ددرس‌گفتارها

[صدای در] [همهمه] می‌خواین این، اینو بذارین [سرفه] یه ذره یه حالتی بذارین اینور [همهمه].

[همهمه] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

رب هني النعيم.

صلى الله على سيدنا محمد وعلى آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآل محمد به جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام.

همه گذشتگان ذي الحقوق، پدر، مادرمون، معلم‌هامون.

الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل على محمد وآل محمد این غیر حق این میشه.

اشکال نداره صدا، صدا میرسه.

سوره مبارکه حضرت یوسف، صفحه دویست و سی و نه، آیه سی و هفت.

بسم الله الرحمن الرحیم.

قال لا یأتیکما طعامٌ ترزقانه إلا ما دبرتکما بتأويله قبل أن يأتيكما.

ذلکم من علمنی ربی.

إنی ترکت ملة قوم لا يؤمنون بالله وهم بالآخرة هم کافرون.

واتبعت ملة آبائي إبراهيم وإسحاق ويعقوب.

ما كان لنا أن نشرک بالله من شيء.

ذلکم من فضل الله علينا وعلى الناس.

ولكن أكثر الناس لا یشکرون.

يا صاحبي السجن.

أأرباب متفرقون خیرٌ أم الله الواجد القهار.

ما تعبدون من دونه إلا أسماء سميتموها أنتم وآباؤکم ما أنزل الله بها من سلطان.

إن الحکم إلا لله.

أمر ألا تعبدوا إلا إياه.

ذلک الدين القيم ولكن أكثر الناس لا یعلمون.

یه صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد وآل محمد عرض به خدمتتون که در این آیه سی و هفت چیزی که باقی موند اینه که تفسیر حدیث و تفسیر رؤیا با همدیگه فرق داره.

حالا بحث مفصل تفسیر رو نخواستیم اینجا عرض بکنیم ولی تفسیر حدیث یعنی تفسیر حادثه‌ها.

ببینید هم در ابتدای این سوره که [نفس عمیق] آیه، آیه شش هست که حضرت-- که خدا به، ببخشید حضرت در حقیقت شعیب به، حضرت یعقوب به چیز میگه به پسرش میگه «و کذلک یجتبی الک ربکم لیعلمکم من تأویل الأحاديث» یه موقع بحث تفسیر احاديثه که هم اونجا حضرت یعقوب.

گرم نیست اونجا؟

[همهمه] دیگه میشه از قبل شومینه هم روشن نکردن خب.

برای اینکه چشم ملیحه خانم ذرت شومینه هم روشن نیست.

[خنده] این دست من نمی‌رسه به این آقا.

آره؟

خاموش کردی؟

آها بسه.

چون ما پشت به پشتیم گرممون میشه.

هم در این آیه اومد که تفسیر احادیث، تفسیر احادیث رو در حقیقت یادتون بده و هم خود حضرت یوسف در اون پایان این سوره داره که در آیه صد و یک داره اینکه «رب قد آتیتنی من الملك وعلمتنی من تأویل الأحاديث».

این در حقیقت پروردگارم تو به من ملک دادی و این پادشاهی رو دادی.

و علمنی من تأویل الآحاديث این تأویل احادیث هم دادی.

ترجمه ما تقریباً غریب به اتفاقشون اینجوری نوشتن که تأویل حدیث رو نوشتن تعبیر رؤیا.

در صورتی که تأویل حدیث یه چیزیه در حقیقت تعبیر رؤیا و تعبیر اینها، اینا یه چیز دیگه است و تأویل رؤیا.

تأویل حدیث این یه چیز دیگه است که غیر تعبیر رؤیا، که تعبیر رؤیا رو حضرت یوسف بلده.

ولی تأویل حدیث هم برای تأویل حدیث یعنی اینکه این اهتداسه ها و این حادثه ها بازگشتش به چیه؟

اولش به چیه؟

تأویل اولش به چیه؟

اول ریشه اش اوله.

یعنی یک حادثه ببینید که الان شما در یک مقطع، اه، تاریخی واقع شده، یک حادثه ای اتفاق افتاده.

این حادثه از یه جا شروع شده با یک پیش و خم هایی رد کرده رسیده به الان و از این ورش هم یه جاهای دیگه میره این حادثه.

خب.

این از کجا شروع شده؟

الان کجای داستانه و به کجا میره؟

این بهش میگن تأویل حدیث.

یعنی تأویل حادثه ها.

یعنی حادثه ها بازگشتشون به کجاست؟

نه تعبیر رؤیا.

ترجمه ما همینجوری نوشتن تأویل حدیث به معنی تعبیر رؤیا.

تعبیر رؤیا یه چیز دیگه است غیر تأویل حدیث.

حالا راجع به تعبیر رؤیا انشاالله همونجایی که علامه مطالبی فرمودن ما هم در همون جا یه سری مطالبی فضل خدا خواهیم گفت.

ولی این تأویل حدیث خلاصه اینه.

ببینید همون کاری که مثلاً یک سیاستمدار خبیر میتونه بکنه که بگه یک حادثه مثلاً از کجا شروع شده، الان کجاست و بعداً به کجا می‌انجامد.

این منطاق با علم الدراسه میگه کما اینکه تو تعبیر رؤیاش هم همینه.

تو تعبیر رؤیاش یه موقع هست که شما کتاب تعبیر خواب ابن سیرین رو نگاه می‌کنید یا تعبیر خواب چینی‌ها رو نگاه می‌کنید اینها، اینها غیر این چیزیه که حضرت یوسف تو اینجا میگه علم تنی یا به من علمني رب بی رالکام ما علمني رب خدا به من آموخته.

ببینید اینی که انقدر جزمی اندیشی در تعبیر رؤیاهایی که حضرت یوسف میکنه غیر تعبیر رؤیاهایی است که به صورت مدرسی کسی میتونه بره یاد بگیره اینا رو.

یعنی یه سری قاعده و قانون داره.

اون وقت اصلاً هم جزمی نیست مثل بقیه علوم که جزمی نیست.

این هم جزمی نیست.

مثلاً مگه پزشکی چیز جزمی‌ایه؟

خب.

یعنی شما مگه برید پیش پزشک میگه جزماً شما چنین مشکلی دارید و جزماً و قطعاً دعواتم همینه.

اصلاً اینجوریه.

ولی این جزمی فکر کردنی که یعنی شما اگر به شـ-- به پزشک بگی که ببین گلوتون درد میکنه، بعد شما درد میکنه بگی درد نمیکنه.

این دندون医生 دست دندون پزشک وقتی بره این دندونتون رو میتراشه بگه درد، درد، درد مثلاً خورده بر اثر شما وقتی درد رو میگید نه درد نداره.

خب دندونتون رو پر میکنه دیگه.

خب روش یعنی عصب کشی که دیگه نمیکنه.

یعنی بسته به اون اطلاعاتی که شما دارید میدید این، این بر اساس اون اطلاعات تصمیم میگیره.

این جزمی نگری و اون تعا، تعابیر رؤیا، تعبیرهای از علم پزشکی که جزمی‌ست خیلی بدتر جزمی‌ست اینا.

یعنی شما برید به یه کسی که مفسر رؤیاست اگر خوابتون خیلی صاف باشه تازه.

یعنی خیلی خوابتون روشن باشه، اون موقع یه چیزایی رو با ظن و احتمال میگه بعدش هم میگه انشاالله خیره برو مثلاً به همین گونه.

خب تازه بعد از این همه بالا و پایین میکنه.

اگه خوابتون خیلی در هم بر هم باشه که میگم خواب در هم بر هم بعداً شاخصه‌های خواب در هم بر هم چیه؟

اِاِاِ اگه خواب در هم بر همی باشه که اصلاً اعتنایی نمیکنه.

میگه یا من نمیدونم یا از غاص اهلام دیدی به درد نمیخوره خوابی که دیدی.

مثلاً خیالات خودتو دیدی از این چیزا.

ببینید این علمني ربي این چیزای علمتني من تأويل الأحاديث.

اینی که فرق داره که یک پیامبری با-- به واسطه یا پیامبر اینم دیگه مختص به پیامبر نیست.

به واسطه علومی که خدا بهش میده، به واسطه علومی که خدا بهش میده بتونه حوادث رو در حقیقت پیشبینی بکنه.

یعنی موقعیت این حادثه رو بدونه کجاست و حادثه، حادثه بعدی.

اینا میشه علوم الهی.

اینا علوم مدرسی نیست.

اصطلاحاً علم الدراسه نیست.

کسی از کسی یاد نمیگیره.

اینا علم الوراثه.

وراثتیه.

وراثتش هم به وراثت خونی نیست، به وراثت جونیه.

خب یعنی هر کسی جانش متحدتر-- به هم میگن العلماء ورثة الأنبياء.

یعنی العلماء ورثه انبیا.

یعنی هر کسی ارتعاش روحی‌ش بیشتر باشه اون بیشتر از این علوم بهره‌مند میشه.

اصلاً فضای بحث علم توی قرآن همین فضاش.

نه، ب-- این یه موقع من این آیه سوره زمر هست.

بیارین سوره زمر رو.

یه آیه، یه بخشی خب خیلی معروفه این آیه.

که میگه قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون چهارصد و پنجاه و هشت.

در حقیقت آیه نهش رو نگاه بکنیم.

از آیه هشتش نگاه بکنیم.

از آیه هشت صفحه چهارصد و پنجاه و نه میشه.

وإذا مس الإنسان ضر دعا ربه منيبا إليه بسم الله الرحمن الرحیم.

بسم الله شما بگید.

وإذا مس الإنسان ضر دعا ربه منيبا إليه وقتی انسان یه گرفتاری، انسان رو یه گرفتاری بگیره، یک ضری بگیره دعا ربه منيبا إليه به حالت عنابه و توبه خدایش را می‌خواند.

ثم إذا خوله نعمة اگر خدا بهش نعمتی عطا بکنه، من از جانب خودش نسي ما كان يدعو إليه من قبل اصلاً یادش میره کیو داشت می‌خوند.

این حال عمومی خیلیاست‌ها.

ما اتفاقاً قبل از ظهرو امروز یه جایی بودیم که چی بود؟

یه کسایی تسلی درش گرفته بودن که و صلوات می‌فرستادن که اصلاً باورتون نمی‌شد.

یعنی کلاً تو گرفتاری اینجوری می‌کنه.

گرفتاری آدمو اینجوری می‌کنه.

یاد خدا میندازه.

وجعل لله أندادا ليوعده عن سبيله یعنی همه تسلی درش میگیرن.

وجعل لله أندادا ليوعده عن سبيله وبرای خدا یه سری ند و شریک گذاشتن ليوعده عن سبيله تو گمراه بکنند از راه خدا.

قل تمتع بكفرك قليلا خدام، خدا فرماید برو با کفرت یه مدتی، یه مدت کمی عشق کن، بهره‌مند شو.

إنك من أصحاب النار تو از اصحاب دوزخی.

حالا این آیه.

ببینید بخش پایانی و بخش میانی این آیه که خیلی ربطش میدن به دانشگاه، اینا و ربطش میدن به حوزه.

نه ارتباطی به حوزه داره نه به دانشگاه.

خب فکر می‌کنن که قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون یعنی آیا عالمان و غیر عالمان، کسایی که می‌دانند و کسایی که نمی‌دانند اینا با همدیگه مساوی‌اند؟

اینا فکر می‌کنن یعنی آیا کسایی که واحد پاس می‌کنن با کسایی که واحد پاس نمی‌کنن اینا، خدا داره اینجوری حرف می‌زنه.

کسایی که لیسانس دارن و ندارن، کسایی که فوق لیسانس، اینها با هم مساوی‌اند؟

بعد همین بخش آیه رو میذارن در صورتی که اصلاً فضای نه این آیه بلکه آیات اصلاً این چیزا توش خیلی مطرح نیست.

خیلی مطرح، اصلاً مطرح نیست.

میگه این أمن هو این یا این أمن هو قانتون کسی که قانع و متوازن اطاعت بکنن، اطاعت کننده‌ست.

کی؟

آناء الليل در پاسه‌های شب.

این ساجدا و قائما.

این بلند میشه به سجده و قیام می‌گذرونه این شب رو.

يحذر الآخرة ويرجو رحمة ربه از آخرت در حقیقت حذر و بیم داره از آخرت خودش نه از خدا.

ويرجو رحمة ربه از رحمت، رحمت پروردگارش امیدواره.

با این حالت خوف و رجا در حقیقت میانه های شب رو بلند میشه و به سجود و قیام می‌پردازه این.

قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون این حالا مساوی‌اند عالمان با غیر عالمان.

این اصلاً، این نه ربطی به حوزه داره نه ربطی، نه ببین این ربط نماز شب‌خونه داره این.

که در حقیقت ببینید این آیه سوره مبارکه حجرات جزء محکمات قرآنیه.

اگر ملاک دیگری اومد این ملاک باید برگرده به این.

ما دو تا ملاک نداریم که یکی تقواست و یکی هم مثلاً علمه.

اگر تو اون آیه معروف مدینه که يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكر وأنثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا خب ما شما رو ذكر وأنثى کردیم، زن و مرد کردیم، شعوب و قبائل کردیم.

یکی بالاشون، یکی عرب شد، یکی کرد شد، لُر شد فلان، بالا شد، پایین شد.

اینچه همه این کارا رو کردیم لتعارفوا تا اینکه همدیگه رو بشناسیم.

یعنی همه نمیشه شیکله هم باشن، همه نمیشه زن باشن، همه نمیشه مرد باشن.

همه-- این یه تنوعی درست کردیم بین هم.

إن أكرمكم عند الله أتقاكم ملاک اینا نیست.

اونا لتعارفوا.

إن أكرمكم عند الله أتقاكم این جزو محکمات قرآنیه.

اگر یه ملاک دیگه‌ای رو شد تو قرآن این ملاک باید برگرده به این ملاک.

اگر بحث عالم و غیر عالم شد این علومش، ببینید یه سری علومی هست اگه خدا وکیلی بهره‌ای نداریم، هر کسی خودش بگه، نداریم نفی نکنیم.

یه سری علومی هست، این علوم با فقط تشکله نفس اتفاق میفته، با جلا اتفاق میفته.

این جلاش هم وقت داره، وقت و بی‌وقت نیست.

مثل اینکه تمرین صدا رو چجوری چهار صبح نمی‌کنن، سه بعدازظهر می‌کنن، وقت داره واسه خودش.

اینم تشکله نفس هم وقت داره، وقتشم شبه و این، اون تشکله نفسی که اتفاق میفته، یه سری علومیم اتفاق میفته.

چونکه تمام این علومیه که در، علومی که بر انبیا هست تمامش هست.

فقط این هم فرکانس نشده، وجود ما با اون وجود، با اون، یعنی اگه وجود ما با معارف قرآن هم فرکانس بشه نه اینکه فقط بدونیم هم فرکانس بشه اون موقع معارفی می‌گیری همون شعری که اون موقع هم عرض کردم.

موشی نیست تا بانگ ان الحق شنود و نه این زمزمه در شجری نیست که نیست.

یعنی این، این حرف‌هاست.

اینا یه سری علوم دیگه‌ست از سنخ دیگه‌ست.

به همون تقوا هم ربط داره.

جزمی هم هست، قطعی هم هست، دیدنی مثل این آفتاب دیدنیه برای کسی که براش اتفاق می‌افته.

منتها البته ما به برج میلاد هم می‌گیم ارتفاع داره دیگه.

مثلاً برج میلاد هم ارتفاع داره.

چهارصد و خورده‌ای ارتفاع.

این چهارصد و خورده‌ای ارتفاع مال کسیه که پایین باشه داره اینجوری برج میلاد رو نگاه می‌کنه.

ولی من از تو این هواپیما برج میلاد رو نگاه کنم مثلاً اینقدره.

اگه تو این سفینه‌ها از تو کره ماه نگاه بکنم مثلاً که دیدم نمیشه.

اینی که کسی غیبت نکنه و دروغ نگه و کمک به هم نوع بکنه و اینا، اینو نگیرید همه دین.

اینو نگیرید همه غلل انسانی.

خب؟

اینو نگی یه چیزای دیگه‌ای وجود داره.

اونا هم وقت داره برای خودش.

آخه یه سری علومیم می‌تابه.

این داستان چیز هست داستان چینی‌ها و رومی‌ها هست تو مثنوی دیدین؟

مناظره چینی و رومی‌ها تو دفتر اول.

یه داستان خیلی زیبایی داره مثنوی تا اون دفتر وقتی داستان کوتاهه یعنی خیلی کوتاه بیان می‌کنه داستانو.

آقا محمد اون تو اتاق من همین تو کتابخونه همین پایین ردیف پایین پایین یه دونه همون کل مثنوی هست.

کلاً تو قابه اونو.

این میگه که یه موقع مسابق-- آها.

یه سری، یه مسابقه چینی‌ها و رومی‌ها برگزار کردن.

مسابقه نقاشی.

چینیان گفتند ما نقاش‌تر.

رومیان گفتند ما را کر و فر.

این و این چیزا.

بعدش خلاصه اینا مسابقه دادند و میگه اینا دو تا خونه گرفتن، دو تا اتاق رو به رو همدیگه و این دو تا اتاق رو به رو همدیگه یکیشو چینی‌ها برداشتن یکیشو رومی‌ها برداشتن که نقاشی کنن.

مسابقه نقاشی بدن.

بعد میگه چینی‌ها-- این پیدا شد.

میگه چینی‌ها هی میومدن از خزانه داری چیز می‌گرفتن، رنگ می‌گرفتن.

رنگ می‌گرفتن نقاشی می‌کردن.

رومی‌ها رنگ نمی‌گرفتن.

چینیان گفتند ما نقاش‌تر.

رومیان گفتند ما را کر و فر.

گفت سلطان امتحان خواهم درین کز شما چیست در دعوی گزین.

چینیان و رومیان بحث آمدند.

رومیان از بحث در مکث آمدند.

چینیان گفتند یک خانه به ما خاص بسپارید و یک آن شما.

بود-- خیلی واضحه دیگه معنیش.

بود دو خانه مقابل در به در.

زان یکی چینی ست و رومی دگر.

چینیان صد رنگ از شه خواستند.

شه خزینه باز کرد آن تا فتند.

هر سباحی از خزینه رنگ‌ها چینیان را راطبه بود از عطا.

میگه راطبه یعنی مرتب میومدن می‌گرفتن.

چینیه رنگ می‌گرفتن.

رومیان گفتن نی لون و نه رنگ در خور آید کار را جز دفع زنگ.

اینا رنگ می‌زدن، اینا سنباده می‌گرفتن فقط صیغل می‌زدن.

این، اینا دیوار مقابل رو صیغلی می‌کردن.

در فرو بستند و صیغل می‌زدند.

همچو گردون ساده و صافی شدند.

اینطوری مثنوی دیگه اینجوری باید خوند.

بعد حالا یه چیز، بعد چینیان چون از عمل فارغ شدند از پی شادی دهل‌ها می‌زدند.

اونا چینی‌ها که رنگ گرفتن دیگه هیچی فریاد کشیدن که ما اول تموم کردیم.

شه در آمد دید آنجا نقش‌ها.

میربود آن عقرب را وقت لقا.

بعد از آن آمد به سوی رومیان.

پرده را برداشت رومی از میان.

عکس آن تصویر آن کردار‌ها زد بر این صافی شده دیوارها.

هرچی اونا نقاشی کردن، اینا صیغل زده بودن.

عکس این ور افتاده تو اون ور.

خب؟

هرچه آنجا دید اینجا به نمود.

دیده را از دیده خانه میربود.

رومیان آن صوفیانند بی پدر.

بیز تکرار و کتاب بی هنر.

هیچی ندارن.

تکرار و درس و مدرسه و فلان و این چیزا هم نیست.

لیک صیغل کرده‌اند سینه‌ها.

پاک از آز و حرص و بخل و کینه‌ها و الی آخر.

اینه که بخون این دفاتر مثنوی رو بخون.

خداوکیلی هنگامه ایه.

الان این شعرهای جدید هم که مثلاً شعر خودشون هم با حافظ و سعدی و مولوی مقایسه می‌کنن ولی واقعاً هیچ قابل مقایسه نیستن با همدیگه.

این شعرا جدید ما با اون معارفی که اونا دارن.

به هر جهت این علوم، علومیش که تو دل صاف فقط می‌زنه.

وقتشم همینه.

ببینید داره میگه من هو قانت آنا الیل ساجدا و قائما يحذر الآخرة و يرجو رحمة ربه.

بعد میگه قل هل يستوی الذین يعلمون و الذین لا يعلمون.

این یه علمه از نوع علم الوراثه.

رو دل صیغلیه.

وقتشم شبه.

وقت دیگه‌ای هم نداره.

هرچی شما برنامه‌هاتونو عوض بکنید به معنای این نیست خدا برنامه‌شو عوض بکنه.

خب؟

هرچه از شما برنامه بگیم ما ساعت یکی نصفه شب می‌خوایم بخوابیم هشت صبح بیدار شیم.

اینجوری نیست که خدا هم بگه خب ما هم پس باشه این می‌زنیم انا از صبح مثلاً اینجا رو می‌زنیم دیگه.

که وقتش میاد شیفت پیدا می‌کنه به انا از صبح به جای انا علی.

خب؟

وقت اختصاصیه.

بله این چیزا به هر جهت این تصویری که علم از علم تو قرآن می‌بینید غیری از تصویر همین knowledgeای که توی شبیه ناله میمونه اصلاً.

اینکه سواده اصلاً که بهش خودمونم میگیم دیگه میگیم سواده.

سواد یعنی سیاهی دیگه سواد کلاً معنیش یعنی سیاهی.

خب؟

که سواد اسمش و واقعاً محتواش هم چیزی جز همین نیست و این با این سوادها ببین آقا قرآن همین انما یخش الله من عباده العلماء رو اصلاً تو فضاهایی متوجه می‌شین تو سوره فاتحه.

اگه قنا به این بدن باشه و به این رنگ و در و دیوار و این چیزها باشه، قرآن همه رو با همدیگه یکی می‌گیره.

تو همون آیات می‌گیره که همین آیه انما یخش الله قبلش میگیره که [قرائت قرآن] یکی.

میگه نمی‌بینی که این آب‌ها از آسمون اومد یه سری میوه‌های با رنگ‌های مختلف، پس میوه با رنگ‌های مختلف.

خب اینو داریم.

[قرائت قرآن] این یکی.

[قرائت قرآن] و غرابی و سود.

کوه ها هم توش یه سری رگه های و راه های به رنگ سفید و قرمز و غرابی و سود، سیاه های پر کلاغی، ریشه ش هم به همون غراب میخوره.

غراب و مغرب و اینا.

سیاه پر کلاغی تند.

خب اینم که، اینم مختلف الوان ها اینم.

خب آیه بعد [قرائت قرآن] این آدم‌ها و جنبندگان و چهارپایان و اینا همه رو با همدیگه همه رو یکی می‌کنه.

خب اگه آدم به اینشه که میگن که [قرائت قرآن] اونم مثل بقیه، اونم رنگا، رنگاش مختلفه با رنگ‌های مختلف.

انما یخش الله من عباده العلماء فقط علما از خدا می‌ترسند و از خدا، خدا خشیت دارند.

از خدا به هر حال این ترس آمیخته با احترام رو دارن.

اگه اصل ناسه که این ناس رو از طریق نَس نَس می‌بینید با همه مشترکه، با سنگ‌ها، با میوه‌ها، با چهارپایان، جنبندگان فلان اینو تو یه ردیف میاره همه رو.

ولی اگر یه چیز دیگه‌ست اون یه چیز دیگه‌ست که میشه انسان و میشه عالم.

اون میشه عالم اون موقع.

اون آدمی که از خدا به حقیقت بیم داره و [نفس عمیق] خب یه آدم خاصه دیگه ما حالا بگذریم.

فقط بحث این بود که این من ما علمني ربي، من ما علمني ربي نه تعبیر، تعبیرهای معمولیه فکر کنید مثلاً ابن شیرینه و نمی‌دونم این چیزاش.

اینا نیست.

شاهدش هم بعداً میاد تو آیات که وقتی که طرف میگه من دو رو گفتم میگه نه خیری.

همینی که بهت گفتم.

[قرائت قرآن] همین بود که گفتم.

خب؟

پس این از این نکته که را لکم ما علمني ربي این فرق تأویل حدیث با تأویل رؤیا یعنی تأویل خواب با تأویل، اینم و یه تأویل قضا.

این تأویل قضا هم خب که عرض شد.

اومدیم رسیدیم به این عبارت.

گفتیم این عبارتو می‌خوایم بهت توضیح بدیم.

یه فرمایش آیه سی و هشت، یه فرمایش دو خطی علامه کردن.

من این دو خطو می‌خوام باز بکنم تکلیفت.

بله.

ببخشید این بحث تأویل میشه گفت اینجوریه که وقتی که مثلاً حضرت می-میگه اون موقع تأویل میشه.

منظورم اینه با توجه به روایت خونده بودیم از پیامبر که یه خانمی میاد پیش میگه- تأویل حدیث، تأویل خواب.

خب این تأویل یه معنایی داره کلاً.

در هر جا که پیاده بشه، در هر جا که پیاده بشه انشاالله یه موقعی دوست دارم که این آیه دو سه سوره آل عمران چندی سوره آل عمران اوایل سوره آل عمران که بحث محکم و متشابه رو می‌کنه اونجا.

که میگن که [قرائت قرآن] اینجوریه که اهل تشنن یه جوری دیگه همین جوری که اول من اومدم بخونم می‌خونن.

اونجا اگه چه شده تأویل یه معنایی داره کلاً.

هر جا پیاده بشه خب تو اونجا یعنی تأویل حادثه بشه یه معنی میده، تأویل خواب بشه یه معنی میده، تأویل قضا بشه یه معنی میده، تأویل آیه بشه یه معنی دیگه میده.

فقط اینو دیگه مفصل میشه، دیگه میشه کاملاً بحث قرآنی.

اگه یه موقعی بحث قرآنی کردیم که بحث محکم متشابه هست که محکمات و متشابهات در حقیقت چیه تو قرآن؟

و اصلاً چجوری میشه راهکار پیدا کردن اینا چیه؟

و اصلاً چرا خدا آیه تو متشابه گذاشته تو قرآن که هی باید بگیم آقا اینا برمی‌گرده به اون محکم، این محکمش این آیه است، اون محکمش این آیه است.

چرا همچین ترکیبی تو قرآن قائل شده؟

انشاالله که یه موقعی- مثلاً بحث تفاؤل رو گفتین؟

نه، اون نه، اون تفاؤله.

کلاً باید بگیم تفعلوا لا تتیروا تفاؤل بزنید و تطیر نزنید.

فال خوب بزنید، فال بد نزنید.

هرچی شد بگید خیره، خب.

هر خوابی دیدید بگید خیره.

هرچی شد، هر اتفاقی بگید خوبه.

خیلی به، به، به چه اتفاق خوشایندی.

خب هرچی شد بگید به، به، خب.

اینجوری برخورد میکنین مهمه تو مدل ادامه چون که عرض کردم یه بار این نیست که عالم یه ساز و کاری داره و ما شناسنده این ساز و کار عالمیم، بلکه تصور ما راجع به این عالم هم جزو ساز و کارهای خود همین عالمه.

یعنی شما چه جوری فکر بکنین خود جزو ساز و کارهای این عالمه.

یعنی شما راجع به یه حادثه بد فکر بکنین، یعنی شما ببینید اون آدمای چیز هستن، آدمایی که همین که یعنی چیزای بد-- دیدید میگن اینو تو روایات هست.

کسایی که از حوادث خیلی می‌ترسن سرشون میاد با اینکه خیلی هم دقت می‌کنند.

با اینکه خیلی دقت می‌کنند و دامن‌شون رو اون حادثه آخر به احتمال قوی می‌گیره.

یعنی انقدر هی مثلاً نریم بیرون، بریم بیرون نکنه چیز، هی می‌بینی هی با این سیستم برخورد می‌کنن با کل عالم دارن با همین سی-- یه موقع ببین تصورهای عقلاییه، خب.

یعنی طرف داره تصور عقلایی می‌کنه کلاً راجع به یه چیزی.

میگه مثلاً من تو این دریای طوفانی نفرم، خب.

داره موج میاد به-- امواج مثلاً شنت داره موج میاد.

نفرم- یه آدم عاقل نفر میاد تو همچین دریایی، خب.

ولی می‌بینید که اون کسی که خیره نگاهم، من بیرون نرم، بیرون نرم تصادف نکنم.

مثلاً بچه‌ام تصادف نکنه، بره بیرون چی نشه، مخش نترکه، نمی‌دونم فلان.

یعنی هی داره همین حرفا رو می‌زنه.

یعنی همش داره اینو مرور می‌کنه، اینو.

خود این فکر و این تطیر خودش کار دست خیلیا میده.

یعنی کار دست آدما میده آخرش.

می‌بینی که این اتفاق میفته آخرش فلان.

ببخشید خلاصه میشه اینو گفت که اون آدما که دروغ هم گفته بود یکیشون درسته؟

نه اون آدمی که دروغ گفته به خاطر اون فکری که کرده یه چیزی شکل گرفته که اونو تغییر کرده حضرته.

نه.

حالا اونو می‌رسیم، اونو میگم، اونو می‌رسیم میگم.

یعنی چی رو دیده که به حد اونجوری تغییر کرده.

[نامفهوم] خیلی عجیبه.

یه فرمایشی علامه در این «ما کان لنا ان نشکر الله من شیء» دارند.

ببینید «ما کان لنا» من اینو به صورت کلی میگم که تو قرآن دیگه به عنوان یک کلید واژه دستتون باشه.

اگه جاهایی دیگه هی لازم نباشه چی بخواهیم.

«ما کان ل» رو می‌خوام براتون تفسیرش بگم.

«ما کان ل» خب، یعنی این ترکیب «ما کان ل» که تو قرآن هم زیاد میاد این ترکیب.

«ما کان لنا ان نشکر الله من شیء».

یعنی اینکه برای شرک بر ما راهی نداره.

«من شیء».

«من شیء»، منش هم من زائده‌ست.

یعنی «ما کان لنا ان نشکر الله شیء».

من میاد برای تاکید میاد.

«ما کان لنا ان نشکر الله» یعنی راهی ما به شرک نداریم.

شرک به ما راهی نداره.

خب.

شرک به خدا.

این رو علامه تو دو خط می‌نویسن که به این مضمون که این یعنی [مکث] عصمتشون نه اینکه اختیاری نیست و مجبوراً به عصمت، بلکه چنین و چنان، خب.

که عصمتشون اثر چیز خودشون یعنی سزاوارشون نیست.

یه چیز خلاصه انقدی.

یعنی اون شرک سزاوارشون نیست.

یه چیز دو خطه انقدی میگن.

عبارت «ما کان ل» خب، عبارت در جاهای مختلف قرآن میاد.

ببینید اگر مثلاً بگیم «ما تعلم» میشه چی؟

نمی‌دونی.

بگیم «ما کنت تعلم» میشه چی؟

تو اونی نیستی که اصلاً بدونی، تو اونی نیستی که بدونی، خب.

«علمک ما لم تكن تعلم» خدا به پیغمبر میگه «علمک» خدا یه چیزهایی به تو یاد داد که «ما لم تكن تعلم» اصلاً تو اونی نبودی که بخوای این حرفا رو بفهمی.

بعد خطاب به همه ما هم میگه «وعلمكم ما لم تكونوا تعلمون» خب، شما اصلاً اونی نبودین که بخواین این حرفا رو بفهمید با فکر و درایت خودتون.

این کان که میاد یه همچین معنی میده.

یعنی نفی شعنیت و اینا می‌کنه به عبارتی.

حالا اگر این «ما کان ل» یعنی این تک-- این ترکیب تو آیات سبک آیات فقهی بیاد، خب، سبک آیات فقهی بیاد به معنای نفی حقه.

یعنی حق نداره طرف، خب، حق نداره این کارو بکنه.

کان یعنی اینکه حق انجام چنین اعمالی رو نداره.

نه اینکه بلد نیست این کارو انجام بده.

می‌تونه انجام بده.

ممکنه انجام بده ولی حق انجام دادن این کار رو نداره.

بیارید آیه مباحکه صفحه نود و سه رو بیارین.

[ورقه زدن کتاب] این یک بار برای همیشه بعضی از این عبارت‌ها رو یاد بگیرید تو قرآن دیگه [مکث] من همه آیه رو نمی‌خونم چون که یه وقت شما مرتبط می‌شه با آیه بلند یه مشت مثلاً دار که "وما كان لمؤمن ان يقتل مؤمنا الا خطئا" خب؟

مؤمن حق نداره مؤمن دیگه رو بکشه.

خب؟

حقشو نداره.

"الا خطئا" مگر خطایی.

یعنی خطایی.

مثلا حالا تصادف می‌کنه با ماشین می‌خوره و اینا می‌میره.

و الا حق نداره بکشه.

اینا، این جاها باید معنی کرد حق نداره.

خب؟

این جاها واضحه قسمتای یعنی مسائل واضحشه.

این که "قتل مؤمن خطئا" خیلی آیه مهمیه.

من یه بار تو جلسه پنجشنبه گفتم که نسبت به قومهای عدو و اینا دیه هایی که تعیین کرده و ترتیبش و اینا، گفتم این آیه رو خوندم مفصل تلاش کردم که یه بیست دقیقه‌ای صحبت کردم.

خیلی عبارات جالبی داره تو همین آیه.

خدا جوری که انقدر هم هی میگن اسلام نمی‌دونم خشونت طلب و اینا، اونا معلوم نیست که چقدر دقت کرده به اینی که هیچ این خشونتها ایجاد نشه.

اونجا هم که بحث خشونته و بحث بزنید و بکشید و اینا "فقاتلوا ائمة الكفر".

پیکار با ائمه کفر که "انهم لا ايمان لهم".

"انهم لا ایمان لهم" چون ایمان ندارند.

خب خیلیا ایمان ندارند.

عده اصلاً ايمان ندارن اصلاً.

یعنی پیمان حالیشون نیست.

اینا پروتکل و امضا و سند و مثلاً این اسرائیلی‌ها.

خب؟

اینا، این جا، اینا دیگه نه ایمان، نه-- تو قرآن حرفش این نیست که عده که ایمان ندارن بزارین بکشید که.

محکم این آیه تو سوره مومنه‌ست که گفته اصلاً برید باهاشون خوبه هم باشید.

اصلاً کسی بهتون کاری نداره.

تو آیات مثلاً هشت سوره مومنه‌ست که اونجا داره که "لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم ولم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم وتقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين".

خدا نه نکردе اصلاً شما بهشون نیکی هم بکنید، اصلاً نیکی هم بکنید حتی "ان الله يحب المقسطين".

خب؟

اینایی که اخراجتون نکردن از دیارتون، اینایی که باهاتون کاری ندارن، اینا باهاشون خوب باشید با این کشوره.

چیکار داریم مثلاً به چین؟

چیکار داریم نمی‌دونم به اوگاندا؟

با اینکه مثلاً اینا [مکث] بی-- هم کیش و دین ما هم نیستن.

ولی این چیکار داریم به آمریکا و اسرائیل دیگه اینجوری نیست که.

به اینا چی-- یه کاری داریم ما.

خب؟

یعنی واقعاً به اینا یه کاری داریم.

اینا "انهم لا ايمان لهم"اند.

یعنی ايمان حالیشون не، نه این که ایمان ندارن، ايمان ندارند.

خب؟

چی؟

تو کی؟

آره.

این، عه- واژه خب این آیه فقط همین "وما كان لمؤمن ان يقتل مؤمنا الا خطئا" این جا واضحه یعنی حقشو نداره.

[نفس عمیق] یه جاهایی هم واضحه یعنی شأن و شرافتشو نداره.

یعنی سزاوار نیست براش همچین کاری بکنه، نه این که-- میشه این که sur-- صفحه سیصد و هفت رو بیارید، صفحه سیصد و هفت رو بیارید.

سوره مبارکه مریم.

[ورقه زدن کتاب] آیه سی و پنج.

[نفس عمیق] داره که "ما كان لله ان يتخذ من ولد سبحان اذا قضي امرا فانما يقول له كن فيكون".

"ما كان لله".

"ما كان له" خب؟

این به این معنی نیست که خدا حق نداره بچه داشته باشه.

بالاخره تنظیم خانواده‌ست.

یعنی چی خدا باید بچه داشته باشه و نمی‌دونم این بحثا و برای دو تا بچه کافیه و نه این "ما كان لله ان يتخذ من ولد" به این معنی نیست که خدا حق بچه دار شدن نداره که.

خب؟

اینجوری نیست که.

بحثش نفی شأنیّت و سزاواریه.

یعنی اصلاً شأن خدا این نیست که بخواد بچه دار بشه.

بالاخره اگه کسی بخواد بچه داشته باشه، بچه غیر اونه، محدود میشه فلان.

یعنی بالاخره یه کسی بچه داشته باشه بچه میشه غیر اون دیگه.

خب اون میشه پس یه چیزی میشه، من میشم یه چیز دیگه.

پس اون خدای نامحدود "لا يتناه" دیگه نیست.

یعنی چی؟

این تناهی پیدا میشه توش.

خب؟

این اصلاً سزاوار یه خدا نیست که بخواد بچه داشته باشه که "ما كان لله ان يتخذ من ولد سبحان" به همین سبحان میگه منزهه خدا از این چیزا، منزهه اصلاً.

"اذا قضي امرا فانما يقول له كن فيكون" اگه امری رو تموم بکنه همین یه کن بگه "فيكون" میشه، آخرش می‌شود.

یعنی خدا همه صفا و ستایش به خدا.

بخواد یه چیزی بشه میشه، کسی هم جلودار خدا نیست.

خب، ببینید اینجا هم نفی سزاواری و شأنیته.

اینا خب واضحه چون که این دو تا آیه‌ای که خوندم واضح بود.

یعنی یکیش مثله، مسلّم نفی سزاوار نیست، نفی حقه.

اصلاً تأکید آیه شون فقهیه.

یه آیه هم مشخصه که بحث این نیست که خدا حق بچه دار شدن نداره.

این آیه دقیقاً نفی سزا...

یه جاهایی میمونه به عنوان متشابهات باقی میمونه دیگه که باید برگرده به محکمات.

ببینید مثلاً اگه بگوییم "ما كان لنا ان نسرق" اینو بستگی داره کی بگه.

اگر یه آدم معمولی بگه "ما كان لنا ان نسرق" یعنی حق دزدی نداریم ما، حق دزدی نداریم.

اگه یه آدم محجّب چیز بگه "ما كان لنا ان نسرق" یعنی دیگه به شأنمون نیست اصلاً چیز بدوزیم اینا دیگه ببینید متشابهات قرآن اینا.

که باید برگردون برگرده محکمات.

ما محکماتشو چی، چجوری تعیین میکنه؟

فضاهای کلی آیات محکمات رو تعیین میکنه یا آیاتی که باید بگردیم و اون محکمات رو پیدا بکنیم.

ببینید یه موقع میگه ما کانل-- تو اون آیه سوره یوسف میگه "ما کان لنا ان نشرک الله من شیء" اونجا معنیش این نیست که ما حق نداریم مشرک بشیم.

حالا بدمونم نمیادا ولی حق نداریم.

مثلا خدا جلو ما رو گرفته و ما نمیتونیمو بلد نیستیم مشرک بشیمو این چیزا.

خب؟

چونکه اگه اینجوری معنی کنیم با یک سری روایت اشراعات باز دوباره سازگار میفته که تو داستان انبیا هست.

میبینید که خب اینا که کلا پیامبرا آدمای بسیار باسابقه ای هستن به اندازه کافی تو روایت به خصوص اهل تسنن.

خب؟

یعنی از آدمای معمولی به هر حال پایین‌ترن.

این اینجوری که هستن.

حالا این جا این که ما حق نداریم مشرک بشیم یا شرک در ما راهی نداره، خدا جلومونو گرفته، مثلا هی سنگ اندازی میکنه جلوی شرک ما.

نمیذاره ما مشرک بشیم بالاخره.

خب؟

اینجوری معنی بکنیم میشه متعارض با خیلی.

ما اگه با کل فضاهای قرآنی بسنجیم و با این تهذیب نفسی که از حضرت یوسف الان تا اینجا سراغ داریم که اومده و این داره میگه مثلا اینکه ما بگیم ما کان لنا ان نشرک، خب؟

تو سرقت آقا شرع ما نیست مثلا بریم چیزی بدوزیم، مثلا بریم ضخامتی ماشین بدوزیم.

خب؟

یعنی اصلا آخه [مکث]، اصلا ما کلاسمون به این حرفا نمیخوره.

خب؟

این ما کان لنا ان نشرک تو ما ممکنه این حسو معنی بده.

خب؟

ولی مثلا ما کان لنا ان نشرک این م-- بلد نیست که شرع ما اینه.

اون همچین اصلا بدمونم داره نه بدمونم نمیاد اینجوری بپیچونیم یه نفر رو.

بگیم مثلا هی میگن چند واحد پاس کردی؟

میگیم بله دیگه صد واحد مثلا هجده واحد پاس کردم میگیم صد واحد.

هی مادره میپرسه میگه-- هی آها ته آخره.

خب؟

این، این ما کان لنا ان نشرک بلد نیست [مکث]، ولی از چه داری چی بگه دیگه؟

اون موقع حالا من در حقیقت اینکه شایسته نیست و سزاوار نیست، اینجا صفحه سیصد و شصت و یک ببین این به سان محکم میمونه برای این آیات.

گرچه که اگه این آیه هم نبود ما از تو فضاهای قرآن اینا رو خودمون استنباط میکردیم.

ولی خب قرآن هم خیلی واضح‌تر گفت.

آیه هجده سوره مبارکه فرقان [مکث]، راجع به شرک اینا که میشه [مکث]، میگه "قالوا سبحانک" این، اینا میگن منزهی تو "ما کان ینبغی لنا ان نتخذ من دونک من اولیاء" ببینید این ما کان له با یک اینکه پکش باز میشه میگه "ما کان ینبغی له" خب؟

یعنی میگه که ما، ما رو در حقیقت حال سبحان-- "ما کان ینبغی لنا" ما شایسته نیست اصن برای ما "ان نتخذ من دونک من اولیاء" شایسته نیست اصن برای ما بخواهیم [مکث]، ولی غیر تو اتخاذ بکنیم.

ببینید این میشه محکم.

یه آیه محکم.

برای اون آیات متشابه.

اگه یه آیه متشابه اینجوری پیدا شد میگه "ما کان ینبغی لنا ان نتخذ من دونک من اولیاء ولکن متعتهم وآباءهم" ولی تو اونا و پدرشون بر خدا کردی "ولکن متعتهم وآباءهم حتی نسوا الذکر وکانوا قوما بورا" اینو تو اونا رو از کالاهای دنیا چه کردی؟

حتی نسوا الذکر.

این طبیعت بهره‌مندی از کالاهای دنیا یک خطری که کنارش [مکث]، بیخ گوش این بهره‌مندی از دنیا میره حتی نسوا الذکره.

تا اینکه آدمو بالاخره به آدم برسن و برن بخوره و همش داشته باشه و فلان اینا، این بالاخره بدونین که لبه به لبه نسوا الذکر داره حرکت میکنه.

تا اینکه یاد خدا رو فراموش کنن "وکانوا قوما بورا" یه قوم هلاک شده شدن.

بله.

اینجا این آیات چی داره میگه ها؟

اینا [مکث]، اِممم [مکث]، یعنی چون که اینا در حقیقت چیز نوشتم، هفته پیش نوشتم [نفس عمیق]، "خلد الیه خیر الجنة وقمنا به خایقن ویوم يحشر ما یعبدون من دونه فيقول انتم اغلى تم عبادی حولا".

این همون چیزن.

الان چجوری باید- که الان تو نوشتم.

این- الان این مقام انبیا- چیه این قالوا؟

"ويوم يحشر ما يعبدون من دونه فيقول اأنتم اغلى لتم عبادي حولا ام هم ظل السبيل" شما این بنده و مراقبه.

حالا که آنها را به چیزهایی به جای خدا میپرستند.

آیه هفت سوره قصص آدم خوب‌ها که تو قیامت میای اینا که نه آدم خوب‌ها نیستن.

مال حاضر رسول یعنی کل التماهایه.

بعد که به این نه اونکه مربوط به این آیه نیست.

مال حاضر رسول.

حالا به هر حال این آیه نگاه کنید این تیکش مدنظره که حالا بحث پیامبرا هم بحث نیست، بحث پیامبرا نیست.

این بحث، بحث عبادیه که اونجان.

توی این معبودهایی هستن که تا گمراه کردن ولی اونا دارن ببین ما کان له رو چجوری میگن.

میگن ما کان ینبغی لنا.

یعنی ما کان لنا رو میگن ما کان ینبغی لنا.

یعنی دارن واضح می‌کنند که این مطلب ارتباط به نفی حق نیست، نفی شایستگیه، نفی شایستگیه.

حالا من موقع اول تصور می‌کردم که این آیه رو یعنی پیامبران اینجوری داشتن می‌خوندن که [سرفه] این از این.

خب اینم از این.

پس اینم توضیح دادیم از ما کان.

اگه از این دفعه دیدید ببینید که به هر حال تو چه فضایی این اومده.

تو فضای آیات فقهی اومده، یعنی نفی حق در مورد فضای آیات اعتقادی اومده.

به خصوص در مورد پیامبرا اومده، در مورد خدا اومده، یه صفاتی در نفی میشه، اینا نفی شعنیت.

ذلک من فضل الله علينا و علی الناس ولكن لا يستطيع الناس له شكور.

این از فضل خداست.

اون، اون بحث کردن اون مشار الیه ش چیه؟

اون از فضل خداست.

ببینید مشار الیه اینم یه قاعده داشته باشین، مشار الیه هر جا نزدیک‌ترین جا می‌تونه برگرده باید برگرده.

مگه اینکه واقعا نشه برگردونیم.

این ذلک من فضل الله خیلیا بردن به اینکه این تعبیر رؤیایی که می‌کنیم من فضل الله در صورتی که اون خیلی دوره.

این همین این من فضل الله.

یعنی اینی که ما موحدیم این من فضل الله علينا است.

مستقلاً نیست.

این نشکر الله من شیء نشیم، این موحدانه است و این توحید ما من فضل الله علينا است و این توحید ما من فضل الله علی الناس هم هست.

توحید ما یه فضیلتی، یه لطفیه به گردن همه که یه عده‌ای همیشه در این عالم هستن که در، در حال توحید می‌کنند، آدمای خوبین.

یه عده، یه فضیلتی به گردن بقیه است که این عده آدم هستن اصلاً تو اجتماع.

اگه واقعاً همه می‌خواستن که اینجوری هلوپی بیفتن رو دنیا واقعاً یه عده آدمایی که نمیفتن رو دنیا دارن کار-- یه چیزی انجام میدن، یه کاری انجام میدن با نیت خالصانه این کارو، این یه فضیلتیه واقعاً.

اصلاً حضورشون به تنهایی فضیلت، فضیلتیه.

امام یه فضیلتی بود، یه فضلی بود برای مردم.

امام یه فضلی بود به گردن مردم که امام بود اصلاً.

جنبه که فضلی بود برای خودش هم بود ولاکن اکثر الناس لا يعشكون.

و اما اکثریت مردم شکر اینها رو به جا نمیارن.

شکر این نعمت‌هایی که در حقیقت خدا اینها رو گذاشته توی زمین و باید برن اینها رو پیدا بکنن، ما 알아فش رو گیر بیارن، راهشون رو ادامه بدن.

این کار رو نمی‌کنن.

اکثریت مردم این کار رو نمی‌کنن.

اکثریت مردم این که می‌بینید تو خود همین سوره یوسف هست میگه اما يؤمن اكثرهم بالله لا مشركون.

اکثریت مؤمنین مشرکن.

اکثریتشون مشرکن.

خب؟

مشرکن نه بت پرستن مثلاً تو خونه بت دارن بت می‌پرستن.

نه این که بگن که ما این راه رو میریم و راه خدا میریم و من شیئاً یعنی هیچ چی رو شریک خدا نمی‌کنیم و حتی عقلمون حتی چی رو این، این چی دارم شریک خدا نمی‌کنیم.

میشیم همون الذين قالوا ربنا الله.

الذين قالوا ربنا الله.

کسایی که میگن این حرف خیلی به حرف گنده‌ایه ها.

الذين قالوا ربنا الله.

کسایی که میگن ما برنامه‌هامونو فقط از خدا می‌گیریم، فقط.

بعد چون که چوب داره این حرف، چون که کسی بخواد برنامه فقط از خدا بگیره چوب می‌زنن بهش.

بعد این ثم استقاموا.

بعد باید وایسته استقامت بکنه.

پای این، پای این حرفش باید وایسه.

چون خیلی حرف گنده‌ایه این حرف زدن.

میگم برنامه‌هام فقط از وحی می‌گیرم از چیز دیگه نمی‌گیرم.

بعد ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ما قلبشون می‌کنیم فرودگاه ملائکه.

چون ملائکه تتنزل، تتنزل تو عربی یعنی مدام فرود میان.

یعنی مدام این ملائکه فرود میان تو قلب این.

تتنزل عليهم الملائكة ألا تخافوا ولا تحزنوا وأبشروا بالجنة التي كنتم توعدون.

این سوره ی...

فصلت، آیه آخر سوره فصلت.

اینا قلبشون میشه فرودگاه ملائکه.

همینجوری فرود میان بعد این ترجمه هایی که نوشتن و ملائکه به آنها می‌گویند الا-- اصلاً نمی‌گویند چیزی ملائکه به اینا.

اصلاً فرود اومدن ملائکه تو قلب اینها علامت چی به جا می‌ذاره از خودش؟

اینکه خوف و حزن رو از دل اینا برمی‌داره.

اصلاً اینا ناراحت نمی‌شن از حوادث.

پیغمبرا.

بله؟

پیغمبرا.

نه خیر، آدما.

آدمایی که ال-- اینجورین که آخه ببینید ماها انقدر خودمون رو از پیغمبر جدا کردیم.

هرچی میگیم وحی میگن [صدای دهن] پیغمبرها.

میگیم بابا خود قرآن این همه گفته که ما وحی می‌کنیم به آدما، ملائکه برای آدما میان نمیدونم اینا.

اصلاً شما با دو تا ملک زاده میشید.

ببینید شما اصلاً دو تا م-- با دو تا ملک زاییده میشید.

یعنی د-وقتی زاییده میشید دو تا ملک در حقیقت شما رو مراقبت می‌کنه.

تو نهج البلاغه داریم که پیغمبر دو تا ملکی خیلی عظیم مراقبت می‌کرده.

دو تا ملک داره مراقبت می‌کنه.

شما ببینید این چیزی که گاهی قدی-قدیمیا میگن اینا رو، اینا رو پای منبرا شنیدن اینا قدیمیا از خودشون ن-- میگن خدا بچه‌ها رو نگه می‌داره.

خدا بچه‌ها رو نگه می‌داره.

شما دیدین این بچه‌ها از سرشون از بغل این چیزیا رد میشه.

نمیدونم یه نفر بغل صورتشون رد میشه اینا به اینا نمی‌خورن.

دقت کردید که چقدر ضربه‌ای که اینا می‌خورن کمه؟

با حال اینکه به صورت طبیعی اینا بخوان ضربه بخورن باید لت و پار شده باشن تا بزرگی می‌رسن.

یعنی به صورت عجیب می‌بینید سرش از بغل یه چیزی رد میشه.

پای یه نفر میاد محکم می‌پره جفت پا بغل صورت این، خب؟

به این نمی‌خوره.

می‌دونید که اونایی که بچه بزرگ کردن می‌دونن.

اونایی که بچه دارن و بزرگ کردن می‌دونن که چجوری-- خب این همون مراقبت ویژست که داره برای این بچه انجام میشه.

همون ملائکه این که نمی‌ذارن این چی بکنه.

اینو در حقیقت ملائکه نمی‌ذارن اگه دستشون بگیرن می‌کشن مثلاً اینجوری.

یعنی تصور کارتونی ازش چیزی ندارین.

این همین که کافیه اون م-ملک تو قلب این چی بکنه تو این قلب همون چیزی که بچه اراده بکنه سرش اینور بکنه، خب؟

یا مثلاً اون یه خورده اونورتر بپره و از این چیزا، خب؟

می‌بینید که مثلاً از بالا پله می‌پره داره با مغز میاد، خب؟

داره با مغز-- بعد اینو می‌بینی با پشت میاد.

حالا هی شما بگین نه، اینا قابل تحلیل فیزیکین چون که یه گشتاوری ایجاد شده، اون گشتاور اشکالی نداره گشتاور ایجاد شده باشه اشکالی نداره.

ولی اینی که چی شده که این دسته با منم این اومده و بعد خدا اینه، خدا اینا داره محافظت می‌کنه این بچه‌ها رو.

و بعد اون بحث یرسل عليكم حقا-- خب اصلاً اگه کسی اینو بگه باید پا-- پاش هم وایسه.

می‌گه که نه خوفی داره نه حزنی و مشکل نداره.

اینو بوده رزمنده‌ها هم داشتن آدم، آدما هم می‌تونن داشته باشن منتهی به شرط الذين قالوا ربنا الله.

بعد خدا پوستشون رو می‌کنه.

اینا هم بعد استقامت می‌کنن توی این پوست کَنی خدا، اون وقت قلبشون میشه فرودگاه ملائکه.

آدما، نه پیغمبرها.

آدما اینجورین.

خب ولکن اکثر الناس لا يعشكون.

اکثریت مردم مشرکن و نمی‌فهمن این حرفا رو و این شکر این نعمت‌هایی که بهشون خدا داده نمی‌کنن.

و در حقیقت این فطرت پاک رو که داده از اون ور هم پیامبر داده از اون ور چیز داده بله.

اینجا به منفی‌ش این معنی دیگه‌ای از این- بله فعل نفی بله گفتیم که دو تا معنی میشه کرد ازش.

یکی اینکه ولکن فضل الله علینا این چیز، این نفی شرک و این فطرت چیز و اینا یه فضلیه بر و فضلی از جانب خدا بر ما و همین این یه فضلیه بر مؤمنین، خب؟

بر بقیه، بر مردم.

این اگه بر مردم اینو پیدا کنن یه فضیلتیه براشون.

این یه معنیه.

یه معنی خیلی راحت‌ترش همینه که یه فضیلتی برای ما و همین این که برای ماست یه فضیلتی برای بقیه است.

آقا می‌گفت که نظر علامه کدوم- علامه بیشتر مطمعله به همین تعبیری که من به عنوان تعبیر گفتم.

البته من، من از رو علامه گفتم نه از رو [خنده] علامه به همین نظر ما مطمعن شدش.

[خنده] "یا صاحبی السجن أأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار" ببین اینا موقعیت‌هاییه که داره استفاده می‌کنه.

این اومده یه تع-- یه تعبیر خواب بپرسه.

این موقعیتو گفتم روی طولانی مدت که داشته با اینا حضرت یوسف کار می‌کرده و خدمت می‌کرده و بهشون می‌رسیده و اینها.

بعداً در این فرصت مناسب، فرصتی که مناسب بیاره بعد از مدت، از رو مدت، از رو آیات معلومه که یه مدتی بوده که تو زندان بوده.

رو این مدت به نظرش میاد و درست هم اینجوریه که حالا شروع می‌کنه اعتقاداتشو بیان می‌کنه.

"یا صاحبی السجن" این "یا صاحبی السجن" خیلی از نظر شی-- خیلی مهمه ولی خیلی عجیبه که الا شاید یکی دو تا ترجمه همه اینو اشتباه ترجمه کردن.

عبارت "یا صاحبی السجن" رو.

غلط انداز-- انداختنش هم بخاطر اون "یه" خب؟

این "یا صاحبی السجن" خب؟

یعنی مثنی.

اون "یه" ، "یه" من نیست اصلاً.

همه معنی کردن که ای دو رفیق زندانی من.

در صورتی که اصلاً این نیست معنیش.

یعنی "من" توش نداره.

این "یا صاحبی السجن" که اون نونش به اضافه میفته دیگه.

نون تصنیف به اضافه میفته.

میشه "یا صاحبی السجن".

مطلب خیلی مهمی ولی خیلی جالب بود برای من که سی و پنج سال همه ترجمه های انگلیسی هم همه هم اینو اشتباه ترجمه کردن.

یعنی فارسی و انگلیسی همه شاید یکی دو تا ترجمه یادم نیست.

یکی‌ش آقای انصاریان بود.

همین شیخ حسین انصاریان.

من گاه به گاه از موقعیت ایشون دفاع می‌کنم چون که خیلی به خاطر لحن و اینا بعضی‌ها میگن مثلاً بی‌سواد و نمی‌دونم چی چی و فلان اینا.

به خصوص بعد از ترجمه قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و مفاتیح اصلاً کلاس حرفاشون خیلی فرق کرد با قبلش.

خب؟

الان حرفای-- می‌بینم واقعاً خیلی‌هاش می‌بینم اینا حرفای پخته.

خیلی، خیلی فرق کرد قضیه و ترجمه هاشون یکی از دقیق‌ترین ترجمه هاست عجیبه.

یکی از دقیق‌ترین ترجمه ها ترجمه شیخ حسین انصاریانه.

با اینکه منبریه ایشون بیشتر.

آره؟

عارف- حالا عارف به ترجمه خیلی ارتحاطی نداره که عارف حتماً لزوماً ترجمه خوبی هم بکنه.

ولی- [پچ، پچ] بی‌کروته.

نه گاهی اوقات میگن راجع بهش مثلاً اینکه مثلاً اینجوریه، اونجوریه.

ولی خب ترجمه شیخ حسین انصاریان مثلاً یکی از ترجمه های خیلی خوبه.

خیلی دقیق ترجمه شده.

"یا صاحبی السجن" یعنی ای مس-- دو مصاحب زندان.

اصلاً نه دو مصاحب زندان من، دو مصاحب زندان و این یعنی دو زندانی و این نشانه طول مدته فقط.

نه دو رفیق زندانی من.

ای دو مصاحب زندان که اینا مدتی بوده یعنی مشخصه که مد-- کسیو میگن مصاحب زندان، مصاحب سجن که یعنی مدتی باید تو زندان باشه تا بهش بگن مصاحب سجن.

خب؟

میگه ای دو مصاحب سجن.

خب؟

که معلومه خود-- از روایات قبل که معلومه خود حضرت یوسف با اینا رفته تو زندان، معلومه که خود حضرت یوسف هم یه مدت طولانی زندانی بوده.

میگه ای دو مصاحب زندان یعنی اینکه آدمای زندانی کلاً که اینجوری گرفتن تو اینجوری.

خب؟

این عبارتش یعنی این.

ای دو مصاحب زندان که این طول مدت رو نشون میده این قضیه.

"أأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار" اینی که آدم رب متفرق داشته باشه این بهتره "أم الله الواحد القهار" یا، یا اینی که یه خدای واحد پوشاننده.

حالا اینو بعداً میگم یعنی چی واحد پوشاننده.

خب؟

یه نکته‌ای راجع به خیر اینو بدونین اول.

خیر یا اخیر اصلاً از اخیره که الفش افتاده شده خیر به معنی بهتر.

خب؟

یا صفت مشبهه و مشبهه است اصطلاحاً که از همون ریشه‌اش که ریشه خ و ی و ر از این ریشه معنیش میشه که خیر معنیش میشه برگزیده، این.

نه بهتر.

خب؟

که برگزیده، اون موقع معنی این اینجوری میشه.

ارباب و مت-- آیا ارباب و رب‌های متفرق رو می‌پسندید؟

چون اون معنای بهتر تو خودش داره فقط.

اینا رو بیشتر می‌پسندید "أم الله الواحد القهار" یا خدا واحد قهار.

این بهتره یا این؟

یا اینو می‌پسندید یا این؟

ببینید یه نکته‌ای راجع به خود زبان قرآن بگم.

زبان قرآن با زبان کتابهای کلامی فلسفی متفاوته.

شما تو کتابهای کلامی فلسفی هیچ موقع بحث این نیست.

مثلاً شما تو یه استدلال اصلاً نمی‌بینید که مثلاً بگی که خدا مثلاً یه فیلسوف یا یه متکلمی بگه که فکر می‌کنی این بهتره یا این بهتره؟

اینو می‌پسندین یا اینو می‌پسندین؟

اینو دوست دارید یا ندارید مثلاً؟

خب اصلاً به جای دوست دارید یا ندارید مثلاً می‌پسندید، نمی‌پسندید، دوست-- خوشتون میاد، فکر می‌کنید خوبه مثلاً اصلاً تو این فضاها نیست.

یه کتاب استدلالی تو این فضاها نیست مثلاً چه دوست دارید یا ندارید؟

مثلاً چیزی رو دوست-- خب دوست دارین که دارید مثلاً، خب.

منتهی البته قرآن کتاب کلام فلسفی صدقه و شیاع اونم نداره.

قرآن یه کتاب هدایته.

خداش هم با خداي فلاسفه فرق داره.

ببینید خداي فلاسفه یه خداییه که اصلاً کسی دوست نداره همچین خدایی رو.

من به عنوان مدرس فلسفه، به عنوان اینکه رشتم اینه و اینا رو دیدم خب اینا هم تدریس کردم مثلاً میای-- باید تو هم استدلال می‌کنی این، این، این.

آره دیگه.

این جا خب، خب دیگه درست.

اصلاً این خدا بعد یه خداي خیلی منزهیه که خیلی هم دوره.

واقعاً به قول قرآن باید یوم آدم من مکان بعید از فاصله‌های دور باید صدا بزنی همچین خدایی رو.

اصلاً خداي قرآن ما یه خداي انسان‌واره.

یعنی شبیه انسان می‌مونه اصلاً اخلاقش.

مثلاً خدائه مسخره می‌کنه یه عده رو [آیه قرآن] خدا مسخره‌شون می‌کنه.

بعد [آیه قرآن] خدا مکر می‌زنه.

بعد هوای آدما رو داره.

بعد نزدیکه، نزدیک‌تر-- چیه؟

غریبه، فنی غریبه از رگ گردن نزدیک‌تره.

ارحم الراحمین یه سری صفات اینجوری داره.

بعد یه موقع غضب می‌کنه [آیه قرآن] می‌گه.

ببین اصلاً صفاتی که شما تو قرآن در خ-- خدای در قرآن می‌بینید برای همینه که آدما دوست نمی‌دارند خدای فلاسفه رو.

کتابای عقیدتی ما و دینی ما هم پر از خداي فلسفیه.

خداي استدلالی خشک.

می‌بینی این خدا دلی نمی‌روباید برای خودش.

اصلاً دلی رو اثر نمی‌کنه، دلی رو به چنگ نمی‌گیره.

هی شما بگی واجب الوجود ماهيته، عنيته [خنده] بعد بگی بعد این مثلاً شب می‌خواد یه نفر رو بلند بکنه.

مثلاً میگی ماهيته، عنيته [خنده] یه نفر شب بپرنه از خواب بگه ای خدایی که ماهيته...

اصلاً اینجوری الان کسی می‌تونه اینجوری مناجات کنه با خدا؟

بعد شما می‌بینید که خدای قر-- برای همینه میل به قرآن برای شما یه خدای دیگه‌ای می‌سازه که اون خدا میشه واقعاً دوسش داشت، میشه عاشق اون خدا شد.

میشه اون، اون خدا می‌تونه خواب از چشم آدم بگیره.

اون خدا می‌تونی-- اون خدایی که با دلتون می‌خونه می‌تونید صداشو بشنوید.

یعنی میشه صداشو ب-- شنید، خب؟

صداشو می‌شن-- میشه به اشک دیده اون نهال خدا رو آبیاری کرد.

میشه این کارو با اون خدای تو قرآن کرد.

با خدای ادیان میشه این کارو کرد.

با خداي فلاسفه نمیشه کرد.

لذا می‌بینید که حضرت ابراهیم شیخ الانبیا وقتی چیزای تو همون سوره ما که انعام داره [آیه قرآن] من اصلاً دوست ندارم یه خدا...

اصلاً این ببین این استدلال به-- در حقیقت انگار قرآن می‌دوزه حکمت و فلسفه رو به اخلاق و عشق با همدیگه می‌دوزه و پ...

از نمای برهانی میشه اینو نگاه کرد این آیه رو.

که وقتی شب شد [نا مفهوم]این مثلاً ماه رو دید و مثلاً ستاره‌ها رو دید.

خب بعد که [نا مفهوم]وقتی افول کرد [آیه قرآن] من اصلاً همچین خدا...

اصلاً من دوست دارم تو حرف فلاسفه نیست.

ولی حضرت ابراهیم میگه من اصلاً چیزی که افول بکنه من اصلاً دوست ندارم همچین چیزی رو.

بخواید به نگاه استدلالی به این حرف نگاه کنید، میشه نگاه کرد ها.

به این حرف نگاه استدلالی میشه کرد.

به این یه برهان تنظیم می‌کنی از این.

ولی فضایی رو که ساخته حضرت ابراهیم اینه که من دوست ندارم اصلاً این خدا رو.

باید خدا یه خدایی باشه دوست داشته باشه آدمو.

بدونید که خداي قرآن رو آدم واقعاً دوست داره از اونجاش که میگه [آیه قرآن] نمی‌خواد نامید نشه از خدا.

[آیه قرآن] یعنی خدا همه گناهاتونو...

بدو بیا.

اصلاً کدوم خداي فلاسفه میگه بدو بیا، بدو بیا من می‌دوم.

تو اگه قدم قدم بیای من به دو به دو میام، خب؟

کدوم خداي فلاسفه اینجوری حرف می‌زنه، خب؟

سرعت اصلاً سرعت معنی نداره که بگه من تو اینجوری بیا من اونجوری میام تو این کارو بکن من این کارو می‌کنم برات فلان.

بعد نکنه بری تو این قاطی اینا، نکنه بری قاطی اونا، فلان اینا.

این خدا، خداییه که آدم دوست داره اون موقع.

بعد حرف حضرت ابراهیم واقعاً اینه.

میگه من یه خدایی که یه دم خداش، یه دم خدا نیست، یه موقع [نا مفهوم]، [آیه قرآن] نه میگه من اینو دوست ندارم.

میگه من اصلاً یه چیزی که بخواد هی افول بکنه، یه موقع، یه دم من بتونم باهاش عشق کنم، یه تا-- یه دم نتونم، یه دم به فکر منه، یه دم به فکر من نیست.

من اصلاً اینو دوست ندارم.

من یه خدایی دوست دارم که من تو مصیبت‌هام گیرش بیام، تو خوشیا هم باهاش هستم، تو خوشی‌هام باهاش هستم.

دارم با این خدا عشق می‌کنم.

این [آیه قرآن] حرف فلاسفه نیست، حرف پیامبرانه.

اینی که به شما به پسند شما داره رجوع میده.

میگه خدایی که شما اینو می‌پسندید یا اینو می‌پسندید؟

یه ارباب متفرق می‌پسندید کلاً که این آیه‌شون میگن که هر دم شما رو مثلا بکشن این ور بکشن اون ور یا یه واحد قهار رو انتخاب کنید.

کدوم زمام اختیار خودتون به دست کی بدید؟

کدومشو بهتر می‌پسندید؟

اصلاً به پسند شما ربط داره.

اون موقع شما میگید که همینجوری نگاه می‌کنیم مثلا انگار در ویترین شما رو میذاری کنار یه ویترین.

خب اجناس مختلف هست، ارباب متفرد هست، واحد قهار هست.

تو کدومو پسندی؟

خب اینورش این خب معلومه این واحد قهار دیگه.

بعداً تازه میاد بحث می‌کنه باهاشون.

الان کدومو پسندی شما؟

که هر دم ما رو به یه سمتی بکشن بگن که این آیه، آیه‌شو بیارین با همین sur زمر نگاه کنید آیه‌شو.

چهارصد و شصت و یک.

[صدای محیط] اونور کرکره‌ای اومده [خنده].

206 رنگ خونه‌ست چیه اون موقع؟

نمی‌دونم.

نه اون موقع یعنی چی؟

آنجا مزرعه‌ست؟

خونمون پاکی، اونور در ورودی خونه.

آها!

خب اشکال نداره.

هرکی تو این خونه‌ست اینجاست [خنده].

اینجا نه، رو روی.

آها مزرعه در خون روبروی منه.

هرکی دویست و شیش اینجا گذاشته مزرعه رو برداره.

دویست و شش SD.

SD میگن دیگه نه؟

سه، سه، سه.

ها؟

سه.

ما اینو نمیگن SD بهش میگن دوچی SD آقا.

[چندگوینده] یعنی چی صندوقدار؟

[خنده] اول صندوقدارها [خنده].

خب SD.

چراغ‌ها رو خاموش کنم آقا؟

چراغ رو خاموش کن روش بشه بره.

نه نه هیچ اشکال نداره.

برو، برو دیگه.

چهارصد و شصت و...

اتفاقی که رو ما پایینه برو.

[خنده] بعد یه SD محاوره چیه؟

نمی‌دونی؟

سدان معمولاً سدان؟

صندوقدار [خنده].

خب عرض خدمتتون ببینید، آیه بیست و نه سوره مبارکه زمر میگه وربم بهم مثلا رجلاً فیه شرکا متشاكسون و رجلاً سلمًا لرجلاً هل یستویان مثلاً الحمدالله و اكثرهم لا يعلمون.

میگه خدا مثال می‌زنه یه آدمیه رو که فیه شرکا متشاكسون چند تا در او چند تا شریک ناسازگار هست.

یعنی مالکیتش ملک چند تا شریک ناسازگاره.

و رجلاً سلمًا لرجلاً.

یه نفری که در بست مال یه نفره.

خب؟

هل یستویان مثلاً.

این مثالشون یکیه.

اینکه چند تا آدم ناسازگار، معارف ناسازگار.

الان ببینید الان ما بت پرستیم اینجوری نداریم.

ولی ببینید یه نفر خودشو در بست بذاره در اختیار دین.

بعد یه دفعه میگی این، این حوزه بحث‌های اقتصاددان‌هاست با اینکه دین نظر بده.

این حوزه بحث‌های روانشناسیه با اینکه دین نظر بده.

مخالفش شد چی؟

شده، شده.

حوزه بحث‌های روانشناسیه.

چه ارتباطی به دین داره؟

این حوزه بحث‌های جامعه شناسی چه ارتباطی به دین داره؟

اون حوزه روابط چه ارتباطی به این داره؟

می‌بینید که واقعاً آدم رو می‌برن چون خودتونو بذارید در بست در اختیار در بست در اختیار معارف مختلفی که از جاهای مختلف داده میشه.

می‌بینید یه وجود تیکه‌پاره آدم داره پیدا می‌کنه.

این ورش میگن با نگاه روانشناسیش اینجوری میشه، با نگاه جامعه شناسیش اونجوری میشه، با نگاه فلسفه‌ش اینجوری در میاد، با نگاه اونجوریش اینجوری در میاد.

دینیشم یه چیز دیگه‌ست اون در میاد غیر از همه اینا.

خب می‌بینی آدم انگار داره باز میشه اصلاً.

انگار داره منفجر میشه.

انگار من اختیارم دست ن نفره.

یکی داره این دستم رو می‌کشه، یکی داره اون دستم رو می‌کشه.

یکی میگه این کسی که شرکا متشاكس داره، شرکا ناسازگار داره، هرکی داره واسه خودش یه حرفی می‌زنه.

این آدمی که خودش داده در بست در اختیار این حرفا، اون در زمینه مسائل جنسی یه نظری میده، می‌گه آقا این با نظر رسمی دین مخالفه.

میگه بالاخره دانشمندان چیز به این جمع‌بندی رسیدن.

اون راجع به چیه؟

اقتصاد چیه؟

میگه آقا ن-- با نظر محکمات قرآن مخالفه.

بالاخره رسیدن دیگه.

این یه چیزیه که اقتصاد الان کلاً جاریه بر اینه و خواهش می‌کنیم که قرآن خودشو به ما تطبیق...

این حرفی که هی قرآن خودشو تطبیق بده، کی گفته قرآن باید خودشو تطبیق بده؟

کی گفته دین برای هر فضایی حرف داره؟

این چه د...

دین توده خمیری شکل نیست که فکر بکنید مثلا هر جوری که ما بخوایم باشیم دینم همونجوری باید حرف داشته باشه برای ما.

اگه همه بخواهیم یه کاری بکنیم دین خمیری شکل باید بگه که حالا منم مثل شما میشم الان.

کی گفته دین واسه خودش ترکیب داره؟

خب؟

یه سری عمومات و کلیات داره واسه خودش.

یه سری فروعی داره، یه سری اصولی داره، یه قواعدی داره برای خودش.

این نیست که دین بیاد با ما خودشو تطبیق بده.

حالا اینجا نشد، خب نشده.

خ-خوب آدما دارن خودشون درست می‌کنن.

درست می‌کنن تا نظرشون تا دین...

بعد میگن دین بعضی جاها کارایی نداره.

راست هم میگن، نداره.

دین بعضی جاها کارایی نداره.

چرا؟

چون که از یه طرف هر کاری خواسته کرده یعنی مقدماتشو اشتباه کرده با اون مقدمات و منطقی که قرآن خواسته پیش نیومده، حالا گیر افتاده.

بعد این احکام جواب نمیده اونجا معارف جواب نمیده.

می-می‌خواد معارف رو از یه جای دیگه بگیره.

نمی‌خواد ینکر کند الله الاخبری معارف یکی دیگه بده که تو این یکی از روزنامه‌ها خودمون زن نمونه رو بزنه رایس معارف این باشه یعنی زن نمونه رایس باشه.

یعنی معارف باید یه مقدمه‌ای داشته باشه دیگه.

یعنی معار-- چیزی باید یه زمینه‌ای لازمه که زن نمونه بشه رایس.

اون موقع این می‌خواد با چیزم جور دربیاد، با остаی معارفم جور دربیاد، با остаی اخلاق، اخلاقیات چیزم جور دربیاد، остаی احکامم جور دربیاد.

خب نمیشه.

بعد اون کسی که امیرالمؤمنینه و ازدواج میکنه، تو ازدواج میاد وقتی پیامبر میپرسه خب از دخترم چه خبر راضیه یا نه؟

میگه نعم العون على طاعة الله.

میگه عجب چیزیه!

یعنی تیپ جای عجب چیز خوبیه برای طاعة-- چقدر کمک خوبیه برای طاعة الله این.

خب اینکه نظر شما راجع به یه نفر نعم العون على طاعة اللهه، این با همه معارفم جور در میاد، با همه معارفم جور در میاد، با همه احکامم جور در میاد، با هیچ‌چیم متنافر نیست، با هیچ‌چیم متناقض نیست.

احکام با همدیگه کاملا سازگاره.

ولی اگه یه چیز دیگه‌ست خب سازگار نیست.

نه ما نگیم احکام خودشو وفق بده با ما.

قرآن خودشو وفق بده با ما.

مگه قرآن چیه؟

مگه قرآن خمیره که وفق بده با ما؟

خ-- ما باید خودمون رو وفق بدیم با معارف قرآن.

این، اینی که داره میگه شرکاء متشاکسون رجلا ثلا.

این اربابو اولش میگه آقا چی شما می‌پرستید؟

أرباب متفرقون خير من الله الواحد القهار.

چی چیه خوبه؟

یه ارباب متفرق یا یه واحد قهار، یعنی واحد قهار یعنی یه نفر.

چون این واحد قهار ترکیب تکراریه تو قرآن که حالا انشاالله میگم.

بعدش وارد این میشه میگه ما تعبدون من دونه.

حالا اینا من توضیح میدم بعدا، بعدا حالا چون که این جلسه نه جلسه-- این جلسه تموم شد.

جلسه بعدی میشه آخرین جلسه ما قبل از امتحان تافل اینتر.

بعدش میره تا چندم بهمن؟

دوم، سوم بهمن که حالا اطلاعچه بعدا این دست آقای شبانسه.

بله؟

بعدی آقا چه موقعی هست؟

حالا می‌شینیم صحبت می‌کنیم اطلاع بگیرید دیگه.

می‌تونید سایت نشکا تو نگاه بکنید.

سایت نشکا نشکا دت آی آرو.

نشکوت نوشته میشه.

می-- همون سایتی که اونجا الان بازش خورده.

اونو سایتو نگاه بکنید ببینید که دوره جدیدش کی شروع میشه.

اینو هم ببین ما زودتر ترتیب که یه کارهای دیگه هم داریم شما هم احتمالا درس و درسای تون دیگه آهسته، آهسته زیادتر میشه.

البته طلاییه زندگی بی‌مرخصیه کلا [خنده] هرچی دل کنیم الان بریم یه چیز دیگه رو یه ده سالی‌هم مرخصی نرفتیم.

عرض خدمتی که میگه ما تعبدون من دونه الا أسماء سمیتموها أنتم وآباؤکم، آباؤکم ما أنزل الله بها من سلطان.

میگه چی رو هی پرستید غیر اون؟

مگه یه اسماء بی مسما، أسماء سمیتموها اسمایی که فقط شما رو-روش اسم رو داشتید و اینا، اینا چیزی نیست.

شما اسم گذاشتین براش یعنی اینا چیزی نبوده، محتوا نداره اینا.

اینا میشه اسم بی‌مسما که حالا من اسم بی‌مسما رو توضیح میدم.

اینم یه عبارت تکراریه تو قرآن.

اسمای بی‌مسما.

میگه یه سری اسمایی درست کردین، اسم گذاشتین زبانشناسی، جامعه شناسی و فلان اینا.

اونجاهایی که منطقت الفراغ ها هست بنده حرفی ندارما.

یه سری بحثای منطقت الفراغه که دین هم مثلا راجع بهش نظر نداده.

اون چارچوبش رو مشخص کرده که بتونید برین تو همین چارچوب فعالیت کنید، فکر بکنید، زحمت بکشید، معارف بشری به دست بیاد خیلی هم خوبه.

همینجوری هم محل تجربه است و فلان این چیزا رو داریم تو هرچی که هست.

یه اسمای بی‌مسما درست شده در مقابل دین، در مقابل دین که حالا الان میگم این ربع ریشه‌های چجوری هم داشته که اینها درست شده، ارباب متفرق درست شده که این ارباب متفرق یه موقع یه سری الهه هایی بودن که درست شدن.

حالا الهه ها مدلشون فرق کرده فقط به اینه قرآن چییش عوض نشده معارف باطنی ک still جای خودش هست معارف-- اینم ماله چیه؟

ماله یه آدم بی‌مسماست.

یعنی آدم وقتی که بشه به قول قرآن بشه افئدتهم هوا، بشه دلش بشه هوا یعنی بشه پوچ.

میشه اسمش میشه انسان تا بی‌مسما شدیم.

اسم انسان بی‌مسما.

این آدم بی‌مسما این افئدتهم هوا، همین شستشوی مغزیه اسمش.

خب افئدتهم هوا.

میگه این جانشون هیچیه.

مثلا شستشو دادن این جان اینا رو.

اصلا نداره هیچی.

یه چیزی تو خالیه.

افئدتهم هوا.

این دلش که حقیقت انسانه، اون دیگه هیچی نداره توش.

این آدم این چیزا مال هیچی نداره، کلا پوچه.

یه آدم پوچ و خالی و خا-- این آدم خالی دنبال خالی بندیه کلا.

کارشم دنبال خالی بندیه.

می‌بینی اسمایی درست میشه، اینم اسما رو این آدم می‌سازه، اینم میشه اسم بی‌مسما.

میشه تمدن، میشه تفریح، میشه زیبایی، میشه چی؟

میشه چیزایی که واقعا اسم بی‌مسما شده اینا.

میگن تفریح و چی؟

مثل شیر، شیرک و بعضی، بعضی از این شیرک‌ها یا بعضی از این چیزا مثلا طرف بالای سقف یه ماشین همینجوری وایساده از تو حلقه های آتیش رد میشه مثلا.

این چیه مثلا؟

این کار چیه مثلا؟

نه این جزو تمدن جدیده.

خب بابا تو سر این تمدن چه کاریه برای شأن آدم که یه نفر بالا یه موقع ،[سخنگوی 1] چه کاری میکنه؟

بعد میخواد اگه مثلا تو یه جنگی مثلا اگه آتشی شد این وسایل بهتون رد کنه.

یه موقع نه اصلا من برای تفریح و نمیدونم تو رکورد گینس بذاره اسم خودشو نمیدونم چرا از حلقه آتش رد بشه.

که چی مثلا آخه؟

بعد ببین حیوون بیچاره اینا رو مسخره میکنن اینجوری وایسا بشین بلند شو بخور بخواب.

مثلا چی؟

این میشه مثلا ویژگی تمدن جدید.

میشه اسم بی‌مسمی.

میشه تفریح.

میشه کار بیخود.

میشینه از ده شب تا چهار صبح چت میکنه.

بعد میشه ویژگی‌های مدنیات مدرن.

نمیدونم فلان.

این چرا چت میکنه؟

که چی؟

اصلا با کی؟

با کی داری صحبت میکنی؟

تو چه محوری داری صحبت میکنی؟

معلوم نیست.

بعدش ما این کارایی که ما تو کلاسمون تو دانشگاه گفتیم که چیه این خانم‌ها خیاطی یاد میگیرن.

خیاطی چیه تو که مثلا اینجوری میخندی؟

زهرمار!

[خنده] هر کlafته‌ای گفتیم.

ولی زهرمار.

زهرمار.

زهرمار زهی کلمه نمی‌تونم بگم آخه.

چون اونا داشتن میخندیدن اونا.

خب؟

اینکه میدونی داری میخندی بعد همین آدم یعنی بخشید اینو کاپشن به dos کرد.

بخشید اینی که یه درزی باشه این درز رو از روش بدوزه.

خب؟

این یعنی این، [خنده] این، اینو میبینی که این خنده داره.

یعنی این کار کار خنده داریه.

ولی اینی که مثلا بشینه چهار ساعت چت بکنه اینا این چی-- میبینی اینا رو واقعا چیزی که میبینی چیزی که خوبه، چیزی که درسته، یعنی واقعا حقه.

یعنی یه کاری که آقا این درزو پایه این در و در رو نمیدونم خیاطی بدوزه این در رو در حدی نیست.

نمیخواد خیاطی آنچنانی.

ولی از همین حد.

خب؟

هم حقه، هم خوبه، هم چیه؟

همه چی هست.

یعنی هر چی نگاه هر زاویه نگاه کنی میبینی خوبه این کار.

خب؟

این کار، کار خوبیه.

این میشه چیزی که باید تو دانشگاه کرد که بهش بخندن که مثلا وای مثلا چه کاریه؟

چیه؟

[خنده] خب این بشه این خب اونوقت بعدش مادر تو زنگ میزنه به ما میگه که مثلا این دختر ما، پسر ما مثلا از ساعت ده شب داره چت میکنه تا دو، دو نصفه شب، سه نصفه شب میخوابه.

نمازهاش هم قضا میشه.

این نوعا اشکال نداره.

آدمی که افعالتهم بشه هوی، اون موقع خالی بندیه.

یعنی همه زندگی میشه خالی بندی.

یه مدتی دیشنس فرایدیس آدمو میکشه بالا.

یه موقع اون میکشه، یه موقع این میکشه.

یعنی دنبال مطلب حق دیگه آدم نمیره.

حق تو میبینی که أسماء سميتموها أنتم وأباؤكم.

بگردید خودتون تو پاسی از شب پیدا بکنید که این أسماء سميتموها که شما دارید اینا رو میخونید به نام.

و اینا اسم بی‌مسمی هست اینا.

اینا محتوا نداره اصلا.

این دنبال این اسم‌های بی‌مسمی تو زندگی خودتون بگردید.

تو زندگی خودمون بگردیم.

وقتشم شبه وسط ظهر نیست اینا، این کارا.

شب آدم بالا فکر میکنه واقعا اسمای بی‌مسمایی که من دارم دنبالش میرم این اسمای بی‌مسمی چی هست؟

اینا، اون موقع میگیم اینایی که میخونین اسم بی‌مسمی هست.

چرا؟

چون خودتون بی‌مسمایید.

چون خود آدم اسم بی‌مسمی هست و هیچ دلیلی هم برای اینا ندارید که اینا چیه.

مجموعه عالم پر از اسم بی‌مسمی شده.

همین الانم که ما هست خدا انشاالله ظهور حضرت رو زودتر برسونه اقلا ارزش‌ها جای خودش برگرده.

بعدا معلوم بشه ارزش چیه.

اقلا گفته بشه ارزش اینه.

اقلا اون قرآن ناطق بیاد قرآن رو بخونه و بگه ارزش‌ها ایناست.

خدا رشکم داره میگه این ارزشه، این ارزش، این ارزشه، این ارزش نیست.

اینا برای اینکه بشنوی اینا لا يتخذ بعضنا بعضا سخريا.

بعد هم دیگه، همدیگه رو مسخر بکنید.

رحمة ربك خير مما يجمعون.

برید دنبال ارزشی، آدم ارزشی بشیم نه افعالتهم هوی.

اون موقع مثل قرآنی که قولا ثقيلاست خود آدم هم بشه یه وزنه سنگین.

قرآن خدا میگه انا علی-- انا سنلقي عليك قولا ثقيلا.

ما یه قول ثقيل روی dos تو گذاشتیم.

معلومه قرآن قول ثقيله.

انسان اینه که به قرآن در حقیقت پنجه در پنجه میشه ها نه اینکه قرآن یاد میگیره.

پنجه در پنجه قرآن میده.

اونم یه آدم سنگینی میشه به وزن قرآن سنگین میشه هر چند ناره فرم.

حالا سنگین نه افعالتهم هوی.

اینجوری.

حالا باشه تا جلسه بعد مقداری از این بحث تونستیم بگیم بحث مفصلیه.

یه مقدار دیدم بنده زیاد نمیخوایم.

یه مقدار زیاد راجع به بحث ربوبیت اینا توی سوره مبارکه ابراهیم ماه رمضان گفتیم دیگه خیلی تکرار نمی‌کنیم.

خدايا خداوندا ما را ببخش و بیامرز.

آمین.

قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بدار.

آمین.

خدايا در امر فرجش شتاب بفرما.

آمین.

خدا ما را از یاران و سربازان خاص ایشان قرار بده.

آمین.

قلب ما را به معارف نورانی قرآن و اهل بیت و عالم و عامل بفرما.

آمین.

خدايا دست ما را تو این دنیا و برزخ و قیامت از معارف حقه قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.

آمین.

خدايا همه مریضای اسلام، مریضای شیعه، مریضیای مدنظر سفارش شده‌ها همه رو اگه خیر و صلاحشون در شفاس عاجلا و کاملا لباس عافیت بپوشان.

آمین.

خدايا هم و غم رو از دل شیعیان به فرج آقامون بردار.

آمین.

پدر و مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

آمین.

هر لحظه و هر دقیقه در هر جای این عالم به روح حضرت امام روح الله واصل بفرما.

آمین.

همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب را در پناه خودت حفظ، حمایت، تأیید بفرما.

آمین.

همه گذشته‌هام، رفته‌هام، ذوالحقوق، پدر و مادرمون، معلمانمون، همین استثاء مهمان خان بیکران آقا ابی عبدالله الحسین قرار بده.

آمین.

معام شعد آلی صالیت رو بگردان.

ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

بنبي آل اطهار.

آمین.

همینجوری که دارید فاتحه میخونید این