د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۶
دارای متن همگام
آغاز جلسه، صلوات و تلاوت آیات پانزده تا بیست
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۳۶:۰۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۳ سرفصل
## واو میان شرط و جزا در آیۀ پانزده
۰:۰۴
حالا آیۀ هفتاد و سه؛ همان صفحه، همان سیاق، اما دربارۀ متقین:
۶:۵۵
آمدند پیش پدرشان در هنگام عشا، در حالی که گریه میکردند.
۷:۵۱
### اشک شوق و معرفت
۹:۳۲
یک اشک حزن هم هست؛ این هم خوب است. در توبه، آیۀ نود و دو:
۱۱:۰۴
### اشک ندامت و آیۀ «فلیضحکوا قلیلاً»
۱۲:۲۲
لامِ «فلیضحکوا» لام امر است.
۱۳:۳۹
## پیراهن با خون دروغین؛ کذب وصف خون است نه وصف پیراهن
۱۶:۰۲
## اگر خدا امری را بخواهد عقلها را میگیرد
۲۱:۵۶
## سه کرامت پیراهن یوسف
۳۶:۳۳
دارد که پیراهن را میکشد. آیات بیست و هفت و بیست و هشت در خود سوره حاضر است. آن کسی که میخواهد شهادت بدهد میگوید:
۳۶:۵۴
یکی هم آنجایی است که پیراهن یوسف را میگذارند روی چشم پدر. آیهاش را ببینم که اشتباه نکنم. آیۀ نود و سه همین سوره:
۳۷:۳۲
## تبرّک به پیراهن و پاسخ به شبهۀ وهابی
۳۷:۵۳
## «بل سولت لکم أنفسکم»؛ نفس مسوّله و تزیین شیطان
۴۹:۳۸
و قرآن میگوید:
۵۵:۲۵
## احد؛ «استزلّهم الشیطان ببعض ما کسبوا»
۵۹:۰۰
## «فصبر جمیل»؛ صبر زیبا نه «صبر زیباست»
۱:۰۱:۲۲
## صبر مذموم و صبر جمیل؛ گریه عقده نیست
۱:۰۴:۰۳
## «إنه هو العلیم الحکیم» و صندلی دندانپزشک
۱:۰۷:۰۶
آن موقع این صبر جمیل — ول کنیم بگذاریم حتی برود. از امیرالمؤمنین علیهالسلام است:
۱:۱۳:۳۱
## درددل به که بگوییم؛ مؤمن چون سنبله
۱:۱۹:۲۵
## تجربۀ تدریجی؛ توچال و «ولا تقم على قبره»
۱:۳۱:۱۵
## دعا و حسن ختام
۱:۳۴:۲۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم. سلام علیکم. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
ابين السائمه صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
شرح شادی ارواح طیبه شهدا و حضرت امام
همه گذشتهمان ذوالحقین، پدر، مادرمون، معلمامون.
الفاتحه ما الثواب.
الفاتحه ما الثواب.
بسم الله الرحمن الرحيم.
فلما ذهبوا به وأجمعوا أن يجعلوه في غيابة الجب.
وأوحينا إليه لتنبئنهم بأمرهم هذا وهم لا يشعرون.
وجاءوا أباهم عشاء يبكون.
قال يا أبانا إنا ذهبنا نستبق وتركنا يوسف عند متاعنا
فأكله الذئب وما أنت
بمؤمن لنا ولو كنا صادقين.
وجاءوا على قميصه بدم كذب.
قال بل سولت لكم أنفسكم أمراً فصبر جميل
والله المستعان على ما تصفون.
وجاءت سيارة فأرسل واردهم فأدلى دلوقتي.
قال يا بشرى هذا غلام.
وأسرّوه ببعثة. الله عليم بما يعملون.
وشروه بثمن بخس دراهم معدودة وكانوا فيه من الزاهدين.
خب. در آیه
پونزده در حقیقت. فلما ذهبوا به وأجمعوا أن يجعلوه في غيابة الجب.
اگه یادتون باشه چه بحثی رو
وعده داده بودیم بگویین. هی گفتید.
بحث که شما با دقت
احسان پیگیری میکنید.
بار آخر این سیستم مهمهای که قراره- احسن.
بحث این بود که اِاِاِ ببینید آیه اینجوری ترجمه میشه.
فلما ذهبوا بهی وقتی که
بردنش وأجمعوا أن يجعلوه في غيابة الجب
و اجماع کردن و هم داستان شدن اینکه او رو در
نهانخانه چاه بیندازند
تموم میشه. یعنی اینجا قطع میشه عملاً.
در صورتی که این باید یه ادامهای داشته باشه که
به هر جهت چی شد
آخرش؟ باز دوباره از سر گرفته میشه وأوحينا إليه لتنبئنهم بأمرهم هذا وهم لا يشعرون.
این گفتم یکی از نکات در زبان قرآن این انجام میشه که گاهی اوقات مابین
اگه این واو نبود، این واو وأوحينا.
قرآن رو اگه نگاه کنید خیلی خوبه.
بله. چون که این رو هوا خیلی نمیشه.
قرآن، این قرآنها رو بدید.
اینو بدید به این طرفی اینها.
آره قرآن رو نگاه کنید چون که متن درشیه دیگه.
بله. تموم. تموم.
ببینید اگر این واو
وأوحينا نبود
این جمله
دقیق معنا میشد. فلما ذهبوا به وأجمعوا أن يجعلوه في غيابة الجب أوحينا إليه لتنبئنهم.
چون که این لما اینا
در حقیقت کار جمله شرطی میکنه.
باید همین که بردنش و اجماع کردن اینکه او رو در چاه بیندازن أوحينا إليه لتنبئنهم.
اگه این واو نبود این
درست تبیین میشد و درست معنی میشد و اینها.
ولی این واو که اومده اینجا این جریانش چیه؟
نمیخوام خیلی اطاله کنم از مصادیق مثلاً از موارد مختلف مثال بزنم.
تو قرآن زیاد داریم. ولی به عنوان مثال اقلش اینه که شما صفحه چهارصد و شصت و شش قرآن رو که نگاه بکنید
این هست که بین. در حقیقت انگاری که ج-جزا شرط رو قطع میکنه و واو میاره.
جزا شرط رو قطع میکنه، جزا شرط رو نمیاره و واو میاره
و ادامه میده. یا انگار که بگوییم که بین جزا و شرط واو میاره.
ببینید در آیه هفتاد و سه سوره مبارکه زمر اینطور داره.
وثيق الذين اتقوا ربهم إلى الجنة زمراً.
نه ببخشید از هفتاد و یکش نگاه کنید.
کل آیه رو نمیخونم به خاطر
پرهیز از اطاله. "و سيق الذين كفروا إلى جهنم زمرا"
خب؟ و کسانی که کافر شدهاند گروه گروه به سوی جهنم سوق داده میشوند.
"و سيق الذين كفروا إلى جهنم زمرا حتى إذا جاءوها فتحت أبوابها".
همین که میرسند به دم در
جهنم "فتحت أبوابها"
این درهای جهنم خلاصه باز میشه.
"وقال لهم خزنتها" الان میاد.
خب این حالا نمیخوام ادامه آیه رو بخونم.
این درست؟ حالا بیایید آیه هفتاد و سهش.
"و سيق الذين اتقوا ربهم إلى الجنة زمرا"
اون "والكفروا إلى جهنم زمرا" بود.
اینا، اینا و گروه گروه متقین
به سمت بهشت سوق داده میشن "حتى إذا جاءوها".
نه دیگه "حتى إذا جاءوها
فتحت أبوابها" بلکه "حتى إذا جاءوها"
چه شود؟ اینه.
اینجا شرط قطع میشه.
یه واو آورده میشه.
جمله هم کامل نیست باز هم.
حتی اگه بخواید با واو معمولی معنیش کنید "حتى إذا جاءوها و فتحت أبوابها وقال لهم خزنتها
سلامٌ عليكم طبتّم فادخلوها خالدين"
چی حالا؟ تموم شد آیه.
فلذا حالا نمیدونم که این دقت و حرص رو انجام دادید یا ندادید ولی به هر جهت
جدا شرط اینجا با مقایسه با بالایی عینا ما داریم "فلمّا أسلمت
له للجبين وناديناه أن يا إبراهيم".
باید بشه "فلمّا أسلمت له للجبين ناديناه أن يا إبراهيم".
حالا به هر جهت این یه نکتهایه.
انشاءالله که عند التأمل یاد میگیرید
. خب از این بگذریم "وجاء أباهم عشاءً يبكون".
و آمدند پیش پدرشون در موقع عشا
در حالتی که گریه میکردند
. ما گریه چهار نوع گریه تو قرآن داریم.
این، این حد مرز خانومها میشه یه خورده بی افزایید شماهایی که مسئول اینجا
و یه مقدار خانومها راحتتر بشینن.
بله. شما، شما
هم بروید آنجا یا مثلاً همین جا.
آره آره آره. یه خورده راحتتر بشینید بهتره .
بعداً میگن خب که به ما اهمیت داده نشده
. "وجاء أباهم عشاءً يبكون".
ما چهار نوع گریه داریم در قرآن.
چهار نوع گریه. دو نوع گریه، گریه خوب محسوب میشه.
دو نوع گریه هم گریه بد محسوب میشه
. اون گریههایی که داریم من حالا آدرس میدم
بخشید آیهش هم میخوانم
. گریههایی که داریم یکی اشک شوقه.
اشک شوق ریختنه. اشکی که از یک
معرفت کسب میشه. یعنی گاهی اوقات نمیدونم پیش اومده شما آیات قرآن رو بخونی از ذوق گریه بکنه آدم.
از اینکه ذوق میکنه. عجب آیهای.
اومده که "وإذا سمعوا ما أنزل
إلى الرسول ترى أعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحق".
سوره مائده، آیه هشتاد و سه.
"وإذا سمعوا ما أنزل إلى الرسول" وقتی که
آنچه که به رسول نازل شده اینها میشنوند
"ترى أعينهم تفيض من الدمع"
میبینی که اشک از چشمان اینا فیضان میکنه.
اصلاً جاری میشه. هری اشک از چشمای اینا میریزه.
"مما عرفوا من الحق" به واسطه اون چیزی که از حق میبینن.
یعنی اون نکته حقی که کشف میکنند اینا باعث
اشک اینا میشه. یعنی اشکشون در میاد.
اشک، اینا اشک شوقه.
اشک شوقه برای معرفته.
برای معرفت اشک ریختنه.
هیچ نکته حزن آلودیم توش نیستا.
فقط همین جوری که ببینه این آیات رو کیف بکنه.
ببینه "مما عرفوا من الحق" اشک بریزه.
این یه اشکه. یه اشک حزنه.
اینم خوبه .
داره که در توبه نود و دو "ولا على الذين إذا ما أتوك
لتحملهم قلت لا أجد ما أحملكم عليه تولوا وأعينهم تفيض من الدمع حزناً
ألا يجدوا ما ينفقون". این آیهش حالا
برای اینکه خیلی طول نکشه هی
تو خود قرآن نوار نمیکنیم. آیهش مال اینه که میگه یه سری مؤمنی هستن، اینا دوست دارن واقعاً
که بیان جنگ یا با تو در جنگ شرکت کنند ولی هیچی ندارن.
میان پیش تو "ولا على" میگه اینا اشکال نداره "ولا على الذين إذا ما أتوك"
وقتی میαν پیش تو "لتحملهم"
برای اینکه یه چیزی بهشون بدی برن سوار شن بیان جنگ.
تو بهش میگی که "لا أجد ما أحملكم عليه" من چیزی ندارم بهت بدم.
"تولوا وأعينهم تفيض من الدمع حزناً ألا يجدوا ما ينفقون".
این برمیگرده همین جوری که گریه میکنه برمیگرده و از اینکه چرا نتونست تو این جنگ،
چرا نتونست خرجی بکنه برای دین
بعضیها ندارن، اشکال نداره.
[سخنگوی 1] سلام علیکم. بعضیها ندارن که خرج بکنن.
این اشکال نداره. مهم اینه که
آدم یک قلبی داشته باشه که اون قلب واقعاً بخواد خرج بکنه در این حدی که
نه اینکه خب الحمد لله ما که نداریم.
الحمد لله ما نداریم خرج بکنیم.
نه، وقتی که نداره خرج بکنه "أَعْيُنُهُمْ تَوَلَّى
وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنفِقُونَ"
همین که چیزی نداره که همینجوری اشک
حزن میریزه که کاش ما هم داشتیم کمک میکردیم.
اینم اشک خوبیه. یه اشکی که اشک ندامت و حسرته، این اشک بدیه.
اشکهای حسرت و ندامت که تو
قرآن اومده توبه هشتاد و دو.
اینو شاخ کردن این آیه رو برای اینکه بگن که اسلام دین گریه است
و این آیه همین آیهای که میگم
"فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا".
اینکه باید آدما کم بخندن زیاد گریه بکنن.
میگن اسلام دین گریه است. با این شیرا انداختن که اسلام موافق است با گریه بیورایه.
داره میگه فلیذ همون لام، لام امره.
"فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ".
باید کم بخندن و زیاد گریه کنند.
برگردین شؤونهات باور کنید اثر یا نفهمیه و یا
یه کرمی وجود داره اینا.
درست آیه قبلیش اینه که "فَرَحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ".
اون کسایی که نرفتن جنگ
و نشستن در خانه، اینا دارن اشک میکنن
و حال دارن میکنن از اینکه با پیغمبر نرفتن جنگ.
"فَرَحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ"
به نشستنشون "خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ"
برای اینکه پشت سر رسول الله نرفتن جنگ خیلی دارن حال میکنن.
آیه بعدش داره که "فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا".
پس اونا باید کم بخندن زیاد گریه بکنن.
"جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ".
نه اینکه کلاً آدم باید کم بخنده زیاد گریه بکنه.
اینه. اینم یه اشکه.
یه اشک دیگه هم که اومده اشک قلابی همین اشکه در همین سوره است "وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ".
پیش باباشون اومدن عشاءً در حالتی که گریه میکردن.
ببینید شاید نشه گفت که
این چنین گریهای، گریه واقعاً مثلاً مثل اینا که تو مثلاً
اینجوری میکنن اینا. آقا شاید ناراحت شدن از این کاری که کردن ولی این جور ندامتی ندامت به درد بخوری نیست.
این حالت تأثرای قلبی که میبینید به هیچ جا نمیانجامد.
اینا مورد مذمته. کسی
یه تأثری فقط پیدا بکنه ولی هیچ باعث هیچ حرکتی نشه.
فقط غصه میخوره. همین.
باعث هیچ حرکتی نمیشه این.
حالا شاید واقعاً "وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ"
یعنی واقعاً متأثر شدن که داداششونو انداختن تو چاهها.
ولی این چنین ندامتی که برنمیگردن برن یوسف رو دربیارن.
این چنین ندامتی از این اشکهای قلابی که ما فراوان میریزیم در--
اِاِاِ اسمشم میذاریم ندامت، اسم میذاریم لطافت و رقت قلب و اینا.
ولی اینها نیست.
اون اشکی، اشک است واقعاً داره چیز میکنه، یه حرکتی ایجاد میکنه تو آدم
و اینه در زمره اشکهای قلابی شاید بشه
محسوب بشود.
"وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ قَالُوا يَا أَبَانَا إِنَّا زَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا
يُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا
فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ"
گفتن "يَا أَبَانَا" اومدن با
محبت نسبت به 父 親 گفتن
پدر ما "إِنَّا زَهَبْنَا" ما رفته بودیم "نَسْتَبِقُ"
که مسابقه بدیم. ما رفته بودیم برای مسابقه.
این جواب یک سوالی هم هست که در آیه قبل داره که "يَرْتَعَ وَيَلْعَبَ" آیات قبل.
"أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعَ وَيَلْعَبَ".
بعضیا سؤال میکنن که خب
اون لعب و لهو و لعب مگه نیست اون؟
اون لهو و لعبه. پس چرا یعقوب اجازه داده اساساً که این بره دوباره لعب؟
نه، اون لعبی که اونجا هست لهو و لعب نیست بلکه
همین تفریحات سالمه. علامتش همینه که اینجا میگه "إِنَّا زَهَبْنَا نَسْتَبِقُ".
رفته بودیم مسابقه بدیم.
حالا مسابقه تیراندازی میدیم، مسابقه سوارکاری میدیم، هر-- یه رفته بودیم مسابقه بدیم.
"وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا".
یوسف هم نزد کالای خودمون و کالاهای خودمون رها کرده بودیم.
یعنی اون رو گذاشتیم مراقب. تو بشین اینجا
به پای وسایل باش ما مسابقه بدیم.
تمام این آیات دلالت میکنه که یوسف قدری بچه است از لحاظ سنی.
اِاِاِ همه اینا اون حالت بچگی یوسف رو نشون میده.
یوسف همونجوری که در روایات اومده ده دوازده ساله است.
"فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ" گرگ اومد اینو خورد.
و به عنوان یک توطئه که کلاً دیدی که بعضیا اینجوری حرفو با آدم شروع میکنن.
میگن که "من چی بگم؟ همهجوری میشی که نمیخوای قبول کنی."
از اون اول طرفو خلع سلاح میکنن.
خب بگو ببینم قبول میکنم یا قبول نمیکنم دیگه.
یه موقع اینجوری آدم میگه "تو که نمیخوای قبول کنی.
تو که حرفمو قبول نداری. حالا چه من بگم چه نگم."
اینا هم با همین ترفند میان.
عملاً دهن طرف مقابل رو میتونه ببندن با همین حرف.
"و ما أنتب مؤمن لنا ولو كنا صادقین".
حالا ما هم راست بگیم "و ما أنتب مؤمن
لنا" تو که به ما ایمان نداری "ولو كنا صادقین" حالا که ما راست هم بگیم که تو ایمان نداری که.
تو که قبول نمیکنی. اینم خودش یه ترفندی محسوب میشه.
حالا چی آوردن؟ "وجاؤا على قميصه بدن كذب".
اینا یک پیراهنی آوردن با
خو-- آغشته به خون دروغین.
اینجا محل بروبیه بحثهاست که پیراهنی آوردن با خون آغشته،
با پیراهنی آغشته به خون دروغین.
این کذب نگاه کنید دقتهای تفسیری یه مقدار لازم است.
کذب وصف خونه، نه وصف قمیص.
درست؟ کذب اینجا و دروغین بودن
وصف خونه و نه وصف قمیص.
ببینید اونچه که در روایت اومده،
اینجوری اومده که اینها
اومدن این خون، پیراهن اینو از تنش درآوردن و گفتن پیراهنت در بیار بیرون.
خیلی صحنه رقت باری میگه اقلاً بذارید پیراهن تنم باشه، ممکنه کفنم باشه نمیدونم چی اینها.
بالاخره پیراهنشو از تنش در میارن.
بهش میگن پیراهنتو از تنت در بیار. در میاره و
بعد یه حالا بزقاله ای چیزی میکشن و
اینو آغشته میکنن به این خون بزقاله و میارن
پیش یعقوب. و یادشان میرود
که اگه قرار باشه که
این اِمم یوسف رو
گرگ خورده باشه اقلاً به این پیراهن
قدری باید صدمه خورده باشه
و این پیراهن رو اتو کشیده
با خون هم زر میارن پیش
دقیقاً یعقوب.
این گرچه در روایت هست
ولی ولی قدری خود بعید به نظر میاد.
گرچه محال نیست همچین اتفاقی.
محال نیست که
یه ده دوازده نفر بروند
و توطئهای بکنند، صحنهای بچینند و بخواهند بگویند که اینو گرگ خورده و اقلاً دو دو این پیراهن رو پاره نکنن.
خب؟ محال نیست ولی خیلی بعیده.
خب؟ یعنی این واقعه که بعد همینجوری اتو کشیده بگن این گرگ اینو خورده.
بعد در روایت هم داره که این
یعقوب هم پیراهن رو میذاره رو چشمش و میگوید که
چه گرگ عجیب غریبی بوده این
که صاحب پیراهن رو خورده ولی پیراهن هیچ لطمهای نخورده.
گرچه این محال نیست و ببینید
ما کلاً داریم که "إذا أراد الله
أمراً" این خیلی جدیه.
ماها فکر کردیم اختیار داریم
و اختیارمون حوزه اش "بعث المشرق این و المغرب این" رو میگیره و ما چقدر اختیار داریم.
نه، اینجوریها هم نیست. این چیزی که ما
تثبیت میکنیم برای خودمون یه جور تفریزه.
خدا اگه بخواد کاری بکنه میکنه.
"إذا أراد الله أمراً"
اگه خدا امری رو بخواد انجام بده
عقول رو میگیره، عقل طرف رو ازش میگیره.
این چه در ناحیه خیرش و چه در ناحیه خ-شرش.
اصلاً نمیگه "إذا أراد الله بعبد خيراً" یا "إذا أراد الله بعبد شراً" چیکار میکنه.
نه، "إذا أراد الله أمراً". خب اگه یه امری رو بخواد اتفاق بیفته،
عقلو از طرف مقابلش میگیره،
کارش رو انجام میده طرف
با همون عقل گرفته شده
و بعدش عقلشو به طرف برمیگردونه.
این من مدتها بود دنبال این روایت میگشتم.
به برکت این کلاس بالاخره این روایتو پیدا کردم.
"إذا أراد الله أمراً سلب العباد عقولهم"
عقول عباد رو میگیره "فأنفذ أمره"
امرشو انجام میده "و تمّت إرادته"
ارادش انجام میگیره. "فإذا أنفذ أمره
رد إلى كل ذي عقل عقله"
عقل هر آقایی برمیگردونه
"فيقول كيف ذا؟ و أنى
ذا؟" چه جوری شد اینجوری شد؟
از کجا شد اینجوری شد؟ اصلاً ما چرا همچین کاری کردیم؟
خدا این کارو میکنه. حالا چه خیر بخواد،
چه بالاخره که معمولاً خیر میخواد خدا
در نگاه overall همیشه خیر میخواد.
ولی این کارو میکنه به هر جهت که عقل طرفو از تر--
از، ازش میگیره و کارشو انجام میدهد.
بعضی وقتا شاید برای شما هم اتفاق افتاده که نمیدونید این کارو برای چی کردید.
رو حساب عادی و جریان طبیعی شما این کارو نباید میکردید
ولی چی شد؟ اونجا خواست خداست دیگه.
اگه بخواد یه کاری بکنه میکنه.
دستش بسته نیست. قلب دست مقلب القلوبه.
دست مقلب القلوب. در میون قلبتونو عوض میکنه.
عقلتون رو ازتون میگیره، فکر رو ازتون میگیره.
من خودم در جریان، حالا
نمیگم لزوماً خیره ولی انشاالله که خیر بوده.
در جریان حوزه رفتنمون هم این اتفاقات دقیقاً م-ملاحظه کردم.
من با توجه به اینکه متاهل بودم و کار هم میکردم به هیچ بنی بشری هم such a توصیه نمیکنم.
ولی در حالی که کار میکردم یهو به نظرم اومد که من باید طلبه بشم پس نباید برم سر کار.
نشستم خونه. نشستم خونه شروع کردم درس خوندن.
خب ببینید طبیعیترین فکر اینه که من درسته طلبهام، میخوام طلبه بشم.
پس من مگه نمیخوام یه چیزی بخورم؟
پس باید برم سر کار. پس نه، نه که بشینم تو خونه که.
نه که همه این اتفاقات گذشت.
ما رفتیم قم یهویی، اِاِاِ!
مثلاً این چه کاری بود ما کردیم؟
مثلاً این چه، مثلاً این چی بود؟
این چه اتفاقی بود؟ همونجا من
این رو البته قبلاً دیده بودم.
گفتم شاید خدا میخواسته دیگه. که بالاخره خدا، حالا انشاالله خدا خیر بخواد.
إنما الأعمال بالخواتیمهها.
بالاخره به خاطر انشاالله خوش خاتمه بشه.
ولی این که به هر جهت تو زندگی خیر اتفاق میافته،
چنینا ما یه کارایی داریم میکنیم که رو جریان طبیعی نیست.
اینا غیرمحاسبهایه انگار.
با محاسبات عادی انجام نمیشه.
الانم هرکی میاد به من میگه
من میخوام برم حوزه، دقیقاً بهش یه روالی رو پیشنهاد میکنم، روال عقلایی.
خب که شما نه اینجوری که نمیشه که شما این کارو بکنی.
مثلاً دقیقاً همون کاری که خودم کردمها.
ولی نه شما این کارو نمیشه بکنی.
شما باید، شما ازدواج کردی.
نمیشه. شما باید این کارو انجام بدی، اونجوری انجام بدی، اون، اون،
همه. ولی تهش آخرشم میگم اگه یهو یه دیوانه بازی درآوردی اون دیگه دیوانه بازیه دیگه.
دیوانه بازی، دیونه، دیوانگی برای خودش یه عالم خاصی داره.
خب اونم برای خودش یه،
یه قواعدی داره، یه چیزیه و دیوانگیه دیگه اون
تحت قالب مشاوره در نمیاد،
تحت قالب دیوانگی انجام میشه.
اینم ببینید این توصیه نیست به دیوانگیها.
ولی این رو بدونید که اگه یکی یدونه کار میکنه، یه اتفاقی در خود آدم داره میافته
که تحت محاسبات هم نیست،
حداقلش بدونید که خدا یه کاری...
اراده دست خداست، ارادهها دست خداست.
این محال نیست.
محال نیست که ده نفر با همدیگه اجتماع بکنن، ده دوازده نفر با همدیگه اجتماع بکنن
و اون موقع یادشون بره که چیزه،
و خدا هم گفته که دروغو هم کمافظلت.
این دروغ کمافظلت روایته.
دروغو هم داریم که إنما
أعان به على الكذابين النسيان.
اون چیزی که خدا بر علیه کذابین اعانت میکنه بقیه رو نسیانه، یعنی طرف فراموش میکنه.
و دروغ هم همیشه کشف میشه.
اینو بدونید. دروغ یک چیزیه
تو روایات ما با اهمیت فوقالعاده همیشه هم کشف میشه.
یعنی کسی بخواد دروغ رو کشف بکنه کشف میشه.
برای اینکه ببینید شما علامه هم ذیل همینجا میگن،
اصلا بحث منطقیه. شما چون که تا یک موجودی به وجود نیاوردید، نیاوردید.
ولی به محض اینکه یک موجودی به وجود آوردید یعنی یک دروغی رو گفتید تا چیزی نگفتید، نگفتید.
ولی به محض اینکه چیزی گفتید
این میشه یک موجود. وقتی بشه یک موجود،
میشه یک موجودی که کلی معلول پیدا میکنه، کلی مقارنات داره، کلی ملاحظات داره.
اگر اینه، این اتفاق افتاده پس قبلش باید اینجوری میشد.
اگه اینه بعدش باید اینجوری می-- بشه.
اگه اینه کنارش و همراهش باید یه اتفاقاتی بیفته.
این همراه با یک عالمه مقارنات و ملاحظات.
خب شما نهایتاً پنج تا، ده تا، بیست تاشو میتونید لحاظ بکنید.
تمام مقارناتش رو نمیشه لحاظ کرد.
بالاخره این از یه جا این دروغ خودشو نشون میده
و نقش تربیتی هم که داره دروغ نگفتن حتی گفتن ائمه به
روایت از پیغمبر، اومدن به پیغمبر گفتن که
یه چیزی واسه یه چیزی بگو
عند حرف باشه برای ما که اونو، گفتن دروغ نگو.
به خاطر اینکه اگر دروغ بگی،
اگه ق-قرار باشه دروغ نگی بقیه کارا رو انجام نمیدی.
چون که هیچ گناهی نیست مگر یکی از وجوهش دروغه
یا اینی که شما رو دعوت میکنه به انجام یه دروغ
یا خودش یکی از وجوهش دروغه
یا اینی که شما رو دعوت میکنه به یه دروغ دیگه.
شما اگه قرار باشه واقعاً اینو تجربه کنید،
قرار باشه دروغ نگید، هیچ گناه دیگه ای نمیکنید.
اگه قرارشه دروغ نگید. چونکه
همین دلیلش هم تو روایات اومده همینه.
یا یکی از وجوهش دروغه مثل تقلب، تقلب دروغه.
خب؟ رشوه، رشوه یکی از وجوهش دروغه.
یا خودش دروغه یا یکی از وجوهش دروغه یا نهایتا منجر به یه دروغ میشه.
لذا اگه دروغ رو کسی بخواد نگه،
یواشیواش همهی گناههاش پاک-- حذف میشه.
فقط بگه من دروغ نمیگم.
این یه کارو نمیکنم. هر کاری میکنم ولی دروغ نمیگم.
اگه اینو بگه ممکنه یه حرفی رو آدم نزنه، ولی دروغ هم نمیتونه بگه.
و کسی که اینم
روایات بی برو برگرد ماست که
گفتن که حاصل روایت امام حسین گفتن که
شما یه عذری،
عذری خیلی معجز و موجز،
یه موعظه خلاصه بکن.
گفتن که من حاول امرم به معصیت الله
کسی که قصد بکنه یه چیزی رو به معصیت الله قصد بکنه.
خب؟ اگه با معصیت خدا بخواد به اون برسه،
أسرع لما
يحضر. او سریعتر و أفت
لما يرجو. او سریعتر میرسه به همون چیزی که ازش میترسه.
خیلی سریعتر به اون چیزی که ازش میترسه خیلی سریع به همون میرسه اتفاقاً.
خیلی اون چیزی که مترصدش بوده که به دست بیاره خیلی دورتر میشه اتفاقاً.
به معصیت الله پول میشه درآورد
. به معصیت الله. ولی هدف که پول نیست، هدف آرامشه.
آرامش در زندگی. به معصیت الله نمیشه آرامش به دست آورد
. شما به اون چیزی که میخواید برسید،
به یه چیزی میخواید برسید .
به معصیت الله به اون نمیشه رسید.
هی دورتر میشه، هی بدتر میشه.
میگم کسی که
میخواد با رشوه یه حقی رو کسب بکنه،
او تمام این پولا رو میخواد دربیاره برای آرامش.
برای رسیدن به آرامش، نه برای خود پول.
درسته ممکنه اون پوله رو دربیاره،
ولی اتفاقاً همون چیزی که دنبالش که به دست بیاره، همون آرامش ناشدنی بود اینو اتفاقاً دست میده.
من حاول امرم به معصیت الله.
این اف-- این کان أفت لما يرجو و أسرع لما يحضر.
اتفاقاً از اون چیزی که میترسه سریعتر درست میشه.
یکی از نکاتی که تو همین داستان یوسف میبینید همینه.
میرن یوسف رو بندازن تو چاه چه اتفاقی بیفته؟
يخل لکم وجه أبيكم دیگه.
دقیقاً این اتفاق نمیافته اتفاقاً.
یوسف از بین میره به ظاهر.
ولی اینا رفتن یوسف رو سر به نیست بکنن که يخل لکم وجه أبيكم.
اتفاقاً شد که و ابيفت لدهيناها من الحزن عوا--
عواکزین. چشمش سفید شد وقتی گریه کرد در فراق یوسف.
خب؟ یعنی اتفاقاً اون نشد که اینا میخواستن.
نمیشه .
یعنی هیچ موقع اتفاق نمیافته که به معصیت الله بشه چیزی
حقیقی کسب کرد. ممکنه چیز دم، دم پاییشو بشه کسب کرد.
هدفای متوسطی میشه رسید، ولی اون هدف نهایی من باب اونو نمیشه رسید.
یوسفو میشه سر به نیست کرد،
ولی اون کارو نمیشه کرد .
خب ببینید و جاؤوا على قميصه بدم انکذب.
اینجا نگفته که به قميص انکذب.
لذا اون روایت محل تردیده.
ما ظاهر قرآن مهمتر از
یک روایته. درسته که
در روایت هست که اینها به خون آغشته کردن و پیراهن رو پاره نکردن.
ولی اگه اومده بود که و جاؤوا به قميص انکذب
یعنی به پیراهن دروغین اومدن.
ولی اینجوری نیومده. اومده که قميص آوردن بدم انکذب با خون دروغین آوردن.
با خون دروغین آورد یعنی بالاخره این پیراهن رو جا به جا هم کردن.
یه جاهاییشم سوراخ کردن. این کارو کردن ولی خونی که ریختن روش دروغینه.
ببینید اینم روایت داره، صبر کنید، اینم روایت داره، اونم روایت داره.
منتها اینی که در ظاهر قرآن میای-- در این کلاسه چی؟
ما هدفمون سخنرانی نیست.
اینو ببینید تعلیم ظهورگیری و اینا هم هست.
ببینید اگه میگفت و جاؤوا بقميص انکذب
یعنی اینکه این پیراهن نشان دروغین داره توش.
پیراهن نشانی از دروغ داره توش
. ولی اگه گفتن و جاؤوا على قميص بدم انکذب با خون دروغین،
معلومه که پیراهن رو ممکنه جا به جا هم کرده باشن.
خونه دروغینه. خونه رو یه جوری ریختن رو این که معلومه دروغینه
. کتا اینم تو روایت اومده گفته چرا گردنش مثلاً چرا اینجوری نشده؟
گفتن خب چرا از کجا قبول کردن گردنش خب گفتم چون گردنش مثلاً پس خونی نشده.
یعنی چه؟ یعنی خونه رو به صورت دروغینی پاشیدن.
میگم دروغ مستحيله که مخفی بمونه.
کسی دروغ بگه محاله دروغش کشف نشه.
محاله ممکنه. اگه کسی پیگیر دروغ بشه
بالاخره یک
هزار و یک مقایسه و ملاحظه و علت و معلول این داره.
اگه کسی گیر بده اصلاً چجوری کشف میکنن تمام این جرائم رو؟
بالاخره یه جا این میبینه که این فکرشو نکرده.
یه جا فکرش انجام نشده. حالا دیر یا زود این
پخش میشه، دروغا در میاد، گندش در میاد
خب اهل تفسیر و اهل معنا یه چیزی میدونن، حرف
درستی هم هست. میگن پیراهن حضرت یوسف سه جا کرامت از خودش بو-- بروز میده.
خب؟ یه جا همینجاست اولین جا،
خب؟ پیراهن یوسف سه جا از خودش کرامت بروز میده.
یکی همینجاییست که
وقتی برمیدارن میارن،
این دروغ بودن با اون خونه دروغ بودنش معلوم میشه، این یه کرامتش.
یه کرامتش در آیه بیست و هفت، بیست و هشته.
اونجایی که در همون بکش واکش،
اِاِاِ اینی که حالا آیاتش از هفته بعد خونده میشه در "وقلقت الاباء" میبره
توی، یوسف رو میبره تو اتاق و بعد یوسف در میره و این پیرهنه زلیخا پیرهن
یوسف میگیره پاره میکنه و پاره میشه.
البته زلیخا رو بیاحترامی نکنین.
"إن الأعمال لخواتم". ما گفتیم این خ-- همه این داستان خوش خاتمهست.
زلیخا هم که میدونید جزء زهاد میشه.
زلیخا با تمام اون
چیزی که داره جزء زهاد میشه
و بعداً هم با یوسف ازدواج میکنه.
زلیخا با یوسف بعد ازدواج هم میکنه اتفاقاً.
آره یعنی خوش خاتمه، جدی آدم باید خوش خاتمه باشه.
ممکنه ما هر غلطی هستیم، هستیم دیگه.
الان هستیم، میدونیم. ولی انشاالله خدا خوش خاتمهمون بکنه
و اینو اگه اینجوری باشه که
خدا خراب است. بالاخره
داره که پیرهنو میکشه بعد میگه که حالا
آیاتشو خودتونم میتونید ببینید، آیات بیست و هفت، بیست و هشته
. اون کسی که میخواد
شهادت بده میگه "وإن كان قميصه قد من دبر فکذب وت وهو من الصادقین.
فلما رأى قميصه قد من دبر".
میبینم پیرهن از پشت پاره شده.
خب؟ پیرهن از جلو پاره نشده.
گفتن اگه "وشهد شاهد من اهل ان كان قميصه قد من قبل فصدق".
اگر جلو پاره شده باشه پیرهن،
معلومه که راست میگه.
زلیخا راست میگه "وهو من الكاذبين" پس یوسف دروغ میگه "وإن كان قميصه قد من دبر فکذب وهو من الصادقين".
اگر از پشت پاره شده بود باید نگاه میکردن از پشت پاره شده.
یه کرامت هم اینجا پیرهن یوسف داره
. یکی هم اونجاییست که
پیراهن یوسف را
میذازن روی چشم
چیز .
آیشو ببینم که اشتباه نکنم.
آیه نود و سه، آیه نود و سه
همین سوره، نود و سه همین سوره
داره که "اذهبوا بقميصي هذا فألقوه على وجه أبي يأت بشيرا".
این پیرهن منو ببرید رو چهره پدرم بندازید "يأت بشيرا" او بینا میشه.
اینم یه کرامت پیرهن حضرت یوسفه.
اونجا دست زلیخا رو میکنه،
اونجا دست برادرها رو میکنه،
اینجا هم چشم بابا رو بینا میکنه.
اینو گفتند و حق هم هست.
ببینید این مطالبی که ما تبرک جستن یکی از شهادتی که وهابی...
تو رو خدا اگه میرید حج، یه چهارتا از این آیاتو تو جیبتون نگه دارید.
این تبرک جستن به ضریح،
تبرک جستن به
این چیزا، تبرک جستن به عبای عالم،
تبرک جستن به این چیزا،
این چیزا که ایرادی نداره.
اتفاقاً داره میگه، میگه که
پیرهن منو ببرید، پیرهن منو ببرید
بزنید به چشم بابام که "يأت بشيرا"
او بینا بشه. این کرامت این پیرهنه.
میشه مگه پیرهن کرامت کنه؟ بله، این کرامت بدنه.
کرامت بدن هم نیست، کرامت روحه.
یعنی این عظمتی که روح داره
تأثیر میکنه تو چیزها.
حتی تو کتابی که طرف نوشته.
یه بار آقای امجد میگفتش که یکی بود
دستش فلج بود گذاشت رو شرح لمه.
شرح لمه که همین کتابی که آخوندها میخونن تو حوزه.
گذاشت رو شرح لمه فلج دستش خوب شد.
گذاشت رو شرح لمه . ببینید این چیزا رو
همشو خرافات یا خرافات، حالا کدومش درسته نمیدونم.
این حرفه نه. این چیزا رو خرافات نگیرید که عه تبرک به
چیز داری پیدا میکنی، تبرک به ضریح، تبرک
این جهالتها چیه؟ نمیدونم این چیزا چیه؟
نه، این عظمت روحه تو بدن تأثیر میکنه.
تو بدن که هیچی، تو پیرهن هم تأثیر میکنه.
تو لوازم شخصی طرف هم تأثیر میکنه.
البته نمیخوایم بگیم که ...
ببینید تو همون جریان دهبل،
تو همون شعری که برای اهل بیت میگه، ماده اهل بیته،
دهبل. امام رضا بهش میگن که
چی بهت بدم؟ میگه که اون خلعת خودتونو بدید .
درست است. هی نرید به علما بگید.
این آقای امجد هم میگه. هی نرید به عالم بگید که
آقا اینو تو کفایتو بده، اونو بده.
انگشتریتو بده. تمام وسایل آدم رو غصب و غارت پیدا میکنن.
خب حالا ما که جزو علما هم نیستیم گاهی اوقات این، این چیزو میکنیم.
هی گیر میده خودکارتو بده، نمیدونم وویستو بده،
اون انگشتریتو بده. نزدیکه میگه مثلاً
جوراباتو بده، اهواتو میدون.
اگه دادن، دادن وگرنه گدایی از غیر حق نکنید.
گدایی از غیر حق نکنید.
اینم جالب نیست هی به آقا میگن آقا کفشاتو بده.
خود آقای حمزه لو میگفت جالب نیست هی به آقا میگن کفشاتو بده.
اگه، اگه یه موقع آقا یه چیزی بدم، چی بدم؟
میگفت آقا اون کفشاتو بده. پول نه آقا اون کفشاتو بده.
خب؟ نمیدونم
خودکارتو بدین، یه، یه چیزی بدین
از چرا نه اینکه آقا لو-لطفا به حساب بانکی ما یه پول بریزید پس شماره حساب،
خب سربازی اینا نریم مثلاً.
خب؟ هرکی مشکلات خودشو داشته باشه.
آره. مشکل رو بنویسه.
آره. ولی اگه گفتن چی بدیم اینا مهم نیست.
نمیگه امام رضا اونجا اعتراض نمیکنه خب این خرق به چه دردت میخوره حالا؟
خرق به چه دردت میخوره مثلاً؟
اینو نمیگن. اینی که میبینید
آقای معصومی نجفی میگه اون
سجادهای که هفتاد سال نماز شب روش خونده رو با ما دفن کنید.
آخه اینا که
عالمان همینجوری نیستن که.
هفتاد سال روی چیز
نماز شب خونده رو میخوا-- دیونه دفنش میکنیم.
آقای بهجت اون پیراهن خونی که
در وسط اون غمزنیه چیز شده،
خونی شده، آخه ایشون رفته غمزنی یه موقعی در
جوونیش البته به دلیل ضعف بدن خودش غم نزده، همون وسط غمزنا بوده پیراهن،
کفن خونی شده. اون کفنه رو گفته که با من دفن کنید.
اون ک-کفنی که تو مجلس غمزنی رفته.
اینا چیز نیست. اینا جهالت نیست.
اینا خ-خرافات نیست اینا.
این کرامت داره دیگه.
البته به این معنا هم نیست که حالا پس الاً ولابد باید یه پیراهن کرامت بکنه.
اگه پیراهن آله پس چرا کرامت نمیکنه؟
اگه نمیدونم چیه، نه آقا اینجوری نیست.
همون زن
معروف پیامبر، دختر ابوبکر،
پیراهن رسول الله رو برداشت.
پیراهن رسول الله هم کرامت نکرد.
رسید چه استفادهای کی ازش میخواد بکنه؟
اون موقعی که اولش اِاِاِ با عثمان چپ افتاده بود، برداشت پیراهن رسول الله رو زد سر در خونه گفت
هنوز نپوشیده عثمان سنت رسول الله رو پوسون-پوسوندا همه رو علیه
عثمان به شورش انداخت. خب آخرش چه شد؟
بالاخره عثمان یه مقداری
شر کیشه رو شل کرده بود
و هدایایی تقدیم کرده بود به
بیت معظم الله. عثمان که چیز شد
پیراهن رسول الله نباید کرامت بکنه لزوماً.
آدما باید آدم باشن.
خب یعنی آدما باید خرق بپوشن.
ولی اگه پیراهن کرامت بکنه طوری نیست.
این نگین نه این پیراهن نیست که کرامت داره میکنه.
یه چیز دیگهست مثلاً. نه بابا پیراهنه داره کرامت میکنه.
ولی الاً ولابد که باید پیراهن کرامت بکنه اینجوری نیست.
ما یا مثلاً باید ظریف، ما یه موقع بمگذاری مشهد بود،
در بمگذاری مشهد تو اتوبوس نشسته بودم.
دو تا خانم این پشت، پشت من دقیقاً ردیف آخر اتوبوس، اتوبوس قسمت مردونه نشسته بودم.
دو تا خانم این پشت میگفتن که من به نظرم میاد امام رضا اونجا نباشه.
اون گفتش که چرا؟ گفتش که اون چه امام رضائه از قبر خودش نمیتونه از مثلاً
همونجا ظریف فلان اینا در و داغون شد، چیز خودشم نمیتونه محافظت کنه.
حالا میخواد مثلاً ما محافظت کنه این چیزا.
گفت احتمالاً نیست مثلاً امام رضا
مثلاً یه جای دیگه است. خب نگاه کنید
اینا جهالته دیگه. اینا، اینا جهالته.
معلوم نیست که امام رضا مثلاً قبر خودش به این شیوه محافظت کنه.
بالاخره پس اگر دیدیم که پیراهن اینجا داره چیز میکنه
یا مثلاً اینایی که نمیدونم نبات میدن و نمیدونم چه میدن و اینا
بعضی وقتام بالاخره کار، کارهایی بلدند بکنند اینا.
یعنی چیزایی که از آقای نخودکی تعریف میکنن و چی میکنن اینا.
اِممم گاهی اوقات هست که این چیزا رو میدن رد گم کنی میدنا.
یعنی میخوان که همینجوری هم میتونن شفا بدن ولی میدن که
یه خورده این احساس تو طرف به وجود نیاد که
اوه این چیه مثلاً؟ این نکنه رب العالمینه، نکنه چیه مثلاً اینا؟
آقا مثلاً یه نباتی میدن، یه چیزی میدن، یه،
یه، یه چیز خوردنی میدن که مثلاً این
مثلاً داره اثر میکنه. بعضیش رد گم کنیه ولی اشکال هم نداره که خود همون به دلیل عظمت روحی...
حالا که این، این معلوم بشه دیگه اون اشکال، بعضیا اشکال کردن به اینکه
این پیراهن که اون پیراهن نبود.
میگفتن پیراهن قراره کرامت بکنه.
میگن این پیراهنی که
اینا اومدن و پاره کردن و فلان اینا، همون پیراهنی نبود که مثلاً گفتن اینو بزنید به چشم بابای من
یعتی بصیرن خب اینکه کرامت پیرهن نیست که کرامت اون روحه که در بدن اثر میذاره.
اون بدن هم اون بدن نیست. بدن بعد از
هفت هشت سال میگن کلش چیز میشه، تمام سلولاش هم میمیره،
سلول جدید به وجود میاد. کرامت روحیه که تو بدن، تو از بدن
اینارم اگه وهابیها اونجا بهتون گفتن چرا دست میکشید به نمیدونم لری و نمیدونم چیکار میکنید و اینا
جواب داشته باشید. از خود قرآن جواب داشته باشید.
بگید مگه نگفته مگه نگفته اینو بکش به صورت بابای من
. دوتاشونم پیغمبرن
. خب "وَجَاءُوا عَلَىٰ قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذَبٍۖ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ
أَمْرًاۖ فَصَبْرٌ جَمِيلٌۖ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ"
. میگن که حضرت یعقوب میفرمایند که "قَالَ بَلْ"
اینا با یه خون دروغینی "قَالَ"
گفت "بَلْ". بل یعنی
مطلب رو ول کن. "سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا"
این جانهای شما برای شما امری را
تسویل داد و تزئین کرد.
بله. شما گفتین
که همون ده نفری که رفتن پیش حضرت شما گفتین که قمیزش در واقع پاره نکرده بود و یعنی از یادشون رفته بود.
ولی اون کسی که میگن میگن خب اون پیراهن که مال حضرت یوسف بود، خون مال حضرت یوسف نبود.
به همین دلیل که از ضد قمیزش هم
یادشون نرفته بود، پاره نکرده بود.
نفهمیدم اصلا. شما
گفتین که پیراهن- خب.
نکته که یادشون رفته بود پاره کنن. من اینو قبول نکردما. گفتم میگن که پیراهن رو یادشون رفته پاره کنن.
ولی این درست نیست. خود آیه نمیگه به قمیص نکرد.
نه خب گفتم شما یعنی در واقع میگین که کز
بودن رو به پاره شدن یا پاره نشدن ربط میدین.
نه کز بودن به خون. نه دیگه اگه بخواد به قمیص برگرده از این جهت بررسی میکنیم.
ولی اون کسی که دیگه بررسی میکنه میگه که قمیص، قمیص حضرت یوسفه.
حالا چه پاره باشه چه پاره نباشه.
بنابراین اون کز نبوده، اون خون بوده که مال حضرت یوسف نبوده.
درسته اونا قبول دارن که خون، خون حضرت یوسف نبوده.
بالاخره اینکه معلومه خون، خون حضرت یوسف نبوده.
اونا میگویند که در حقیقت
پیرهن اتو کشیده بوده
ولی خونی بوده. خب؟
اگر این روایت، روایت درستی باشه به ظاهر آیه جور در نمیاد.
خب چرا جور در نیاد؟ قمیص، قمیص حضرت یوسفه.
بله. پیراهن که مال خودته پس پاره میکنی.
خب اونوقت چرا کزه رفت دمه؟
دم حضرت یوسف رفته. بله. خب پس اینو خون حضرت یوسف.
خب حالا این روایتو نگاه کنید.
این روایتی که میگوید که خون دروغینه و میگه که نوع پاشیدن خون روی این دروغین بوده.
خب؟ درسته؟
چون که این با واقعیت یه مقدار بیشتر تطبیق داره.
خب؟ چرا؟ به دلیل اینکه یه مقداری
به نظر نمیاد که آدما
ده نفر گفت میخوان بگن که گفتم محال نیست.
یعنی چی که اونا پنجاه پنجاه دارن دو تا روایت رو با هم مقایسه کردن.
آره دیگه. ما در مقام- ذات آیه شما دارین با ذات- نگاه کن در مقام
استناد دو تا رو... یعنی در مقام
بررسی دو تا روایت و ربط دو تا روایت به همدیگه
میبینیم که به اضافه این نکته،
به اضافه این نکته که خیلی بعید میدانیم
که کسی به اولین ملازمه دروغ خودش توجه نکنه.
هم یه کسی نه، یازده تا آدم
به اولین ملازمه دروغ خودشون توجه نکنند.
خب؟ مثل این میمونه که
من بخوام بگم که
ساعت شیش و نیم
یه جوری دروغ بگم که هم اینجا بودم هم خونه بودم.
خب این که دیگه خیلی دروغ فاشیه.
یعنی کسی به اولین ملازمه دو...
گفتم محال نیست.
خب؟ مستحیل نیست. ولی به قدری بعیده این، این،
این فرض. یعنی اولین ملا...
ممکنه لوازم مختلف دروغ رو کسی توجه نکنه.
ولی یازده نفر به اولین لازمه دروغ خودشون توجه نکنند.
یه خود بعید به نظر میرسه. اینو میذاریم کنار اون روایتی که داره میگوید که پاشیدن این خون دروغین بوده.
مدل پاشیدن این خون دروغ بوده.
اینم میبینیم که خب به همین "بِدَمٍ كَذَبٍ" بیشتر میاد.
یعنی به، به اونم میشه
ربطش داد. میفهمم شما چی میگین.
نتیجهای که شما دارید با
هم مقایسه میکنید همون فقد هست. نه قمیص- نتیجهای که از آیه میگیریم.
نگاه کن این "قَمِيصٍ كَذَبٍ" اگه بود خیلی واضح بود که این پیرهن، حالت این پیرهن دروغینه.
اگه ذهن رو میاریم تو پیرهن مال حضرت یوسف هم بود.
بله. فقط از این جهت بررسی میکنیم که اون پیرهن مال حضرت یوسف هست.
یعنی بالاخره پیرهنی که حضرت یوسف 穿 پیرهن مال حضرت یوسفه آره.
خب اینه که دیگه مورد اتفاقه که انقدر که قبول دارن همه که پیرهن مال حضرت یوسفه.
اونم که یه پیرهن دیگه رو برنمیدارن که این کارو بکنن.
مال این نبود. یعنی پیرهن مال حضرت یوسف باشه اونش مشکل نیست، بوده و چشم سریع تردید نداشته و
اینا هم یه کار دیگه غیر این نمیکردن.
میگه "بِقَمِيصٍ كَذَبٍ" ناظر به این نیست که یه پیرهن دیگه رو بردن یا یه پیرهن دیگه رو نبردن.
توجه میکنین؟ شما این چیزی که دارید میگید اشکال ما اینه.
ناظر به این میفته که اون پیرهن رو بردن یا یه پیرهن دیگه رو
نبردن. خب اینقدری که
خودشون و عقلشون انقدر هیاز داره میرشته که با خودشون پیرهن سفارش نداده بودن که یه پیرهن دیگه ببرن مثلاً
اون پیرهن، یه پیرهن خودشونو ببرن خونی بکنن خودشونو دخت برن مثلاً اینجوری.
بالاخره این پیرهن، پیرهن یوسف بوده انقدر بهش توجه داشتن.
بذار این قمیص، قمیص صادق بوده از این جهتش
این که ازم بهمو دروغ هم میگن.
اینجوری به نظر باز فهمیده لااقل.
"سبقت لكم أنفسكم أمراً فصبروا جميلاً" شما امری را شیطان تزیین داده.
عرض کردیم یه بار دیگه هم تسهیل شیطان یعنی اینکه
همون "أفمن زین عمله فراشه حسناً"
خب؟ توی فاتحه. اینی که
باز به قول قرآن میگه که
"قل هل ننبئكم بالأخسرين أعمالا الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعا".
اخسرين أعمالا میدونید چیه؟
اینه که آدم همش داره کار بد میکنه "وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعا"
داره فکر میکنه که کار خوبی هم داره میکنه.
شیطان ببینید شیطان
تسلطی در وهله اول نداره.
شیطان از نفس مسوله شروع میکنه اطلاعات دریافت میکنه که شما به چه چیزی علاقه دارید،
سر چه چیزی مشکل دارید،
به چه چیزهایی علاقه دارید. این
استخبارات و جاسوس درونی خبر میده به شیطان.
اینم واقعیته. اینی که همونجا میبینید که دستور مبارک پیغمبر داره "الشيطان سبقل لهم وaml لهم".
یعنی هم شیطان هست که تسهیل میکنه و تزیین میکنه،
هم این نفس هست که داره تسهیل و تزیین میکنه.
اینا در یک ارتباط با همدیگه کار میکنن.
دقیقا یه زرورقی، یه پوشش قشنگی میبره رو اون
چیزی که، اون نجاستی که میخواد تحویل شما بده،
اون اشتباهی که میخواد تحویل شما بده،
اونو برمیداره یه پوشش قشنگی براش درست میکنه.
شما میخوای دروغ بگی، برات دروغو
چنان جلوه میده و چنان قشنگ میکنه و چنان الزامی میکنه اونجا
که اون دروغو بگی شما.
اینجا میشه تسهیل، میشه نفس مسوله.
میخواد بیای که شما غیبت بکنید
از هزار راه وارد میشه.
روانشناس خوبی هم هست.
میدونه شما زمینتون اگه دینی باشه
با آیات روایات میاد جلو. یعنی بهتون آیات روایات غالب میکنه.
اینو به عنوان یه آدم دینی تجربه دارم ها.
یعنی آدمی که فقط آیات روایت هی...
میبینید شما یه کاری بکنید
یهو اینجا عصبانی شدید میخواید بذارید بیرون لتو،
میاره که همونجا
"تکبروا مع المتكبرين"
با متکبرین تکبر کنید.
برای شما ممکنه روایتی نداشته باشه، برای من روایتشم میاره.
خب؟ یعنی یک روانشناس خوب از داخل داره پیغام میده که شما
چی دوست داری با همون شیوهای که دوست داری همونجوری باهات برخورد میکنه، همونجوری تحویلت میده.
تا اون موقع آدم گول میخوره فکر میکنه یه چیز خوبی داره گیرش میاد.
تزیین شده، چیز میکنه.
از این معطلی که بگیریم میشه نفس اماره
که بعداً تو همون بحث نفس اماره میگیم.
چجوری تشخیص بدیم؟ تشخیص
نمیده آدم خیلی راحت
. نه دیگه باید با دعا و استغفار.
یعنی اگر به من بگین واقعاً نه تشخیص قشنگ مشخصه که این
شیطونه. اگه اینجوری باشه که خود شیطان
تو قرآن میگه که "إنه يراكم هو وقبيله من حيث لا ترونهم"
شیطان و قبیلهاش از جایی میاد که شما اتفاقاً نمیبینید.
اگه ببینه که بله شیطان داره تشریف میاره، میگه که
چیز نیست که ایشون نه .
از یه جایی حمله میکنه که اتفاقاً شما نمیبینیدش.
اینم باعث، ببینید باعث در
موقعِ، چی؟
آدم عباداتشو انجام بده، وظایفشو انجام بده تا موقع بزنگاه اون عمل درست عمل بکنه وگرنه درست حال نمیکنه.
شما در همین جریان جنگ احد آیه،
خیلی این آیه تکاندهندهست.
میگه "إن الذين تولوا منكم يوم الثقل جمعانه إنما استزلهم الشيطان ببعض ما كسبوا"
اون کسایی که لغزیدن تو روز احد
و پشت کردن و رفتن، میدونید چرا پشت کردن؟
"إنما استزلهم الشيطان ببعض ما كسبوا"
به خاطر کارهایی که قبلاً کردن، اونجا تو بزنگاه اون انتخاب لغزیدن.
این نیست که منم و فکرمو،
مبانی و اینا در اون بزنگاه عمل درست تصمیم میگیرم.
اینجوری نیست. تمام اون خیالات، تمام اون تصاویر، تمام اون چیزی که،
کارهایی که شما انجام دادید به صورت یک اردویی
شما رو داره همراهی میکنه. همش با همدیگه.
برای همینه به گناه میگن ذنب.
حتی کارهای خیری که انجام دادید تو، شما یک خاطره تو ذهنتون بیارید این از بین نمیره.
اینو شما موجودش کردید. وقتی موجودش کردید مجموع همه با هم میرید روز قیامت، همه.
نه روز قیامت، تو همین دنیا هم در تصمیمگیریهاتون تأثیر میکنه.
کوچکترین خاطرهای که به ذهنتون حتی خطور بکنه.
شما یک حسدی رو تو دلتون بارور بکنید.
اینو یه جایی بالاخره، شما موجود کردید.
یک موجود الان شما مواجهید با یک موجود
و این موجود معدوم نمیشه.
این موجود با همدیگه، شما مجموعاً در روز قیامت با یک عالمه اردو،
صحنه و تصاویر، لشکرکشی از صحنهها، تصاویری که دیدهاید، کارهایی که کردهاید اینجوری میرید
آخرت. میگه اون کسایی که تو احد لغزیدن و پشت کردن "إنما"...
"إنما" تنها میدونید به خاطر چی بود؟
نه اینکه مبانی دستشون نبود "ببعض ما كسبوا" اونم اونجا لغزیدن.
و این خیلی اهمیت داره.
برای همینه به گناه میگن ذنب. ذنب هم یعنی دم،
دم. یعنی مثل دم آدمو نی--
همراهی میکنه بالاخره. اینه که باید از
الان فکر تو اون،
اونجا چجوری شیطان زینت میده و اینها
آدم اینجوری انقدر صاف بفهمه.
نه واقعاً اینه که به همین-- ببینید
حرف یعقوب ببینید خیلی جالبه.
میگه "فصبر جميل". اولاً "فصبر جميل" معنیش اینه چی؟
یعنی صبر زیباست آیا؟
اگه صبر زیباست باشه که میشه "الصبر جميل".
صبر زیباست. صبر، صبری زیبا.
حتی نمیگه "فصبري صبر جميل" چونکه این صبری باید اولش باشه.
حتی اسمی از خودش نمیاره که صبری صبر جميل.
میگه "فصبر جميل". اینا یه نکاتیه که
شاید تو لسان بعضی از این بزرگان خودمونم حتی بشنوید.
اینا قابل دقت هست. شاید در حد و اندازه
من نباشه. شما رو به واقع نمیدونم
ولی در حد و اندازه من شاید نباشه و نیست.
اینه که بعضیا
هستن که این دقت رو از جمله آقای جوادی.
من از مثلاً شاید ده سال پیش به این نکته متفطن بودم.
چرا ایشون نمیگه مطلبی که جلسه پیش عرض کردیم
یا عرض کردم. همش میگه که
اون مطالبی که در جلسه پیش عرض شد.
یک مورد ایشون نمیگه که یه کاری من کردم.
میگه این کار انجام شد. حالا این در حد و اندازه
من نیست. اگر در حد و اندازه شما هم نیست فیلش رو بازی نکنید.
اینکه این غذایی که پخته شد در این مثلاً منزل این چیزیه که
ولی اون کسی که مستغرق تو اون توحیده
اینجوری ممکنه بگه ها. بگه که "فصبر جميل".
صبری زیبا. خب؟
بعدشم، بعدشم نمیگه که
"اني استعين بالله"
میگه چی؟ چی میگه؟
الله المستعان. "والله المستعان" و خدا
اونیست که بهش اعانت میشود.
نمیگه "اني استعين بالله".
اینا حرف داره توش. یعنی اینه که میگه "والله المستعان".
اولاً الله رو مقدم میکنه.
خود این تقدم الله یه نوع
خصصصصصصصصصصصصصصصصغ میاره. یعنی انحصار. یعنی تنها خدا آن است که بهش استعانت میشود.
"والله المستعان على ما تصفون".
و خدا مستعان است بر اون چیزی که شما دارید میگویید و بحث میکنید و
الان میگید که اینجوری شده. خدا مستعان است.
اینه که "فصبر جميل". صبر جميل یعنی چی؟
ما صبر جميل داریم، صبر مذموم داریم.
صبر مذموم دو مدل است.
اگه صبری باشه همراه با شکوه به خدا.
این صبر مذمومه. یعنی
ما گفتم که "تدمع العين ويحزن القبر ولا نقول ما يسخط ربنا".
قلب حزين است. چشم میگرید ولی نمیگوییم آنچه که خدا را به غضب میآورد.
اینکه به خدا بد و بیراه گفتن، فحش دادن به قضا و قدر چیز کردن.
اینا میشه صبر مذموم.
مثلاً تو چیکارهای؟ تو
مثلاً به فکر هستی یا نیستی تو؟
ای خدا بی پدر مادر .
البته این حرفا درسته ها اشکال نداره.
چون خدا پدر مادر نداره ولی در مقام،
در مقام فحش به
خدا خب. میبینید که
فحش و بد و بیراه به خدا کشیدن
و به تقدیر کشیدن و چه کشیدن.
این میشه صبر مذموم
یا حتی صبری که
ببینید صبری فوق تا...
بعضیا گریه نمیکنن، اشتباه میکنن.
اشتباه میکنن گریه نمیکنن. در مصیبت کسی که گریه نمیکنه اشتباه داره میکنه.
اینا میشه عقده.
این صبر جميل نیست. اتفاقاً کاری که تو بدر کردن همین بود دیگه.
مشرکین قانون تصویب کردن.
اهدی حق نداره بر... مشرکین ها قانون--
اهدی بر مردههاش حق نداره که گریه کنه.
و اینو کردن عقده تا
اهد. این میشه عقده برای آدم.
این آکته-- آکلة الاکباد درست کردن و هند جگرخوار درست کردن 원래 اینه.
حتی تو این سیره ابن حشام نوشته که
اینجوری بود که یه موقع
طرف داشت کارشو میکرد. زنه اینا دید صدای شیرن میان.
بچهش رو فرستاد گفت برو ببین چیه؟
این قانون لغو شده که اگه قانون لغو شده ما هم گریه کنیم.
بعد رفت دید ꟷ گفت نه شترش مرده بود.
شترش گم شده بود داره گریه میکنه.
نه هنوز قانون سر جاش هست
که نباید گریه کرد. این اتفاقاً گریه کردن
حتی درد و دل کردن.
ببینید درد و دل کردن اشکالی نداره.
درد و دل کردن به کسی گفتن مگه اینکه غیبت بشه.
یعنی حدودش اگه چی؟
یعنی در اتفاقاً داریم بگید به یه نفری.
اگه نمیتونید تو سینه خودتون نگه دارید.
نمیگیم این حرف نهاییه.
یه نفر دل دریایی داره نگه میداره.
یعنی هیچ چیزیش نیست.
یه نفر دل دریایی نداره و داره اینجاشو خفتش ꟷ داره خفهاش میکنه.
اون بگه به یه نفر بگه.
اون غیبت نکنه. نمیشه.
خب اگه نمیشه نکنه .
زور نیست که. خب اگه نمیشه نگه.
ولی در بعضی از چیزای ف-فرا-- فرعیش که
میشه بگه که میگه بره به یه نفر بگه ما اینجوری شد اینجوری گریه بکنه مثلاً این بلا سر ما آوردن.
نمیدونم بله اشاره نکنه بگه مادر شوهر هم چیزی گفت.
نمیدونم همون فلانی اشاره نمیکنم مثلاً این
خب اینجوری مثلاً بالاخره یه جوری، یه جوری اگر میشه که حدود شرعی لحاظ بشه
اگر نمیشه که نه.
ولی اگه حتی گفتن ب-بگید این گفتن ایرادی نداره به شرطی که غیبت نشه.
اگه غیبت میشه و حتی اگه میدونین که
ما داریم "لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم".
اگه کسی مظلوم واقع بشه بره بگه حتی این از مستثنیات غیبته.
خوبه که آدم تمرین میکنه رو خودش که دل دریایی پیدا بکنه اصلاً از زیر پاش رد شه خیلی از این تیکه ها،
تیکه های مادر شوهر و تیکه های
مادر زن و تی-- تکایای مختلف خب
تیکه رفیق و حرف شاگرد و حرف استاد و این چیزای
ب-بند کردن به آدم و حرف نامربوط به آدم زدن و فلان اینا اگه قدش خیلی بلند بشه هرچی بزنن از زیر پاش
رد شه که خب اون
خیلی خوبه. ولی اگر
قدش بالاخره یه حدی کوتاهه
میزنن بهش میخوره تو قلبش.
این اگه مصداق من ظلم باشه،
مصداق من ظلم باشه
این چیزی نداره. غیبت نمیشه.
غی-- غیبت از مستثنیات غیبته.
"لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم"
یعنی اینکه مظلوم. بعضی وقتها هم اصلاً مال ظلم نیست.
یه مصیبتی برای یه نفر پیش اومده میگه،
میگه من یه مصیبت برام پیش آمده.
میگه میریزه بیرون. درسته ممکنه طرف مقابلش هم یه نوع داری چیز بکنه.
ولی اگه آقا مصیبت سنگینه
خب بگه به طرف بره به یه نفر بگه که آقا من همچین،
همچین مشکلی به وجود آمده. اصلاً همین گفتنش بعضیا رو یه خورده تخلیه میکنه.
اینا اشکال نداره. اینا صبر جمیل هست.
مهم اینه که آدم بس-- چی نکنه.
از اون ور هم نگاه کنید کنارش داره "ولله المستعان"
وقتی که بدون خدا تحت تدبیر خدا داره حرکت میکنه
و حتی باز بیارید ببینید این آیه هشتاد و سه همین سوره رو بیارید.
این مشکلی برای کسی که راه حل
داشته با اون غیبت میشه؟ حالا الان میگم.
"قال بل سولت لكم أنفسكم أمراً"
ببینید باز دوباره همینجوری یه جا دیگه یعقوب بهشون باز دوباره میگه "قال بل سولت لكم أنفسكم أمراً فصبر جمیل
عسى الله أن یأتینی بهم جميعا إنه هو العلیم الحکیم".
باز دوباره این حالت استعانت اینکه
باشد اینکه خدا
همه آنها رو به سوی من برگردونه.
خدا همشون رو امید است که برگردونه به سمت من.
هم بنیامین و هم یوسف و اینا رو.
"إنه هو العلیم الحکیم". ببینید
خدا علیم حکیمه.
این باعث صبر میشه تو آدم.
این که شما احساس بکنید کسی داره این بلا رو میاره که اون خودش علیم حکیمه.
شما ببینید روی اه
صندلی دندونپزشکی مینشینید،
عالماً عامداً. خب؟
تو دندونتون تو لثهتون آمپول فرو میکنن با این متاب به دندون شما
همه جور بیرحمی میکنن این دندانپزشکها
و دندون شما سوراخ میکنن.
میشکافن لثه رو. همه این کارا رو میکنن.
شما ممکنه این اشک هم بریزی.
یه موقع من زیر دست دندانپزشکی گریه کردم به خاطر اینکه یادش رفته بود سر کنه
و من هم روم نیومد که بهش بگم سر ن-- سر نکردی.
حالا رو اون احوالات خودم.
مثلاً نگفتم بهش سر نکردی
و این سر نکرده بود و من زیر دست این گریه میکردم فقط.
یعنی همینجوری داشتم اشک میریختم و اینم
آره اونم خب.
این... ور میره به دندون شما همه کار این کارا رو میکنه.
بعد شما عالماً عامداً میری زیر دستش.
بعدش هم بلند میشید یه چنگه پول بهش میدید،
تشکر هم میکنید ازش یه وقت دیگه هم میگیرید.
ببینید این مال چیه؟ این مال چیه؟
مال اینکه یه، یه حکمتی تو این کار دارید تشخیص میدید.
همین که شما یه حکمت دیگه دارید تو این کار تشخیص میدهید،
این باعث صب-- باعث صبر میشه تو آدم.
اگه کسی بدونه که این خدایی که داره این بلاها رو میاره،
یه حکمتی داره داره این کارا رو میکنه.
این خدا "إنه هو العلیم الحکیم"
که داره این کارو میکنه. این صبر میاره.
اشکال نداره گریه هم میکنیم. اشکالی هم نداره ولی صبر هم میکنیم.
این میشه "فصبر جمیل". بین اونم
میگیم حرف بیراه،
نامربوط هم به خدا نمیزنیم.
از خدا هم طلب بلا نمیکنیم.
اینم هست. اون کسی که میگه
خدا این بچه منو ببر
ما یه خورده آبدیده بشیم
این، این خیلی احمقه. ولی اگه از این
ببینید ما یه خورده زیر این مصیبت
چی بشیم مثلاً مرد بشیم یه خورده
چی، اینا حماقته.
طلب خدا خودش بلده.
مربی باشگاهه
این مربی باشگاه بهترین مربی باشگاهه.
بهترین تمرین رو او میده.
خودش هرچی میده. اون موقع این صبر جمیل
صبری-- ول کنیم
بذاریم ما حتی بریم. ان لل--
"ان للنكبات غاياتٌ" از امیرالمؤمنینه.
"ان للنكبات غاياتٌ" این نکبتها هم
عمر داره. اینو بدونید.
این میاد و میره. یه عمر مشخصی داره، میاد میره.
شما نمیگم مشورت نکنید، مشاوره نکنید، چی نکنید.
ولی "ان للنكبات غاياتٌ".
بذارید بیاد بره. اتفاقاً اونجا داریم.
من اتفاقاً روایتشم آوردم که براتون
بخونم روایت رو.
داره که "ان للنكبات غاياتٌ لا بد
أن تنتهي إليها". ناچار باید این نکبت تا آخرش بره.
"فإذا أحكم على أحدكم فليتعط لها ويصبر حتى يجوز".
اگه این بر یکی از شما اومد سرتون رو خم بکنید.
"فليتعط لها ويصبر حتى يجوز" بذارید بره.
"فإن إعمال الحيلة فيها عند إقبالها زائدٌ في مكروهها".
از اون نکات دقیق
عالم شناسیه اینا. میگه که اگر در اونجا اعمال حیله بکنید و شروع بکنید هی دست و پا زدن.
وقتی که اون نکبت اومده.
برای همینه من بارها از آقای همت-- اینم تو روایت هم دیدم.
اتفاقاً تو روایت دیدم و از آقای همت.
گفتن، گفتن یه خرده بیشتر فکر کنید.
یعنی یه، یه، یه خرده فکر بکنید، یه خرده عمل بکنید.
یعنی اینکه با اینکه وضوعتون رو دارید انجام میدید.
دیگه خودتون رو به در و دیوار نکوبید.
"ان للغايات نك-- ان للنكبات غاياتٌ".
یه حدی داره میاد میره. خودتون رو اینقدر به در و دیوار نکوبید.
اتفاقاً زائدٌ في مكروهها میشه.
خود این به در و دیوار کوبیدن
مثل این میمونه که شما پاتون بره تو لجن،
تو این باتلاقها هی بخواید بدتر تلاش کنید.
هی بیشتر میرید تو. بذارید یه عمری داره تموم میشه دیگه.
این نکبتها عمر داره. منبعش چیه؟
منبعش مستدرک الوسائل، جلد دو، صفحه چهارصد و بیست و چهار.
دو دقیقه. بله. همین که معنی صبرم جا نمیافته.
الآن کسی که به معنی صبر و صبر اینطوری جا افتاده یعنی برای همه اینه که مثلاً هر بلایی سر آدم بیارن میتونی شیعه
رو حل کنن. نه. اینم نیست. صبر خیلی بد جا افتاده.
بله درست میگین. صبر به یه نوع،
اه، مثلاً
بیرمقی و بیاحساسی و مثلاً اینکه
تو سریه خور بودن و
یا نه، یا مثلاً تسلیم محض بودن و
نه. ببینید مشورتش انجام میشه.
خب. فکر انجام میشه.
عمل انجام میشه.
درسته؟ ولی شما اگه تجربه کردید
یه جا احساس میکنید که هر چقدر بیشتر دارید دست و پا میزنید انگار داره بدتر میشه.
ذهنتون، حالاتتون، فکرتون هر چقدر بیشتر دارید این کارو میکنید، این تجربیه، دارید انگار
اوضاع خرابتر میشه.
هر چقدر بیشتر به این مسئله پیله دارید میکنید،
خب مثل درد چیز دیگه که آدم هی ور میره باهاش
دندونش یا یه جایی یه جوش رو داره هی چیز میکنه ور میره.
انگار داره حوزه این چیز بیشتر میشه.
این جوش این
یه مدتی میزنه. بحث این نیست که حالا جوش زدیم بریم دکتر.
درسته؟ نه جوش میزنه آدم بره دکتر.
نه هر جوشی دیگه یه جوش، جوش میزنه.
نه مثلاً برای همین میدونید که ما توصیه به دارو خوردن هم خیلی نداریم ما اونقدری که توصیه میکنن به دارو خوردن.
خود دکترام میگن. دکترای داروساز من خودم پرسیدم ازشون.
میگن این للامراض غاياتٌ.
دوا بخوری میشه هفت روزه.
دوا نخوری میشه هفت روز و نصفی.
اینجوریه. این للامراض غاياتٌ.
اینی که مرضی میان این خیلی وقتهاش اینجوریه لااقل.
یه غایتی داره. این که هر بار سرماخوردگی و اینا میشه میره دکتر،
خود اون داروساز ایران به من گفت یکی از قطبهای داروسازی ایران
به من گفت. گفت ما اینا رو تست میکنیم،
میفهمیم که یا تاثیر نداره کلاً،
یا کلاً تاثیر نداره و تاثیرش تلقینیه.
تاثیر تلقینی داره. یعنی آدما چون فکر میکنن
این خیلی تاثیر داره، تاثیر داره در حدی که ما اون ما-- قرص الکیش رو وقتی درست میکنیم
میدیم به مردم برای تست. وقتی اینو بخورن هفتاد، هشتاد درصد خوب میشن با همین.
میگیم این همون قرصهست.
هفتاد، هشتاد درصد با همین قرصه خوب میشن.
از اثر تلقین. مشتری نداره.
آره. آره دیگه.
این، اه، تاثیرش چیه؟
تاثیر خلاصه تلقینه.
ایناست. ولی شما احساس میکنید که داره.
شما فکر میکنید اگه حقی باید مطالبه بکنید
در اونجایی که باید حقی مطالبه کنید، حقی مطالبه میکنید.
ولی خودتون اگه تجربه بکنید واقعش یه جاهایی ممکن هم هست اشتباه کنید.
ولی اگه تجربه کنید فکر میکنید یه جاییه که انگار مثل جوش دارید باهاش ور میرید بیخودی.
بذارید خوب میشه. با این مشکل این بنده خدا اینقدر ور نرو.
هی انگشت نکن تو این سوراخ.
هرچی انگشت میکنی گشاد میکنی سوراخ رو بدتر.
تو مشکلات-- ببین آدم احساس میکنه که
خود آدم یه چیزی احساس میکنه. احساس میکنه ولش کنم
یه جاهایی یه خورده سر به جا بذارم انگار یه خورده راحتتر حل میشه
تا اینکه من هی پیله کنم بهش.
ولی حالا بحث مفصل صبر رو انشاالله در یک مجال دیگری که منم دست با دست پر از آیات و روایات میام اونجا
میگم از جمله تو اون بحث بلایی که
مثلاً پنج شنبهها میخوایم بکنیم که فردا نیست.
انشاالله من عازم مشهدم دعاگو هستم.
انشاالله اگه خدا قبول بکنه.
بله. وجود این برنامه افکار خانواده مبحث و همچنین متناسب با درک و کردن یا شدیدتر از
مشکلات به هر حال وقتی که میتونیم داریم رفع مشکل پس یه مشکلی در ارتباط مغزی و روحی تشکیل میکنه.
یعنی فرد خودش مبحث بیشتر واقعاً میشه که
واقعاً من مشکل دارم.
اوهوم. یعنی برای مواد انرژی میگیم که اصلاً نه- بله اون، اون میدونید اون
اِاِاِ مشکلیه که طرف مقابل به وجود میاره.
ببینید یه موقع هست
شما میرید به یه نفر در-درد و دلی میکنید،
درد و دلی میکنید اونم دردی بر دردهای شما میافزاید اصلاً با اون نوع واکنشی که با شما انجام میده.
خب؟ با نوع واکنشی که با شما انجام میده
این مشکلی که میگید اونم میگه «وای خاک بر اون سرم کنه».
نمیدونم چی، تو چجوری داری تحمل میکنی اصلاً اینو؟
اصلاً ب-- میدونید که این عمیق میکنه کار رو.
ولی من تو این اتاق نشستم یکی کارامون دیگه بچهها مشکلاتشون میام میگن ما هم همش از اینکه خوب است کلاً.
همه چی بر وفق مراد هست
. همه چی ردیفه. مشکلی نیست.
میبینید طرف گریه کن میاد خندان میره.
هیچم چیزی نیست. میبینید؟
بستگی داره به کی بگید.
اگه به کسی بی-- بگویید که بدتر جذع داره میکنه و شما رو هی تشویق و تحریک به بیصبری میکنه با این کار خودش.
خب بله اون تأثیر متضادی که او داره در شما میذاره.
ولی اتفاقاً به یه کسی بگید،
میومدن پیش پیغمبر شما برید روایت فراوان هست.
میومد پیش پیغمبر از مشکلاتش اینو میگفت طرف
عبوساً غمترینها اینجوری میومده پیش پیغمبر.
پیغمبر هم باهاش شوخی میکرده باهاش مثلاً
مشکلش رو حل میکرد. گاهی اوقات نمیتونست یه کاری بکنه حتی شوخی میکرده.
باهاش شوخی میکرده. چی میگه؟ میگفت که من دارم میرم در حالی که اصلاً کل مشکل رو فراموش کردم.
بستگی داره. ببینید این توپ
بخوره به چه جسمی.
اگه این توپ رو بینید به یه جسمی که خودش انقدر سلفه،
خب؟ دقیقاً برمیگرده میخوره تو صورت خودتون.
ولی اگه بندازید توی اقیانوس آب همینجوری
میره پایین نه به خودتون برمیگرده همون اصلاً میره.
برای همین ما در روایت داریم که مثل مؤمن مثل سنبلهست.
مثل گندمه.
باد میاد خیلی چیزی نمیکنه.
اینجوری سرش رو خم میکنه. میذاره تا بره.
باده که رفت سرش رو بلند میکنه.
مثل کافر مثل ارزِ
با الف. ارز با الف یعنی اینکه
چوبه سفت و ضخیم. انقدر می-- حت-- یستقیمه، انقدر مستقیم وایمیشه تو این باد تا میشکنه.
انقدر مستقیم تو این باد وایمیسته تا میشکنه.
بالاخره این حالت انعطاف یه خورده بره مثلاً یه خورده بیخیالش میخواد بره به چیز بگه.
این حالت انعطاف تو
مشکل یه مثل مؤمن مثل سنبل است.
حالا روایتش دقیقاً
چیزی یادم نیست ولی همینه.
یه چیزی تو این مایه ها. یه مثل سنبل است.
این بستگی داره که شما چجوری تعبیر و تعبیر مقابل چجوری با شما برخورد میکنه.
برای همین ما داریم برید، برید بگید بالاخره اینا مشخصات لبّی میگن اصطلاحاً داره، مشخصات عقلی داره اینا.
بریم به کی بگیمش دیگه
نگفتن. معلومه برید به یه نفری بگید، به نفری بگید یه دل دریایی داره.
کسی وقتی میرید بهش میگید هم من
هم خیلی از دوستان متوجه که
من هر وقت چیزی، چیزی میشه،
خیلی چیزی باشه میام با آقای همت میگم.
با آقای همت میگم انگار یه توپ رو انداختم تو د-- یه اقیانوس آب.
یه مدلی اصلاً با آدم برخورد میکنه.
یه چیزی میگه، یه حرفایی میزنه.
اصلاً خود حضور در کنار اون روح
بزرگ یه تأثیری در آدم میکنه که اصلاً اون مشکل فراموش میشه.
مشکل سطحش میاد پایین میگه آقا مشکلی هم نیست.
بعضی وقتها طرف مثلاً میگن بعد از مشکل بگید.
خب بعد از مصیبت و...
نمیگم نهایت کاره. اینو گفتم غایت کار این نیست،
ولی در مراحل متوسط چیز بدی هم نیست.
اینی که بعد از مشکل
یا طرف شما میری مشکلت رو عرضه میکنی.
اصلاً بیان مشکلات،
من یکی از کارایی که تو بحثهای خانوادگی میکنم همینه.
بعضیا فکر میکنن توی این بحث خانوادگی این مشکل، مشکل تنها خودشونه.
همین که می-- فکر میکنن این مشکل تنها مشکل خودشونه، این اذیتشون میکنه.
وقتی که بحث میکنیم میبینیم مشکل عموم-- اصلاً مشکل یه خان-- یکی از مشکلات خانوادهست این.
یه مشکل خانوادگیه این. تو هر خانوادهای هم هست.
این راحت میشه. نه راحت میشه اینکه دلش خنک میشه.
اینکه میگه آخی دلم راحت شد.
همه پس حالشون بده .
همه فلان. خب این نه.
همین که متوجه میشه نه بابا بالاخره
این مشکلیه پیش میاد برای همه هم پیش میاد.
همه هم باید یه جور دست پنجه با هم باهاش نرم بکنن.
اینا یه خورده از اینکه من منحصرم در این مشکل، ببین خودش آدم رو اذیت میکنه.
من منحصرم در یک مشکلی.
یه چیزی بود،
یه خانمی یه پس گردنی از شوهرش خورده بود.
فکر کرده بود که تنها و تنها منم که کتک خوردم
من چون که اطلاع دارم که این اتفاق صدینود میافته در
چیزا ول و، ول و یک بار در
اول زندگی، اوایل زندگی خب؟
ول و یک بار صدینود یه همچین اتفاقی میافته.
حتی بهش گفتم خود پذیرش این نمیگم حالا کتکهاش ملسم بود دیگه
ولی پذیرش این که حالا یه بارم پیش اومد بالاخره.
یه بارم اون مرد بی ظرفیتی کرد.
اون مرد یه بارم بی ظرفیتی کرد.
یه همچین کاری کرد. دنیا به آخر نیومد.
این مشکلیست که بود.
مشکلیست که هست. خیلیام دارن.
شما این کلام رو وقتی که تشدید میکنید
یا چیزی که آزار دهنده است یعنی نتیجهش این میشه که الان
تا جایی که من میخوام یادم باشه شما میگی بحث تلقین هستن،
تمرکز انسان از مسائل روانشناختی و بحث تلقین رو قبول داره-
بله چند تا چند تا منابع رو من انجام دادم.
بله این الان از زاوه مسئله ترجمه به قضیه نگاه میکنه.
میگه این حرفی که شما میزنین
رو بذارید زیر پرسش.
فرد دیگه شکسته مغز شما میشکنه و این ارتباط بین کلام و سیستم عصبی بدن- حالا
هرچی میگن اشتباه میکنن.
پس اگه اینو میگن شما فرمودین شما باید این تلقین رو قبول داشته باشین.
تلقین ببینید اگه واقعا تلقین بشه برای شما
به خصوص کسایی که میشینن در کنجی با خودشون هی ور میرن با این فکر، این میشه تلقین.
بله، بله. چند دسته مسئله و مشکل وجود داره.
بله مسئله روزمره زندگی.
میگم اینا رو هی نگی. بله آقا یه دغدغه مالی داری، مشکل شما داری
مثلا- بله کار و بارتو میبری تو اتاق-
بله همش، همش بریز این که میگم گفته نشه این دسته مسئلهها- بله
ولی مصیبت خیلی بزرگی هست توان مردم خارج هست.
همینو میگم. بله دقیقا. بعد بعضی اوقات حتی مسائل ریز زندگی هم یه جاهایی هست که کجا گفته بشه.
مثلا یه جایی که آقا یه جمعی نشستن دارن مشکلات مسائل خانوادهشون رو مطرح میکنن.
حتی گفتن اون جزئیات چون نوع بیانش و نوع برقراری ارتباطشون یه جور دیگهست اونجا هم مفیده.
بله فقط یک، یه جاهایی که خوب نیست گفته بشه اونم مسائل،
مسائل روزمره و مشکلاتیه که همه دارن.
بله همه درسته همینه.
گفتن یه چیزی رو حل نمیکنه. دقیقا
همینو میگم. ببینید همین که اثر منفی تلقینی بد میذاره،
این که شما برید هی جار بزنید که من مشکل مالی دارم هیچ اتفاقی هم نمیفته.
فقط شما دارید نق میزنی.
کاری که دارید میکنید نق میزنین و بدتر هی اینو دارین تو خودتون تن-- اثر تلقینی داره این تو آدم.
هی تشدیدم میشه.
ولی یه نفر میبینید که میگم یه مصیبته.
میبینی هی داره، داره طرفو دیوونه میکنه.
خب؟ داره طرفو دیوونه-- اونجا گریه بکنه، اتفاقا.
گریه بکنه خوبه. من بارها دیدم آقای حمید مثلا طرف
ما-مامانش مرده کب کرده.
یعنی که دیدید کب میکنن تو چی؟
ش-- مثلا این حالت غصه یهویی چیز میشن،
قفل میکنه طرف. مثلا
شروع میکنه براش روضه خوندن. میبینید مثلا یه رگ خوابی ازش میدونه.
شروع میکنه روضه خوندن که گریه بکنه.
خب؟ این گریه کنه این یهویی بریزه بیرون، عقدههاشو بریزه و اینا خفه میکنه یه نفر رو.
حالا ممکنه یه نفر دلش خیلی گنده تر باشه خفه نشه.
حالا یه نفر دلش کوچیک تره، شرایطش فرق داره، اون داره خفه میشه.
به هر جهت این چیزا اثر تلقین منفی نداره.
جا به جاش فرق میکنه. اینا دیگه باید ش-شنونده عاقل باشه.
چیو من کجا بگم و حتی گاهی اوقات بعضی تعریفها رو آدم نباید بکنه توی
یه جمعهایی. مثلا
بعضیا میپرسن من بهشون هم گفتم همیشه هم میگم.
میگم از شوهراتون وقتی در
جمع تعریف میکنید کار بدی میکنید.
خیلی کار منفیه این کار.
چون که این کاری که شما میکنید
گرد و خاک میکنه تو دل بقیه.
شاید این کاری که شما دارین در حق خانومتون میکنین و شوهر شما در حق شما خانم دار میکنه،
این کار رو اون نمیکنه
در حق چی؟ شاید هزار تا کار دیگه میکنه ها.
ولی ببینید چقدر این چیزا اتفاق افتاده.
این حتی گفتن یه چیز خوبه ها ولی بده.
چقدر گرد و خاک، چقدرها هستن مهمونی میرن سالم،
برمیگردن له و ورده
. له و ورده برمیگردن.
چرا؟ چی گفتن؟
گل گفتن، گل شنفتنا. ولی از زیر
زدن همدیگه رو. تخریب کردن.
این بچش درس خونه،
اون آقاشون پول داره. میگه راستی من به آقامون گفتم ماشینو عوض این نکنه اونا ولی کرد.
اه اه اه اه گفت این از این.
اونم میگه راستی علیتون مدرسه چی شد راستی؟
مثلا این بچهش درس خونه.
ظاهرش همش حال و احواله.
دارن حال و احوالپرسی میکنن. دو تا خواهر
مثلا دارن حال و احوال با همدیگه میکنن.
اون میگه آره این گفت ماشینو عوض کن.
من گفتم نه ولی بالاخره عوض کرد
و من چقدر ازش ناراحتم و الان اینا.
اونم میگه اِ مبارک باشه و اینا راستی علیتون مثلا امتحانش چی شد؟
مثلا خب؟
از زیر تخریب از روش همش
حال و احواله. یعنی این یه چیز خوبیه ولی بده.
اینا خ-خیلی هم هستن له و وردهن وقتی برمیگردن مهمونیها، دیدیم.
همش جنگ و دعوا تو چرا اینجوری نمیکنی و فلان اینجوری نمیکنی و فلان
اینا هست. این
چیزی که گفتید یعنی مثلا حالا مصیبتها چه بزرگ، چه کوچیک.
اگه برای آدم اتفاق افتاد نباید فکر کنه بگه که
چی شد که اینطوری شد؟ چرا؟
بحث فکر کردن-- یه حد ببینید این حرفا تجربیه
همه چیزو سعی نکنید از اون مثل اینایی که
میرن-- آقا ببخشید خیلی هم دیر شد.
مثل اینایی که میرن ما همینجا فکر کنم تموم میکنیم.
اینایی که میرن کوه،
کوه داریم تو کوه. یه کوهی داریم مثل توچال میمونه
از پایینش اصلا شما دو قدم بالاترتون بیشتر نمیتونید ببینید.
یعنی هی یه تیکه بالاتر میرید، میرید بالاتر بعد بالاترش معلوم میشه.
اینا تجربه کردن. بعضیاش از همین پایین بالاش معلومه.
دهنت اینجوریه. دهنت وایسید مثلا توی--
قلهش میبینید اون قلهست.
ولی توچال که کوچیکتر از اونم هست تو همون شیرپلاش هم وایسید معلوم نیست که قلهش کدومه.
میرید میرید یه چیز بالاتر، باز دارین میرید میرید یه چیز بالاتره.
اینجوریه. یه چیزایی هست تجربیه.
ببینید باید بیاید
تو س-- از پیشاپیش همه چیز مشکلاتی که میخواید حل بکنید همه مواردی که میخواید حل بکنید تو ذهنتون نیست.
خب؟ باید بیایید تجربه کنید.
یه خورده دارید این ورشو نگاه میکنید، مشورت میکنید، میپرسید یا حالا دست و پا میزنید،
زنج موره میکنید میبینید چه اتفاقاتی داره میفته چه اتفاقی نمیفته.
داره حالتون بهتر میشه، بدتر میشه.
اینو بریم به کی بگیم به کی نگیم، به کی بگیم به کی نگیمش،
تجربی خودتون میفهمید با یه کسایی میرید میگید میبینید که مشکلتون داره ده برابر میشه.
با اون دیگه نباید بهش بگید. اصلا پیش
خدا به پیغمبرش گفته "ولا تقم على قبره"
سر قبر بعضیها وای نستا یا حالت بد میشه.
سر قبرشون نباید وایساد.
به خاطر اینکه حال آدمو بد میکنه. سر قبر بعضیا وایسی حال آدم بد میشه.
خدا به پیغمبرش میگه سر قبر اینا وای نستا.
حالا با یه کسایی نشستن درخواست کردن، صحبت کردن، درد و دل کردن، گفتن، نگفتن.
همه اینا تجربیه. باید در بیاد که کجا دارید دست و پا میزنید.
از این دست و پا زدن نتیجه عکس دارید میگیرید.
کجا دست و پا نمیزنید دارید نتیجه بهتر میگیرید.
کجا دارید shift خودتونو میشینید توقع بیش از اندازه از خودتون دارید.
توقع بیش از اندازه از خودتون دارید.
پدرتون مرد. شما اگه پسری، پدرت مرد
به خاطر اینکه باید کارهاشو شما ردّی کنی یه خورده گریه تو تعقیب کن ولی بعدش بشین زار زار گریه کن.
یهو توقع بیش از اندازه از خودت
نکن، نداشته باش. خلاصه "فصبر جمیل والله المستعان" این "والله المستعان" تشخیص علم و حکمت خدا
واقعا بلاها رو برای آدم czym میکنه؟
راحت میکنه، پذیرش رو czym میکنه،
یه صبر جمیل میکنه، یه گریه میکنه، czym میکنه، اجازه هم میده مدتش بگذره سر هم خم میکنه ذره
مشکلات بیاد و بره.
ببخشید وقتتون رو زیاد گرفتم.
خدا و خداوند ما رو ببخشه بیامرزد.
امين عاقبت امورمون رو هم به خطی خیر بفرماید.
امين قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بدارد.
امين در امر فرجش تأجیل بفرماید.
امين خدا همه ما رو
در این دنیا و برزخ و قیامت دستمون از قرآن و اهل بیت کوتاه نفرما.
امين خدا نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان اهل بیت قرار بده.
امين هر حضر و غایبی از هر جای این عالم به روح حضرت امام ع Hاضر و واسط بفرما.
امين همه خدمتگزاران به اسلام و این ولا
در پناه خود به حفظ و حمایت تأیید بفرما.
امين خدا همه مریضای اسلام، مریضای شیعه
اگر شفا خیر و صلاحشون هست عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشاند.
امين همه گذشتهگان رفته ما زحلق این پدر، مادرمون، معلمهامونو
همین از، از ساعت سفره قرآن و اهل بیت حاضر و مرزوق بفرما.
امين مقام شهدا عالیتر، عالیتر بگردان.
امين مقام ما رو بالاتر از شهدا قرار بده.
امين النبي آل الفاتحه.
السلام علیک ایوب الصبر.
در جهت از اون چیزی که شما گزارش دادید به کلیت
جلسه قبل
جلسه بعد