی
توفی بشه "الله يتوفى الأنفس حين موتها والتي لم تمت في منامها"
که گفتن تو منام توفی میشه.
یعنی شما به بحثی که بخوای توفی میشی.
توفی بشی باید بری پیش "ملد الحکیم العلیم"ها حکمتهایو بگیرت نه غیر ممکنه.
مگه اینکه کور باطن بشه انسان.
یعنی چشم، یعنی باطنش کور باشه که
حکمتهایو گیرش نیاد. یواش یواش معارف باید upstate خواب دیده بشه، یواش یواش چیز بشه.
یواش یواش یه چیزای یواش یواش باید اتفاق بیفته.
یعنی این جدیه. ما توقعمون از خودمون انصافا اومده پایین .
که فکر میکنیم که مثلاً یه ظواهر قرآنو به هم دوختیم درست شد مثلاً.
نه بابا این ظواهر قرآن برای اینه که
این انزال صورت گرفته.
از این باید بگیری بری بالا. خب معارف رو خیلی وقتها میشه خواب دید.
خیلی، خیلی از مشکلات علمی تو خواب میشه حل بشه.
چون که شما می-- توفی میشی میری "ملد الحکیم العلیم".
به محض اینکه شما بخوابی توفی میشی.
یعنی میمیری. به محض
"الله يتوفى الأنفس حين موتها والتي لم تمت في منامها" کسی هم که نمیمیره تو منامش همینجوریه.
بالاخره شما داری توفی میشی. وقتی روح شما داره توفی میشه داره میره.
میره باید حکمتهایو گیرش بیاد تا اینجوری میره پیش خدا حکیم علیم.
ما این توقع رو داریم از این بحثا، از اصلا بحث قرآن ما همین توقع، از خودمونم همین توقع رو باید بکنیم.
یعنی عنصر قرآن یه موقع هست الفاظه، بعد مفاهیمه، معانیه، لطائف، حقایق، اشاراته.
این چیزایی که خرخر... این قرآنه که اگر،
اگه تربیت نکنه قرآن نیست.
اگه قرآنی کسی تربیت نکنه قرآن نیست.
یا ما داریم کم میذاریم سر قرآن
یا قرآن به درد نمیخوره.
قرآن که به درد میخوره ما داریم کم میذاریم.
یعنی ما کم داریم میذاریم رو به برخورد با قرآن.
"إنا أنزلناه قرآنا عربيا" بذار این چه مطلبی که بگم این قسم.
ببینید میگه "لعلكم تعقلون".
اولا قرآن خیلی نظر داره به اینکه این قرآن عربیه.
با نظر خیلی شدید و غلیظی نظر این قرآن عربیه.
اینو حواسشون باشه. در آیات متعددی
مثل سوره طه صد و سیزده "و کذلک أنزلناه قرآنا عربیا".
زمر بیست و هشت "قرآنا عربیا لعلكم تعقلون".
فصلت سه "كتاب فصلت آياته قرآنا عربيا".
فصلت چهل و چهار که آیه ش، آیه شو میخوایم رو بخونیم.
شورا هفت "وكذلك أوحينا إليك قرآنا عربيا".
ذخرف سه "إنا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون".
آیه شبیهه این آیه است "جعلنا أنزلناه
قرآنا عربيا". ببینید معانی عربی و عبری و سریانی و فارسی اینا که نداره.
معانی اصلا معنا که عربی نداره.
معنا اصلا معناست. منتها
اینی که گفتن قرآن عربیه،
یک فضیلتی گذاشتن، یک فضیلتی واقعا زبان عربی داره
برای بیان مطالب. برای بیان مطالب زبان عربی یک فضیلتی داره
که بقیه زبانها اون رو ندارن.
کما اینکه در روایت است
پرسیدن از خود امام معصوم پرسیدن که من اینجا آوردم که اینو پیدا بکنم.
اِممم اه
بله. داریم که "عن أحد الإمام".
"عن أحد الإمام" وقتی تو روایت میگن یعنی
یکی حالا یا امام صادق یا امام باقر از یکیشون سؤال شده.
"عن قول الله عز وجل بلسان عربي مبين" تو کافی جلد دو صفحه ششصد و سی و دو.
گفتن این "بلسان عربي مبين"
یعنی چی؟ گفتن به خاطر اینکه "يبين الألسن ولا تبين له الألسن".
عربی زبانیه که همه زبانها رو بیان میکنه
ولی هیچ زبانی نیست که بتونه عربی رو بیان بکنه.
انصافاً هم همینجوریه. یعنی
زبان عربی به دلیل واژگان بسیار بلند و بالایی که توش داره و ترکیبای خیلی عجیب و غریبی که توش داره،
یبین الألسن ولا تبین الألسن.
یک زبانی نیست که بتونه عربی رو به کمالهی بیان بکنه.
ولی عربی هر زبانی رو بیان میکنه.
این خصوصیت زبان عربیه
که اینجا بد هم نیست. یه توصیه بکنیم که دوستان یک مقداری خودشون با زبان دین آشنا بکنن.
عربی هیچ فضیلتی نداره الا اینکه زبان قرآن شده.
خب ولی به هر جهت چون که زبان قرآن و دین شده
، اینم به meant نیست که شما عرب زبان بشید.
بزرگترین کتابای ادبیات عرب رو فارسی نوشتن.
نه بحث این نیست که شما برید مکالمه عربی یاد بگیرید.
بحث اینه که عربی یاد بگیرید.
یعنی همین که فاعل رو تشخیص بدید، مفعول رو تشخیص بدید،
ارتباط اینها رو تشخیص بدید.
یه سری ظر-ظرايف و اینا رو تشخیص بدید. لذا اگر من توی این کلاس یک مقداری به این ظرائف و لطائفشم اشاره کردم
که چجوری این لغات داره برمیگرده، به کجا برمیگرده، این چیزاییه که یه مقدار در راستاش یک مقداری عربیتون
قوی بشه. این عربی رو شوخی نگیرید.
آخه عربی زبان دینه باید کار بکنید.
در همین حدی که عربی رو بفهمید.
نه اینکه عربی صحبت بکنید و. ارتباط
لطائف و دقائق زبان عربی هم اینقدر بفهمید بسه.
خیلی آخه عربها این چیزی که ما از قرآن میفهمیم نمیفهمن، میدونید که.
برای همین تفاسیر عربی بسیار ضعیفتر از تفاسیر فارسیه.
یعنی تفاسیری که عرب زبانها مینویسن به مراتب ضعیفتر از تفاسیری که فارسیها مینویسن.
چون که میگن دقیقاً اون لطائف عربیشو میدونن که خود اون عربها نمیدونن گاهی اوقات.
با اینکه زبون خودشونه ولی متوجه نیستن، دقت نمیکنن روی ایناش.
ولی وجه اصلی زبان عربی که اینجا هی هم تاکید میشه
، بحثیه که بلسان قومه.
یعنی به هر جهت قرآن برای اون، اون جایی که اومده در قوم عرب اومده.
اون جایی که اومده در قوم عرب اومده.
صفحه دویست و پنجاه و پنج قرآن رو بیارین
و صفحه چهارصد و هشتاد و یک.
در صفحه دویست و سی و پنج.
چند؟ دویست و پنجاه و پنج.
در صفحه دویست و پنجاه و پنج سوره مبارکه ابراهیم آیه چهار نگاه بکنید.
اینه. "وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم"
و ما رسول نفرستادیم
، مگر اینکه بلسان قومهیش صحبت میکنه.
به زبان قوم صحبت میکنه.
این به زبان قوم اعم از اینکه حتی به لغت قوم داره صحبت میکنه یعنی به عربی داره صحبت میکنه
و اینکه به زبان قوم داره صحبت میکنه اصلاً.
خب ما به این آخوندها
اون موقعی که قم بودیم میگفتیم شما به زبان قم دارید صحبت میکنید، نه به زبان قوم.
خب یعنی گاهی اوقات هست که اینقدر عبارت قلم به سلم، ولی این زبان قومه.
خب زبان قوم
اینه که با دانشجو یه جوری باید صحبت کرد، با
فرهنگی یه جوری صحبت میکنه، با
نمیدونم روستایی یه جوری آدم صحبت بکنه.
لذا هرچی منو د-دعوت میکنن برای روستاییها صحبت بکنم و این
تیپا، من میگم واقعاً من این زبان رو ندارم اصلاً.
نه اینکه حاضرم شریک شم ولی زبانشون رو ندارم اصلاً.
زبان قوم رو ندارم. یه نفر میبینید زبان قوم، اون روستای یاز تفه که از شهر رشت رفته بودیم،
این بنده خدا یه استدلال چارواداری کرده بود.
این به قدری این استدلال قویه و درسته.
تو روستایی که شیعها نیستن، سنیها هستن.
بعدش بلند شده بود تو عید غدیر گفته بود که
چیه؟ همه هم چوپون نشسته بودن،
گفته بود شما چوپون چیزی رو میخواید بفرستید،
باید بعدش پخش میشد بلند گفت.
یه عده سنی بود، یه عده تشیع بود.
گفته بود شما بخواهید گوسفند رو بفرستید مثلاً بچرن،
یه، یه کیلومتر اونورتر، یه نفر میذارید براش بفرستن یا نه؟
یه، یه چیزی میذارید که این، اینا ببره بچرونه یا نه؟
میخواید خودتون برید کنار؟ گفتم بله.
گفت یعنی پیامبر به اندازه گوسفند ما رو قبول نداشت.
این استدلال چارواداریه،
چوپونیه ولی خیلی قویه.
این یعنی لسان قوم. پخش شده بود اهل تسنن رو شنیده بود رفته بود پیش معلویشون.
من رفتم پیش معلویه. گفتم جواب اینو بده.
این یه حرفه، جواب اینو بده.
این حرف حسابیه.
درسته چارواداریه ولی درسته.
حرف دقیقیه.
توی جای خود یه حرف بسیار دقیقیه اینم.
چون اونم شروع کرده به فحاشی کردن. این، این لسان قوم
. بلسان قومه لیبین تا اینکه تبیین میکنه براشون.
"فيضل الله من يشاء ويهدي من يشاء هو العزيز الحكيم."
اون موقع شما در صفحه چهارصد و هشتاد و یک سوره فصلت آیه چهل و چهار اینو میبینید
که تاکید کرده که خب ما چرا قرآن رو عربی فرستادیم؟
به دلیل اینکه اینا عربن، عربن عربی فرستادیم.
گرچه یه فضیلتی که اصلاً از زبان عربی هست
اینه برای اینکه "ولو جعلناه قرآنا أعجميا
لقالوا لولا فصلت آياته".
أعجمیا و عربی.
خب و اگر ما قرآن رو
اعجمی چیز میکردیم، میثاق سینه قرار میدادیم،
اعجمی یعنی غیر عربی لقالوا لولا فصلت الآيات میگفتن اصلا روشن نیست تو چرا این حرفی داری میزنی؟
چرا اینا تفصیل پیدا، چرا روشن نشد این حرفا؟
روشن نیست برای قوم. بعد اشکالی که میگیرن اینه،
أعجمی این، اون چیزی که گذاشتن این خوندن این،
این که میشه قاری کشه اینا
میگن این چیزایی که مینویسن به قاریای قرآن برای مسابقات که نتونن بخونن نمره کم کنن ازشون.
این، اینجوری خونده میشه أعجمیٌ.
یعنی اون الفش هم خونده میشه هم با لینت خونده میشه.
أعجمیٌ خونده نمیشه، أعجمیٌ هم نیست.
این أعجمیٌ اینجوریه. حالا اینا
رو مینویسن به قاریها که حالشون رو بگیرن اینا براتون.
أعجمیٌ و عربی
یعنی اینا
ز-- همزه سؤال داره دیگه.
أعجمیٌ و عربی،
فارسی مینویسی به حال اینکه این قوم عربیه.
یعنی فارسی رو داری مینویسی برای آدم عرب،
أعجمیٌ و عربی.
یعنی اونو داری اعجمی مینویسی به حال اینکه قومی که داره گوش میکنه عربیه، اون نمیخوره به هم دیگه.
مشکل، مشکلیه که به هر حال
قوم، قوم عربه هر جا باید به لسان قوم صحبت کنه نمیتونه که اونجا فارسی صحبت کنه یا یه زبونی.
ضمن اینکه شرافتی به زبان
عربی وجود داره که مینویسن،
که اگر ما میخوایم اِاِاِ تبدیلش بکنیم به فارسی خیلی از معانی در میره از دست.
چون یه معنی basit رو میخوایم تبدیل به چهار تا واژه بکنیم وقتی میخواد تبدیل بشه معانیش
در میره از وسط، از وسط کار در میره.
حالا اینو بعدا میبینیم، مجبوریم یه انشای مفصل بگیم.
اینی که در إنا أنزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون اینجا تمومش میکنیم خیلی خب مقدمهاش طول کشید.
دو تا، سه تا ویژگی داره إنا أنزلناهو،
هو که کجا برمیگرده؟
به اون کتاب برمیگرده. إنا أنزل، اون کتاب رو ما نازلش کردیم.
یعنی همین این کتاب رو این ما نازلش کردیم، اومده پایین.
چجوری؟ أنزلناه.
یک، اولا خواندنیه.
دو، مجموعه،
سه، عربیه. تا اینکه شما بتونی تعقل کنید روش.
ببین این لعلكم تعقلون تا اینکه شما تعقل کنید.
سه تا ویژگی داره برای اینکه شما تعقل کنید.
یکی اینکه خوانده شده،
یعنی اینو ما بر پیغمبر خواندیم.
اینجوری نیست که معانی رو دادیم به پیغمبر، پیغمبر از خودش الفاظو درست کرده؛
یعنی تمام الفاظ معصومانه است.
الفاظ، الفاظ خداست. اولا خوانده شدهست.
ببینید انقدر رسول امین امانتدار بوده تو این قرآن
شما نگاه کنید همونی که شنیده گفته.
قلهای تو قرآن دقت کنید حالا من به شما بگم که برو بگو
یا به شما بگم برو فلان جا بگو،
بگو فلان چیز، شما دیگه بگوشو که نمیگی که.
ولی پیغمبر بگوش هم میاد میگه.
گفته قل يا أيها الكافرون میگه قل يا أيها الكافرون
نمیگه يا أيها الكافرون. یه جا میگه يا أيها الناس اینجوری شنیده، یه جا قل يا أيها الناس همینجوری شنیده.
هم قل يا أيها الذين آمنوا دارین، هم يا أيها الذين آمنوا دارین.
قلهاش هم میاد میگه اگه بهش میگفتن بره بگو میومد میگفت بره بگو یعنی اینجوری میگفت.
خب؟ اولا خوانده شدهست.
الفاظ هم همینه. ثانیا مجموعه است و به هم پیوسته است.
اگه شما یک قرآن یک مجموعهای نیست که
مثل این کتابهای تالیفی باشه که مجموعه مقالاتو جمع کردن به همدیگه پیوست کردن و مثلا یه جلد دادن شده قرآن.
قرآن مجموعه، همین که بحث
از کجا ما این واژه داریم این تفسیر میکنیم سرش؟
بخاطر خود قرعه که معنی جمعهست،
یکی از معانیش. به صورت مجموعهای اومده این
و یک مجموعهای به هم پیوسته است.
اولا شما نمیتونی نعم النور من الاکثر الوهج نمیتونی بکنی، نمیتونی یه تیکهش رو بذاری، یه تیکهش رو قبول نکنی.
اینا پیوند خورده به همدیگه باید همشو قبول بکنی،
یه آیشو نباید قبول بکنی و اینه که تمام آیات به هم ربط و پیوستگی داره شما میتونی تعقل بکنی.
میتونی از این آیه، اصلاً مجوز اینکه ما از این آیه میپریم تو اون آیه، از این آیه، اون آیه، از این آیه رو چیه؟
رو چه حسابیه؟ بخاطر اینکه یه مجموعه به هم پیوسته است وگرنه اگه یه مجموعه تالیفی
یکیشو یکی نوشته بود، یکی یه چیزی،
تو موضوعات مختلف نوشته شده بود با گرایشهای مختلف نوشته شده بود، پیوست و پیوندی به هم نداشت،
ما حق نداشتیم این کارو بکنیم. پس اینم
مال... و نکته بعدش اینه چونکه عربیه،
عربی بودنش هم باعث تعقل شما میشه.
حالا به دلیل شرافت زبان عربیه یا به دلیل اینکه لسان قوم عربه
که قوم عربی، این مجموعه به این صورت انزال پیدا کرده، اون حقیقتی که اصلا نه لفظه
أنزلناهو انزال پیدا کرده به صورت تجلی که نه حقیقتش لفظه،
نه عربیه، نه عبریه، اصلا معناست اینا
تو بالا، احوال بالاتر. معنا هم نه عربیه، نه عبریه، نه فارسیه، تادیه، ترکی، هیچی نیست معنا، معنا، معناست.
خب؟ خواسته بیاد پایین به بهترین شکل چه شکلی اومده؟
شما بتونی تعقل کنی به صورت قرآن اومده، یک خواندنی اومده که شما بتونی بخونی.
این هنوز ارزش خواندن رو نشون میده بعضیا
بحثش اینه که آیا اگه الان، یکی از شبهات اینه اگه الان قرآن میاومد،
فیلم میاومد یا ادبیات؟ یکی از سؤالات،
قرآن الان با تکنولوژی جدید اگه میاومد خدا فیلم درست میکرد یا باز یه متن مینوشت؟
خب؟ اینی که خود اینکه یه متن خواندنی باشه
که قدرت تأمل رو روش زیاد میکنیم.
میدونید که هنوز یه متن خواندنی با
متن فیلم فرق داره. شما فیلم خود فیلمسازا میگن نمیدونم با پای حرف فیلمساز،
یه نفر فیلم شما پای یه دروغ میشینی
با، با یک، اِاِاِ چیز
با یک، اِاِاِ قصد یعنی شما اصلاً قصد میکنی که یه دروغ بشنوی چون که اولا این صحنه هیچ کدوم اتفاق نیفتاده.
خب معمولاً اینا اتفاق نیفتاده.
بعدش ما تنه میزنیم به خدا راست هم میگن.
چون که یک شخصیتی رو خلق میکنند
هر جوری که بخوان خلق میکنند.
با هرکی که دلشون بخواد مزدوجش میکنند.
یعنی بعد هر وقتی بخوان طلاق میگیرن.
یعنی هر موقع که کارگردان بخوان اینا طلاق میگیرن.
یعنی یک اراده قاهری شبیه اراده خدا وجود داره تو اونجا، تو فیلمسازی،
خب؟ که تو جاهای دیگه انقدر به این وضوح وجود نداره.
چون شخصیتها به صورت تصویری خلق میشن دیگه،
تصویری هم هست. متن ادبی و خواندنی بودن
هنوز به عنوان این که قرآن معجزه جاویده،
جاویده با اینکه ادبیاته، با اینکه متنش ادبیاته که اگه الان هم بود ادبیات بود.
یعنی جاوید بودنش به همینه. این منافاتی نداره که ما بریم فیلم بسازیم و نمیدونم از این چیزا.
ولی معجزه جاوید به اینه که هنوز قابل تأمله.
فیلم اینجوری قابل تأمل نیست که.
متن ادبی قابل تأمله. بله.
این الان که در مورد نور گفتید ما فقط
یک حقیقت ببینید
اونجا پیغمبرای که اصلاً هیچی ما هم یه حقیقتی در عالم بالا داریم.
شما میدونید که خود شما در عوالم بالا اصلاً یه قیافه دیگهایین.
خود شما در عوالم بالا اصلاً قیافه شما یه چیز دیگه، در عوالم بالا همه ما کشیده شدیم رفتیم بالا.
ببینید این آیه، آیه حالا
بحث اینم چون که نیست میخوام یاد تو بدم.
"امن شيء إلا عندنا خزائنه لخزینته"
هیچ چیزی نیست مگر خزائن داره.
یعنی هر یه چیزی خزائن بیشماری داره که همش در نزد ماست.
"وما ننزله إلا بقدر معلوم"
و ما به اندازه معلومی، شما یک حقیقتی دارید در بالا اصلاً یه مدل دیگهست.
آقای احسان واعظی در عوالم ملائکه و در عوالم عقلی
اصلاً صورت نداره. نه وجود
در عوالم بالاتر همه ما وجود داریم.
صورتی براش نیست یعنی قیافه شما ندارید.
در عوالم معقول وجود دارید یعنی شما یه وجود معقول دارید حتی.
خب پس چیزا مثل تورات و انجیل هم طبیعیه، به انزال
همش اینطوریه چرا؟
همش بله. اون ارسل هم مال پیامبرانه.
اون ارسال رسله اگه قرار باشه به انزال همه چی انزال شده، خب؟
"امن شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم".
کاش این دفعه یه لپتاپ بیایم اینجا.
این از این که من همینجوری به نظر میاد خب من آدرسهای اینا رو نمیدونم.
یه دفعه سریع بزنه آدرسش همون موقع بگه.
خب میاریم انشالله. مرسی، ممنون.
که فکر نکنی از خودمون داریم آیه نازل میکنیم.
"امن شيء إلا عندنا خزائنه".
همون آیه اولی که میخواد "آتينا کتابا قبل منک و أوحينا إلى نبى
من قبلک" خب اینجا الان با صدر آت اینا اومده دیگه ها.
یعنی به تو دادیم یعنی- بله.
با انزال خب اونجا نظر به دادنش بوده.
یه جا هر جا نظر به یه چیزشه.
یه موقع شما همین بحثو داری با عنوان انزال دارید، یه موقع با عنوان تنزيل دارید.
انزال اون حالت دفعيشه که
نظر به اینه که این یه کله.
تنزيل گاهی اوقات به اون نور تدریجیش، اونجا با این
لحاظ دارن که به صورت نور تدریجیشو نظر دارن،
انزال به اون نور دفعيشو نظر دارن.
لذا با واژههای مختلف آت اینا ما دادیم بهت میخوان بگن همین
نظر به انزالش از حقیقت بالا به پایین ندارن.
خب میگیم ما اینو به تو دادیم. خب الان کتاب هم صدر مثل تورات، انجیل هم به کار رفته چون گفتید کتاب چون
برای قرآن به کار رفته بود مثلاً اینجا معنی میشه که انزال کتاب
نه اینو نظر به قرآن، درسته اونم کتابه.
ولی این که میخواد بگه که ما به تو دادیم یا همچین چیزی رو
بالاخره تورات و انجیل به پیغمبر ندادن.
این قرآن دادن نازل به همین قرآنه
و جمع این با آیات دیگه همش نظر به قرآنه.
گاهی اوقات حتی عنوان قرآن اصلاً توش اومده.
قاف والقرآن المجید،
قاف، قاف والقرآن، صاد والقرآن ذی الذکر.
میگم این حروف مقطعه
که میاد بعضی از یکی راجع به کتاب چیزی صحبت میکنه راجع به انجیل و تورات و اینا صحبت نمیکنه.
تعقل با تدبر و تفقه فرق داره؟
اینا فرق داره با همدیگه، بله.
تعقل یعنی چی؟
تفقه یعنی چی؟ یعنی همین شما تعقل
چیزیست که کار قلبه،
خب؟ بله.
یعنی جایگاه تعقل کردن،
اِاِاِ قلبه.
تو تدبر هم گاهی اوقات اومده قلبه.
مثل اون آیه "فلا یتدبرون القرآن أم على قلوب أقفال".
یه موقع هم تو پنجشنبه این موضوع رو به تفصیل گفتم
که تدبر، تعقل، تفقه اینا عبارتاتیست که شبیه به همه، منتها کاملاً هم شبیه به هم دیگه نیست.
تعقل یه مرتبه بالاییه که من تو همین مرتبه انزال گفتم.
یعنی شما بگی برو بالا.
یعنی قضیه رو بی-- اون عقل همونه که "ما عبدا الرحمن واکتسب الجنان"
عقل اونه. شما باید به اون برسید که باهاش
جنت کسب بکنید. تدبر یه واژه نسبتا سطح پایینتره.
یعنی به دور قضیه قراره برسی، به پشت مطلب قراره برسی.
یه لایههای پشت مطلبو کشف بکنی،
خب؟ بله
نه. واژه اگه تدبر در کل قرآن ببینید تفکر مثلا اینا
یه خورده پایینتره. تعقل
یه واژه نسبتا ارزشمندتری شاید محسوب بشه.
این هم بود تو همون تذکر این که ما قراره بگیریم بریم بالا.
بحث موضوعیشو بخوایم بکنیم فقط این دیگه خیلی طول میکشه.
اینو صرفنظر میکنم ازش.
فکر میکنم اذان هم شد دیگه نه؟ دو سه دقیقه مونده بیان آماده بشن اذان بخونن.
انشاالله یواش یواش میریم تو خود تحلیل محتوای سوره.
خیلی سوره جالبیه.
میبینید که یک جایی هست که
اون جایی که از تمام چیزا میگذره از حیثیتش نمیگذره.
وقتی که میان ببرنش از زندان بیرون
میگه اول بگو که "ما بال نسبت التي قطعنا ايديما نه".
اول تکلیف ما رو روشن کن بعدا ما از زندان بیایم بیرون.
یعنی اون کسی که از خیلی چیزا میگذره از آبرو و حیثیت خودش نمیگذره.
اول بگو که اونا برای چی دستشون رو قطع کردن.
اول تکلیف داستان ما رو با عزیز مصر با زن عزیز مصر روشن کن تا ما بیاییم بیرون.
کسی که از خیلی چیزا داره میگذره،
یهویی از حیثیت و آبروی خودش نمیگذره این وسط.
از خیلی نکات اخلاقی و
جالبی که تو اینجا هست من نمیدونم چرا این نشون اومد یهویی
الان گفتم. ولی
میریم تو خود سوره انشاالله به فضل الهی میبینیم اینا یکی یکی.
خدا خدایان ما رو ببخشه بیامرزه.
آمین. عاقبت همهمون رو خیر بخیر بفرماید.
آمین. قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بدارد.
آمین. خدا عنس ما رو در دنیا و
برزخ و قیامت با قرآن و اهل بیت زیاد بگرداند.
آمین. نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان قرآن و اهل بیت قرار بده.
آمین. هر حظ و اهری از هر جای این عالم به رو حضرت امام عاید و واصل بفرماید.
آمین. همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب در پناه خودت حفظ و یاری و تأیید بفرما.
آمین. خدا همه گذشتهمون رفتهمون، لب الحوقین، پدر، مادرمون، معلمهامون
رو همه رو سر سفره قرآن حاضر بفرمانه.
آمین. بنبی آل فاطمة الزهرا صلی الله. آمین آمین.
جلسه بعد