د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲
دارای متن همگام
آغاز جلسه و فاتحه برای میرزا جواد تبریزی
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۴۳:۴۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۴ سرفصل
اللهم صلّ علی محمد و آل محمد.
۰:۳۰
## جمع بستن فعل الهی: «ما کردیم» و توحید ذات
۱:۰۴
## مردسالاری بهمعنای مدیریت مرد، نه اربابکشی
۹:۳۳
## پیشنهاد زلیخا: زندان نه مرگ؛ و پاسخ کوتاه یوسف
۱۴:۲۶
## «شهد شاهد»: شهادت عن حسّه است، نه کارشناسی
۱۴:۴۶
## روایت کودک در گهواره؛ علامه و معنای «شهد»
۲۲:۵۰
## آیۀ بیستوهشت: «إنه من کیدکن إن کیدکن عظیم»
۲۷:۴۵
## زبان قرآن: نقل بدون واکنش یعنی تأیید
۳۲:۰۸
## کید شیطان ضعیف است؛ جمع این دو آیه یهودیمسلک نیست
۳۲:۲۹
قرآن در فریب چه میگوید؟ شیطان هر دو را فریب داد.
۳۶:۳۳
## پاشنۀ آشیل مرد؛ دو حبّ النساء
۳۷:۰۱
## «فلا تخضعن بالقول» و «من وراء حجاب»
۳۸:۴۶
## موسی و دختران شعیب؛ نگاه غیرمتحجر و بنبست غرب
۴۷:۱۹
## روایت اجاره و خلوت؛ ثالثهما الشیطان
۵۰:۰۶
## آیۀ بیستونُه: یوسف اعرض عن هذا؛ تغلیب خاطئین
۱:۰۲:۵۱
## غیرت مرد و حسادت زن
۱:۰۵:۳۶
## آیۀ سی: نسوه در مدینه و جیگجیگ ملامت
۱:۰۸:۴۱
## اشاعة فاحشه و تعییر مؤمن
۱:۱۱:۲۶
## تفرّغ للعباده؛ عبادت فقط خدمت به خلق نیست
۱:۲۲:۴۳
برای همین خدا به پیغمبرش بهترین نصیحت را میدهد.
۱:۲۵:۲۰
شیطان در یک واژه دو قسم کرده.
۱:۲۵:۵۲
## ضلال مبینِ نسوه؛ خیرخواهانه نیست
۱:۲۸:۵۵
## آیۀ سیویک: متکا، چاقو، اخرج علیهن
۱:۳۰:۴۳
## آیۀ سیوسه: ربّ السجن أحبّ إلیّ؛ کیدهن و جهالت عملی
۱:۳۸:۳۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان
الرجيم. بسم
الله الرحمن الرحيم.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
برای اسفند سال گذشته، سال،
مرحوم مشک و تبریزی،
الفاتحه.
قبل از شروع هر جا داره مجدداً،
اه، تشریح کنم ارتحال،
اه، آقای تاجبخش تبریزی رو
که تو تهران خود ایشون یه سری ناشناختهان.
ولی پایه فقه قم در حقیقت ایشون بودن
که، اه، اون درسی
که به او داده حدود
شلوغترین، پربرکتترین درسهایی بوده که در
حوزه علمیه قم بوده. شاگرد موثر آقای خویی بودن
و آش سعیدن و مات سعیدن که،
اه، تا آخرین لحظه زبانشون گویا به
فقه و اصول و قرآن و اینها بوده.
در حقیقت اینم حکایت
زندگی پرونده ایشون که داشته که ولی
گاهی اوقات هست که مثلاً این طرف پنجاه سالگی
بازنشست میشد دیگه هیچ کارایی نداره.
ولی این بزرگیاران پنجاه سالگی تازه وقت باردهیشونه.
تازه شروع میکنن به بار دادن.
انشاالله که همین جوری هست که ما
بسم
الله الرحمن
الرحیم.
السلام علیکم.
بله. آیه بیست و چهار سوره یوسف.
جان؟ اینی به نفسه چرا مثلاً مگه به خدا برنگرده؟
بله. چرا به همین
نفسه سر میبره پس خودشه.
نه خب این، این
که ما این کارو میکنیم طرف رو-
غیر اون مقام تشریفی که میگن ما این کارو میکنیم، ما این کار رو کردیم.
غیر اینکه یه همچین توجیهی داره خیلی وقتها ما با
تمام به حقیقت ملائکه و
چیز و اعلی العوامل و یعنی اینجوری.
یعنی وقتی میگن ما این کار رو کردیم،
این کار رو میکنیم خیلی از این فعلها به این صورت جمع میان
به این دلیله که ما و ملائکه مثلا
ما با مثلا البته هیچکس با خدا جمع بسته نمیشه.
این به حساب فهم عرفی ماست که جمع میبندن.
خیلی وقتها میگه خدا و رسول.
خب؟ إن الله و ملائکته يصلون على النبي
يا أيها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما.
لا حول
ولا قوة إلا بالله العلی العظیم اینکه خدا رو جمع میدند و بقیه این
خدا و رسول. وگرنه ما در توحید، توحید یعنی اینکه
خدا و دیگر هیچ. اون واحدش هم اگه دقت بکنید خدا یا با احد میاره
با واحد نمیاره یا اگر با واحد بیاره با واحد قهار میاره.
یعنی واحدی که قهر میکنه از همه.
یعنی هیچ دویی رو کنار خودش قبول نمیکنه.
قرآن اراده خدا یا با لفظ احد میاره یا با واحد قهار میاره.
با واحد خالی نمیاره. و اگر اگه تو این دیدگاه توحیدی با این نگاه حساب بکنیم
که اصلاً لیست الدار غیره دیار.
مثلا تو این خونه هیشکی نیست فقط خداست.
بقیه همش شؤونات و مقامات و جلوهها و این چیزا محسوب میشن.
این اقیانوس فقط همین اقیانوسه.
اینه. منتها ما موجش رو نگاه بکنیم، یه موجهای مختلف داره، یه موجش کوتاهه، یه موجش بلنده اینها.
ما به این نگاه کنیم یه تعجب به وجود میاد.
ولی توحید یعنی اینکه لیست الدار غیره دیار.
لذا اون دو وجه دید رو داریم دیگه تو قرآن.
یه موقع تنها و تنها خودشو ارائه میدیم و خودشو با بقیه.
یعنی خودشو با بقیه در کنار همدیگه میگیره و میگه خدا.
بله. این آیه بیست و پنجی که
تقریباً تموم شد که این فرقت یأتن بدار وقضت قمیصها دوراً.
قدر یعنی پاره کردن عمودی
از عمود به صورت عمودی پیراهنش رو پاره کرد
زلیخا یا زلیخا.
ولفی سیدها لغوا.
اینها بناگاه در
دن در سیدهومان نه سیدهها رو دیدن.
این آقاهه رو میدیدن. اینو حالا باز توقع نشه که منظور یه مثلا برتری و شرفی مثلا نسبت به
مرد نسبت به زن. نه این بحث همون بحثه.
چون بعضیا دوباره interpret میذارن گفتن که مثلا چی شد؟
چرا اینجوری شد؟ مثلا چرا این آقاهه اون میشه؟
نه اینجوریه دیگه.
خب آقا این تئوریشه، تئوری
مدیریت مرده. بله.
فقط بعضی وقتها مثلا بعضی میگن
خب خونه به صورت مردسالاری باید اداره بشه یا زن سالاری یا بچه سالاری یا صی مثلا شایسته سالاری.
مثلا از این چیزا. معلومه
مردسالاری. منتها مردسالاری اگه به این معنائه که مرد هر غلطی دلش بخواد میکنه،
خب این یه چیز بیخودیه. مرد مثلا
میگه که خیلی مثلا تو دانشگاه گفته آقا یه آیه داریم تو قرآن که اگه به زنتون گفتید یه چیزی بیار نیاورد بزنش.
گفتم کجا ما همچین آیهای داریم تو قرآن که اگه یه چیز به زنت گفتید بیار نیاورد بزنش؟
یعنی، یعنی همون آیه
فرج محرمه. این نیست اصلا بحثی
که یه مرد مثلا حق نداره مثلا تو خونه بگه اینجوری غذا درست کنین، یا پیراهن رو چرا اتو نکردی یا مثلا
چرا اینجوری بود، چنان چرا. اینا حق،
حق مرد نیست. یعنی هیچ حقی نداره سر این قضیه.
این نیست که مثلا مردسالاری اگر
به معنای اینکه مرد مثلا ارباب کشی، ارباب کشی مثلا تو خونه و خونه اینه که
این چه سالاریه؟ اینکه باید از مثلا توانش استفاده بکنه برای مدیریت یا داد بزنه برای مدیریت.
مدیری که شغلش این نیست داد بزنه، مدیر مدیریت میکنه.
اونم کارهای کلان رو مدیریت میکنه.
اتفاقا میگن
از مدیریتیش هم میگن.
میگن اگه مدیر در مسائل خرد خیلی نظر بده
مثلا تا اینکه چجوری گوشت رو تفت بدید باید چیکار بکنید، تو یخچال مثلا این میگن نظر نمیده چه مدیریه مثلا؟
چرا انقدر detail نظر میده؟
حالا اون مردهایی که میان دارن کار خونه میکنن اون موقع تو detail
قضیه چیزم میان جلو. در صورتی این
تو کلان باید نظر بده.
دیگه حالا مثلا این خونه چجوریه؟
بعدش بقیهش مشورته.
بحث مشورت مگه مدیر مشورت نمیکنه با
مثلا کسی؟ یعنی مدیریه مثلا خودسرانگی تو کار مدیریت.
لذا میگن زن سالاری و...
بدترینش بچه سالاریه.
شایسته سالاری رو نداریم.
مردسالاریه. مردسالاری به معنای مدیریت مرده، اینه.
یعنی و مرد نباید از
مثلا مرد مسئول، مسئول که میگن
باز مسئول میگن
series هر چهارشنبه
سیر که شما میکنید با حاشیه دخت.
مهرچالاری رو. بله این- شایسته سالاری شایسته سالاری این مردمی که همون،
اِاِاِ، مشورت میکنن، با مشورت هم انجام، مسئوله.
مسئول دقیقا معنی کلمه یعنی پاسخگوئه.
اشکالات رو میپذیره.
میپذیره یعنی مورد سؤال قرار میگیره.
یعنی اشکالی رو-- اگه کلان اون زیر ساخت خانوادگی اشکالی
رو این مردهایی که هی حواله میدن، خودت گفتی، خب خودت کردی، خب خودت-- این معلومه که
نقش خودشو داده به یه نفر دیگه.
بعد داره مثلا به جای کساتی که
کل این مسئله کلان رو من تصمیم گرفتم،
منم زیربارش رو-- نهایتا اشتباه کردم.
به عنوان یه مدیری که اشتباه کردم.
و یکی از معضلات این روزگار ما تو بحث همین شایسته سالاری بچه، بچه
این شده که گاهی اوقات خانمها هم دوست میارن که نقش مدیریتی رو از
آقا بگیرن و این،
اِمم، باعث خیلی از ارواح کیفی میشه توی خونه.
خیلی کسایی که داد و بیداد میکنن میگن من جایگاهی ندارم.
جایگاه محبتی خانواده که به مامانا هستن بیشتر مثلا جایگاه
اون رقابت و نتانوت خانوادهام که مثلا مدیر خانواده که باید باباها باشن اینا نیستن،
میبینه بینقشه در خانواده شده.
موقعیت که رو میاره به کارهای دیگهای.
در هر صورت بحث راجع به اینا زیاده.
باز به موقعمون که از ما میسوزونه.
:“قالت ما جزاء من اراد بأهله
سوءا الا ان یسجن او عذاب عظیم” گفتش که ما، این ما چه ما نافیه باشه چه ما استفهامیه باشه معنا میده.
ما نافیه باشه یعنی به صورت نفی معنی میکنیم.
ما جزاء من اراد بأهله سوءا نیست.
جزای کسی که اراده کرده به اهل تو سوء، یعنی اراده سوء راجع به اهل تو کرده
نیست الا ان یسجن او عذاب عظیم.
نیست مگر اینکه زندانی شود او عذاب عظیم.
یعنی اینکه عذاب عظیم ببینه.
اینم که یه همچین پیشنهادی میده
و بحث از پیشنهاد مرگشو نمیده مثلا.
من از آیات بعد مشخص میشه که
واقعا یک حبّی نسبت به این جو و نسبت به ولیها فرو رفته که نمیتونه حتی اینقدرشو ببینه.
و میخواد نگه داره.
همین این مورد رو میخواد نگه داره.
:“قال هیه را آلت نیعم نسی”
حضرت یوسف هم همینجوری که درسه پیش عرض شد، اینه که
هیچ در اون نتانوت خودش، نتانوت خودشو از دست نداده.
هیچ قسم، هیچ قسمی نداره.
ضمن اینکه بحث اصن اینکه غلقت الاواب و های تدک و این
ضرر و زیان، اصن این بخششو نمیگه.
هم رو حیا و شرم خودش که نمیگه هم رو اینکه این فضه وقتی دفع میشه این عظمت و بزرگواریه
حضرت یوسف فقط همون بخششو میگه.
دیگه این داشت مقام و شرفشو میزد، همین.
:“قال هیه را آلت نیعم نسی”
این داشتم. دیگه هیچ حرف دیگهای نمیزنه از ماجرا.
از خود اون ماجرا چیزی نمیگه.
فقط این بحث اینکه این شرفشو حفظ میکنه، این ماجرا.
"وشهد شاهد" این را آلت نیعم نسی من چون نقل کردم با دقت دیگه همین نمیخونم.
"وشهد شاهد من اهله ان کان قمیصه قد من قبل
فسد قبل وهو من الكاذبین ان كان قمیصه قد من دبر فكدب و هو من الصادقین"
یه شاهدی اونجا شه-- شهادت داد من اهله
از اهل خود، اِمم،
ولیها یعنی از اهل خودش.
شهادت داد که ان کان قمیصه قد من قبل اگر
پینش، ان کان قمیصه،
پیان یوسف قد من قبل
اگر از جلو پاره شده بود فسد قبل
وهو من الكاذبین پس اون
ولیها داره راست میگه و یوسف داره دروغ میگه.
چون اینا یه حالت جنگ و دعوایی بوده.
یعنی این، اینو میکشیده مثلا.
و ان کان قمیصه قد من دبر
اگر پینش قد من دبر اگر
از پشت پاره شده فكدب بعد،
او داره دروغ میگه ولیها وهو من الصادقین.
خب ببینید یه این عبارت، عبارت
سادهایه نسبتا در معنی.
منتها فقط یک نکتهای هست.
ببینید عبارت شهد شاهدان،
شهد شاهدان. ببینید
این چیزی که گفته، یه معنایی ما داریم در معنای شاهد
شهادت به معنی قتل فی سبیل الله نه، به معنی شهادت دادن.
در معنای شهادت این-- این چنینه که
میگن، تو فقه هم میگن، میگن شهادت باید عن حسه باشه.
عن حسه و از روی کارشناسی نباید باشه.
کارشناسی که کسی بکنه به این اصلاً لفظ شهادت رو نمیگن.
باید عن حسه باشه. اگر
تو روایت هم داریم، میگن وقتی خواستید شهادت بدین
"هل ترى الشمس على مثلها فاشهد أبو ده"
این دیدی مثل آفتاب مثلاً دیدی مثل فرشی که دیدی، دیدی شهادت بده.
اگر نه، أبو ده رهاش کن،
شهادت نده. ببینید شما
اگر یه نفری
چاقو بگیره دستش بره توی اتاقی
با چاقو خونی بیاد بیرون. بعد شما برید اون تو ببینید که یه نفر مرده،
خون-- خونی هم هست.
شما نمیتونید از لحاظ تفقی شهادت بدید
بر اینکه من دیدم
که این، اینو زد کشت. همچین چیزی نمیتونی شهادت بدی چون که شهادت عن حسه نیست.
اع-- اصطلاح تفقیص میگن شما تحمل شهادت نکردی.
شما تحمل نکردی، یعنی
حضور در صحنه نداشتی. شما تحمل شهادتی که میتونی بدی اینه.
بدی که من دیدم یه نفری با چاقو رد با چاقو خونی برگشت.
من اینو دیدم. بعداً رفتم دیدم اینجوریه.
این میتونی شهادت بدی. لذا کار کارشناسی بهش میگن نمیدن شهادت.
خب؟ اگه کاری کارشناسی باشه
اسم کار، کارشناسی بهش نمیدن شهادت.
حالا بذارید ببینیم. این یه چیزی که داره اتفاق میافته
یک حرف کارشناسیه.
یعنی داره میگه که
اگه اینجوری شد قد من قولن اینجوری میشه.
اگه گفتن دوبله اینجوری میشه.
این دو تا آیه هم تکراری نیست.
چطور شد مثلاً آیه بیست و هفت تکراری شد؟
نه، آیه قبل میگه قد من قولن باشه فشد راوا من الکاذبین.
حالا من دوبله باشه معلوم نیست شاید مطلب یه چیز دیگه باشه.
من دوبله باشه، من قولن باشه این راست میگه، اون دروغ میگه.
این دلیل نیست که من دوبله باشه.
حالا این راست میگه، این دروغ میگه شاید
چون نفی اینا به این صورت نشده.
نفی اینا شاید این باشه یه مطلب یه چیز دیگه باشه، دو تاشون دروغ میگن.
اصلاً مطلب یه چیز دیگهست کلاً.
لذا آیه بیست و هفت تکرار آیه،
این کار، کار کارشناسیه. بعد این مطلبو که ما بفهمیم که شهادت به همچین کاری نمیگن.
خب؟ به کاری که مطالبه ثبوت داره نمیگن، کار کارشناسی نمیگن.
این گیر انداخته. یه موقع میگیم قال شاهدون میگیم خب یه شاهدی اونجا بوده که گفته ولی میگیم
شهد شاهدون اصلاً شهادت داده به این مطلب.
این ما میفهمیم که انقدر میفهمیم که یه نفری اگر نشسته
بود میگن چه کارش کارشناسی کرده بهش اسم نباید بذارن شاهد شاهدون.
ما رو روایت اینجا کمک میاد.
ما تا اینجا گفتیم یه همچین مطلبی.
روایت کمک میاد. روایت به کمک میاد.
چطور افتادم؟ هر جور هم.
و میگه که الان من روایت رو هم میخونم.
اینجا یک بچهایه، یک بچهای همین جا
تو گهوارهست، خدا
به یوسف الهام میکنه
که میگه از این بپرس. بعد اونم شروع میکنه یه همچین نظری میده.
این میخوره به شهادت. این چجوری بدون کار کارشناسی گفته اینو؟
به این، اینی که به حق کارشناسی نکرده و نشسته با تدبیر و تفکر و اینا به این جمعبندی برسه،
به این میشه گفت
چون که بدون تحمل گفته.
اینو مرحوم علامه میگن برای اینکه
بعضیا خواستن خیلی توجه نمیکنن به اینکه این شهده
مع-- معنا، معنی شهده وجود داره اینجا.
و ما این روایت ما رو،
این روایت رو میشه به عنوان تفسیر
این گفته که همین که عرض کردم که در جلد دوازده بحار الانوار صفحه دویست و بیست و پنج
داره که و شهد شاهد من احلاف فالهم الله یوسف
ان قال للملک سل هذا الصبی فی المهد.
الهام کرد خدا به یوسف که به این ملک بگه از این بچه بپرس،
از این بچه بپرس. میشه؟
خب مگه حضرت عیسی در گهواره مگه
حرف نزد؟ خب اینم خدا بخواد، میخواد
گفتیم که همه به
کمک خواهند اومد. همه کمک میکنند.
شما پاک باش همه کمک، عالم کمکتون میکنه.
این عالمی که داره کمک میکنه
"سل هذا الصبی فی المهد فإنه يشهد أنها راودت من الناس فقال العزيز للصبی"
این عزیز از این بچه میپرسه "فأنزل الله الصبی فی المهد"
خدا این بچه رو
چیزش میکنه به نفعش
میاره، لِيُوسُفَ حَتَّىٰ قَالَ إِنْ کَانَ غَمِيسُهُ وَقُدًّا قُولًا
فَسَلَ طَاوًى مِنَ الْکَذِبِ، إِنْ کَانَ غَمِيسُهُ
وَقُدًّا دُبًى فَکَذَّبَ دَاهًى مِنَ الصَّادِقِینَ
فلمّا رأى العزِيزُ غنيشَ يوسف قد تخرّ ذقن الدّور قال لامرأته إنّه من كيدكن من كيدكن العظيم.
به هر جهت اینکه ما اینو نمیتونیم بپذیریم.
یه آدم بزرگ... چه سؤال داری؟
سؤال داری بگو. این،
اینو نمیتونیم بپذیریم که یه آدم بزرگ مثلاً
اینجا اومده باشه مثلاً نظر کارشناسی بشه خودم گفته شهده شاهد آن.
اینو نمیتونیم. لذا این روایت یه خورده به
فضای شهادت دادن که از سر
تأمل و تدبر و کار کارشناسی نیست.
خیلی وقتها صاحب حدسهای قوی هم همینجورین.
اینجا مگه شهادت گفته؟
بله. شهادت گفته؟
نه دیگه. ببینید همین که
اگه کار روی تأمل و تدبر باشه بهش نمیگن شهادت.
ولی اینی که بحث شهادته
یا باید شاهد صحنه باشه
یعنی یکی از اهل اونجا باشه که مثلاً تو این اتاق بوده،
دوربین مخفی گذاشته، نمیدونم چی مثلاً این چیزا گذاشته یا اینجوری باید بشه بهش شهادت که این نبوده.
خب؟ یعنی این بعیده که همچین چیزی باشه.
مثلاً یه نفر داشته فالگوش وایستاده بوده مثلاً داشته دید میزده.
این، اینم اون موقع اصلاً این کارم اون موقع،
این کارم دیگه این کار کارشناسی شده رو که من باید اینجوری کارشناسی بکنه بگه اینجوریه اونجوری.
بگه اینجوریه اونجوری این
آقای قائل به خاموش.
خاموش بکنم چون که
مزاحمت میشه دیگه. فکر کنم نمیخواد.
عقل چه کاری میکنه؟ آقا این نظر نقله قدیمی میده الان چه با-- اگه با--
مثلاً یه کسی داره میگه که من مثلاً اینجوری بوده.
باید تأمل بکنه، شما بخواد بکنه شهادت نمیده.
اگه بدون تأمل بشه مثلاً شهادت اصلاً اینجا نظری نداره ولی
یه کار کارشناسی کرده دیگه.
یعنی جرم شناسی کرده. تمام کارهایش
مثلاً. بفرمایید، بفرمایید. جرم شناسی کرده دیگه.
جرم شناسی کرده. این نظر
رو نداده که شما گفته اگر اینطوری باشه اینه.
یعنی اصلاً شهادت هم نداده.
آخرش نگفته که بالاخره چون شهادت بالاخره میگه که- میگه اینجوریه.
خب دیگه جرم، میگم این جرم شناسی کرده دیگه.
به این که نمیگن شهادت دادن.
اصلاً شهادت هم نداده آخرش.
دیگه ما، ما میگیم چ-چطور؟
میگیم همین. میگیم چطور این کسی که شهادت میده میگن شهده شاهد آن.
شما میخواید قرآن رو بفهمید دیگه.
شما من نمیفهمم دیگه که شهادت نداده.
میخوام قرآن رو بفهمم. چطور میگه به یه
کار کارشناسی قرآن میگه شهده شاهد آن.
شهده شاهد آن. این مورد
رو نداره که شهادت بده. چی؟ نه.
خب همین شما احتمالات برای تفسیر رو باید رعایت بکنید دیگه.
که احتمال دادن.
خب شما بگید که میگم یه احتمالش اینه که،
احتمالش اینه که اون شاهد صحنه بود- بوده باشه خودش.
دیگه شاهد صحنه. این یه خورده احتمال بعید به نظر میاد که
مورچه نبوده که اون طرف وقتی داره
غلت عبایی یکی در رو میبنده میره که مثلاً این نبینه اینو.
خب؟ این احتمالش چیه؟
یه احتمالش هم اینه که همین.
یه کاره. اونم ما احتمال میدیم.
نگاه کنید از روایات یه چیزی دستگیر میشه بعداً دیگه.
یعنی یه روایت قرینه میشه برای اینکه
ببینیم که این کار کارشناسی نشده رو
کار کار، پس باید بشه یه کار بیتعمل کارشناسی نشده.
این اگه بشه، این اگه بشه اون موقع ما
میگیم خب بیتعمله. پس بیتعمله پس
شهادته. پس میشه یه خورده به معنای شهادت نزدیکتره.
خب بله. شهادت باشه چرا شهادت رو اینجوری بده؟
یعنی بعد- همین اسم اینی که میگن شهادت داده
یعنی کار بیتعمل کرده.
به این معنی. یعنی این معنای مجازی میگن اقرب المجازات.
تو مجازیها باید اقرب المجازات رو گرفت.
یعنی این کار بیتعمل رو بدون فکر و عناد.
یعنی یهو مثلاً چیزی،
چیزی گفته شد. این کار به معنای شهادت نزدیکتره تا چیزای دیگه به معنای شهادت.
میگن اقرب المجازات و اینا.
یعنی نزدیکترین این م-مجازگوییها اینو ما میگیریم.
لذا این کار بیتعمل به معنای شهادت نزدیکتره تا اینی که بگیم یه نفر کار
کارشناسی با تعمل کرده خیلی به معنای دوره از شهادت.
مثلاً امکانش اینه که این بچه شاهد بوده حالا مثلاً برای اینکه مثلاً نذاشتن صحبت بکنه ما نمیدونستیم.
این احتمال مثلاً این بچه هم با خودشون همینجوری برداشته بودن کالج رو بچه رو برداشته بودن بردن تو اون اتاقها.
بوده خلاصه تو فیلمه.
میگم همین دیگه مثلاً یه بچهای مثلاً شاهد اون صحنه بوده مثلاً.
حالا مثلاً من که صحبت هم بکنه گفت حالا مثلاً
اینم- اینم یه احتمالی هست به هر جهت.
بله. تو فیلمه ها. تو فیلمه ها.
بله. بله. شاید هم بله.
یه بچهای مثلاً همینجوری بوده تو اون اتاق مثلاً حالا.
بچه خواب بوده. بچه خواب بوده.
یه خیلی یه احتمالات دیگه.
جهونگم به هر صورت روشم اونور بوده احتمالاً.
یعنی از آیه در نمیاد حالا.
خیلی خب این تا اینجاش بعد دیگه بقیش این فقط مورد شهده شاهد
من به قال هي رأتني الناس یا شهده شاهد من أهل أن کان قمیصہ
قد من قولہ فشد قد وهو من الكاذبین.
فإن کان قمیصہ قد من دورا فکد وهو من الـ
فلم أرها قمیصہ قد من دورا.
وقتی اون عزیز مصر دید پیراهن
یوسف رو که پاره شده از پشت قال إنه من کیدکن نه إن کیدکن عظیم.
گفتش که قال إنه من کیدکن نه.
ببینید على القاعدة باید اینجوری میگفت قال إنه یعنی این، این مطلب إنه
شأن شأن نفس همون مطلبی که اتفاق افتاده یعنی کیدکه.
إن کیدکه عظیم.
ولی این مطلب رو کاملاً کلی میکنه نسبت به
خانمها و میگه إنه من کیدکن نه.
البته اینو عزیز مصر میگه دیگه.
إنه من کیدکن نه
إن کیدکن نه عظیم.
میگه این از، این از سر کید و مکر شما خانمهاست.
بعد گذاشت به همین بسنده نمیکنه کلیترشم میکنه.
میگه إن کیدکن نه عظیم.
این کید و مکر شما خانمها کلاً بزرگیه.
خب ببینید اینجا هیف خانمها هستن همه
. عرض خدمتتون که
نه حالا عرض میکنم.
فرشتهها پرخطرتره . شما واضح مطرح کنید.
معترضها رو جراتتر گفته بودن
. بله. ببینید یک نکتهای هست بعضیا اینجوری این آیه رو بررسی میکنن.
میگن خب عزیز مصر گفته غلط کرده گفته.
عزیز مصر گفته اینو.
ربطی نداره که مثلاً حالا یه همچین چیزی، یه چیزی عزیز مصر گفته که نمیشه
شاهد. اجازه بدید قبل از اینکه کاملاً قضاوت بکنیم این حرفا رو گوش بدین.
همینجوری با چیز، با سینه گشاده.
اینه که یک نکتهای رو ما در زبان قرآن پنج شنبهها گفتیم
و اون نکته این بود که اگر چیزی نقل بشه
حتی از زبان کس دیگری،
قرآن اگه واکنشی اونجا
ارائه نده یعنی اینکه
اون جمله رو داره تایید میکنه و شاهد مثالش هم فراوانه تو قرآن.
خب؟ اگه اونجا واکنش نشون نده چونکه
مفصل و مرتب از-- نمیخوام بحث زبان قرآن رو یه بار دیگه باز کنم.
همونجا راجع به اونجا.
اینه که هر جملهای رو نقل میکنه اگر قبول داشته باشه که قبول داره.
نداشته باشه درجا اعتراض میکنه ها.
یعنی شما رو معطل نمیذاره یه جا.
اونم با این لسان کلی که یعنی در حقیقت قاعده سازی داره میکنه.
یه موقع اگر میگفت إنه من کیدکه
إن کیدکه عظیم،
إن کیدکه عظیم، خطاب به مثلاً یه
زلیخا داره این حرفو میزنه.
خیلی خودش هم اونقدری هم خودش موظف ندونه مثلاً داخل
کار خانوادگی دخالت کنه.
خب؟ ولی داره قاعده سازی میکنه.
میگه إنه من کیدکن نه إن کیدکن نه عظیم اون موقع.
اینجا کاملاً کسی که با زبان قرآن آشنا باشه میدونه باید اینجا خدا موضعگیری بکنه اگه قبول نداشته باشه.
باید اینجا موضعگیری بکنه.
بارها تو قرآن داریم حتی از زبان مشرکین چیزی رو نقل میکنه که قبول داره.
در مورد هیچی نمیگه. از زبان مشرکین چیزهایی رو نقل میکنه که قبول داره هیچی نمیگه.
چونکه اونجا قبول داره. ببین
رسل مبشّرین آمن الیم
مثالش همون آیات ابتدای سوره تحریم.
تو اون آیات سوره ابتدای تحریم ببینید میگه که
اینا مشرکین به ما اگه ما رسل نفرستیم مشرکین به ما اعتراض میکنن.
بعد رد میشه میره. این یعنی چی؟
یعنی مشرکین اعتراض، حق دارن اعتراض میکنن.
اگه ما نفرستیم اینا اعتراض میکنن حقم دارن که اعتراض میکنن.
این یعنی اینکه ولی اگه واکنش نشون بده اونجا که واکنش نشون داده.
بعدشم فکر نکنید میذاره سه، چهار، پنج خط دیگه ها.
در جا جواب میده. میگه یقولون این منافقین یقولون لهرجعنا الی--
بیخود میگن ولکن المنافقین لا یفقهون ولکن المنافقین لا یعلمون.
اینا نمیفهمن، اینا نمی-- در جا اعتراضش رو انجام میده.
این یه نکته زبان قرآنیه. خب
حالا اینو
ببین این چیزایی که میگن اول بگیم.
اینو، این آیه رو میزنن کنار صفحه نود
بعضیا. این آیه رو میزنن کنار صفحه نود
که آیه هفتاد و شش سوره مبارکه نساء باشه.
هفتاد و شش سوره نساء باشه.
داره که الذین آمنوا
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
شما میگین بسم الله. الذین آمنوا یقاتلون فی سبيل الله
والذین کفروا یقاتلون فی سبيل الطاغوت
فقاتلوا أولیاء الشيطان إن کید الشيطان کان ضعيفا.
خب؟ یعنی
کسایی که ایمان آوردن
پیکار در راه خدا میکنن، کسایی که کافرند پیکار در سبيل الطاغوت میکنن.
این أولیاء الشيطان رو باهاشون بجنگید
إن کید الشيطان کان ضعيفا این مکر شیطان ضعیفه
اینو که میذارن کنار این که انکیدکن از این
یک، انکید شیطانه کان ضعیفه دو.
نتیجهش میشه که خانومها شیطونو درس میدن.
خب؟ این یه نتیجه اینجوری در میارن.
خب؟ این اعتقاد قدری شبیه به اعتقاد یهودیاست.
خب؟ این اعتقاد
شبیه اعتقاد... شایدم نفس-- فکر کنم یه نفس راحت خودم کشیدم
. دهنم میگه شکمم خالی میشه.
اِهه. این اعتقاد که در حقیقت اِاِاِ...
اینم چی نشون میده که این دو تا برداشت اشتباه است؟
ببینید هم اون مطلب اول درسته که این انکیدکن از این درسته و هم این مطلب درسته که انکید شیطانه کان ضعیفه.
منتها از ده و فرهنگ قرآن
به دوره یعنی کلاً آدم که قرآن رو نگاه بکنه به دوره.
اینی که در حقیقت ما میبینیم همواره میگه که فعلهمه الشيطان.
شیطان دوتاییشون رو فریب داد.
یعنی ببینید بحث آدم و حوا و خلقت آدم
اگر شما این بحثو بپذیرید در بحث خلقت آدم که بحث خلقت آدمه، نه بحث خلقت حضرت آدم.
اینو قرآن نشون میده ها.
آیاتش نشون میده که بحث خلقت
آدم و سجده ملائکه و، و همه این چیزا در یک مقطع تاریخی اتفاق نیفتاده.
برای همین سوره مبارکه اعراف نگاه بکنید میگه که
انا خلقناکم
ثم صورناکم ثم قلنا للملائكة اسجدوا لآدم.
یعنی شما هم مسعود ملائکهاین.
نمیگه انا خلقناه ثم صورناه ثم قلنا للملائكة.
میگه انا خلقناکم ثم صورناکم همین ثم قلنا للملائكة.
یعنی فرشته در خدمت شماست.
شما همه همینجوری خلق شدین.
ما همه همینجوری خلق شدیم.
این تو فرشته شوی اگر زهد کنی از پی آن برکه، برگ توتهست، توتهست به تدریس کنندش اطلس.
این میانه راهه که تو فرشته شوی.
تو برتر از فرشته شوی.
فرشته شوی که وسط کاره. وسط کار مقام آدمه.
در حقیقت این فرشته کمک کار آدمه.
شیطان هم در حقیقت
خوب دقت کنید این عبارتی که الان دارم میکنم این معنا.
شیطان هم سد راه آدمه کلاً.
این دو تا، دو تا،
دو تا چیه که کمک کار آدم و سد راه آدمه این میشه داستان کل تا-تاريخ بشریت اینه
و من یه بار هم گفتم این داستانی الا میگن داستان خلقت آدم تمثیلیه یعنی این.
یعنی مثل این مثالی که اون موقع هم زدم.
مثل اینکه بگم که آقا خدا وقتی گل رو آفرید، گل سحری آفرید نسیم سحری رو صدا زد گفت بیا.
طوفان رو هم گفت بیا. به نسیم سحری گفتش که
به این گل سجده بکن.
به طوفان هم گفت به این گل سجده بکن.
نسیم سحری پذیرفت و گل نپذیرفت و ت-- و طوفان نپذیرفت
و تمرد کرد و این یعنی چی؟
این یعنی اینکه نسیم سحری کلاً این
قنچه رو وقتی بخوره قنچه رو میشکفد و طوفان کارش در این عالم اینه که وقتی بخوره پرپر میکنه از بین میبره.
این یعنی کل ماجرای خلقت آدم.
بدون خلقت آدم برای همه ماست.
اون ندای علس برای همه ماست.
اون قول و قرارها برای همه ماست.
برای همین میگه که ما مگه عهد نگرفتیم؟
مگه اون عهد پیشین و سابق رو مگه شما یادتون نیست که گفتیم که علس تربکم؟
شما گفتید قالوا بلا. مگه شما نگفتید قالوا بلا؟
بعد میگه ما یادمون نیست. چرا ما یادمون میاد؟
ما اگه این، این پر و بال این عقابو نگاه بکنید میفهمید مال
چیز نیست. یه نگاه به پر و بالش بکنی میفهمه مال اینجا نیست.
اِاِ اصلاً آدم اگه رو خودش تفهیم بکنه میفهمه.
یعنی اون ندای علس رو تو
عمق ضمیر علس تربکم قال، اون ندای علس رو تو عمق ضمیرش میتونه بفهمه که یه همچین قول و سفاری کرده.
خب این چیه؟
اون موقع قرآن اون موقع در این زمینه این فریب میگه چیه؟
میگه فعلهمه الشيطان.
شیطان دوتاییشون رو فریب داد.
این اعتقاد یهودیاست که میگن که
شیطان حوا رو فریب داد، حوا آدم رو فریب داد.
خب؟ این منشأیت
شر برای زن رو
که تو اعتقاد یهودیه است.
تو اعتقاد ما اصلاً ردپایی از توش نیست.
ردپایی نیست. مسیحیت هم بله تو مسیحیت هم هست.
بله. تو مسیحیت هم هست ولی تو اسلام هیچ ردپایی نیست تو قرآن.
ببینید قرآن، قرآن به عنوان سند اصلیه.
روایت باید بیاد خودشو کنار قرآن مطرح کنه و تازه به محک
قرآن بخوره تا بشه یه
روایت. روایتو عرض کردم بارها
هم روایت داریم، روایت داریم.
روایتو حدیثشناس حق نداره بخونه، روایتو قرآنشناس حق داره بخونه.
و اینا ما حالا تو بحث حدیثشناسی تو طرح اشکال داریم،
بحث روایات اسرائیلاتو کردیم میفهمیدین که دیگه این روایت اومده.
روایت چی میگه؟ روایت بگه. روایت فعلاً اصلاً
مدنظر نیست. قرآن باید مح-- به محک بخوره،
قرآن حرفش دربیاد بعد این موضوع رو باید عرضه بشه به قرآن.
این خیلی حرف مهمیه. برای همینه قرآن جایگاه ثقل اکبر داره.
این وقتی یه اعتقاد رسمی
در حقیقت دینی ماست
و محکمات دینی ماست،
ما این رو ما نداریم که مثلاً اگه این کیش از اینه پس مثلاً شیطان هم درس میده.
پس مثلاً فلان جور هم هست. نه ولی این،
این، این در نظرش. ببینید
توی محتوای بحثهایی که قرآن کرده
نشون داده به ما که پاشنه آشیل مرد
زنه. نقطه ضعفش،
نقطه ضعفش زنه. یکی از نقطه ضعفهای جدی مردا زنه.
یعنی
با اون همه اول درم بل درمی که مردا دارن
که منطقیان و خالی چیز میکنن و
سؤال پیچ میکنن و بحث میکنن و
فلان میکنن همه این کارا رو میکنن.
میبینید که یه نقطه ضعف داره که اتفاقاً خانوما
اگه بتونن حتی تو محیط خانوادگی از اون نقطه ضعف استفاده کنن، یه کاری بکنن
نه اینکه با مرد بحث کنن.
بحث کردن یعنی با مرد نتیجهاش عمدتا شکسته.
خب؟ چون
یعنی در، تو، تو خونه یعنی اگرم شکست نباشه
حکماً شکست میشه.
چرا؟ چون زور زیاده بالاخره هرچی باشه.
هر چیزی زور زیاده هرچی باشه.
اِاِاِ بالاخره
گاهی اوقات مسائل جامعتر از لازم منطقی میتونه نگاه بکنه.
تو بحرانها بهتر گاهی اوقات میتونه تصمیم بگیره.
و میگم حتی اگه نظرش غیرمنطقی هم باشه حکماً بحث مغلوبه میشه.
خب اینجوری میشه. ولی میبینید اون کاری که این داره با بحث یا نمی کنه با یه عزیزم اون کار انجام میشه.
حالا چه منطقی باشه چه نباشه، چه خوب باشه چه نه.
چرا؟ به دلیل اینکه این نقطه ضعفشه دقیقاً.
یعنی نقطه ضعف مرد رو یک محبت
زنانه است. یک محبت با یک
غمزه چنانه است. اینجوری میبینید که این نقطه اتفاقاً
نقطهایه که میتونه زن رو مرد کار بندازه.
برای همین این پاشنه آشیل که داره قرآن هی دیده اینو
از این ور به خانوما میگه که
ببین ما دو جور روایت حب النسا داریم.
یه حب النسا داریم که من اخلاق الانبیاعه.
خب تو روایت داریم حب النسا من اخلاق الانبیا.
از اخلاق انبیاست. یه جور حب النسایی داریم که وهوا من سيف الشيطان، وهوا سيف الشيطانه.
یعنی شمشیر شیطونه. اونم حب النسا محلالات آدمه ها.
برمیگردم همسرش، خواهرش،
کسان بچه برداراش فلان.
اینا اینجور مادرش
همین این نساچی رو به صورت خاص دوست داره.
گرایش اون روانشناس ابله که میگه کسی
که موانسا رو دوست داره،
او دقیقاً مردا که کلاً موانسا اینا گرایش شهوانیه.
او نمی فهمه که، انقدر نمی فهمه که
خواهر، برادرش و کلاً جنس مخالف، جنس مخالفه.
یعنی خواهر، برادرش و برادر، خواهرش رو یه جور دیگه دوست داره.
جای برادر، برادره. برادر، برادرش...
برادر، خواهری کلی روضهها
چیا همینجوری هستن. خب؟
برادر، خواهری، خواهر، برادری اینا یه جور دیگه دوست داشتنه.
یه مدل دیگهست.
ولی اون حب النسا که سيف الشيطانه همین.
یعنی ارتباط بی قاعده و دریده و از مرحله بیرون رفته
با این بعضی چیزا رو
در روایت داریم وهوا من سهم شیطانه.
یعنی تیره از فاصله دور میزنه.
ولی این سيف الشيطانه، تو دست شیطونه.
یعنی از این طریقه. شما داستان فراوان ما داریم از این که با زن
یا با این اسیر زن شدن و با زن
چه گندههایی رو زمین زدن،
چه آیت اللههایی رو زمین زدن.
چه... یعنی میبینید که یکی از نقاطیست که اصلاً به صورت کلاسیک روش کار میشه.
اینه که یه نفر رو بخوان خراب کنن از این طریق خراب میکنن.
برای همینه انقدر قرآن این مسئله رو رعایت کرده.
از این ور به خانوما میگه که فلا تخضعن بالقول فيطمع بكم.
قولتون رو خاضع نکنید.
یعنی نرم صحبت نکنید با مردایی که صحبت میکنید.
اینجوری صحبت نکنید.
ها؟ خیلی درشت، درشت یعنی پاچه ق-- تلفن رو بر نمیگیری ولی به هر جهت
. آره یه، یه صدای خیلی،
همون صدای معمولی. گاهی اوقات آدم میبینه مثلاً
تلفن دستش میگه .
میگه سلام علیکم. بعدش میگن که مثلاً
مثلاً یه کس دیگهست. مثلاً یه مردیه.
عه من اینجوری مثلاً .
خب این درست نیست دیگه اینجوری.
یعنی اینجوری میگن فلا تخضعن بالقول فيطمع بكم الذي في قلبه مرض.
با تو قلب توفان به پا میکنه.
یه حالا این قول خاضع،
چه قول نرمه، چه قول شیکه،
چه قولای مثلاً چیز، اینا
چیز میکنه این رعایت این حدود.
قرآن به مردم میگه که وقتی خواستی از زنان پیامبر
سؤال سألتمو هن متاعاً فاسألوهن من وراء حجاب
بعد برای اینکه نشونه مربوط به مسائل زنان پیامبر نیست میگه ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن.
میگه وقتی از زنان پیامبر میخواید برید چیز بکنید، یه چیزی بگیرید از در خونهشون
فاسألوهن من وراء حجاب از پشت
پرده مثلاً باهاشون ارتباط برقرار بکنید و بگید
و مثلاً چیز بکنید، ازشون بگیرید.
اینا، اینا خب کارهای متدینانه است.
آدم موقع زنگ در رو میزنه وایسه کنار.
خب اینا تدین طرفه که زنگ در وقتی میزنه طرف داره میاد در رو باز کنه وایسته کنار که تو عمق خونه رو نبینه.
خب؟ قبلاً تو معماری خونهها دقت میکردن حالا تو معماری خونه دقت نمیکنن.
طرف مثلاً انگار داره از پیادهرو میره تو خونه از یهو میره تو اتاق خواب مثلاً انگار
اینجوریه. خب؟ قبلاً تو معماری خونهشون دقت میکردن اینا رو به طور دلیله الان
هم بیقیدی
چیز و هم به دلیل کمبود مثلاً اون زمینای چیز اینا اون
چه میدونم هشتیا و این چیزا نمیدن الان.
خب اینم تدین. فاسألو بعد میگه ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن.
این طهارت داره قلب
چه شما چه طرف مقابل.
این طهارت میاره. این برخوردای بیقاعده این
که الان آقا من یه فکر جدی کردم الان ما در مقام یه مشاور که
گاهی اوقات مشاوره میکنیم میبینیم
شگفت انگیزه که تو این محیطای مردایی که تو محیطای
زنونه کار میکنن نا ندارن تو خونه.
یعنی چونکه با این زنان نامحرم هی داره با خودش هی حرف میزنه، چیکار میکنه فلان اینا،
همین بودن و کنارش بودن، تو اون اتاق بودن، هی حرف زدن،
هی چیز کردن. اینا اون رو
خب مگه میتونن؟ گاهی اوقات مگه تو ادارات کم دیدین خانمها با هم شوخی میکنن، جوک میگن، میخندن.
این میبینی تخلیه عاطفی میشه اصلاً.
تخلیه عاط-- قرآن اینا رو میخواد
که خانواده از بین نره.
میبینی که طرف اومده میگه که
چیزه، طرف اومده تدریس خصوصی، این تدریس خصوصیا اینا تدریس خصوصی به خانوما
اینا چیز داره. مثلاً میره به یه نفر دو نفر خانم جوون، یه پسر جوون
چه زن داره چه بی زن. اینا، اینا چیز دینیه باید گفته بشه.
میره تدریس خصوصی میکنه. میبینی مذهبی و غیرمذهبی هم نمیشناسه، همه رو شخ میزنه.
مذهبی و غیرمذهبی نمیشناسه.
این مطلب یه مطلبیه که به قدری نقطه ضعفه برای مرده.
آقا من تو دانشگاه میایم مثلاً دانشگاه فکر میکنم مثلاً ما جوان نبودیم یا نیستیم، جوان هستین هم.
میگه که نمیشه خواهر برادری با همدیگه.
مگه میشه خواهر برادری؟ آخه
مگه خواهر برادرین شما مگه؟
میگه حرفشو خیلی جدی میگه مثلاً اینکه خواهر برادری نمیشه مثلاً ما با همدیگه ارتباط داشته باشیم خواهر برادری.
خب این چه ارتباط خواهر برادریه؟
اینکه واقعاً خواهر برادری، اینا طهارت...
میخواد خانواده رو بکنه. طرف مرجعه میگه،
آدم میگه که چیزه،
میگه آره ما خانوما دیگه خود،
خودشون نمیان در خانه. چرا؟
الانم که طلاق خیلی--
یعنی مثل بستنی خوردن شده، میتونیم بریم بستنی بخوریم بعد بریم طلاق بگیریم.
خب اینجوری شده خیلی وقت تو این نسل
جدید. اینجوری شده بعد
چرا؟ به دلیل اینکه خانم خیلی
پشتوانات فرهنگی ما
چیز نیست. خب چرا؟ کتابای مطهری یه مقداری کم میخونه .
ما هم که خب گوشامون یه جا دیگه زنگ میزنه.
نمیفهمیم که کتابای مطهری کم میخونن ربطی نداره به
مسائل زندگی. خب پاپیچ میشیم میگیم بله تدریس خصوصی دینی داره به یه
خانومی که اون خانومه بلبل زبونی داره، براش میکنه و کتابای مطهری میخونه و مثلاً چی؟
و این اون موقع این داره زیر پای این کشیده میشه علتی.
لذا این حسادتی که خانمها دارن نسبت به ارتباطشون با ارتباط مردشون با کسای دیگه بسیار حسادت
خوبیه و کارکرد خوبی هم داره مگه اینکه در حد مرض بشه.
یعنی در حد این حالت مریضی بشه که اصلاً نمیتونه زندگی کنه.
اینم ما در روابط، اگه کلاً کسی سوء نیت داشته باشه،
کلاً سوء نیت داشته باشهها
نسبت به خا-- خدا یک روزیش کم میکنه دو نسبت به خانواده خودش چیزش میکنه، دل نگرانش میکنه کلاً.
سوء نیت نسبت به-- مثلاً کلاً نیتای سوء بکنه
راجع به آدم. ولی اینکه به مرحله عمل هم درنیاره
خدا این کارو میکنه، روزیشو کم میکنه
و بعد نگرانش میکنه نسبت به خانوادهش.
بله. دل بچه، یعنی چی میکنه؟
یهو کجا رفت؟ چی شد؟ حالا با کی داره
حرف میزنه؟ کیه؟ مؤنثه؟
مذکره؟ چیه؟ اینجوری هی
چیز میکنه، دل نگرانش میکنه هی.
این، اینی که داره میگه ان، ان،
ان من کیدکن، ان کیدکن عظیم.
داره عملاً نقطه ضعف مرد رو نشون میده اینم.
چونکه از ان نسبیه این نسبت به یه چیز عظیمه.
این نسبت به این تو این contextای که داریم میبینیم متنی که داره دیده میشه
و این بحث این ارتباطه،
اینجا داره میگه که ان کیدکن عظیم.
لذا ببینید هرچی این حریمها رو داره میگم داره اون ضمن اینکه قرآن اصلاً اون نگاه متج Rانه این که
اصن یه نفر با یه نفر،
اصن یه نفر یه نفر نبینه کلاً.
اصن زوج و فرد میکنی ته زوج و فرد،
زنا زوج بیان بیرون مردا فرد بیان بیرون.
این نگاه رو نداره. میبینید حضرت موسی،
حضرت موسی میاد خودش میگه
قال ما خط بکما. کار شما دو تا چیه الان؟
با دخترای شعیب خودش میبینه قال کارتون چیه؟
میگن اینجوری میخوایم آب بدیم خودش میاد آب میده بعد یه گوشه میشینه.
یعنی بحث این نشه مطلقاً اصلاً کسی با کسی هیچ حرفی نزنه.
هیچ ارتباطی مثلاً هیچ گونه اصلاً اینجور.
اینم نیست. یعنی نگاه متحجرانه هم نداره.
ولی این، این خداوکیلی داره.
خداوکیلی این یکیشو داره که دیگه میخواد هی حریم و عفافها رو نگه داره خانواده رو قوی بکنه.
ببینید غرب در هر زمینه ای مثال زدنی باشه،
شما بگید نرد پشت چراغ قرمز بازی، بگید مالیات خوب میگیرن خیلی خب.
ولی زیر این مسئله مثل خر تو گل موندن خودشون انصافاً.
یعنی این یه مسئله خانواده مسئله ای شده که
خودشون توش موندن. دیگه این نگید خب مگه غربیا دارن چجوری زندگی میکنن؟
غربیا به هر جهنمواری که دارن زندگی میکنن همونجوری زندگی میکنن الان.
که ما که ندیدیم آنچنانی ولی تو این چیزایی که داریم تو متونشون میخونیم و
تو اندیشمندانشون میخونیم و اینور میبینیم اونور میبینیم
آمار رو نگاه میکنیم. اینا واقعاً افتضاح کردن خودشون
تو این یه زمینه. اون موقع
اسلام میخواد بگه حداکثر لذت بری
از چی؟ منتها بدون پاشیدگی خانواده،
بدون پاشیدگی خانواده.
اینو میخواد. لذا از اینکه یه نفر زواق بشه
اصلاً این تو روایت میگن کسی زواق نشه، چشنده نشه.
هی زیاد با اینون به،
به پلکه کلاً. یعنی با این بپلکه با اون بپلکه با این حرف بزنه با اون حرف بزنه
با این باشه با... لذا کاملاً باید
خانوما مرداشونو کنترل بکنن از این جهت.
یعنی نه اینکه کنترل ثانیه به ثانیه، ولی اینکه واقعاً این محیط کارش چه محیط کاریه؟
محیط کار این مرد چه محیط کاریه؟
این باید چک بشه. چون که اگه محیط کارش یه محیطه
که مثلاً میبینید تو یه اتاق با منشیش مثلاً اینجوری.
این واقعاً اگر
اون تخلف هم یعنی شما
بدترین سناریوها رو در نظر بگیریم، اون تخلف هم انجام نشه،
میبینید که چیزه، اون تخلیه عاطفی انجام میشه.
مذهبی، غیرمذهبی هم نداره. هیچ، هیچ این چیزا وجود نداره.
لذا این مطلبی که إن كيدكن نرجس عملاً نقطه...
من برای این یه روایت
چیزم بله.
بله، نه. کید یعنی مکر. ب-ببینید مکر خانومها،
ببینید شیطان که شیطان کیدش ضعیفه، یعنی کیدش ضعیفه یعنی
تو این فرایندی که من از کل محتوای قرآن،
یعنی در مقام مکر با یک مردی که بیسته، خب؟
در مقام مکر با یه مردی بیسته این مکرش خیلی کارگره.
نه آخه ما میخوایم ببینیم با محتوای قرآن میبینیم و زندگی که
این روال آیات هم بیاد دیگه.
اینی که میگه إن... یعنی ما انقدر می دونیم که مرد نسبت به زن خیلی ضعیفه.
یعنی این، این مسلمه توش.
مرد نسبت به زن خیلی ضعیفه تو این ناحیه و حتی تو این کتاب روایف الشیعه
هم میگن، میگن اگه چیزی از مرد میخواید بحث نکنید باهاش خیلی.
خب؟ این چی پس یعنی ضعیفه؟
ضعیفه یعنی شکست میخوره.
یعنی ضعیفه یعنی همینه. ضعیفه دیگه.
یعنی اینکه پاش میلغزه تو این ناحیه.
دیگه. ضعیفه یعنی. ببینید یه روایت هست در کتاب شریف وسایل شیعه
که من یه موقع تو یه جلسهای خوندم این روایت بازم
میخونم. این کتاب شریف وسایل شیعه طهماسکاتیان میدونم تیتر زنیش چه مدلیه.
این تیتر اینه. باب عن من-- تو باب اجاره است اصن ها.
ان من استأجر بيتا له بابا الى بيت اخر فيه امرأت اجنبية ولم ترض باغلاق الباب وجب عليه تحول من وفصل اجاره.
خب؟ این تیتره.
خب؟ یعنی کسی که اجاره بکنه یه خونه ای که
یه دری به یه خونه دیگه داشته باشه
تو خونه یه امرئه اجنبیهای باشه،
یه زن اجنبیهای باشه که ولم ترض باغلاق الباب که راضی نشه در، در وسط بسته بشه،
واجب است نقل مکان کردن اونجا به فصل اجاره.
این تیتره. این باب یه روایت بیشتر نداره که همین روایتی که الان میخوام بخونم.
خب؟ گاهی اوقات وسایل شیعه همین، باباش مثلاً یه روایتیه.
میفرماید که
این محمد بن طیار میگه قال دخل المدینه و طلبت بیتا اتکارا.
میگه وارد مدینه شدم و یه خونه ای خواستم که کرایه بکنم.
فدخلت دار فیها بیتان.
رفتم تو یه خونه ای که دو تا خونه توش داره.
این، اینم دیدین که مثلاً یه جای
بزرگیه مثلاً دو تا خونه مثلاً اینا تو مثلاً چند تا خونواده مثلاً توش هست و اینا، اون خونههان.
دار به اونا میگن. بیت به خود خونه میگن، دار به اون خونه گنده میگن.
بینهم با بابا و فیه امرأت.
این تو این داری که دو تا خونه بود
بینش یه حالت در داشت،
در بین اینا داشت و
فیه امرأت. تو اون خونه امرئه ای بود، یه زنی بود.
فقلت تکاری هذا له. بهش گفت خب کرایه بکن اینجا رو.
قلت بینهم باب و انا شاب.
این بینش دره منم جوونم.
خب؟ فقالت أنا أغل قلباب بينی و بينک.
من این درو میبندم. تیغه، تیغه میشن کوب میکنم مثلا درو میبندم.
تو بیا اینجا رو کرایه کن. ف اولت مت عیسی.
من نقل مکان کردم اونجا و قلت لها اغلق باب.
رفت درو بست. فقالت يدخل علي منه الروح دعه.
گفت یه خورده در انداز ترس برام میذاره.
ولش کن درو نبندیم. فقلت لا أنا شاب وأنت شابة.
من جوونم توام جوونی درو ببند.
این در بسته باشه.
فقالت اقعد أنت في بيتك فَلَسْتُ آتيك ولا أقربك.
بشین سر جات منم نمیام.
اصن نمیام نزدیکتم نمیام. تو سر جا-- توام سر جات موند.
و أبت أن تغلقه. بالاخره نکرد در نبست.
فلقيت أبا عبدالله علیه السلام امام صادق رو دیدم.
فأسألتهم عن ذلك سؤال کردم.
سؤال تحذر منه.
من گفتم از فلان چیز بیبرون.
بعد این عبارت خیلی عبارت
رسمی شده تو معنای این که فإن الرجل والمرأة إذا خليا في بيت كان ثالثهما الشيطان.
اگه زن و مرد اینا
خليا في بيت اینا، چی بمونن؟
توی خانه تنها بمونن و به خلوت بمونن.
سومین که اونجا خواهد رفت شیطونه.
شیطان اونجا نفوذ خواهد کرد.
اینه که میبینید امیرالمؤمنین هم این کارو میکرد.
بعضی میگن شخصیتش ساخته نشد.
شخصیت امیرالمؤمنین هم ساخته نشده بود که اون دقتها رو میکرد.
این تو سلام کردن حتی یه تعللهایی داشت که کارایی میکرد
اینا. خب این
به هر جهت جای تأمل داره
که کاناً با این فضاهای روشنفکری الان البته داریم هم نتیجهش رو میبینیم ها نتایج
منفیش دیگه به وضوح عیان داره روشن میشه.
کسایی که این حریمها رو رعایت نمیکنن چه ضربات مهلکی دارن به خودشون و خانواده خودشون میخورن.
یوسف أعر عن هذا. اینو که میگن، میگن
یه ذره-- بله.
خلاصه چی شد در نهایت؟ نتیجه خلاصهش اینه که
بحث این نیست که این، اینو درس میده.
نتیجه خلاصهش. بحث این نیست که این از شیطان بدتره.
میگن از شیطان، بحث این نیست.
اون فرع اللهم و شیطانه.
شیطان فریب بده فریب میده از طریق زن،
یکی از طریق، یکی از طریق مال، از طریق زن فلان اینا.
این کید کن معجونه به رو-- به کل محتوای قرآن که میزنیم در میاد که ق-قرآن اینو قبول داره که،
قرآن اینو قبول داره که مرد در پیشگاه زن از این جهت ضعیفه و کید و مکری که بخواد از این ناحیه بکنه
گنده ها رو میزنه زمین. گنده ها رو میشونه زمین.
که زن باهاشون یه اختلاقی بکنن، یه چی بکنن، یه
بشن مشاور و بشن چی و بشن چه، هزارتا بازی، هزارتا بازی ما دیدیم تازه.
که بشن اینو بشن اون بعد ترفنداشون رو زمین.
یواش یواش. یوسف أعر عن هذا واستغفر لذنبك إنك كنت من الخاطئين.
این یوسف همون یا یوسفه. یه خورده ظاهراً بیغیرت بوده
عزیز مصر. میگن هم همینجوری بوده چون که خودش هم ناتوانی جنسی داشته که تو اون چی، چی گفتیم.
مثلاً میگه یوسف أعر عن هذا ما
بودیم سر طرف برده بودیم.
یوسف أعر عن هذا ول کن مثلاً اعراض کن از این قضیه.
بعد رو میکنه به چی؟ میگه واستغفر لذنبك تو هم برو کار بدی کردی استغفار کن.
این یعنی کل نوع فعالیت که
از لحاظ غیرتی میکنه اینه دیگه.
یوسف أعر عن هذا تو مثلاً از این ول کن
واستغفر لذنبك
تو هم برو استغفار کن از گناهت.
إنك كنت من الخاطئين.
إنك تو من الخاطئين
تو از خاطئين هستی.
البته میخوای بگی إنك كنت من الخاطئات نه اینکه من الخاطئين.
منتها من باب تقليب چون که خطاهای عمده رو مردا میکنن.
یعنی من باب تقليب علما میگن.
نگاه کنید الان زنها خطا میکنن که مثلاً غیبت میکنه.
مردها مثلاً تمام جنگها مال مرداست.
مثلاً قاچاقچیها مرد، مثلاً مواد پخش مواد مخدر مثلاً
کارای عظیم و گنده رو تو خطاهام mrدا هستن که میکنن با تقليب،
باب ت-- بله؟ نه بابا چی؟
نه اون، اون چیش، اون
کارای گنده گندهش رو مرده انجام میدن.
یعنی خطاهای فاحش خیلی گنده رو مرده انجام میدن.
ای خانم رایس ای خانم رایس.
بله. إنك كنت من الخاطئين
بله. فرق غیرت آقایون با حسادت خانمها چیه؟
بله. ببینید اون حالتی که-- یه کاره ولی اون حالتی که توی زن ایجاد میشه غیر اون حالتیه.
ز-- مرد حسادت توش ایجاد نمیشه.
میشه اینکه داره مراقبت میکنه.
خب؟ اون غیر اون قضیه مراقبت یه
هَوُ داره کنار اون محبتها میبینه.
نوع کار یکیه. یعنی دوتاشون دارن کنترل میکنن.
خب؟ یعنی دوتاشون نقش کنترل کردن داره.
ولی یکیش اون حالت غیرته که مثلاً داره مراق-- حالت مراقبت هم توش داره.
یکیش ویژگی حسادت داره که
دقیقاً نمیتونه دویی رو کنارش ببینه ولو به حالت شرعیش.
یعنی برای مثلاً بگه خب مثلاً نمیدونم مثلاً یه زن دیگه رفته گرفته دیگه.
خب؟ قایم هم کرده باشه؟
نه، نمیگم قایم کرده. میگم که
نمیتونه ببینه دیگه. ببینید دیگه نمیتونه ببینه.
الان که شرعیش هم باشه نمیتونه ببینه.
یعنی یه سؤال.
در مورد بخش زبان قرآن که شما فرمودید یه نفر یک صحبتی رو میکنه
بعد قرآن اگه موافق باشه که مثلاً هیچ، ولی مخالفت باشه یه حرفی میزنه.
در مورد عمل هم یه جوریه یا نه؟
این مثلاً- در مورد همین بحثی که شما میفرمایید، بحث حرفی که عزیز مرز زده در جواب اون کار.
نه عملو نه. یعنی یه، یه حرفی.
اونم تو یه گذار کلی به این سبک
که در حقیقت داره یه قاعده درست میکنه برای
چیزا، برای خانمها. از این جهت آدم انتظار یعنی کسی که با--
زیاد قرآن میخونه انتظار داره قرآن یه چیزی بگه این وسط،
یه اعتراضی بکنه. حالا در
مورد- عمل نه. عملش که البته چیز بدی که نگفته که.
خب؟ یعنی گفته که "یوسف اعرضن هاذا وسط خیل زن بکین لکنتم خاطی" این حرفو زده.
چیز بدی هم نگفته. منتها البته
مثلاً می-- از روی کل مثلاً روایت و اینا مثلاً این بحث حالا خیلی هم مهم نیست.
فقط میگم یه خورده بیغیرت بوده.
خب؟ مثلاً بعد خیلی کار بدی کردی عوا مثلاً اینجوری.
آره.
دیگه خوب کرد. کلاً بحثو جمع کرد دیگه.
کشت اصلاً. اِ؟ کشت نه.
نه، نه، نه که ک-- آقا خونهست مگه هم راحتیه.
شما هم سادتون همین بود؟ نه، یه سادو خیلی
نایاب بود. نه، اصلاً
این موضوع رو نه. آقا شما یه نظر کلی در مورد کارتون
کار کردن داره قرآن چیزی؟
نسبت عمل اعتراض کرده که.
الان من تو ذهنم چیزی بلفعل بگم نه مثلاً بلفعل چیزی ندارم که بگم.
"وقال نصفت فی المدینه امرأت العزيز تراود فتاه عن نفسه قد شرفها حباً انا لنراها فی ولاء المبین"
این زنان تو اون شهر که از اون کاری که بعداً
تو آیه بعد داره میگه انجام گرفته، مشخصه همه زنا نیستن.
نصف چیه؟ نصف جمع نساءه. جمع، جمع بله.
که این زنان در اون مدینه، در اون شهر
منتها زنان اشراف. این از این، از محتوای،
از محتوا آیه بعد در میاد. یعنی این نیست مثلاً
قضیه کلاً پیچید در همه جا.
توی اون قصه
چیزا پیچید، توی دوستا و رفقا و
معاونا و فلان اینا پیچید که
"امرأت العزيز تراود فتاه عن نفسه"
این زن چیز، زن عزیز شستشو مغزی داده یوسف رو
رفته در حقیقت شوکه مراقبه کرده با چی؟
"قد شرفها حباً" اینم نگاه کنید از روی محتوا آیه بعد نشون داده میشه که اینو از سر خیرخواهی نگفتن.
این همون جیگ جیگ کردنای
ملامت کردنهاییه که گاهی اوقات به عنوان نقطه ضعف گاهی اوقات زنونه مطرحه که خیلی هم مورد چیزه،
مورد عتابه. فکر کنم این
شتابش به چیزاست. گرچه که همه این کارو میکنن ولی چند وقتیه میبینید میشینن یهویی هی حرف
یه نفرو پیش میکشن و با حالت
قشنگ از این حالت مشخصه اینجوریه.
"امرأت العزيز تراود" این، اینه.
خب؟ یعنی آیه اینه که نشستن مثلاً اینا با همدیگه
چی کردن و امرأت العزيز چه کاری کرده.
از روی آیات بعد قشنگ لحن آیه در میادها.
میگم من ل-- با لحن میخونم چونکه آیه بعد
اون لحنه در میاد و از اون مکری که میخوان بکنن.
یعنی میفهمه که میخوان یه مکری بکنن اینا الان.
خب؟ "سمع بمکرهن" که تو آیه بعد داره.
البته این مکری مثلاً احتمالاً سیدیش گیر اینا افتاده میخوان پخش کنن.
آها سیدی هیکله، سیدی هیکله.
مثلاً خب؟ که
سرشونو بکنن تو جلوی خشم مردم که حالا مثلاً
یه این افتاده. این قشنگ مشخصه اون
چیزی که دارن، یه مکری میخوان که جلوشونو میگیره.
ولی یه حالت ملامت آمیزیه که تو آیات بعد نشون میده که این با ملامت دارن میگن و اینو خدا وعده به
کسی پیس پیس بکنه یه نفرو.
خب؟ یعنی ملامت بکنه و تعییر بکنه.
تو حالت روایت هم بریم.
تعییر بکنه. اولاً کسی ازاء بکنه این چیه؟
برای "من أذاع فاحشة کان کمبتدعها"
کسی که اولاً ازاء فاحشه بکنه.
مریا همین رادیو میگم مری.
کسی که فاحشه یه نفرو بکنه تو بو.
حالا یه نفری خلاف کرده، کرده، کرده نهایتاً خلاف کرده دیگه.
تو که غیبت میکنی که از غیبتت اشد از همین اون کاری که اون داره میکنه.
اولاً اینقدر پیس پیس نکنی. بعد این
"من أذاع فاحشة کان کمبتدعها"
کسی که ازاء فاحشه بکنه،
اون اصلاً "کان کمبتدعها"
این یه کاری بوده مخفی اونجا تموم شده رفته.
اگه کسی بره اینو تو بو بکنه
"کان کمبتدعها" مثل اینکه خودش ابتداء یه همچین کاری کرده.
حالا یه چهار تا اشکال از یه نفر میبینیم.
ببینید توی-- ببینید بله، اون کسی که غیبتش چیه؟
توی مستثنیات غیبته،
اون کسیه که در حقیقت میگن
چیزه، کاملاً فاحشه علنی انجام میده.
خب؟ فاحشه علنی انجام میده و هیچ
چیزشم نیست که میگه چیزه،
این کارهست اصلاً. مشتهره به همچین مطلبیه.
خب؟ اینم جا میگن یه نفر آدم آبرو داری که مثلاً چیه سر همین در نهایت اخیر،
آخه بابا حیا هم چیزیه--
خلاصه یه نعمتیه واقعاً خدا داده ها.
چه خیلی از افراد رو خدا، خود آدم میفهمه.
ببینید حتی اگه بچه باشه
یه نکته اشتباه اینجا افتاده در فرهنگ دینی ما.
وایسا من اینو باید اصلاح کنم. فکر میکنم اینکه پسرا
پونزده سالگی بالغ میشن، دخترا نه سالگی.
این اشتباهه. این حرف یک اشتباه دینیه که
رسم شده یا نه پونزده سالگی نه
حتی یدله که تو روایات داریم که
وقتی که بلوغ طبیعی براش اتفاق بیفته مثلا بالغ میشه.
ببینید اون بلوغی که
تو روایات اومده حتی یدلنه و بلوغ طبیعیه،
این بلوغ مال احکام
شرعی نقلیه.
یعنی نماز لزومی نداره بخونه، روزه لزومی نداره بگیره، حج نمیخواد بره و اینا.
ولی من باب حجت باطنش اگه چیزی رو بفهمه من باب اون، من باب اون حجت باطنی مؤاخده.
یعنی اگه یه بچه نه ساله نماز لزومی نداره بخونه بچه نه ساله
ولی بچه نه-- پسر نه ساله بچه پسر نه ساله.
ولی وقتی که میفهمه سر کردن تو زندگی خصوصی مردم، این صحنهها، این چیزا، اینا ایراد داره با فطرتش میفهمه.
اینو ببینید تو اون کتاب فقها هم میگن ها.
فکر نکنید من دارم میگم حرف فقهاست این.
میگن من باب اون مؤاخده.
یعنی بچه هانیه شش ساله نیمه هفت ساله من
میفهمه که پیش پدرش که منم نباید برهنه بشه.
اینو میفهمه حتی من چون به تدریج هی چک میکردم خیلی زودتر اینو میفهمید.
یعنی من یه بار گفتم هانیه بریم با هم یه حموم.
گفت خدا نکرده من با شما برم حموم مثلا خب یه، یه خورده زیر سر تربیته ولی
به هر حال میفهمه که برهنه شدن
خودش اینو وقتی میفهمه این چیزایی که بچه هاش، دختر بچه هاشونو لخت میآرن بیرون،
اون داره توهین به عقل خودشه، به عقل بچه میکنه.
یعنی به فطرت پاک بچه داره اهانت میکنه.
با اون وضعیت بچه رو میارن بیرون، بچه دختر رو.
خب؟ یعنی در حقیقت داره به سخره میگیره اون حجت باطنی خدا رو.
خب؟ هی هم میگن که اشکال نداره پونزده سالشه، اشکال نداره، بالغ نشده، اشکال نداره.
کی گفته اشکال نداره بالغ نشده؟
کی این حرفو زده؟ یعنی اصلاً فقها میگن
روزه لزومی نداره بگیره، نماز لزومی نداره بخونه.
تازه اونم یواش یواش میگن مرحوم و امرشون بکنید و یواش یواش باهاشون تمرین بکنید.
اینا اون سر جای خوده. ولی بله لزومی نداره مؤاخده میشه.
ولی اینی که میفهمه سر کردن تو زندگی خصوصی مردم این یه اشتباهه.
میفهمه که دزدی بده، میفهمه که دروغ اینا هم من باب حجت باطنش میفهمه به هر حال مؤاخده اتفاقا بچه.
خب؟ و اینی که بچه نباید
هی میگن بچ، بچهست ولش کن.
اتفاقا چون بچهست باید هواش رو داشت.
خب؟ اتفاقا چون بچهست باید اونو تو محیطهای خب با آقا اینور برد، اونور برد محیطهای خوب
تجربه کنه. توهین به حجت باطنی رو اونم کنید به سخره نگیرید حجت باطنی خدا رو.
اگه چیزی میفهمه این یه
چیزه. بابا خودم این همین مسئلهای که اخیرا اتفاق افتاده و اینا
چونکه میدونی منم دارم دیگه اشاره میکنم این که
دیگه شده زن زن خاصان این
بابا آخه کرده که به جهنمی اصلاً چه ربطی به کسی داره؟
که این نقل عافلش میکنن.
بعد میشینن آدمای به یه عالم ریش و پشم نگاه میکنن اینا رو.
آقا، بابا حیا هم یه شیر خوبیه ها
که آدم اینو چرا نمیشه مجانی نگاه میکنی؟
گناه داره.
حجت باطنی رو آدم میگه گناه داره.
حجت باطنی آدم میگه گناه داره.
تکثیر اون چیزها و اینکه بچه میکنه، بچه میفهمه حجت باطنی بچه میفهمه.
لذا این چیزی "من أباح فاحشةً کان ك مبتدع"
این یک. "ومن عیر مؤمنا"
کسی یه مؤمنی رو تعییر بکنه
مؤمنا منظور مؤمن مثلا این چیزا نیست.
مؤمن تو تعبیر یعنی همین بر و بچه خودمون.
"ومن عیر مؤمنا" اگه کسی مؤمنی رو تعییر بکنه، سرزنش بکنه
و پیس پیس بکنه "لا یموت حتی یركب"
نمیمیره اگه اون کارو خودش انجام بده.
اگه پیس پیس بکنه کسی رو.
اه اه اه مثلا چه کار بدی کردن، چه کار نمیدونم چیه کردن.
اه اه و پیس پیس بکنه،
یه موقع انتقاد میکنه خیلی، یه موقع خودش رو تو یه موقعیت بالایی میگیره پیس پیس میکنه عقده رو.
که اینو میگم به خاطر همین آیه تونو داره نشون میده که خدا
اینو سرش درمیاره. بعد میگه "قال فذالكن الذي لطمت منه فیه"
این همون چیزی بود که ملامت میکردید.
یعنی این ارتباط و این مراوده و فلان و اینا همون چیزی بود که داشتی ملامت میکردی.
لذا اگه کسی بره تو مود پیس پیس آدما خطا میکنه
و اشتباه... اولا راجع به نیت آدما اصلاً ما حق قضاوت نداریم.
این کارو میکنه که اینجوری بکنه.
خب تو از کجا میدونی نیتش چیه؟
نیت آدم بعدش هم حتی پیس پیس نداریم.
کاری کرده اشتباه کرده باید اگه قراره رجم بشه باید رجم بشه.
پیس پیس نداره. خب؟
اه اه این نقل مجاز که "إِنَّهُ لَوَلِيُّ
فَتًى" الآن این "قد شرف هب"
خب؟ "قد شرف هب" که اینم
خیلی عبارات لطیف قرآن در کمترین واژگان نقاده.
این عبارت منحصر به فرده.
بعد "قد شرف هب" شقاف به پرده دل میاد،
شقاف به پرده دل میاد.
عبارتش برای اینکه خوب به لحاظ عربی معنی بشه
شقفه فعلش مضارعه مؤنثه
مجزره. پس کی شغف؟
حالا شغف هرچی معنیش هست. کی شغفن؟
یوسف. شغفها
یعنی اون قلیخها رو حباً.
یعنی شقاف یعنی پرده دل.
میگه این یوسف
پرده دل زلیخا رو پاره کرد رفت تو.
خب؟ پاره کرد رفت چی؟
حباً. این تمییز
اگه عربی خودت بلد باشی
یعنی یه خودت بیشتر عربی از این خودت بلد باشی این میگن
تمییز منقول عن الفاعله.
یعنی اینکه حبه هو اینجوری کرده، نه اینکه یوسف یه همچین کاری کرده.
یعنی حب یوسف
حبه هو یعنی حب یوسف
پرده دل او رو پاره کرده و داخل رفته.
این آیه خیلی لطیفه. ببینید این محبت با محبت کاملاً شخص میفهمه.
این نذغ شیطان رو میفهمه.
یه آقاست-- یه نفر یه نفر رو دوست داره.
خب من استاد ممکنه دانشامو دوست داشته باشم تا پشت در دل آدمه،
پشت شقافه، این پشتم انگار.
یه نفر انگار پاره میکنه میاد تو.
خب؟ یعنی شقاف رو هم میدره دیگه.
میاد لونه، یه جای خاصی پیدا میکنه.
به جز اینکه آدم فکر میکنه
مثلاً. میبینی؟
فکر میکنه باز خود طرف میگه آها کسی نمیتونه کسی رو متهم بکنه.
این پرده رو رد کرده. اینکه پشت پرده دل باشه یه حرفیه.
آدم مثلاً احترام میذاره، دوستم داره مثلاً.
خب؟ دوست داشتی دوست داره من باب اینکه دوست داشتی دوست داره مثلاً فرض مثلاً خانواده اونا هم دوست داره.
مثلاً میگه چیز مثلاً میگه دو-- خیلی آدمو دوستش مید-- مثلاً دوستش...
این دوست داشتن این
پشت شقافه اینا.
خب؟ ولی این چی-- ببین چقدر قرآن
چی-- این نکته سنجی و چقدر دقیق یه چیزیو...
آخه اینو خود شخص میفهمه که کی پشت شقافه،
کی یواش یواش داره شقاف،
یعنی شقاف دلو پاره میکنه دیگه.
یعنی داره وارد میشه. خب؟
اونجایی که داره این نذغ شیطان، این سیخ شیطان رو میخوره،
اونجا واقعاً یه یا الله یا الله دو صداییه
که «ما ینزغنک من الشيطان نزغاً
فاستعذ بالله» پناه ب-- ببین یه
فکر میکنن پناهندگی یعنی اعوذ بالله گفتن.
چی شده پناهندگی؟ مثلاً شما که موشک بارون یادتون نیست خیلیاتون احتمالا.
یادتونه موشک بارون؟ خب نگاه کنید تو موشک بارونا مثلاً
آژیر مثلاً بکشن یه نفر بگه
پناهگاه، پناهگاه مثلاً.
خب این که، این که پناهگاه رفتن نیست که پناهگاه رفتن یعنی بدو برو تو پناهگاه.
خب؟ یعنی بدو،
بدو برو زیر پله. بدو برو تو پناهگاه.
برو یه جایی که امنه. این واقعاً یه یا الله جدی گفتنه که خدا این، یه کاری میکنه دیگه تو دل آدم.
خب؟ این ارتباط این شخص بوده یعنی به هم میریزه دل.
پرده رو پاره کرده داره دلو به هم زده الان.
و اینو خود شخص میفهمه.
اگه خودشو به نفهمی نزنه میفهمه.
اگه یه همچین چیزی باشه باید این پناهندگی رو
بره بگیره. پناه، این یا الله، عبادات،
این چیزا. بابا عبادات یه دارن راجع بهش حرف مفت دیگه یواش یواش داره زده میشه.
یه موقع خودمون، خودمونم نمیگفتیم یواش یواش داریم
از بس که اینو میگیم داره یه چیز دیگه فراموش میشه.
ببینید این که داریم
عبادت مثلاً کمک به خلقم عبادته، اینا هم عبادته.
ولی ما اصلاً در ابواب روایات،
اونایی که وسائل شیعه از فقه دیدن، این باب روایات رو دیدن
که وقت تفرق للعباده، تفرق
لها یعنی وقت فراغ گذاشتن برای عبادت.
یعنی وقت خالی کردن برای عبادت.
وقت خالی کردن برای عبادت دیگه به این معنی نیست بری کمک به خلق بکنی مثلاً.
یعنی موبایلو خاموش میکنی، تلفنو خاموش میکنی.
نه کسی با من کار داره، نه من که با کسی کار دارم.
این نیم ساعت سجدهست، نمازه، دعاست، این کار، این مال اینه.
این وقته، وقت تو روایات ببین اگه کسی این کارو نکنه خدا گفته میخواد وقتشو برای من برای عبادت خالی نکنه،
من خدا میذارمش سر کار.
یعنی هم و مشقلا دنیا رو خودم درست میکنم اون موقعها.
اگه این کارو نکنه. یعنی خود این فرهنگ عبادت کردن.
بگه آقا من یه ساعت با هیچکس کار ندارم.
کسی با من کار نداشته باشه. خب؟
نه بره جار بزنه.
یا ها من میخوام ساعت بین الف
و بین عبادت کنم، سجده، زنگ
به من... نه، نه یه وقت رو اختصاص بده، واقعاً اختصاص بده
کسی-- حتی تلفن زدن
مثلاً خانواده آدم بگن
الان نمیتونن، نمیشه، نمیتونن صحبت کنن.
خب؟ نش-- بگین این یه ساعت وقت اینه که من به کسی زنگ نمیزنم اصلاً.
کسی به من زنگ نزنه، من به کسی زنگ نمیزنم.
فقط وقت سجدهست، فقط وقت عبادته، فقط وقت نمازه، فقط میخوام قرآن بخونم.
این تفرق للعباده. اینا، اونا، اینا یه میبینید که یک عالمه لشکرکشی
چیزه. اگه ما تو فرهنگی هستیم که «ولولا فضل الله عليكم ورحمته ما زکا منکم من احد ابدا»
اگه واقعاً فضل و رحمت خدا نباشه،
اهدی نمیتونه پاک بشه. نیر و کمکی لازمه.
این نیر و کمکیا فی--
آدم اینم نباید گول بخوره. من دارم به خ-خلق کمک میکنم، دارم اینجوری میکنم، اونجوری میکنم.
نه. بلند میشه نیم ساعت
شبی بلند میشه، میگه اینه.
برای همینه که خدا به پیغمبرش بلدشه
بهترین نصایحو پیغمبرش میده.
وقتی بهش میگه قوم اللیل الا قليلا شرایط بلند شد بعدش می-- دلیلشو میگه.
میگه فإن نلکت النهار سبحاً فیدا.
تو ش-- سب-- سباحاً یعنی شنا.
مثلاً فرض میشه سباحاً میگه. میگه تو شناوری تو روز.
از اینور شنا میکنی میری اونور، از اینور شنا میکنی میری اینور.
شناگر روزی. شناگر روز میدونی اگه شب نشسته کم میاره.
بحث اند دریافت انرژی هم نیست،
که کم میاره کلاً. تو این همه دام ها و دامهای شیطان تو این دنیا که خودش قسم
دو تا قسم یعنی تو یه واژه دو تا قسمه.
لا أحتنکن ذریته إلا قليلا.
میگه من تحت الحنکش رو میگیرم.
یعنی به قسم به عزت و جلالت قسم
سواری میگیرم ازشون. خب؟
لا أحتنکن یعنی تحت الحنکش رو میگیره.
یعنی عمامهها رو دیدید علما به هم دارن میزنن؟
به این میگن تحت الحنك.
خب؟ به این میگن کار تحت الحنك تو نماز مستحبه که این کارو بکنن.
به این میگن تحت. میگه من تحت الحنکش رو میگیرم.
لا به نون ثقیله.
میگم به اون قسم به خدا به خود قسم من این از این سواری میگیرم از اینا.
خب شیطونی که به عزت و جلال خدا قسم خورده من به خدااا ق-- چی میگیرم ازت؟
سواری میگیرم ازت، تحت الحنکتو میگیرم،
افسارتو میگیرم، کولی میگیرم ازت.
این یه جوری باشه
این وقتو نزاری به قول معلمی میگه
خلاصه در غم مجنون نباشی لاجرم سرکه فروشی.
در غم مجنون نباشی لاجرم سرکه--
اگه این کارو لاجرم سرکه باید بفروشی.
اون خم-- دوغ آمد خمره نابت.
میبینی اون خمره ناب یکدفعه نخود در میاد آخرش.
اون خمره ناب تو این عباداته.
یه موقعی ما هم خودمون اینو گفتیم عبادت اینا نیست، عبادت این-- فقط اینا نیست.
درسته فقط حالا میخوایم این ورشو بگیریم چون که داره به آدم یه
فضای تولید میکنه، فضای سستی اصلاً تو عبادت کردن، تو نماز خوندن، تو
عبادات مستحبی کردن. اون دشمن قسم خورده،
اون دشمن قسم خورده احتیاج برای مبارزهاش احتیاج به عبادت هست.
و بدونید اگه کسی بگه من وقت نمیذارم میخوام وقت بذارم رو درس،
خب؟ رو این نمیخوام وقت بذارم.
وقت میذارم رو درس، خود خدا
گفته من ه-- میذارمش سر کار حالا، حالا که اینجوری شدی.
تو نمیخوای وقت بذاری من میذارمش سر کار.
هم و مشغله دنیا رو دزدن.
حالا باید بری چی؟ باید بری بازارگردی.
حالا لوله میترکه. حالا نمیدونم چی فلان میشه.
نمیگم هرکی لولهش ترکید علم لوله خواری رو ترکه.
لوله خواری ترکید مثلاً چی مثلاً این
لوله. ولی خدا میذاره سر کار از اونور ببین اینا رو داریم
تو روات که ما خودم گرما شش ماه، شش ماه میریم خرید لباس و اینا.
خانواده میایم تو بازار میگیم خدا
نکص نیما یسأل عن اهتمامه به
فاستعملنی ما تسألنی قدها.
این خودت شفاعت بکن.
من که برای بازار آفریده نشدم بیام بازار بچرخم و
لباس گردی بکنم. یه چیز مناسب خودت به ما
نشون بده که هم خوب باشه هم قیمتش خوب باشه همون چیزی که ما میخوایم باشه.
خب؟ زود بخریم بیایم بیرون. یعنی خیلی ما رو
تو این هچله این اینجا ننداز.
خب وقتی که می-میذارن سر کار اونا
اینجوریه. بعد شقف گفت بل إنا لنراها فی ضلال مبین.
اینا نشستن جیگ جیگ کردن با همدیگه تو مجلس زنونه، تو مجلس اشرافی زنونه إنا لنراها فی ضلال مبین.
بله ما اونو در یک ضلالت آشکار خیلی کار بدی کرد إنا لنراها میبینیمش اون رو فی ضلال.
این ضلالتی هم که میگم بحث میگم خیرخواهانه نیست.
باید ما بی-- اینو بخوایم نشون بدیم که
ضلالتی که میگم منظور اون گمراهی عندالله و فلانش نیست.
منظور اینه که یه کار بدی کرده مثلاً إنا لنراها فی ضلال مبین.
همان که در این آیه چیز میبینید که همین عبارتو برادرهای یوسف نسبت به
در آیه هشت نسبت به چیز میگن.
این امت ها میگن إن أبانا لفی ضلال مبین.
میگن اینجوری که این دوست داره چیزو یوسف رو إن أبانا لفی ضلال مبین.
بابامون گمراهه مثلاً داره کار بیخودی میکنه.
این کار بیخود منظورم اینه یه ضلالت اعتقادی هم مثلاً چیز
متعالی نیست که میگن یه چیز دم
دستیه. این سَطاها
منظورش چیه میگه؟ سَطاها یعنی سَطا یعنی غلام.
سَطا یعنی غلام. چونکه غلام اون خانواده بوده- یعنی که سَطاها یعنی غلام بوده؟
غلام اون. بله خب غلام اون بوده.
مگه؟ نه دیگه. آره دیگه اونجوری بود دیگه.
غلام، غلام اون بوده دیگه.
این یه آیه هم بخوایم بخونیم اجازه بدین.
یا میخواید که نخونیم چون که
میترسیم با محضیش همراه bad بشه.
حالا فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ
این مکر اینا رو شنید وقتی شنید مکر اینا رو فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ
مکر اینا رو شنید معلومه که یه مکری دارن میکنن.
مسئله این نیست که فقط دارن تو خود...
میخوان بزنن صفحه اول روزنامه.
خب؟ یعنی میخوان قضیه رو
جا-- جنجال فلان فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ.
فرستاد پیششون و دعوتشون...
از همین که معلومه که این زن عزیز مصر یعنی ذلیل خواسته داره دعوت میکنه کل زنش هرکی رو دعوت نمیکنه.
این خبر توی اون منطقه پیچیده حتماً.
دیگه این عرشهها که الان پاپیچ در نمی کنن که آخه تو خوراشون در آورده
. "أرسلت إليهن وأعتدت لهن متكئا"
براشون متکایی اعتدا کرده و آماده کرده بود "لهن".
این "أعتدت" همون "أعددت" این افتعال نیست، باب افعال.
این ب، باب
افعال که تو چیز به ت تبدیل میشه مثل "أعتدنا" اونم "أعددنا"ست نه "أعتدنا".
"وأعتدت لهن متكئا"
و آماده کرد براشون متکای "و آتت كل واحدة منهن
سكينا" و هر کدوم از اونها "واحدة منهن سكينا" یه چاقو داد دستشون.
"آتت كل واحدة منهن سكينا وقالت اخرج عليهن" این همینی که تو این حالت بودن "وقالت اخرج عليهن"
صحنه جدیدی رو داره برای
یوسف خدا امتحان جدیدیه که
فرمایش علامه شهادش هم هست.
این صحنه بهتر از اون صحنه است.
این صحنه بهتر از اون صحنه است با اینکه حالا اگه شهادش در بیاد معلوم میشه.
خب این صحنه الان هم که داره اجرا میشه برات "وقالت اخرج عليهن"
بهش میگه که "اخرج عليهن".
"على" رو که میارن برای آدمی ایستاده نسبت به نشسته میگن.
این "عليهن" یعنی "اخرج عليهن" یعنی برشون خارج شو.
یعنی از بیا بیرون بیا
تو مثلا اینجوری یهو بیا تو "وقالت اخرج عليهن"
یعنی تو این وضعیت ببینم. "فلما رأينه أكبرنه"
همین که دیدنش اینو
"أكبرنه". "أكبر" یعنی احترام و بزرگداشت.
یهو بزرگدا- بزرگ داشتن او رو یعنی خیلی چیزش کردن، بزرگ
داشتن "وقطعن أيديهن".
اینم "قطعن أيديهن" "قطعن أيديهن" فهمیدم "قطعن" باز همون وقت که میره تو باب معنیش اضافه میشه.
یعنی به شدت دستاشونو بریدن.
"قطع" به معنی جدا سازی نیست، به معنی بریدن هست.
حالا یعنی مثلا دستشونو اینجوری همه رو بریدن مثلا جدا از انگشت مثلا اینجوری هم نیست.
مثل خودمون میگیم مثلا دستمون برید، دستمون برید که یعنی چی؟
دستمون جدا شد مثلا. "قطعن أيديهن"
اینا بده اون-- چی ایناش دیگه وسطش جا مثلا معلومه دیگه.
سکین بهشون همین چاقو نداد دستشون که مثلا چی؟
میوه گذاشته بود، بشقاب گذاشته بودن،
همون که تو روایات ترنجی گذاشتن مثلا جلوشون.
اینا مثلا پذیرایی برای پذیرایی و اینم
یکی چاقو داد دستشون مثلا که چی؟
خب. اینا "قطعن أيديهن قلن حاش لله
ما هذا بشرا إن هذا إلا ملك كريم"
گفتن منزه است خدا.
خب؟ چون این حالت تنزیهی که
"ما هذا بشرا" این بشر نیست "إن هذا إلا ملك كريم" این یه فرشته بزرگواره.
هم خب حقیقت یوسف خوشگل بوده به هر حال اینه
و هم اینی که ما اینو داریم تو روایات.
اولا خدا مؤمنو خوشگل میکنه،
خب؟ و جذاب میکنه.
اینو، اینم ببینید شاید به عنوان امتحان اتفاق میفته برای مؤمن ولی مؤمن داریم که
همینجوری که میبینید "سبیح الوجه" میشه
و جذاب هم میشه. این اینی که داره که
"إلا ملك كريم" فرشته شد مثلا.
این فرشته و این حالت-- چونکه به هر حال خیلی عجیبه.
ببینید یه نفر حالا چقدر خوشگل مثلا دیگه کل "واحدة" همه دستاشونو مثلا بریدن.
یعنی این دیگه یه خورده
به فضای چیز جور در نمیاد که مثلا اینجوری مثلا این مال جذابیت یوسفه
و اینم که چونکه یکباره وارد شده احتمالا حتما شیک هم کرده و مثلا
خوش تیپ شده. چونکه یه آقا با لباس کار مثلا اون وسط داره میگرده اینا.
خب این یه جوره، یه جوری که البته یوسف در
اونجاست مثلا پیش بند بسته
داره حرفایی میزنه اینا یه موقع اگه اینا هم رفت و آمدی تو این خونه داشتن اینجوری دیدنش این موقع نه،
مثلا کت شلوار خوب پوشیده و فلان اینا خیلی شیک کرده و حسابی شده اینجوری.
بعد خب به اضافه اینکه از نظر یوسف که اجمل اهل زمان خودشه، تو روایات هم اومده.
اجمل اهل زمان خودش و اینم ما داریم که خدا چیز میکنه همینجوری رفته رفته
این تاثیر، تاثیر ایمانی تو چهره طرف مشخص میشه.
غیر اینکه نورانی میشه،
خوشگل میشه، جذاب هم میشه، یعنی تو دل برو میشه.
اینم، اینم هست. بالاخره این
ویژگی برای این اتفاق افتاده "قالت فذا لكن الذي لمته المنيت"
بهشون گفته که این بود که داشتید ملامت میکردید، پیست پیست میکردید،
همین این قضیه بود نشسته جیگ جیگ میکردین سر
این قضیه این بود. بعدش هم این عمق
محبتشو و به اضافه اون بی حیاییشو داره اینجا نشون میده.
پیش اونا پیش همه میگه "ولقد راودته عن نفسه" به همه میگه.
میگه آره من این کارو میکردم "ولقد راودته عن نفسه"
من داشتم شستشو مغزی میدادم "فستعصم".
"فستعصم" باز داره تو بابه.
یعنی دو دستی عصمتشو چسبیده بود.
این پاک بود. ببینید شما پاک باش دشمنم به پاکی شما شهادت میده.
"فستعصم" این دو دستی عصمت خودشو چسبیده بود.
"فستعصم" خب؟
"فستعصم". بعدش هم میگه،
میگه "ولئن لم يفعل ما
أمره لیسجننه وليكونن من الصاغرین"
و اگه انجام نده اون چیزی که من دارم میگم
امرش میکنم به ه-- پیش همه میگه.
میگه اگه انجام نده این کاری که من بهش میگم انجام نده "ليسجننه"
با دو تا تاکید من اینو زندانیش میکنم
"وليكونن من الصاغرین"
این "ليكونن" این نون تاکید خفیفه است.
این شما باید دو تا نون بنویسی "ليكونن"
چونکه فعل مضارع اصلا تنوین نمیگیره
این از اون جنسه که با قواعد
املایی اصلا سازگار نیست. "لیكونن"
این نوع ترکیب خفیفه است.
"لیكونن" اینه. خب؟
البته اینجوری نگارش شده قرآن "و لیكونن من الصاغرین"
و او از صاغرین خواهد بود در این ساعت.
این فقط این آدم تندی معنیش اینه "قال رب السجن احب إلي من ما يدعونني إليه لا تدعني إليه".
کاملاً مشخصه که همه هم میریزن سر این زنا.
میگن که بابا راست میگه.
حالا بکن. حالا شستشوی مغزی میدن.
میگن که حالا بکن مثلا حالا بی خودی الان حالا این کارو بکن دیگه.
این دعوتو میکنه از تو و فلان اینا بیخود تن به زندان نده.
چیکار نکن. حالا دیگه شستشوی مغزی از یه نفر رشته یه جماعت.
یه جماعتی دارن براش نظر میدن.
از خودشون در میکنن که شما این کارو بکن اصلا.
برای همینه میگه "قال رب السجن".
اینی که علامه میگه که این صحنه بدتر از اون صحنه است.
اولاً تو صحنه شستشوی مغزیه ترس یک دوره ای.
ببین یه موقع هست یه نفر داره، یه موقع
یه عالمه دارن آدمو دوره کردن.
یه چیزی میگن. اونجا هم اگه نگاه کنید بحثش "قال معاذالله انه ربی احسن مثوی" اینجا حالت تضرعه.
"قال رب السجن احب إلي من ما يدعونني إليه".
زندان برای من بهتره از این چیزی که اینا دارن منو دعوت میکنن بهش "يدعونني"
معلومه همه دارن این دعوتو دیگه میکنن.
یعنی همه رفته رو مخ این که بابا این هیچ اشکالی نداره و
یه پک بزنی ایرادی نداره ها. یه موقع یه نفر به آدم میگه مثلاً سیگار بکش مثلا آقا میگیرن.
یه موقع توی جمعیه که همه ممکنه دارن سیگار میکشن خودشون.
عه بابا بکش مثلاً آقای فلانی آقای تولنی
سیگار میکشید مثلاً خب .
خب، خب اینو که میگم اون آدم دیگه--
آقا همه یه موقع جماعت دوره میکنن آدمو.
وقتی جماعت دوره کنن آدمو دیگه آدم
چیز نداره. اینجاست که دیگه "يدعونني إليه و إلا تصرف عني كيدهن أسبو إليهن و أكن من الجاهلين"
و اگر منصرف نکنی از من "کيدهن"
باز دوباره عبارتو با همون کداکل نشف عن حصو عن سفه نگاه کنید با همدیگه چیز میشه،
با همدیگه سوییچ میشه اینا.
میشه "و إلا تصرف عني كيدهن"
اگه "کيدهن" اونها را از من منصرف نکنی "أسبو إليهن"
من گرایش پیدا میکنم بهشون.
این تو باید این کارو بکنی. "کيدهن" اونها رو منصرف بکنی وگرنه من گرایش پیدا میکنم.
این حالت تضرع رو میبینید؟
این صحنه از اون صحنه هم بدتره.
"و أكن من الجاهلين" اونوقت من جاهل میشم.
این جهالم حالا جلسه بعد. ببین این جهالت، جهالت عملی، نه جهالت علمی.
چون جهت قرآن دو تا واژه چیز داره.
سؤال بکنید و تموم کنیم. یعنی هرچی میگه که خودش به دستش درآورده؟
نه این- حواسش به اونه نه این
"أكبرنه" و این حالت اعجابی که تو اینا اتفاق میفته، این عجب کسیه.
این شما یه صحنه
خارق العاده که ببینی ممکنه اعمال خارق العاده است.
داشتن مثلاً پرتقال پوست میکردن از یهو- دستشون واریه نه؟
یهو همه رفت تو- نه، نه
دستشون واری، واری نه.
چون مثلا همه گفتن اِ
مثلاً نه، مثلا رد کردن مثلا بهش واریدن.
هل کردن دستشون واریدن اینجوری.
نه
این چیز نیست. حالا
ااا نقیضش حالا اگه
مثلا جذاب نباشه. ولی این هست که اینا که میگن به عنوان قاعده
عقلی نمیگن. مثل قواعد اجتماعی میگن.
این مثلاً طبیعی خیلی وقتها این اتفاق میفته.
من یه موقع به آقای همجر گفتم آقای...
فلان گفت که شما خیلی خوشگل شدی.
گفتم سلام. گفتم یه سلاما بزن یا یه چیزی.
یعنی واقعاً آدم گاهی اوقات میبینه که مثلاً
یه جذاب شده یه نفر.
با اینکه میبینی
مثلا دهان گنده داره و مثلاً یه چیزیه ولی این ج-- الان جذاب شده هرچی که هست.
ولی طرف میره
نمیدونم بینیشو دو متر میده بالا ولی هیچوقت جذاب نمیشه.
خوشگل هم نمیشه. اینه که واقعاً، واقعاً خدا یه چیزی رو
تو دل یه نفر بندازه.
آره سلام علیکم. خدا-- شاهین الان میرم بیرون
. خداya خدا ما رو ببخش و بیاموز.
آمین. خدا
ما رو لکه ننگی به دامن
اماممون قرار نده. آمین.
خدا ما رو زينت اماممون قرار بده.
آمین. در امر فرجش تعجیل بفرما.
آمین. ما رو با معارف حق قرآن اهل بیت عالم و عامل بفرما.
آمین. دست ما رو تو دنیا و برزخ و قیامت از قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
آمین. پدر و مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
آمین. خدا هر حرف و بهره ای از هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عاید و حاصل بفرما.
آمین. همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب را در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.
آمین. همه مرزهای دنیا، مرزهای اسلام، مرزهای شیعه، محبان اهل بیت،
هر چه خیر و صلاحشون در شفاعت عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشاند.
آمین. همه گذشتگان، رفتگان، ذمه حقوق، پدر، مادران، معلمامون،
مرم و ماشر از جواد تبریزی
همین الان، همین لحظه، مهمان
ابی عبدالله الحسین قرار بده.
آمین. مقام شهدا عالی صالی طب گردان.
ما را هم به ایشون ملحق بفرما.
بنبی آل فاطمة الزهرا.
آمین
جلسه قبل
جلسه بعد