[صدای محیط] السلام علیکم و رحمه الله.
السلام علیکُم ورحمة الله.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
و بین الصلیین.
الصلاة.
صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
و باریک.
صلوات.
جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتهگان ذو الحق، پدر، مادرمون، معلمامون، الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
صفحه دویست و چهل و یک رو بیارین.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
یوسف ايها الصدیق افتنا في سبع بقرات سمان يأكلهن سبع عجاف وسبع سنبلات خضر وأخر يابسات لعلي أرجع إلى الناس لعلهم يعلمون.
قال تزعون سبع سنين دابًا فما حسبتم فذروه في سنبله إلا قليلا مما تأكلون.
ثم يأتي من بعد ذلك سبع شداد يأكلن ما قدمتم لهن إلا قليلا مما تخزنون.
ثم يأتي من بعد ذلك عام فيه يغث الناس وفيه يعصرون.
وقال الملك ائتوني به.
فلما جاءه الرسول قال ارجع إلى ربك فاسأله ما بال النسوة اللاتي قطعن أيديهن إن ربي بكيدهن عليم.
قال ما خطبكن إذ راودتن یوسف عن نفسه.
قلن حاش لله ما علمنا عليه من سوء.
قالت امرأة العزيز الآن حسنس الحق أنا راودته عن نفسه وإنه لمن الصادقین.
ذلك ليعلم أني لم أخنه بالغيب وأن الله لا يهدي كيد الخائنین.
وما أبرئ نفسي إن النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربي إن ربي غفور رحیم.
سه لا و بیفزایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
ایناهاش دیگه داستانیه یه مقدار سریعتر میتونیم پیش بریم.
فقط قبل از اینکه بپردازیم به ادامه قضیه، به این مناسبت آیه چهل و هفت رو یادتون باشه تا چهل و شش رو ما خوندیم.
تا اینجا رسیدیم که وقتی ملک خواب میبینه که تعبیر قرآن ظاهرا اینجوریه که ملک مصر با عزیز مصر فرق داره.
یعنی عزیز مصر کسی دیگهست، ملک مصر کسی دیگهست.
اون کسی که حالا شواهدش هم میبینیم، اون کسی که زن عزیزه همیشه به عنوان امرأة العزيز ازش یاد میکنه.
حالا من نمیدونم این کسایی که سوره یوسف رو دارن میسازن، سازندگانش بد نیست به این نکات هم دقت بکنن چون که از-- تو آیات این در میاد که ملک کسی دیگریست.
تا حالا صحبتی از ملک نبود.
ولی از آیه چهل و سه که وهس اون خوابه میبینید که صحبت از ملک میشه.
یعنی این خوابو پادشاه میبینه نه عزیز مصر.
و بعدش هم یوسف بعد از مدتی در انتهای داستان سوره یوسف توی همین سوره مشخص میشه که، مشخص میشه که عزیز میشه نه ملک باز دوباره.
یعنی با دقت هی بحث عزیز و ملک میشه که يا ايها العزيز باز دوباره بهش میگن.
ظاهرا مثل شما فرض بکنید تو مثلا زیسنگور میمونن این ملک مثل رهبر حساب بکنید رئیس جمهور.
به نظر میاد که آیا اینجوری باشه؟
همیشه از امرت العزيز یاد میکنه.
حالا شواهدش هم به فضل الله نشون میدیم.
پس این نکته که ملک با عزيز فرق داره.
این یه گاهی تو این آیاتی که الان میخونیم یه گره گشاییهایی میکنه.
به هر جهت نه عزيز بلکه ملک خواب میبینه که هفت تا گاو لاغر هفت گاو چاق رو میخورن و هفت تا سنبلهی زرد و سبز رو کنار هم دیگه میبینه.
اون ساقی یادش میاد یه کسی بوده و میاد سراغ حضرت یوسف.
حضرت یوسف اینجا جمال یوسف این چیزاست.
چون که مسئله، مسئله مهمی بوده با اینکه اگه ما بودیم تعبیر رؤیا اینجا نمیکردیم اگه بلد بودیم.
میگفتیم ما رو بذار بیاییم بیرون.
حالا که مشکلی یه کشوری خورده به دست شما، بذار ما بیاییم بیرون بعداً تو من چیز بکنم.
اینی که حالا، حالا که پات گیر افتاده اینجا تو بیا منو بیار بیرون تا بهت بگم.
بالاخره مبادله میکنیم با همدیگه.
جمال یوسف اینجاست نه توی خوشگلی حضرت یوسف.
جمال اصلاً تو دین به این چیزاست.
اول تعبیر میکنه خواب رو غیر اینکه تعبیر میکنه، راهکارم میده.
بعد که این پادشاه میفهمه که یه نفری تو این سطوح تو زندان هست که مشخصه پادشاه هم خبر نداره.
اینم شواهدش که عزيز غیر ملکه.
پادشاه اصلاً جریان اینو خبر نداره.
این داستانی که راه انداخته عزيز راه انداخته برای همون بحثا و فلان اینا تا اینو انداخته زندان.
اصلاً خبر نداره همچین کسی تو زندانه.
این میسوزه میگه برو پیش-- میگه بیا بیرون.
میگه برو اول این جریان رو سؤال بکن.
این آبروریزی رو از ما حلش بکن، حل و فصلش بکن که حالا میرسیم بهت توضیح میدیم.
بعداً تازه میگه که یعنی از زندان میاد بیرون وگرنه اون تعبیر اون رویا رو که مسئله اقتصادی اون کشوره و حل بحران اقتصادی اون کشوره که حالا افتاده به دست این، نمیگه منو بیارید بیرون تا به شما بگم.
اینا میشه جمال یوسف.
اینم گفتم بخاطر اینکه ما روایت داریم از این روایتهایی که اشتباه است.
روایت هست در [سرفه] کتاب شریف بحار صفحه سیصد و سه از جلد دوازده.
میفرمایند که ان رسول الله صلى الله علیه قال لو کنت بمنزلة یوسف حين ارسل الیه الملك جایگاه پیغمبر همیشه جایگاه رفیعتر از همه انبیاست.
توجه کنید خوب ببینید اینجوری این روایاتها به روح قرآن که عرضه میشه رد میشه.
لو کنت بمنزلة یوسف حين ارسل الیه الملك يسأله عن الرؤيا ما حدثه حتی، حتی اشترط عليه ان يخرجني من السجن وعجبت لصبره.
اگه من جای یوسف بودم و میومدن به من میگفتن که بیا این رویا رو تعبیر کن، من شرط میکردم منو بیارید بیرون از زندان تا من تعبیر بکنم.
عجبت لصبره.
بابا دمت گرم یوسف.
خب اینی که شأن پیغمبر یه شأن پایینتریه اینجا یعنی کم آورده دیگه پیغمبر کم آورده.
اینا با روح کلی قرآن سازگار نیست.
اونم اینایی که خانواده کرمن.
معطل نمیکنه جواب ایناها رو میده.
حالا نوع جواب دادن، نوع جواب دادن، جواب دادن امریه.
من برای اینکه این فرق اینکه چرا این رویا اینجوری تعبیر میشه و یه رؤیاهای دیگه جور دیگری تعبیر میشه.
یه بیانی میخوام براتون بگم حوصلهتون سر نره.
حرف مهمیه و اون اینکه ببینید در جملات اول توی کلام بگیم همونو بعداً میشه تسری داد تو خواب.
توی کلام ما یه سری جملات داریم گذاره خبریاند.
خب.
یعنی [سرفه] میگن فلانی فلان کارو کرده.
خب زید on قائم.
زید قائمه.
این بهش میگن خبری.
خبر داره میده.
یه سری هم هست که جملات انشایی بهش میگن.
خبری نمیده.
توش-- تو محتواش خبر نیست.
تو محتواش یه امریه مثلاً، یه نهیه، یه تعجبیه، یه چیزی تو این مایه هاست.
مثلاً اینکه بهش بگن که مثلاً آقای زید برو.
خب.
امر شه.
برو.
خب این برو دیگه خبر نیست که خبری از چیزی نمیده که.
اینو بهش میگن انشا.
به اینا میگن انشا.
چون که در لسان این آخوندا یه جمل، جم، جملات گاهی اوقات سنگینی هست من این جمله رو بگم باید بگم این چه چیز سادهایه جملهاش سنگینه فقط گاهی اوقات میگن که بعضی از خبرها هست خبر به داعی الانشاءه.
خب خبر به داعی الانشاء.
اگه بخواید بنویسیدش باید بنویسید خبر به داعی، داعی با ع بنویسید إنشاء.
داعی هم یعنی انگیزه.
خبر به داعی انگی-- یعنی انگیزه إنشاء.
اینم ما تو خودمون داریم.
مثلا معلم سر کلاس میگه که تمرینات فصل هفت رو بچه ها مینویسن.
مینویسن میارن.
این یعنی چی؟
خبر داره میده اونجا یا نه؟
منظورش اینه که بنویسید بیارید.
خب؟
نه اینکه مینویسن میارن.
خب یعنی بنویسید بیارید.
از ائمه سؤال میکردند که نمازمون رو فلان جوری خوندیم، طرف فلان جوری نمازش خونده بود-- خونده چی کار بکنه؟
میگن [دیالوگ خارجی] اعاده میکنه.
اعاده میکنه یعنی چی؟
یعنی اعاده بکنه.
به اینو میگن خبر به داعی إنشاء.
یعنی خبر جمله از لحاظ صرفی، تحلیل صرفی خبر-- خبریه ولی انگیزهش إنشاء.
خب این تو خبر چجوری هست؟
کی اینو میفهمه تو خبر که چه جملهای خبریه، چه جملهای انشاییه، چه جملهای خبریه، چه جملهای خبر به داعی إنشاءه؟
کی اینو میفهمه؟
خود مخاطب میفهمه.
یعنی خود مخاطب اینو میفهمه که این الان خبره یا نه خبر به داعی إنشاء.
اینو خودش میفهمه.
تو خواب هم همین جوریه.
اینو اِاِاِ حالا نمیدونم خبر به داعی إنشاء شدید تو خواب یا نه.
ولی به هر حال تو خواب هم این دو مدل خواب هست.
یه مدل خوابه، خوابیه که قراره تعبیر بشه.
یعنی خبریه، جزو خوابای خبریه.
مثل همین خوابی که حضرت یوسف تو ابتداى سوره دیده که [آیه قرآن].
بعدش هم که در انتهای سوره اِاِاِ [آیه قرآن] با برادرا و پدر و مادر و برادر همه به سجده میفتن میگه که [آیه قرآن] این میشه تعبیر اون رؤیایی که از قبل دیدم.
این میشه چی؟
میشه خواب خبری.
خواب خبری.
بعضی از خوابها هست خبر به داعی إنشاء.
یعنی خواب انشاییه، خبری نیست.
خواب انشاییه یعنی تو محتواش یه دستوری داره اونو کسی که-- کی میفهمه؟
کسی که این خوابو میبینه خودش میفهمه.
میفهمه که این وقتی بلند میشه از خواب میفهمه که این خواب من دیدم که باید برم فلان کارو بکنم.
نه اینکه فقط همینجوری خواب دیدم.
تو قرآن هم هست این.
برای اینکه از روش هم ببینیم بیارید صفحه چهارصد و چهل و نه رو.
صفحه چهارصد و چهل و نه سوره معظکه صافات آیه صد و دو.
از آیه صد و یکش میگه [آیه قرآن] ما او رو بشارت دادیم به یه یعنی ابراهیم رو بشارت دادیم به یک جوان به شدت بردبار.
این حلیمم مثلا، این حلیمم من گفتم یه، یه بار.
این حلیمی که مینویسن حلیم فروشیها این از این غلطای مفصله.
حلیم با ه دوچشمه با ه جیمی نیست اصلا.
کلمه عربی هم هست.
اصلا هم درست نیست با ه جیمیش.
با ه دوچشمش درسته.
میتونید تو لغت نگاه بکنید.
[پچ،پچ] بله تو مزش فرق نمیکنه.
نه.
اِاِاِ کلمه عربیه اصلا به معنای خوراکیش که با گندم درست میشه اصلا معنیش اینه.
اِاِاِ با ه دوچشمه ولی از این غلطها همه غلط مینویسن اینو تقریبا.
حالا اونایی که دو، دو مدل نگارش دارن میشه حوله.
این حوله هنر رو دیدید دو جوریش مینویسه.
مینوشت حوله با ه جیمی، با ه دوچشمی.
حوله اینجوریه یعنی ولی حلیم اینجوری نیست.
حلیم با ه دوچشمه.
البته اینکه حالا سر اینم علل مبناست ها.
یعنی ممکنه اون چیزی که یواش، یواش عرف بپسنده و بنویسه، یه مبنای بحث ادبی میگه که همون دیگه تلقی به صحیح میشه.
مثل مثلا ده خدا تو تلفظ اینجوریه تو نگارش هم اینجوریه.
حالا بحث منحرف شد ولی ده خدا مثلا میگه که ذیل آ، آگندن.
خب میگه آگندن...
یعنی همین-- منتها فارسیها چونکه از کلمه گند خیلی خوششون نمیاد اینو کردن آکندن.
خب و در این عرف هم چیزه یعنی البته در این عرف هم یه همچین عبارتی مینویسه که البته در این عرف هم مثلا یه چیزی، اعتباری هست به هر حال این عرف همینی که من، من میبینه-- میکنه آگندن و میکنه آکندن، دیگه آکندن درسته.
یا آگندن درست نیست.
همین اعتبار داره این کار عرف توی زبان.
حالا به هر حال تو لغت حلیم با ه دوچشمه مهم نیست.
[آیه قرآن] وقتی با چیز به سعی به اون منطقه جایگاه سعی میرسن [آیه قرآن] خوب دقت کنید در آیه مثلا قال یا بنی ای پسرم انی اری في المنام اني اذبحک فانظر ما ذا ترى من دارم مرتب میبینم در خواب که دارم تو رو ذبحت میکنم.
نظرت چیه؟
خب خواب دیدی خیره انشاالله [خنده].
خب یعنی اینجوری که نیست که، که خـ-خواب، خواب دیدی دیگه.
خواب دی-- ببینید اون موقع وجود نازنین اسماعیل ببینید چجوری جواب میده.
اسماعیل هم میفهمه اینو میگه قال یا ابته فعل ما تومر.
میگه اون کاری که امر شدی انجام بده.
امر شدی.
این اصلاً جمله امری نیست.
میگه که من یه خواب دارم میبینم، یه خواب دیدم اینجوری.
خواب دیدم که من دارم تو رو ذبحت میکنم.
اینجا خود ابراهیم میفهمه که این خواب خبر به م-- به دال انشائه.
یعنی باید ذبح بکند.
یعنی خواب محتواش این بوده که یا ابراهیم اذبح ولدک بچهتو ذبح کن.
اینه.
اینی که بعضیا اشکال میکنن در همین آیه میگن که این آیه یکی از دلایل اینه که خواب ابراهیم اصلاً تعبیر نشد.
خواب ابراهیم تعبیر نشد اصلاً.
چون اون بچه رو ذبح نکرد که.
آقا در آخر گوسفندو ذبح کرد.
بچهش رو که ذبح نکرد که.
بعضیا ایراد میگیرن به همه، میگن اتفاقاً خواب ابراهیمی که میگید حجته، خواب ابراهیم که تعبیر نشد.
بچهش رو ذبح میکرد به جای گوسفند.
خب؟
این اصلاً خبر نیست که بخواد خ-- با یه چیزی مطابقت بشه یا نشه.
این یه امره اصلاً خودش.
یعنی بچهتو ذبح بکن.
اینه.
برا-- به شاهد اینی که چی گفته که اسماعیل گفته قال یا ابته فعل ما تومر این چیزی که امر شدی انجام بده.
ستجدنی ان شاء الله من الصابرین.
انشاالله منو خواهی یافت از صابرین.
منامیه بوده این؟
بله؟
منامیه بوده؟
نه، ممکنه تو خواب بوده.
کلمه منامیه بوده؟
نه، نه اون حالت منامیه اصطلاح عرفا میگن حالت منامیه.
[سرفه] خب حالا اینو متوجه شدیم به فضل الهی.
نه، چیز سختی که نبود معلوم بود چی گفتیم دیگه.
حالا این همین اینه داستانش.
ببینید داستان اینه که یه موقع هست که اینا توی، یه موقع هست که اینا تو زندان، تو زندان اینا میان به، اه، یوسف میگن که انی ارا که ما دیدیم که اهل الفقر فی خبز تأکل الطیر منه میگه من دیدم که داشتم اعشار خمرا فلان اینا.
اینجا وقتی برای یوسف ت-- میگن، یوسف دستور نمیده توش.
یوسف تعبیر میکنه خوابو.
میگه تو این میشی، تو هم اون میشی.
جریان این میشه، این جریان این میشه.
در حقیقت محتوای خوابشونو فهمیده، محتوای خواب، خواب خبریه.
گفته تو اینجوری میشی، تو هم اونجوری میشی.
منتها تو این خواب اینجوری عمل نمیکنه.
او میفهمه که این خوابی که به یک شهروند عادی نبوده، به ملکه و پادشاهی که مسئول تأمین ارزاق این مملکت بوده، یه همچین خوابی گفته شده، این خبر به مقام انشائه.
یعنی یه د-- حاوی یک پیام و یک دستوریه.
برای همین شروع میکنه دستور دادن توش.
یعنی شروع میکنه اینجا که این کارو میکنید، یعنی این کارو بکنید.
یعنی تزعون السبعین دابن اینجوری بکنید، اینجوری بکنید، اینجوری بکنید بعدش.
اینه برای همین این سؤال پیش نیاد که البته پیش نمیاومدا [خنده] ولی من خودم سؤالو پخته کردم اینجوری.
ولی این سؤال پیش نیاد که چجوری تو اون خواب خبری تعبیر میکنه، این خوابو انشایی تعبیر میکنه.
چون که اون خواب خبری بوده، این خواب انشایی بوده.
اون خواب خبری بوده، این خواب انشایی بوده.
اون موقع مسئله، مسئله اقتصادی بوده، مسئله مهمی بوده، قحطی مملکت به هر-- مسئله اقتصادی مسئله مهمیه تو دین.
بعضیا فکر میکنن که انقدر که قرآن گفته که انما اموالکم و اولادکم فتنه یعنی که به درد نمیخوره.
کی گفته به درد نمیخوره؟
بحث قرآن بحث به درد نخوره، گفته یا ایها الذین امنوا لا تلهکم اموالکم و ولا اولادکم گفته به لهو نکشوندتون.
و ینه تو آیه قرآن میگه که ولا تعطوا السفهاء اموالکم التي جعل الله لکم قياما این اموالو به سفها نسپارید که این اموال چی؟
این که جعل الله لکم قياما برای مایه قیام و قوام شماست.
منتها با برکتش، منتها از طریق ش-شرعیش، منتها، منتها، منتها با همه این چیزاش.
منتها واسال الله من فضله همه اینا تو همین دعای رسول الله هست که خبز به معنای نون گاهی اوقات در مسئله اقتصادی به کار رفته.
خب؟
در اینکه اللهم بارک لنا الخبز خدا این نون ما رو با برکت بکن.
ولا تفرق بینا و بین الخبز بین ما و نون جدایی نگذار.
یعنی ما و نون.
[سرفه]"فلولا الخبز ما صلينا ولا صمنا ولا أدينا فرائض ربنا".
اگه این نون نباشه ما نه روزه درستی میگیریم، نه نماز درست میخونیم، نه فرائض خدا رو درست انجام میدیم.
یعنی فی حد خودی برای خودش مهمه یعنی ولی برکت اقتصاد و رونق اقتصادی و برکت رزق، برکت نون و-- که نون معنی-- میگه اینجا معنی، معنی اقتصادی یعنی امور اقتصادیه کلاً که البته نه از هر راهی، نه به هر خرفتی افتادن و همه اینهاست.
[مکث] این میشه به این که مخالف مثلاً نه بحث "لا تلهکم أموالکم ولا أولادکم" به غفلت نکشونین که خیلی وقتها به غفلت میکشونه.
"ولكن الله بارك لنا في الخبز" خدا این نون ما رو، نون و مسائل اقتصادی پربرکت بکن.
به برکت خود برکت فیوضه بخوره.
مسئله، مسئله اقتصادی هم بوده.
شروع کردن در خ-خواب انشایی هم بوده.
اینجوری چیز میکنن.
"قال تزرعون سبع سنين دعبا".
[مکث] زراعت میکنید یعنی زراعت بکنید.
زراعت میکنید "سبع سنين" هفت سال "دعبا".
"دعبا" این "دعب" که میگن، میگن "دعب" فلانی اینه.
یعنی روش فلانی، عادت معصومش اینه.
یعنی عادت معصوم و عادت پیگیر که میگن "دعب".
مثلاً قرآن داره "كدعب آل فرعون" مثلاً اون روش و اون عادت مستمر مثلاً آل فرعون این.
"دعب".
یا داره تو چیزی که این شمس و قمر "دائبین" دارن حرکت میکنن یعنی مرتب.
میگه "دعبا" یکدفعه شما شروع میکنید به کاشت کردن توی این هفت سال.
"فما حصدتم" اون چیزی که درو میکنید "فما حصدتم فذروه في سنبله" توی [مکث] اون سنبلش و اون شلتوکش نگهش میدارید.
یه نوعه دقیقاً حالا سیلو نبوده و فلان بوده.
نه حالا نوع دقیقاً انبار کردن گندم رو داره.
"حصد"، "حصد" هم تو قرآن اومده.
همین یعنی درو کردن حتی درو مثلاً تا اینکه داره "من أموال القرى" که "منها قائمٌ وحصيد" میگه "أموال القرى" این قریهها رو ما خبرهاشون رو داریم به شما میدیم که "منها قائم" بعضیاشون الان هستن بعضیاشون رو درو کردیم "وحصيد" یعنی درو کردن مثلاً یه منطقهای و شخم زدن یه منطقهای به اینا هم تلقی میشه.
"فما حصدتم فذروه في سنبله إلا قليلاً مما تأكلون" مگر یه کمیش که میخورید.
ببین اینا دارن چهارده سال، جلسه پیش هم گفتم چهارده سال دارن مشکلات اقتصادی رو تحمل میکنن.
قراره یوسف از زندان بیاد بیرون.
اینا ما گاهی آقا تقدیرات رو اصلاً نمیدونیم چیه، چه اتفاقی میافته.
باید یک عالمه بنیاسرائیل کشته بشن.
اینا فدایی بشن برای موسی که میخواد متولد شه.
خب.
اینا باید فدایی موسی بشن.
موسی میخواد متولد شه.
باید این همه بچه سر بریده بشه.
خب.
ما خیلی تقدیر نمیدونیم چیه.
توی اتفاقاتی که تو زندگیمون میافته، خوشایند و ناخوشایندش نمیدونیم تقدیر چیه.
واقعاً بعضی وقتها اعتراض کردن به تقدیرات الهی چونکه نمیدونیم چیه.
واقعاً شاید در پسش میبینی که هزاران خیر و برکت میبینی پشت همین حادثه بدی که برامون گذاشتن هزاران خیر و برکت باشه و بعد آدم مثلاً بعد از سی سال ببینه.
بوده ما خب مشکلات خودمون که داشتیم توی ایام در دوران اون مشکلات خودمون رو داشتیم.
اون موقع فکر میکردیم چرا اینجوری؟
چرا بقیه اونجوری ما اینجوری؟
الان که رسیدم به اینجا فکر نمیکنم کاش انقدرش این ور اون ور تر بود.
کاش این یه دونه پارامترش اینجوریتر بود.
هیچیش اونجوریتر لزومی نداره.
همونجوری که بود درست بود.
همونجوری که بود درست بود.
حتی الان، اون موقع نه ها.
اون موقع میگفتم که کاش اینجوریتر بود، اونجوره.
رفقا رو میزدیم، خانوادههاشون رو میزدیم، چیزاشونو میزدیم، بحثاشونو، کاراشونو میزدیم.
اینا میگفتیم کاش مثلاً کاش اونجوری، کاش اینجوری.
الان کاش هیچ جوری نبود، همینجوری خوب بود.
همین اتفاقی که افتاده بود با تمام زیر و بمش درست بود.
"فما حصدتم فذروه في سنبله إلا قليلاً مما تأكلون" "إلا قليل" که میخورید، یه کمیش رو میتونید بخورید.
"إلا قليلاً مما تأكلون" باید هفت سال اول هم که هفت سال رونقه باید اینا کم بخورن.
"ثم يأتي من بعد ذلك سبع شداد" بعد از اون یه هفت سال، هفت سال سخت "شداد" جمع همون شدیده.
هفت سال سخت میاد "سبع شداد".
"ليأكلن ما قدمتم لهن" این تعابیر زیبای قرآنه که مثل درندهای رو فرض میکنه این هفت سال قحطی رو که میگه این هفت سال ما قدمتم لهن نه هرچی پرت بکنید جلوش همه رو میخوره.
این هفت سال میخوره.
یعنی این سبع شداد میخوره ها نه اینکه شما میخورید.
میگه مثل این سگی که نمیخواد یه چیزی رو بندازید جلوش ول کنه مثلاً.
میگه هرچی پرت کنید جلوش میخوره.
میخواد این اوج قحطی رو با این زبان اعجازی بیان بکنه.
ثم يأتي من بعد ذلك سبع شداد که این سبع شداد يأكلن ما قدمتم لهن.
براش هرچی پرت بکنید میخوره، هرچی براش پیش بگذارید میخوره [مکث].
حالا اینجا نوشته میخورند، میخورند منظور سالها میخوره ها نه اینکه آدما میخورند.
ما قدم-- إلا قليلا مما تحسنون جز اندکی که اونم از اون چیزایی که باید ذخیره بکنی یعنی ذخیره میکنید.
چرا؟
به خاطر اینکه بذر سال پونزدهم باید دربیاد.
یعنی همه رو بخورید که چی میخواید بکارید؟
خب این یکم، یکمیشم ذخیره میکنید که به عنوان بذر سال پونزدهم که باید بکارید اینا رو.
ثم يأتي من بعد ذلك عام فيه يغاس الناس وفيه يعثرون بعدش یه سالی میاد يأتي من بعد ذلك عام یه عام و سال میاد فيه يغاس الناس وفيه يعثرون.
این دیگه سال پونزدهم تو خواب نیست.
این سال پونزدهمه دیگه تو خواب نیست.
این یه علم غیبه یوسف که سال پونزدهم چه اتفاقی.
چون که اونجا هم بحث خواب رو کردیم گفتیم که یعنی قرئ الامر الذي فستفتجئون اونجا گفتیم.
اینجا دیگه تا سال پونزدهم چه اتفاقی میافته اصلاً تو خواب نیست سال پونزدهم چه اتفاقی میافته.
ولی اینا دیگه رو علم غیبشه داره میگه.
میگه سال پونزدهم یه سالی میاد که يغاس الناس مردم حالا چه این يغاس از غيث باشه چه از غوث باشه.
از غوث باشه که یعنی فریادرسی و اینهاست.
خب [سرفه] که یه عادتیشم یادداشت کردم حالا بعداً میبینیم.
حالا اگه حوصله کردم بعداً.
حالا اگر غوث باشه انفال آیه نه میتونید ببینید.
غيث باشه شعراء آیه بیست و هشت.
خب [سرفه] که حالا مردم توش چیز میشن.
مردم توش یا غيث به معنی باران شدیده که يغاس الناس مردم بارون شدید براشون میاد یا اینکه به فریادشون رسیده میشه و فيه يعثرون و در اون سال اینا میفشارند.
حالا چی چی میفشارند؟
یا میوه میفشارن آبمیوه میگیرن.
مثلاً اینقدر مثلاً میوههاشون زیاد شده که مثلاً دیگه برای همین نون سنیچ میزنن شادلی و این چیزا تهیه میکنند توزیع میکنند خیلی دیگه.
یا پستون این گاوها رو میفشارند شیر میاد خیلی اینا دیگه وضع دامپروریش اینا خوب شده.
اینا تفاسیر مختلف شده ولی حالا به هر جهت میفشارند.
حالا چی میفشارندش دیگه حالا هر دو تاش میتونه باشه.
بله [مکث].
شاید هم حالا یه تعبیرم من تو ذهنم این که داره أنزلنا من المعصرات ماء ثجاجا خب که تعبیر جالبی هم هست که میگه از معصرات، معصرات به معنی همین ابرهای بارانزائه.
از معصرات ماء ثجاجا آب فراوان ما انزال میکنیم.
أنزلنا من المعصرات ماء ثجاجا فعلاً این تعبیر به نظرم جالب میش-- ابرا دیدید؟
ابرو که میذارین تو آب در میارید یه آبی انگار توشه اینو بفشاریدش آب میریزد توش خب.
این به اون ابرا خدا میگه معصرات.
مثل اینکه مثل ابر که فشارش بدی آب میریزه از توش خب.
ابر اسفنجی مثلاً.
شاید این و فيه يعثرون تو این چه-- چیز میکنن مثلاً حالا بارونشون زیاد میشه یا این چیزا که البته خب یا ابرهای زیادی میاد.
خیلی هم تعبیر جالبی نیست همین که الان گفتم.
همونی که میگن میفشارند همون تعبیر خوبیه.
اینم که ببینید [مکث] از مقام خطاب وارد مقام غیاب میشه باز دوباره نشون میده که این تو محتوای خواب نبوده.
تا حالا میگفتش که تحسنون و تاکلون و تزرعون و این چیزا.
میرسه به اینجا میشه که يغاس الناس و يعثرون از خطاب میره تو غیاب.
این معلومه که این دیگه داخل در محتوای اون خواب نبوده.
و قال الملك ائتوني به اینا که میگه و این میبره برای ملک خبرو.
ملک نه عزیز.
قال الملك ائتوني به ملک میگه بیا این زندانی رو بیارید ببینم.
فلما جاءه الرسول وقتی اون چیزی میاد پیشش، اون فرستاده میاد پیش اون، میفر-- رسول میان قال اجع الى ربك بهش میگه که برگرد سراغ اون چیزت اون ربت فأسأله ما بال النسوة اللاتي قطعن أيديهن.
بپرس ازش که وضعیت و حال و روز بال یعنی [مکث] هم به معنای حال و روز و هم به معنای کار مهم و اینا هم معنی میده.
داریم کل أمر عی بال لم يبدأ باسم الله فهو أبتر.
هر امر مهمی که بدون بسم الله شروع بشه أبتر باقی میمونه.
این بسم الله نه بسم الله کلامیه.
یعنی به نام خدا شروع نشه، این حرکت أبتره.
بال به معنای به هر حال اون کار مهم و این چیزاست.
به معنای کار، حال.
میگه برگرد به فأسأله از اون ربه بپرس، از اون ملک بپرس.
ما بال النسوة اللاتي قطعن أيديهن.
اون وضعیت اون زنایی که دستاشونو بریدن چی بود؟
انگاری گفتش که من نمیام بیرون.
تو اول تکلیف اون ماجرا رو روشن بکن تا من بیام بیرون.
بیرون اومدنشو موکول نکرد به اینکه من این تعبیر رویا رو میگم تا بیام بیرون.
گفتش که این وضعیت اون قضیه داستانه رو روشن کن.
چرا؟
چرا این کارو کرد؟
به خاطر اینکه تو صفحه بعد میخواد به این بعدا بگه.
اجعلنی على خزائن الأرض میخواد این گنجینه زمین رو بده دست من.
یه آدم بدآبروی بدسابقهای که با یه تهمت ناروایی افتاده تو زندان و این دقیقاً سابقه خرابی الان داره.
میخواد بعدش بگه اجعلنی على خزائن باید آبرو خودش رو درست کنه اول.
یه چیز بدی نیست که.
یعنی فکر بدی نیست.
بعضیا مثلاً [زبان کلفت کردن] نگاه کن حالا ول نمیکنه ها.
خب نه [مکث] اینی که [مکث] این میخواد الان یه موقع هست ببینید باید ببینید جمال و کرامتو نگاه کنید.
نمیگه برو بپرس که اون هیتلک چی بود قضیش؟
اون نمیدونم چیش چی بود؟
اون [مکث] که میخواستن ما رو فریب بدن با یک عنوان خیلی دور، اونجایی که دستشون رو بریدن قطعن أيديهن.
جایی که دستشون رو بریدن ماجرای دست بریدن چی بود؟
با دورترین فاصله میخواد خودشو تبرئه کنه بدون اینکه حتی آبروی کسی رو ببره.
خب میگه برو اون رو تحقیق کن ببین اول تقصیر چی بوده.
بعد ر-- من اینجا روایتم براتون آوردم که در روایت جالبه.
میفرماید که ان الله عز وجل فوض الی المؤمن أموره كلها.
مؤمن همه امورش بهش تفویض شده و لم يفوض اليه ان يكون ذليلا ولی تفویض نشده ذلیل باشه، بی آبرو باشه.
یعنی آبروش دست خودش نیست.
بعد به این آیه استناد میکنه.
أما تسمع قول الله عز وجل يقول ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین عزت مال خداست، عزت مال رسول الله، عزت مال مؤمنینه.
مال همه مؤمنین.
مگه میتونی عزت خودت خراب بکنی؟
به واسطه چی؟
آدم عزت خودش دست، دست خودش نیست که بخواد مثلا بگه حالا ما گذشتیم مثلا از این قضیه.
[مکث] یه موقع هست یه نفر فحش میده به آدم، آدم میگه حالا میگذریم مثلا.
میگه حالا فحش داده.
یه موقع هست یه تهمت اینجوریه اونم بعدا میخواد [مکث] تو اون جامعه بلند شه کار بکنه، میخواد با اون سابقه بد کار بکنه.
خب باید بره سابقه خودشو درست کنه اول.
یه عدم سوء پیشینه باید بگیره که ما سابقه مون رو درست کنیم.
ما میخوایم کار بکنیم الان.
خب؟
میخواد بگه اجعلنی على خزائن الأرض.
یا اونجا بعدش میخواد بگه بعد از این جریانه که ببینید اینجا داره که قال الملك أتوا بهی.
تو این آیه چیز ببینید پنجاه و چهارش ببینید.
همینه به اضافه یک اضافه و اونی که و قال الملك أتوا بهی أستخلص له نفسي.
وقتی که آبروعه برمیگرده سر جاش، اونجا أتوا بهی بیاریدش، اینجا میگه بیاریدش أستخلص له نفسي برای خودم چیش بکنم؟
بکنمش ندیمه خودمونو بکنیمش مشاور خودمونو برای خودمون بگیریمش اینو.
یعنی با همین حرکت تجدید آبروشه که قال الملك أتوا بهی مثل قال الملك أتوا بهی أستخلص له نفسي.
خب؟
لذا آبرو آدم دست خودش نیست.
آبرو خودشو نمیتونه ببره.
برای همین اینقدر روایت ما داریم که اتقوا مواضع التهم از مواضع تهمت برید کنار.
حتی گفتن که تو نهج البلاغه هست که اگه کسی وارد مواضع تهمت بشه و بهش تهمت زده بشه، گر-گردن من على صاحب الظن.
تقصیر خود همونی که این گمان رو درست کرده، این گمان رو درست کرده.
آدم داره تو موقعیه که هزار جور حرف راجع به آدم میزنن.
[مکث] موقع غیرشریعه ها، غیرشریعه.
مثلا [مکث] بعد باید هی تو جمعهای ناجور هی بره بیاد تو جاهای ناجور، مصاحبت ناجور، کارهای نا-- هی بره و بیاد هی تو این اینجا باشه.
خب آدم بهش اگه گفتن که چیزه، این مثلا آدم ناجوریه این گردن خودمون کسی این کارو داره میکنه.
اتقوا مواظبت تهمه.
حالیا اون آقا اصلاً چی-- این داره مثلاً میره مسابقه جهادی.
بعد میگه عجب آدم دیوانهایه مثلاً.
آقا بگن چه آدم دیوونهای.
مثلاً عیدشو بلند میشه میره.
اون آقا خودش درسش میاد دیگه که کجاها موضوع تهمتیه که به خاطر سوء سابقه درست میشه هر طرف.
بعضیها هستن که اصلاً سوء سابقه نیست.
بعضیها هم همه جا میشینن آخرش ااا-- ولی انقدر چیز میکنن آخرش میگن بچه ما بیست ساله رفته جهادی.
بیست ساله-- به عنوان تازه نکته مثبت هم بگن.
خب؟
این، اینا نه.
اینا سوء سابقه نمیشه.
یه کارایی آدم میکنه که اصلاً میشه سوء سابقه براش.
اونجاها وارد نباید بشه تو اون کارا.
برای همینه حتی تا این که گفتن که تو روایت امیرالمؤمنین که میگه "رغبتک فی زاهدٍ فیک نقصان حظٍ، زهدک فی راغب فیک".
بخشید "زهدک فی راغب فیک نقصان حظٍ ورغبتک فی زاهدٍ فیک ذل نفس".
میگن بیرغبتی تو به کسی که تو رغبت داره این کمی بهره میاره برای آدم.
بهره آدمو کم میکنه.
از اون ور رغبت تو به کسی که بیرغبت داره چیز میکنه این ذل نفسن.
این باعث چیز میشه، ذلت نفس میشه.
هی این داره چیز میکنه آبروی آدم دست خودش نیست.
هی داره رغبت نشون میده.
هی ما داریم رغبت نشون میدیم اون هی برو هی کارت مثلاً.
هی آدمو داره شوت میکنه.
این میبینید که ااا اینا میشه ذل نفس.
خب میگه با دورترین فاصله میگه "فسالهم عنی إن کانوا یعلمون* فسألهم ما بال نسائك اللاتی قطعن أیدیهن إن ربی بکيدهن علیم".
پروردگار من-- ببینید اینا هم دارم این، اینا رو نشون میدم به خاطر اینکه قرآن یه خورده دقیقتر میشه خوند.
اینجا میگه ربکن اینجا میگه ربی.
هیچ موقع یوسف در مورد اون عزیز مصر نگفته ربی.
همیشه گفته ربکن.
تو اوذکانی عند ربکن اونجا هم چه، اینجا هم گفته که ارجع الى ربکن.
هر جا گفته ربی در مورد پروردگار خودش بوده.
این میشه قرینه برای همون آیهای که آیه بیست و سه که "إنه ربی أحسن مثواي" پروردگار منه.
اون نه اینکه این عزیز مصر رب منه، جایگاه منو درست کرده من بعده خیانت کنم بهش.
"إنه ربی أحسن مثواي" اونجا یعنی خدا ببین منو به چه جایگاهی رسونده.
این بده.
"إن ربی بکیدهن علیم" خدا به که...
ببینید میره سؤال میکنه.
معلومه که ملک اصلاً از داستانا کلاً خبر نداره.
این ملکه که خبر نداره و یعنی عزیز سر جریان اینکه از اتاق زد بیرون اینا عزیز فهمید.
این کلاً این چیزا رو خبر نداره.
"قال ما خطبکن närā watunna yusufa an nafsehe" اومد به این زنا گفتش که-- خطب هم یعنی کار مهم.
خطب.
این تو سوره طه هست "قال فما خطبک يا سامري" سامری این کارت، کارت چی چی-- کار چی بود کردی؟
فما خطبک.
خطیب یعنی کسی که حرفای مهم میزنه.
خب؟
خطیب که میگن خطیب یعنی حرفای مهم.
خطیب به معنای این نیست که یا دستاشو اینجوری، اینجوری بکنه بعد سر ته حرفا در میاره هیچی در نمیاد توش.
خب؟
خطیب به معنای کسی که کار خطبی داره، کار مهم داره، حرف مهم داره.
به این میگن خطیب.
خب؟
"قال ما خطبکن närā watunna yusufa an nafsehe" وقتی که با یوسف داشتید مراوده میکردید که این مراوده بحث مراوده رو کلاً ریشهشون رو ریختیم بیرون اگه یادتون باشه تو همون جلسات.
مراوده کردید جریانتون چی بود؟
"قلنا حاش لله" دیگه میبینید اقرار میکنن.
با اون همه-- ببینید تو جلسه پنجشنبه گفتم.
گفتم "وعاقبة المتقین" این ته پاراگرافای همه جاست.
به علاوه این که یه دوره طرف بره زندان چی با همه این تهمتا بندازنش زندان آخرش هم، آخرش میشه "قلنا حاش لله" خدا منزهه.
اینا گفتن "ما علمنا عليه من سوء" وقتی یه من میاد اینم من برای تأکیده.
میتونست بگه ما علمنا عليه سوء.
میگه ما عل-- ما علمنا عليه من سوء یعنی هیچ بدی ما ازش ندیدیم.
زنا میگن.
یعنی هیچ چیزش بد نبود.
این اعتراف اونا، این هم اعتراف عزیز، زن عزیز که میگه "وقالت امرأت العزيز الآن حس حس الحق" زن عزیز هم میگه الان دیگه حق کاملاً روشن شد دیگه.
این حس حسن اصلاً همچین ریشهای وجود نداره تو قرآن.
اصلاً تو لغت.
خب؟
از این کارای قیاسیه که تو عربی، کارای سماییه که تو عربی هست.
کلاً وزنای رباعی رو بعضی وقتا روی مثلاً زل یعنی چی؟
لغزید.
زل زل.
دو تا میذارن پشت سر همدیگه.
این زلزله یعنی خیلی لرزید مثلاً خب؟
اینم میبینن حس یعنی روشن شد.
خب؟
بعد اصلاً شما لغت نگاه کنید رباعی حس حسه رو نمیبینید.
خب؟
این همون حسه که یعنی روشن شدن و به معنی بخشش کردنه.
خب؟
به معنی بخشش کردنه.
چون که آدم یه چیزی رو بخشش، بخشش میکنه روشن میشه از این جهت به معنی روشن شدن هم هست.
این هثهثه از اون ساخته شده.
یعنی خیلی ضعیف-- الان دیگه کاملاً روشن شد.
الآن هثهث الحق أن رآته عن نفسه.
من داشتم او را، او را از خودش میرو بودم.
خب؟
این هم معنی مراوده ای بود که اون جلسات اولی گفتیم.
من این کارو کردم.
و إن هو لمن الصادق.
اون داره راست میگه.
من، من بودم این کارو کردم.
حالا ببینید دلیل و دقت بکنید در دلیلی که خودe چیز میگه.
ذلک میگه من همه این کارا رو کردم، همه این کارو کردم که گفتم که من نمیام بیرون تا اول تکلیف این قضیه رو مشخص کنیم.
من دو تا هدف داشتم از اینکه همچین حرفی زدم.
دو تا هدف داشتم.
یه هدف مردمی داشتم، یه هدف الهی داشتم.
ذلک ليعلم.
من این کارو کردم برای اینکه بداند ملک.
خب؟
أني لم أخن هو بالغيب.
من به عزیز خیانت نکردم.
خب؟
تو خفا من خیانتی نکردم.
این هدف مردمی منه که اولا تکلیف این قضیه مشخص شه که من قراره طبق این خوابی که دیدن و فلان و اینا و خودش هم میدونه از اول...
که این قراره بشه عزیز مصر و قراره بشه بعدشم میگه اجعلني على خزائن الأرض و آزاد میشه و همینه.
میگه اولا این مشخص بشه که من خیانت نکردم.
أني لم أخن هو بالغيب.
من اینجوری گفتم.
یه هدف الهیم هم اینه که وأن الله لا يهدي كيد الخائنين.
خدا اینو بدونه ملک، اینو بفهمه و همه بدونن که إن الله لا يهدي كيد الخائنين.
کید خائن رو خدا هدایت نمیکنه.
کید به جا، به سرانجام نمیرسه.
دروغ به سرانجام نمیرسه.
این کارا به سرانجام نمیرسه.
به سرانجام نمیرسه.
ممکنه یه مقطعی سرسبزی از خودش نشون بده، ولی ابتره.
یه دورهای ما انقدر دیدیم دروغ رو سرانجام نمیرسه.
دروغ رو سرانجام نمیرسه.
دروغ مشخص میشه.
کید تهش در میاد آخرش که این کیده.
آخرش برمیگرده میخوره محکم سر خود کسی که این کید رو کرده.
خب؟
میخواستم از تمام این داستان نشون بدم بهت که من الان تعبیر کردم بعد گفتم نمیام بعد حالا برو بپرس ببین من تکلیف قضیه چی بوده که برسه به اینجایی که بعد از اینکه بذ-- اصلا این ما رو تو زندان نگه داشتن معلوم بشه که لا يهدي كيد الخائنين.
اگه مشمول عفو ملوکانه میشد اینجوری نمیشدها.
میگفت آقا بیا برو بیرون مثلا واجد این مثلا این رؤیاهایی که تعبیر کردی خیلی خوب بود مثلا خوب تعبیر کردی بیا برو بیرون.
تشویقی.
خب؟
این ازش در نمیومد.
نمیخواست روشن بکنه که إن الله لا يهدي كيد الخائنين.
میگه هدفم این بود.
میخواستم روشن بکنم که کید خائن به هدف نمیرسه آخرش.
بالاخره تو یه دوره سرسبزی نشون میده میخوره زمین.
اینی که تو چیز داریم که فما الزبد فيذهب جفاء.
حق جریان عمومی عالمه، بقیه جریان واسه کف عالم.
یه مدتی.
حالا این مدت ممکنه شیشصد سال طول بکشه.
این مدت ممکنه شیشصد سال طول بکشه، ولی با مغز میخوره زمین.
تاریخ تمدن کلاً اینو نشون داده.
اگه یه تمدنی بر غیر مبنای حق حرکت بکنه، او یه مدتی خودشو نشون میده، میاد بالا، سرسبزی خودشو نشون میده باید با مغز میخوره زمین.
با مغز میخوره.
یه دورهای خودشو نشون میده با-- بعدشم میره زمین.
فما الزبد فيذهب جفاء.
من یه سوالی هم اینجا پاسخ بدم.
چه-- بعضیا اینو میپرسیدن که [نفس عمیق] خب یه کسی که آدم بدی باشه هم یعنی میتونه خواب رؤیا اینجوری ببینه یا نه؟
[نفس عمیق] اِاِاِ که حداقل سرنوشت یه کشور رو عملاً با این رؤیا نجات بده؟
میشه همچین؟
اولا تو قرآن نیومده که این ملک آدم بدی بوده.
اون عزیز آدم شاید نابابی بوده، ولی این ملک اتفاقاً رفتارش از آیه چهل و سه که شما نگاه میکنید، میبینید که یه خوابی دیده و بعدشم چه کرده؟
از این به بعدم رفتارش جالبه.
یعنی میره میپرسه و میگه برو بپرس، میره میپرسه میگه اِاِ پس شما راست میگی پس بیا بر-- بلند شو بیا بیرون و این یکی داره قضیه رو اینجوری هدایت میکنه.
اول معلوم نیست که این ملک همانطور که بعضی از مفسرین میگن، میگن که همه ملکهای مصر که فرعونهای مصر بودن آدمای بدی بودن الا ملک یوسف، ملکی در زمان یوسف که یه آدم خوبی بوده.
اولا این در نمیاد.
ثانیا این صفحه چهارصد و هشتاد و دو و پانصد و بیست و یک رو بیارید که من نکتهای توضیح دادم.
چهارصد و هشتاد و دو [ورقه زدن کتاب] و پانصد و بیست و یک [ورقه زدن کتاب] در صفحه پانصد و بیست و یک ببینید.
داره که در سوره مبارکه زariat آیه بیست.
یه موقع هست میگه که صفحه 523 آیه 20 سوره ذاریات.
"و فی اموالهم حق للسائل والمحروم" تو اموالشون یه حقی برای سائل و محروم.
کیا میگه؟
متقین.
"إن المتقين في جنات وعيون آخرين ما آتاهم ربهم إنهم كانوا قبل ذلك محسنين [مکث] كانوا قليلا من الليل ما يهجعون".
اندکی از شب رو میخوابیدند.
اینا متقین اینجورین.
مثل خرس نمیخوابند.
"وبالأصهار هم يستغفرون" تو سحرها هم استغفار میکنند.
جزء خصوصیت متقینه.
این سه تا خطبه داره نهج البلاغه.
بنده به عنوان یه کسی که یه خورده دستگی داره تو، تو نهج البلاغه توصیه میکنم اگه کسی این سه تا خطبه رو بخونه نصف محتوای نهج البلاغه رو میتونه ب-بفهمه.
خطبه 192، 193 و 194 نهج البلاغه.
192 خطبه قاصه است.
خطبه نسبتاً بلندیه.
193 خطبه متقینه.
همون خطبه حمام.
حمامش با دو چشمه.
خب خطبه حمام نیست.
خب؟
حمام اسم یه آدمه [مکث].
194 یه خطبهست، خطبه منافقینه [مکث].
آدم هرچی این خطبه متقین رو میخونه میبینه به خودش نمیخوره.
یه خطبه منافقین حالا شما بخونید هرچی میخونی میبینی اِاِ این رو خودمونیم [خنده].
یعنی اصلاً کپی.
یعنی انگار ما رو توضیح داده.
خب؟
حالا من شما رو عرض نمیکنم انشاالله خودم رو عرض میکنم.
ولی [مکث]، اِاِ خیلی چیزه، خیلی شباهتش زیاده به هر حال [مکث].
خطبه متقین خیلی شبیه نیست به ما.
اینجا هم الان نشون میده "إن المتقين في جنات وعيون" اونا بالاخره "كانوا قليلا من الليل ما يهجعون" کم میخوابند تو شب و "وبالأصهار هم يستغفرون" سحرها مشغول استغفارند و مشغول نمازند و این چیزا "وفی اموالهم حق للسائل والمحروم" تو اموالشون یه حق، حقوقی اصلاً حقی داره یه چیزی به گردن خودشون کردن.
اینی که میبینید بعضی از مؤمنین و متدین این کارو میکنن که شما هم بکنید خوبه.
مثلاً میگن 10 درصد درآمدمون ما چیز میکنیم.
10 درصد حقوقمون رو ما میدیم به، به هر حال سائل و محروم و به این چیزا میدیم.
اون خودم سر جای خودشه ها.
اون سر جای خودشه، این سر جای خودشه.
خب؟
کارهای مستحبی چیزه ها خیلی.
بعد این کارو میکنی میگی 5 درصد مثلاً فرض میکنید 300 هزار تومان در میاره میگه 10 درصدش، 5 درصدش 15 هزار تومان، 30 هزار تومان اینا رو ماهیانе چیز میکنه.
این یعنی همین "و فی اموالهم حق" تو اموالشون یه حقیه "للسائل والمحروم" یه چیزی به گردن خودشون گذاشتن به سائل و محروم بدن [مکث].
اینا برکت هم میاره ها.
بعضیا فکر میکنن کم میشه.
امام جواد میگه گردن منه جواد الأئمة که کم نشه [مکث].
گردن منه جواد الأئمة که کم نشه [مکث].
منتها البته عاقلانه ها.
اسراف فوق تا-- انفاق فوق طاقت اسرافه ها.
اینم هست.
یعنی کسی انفاق بکنه بعدش بگه که این کسایی که به هیجان میندازن آدم رو.
یعنی یه جوری انقدر هیجانی میکنن من تو این جلسات این خانوما شن-- جلسه خانوما رو که ندیدم ولی [خنده] شنیدم، زیاد شنیدم، زیاد شنیدم که به خصوص مید-- خیلی یهویی هیجانی میشن [مکث].
اِاِ چیز میکنن، یهویی با یه فیلم و با یه سری عکسا و با یه سری داستانها و بعد با یه سری خوابهایی که بعضیا میبینن و بعضی که میشه اِاِ این خواب دیده که چیزی شده و همینی که تا اینو داد امام زمان به خواب دید امام زمان گفت دمت گرم بعد بیا با هم فال دو بخوریم و بعد شماره تلفن یه کسی رو تو خواب ما-- یه داستانهایی هم که از توش در میاد، به قدری به هیجان میندازن یهویی طرف و میزنه النگوش در میاره چیزی میریزه مثلاً وسط بعدش میره چیز؟
میره خونه میگه اِ چه غلطی کردیم مثلاً؟
این چه کاری بود که کردیم مثلاً اینا.
این کارای هیجانی-- ما تو دین از این هیجانا نداریم.
کسانی که این کارو میکنن کار بدی میکنن.
اینا اسلام شناس نیستن که این کارو میکنن.
اسلام از این کارا نداره توش.
اینایی که این کارو میکنن اسلام شناس نیستن که این کارو میکنن.
دین شناس نیستن که همچین کارایی میکنن.
کارای من درآوردیه اینا.
به هیجان انداختن.
شما باید کاملاً توضیح بدی بگی اینجوریه، اینجوریه، کار اینجوریه.
خیلی راحت بگو کمکش بکنه.
اون موقع اون پولی که اون کمک میکنه برکت داره.
برکتش خیلی زیاده [مکث].
و اون پولی که دیدین دیگه، اون پولی که از این طرق به دست میاد حتی جمع کنندهش رو فریب میده.
جمع آوری کننده این پول و اون پول فریب میخوره.
دیگه اینجوریه دیگه.
از این راه کسی پول، پول اخذ کنه از ملت یهویی به پراید بشه پژو، پژو بشه نمیدونم لانتیا لانتیا بشه.
اینم داره توش.
این چیزا هم توش در میاد.
اگر کسی بخواد از این طرق جمع بکنه، اون پول میشه فتنه براش.
برای خود جمع آوری کنندهش میشه [مکث].
دیگه تو خود حدیث مفصل بخون.
از این چیزا من اینقدر داستان دارم و حرف دارم و چیز دیدم، جاهایی که پول جمع میکنن جاهلانه.
حالا [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] [سخنگوی 1] یه موقع هست که خدا میگه که یه آیاتی هست تو-- کلاً این زمین واسه ما آآ-آیات الله دیگه.
[سرفه] میدونین که حجت الاسلام بالاتر از آیت الله واقعاً.
حجت الاسلام یعنی دلیل قاطع اسلام.
ولی آیت الله، سنگم آیت الله خب یعنی همه چی آیت الله.
حجت الاسلام بالاتر از آیت الله واقعاً.
الان اشتباهی آیت الله مثلاً تو چیز بالاتر میگن.
آیت الله العظمی هم عهدی نیست جز وجود امیرالمؤمنین و ائمه اطهار.
اصلاً حق نداره کسی به کسی بگه آیت الله العظمی حق نداره.
توی روایت اومده انت آيت، انت آيت الله العظمى.
تو آیت الله العظمایی.
آیت الله العظمی میدونی یعنی چی؟
یعنی بزرگترین دلیل خدا، بزرگترین نشانه خدا.
اینا به هر کسی نمیشه گفت آیت الله العظمی همینجوری ردیف میکنن.
آقا یه خرده اینا حساب، حساب کتاب داره این القاب و عناوین.
ما رفته بودیم خمش [خنده] یه کسی رو بدیم توی دفتر آقای بهجت.
گفتش که یه قسمت داره واسطه.
گفت شما واسطه، گفت مال خودته؟
گفت نه مال کسیه.
مثلاً تو مثلاً واسطه، گفت علویای؟
گفتم آره.
نوشته از جناب عماد الأعلام [خنده] حجت الاسلام غلامرضا حاثمی دریافت شده.
گفتم خدا خیرت بده آخه این چه القابی-- عماد، عماد الأعلام یعنی من ستون این اعلامم [خنده].
یعنی اگه منو بکشی دین همه میریزه رو هم دیگه خب [خنده].
این، این چه القابیه الان این آخه اینجا ردیف میکنه تو این چیزا من مال-- بعد مهر آقای بهجت هم پاش بود.
گفتم خب از اینا من سوء استفاده میکنم.
اینو ببرم چیه؟
م-با مهر آقای بهجت نوشته عماد الأعلام حجت الاسلام نمیدونم چی.
اینا عناوین به درد نخوریه.
[سخنگوی 1] [سخنگوی 2] در زمین آیاتی هست برای موقن، کسی که به یقین اهل يقينه.
س-- اسمه باید اهل چیز [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] هم توی زمین این آیات هست هم تو جان شما این آیات هست.
یه موقع هست میگه هست.
یه موقع هست نه.
بحث از هست این ورتره [سرفه] که الان همین صفحه چهارصد و هشتاد و دو رو بیارید که من اون رو بخونم براتون.
ببینید من-- این توضیحش از بیرون گوش بکنید.
بعضی وقتها هست که خدا از آیه، آیه از حالت خالصش به آیات ارائه ای در میاد.
یعنی خدا تو چشت میکنه.
در خیلی از موقعا که توی این متن هم نگاه بکنی در اون contextش اگه یه دقتی بکنی کلامو میکنیم، نگاه بکنید اگه کسی از راه خدا فاصله بگیره خدا ولش نمیکنه.
خب؟
شروع میکنه حجتها رو بر او تمام کردن [سوت کشیدن] در حدی که در چشمش فرو کردن تو این حالت.
یعنی تو چشش دیگه فرو میکنه که دیگه حجت براش تموم بشه.
که یا برگرده، که برگرده در هر صورت هدف خدا اینه [پچ، پچ] که اگرم چی شد دیگه این دوستای منحرف میشه دیگه.
اینا میشه آیات ارائه.
حالا اینا میتونه خوابم باشه توش.
یعنی کسی که خواب خوش ببینه، خواب خوش ببینه این حتماً دلالتی بر چیز نداره.
اینا رو نکنید معیار دینی.
هی راه به راه هی از این چیزا تعریف میکنن.
میگن که مثلاً فلانی ببین خدا تریاکش کشید، نمازشو خوند مرد.
مثلاً [خنده] میشه آدم خوب.
بعد فله-- فلانی گور به گور آخرش تو دستشویی مرد [خنده].
ما یکی از...
اصن کی گفته کسی که تو دستشویی میمیره آدم بدیه؟
کی گفته کسی که مثلاً نمازشو بخونه بمیره آدم خوبیه؟
یا مثلاً این، اصل ما کلاً باید راجع به همه یه ظن به خیر داشته باشیم.
ولی این حرفا، حرفای بیخود غیر دینیه.
ما همسایه داشتیم تو دستشویی مرد.
یه نوجوان بود واقعاً ما علمنا علیهم من سوء.
جدی ما هیچ بدی از این ندیدیم.
به قدری این بچه گل بود حالا این آخرش تو دستشویی مرد.
خب؟
[پچ، پچ] نه [خنده] ما حالا، حالا اینو داریم.
یعنی ما نمیدونیم چیزی.
ببینید ما نمیدونیم که تکلیف آدمارو خدا چه جوری تعیین میکنه.
ما از این ور داریم که کسی که خیلی بد باشه ممکنه مرگش راحت باشه، که هیچ چیزی تل-- گردن خدا طلب نداشته باشه دیگه.
خب؟
ممکنه و تو، و تو روایت هست.
ممکنه طرف آدم خیلی خوبی باشه، مرگ خیلی ناجوری داشته باشه.
به سرطان پوست دچار بشه، همین جوش هم بگیره مثلاً تمام بدنش ریگ، شیش بشه فلان بشه اینا، خدا بخاطر اینکه هر مشکلاتی داشته همین دنیا بخواد بهش تسویه کنه یکدفعه با مغز بفرستش تو بهشت.
خب؟
اینم هست.
ما نمیدونیم یه نفر سرطان گرفت، اینا رو نکنید ملاک.
ملاک رو باید دین به ما ملاک بده.
ما جای خدا نمیتونیم قضاوت کنیم.
ولی ما باید به همه ظن به خیر داشته باشیم.
ظن به خیر.
یعنی طرف تو دستشویی مرد بگیم که به، به تو دستشویی مرد.
تو مسجد مرد بگیم ببین خدا قسمت کرد تو دس-- تو مسجد مرد [خنده].
توی قبرستون مرد بگیم به، به تو قبرستون مرد.
خب [سرفه] ببین چقدر خدا خوب بوده که تو دستشویی بردهتش.
ببین چقدر خدا خوب بوده که تو مسجد بردهتش.
ببین چقدر خ-خوب بوده خدا تو فلان جا.
ما ودیعهمون اینه.
بعدشم بهشت دست من و شما نیست که بخوایم تقسیم کنیم بین آدما که مثلاً این شخص اهل بهشته یا انشاالله که با فضل و کرم و رحمت واسعه خدا همه اهل بهشتن.
اینا رو نکنید ملاک دینی.
اگر یه نفر خواب خوب ببینه بعضیا فریب میخورن.
من دیدم تو بحثهای مشاوره ایمون خیلیها اومدن میگن که ما تو فامیلامون هستن، خیلی آدم چیزیه، فلانه، بعضی از اخلاق و عاداتش هم سر جاشونه، فلانه سر جاشونه اینا.
من نمیخوام بگم اون آدم جهنمیه.
اینو من الان نمیخوام بگم.
ولی اونم تو نمیتونی بگی که بعضی اوقات خوب میبینه پیامهای خوب دریافت میکنه فلان از این خودش کانکته [خنده] قضیه، خب؟
[خنده] اینجوری سیمش هم وصله، خب؟
با ADSL هم وصله.
مال، مال، مال از این dialupهایی که با پنجاه و شش کیلویش مثلاً بیست و هشت کیلو جواب نمیده [خنده] بعد هی وسطش قطع میشه، خب؟
این خیلی کانکته خودش این قضیه.
میگه که این چجوریه؟
نکنه ما راهمون اشتباس؟
نکنه ما چیز مسیرش-- کی گفته مسیر با این چیزها تعیین میشه؟
من خودم اینجور سؤالها رو کردم از بزرگان مثل آقای همت کردم.
گفت، گفت، گفتش خدا تو رو شاید با خواب نمیخواد هدایت کنه.
شاید داره با بیانات هدایت میکنه.
خدا، خدا هدایت میکنه.
یه موقع هست با خواب دلش بخواد هدایت میکنه، [سرفه] با خواب هدایت میکنه.
یه موقع با بیانات هدایت میکنه.
یه موقع بعداً وسطش خواب هم قاطیش میشه.
یه موقع بالاخره خدا باید هدایت بکنه.
اینی که هی طرف بگه کانکته، کانکته به این عناوین و پس مسیرش هم درسته، مسیرش هم درسته.
ما از این چیزها هم خودمون دیدیم هم بهمون گفتن.
شبهه هست خیلی وقتها تو ذهن آدمها و خدا امتحان میکنه با این چیزها، آدم رو امتحان میکنه.
تو همین خوشحالی که شده بود همه شیعیان نماز بارون خونده بودن تو سیستان و بلوچستان بارون نیومد.
سنیها نماز بارون خونده بودن بارون اومده بود.
یک بلبشویی شده بود از لحاظ اعتقادی تو سیستان که بالاخره این چی حقه، چی باطله؟
کی حقه، کی باطله؟
ما که نماز خوندیم که نشد که.
اینا نماز خوندن شد.
از این شبهات تو ذهن ما خیلی حق و باطل با بارون نیومدن و بارون اومدن و یا بعد، بعداً چیزهای عجیب غریبتر طرف میگفتش که من ناامیدم از خدا.
گفتم چرا؟
گفت من داشتم فکر میکردم، رو پشت بومم بودم.
گفتم که خدایا [خنده] اگه این فکر من درسته و من راهم خیره و فلان اینا، یه شهاب رد شه [خنده].
هرچی نگاه کردم یه شهابی رد نشد [خنده].
اینا اینکه دلیل میشه ها شهاب رد شه، شهاب رد نشه [خنده].
یه توقعهایی داره حالا [خنده].
خب؟
حالا اینجا نگاه کنید از آیه پنجاه و یک ببینید از آیه پنجاه و یک.
میگه "وإذا أنعمنا على الإنسان أعرض ونأى بجانبه".
وقتی ما نعمت میدیم به انسان "أعرض ونأى بجانبه" اعراض میکنه و دور میشه، دور میشه میره.
بجانبه اینجوریم، یعنی چی؟
یکتی، یعنی چی؟
به حالت تبخر به جانبهای دور میشه.
"وإذا مسه الشر فذو دعاء عريض".
وقتی یه شری بهش میرسه شروع میکنه دیگه دعای عریض و طویل، دیگه تمام امامزادهها چراغونی میکنه، دیگه دست به دامن خدا میشه.
مشکل که حل میشه دیگه کلاً همه چی حل میشه دیگه رابطه با خدا لزومی نداره.
قبلاً دیگه شهرا، دعا، ثنا، خدا دیگه پدر خدا رو درآورده بود.
آره مثل خودمون.
"وإذا مسه الشر فذو دعاء عريض".
"قل أرأيتم" ببینید میخوام متن رو نشون بدم که این آیه در چه متنی وارد شده.
"قل أرأيتم إن كان من عند الله ثم كفرتم به من أولى من من هو فيه شقاق بعيد".
شما به من بگید خبر بدید، بگم نظرتون بگید "إن كان من عند الله" اگه قرآن از خدا بود، از خدا "ثم كفرتم به" بعد کافر شدید بهش و شما کافر شده باشید "من أولى" کی عمراتره دیگه؟
"بمن هو فيه شقاق بعيد" از کسی که اینجوری در این شقاق و این فاصله دور افتاده.
انقدر فاصله گرفتید از قرآن.
اگه قرآن واقعاً درست باشه چی؟
"سنريهم".
اینجا دیگه بحث "وفى الأرض آيات للمؤمنين" فلان اینا نیست "وفى الأرض آيات" نیست "وفى أنفسكم آيات" نیست.
بحث اینه که ما ارائه میدیم بهش "سنريهم" ما به کیا؟
به هم.
به کیه این هم؟
کیه؟
همین آدمای معاند، کافر، فلان رو میذاریم میکیم بالا.
"سنريهم آياتنا فى الآفاق وفى أنفسهم" هم تو آفاق ما آیاتو تو چشمشون میکنیم، نشونشون میدیم "وفى أنفسهم" تو جانشون هم این آیاتو بهشون ارائه میدیم دیگه، خب؟
"حتى يتبين لهم أنه الحق" تا اینکه براشون روشن بشه این حق خداست.
خدا حقه.
تا اینکه براشون روشن بشه تا مع-- کفر معنا پیدا بکنه.
بارها گفتم و بار دیگر هم میگم که کفر جایی معنا پیدا میکنه که "يتبين لهم أنه الحق".
یعنی طرف میفهمه که این درسته و بعد چیز میکنه، میپوشونه و عمل نمیکنه.
دیگه حالا در نظر میگیره که حالا درسته.
اینم میشه کفر.
میفهمه که میفهمه آره البته اینا دروغ گفتن اشتباس.
میفهمه همین که زیر میز رو میبره زیر میز بره میفهمه که یعنی اینو خود God آیاتو بهش نشون میده دیگه.
تو زیر میز رو چرا نمیذاری روی میز بدی؟
البته الان وقاحت یه جوریه که روی میز میدن، خب؟
و لای یه چیزی میذارن میدن، خب؟
تو چرا اینجوری میدی؟
خب همین تو میای زیر و قائمه که لای یه چیزی بذار همون بگو آقا این رشوه هست من خدمت شما تقدیم میکنم.
خب خیلی راحت بگو دیگه چرا اینو نمیگی؟
خب اینا آیات، آیات الهیه دیگه.
این میفهمه بهش نشون میدیم که کارت اشتباه است و خدا حقه.
اینو باید بفهمه تا کفر معنا پیدا بکنه.
اولا "یکسب ربک انه على کل شيء شهيد".
آیا خدا، خدا تو کفایت نمیکنه که به هر چیزی شاهد باشه یا مشهود باشه؟
بحث مفصله.
"الا انهم في مرية من لقاء ربهم".
آگاه باش که در شک راجع به لقاء پروردگارشون هستن.
"الا انه بكل شيء محيط".
اینا خدا به همه چیز محیطه.
هر چیزی که شما اسمشو بذاری چیز، خدا محیطه.
این آیه هم بخوایم راجع به توضیح بدیم همین فرازشو سوره اسراء هفتاد و نه کاور که "بکل شيء محيط" یعنی چی؟
یعنی به این شیء دیگه، به این خدا محیطه.
بیا ببین این ورقشم شیئه دیگه.
اینم خدا به اینم محیته.
بیا با-- تو این بافتهاش به اونم محیته.
برو به اون سل، مولکولهاش، اونم تو الکترونای اونم محیته.
یعنی پر کرده همه عالمو، محیطه به همه عالمه.
یعنی حالت محیط مثل محیط دایره نیست که، که دقیقاً فقط اونجاست.
نه، محیط "بکل شيء" هست.
یعنی وقتی میای تو همه چی میبینی تو اونجا میشه خدا رو پیدا کرد و باید هم خدا رو پیدا کرد.
برای همینم هست که عالمه.
خب؟
علمش هم محیطه به دلیل اینکه خودش محیطه، علمش هم محیطه.
یعنی همه ما در خداییم.
خب؟
در خدا این معنی نمیشه مثل توش کردن مثل یه نفر عالم اینما اینجوری نه.
حالا بحث مفصله.
پس ببینید به بحث ارائه کشیده میشه قضیه که خدا نشون میده.
حالا اینو با خواب ممکن نشون میده.
کسی خواب خوشبینه از این، اینا دلیل نیست.
[ورقه زدن کتاب] این آیه بعدم فقط چی بکنیم که انشاالله یه آیه راجع بهش بخونیم.
بعد که انقدر میگه من این کارو میکنم و اون کارو میکنم و چیکار میکنم و "لم اخن حور الغیب" و رویا تعبیر میکنه و من خائن نیستم و این چیزا میگه، این آیه بعدم باید توضیحش میدادم.
"ما أبرأ نفسی" من خودم رو تبرئه نمیکنم و این اخلاق [مکث] مؤمنینه.
اخلاق مؤمنی که بعد از اینکه یه مدت من، من گفتن [مکث]، چی میکنه؟
این فراز رو به عنوان چیز میان که خلاصه اینا از من نیست.
اگه میگه من این کارو نمیکنم، من اون کارو نمیکنم، من اینجوریه، من اونجوریه، اینم مال خودم نبود.
فقط این آیه رو ببینید تا تموم کنیم.
دویست و سی و یک، صفحه دویست و سی و یک [مکث] دویست و سی و یک.
تا حالا شد چقدر؟
یه ساعت و شونده.
باهاتون میخوام حساب کنم بعداً.
[خنده] [سرفه] از اونجایی که حضرت شرف میفرماید "و يا قوم اعفو المكيال" آیه هشتاد و پنج همین سوره هود "و يا قوم اعفو المكيال والميزان بالقسط".
این خلاصه کیلو این چیزا رو به قسط بدین.
"ولا تخص الناس أشياءهم" کم نذارید از چیز مردم.
"ولا تعثوا في الأرض مفسدين".
در زمین این سر به فساد بر ندارید، فاسد نباشید.
"بقیت الله خير لكم إن كنتم مؤمنين".
این یعنی چی؟
یعنی سود حاصل از یه معامله حلال این براتون بهتر است.
یعنی بهتر از اون چیزا "إن كنتم مؤمنين".
اگر در حقیقت مؤمن باشید سود حلال حاصل از یه معامله حلال که براتون باقی میمونه "بقیت الله خير لكم إن كنتم مؤمنين".
این آیه متنش رو مینویسه، متنیه.
ولی ائمه از این کارا میکردن، از این کارو میک...
اینو اشاره میکنم بخاطر اینکه بعضیا این شعار میکنن میگن "بقیت الله خير لكم" چه ربطی به این...
چون این آیه رو برای حضرت بقیة الله استفاده میکنن دیگه.
میگن چه ربطی به این داره اصلاً، به متن این آیه؟
واقش به متن آیه هیچ ارتباطی نداره.
مع-- کاملاً واضحه "بقیت الله خير لكم".
ولی ائمه این کارو میکردن.
گاهی اوقات کلمات و عبارات قرآن رو تقطیع میکردن ازش یه استفاده خاص میکردن.
این استفادهای که یه امام فقط میتونه بکنه و امام جوازشو میتونه بده و یعنی ما، ما باشیم و ما اگه روایت نبود که هست، روایت نبود کسی همینجوری اینو برمیداشت میگفت "بقیت الله خير لكم".
آقاجون کی میای نمیدونم فلان از این چیزا میگفت، این حرفه باید میزنی تو دهنش.
باید میزنی تو دهنش.
ولی روایت داره که گفتن که هیچ کسی به اسم در حقیقت امیرالمؤمنین چیز نمیشه بعد از چیز، بعد از [مکث] امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب در روایتی که کسی حق نداره اسم خودشو بذاره امیرالمؤمنین، اگه بذاره کافره.
و اگه کسی این کارو بکنه چیزه...
یه مدتی که خیلی مد شده بود حتی من چیز [مکث] پلاکاردها بعضاً راجع به خانه هم دیدم که نوشتن که مثلاً مقترجینه.
چیز همونجا [مکث] من کارهای خفن زیاد کردم.
پلاکارد پایین آوردم، نوشته چیزی کردم از این.
یعنی نسبت به این چیزا حساسیت خاصی دارم بعضاً.
شبانه از این کارا کردم دیگه.
این، اینا دارن که حق نداره کسی به عهدی جز امیرالمؤمنین بگه امیرالمؤمنین.
خود ائمه گفتن به امیرالمؤمنین.
جز امیرالمؤمنین کسی حق نداره امیرالمؤمنین...
گفتن خب چی میگن ب-بعد به اون امام قائمی که میاد؟
گفتن بهش میگن که بقیة الله بعد گفتم که [صدای سرفه] السلام علیک یا بقیت الله امام صادق.
بعد گفتم بقیت الله خیر الکم کنتم مؤمنین.
بعد این، این آیه رو خوندن وگرنه این آیه در این متن هیچ ارتباطی چیز نداره.
ارتباطی با امام زمان نداره.
ولی خب این استعماری که خود ائمه کردن عملاً.
روابط میکی دوتا نیست زیاد.
و ما انا علیکوم بحفیظ.
من پاسبان شما نیستم.
[صدای سرفه] خودتون باید چیز بشید، خودتون درست شید.
من اینجوری نیست که پاسبان نمیره.
قال یا شعيب اصلاتک تأمرکم ان تترک ما يعبد اباؤنا اولنف في اموالنا ما نشاء این نمازت بهت گفته از این کارا بکنی؟
مسخره کردن.
یه چیز...
اصلاتک تأمرکم ان تترک ما يعبد اباؤنا نمازت بهت گفته بیای زیر آب مثلا دین رو بزنی و زیر آب میراث فرهنگی و این سنن باقی مونده از گذشته ما يعبد اباؤنا اولنف في اموالنا ما نشاء یا انجام بدیم این چیزی که میخوایم نتونیم انجام بدیم تو اموالمون هر کاری میخوایم.
انکه حالا الان خودتون...
انک لانت حلیم رشید.
قال يا قوم ببین اینجوری میگه.
شعيب اینجوری میگه.
قال يا قوم ارايتم ان كنت على بينة من ربي ورزقني منه رزقا حسنا.
میگه نظرتون چیه؟
یعنی حرفتون چیه؟
چی میگید؟
ان كنت على بينة من.
من دارم رو بیّنه حرکت میکنم و رزقني منه رزقا حسنا از رزق حسن به من در حقیقت [صدای محیط] یه محبت حسن به من عطا کرده و ما اريد ان اخالفکم.
من نمیخوام مخالفت کنم الا ما انهاکم ان.
خب؟
سرپیچی کنم از یه فرمانی که خودم دارم بهتون میگم که این کارو نکن بعد خودم همون کارو بکنم.
میگم سرپیچی از امر خدا نکنید.
بعد تو میگی ده سال پیش منم بگم باشه بعد من خودم دارم سرپیچی از امر خدا میکنم.
نمیتونم که این کارو بکنم.
ان اريد الا الاصلاح ما استطعت.
من انقدری که بتونم دارم هیچی نمیخوام الا اصلاح.
اینی که میگه، میگه ان اخالفکم بعد میگه و ما توفیق الا بالله.
این توفیق هم جز به خدا نیست و ما توفیق الا بالله.
مثل همون و ما عبرة نفسیه.
و ما توفیق الا بالله، و ما توفیق الا بالله عليه توکلت و اليه انيب.
روی اون توکل میکنم.
عنایت و توبهمون هم به سمت اونه.
مگه نگفتین که حضرت علیم میگن که نبردها- آها.
یعنی اگه قرارداد مقصر خودشه.
[صدای سرفه] خب.
اونجا که میگه لا بد از هجلتی هو فی بیته.
یعنی حضرت یوسف تو اون قرارداد به خودشو دیده.
یعنی مقصر حضرت یوسف بوده اونجا.
نه، برای چی؟
که هو فی بیته.
خب چیکار بکنه؟
اونجا بود.
میتونست اونجا نباشه.
عه یعنی یه نفری که اونجا گفتیم یه نفر غلام اون مجموعه است.
وقال لو اشتراهم مصر لامرأة یکیم.
خودشو ازش خریده غلام بوده.
مگه دست خودشه؟
بهش گفته که، بله؟
نمیتونسته در بره.
[هم پوشانی گوینده ها] نمیتونسته در بره.
یه آقا غلامه، غلامه.
یعنی بگه بیا مثلا بیا دفتر کار من مثلا یه پیام ب-- بگه نه من نمیام.
اولا معلوم نیست میدونسته که.
خب؟
معلوم نیست میدونسته که.
این گفته که مثلا همینجوری بیا، بیا کارت دارم مثلا.
اینم همینجوری برده یواش یواش خو خو برده تو اون اتاقه.
خب؟
این که نمیدونسته که جریان چیه.
اون غلام مجموعه هو فی بیته است.
اونجا سر مسئلهش اشاره کردیم که خود هو فی بیته ها که نمیگه که، اه، یوسف میگه هو فی بیته ها.
میگه اون کسی که تو خونه اونه.
خود این عبارت نشون میده که خود این تو خونه بودن و تو کنار همدیگه بودن و محرم نامحرم خیلی جاها بعضیا خود خیلی خوب قر میکنن.
اومده دختره تو دانشگاه اومده از من سؤال میکنه که ما نمیشه با نامحرم برادرانه دست بدیم؟
[خنده] گفتم واقعا شما احساست احساس برادرانه است؟
گفت بله.
[خنده] کف واایستاده بود که احساس من احساس برادرانه است کاملاً.
[خنده] با تمام نامحرمهای عالم احساسم برادرانه است.
[خنده] خب؟
این که نمیشه که عجب!
فکر میکنم اصلاً ما جوون نبودیم یا جوون نیستیم یا فرق محرم نامحرم آدم نمیفهمه یا خواهر برادر نمیدونه چجوریه رابطهشون با...
بعد این، این یهو احساسش نسبت به همه پسرهای دانشگاه برادرانه شده.
[خنده] خب؟
این، اه، خود همین خیلی به هم در حقیقت هی ن-- ب-بدون پرده و بدون چیز بودن.
البته اون موقع هم شاید عرض کردم این کاره دیگه ضایعه در زمینه ارتباط که مثلاً طرف میاد تو دانشگاه مثلاً میاد دو صندلی اونورترش میشینه، [سرفه] اینوری میشینه و نمیدونم از این کارا میکنه و اینا دیگه حساسیت خودشو داره دامن میزنه با این کار.
یعنی خودشو بیش از اندازه داره حساس میکنه نسبت به...
تو خیلی مشکل پیدا میکنه.
نمیدونم هر آدم اگه خودش دم در دل خودش وایسته میفهمه کجا این برخورد، برخورد درستی بود.
اینجوری حرکت نکنم خوبه.
اونجا خیلی زیاد باشم و بپلکم تو دست و پا باشم، اونجا بده.
اینجور حتی جرء گرفتن اینجوری هم بده.
عجب!
قبلاها یه روابط طبیعی بوده.
تو روستاها الان شما برید ببینید به قدری به نیاز جنسی سالماند.
سالم بزرگ میشن اصلاً.
یعنی از اون اولی که وقتی بزرگ میشن اون هست، این هم هست.
بحث محرم نامحرم سر جاش هست.
سر زمین با هم میرن کار میکنن.
سر یه زمینی میرن با هم کار میکنن و بعدش سریع بحث ازدواج دقیقاً ران میشه تو سیستمشون.
لازمی نیست خیلی سلامتاند.
یعنی نه اینجوری که اصلا هیچی نمیدونه.
یعنی اطلاعاتش از کجا در میاره؟
اطلاعاتش از اینترنت در میاره.
یعنی از مزخرفترین جایی که میشه اطلاعاته میشینه چهار تا image search میکنه و image در میاره و چیز میکنه و هی میاد این کارو میکنه یا با بازیهای کامپیوتری که الان غوغا داره میکنه این بازیهای کامپیوتری.
بازیهای کامپیوتری که بعضی از آیکونهایی داره که خیلی پدر و مادرها نمیدونن.
پدر و مادرها باید بشینن این بازی، بازیها رو یاد بگیرن مثلا یا بفهمن این بازی...
آیکونهایی داره یهو بزنی کل سیستم همه برهنه میشه.
یعنی کل بازیکنای داخل اونجا همه برهنه میشن.
بعد پدر و مادر [خنده] چه بازیه؟
این بچه این بازی رو میخره و میاره پدر و مادر نگاه میکنه میبینه خب همه با پوشش کاملاً اسلامی.
بعدا میره واسه خودش بازی میکنه.
میره بلدن.
میره [خنده] بعد بازیهایی که خود الان داره جامعهشون رو منفجر میکنه و جامعه ما رو به تبع جامعه خودشونه.
الان بازیهایی هست که دقیقا شما شریک جنسی انتخاب میکنید و بعد نوشته هم جنس یا غیر هم جنس [سرفه] و فاصله اینی که شما هم جنس رو انتخاب بکنی به اندازه میلیمتر موسه.
که یه میلیمتر موث جابجا بکنی فاصله اینه که شما شریک جنسیت هم جنس باشه یا غیر هم جنس باشه.
و فاجعه درست میکنه اینا در جوامع خودشون هم داره این فاجعه رو درست میکنه.
بازیهاست.
روز بعدش که اونجا تولید میشه اینجا هست.
حالا نمیدونم چقدر اطلاعات دارید از بازیهای کامپیوتری و که چه فاجعهای دارن درست میکنن.
همین پنتاگون قبل از حمله به در حقیقت به عراق یه بازی رو چیز کرد.
یه بازی رو طراحی کرد و تو سایتش گذاشت که همه مونده بودن که چرا پنتاگون بازی داره طراحی میکنه.
چرا پنتاگون با، تو سایت خودش گذاشت و کل یعنی کل جمعیت کثیری رفت، میرفتن این بازی میکردن و این بازی باید توش مثلا باید بچه میکشت مثلا خب.
بچه، باید بچه میکشت کلی امتیاز میگرفت.
شما ببینید که آدم به فطرت پاک، اصلا بچه رو مگه میتونه اصلا بزنه تو صورتش که حالا بکشه و از اینکه امتیاز میگیره خوشحال هم میشه.
خب؟
و بعد برای جنگ عراق کلی از اینها رو اومدن امتحان کردن.
از میان کسایی که این بازی رو کرده بودن بردن تو جنگ عراق و اینجوری نیروها رو، نیروهاشون رو درست کردن.
لذا بازی آدم جدی بازی میکنه و بازی اصلا بازی نیست.
بازی خیلی کار جدیه و با بازی و طراحی بازیهای ضایع از خشونت و sex و فلان و اینا الان بدترین چیز رو دارن میکنن.
توصیه میکنم که اِاِاِ بدون.
اینا، اینا رو شما بدون.
چون پدر و مادرای چند صباح بعد ما شمایید دیگه.
اینی که هیچی نمی-- نه میدونه نه هیچی میفهمه.
نمیدونه بازیهای کامپیوتری یعنی چی.
بازی کام-- نه اینکه شما برید این بازی رو بکنید که یعنی همین.
بفهمید این بازیه مثلا بازی SimCityه.
بازی SimCity خیلی بازی خیلی خوبیه.
مدیریت شهریه.
باید جای چیزو تعیین، تعیین بکنی.
جای نمیدونم شهربری کجا باشه، آتش نشانی کجا باشه، نمیدونم اون کجا باشه.
آمبولانسها رو طراحی میکنی فلان.
تعیین میکنی مدیریت شهری میکنی بچه.
خب این، این یه بازی خوب.
نود و پنج درصد بازیها مزخرفن.
در اون زمان اینا ریخته تو این چیزا کلوپهای همین دست فروشای چیز که انواع بازی و CD و فلان اینا.
خدا رحم کنه.
ان شا الله که امام زمان اِاِاِ فرجت تشریف بیارن.
خیلی وضع خیلی بهم ریخته.
اوضاع خرابه.
خداya خداوند ما رو ببخش و بیامرز.
آمین.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خوشنود بدار.
آمین.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
آمین.
خدایا، خداوند ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.
آمین.
قلب ما رو به معارف نورانی قرآن و اهل بیت منور بفرما.
آمین.
دست ما رو در این دنیا و برزخ و قیامت از قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
آمین.
خدایا نسل و دودمان ما رو تا قیامت قیامت از مریدان و عاشقان و عارفان قرآن و اهل بیت قرار بده.
آمین.
همه مریضای اسلام، مریضای روحی و جسمی اگه خیر و صلاحشون در شفاست عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.
آمین.
همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب و مقام معظم رهبری رو در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.
آمین.
هر حزب و هرهای در هر جای این عالم به روح حضرت امام ع Hade واسط بفرما.
آمین.
خدایا پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خوشنود بدار.
آمین.
موانع ازدواج و اشتغال مسکن جوانان رو به فضل و کرمت از جلوی پای آنها بردار.
آمین.
مقام شهدا عالیص عالیتر بگردان.
آمین.
بنبی هال الفاتحه.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.