د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۳
دارای متن همگام
آغاز جلسه و تلاوت آیات بیستونه تا سیوپنج
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۴۰:۰۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۲ سرفصل
## آغاز جلسه و تلاوت آیات بیستونه تا سیوپنج
۰:۱۴
صلواتی میفرستیم. اللهم صل علی محمد و آله الطاهرین.
۳:۲۴
## برخورد سبک عزیز مصر با گناه؛ زمینهٔ صحنهٔ بدتر
۳:۴۵
### آموزش عملی در خانواده؛ شروع گناه از خانه است
۵:۵۸
## اشدّ الذنوب ما استهان به صاحبه؛ از سوء تا فحشا
۷:۲۷
### روایت بحار؛ مؤمن گناه را صخره میبیند و کافر مگس
۹:۱۰
## بیانصافی عزیز مصر؛ شاهکلید اخلاق انصاف است
۱۳:۱۵
جملات عاشقانه را بنگرید. ذهن در این فضا هستیم که:
۲۳:۰۳
## فرادی آمدیم و فرادی میرویم
۲۶:۵۸
## عشق در زبان دین؛ عشّاق کربلا نه عاشقانهبافی سینمایی
۳۰:۴۵
## همسر امانت الهی است؛ نه تکیهگاه دنیا و آخرت، نه بهانهٔ ترک زندگی
۳۹:۳۰
## عشقهای سینمایی و ازدواج دوبارهٔ امیرالمؤمنین
۵۲:۱۱
## صفحهٔ بیست و پنج؛ انداد و أشدّ حبّاً لله
۵۸:۴۱
### حکایت لبو؛ پول داری آدمش را هم داری، خدا نخواهد نمیخوری
۵۹:۰۳
## سورهٔ فجر؛ ابتلای به نعمت و حبّ جمّ مال
۱:۰۰:۲۸
## بازگشت به آیات؛ مکر زنان شهر و مجلس کارد
۱:۰۱:۵۲
## ربّ السجن أحبّ إليّ؛ افعل تعیین نه تفضیل
۱:۰۲:۲۹
### وإلا تصرف عنی کیدهن أصبو إلیهن؛ عصمت به ذات خداست
۱:۱۵:۵۲
## ایاک و ظلم من لا يجد علیك ناصراً إلا الله
۱:۱۸:۰۹
## فاستجاب له ربّه؛ استجابت، ثمّ، و آیات الهی
۱:۲۶:۱۵
## زندانرفتن گناهکار بودن نیست؛ اتهام در موضع پاکی مقدمهٔ عزت است
۱:۲۸:۳۵
## دعای پایان جلسه
۱:۳۰:۵۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم و رحمة الله وبركاته.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
مدين السليم. صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آله الطاهرين.
جهت شادی ارواح طیبه شادان روح حضرت امام همه گذشتگان زمر حقوق،
پدر و مادرمون، معلمانمون الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل على محمد و آله الطاهرين.
صفحه دویست و سی و هشت.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
یوسف اعرض عن هذا واستغفر لي ذنبک
إنک کنت من الخاطئين.
وقال نسبة في المدينة رأت العزیزة راود فتاها عن نفسه
قد شغفها حبه
إنا لنراها في ضلال مبین.
دویست و سی و نه. فلما سمعت بمکرهن أرسلت إليهن وأعتدت لهن متکئا
وأعطت کل واحدة منهن
سکینا وقالت اخرجي عليهن.
فلما رأینه أكبرنه وقطعن أیدیهن وقلن حاش لله
ما هذا بشرا إن هذا إلا ملک کریم.
قالت هذا لکن الذي لوطنني فيه
ولقد راودته عن نفسه فاستعصم
فلئن لم يفعل
ما آمره لیسجنن وليكونن من الصاغرین.
قال رب السجن أحب إلي من ما یدعوني إليه.
وإلا تسرف عني کيدهن أسب إليهن وأکن من الجاهلین.
فاستجاب له ربه فصرف عنه کيدهن
إنه هو السميع العليم.
ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الآيات
لیسجننه حتى حين.
صلوات. اللهم
صل على محمد و آله الطاهرين.
صدق الله العظيم.
خب این آیات رو یه دور
از روش یه مروری کردیم و یه مطالبی رو عرض کردیم.
ولی قبل از اینکه به بحث همون
آیات مربوط به خواب و خواب دیدن و
مطالب مربوط به خواب برسیم،
جا داره که رو بعضی از این آیاتی که گذشتیم به سرعتی رو دیگه
یه تأمل مجددی بکنیم.
با اونی که در همون آیه بیست و نه که
عرض شد، برخورد
عزیز مصر با وقتی که فهمید که
خطا از خانوم خودش بوده و این مشکله رو خود او به وجود آورده بوده،
برمیگرده و چنین چیزی میگه به
یوسف. میگه یوسف اعرض عن هذا.
یوسف یعنی یا یوسف. میگه یوسف
بگذرد از این قضیه. تو بگذرد.
از اون ور هم میگه واستغفر لي ذنبک.
تو هم از گناهت استغفار بکن
إنک كنت من الخاطئين.
از این جهت بعضی از مفسرین خب خوب هم یاد کردن که خیلی برخورد سبکی میکنه عزیز مصر با
این گناه. یعنی با این پدیده
که بالاخره میفهمه قضیه چی بوده خیلی برخورد
خیلی ریلکس میکنه با این.
که مثلا حالا یوسف تو بیخیال،
تو هم برو استغفار کن. حالا
این خودش میشه تو یک تأمل مجدد اینو فهمید که
زمینهساز برای اون صحنه بعدی که
با دقت تو از-- از صحنه اول، صحنه بدتریه
میشه. کما اینکه برخی از آقایون گفتن که زمینهساز لااقل معد همچین مطلبی این برخورد سبک عزیز مصریه.
یعنی اگر چنانچه راجع به گناهها کلاً راجع به خطا برخورد خیلی
راحت و سبک باشه،
زمینه رو آماده میکنه برای گناه دیگه،
یه کار بزرگتر. یعنی باید
آدم حواسش باشه. ببینید توی
مثلاً تو خانواده همه چی رو خیلی تو خانواده ابتداش رو
استارتش تو اونجا میخوره.
فرض بفرمایید که بچه بیاد خونه میگه که
پشت سر مثلاً دوستش حرف میزنه.
خب اگه اونو هی تشویق، خب دیگه چی؟
خب، خب مثلاً
هی بچه رو تحریک بشه.
خب این داره عملاً یاد میگیره.
آموزش عملیه، بیشتر آموزش عملیه.
آموزش زبانی خیلی--
لذا اینی که هی میگن که تو روایت هست که
دعوتکننده مردم باشید
به غیر از لسنتکن. بدون زبونتون.
خود این آموزشه. که
اگه همونجا
بگن به بچه که خب حرف دیگران نزن،
به اسم نگو برای اینکه بچه کوچیک
حرف دیگران، ما حرف دیگران نمیزنیم تو خونهمون.
خب؟ خب همین میشه
آموزش. اگر
اون موقع تشویق بشه به اون حرفی که داره میزنه، خب حالا بقیش میدونید که
سر از گناههای دیگه در میاره.
اگر اون بچهای که تو صف زد
و رفت نون خرید برای خانواده آورد
و بعد با رشادت تعریف کرد که آره ما یه همچین زرنگی کردیم.
بعد دید که هیچ چین و شکنی به پیشونی پدر و مادرش نیفتاد.
که هیچ، در گوشه لبشون یک لبخندی هم حاکی از رضایت روید.
که چه پسر زرنگی ماشاالله.
خب؟ اگر یه همچین برخوردی رو ببینه خب میشه آموزش.
آموزش غیرمستقیم برای اینه که اگه این زرنگی تلقی بشه این چیزا،
اینا میشه زمینهساز
یه گناههای بزرگتر، یه گناههای گندهتر.
اگر میبینید که اون صحنه که الان میگه و درستم میگه رو فحوای آیات همین رو میرسونه.
حالا به آیاتش یه خورده دقیقتر امروز هم میپردازیم
که اون صحنه، صحنه خیلی بدتری از این صحنه،
صحنه قبلی. این تحریککنندهش و اجازه دهنده به این قضیه
خود یکی از، یکی از عواملش این برخورد عزیز نصرته.
که مثلاً خیلی برخورد
چیزی میکنه، سبک میکنه با گناه
و اینی که ما داریم گناه رو ول و کوچک بزرگ بدونید.
یعنی اصلاً کسی احا--
اصلاً رتبه بندی داره گناهها.
یعنی نه اینکه
مثلاً بگیم همه رو تو یه رتبه آدم چیز ببینه، ولی اینی که تو روایت نهج البلاغه داریم
اشد ذنوب مستحا نه به صاحبو، بدترین گناه و شدیدترین گناه
اینه که مستحا نه به صاحبو، صاحب
اون گناه و کننده اون گناه و عامل اون گناه داره سبک میدونه اونو.
خب یه همچین چیزی پاک نمیشه. این سبک شمردن گناه،
سبک شمردن، این که چیزی نیست.
این که چیزی نیست. این که چیزی نیست،
اولاً تبدیل میکنه اونی که اون مطلب حل نمیشه
به هر حال تبدیل میکنه به گناههای بزرگتر.
اینش هم خیلی مهمه. یعنی
کار بد از سوء شروع میشه بعد تبدیل میشه به فحشا.
از سوء شروع میشه بعد میشه فحشا.
این که روالی که قرآن میگه انما یعمرکم بالسوء والفحشاء این رواله.
یعنی از سوء، یه کار کوچیک شروع میشه تبدیل میشه به یه فحشا.
یعنی میشه کار بزرگ. اینی که در روایت داریم که من
روایت رو آوردم در بحار جلد هفتاد و چهار صفحه هفتاد و هشت
داره ان المؤمن لیرى ذنبه کأنه تحت صخرة يخاف ان تقع عليه.
مؤمن گناهاشو یه جوری میبینه مثل اینکه زیر یه صخرهای وایستاده که داره میفته زیرش،
میفته روش. یعنی زیر یه صخرهایه که صخره داره میفته روش.
اینجوری گناهاشو نگاه میکنه.
و ان الكافر لیرى ذنبه كأنه ذباب مر على انفه.
کافر گناهاشو یه جوری نگاه میکنه که انگار یه پشه، یه مگس از جلوی بینیش رد شد.
خیلی عادی و مثلاً چیزی هم نیست و اینجوری بزنه خب رفت تموم شد و.
بعد میگن يا أبو ذر إن الله تبارك وتعالى إذا أراد بعبدٍ خيرا جعل ذنوبه بين عينيه ممثلة.
کسی که خدا براش خیر بخواد این گناهاشو جلوی رو چشمش ممثل میکنه.
این گنده میکنه میذاره جلوی چشمش باشه.
وإذا أراد بعبدٍ شرا أنساه ذنوبه.
وقتی شر بخواد برای کسی اون یه کاری میکنه گناهاش یادش بره.
يا أبو ذر لا تنظر إلى صغر الخطيئة ولكن انظر إلى
من عصيته.
این خیلی مهمه. ابوذر نبین به
صغر گناه نگاه نکن. نگاه بکن ببین انظر إلى من عصيته.
یعنی به سمت چی داری این جسارتو انجام میدی؟
یعنی در پیشگاه چی داری یه همچین جسارتی انجام میدی؟
به هر حال این یه نکته از این، این روال آیات که اگه اون برخورد عزیز نصره، اونم
صحنه بعدیه که تحریک میکنه.
کسی که مسئولیت داره باید رو گناها چیز بشه.
آقا از اون اول این سر چشمش باید گرفتن به بیل
چون پر شد نذار، نشود گذاشتن
به پیل. اینه سرش یه جا
اومد-- آقا ما کلاً حرف دیگران رو نمیزنیم.
معین به نیکی. تا اومد
اگه اینجه ما حرف دیگران یا
میخوای تعریف کنی بدون نام تعریف کن.
اگه از همون اول بچه باهاش اینجوری برخورد کنی خب بگو مثلاً اینجوری مثلاً
مسخره-- ببین
مسخره میکنه کسیو به نام
بامزگی مثلاً ازش یاد میشه.
وقتی کسی بچه کسی من--
کسی، کسی مسخره میکنه، کلاً داره مسخرهش میکنه.
بعد میشه آدم بامزه این آدم.
خب؟ این آدمی که میشه آدم بامزه وقتی داره دیگران رو مسخره میکنه خب این داره عملاً
راهو داریم باز میکنیم برای گناهان.
اگه مسخره کرد، بابا مسخره نکن آقا.
خب؟ میبینی که دو بار، سه بار میگیم میبینی که این حرفا خریدار نداره.
خیلی وقتها رو اشتباه ماست.
این نکته. نکته دوم باز با خود برخورد عزیز نسبتاً یه نکته دیگهای وجود داره و اون اینکه
رعایت انصاف نداره.
یعنی اگر
این جرم رو یوسف انجام داده بود،
این آیا همین جوری برخورد میکرد؟
یعنی میگفتش که باشه یوسف حالا تو بگیر مثلاً حالا زلیخا تو بگیر مثلاً تو هم کار بدی کردی
یا آیا این برخورد همینجوری بود؟
این رعایت بیانصافیه در برخورد رو.
این چیزی-- شاهکلید اخلاق یکی از شاهکلیدهای اخلاق انصافه و این، این روایته
که از ائمه مختلف یاد شده این روایت.
که اجعل نفسك میزاناً سیما بینک و بین غیرک.
خودتو بذار میزان. خودت رو تو بذار میزان.
سیما بینک و بین غیرک.
احب لغیرک ما تحب لنفسک و کره له ما تکره له.
هر چیزی که برای خود میپسندی برای بقیه هم بپسند.
هر چیزی که برای خود نمیپسندی برای دیگران نپسند.
هر چیزی که برای خودت بده برای بقیه هم بد باشه.
این شاهکلید اخلاقه.
از ائمه مختلف یه همچین
مضمونی یاد شده. کلاً خودتو بذار جای بقیه.
همین که خودتو بذاری جای بقیه،
این میشه
کلی اصلاح. اینی که منه
مرد رفتم تو خونه خودمو بذارم جای همسرم،
اونی که اونجاست خودشو بذاره جای همسرش.
این تموم میشه. یعنی من فکر بکنم من که الان دارم میام خونه،
فکر کنم من همسرمم که چقدر این بچه کلافش کرده از صبح تا
شب، از صبح تا شب. من فکر کنم اونم.
دوست دارم چه برخوردی باهام بشه؟
اونم خودشو بذاره جای همسرش که بیرونه صبح تا شب داره با این و اون سر و کله میزنه و بالاخره
مشکل کار و فلان و توی
کفش و لباس اینجوریه. اینم خودشو بذاره جای اون ببینه چه برخوردی رو انتظار داره.
تموم میشه. ولی اگر که این کسی خودشو نداره جای کسی دیگهای.
یعنی بگه من خسته شدم بیرون بودم اومدم
متوقع پذیراییه، متوقع پذیراییه.
اونیم که تو خونهست و داره کلافه شده از دست کار تو خونه و فلان اینا،
اونم متوقع همین داستانه.
متوقع اینه که الان باید قدر من دونسته بشه
و باید کلی
مثلاً ااا همه جوره معذرت بخواد از ما که
ما بچه دو تا داریم. خب؟
این، این تا این برخورد باشه آخرش همینه.
ولی کافیه این فکر بکنه که من الان
همسرم-- خب من چه ط-- همون برخورد رو انجام بدم.
اونم فکر بکنه که من همسرم الان حالا
چی میشه؟ مثلاً یه جمله خوش به مثلاً آقاش طرف بگه بعد
یه چایی هم بذاره جلوش. فکر کنه که مثلاً خستهست من بودم چه توقعی داشتم؟
همین. در عکس هم همون.
این شاهکلید اخلاقه.
یعنی انصافاً اگه کسی انصاف داشته باشه تو زندگیش برای اینکه بتونه این کارو انجام بده،
این کاره. خیلی وقتها یعنی در عمده
برخوردها ما بیانصافیم. وای میشیم تو صف
یه دونهای، نون یه دونهایها.
میگیم که آقا چرا انقدر چیز رد میکنی؟
بگذار یه دونها رد شه. آقا یه دونها بذار رد شه.
خب؟ وای میشیم تو صف تعدادیها
دو تا یه دونهای که رد میشه میگیم
عه چرا انقدر مثلاً یه دونهای رد میکنی؟
بالاخره ما هم وایسادیم تو صف. اون موقعا یادم اتوبوس که سوار میشدیم
الان سوار میشیم ولی کم شده کم، کمتر از اون موقعی، الانم دیگه اونقدر شلوغ نیست اتوبوسها.
اون موقعا یادمه مثلاً طرف میومد
میگفت آقا برو بالا جا بده، برو بالا جا بده، برو بالا جا بده تا پاش میرسید تو دکا آقا درو بزن.
یعنی تا حالا میگفت آقا جا بده تا رسید پاش تو دکا میگفت آقا درو بزن.
این یعنی بیانصافی. یعنی دقیقاً
تو یه منفعت که خودت میخوای میبری تو خودتو، خودتو بذار جای اون نفر بعدی.
خب؟ یعنی، یعنی تو عمده برخوردها بیانصافی وجود داره.
یعنی "أحب لغيرك ما تحب لنفسك واكره له ما تكره له" این نیست.
اگه این، این بشه، میبینید که
گلستون میشه تو برخوردها.
دوست با دوست، شاگرد با استاد، استاد با شاگرد،
همسر با هم، زندگی خانوادگی،
شاه کلید اخلاقه هرچی.
اینی که میبینید الان اینجا یک برخورد
بیانصافیه، برخوردی که داره انجام میشه.
غیر اینکه بیغیرتیه،
این برخورد سبک و
بیغیرت مدارانه این عزیزی که میرسن، یه مقدار بیانصافی هم چاشنی
این برخورد هست. این هم مطلب بعدی است.
مطلب بعدی این که عبارت دقیق "قد شقفها حبا"،
خب "قد شقفها حبا"
که خیلی عبارت دقیقی بود اون موقع هم هرچی گفتیم یادتون باشه
که بحث این بود که
این شقاف و پرده دلو پاره کرده اومده تو.
یعنی، یعنی مفصل گفتیم "قد شقفها حبا" تو آیه سی.
اینی که حالا کی باید اصلاً این شقاف دلو پاره بکنه بیاد تو، قرآن نظر داره راجع بهش.
چون که بحث ارتباط داره اینو میگم.
که کی اصلاً حق داره این شقاف،
ش-- این پرده دلو پاره کنه بیاد تو؟
این چیزی که در
محتوای قرآن و روایات آدم دقت میکنه میبینه،
این جور روایتیست که به هر جهت "القلب حرم الله
فلا تسكن حرم الله غير الله".
این قلب حرم خداست. اصلاً هیچکی نباید بیاد
این تو جا بگیره
جز خدا. ببینید اون موقع ماها گاهی اوقات احساس یه جور چیزی میکنیم که
پس مثلاً زن و بچه چی؟ ببینید اگه خدا بیاد تمام خوبیا میاد.
مگه الان همین تو این عالم مگه فقط خدا اینجوری نیست که ما مگه نمیگیم فقط خدا هست؟
اصلاً توحید معناش یعنی این.
وقتی شما میگید وجود بینهایت دقت بکنید چی میگید.
شما فرض کنید این سالن رو
بگید که هوا پر کرده.
یعنی تمام درز و روزها اینجا رو پوشونده.
اصلاً مگه جا برای غیر میمونه؟
اصلاً این، این جمله الان جمله بیخودیه که ما میگیم هوا تمام این سالنو پر کرده.
چون که تمام این سالنو پر نکرده. یه بخشی از این سالنو شما پر کردید.
خب؟ اگر میگیم که تمام این سالنو خ--
هوا اگه یه وقتی باشه که تمام این سالن رو هوا پر کرده باشه،
یعنی جا برای هیچ چیز دیگه نیست به حال اینکه ما هستیم.
اگه خدا همه جا رو پر کرده،
خدا هست به غیر هیچ کس دیگه نیست.
ولی در ضمنش که ما هستیم.
اینا با هم دیگه قابل جمعه.
بحث دقیق فلسفی که الان جاش اینجا نیست که چجوری توحید
با اینی که دیگر موجودات هستند اینا قابل جمعه.
یعنی هم خدا هست و به غیر هیچی دیگه نیست
و هم بقیه هستن. این بقیه هستنم به نحو تجلی و
شأن و اینا هستن. این دل ببینید جای هیچ کس دیگه نیست.
نه جای زن نامحرمه، نه جای زن محرمه.
این حرف میانیه
که کسی بگه که
این شقاف و پرده دلو فقط باید زن خود آدم پاره بکنه.
زن خود آدمم نباید پاره کنه تو حرف
نهاییش. ببینید نه اینکه کسی
خانم بچههاشو دوست نداره یا اتفاقاً
برعکس میشه قضیه. اینی که
وقتی که این حرم، حرم خصوصیه، اینکه انقدر گفتن "أنا خير شريك"
و میخوام اشاره بکنم به تمای غیر دینی که داره الان تو بشر تا خواستگاری، ازدواج، زندگی
خیلی tema غیر دینیه. temایی که داره ترویج میشه غیر دینیه.
ما همچین محتوایی نداریم. اصلاً همچین محتوایی نداریم.
مثلاً این جملات عاشقانه رو
ببینید ذهن که تو این فضا هستیم که "فإن خياركم خياركم لأهله".
بهترین شما، بهترین با اهلتونه.
بهترین با زن و بچهتونه. محبت فراوانه،
محبت فرا-- ولی این جملاتو شما ندارین.
برقصیم تا یکی شدن مثلاً.
دو روح شدیم در یک کالبد.
یه روحیم در دو کالبد.
نمیدونم بی تو هرگز.
نمیدونم از این جملات عاشقانه این مدلی اصلاً این تمش غیر دینیه.
خب؟ الان عرض میکنم حالا.
این جملاتی که مثلاً-- اصلاً این فکر که طرف سعادت و شقاوته شو،
دنیا و آخرتشو گره میزنه به یه نفر دیگه.
اصلاً فکر میکنه خودش در یه نفر دیگه معنا داره.
که تبدیل به یه رومنس خرکی میشه.
خب؟ یعنی
این نوعی که-- ببینید این دل، این دل حرم خصوصی خداست.
"أنا خير شريك" میگه اگه چشی دادی من بلند میشم میرم.
این حرم منه. "القلب حرم الله
فلا تسكن حرم الله غير الله"
غیر خدا کسی اصلاً این دل جاش نیست که کسی بیاد.
اون موقع وقتی خدا بیاد عشق به همه خوبیا پشت سر شما میفته، میادا.
این نیست که مثلا کسی فکر کنه طرف مثلا نسبت به
زن و اهل و بچه فلان یه آدم بیقیده، لاقیده مثلا اصلا دوست نداره و این چیزا.
اتفاقا خدا اونا رو کادویی میده.
خدا اونا رو کادویی میده. ولی ماییم و ماییم و این
و این دل خدا میخواد. ببینید اگر با یه عشق یک زن میپوشه یا با عشق یک مرد میپوشه
پس میزنه. دل پس میزنه.
یعنی ببینید این دل خداخواهه.
حرم خصوصی خداست.
یه مدتی ممکنه مثل جق جق سر و صدا گرم بکنه کسی.
چه با حب خوردنه،
چه با حب خوابیدنه، چه با حب poste، چه با حب ماله،
چه با حب زن و بچهش. یعنی فرق نمیکنه اینا با همدیگه.
این پس میزنه آخرش.
ما این چه این هانیه چه هدیه.
این وقتی که بچه بودن
یعنی حالا که هدیه هم بچهست.
یعنی این وقتی میافتن دست ما
واقعا مستأصل میشیم.
این بچه رو میسپارن دست ما چون که شیر میخواد.
وقتی این شیر میخواد بعد مادرش هم نیست.
این بچه شیر میخواد. یعنی حالا من
هی رو یه خورده بغل میکنم. یه خورده ساکته.
بعد باز دوباره عربده میکشه.
بعد حالا مثلا پستانک میذارم دهنش
باز دوباره یه خورده نک میکنه باز دوباره
همینجوری.
بعد مجدد یه سر و صدای یه چیز جق جقی مثلا درمیاره باز دوباره یه خورده ساکته.
این شیر میخواد. یعنی شوخی نداره.
این ممکنه در حد دقایقی سرش رو گرم
بکنه آدم ولی این شیر میخواد.
این قلب خدا میخواد.
ممکنه با حب پول و حب نمیدونم چه اینا با عشق نسبت به این چیزا یعنی
این شقاف و پرده قلب و چیزی پاره بکنه اونو بذاره سر جاش ولی این پس میزنه.
نمیپذیره همچین چیزی رو و داد و هوارش در میاد.
این قلب خداخواهه. هیچ کسی حق نداره این--
ببین ما کلا اینجوری به دنیا اومدیم
که این فرادا به دنیا اومدیم فرادا از بین میریم.
"بل قد جئتمونا فرادا كما خلقناکم اول مرة" اول مرة فرادا اومدیم
فرادا هم میریم. تو این میون که فرادا اومدیم و فرادا میریم
با یه کسایی خدا آشنامون میکنه
این وسط. با یه کسایی جمع میشیم.
یه مسیری رو قراره بریم.
تو این مسیری که قراره بریم یه، یه کسایی میان، یه کسایی میرن.
با یه جمعی آشنا میشیم، با یه جمعی آشنا نمیشیم.
بعد با یه کسی آشنا میشیم با یه زنی زندگی میکنیم.
تو این مسیر بچه دار میشیم به تکاملات--
اول این بچهها شیریشن به آدم.
بعد آدم تو این مسیر تکاملهای خودشو پیدا بکنه.
بعدشم فرادا بره بیرون از این دنیا.
فرادا اومدیم، فرادا میریم،
فرادا هم زندگی میکنیم. یعنی این تم غیر دینی که داره رخ--
که این تو خودشو تو خواستگاری نشون میده،
تو بخش کفیت نشون میده به شدت.
طرف همه چی رو میخواد تو این کفیت.
ببینید جزوه داره در میاره به این قطر
شرایط کفیت. این تم اینه غیر دینیه.
شما اصلا رد پاشم نمیبینید این چیزا رو.
چرا؟ به خاطر اینکه خیلی حساب باز کرده این طرف مقابل.
انگاری که دنیا آخرتشو میخواد با این به دست بیاره،
با این مرد به دست بیاره، با این زن به دست بیاره.
گرچه، گرچه که خود ما یه مدتی اشتهار میکردیم ها.
گرچه که یه مقطع خ--
اصلا کلا انتخاب جلیس و همنشین یه مقطع مهمیه.
هر چقدر این جلیس نزدیکتر بشه این مقطع مهمتره.
ولی اینی که دنیا آخرت-- خب میبینید که طرف شرایط کفیتش میشه دو هزار شرط آدم،
آدمش گیر نمیاد تالا.
حالا آدمش گیر نمیاد. اگه قرار باشه این همه شرط کنترل بشه آدمش گیر نمیاد.
اون موقع معلومه خیلی انگار حساب باز کرد که من با این میخوام
مثلا شما ائمه ما رو نگاه بکنید.
حالا امیرالمؤمنینش کف داد.
کفی داشت در اندازه خودش.
کدوم یک از ائمه ما کف داشتن؟
اصلا کدومشون کف داشتن؟ کدوم یک از ائمه ما
زیرش-- قد و هور خودشون بودن؟
تازه امیرالمؤمنین هم فقط حضرت فاطمهش اینجوری بود.
بقیه مثلا مادرای ائمه بله اینا خانمهای خوبی بودن.
اینا خانمهای فاضلی بودن. ولی اینم نبوده که مثلا
حالا امیر--
حضرت فاطمه میره مثلا کسای دیگه میان آدمای خوبین.
میبینید که این فضا-- ببینید این فضایی که
دارم میگم طرف تو اون عمق ذهنش فکر نمیکنه من
یک فردی هستم. لذا
خودشونو خیلی گره میزنن به تر-طرف مقابل.
وقتی که خیلی گره میزنن به طرف مقابل حالشون به هم میخورده مثلا
این یه دیگه روالها وقتی که خودش آدم خیلی گره بزنه به
خانومش، خانومش به آقا بحث محبتها نیستها حالشون از دست همدیگه به هم میخوره.
چون نمیتونن انقدر همدیگه رو تحمل کنن.
انقدر میگم این ح-حرم خصوصیه
جای هیچ چیز دیگه نیست.
هر چیز دیگر رو پس میزنه حتی
عشق نسبت-- اون موقع اگر اون،
اون خدای بیان، خدای بیاد میبینید خی--
اون حب به نسبت همه خوبیا میاد.
یعنی همه خوبیا حب بهش میاد.
زن و بچهشم دوست داره. اون،
اون موقع تن قرآنیش رو که نگاه میکنی میبینی
اون موقع جایی قرار میگیره که
اگه منحرف خواست بشه از مسیر خدا، میبینی همون جایی میشه که میگه نفتوا أبناءنا وآباءنا
وأعمامنا. ما کنا مع رسول الله نفتوا أبناءنا وأعمامنا وآباءنا.
ما بابامونو میکشتیم،
اعمامونو میکشتیم، بچههامونو میکشتیم.
کنار پیغمبر میایستادیم له تو پار میکردیم همه رو.
ما یلی دنا جازاک الله إیمانا وتسلیما.
این جز ایمان و تسلیم چیزی به ما اضافه نمیکرد.
محبت برادر، محبت خواهر، محبت.
اینا همش اون تن دینیش اینه که پشت داده در قلب اینا.
وگرنه حالا یه دور نامزد بازیه آدم فکر میکنه مثلاً خیلی حالا
چنین شد. میگه نه بابا اون، اونم نبود.
این، این شقاف و پرده دل حسین-- این تو خاصسازیها خودشو خیلی نشون میده.
بله بحث کفایت هم دین آدم حفظ بشه.
آدم از طرف مقابل حالش به هم نخوره.
دین آدم هم حفظ بشه. حالا
بعد میبینید که حالا بله شرایط یه خانوادهایی عموی اون به عموی این خورد.
این به اون خورد، خورد.
خورد، خورد که خورد. حالا نخورد دیگه نه.
حالا تو این مسیر میبینی که این کمککنندهش هست این مانعش نیست تو این مسیر
در حد یه کمککننده. نه مانعش هست، یه مانعش نیست.
دیگه مانعش نیست. دیگه انقدر مسئله--
این که انقدر داره مسئله خاصسازی سخت میشه
این مال همینه. یکی از نکاتش همینه.
چون که خیلی به هم گره خوردن.
فکر میکنن به خیلی چیزا میخوان برسن
و با همم میخوان برسن و با-- یعنی نمیشه اگه این نباشه نرسه مثلاً.
ما عموماً گاهی اوقات همسرای داغون مثل امام بودن.
یعنی که هی نمیشه گفت اع نه ما اینجوری بودیم.
اونا اونجا خدا رو شکر آدم
به زنش عش-- محبت داره به خانوادش محبت،
به بچهش محبت داره، به اینا رشیدگی میکنه،
چیز میکنه. دوست داره خدا محبت میذاره تو دل اینا.
دوست داره قدرشناس میشیم.
قدرشناس. بابا علامه طباطبایی نگاه کنید اینا تو این فرهنگه.
علامه طباطبایی صاحب المیزان که به اعتقاد بنده اگر یه نفر تفسیر بگه
و مراجعه به المیزان نکنه، سر دار--
سر پر از سوال نگهش میدارن. میگن تو به چه حقی تفسیر میگی؟
المیزان نگاه نمیکنی؟ باید یه جواب قانعکننده داشته باشه.
خب به چه-- این چه حقی داری که
تفسیر میگی؟ المیزان نمیخونی، تفسیر میگی، چه حقی داری؟
المیزان-- او میگه، میگه این کار خانومه.
المیزان رو میگه کار خانومه.
یعنی یک محبتهای خانومه.
کسی المیزان بنویسه بعد بگه محبتهای خانومه.
ببین این قدر قدرشناس.
خب؟ انقدر قدرشناس
که پیدا نمیشه. این، این جور قدرشناسه تو مؤمن پیدا میشه.
اینقدر قدرشناسی. به جز این بحث رمانتیک مسخرهای که داره ترویج میشه
که خیلی هم غیر الهی هست.
میگم تمای غیر دینی داره اینا.
باز تلویزیون هم داره ترویج میکنه.
نمی-نمیدونن که
میاد تو واقعیت زندگی واقعاً واقعیت زندگی این نیست.
اینایی که تلویزیون میگه. واقعیت زندگی این نیست.
واقعیت زندگی توش
حرفای دیگهست. این که مثلاً با همدیگه انقدر مثلاً تعارف تیکه پرانی میکنن و
انقدر رمانتیک با همدیگه حرف میزنن، برخورد اینجوری با همدیگه.
یا از نامزد میشن یا الکی.
خب؟ یا از نامزد میشن این جوری الکیه.
خب؟ به هر جهت این شقاف دل و بعد همینه.
این راجع به عشق، راجع به عشق کلاً انقدر هی شده عشق، عشق لفظ--
شیم داره توش قشنگ میشه. عشق میدونید
امیرالمؤمنین این واژه کم استعمال شده
توی کلاً. اولاً اشقه اون
پیچکیه که کلاً پیچکی که دور گیاه میپیچه و راه تنفس میبنده.
به این میگن اشقه توی عربی.
خب؟ بعد حالا این
تو این موارد معدودی که استعمال شده تو اینه که تو جنگ صفین
بعد از بعثه جنگ صفین امیرالمؤمنین
هست میرسه به زمین کربلا.
بعد از اسب پیاده میشن.
میگن که ها هنا، ها هنا.
یعنی همین جاست. اینجاست.
میگن چی، چی ها هنا؟ میگن ها هنا مناخر کاونا.
ها هنا مذبح اطفالنا.
ها هنا نقتل رجالنا.
بعد چی به ها؟ بعد میگن ها هنا مسار عشاق.
اینجا جایگاه و
جولانگاه عشاقه.
عشاق یعنی اینا ها هنا مسار عشاق.
اینجا جایی که محل درگیری عشاقه.
عاشق یعنی این. اینی که
پرده شقاف قلب پاره میکنه.
این خدا میاد اسمشون میشه عشاق.
اینا اصلا همچین چیزی رو ندید. ما تو قرآن
یک رده پایین از عشق، یکی اینقدر شقاف و حب هست.
یکیم اینه. یعنی دو تا دیگه ای بخوایم براش بگیم.
یکی صفحه پونصد و شونزده.
دو تا رو با هم بیارید. یکیم صفحه هشتاد.
بله، بله. یعنی خب شما که اونور قضیه رو میگی مثلا
من الان نمیدونم که نظر احسان راجع به-- تا چه
حد یعنی مهمه؟ فقط مثلا تا دیگه یه نوع همنشین بهش نگاه باید بکنه.
خب مثلا تکلیف بچهها چی میشه؟
اونی که حالا مثلا خیلی هم مهم نیست طرفت مثلا خوب باشه، بچه در سر راه میمونه دیگه.
اون
بچهای که تو خونه
میخواد بزرگ شه- نگاه کنید این بچهای که تو این خونه بزرگ میشه، الآن یه وظایفی داره برای این بچه.
خب میدونم منظورم اون وقتی که مثلا من نمیدونم بچه پیامبران چه جوری حالا خوب میشدن- بعضیاشون بد میشدن.
خب بعضیاشون بد میشدن. یعنی منظورم- بد میشدن دیگه.
خب یعنی اون از قبلش اشتباه بوده که بچه بد شده دیگه.
یعنی چی؟ بچه اختیار خودشو داره.
مثلا حالا خیلی هم مهم نیست حالا چی شد همسرت- نه، نه من نمیگم که آدم چی شد همسرش.
اتفاقا اینا به عنوان امانت الهی دست مومنه.
یعنی مومن باید نگاه بکنه، نگاه بکنه که واقعا امانت دار خداست.
الان یه نفر امانت به او سپردهاند.
خب؟ او فرهنگ دینی همه کار میکنه.
منتها میبینید که
تو، تو علم- سطحی که اسلام گفته که اصلا باید وجود داشته باشه که حالا یه راه- شما قو أنفسکم.
اون سطحی که به-- قو أنفسکم.
شما خودتونو به پایید. نه وظیفه دارید نسبت به بچههاتونو انجام بدید.
قو أنفسکم ثم أهلکم.
اول خودتونو میپایید بعدش هم اهلتونو میپایید که...
اونم رو-- وظایفی که آدم داره بالاخره
همنشیناشو باید بپاید کلاً.
حالا هرچی هم سطح همنشین باهاش،
سطح همنشین بیشتر باشه، باید بیشتر بپاید.
حالا اگه این بچه وظیفه
شما بد شد، بچه اختیار داره.
هیچ هم الان رو سهل انگاری پدر و مادر نمیشه گذاشت.
نه من یعنی منظورم اینه که از،
یعنی از طرفین اون مبتلا بچه باشه.
منظورم اینه که تا چه حد
مثلا مهمه؟ اینو دیده هم-- یعنی تا چند روز قبل همسر به عنوان اون همسری که- مرحله خواستگاری میگی؟
نه بابا اصلا کل زندگیم رو میگمها.
کار دوست داشته. تو، تو کل زندگی- اینقدرم که فکر میکنی همسرت حالا تکیه گاهته نیست.
نه، تکیه گاهه.
ببینید این به معنی بنیاد زندگی رو
از جا کندن نیستها. که مثلا حالا مهم نیست که حالا چی میگه.
مثلا، مثلا این به
رفتار ما اعتراض داره نداره.
ما کارامونو خودمون میکنیم. دقیقا نگاه کنید تو این زاویه سطح،
سطح زاویهش پایین نگیرید.
او داره ببینید، او داره وظایفی که دین براش تعیین کرده انجام میده.
اخلاقی هم داره زندگی میکنه.
خب؟ اینجوری که قانون نمیتونه زندگی رو بچرخونه.
اخلاقی زندگی میکنه. وظایف خودشم یادش نمیره باید انجام بده.
حدود و ثغور کارم میشناسه.
همه کارم که از دستش بر میاد انجام میده.
منتها اینا اونجاهایی مشخصه که اون جهت خدایی داره.
اونجایی که جهت خدایی نداره مشخص میشه.
این داره چیکار میکنه؟ خود ببینید، خود شخص میفهمه که چقدر کردیت وا کرد داره طرف مقابل تو دلش.
میدونی که نباید بدم دنبال این که خانمم بالاخره اهل درسه.
باید بدم دنبال این که کلاس، یه کلاس ببینم میتونم براش فراهم کنم.
یه جایی درس بخونه. خب؟
این وظیفه منه. این وظیفه امانت داری منه اصلاً.
خب؟ وظیفه امانت داریم که باید
امانتی به دست من سپردهاند من باید،
باید بدم دنبال این که ببینم که خانمم یه خیری بهش میرسه.
این نیست که من دوست ندارم خانوممو.
من یه نوعیا دارم میگم.
نه، نه میدونم.
میخوام بگم که اگر ببینید
اینجوری شاید راحته. اگر واقعاً
خدا به کسی راه بده و هی تقویت بکنه و هی این ارتباطو تقویت بکنه، خودش جایگاههای اینی که
کجا باید جلوشو بگیره، کجا نباید بگیره، کجا باید چی...
میگم دارم یه بیان واضح میگم.
این رمانتیک مسخرهای که دارن میگن الان.
ما دیگه میدونی میخوایم بریم بشیم یه چی، یه آدم.
ما الان یه روح شدیم دو تا کالبد بین اداره میکنیم.
نمیدونم ما الان نمیدونم چه چنین چه چنان هستیم اینا.
این، این حالتی که طرف فکر میکنه
همه چیزش گره خود-- ببینید یه جا یه موقعیت انتخابیه میاد برای شهید چمران.
خب؟ چهار تا بچه داره شهید چمران تو آمریکا.
میدونید دیگه اینو؟ شهید چمران چهار تا بچه داره تو آمریکا.
که الان البته فک کنم سه تا داره. یکیش
غرق شده. این وقتی داشت بلند میشد بیاد--
تو استخر غرق شده بعد.
این داشت وقتی داشت میومد-- داره دنبال یه وظیفه دینی.
حالا به اون تلقی-- اینجوری نیست که شهید چمران خانومشو دوست نداره که.
ولی داره احساس میکنه که این قلب حرم اختصاصی خداست.
یه چیزای دیگه گنده است براش.
اینکه عظم الخالق فی انفسهم.
خب؟ در مورد صفات متقین
میگه امیرالمؤمنین میگه عظم الخالق فی انفسهم
فصغر ما دونه فی اعینهم.
چون که خدا گنده است همه چی کوچیکه.
خب؟ همه چی کوچیکه.
زن و بچهام کوچیکه، اونم کوچیکه، همه کوچیکن.
اگه-- میبینی اون وقت یه چیزیه،
میبینید دارن-- میگه راهی نمونده جز طلاق.
جدا میشیم از هم دیگه. تو میری با بچههات،
منم میرم لبنان. میگن خانم شهید چمران بارها میخورد زمین همون جا.
بارها خورده زمین. نمیتونه تحمل بکنه.
این محبتها هست و نمیگم نیست.
ولی اگه یه جایی افتاد تو یه بزنگاهی اینجوری،
اینجوری نیست که حالا بگیم این مواد نازکه.
حالا فکر نکنم من الان وظیفه دینی ام افتادا که نمیدونم فلان.
پس یا الله مثلاً. ما قراره مثلاً اینجوری حالا مثلاً در میاریم از خودمون.
نه اینه که ببینید یه جایی اینجوری که
بره لبنان و منشاء یه خیرات اونجوری بشه و،
و، و، و جنگای ناموزن ترتیب بده و بیاد نماینده مجلس بشه.
بعد لبنان و اصلاً این حزب الله لبنان که الان حزب
الله لبنان، حزب الله لبنان دست پرده شهید چمرانه، امام موسی صدره.
و بعداً بعد از اینه که اصلاً اون قانونی که اینا راه انداختن بعد از اینه که بعد
سپاه رفته و یه کارایی کرده بعدشون گند-- یه قسمتشون گند زده
و اخراج کرد از لبنان و، و همه اینا.
خب؟ یعنی تمام،
تمام این البته سپاه خدمت کرده ها شما
نشد. نه یه دوره ای داره- بله اشتباه میکنم.
بله، بله. یعنی یه دوره ای یه خدماتی کرده سپاه اونجا بعد یه
مش,مشکلاتی به وجود اومده بعد سپاه رو اخراج کردن از لبنان
و حالا جریان داره.
میخوام بهتون بگم که این انتخابی که شهید چمران کرده که بو--
خب میتونست بگه که مثلاً نه من
به تو عشق میورزم و ای همسرم و تو نمیدونم چی با هم
محیا مماتون با همه نمیدونم ما.
ولی این واقعاً من فردا به دنیا اومدم.
فردا میرم در پیشگاه خودم
اعمال خودم رو باید پاسخگو باشم.
خب؟ تو این میون آشنا میشم با کسایی.
میام باب این آشنایی یه سری ارزشی ازم دارن.
چه محبتهایی خودم میاره و میبره.
خب؟ و این یه--
شما قرآن اگه کسی بخونه، جدی، جدی قرآن بخونه
حال و احوالش تغییر میکنه.
روایت، شما روایت بخونید با این--
یعنی تو مسائل نکاح و ازدواج و اینجورا روایت بخونید بد نیست که کتابای روانشناسان بخونید.
روانشناسای غربی بخونید.
اصلاً احساس یه جور دوگانگی آدم میکنه
که این اون نیست. هرچی که هست این اون نیست.
میدونید تو حرفای خوب هستا که مثلاً
اینجوری باید بکنن. راهکارهایی که
شوهر نسبت به زن باید چیکار کنه، مرد، زن نسبت به شوهر باید چیکار بکنه.
چه میدونم چاپهای
سیام و چهلمش هم داره میاد بیرون و.
ولی کاملاً یه تن غیر دینی توش معلومه که خیلی به هم وصل شدن این دو نفر.
اینو آدم احساس میکنه. حالا اینم نگاه کنید.
اینا دو-- صفحه هشتاد و صفحه پانصد و شونزده.
میگم شاهدش یکی از شا، شواهدش تو خواستگاری الان داره رخ میده.
اه مثلاً خوشتیپ باشه مثلاً قدش اینقدری باشه.
نمیدونم اونجوری باشه خانوادهشون، خانوادههاشون اونجوری باشن مثلاً.
بعد فلان جور باشه. مال و اموالش هم چنین و چنان باشه.
میبینید یه رقمی میشه نوع تفریحاتش فلان جور باشه، نوع سریالهایی که دوست داره مثلاً اینجوری باشه نه.
میبینید که خیلی شد دیگه.
مثلاً یک عالمه دارن آیتم میدن.
بعد میبینید که با این
دید میاید مثلاً روایتو میخونید فکر میکنید روایت داره سهلانگاری میکنه در مورد مسئله کفریهت.
در صورتی که احتمالاً روایت سهلانگار نیست دیگه.
میگه دینش باید سالم باشه. اون شرایط فرهنگیشون هم با هم بیاد.
بخواد تو این مو، موده سکسی چیزی باشه.
دینشونم-- به نظر این همسر میتونه دینش سالم میگرده.
میبینی اون همه چیزی که حالا ما میخوایم پس فردا تو مهمونیا همدیگر ببینیم،
میخوایم هم-- بابا داره؟
نداره. نمیدونم چیه هر-- یا اولش چیه اینقدر چیز شد؟
ببخشید. بله. من فکر میکنم این مطلبی که شما میگید یهخرده باید با احتیاط بیشتری
حرف بزنیم. من همه آدمی میشناسم که مثلاً با همین طرز تفکری که شما دارید میگید
همسرش رو طلاق داده. مثلاً بچه سه چهار ساله داره نشسته تو خونه که مثلاً
من غیر خدا چیز دیگه نمیخوام. مثلاً روزیه منو خدا میرسونه.
بعد مثلاً صبح تا شب میشینه تو خونه عبادت میکنه، جایی نمیره، با کسی رابطه نداره.
خب این غلط میکنه همین کارو که میکنه.
یعنی واقعاً این چه تفکر دینیه؟
آخه این که تفکر دینی نیست که.
اصلاً خیلی، ببینید خیلی از این کسایی که ازدواج نمی-- یعنی نمیخوان ازدواج بکنن.
حالا این ازدواج شرایطش چجوریه.
میگن نمیخوان ازدواج بکنن.
تفکر کجا دینیه؟ حالا ممکنه این راهبههای مسیحی و راهبهای مسیحی و فلان اینا ازدواج نمیکنن.
خب غلط میکنن که نمیکنن.
یعنی به حساب ما اصلاً این تفکر دینی نیست.
چون دین میگه ازدواج بکنین، ازدواج بکنن آدما.
یعنی تو این مسیری که س-- اون تکمیل شدنها صرفاً تو این مسیره.
این نیاز یه جایی نیاز حتماً چه نیاز عاطفی، چه نیازهای دیگه.
باید درست تو جامعهش درست
چیز بشه. اینه که من--
ائمه در هیچ فرضی در عمرشون طلاق نمیدادن.
یه موارد اندکی داریم از طلاق ائمه
که گفتم طرف
مثلا میگفته در هر کوی و برزن
مثلا ا... امام رو فحش میداده، امیرالمؤمنین رو فحش میداده.
اونم طلاق دادن، چه طلاقی؟
آدم میخواد زنشو طلاق بده این شکلیه طلاق بده.
صرحه هن بالمعروف.
خب؟ یعنی به معروف داره
زنشو طلاق میده. چه جوری با
چه جور احترام و اکرامی به کسی که صاب امیرالمؤمنینه و امام سجاد اینجوری همسرش رو طلاق داده.
اصلا کسی بیخود میکنه، اصلا فکر اینو میکنه که...
ببینید تو این آیات ببینید میگم theme های دینی
theme دینیشو بگیرید.
میگه فإن عزم الطلاق کسی که عزم طلاق بکنه فإن الله سميع عليم.
این از این سمعهای تخریفیه اصطلاحا.
کسی که عزم را طلاق بکنه میگه
در مقابلش سميع علیمه خدا.
هرچی پوزتو پیاده بکنی کسی عزم طلاق میکنه.
فإن عزم الطلاق فإن الله سميع عليم.
خدا میدونه داری چیکار میکنی. خب؟
این، اینه از اونور میگه که راعشه هن بالمعروف
بعد فإن کر اهتمام کسی از زنش بدش اومد،
چی؟ فحصانت که شیء إن لله فيه خيرا كثيرا کسی از زن-- همسرش
کراهت داشت میگه که
چه، چه استیها که کسایی که خلاصه خیلی کثیر ممکنه تو، تو همین این ارتباط تو با یه نفری که خیلی،
خیلی هم دوسش نداری این خیلی کثیر خدا توش گذاشته براتو.
ببین این فضای قرآنی رو نگاه میکنی
تا این، این فضایی که الان تو بحث طلاق طرف فکر میکنه میرن یه دونه بستنی بخوره که مثلا
میگه و ما تفاهم نه، باور بکنید خب بنده مثلا تو سمت مشاورم.
یعنی دعوا هم نمیکنن با همدیگه ها.
مثلا میگن ما از هم جدا شدیم.
چرا؟ تفاهم نداریم.
غلط کردی تفاهم نداریم. یعنی چی اصلا تفاهم نداریم؟
این تفاهم چیه اصلا؟ مرد شده هی میگن تفاهم نداریم، تفاهم نداریم.
فکر میکنن اصلا مثل بستنی حالا بریم سر کوچه بستنی بخوریم بعدش بریم طلاق بگیریم مثلا.
خب؟ اینجوری ما تفاهم نه، دعوا هم نمیکنن با همدیگه.
این فکر کردن خیلی دیوونه. حالا با احتیاط باید گفت این باید کل محتوای دینی دیده بشه.
کسی که فکر کرده مثلا من بشینم خونه مثلا زنمو طلاق بدم بشینم خونه بخوام عبادت بکنم، راه خدا...
اصلا نمیفهمه راه خدا یعنی چی؟
راه خدا فکر میکنن مثلا پیاده رویه مثلا راه خدا کجا؟
راه خدا یعنی چی اصلا؟ راه خدا یعنی عظمت معنوی پیدا کردن، یعنی عظمت روحی پیدا کردن.
راه خدا یعنی این. تا این تو زندگی
به دست میاد. کسایی که ازدواج میکنن میفهمن که اصلا عظمت روحی پیدا کردن یعنی چی؟
اصلا عظمت روحی یعنی چی؟ اصلا جولانگاههای عظمت روحی یعنی کجاها؟
که آدم عظمت روحی میتونه پیدا بکنه.
اصلا جایگاهاش کجاست؟
تو اونجاهایی که اعصابش خورده، اونجاهایی که ناراحته،
چیزی به فروپاش داره پیچیده میشه و اینا.
میشه اونجا. اون بیخود میکنه با این تفکر داره
چیز میکنه. اگه واقعا
کار به استخون یه چیزی داره ب-بچهها چی میشه؟
بچهها دارن داغون میشن و و هزاران مشکلی پیش اومده.
هیچ صرحه هن بالمعروف با روی خوش حان شاید طلاق بگیره یه زن دیگه بگیره.
بله. خب اینم که دلیل...
بعد این عشقهای الکی، عشقهای تایتانیکی که طرف مثلا،
مثلا همسرش مرده مثلا نه من چون که فلانه، مثلا یه خانم جوون، یه مرد جوون
مثلا فکر میکنن همه انتظار دارن مثلا که حضرت فاطمه
به رحمت خدا میرن در سن سی سالگی، سی و سه سالگی خواهر امیرالمؤمنین فرض بفرمایید که سی و سه سالگی در اوج
جوونی و مثلا فرض بفرمایید مثل
من بلا تشبیه. خب؟
بلا... تو اوجش یه مثلا کاش مثلا یه حالت
کاش مثلا امیرالمؤمنین مثلا اسما رو نمیرفت بگیره.
چی میشد؟ چقدر ص-صحنه تاریخ اسلام قشنگ میشد مثلا.
خب؟ آره چه روضهخونههایی درست میشد، چه روضهخونههایی درست میشد که چقدر محبت ببینیم، چقدر
چیز کردن، چقدر مرام گذاشته، مرام یاد بگیرید ای مردها، ای فلان.
خب؟ یعنی فکر میکنم که اصلا چقدر لطیف میشد این فضایی که...
در صورتی که او داره این راه خدا رو میره.
یعنی البته آدم نباید اینو زیاد بگه ها.
خیلی نباید جا بزنه. یه بار با خانم اوایل زندگی از ما پرسید که من بمیرم چی میشه؟
گفتم خب من میرم یه زن دیگه میگیرم.
بعد دیدم که خیلی بد شد.
خب نه اینکه آدم محبت نداره ولی خب واقعیتش اینه دیگه.
یعنی واقعیتش حالا اینه که من برم
موهامو رنگ دندونامو بگیرم.
نه آقا اینجوری نیست که. حالا یعنی نه اینکه این کارو نمیکنم ولی خب مثلا جاش مثلا آدم بگه که
مثلا سیاست بگه نه خب منم نمیمیرم اونجوری.
نه از این چیزا یا جمهوریت شریعه این چیزا.
بله. تو هم قضا ما کدومیم الان؟
حالا شما دومی رو بگید ولی مثلا
نه بی تا هرگز و از این چیزا.
ولی خب تو واقعیتی که آدم داره زندگی میکنه من
یه مسیری دارم، دارم این مسیر و میکوبم و میرم.
این مسیر رو با یه همراههایی دارم میرم.
این همراه تویی فعلا.
و خیلی هم خوشحالم از اینکه تویی این همراه.
ولی این هم-- مثلا این همراه به دست تغییر همراه...
ببین برای همینه مؤمن بمبش نمیخوره
فکر ب-- یعنی فکر بیبندوبست داره چون که
اون جایی چی نکرده، جایی لونه نکرده که.
یعنی فکر خودش
رو گره نزده به کسی که.
که مثلا اون اگه بره مثلاً حالا غص، غص، غصه سر جاش هست، اون محبتها سر جاش هست، عشقها سر ج--
همه این چیزا سر ج-- ولی گره نخورده به کسی
که فکر کنه مثلاً حالا این از بین میره، مثلاً
عالم مثلا تیره و تار میشه.
ما به
یه، یه مصیبتزدهای بود مثلاً به نظرم میومد که اینجوری میشه آروم،
آروم هم شد. گفتم واقعاً هی دمش-- اصلا که گفتم ببین صبح که تو بلند میشی کماکان میبینی که خورشید طلوع میکنه،
خورشید غروب میکنه، آبا جاریه.
چه اتفاقی نیفتاده. یعنی اتفاقی
کلاً اتفاقی نمیفته.
تو این مسیری که تو این سر بلایی که داری میکنی میریم بالا.
اومدی؟ اومدی. نیومدی؟ نیومدی.
تو نبودی با یه نفر دیگه.
یعنی تو با تو، با تو نمیشد رفت.
تو دست تقدیر تو رو برداشت.
حالا یه نفر دیگه بالاخره باید این مسیر رو بکوبیم بریم.
این فردا اومدن و فردا هست.
کسی فکر نکنه عشق و محبتش کم، کم میشهها.
اتفاقاً این هست. خدا بیاد همه چی میاد باهاش.
شما در این زندگی مؤمنین واقعی،
نه این مؤمنی که به فرمایش ایشون اسمشو میذارن مؤمن.
یه آدم اولیهای که اصلاً
نمیفهمه اصلاً دین چیه مثلاً
راه خدا چیه؟ این، اینا نه، اینا مؤمن نا نمیگیم.
کسایی که واقعاً با تمای dinam کاملاً آشناست داره زندگی میکنه و
نگاه بکنید میبینید بهترین زندگی رو اونا داره میکنه.
بهترین زندگی خانوادگی هم داره میکنه.
یعنی از اینکه داره برای بچهش انار دون میکنه بیقدری عشق میکنه،
بیقدری عشق میکنه از اینکه-- و بچهش برای اینکه باباش براش انار دون میکنه.
یعنی انقدر این عشق میکنند از این.
خدا میگه که بعد تو خدا خوب خریداریه.
ببینید شما اگر
این قلب به خدا فروخته بشه خدا به بهترین قیمتها میخره اینو.
خدا خریدار خوبیه. اینجوری دیگه قلب شکسته اینجوری میفروشی به خدا، خدا با قیم،
قیمتهای جذاب با شما معامله میکنه این قلب رو.
اون موقع ما خیلی چیزا میده. بهترین محبتهای نسبت به زن و فرزند میده.
اینکه مرد چشمش دنبال کسی نباشه.
این توی فرهنگهای خیلی وقت دینی اصلاً اتفاق میفته.
زن دلبسته به زندگیش باشه.
اون اینا خدا این هدایا رو هم میده، کادویی میده.
حالا این صفحه هشتادو نگاه بکنید با صفحه--
رو این اگر حالا یه مقدار این
تأکید شد اینا حالا بحث زیاده اون موقع بحث
که چرا فضاها به این روزگاران کشیده شده، این نگاهها،
نگاههای که مثلاً حالا زن فلان بیسار
خیلی هی چیز کردن
و مایه گذاشتن. هم تمای غیردینی داره به ضرر زن و مرد داره تموم میشه،
به ضرر زن و مرد داره تموم میشه.
خیلی وقتها این فضاها با کردن نتیجهاش هم داره دیده میشه
از آمار طلاق و فلان اینا داره، داره دیده میشه این ف--
باز کردن تمام این فضاهای جدید تو تلویزیون و تو
گفتمانها و بعد
خطبا هم یواش، یواش آیه روایتهاشو پیدا میکنند و بهش میچسبونن اینا.
اون فضا مهمه نه اینکه چهار تا آیه روایت پیدا کنن.
چهار تا روایت در همه جا میشه پیدا کرد به نفع همه مسلکی.
خب گول آیه روایتو نخورید خیلی.
در نفع هر مسلکی آیه روایت میشه
چی گذاشت بغل همدیگه.
خب ببینید رفت اینو من اشتباه این دو تا صفحه رو اعلام کردم.
دو صفحه ما اونجا دیگه. صفحه بیست و پنجو بیایید با پونصد و نود و دو.
صفحه بیست و پنج با پونصد و نود و دو.
در روایت داریم که خلاصه تو
عبد خدا باش. خدا همه عالم رو
بندت میکنه. تو عبد خدا باش.
خدا همه عالم رو میذاره در اختیارت.
این، این هست.
این در این سوره مبارکه بقره صفحه بیست و پنج نگاه میکنید آیه صد و شصت و پنجش.
اینجا یه محتوایی باز درباره عشق دیده میشه.
منتها همین عشق ببینید چجوریه.
و민 الناس من-- بسم الله الرحمن الرحیم.
و민 الناس من يتخذ من دون الله انداداً.
بعضی از میان مردم یه عدهای هستن که اتخاذ میکنند از غیر خدا ند و شریک.
الان فکر میکنید یعنی بت پرستی؟ نه، کسایی که راه میرن تو زندگیشون
همسان خدا داره این براش کار میکنه.
میبینید امر همسرش همرا--
همسان امراللهه
این ند برای خدا. بعدش
یعنی تو زندگی خانوادگیشون
میبینید این امر همسرش،
خواستگاه همسرش میبینید که
برابر با خواستگاه خداست، شاید هم بیشتر.
"اندادنی" ببین "یحبونه کحب الله"
داره اونا رو دوست میداره قد خدا.
اندازهای که داره خدا رو دوست میداره اینا رو داره دوست میداره.
"یحبونه کحب الله"
ولی ببینید "والذین آمنوا أشد حباً لله"
کسایی که مؤمنن اینا "أشد حباً لله" ان اینا،
این عشقشون خداست. أشد حباً یعنی همون عشق.
این عشقشون خداست. عشقشون برای خداست.
"أشد حباً لله أنا
ولو یری الذین ظلموا إذ یرون العذاب أن القوة لله جميعا وأن الله شدید العذاب"
و اگر میدیدن اون کسایی که ظلم کردن "إذ یرون العذاب"
که یه-- اون هنغامی که عذاب رو میدیدن،
اینا می، میفهمیدن که "أن القوة لله جميعا" قدرت همش مال خداست.
خدا نخواهد نمیشه "وأن الله شدید العذاب" خدا شدید العذابه "أن الله شدید العذاب".
قدرت همش برا خداست. اینو ببین این حب-- داره به این مسئله حب با گره میزنه.
کسی کاری ازش برنمیآد.
چیزی برا من انجام میده.
اصلاً کسی کارهای نیست.
اینی که مفهوم توکل-- که اصلاً کسی کارهای نیست اصلاً.
ببینید اینا میشه اخلاق توحیدیها.
"ما يفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لها"
اصلاً مؤمن از دست غیر خدا چیزی نمیگیره.
اگه کسی چیزی میده باید از دست خدا میگیره.
یعنی اینکه خدا بخواد گاهی اوقات یه ضربه شصتگانه نشون بده که نشون بده
تو همه چیم رو داشته باشی من نخوام نمیشه.
یه بار ما تو مغازه هوس لبو کردیم.
بعد این هوس یه موقع داره زیاده شد و تبدیل به ویار شد تقریباً.
بعد گفتیم آخه لبو دوست دارم.
بعد حالا هر روز این چرخی یه لبو از جلوی مغازه رد میشه.
بعد خب لبو هم که قیمتی نداره.
همین تو مغازه نشسته بودیم به این صاحب مغازه گفتیم بپر یه خورده لبو بگیریم بیایم لبو بخوریم.
بعد رفت و گشت و اومد
نبود. گفتم خب حالا بپر شوش مثلاً اومد،
از این فاصله دارهها. حالا ما هم گیر داده بودیم.
خیلی سخافتش زیادهها ولی خب
بالاخره این به موتور سوار موتور این تهران رو زیر رو کرد.
یعنی رفت سر قبر آقا شوش، از اون جل بند،
از اونور نمیدونم چی، از اونور بالا تا بهارستان بالاتر تا میدون سه باگ.
اصلاً این لبو پیدا نشد که نشد.
وقتی که اومد گفتم خدایا نگاه کن یعنی میخوای به ما بگی-
یه لبو- یه-- ببین میخواست بگه که
پول داری، آدمش هم داری ولی
من نخوام لبو بخوری نمیخوری.
یعنی یه لبو به این سادگی
که این تو اون محله بازار پر این چرخیه لبوئه.
لبو هم تو خونه فایدهای نداره. کره، کفیر باشه
اینجوریش حال میده. خب.
آره. این، این نخوام بخوری تا پا من-- اصلاً زیر و رو کرد این اون منطق-- مناطقو.
کوچه پس کوچههاشو رفت جایی.
بعد هی میومد باز دوباره یه سری آدرس بهش میدادن باز دوباره میرفت.
هی اصلاً، هی عجیب شده بود.
خودمم حال-- ببین وای من نمیخوام تو لبو بخوری.
ببین نمیخوام اینی که دست منه نمیخوام تو لبو بخوری نمیخوری.
بعد اینکه پول داشته باشی آدمش هم داشته باشی اینا من نه-- هر روز هم چرخی رد میشهها.
اون روز که ما میخواستیم این، اینا یعنی ضربه شصت.
از اون ور اینه، از اون ور این،
این عشق به خداست از اون ور هم تو این سوره مبارکه فجر که نگاه بکنید
در سوره مبارکه فجر،
صفحه پانصد و نود و سه
داره که همون آیات خیلی معروفی و خیلی هم محتوا داره.
"فأما العزاد" پونزدهش "فأما الإنسان إذا ما ابتلاه ربه فأكرمه ونعمه فقال ربي أكرمن".
انسان وقتی "ابتلاه ربه"
خدا مبتلاش میکنه "فأكرمه ونعمه" یعنی ببینید بعضیا مبتلای به نعمتن.
بعضیا مبتلای به نعمتن.
"فيقول ربي أكرمن" میگه
خدا منو اکرام کرده "وأما إذا ما ابتلاه
فقدر عليه رزقه" یه عده هم خدا ابتلاشون میکنه "فقدر عليه رزقه" رزقی بهش تنگ میگیره
"فيقول ربي أهان" میگه خدا به من اهانت کرده.
خب میگه كلا اصلاً این حرفا نیست.
نه اون اهانته، نه این اکرامه.
همه یا مبتلای به نعمتن یا مبتلای به
تن-- تنگی روزی، مشقتن.
همه مبتلان. میگه كلا.
بعد میگه که این انحرافها سر اینه.
"بل لا تحكمون اليتيم" اولاً یتیم رو اکرام نکردید شما.
اکرام یتیم نکردید به این روزا افتادید.
"ولا تحاضون على طعام المسكين"
هنجر رو برنگيختید به طعام دادن به مسکین.
گاهی اوقات آدم ممکنه خودش یه کاری بکنه ولی باید بقیه رو هم راه بندازه.
"ولا تحاضون على طعام المسكين
وتأكلون التراث أكلا لما"
این میراث این ضعیفا رو دارید یه جا میخورید.
اَکْلَ اللَّمَا. این دارید میلمبونید خلاصه.
این دارید میراث زمین و
رمان و این چیزا دارین میراث خوارى می-- اَکْلَ اللَّمَا میکنید.
این وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا.
خب؟ ببینید
نه اینکه مال جَمًّا رو دوست دارید ها.
تُحِبُّونَ الْمَال یعنی مالو دوست دارید.
این دوست داشتن متراکم دوست دارید.
یعنی عشق دارید. حالا اون مقدار مال چقدره مهم نیست.
مهم اینه که شما مال خیلی دوست دارید.
یعنی عشق میکنید با مال. خب؟
نه اینکه مال جَمًّا رو دوست دارید ها.
حُبتون جَمًّاست. ممکنه مال یه دونه انگشتر باشه.
ممکنه مال یه چیزی... این میگه اینا انحرافه.
انحراف-- اینه که شما
مال، مال خیلی دوست
دارید. دارید عشق میکنید با مال.
این وَلِيَّ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ مؤمن عشق میکنه به خدا،
نه با مال عشق میکنه. این به
عنوان تمثیل nebenه و تعیین که فقط حالا حُب مال، حُب هرچی دیگه حُب هرچی که جَمًّا بشه دیگه.
یعنی تبدیل به عشق بشه و شقاف قلبم پاره کنه بیاد تو.
این، این حالت رو چه مال چه زن چه بچه چه این
حالتیه که عشق داره میکنه. یعنی این صحنه دلشو جایگاه اختصاصی اونا کرده.
این فرق نمیکنه. چی باشه هرچی باشه.
وَلِيَّ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ.
خیلی خب این خیلی طول کشید. سوره مالک یوسف رو برگردونین بیارین.
خب اینم خوندیم.
«فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكًا» اون آیه قبلشم که
اینجا داره بازم دقت کنید که به نیت
های حیایی خودش آدم توجه باید بکنه.
اونم چشید که نفس بکشه. ممکنه بعضی وقتها بشینه حرف دیگران رو بزنه و خیلی مثلاً
به ظاهر کسی نفهمه که این داره چیکار میکنه
ولی داره حسادت خودش رو بروز میده.
حسادت خودش رو داره بروز میده.
داره مکر میکنه.
«فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكًا» که این تیراژو دیدیم.
اون آیه معطوفی فعلاً نداره که مثلاً عرض بکنیم خدمتتون.
«قَالَتْ فَلَالُكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ» این،
این همونچی برگشته بهشون گفته این همون چیزی بود که داشتی منو داشتی ملامت میکردی که این تذکرات استفاده شد.
«وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَن نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ».
بعد خیلی با بیحیایی تمام اون مجلسو که آماده کرده و اینها
بعدش اقرار میکنه. آقا میگه من خودم کردم.
من خودم شستشو مغزی میدادم.
«وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَن نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ» این دو دستی عصمت خودشو نگه داشته بود.
«وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونَنَّ مِنَ الصَّاغِرِينَ»
ببینید این نتیجه عشق
بیخودی. میگه «وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ» دیگه از موضع امر هم هست.
اولاً یه ویژگی که تو این آیات دیده میشه
اینه که دستش خیلی بازه.
دست زن عزیز مصر خیلی بازه تو مسائل حکومتی.
در حدی که میاد دعوت میکنه،
چی میگه؟ امر میکنه. الان تو آیات بعد هم
امر میکنه میگه من دارم امر میکنم دیگه.
ببینید عشقهای الکی غیر خدا اینجوری میکنه ها.
چقدر تا حالا از این داستانا شنیدید که طرف
چیز میکنه به این معشوقه خودش مثلاً قرار چیز میذاره بعد اینکه جواب رد میده کارش میرسه به اسیدپاشی و تهدید.
این چه عشقه؟ این تو، تو واقعاً عاشقی؟
تو عاشق این بودی که کارت رسید به تهدید و اسیدپاشی؟
این عشق غیر الهی سر از این جاها در میاره.
«مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ»
قطعاً زندانی خواهد شد.
«وَلَيَكُونَنَّ مِنَ الصَّاغِرِينَ»
و قطعاً این دزدها و کوچیکش میکنم اینو.
یعنی کوچیک خواهد شد. «وَلَيَكُونَنَّ مِنَ الصَّاغِرِينَ»
صاغر و کوچیک خواهد شد.
اون موقع اینجا داره که «قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ»
خدا این زندان اگه من مخیر باشم بین چیزی
که اینا دارن میگن
و اِ--
اینو دقت کنید «مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ»
معلومه که همه گفتم ریختن سر این
یا به فرمانش Allaha دارن دیدن عجب هولویی پیدا شده.
همه دارن به، به خودشون
دعوت میکنن همه.
دارن این بکشه اون بکشه اینجوری شده قضیه.
خب؟ میشه اینجوری شده فرمان Allaha یا اینکه همه ریختن سرش میگن بابا ول کن حالا تو رینی نیست.
اینا توی یه موقعیت اینجوری قرار دارن.
خب؟ توی یه موقعیتی این به این سنگینن.
یه موقع یه نفر رو چیز یه ماه تو جمع او این مدلی.
تو جمع او این مدلی دیگه با توجه به اینکه
داره شستشوی مغزی تمام اطراف یه نفر رو داره میده.
اینجا دیگه تضرع یوسف بلنده.
«رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» خدا اگه من مخیر باشم بین این،
این یعنی اخلاص تو کارا،
بین این کار و زندان
من میگم زندان. من میرم زندان.
ببینید به دروغ بگیم میریم زندان.
بگی من میرم زندان. دروغ بگو برو زندان.
میرم زندان. نمیدونم
خلاف کن برو زندان. میرم زندان. خدایا کاری که تو رو از این lifespan نذار میکنم.
ببین این یعنی اینکه تو رو از lifespan نمیکنم میرم زندان.
این مخیر باشیم که من این کار رو کنم میرم زندان، میرم زندان.
این، این اطلاعاته.
بعید این اوسرا و اینا اینجا اطلاعات
مملکتو پاک کن راحت شو یا اینکه انفرادی.
ده سال انفرادی مونده.
برخورد کردما. ده سال تو انفرادی مونده.
خیلی بی حرفها. این یعنی که اطلاعات مملکتو بده
یا اینکه زندان انفرادی. سال پنجاه و نه دستگیر شده، شصت و نه آزاد شده.
همش هم انفرادیه. این یعنی آدم.
یعنی آدمی که افتاده پا کار خدا.
یعنی افتاده تو راه. یعنی اینجوری تو این انتخابه من برم زندان یا برم.
اینجا میگه که زندان
بین این و این زندان.
چونکه حالا اینو دارم تاکید میکنم چون یه سری روایات
به این محتوا نمیخوره و بعضیا هم خیلی ازش مانور میدن میخوام بخونم.
اینم که میگه احب--
ببین بارها تا حالا گفتم ما یه افعل تعیین داریم، یه افعل تفضیل.
افعل در معنای
تفضیل اصلاً. یعنی اینکه وقتی میگن این به،
این از اون بهتره یعنی اینکه اون خوبه، اینم خوبه، این بهتره.
ولی یه افعلی داریم که بهش میگن افعل تعیینه.
یعنی اصلاً همین این خوبه.
این از کجا در میاد یه چیزی افعل تعیینه یا تفضیل؟
از محتوای چیزا در میاد.
اینی که داره میگه رب الشیطان احب الیه یعنی نه اینکه
اون کاره کار خوبیه بالاخره
بد هم نیست اون چیزی که اینا دعوت میکنن.
این زندان متوجه این بهتر از اونه.
اینجوری نیست که مثلاً اونم کار خوبه.
اینو میگن افعل تعیین. انقدر نشه منشاء هزارتا شبهه نونه.
وقتی میگه من الآخرة خیره، آخر بهترین است، آخرت خوبه.
خب دنیا لهو و لهف فلان بعد میاد آخرت خیره آقا.
یعنی اون خوبه اصلاً هیچی نیست. خب
اینم که احبه نه اینکه اون خوبه این
خوبه حالا این بهتره. یعنی این کسه این خوبه.
ما یدعونی الی
که همه دارن این کار رو میکنن. بعد باز دوباره نمیگه من معصوم، به ذات معصوم.
این فرهنگ به اذن فرهنگ من به ذات خدام از ما غیر خدا هیچکی...
میگه الا تصرف عنی کیده نه.
دیگه کیده اینا از من خدا منز-- بر نداری.
اصب الیه نه این سبعه
یعنی از جا کنده شدن.
این لغتای قرآن
چیه؟ اصب الیه نه، نه میل پیدا کردن معمولی.
یعنی دیگه از جا در میام یهویی.
اگه این نباشه این فیض
روح القدسی نباشه الا تصرف عنی کیده نه اصب الیه نه
من به سمتشون از جا کنده میشم دیگه.
خب اینم نه اینکه بگیم منافات داره با بنده مخلص.
نه، این داره فرهنگ معصومیتو
میگم دیگه خدا باید فیض بده.
کماکان باید خدا فیض بده
تا معصوم باشه یه نفر.
و این از همین خطاهایی که
ما معصومیم که گفتم مثلاً ما راجع به دزدی شاید معصوم باشیم.
همین خطا اگه خدا فیضشو برداره ممکنه بریم دزدی.
خود ما بریم دزدی. خب
این، اینی که داره اینو میکنه یعنی اینکه
معصوم به ذات خداست. همه چی باید از طرف خدا باشه.
اصب الیه نه و اکم من الجاهلین.
و من اون موقع از جاهلین میشم.
که این کلمه جاهلین یه حرف،
حرفی داریم که بزنیم. اکم من الجاهلین.
تهدید نیستش؟ بله.
یعنی تهدیدیه؟ نه تضرعه.
این حالت اضطراره. اشکال نداره اینجوری؟
نه. خب داره اتفاقاً داره- نکنیم مثلاً- نه من، من،
شما هم بگو. بگو خدایا مثلاً اگه دست ما نگیری اینجا صحنه نشینم بتونم دوام بیارم.
خدایا دست ما نگیری اینجا از دنیا سجن المومنه.
حالا فرقی نمیکنه تمام حالا از زندانم بیای بیرون.
حالا زندانا ابعادش فرق دارن.
خب اینجا هم یه زندانه. فرقی--
خود تو این زندان با این شیطان قوی، با این چیز،
با این فلان. اگه کسی واقعاً داره اینجا برای خودش کیف میکنه جنت الكافره.
آخه دنیا سجن المومنه جنت الكافره خیلی داره حال میکنه از اینکه تو این دنیا داره زندگی میکنه.
خب این حالا که دنیا جنت الكافره.
اینم یه، یه زندانیه که فقط ابعاد زندانش فرق میکنه.
خب گنده تره. آدم فکر میکنه که زندانی نیست.
به سدی زندانیه. حالا زندانش گنده تره.
خب. این،
این حالت تضرع واقعاً شما هم بخونید خدایا تو دست ما نگیری که من،
من نمیتونم تحمل کنم.
یعنی خدا اگه فیض نباشه خدا، خدا هم گفته آقا این اضطرار اگه باشه یعنی آدم با حالت اضطرار بگه
خدا اتفاقاً داره میگه ان من یجیب المضطر اذا دعاه.
اینکه
خدا جواب مضطر رو میده نه اینکه مضطر بگه ان من یجیب المضطر.
مثلاً ما همچین چیزی نداریم. نمیدونم ختم ان
من یجیب. مضطر باید بگه یا الله
مضطر بگه یا الله خدا جواب میده.
مهم اینه که مضطر بشه.
ببینید کسی تا بگه مضطر نشه بگه
من پارتی دارم،
پول دارم، آدمشو دارم.
این اینجوری این مضطر نشده.
اگه واقعاً به حالت مضطر بیفته،
خب؟ حالت اضطرار-- اول همین کسی که همه اینا رو هم داره باید خودش رو رها بکنه از اینا.
اصلاً فکر نکنه که من پارتی دارم، پول دارم،
آدمشو دارم، فلانشو-- اصلاً کسی نباید این فکرها رو بکنه.
داری که داری. لذا آدم کلاً در حالت اضطرار اگه باشهها، خدا جواب میده به مضطر.
خدا مضطر لزوماً نباید بگه ՝ ام اگه داشتی بود مضطر، مضطر بگه یا الله.
تو این حالت اضطرار. برای همینه این روایت که همین گفتید،
این روایتی هست از امام محمد باقر علیه--
خیلی عجیبیه و خیلی روایت
فضاسازی توی این روایت عجیبه.
من یه بار تو یه جلسه پنج شنبه هم گفتم این روایت رو.
که امام محمد باقر میگن که بابام علی ابن الحسین،
امام سجاد منو لحظات آخر زندگیشون، لحظات احتضارشون "و
منی الا صدری" منو چسبوندن به سینه شون.
ببینید حالا میخوان یه حرفی بزنن آدم میذاره حرفای ناب رو میخواد بزنه لحظه احتضار رو.
یعنی آخرین حرفو میخواد بزنه.
میگن "و منی الا صدری" و وقتی میچسبونن امام محمد باقر به سینه شون،
میگن که اینو بابام امام حسین
آخرین لحظات به من گفت
و گفتش که بابام
علی ابن ابی طالب آخرین لحظات اینو به من گفت.
خیلی فضاسازی روایت خیلی عجیبه.
خب چی؟ این که "ایاک و ظلم من لا یجد عليك ناصرا الا الله".
ظلم همیشه بده، ولی ظلم به کسی که هیچ پناهی جز خدا نداره، اونو برحذر باش.
ماها می-- کج اخلاقیم.
افتادم لگد میزنیم. یعنی ببینیم کسی
چیزی نداره، پناهگاهی نداره فلان اینا
فکر نکن کسی که پناهگاه نداره، پناهگاه نداره.
اون اگه اون یه آه بکشه، اون
دودمانتو به باد میده. اینو حواست باشه.
اگه رابطت با ضعفاست،
اگه او آه بکشه که آه اسم من اسماء الله.
لزومی هم نداره بگه ای خدایا تند بتند بکن این کسی که نمیدونم چیه.
ای خدا به خاک سیاه بشین فلان.
لزومی نداره فقط بگه آه. چونکه آه داریم که آه اسم من اسماء الله تعالی.
او فقط بگه ای خدا!
دودمانتو به باد میده.
یعنی اگه کسی که مضطره و کسی جز خدا نداره، پارتیش خداست.
خب؟ اون کسی که پولی نداره، پارتی نداره،
کسی آدمی نداره، اون اگر
آه بکشه، اون چیزه،
اون، اون بیچارت میکنه اون آدم.
لذا این نمیشه افت-- دستت افتاد زمین نلگد زد.
دیدیم که مثلاً این که کسی رو نداره مثلاً این که مثلاً اون، اون یه کسی رو داره.
همین که کسی رو نداره خیلی کشیده.
اینو فقط حواست، حواسم--
آقا اگر کسی به شرایط اضطرار بیفته و از خدا بخواد "فاستجاب له ربه"
بله. یعنی کسی که به حالت اضطرار دعا بکنه،
مضطر بشه و دعا بکنه این "فاستجاب له ربه"
خدا دیگه جوابشو میده. این کسی که
حالا یه چیزاییم هست اصلاً حالا اینجوری نیست که مثلاً نمیره.
حالا نه مثلاً به حالت مض-- اضطرار من نمیرم.
نه بابا باید بمیره. اینجوری نیست که حالا.
خدا جواب میده. بعضی وقتا جواب میده.
خدا همه رو جواب میده. شما مثل این میمونه که من بگم شما نامه نوشت من جواب میدم.
بعد نامه مینویسی میگی یه عده تومن هم پول میدی، جواب میدم.
میگم نه. جواب میدم.
تا این نمیشم مثلاً حالا تو
افتادی به یه خواهش جاهلی مثلاً من جواب میدم یا خواهش جاهلی هم نیست، صلاح نیست.
من جواب میدم مثلاً. جواب میدم یعنی که برآورده میکنم حتماً.
نه، من جواب میدم، میگم نه نمیدم.
خب؟ بالاخره این حکمتی که سر جای خودش هست.
حکمت اینه که این
صیفه سجادیه خیلی چیزیه که
"یا من لا تبت دل-- تبت دل حکمته الوسائل"
ای کسی که وسایل حکمتتو از بین نمیبره.
یعنی درسته دعا وسیلهست ولی حکمت خدا رو که از بین نمیبره.
خدا حکمت خود سر جای خودش داره.
حالا بچه من اگه چاقو بخواد بزنه تو چشم خودش این هدیه ها.
خب؟ دیگه حالا مثلاً خیلی هی گریه بکنه.
گریه کردن خوبه دیگه برای بابا.
ولی نری که چاقو بدم دستش.
خب؟ اینا هست
و اینم که یه نفر اگر
سالم زندگی بکنه، اگه کسی سالم زندگی بکنه،
توی مواقعی-- ببین این، این کسی که خوب رانندگی میکنه.
مثل من رانندگی نمیکنم. بد رانندگی میکنم.
خب؟ البته الآنم رانندگی نمیکنما.
معروف شدم که ببین بد رانندگی میکنم.
ولی خب نه بد-- شاهدش اینه که تا حالا تصادف نکردم
ده ساله. باشه خب چشم ՝ این،
اینا با سرعت رانندگی
میکنن. این کسی که خوب رانندگی میکنه، واقعاً رعایت قوانین میکنه، صبغه ها رو درست میگیره، آلارم میزنه مثلاً.
این کارا رو انجام میده با سرعت مجاز میره.
این اگه توی صحنه ای هم بالاخره
دو تا آهن داره راه میره دیگه. اگه صحنه ای
برای تصادفی پیش میاد به صورت معجزاتایی دراومد تو این صحنه خیلی تعجبی نیست.
خدا کلاً درش یعنی اگه کسی داره درست حرکت میکنه،
یه سنگی میاد یهویی جلو
ماشین، ماشین رو منحرف میکنه اینوری میره، اونوری میره.
اون سنگه معمول-- مأموریتش اینه.
مأموریتش اینه که بیاد ماشین تو رو منحرف بکنه یهویی از بغل این رد شی.
این هیچ تعجبی نداره.
اینا کرامتی هم برای کسی محسوب نمیشه.
اینا مال اینه که کسی اگه درست زندگی بکنه توش
صحنه های عجیب غریب که پیش میاد خدا دستش میگیره.
خدا این همه عالم
سپاه و ستاد خداست.
این سپاه و ستاد خدا اگه
به دست این افتاده، این داره کارشو انجام میده، دور--
از این صحنه مهلکی درست ردش کردن هیچ تعجبی به این نیست.
تعجب نکنید. یعنی "فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ"
یه بحثی مونده که این "إِذْ أَکْمَنَ الْجَوَارِيَ" چون وقت نیست میترسم از بین بره بحث.
دفعه بعد میگم "فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ" خدا جوابشو داد.
استجابة هم با إجابة فرقش باز با چیه؟
یعنی مشتی جواب داد. فَاسْتَجَابَ وقتی میره تو باب
معنیش تغییر میکنه. "فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ" یعنی خدا
جوابشو داد. "فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ
فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ"
این کید اینا رو از او منصرف کرد.
"إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ"
او شنوای و داناست.
او شنید این دعا رو، این استغاثه و تضرع رو شنید و این--
حالا "ثُمَّ".
"ثُمَّ" اینو ببینید چجوری همون جمله 11 رو.
"ثُمَّ" وقتی میخوان یه فاصلهای بندازن این "ثُمَّ"
با "فَ" فرق داره. "فَ" فاصله میندازه "ثُمَّ" یه فرق
یعنی چی میندازه؟ یه gap
کاملاً واضح توی قضیه قرار میده.
خب "ثُمَّ" آره اینه. حالا عبارات عربی یادم نیست "ثُمَّ" اینا چی میگن.
ولی برای فاصله است منتها این فاصله
به عنوان یه gap زمانیه.
"ثُمَّ بَدَا لَهُمْ
وَلَهُنَّ" یعنی معلومه یه سری مرد تو این داستان هستن که این صحنه مهمونی رو تدارک دیدن،
تدارک دادن و دارن قضیه رو چیز میکنن.
"ثُمَّ بَدَا لَهُمْ"
روشن شد یعنی نشستن این "صَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ" چجوری؟
نه اینکه چون این گفته زندان من ترجیح-- گفتم خب برو زندان.
این نیست. یه سری آیاتی یهویی روشن شد اینجا برای بقیه.
چی روشن شد؟ این آیات الهی چی بود که روشن شد؟
نمیدونیم. روایات چیزی نگفتن.
ولی یه سری آیاتی دیدن یهویی اینا از یوسف.
حالا آ-آیت معصومیتش بوده.
این تفسیر، تفسیر درستی نیست که چون که او از خدا خواست که خدا من برم زندان.
اولاً از خدا اصلاً نخواست که من برم زندان.
دعاش اصلاً این نبود که من برم زندان.
دعاش این بود که
اینا کید اینا رو برطرف بکن.
خدا هم کید اینا رو برطرف کرد. چجوری برطرف کرد؟
یه آیاتی نشون داد. بعد "ثُمَّ بَدَا لَهُمْ وَلَهُنَّ"
این ضمایر رو دقت کنید. اینا الکی اینجوری مثل بلل نپاشیدن اینا رو توی قرآن، خب.
دی-- کاش دی این نبوده که مثلاً هی "لَهُنَّ، لَهُمْ" اینا رو هی در میارن زمان و مکان.
معلومه که چه مرد تو اینجا بودن. معلومه اقتدار زن،
زل-- زن عزیز هست. زلیخا یه حالت اقتصادی ای داره اونجا.
چیز میکنه، اونجا به این مرده تذکر میده، چیز بالا میکنه.
بالاخره داره یه جاهایی رو اداره میکنه.
از آیه، آیات بعدیش هم مشخص میشه که این صحنه و تمام این ماجرا رو از اون نصف نمیدونه.
از اون نصف نمیدونه. حالا آیهشو هفته بعد میگم.
اصلاً خبر ندارن چه اتفاقاتی افتاده.
بعدش هم دیگه شستشوی مغزیان از--
شوهرشو میده که اصلاً داستان این نبوده، داستان فلان، قضیه رو formality کش میکنه.
این از آیات مشخصه. خب.
"ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ" بعد از اینکه آیات الهی رو دیدن اینا
براشون اینجوری آشکار شده به این جمع بند 尽 به اینکه "لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّىٰ حِينٍ"
تا یه مدتی اینو بندازیم زندان.
اون موقع بعد قضیه تبدیل شد به زندان.
دعای-- ببینید یه روایت هست میگن روایت داریم.
روایت داریم که داریم. اینکه روایت با قرآن سازگاری نداره که این نشد چیز دیگه.
کلی هم روش مانور میدن. یعنی بعضی یه جوری میکنن یعنی،
یعنی ادب دعا رو بلد نبوده،
چیز. یعنی حضرت یوسف ادب دعا کردن بلد نبوده.
گفته خدا زندان بده.
یه حضرت یوسف بیشتر معقولی شه که ادب دعا ما خودمون بعضی وقتها اینو میفهمیم که اینجوری نباید دعا بکنیم.
گفتе اگه خدا مخیر بین زندان و اون،
زندان عحب بده. کید اینا رو "فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ"
ببینید میخوام بگم آیات دقت بکنید رو آیه.
این جلسه روضه نیست، جلسه دقت روایته.
ببینید "ثُمَّ" خودش نشون میده که داره یه gap یه افتاده بین
در واقع بحث زندان رفتن.
اینی که میگه که دعاش چی بوده؟
دعاش این که "فَصَرَفَ" خدایا اینا
کید اینا رو منصرف بکن. "فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ" چی بوده؟
براش داره "صَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ"
کید اینا رو برطرف کرد. یعنی اینا نتونستن به اون مقصودشون که میخواستن کام بگیرن از یوسف،
به این مقصودشون نتونستن برسن.
با چی؟ با اون آیاتی که خدا نشون داد،
با این اونم بحث
زندانم که وقتی مخیر کردن گفت خود اگه مخیره بین زندان و این کار زندان
اگه اینه. ولی هیچ موقع دعا نکرده من برم زندان.
اینم اینه تو بهاره. یدشک یوسف بسجن الا با تا حالا یارب به مس تحق--
تحق-- تحققت الج--
سجن. خدا با چی من استخلاص سجن پریدم؟
با چی من افتادم زندان؟ شما میگی خودمم یه جوریه.
آقا من چرا انداخت زندان مثلا اینجوری.
جالبی مثلا سرزنش باید منو نمیپسنده.
فحل الیه انتخ ترتب.
خودت انتخاب کردی. خودت گفتی حین قلته رب سجن احب الی من ما یدعونی الی.
که وقتی اینجوری دعا کردی گفتی که
خدا야 زندان بهتره. حلا قلته العافیه تو احب الی من ما یدعونی الی.
خب چرا اینجوری نگفتی که خدا عافیت بهتره؟
یعنی انقدر یوسف نمیفهمید که مثلا این،
این آدمو دعا میکنه خدا عافیت میگفت.
خب اگه دعا میکردی خب عافیت بهتر از زندانه ما میگفتیم آقا عافیت مثلا در میاوردیم بیرون هیچی.
ولی چون دعا کردی که رب سجن احب الی من ما یدعونی الی ما هم گفتیم خب خودت دعا کردی.
خودت میخواستی دعا نکنی اینجوری.
کلی هم آخوندا با، با این منبر میرن ادب دعا از توش در میارن.
نمیدونم هوووه چه بحثاتی داره.
این اصلا با ظاهر قرآن نمیسازه.
ده بار بگم صد بار دیگه هم میگم هزار بارم لازم بشه میگم حدیث رو جز قرآن شناس حق خوندنشو نداره،
حق توزیعشو نداره،
حق فهمشو نداره. چون که قر-- باید روایت
عرضه بشه به قرآن. نه حدیث شناس، قرآن شناس.
اینی که-- این اصلا روایت به درد نمیخوره یه همچین روایتی.
که مثلا اولا شعنه.
گفت یوسف این انقدر آدم پایینی بود ما خودمون میدونیم
چرا دعا کرد زندان؟ او گفت یه چیز دیگه.
دیگه داشت میگفت خدا اگر دو میلیارد پول به من بدی بهتر از اینه که یدعونی الی.
دو میلیارد پول مثلا. نه
کاملا اون ظاهر نشون میده اصلا این نیست.
فسقی الله رب همون سر و کله یه--
زندانم که خب یه--
اینو بخونیم. زندانم واقعیش
جای چیزیه. اولا این خود این بحث زندان رفتن نشون میده یه iets دنوکتر.
اینه که اولا زندان هرکی میره زندان گناهکار نیست.
خب هرکی میره زندان گناهکار نیست.
این نمیشه متهم تا اسمش میشه مجرم خیلی که.
تازه ممکنه یه
مجرمی این واقعا مجرم عندالله نباشه.
اینی که
هرکی تو زندانه این گناهکاره اینجوری نیست.
این یه مطلب. شاهدش هم اینه.
خب؟ شاهدش هم اینه. مطلب دوم اینه که
خیلی وقتها هست که خدا
به همون اتهامی که
دقیقا شما تو همون اتهام پاکی،
این زندان رفتن مقدمه عزیز مصر شدنه.
اگه واقعا یه اتهام بیخود
داره کسی به شما میزنه یه مجموعه
که دقیقا همون جاییه که شما خیلی پاکی.
بدون خدا داره یه بازی جدیدیه برای عزت تولد نو.
خب؟ برای یک عزت چیزی داره یه همچین جریانى رو درست کرده.
شما تو مسائل مالی ممکنه خیلی پاک باشی.
دقیقا ممکنه اتهام مالی بخوری حالا.
اتهام مالی بخوری. اینا،
اینا هستا. شاید خدا داره یه--
این یه جایگاههایی که اتفاقا خدا میخواد یه عزت نو بده،
یه عزت بالاتر. این اتهام توی این مقطع ممکنه کارگر بشه.
بینم زندان چندین سال یوسف رو توی زندان نگه دارن تو
عمق سیاهه سالها نگهش دارن میخوان یه عزت بهش بدن.
اولا تو این امتحانه شرکت کرده اون عزته گیرش اومده.
ما نمیدونیم واقعا ما نمیدونیم خدا چیه برامون تقدیر کرده.
این حالته ببینی این حالت زشت شدن اینه که خدا
نه این که من تلاش کنم تقدیر، یه تغییراتی کردی دیگه.
تغییراتی که کردی برا من این تغییرها خیلی اوقات آدمو رشد میده.
خدا ما باید بعضی، بعضی کارهامونو انجام بدیم خدا
خودش ممکنه تغییراتی بکنه ببره بچلونه، یه جایی گیر بندازه، له بکنه فلان بکنه برای اینکه بهش بخواد رشد بده.
اینو-- ما که تمام شدیم زندان حالا این مال تجربه زندان رفتنه.
زندان نرفتیم احتمالا. بنده زندان رفتم البته به عنوان
مجرم نه. این حالته میگن بیمارستان چیزه
محل-- اینه که بد-- کثیفترین جا بیمارستانه دیگه.
این همه عفونتها و فلان اینا همش اونجان هست.
این زندان رفتن این قذارت معنویش رو آدم میبینه تو زندان.
یعنی این کثافت معنوی یا آن--
چون که بیشتر کسایی که متهمن افراد مجرماند اونجا.
اصلاً احساسی که آدم دست میده تو زندان
اینه که خیلی جای آلودهایه اینجا.
خیلی جای آلودهایه اصلاً. و این قذارت معنوی خیلی بالایی داره محیط زندان.
و این چیز جالبیه.
یعنی تجربه زندان رفتن اگه برای آدم اتفاق بیفته البته مجرم نه.
حالا متهم بیخودی چه--
حالا یه کسی مثلا حالا میره شرکیو میکشه اینجا.
این، این حالت میاد که مثلا میگم بیمارستان آلوده است این زندانم خیلی آلوده است.
یعنی آلودگی معنوی خیلی زیاده زندان
نه بحث حالا بحث دیگهای.
یعنی اَکُن مِنَ الجاهلین و یه بحثی علامه از
این آیاتی که تموم شد قبل اینکه بحث خواب به وجود بیاد
یه مطلبی رو عرض میکنم که حالا اون مطلب رو باید جلسه دیگه در خدمتتون
عرض خواهم
کرد. بله. حالا من
تحقیقات روز پنجشمم گم شده.
حالا من اگه پیدا کردم تحقیقات روز پنجشنبهمو
که پنجشنبه، ای تحقیقات روز پنجشنبهمو پیدا نکردم تفسیر
سوره یوسف رو ادامه میدم پنجشنبه.
یعنی حالا اگه گم کردم یعنی این واقعا گم شده و که تا حالا پیدا نکردم.
من اگه تونستم جمعوجور بکنم یادم بیاد چه چیزهایی تحقیق کردم
که به اونا رو چیز میکنم. اگر نکردم
حالا. خرافاتی. بله یه عده دشمن در این
نه آکی شکر خدا به حسب امکان.
سبونه هست یه دونه سبونه بخورید برید.
محکمات. محکماتش هست.
خدايا خوداند ما را ببخش و بیامرز.
God.
قلب نازنین امام زمانو از ما راضی و خشنود بدار.
God. خدا ما را لکه ننگ دامن امام زمان قرار نده.
God. و ما را موجب زينت دین قرار بده.
God. در عمق فرج امام زمان تعجیل بفرما.
God. هر حرف و بهرهای از هر جای این عالم به روح حضرت امام هادی واصل بفرما.
God. همه خدمتگزاران به اسلام و
ولایت را در پناه خودت حفظ و حمایت تعیيب بفرما.
God. خدا همه مرزهای اسلام،
مرزهای شیعه، متبعات اهل بیت،
اگه خیر و صلاحشون در این است، عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشاند.
God. خدا نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از عاشقان
قرآن و اهل بیت قرار بده.
God. دست ما را تو این دنیا و برزخ و قیامت
از قرآن و اهل بیت و از این معارف کوتاه نفرما.
God.
مقام شهدا را عالیتر بگردان.
God. پدر و مادر ما را به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
God. إن النبي آله وفاته.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
جلسه قبل
جلسه بعد