ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و تلاوت آیات آغازین سورهٔ یوسف

سلام علیکم و رحمة الله. قرآن را اگر پیش رو داشته باشید و به آیه نگاه کنید، بهرهٔ جلسه بیشتر می‌شود. آقاهایی هم که یواش‌یواش می‌آیند، جلوی مجلس را پر کنند؛ جمعیت که زیاد شود جا تنگ می‌شود و ممکن است پا روی شانهٔ کسی گذاشته شود.

«أَعُوذُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ. بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ. ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ. صَلَّى ٱللَّهُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَءَالِهِ ٱلطَّاهِرِينَ» (استعاذه و بسمله و حمد)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده‌شده. به نام خداوند رحمان رحیم. ستایش از آنِ خداست، پروردگار جهانیان. درود خدا بر سرور ما محمد و خاندان پاک او.

جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا و حضرت امام، و همهٔ گذشتگان اهل حق، پدر و مادر و معلمان‌مان، فاتحه‌ای با صلوات.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

آیات آغازین سورهٔ مبارکهٔ یوسف را می‌خوانیم. حروف مقطعه و کتاب مبین و عربی بودن قرآن را در جلسات پیش گفته‌ایم. امروز روی سه گره می‌ایستیم: غفلت آیهٔ سوم؛ ساجدین آیهٔ چهارم؛ کید و شیطان آیهٔ پنجم.

«الٓر ۚ تِلْكَ ءَايَٰتُ ٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِ» (یوسف/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الف، لام، را. این است آیاتِ کتاب روشنگر.

«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (یوسف/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را قرآنی عربی فروفرستادیم، باشد که تعقّل کنید.

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ ٱلْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِۦ لَمِنَ ٱلْغَٰفِلِينَ» (یوسف/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما نیکوترین داستان‌ها را با همین قرآنی که به تو وحی کرده‌ایم بر تو بازمی‌گوییم؛ و تو پیش از آن از غافلان بودی.

«إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ إِنِّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِى سَٰجِدِينَ» (یوسف/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که یوسف به پدرش گفت: پدرجان، من یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم؛ دیدمشان که برای من سجده می‌کنند.

«قَالَ يَٰبُنَىَّ لَا تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلَىٰٓ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا۟ لَكَ كَيْدًا ۖ إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ لِلْإِنسَٰنِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» (یوسف/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پسرکم، رؤیایت را برای برادرانت بازگو مکن، که برایت نیرنگی می‌اندیشند. همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.

سه گونه غفلت در قرآن

آنچه در پایان آیهٔ سوم آمده — «وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِۦ لَمِنَ ٱلْغَٰفِلِينَ» — تعبیر منفی نیست و نباید آن را غفلت نکوهیده دانست. در قرآن سه گونه غفلت هست: غفلت به معنای بد؛ غفلت به معنای خوب؛ و غفلت طبیعی. غفلت این آیه غفلت طبیعی است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در آن زمان حضور نداشت و از ماجرا بی‌خبر بود؛ این بی‌خبری عیب نیست. قرآن در همین سوره می‌گوید تو نزدشان نبودی:

«ذَٰلِكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوٓا۟ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ» (یوسف/۱۰۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این از خبرهای غیب است که به تو وحی می‌کنیم؛ و تو نزد آنان نبودی آن‌گاه که کارشان را یک‌صدا کردند و نیرنگ می‌ورزیدند.

مثل اینکه کسی نمی‌داند پشت دیوار چه خبر است. این غفلت طبیعی است، نه غفلت بد. پیامبر قصه را از پیش نمی‌دانست؛ غیب را به او وحی کرده‌اند. جاهل بودن به چیزی که از آدم غایب بوده عیب نیست.

غفلت نکوهیده: غفلت از آیات

برای تکمیل بحث، صفحهٔ دویست و نوزده را بیاورید؛ آیهٔ نود و دو سورهٔ یونس. خطاب به فرعون است. وقتی در حال غرق شدن توبه کرد، خدا می‌فرماید:

«فَٱلْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ ءَايَةً وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ ٱلنَّاسِ عَنْ ءَايَٰتِنَا لَغَٰفِلُونَ» (یونس/۹۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس امروز پیکرت را نجات می‌دهیم تا برای آیندگانت نشانه‌ای باشی؛ و بی‌گمان بسیاری از مردم از آیات ما غافل‌اند.

«بَدَن» در عربی هم به معنای پیکر است و هم به معنای زره. اگر به معنای پیکر باشد، بَدَن را برای تنِ درشت به کار می‌برند. ظاهراً فرعون هیکل درشتی داشته است. خدا می‌گوید امروز این پیکر تو را نگه می‌داریم — و ظاهراً بدن فرعون مانده است — تا برای آیندگانت آیت باشد. سپس می‌فرماید بسیاری از مردم از آیات ما غافل‌اند. این غفلت، غفلت بد است: غفلت از آیات خدا. نشانه هست، پیکر را نگه داشته‌اند تا آیت باشد، و باز بسیاری غافل‌اند.

غفلت ستوده: غافلات مؤمن

صفحهٔ سیصد و پنجاه و دو را بیاورید. آیهٔ بیست و سه سورهٔ نور غفلت را به معنای خوب به کار می‌برد:

«إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرْمُونَ ٱلْمُحْصَنَٰتِ ٱلْغَٰفِلَٰتِ ٱلْمُؤْمِنَٰتِ لُعِنُوا۟ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» (نور/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که زنان پاکدامنِ بی‌خبرِ مؤمن را متهم می‌کنند، در دنیا و آخرت لعنت شده‌اند و عذابی بزرگ دارند.

رَمْی یعنی تهمت زدن و نسبت ناروا دادن؛ نسبت فحشا دادن. به چه کسانی؟ به المحصنات: زنان پاکدامن. و الغافلات در اینجا وصفی نیک است، نه نکوهش. یعنی از فحشا بی‌خبرند؛ خیلی چیزها را نمی‌دانند. دانستن همهٔ جزئیات فحشا و انواع آزار و نشانی مراکز فساد فضیلت نیست. ندانستن این‌ها چیز بدی نیست؛ بلکه بسیار خوب است. غافلات اینجا غفلت از آیات خدا نیست و غفلت معمولی هم نیست؛ تعبیر مثبت قرآن است: زنان پاکدامن مؤمنی که از این فضا بی‌خبرند.

کسی که اینان را متهم کند، قرآن سخت‌ترین تعبیر را به کار می‌برد: در دنیا و آخرت ملعون است و عذاب عظیم دارد. حتی دامن همین تهمت در دنیا هم او را می‌گیرد. اگر کسی لو رفته باشد و برای تبرئهٔ خودش نسبتی به دختری بچسباند، مشمول همین آیه است.

پس سه غفلت داریم: طبیعی در آیهٔ سوم یوسف؛ نکوهیده در یونس؛ ستوده در نور. اگر غفلت را یک‌کاسه معنا کنید قرآن را خراب کرده‌اید. سه استعمال جدا دارد.

غفلت را اگر یک معنا کنید، هم پیامبر را متهم کرده‌اید هم زنان پاکدامن را نکوهیده خوانده‌اید هم فرعون‌صفتان را با پیامبر در یک کاسه گذاشته‌اید. قرآن واژه را در سه اقلیم به کار برده است. اقلیم اول: جاهل بودن به غیبِ قصه؛ پیامبر آنجا نبود، پیش از وحی از غافلان بود. اقلیم دوم: آیات هست و انسان رویش را برمی‌گرداند؛ بدن فرعون را نگه داشته‌اند تا آیت باشد و بسیاری باز غافل‌اند. اقلیم سوم: بی‌خبری از فحشا که وصف مؤمن پاکدامن است. رمی اینان لعنت دنیا و آخرت است. تهمت برای تبرئهٔ خود، همین آیه را زنده می‌کند. دامن تهمت در همین دنیا هم می‌گیرد.

دانستن «چند نوع فحشا در دنیا هست» و «مراکز فساد کجاست» کمال نیست. خیلی دانستنِ جزئیات، فضیلت نیست. غافلات اینجا یعنی از این فضا بی‌خبر. این غفلت از آیات الله نیست و غفلت معمولی هم نیست. تعبیر مثبت قرآن است.


شعور عمومی موجودات و شهادت اعضا

در جلسهٔ پیش از ساجدین سخن رفت. پرسیده‌اند دست و پا مگر غیر از خود ماست؟ پاسخ این است که بله؛ دست و پا غیر از ما هستند. ما دست و پا نیستیم. همین مضمون در سورهٔ فصلت آمده است:

«وَقَالُوا۟ لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَيْنَا قَالُوٓا۟ أَنطَقَنَا ٱللَّهُ ٱلَّذِىٓ أَنطَقَ كُلَّ شَىْءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (فصلت/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به پوست‌هایشان می‌گویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید؟ می‌گویند: خدایی که هر چیز را به سخن آورد، ما را به سخن آورد؛ و او شما را نخستین بار آفرید و به سوی او بازگردانده می‌شوید.

نمی‌گویند خدا به ما یاد داد؛ نمی‌گویند أَعْلَمَنَا اللَّهُ. می‌گویند خدا نطق ما را باز کرد. در دنیا می‌فهمیدیم و درک می‌کردیم شما چه می‌کنید؛ اینجا نطق‌مان باز شد. پوست شما شما نیست. پوست شاهد است و علیه شما شهادت می‌دهد. در همین دنیا دست و پا رفتار را می‌بینند؛ اعمال را می‌بینند. شاهد پوست شماست.

سورهٔ نور هم همین مضمون را دارد. زبان و دست و پا در قیامت شهادت می‌دهند:

«يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ» (نور/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان بر آنچه می‌کردند بر آنان گواهی می‌دهند.

نطق را خدا باز می‌کند؛ یادشان نمی‌دهد. در دنیا می‌فهمیدند؛ آنجا زبان باز می‌شود. دست و پا غیر خود ماست. ما دست و پا نیستیم.

خدایی که می‌تواند همه چیز را به نطق درآورد، پوست را هم به نطق می‌آورد؛ خیلی چیزهای دیگر را هم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

«أَعْضَاؤُكُمْ شُهُودُهُ وَجَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ» (نهج‌البلاغه، خطبهٔ ۱۹۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اعضای شما گواهان اویند و اندام‌های شما سپاهیان او.

اعضا و جوارح شما شاهدان خودتان‌اند و سپاه خودتان. اگر شعور عمومی موجودات جا بیفتد، انسان در تاکسی هم خلاف نمی‌کند؛ پای رایانه هم خلاف نمی‌کند. عالم پر از شعور است؛ همه می‌بینند. کشیک نفس به این معنا که «کسی نباشد» اصلاً وجود ندارد. گاهی آدم کاری را پیش بچه هم نمی‌کند. اگر اشراف بیفتد که عالم خالی نیست، یکی از کنترل‌کننده‌ترین ابزارهاست. در محضر خدا که جای خود دارد؛ در محضر دیوار و پرده هم انسان شرم می‌کند. این از کنترل‌کننده‌ترین ابزارهاست. کار به این ندارد که کسی ببیند یا نبیند. اول اینکه همه می‌بینند. امام زمان علیه‌السلام درجا شاهد است. وقتی کسی دروغ می‌گوید یا غیبت می‌کند، حتی اگر مردم نفهمند و مچش گرفته نشود، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شاهد است:

«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَٰكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا ٱلْقِبْلَةَ ٱلَّتِى كُنتَ عَلَيْهَآ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ» (بقره/۱۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد. و قبله‌ای را که بر آن بودی جز برای این قرار ندادیم که معلوم شود چه کسی از پیامبر پیروی می‌کند و چه کسی بر پاشنه‌هایش برمی‌گردد. و این جز بر کسانی که خدا هدایتشان کرده گران بود؛ و خدا ایمانتان را تباه نمی‌کند. همانا خدا به مردم رئوف و مهربان است.

رسول بر همه شاهد است. عالم، دیوارش هم شاهد است. همه شاهدند. غیبتی که کسی نفهمد، دروغی که مچش را نگیرند، نگاه حرام پای رایانه، خلاف در تاکسی — همه در محضر شهود است. دوربین ممکن است نباشد؛ شهود عالم نیست که نباشد. این کنترل از دوربین قوی‌تر است.

شعور، تکلیف نیست

اگر شعور و درک دارند، آیا تکلیف هم دارند؟ نه. نسبت شعور و درک با تکلیف مستقیم نیست. اینکه همه شعور دارند، لازم نمی‌آورد همه مکلف باشند. موجودات غیر از جن و انس تکلیف ندارند. جنّیان تکلیف دارند و انسان‌ها تکلیف دارند؛ بقیه تکلیف ندارند. تکلیف نصاب خاصی از شعور و ادراک می‌خواهد، به‌اضافهٔ اختیار. ملائکه شعور و درک دارند و بر امانت شهادت می‌دهند و حضور دارند، اما اختیار ندارند؛ پس تکلیف ندارند. شعور دارند، تکلیف ندارند. شعور موجودات را با تکلیف قاطی نکنید.


رؤیای یوسف: ساجدین یعنی چه؟

آیه می‌گوید یوسف گفت من دیدم. از خود این آیه معلوم نمی‌شود بیداری بوده یا خواب. از آیهٔ بعد معلوم می‌شود در رؤیا دیده است؛ چون یعقوب علیه‌السلام می‌فرماید رؤیایت را برای برادرانت بازگو مکن.

بعضی مفسران اهل سنت گفته‌اند لابد در خواب دیده، وگرنه اگر در بیداری دیده بود همه می‌دیدند. این حرف درست نیست. خیلی چیزها را انسان در بیداری می‌بیند و بقیه نمی‌بینند. چشم ما فقط چشم مادی نیست. اوحدی از آدم‌ها چیزهایی می‌بینند که دیگران نمی‌بینند. روال عالم این نیست که هرچه یکی دید، همه باید دیده باشند.

وسط همین بحث، زنگ موبایلی درآمد و پلاک ماشینی خوانده شد: پراید سفید، چهل‌وهشت لام پانصد و هفتاد و شش. مجلس ما مستعد این کارهاست. از آقای امجد آموخته‌ایم که هرکس از این کارها کرد، پلاک را بدهد تا درجا خوانده شود. این هم از همان چیزهایی است که همه می‌بینند و همه می‌شنوند؛ اما آنچه اولیا می‌بینند، روالش این نیست که همه شریک باشند.

ستون حنّانه

ستون حنّانه در مسجدالنبی معروف است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به آن تکیه می‌داد و سخن می‌گفت. وقتی دیدند حضرت خسته می‌شود، منبری چندپله آماده کردند. حضرت از آن ستون فاصله گرفت و بر منبر نشست. از ستون ناله برخاست. می‌گویند جای آن ستون هنوز در مسجدالنبی مشخص است. پیامبر صدای ناله را شنید، رفت و ستون را در آغوش گرفت تا آرام شود. فریقین — شیعه و سنی — این را نقل کرده‌اند.

آنچه اصحاب می‌دیدند این بود که پیامبر برخاسته و ستون را بغل کرده است. این‌گونه نیست که هرچه اولیا می‌بینند و می‌شنوند، همه ببینند و بشنوند. ممکن است به برکت رسول خدا بقیه هم چیزی شنیده باشند؛ اما روال نیست. درصد کمی از آدم‌ها این‌ها را می‌بینند و می‌شنوند.

همین ستون حنّانه در ادب فارسی و عربی اثر گذاشته است. در دیوان شمس آمده است: حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو دیوانه شو؛ و اندر دل آتش درآ، پروانه شو پروانه شو؛ هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن؛ آن‌گاه با عاشقان همخانه شو. و آن تکه که می‌گوید نور مصطفی آن اُستن حنّانه را نواخت؛ کمتر ز چوبی نیستی، حنّانه شو حنّانه شو. اگر نالهٔ فراق از کسی درآید، نور مصطفی او را هم در آغوش می‌گیرد. امام زمان علیه‌السلام به شرط درآوردن نالهٔ فراق، بغلش می‌کنند. کمتر از چوب نباش؛ حنّانه شو. اگر حنّانه باشی و ناله‌ات درآمده باشد، از آن سو نور انبیا و ائمه هست.

پس برهان «اگر بیداری بود همه می‌دیدند» برهان نیست. از آیهٔ پنجم معلوم می‌شود رؤیا بوده؛ اما اینکه هر دیدن بیداری را همه باید دیده باشند، ساده کردن عالم است.

خیلی اتفاقات هست که آدم در بیداری می‌بیند. چشم فقط این دو چشم مادی نیست. اوحدی می‌بینند و می‌شنوند؛ بقیه شریک نیستند. آنچه اصحاب از حنّانه دیدند بدن پیامبر بود که ستون را گرفته؛ ناله را همه مثل او نشنیدند. ممکن است به برکت رسول بقیه هم چیزی شنیده باشند؛ روال نیست. درصد کمی از آدم‌ها این‌ها را می‌بینند و می‌شنوند. از آیهٔ پنجم معلوم می‌شود یوسف در رؤیا دیده؛ اما برهان «اگر بیداری بود همه می‌دیدند» عالم را ساده می‌کند.

سجده یعنی خضوع تام، نه لزوماً پیشانی بر خاک

سجده واژه‌ای عربی است که در فارسی معادل دقیق ندارد؛ در زبان‌های دیگر هم به‌راحتی پیدا نمی‌شود. در ترجمه‌های قرآن غالباً همان سجده را می‌نویسند. ترجمه‌های بیگانه غالباً آن را به «به خاک افتادن» یا «سر خم کردن» برگردانده‌اند؛ یعنی تعظیم و سر فرود آوردن. این سجده نیست. سجده در عربی آن خضوع کاملی است که تحت اختیار باشد. گاهی به صورت پیشانی بر زمین حاصل می‌شود؛ گاهی نه.

سجدهٔ ملائکه بر انسان را در نظر بگیرید:

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِـَٔادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَٱسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ» (بقره/۳۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید، سجده کردند مگر ابلیس؛ سر باز زد و بزرگی فروخت و از کافران شد.

ملائکه پیشانی ندارند؛ دست و پا ندارند. سجدهٔ ملائکه یعنی چه؟ هر معنایی آنجا دارد، اینجا هم همان را دارد. سجده یعنی خضوع تام و کامل تحت اراده و اختیار او؛ رام او بودن.

کرات آسمانی چگونه سجده می‌کنند؟ دست و پا و پیشانی ندارند. آنچه یوسف در رؤیا دید این بود که یازده ستاره و خورشید و ماه تحت اختیار اویند؛ نه اینکه افتاده باشند روی خاک. دیده که رام او هستند. این را دیده است.

اگر ساجدین را به پیشانی بر خاک گره بزنید، هم رؤیای یوسف قفل می‌شود هم سجدهٔ ملائکه. شمس و قمر دست ندارند. یوسف رام بودن را دید، نه افتادن را. بعداً تأویل آمد: پدر و خاله را بر تخت نشاند و برای او به سجده افتادند. یوسف گفت این تأویل رؤیای من است؛ پروردگارم آن را حق کرد.

سجده عبادت ذاتی هم نیست تا بگویید چگونه ممکن است برای غیر خدا سجده کرده باشند. سجده کردن برای غیر خدا جایز هست؛ گرچه توصیه نمی‌شود. آیهٔ صد سورهٔ یوسف را بیاورید:

«وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى ٱلْعَرْشِ وَخَرُّوا۟ لَهُۥ سُجَّدًا وَقَالَ يَٰٓأَبَتِ هَٰذَا تَأْوِيلُ رُءْيَٰىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّى حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِىٓ إِذْ أَخْرَجَنِى مِنَ ٱلسِّجْنِ وَجَآءَ بِكُم مِّنَ ٱلْبَدْوِ مِنۢ بَعْدِ أَن نَّزَغَ ٱلشَّيْطَٰنُ بَيْنِى وَبَيْنَ إِخْوَتِىٓ إِنَّ رَبِّى لَطِيفٌ لِّمَا يَشَآءُ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ» (یوسف/۱۰۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و برای او به سجده افتادند؛ و گفت: پدرجان، این تأویل رؤیای پیشین من است؛ پروردگارم آن را راست گردانید. و به من نیکی کرد آنگاه که از زندانم بیرون آورد و شما را از بادیه آورد، پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد. پروردگارم به آنچه می‌خواهد لطیف است؛ او دانای حکیم است.

پدر و خاله‌اش — مادرش درگذشته بود — و برادران برای او به سجده افتادند. پیامبری به نام یعقوب برای یوسف سجده می‌کند. پس اگر در حرم مطهر رضوی کسی خم شود و سجده کند، توصیه نمی‌کنیم؛ به‌خاطر کم‌فهمی بعضی که گمان کنند بت‌پرستی شده است. اما سجده عبادت ذاتی نیست.

آنچه عبادت تشریعی است — مثل نماز رو به ضریح، پشت به قبله — این را نمی‌شود کرد. یک‌بار در حرم امام رضا علیه‌السلام، وقتی دبیرستانی بودیم، دیدم نوجوانی پشت به قبله، رو به امام رضا نماز می‌خواند. گمان کردم قبله را نمی‌داند. نمازش که تمام شد گفتم قبله را اشتباه گرفته‌اید. دو تا حرف تند بار ما کرد و فهمیدیم اشتباه نگرفته؛ کار دیگری می‌کند. عبادت تشریعی فقهی را نمی‌شود به آن سمت انجام داد؛ اما سجده به معنای خضوع، از این باب مشکل ندارد.

روایتی هم هست — اگر درست باشد؛ شرط اول صحت روایت است — که اگر قرار بود آدمی بر آدمی سجده کند، امر می‌کردیم زن بر شوهرش سجده کند. این نشان از حالت احترام و اطاعت است، نه اینکه خانم‌ها تا مرد به خانه آمد به خاک بیفتند. اگر سجده را به همان معنای خضوع تام بگیریم، سخن از تواضع و اطاعت بجا است. کسی که ازدواج کرده می‌داند: اگر مرد هر بار که به خانه می‌آید احساس کند چند قداره‌بند مقابلش شمشیر کشیده‌اند تا نظرش را خراب کنند و حالش را به هم بریزند، زندگی خراب می‌شود و او را به پرخاشگری می‌اندازد.

آبدارچی دانشگاه امیرکبیر — آقای غربی — با همهٔ فشار اقتصادی و بی‌ثباتی شغلی، طراوت عجیبی داشت. سهم رفاقت ما با این‌ها بیشتر است؛ خودمان را خیلی استاد فرض نمی‌کنیم. پرسیدم رازش چیست که این‌قدر باطراوت است. بی‌درنگ گفت خانم خیلی خوبی دارم. تعریفش این نبود که شب‌ها مباحثهٔ علمی می‌کنیم یا حافظ کل قرآن است — آن تعریف‌های غیرمشترک را نمی‌گفت. گفت وقتی به خانه می‌روم، محیط را با این حال فراهم کرده که من مسئول و مدیر خانواده‌ام. این لزوماً قلدری نمی‌آورد؛ زندگی را اخلاقی می‌کند. اگر حالت تواضع و اطاعت — همان معنای سجده، به شرط صحت روایت و به شرط معنای خضوع نه سجدهٔ ظاهری — در خانه باشد، اثرش همین است.

خودمان فرغون‌فروشیم؛ رفقای‌مان هم از همین‌هایند. با استادها کمتر آشنا شده‌ایم، با آبدارچی بیشتر. تأمین شغلی درستی ندارند و مشکلات اقتصادی‌شان کم نیست؛ با این همه خوش بود. پرسیدم تو خیلی بیش از اندازه خوشحالی؛ موضوع چیست که این‌قدر باطراوتی؟ به سه شماره نرسید گفت من خانم خیلی خوبی دارم. کاملاً انتظار همین جواب را داشتم.

تعریف تحصیل‌کرده‌ها غالباً غیرمشترک است: خانمم حافظ کل قرآن است؛ با هم درد دل علمی می‌کنیم؛ مباحثات لازم و ضروری می‌کنیم. گاهی می‌گویند درست است دعوا می‌کند و خانه جهنم می‌شود، اما حافظ قرآن بودنش جذبم کرده. تعریف آقای غربی این نبود. گفت وقتی می‌روم خانه، محیط را با حالت اطاعت فراهم کرده؛ این را که من مسئول و مدیر خانواده‌ام حس می‌کنم. فکر نکنید لزوماً قلدر می‌شود. اگر زن همیشه در حالِ کل‌زدن باشد که «باید نشانش بدهم ما هم هستیم»، زندگی خراب می‌شود. آمار گسست در تحصیل‌کرده‌ها بالاتر است؛ نه ثمرهٔ خود تحصیل، ثمرهٔ این است که به‌جای تواضع یاد داده‌اند از همدیگر بکنند.

جالب است که در اقشار تحصیل‌کرده آمار گسست زندگی بالاتر است؛ نه به‌خاطر خود تحصیل، بلکه از این رو که به‌جای تواضع، حالت کندن از یکدیگر و کل‌زدن عادت می‌شود. آمار طلاق در تهران حدود پنج به یک گفته می‌شد؛ در دانشگاهی‌ها حدود سه به یک. اعداد را دقیق نگیرید و با زاویه و ممیز و تقسیم آماری بازی نکنید؛ حوالی همین است. ثمرهٔ تحصیل اگر تواضع نباشد، آمار را بالا می‌برد نه پایین.


برادران در هیئت ستارگان: خاتمةٔ اعمال

نکتهٔ دیگر این است که چگونه کسانی که می‌خواستند یوسف را از میان بردارند، در رؤیا به صورت ستاره درآمدند. تعبیر ستاره تعبیر نسبتاً مثبتی است؛ کنار شمس و قمر ایستاده‌اند که حضرت یعقوب پیامبر است. چگونه برادرانی که قصد جان پیامبر را داشتند ستاره‌اند؟

گلی هم برای مجلس آورده بودند؛ یادم رفته بود تشکر کنم. اگر آقای مطهری معلم باشد، سواد و تقوا همان است و ما احتمالاً فقط مدرّسیم. بگذریم.

ممکن است انسان در ابتدای زندگی حتی اقدام به پیامبرکشی هم بکند؛ اما به قول روایت:

«إِنَّمَا ٱلْأَعْمَٰلُ بِخَوَاتِيمِهَا» (روایت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کارها به پایان‌هایشان است.

آدم و عمل آدم به خاتمه وابسته است. ممکن است اول راه حسابی توپ باشد و بعد بزند به گند. پناه بر خدا. از آن سو هم امیدواریم این گندی که فعلاً زده‌ایم، آخرش با خاتمهٔ خوش تمام شود.

ستاره‌شدن را با اول کار نسنجید؛ با خاتمه‌شان بسنجید. ممکن است انسان خیلی اول راه حسابی باشد و بعد بزند به گند؛ ممکن است اول پیامبرکشی بخواهد و آخر دو پیامبر برایش استغفار کنند. هیچ مهم نیست تا حالا چه کرده‌ام؛ مهم خاتمه است. علم اولین و آخرین بدون عاقبت‌به‌خیری نمی‌ارزد. توبه اگر واقعی باشد، حتی بعد از شمشیر روی پیامبر، ستاره می‌کند.

نقل است امام از آقای بروجردی می‌پرسد اگر یک دعای مستجاب داشته باشی چه می‌گویی؟ آقای بروجردی می‌گوید علم اولین و آخرین را خدا نصیبم کند. بعد سؤال را برمی‌گرداند: تو چه می‌گویی؟ امام می‌گوید من دعا می‌کنم عاقبت به‌خیر شوم. این دعای بزرگی است. هیچ مهم نیست من تا حالا چه کرده‌ام؛ مهم خاتمه است.

یک‌بار روایتی برای آقای مصباح خواندم — حفظه‌الله. اسم این بزرگان را که می‌آوریم گاهی با حرف‌های سیاسی قاطی می‌شود؛ گمان می‌کنند داری چیز دیگری می‌گویی. نه؛ این‌ها علمای بزرگ‌اند. داشت نشسته بود و تحمل می‌کرد؛ ما پریدیم توی افکارش. مضمون روایت این بود که اگر کسی با پیامبر مقاتله کند و توبه کند، سعادتمند می‌شود؛ حتی اگر پیش روی پیامبر شمشیر کشیده باشد. آقای مصباح لحظه‌ای سکوت کرد و گفت: همین است دیگر؛ توبه یعنی این. توبه می‌تواند خاتمه را خوش کند.

برادران یوسف اول اقدام به از میان بردن او کردند؛ اما آخر کار دو پیامبر برایشان استغفار کردند. این منوط به آن است که خودشان گفتند ما خطا کردیم. بنیامین و یوسف از یک مادرند؛ بقیه از مادری دیگرند. همه برادرند، اما تنی نیستند.

«قَالُوا۟ تَٱللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَكَ ٱللَّهُ عَلَيْنَا وَإِن كُنَّا لَخَٰطِـِٔينَ» (یوسف/۹۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: به خدا سوگند، خدا تو را بر ما برتری داد و ما خطاكار بودیم.

اشاره به این مهم است که بگویند راه ما غلط بود. غلط کردن طرف باید دربیاید. یوسف می‌گوید:

«قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ ٱلْيَوْمَ يَغْفِرُ ٱللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ» (یوسف/۹۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: امروز بر شما سرزنشی نیست؛ خدا شما را می‌آمرزد و او مهربان‌ترین مهربانان است.

پس یک پیامبر برایشان استغفار کرد. وقتی قدرت برگشت، یوسف سرزنش را برداشت. آمرزش را به خدا سپرد، نه به منت خود. این اخلاق کسی است که از چاه و زندان آمده و حالا بر عرش مصر است. رؤیا وقتی تأویل شد، انتقام نیامد.

لا تثریب علیکم الیوم. امروز ملامت نیست. یغفر الله لکم. هو ارحم الراحمین. اخلاق یوسف در برابر برادران همین است: قدرت که برگشت، سرزنش برداشته شد. صاحب رؤیا انتقام نگرفت. ستاره‌شدن برادران از همین‌جاست.

در آیهٔ نود و هفت یعقوب پیامبر نیز برایشان استغفار می‌کند:

«قَالُوا۟ يَٰٓأَبَانَا ٱسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَٰطِـِٔينَ» (یوسف/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: پدرجان، برای گناهان ما آمرزش بخواه؛ ما خطاكار بودیم.

«قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّىٓ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ» (یوسف/۹۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: به‌زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می‌خواهم؛ او آمرزندهٔ مهربان است.

در روایات آمده که منتظر وقت سحر بود. شب گفتند؛ گفت حالا می‌کنم، الان نمی‌کنم، می‌گذارم سحر. سحر ظرف استغفار است. اقرار مهم است. تا «انا کنا خاطئین» گفته نشود، استغفار پدر و برادر پیامبر روی هوا است. شفاعت هم با اقرار زنده است. بی‌اقرار، واسطه معنا ندارد.

اگر در رؤیا به صورت ستاره دیده شدند، برای این است که اعمال به خواتیم است و خوش‌خاتمه شدند. دو پیامبر برایشان استغفار کرد و خودشان به غلط کردن افتادند. دیگر خیلی نگاه نمی‌شود که می‌خواستند پیامبر را سر به نیست کنند؛ تمام شد. خاتمه مهم است. ستاره‌شدن برادران از همین‌جاست: خاتمه، اقرار، استغفار دو پیامبر، و بخشش صاحب رؤیا.


شفاعت در آینهٔ آیات یوسف

آیهٔ نود و هفت شاهد بحث شفاعت است؛ غیر از آیهٔ شصت و چهار سورهٔ نساء. کسانی که می‌گویند شفاعت نداریم، با آیات خطرناکی در خود قرآن مواجه‌اند. از یک سو:

«وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًا لَّا تَجْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْـًٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَٰعَةٌ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ» (بقره/۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بترسید از روزی که کسی از کسی چیزی کفایت نمی‌کند و از او شفاعتی پذیرفته نمی‌شود و از او عوضی گرفته نمی‌شود و یاری نمی‌شوند.

آیهٔ صد و بیست و سه بقره نیز همین مضمون را دارد:

«وَٱتَّقُوا۟ يَوْمًا لَّا تَجْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْـًٔا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا تَنفَعُهَا شَفَٰعَةٌ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ» (بقره/۱۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بترسید از روزی که کسی از کسی چیزی کفایت نمی‌کند و از او عوضی پذیرفته نمی‌شود و شفاعتی سودش نمی‌دهد و یاری نمی‌شوند.

از سوی دیگر حتی شدیدتر:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَنفِقُوا۟ مِمَّا رَزَقْنَٰكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ يَوْمٌ لَّا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَٰعَةٌ وَٱلْكَٰفِرُونَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ» (بقره/۲۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از آنچه روزی‌تان کرده‌ایم انفاق کنید پیش از آنکه روزی بیاید که در آن نه دادوستدی هست، نه دوستی‌ای و نه شفاعتی؛ و کافران همان ستمگران‌اند.

نه اینکه شفاعت مقبول نباشد؛ اصلاً شفاعت نیست. جمع‌بندی این آیات را در جلسات پنجشنبه گفته‌ایم. اینجا فقط شاهد می‌خواهیم. شاهد دیگر، آیهٔ شصت و چهار نساء است:

«وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَٱسْتَغْفَرُوا۟ ٱللَّهَ وَٱسْتَغْفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُوا۟ ٱللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا» (نساء/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ رسولی نفرستادیم مگر آنکه به اذن خدا اطاعت شود؛ و اگر آنان وقتی به خود ستم کردند نزد تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و رسول برایشان آمرزش می‌خواست، خدا را توبه‌پذیر مهربان می‌یافتند.

برادران به یعقوب گفتند تو برای گناهان ما استغفار کن. دقیقاً همان چیزی است که با شفاعت سازگار است.

اگر کسی به حرم امام رضا علیه‌السلام برود و بگوید امام رضا، این خدا معلوم نیست حواسش هست یا نیست، تو خودت کاری بکن، این شرک است و درست نیست. اما اگر بگوید تو برای ما به خدا استغفار کن، گناهان ما را ببخش — همان «یا أبانا استغفر لنا ذنوبنا» — این شفاعت است. واسطه از خدا می‌خواهد، نه به جای خدا. یعقوب می‌گوید به‌زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می‌خواهم.

آیات نفی شفاعت جای جمع‌بندی موضوعی دارند؛ اینجا فقط شاهد یوسف را می‌آوریم. استغفر لنا بگو؛ نگو خدا حواسش نیست تو خودت کار را تمام کن. آن شرک است؛ این وسیله است. برادران گفتند تو برای گناهان ما استغفار کن. یعقوب سوف گفت و گذاشت سحر. سحر ظرف استغفار است.


آغاز مسیر یوسف با رؤیا: روش تربیت الهی

تمام حرکت حضرت یوسف با یک ماجرای خواب شروع می‌شود. خدا با بنده‌ای که با او کاری دارد این کار را می‌کند. نوعی اجتباء و گلچین می‌خواهد اتفاق بیفتد. در آیات داریم:

«شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحًا وَٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِۦٓ إِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓ أَنْ أَقِيمُوا۟ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا۟ فِيهِ كَبُرَ عَلَى ٱلْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ ٱللَّهُ يَجْتَبِىٓ إِلَيْهِ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِىٓ إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ» (شوری/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از دین همان را برای شما تشریع کرد که نوح را به آن سفارش کرد، و آنچه به تو وحی کردیم، و آنچه ابراهیم و موسی و عیسی را به آن سفارش کردیم: دین را برپا دارید و در آن پراکنده نشوید. بر مشرکان گران آمد آنچه به سویش دعوتشان می‌کنید. خدا هر که را بخواهد به سوی خود برمی‌گزیند و هر که را روی آورد به سوی خود راه می‌نماید.

و گاهی این کار برای آن است که مسیرهای پرخطر را به او نشان دهد و از آن مسیرها بگذراند. باید آدم را از مسیر سخت عبور دهند تا آبدیده شود؛ باید ببرندش توی کوره تا تخلیص شود. چوب بی‌ارزش را با اره و مداد و تیشه و میخ می‌زنند تا تابلوی معرق درست‌حسابی شود. رویش دست نمی‌کشند که مواظبت کنند؛ می‌تراشندش.

خدا مربی است. بنده‌ای که با او کاری دارد را گلچین می‌کند؛ اجتباء می‌کند؛ بعد از مسیر سخت عبور می‌دهد تا آبدیده شود. کوره تخلیص است. دست نمی‌کشند روش که مواظبت کنند؛ می‌تراشندش. آدمی که قرار است مسیر پرخطر برود، پیش از آن چیز خوشی در رؤیا به او می‌چشانند تا با آن خاطره برود. دیر تعبیر می‌شود. یک‌شبه عالم نمی‌شوی.

آدمی که قرار است مسیر پرخطر برود، پیش از آن این کار را با او می‌کنند. در عالم رؤیا چیز خوشی به او نشان می‌دهند تا با آن خاطرهٔ خوش برود. می‌چشانندش. مثل اینکه در خواب شیر خورده باشد. این رؤیاها دیر تعبیر می‌شود؛ یک‌شبه عالم نمی‌شود.

مسیر عالم شدن پرخطر است. ممکن است با همان رؤیا برود و در میانه‌ها هم رؤیاهایی بیاید که حلش کنند. آنجایی که خیلی اذیت می‌شود — وقتی یوسف را در چاه انداختند و قطع امید می‌کرد — قرآن می‌گوید:

«فَلَمَّا ذَهَبُوا۟ بِهِۦ وَأَجْمَعُوٓا۟ أَن يَجْعَلُوهُ فِى غَيَٰبَتِ ٱلْجُبِّ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَٰذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» (یوسف/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون او را بردند و همداستان شدند که در نهانگاه چاهش نهند، به او وحی کردیم که آنان را از این کارشان خبر خواهی داد، در حالی که نمی‌دانند.

این أوحینا هنوز پیامبر نشده است. شبیه آن است که به مادر موسی وحی شد:

«وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰٓ أُمِّ مُوسَىٰٓ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِى ٱلْيَمِّ وَلَا تَخَافِى وَلَا تَحْزَنِىٓ إِنَّا رَآدُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ» (قصص/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر بده؛ پس چون بر او بیم داشتی به دریا بیندازش و نترس و اندوهگین مباش؛ ما او را به تو بازمی‌گردانیم و از رسولانش می‌گردانیم.

وحی به یوسف در چاه، یا از سنخ الهام است یا از سنخ همان خوابی که به مادر موسی شد. می‌خواهند بگویند از این زمین بیرون می‌آیی و فردا به آنان خبر می‌دهی که چه شد. پس این کارها را با آدم می‌کنند.

پا را در مسیر خیر بگذار. فکر نکن همه‌اش لهت می‌کنند. مگر در باشگاه همه‌اش وزنه می‌دهند؟ دو وقت استراحت می‌دهند؛ دو ورزش مفرح؛ نرمش؛ استخر. در مسیر ترقی هم همین است. کسی که بیاید و شروع کند تمرین کردن، بی‌بروبرگرد این کار را با او می‌کنند. چطور؟ هر جور صلاح دیدند. خواب قرار است ببیند، می‌بیند. صدایی قرار است بشنود، می‌شنود. چیزی قرار است ببیند، می‌بیند. خدا خودش مربی است و بلد است تربیت کند.

تو پای در راه نه و هیچ مپرس / کسی که خواجه روش، بنده پروری داند. تو بندگی کن و گله مکن؛ به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند. خود او بلد است این کار را بکند. اگر کسی پا بگذارد و یا الله و یا علی بگوید، اولش اذیت است. این را قطع بدانید. اولش سنگلاخ است؛ بالا دارد پایین دارد؛ انگار انداخته‌اندش جادهٔ خاکی. این برای آن است که همه پا نگذارند و خیال کنند اتوبان است. اما از این اول که رد شود، یواش‌یواش بشارت می‌آید. بشری حیات دنیا یکی‌اش رؤیاست. جا به جا برای پیامبر رؤیا می‌آید تا راه یادش نرود. وسط کار یک رؤیای دیگر، یک تحریک دیگر می‌آید. قرآن برای اولیای خدا بشارت در حیات دنیا را وعده کرده است:

«أَلَآ إِنَّ أَوْلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (یونس/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.

«ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَكَانُوا۟ يَتَّقُونَ» (یونس/۶۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که ایمان آوردند و پروا می‌داشتند.

«لَهُمُ ٱلْبُشْرَىٰ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَفِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَٰتِ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ» (یونس/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آنان در زندگی دنیا و در آخرت بشارت است. در کلمات خدا تبدیلی نیست؛ این همان رستگاری بزرگ است.

پرسیدند این بشارت چیست؛ گفتند یکی از بشارت‌ها رؤیاست. اول داستان یوسف با همین بشارت شروع می‌شود. خدا جا به جا برای پیامبر رؤیا می‌آورد. می‌خواهند راه را برای خودشان روشن کنند. در ذهنش بماند که قرار است عالم شوم؛ حالا سختی را تحمل می‌کنم. وسط کار یک رؤیای دیگر، یک تحریک دیگر می‌آید.

برادران: آدم‌های معمولی و لحظهٔ حسد

پرسیده‌اند این برادرها چه خصوصیاتی داشتند که خدا هدایتشان کرد؟ آدم‌هایی که چنین حرکتی می‌کنند چطور تغییر پیدا می‌کنند؟ اگر قلب کسی به ضیق کلی بیفتد، به املاء و استدراج می‌افتد. اما حتی خطاهای گنده هم یک لحظه حسد با آدم می‌کند. حسد چیز جدی است. گفته‌اند حتی در روح انبیا هم به‌سادگی از آن درنرفته‌اند. یکی از بزرگ‌ترین راه‌های سبک شدن بار حسد این است که برای محسود دعا کنید. برای همان کسی که به او حسد می‌ورزید خالصانه دعا کنید. شبی بلند شوید مخصوص او دعا کنید. تجربه کنید ببینید چقدر اثر دارد.

جریان برادران این‌گونه نبود که به ضیق و ناهمواری کلی رسیده باشند. آدم‌های معمولی بودند؛ کاری از دستشان در رفت. پیغمبر می‌خواستند سر به نیست کنند؛ آن موقع هم پیغمبر نبود، داداششان بود. رؤیا را هم — با اینکه یعقوب گفته بود نگو — رفته گفته. دانهٔ خودش را گرفته؛ این حسد است. آدم‌های معمولی بودند مثل ما. اگر ما آدم‌های معمولی هستیم، آنان هم بودند.

حتی نکشتند؛ سر به نیست کردند. همین مهم است. یکی از خطرناک‌ترین آیات مال کشتن عمد است:

«وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدًا فِيهَا وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُۥ وَأَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمًا» (نساء/۹۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس مؤمنی را از روی عمد بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن جاودان می‌ماند و خدا بر او خشم گرفته و لعنتش کرده و عذابی بزرگ برایش آماده کرده است.

همین که نکشتند نشان می‌دهد هنوز مسیر هدایت باز است. کسی که مدت‌ها در خطا بماند دچار املاء و استدراج می‌شود؛ نه کسی که یک کار از دستش در رفته و بعد برگشته. یوسف هم خواب را گفت با اینکه نهی شده بود. هر دو طرف دانه کاشتند. خدا از همان دانه مسیر اجتباء را درآورد.


کلیات بحث خواب

چون در میانه‌های این سوره اقسام و فروع بحث خواب پیش می‌آید، کلیاتی از بحث خواب می‌گوییم. جمع این جلسه با جمع پنجشنبه فرق دارد. کسانی که آنجا شنیده‌اند خسته نشوند؛ سعی می‌کنم جمع‌وجور بگویم. این کلیات را باید دانست تا فروع خواب در سوره روشن شود. خواب را به شوخی نگیرید.

حالت منامیه غیر از خواب

یک حالت داریم که خواب نیست؛ به آن حالت منامیه می‌گویند. طرف بیدار است و چیزی می‌بیند یا می‌شنود که شما نمی‌شنوید و نمی‌بینید. به این خواب نمی‌گویند. در روایت و اصطلاحات بعدی گاهی می‌گویند چشم برزخی باز می‌شود. این‌گونه نیست که اگر من شنیدم تو هم باید بشنوی. اگر تجربه شود، صدا از داخل شنیده می‌شود، از بیرون شنیده نمی‌شود. اگر به کسی بگویید می‌شنوی، می‌گوید نه. احساس هم نمی‌دهد که شیء بیرونی را می‌بیند؛ گویی از حقیقت خودش می‌بیند. این قابل اثبات عقلی هم هست. رزقنا الله.

برای همین در تمثل مریم علیهاالسلام آمده است:

«فَٱتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَآ إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا» (مریم/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از آنان پرده‌ای برگرفت؛ روح خود را به سوی او فرستادیم و برای او به صورت بشری درست‌اندام نمودار شد.

اهل فن می‌گویند لام «فتمثل لها» لام ملکیت است. یعنی تمثل مال خود حضرت مریم است. آن مرد را که به صورت بشر سوی می‌بیند، مال خود اوست؛ ضمن اینکه ممکن است نشناسد. کما اینکه ما خودمان را کاملاً نمی‌شناسیم.

این صدا مثل خواب است. آنچه در خواب می‌بینید چگونه دیده می‌شود؟ گویی از جزو حقایق خودتان می‌بینید. اتحادی میان روح بیننده و آنچه الان بیرون نیست پدید آمده است. دست را روی گوش هم بگذارید و فشار دهید، باز می‌شنوید؛ احساس می‌کنید از خودتان می‌شنوید. این بحث عقلی هم دارد. به این حالت منامیه می‌گویند؛ دیدنی و شنیدنی.

با حلوا حلوا دهان شیرین نمی‌شود؛ اما یک خرده شیرین می‌شود. به شرط اینکه عجب نیاورد خیلی خوب است. عجب که بیاید یا گرفته می‌شود یا خودش رهزن می‌شود. این را با خواب اشتباه نگیرید.

توفّی در منام

آنچه خواب است و واقعاً خوابیدن است این است که تمام قوای ادراکی مسدود می‌شود و ورودی‌های نفس قطع می‌شود و عملاً می‌خوابید. روح آزاد می‌شود. قرآن می‌فرماید:

«وَهُوَ ٱلَّذِى يَتَوَفَّىٰكُم بِٱلَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِٱلنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَىٰٓ أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (انعام/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست که شب‌هنگام شما را به تمامی می‌گیرد و آنچه را در روز کرده‌اید می‌داند؛ سپس در آن برمی‌انگیزدتان تا اجلی نامبرده به سر رسد. سپس بازگشتتان به سوی اوست؛ آنگاه به آنچه می‌کردید آگهی‌تان می‌دهد.

و در آیهٔ دیگر:

«ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَٱلَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ ٱلَّتِى قَضَىٰ عَلَيْهَا ٱلْمَوْتَ وَيُرْسِلُ ٱلْأُخْرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَٰتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (زمر/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد، و آن را که نمرده در خوابش؛ پس آن را که مرگ بر او نوشته شده نگاه می‌دارد و دیگری را تا اجلی نامبرده روانه می‌کند. در این برای گروهی که می‌اندیشند نشانه‌هاست.

پدیدهٔ خواب و خواب دیدن را باید جدی حساب کرد. به معنای کف مرگ زمین گذاشتن نیست. به محض خوابیدن می‌میرید؛ فرقش با مرگ این است که یکی را نگه می‌دارند و یکی را تا اجل مسمی برمی‌گردانند. خواب خیلی چیز مهمی است. جان شما قرار است برود پیش ملت حکیم علیم. می‌رود پیش حکیم علیم باید حکمت و علم گیرش بیاید. مگر می‌شود کسی برود پیش حکیم علیم و حکمت و علم گیرش نیاید؟ نمی‌شود کسی برود بخوابد و خواب نبیند. نهایت خواب‌ها یادش نیست.

توقع ما از خودمان آمده پایین. فکر می‌کنیم ظواهر قرآن را به هم بدوزیم کار تمام است. نه؛ این ظواهر برای این است که انزال صورت گرفته؛ از این باید بگیری بروی بالا. خیلی از مشکلات علمی در خواب حل می‌شود، چون توفّی می‌شوی می‌روی نزد حکیم علیم. اگر باطن کور باشد حکمت گیرش نمی‌آید.

از الفاظ بگیر و برو بالا: مفاهیم، معانی، لطائف، حقایق، اشارات. ظاهر نردبان است نه سقف.

وقتی دریچه‌های قلب مسدود می‌شود و جان آزاد می‌شود، اگر بتواند از محیط خودش خلاص شود، می‌رود. اگر آدم خیال‌پردازی باشد و با خیالات نفسانی زیاد کار کند — سه ساعت با خاطرات روز ور برود — نفس عادت می‌کند صور نفسانی را برای خودش ترکیب کند. اگر نفس به این ویژگی بیفتد، همان می‌شود که در همین سورهٔ یوسف آمده: أضغاث أحلام. پادشاه مصر خواب می‌بیند و درباریان می‌گویند أضغاث أحلام؛ یعنی چیزی نیست که بخواهی تعبیر کنی. اصلاً چیزی نمی‌بیند. نفس که آزاد می‌شود شروع می‌کند تصاویر خودش را ترکیب می‌کند، تبدیل می‌کند، تحویل نفس می‌دهد؛ صحنهٔ جدیدی درمی‌آید. خاطرات روز توش ترکیب شده. این خواب‌ها تعبیر ندارند؛ دون تعبیرند؛ پایین‌ترین حد. اگر خوابی دیدید که مدتی رویش در روز فکر کرده بودید، این خواب‌ها بسیار کم‌ارزش‌اند. نفس آن‌ها را برمی‌دارد، تبدیل می‌کند، تحویل خودتان می‌دهد.

روح متقلب و روح قوی

اگر روح از شر تبدیلات خودش آزاد شود و با حقایق دیگر این عالم برخورد کند — عوالم مثال که تجرد برزخی دارد، عوالم عقلی، عوالم ملکی — حالا بستگی به روح شما دارد.

در دانشگاه امیرکبیر گفته‌ام تقلب نکنید. کاری نداشته باشید حرام هست یا نیست، دانشگاه می‌گیرد یا نمی‌گیرد، استاد می‌فهمد یا نمی‌فهمد. اگر نفس، نفس متقلبی شود خیلی چیزها را از دست می‌دهید. یکی اینکه نظام خانوادگی را از دست می‌دهید؛ چون روح عادت کرده تقلب کند. وقتی خانواده تشکیل می‌دهید آدم متقلبی هستید؛ همه را می‌پیچانید. دوم اینکه یکی از آسیب‌های عظیمش در خواب است. نفس متقلب حقایق را عوض می‌کند. می‌خواهد با علمی برخورد کند، برمی‌دارد عوض می‌کند.

اگر روح از قدرت و قوت بسیار بالایی برخوردار باشد، خوابی می‌بینید که تعبیر نمی‌خواهد؛ چون فوق تعبیر است. مثل رؤیای حضرت ابراهیم در سورهٔ صافات:

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ قَالَ يَٰبُنَىَّ إِنِّىٓ أَرَىٰ فِى ٱلْمَنَامِ أَنِّىٓ أَذْبَحُكَ فَٱنظُرْ مَاذَا تَرَىٰ قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَ» (صافات/۱۰۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون با او به تلاش رسید، گفت: پسرکم، در خواب می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم؛ بنگر چه می‌بینی؟ گفت: پدرجان، آنچه مأموری بکن؛ ان‌شاءالله مرا از صابران خواهی یافت.

عین واقع است. حوادثی که در این عالم اتفاق می‌افتد، تنظیم‌شده‌اش در عوالم بالاتر وجود دارد. آنجا تنظیم شده؛ اینجا به اختیار شما لگد نمی‌زند. بحث اختیار جای خود دارد و مفصل است و سر جایش گفته شده و ضبط هم شده. مثل فیلمی است که ساخته شده، مثل تابلوی نقاشی که کشیده شده و شما از بیرون می‌توانید ببینید. اگر این تابلو را از دستگاهی رد کنند که با فاصلهٔ زمانی از جلو چشم بگذرد، کل فیلم وجود دارد و به مرور رد می‌شود. اگر پشت صحنه را ببینید، کل تابلو را دیده‌اید. هرچه رد می‌شود همان است که کشیده‌اند.

خزائن حوادث آنجاست. کل فیلم در عوالم بالاتر ساخته شده؛ اینجا به مرور رد می‌شود.

اگر جان در مرتبهٔ قوت باشد مثل حضرت ابراهیم، مثل حضرت رسول که همان رؤیایی که دیده — سر تراشیده آمدن به مکه — در فتح مکه دقیقاً اتفاق افتاد. اگر جان در آن مرتبه نباشد — جان‌های ما آن‌قدر نیست — صور را صورت‌بندی می‌کند، تبدیل به یک سری صور می‌کند و تحویل حس مشترک می‌دهد. بستگی به روح شما دارد. برای همین تعبیر لازم می‌شود.

روح منضبط و روح پرحرف

اگر روح غیرمتقلب و منضبط باشد خوب است. اگر آدمی هستید که خیلی گپ می‌زنید و چرت و پرت زیاد می‌گویید، قرآن به اصحاب پیامبر گفته است:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَدْخُلُوا۟ بُيُوتَ ٱلنَّبِىِّ إِلَّآ أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَىٰ طَعَامٍ غَيْرَ نَٰظِرِينَ إِنَىٰهُ وَلَٰكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَٱدْخُلُوا۟ فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَٱنتَشِرُوا۟ وَلَا مُسْتَـْٔنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ يُؤْذِى ٱلنَّبِىَّ فَيَسْتَحْىِۦ مِنكُمْ وَٱللَّهُ لَا يَسْتَحْىِۦ مِنَ ٱلْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَٰعًا فَسْـَٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٍ ذَٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓا۟ أَزْوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعْدِهِۦٓ أَبَدًا إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًا» (احزاب/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خانه‌های پیامبر درنیایید مگر آنکه برای غذایی به شما اجازه دهند، بی‌آنکه منتظر پختنش باشید؛ ولی چون دعوت شدید درآیید و چون غذا خوردید پراکنده شوید و برای سخن گفتن ننشینید. این کار پیامبر را می‌آزارد و او از شما شرم می‌کند؛ و خدا از حق شرم نمی‌کند. و چون از همسران او متاعی خواستید از پشت پرده بخواهید؛ این برای دل‌های شما و دل‌های آنان پاکیزه‌تر است. و شما را نرسد که رسول خدا را بیازارید و نه آنکه هرگز پس از او همسرانش را به نکاح درآورید. این نزد خدا بزرگ است.

دعوت کرد پیامبر، بشینید، تمام شد، حرف اضافه نزنید. انقدر ننشینید حرف بزنید در خانهٔ پیامبر. پیامبر اذیت می‌شود. نه فقط برای اینکه کار دارد یا امتحان پایان‌ترم ندارد؛ اصلاً از اینکه هی بنشینید حرف بزنید اذیت می‌شود. خیلی از علما هم راه نمی‌دهند که خیلی حرف بزنید. می‌گویند کاری دارید بفرمایید، ندارید بفرمایید.

اگر گپ زیاد بزنید و شاخه به شاخه بروید، فکر منضبط نمی‌کنید. دو مجلس تصور کنید. یکی مجلس گپ‌زنی: موضوعی طرح می‌شود، به اندک مناسبتی موضوع دیگر، و بعد از یک ساعت پنجاه موضوع حرف زده شده و موضوع آخر به اول هیچ ربطی ندارد. از آب پشت سد کرج شروع می‌شود، به ازدواج تمام می‌شود. مناسبت داشته؛ اما اگر بگویی اول بحث چه بود، پیدا کردنش سخت است. دست مفسر هم می‌دهی می‌گوید نمی‌فهمم. خودت هم نمی‌فهمی.

اما بحثی که چهار کارشناس راجع به یک موضوع علمی دارند، یا فیلمی که یک موضوع را پیش می‌برد، حتی اگر از وسط شروع کرده باشی آخرش می‌فهمی موضوع چه بوده. رؤیا هم بستگی به روح دارد. اگر روح متقلب نباشد ولی گپ‌زن باشد و عادت نفس به همین کار باشد، تبدیلات رؤیا زیاد می‌شود؛ آن‌قدر تبدیل پیدا می‌کند که تهش چیزی می‌ماند که نه خودت می‌فهمی نه مفسر. چون دقیقاً روح شما همین کار را دارد می‌کند.

کسی که ده دقیقه حرف می‌زند، چند تا شوخی می‌کند، بعد می‌رود، در مسیر حرکتش انضباطی هست. اینکه بعضی می‌گویند خواب فلانی چپه، واقعیت کامل ندارد و بی‌واقعیت هم نیست؛ مستند روایی حتمی هم نیست. کسانی که خواب‌های آشفته می‌بینند — صحنه‌های مختلف بی‌ارتباط، انگار در نفس دارند با حقایق گپ می‌زنند — خوابشان خواب نیست؛ خواب آشفته است. پراکندگی توش هست. مفسر هم کاری از دستش برنمی‌آید. اگر متقلب باشد که اصلاً عوض می‌کند. نفس دروغگو آن‌قدر عوض می‌کند که طرف باز نمی‌گردد.

روح صاف و سالم حقایق را دریافت می‌کند، صورت‌بندی می‌کند، با تعداد صور کمی تحویل می‌دهد؛ شما می‌فهمید؛ بشارت است یا انذار. منضبط فکر کنید، دروغ نگویید؛ این‌ها در خواب‌هایتان اثر می‌گذارد. خواب آن‌قدر مهم است که می‌آمدند پیش پیامبر و خیلی وقت‌ها سؤال اول حضرت این بود: از این خواب‌های خوب چه دیدید؟ مبشرات چیست؟ تعریف کنید. خواب خوب دیدن مهم است.

پس سه سطح است. حالت منامیه غیر از خواب است. أضغاث أحلام دون تعبیر است. روح‌های قوی عین واقع می‌بینند؛ فوق تعبیر. حد وسط تعبیر می‌خواهد و بستگی به روحیات شخص دارد. یکی از کسانی که خوب می‌تواند خواب خودش را تعبیر کند خود آدم است؛ با توجه به روحیات خودش و اتفاقات، و کلیدهایی که در میان هست. فروعش — چه خوابی، هم‌بندی‌ها، کلیدهای تعبیر — وقتی به خواب‌های خود سوره برسیم می‌گوییم.

عادت نفس مهم است. نفس اگر عادت کند صور را ترکیب کند، شب که آزاد شد همان کار را می‌کند. آدمی که روز شاخه به شاخه حرف می‌زند، شب هم با حقایق شاخه به شاخه حرف می‌زند. نتیجه خواب آشفته است. آدمی که روز دروغ می‌گوید و تقلب می‌کند، شب حقایق را قلب می‌کند. تقلب فقط مسئلهٔ دانشگاه نیست. روح متقلب خانواده را هم می‌پیچاند؛ خواب را هم می‌پیچاند. اگر بخواهی خوابت بشارت باشد، روز را درست کن: کم‌حرف شو، منضبط فکر کن، دروغ نگو، تقلب نکن.


رازداری در رؤیا و تعبیر به خیر

حضرت یعقوب می‌فهمد و زنهار می‌دهد. خواب شوخی نیست. در روایت داریم خوابتان را برای کسی تعریف نکنید؛ چون ممکن است برایتان اتفاقاتی بیفتد. خیلی خواب تعریف نکنید و خواب‌ها را همیشه تعبیر به خیر کنید. خواب دیدید، هرچه هم بد و ناجور، بلند شوید استغفار کنید، دو رکعت نماز بخوانید — این‌ها در روایت است — خواب را برای کسی تعریف نکنید، بعد بگویید خیر است ان‌شاءالله. دیدید کسی زنده شد، بگویید خیر است. دیدید مرد، بگویید خیر ان‌شاءالله عمرش دراز باشد. همه‌اش خیر است.

رؤیا را چگونه تعبیر کنید مهم است. برای همین تعریف نکنید تا تعبیر بد روی آن ننشیند. خواب دیدید دسته گل دستتان است، یک‌دفعه ساقه‌اش شکست و گل‌ها افتاد پایین. بگو الحمدلله. ممکن است حادثه‌ای در کار بوده؛ اما تعبیر شما در آن مهم است. تعبیر شما در خواب مهم است. ممکن است حوادثی بوده، اما همین تعبیر شما اثر دارد. روایاتش را چند بار خوانده‌ام که تعبیر بد ممکن است کسی را بکشد. این خرافات نیست و کار چهار آدم خرافاتی نیست. تأثیر دارد. ما نمی‌دانیم تعبیر ما اثر دارد. یک‌دفعه بگویی خواب دیدم می‌میرد، پس می‌میرد. همین که گفتی، گامی به مردن اضافه کرده‌ای؛ یعنی مردن را یک خرده جلو می‌اندازی.

این اثر در لوح محو و اثبات است، نه در لوح محفوظی که حوادث تثبیت‌شده‌اش هست. لوح محو و اثبات هم داریم؛ آنجا خط‌خوردگی و پاک‌کن هست. هم اجل معلق داریم هم اجل مسمی. قرآن اجل مسمی را دارد. دعا، صدقه، صلهٔ رحم، تعبیر خوب، استغفار نیمه‌شب، این‌ها در لوح محو و اثبات اثر می‌کند. فعلاً با تفصیلش کاری نداریم.

لذا یعقوب می‌گوید:

«قَالَ يَٰبُنَىَّ لَا تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلَىٰٓ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا۟ لَكَ كَيْدًا ۖ إِنَّ ٱلشَّيْطَٰنَ لِلْإِنسَٰنِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» (یوسف/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پسرکم، رؤیایت را برای برادرانت بازگو مکن، که برایت نیرنگی می‌اندیشند. همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.

رازداری کلاً، به‌خصوص در مسئلهٔ خواب، خیلی مهم است. حسد را بلند می‌کند. برایت کید می‌زنند و نقشه می‌کشند. یعقوب بچه‌اش را می‌شناسد و از آن طرف می‌داند این‌ها آدم‌اند. خواب هم شوخی نیست. خواب یعنی شماها می‌خواهید به من سجده کنید. خواب قدری واضح است: شمس و قمر و یازده تا، یعنی یازده تا داداش. به کی سجده می‌کنند؟ به من. این خواب حسدبرانگیز هم هست. برای همین یعقوب نمی‌گوید رؤیا دروغ است؛ می‌گوید تعریف نکن.


کید برادران و دشمنی آشکار شیطان

آیه هم می‌خواهد بگوید دشمن درون وجود دارد — کید این نفس — و هم دشمن بیرون. شیطان برای انسان دشمن آشکار است. دشمن آشکار است نه اینکه خودش آشکار باشد. اتفاقاً خودش آشکار نیست. دشمنی‌اش آشکار است. این را از مجموعهٔ قرآن برمی‌داریم. دشمن آشکار به این معنا نیست که ما می‌فهمیم شیطان آمد و می‌خواهد گول بزند. اتفاقاً:

«يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ كَمَآ أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ ٱلْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَٰتِهِمَآ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوْلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ» (اعراف/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای فرزندان آدم، شیطان شما را نفریبد چنان‌که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد؛ جامه‌شان را از آنان می‌کند تا زشتی‌هاشان را به آنان بنمایاند. همانا او و قبیله‌اش شما را از جایی می‌بینند که شما آنان را نمی‌بینید. ما شیطان‌ها را سرپرست کسانی قرار دادیم که ایمان نمی‌آورند.

شیطان و قبیله‌اش از جایی شما را می‌بینند که شما نمی‌بینید. از نقطه‌ای نفوذ می‌کند که شما نمی‌فهمید. معمولاً آدم‌ها به کمین نشسته‌اند. یک نفر به کمین نشسته، از آن طرف کمین شیطان را نگاه کرده که خودش گفته:

«قَالَ فَبِمَآ أَغْوَيْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَٰطَكَ ٱلْمُسْتَقِيمَ» (اعراف/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی، بر سر راه راست تو در کمینشان می‌نشینم.

از آن طرف کمین خدا:

«إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلْمِرْصَادِ» (فجر/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا پروردگار تو در کمین‌گاه است.

یک آدم خودش هم به کمین است. این‌گونه دم در دل نشسته و کنترل می‌کند. وقتی حملهٔ شیطان انجام شود:

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَٰٓئِفٌ مِّنَ ٱلشَّيْطَٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» (اعراف/۲۰۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که پروا دارند، چون گروهی از شیطان به آنان برسد به یاد می‌آورند و ناگاه بینا می‌شوند.

وقتی طائفه‌ای از شیطان حمله کند، تازه برق می‌گیرد؛ می‌فهمد کمین خورده، رگبار خورده. کسی که دم در دلش نشسته این‌ها را می‌فهمد. ضربات را ممکن است بخورد، اما می‌فهمد که ضربه خورد. کسی که باری به هر جهت است اصلاً نمی‌فهمد از کجا خورد. شیطان او را از جایی می‌بیند که او نمی‌بیند. قبیلهٔ شیطان با اوست. این دشمنی آشکار است؛ خودشان آشکار نیستند.

نفس مسوّل، تسویل، امّاره

نفس مسوّل که در آیه هم می‌آید چیست؟ جاسوس است. نفس در مرحله‌ای که مسوّل باشد کد می‌دهد به شیطان که از کدام نقطه حمله کند. شیطان برای همه از یک نقطه حمله نمی‌کند. یکی را از راه پول، یکی از راه قدرت، یکی از راه پست، یکی از راه شهوت، یکی حتی از راه عبادت. نفس مسوّل شروع می‌کند کد را می‌دهد که از چه طریق بیاید.

نفس در مرحلهٔ تسلط، ابتدا در مرحلهٔ تسویل است؛ یعنی زینت. شیطان کادوپیچ می‌کند، زینت می‌کند، قشنگش می‌کند، خوشگلش می‌کند، تحویل نفس می‌دهد. این موقعی است که نفس در مرحلهٔ تسویل است. نفس مصوّر در این مرتبه فعال است؛ شأنش کاملاً روشن شده. آن که نفس لوامه شده، مرتبه‌اش فعال است که نقاط ضعف را تشخیص می‌دهد. اراده که مصور شود، سعی می‌پرد، تازه بینا می‌شود، می‌فهمد، نقطه‌های ضعف را تشخیص می‌دهد. از حملات شیطان استفاده می‌کند؛ نقطه ضعف را می‌گیرد. ولی اگر در مرحلهٔ تسویل باشد، شیطان برای نفس می‌خواند و خوشگلش می‌کند. مراتب نفس را بعداً در همین سورهٔ یوسف باید بگوییم.

پناه بر خدا اگر نفس به امّاره برسد، دیگر کادوپیچ هم نمی‌کند. با همان زشتی‌اش تحویل می‌دهد و تحمیل می‌کند. وقتی نفس عادت کند امّاره می‌شود؛ مصوّر نیست، امّاره است. شیطان اصلاً کادوپیچ نمی‌کند؛ چیزی را تحویل می‌دهد و تحمیل می‌کند. بعدها می‌بینیم اولیاء الشیطان می‌شود؛ تحت ولایت می‌رود.

با معتادان ان‌شاءالله سر و کار نداشته باشید؛ من چون سر و کار داشته‌ام می‌گویم. هروئینی‌ها اول که با سیگار و تریاک شروع می‌کنند، نفسشان نفس مصوّر است؛ فعلاً کیف می‌کنند و شیطان همین‌طور تحویلشان می‌دهد. ولی هروئینی‌ها دیگر مصوّر نیستند؛ امّاره‌اند. برو بپرس خوشحالی از این وضعیت؟ وضعیتی که گاهی یکی‌شان جلوی مغازه چیزی از دستش می‌افتد و چهار پنج ساعت طول می‌کشد بردارد؛ می‌رود زمین، چیز دیگری می‌افتد، نیم ساعتی وسطش می‌خوابد. رقت‌بار است. به تمام صد و بیست و چهار هزار پیامبر قسم می‌خورد که ناراحتم. پناه بر خدا.

ما هم نسبت به اولیای خدا همین‌جوری‌ایم. اولیای خدا این حالت ما را در دنیا نگاه کنند همین را می‌بینند: کسی که درگیر است؛ کار عادی را همه‌اش گرفتار است؛ همه‌اش مشغول. نفس که در حالت امّاره قرار بگیرد همین است. دیگر بحث کادوپیچ نیست.

در سورهٔ حجر شیطان قسم خورده:

«قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِى لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» (حجر/۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پروردگارا، به سبب آنکه مرا بیراه افکندی، برایشان در زمین می‌آرایم و همگی‌شان را به بیراهه می‌کشانم.

تزیین و اغوا مال اول کار است. بعد که گرفت، آن نیست. آن که در سورهٔ اسراء است:

«قَالَ أَرَءَيْتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِى كَرَّمْتَ عَلَىَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: به من بگو این همان است که بر من برتریش دادی؟ اگر تا روز قیامت مهلتم دهی، نسلش را جز اندکی مهار می‌کنم و سواری می‌گیرم.

احتناک یعنی مهار کردن و سواری گرفتن. دیگر تزیین و اغوا نیست؛ می‌نشینیم سواری می‌گیریم، بخواهی یا نخواهی. نقطهٔ نفوذ برای هر کس فرق می‌کند. یکی پول، یکی جاه، یکی شهوت، یکی حتی عبادت.

برای کسانی که کمین گرفته‌اند چیزهایی می‌فهمند و تذکراتی هست و مبصر می‌شوند و نقاط ضعف را خوب تشخیص می‌دهند. برای کسانی که کمین ننشسته‌اند و باری به هر جهت می‌گذرانند، دشمن اصلاً آشکار نیست. هو و قبیله از نقطه‌ای می‌آیند که نمی‌بینیدشان.


زیانکارترین اعمال و توبه

خیلی وقت‌ها همین است:

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِٱلْأَخْسَرِينَ أَعْمَٰلًا» (کهف/۱۰۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم به لحاظ اعمال خبر دهیم؟

«ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا» (کهف/۱۰۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که کوششان در زندگی دنیا گم شده و خود می‌پندارند که نیکو می‌کنند.

حرکتشان در حیات دنیا گم و گور است و خودشان فکر می‌کنند خیلی کار خوبی می‌کنند و درست کار می‌کنند.

البته با یک توبهٔ واقعی همه چیز حل است. توبهٔ واقعی باشد همه چیز حل است. برادران یوسف پیغمبرکشی خواستند و دو پیامبر برایشان استغفار کرد؛ چون گفتند ما خاطی بودیم. خاتمه مهم است.

داستانی که همه شنیده‌اید: نفس شیطانی در عالم رؤیا دید که فلان عابد ورد می‌نویسد و تمام شیطان‌ها را دارد رو می‌کند. خنده‌ای کرد. گفتند چه می‌خندی؟ گفت آن را خودم گفتم بنویسد. یعنی ورد را خودش القا کرده بود. گاهی ریاضت و ذکر را شیطان القا می‌کند تا عجب بیاورد. عجب که آمد، یا حال گرفته می‌شود یا همان حال رهزن می‌شود. متقی کسی است که دم در دل ایستاده.

داستان دیگر: در آن عالم با طناب می‌کشند. شیطان یکی را با طناب کلفت می‌کشد. طناب کلفت مال شیخ انصاری است؛ هرچه توانستند نکشید. گفت طناب من کدام است؟ گفت طناب نمی‌خواهد؛ همین داریم می‌آییم. داریم با هم حرف می‌زنیم و می‌رویم؛ تو طناب لازم نداری. گاهی طناب لازم ندارد؛ طرف اصلاً همین‌جوری با شیطان دارد می‌رود.

منظور همین است. آشکاری شیطان به دشمنی‌اش است، نه به پیدایی خودش. می‌خواستیم آیات را بیشتر بخوانیم؛ نمی‌شود.


دعا و حسن ختام جلسه

خدایا ما را ببخش و بیامرز. عاقبت همهٔ ما را ختم به خیر بفرما. قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بدار. نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل‌بیت قرار بده. دست ما را در دنیا و برزخ و قیامت از قرآن و اهل‌بیت کوتاه مفرما. هر حظ و بهره‌ای از هر جای این عالم به روح حضرت امام عاید و واصل بفرما. همهٔ خدمتگزاران اسلام و انقلاب را در پناه خودت حفظ و حمایت بفرما. همهٔ گذشتگان و رفتگان، پدر و مادر و معلمان‌مان را سر سفرهٔ قرآن حاضر بفرما. مرزهای عالم، مرزهای شیعه، مرزهای اسلام، اگر خیر و صلاحشان در شفاعت عادلانه است، لباس عافیت بپوشان. پدر و مادر ما را به غایت از ما راضی و خشنود بدار. مقام شهدا را عالی بگردان.

این دعا همان چیزی است که با بحث خاتمه می‌خواند. عاقبت‌به‌خیری را امام بر علم اولین و آخرین ترجیح داد. جلسه را با همان دعا می‌بندیم: خاتمه را از ما مگیر. رؤیا را برای ما بشارت قرار بده نه أضغاث. شیطان را بر ما مسلط مکن. نفس را از امّاره به لوامه برگردان. دست ما را از قرآن و اهل‌بیت کوتاه مفرما.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

قرآن را پیش رو داشته باشید. بهره با نگاه به آیه بیشتر است. از جلسهٔ بعد وارد خود داستان می‌شویم. فروع خواب و مراتب نفس در آیات بعدی جداگانه می‌آید؛ امروز کلیات بود تا آن فروع روی هوا نماند.

از این پس هر آیه را با چند سؤال بخوانید. غفلت این آیه کدام قسم است: طبیعی، نکوهیده، ستوده؟ سجده اگر آمده، خضوع است یا پیشانی بر خاک؟ خواب اگر آمده، منامیه است یا توفّی، أضغاث است یا مبشره، فوق تعبیر است یا نیازمند تعبیر؟ کید اگر آمده، از نفس است یا از شیطان، تزیین است یا احتناک؟ این‌ها کلید ورود به احسن القصص است.

خداوند توفیق تدبر در احسن القصص را به همهٔ ما کرامت کند.

و الحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.