ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

ابین اسلیمه صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل علی محمد و آل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا و روح حضرت امام، همه گذشتگان، زن و طلاقین، پدر، مادر و معلمامون فاتحه و صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد بسم الله الرحمن الرحیم.

و جاءت سیارة فأرسلوا واردههم فأدلاله.

قال يا بشرى هذا غلام.

وأسرره بغاثة والله علیم بما يعملون.

وشروه بثمن بخس دراهم معدودة وکانوا فیه من الزاحلین.

وقال الذي اشتراه من مصر لامرأته أكرمی مثواه عسی أن ينفعنا أو نتخذه ولدا.

وكذلك مکنّا لیوسف في الأرض ولنعلّمه من تأویل الأحاديث.

والله غالب على أمره ولكن أكثر الناس لا يعلمون.

فلما بلغ أشده آتيناه حكما وعلما وكذلك نجزي المحسنین.

در آیه پونزده مطلبی رو که از لحاظ بحث زبانیش گفتیم که شاید هم بعضی متوجه نشدن چون که دیدم که علامه طباطبایی، حضرت علامه طباطبایی مطلبی رو در اینجا ذکر کردن بعد ندیدم که یه بار دیگه بگم.

ببینید در آیه پونزده دقیقا اینطور میگه.

فلما ذهبوا به وأجمعوا أن يجعلوه في غیابة الجب.

اینو یه خورده زیادتر کمش بکنید که سوت نکشه دیگه.

[سوت کشیدن] بچه ها شده.

خوبه حالش خوبه.

جمع شده.

خوبه.

ببینید چیزی که به صورت جمله ای که به صورت شرطی باشه هم احتیاج به شرط داره هم جزای شرط داره دیگه.

یعنی مثلا بخوام علی القاعده باید اینجور گفته میشد که همینی که چنین و چنان و چنان شد، اینجوری شد.

خب باید اینجوری گفته میشد دیگه.

جمله ای که به صورت شرطی باید گفته بشه باید اینطوری گفته بشه.

وقتی که اینجوری شد و اینجوری شد و اینجوری شد، مثلا بگو چنین شد.

این چنین شد و آخرشو نمیگه قرآن.

میگه فلما و همین که بردنش و هم داستان شدند که او را در نهانخانه چاه بگذارند، نمیگه.

بعد علامه می فرمایند که این نوع روضه خونی خداست.

قضیه مقتل رو تا ته نمیخونه.

یعنی یه شاید تذکری بر مداحان عزیز ما هم باشه این.

که مقتل رو تا ته نمیخونه که چی شد.

همینی که بردنش و هم داستان شدند که بگذارنش توی نهانخانه اون، اون زرفای چیز، تموم.

بقیه‌شم نمیگه.

اتمام عظمت اون مصیبت رو نگه میداره به این صورت.

بعد مطلبو ادامه میده و وحینا الیه لتنبئن.

حالا دیگه در چاه ما بهش وحی کردیم چنان.

این یه سبک قرآنه.

وقتی روضه خونی میخواد بکنه این، اینطوری روضه خونی میکنه که اون ته قضیه رو نمیگه.

اتمام این خودش عظمت مصیبت رو نگه میداره.

یعنی همیشه اینو نگه میداره که یه اتفاق خیلی بدی این وسط افتاد.

باز میبینید که [سرفه] وقتی راجع به حضرت ابراهیم و ذبح حضرت اسماعیل میخواد صحبت بکنه همین رو میگه.

میگه فلما أسلما وتله للجبین.

همینی که دو تایشون تسلیم شدند، تسلیم این امر خدا شدند و «تله للجبین» و اونو با صورت به خاک انداخت.

تمام.

بیش از این نمیگه دیگه.

یعنی روضه خونی خدا راجع به داستان ذبح اسماعیل تا اینجا بیشتر نمیره.

خب اون حادثه خیلی سنگینه دیگه.

یه پدری فرزندشو بذاره و دیگها رو بخواد سر ببره و چی بین اینا گذشت؟

چی تو دل ابراهیم گذشت؟

چه حرف‌هایی بینشون رد و بدل شد؟

اینا دیگه گفته نمیشه.

و لذا جایی که مصیبت سنگینه حالا جا داره که توی ه-- اینجا هم که هیئت، هیئت‌های ما در حقیقت دقت اینقدر بشه چون که شما ناهرم بچه هیئتی هستین، اینقدر دقت بشه که مصیبت مثلاً امام حسین رو تا تهش نمی‌خونن.

دیگه همه بلدن تا اون بیست بیست دیگه حالا هر موقع، هر موقع، هر وقت بزرگان مصیبت مقتل رو جز در عاشورا نمی‌خوندن.

مصیبت مقتل رو جز در عاشورا نمی‌خوندن.

نمی‌دونم ایام صدیقه طاهره نزدیکه [صدای محیط] حالا باید منتظر بدترین توهین‌های به حضرت صدیقه طاهره باشیم دیگه انگار که خب یه مشکلی بود انشاالله به قول آقای حمزه هم دروغ بود.

یعنی ما دوست نداریم که اینا واقعیت داشته باشه دیگه.

کاش اینا دروغ باشه.

یعنی خوشمون نمیاد که بگیم نه حتماً اینجوری شد مثلاً.

نه اصلاً بشه هیئت معنا داره نشه که هیئت بی‌معناست.

اه، انشاالله هم که دروغ باشه ولی همون چیزایی هم که هست اونا دیگه گفته نمیشه.

خیلی آرام و نرم از کنارش دیگه باید گذشت.

بیاری تا آخر نگی.

این اتفاقاً عظمت مصیبت رو زیاد می‌کنه و اینجوریه که نشون داده میشه عظمت.

این خلاصه جا داشت که تذکر علامه اینجا بود.

می‌دونین در آخر روضه خونی فرم خداست دیگه که تا آخر میاد و شر-- جزای شرط رو نمیگه.

بچه ها گفتن شش تموم کنیم ف-فوتبال از [خنده] آره.

فوتبال کیو کیه؟

نمی‌دونم.

نکته دیگه‌ای هم که در همون این آیه پانزده ملحوزه اینه که ببینید اون وحی که گفتیم از جنس الهامات و اشراقاتی که به حضرت یوسف شده، نه وحی پیامبرانه، این مال وقتی‌ست که به هر جهت حضرت یوسف تو چاهه.

این الهامات و اشراقات مال اون موقعیه که یوسف رفته تو چاه بهش این چیزا میشه.

یعنی دیگه امیدش از همه جا قطعه.

دیگه لختش کردن انداختن اونجا.

حال معلوم نیست کی بیاد بگیره اینو.

اینها تو این حالته که الهامات و اشراقات هست و اساساً تو این حالته که الهامات و اشراقات برای آدما هست.

تا آدم رو خودش به قول ق-- روایت هست "یهوم هو نفسه" داره حول خودش می‌چرخه.

حول امکانات خودش، توانایی‌های خودش، قابلیت‌های خودش و آشناهاش.

تا رو اینا داره حساب می‌کنه.

خب میگم حساب کن.

حالا اینجا الهامات و اشراقات مال اینا نیست.

این موقعی نیست که کسی داره-- ببین این نیست که اشتباه فهمیده نشه.

یه مفهمی есть که هم باید گفته بشه هم نباید اشتباه فهمیده بشه.

این نیست که ما کلاً با آدما کاری نداریم.

ولی قطع امیده از آدماست.

ببینید یه موقع هست که اگه شما فکر بکنین قرآن رو ما داریم از این بابا یاد می‌گیریم.

خب اینو اشتباه کردی.

"الرحمن علم القرآن" اون رحمانه که داره تعلیم قرآن میده، نه این آقائه.

اینه که داریم که کل خیر، کل خیر رو این چی کرد؟

"قطع فی اید الناس اما فی اید الناس" یعنی شما قطع بشی از "اما فی اید الناس" این چیزی دست مردمونه.

واقعاً رو موجودی آدما، رو موجودی خودت اینو حساب نکنی، امیدوار نباشی.

نه اینکه نری کار بکنی، نه اینکه چیزی نکنی، بلکه تا یه چیزی بشه آها من یه آشنایی اینجوری دارم اتفاقاً.

تا داری رو این چیزا فکر می‌کنی، تا داری رو نیرو و توان-- من خودم مشاورم و مثلاً این مشکل اینجوری خودمون این کاره‌ایم.

تا این چیزا باشه، تا این قطع نباشه، این قطع امید کلاً، قطع امید راجع به آدما.

آدما چیزی به آدم نمیدن.

همه هم رشیده خدا هستن.

اگه این باشه یعنی اون حالت توحیدی تو آدم اتفاق بیفته، [صدای بوق] این میشه اشراقات و الهاماتی میاد تا اینی که من خودم...

البته از این مسیر آدم گذر می‌کنه ها.

یعنی یه مدتی که یه-- من برنامه می‌ریزم چهار شب ناله شب می‌خونم بعد زیارت عاشورا می‌خونم.

بعدش اینجور لاباد باید به این مقامات الان باید برسم دیگه.

البته این نپختگی‌ها اولش هست.

یعنی اینجور نپختگی آدم از این مسیر نپختگی عبور می‌کنه.

اشکالی هم نداره.

یعنی فکر می‌کنی که من برا خودم برنامه می‌ریزم یک برنامه معنوی توپ.

که نهایتاً بعد از دو هفته من جزو اولیاء خدا شدم، لابد.

نه یه سال دیگه.

اصلاً این چیز برنامه نداره.

بحث این نیست که ببینید با بـ-- بحث این نیست که شما خب می‌تونید با خودتون برنامه بریزید.

شما بگید من رو حسابی که خودم می‌پسنده من می‌خوام نمازمو اول وقت بخونم.

من نمازمو اول وقت بخونم.

ولی انقدر رو برنامه ریزی خودش تو این که من خودم باید بدونم چه تربیت کنم.

خودم داریم تازه داریم چیز میدیم، مشاوره میدیم.

اگه اینجوری باشه اگه آدم قطع فی اِ-- أما فی عید الناس نوشته باشه ناامیدی نسبت-- ببین ناامیدیه نسبت به مردم نه اینکه با مردم کار نمی‌کنی، نه اینکه نمی‌ریم پزشک ولی این پزشک کاره‌ای نیست.

از ما خواستن بریم سراغ پزشک ولی این بیه-- این هیچ کار است.

اون کسی که شفا دستشه اونه.

این یه حالت دیگه‌ست.

وقتی که اتفاقاً تو یه سری بلاها که میان سر آدم و هی می‌خوان روابط تو رو قطع کنن [مکث]، تو اونجاست اتفاقاً الهامات و اشراقات مال اون، اون حالاته که یعنی دستت گیر هیچ جا بند نیست.

انشاالله.

یعنی دستت به هیچ نقطه‌ای بند نیست.

اینجاست که اتفاقاً حالت خوشیه.

حالا این حالت خوش رفع تعلقو یا به زور می‌کنن این کارو [مکث]، یا خودت مثل آدم این تلا-- اینی که میگن موت قبلن تموت قبل اینکه بمیری، بمیراننده بمیر خودت.

این بمیر این نیست که برو خودتو پرت کن که از یه نقطه مرتفع.

خب؟

اینی که برو بمیر زودتر خودت یعنی خودت همینجور تلاوتو نفع کن وگرنه می‌کنن برات این کارو.

وگرنه به لطفشون این کارو برات می‌کنن که تو یه سری بلاها میندازن [مکث]، تو یه سری بلاها میندازن که این، اینا رو از تو قطع بکنن.

اگه دوستت داشته باشن این کارو می‌کنن.

این کارو می‌کنن تو قطع امید بکنی آخرش.

اینی که داریم إذا أحب الله عبداً أعمى بصره وقتی خدا یه نفریو دوست داشته باشه کورش می‌کنه.

نه اینکه کورش می‌کنه که می‌زنه چشاشو چره، چره، چره در میاره که.

خب اگه اینجوری بود با پیغمبرش این کارو می‌کرد.

نه کورش می‌کنه یعنی یه کاری می‌کنه که دیگری رو نمی‌بینه [مکث]، دیگری رو نمی‌بینه.

اون شعره چیه میگه؟

هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده‌ای.

من در میان جمع و دلم جای دیگست.

اینی که من در میان جمع و دلم جای دیگسته، اینی که راجع به مؤمن دارن که [مکث]، اینجوریه که صاحب الدنيا بأبدانٍ أرواحها معلقة بالمحل الأعلى با بدنش میان مردم هست ولی روحش با مردم نیست.

روحش با مردم نیست.

روحش یه جای دیگه‌ست اصلاً.

صاحب الدنيا بأبدانٍ أرواحها معلقة بالمح-- مشهد رفته بودم یهویی برخورد کردیم الله وکتکی با آقای همت تو حرم.

منم نمی‌شناسم آقای همت رو حرمه.

گفته یه شعر برا من بخون.

گفتم چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست آن به که کار خود به عنایت رها کند.

نشد بارون اشیا، عذاریخ.

حسن عاقبت به رندی و زاهدی نیست.

چون حسن عاقبت نه به-- این مال حافظه.

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست آن به که کار خود به عنایت رها کند.

یعنی با عنایت باید اینور اونور بکنه آدمو نه اینکه [مکث] مثلاً یک طی یک برنامه خیلی مدون من رسیدم یه جای خاصی.

این به، به هر جهت [مکث]، هدف این بود که بگیم که اینا حرف داده.

اگر میگی که او رو فرستادن ته چاه بعداً داره که و أوحينا إليه اون الهامات و اشراقات هست اینا بی‌ربط با هم نیست.

اون باید بره ته چاه، دستش از همه جا قطع بشه، امیدش از همه جا قطع بشه.

اون موقع الهامات و اشراقات هست.

باید مادر موسی واقعاً به اسکی سال برسه.

این حالت‌های اسکی سال حالت توحید ناب میشه اون موقع.

به اون اسکی ساله برسه.

اون موقع هست که داریم که ربتنا على قلبها.

رسب هفاد أم موسی formerly انكادت لتبدي به لولا ربتنا على قلبها.

اون موقع هست که دلشو اینجوری میگیریم [مکث].

اینا به هر جهت این یه نکته است [مکث].

نکته بعد سر این [مکث]، وجاؤوا آباءهم عشا ینيبكون یه نکته بود بعضیا سؤال بود تو ذهنشون.

ببینید این تباکی نیست.

نگفته وجاؤوا آباءهم عشا ینيبتكون در حالتی که تباکی می‌کردن.

تباکی یعنی اینکه گریه الکی.

یعنی اینکه اینجوری می‌کنن [مکث]، فیگور گریه اصطلاحاً که اینم برای ابی عبدالله جائر است.

البته اینم به معنای ریا نیست [مکث].

اینجوری نیست که من تباکی بکنم که یعنی اینکه اِمم بقیه فکر کنن من دارم گریه می‌کنم چه آدم خوبی هستم من.

این بحث ریا نیست.

بحث اینه که جهت حزن این حزنی که وجود داره اقلاً من خودمو محزون می‌کنم.

رب آیا ممکنه همین تباکیا نتیجه‌اش به حزن واقعی یه انجماد.

این نه، این مال همون واقعاً گریه است واقعاً گریه است منتهی مراتب گریه‌ایست که گریه بی‌نتیجه‌ست و یا نه ما در تاریخ اسلام فراوان داریم از فضائل امیرالمؤمنین برای ما معاویه می‌گفتن گریه می‌کرده.

عمر صد بالای بودار قبل از نماز گریه می‌کرده.

واقعاً گریه هم می‌کردن، تباکی نمی‌کرد مثلاً اینجوری.

اینا باید حواسمون باشه این گریه صحیح و سالمی که در قرآن آمده با این بحث حسرت و اندوه های، تأسفات قلبی چی نشه؟

که در یک مرحله اگه همینا رشد بکنه به قول روایت و اینا هست که وقتی [صدای محیط] یه چیزی شنیدی از طرف حرف بی‌راه، بی‌رفتی، حرف ناجور که راجع‌به اون طرف گفت.

میره به اون طرف میگه نمی‌دونم چه حرفای مشتی راجع‌بهت زد.

خیلی مثلاً حال داده گفت خیلی آدم خوبی هستی و تو این چیزای اینا.

این اگه منجر به اصلاح، اینا تعبد که نیست.

اینا منجر اگه به اصلاح بشه خوبه.

اگه منجر به اصلاح نمیشه نه.

[مکث] اونیم که داریم توریه، توریه، اون توریه دروغ نیست.

توریه دیگه اصلاً چیزی نگفتنه.

یعنی طرف رو- استاد پیش گفتید مشکل اصلاً دروغ گفتن اینه که طرف نمی‌تونه همه توابع- فاش شدنش فاش میشه.

من نگفتم این فاش نمیشه.

ببینید میگن که جزو چیزی که گفتید که لوازمشو آدم همشو نمی‌تونه لا-- بله تا این اصلاح بین الناس هم پس‌فردا فاش میشه.

خب یعنی مگه اینکه خدا جبران کنه نذاره.

ولی خیلی وقت‌ها این اصلاح بین الناس هم فاش میشه.

اگه شما، اینجا دیگه باید شنونده عاقل باشه.

اگه شما دارید یه کاری می‌کنید که می‌بینید به شرط اینی که حالا پس‌فردا این فاش بشه طوری نیست.

یعنی اینا دیگه این اصلاح بینشون اتفاق افتاده رفیق شدن دیگه مشکلی نیست.

اونجا یه همچین کاری کرد نه اینکه [مکث] یه تقاربی ایجاد کردن [مکث]که سر بزنگاه وقتی لو بره اون موقع تازه بدتر میکنه اوضاع رو.

خب اینجا دیگه شنونده باید عقلش رو نباید همچین اصلاحی به دروغ انجام بده.

اینا تخصصیاً اصطلاح علمایش میگن تخصصی خارج دارن میکنن.

یعنی دارن موضوعاً خارج میکنن.

مثلا مثل اینکه میگن لا يتفطر ربا بين الولد والوالد، والد والولد.

اصلاً میگن ربا بین والد و ولد نیست.

یعنی اون کاری که والد و ولد با همدیگه میکنن به فرض اینکه حالا یا ربا هم داشته باشه، میخوان بگن این اصلاً اسمش ربا نیست.

بین از زوج از زوجه ربا نیست.

اینا میخوان بگن وقتی اسلام بین نسله چون کذب نیست.

[صدای محیط] در مورد این مثال که در مورد دروغ اینکه فقط وقتی بین زوج فرشه و یا [سرفه] ازدواج بشه همچین کاری میشه کرد یا حتی برای زیاده‌تر کردن محبت‌ها هم میشه؟

نه نمیشه.

فقط وقتی که مثلاً- بله، بله.

چون که نگاه کنید تابع دلیله.

دلیل بیشتر از تفاسد و تباعد چیزی نداره و اینو اینجوری کلاً دروغ، نگاه کنید این دروغ گفتن هم در یه جای فوق‌العاده استثنائیه.

اگه اینجوری که شما میفرمایید هم بشه، اون وقت دیگه عام و فراگیر میشه دیگه.

الان بین این‌ها یه حدی ما البته یه حد بیشتری باشه خب بهتره دیگه.

حالا یه دروغی خب بیشتر بشه.

در اون مثال فهمیدیم که کسی که نظارش کار نمیشه وارد چشماش میشه و طبیعی ترین یعنی اینکه اختیار گریه‌ش رو داره.

بله.

شما این مثال رو زدین که میتونه جاهای مختلف گریه بکنه.

ما افراد رو داریم که ازشون خیلی هم تعریف شنیدیم و میتونن اونجاهایی که نباید گریه نکنند.

یعنی یکیشون رو نگه میدارن، یه جای دیگه از اون گریه.

اینم به نظر شما راه یا این صحبت- نگاه کنید اگر واقعاً یه جایی نباید گریه بکنه، خب نگاه کنید به لحاظ منطقی نباید گریه کنه.

به امام جلو جمع، امام رو خب خدا رحمت کنه ایشون رو، خب داره عملاً یه مملکتی رو از دور داره میچرخونه تو نجف.

خب به امام میگن که آقا مصطفی مرده.

خب وقتی به آقا میگن آقا مصطفی مرده، خب همون موقع زار زار امام بزنه زیر گریه میگن عه!

نگاه کن ما حالا پشت کی مثلاً وایسادیم میخوای سریع یه نفر ببین راجع به بچه‌ش داره چیکار میکنه.

خب اونجا میگن امام خیلی لگد وایساد و حرفی هم نزد و گفت انا لله و انا الیه راجعون تموم شد.

اینجایی که بالاخره ببینید یه منطقی پشت قضیه هست که آدم باید اینجا دقیقاً خودش رو نگه داره.

منطق عقلایی، شرعی وجود داره که باید نگه داره، باید نگه داره.

یعنی این مالکیت بر نفسه.

خب یعنی مالکیت، یعنی تسلط بر نفسه که این کار رو میتونه بکنه.

یه هم هست اینه که تو همین، همین جور مثال‌ها میشه اینو پیدا کرد.

اینی که امیرالمؤمنین تو خطبه منافقین میگن لکل شجيع دموع.

یعنی بلدن گریه بکنن.

باز هم هست یه جایی رو گریه کردن هم بیشتر هستن، نه رو گریه نکردن، مثلاً خودشونو نگه داشتن، رو گریه کردنه که این هم همون مثالی که یعنی آدم بعضی وقت‌ها احساس میکنه وقتی یه نفر حرف میزنه شیر فلکه لجن وا میشه دیگه.

وقتی گفتش که من بعد از این مدت سخنرانی فهمیدم کجا مثلاً برنامه داره، کجا باید بغ کرد، کجا باید [سوف] اینجوری کرد، کجا باید گریه کرد، کجا...

اما اینجوری که نیست.

پشتش باشه، به هر حال خودش یه منطق پشت اینم هست.

با این حرکات و حرکات یا تشدید رو گریه کردن و مثلاً یه منطقی پشت- بالاخره شیطون همه چی رو زینت میده دیگه.

ببین شما اگه در موقعیت سخنران باشید می فهمید که این کار یعنی چه کار.

یعنی خیلی وقت‌ها تو موقعیتش شاید قرار نگیرید.

اون جوری که یه سخنران قرار میگیره.

خود آدم میفهمه.

بله انسان‌ها الان نفسانی بسین.

یعنی خودش آدم میفهمه که داره چه کار میکنه الان.

یعنی داره واقعاً میخواد تحریک یه احساسی بکنه.

[سرفه] بعضی وقت‌ها میبینید خب بعضی مده‌ها همین نفسی که میکشن این صرفاً یه تحریک احساساته.

یعنی خیلی مشخصه از اون جزء کلاس کار مده‌ایه مثلاً [سرفه] اینجوری بکنن.

خب این نه کسی توهم این میکنه که مثلاً اینا الان دارن از دست میرن الان تو مثلاً از شدت حزن و بغع و اینا، یه فقط صرف اینه که تحریک احساسه.

ولی یه موقع هست که هی داره، خودش میفهمه.

یعنی به قدری برای خود آدم واضحه که نیاز به توجیه خیلی زیاد نداره.

برای کسی که داره گریه میکنه و چیز میکنه، مثلاً داره صحبتش رو آماده میکنه میگه آها الان اینجا نگاه کنید من الان صحبت آماده میکنم.

وقتی صحبت آماده میکنم، خب صحبت آماده میکنم که الان اینجا جای این روایته، الان این نکته رو میگم، اون نکته.

اگه جای گریه هامم مشخص بکنم مثلاً اینجا میخوره کلاً