ددرس‌گفتارها

[سخنگوی 1] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

[همهمه] الها الناصره من الله والصيد من الله والفقر.

اللهم صل على محمد وآل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشته‌مان، ذوالفقوق، پدر، مادرمان، معلمان.

الفاتحه ما السلامة.

اللهم صل على محمد وآل محمد صفحه دویست و سی و نه.

آیه سی و هفت.

قال-- اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

قال لا يأتيكم طعامٌ ترزقانه إلا نبأتكما بتأويله قبل أن يأتيكما ذلكم من علمني ربي إني تركت ملة قوم لا يؤمنون بالله وهم بالآخرة هم كافرون.

واتبعت ملة آبائي إبراهيم وإسحاق ويعقوب.

ما كان لنا أن نشرك بالله من شيء ذلكم من فضل الله علينا وعلى الناس ولكن أكثر الناس لا يشكرون.

يا صاحبي السجن أأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار.

ما تعبدون من دونه إلا أسماء سميتموها أنتم وآباؤكم ما أنزل الله بها من سلطان إن الحكم إلا لله أمر ألا تعبدوا إلا إياه ذلك الدين القيم ولكن أكثر الناس لا يعلمون.

دو صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد وآل محمد عرض شد که در پیامون این آیه سی و نه جلسه گذشته مطالبی عرض شد که حالا با این آیه چهل باید ترکیب کرد که در حقیقت مفید یک مطلب‌اند اینا.

همان اینکه حضرت یوسف به زندانی‌ها اینطور گفتش که به اون مصاحبان زندان به اون کسایی که همبندیای او بودند در زندان گفتش که يا صاحبي السجن ای مصاحبان زندان.

أأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار آیا این أأرباب دین، آیا این ارباب متفرق و رب‌های متفرق بهترند؟

یا می‌پسندید به که در حقیقت خیر به معنی اخیر باشه که از اون معنی بهتر باشه که در حقیقت فعل تفضیل نباشه و صفت مشبهه باشه.

می‌شه اینو می‌پسندید یا خدا واحد قهار، واحد قهار رو می‌پسندید؟

بالاخره کدومو می‌پسندید شما؟

یه توضیحی راجع به این واحد قهار و این ارباب متفرق در خدمتتون یه مطالبی عرض بکنیم از روی قرآن.

و اون اینکه یکی از در حقیقت عواملی که تولید شرک می‌کرده، حوادث متشتتی بوده که تو عالم اتفاق می‌فته.

یعنی از مسائل مختلفی که اتفاق می‌فتاده این‌ها گاهی اوقات فکر می‌کردند که اینایی که ما نمی‌تونیم به یک جا نسبت بدیم.

یکیش به ظاهر خیره، یکیش شره، یکیش لطفه، یکیش رزقه، یکیش زلزله‌ست، یکیش یه.

اینایی که ما به یک نقطه نمی‌تونیم نسبت بدیم.

البته بعداً دیده می‌شه که این مطلب خیلی مطلب به صورت علمی دنبال نمی‌شده.

ولی حالا به هر جهت اینه که تشتتی ما در حوادث داریم این‌ها رو فراخونده بود به ارباب متفرق.

یعنی به رب متفرق.

الهه بارون یه الهه، الهه باد یه الهه، الهه چیه، اینا الهه‌های مختلف در حقیقت.

این‌ها مشرکین، اینا خدا رو قبول داشتن.

منتها خدا واحد رو قبول داشتن.

حتی خدا رو ما تو اون سوره بحث سوره ابراهیم که تو ماه رمضان انجام شد، دیدیم که ببینید اینا مشکلی با خالقیت خدا نداشتن.

اون بحثا دیگه خیلی نمی‌خوایم ما ورود بدیم به حدی فقط یه آیه ای نگاه بکنیم.

اینا خدا رو می‌دونستن که خدا خالقه.

توحید خالقی خدا رو هم قبول داشتن.

می‌دونستن که خدا در حقیقت ربوبیت تکوینی رو هم به عهده داره.

یعنی بارون رو خدا می‌فرسته.

بادها رو خدا می‌فرسته.

این‌ها رو هم قبول داشته تو آیات هم هست.

و اما اون چیزی که کلاً پذیرشش سخته و سخت بوده [مکث] اینه که ربوبیت تشریعی رو هم بپذیرن.

یعنی بگن که اون کسی که برنامه میده ما بر اساس اون برنامه‌ها باید عمل بکنیم، اون هم خداست.

[مکث] اگر مطلب رو تبدیل بکنید به ارباب متفرق، خب؟

یعنی تبدیلش بکنید به آدم‌های مختلف، الهه‌های مختلف، اله‌های مختلف.

ببینید الان که تصور می‌شه ما بت پرستی نداریم، گاهی اوقات ما آیاتی رو که می‌خونیم میگیم که خب این آیه چه ربطی به ما داره؟

یا لااقل به عنوان یه گزارش‌های تاریخی نگاه می‌کنیم آیات رو.

که [مکث] خب اینا یه مردمانی بودن که چوب و سنگ‌هایی رو می‌تراشیدن به نام اله‌های مختلف.

و این‌ها رو می‌پرستیدن.

خب این که الان همچین کاری ما نمی‌کنیم.

ما چوب و سنگ اینا رو نمی‌تراشیم.

الان یواش یواش مثلاً در جاهای زیادی از دنیا اینجوری نیست.

الا مثلاً شاید هند و چین و اینا اینطوره.

تازه تو اون جاهایی هم که این بت‌پرستی هست به شهادت قرآن و شهادت خودشون حرفشون اینه که "ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى" ما فقط می‌خوایم وسیله تقرب گذاشتیم اینو یعنی بت رو به عنوان وسیله تقربمون گذاشتیم به سمت حق.

"يا حالاء شفعاؤنا عند الله" یعنی که اینا شفیعان ما در نزد پروردگار اینان.

همین چیزی که ما راجع به کی میگیم؟

راجع به ائمه میگیم که در حقیقت ما اینا رو به عنوان شفیع قرار دادیم.

[مکث] اینجوری که تصور بکنیم خب می‌بینیم که اینا ولی قرآن از ما جدا شده و ما از قرآن جدا شدیم.

ولی حالا آیات رو نگاه می‌کنیم با همدیگه [سرفه].

این ارباب متفرق الان علوم مختلفه که در کنار و در هم‌عرض، ببینید هم‌عرض خدا و هم‌عرض دین نظر خودشو داره میگه و پافشاری هم می‌کنه که نظر ما اینه.

خب در مسائل سیاسی خب البته قرآن نظر داده.

خب البته سیاست‌مداران هم نظر دارند.

خب در مسائل روانشناسی و مسائل انسانی، خب خدا یه سری کلیات رو گفته یا یه چیزاییم گفته، خب البته این نظر دینه.

البته روانشناسا هم اینجا نظر دارند.

البته تو مسائل جامعه‌شناسی هم جامعه‌شناسا نظر دارند.

و قصد على هذا که شما [پچ، پچ] و قصد على هذا که می‌بینید که اینی که خدای شریک، ببینید خدای هم‌عرض یعنی اینکه اینا اینو میگن خب البته ما هم اینو میگیم.

بحث ببینید فضا آیه که بعد "إن الحكم إلا لله ما تعبدون إلا هو أسماء سميتموه أنتم وآباؤكم" اینا نشون میده [مکث] بحث اینه که هرچی این ربوبیت تشریعی یعنی اینکه هرچی خدا گفت، خب؟

هرچی که خدا گفت، اون کلیاتی رو که گفت اونو شما نگه دار.

تو اون جاهایی که چیزی نگفته و دست شما رو باز گذاشته میشه منطقة الفراغ.

تو اون منطقة الفراغ دست بازه برای اینکه راجع به موضوعات، راجع به پیدا کردن اجلاء واجب تخیریه مسائل خوب و مهمی هم هست.

توی اونجاها شما دست بازه که "وامرهم شورا بينهم" با یک شورا و مشورتی تکلیف اون جاهایی که شرع تعیین نکرده و خودش دست باز گذاشته دست در واقع اونجا رو تعیین، موضوعش رو مشخص بکنید.

وگرنه نمیگه که "وامرالله شورا بينهم" نیست که امرالله رو ببریم توی مجلس تصویب بکنیم، ببینیم که تصویب میشه یا تصویب نمیشه.

این نیست.

اگر چیزی می‌بینید به نام "إن الحكم إلا لله" توی آیه بعدش "إن الحكم إلا لله" یعنی همین.

ببینید تفاوت [مکث] حاکمیت و قانون ما به عنوان جامعه دینی با قوانین دیگه‌ای تو جاهای دیگه دنیا اینه که بقیه قانون‌گذارن ما مستنبط قانونیم.

بقیه قانون می‌گذارند.

ما قانون نمی‌گذاریم.

ما قانون رو استنباط می‌کنیم در حقیقت.

اصلاً مبنای حکومت دینی و تمام مبنای بحث ولایت فقیه فقط و فقط همینه.

"إن الحكم إلا لله" فقط.

برای همینه که امام در بحث ولایت فقیهشون در کتاب ولایت فقیهشون میگن به قدری مطلب واضحه، خب؟

که تصورش یعنی صرف تصورش تصدیقشو به دنبال می‌داره.

یعنی اگه کسی فقط بتونه درست تصور بکنه، خب؟

کسی بتونه درست بحثو تصور بکنه تصدیق می‌کنه.

برای همینه این کتابی که آقای جوادی نوشته به نام ولایت فقیه نوشته ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت.

ولایت فقاهت و عدالت.

نه ولایت آقا، این آقائه.

ولایت فقیه یعنی ولایت فقاهت و عدالت.

یعنی شما اینو نگه دار که باید احکام و اون فضاهـ...

فضاهای دینی باشه و حکم و حاکمیت مال خداست.

اینو نگه دار اون موقع تو جاهایی که منتهی الی الفراغ بحثه، اونجاها بشینید مشورت بکنید، کار بکنید، بحث بکنید، فکر بکنید، مجلس راه بندازید همه این‌ها.

همه این‌ها میشه...

حالا شما نگاه بکنید روانشناس که نگاه بکنید جامعه‌شناسی رو.

همین این پنجشنبه حرف زدم.

شما این بخش رادیو BBC بخش فارسیشو دقت بکنید.

اونجا داره خب چیز می‌کنه؟

داره تئوری‌های روانشناسی‌ش و چیزو داره میگه.

دکتری این چیزا هم داره.

[ناله نوزاد] و می‌گوید که من اینا رو خودم شنیدم.

میگه که ااا دو سه بار در هفته خودارضایی رو ما تجویز می‌کنیم.

ما توصیه می‌کنیم.

ارتباط با شریک جنسی، اصلاً بحث همسر هم دیگه مطرح نیست.

یعنی نه بحث همسر مطرحه، نه بحث جنس مخالف.

بحث، بحث شریک جنسی.

شریک جنسی مفهوم اعمه تو روانشناسی.

می‌تونه در حقیقت جنس موافق رو هم در زیر پر بگیره و تأکید هم می‌کنن که شریک جنسی یعنی این تعریفش.

با شریک جنسی قبل از ازدواج بودن هم اینو ما توصیه می‌کنیم.

البته شنوندگان زنگ زدن و سؤال می‌کنن از لحاظ شرعی چطوره؟

و این که این اشکال داره این چیزی که شما میگید.

میگه ما ظن احترام به همه مذاهب ما میگیم خوبه.

ما میگیم ظن احترام به همه مذاهب.

ببینید این میشه شراکت.

یعنی اینکه این خودشو در عرض خدا دیگه می‌بینه.

یعنی درسته خدا اینو میگه.

خب بالاخره روانشناسه هم داره فکر می‌کنه واسه خودش.

درسته خدا داره اینجوری میگه بالاخره جامعه‌شناسی یه علمیه برای خودش.

بالاخره اینم-- ما اینو رو نمی‌خوایم ضایع کنیم ها.

حواس نشه.

ولی ضایع کردن علم نیست.

بحث اینه که حاکمیتو یعنی چی رو اراده قاهر و غالب می‌بینه.

اون موقع اون اراده قاهر و غالب رو حالا که دید اومد ساختارو چید حالا توش یک عالم مطلب هست که به ذهن و فکر ما گذاشتن و به شورا ما گذاشتن.

شما ان الحکم الا، الا لله رو نگه دار.

خب حالا حکومت چجوری باشه؟

حکومت پادشاهی باشه؟

این دیگه دست ماست.

حکومت اینجوری جمهوری باشه؟

این دیگه دست ماست.

باید بشینیم فکر بکنیم، شورا بذاریم.

ان الحکم الا لله هم با پادشاهی سازگاره.

یعنی فقط دو-- مهم اینه که حکم، حکم الله باشه.

خب؟

اصلاً شما یه-- اصلاً بر اساس رأی مردم باشه یا بر اساس رأی مردم حکام تو تعیین نشن.

این خیلی اینا دیگه به خودمون مربوطه که یه جا بگیم بر اساس رأی مردم تعیین بشن.

یه جا میگیم بر اساس رأی مردم تع-تعیین نشن.

نشم هم این ان الحکم الا لله ضربه ای به اون نمی‌خوره.

[صدای محیط] یعنی شما پادشاهی باشه، یه پادشاهی باشه منتها همه چی با دین چک بشه اون ساختار اصلی.

خب اگه یه همچین چیزی داشته باشیم اینم میشه ان الحکم الا لله.

اینا موضوعاتیش که چه می‌دونم مدارس کی تعطیل بشن، کی بانک‌ها کی باز بشن، کی تعطیل بشن.

اینا می‌شینن فکر بکنن، بحث کنن ترافیکو بزارن نمیدونم چیکار بکنن.

این همه امور مربوط که توی اون موقع تو دل این، تو منتهی الیه فراغ‌ها انجام میشه، نه اینی که خدا گفته که مثلاً در ف-فحشا بگید اینا بزنید.

خب؟

از زانی تا زانی.

اون خدایی که، همون خدایی که مهندسی عالم رو روی رحمت درست کرده و پیغمبرشو گفته و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین.

همونو گفته از زانی تا زانی فاجلدو کل واحد منهما مائة جلدة صد ضربه اینا сейчас ولا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله ان کنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر.

دیگه اینجا جای رحمت و رأفت نیست.

خب؟

بعد تازه ولی 10 از اعضائما طافتم من المؤمنین.

یه سری از مؤمنین باید وایسن کتک خوردن اینا رو نگاه کنن.

خب؟

که اینا کتک می‌خورن.

خب؟

اینجا دیگه وقتی اینو میگه قرآن میگه دیگه تو نیا بگو که خب البته ماها تو روانشناسی و تحقیقات جامعه‌شناسی یه چیز دیگه استخراج می‌کنه یا می‌نشستیم بررسی کردیم یه چیز دیگه.

اینی که ارباب متفردون خیرون اینه.

روانشناسا یه چیز میگن، جامعه‌شناسا یه جور دیگه.

یه سری از روانشناسای دیگه یه حرف دیگه می‌زنن.

اینی که واقعاً ارباب و-- اینی که از هر سو این بشر بدبخت هی کشیده بشه این ور اون ور که وقتی ببینید یه روانشناس برمی‌گرده میگه البته، البته ما میگیم خوبه.

حالا دیگه ضمن احترام به مذاهب، این چه احترامیه؟

اون، اون میگه نظر من قاهره.

من خدا واحد قهار این، خب؟

در عرض بقیه نشسته که شما میگی که البته نظر بقیه هم هست، نظر دین هم هست.

[نفس عمیق] این فضاهایی که قرآن باز میکنه برای همینه.

میخواد سلطه مطلق خدا رو نشون بده.

چه در رویت تکوینی که قبول داشتن، چه در رویت تشریعی که در حقیقت میخواد اثباتش بکنه که در رو-- رویت تشریعی هم باید اینجوری باشه.

اینم میشه بت پرستی جدید.

اینا میشه بت پرستی مدل جدید.

بت پرستی که از سنگ و چوب دراومده.

خب اون که میگه روانشناس اینجوری...

واقعا شما همه رو فکر نکنید مثل ما که مثلاً حالا مثلاً میگیم غلط کرده مثلاً گفته، خب؟

اینجوری نیست.

میبینید که خیلیام میگن اِ!

بعد میگه اِ!

پس اینا، اینایی که تحقیق کردن چی؟

اِ!

اونایی که این کار کردن چی؟

البته بعد از یه مدتی به سرعت غلط، غلط کردن نامه‌شونو در میارن خودشونو.

یه موقعی میگن که زندان، زندان، زن-- مجرم مریضه.

مریض و که زده یه نفر رو کشته.

این مریض، مریضه، مریض که نمیکشنه که میبرن زندان.

خب میبرن زندان.

بردن زندان بعد حقوق زندانیا فلان اینا بحث میشه.

خب زندان نباید بشه جای مخوفی باشه.

میشه هتل، خب؟

بعد که میشه هتل بازدارندگی نداره این زندان که اینجوری به این شیوه ش.

باز دوباره عوض میکنن.

یه نهضت برعکس اینکه خب اینجوری که الان میدونی یکی از مشکلات زندان‌های ما فصل سرماست [مکث]، میدونی زندانا خودشونا همینجوری‌ها.

زندانا خودشون بدتر.

فصل، دم فصل سرما که میشه [نفس عمیق] در حقیقت طرف خط خطی میکنه یه نفری، دعوای چیزی راه میده به حد خط خطی کردن، خط خطی میکنه طرفو بعدش یه سه ماهی میره زندان عن عمد میره زندان.

نه، خب بی سرپرست فلان و کجان، اینا زندان.

یعنی این میشه در حقیقت زندان که اصلاً هیچ چیز بازدارندگی نداره.

اینجور مجازات هیچ بازدارندگی نداره.

بعد باز دوباره نهضت‌های برعکسش الان داره راه میفته تو بحث زندان که میگن بحث مجازات که اگه یه نفر، یه نفر رو کشته باید کشته بشه.

اینی که بازدارندگی داره .

میبینی توی برخی از این شاخه‌های روانشناسی میگن که بله [سرفه] گی شدن، گی طرف به دنیا میاد اصلاً.

طرف گی به دنیا میاد.

اینم وقتی انحراف جنسی میخواد چیز بکنه اصلاً جزو انحراف جنسی لحاظ نمیکنه.

یعنی میگه انحراف جنسی اینن، اینن، اینن، ایناشو میشماره و اصلاً گی، گی بودن جزو انحرافات جنسی محسوب نمیشه.

خب اینا، این میشه ارباب متفرق.

چه بگیری خدا اینو میگه، اینا اینو میگه، اینا اینو میگن، اونا اینو میگن.

برای همینه که بعد میگه إن الحكم لله لنا حکم و حاکمیت چه در ح-- حکم تکوینی و چه در حکم تشریعی و امر داره که حکم تشریعی‌شو بگه.

عرض کردیم با، با حکم تشریعی اینه.

خب حالا ببینید این اربا-- اینی که [نفس عمیق] شما این آیه صفحه سیصد و چهل و هفت و دویست و دوازده رو بیارید.

الان، الان واحد قهار رو حالا اول معنای علمیشو میگم واحد قهار چیه و بعد برای همین میخواد خودشو کنار بقیه نمیبینه.

این مطلب علمی ثمره عملی داره.

اگه یه واحدی واحد قهار باشه، ثمره عملیش این میشه که دیگه نظر او در کنار نظر دیگری نمیشینه.

ثمره عملیش اینه إن الحكم إلا لله أجمع.

صفحه سیصد و چهل و هفت [مکث]، سیصد و چهل و هفت و دویست و دوازده.

ببینید آیه هشتاد و سه سوره مبارکه [مکث] مؤمنون رو نگاه بکنید.

ببینید مشرکین این چیزا رو قبول داشتن.

این چیزا هم قبول کردنش کاری نداره.

به به!

ماشالله.

ریحانه [مکث]، ریحانه خانم، ریحانه؟

[خنده] بسم الله الرحمن الرحیم.

بسم الله شروع به این فیلم.

والله اعلم.

لقد وعدنا نحن وآباؤنا هذا من قبل أن هذا الأساطير الأولین.

میگن اینو قبلی ما هم وعده داده شده بودن.

اینا نیست مگر اساطیر اولین.

حالا قل لمن الأرض ومن فيها إن كنتم تعلمون.

زمین مال کیه؟

این چیزا مالکیتش با کیه؟

بهشون ب-- ازشون پرسید چیه؟

سیقولون لله، میگن مال خداست.

با این مشکلی ندارن.

أفلا توکلون.

قل من رب السماوات السبع ورب العرش العظیم.

چیه این مدیریت این آسمان‌های هفتگانه که این هفت تا آسمان منظور این، اینجوری نشن حالا هفت تا آسمون داریم ما به این صورت.

این یه، یه بحث‌های عرفانی داره سر جای خودش انشاالله بحث میشه اینا.

"قل من رب السماوات السبع ورب العرش العظیم" که بالاتر از این سماوات السبع، بالاتر از این هفت تا آسمون، دقیقاً تخت خدا اونجا زده شده.

که این تخت خدا هم چوب توش نیست‌ها.

تو تخت خدا، خب؟

چوب به کار نرفته.

این تخت خدا یه چیز دیگه‌ست.

بله؟

فلزی فلزی نیست.

اینکه ما صاحب، صاحب این عرش و این که چی داریم که پ-- پیامبره، تو روایت هم هست.

اینا بحث‌ایه.

به هر جهت گاهی اوقات مفسری اینجای که رسیدن، اگه سطحی، آدمای سطحی بودن که در بسیار مفسرین اینجوریه، حالا من اسم نمیخوام ببرم.

دیگه خیلی حرفای مسخره بازیش کردن این که مثلاً که حالا این ه-هفت آسمون مثلاً چجوریه؟

بعد تخت خدا مثلاً کجا خورده بعد چجوریه؟

ولی به همین ظواهر، ظاهرش هم نیست، ظاهر اجمالی‌ش به نظر میاد.

حالا اینم چی مدیریت می‌کند؟

"سيقولن الله".

اینم قبول دارن که مدیریت عالم به دست کی هست.

"قل افلا تتقون".

"قل من بيده ملكوت كل شيء وهو يجيء ولا يجار عليه ان كنتم تعلمون".

بگو چیه که ملكوت هر شیئی که اون باطن هر شیئیه به دست خداست.

"وهو يجيء ولا يجار عليه" که پناه میده و پناه کسی، یعنی خودش پناهنده نمیشه به کسی "ان كنتم تعلمون" اگه می‌دونید بگید این "بيده ملكوت" اینو ازشون بپرس که میگه "سيقولن الله" میگن خدا.

این چیزا چیزایی نیست که توش مشکل پیدا بکنن.

"قل فأنتم السحرون".

گفت پس چجوری اه افسون شدید و سحر شدید؟

تو دویست و دوازدهم که بیایین با ظاهره این حرفا سر جای خودش هست.

آیه سی و یک رو اگه نگاه بکنید از surه مبارکه یونس.

"قل من يرزقكم من السماء والأرض".

بگو چیه که شما را از آسمون و زمین داره رزق میده.

"أم من يملك السمع والأبصار".

کیه که مالک شنوایی و بیناییه؟

کیه که مالک ایناست؟

"ومن يخرج الحي من الميت ويخرج الميت من الحي".

کیه که دقیقاً اخراج می‌کنه زنده رو از مرده، مرده رو از زنده.

"ومن يدبر الأمر".

کیه که تدبیر امور به دست اوه؟

اینو از مشتکان بپرس ببین کیه.

"فسيقولن الله" بهت میگن خدا.

یعنی با این مشکل ندارن خدا این کارا رو می‌کنه.

مشتکان هم میگن خدا می‌کنه.

"فقل افلا تتقون".

پس بگو که آیا تقوا به خرج نمیدین؟

اینا مشتکان اینو میگن.

بهشون میگن کی خالقه؟

"من خلق السماوات والأرض ليقولن الله ليقولن خلقهن العزيز العليم".

این یه عبارت ، مشتکان با اینا مو-- آدم‌ها کلاً با این مسائل موردی ندارن.

مشتکان یعنی ماها.

دقیقاً.

مشتکان یعنی ماها شفعا بودن ولی رسیدن به شرکا.

شفعاءکم الذين أنتم فيکم شرکاء.

خب؟

دیگه در اون، این شفعا شدن شرکا، شفعای دقیقاً مقام به ارتقا رسیده، خب؟

به ارتقا رسیده.

اینا این بت‌های جدید که ساخته میشه خود قرآن میگه این آله‌های مختلف که تعجب می‌کردن تو این سوره صاد هست تعجب می‌کردن به پیغمبران می‌گفتن أ جعل الآلهة إلها واحدا تو همه آله‌ها رو وردش کردی یه دونه؟

إن هذا لشيء عجاب.

همین چیزی که الان ما میگیم، میگیم یه تبر خلیل اللهی انشاالله به دست امام زمان بیاد که امام زمان با اون تبر خلیل اللهیش بگه اف لكم و لما تعبدون من دون الله.

اف به این خودتونه به این علومی که ساختید بزنه اینا رو در و داغون کنه بت، بت‌ها رو بشکونه.

اون موقع میگیم اع این علومو نمیشکونی؟

إن شيء، إن هذا لشيء عجاب.

عجب کار عجیبی داری می‌کنی.

یعنی ببینید استقرار إن الحکم إلا لله با اون تبر خلیل اللهی باید زده بشه.

چون که ببینید ماهایی که تو احسان مهندسی هستیم و شما که اد-- بیشتر تو احسان مهندسی هستید، خب این فضا رو از، یه مقدار دوری از این فضا.

چون که تو ریاضی، فیزیک اینا عمدتا به خصوص این گزارش‌هایی که به شما میشه هوای نفس خیلی توش مؤثر نیست، خب؟

و به یک جواب‌های واحد هم می‌رسه.

یعنی این مسئله یه جواب واحد داره.

این مسئله رو کی حل بکنه یا کی حل نکنه، کی روش تحقیق بکنه یا تحقیق نکنه تو جواب این مسئله تأثیر نداره.

عمدتا اینجوریه.

البته تو فیزیک یه مقدار این چیزهای دیگه هم، حرفای دیگه‌ای هم هست.

ولی عمده شما با این فضای مهندسی گاهی اوقات دقیقاً از فضای انسانی، یعنی فضای علوم انسانی منظورم، از فضای علوم انسانی یه مقدار دوری.

نمی‌دونید که اینی که هی نظرات مختلف تو-- نظرات مختلف کنار هم دیگه گذاشتن، کی تحقیق بکنه به چه نظری برسه، با چه عقبه‌ای، با چه فکری، با چه هوای نفسی.

اینی که اون موقع میگه شما این الهه‌ها رو ساختید از روی هوای نفستون ساختید.

چرا؟

به دلیل اینکه ببینید یه نفر وقتی بشه و رأی یه نفر بشه، آلهه بشه یکی، خب این دیگه نمیتونی در بری.

یه همین یه دونه باید عمل بکنی.

ولی آلهه الان آیات اینو میگه ها.

الان از رو آیات نشون میدم اینا انشا من نیست.

اگه فرض این الهه‌ها شد ده تا، اگه الهه شد ده تا، بالاخره تو ساخت و پاخت و این لالو این وسطا میشه یه جوری در رفت.

اگه شده که روانشناسی به نظر ایشون اینجوری میشه، روانشناسی که اونا میگن اینجوری میشه، تحقیقات ایشون اینجوری شده.

شما ببینید خیلی راحت میشه در رفت.

شما میگن که تح-تحقیقات روانشناسی نشون میده [سرفه] که این دقیقاً ارتباط جنس مخالف پیش از ازدواج این خیلی چیزه، خیلی مض-- خیلی مضره.

قرآن هم میگه لا متخذات أخدان.

اصلاً این یکی دوست دختر بشه اینو نگیرید.

دوست پسر بشه اینا رو نگیرید اصلاً تو ازدواج.

خب؟

این یک.

یه عده دیگه میگن اصلاً خیلی هم کار خوبیه.

یه عده‌ای میگن یه جور دی-- یه عده‌ای میگن سوسا کلاً.

یعنی چیه؟

یعنی نه خوبه نه بده، خب؟

یه عده‌ای میگن اینجوریه، اون بیماری روانی میگن، میگن نیست.

بالاخره ببینید چونکi دنبال هوای نفس باشه بالاخره تو این الهه‌ها میشه در ره.

خب؟

الله الهه‌ها میشه در ره، خب؟

یعنی میگه به آلهه سیاست‌گذار یه چیزی، آلهه روانشناسی یه چیزی، آلهه جامعه شناسی یه چیزی، آلهه...

اینو باید ببریم تو مجلس تصمیم بگیریم ببینیم نظر مجلس چیه، نظر عقلا چیه، از این بپرسیم، از اون بپرسیم، از این...

ببینید تمام اینا رو بپرسیم اصل مشورت زیر سؤال میره.

ببینید و أمر الله شوری بینهم نداریم و امرهم شوری بینهم.

اونوری که مربوط به خ-- حالا این آیه و امرهم شوری بینهم نگاه بکنیم با همدیگه اون موقع این فضای ما در میاد.

اینا باهاش کسی مشکلی نداره.

[صدای ورق زدن] بیارید صفحه سیصد و نود و شش، چهارصد و بیست و...

آها قبل اینکه، قبل اینکه اینو ببینیم این بحث علمی واحد قهار رو ببینیم تا ببینیم اون أسماء سمیتموها اونجاست.

این تحقیقات ما هم که خیلی خوب حالا چیزیه.

بله.

یه بحث ببینید، یه بحث این واحد قهار بودن رو قرآن یه کتابیه که بحث علمی هم طرح می‌کنه، بحث ثمرات عملی‌ش هم از بحث علمیش می‌گیره، خب؟

این مالکیت خدا که خدا چجوری مالکه، شما صفحه نود و شش و نود و هشت رو بیارید، نود و شش و نود و هشت [صدای ورق زدن].

نود و هشت رو نگاه بکنید در آیه صد و بیست و شش نساء [صدای ورق زدن] داره که...

نه صبر کن دیگه، همون آقا قطع یه دستش شد.

در نود و هشت، صفحه نود و هشت آیه صد و بیست و شش نساء میگه و لله ما في السماوات و ما في الأرض.

سماوات و أرض من یه بار هم گفتم تعبیرش تو قرآن به معنی کل عالمه.

یعنی کل عالم نه این آسمون و زمین، بلکه کل عالم.

شاهدش هم آیات انتهای سوره جاسیه برید نگاه کنید میگه عالم مال خداست.

برای اینکه با اینجوری که یه چیز مال ماست اشتباه نشه، خب؟

ببینید یه موقع میگیم این قرآن مال ماست، این کتاب مال ماست، این خونه مال ماست.

اینم، این مالکیت، مالکیت حقیقی نیست، مالکیت اعتباریه.

اصلاً اگه مال شما بود که یه نفر نمیتونه بیاد بدزده که.

خب؟

اینی که یه نفر میاد میدزده مال شما رو مثل اینکه کفش یکی رو ما رو دزدیدن ما با کتونی رفتیم پامون ته گرفت، خب؟

اینی که این یه چیزی که مال شماست بیان بدزدن این دقیقاً مشخصه مال شما نیست.

این اعتباراً برای اعتبارات اجتماعی، برای گذر اعتبارات اجتماعی اینو میگن که این مال شما و این مال این.

البته فقه خب این چیزا هم دائر مدار همین بحث‌هاست و همینا رو تشریح میکنه و همین بحثا درسته تو فقه که این مال اینه، خب؟

ولی واقعیت مطلب که بحثه...

به هر حال فقه مباحث شرعی رو داره و دنیای...

اونی که واقعیت مطلبه شما مالک یک کفش نیست برای همین برای اینکه میام میدزدن.

خب؟

شما اگه میتونی نگهش دار.

شما میبینید این کفش مال کسی بوده لحظه‌ای بعد مال کسی دیگه‌ست، یه لحظه بعد مال کسی دیگه‌ست.

به همین مالکیتش انتقال پیدا میکنه.

اینا مالکیت اعتباریه.

اون چیزی که شبیه به مالکیت حقیقیه بخوایم بهتون بگیم که چه جی، چه جی، چنین چیزی مالکیت حقیقیه، شبیه مالکیت حقیقیه، مالکیت شماست نسبت به تصاویر ذهنی خودتون.

این مال شماست این تصویر.

البته کاملاً هم حقیقی نیست.

این میگم هی احساس میکنم میگم شبیه است.

این مالکیت حقیقی فقط مال خداست.

اینی که این تصویر ذهنی کسی اصلاً نمیتونه بیاد این تصویر ذهنی شما رو بدزده.

این مال شماست.

اصلاً جزء شئون خود شماست.

اینجا دیگه مالکیت اعتباری نیست.

اینجا یه مالکیت حقیقیه.

علم شما مال شماست.

کسی نمیتونه بیاد بدزده.

ایمان شما حتی وقتی در اختیار کسی دیگه میذارید این علم خودتون رو، وقتی در اختیار کسی دیگه قرار میگیره اینجوری نیست که از کله شما در حقیقت خارج میشه مثلاً میاد در اختیار کسی دیگه...

این مال شماست.

این چنین علمی، این چنین علمی میشه...

این چنین علمی میشه، این چنین مالکیتی میشه مالکیت حقیقی.

برای همین قرآن برای اینکه نشون بده وقتی ما میگیم آسمون و زمین مال خداست نفکر کنیم مثلاً یه چیزی که این لنگه کفش مال تو، مال خداست بلکه ادامه‌ش میگه "وکان الله بكل شيء محيطاً".

در حقیقت یک جور مالکیتیه که محیط بكل شيء یعنی در حقیقت همه رو تحت زیر پر خودش گرفته.

مثل همون جوری که تقریباً مثل همون جوری که شما مالک در حقیقت تصاویر ذهنی خودتونید.

این میشه، این مالکیت میشه مالکیت خدا.

یعنی شما هرچی اسمشو بذارید شيءً، خب؟

از ملائکه و بارون و زمین و در و دیوار هرچی اسمش بشه شيءً خدا به او محيطه.

و لذا در این صفحه نود و شیش هم برای همینه که در آیه صد و هشت این سوره نساء به اون چیزی که میدانن هم محيطه، خب؟

چون که به خود چیز محيطه، به اون شيء محيطه میگه [سخنگوی 1: خوانش عربی] میگه از مردم قایم میکنن [سخنگوی 1: خوانش عربی] وقتی اینا بیته میکنن، تئوری، نقشه خیانت میریزن، خب؟

[سخنگوی 1: خوانش عربی] و بیته میکنن این کار رو میکنن، چنین کاری رو میکنن خدا باهاشونه.

این معیت فرق داره با اونی که الان من با شمام، شما با این، این رفقا با همدیگن.

این معیت غیر اون معیت...

این معیتیه که با احاطه انجام میشه، خب؟

میشه این که من با تصاویر ذهنی خودم هستم.

این مع که اگه ببینید فلاسفه میگن معیت قیومی اصطلاحاً اسمشو میذارن معیت قیومی ناظر همینه.

نه اینکه من با شمام بلکه [سخنگوی 1: خوانش عربی] خدا با، با اینان بیته، یکی بیته هستن، خدا باهاشونه.

[سخنگوی 1: خوانش عربی] چون بشیء محيط، بكل شيء محيط است هرچی هم میدونن خدا محيطه.

بالاخره اینا به عبارت ااا challenge اینا بالاخره یعنی شما تو خدایین [خنده] یعنی درست نیستا این تعبیر ولی شما تو خدایین، تو خدا دارید فکر میکنید اصلاً، خب؟

یعنی اون فکرهاتونم خدا ناظره بهش.

اینی که ااا خدا رو شما بكل شيء محيط در نظر بگیرید، این واحد قهار بودن در میاد.

برای همینه خدا هیچ موقع خودش رو به عنوان واحد چیز نکرده، واحد خودش رو معرفی نکرده.

هر جا گفته واحد، میگه واحد قهار یعنی واحدی که پوشاننده است، قهر و غلبه داره، غالبه، واحد غالب.

برای اینکه درست خودش رو معرفی میکنه.

بگه واحده فکر میکنن مثل همدیگیم، خب؟

واحد قهار به این صورته.

اون موقع صفحه دویست و نود و شش و پانصد و چهل و چهارم بیارید بحث علمیش پایان بپذیره.

دویست و نود و شش، پونصد و چهل و سه.

[صدای سوت] در پونصد و چهل و سه نگاه بکنید.

پونصد و چهل و [مکث] سه [مکث] و دویست و نود و شش.

[صدای سوت] در پو-- این پونصد و چهل و سه که نگاه می‌کنیم سوره مجادله [مکث] آیه هفت میگه که "أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ".

نمی‌بینی خدا میدونه؟

"أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ".

نمی‌بینی که خدا میدونه؟

بعضی وقت‌ها میگه نمی‌دونی خدا می‌بینه؟

"أَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يَرَى".

اینجا اینجوریه که نمی‌بینی که خدا عالم رو می‌دونه "مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ" عالم رو می‌دونه.

خب.

بعد این فرم دانایی رو اون موقعه برای اینکه اینجوری نباشه که من مثلاً از احوالات بعضی از احوالات شما اطلاع دارم اینجوری نشه، میگه خدا رو وقتی می‌خواد توصیف بکنه اینجوری توصیف می‌کنه.

میگه در-- اینم، این توصیف رو در قبال اون توصیفی که تو سوره مائده هست که میگه "لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ".

این نصارا کافرند که میگن خدا سومی سه تاست.

یعنی اونا میگن ابو، ابن و روح القدس که ابو خداست.

ابو، ابن و روح القدس که خدا میشه سومی عدد شه.

خب.

"لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ" در مقابل اون خدا اینجوری توصیف می‌کنه.

میگه "مَا يَكُونُ لِنَجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ".

[سرفه] اینا، اینا [مکث] سه نفر با همدیگه نجوا نمی‌کنن مگر خدا چهارمیه.

چهارمی ایناست.

خدا چهارمی این سه تاست.

با چه بدگمانی نگاه کنید بحثو.

[صدای بچه] "بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطًا".

خب.

"إِنَّ اللَّهَ" این، این میشه خدا چهار این سه تاست.

"وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ".

اگه پنج نفر با همدیگه نجوا بکنن خدا [مکث] به هر چه کارای نداشتی شروع کن.

اینجا آزادی مطلقه بچه ها.

اه ماشالله [خنده].

شکلات نداری؟

شکلات نداری؟

خوردم.

خورده [خنده].

چای دیگه نمونده.

چای [خنده].

"وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ" هیچ پنج نفری با همدیگه جمع نشن مگر خدا شیشمی ایناست.

"وَلَا أَدْنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَا أَكْثَرَ".

چه بیاری پایین‌تر، چه بری بالاتر بازم همین جوریه.

[سرفه] خدا عدد بعدی ایناست.

"إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ" مگر اینکه خدا با ایناست.

همین این "مَع" ای که اونجا دیدیم "إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا" هر جا باشن خدا هست.

یعنی هر جا که اینا باشن، این، این قسمتاشه که اینو با آیه سوره کف جدا می‌کنه ها.

چون که الان اینو آوردم چون که بعضیا این آیه رو با اون آیه مقایسه می‌کنن.

اِاِاِ این آیه رو با اون آیه مقایسه می‌کنن، یه چیز زتلش که بی‌رفتی در میاد اصلاً.

خب.

این تیکه‌هاش که این آیه رو با اون آیه جدا می‌کنه.

هر جا باشن خدا هست، هر جا که باشن خدا هست.

"ثُمَّ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا عَمِلُوا يَوْمَئِذٍ".

بعدشم بهشون خبر میده روز قیامت چیکار کردن.

"إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ" خدا به هر چیزی داناست، به هر چیزی محیطه، به هر چیزی...

این فضاییه که خدا داره...

ما این آیه رو بعضی اوقات با این آیه دی-- سوره کف مقایسه می‌کنن، یه چیز بدی در میاد.

همین بیست و دو کف نگاه بکنید صفحه دویست و نود و شیش.

میگه س-- راجع به سگ اصحاب کف "وَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ".

خب.

میگن که در حقیقت این اصحاب کف سه نفر بودن چهارمیشون سگشون بود.

خب.

"وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ".

میگن اصحاب کف پنج نفر بودن ششمیشون سگشون بود.

"رَجْمًا بِالْغَيْبِ" یه همچین جوری پرت کردن "رَجْمًا" یه حدسی، یه چیزی گفتن که مثلاً اصحاب کف چقدر بود یا چقدر نبود.

"وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ".

خب.

و میگن هفت نفر بودن و هشتمیشون سگشون بود.

"قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعَدَدِهِمْ".

خب.

خدا می‌دونه اینا عدداشون چنده.

"مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ".

یعنی این بحثا بی فایده نکنین.

یعنی ح-- بعضی بحث‌ها یه عده بحث بی‌فایده‌ایه دیگه.

مثلاً حالا اینجوری بود یا نبود؟

مثلاً حالا چند نف-- حالا بیایم هی نگاه بکنیم ببینیم چند نفر بودن.

خدا از رو این، اینا می‌گذره.

اگر اینجا داره تذکر میده می‌خواد بگه بحث بی‌فایده‌ایه.

اینجوری هی بحثو بکنیم.

"مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ" یه عده قلیلی می‌دونن کی ان.

"فَلَا تُكَاتِحُوا إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَكْثِفُوا مِنْهُمْ أَحَدًا".

میگه جز به ظاهر هیچ جدالی با، با کسی نکنید.

حالا این عدده اینا چنده "وَلَا تَسْتَكْثِفُوا مِنْهُمْ أَحَدًا" از کسی هم نرو بپرس این یهودیا فلانا.

حالا، حالا این اصحاب کف چند نفرن؟

اینا چه جوری ان؟

پیامبر میگه نرو این چیزا بپرس.

حرفایی، اینا البته یه ظروفناشنی عرب، عربا دارن ما میگیم در بیوه دیوار بشنوه.

عربا همین ضرب المثل اینجاست هم میگن "ایاک انی وسمع یا جاره" خب.

میگن که دخترم به تو میگم عروس خانم تو گوش کن.

خب این دقیقاً اینجوریه ضرب المثلش.

بله؟

ترکیه چه جوریه؟

ترکیه هم همینه.

جدیه؟

اینجوریه؟

اولین عروس [خنده] این بالاخره می‌خواد به عروسش بگه مثلاً عروس نمیشه به دخترش یه چیزی میگه جلوی عروس خانم که اون مثلاً اون حواس ماسکو چیز کنه اینجوری.

میگن ای-- عرب‌ها میگن.

میگن "ایاک انی وسمع یا جاره" خیلی وقت‌ها المیزان این، اینو هی میاره.

میگه که اینا من باب "ایاک انی وسمع یا جاره" همین.

حالا کسی ندونه میگه یعنی چی "ایاک انی وسمع"؟

این یعنی اینکه به پیغمبر میگه این کارو نکن یعنی داره به بقیه میگه.

داره به بقیه میگه کلاً از این بحث‌های بی‌فایده نکنید.

خب.

[نفس عمیق] اینو هم می‌ذارن کنار میگن آیه میشه مثلاً ربطی نداره.

میگن سگ اصحاب کهف هم به همین ترتیب داره میگه.

نه با این قرائنی که کلاً به کل شئون محیطات خدا و چنین و چنانه و اینجا، اینجا میگه در "هو معهم أينما کانوا" همه جا هست و فلان.

این، این تو این context دیده میشه اصلاً.

خب.

تو این فضا وقتی می‌بینی تو این متن نگاه می‌کنی این معنیش یک واحد [سرفه] قهار یک واحد با قهر و غلبه‌ست.

یک واحد پوشاننده‌ست.

یه همچین خداییه.

برای همینه که، اه، گفته میشه راجع به خدا، خدا واحد قهار هست.

چندین آیه همینجوری اومده که خدا واحد قهار هست.

خب حالا برگردیم رو سوره.

سوره میگه که سوره اینجا [صفحه را میزند] دویست و چهل [سرفه] میگه "أرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار" این ارباب متفرق بهترن یا می‌پرستید یا یک خدا، یک خدا بهتره، راحت‌تر اینجوری.

با این که اون آیات خود شرکای متشاکل و ناشاز-- ناشازگار بهتره یا زیر پره خدا بودن؟

میگه "ما تعبدون من دونه إلا أسماء سميتموها أنتم وآباؤكم" این یه چیزی‌ست که، یه چیزی که می، می، دارید از غیر خدا می‌پرستید و عبادت می‌کنید که دقیقاً معنای عبادت همین حرف گوش کردنه.

اینا یه سری "إلا أسماء سميتموها أنتم وآباؤكم" [سرفه] یه سری اسماء بی‌مسلمان که شما خودتون اسمشو گذاشتید "أنتم وآباؤكم" شما و پدراتون خودتون اینا رو درست کردید که "ما أنزل الله بها من سلطان" از طرف خدا هیچ دلیلی هم براش نیومده.

هیچ نه دلیل عقلی دارید نه دلیل نقلی دارید.

هیچ دلیلی ندارید برای این چیزی.

صرف اینه که "أنتم وآباؤكم" که صرف میراث فرهنگی‌تونه.

خب؟

یعنی به عنوان میراث فرهنگی بهتون رسیده.

خب این چیزی که شما الان چهارشنبه سوری راه انداختید، این یه اسمی، یه مسمی‌ست، این یه تفریح.

این نه دلیل عقلی اینو تایید می‌کنه، نه نقلی اینو تایید می‌کنه.

چی می‌زنید مثلاً در رو داغون می‌کنید، سر و صدا آدم‌ها رو ذله می‌کنن اینجوری که، که چی؟

یه جورایی سننه که به جا مونده از، از، خب حق اینه که خدا بگه که "أولا كان آباؤكم لأي عقل شيء ولا يهتدون" اومده، باباهاتون یه غلطی کردن حالا.

"لا يعقلون شيئا ولا يهتدون" نه اهل عقل بودن نه با یک کتاب، کتابی هدایت شدن.

"يهتدون" که همون بحث عقل و سمع اون موقع سوره ابراهیم گفتیم اون موقع که "لئن كنا نسمع أو نعقل ما كنا من السفسطة" اگه ما اهل سمع بودیم و اهل عقل بودیم اینجوری نبودیم.

خب بالاخره یا مثلاً یا این اسپانیایی‌ها، این اسپانیایی‌ها می‌دونید که این بحث گاوبازیشون [پچ،پچ] بله، این گاوبازیشون یه چیز عجیبیه.

اینا یه سری شهدای گاوبازی دارن که [خنده] قبلش-- من باور کنید اینا قبلش سه روز احترام می‌کنن.

که چی مثلاً؟

خب "أولا كان آباؤكم لأي عقل شيء" حالا اومده باباهاتون نمی‌فهمیدن یه همچین مراسمی راه انداختن که چی کم...

اینا سفره می‌کنن گاوها که چی مثلاً حالا؟

می‌خندن.

همون [خنده] می‌خندن.

خب، خب یا خیلی از این کارایی که به چه عقلی بالاخره یه چیزی باید یه عقلی تایید بکنه، یه نقل معتبری تایید بکنه اون کارو.

اگه هیچ عقلی تایید نمی‌کنه، هیچ نقلم تایید نمی‌کنه خب "أولا كان آباؤكم لأي عقل شيء ولا يهتدون" خب شاید باباهاتون نمی‌فهمیدن همچین کاری.

حالا هی به عنوان میراث فرهنگی از باقی‌مانده از زمان‌های چیز از زمان هخامنشیان مثلاً خب، خب غلط کردن همچین میراثی رو راه انداختن که دیگه به هیچ دردی نمی‌خوره.

حالا یه نه، یه موقع از همینجوری یه کار بیخودیه صرفاً.

مثل مثلاً میشه جنبه مثل تایلند اینا مثلاً ماردوانی.

[خنده] حالا، حالا به هر حال دیگه یه کاری دارن می‌کنن دیگه.

آره.

ماردوانی دیگه مارها رو می‌دوندن.

مار می‌دونن [خنده] مارها رو می‌دوندن مثلاً [خنده] حالا اینم یه کار بالاخره یه حرکتیه از الناس خب.

ولی یه کارهایی که اصلاً همینجوری تفریحه مثلاً جزو تفریحات مباحه اونجا.

همونجوری که خدا تو روابط با اینکه دوست داره خدا یه اخری به اعضای جامعه، همینجوری دوست داره یه اخری به رخصه ای، رخصتش هم محفوظ بمونه.

حالا اگه یه نفر بخواد یه تفریحی بکنه، یه چیزی بکنه ضرری نداره اینا به هر حال اینم یه اخری به رخصه ایه دیگه.

ولی رخصت‌هایی‌ست که مردم فوتبال بازی می‌کنن، همچین کارا، خب اینا اینا اشکال نداره.

حالا میشه جنبه تفریح.

ولی اینی که گاو بازی و این که چهارشنبه سوری و فلان اینا، میگه اینا یه چیزیه که این بت‌هایی که درست کردید، این چیزی که این اسمایی که درست کردید نه اسم بی‌مسما، محتوا نداره.

این سیاستی که درست کردید، این علم و سیاستی که اینجوری درست کردید و همون چیزایی که گفتم، این روانشناسی، جامعه‌شناسی که درست کردید، این حقوقی که اینجوری درست کردید، این علوم انسانی که اینجوری درست کردید، یه اسمای بی‌مسما خودتون درست کردید.

موقعی که راجع به این اسمای بی‌مسما که حرف می‌زنه [مکث] صفحه پونصد و بیست و شش همون مطالبی که گفتم آیاتی رو نگاه می‌کنید.

اینا رو رو هوای نفس درست کردید.

رو هوای نفس یه همچین تئوری‌ای درست کردید، همچین چیزایی درست کردید [مکث].

صفحه پونصد و بیست و شش، سومای کشان.

نجف، ببخشید.

سومای که نجف.

وقتی این بحث لات و عزى فلان اینا رو در میاره، لات و عزى و منات، لعلکم تذكرون.

لات و عزى و منات علکم ذكر و لهول انسى برای شما پسر، برای خدا دختر.

البته این بحث برتری پسر و دختر نیستا.

مثلا خدا گفته هان چرا مثلا پسرا خودتون ببرین دخترا میدون-- این اینجوری نیستا.

یعنی تو کل فضاهای قرآن باید دیده بشه.

نه اینکه دیگه خدا این علکم ذکر مثلا چطور دخترا بدید دما پسرا خودتون بردارین، میشه اینجوری؟

نه [خنده].

نه.

میگه ترکه ادن قسمتون ریزا.

این یه قسمت ناعدلانه است.

چرا مثلا پسرا برداشته ب-- [خنده] آها.

این، این خدا یعنی مرد و زن ضایع.

نباید نگاه کنیم دیگه.

خدا، خدا پسره، دختره فرق نداره دیگه.

خب ساده باشه ساده باشه [خنده] انشاالله [خنده].

اصلاً یعنی نسبتی تو روز قیامت که دیگه نسبتی نمیمونه، هیچکس نمیمونه.

خب از این هی میگن که درسته ما از این ادعیه داریم.

خب؟

یعنی ادعیه که مثلا موقع بارداری فلان اینا مثلا قبل بارداری اینا.

اینا یه دعایی بخونی بچه احتمال اینکه پسر بشه یا این، اینایی که میگن اینجوری میشه یا اینجوری میشه اینا به معنای قطعیت نیستا.

تو زبان مردم این به معنای قطعیت نیست.

به معنی دقیقاً چیه؟

قابلیته.

یعنی فقط اِ اقتضا یعنی باید اقتضاش بیشتر بکنه.

در همین حد.

همین قرصای نمی‌دونم چیه چیه، دارویی فلان و خوردنی‌هایی که فلان هست.

اینا تو روایت هم هست.

پزشکا هم بررسی می‌کنن.

اینا، اینا در حد چیه؟

بالا بردن احتماله فقط.

همینه.

یعنی چیه؟

نوع رژیم غذایی خاص مثلا برای پسر دار شدن و دختر دار شدن.

از این چیزا درسته تو روایت ما هم هست.

خب؟

ولی [مکث] اینا مال آدمای سطح پایینه.

همه سطحی رو سرویس میددن.

طرف داره میگه-- امام داره دلق می‌کنه که پسر نداره.

خب امام مثلا بهش یه چیزی میگه مثلا که این پسردار بشه.

اینا دیگه تو سطوح بالا این حرفا نیست.

مثلا دعا کنن پسردار بشم یا دختردار شم.

آخ پسردار شدی، آخ دختردار شدی، یا مثلا چی شده، اون شدی، این شدی.

هرچی خدا داده همون اونه دیگه.

خدا اینو پسره خوبش خوبه، پسره بدش هم بده، دختر خوبش هم خوبه، دختر بدش هم بده.

وظیفه آدم تربیت کردنه.

دیگه بعدیشم نه کسی رو تو قبر من، نه تو قبر بچه‌ام کنه، بچه‌ام تو-- نه اون جواب منه ولا تزر وازرتم وزر اخری.

این جزو محکمات قرآنه.

ولا تزر وازرتم.

کسی وزر کسی دیگه رو حمل نکنه.

نه من وزر بچه‌م رو حمل می‌کنم، نه بچه‌ام وزر منو حمل می‌کنه.

خب؟

این، این چیزا دیگه نیست.

ولی اگر کان ابوام صالحا جزو فضل خداه اگه کسی بچه‌ی خوب بشه برای پدرش بالاخره چیزی هست، برای مادره یه چیزی هست.

اینا هست.

ولی اینی که فکر کنی وزر هم حل-- حمل بکنه، وزر هم حل-- حمل بکنه یعنی اگه من وظایفمو درست انجام دادم حالا خدایی نخواسته بچه‌ام بد شد، این مثلا خیر منو می‌گیرن.

اگه اینجوری باشه خیر بعضی از ائمه رو باید میگرفتن چون بچه‌هاشون بد شدن.

مثل امام هادی.

بچه‌ش شده جعفر کذاب.

مثل نوح بچه شده اون.

خب؟

اینجوری نیست.

ترکه ادن قسمتون ریزا.

توجه ندارید تو فرهنگ قر-- ان هیه.

ببینید این میگه این لات و عزى و منات و فلان اینا رو ساختید و به عنوان آلهه ان هیه الا اسما سمیتموها انتم واباؤکم ما انزل الله له من سلطان.

هیچ دلیلی نداشتید براش.

بعد ببینید میگه شما در مسائل اندیشه‌ای گرفتار گمانید.

ای یتخذون الا ظنا.

شما تو مقام اندیشه گرفتار گمانید.

یعنی با کارهای علمی پیش نمی، نمیرید.

تو انگیزه هاتون هم و ما تهو الانفس.

یعنی این چیزیست که هوای نفستون خواست بره و ما تهو الانفس.

میگه شما از روی هوای نفستون اومدید این سری آله‌ها اینجوری ساختید.

تو مسائل علمی‌تون که تابع چیز نیستید، تابع علم نیستید، تابع ظنید.

تو مسائل ان-انگیزه تون هم تابع عقل نیستید، تابع هوای نفسید.

شما داری تغییرات هوای نفس می‌کنید.

ببینید این تبعیت از هوای نفس کردن برای اینکه آدم فکر می‌کنه اینا یعنی چی؟

آخه یه سری بت پراکنی‌డం یعنی چه هوای نفس؟

می‌دونه داره چیکار می‌کنه.

می‌دونه اگه تعداد آله‌ها زیاد بشه میشه هر چیزی رو توجیه کرد.

میشه هر کاری کرد با تعداد آله‌های بالا.

ولی با یه آلهه نمیشه کاری کرد.

برای همینه که در این آیه ببینید [مکث] در این آیه [صفحه را برمی‌گرداند] صفحه 468 در 468 می‌بینید که آیه 12 سوره مؤمن قاف [مکث] وقتی که بحث از عذاب‌ها رو می‌کنه خوب در بین اینا واقعاً با آدم بازی می‌کنن این آیات‌ها.

یعنی [مکث] قرآن انگار می‌زنه تو خال.

دقیقاً.

یعنی دقیقاً مشکل آدم رو تو اوج یا خاردون مشکل رو میره.

میگه "ظالکم بانه اذا دعي الله وحده كفرتم و ان يشرك به تؤمنو" میگه [مکث] این عذاب‌هایی که اومد، این راهی که گرفتار شدین "بانه اذا دعي الله" وقتی که خدا خونده میشد "وحده كفرتم" خدا به قید وحدت وقتی خونده میشد می‌گفتین خدای واحد، واحد قههار که نظراتشم همینجوری قهاره.

اینجوریه.

این، اینو گفتین اِ این؟

عِ نَضالَ شای on اجاب و نمی‌دونم اینو تو الان کار عجیب غریبی داری می‌کنی؟

همه اینا رو داری می‌شکونی یعنی؟

همه بت‌ها رو داری می‌شکونی؟

اینا با یه سری چوب و سنگ مشکل نداشتن که می‌گفتن همه اینا رو داری می‌شکونی.

با یه سری نظرات مشکل داشتن.

بدونید بعضی از بت‌ها حتی در روان‌های قدیم آدم‌هایی بودن، آدم‌هایی بودن [مکث] که آدم‌های خوبی بودن، قدیس و قدیس‌هایی بودن که اینا می‌تراشیدن اول به عنوان آدم چیز نگه می‌داشتن.

بعد نظرات اینا، رفتار اینا، اینا خودشون شده حجت.

ببین همین کاری که الان خیلی اوقات ما می‌کنیم، ما فقط چنگ و چوبشو نمی‌تراشیم.

می‌گیم که ایشون گفته دیگه، آقای فلانی گفته، آقای بیچاری گفته، این خودش آ Ya Adam خود آیت الله العظمایی بوده هم که حرف زده.

دیگه دست دیگه د-دست تو دست خدا نیست [مکث].

آدما اینو گفتن.

خدا هم نظر "ان الحكم الا لله".

این میشه مبنای بحث [مکث] من یه موقعی تو این حرف امام خیلی برام عجیب بود.

این میزان رای ملت است که به عنوان یه جمله خیلی متداول هم هست و خیلی برام خیلی عجیب بود این جمله.

در حدی که آقا اینو نگاه کنید یه ماهست یه آدم درفتی همچین حرفی می‌زنه.

می‌گیم خب از آدم درفتی چه توقعی...

می‌گیم میزان رای ملت است دیگه.

خب؟

هیچ لزومی هم نداره که مثلاً چیز بریم نگاه بکنیم.

من ماه‌ها بود که این جمله منو داشت اذیت می‌کرد.

که می‌گفتم آخه امام که امام معجزه است خداییش.

امامی که معجزه است باید هر چه که ازش در میاد در ردیف معجزه باشه.

نه این حرف سخیف مثل میزان رای ملت است.

خب؟

تا رفتم به سعید نور مراجعه کردم.

سعید نور که دیدم، دیدم که جمله ادامه داره.

خب؟

امام که نمیاد بگه ما هو الحق رای ملت است که.

خب؟

امام همچین حرفی نمی‌زنه.

داره که میزان رای ملت است و ملت اسلام را می‌خواهند.

این جمله است.

یعنی [مکث] در حقیقت اونجایی که [مکث] مردم، ملت اسلام را می‌خواهند میزان رای ملت است.

یعنی تو این چارچوب ملت اسلام "ان الحكم الا لله" چارچوبو نگه دار.

حالا دیگه اونجا اشکال نداره مردم حرف می‌زنن، فکر می‌کنن، میزانه، رای‌شون دیگه میزانه.

ما هو الحق.

این حقه دیگه اونجا چیزایی که می‌کنن.

نه اینکه مردم یه، یه موقع خواستن یه غلطی بکنن خلاف "ان الحكم الا لله" بگیم نه میزان، میزانه.

ملت می‌خوان، اینی که ملت چی می‌خوان مبنای حقوقی غربیه.

یعنی اراده جمعی چه می‌خواهند، خب؟

اراده جمعی فلان چیز رو می‌خواد.

می‌خواد که ببینید الان تو همین کشور اسکاندیناوی وقتی که این خیلی از این چیزایی که ما اسمشو میذاریم فحشا، اونجا در حقیقت قانونی میشه، شناسنامه هم براش می‌گیرن.

یعنی شناسنامه می‌گیرن رسماً [مکث].

وقتی گربه‌شون خیلی به صورت قانونی و چیز مالک در حقیقت چیز میشه، مالک در حقیقت ارث میشه و ارث می‌بره و این چیزا و همه اینا به عنوان قانونی در حقیقت این چیزا انجام میشه [مکث]، خب این اراده جمعی از اون ملت یه همچین اختلالی کرده.

خب وقتی اراده اون‌ها یه همچین اختلالی کرده، خب چرا اینو نباید تصویب کنن یه همچین چیزیو، همچین موردیو؟

اگه کما اینکه داره شکل می‌گیره وقتی دارن ازدواج با حیوانات رو به عنوان دارن، دارن تقاضای قانونیشو می‌کنن، اگه اینا یه جمع قابل توجهی بشن چرا تو حقوقشون نباید این اتفاق بیفته که اینا در حقیقت مورد توجه باشن با همدیگه اصن چیز باشن شناسنامه بگیرن؟

خب؟

[مکث] چرا اینجوری نشه؟

چه م-- یعنی چه مبنایی اونا رو جلو اونا می‌تونه نگه داره؟

ولی دین میگه شما اینو می‌خواید؟

شما غلط می‌کنی می‌خواید اینو.

خب؟

شما اصرار داری این کارو خب بزن بیرون.

باید دین خارج شو...

این دیگه خارج دینه .

یعنی شما می‌خوای یه همچین غلطی بکنی برو بیرون.

این میشه یه مسئله خارج از فقه و قانون.

شما می‌خوای هر غلطی الان دلش می‌خواد می‌تونه بکنه.

این...

برای همین اینجا میگه وحده كفرتم.

خدا به تنهایی شما کافر شدید.

و إن یشرک به این قرآن، به، به اون قرآن، قرآن مجید.

و إن یشرک بهی طعمه.

و اگه ق-- اگر خدا با چیزای دیگه با هم کنار هم بشینن شما ایمان می‌آوردید.

بگید هم البته خدا هم اینا هم اونا هم این نظره هم از این پرسیدم از اون پرسیدم.

نظر آقایی چیه؟

اینه نظر فلان این، اینه درسته که تو قرآن هم اینه ولی یه چیز حرفای دیگه هم داریم.

اگه این چیزا بشه شما اینجوری ایمان، ایمان آوردن اینجوری به خدا کاری نداره.

خدا همه و هیچه.

خدا به لحاظ علمی هم همه و هیچه ها.

چون که بسيط محضه.

بسيط محض قابل تجزیه نیست.

یا همش یا هیچیش.

خدا اینجوریه.

برای همینه تو روایات "أنا خير شريك" خدا میگه من خیلی شریک خوبیم.

تو کسی دیگه رو برداری بیاری من کلا جلو پلاسم جمع می‌کنم میام بیرون.

یا منو کلا منو فقط میاری یا اگه کسی دیگه منو کلا جلوه یعنی چون که من کلا بسيطم، تجزیه پذیر نیستم، کلا منم کلا میرم بیرون.

برای همینه.

يؤمنون ببعض نؤمن ببعض ونكفر ببعض اینو قبول ندارن.

اینی که جعل القرآن عزین قرآن رو بعض بعض کردن یه بعضیشو قبول کردن، نظرات خانوادگی چقدر نظرات خوبه، نظرات سیاسیش عه عجب نظرات خشن خفنی داره میزنه اینجوری.

نه اینش نه.

این نه [صدای محیط].

این نظرات سیاسیش اونجوری، نظرات خانوادگیش اونجوری.

اینش برای همینه میگه أنا خير شريك من شریک خوبیم یا میام کلا یا کلا جلو پلاسم رو جمع می‌کنم میرم.

و إن یشرک بهی طعمه.

بعد میگه الحكم لله العلی العظیم حکم برای خداست.

ببینید اون موقع این معنایی که الان براتون عرض کردم چون که امروز جلسه آخرم یه آیه باید تند تند یه آیات زیاد بخونم.

ااا [مکث]، شما بیارید صفحه سیصد و نود و سه، چهارصد و بیست و سه.

چهارصد و بیست و سه [مکث]، سیصد و نود و سه [مکث].

در صفحه سیصد و نود و سه ببینید وقتی ما كان له الخیره اومده، این دو جور تو قرآن اومده.

یه موقع تو بحث تکوینی ما كان له الخیره یعنی اختیار از دست کسی نیست.

اختیار امور تکوینی.

کی بارون بیاد، کی نیاد، کی چه جوری بشه، کی نشه.

اختیاری ندارن.

در این سوره قصص آیه شصت و هشت نگاه بکنید میگه که وربك يخلق ما یشاء ویختار.

پروردگارت خلق می‌کنه هرچی بخواد اختیار می‌کنه، برمی‌‌دارنه هرچی کی بخواد، هر کسی کی بخواد، هر چی بخواد، هر کی بخواد، خدا اینو خلق می‌کنه.

به تو هم ربطی نداره که چی خلق می‌کنه.

ما كان له الخیره.

هیچ اختیاری برای بقیه نیست که خدا چیکار می‌کنه.

از کسی اجازه نمی‌گیره چی رو خلق بکنه، چی رو نکنه، کوه ها چقدر باشه، چقدر نباشه.

خب؟

ما کا-- یعنی ما كان له الخیره.

اینجا ما كان له الخیره.

این بحثای تکوینیه.

بعدشم میگه سبحان الله تعالى عما یشركون.

اینم شرکای تکوینیه.

که خدا منزه است از اینکه بخواد کسی شریکش بشه به لحاظ تکوینی.

خب؟

به لحاظ تکوینی.

بیایید تو این آیه سوره احزاب صفحه چهارصد و بیست و سه، آیه سی و شش.

بالای صفحه میگه و ما كان لمؤمن ولا مؤمنة.

ببینید اینا رو باید به جان آدم بشنوه این آیات رو ها.

میگن به قول مردم میگن دل بده [خنده]، دل بده.

و ما كان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضى الله ورسوله امرا ان يكون لهم الخیره من امرهم.

یعنی مؤمن و مؤمنه اصلاً حق نداره نظر بده.

اذا قضى الله ورسوله امرا وقتی خدا و رسول یه امر منقضی کردن و یه فرمانی رو دادن، مؤمن و مؤمنه حق نداره هیچی نظر بده بگه من نظر منم اینه، نظر خدا اونه، نظر منم اینه.

حق نداره نظر بده.

ان يكون لهم الخیره من امرهم.

اصلاً اختیار نداره اونجا نظر بده.

اصلاً نباید، نباید نظر بده.

تو غلط می‌کنی نظر میدی اصلاً به نظر خدا.

یعنی [مکث]، خب؟

چه هم این بچه‌ها می‌خندن خوبه.

عشق به بچه می‌کنم.

داری گریه می‌کنی [خنده].

شما هم بچه ندارید نمی‌دونید فرق خنده بچه رو با گریه [خنده]، دوتا رو تشخیص نمی‌دین.

این ذوقه.

یعنی الان یه ترکیب ذوق کردن بهش اضافه-- یه چیزی از دست کسی می‌خواد بگیره.

خب؟

این، این، این ترکیب یه همچین چیزی [خنده]، یه صوت اینجوریه [خنده].

حق ندارن بگن.

از الله ورسوله فقط ضل ضلال مبینا.

کسی که اون موقع خدا رو عصیان بکنه، این عصیان اینجا معنی میده دیگه.

کسی که اینو قبول نکنه فقط ضل ضلال مبیین به یه گر-- چیز آشکار به یه ضلالت آشکار رسیده.

خب؟

این گمراهی آشکار پیدا کرده.

اینه که ان هي الا اسم سمیتموه ما انزل الله به من سلطان.

ببینید چون که ممکنه یه کسایی کاری بکنن، کاری از دستشون بربیاد، اونوقت اون سلطان داشته باشه، دلیل داشته باشه.

برای همین این قید داره قید، قید می‌کنه که شما دلیل ندارید ممکنه یه چیزی از دستش یه کاری بر بیاد تو این عالم؟

منتها به اذن الله بر بیاد.

خب؟

اون دلیل میخواد اون موقع.

شما سوره مبارکه سبأ چهارصد و سی رو بیارید.

درس مبارکه سبأ، صفحه چهارصد و سی، آیه بیست و دو.

این انتهای صفحه ببینید.

این آ-- این آیه و آیه بعدش خیلی آیه جامعیه توی چیز.

میگه "قل ادعوا الذين زعمتم من دون الله" اون کسایی که غی- غیر خدا گمان میکنید اونا رو فرا بخونید، اونا رو بیارید کر و فر روشون ای بکنن.

"لا یملكون مثقال ذرة في السماوات ولا في الأرض" مثقال ذره‌ای رو که اهدی مالک نیست.

مالک مثقال ذره‌ای از عالم رو اهدی مالک نیست.

این یکی.

"وما لهم فیهما من شرک" یه نمه بیا پایین‌تر.

کسی بخواد تو این مثقال ذره نه اینکه مالک باشه مستقلاً اقلاً به شراکت مالک باشه، اینم نیست [سرفه].

اینم دومیش.

یه خورده بیا پایین‌تر تخفیف بده.

"وما له منه من ظهیر" کسی پشتیبان خدا هم نبوده تو اینکه مثلاً این حالا مالک بشه یا مثلاً خلق بکنه اینو.

نه خلق کرده مستقلاً، نه با شراکت خلق کرده، نه اینکه اقلاً پشتیبانی کرده این خلق کنه.

خب؟

که این خلق, این خلق کرده ولی اقلاً هوای اینو داشته این خلق کرده.

خب؟

اینم نیست.

"ولا تنفع شفاعة عنده إلا لمن أذن له".

ببینید پس مالکیت به صورت مستقل نیست.

مالکیت به شراکت نیست.

بالمظاهره هم نیست.

فقط با شفاعت هست.

خب؟

یعنی کسی بخواد اثری داشته باشه به شفاعت میتونه اثر داشته باشه فقط.

اونم "إلا لمن أذن له" اونم برای کسی که خدا اذن داده باشه بهش.

یعنی شفاعت اذن میخواد که این بتونه اگر حالا میگن که ببینید حالا این اشکال سر شفاعت اهله با شفاعت این بتها فرق میکنه.

اگه برمیگرده، برمیگردن میگن که خب اونا هم بت ها رو میگفتن که "ما نعبد إلا لنتقرّب إلى الله زلفى" ما فقط برای تقرب گرفته بودیم.

ما [صدای محیط]، اِاِاِ اینا رو [خنده] تو نمیخوای [خنده] فوتبال لشت دارم بازی میکنم [خنده].

یا حال شفعاء عند الله اینا شفیعان ما در نزد خدا.

این شفاعت اذن لازم داره.

اینا اصلا اذن ندارن.

اذن رو باید خدا بده.

اذن هم دلیل میخواد و ما میگیم برای شفاعت ائمه ما دلیل داریم.

برای شفاعت ائمه اینکه ائمه شفیع‌اند ما دلیل داریم.

تو دلیل قرآنی داریم "ولا يشفع إلا لمن ارتضى" هست که شفاعت نیست مگه برای کسایی که خدا ازشون راضیه و اینا خدا وجه رضایت اینا رو خونده.

روایت رو به خود پیغمبر اینچنینی فراوون داریم.

اینی که اومدن تو سوره نساء گفتن که شما برید پیش پیغمبر، شما برید استغفار بکنید و پیغمبر هم براتون استغفار بکنه.

شما برید استغفار بکنید.

اون چی آیه است؟

"واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما" خب؟

یعنی "واستغفر الله واستغفر لهم الرسول" اینا خدا رو استغفار بکنن رسول الله هم براشون استغفار بکنه "لوجدوا الله توابا رحيما" شفاعت همینه دیگه.

ما هم همین کار رو میکنیم.

اگه کسی هم ائمه رو مستقل در تأثیر بدونه این مشтке.

حالا از نظر الفظ فرق داره [خنده].

ائمه رو مستقل در تأثیر بدونه این مشтке.

این الان میشه...

یه کم این پایین‌تر بیا.

این...

پس "ولا تنفع شفاعة عنده إلا لمن أذن له" پس شفاعت هم اذن میخواد و اینا هم اذن ندارن.

پس فقط به شفاعت از دست کسی کار بر میاد که اونم لازم به اذنه.

اونم دلیل میخواد.

یا دلیل عقلی لازم داره یا دلیل نقلی.

هم میگه خدا میگه "ما أنزل الله به من سلطان" خدا یه دلیلی نیاورد براش.

اگه اینایی که این "هذه أسماء سميتموها أنتم وأنتم آباؤكم ما أنزل الله بها من سلطان إن الحكم إلا لله" پس حالا که اینجوری شد نیست حکم این "إن" بهش میگن "إن" نافیه.

"إن الحكم" حکمی نیست مگر برای خدا.

حق حاکمیت فقط برا خداست.

اهدی حق حاکمیت نداره.

و همینی که عرض کردم ولایت فقیه امام میگه، میگه اگر درست تصور بشه تصدیقش درست پشت سرش میاد.

هیچ چیز سختی نیست.

ولایت یه نفر نیست.

ولایت فقاهته.

یعنی "إن الحكم إلا لله" یعنی باید خدا نظر بده.

یعنی باید خدا حکومت بکنه.

یعنی اینکه ما باید نظرات خدا رو برداریم بیاییم چیز بکنیم.

یعنی همین.

حالا دیگه یه نفر باشه، ده نفر باشن، شورایی باشه، اینا اصلاً توش نیست.

تو بحث ولایت فقیه اینا توش نیست.

حالا میشینیم فکر میکنیم تو یه نفر باشه شاید بهتره که ده نفر باشه.

اینا دیگه دست خودمونه.

میشینیم فکر میکنیم.

منتها اصل ولایت فقیه یه چیزیه که توش عدد، عدد گذاشته نشده.

بله.

[پچ، پچ] این دست خودمونه که کار کنیم دست کیه؟

دست خودمون، دست عقلای قوم- یعنی کدوم؟

یعنی خود ما.

خب یعنی چی در تخیل؟

یعنی یه نفر باید- خب همین عقلا.

الان شما مجلسو چجوری می‌رسید؟

یه عده آدم مجلس- همون میشه که- مجلس ما نه گفتیم- [پچ، پچ] یه- همون دیگه.

پس شما این، اینو بیارید صفحه چهارصد و هشتاد و یک رو این چهارصد و هشتاد و هفت رو همون اون من اینو توضیح بدم.

چهارصد و هشتاد و هفت [ورقه زدن کتاب].

این وقتی آیاتو مثله می‌کنند، یه تیکشو می‌زنن، یه تیکشو نمی‌زنن.

خیلی [نفس عمیق] چیز ناجوری در میاد آقا.

این سوره که شورا آیه سی و هشتش که خیلی آیه معروفیه در مورد مؤمنین و اینا داره صحبت می‌کنه.

میگه مؤمنین ادامهش میگه سی و هفتم "والذین اجتنبوا الكبائر والاسفار الفواحش و اذَا ما غضبوا هم یغفرون" کسایی که از اجتناب می‌کنند از کبائر و اسفار فواحش از گناه گنده اجتناب می‌کنند و اذَا ما غضبوا هم یغفرون عصبانی میشن، می‌بخشند.

خیلی کار مهمیه ها.

خیلی کار مهمیه که آدم عصبانی بشه کوتاه بیاد.

خیلی روحاتیه.

"والذین استجابوا لربهم" کسایی که-- ببین خوب دقت کنید این دو بخششو.

کسایی‌اند که "استجابوا لربهم" حرف پروردگارشون رو استجابت می‌کنند.

"استجابوا لربهم" "واقاموا الصلاة" نماز به پا می‌دارند به عنوان شاخص "استجابوا لربهم" هست.

نماز رو همیشه خدا بلدش می‌کنه.

یکی از شاخص‌های "استجابوا لربهم" نمازه.

بارها و بارها گفتم ما توی بحث دینی‌مون داریم تو بحثایی هم که مشورتهای و مشاوره هم کردیم به وضوح می‌بینید این اون وقتی که طرف نسبت به نمازش در حقیقت چیز میشه یا نمازشو ول می‌کنه، زمینه انحراف خیلی شدیدش از اون موقع شروع میشه.

زمینه انحراف شدیدش از اون تاریخ شروع میشه که نمازشو در حقیقت رها می‌کنه و نمازشو ول می‌کنه.

یواش‌یاش سفیح می‌شره.

یواش‌یاش از اول وقت یا آخر وقت این چیز میشه زمینه انحرافه و اگر کسی رو نمازش دقت بکنه که نمازشو به وقت بخونه با عنایت بخونه، اینا بخونه، بارها گفتم که نماز مثل ویندوز می‌مونه بالا بیاد همه رو، همه برنامه‌ها بالا میاد.

همه برنامه‌ها هم سالم باشه، ویندوز بالا نیاد هیچ برنامه‌ای بالا نمیاد.

برای همینم که گفتن که چیزه؟

عمود دینه یعنی خیمه وسط دینه.

اینو بزنید همه چیزش-- برای همین تو روایت "من قبلت قبله ما شاء الله و من ردد ردد ما شاء الله" اگه این قبول بشه، هیئت و عزاداری و فلان اینا همه قبول میشه.

اگه این قبول نشه، هیئت و عزاداری و انفاق و فلان همش بیخودیه.

خب یعنی این اگه سر کار باشه چرا نماز اینجوریه؟

به خاطر اینکه سیستم جهت یابیه.

یعنی سیستم جهت یابیش نماز، نماز سیستم جهت یابیه.

جهتو تنظیم می‌کنه.

کی ته-- هرچی طرف گاز میده، گاز بده تو جهت گاز بده.

خب؟

وگرنه فرمونه، نماز برای ماشین فرمون میمونه.

اینجوریه.

تو روایت و قرآن مفصل راجع به-- حالا این چی شد؟

"وامرهم شورا بينهم" اینو تو کجا نگاه بکنید؟

تو اونجاهایی نگاه بکنید یعنی اینو کنار آیاتی نگاه بکنید "وما کان لمؤمن ولامؤمنة اذا قضى الله ورسوله امرا ان یکون لهم الخیرة في امرهم" خب؟

بیخود می‌کنه یه کار دیگه بکنه منتها تو "امرهُم"، "امرهُم" که شد، شد مثلا مربوط به خودش.

ببینید فقه یعنی خدا چهار چوبارو که میده یه جاهایی رو باز میذاره.

میشه امر شما، امر شما.

میگه باید نظراتی که ما می‌خوایم توی جامعه حاکم بکنیم نظرات خدا باشه.

برای همین بحث وکالت فقیه یا ولایت فقیه همینجا برای-- اون فقیه یعنی چی؟

فقیه نه، یعنی فقاهت.

نه آقای خامنه‌ای اشتباه نشه.

شخص اینجا اصلا نیست.

یعنی فقاهت.

این فقاهت آیا وکالت از طرف مردم داره؟

اص-- هیچ وکالتی از طرف مردم نداره.

اون ولایت بر مردم داره.

یعنی فقاهت وکالت از طرف خدا داره، ولایت بر مردم داره.

نه اینکه وکالت از جانب مردم داره.

بحث وکالت فقیه، ولایت فقیه که میگن وکالت یا ولایت، اصلاً وکیل نیست، ولیه.

یعنی فقاهت ولیه.

حالا، حالا چی میشه یعنی ولی؟

ولی آخه- ولی یعنی که در حقیقت این امور رو این جاری می‌کنه دیگه.

ولایت تکوینی که نداره، ولایت تشریعی داره- یعنی ولایت- تشریعی داره دیگه.

به جای امام زمان- بله ولایت، منتها امام زمان ولایت تکوینی هم داره.

خب؟

ولایت تکوینی نداره.

خب؟

این-- چونکه بحث آدمش که نیست، بحث این فقاهته، فقاهت.

حالا شما گفتید نظراتی که باید تو جامعه حاکم باشه باید نظرات خدا باشه، نه رأی جمعی مردم که چی باشه.

این ساختار رو اینجوری بشینید.

این میشه کلش.

خب حالا یه سری نظرات اقتصادی داره، یه سری نظرات سیاسی داره، یه سری نظرات فرهنگی داره، یه سری نظرات فقهی داره، امور همه اینا فضاها حفظ بشه.

خب حالا، حالا می‌خوایم جامعه رو در حقیقت ساختار حکومتی تشکیل بدیم.

یعنی ساختار بندی می‌خوایم بکنیم پادشاهی باشه یا جمهوری باشه، خدا نظری نداده اینجا.

گفته باید إن الحكم إلا لله باشه.

می‌تونه شاه عباس صفوی باشه و علامه مجلسی.

خب؟

شاه عباس صفوی باشه و علامه مجلسی.

که شاه عباس صفوی نظراتو باید از علامه مجلسی بپرسه که چک بکنه نظری که می‌خواد تو جامعه حاکم باشه.

خب؟

به جای اینکه شاه عباس برای همینجوری مال و من باشه یا برا-برا خودش یه نفر دیگه رو خودش تعیین بکنه، مردم هیچ دخالتی ن-نداشته باشن.

می‌خوایم اینجوری نباشه، یه جور دیگه باشه مردم تعیین بکنن یا چیکار بکنن فلان بکنن.

اینا میشه سیستم جمهوری، دموکراتیک میشه مثلا جمهوری میشه و اینا.

این سیستمش از خودمونه.

تمام این چیزایی که امورات رد و فصد و امور جاری شماست، ببینید تمام چیزایی که مجلس داره تصویب می‌کنه [صدای بچه] خب؟

[صدای بچه] یه سیستم إن الحكم إلا لله کنارش باید باشه.

کجا؟

شورای نگهبان.

[صدای سرفه] یعنی شورای نگهبان جایگاهش اینه که باید چک بکنه که این با إن الحكم إلا لله سازگار یا سازگار نیست.

حالا یه جا تضاهوم اینا پیش اومد.

[صدای سرفه] در حقیقت تضاهوم این چیزا با همدیگه تضاهوم کرد.

بعضی وقتا احکام الله با همدیگه تضاهوم می‌کنه.

[صدای بچه] شما باید مصلحت اهم رو ترجیح بدین.

[صدای سرفه] یعنی مصلحت اهم ترجیح داده بشه.

اهم رو کی میگه چی مهمه؟

خدا.

خدا [صدای خنده] دقیقا تشخیص مصلحت، دقیقا.

تشخیص مصلحت، تشخیص مصلحت، اصلا کارش همین.

ببینید اینا تشخیص مصلحت...

اینجوری نیست که بگه ما مصلحتو اینجوری تشخیص میدیم.

تشخیص مصلحت رو کی تعیین می‌کنه؟

خدا.

نه تشخیص مصلحت و افرادشو کی تعیین می‌کنه؟

رهبری.

رهبری [صدای خنده].

یعنی امضای یه فقیه اون پایینش لازم داره.

یعنی امضای یه فقیه، یه إن الحكم إلا لله اونجا به عنوان امضا لازم داره.

برای همین آقای حریری یه موقع ما صحبت می‌کردیم اون موقعی که شورای نگهبان هم بود، خب؟

چیز که بود الان که الانم هست تو مجمع تشخیص هست شورای نگهبان.

می‌گفت ما می‌شینیم بعضی از قوانین رو شورای نگهبان میگیم نه.

میریم بعدازظهر میریم م-مجمع تشخیص میگیم آره.

درست هم هست.

ایرادیم نداره.

چرا؟

چونکه اونجا داره تو یه رتبه إن الحكم إلا لله رو نگاه می‌کنه.

ببینه تعارض داره یا نداره.

میگه تعارض داره.

حالا بعدا میاد بین این مصلحت و یه مصلحت اهم اینا قرار می‌گیره به امضای یک فقیه اون پایینش، اونجا اگر عقلا رو تعیین می‌کنن اونجا دارن تعیینش می‌کنن، اونجا به یه امضای إن الحكم إلا لله باید پایین بخوره، اون موقع میشه مجمع تشخیص مصلحت نظام مثلا.

و اموری که تو مجلس هست.

نمی‌دونم وضعیت ترافیکی چجوری باشه، ساعات بانک‌ها رو چجوری تعیین بکنیم، نمی‌دونم چرا چیکار بکنیم، مسائل اقتصادیش نمی‌دونم راهاتام با کشورا...

إن الحكم إلا لله رو می‌گردونید، همش میشه امـ-امرهوم.

امرهوم دیگه از خودمونه.

حالا خودمون چیکار می‌کنیم؟

یا خودمون میگیم که یه سیستمی باشه پادشاهی، پادشاه یه سری رو تعیین بکنه، میشه به امرهوم.

یا خودمون میگیم نه، یه سری مثل مجلس، اینا مجلس میشن سگ کله‌ام دیگه می‌زنن فلان می‌کنن، بالا می‌کنن، پایین می‌کنن.

اینا میشه به امرهوم میشه عقلا دارن یه چیزی تعیین می‌کنن برا خودشون.

خب؟

ولی دیگه نمیشه بگیم که ارث رو اینجوری کردن، قرآن اینجوری فرستادن، میاریم تو مجلس.

میاریم تو مجلس، ارث رو میاریم تو مجلس.

قوانین قرآن رو میاریم تو مجلس.

قوانین خدا رو میاریم تو مجلس.

تو مجلس نمیشه برد مگر اینکه باید بره تو مجمع تشخیص.

به لحاظ ساختاری تو مجمع تشخیص اگر یهویی با یه یا، یا پیدا کردن اعدا واجب تخیینی.

ما داریم مجازات، شما می‌تونین از کوه پرت کنین نفر پایین یا اینکه دار بزنین.

حالا میگیم چیز می‌شیم فکر می‌کنیم که آقا این از کوه پرت کردن مثلا حقوق بشر خیلی گیر میده.

سعی مثلا از طرف بردن تو گونی انداختن کوه پرت کنیم پایین [خنده].

خب؟

یعنی یه جوری ناجوره، خب؟

میگیم حالا اعدام کنیم دار می‌زنیم.

خب؟

ولی دیگه اینجوری نیست که بگیم که چون که مخیریم بین این و این مخیریم.

حالا اینجوری نیست که بگیم دار هم نمی‌زنیم مثلا.

اصلا قضیه مورد اعدامو برمی‌داریم چون مجلس اینجوری گفته.

اینا دیگه امر الله نمیره تو مجلس.

خب؟

امرهوم میره تو مجلس.

کمم نیست.

آدم هم احساس خفگی نمی‌کنه فکر بکنه که [صدای سرفه] مثلا چقدر خدا نظر میده هی [خنده] مثلا، خب؟

یک فکر دینی میگه که خدایی که داره نظر میده او خب خالقه، خالق داره نظر، اون بهترین نظر رو داره میده.

اونجا میگه دستمون باز بود که دستمون باز بود، خودمون نظر میدیم اونجا.

و لذا این که إن الحكم إلا لله اینجا هم مشخص میشه که ربطش به [صدای سرفه] آیات قبلش...

چی؟

انشاالله بله این یه بقره‌ای از آیه موтке.

اینو دیگه انشاالله جلسه بعدی که حولش یه ماه دیگه هست.

می‌گفت و امرهم و شورا رو دموکراسی اینایی اثبات نمی‌کنه مثلا- حله؟

پادشاهی رو اثبات نمی‌کنه؟

حالا ببینید این، اِاِاِ حالا اینکه به رای مردم حتما باشه یا به رای چی؟

پیج چهارصد و پنج ب، 948، 30، 41 یا 40 و 41.

اینم مثلا این راهه.

اینکه امرهم شورا و اینها، نه در حد این اثبات می‌کنه که می‌بایست یه نظر منطقی باشه.

خب؟

به این که شما اگر یعنی یه سری عقلایی نشستن یه سری عقلایی مثلا فرستادن مجلس.

خب؟

یعنی اینا تعیین کردن نه مردم تعیین کردن.

بی-بیشتر این در نمیاد که بالاخره عقلای بشینن نظراتشون رو با هم جمع کنن.

اینم اون فضاییه که قرآن باز میکنه میخواد نظر عاقلانه داده بشه توی یه، یه جایی.

نمیخواد که حتماً یعنی الان شما خود مجلسه چجوری تصمیم میکنه؟

شما خودتو مستقیماً تصمیم میکنی؟

شما مجلس رو فرستادی اونا تصمیم میکنن دیگه.

حالا این عقلایی که فرستاده شده حالا یا شما تعیین میکنی عقلارو یا نه.

واقعاً یه حاکم عادل، عاقلی.

خب؟

مثلا فرض بکنید که پیغمبر اینو به پیغمبر میگه هم اون show پیغمبر با یه سری عقلای خودش مشورت بکنه.

برای همینه که وقتی میگه و شاورهم فی الامر می-میگه تو مشورت کن سیده اعظم تر تو خودت عزم کردی فتوکل على الله.

دیگه خود عزم خود پیغمبره.

خودش مشورت میکنه با چند نفر از عقلای.

اینجوری نیست که حتماً یه مجلسی به این سبک و مجسمه بوده یا اینی که مردم رأی میدادن یا رأی نمیدادن یا همچین کارایی میکردن.

یا این که به رأی عمومی میذاشت که مثلاً توی مسجد اعلام میکرد که همین البته از سلمان پرسید، از این پرسید، از اون پرسید.

از یه چند نفر میگه مشورت بکنه.

این، اینقدر بیشتر ازش در نمیاد.

حالا دیگه حالا یه حالت دموکراسی، جمهوری به شیوه ما درآوردن از توش اینا بهش زحمت داره.

خداya خداوند ما رو ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بدار.

در امر فرجش شتابی بفرما.

ما را از سربازان و یاران خاص ایشان قرار بده.

خدا دست ما را در این دنیا و برزخ و قیامت از دامن پرفیض قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.

خداya خداوند هر حز و اهری از هر جای این عالم به این یگانه دهر حضرت امام آقا هادی واسط بفرما.

همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را در پناه خودت حفظ و حمایت و تأیید بفرما.

همه گذشته و رفته و ذوالحق، پدر، مادر و معلمامون و همین الان صائغ، مهمان قرآن و اهل بیت قرار بده.

همه مریضای اسلام، مریضای شیعه، محبين اهل بیت اگه شیعه صلاحشون در شفاست عاجلاً و کلاً لباس عافیت بپوشند.

مقام شهدا را عالیچ عالیتر بگردان.

ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

بنبی آل فاتحه.

برای تدکر بار چندم ممکنه یه هفته بعد نیست.

دیگه میره تا اون نوشته یه ماه دیگه سایت مشکات میتونید- خدا همین سه شنبه‌ها.

چی همین سه شنبه؟

شروع بشه باز باز درست سه شنبه‌ست.

ولی دیزرتیل پنج شنبه‌ها هم این پنج شنبه هفته آخرشو بازم هلیم هم میدن.

برای استقبال مشهد.

[سخنگوی]