[سرفه] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
إِذَا اسْتَعِينَا صَلَّى الله عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّد جهت شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص حضرت امام، همه گذشتههامون، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون، الفاتحه ما الصلاة.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّد صفحه دویست و سی و دو [سرفه].
بسم الله الرحمن الرحیم.
قَالَ ٱجْعَلْنِى عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ.
وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُۚ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ.
وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ.
وَجَآءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا۟ عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُۥ مُنكِرُونَ.
فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِ بِأَخٍ لَّكُمْ مَنۡ أَبِيكُمۡۚ أَلَا تَرَوۡنَ أَنِّىٓ أَوۡفِ ٱلۡكَيۡلِ وَأَنَا۠ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ.
فَإِن لَّمۡ تَأۡتُونِ بِهِۦ فَلَا كَيۡلَ لَكُمۡ عِندِىٓۖ أَلَا تَقۡرَبُونَ.
قَالُوا۟ سَنُرَاوِدُ عَنۡهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ.
وَقَالَ لَفِتۡيَٰنِهِ ٱجۡعَلُوا۟ بِضَٰعَتَهُمۡ فِي رِحَٰلِهِمۡ لَعَلَّهُمۡ يَعۡرِفُونَهَآ إِذَا ٱنقَلَبُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِمۡ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ.
فَلَمَّا رَجَعُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَبِيهِمۡ قَالُوا۟ يَـٰٓأَبَانَا مُنِعَ مِنَّا ٱلۡكَيۡلُ فَأَرۡسِلۡ مَعَنَآ أَخَانَا نَكۡتَلۡ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ.
قَالَ هَلۡ ءَامَنَكُمۡ عَلَيۡهِ إِلَّا كَمَآ ءَامَنتُكُمۡ عَلَىٰٓ أَخِيهِ مِن قَبۡلُ فَٱللَّهُ خَيۡرٌ حَٰفِظٗا وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّـٰحِمِينَ.
وَلَمَّا فَتَحُوا۟ مَتَٰعَهُمۡ وَجَدُوا۟ بِضَٰعَتَهُمۡ رُدَّتۡ إِلَيۡهِمۡۖ قَالُوا۟ يَـٰٓأَبَانَا مَا نَغۡوِىۖ هَٰذِهِۦ بِضَٰعَتُنَا رُدَّتۡ إِلَيۡنَاۖ وَنَمِيرُ أَهۡلَنَا وَنَحۡفَظُ أَخَانَا وَنَزۡدَادُ كَيۡلٗا بَعِيرٖۖ ذَٰلِكَ كَيۡلٞ يَسِيرٞ.
قَالَ لَنۡ أُرۡسِلَهُۥ مَعَكُمۡ حَتَّىٰ تُؤۡتُونَ مَوۡثَقٗا مِّنَ ٱللَّهِ لَتَأۡتُنَّنِى بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يُحَاطَ بِكُمۡۖ فَلَمَّآ ءَاتَوۡهُ مَوۡثَقَهُمۡ قَالَ ٱللَّهُ أَعۡلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٞ.
وَقَالَ يَٰبَنِىَّ لَا تَدۡخُلُوا۟ مِنۢ بَابٖ وَٰحِدٖ وَٱدۡخُلُوا۟ مِنۡ أَبۡوَٰبٖ مُّتَفَرِّقَةٖۖ وَمَآ أُغۡنِى عَنكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٍۖ إِنَ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِۖ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُۖ وَعَلَيۡهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ.
الصلاة.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّد خیلی خب ببینید بعضی از بخشهای قرآن هست که از مطالب انباشتهای و مدمجتری برخورداره.
بعضی از بخشهای قرآن هست که یه مقدار مطالب باز باز گفته شده.
شما مثلاً میبینید که در اون آیه مربوط به همین سوره که بحث عصمت رو داشت میکرد، میدونستید مطلب خیلی مدمج و فشرده گفته شده.
بعضی جاها القرآن هست که بازتره.
یعنی مطلبی ااا اونقدری که اون جاهای متراکم مطلب داره، مطلب نداره.
مطلبی چیز نداره، خیلی بازتر گفته شده به هر حال.
حالا ما برای همین یه مقدار طولانیتری خوندیم که مطالب یه مقداری ممکنه که کمتر باشه.
توی ذیل آیات، بعضی آیات میشد مثلاً دو هفته یه آیه رو توضیح میدادیم.
خب اینجا هم الان میدونید که خب یه مقداری مطلب داستانیتر میشه و بازتر میشه.
اینجایی که میفرماید قَالَ ٱجْعَلْنِى عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلۡأَرۡضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٞ.
مطلبی که خدمتتون عرض کردم هفته پیش با عرض معذرت از کسایی که سایتو دیدن و دهنحت بحث همین متخصص متعهدو کردیم که تو جاهای قرآ-- جاهای مختلف قرآن بحث متخصص متعهد رو میاره به همون صورتی که قاعده عقلاییش هست که حالا مفصل توضیح دادیم جلسه قبل بود انشاالله سی-سیدیش اگه اومد بیرون رو ریست کنیم.
اینه که یه سوالی اینجا مطرح شده و اون که یوسف وقتی که از زندان آزاد میشه و عزیز مصر میشه چرا نمیاد چیز بکنه؟
نمیاد یه پیغامی، یه پیکی آخه کاری نداشت که بالاخره این میدونست که پدرش به چه روزوایی دچار شده و چقدر اوو دوست داشته و بعداً این رفته تو چاه و چنین شده و چنان شده و خودش هم میدونست که [خنده]"وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا هُمْ لَا يَشْعُرُونَ" تو چاه که بود اصلا بهش وحی شده بود، الهام شده بود که از چاه در میاری این اتفاقها میفته.
حالا یه موقعی منزل عزیز مصر میگیم که حالا مثلاً حالا غلام اونجاست و توانایی نداره این چه کاری بکنه.
یه موقعی تو زندانه توانایی نداره.
یه موقع دیگه عزیز مصره خودشه.
یعنی چی توانایی نداره؟
دیگه اینجا توانایی داره.
خب یه پیامی چیزی بفرسته بگه بابا من زندهام مثلاً این، این اونجا اینجوری پدرش داره حرص میخوره این اینجا عزیز مصر بازم-- ببینید تو این داستان حضرت یوسف و در خیلی از داستانهایی که اتفاق میفته یا داستانهای قرآنی مثل داستان خضر بحث قضاوت بعضی وقتها به باطنه.
یعنی یوسف به لحاظ ظاهری بله خب اول قضیه باید یه پیامی بفرسته اصلاً خودش میره.
حالا ده روز مرخصی بگیره بره مثلاً با پرواز اختصاصی بره مثلاً راه عزیز مصره دیگه.
بره پیش پدرش، پدرش رو ببینه برگرده.
یه نکتهها قبل این یه تو پرانتز یه نکته دیگه هم بگم.
یه مطلب دیگهای هم که اینجا هست خیلی جالبه که یوسفی که فلسطینیه و کنعانیه دقیقاً عزیز مصر، عزیز مصر شده.
این مهم نیست که آدم کجا داره کار میکنه.
این حالا بحث ملیگرایی به این صورتش که نه حالا تو، تو اینجا چطوری باید وایسی تو همین جا کار بکنی مثلاً.
مهم اینه که کسی داره کار میکنه.
حالا چه این ور دنیا، چه اون ور دنیا داره کار میکنه.
مهم اینه که داره کار میکنه.
مهم اینه که خوب کار میکنه.
مهم اینه که آبی تو آسیاب دین داره میریزه با این کارش.
حالا فلسطینیه که فلسطینیه.
فلسطینیه ولی داره توی مصر کار میکنه.
یعنی کارش تو مصره و یه پست بالایی تو مصر داره.
در حالی که یه کشور دیگهست.
خب این جور ملیگرایی که "مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ" اصلاً بحث ملت در بحثای دینی ما که ما باید از کیا دفاع بکنیم، از کیا دفاع نکنیم.
ملت اسلام یعنی چی؟
آیا مرزبندی-- مثلاً ببینید توی ایران, تو آمریکا مثلاً به زمینه مر-- یعنی کسی رو آمریکایی میگن که در زمین آمریکا متولد شده باشه.
یعنی اگه اونجا متولد شده آمریکایی محسوب میشه دیگه.
درسته؟
همینجوریه دیگه، نه؟
کسی متولد آمـ-- مثلاً تو ایران به خونه.
یعنی ممکنه یه نفری هم شناسنامه ایرانی داشته باشه یعنی، یعنی ایرانی محسوب شه هم آمریکایی.
چون که به خون ایرانی محسوب میشه، به زمین آمریکایی محسوب میشه.
این یه بحثه کلاً اینکه یه نفر یعنی ملت اسلام چجوری شکل میگیره؟
مل، "مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ" با اینکه ابراهیم مال چیز نیست، ابراهیم مال همشهری پیغمبر نیست اصلاً ابراهیم که.
حالا یه جای دیگهست.
میگه "مِلَّةَ أَبِيكُمْ" این ملت اسلام اینجوری نیست که اینقدر ذهن آدم به-- حالا این داره توی اون طرف دنیا کار میکنه، داره خوب کار میکنه، درست کار میکنه، خ-خدایی کار میکنه، برای خدا کار میکنه و حالا به هر مقامی هم رسیده، رسیده.
این فلسطینیه تو م-مصر داره کار میکنه.
عزیز مصره، اونجا داره آب تو آسیاب دین، مشکلات مردم رو حل میکنه.
این که بحث ملیگرایی به این صورتی که حالا یه عده دارن خیلی هم حالا گاهی اوقات یه جور دیگه ملیگرایی درسته منتها به ملت اسلام، به ملت اسلام.
به اسلام خدمت کنه، به این خدمت بکنه، تو هر جای دنیا باشه خدمت بکنه.
این حالا یه نکته تو پرانتز.
این که بحث قضاوت به باطن کردن و توی سراسر این داستان شما میبینید، ببینید یعقوب به ل-- یوسف تو اینجا تقریباً میشه گفت البته صراحتی نداریم که الان دیگه پیغمبره ولی تقریباً میشه گفت شاید اینجاها دیگه پیغمبره.
اِممم...
او خودش علم داره، علم غیب داره.
میدونه که ببینید گاهی اوقات اینا بحث فضولی نمیکنن تو کار خدا.
یعنی باید نصاب صبر یعقوب به نصاب برسه.
یعنی داره پدرشو به نصاب خودش میرسونه یوسف.
یوسف وگرنه ببینید، میبینید که اتفاقاتی میفته این وسط.
برادرشو تو ادامه داستان میبینید که برادرشو، برادرشو به تهمت سرقت میگیره.
یعنی یه کاری میکنه که برادرش متهم به سرقهش هستن.
خب این چه حکم شرعی داره؟
یعنی چه چیز ظاهری داره؟
اینا بحث باطنه.
اگر میبینید خضر میزنه آدم میکشه مثلاً.
یا میزنه، یا یه، برمیداره دیوار درست میکنه.
تو یه جایی که terwijl این کشتی سوراخ میکنه، این کارا رو میکنه بنا بر این نیست که کار باطنی بر اساس ولایت انجام بدن.
بر اساس ظواهر ش-شریعت باید انجام بدن.
این بنا نیست ولی بعضی وقتها میکنن.
اینی که در روایت اومده حضرت مهدی برای شکلگیری انقلاب به سبک خضر عمل میکنه یعنی همین.
یعنی اینجوری نیست که این مال دست اونه بگه خب قاعده ذلت فقهیه دیگه.
این آقا ذلته.
یعنی د-دستش روی ماله.
وقتی این ماله، مال، مال اینه.
اینجوری نیست.
این مال تو خونه اینم شده برمیداره میکشه بیرون به ولایت یعنی به ما میگه مال، مال تو نیست اصن.
حالا اینجوری حضرت مهدی شروع میکنه یعنی کارشو اینجوری شروع میکنه.
یعنی با قضاوت به باطن شروع میکنه.
که اینجوری نیست که مثلاً بگن خب همه اموال خب اونای که آمریکاییها که دست خودشونه، خب اموال اینا هم که آفریقا هم که مال ندارن.
اونا هم که خب مثلاً اینجوری اگر میاد که ما داریم اینو و اینم یه چیزیه که تحت تدبیر داره انجام میشه.
ببینید تو همون جایی که تو سوره کهف بحث دیوارها رو درست میکنه بعد که موسی اعتراض میکنه به خضر که میگه که خب اینو که تحویل نگرفتم حالا دیوارو چرا درست میکنی؟
میگه [ Non-Persian dialogue ] پروردگار خود اینجوری اراده کرده.
اراده پروردگار پشت سر این قضیه است که ما باید اینو درست بکنیم این دیوارو که اینا این...
[Non-Persian dialogue] که این دو تا بچه یتیم این بزرگ این کنز و گنج خودشون از زیر این دیوارها دربیارن.
اراده پروردگاره.
[Non-Persian dialogue] میگه [Non-Persian dialogue] خدا به من یاد داده این کارو.
من تحت تدبیر و تحت امرم این هم چه کاری انجام میدم.
اینجوری نیست که مثلاً حالا سر خود یا بحث متهم و سرقت کردن برادرش.
اینا دیگه کارهای باطنیه.
یعنی قضاوت بر باطنه.
روی یک اتفاقش که باید بیفته.
لذا خدا هم تایید میکنه کار یوسف رو.
میگه [Non-Persian dialogue].
ما خودمون این فریب رو یادش دادیم.
اصلاً ما یاد دادیم.
ما گفتیم که یه همچین کاری انجام بده.
میخواد این داستانو نگه داره.
ببینید قراره که صبر یعقوب به نصاب برسه.
خب؟
چجوری؟
این یعقوبی که در حسرت یوسف داره میسوزه.
حالا برادرشم اومده ازشون پیمان گرفته که نکنن اینم ضایع، ضایعش کنید.
خب؟
میثاق گرفته و چه کرده و همه این کارا هم کرده.
ولی این یعقوب، این بنیامین هم باید جدا بشه از چیز و اینو یوسف میدونه.
بنیامین هم باید جدا بشه از یعقوب.
این جمع متفرق بشه تا یوسف با-- تا یعقوب بازم [Non-Persian dialogue] باید چشمش سفید بشه تا بعداً بگه [Non-Persian dialogue] هشتاد فرسخی بو یوسف بشناسه.
بالاخره این رایگان که نمیدن که.
به یوسف به یعقوب که رایگان...
خیلی وقتها اینا ما واقعاً فهم ضعیف رای فضولی چرا کند؟
یعنی چه اتفاقاتی قراره بیفته؟
چه مشکلاتی باید طی بشه؟
باید چه چشمایی سفید بشه؟
چه خون دلای آدما بخورن تا چه اتفاقی براش بیفته؟
ما اینو نمیدونیم.
تو اون جمع قرآن حالا بیایم اگه یه موقع آقای همت میگفتش که من دعا نمیکنم.
مثلاً دعا نمیکنم.
میگفت دعا کنم هم قصد نمیکنم.
عرض این مال آقای همته.
گفت دعا بکنم هم قصد نمیکنم.
یعنی میگم من خب من چه بگم مثلاً این مریض برای چی خوب بشه؟
مگه چه فضولی به من؟
این شاید باید مریض باشه فعلاً.
یعنی چرا من باید فضولی بکنم که این مریضه خوب بشه؟
بعد عاجلاً و کاملاً خدا ، خب ب-به من چه مربوطه؟
مگه، اه، مگه من صاحب مثلاً تشخیصم که بدونم چه اتفاقاتی در این چه عقبهای داره، چه بعدی داره، چه قبلی داره، به کجا میخواد برسه، چه آدمای مختلفی باید به کجا برسن با مریضی این؟
من چه میدونم مری-- دعا بکنم که این مریضی سریع خوب بشه مثلاً.
لذا آقای همت میگفت من یه دعا نمیکنم.
دعا بکنم قصد نمیکنم.
یعنی حافظ وظیفتو دعا گفتن است و بس.
در بند آن نباش که نشنید یا شنید.
نه اینکه عمل کرد یا نکرد.
نشنید یا شن-- اصلاً نشنید یا شنید.
من اصلاً کاری ندارم که شنید یا نشنید.
بحث آقا اگرم گفتن که مریضو دعا بکنین مریض دعا بکنیم، دعا میکنیم.
فضولی هم نمیکنیم.
فضولی هم نمیکنیم.
یه موقع هست دعا خیریت تو خودشه آدم دعا میکنه.
[Non-Persian dialogue] خب خیره دیگه.
خب دیگه خیریت تو متنش.
بعد خدایا اینقدر پول به من بده.
من از کجا میدونم که د-درسته؟
خدا فلان مشکل س-- عاجلاً و فلان برطرف کند [خنده] به من چه مربوطه؟
خب؟
یعنی واقعاً آدم خودشو اگر واقعاً به خدا ماها ایمان داشته باشیم، ماها ایمان داشته باشیم، این قراره به یک نصابهایی برسه دیگه.
یه چیزایی باید بشود.
خدا خیر مقدر کن.
خدا آقا باید به خیری به وجود...
یعنی اینا خوبه.
خدا خیر مقدر...
ما چه میدونیم که چه خوبه، چه بده؟
برای چی دعا کنیم؟
برای چی دعا نکنیم؟
دعا کن، دعا کنید بخونید دیگه حالا دیگه میخوایم دعا کنیم دعا کنید بخونید.
ما اجاز شهوانی بخونیم این همه دعا هست بخونیم.
خب؟
ایناس که باطن-- اون عالم به باطن میبینید که این کارا رو نمیکنه.
این حرکت رو انجام...
قضاوت به ظاهر خب بنا بر قضاوت ظاهر تو تمام متن حالا این داستان میخوام یه نگاه از بالا داشته باشید به این فرآیندی که میگم.
میبینید میثاق میگیره ولی میگه [Non-Persian dialogue].
من رو حساب عادی باید شما یه بچه ما رو رفتی ضایع کردی، یه بچه دیگه رو من میخوام به شما بسپارم میثاق میگیرم همین.
این رو کار ظاهری که من باید بکنم.
من یعقوب این کار ظاهری که باید بکنم.
اینا کارهای ظاهریایه که ما باید انجام بدیم.
ظاهر هم باید ببینیم سر کار.
ولی رزقو که خدا میده که.
رزقو که من در نمیارم که ظاهراً ما میریم سر کار، ظاهراً.
ولی این کار ظاهری که ما باید بکنیم بالاخره.
ما باید بریم دکتر ظاهراً.
خب؟
ولی دیگه اینجوری نیست که.
برای همین باز دوباره بحث توکل و تمرکز رو به بحث توکل که تو اینجا هی میبینید فرق موحد با غیر موحد.
تو اینجا فرق داستانگویی قرآن و داستانگویی دیگه که اینجوری شده رفت اونجا بعد اینجوری اومد و بعد رفت و...
اصلاً سر داستان نمیگی که تو داستان میبینید که فرق داستانگویی موحدانه یعنی چه؟
توحید توی کار یوسف داره موج میخوره، تو کار یعقوب داره موج میخوره.
خود پشت پرده داستان اد-- آخر داستان میفهمید که تمام این حوادث [سخنگوی 1: یعقوب و انه لذو علم لمعلم] اصلاً خودک میدونست با این چیزی که ما بهش گفته بودیم [سخنگوی 1: انه لذو] منتها نصاب صبر باید میرسیده نصابش.
یعنی باید یوسف تا اون ب-- برای همینه که اگه امیرالمؤمنین میگه که تو نهج البلاغه داره که میگه [سخنگوی 1: حتی یکن الحتف في التدبیر] میگه هلاک تو تدبیر کردنه.
میگه [سخنگوی 1: تضل الامور للمقادیر] امور رام مقادیرن [سخنگوی 1: حتی یکن الحتف في التدبیر] هلاک تو تدبیر کردنه.
خلاصه بحث تدبی-- آقا من هی فک-- هی خودمو در بیار میکنم.
اوه یه اتفاقی داره بیفته.
موحد میگه [سخنگوی 1: لذو علم لمعلمناه] میگه بالاخره به اون کاری که خدا انجام میده و اویی که از همه مدبّره، از همه رحمانتر، از همه رحیمتر، از همه عالمتر، از همه حکیمتر، از همه چی، از همه دلسورتر از همه چیتر، از همه، از همه همه چیتره.
خب؟
از همه همه چیتره اون یه جور دیگه از کارش.
این میشه این محتوای این آیاتی که میخوایم بخونیم.
این یه نگاه محتوایه.
البته اونجا میگه [سخنگوی 1: نی حفیظ علیم] رو قواعد می-- رو قواعد میرن.
میبینید که امیرالمؤمنین این اشکالی که به امیرالمؤمنین میکنن میگن توکاته امیرالمؤمنین چرا این همه چیزای ضایع رو گذاشته سر حکومت؟
مگه امیرالمؤمنین باطن فهم نیست؟
چرا کُمیت رو گذاشتی که در اصل بهش گفته که عبارت و نکتهش اینه که تو به درد دعاخوانی میخوری.
تو به درد این میخوری بشینی دعاخوانی بخونی.
آدم خوب، آدم مثبت فلان.
ولی گذاشته حاکم حیدرزاده گند زده به کشور رفته.
بهش هم یه نامه نوشته.
برید ببینید نامه نوشته سر تا پاشو لجن گرفته.
ببین همین، همین کُمیت که دست میگیره تو صحرا میبردت فلان.
قضاوت به ظاهره آدم خوبیه، آدم خوبیه باید بذاریمش سر کار دیگه.
یا همون منذر بن جارد عبدی رو ببینید تو چی؟
میگه [سخنگوی 1: تعمر دنياك خراب آخرتك] دنیاتو به خراب آخ-- یعنی دنیاتو آباد کردی به خراب آخرتت.
خب؟
بعد میگه اگه، میگه اگر اینی که به من رسید حق باشه، اینا یعنی قضاوت ظاهره [سخنگوی 1: لئن بلغني أنك حقا لجمع لأهلك ششاً عليك خير من] اگه این چیزی که نامهای که به من فرستادن من قضاوت پیش از موعد نمیکنم.
این شتر تو خونهتون، اون بنده کفش از تو بهتره.
تو اندازه بنده کفش هم نمی ارزی اگه.
بعد میگه کلاً اینجوریه.
میگه [سخنگوی 1: ومن کان بصفتك فليس لأهله من you سببه بفقر أو ينفع به أمرًا أو يلاله قدرًا أو يشك في أمانته أو يمن على جبايته] هر کسی که شبیه تو باشه نه میشه پاسدار مرزها بهش سپرد، نه میشه جبایه ات خراج بهش سپرد، نه میشه این کار.
به درد هیچ کاری نمیخوره این آدم.
خب؟
تو به درد هیچ کاری نمیخوری وقتی متعهد نیستی.
علتش اینکه دیدی بعدش هم امیرالمؤمنین در مورد همین منذر بن جارد عبدی میگه آقا این کسی که مملکت داری میخواد بکنه میگه این منذر یه آدمی بود که [سخنگوی 1: نزار فی عطف] خیلی اینجوری، اینجوری جا میخواد.
خیلی آدم شیک این مدلی بود [سخنگوی 1: نزار فی مختال فی بردای] جامههای شیک میپوشید و خوشتیپ.
میرفت از هاکوپیان نمیدونم چیز میخرید و samsoniteشون میگرفتن اینجوری [سخنگوی 1: تفال فی شراکی] میگه یه همچین آدمی که [سخنگوی 1: تفال] طفلی یعنی همون تف.
خب؟
شراکی یعنی، یعنی همین کفش رو تف میزد قشنگ شیک میکرد، برق مینداخت فلان.
این تو به درد بالاخره داره مهمونی میخوری [خنده] خب؟
به درد کسی که بخواد [سخنگوی 1: تفال فی شراکی] و نمیدونم حواسش به این بود دو ساعت جلو آینه وایسته و نمیدونم سشوار اینجوری بکشه و...
این به درد چیز نمیخوره، به درد مملکت داری نمیخوره.
خب باید سراسیمه باشی.
نمیشه این با این همه رسیدگی به خود و به اینقدر به خودش برسه و نمیدونم حواسش باشه کت شلوارش از کجا بخره و نمیدونم چی؟
این که به درد مملکت داری نمیخوره.
یه همچین تیپ و روحیه ای.
از این قراره.
همین امیرالمؤمنین که همچین حاکمهایی انتخاب میکنه، همین امیرالمؤمنینی که میگه [سخنگوی 1: والله لو شئت أن أخبر كل رجل منكم بمخرجه ومولجه وجميع أشأنه لفعلت] والله اگه بخوام بهتون بگم هر کدومتون کجا میرید، تو کدوم سوراخ میرید، قبلتون چی بوده، بعدتون چی بوده؟
والله میتونم بهتون بگم [سخنگوی 1: ولكن أخاف أن تكفروا فی رسول الله] میترسم که کافر شید به رسول الله به خاطر این حرف من.
بگید که این از رسول الله هم زد بالا.
رسول الله هم این کارو نمیکرد.
خب؟
من میدونم ولی به من قضاوت ظاهره.
امیرالمؤمنین اینجا، امیرالمؤمنین رو حاکمه و امامه و اینجا.
قسیم النار والجنة اونجاست نه اینجا.
اونجا قسیم النار والجنة، اینجا امیرالمؤمنین پسر علی ابن-- پسر ابی طالبه حاکمه، قضاوت میکنه.
ع-- پیغمبر هم گفته انما اغزی به اینکم بالبیانات الایمان.
من تو محاکم قضایی به بیانات الایمان قضاوت میکنم، خود امیرالمؤمنین هم یه یهودی میاد زرеш رو برمیداره، خودش تو مملکت خودش نمیتونه از اینو بگیره.
اینم یعنی امیرالمؤمنین.
یعنی خودش زرع خودش از دست یه یهودی نمیتونه بگیره چون که شاهد نداره.
قاعده ذو اليت هم هست.
قاعده ید هست، ید ملعونه یا چی-- خودش تو مملکت خودش زرع از یه یهودی نمیتونه بگیره.
خب؟
اینه.
ولی غیر این گاهی اوقات قضاوتهای به باطن، کارهای باطنی کردن اینا هست.
خدا اینو میگه ، تو آیات میبینید حالا.
خب اینم از این.
و کذلک مکّن و این نگاه overall رو داشته باشید که آیاتی رو میخونیم، چی داشته باشه؟
این فهم توحیدی، این، این جور فهمی تو آیات هست.
بله، بله.
مثلاً اینجوری اگه مثلاً، مثلاً تحلیل کنیم برخوردای افراد یا چهار پیامبران و الی آخر و اینا، یعنی چون کلاً تحلیل کردنش آخه خیلی بیشتر فقط درآوردن گاهی اوقات حکمتهاش میتونه سود داشته باشه و الا یعنی اگه کاری باشه که به عقل ما بخونه خب برخورد رو ظاهری کرد- بله اگه نخونه برخورد رو باطنی کردن.
نه ببینید قاعده بر اینه که همینی که پیغمبر میگه انما اغزی به اینکم بالبیانات الایمان.
اگه بخوان همش برخورد به باطن بکنن و به باطن ولایت برخورد بکنن اسوه نیستن اصلاً.
خب؟
ببینید همین که امیرالمؤمنین زرعش رو نمیتونه تو مملکت خودش زرعش رو نمیتونه از دست یه یهودی دربیاره، این، این اسوه است برا ما.
خب؟
این نشانه اسوه ای...
ولی همیشه قاعده بر این نیست که اینجوری بگذره.
حالا تو اونجا اسوه نیست خب نیست.
ولی یه، یه پیامی داره.
اینی که شما میبینید که، اِاِاِ-- پیام بده به حدی که خب اینا قضاوتهای باطن هم میکنن.
برای همین جا به جا وقتی اینجوری شده میبینید خدا خودش رسماً اومده دفاع کرده.
میگهِ .
ما خودمون یاد دادیم همچین کاری بکنن.
ما خودمون گفتیم.
اون داداشش میموت تموم سرقه بکنه آبروشو ببره تو مصر.
خب اینجوری به خاطر اینکه قراره، قراره چی بشه؟
قراره باز دوباره یعقوب یه مشکلات جدید بهش برسه.
این جمعشون پراکنده بش باز دوباره.
تازه داداش بزرگم تو مصر بمونه.
بنیامین هم که اونجوری، یوسف هم که اونجوری، اینجوری بشه که اون به نصاب صبرش برسه، همین.
اسوه، اسوه، اسوه نیست.
اینجاهاش دقیقاً اسوه گی نداره.
ولی اینجوری هم که برگردیم بگیم که چه اشتباهاتی میکنن.
نگاه کن مثلاً این، اینم از بس-- ببین یوسف تو هم مثلاً یوسف، تو هم مثلاً دیگه ببین به چه چیزهایی ت-تمسک جست و چه کارایی کرده و این.
این میخواد داداششو نگه داره.
میخواد، میخوان به-- خود قرآن میگه.
میگه الا حاجة فی نفس یعقوب قضاها.
یه حاجتی تو نفس یعقوب داره اون برآورده میشه .
داره اون برآورده، داره تمام این قراره یه حاجتی در نفسي-- قراره یوسف به، به این خانواده به هم برسن به از اون که تو این زمینه همه امتحانهای خودشونو پس بدن.
خب؟
حالا چجوری این بنیامینو نگه داره اینجا؟
چجوری باید نگه داره؟
به یه-- همینجوری نی-نگهش داره که اون نمیشه.
میگن ما چیز سپردیم.
به یه-- میگم چجوری باید با چه قانونی اینو نگهش داره؟
قانون کشور خودش اینه که اگر کسی دزدی کرده باشه خودشو نگه میدارن کار بکنه.
قانونی که مصر اینجوری بوده.
خودشو نگه میدارن کار بکنه تا جریمهشو بپردازه.
با این قانون میتونه نگهش داره.
خود خدا میگه، خود خدا هم دفاع میکنه.
میگه ، اسوه به این معنا اسوه نیستن.
به این معنا اسوه نیستن.
قضاوته به باطن میکنن.
نه منظورم این بود که تحلیل رفتار مثلاً پیامبران و ائمه اگه باب مثلاً استدلال کردن و حالا عمل کردن اونها بنابر باطن بخواد برای ما باز بشه، هر ال-- هر حرفی که مثلاً حالا هر عملی که مثلاً معصومی یه چیزی انجام داده راحتاً میتونه باطن interpret بشه.
نه مثلاً بعد از انقلاب مثلاً خب کلی مثلاً هنوز اون موقع میگن نه یه برخورد عقلاییه کاملاً هم قابل درکه.
کلی هم مثلاً سؤال من اینه کلی بحث و جدل، ولی راحت هم مثلاً وقتی باز باشه این برخورد به باطن 100 درصد رو برداریدن و عمل کردن.
ببینید اِاِاِ میگم بنا بر این نیست که ما از اول بگیم که هر جا کم آوردیم بگیم-- بحث جا کم آوردیم نیست، که هرجا کم آوردیم بنا بر خود باطن کردن و یه باطنی دیدن و بالاخره اینجوری بود و...
که تا مثلاً در این توجیه های بیخودی که مثلاً خب چرا حضرت علی نرفت صریفه؟
چون که مشغول، مشغول کفن و دفن پیغمبر بود.
خب چه توجی-- این همه آخه اعتقادات تو تاریخ اسلام میخواد بیاد توش.
چون که حضرت مثلاً حالا گیر داده به مثلاً اینکه کفن و دفن پیغمبر رو تازه بعد دو روز دفن میشه.
نه به تاریخ میخوره، نه به مثلاً به عقل میخوره که همچین کاری بکنه، نه به چی...
خب قرار نیست در درجه اول همچین بابی باز بشه، ولی همچین بابایی باز شده بعضی وقتها.
ببخشید.
بله چه مقنعهای داره این کسایی که کلاً ائمه، پیامبران مشغول تشریع بودن- بله که یه دفعه وارد عالم تکلیم بشن و یه کاری از اون جنس کنن؟
یعنی نگاه کنین ببینید اینا رسولن، رسولن.
خب یه ذراتی که ، یه ذراتی که میدیدن خب یه موقع ببینید اینجاها جاهاییه که ما قضاوت دست ما بسته است.
یه موقع هست امام حسین دیده که خ-- گفته [سرفه] [خنده] «إن الله شاء أن يراك قتيلا».
خدا تو رو میخواد کشته ببینه تو این صحرا.
اینه که اِ!
من قراره کشته بشم؟
خب من باید «لا تغرید کن لتهلک» هست.
من نباید برم.
خب اگه مرگه، زن و بچه، چرا زن و بچه؟
نه من، من خدا میخوام تو رو کشته ببینم اینجا، زن و بچه تم آواره.
من میخوام تو رو اینجوری ببینم.
دیگه اینجا چیزی نیست دیگه.
اینجا بحث این نیست که من مامور به تشییم، تشییع به من گفته «لا تغرید کن لتهلک» من باید نرم، من باید چیکار کنم؟
ببینید [مکث] قابل فهم دیگه برای ما نیست که کجا داره این کارو میکنه و با چه م-مناتی.
ولی اینجوری نیست که دست یک ر-- چون که رسول به ظاهر رسوله در باطن ولی خداست.
خب؟
دستش بسته نیست که بگیم تو مأموری به ظاهر و [خنده] ما مأمور به تشیییم.
او میگن یه جایی که اونجا هبوط کرد، ه-هبوط، نه ببینید هبوط کرد باید هبوط میکرد.
اگه ببینید علامه یه جا برمیگرده میگه که این اتفاق، اتفاق...
بعضی اوقات نگاه کنید یه جوری بحث نکنیم که شیطان باید از دست در رفت مثلا.
مثلا سلطنت خدا بر شیطان باید بین رفت.
مثلا ب-- اه مثلا رفت مثلا خراب شد مثلا این چیز.
نه بابا این شیطان به امر خدا این کارو انجام داده.
اگه علامه در تفسیر این جاها میگه باید این اتفاق میفتاد.
اصلا باید این اتفاق میفتاد.
اینجوری نبود.
باید آدم فریب، فریب شیطان رو می خورد به مدد خودش [مکث]، به مدد خودش یعنی خود آدم مدد کرده به شیطان که او رو فریب بده و باید این فریب رو می خورد.
که این هبوط، اونجا بحث که رسیده اینجا «إن الله اصطفى آدم» اینجا آدم مصطفی هست.
باید یه عالم تشکیل می شد.
باید شیطونی می بود.
باید شیطان باشه.
اگه شیطان نبود...
ولی لعنت به شیطان مثلا شیطان حذف بشه از این عالم مثلا.
اصن باید شیطان باشه.
شیطان نباشه که مؤمنین مؤمن نمیشن که.
after حالا، حالا یه موقع هست دیگه تکلیف منه.
بحث ما چیکار داریم به آدم، به پدرمون.
خب تکلیف منم و شیطان و خدا و این شیطونی که میگه «ألم تر أنا أرسلنا الشياطين على الكافرين تعذبهم عذابا».
قشنگ مشورت دست خود خداست.
اینجا افصارش دست خدا...
میگه ما شیطان رو دیدی ور می- ول میدیم بیاد طرفت.
«على الكافرين تعذبهم عذابا» برای اینکه بیاد تحریک بکنه، بیاد گاز بگیره.
خب؟
اگه گازت گرفت [مکث]، یه این، این سگی که خدا ول میده، این سگ این میگن کله معلمه، این حریم داره برای اینکه جز مؤمن اینا [مکث]، دیدین سگا که میشناسن کی بیاد کی نیاد، کی اهلیه، کی اهل خونهست، کی اهل خونه نیست.
اگه اهل خونه نباشه پارس میکنه نیاد.
اگه اهل خونه باشه مثلا بیاد مثلا تو.
این سگه اگه گازش گرفت این فریاد سگ گاز زده اینه که [لنگ لنگ] تو این تاریخ مشروطه اینش گذاشته.
نمیدونم [نامفهوم].
این، این سگ گاز گرفتهست.
این سگ گازش گرفته، این اینج-- فریاد اینجوریش دراومده.
مال چهارصد سال پیشه بالاخره گذشته بالاخره این چیه الان روشنفکریش، روانشناسییش، دیگه میگن جامعه شناسییش، این فریاد [زنگ موبایل] تکلیف ما اینه که وظیفمون رو انجام بدیم.
وظیفمون رو خواستن.
ولی شما نمیتونی یه ولی الله رو ببندی.
شما نگاه کنید یه جوری نباید بحث بکنیم که یهویی سر داستان خضر پیغمبر کم بیاریم.
بگیم که [زنگ موبایل] اِ چه کارایی میکنه ها مثلا.
چه کارایی کرده.
خب این کارایی که کرده شما به چه حقی داره خضر به عنوان ولی خدا بزنه یه دو تا بچه بیگناه بکشه [مکث]، یه بچه بیگناه بکشه.
حالا هنوز تا...
میگه این بعدا نمیدونم چشی میشه.
خب بعدش چه ربطی به الانش داره؟
شما به چه حقی حق داری بزنی بعدا یه نفر چی میشه بزنی بکشیش [مکث]، کشتی رو سوراخ میکنی.
کی بعدا میخواد یه اتفاقی بیفته؟
حالا این کشتی رو قتل نفس محترمه میکنه.
ببینید قتل نفس محترمه میکنه.
امیرالمؤمنین حق داره گردن یه آدم بزنه حق داره.
حقشو داره.
شما نمیتونی جلوش و بگیری.
تو حقش هم نداری.
امیرالمؤمنین حق داره بیاد یه گردن آدم بیگناه بزنه.
این حقو داره.
دیگه از خضر که پایینتر نیست که.
اگر مأمور، کی مأمور به باطن میشه؟
اون خودش میفهمه که مأمور، کی مأمور به باطن میشه.
خودش میفهمه.
او-- در این زمینه عسوه نیست.
حالا همه زمینهها عسوه نیست که.
تو مأمور به تشریع عسوه است.
اگه زد یه آدمکش عسوه نیست.
اگه زد مثلاً یه نفر همینجوری یه جا گفت یه بچه سر برد مثلاً.
بعد گفت چرا؟
گفت یه چیزی من میدونم شما نمیدونید مثلاً.
بعد این نمیشه خب ما هم بزنیم سر بریم.
من به من یه چیزیه بالاخره چیزایی بود ما مثلاً [خنده] ما چیزایی میدونیم.
اینجوری نیست بالاخره یه [مکث]...
اینجا هم که میرسه اتفاقاً میبینید دفاع جانانه خود خداست تو مسئله.
دست ولی خدا اینجوری بحث نیست.
غیر اینکه مأمور به ظواهره، اگر یه جایی مأمور به باطن شد، شده.
مأمور به باطن شده.
اینجا فَرَادَ رَبُّكَ عَلَّمَنِي رَبِّي خود خضر میگه خدا به من یاد داد این کارو بکنم.
تحت تعلیم بودم اینو کار کردم.
این میگهِ نَّهُ لَذُو عِلْمٍ لَّنَعَلَّمَنَّكَ كَذَٰلِكَ يَعِدُنَا اللَّهُ فِرْعَوْنِ دفاع جانانه خداست تو این موارد.
خب؟
ما مأمور به ظواهریم.
قاطی نکنید.
بحث خیلی ز-- ناجور شد.
استاد عسوه رو میتونیم اینجوری مثلاً یه طور کلی بگیم.
بگیم عه، عسوه از این نیست که اگه هرچی دست ما اومد به ما اومد علم باید انجام بدیم.
حالا علم من اینقدره، علم نبی مثلاً خیلی وسیعه- بله.
حالا علم نبی هم خیلی وسیعه.
او م-- گاهی اوقات میگه، امیرالمؤمنین میگه که من علمم انقدی هست که همهتون و بدونم چه کارهاید که.
میگه تا این موقع انقدر نیست؟
ولی علمش، نه، نه، نه- مأمور به اجرا علم خود نه اون حتی علمش بالاست.
علمش همه جا رو فرا گرفته ولی بازم م-مسئول به ظاهره.
نمیدونم میخوام بگم که عسوه بودن اونجایی که تو علم، علم باطن رسیدن به خدا رو هم میخوایم قطع نکنیم.
فک کن اون علم باطنو داره من ندارم.
علم باطن رو داره مأمور هم هست به، به اون چیزی که- مأمور علم باشه مأمور میشه؟
نه، نه.
اگه علم با-- میگم علم باطن رو داره ولی مأمور هم نیست.
میگه که، میگه که- به قول شما خود، به قول شما خود میدونه که نباید مأمور باشه اینجا.
همون احسنت.
پس بحث ا-- یعنی اگه منظور از علم یعنی به این معنای توسعه یافته هم علم داره که چیه و هم علم داره که چی کار باید بکنه.
بعد به این معنی توسعه یافتش بردی.
بله.
تو این داستان حضرت آدم یعنی حضرت آدم وظیفهش رو انجام داده بود.
بله.
حالا این بحثو ول کنید [خنده].
بحث، بحث، بحث سختیه.
بحث، بحث سختیه.
خود تو کتابهای عرفانی انقدر میشینن این چیزا چک و چونه این حرفا رو میزنن.
حتی بحث ابلیس، بحث ابلیس، چه ابلیس اصلاً وظیفه خودشو انجام داده.
خب اون چه وظیفهای داشت؟
بله وظیفهش، اصلاً با-- ابلیس وظیفهش رو.
حالا این بحث رو رها بکنید.
میخوام بهتون بگم که- نه، منظور من اینه که میگن مثلاً حضرت آدم ترک توبه رو انجام داد این درسته یا اشتباهه؟
حضرت آدم هیچ کار بدی نکرد.
توبه- تو اون جایی که کرد، تو اون جایی که کرد [صدای آلارم] برزخ نزولی بود، یه اشتباه هم نکرده.
پس توبه، حضرت آدم- اونجا، اونجا اشتباه نیست.
تو برزخ نزوله.
اینجا مأموره به اینکه آدم چی کار بکنه، چی کار نکنه.
اون بعد، بعد از هبوط هیچ کاری، هیچ کار اشتباهی نکرد.
اگر شما یه گناهی درست نباید وایسه که بره آدم از عصمت بیفته که.
اگه آدم گناه کرده که معصوم نیست.
اگه معصوم نیست که پس چرا میگیم معصومن؟
فَهَدَىٰ لَنَا الشَّيْطَانُ هم مثلاً تو جایی ظاهر شده- فَهَدَىٰ لَنَا الشَّيْطَانُ هم حالا اونجاییه که اون گناهه اتفاق افتاده.
اون یه گناهی که- مال تو برزخ نزولیه.
مال برزخ نزولی، مال یه جاییه، تو یه محتنیه.
نه حالا آها همش که نباید همین الان آدم بفهمه که.
ببینید مال برزخ نزولی.
ببینید شما ممکنه این برای اینکه یه تشبیه بکنیم.
شما ممکنه تو خواب گناه بکنی یا نه؟
تو خ-- نه؟
[خنده] خواب- نه خواب، خواب ندیدی تا حالا یه گناهی بکنی؟
خواب رنگی، خواب گناه.
خواب گناه ببینید خواب، خوابی که توش گناه میکنی.
خب؟
تو همون خواب هم توبه میکنی.
خب؟
یعنی تو همون خواب هم ممکنه توبه کنی، همون خواب- عشیر میگن چی؟
عشیر، یعنی، یعنی همون خ-- همون جایی که این کارو انجام دادی، همونجا تو خواب خودتونو علامت میدین، میکنید.
تو خواب.
خب؟
بعدش هم که بیدار میشید یه لحظه هبوط میکنید و هیچ چیزی هم نیست.
اون گناه هم انجام دادید، توبه تون هم کردید تو- توبه نکردیم.
بله؟
توبهش رو- توبهش هم همونجا کردید خب.
نه دیگه، اون رو دیگه نکردیم [خنده].
خب اگه نکردید، نکردید بلند شید توبه کنید.
بله.
سخت نیست.
همونجا توبه کنید.
خب گناه کردید خب همونجا توبه کنید دیگه.
اگه نفس عادت، ببین اگه نفس عادت به توبه داشته باشه، همونجایی که گناه کنه همونجا توبه میکنه.
اگه تواب باشه یعنی رجوعش زیاد باشه به حضرت حق، همونجا اگه گناه بکنه همونجا توبه میکنه.
همونجا تو خواب توبه میکنه.
خب؟
دیگه مثلاً اونجا دلش قنج بره و فلان و اینا.
اینا مثلاً اگه کسی، یه خانمی مثلاً ببین نامحرم دیدش، اگه تو خواب خوشحال بشه، یعنی تو خواب خوشحال بشه فرق داره اینکه تو، تو خواب ناراحت بشه.
خب؟
اگه ببینه تو خواب خوشحال بشه یه خورده بلند شد یه خورده بره توبه کنه واقعاً.
خب؟
اگه توی، اِاِاِ خواب مثلاً همچین چیزی کرد که تو خواب گفتش که مثلاً سر و وضعمون نامرتب بود حالا که ما رو دیدنا.
کاش سر و وضعمون مرتبتر بود از این.
خب؟
[خنده] این مثل بعدیه که تو همین بیداری هم که وقتی میبیننشون یعنی وای نامحرم دید-- اونم با این سر و وضع [خنده] خب؟
با این یعنی خب اگه حالت بد باشه بهتره.
بد بشه نه آقا آرایش کن.
اونم با این وضع خب؟
خب این بالاخره تو خواب خیلی از باطن آدم ظهور میکنه.
[پچ،پچ] دعا نکنن اگر بشه این دعای خاصی هست؟
ببینید دعا کلا این ارتباط باید محفوظ بشه.
اگر تو دعاها گفتن که برای ،لشس نعلك، برای بند کفشت، لملح عجینك، برای نمک توی غذات اینو دعا بکن.
اینا باید اولا آدم به آدم فرق داشته باشه.
بعضیا اصلا هیچ ارتباطی، برای نمک ماکارونی هم دعا کن مثلا.
یعنی ارتباط داشته باش.
مطلقه ارتباط خوبه ولی منتهی مراتب همون وقتی که گفتن مثلا الحاح بر دعا رو گفتن نکنید.
اینم یعنی پا فشاری رو دعا.
یعنی چی؟
یعنی دیگه دارید فضولی میکنید دیگه.
یعنی رسمو دارید فضولی میکنید.
هی این مریض خودشه، هی مریض خودت.
خب، خب شاید صلاحش اینجوریه.
شاید صلاح خانوادهاش اینجوریه.
اصلا صلاح آدما اینجوریه.
آدما دارن راجع به مریضی امتحان پس میدن.
خب؟
هی گیر میدم میگم آقای امجد هم به ما گفت، به ما گفتن که همیشه میگن، میگن، حد دعا میگن دو سه بار دعا کنید ول کنید دعای چیزی رو، دعای خاصی که ،دو سه بار دعا کنید ول کنید دیگه، یعنی اینقدر گیر ندهید.
یه جوری که تو نمیفهمی من میفهمم.
جوری که تو نمیفهمی داری چیکار میکنی مثلا برو کنار بلد نیستی مثلا این چیزا.
[خنده] خب؟
که چی؟
مثلا یعنی دقیقا محتوای این فعل و بهش کافی میشه این که تو نمیفهمی من میفهمم.
خب؟
بله.
همیشه متوجه شدم ما مدونش اینه که اصرار بر دعا نکنیم.
بعضی times میگن من اصلا دعا نمیکنم.
دعا کنم- خب اون مال اون، مال اون مرتبه است.
مال اون مرتبه است.
بله.
آیه قرآن برای این مسئله هست دیگه.
چی؟
ما يعبدكم ربي لولا دعاء.
لولا دعاکم یعنی، یعنی دعا کنید خدا را یعنی بخوانید خدا را، و ابتغوا الله وسيلة که نیست.
ماها اینا رو بد فهمیدیم.
و ابتغوا الیه الوسيلة یعنی به سمت او وسیله جو کنید.
ما اصلا خدا رو نمیخونیم تو دعا.
تو دعا ما یه چیز دیگه رو میخوانیم، خدا رو وسیله میکنیم برای رسیدن به اون چیزه.
این میشه و ابتغوا الله وسيلة.
یعنی خدا رو کردیم وسیله برای رسیدن به یه چیزی.
اگر میگه ادعونی یعنی منو بخونید.
اون دیگه بی بر و برگه ،استجب لکم، هست.
منو بخون یعنی من، منو.
بگید خدا.
میگه بله.
خدا؟
میگه بله.
خب اگه این، این چیه؟
برای چی میخوای؟
اصلاً هیچی نخوان.
دعای سحر برای چی امام میگه که بهترین دعائه؟
تا آخرش میخونیم.
خداست...
هیچی هم نداره آخرش تموم شد مثلا.
بعد میخونیم مثلاً که [خنده] یا همچین، یا فلان یا فلان.
بعد خب تموم [خنده] خب؟
هیچی هم نداره آخرش.
تهدید شده.
چی؟
تهدید شده.
تهدید شده؟
تهدید شده [خنده].
تهدید، نه بابا دعا هم سطح داره بالاخره.
یه موقع آدم آخرت میخواد، یه موقع دنیا میخواد.
دنیا گیر میده.
بحث رو دنیا گیر دادن رو دنیا و هی اصرار و الحاح بر اینی که میگن لول قل ما يعبدكم ربي لولا دعاکم اگر دعای شما و خواندن شما نباشه خدا اصلا اعتنایی به شما نمیکنه دیگه.
دعا کنید.
دعا بکنید یعنی ارتباط داشته باشید با خدا.
یعنی با خدا ارتباط داشته باشین.
نه اینکه این، من اگه مشکلم رو این برطرف کرد، این آقاهه برطرف کرد، این آقاهه.
اگه نکرد خدا.
اینکه نه که خدا این مشکله رو تو برطرف کن.
این بله؟
اول- یعنی از نظر خدا خودراضی نیست داریم؟
[خنده] نه بابا.
نه.
بحث اینه که بابا از خدا خدا رو بخواهین.
یعنی خدا رو بخواهین.
خدا رو بخواهین.
خدا، خدا خودش یه چیزیه.
خدا یعنی خیر محض.
یعنی خیر محض بخواهید.
یعنی علم بخواهید، یعنی حکمت بخواهید، یعنی تقوا بخواهید، یعنی چی بخواهید؟
ماست بخواهید، شیر بخواهید مثلا.
حالا نه، نه بخواه.
حالا یه موقع از یه نفر که چیزه، رتبه بالایی، آقای امجد یه موقعی کمردرد گرفته بود.
میدونید که.
به حدی که افتاده بود، من خدمت ایشون بودم.
ایشون میفرمود که بدجور کمرش درد گرفته بود.
ایشون میفرمود که من تا حالا برای خودم دعا نکردم.
برای سلامتی خودم دعا نکردم.
من نمیدونم.
ببین البته گاهی اوقات یه گافیه که به دهن آدم بزرگی آقا این چیزا بیاد ما، ما بگیم.
میگه من برای خودم دعا نکردم.
علما اومدن قسم دادن، چیز کردن، اصرار کردن.
انقدر علما اومدن اصرار کردن آقا خودت برای خودت دعا کن.
دعا نمیکرد.
تا آخر این گفت که یه خانم محترم انگار مادر شهید بوده.
او قسم داده آقای امجد برای خودت دعا کرده که [خنده]تصور ما اینه که چون در بالاترین موقعیت معنوی هستن چرا برای تعجیل در فرج خودشون؟
بله.
تعجیل در فرج یعنی تعجیلِ احتمالا بعضیا که اصلاً ظهور نمیکنن.
برای هر-- باید یه چیزایی به نصاب برسه دیگه.
چرا دعا میکنند؟
دعا، خب دعا میکنند که این خیرات اتفاق بیفته.
حالا این اتفاقها خود خودش- نه.
ببینید دیگه گفتیم دعایی که متنش خیره که اشکالی نداره که.
شما دعا بکنی که یه سری خیراتی اتفاق بیفته، خیرات زود، زودتر خیرات زود اتفاق، خیلی رو- [پچ، پچ] بله.
امروز دنیا به نصاب سر خودش نرسیده، نرسیده- خب، خب، خب دیگه.
اینی که دعا میکنه یعنی دعا میکنه به نصاب سر خودشون برسن.
نه، این میگه دور شما بگردم.
نه دیگه.
شما ببینید- [پچ، پچ] تعجیل در فرج یعنی اینکه دنیا برسه که بعدش- بله دیگه.
تعجیل در فرج یعنی تعجیل در فرج.
نه دیگه.
شما اگه اینو، اگه اینجوری دعا میکنی آقا اشتباه دعا میکنی شما.
برای سلامتی هم باشه میگن یه نفر- بله چه- دعا بکنه، نه.
این نفر دعا میکنه که به نصاب خودش برسه بعد سالم بشه.
خب اگه اینجوری دعا بکنی خوبه.
خود آقای همچه اگر حالش- اگه- خوب میشد.
اگه اینجوری باشه ببینید، نه.
ببینید شما اختیار داری شما چه جوری دعا-- دعا بکنی.
خدا مثلاً بعضیا هستن با امام زمان مثلاً حالت، حالت دلال و عشق بازی و اینا.
دیگه چه توجیلی داری ظهور نمیکنی؟
[خنده] مثلاً یه حالتی اینکه مثلاً تمام تو-- موانع تو-- توجوهات برطرف شد مثلاً [خنده] اینجوری.
دیگه مثلاً چیکار میکنی؟
مثلاً تو مثلاً چیکاری؟
یه، یه جوری مثلاً چی میخوای دیگه مثلاً.
اینا یه جوری مثلاً برخورد میکنند که مثلاً غیبت غیر موجه دیگه براش.
[خنده] خب مثل مثلاً یه، اگه اینجوری کسی برخورد کنه اون آقا داره اشتباه برخورد میکنه با پدیده غیبت.
خب؟
ولی اگر اینجوری تعجیل در فرج یعنی که تعجیل اون لوازم.
یعنی میگن منتظران مصلح خودشان، منتظران مصلح باید صالح باشن.
یعنی خود صلحا رو زیاد بکنن.
آخه امام زمان اون فورواردی که قراره گل رو بزنه.
خب این پاسکارهها رو خودت برسون به، برسون تا دم، دم، دم فوروارد برسون.
خب؟
یعنی منتظران مصلح خود باید صالح باشن.
یعنی خود صلحا زیاد بشن، اینا زیاد بشن.
این روال، این اتفاق بیفته نه اینکه خدا...
همین امروزه.
نه تو، تو اصلاً چیکارهای مثلاً چه، اصلاً به فکر شیعیان نشینی.
این نوع دعا کردن، این اگرم حضرت، ما دعا میکنیم برای فرج اینجوری دعا میکنیم، حضرت هم برای تعجیل فرج خودش دعا میکنه، همین جوری دعا میکنه.
خب؟
نه اینکه، و اصلاً همین که ظهور نمیکنه یعنی همین.
یعنی ظهور نمیکنه یعنی اینکه دنیا باید به نصاب برسه.
یه حدی هست تو اون حد باید برسه تا ظهور بکنه.
و اینا خب، خب چرا ظهور نمیکنه؟
این همه تو مجامع هست.
بگه بابا من امام زمانم.
این همه تو مجامعه هست، تو عزاداریها هست، تو چیز هست فلان.
چرا به، به این آقا، آقا نمیگه باباجون من امام زمانم.
شما بیا دور ما بفلک مثلاً باش، با هم باشیم مثلاً اینه.
نه اصلاً این شاید لازم نیست.
این به اون حد نرسیده.
حالا یه کسی، یه موردی پیش بیاد، یه سید مهدی بهرالعلوم پیش بیاد مثلاً حالا رو مصلحتی که خودشون تشخیص میدن [خنده] خودشون معرفی بکنند.
خیلی بحث این طولانی میشهها.
چرا طولانی میشه؟
قصد خودما.
دعاها شاید بیش از- آها، آها.
شاید اینکه یه اتفاقی بخواد بیفته مثلاً خدا مستدعه اینه که ما دعا کنیم اون اتفاق بیفته.
یعنی دعای ما در اون عمل تأثیر داشته باشه.
یعنی راه اراده خدا- خب همون دیگه.
میگم، میگم ما باید دعا بکنیم.
دعا- ما باید دعا، ما باید دعا بکنیم.
فکر کنین اولاً یه نفر به خودش مرتبطه که اون دعاش، حالتش فضولیه.
یعنی احساس میکنه دارم فضولی میکنم.
خب؟
دارم فضولی میکنم که فهم ضعیف راه فضولی چرا.
اون خودش میفهمه.
اون چرا برای خودش دعا نکرده؟
یا مثلاً ممکنه آدم دعا نکنه، یه اتفاقی پیش بیاد دو-- ما یه اتفاقی پیش اومده حاجی دعا کنم چی، چی زودتر مثلاً اتفاق، چرا؟
خودت ممکنه فکر بکنی من دارم فضولی میکنم.
خب؟
دعا کردنم، دعا کردن خب منتها بک گراند درست نگه دارید دعا کنید.
خب؟
بک گراند رو مثل تعجیل در فرج که بک گراندشو درست کنید دعا کنید.
دعا کردن از مسیر دعا کردن میگذره بله.
از مسیر دعای...
برای همین قرآن گاهی اوقات هست که بحث دعا کردنو مطرح میکنه.
میگه بعدش هم چیز میشه.
میگه خیلی هم پا فشاری میکنند.
دعوا الله مخلصین.
سوره یونس رو بیارید.
چی؟
فکر میکنم سوره یونسه نه، تا اگه سر کارتون نذارم.
سوره یونس آیه بیست و دو یونس فکر کنم.
[ورقه زدن کتاب] میگه فشار میارن تو دعا کردن پا-پاسخشون رو میبینن.
کسی که فشار بیاره تو دعا کردن که پاسخ میبینه.
ولی میگه به دردشون نمیخوره اینجا.
برای بیست و دو.
ببینید صفحه دویست و یازده.
“هو الذی یسیرکم فی البر والبحر” اوئه که داره سیر میده در بر و بحر.
“هو الذی” ببینید این یعنی توحیدها.
یعنی کشتی، حاج آقا کشتی این کارو نمیکنه فقط.
این خداست.
ببینید این توحید، بعد میگن قرآن با بقیه چیزا چه فرق میکنه؟
اگه قرآن بگه دو دو تا چهار تا که، خب دو دو تا چهار تا که وحی لازم نداره.
دو دو تا بستگی داره.
وحی، این وحی داره.
دو دو تا بستگی داره.
به نیتت، به تواضعت، به توکلت، به چیز، به چه...
دو، غیر دو دو تا چهار تا که وحی نمیخواد که.
اگر میبینید سر داستان ، مثل یه خدایی رو تخت نشسته اینی که روی عرش، عل الارش استواز میگه که [سخنگوی 1: اهینا الا امکم] [سخنگوی 1: الا ام موسی علیه السلام khi استی فتابوت] ما وحی کردیم که اینو بذار تو تابوت [سخنگوی 1: فلیلقهل یما] اینا فعل امره.
به اون دریا که دریاست که دریای روانه، خب؟
توش کشتیرانی میکنن تو نیل، خب؟
[سخنگوی 1: فلیلق] باید این دریا اینو بذاره تو ساحل باید یه همچین کاری بکنه [سخنگوی 1: فلی] انگار همه سپاه Godان.
[سخنگوی 1: فلیلقهل یما بالساحل که یخذوا مردم ولدیار] یه جوری هم بزنه که بگیرنش پرت نکنن مثلا.
بعدش هم مثل یه مامور پست میگه بردار این صندوقو بردار بذار اینجا.
یعنی، این یعنی سپاه خدا.
این یعنی، این یعنی قرآن.
این یعنی وحی.
اینو که بگی که از قضا اینو گذاشتن تو از قضا به صورت اتفاقی کاملاً دیدم اینجا.
گاهی اوقات ما هم وقتی توضیح میدیم داستان حضرت موسی رو همینجوری توضیح میدیم با شانس و اقبال، اقبال و بخت و مثلاً این گذاشت و شانسی ببین چی شد.
این به جای اینکه اینو شانسی رفت تو اون ور مثلا.
بابا این سپاه خداست.
آقا یعنی چی شانس؟
خیلی وقتها ذهنها رو با شانس و با بحث تاس حتی ما داریم بچههامونو آموزش میدیم به بحث شانس.
بعضی از این بازیها متنش بیخوده.
یه موقع بازی فوتباله بحث شانس نیست.
بحث چیز نیست، اسبسواری نمیدونم.
اونجا یه قواعدی توش حاکمه.
یه موقع هست منچه بازی.
منچ اصلاً این بازی متنه، در متنش خرابه چون که به هیچچی بستگی نداره.
الا اینکه شما، من با هانیه منچ بازی کردم باختم.
من به این گندگی، به این علم دارم، نمیدونم سواد دارم، قرآن بلدم، نمیدونم چی بلدم، خب؟
[خنده] چون که من هرچی مینداختم شش نمیاومد، خب؟
[خنده] اون مینداخت شش میاومد.
نه بعداً احساس کردم که این بازی شاید واقعاً بازی ایراد...
یعنی تمام نگاه تو، تمام نگاه تو به یه دونه مکعب انقدریه که رو این مکعب داره چجوری میفته.
نخوردم، تا میبردم تا اون آخر یهو یک میآورد مثلاً نمیزد مرا.
نه اعتنایی به قابلیتی که کسی داره، نه اینا.
اومدم بعد همین بازی همون پشتش هم مار پلهست.
حالا اومدن اون پشت مار پلهشو و اصلاً بازیشو درست کردن به جای چیز مثلاً این کارو کردن میخوره به قارون مثلاً این ماره میاد زیر، میخوره به انبیا این پلهست.
اصلاً این بازی در متنش خرابه [خنده].
این در متن اشکال داره، خب؟
[خنده] جدی نمیدونم دیدید ما-مار پلهشو؟
[خنده] میخوره مثلاً میخوره به ا...
یکی از انبیا میره بالا مثلاً همینجوری.
[خنده] میخوره به قارون و نمیدونم فرعون و نمیدونم ماره مثلاً میای پایین مار شو.
اصلاً بازی در متنش اشکال داره.
حالا شما با قارون و موسی هم اینو درستش بکنین.
نه چرا اونو...
یعنی واقعاً آدم فکر میکنه میبینه که این بازی اصلاً مشکل داره چون که آدم رو ببینید بچه رو به خصوص بچه مهمه، بچه رو با شانس، الان ببینید چقدر تحلیل ما رو شانسه.
میگیم شانسی اینجوری، شانسی...
بابا همه چی تحت حکمت داره الان یعنی چی شانسی اینجوری، شانسی اینجوری؟
حالا درسته که اون تاس شش بیفته یا یک بیفته این هم حکمته.
ولی تا کجا بچه اینو بفهمه که این رو حکمت شش افتاده.
یه حکمتی بوده که این شش افتاده اون یک.
آقا کی، چی میدونم رو بچه اینو میدونم که یه حکمتی شش افتاده مثلاً.
یه حکمتی بوده که من ببازم.
یه حکمتی بوده مثلاً چی؟
که شاید یه حکمتی...
این حکمتی کسی نمیفهمه شانس میفهمه، خب؟
لذا ماها وقتی تحلیل میکنیم داستان هم که میگیم آقا داستان میگید داستان قرآن رو بگید.
قرآن میگه [سخنگوی 1: فلیلقهل یما] باید، باید این رود، اینو بذاره اونجا.
مثل یه مامور پسته.
[سخنگوی 1: فلیلقهل یما بالساحل] یه جوری که [سخنگوی 1: یخذوا مردم ولدیار] نه همچین پرتش کنه اینجوری، اینورای اینجوری پرتش کنه اونورا.
این که شما گفتید تا به حال همه میگن میگن همه انسانهاست.
بله.
که اصلاً هیچ شانس و تصادفی نداره.
اصلاً شانس ما نداریم.
هیچی.
همه انسانها- رو حکمته.
همه، همه چی رو حکمته.
یعنی قاعده، اصلاً خدا حکیمه.
همه اتفاقاتی که میبینید، میبینید انقدر از این پا-- دقیقاً بنده عزیز حکیم رو به عنوان وز-- علیم حکیمه، خدا تحت علم و حکمتش داره یه کاری میکنه.
حتی تواب حکیمه.
اینجوری نیست که مثلاً مرام میذاره یهویی میبخشه مثلاً.
توبهش هم به روی حکمتی داره انجام میگیره.
یعنی حکیم به عنوان یه اسم عامه که اگه توبهپذیرم هست اینجوری نیست که مثلاً تحریک میشه.
مثلاً بعضی تو هیئتا مثلاً بعضی مداحها یه جورایی اینجوری میگن که مثلاً یه جوری خودتو لوس کن مثلاً انگار که مثلاً خدا رو مثلاً بذار تو رودربایستی مثلاً یه جوری، اینجوری که دیگه، دیگه من اومدم دیگه تو ببخش دیگه مثلاً این مدلی.
درسته اونی که تو شب قدریه بخشیده هست، تو مجلس امام حسینه بخشیده، این تحت حکمت داره انجام میشه.
نه اینکه مثلاً نه خدا رو بردیش تو رودربایستی گذاشتی مثلاً یا اِاِاِ یه جوری مثلاً خجالت کشید خدا مثلاً.
اگر توابه میگیم میگه تواب حکیمه.
فرق قرآن با مجوس مدهی اینه دیگه.
قرآن میگه توبهپذیریه که تو قالب حکمت توبه میپذیره.
همینجوری نیست که مرام میذاره همه رو میبخشه، همه گناهاشو.
خدا همه گناه ما رو ببخشه بعد خودمم میای بخشیدم مثلا باشه مثلا اینجوری.
[سرفه] بالاخره اینا تحت یک حکمتی انجام میشه.
خدا توبهپذیره تحت یک حکمتیه.
طرف مثلاً میخواد که سریع اتفاقی که انجام داده، یه گناهی کرده سریع برطرف بشه چیزش، عواقبش برطرف بشه.
نه، تو یه گناهی انجام دادی ممکنه کمرت درد بگیره، ممکنه یه چیزی، ممکنه یه چیز دیگه، اصلاً ممکنه این آبرویی که رفته تا دو ماه، سه ماه، یه سال بازسازی نشه.
مثل دست، درسته اون جا بر الاوّل کشیده، او او شکسته بند و استخونهای شکسته است.
ولی بالاخره شکسته بندیهم که میکنن که فرداش ما نمیکنن که.
خب بالاخره شکسته بندیم یه، یه شیش میشه هفته مثلاً شیش هفته میگن این باید تو گچ مثل گل گردنت باشه، هم گردنت خسته شه، دستت خسته شه، آدما از این بشین.
بالاخره درسته جا بر الاوّل کشیده ما تا حکمت داره.
یعنی همه چی حکمته، همه اتفاقهایی که میافته حکمته.
حتی این که ما اشتباهی میکنیم.
ببینید عرض کردم [سرفه] یه موقع میشه داستان جنگ سی و سه روزه چیزو میای با هگ-- میای با حکمت و امداد غیب و اینا توجیه میکنی.
یه موقع میگی شانسی شد.
این چیزا میزدن عمل نمیکرد.
شانسی شد که اینا میزنن به این تانکهای مرکابا تانکه میترکه.
شانسی شد که فلان...
اگه ب-- میگم دو دو تا چهارتا که وحی نمیخواد.
وحی باید بگه که 3 آلاف من الملائکه المسلمین و 5 آلاف من الملائکه المردفین با پنج هزار ملک نشان دار با سه هزار ملک فرستاده با این من یاری میکنم.
اگه بگی که من اونجوری بگه شما تجهیزات رو حساب بکن، نیروی نظامی رو حساب بکن، تعداد تیر و فشنگ رو حساب کن، بعداً هزینهها رو حساب بکن، جد جد بعد برو سراغ جنگ.
این که میشه که این که وحی نمیخواد که خب همه همینجوری میجنگن دیگه.
اگه قرار باشه ازدواج اینجوری باشه که تو هزینهها رو حساب بکن، خونه رو حساب بکن، ماشین رو حساب بکن، اینو حساب بکن، اونو حساب کن بعد تو هم ازدواج کنی این که وحی نمیخواد.
وحی باید بگه که إن یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.
وحی باید اینو بگه.
یعنی دو دو تا بستگی داره کار وحیه.
دو دو تا چهار تا که کار وحی نیست که.
این وحی لازم نداره.
این همه سلسلهن بیاد برن بیان چیز فلان بگن دو دو تا چهار تا که معنی نداره.
بگن- ما رمیت اذا رمیت بله و ما رمیت اذا رمیت وحی لازم داره که تو تیر ننداختی تو تیر، اینم، اینم [سخنگوی 1 خنده] هو الذي یسیرکم فی البر والبحر.
اونه که داره سیر میده تو بر و بحر.
حتی اذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بريحا طيبة وفرحوا بها جاءتها ريح عاصف میگه حتی اذا کنتم فی الفلک وقتی تو این کشتیین و جرین بهم بريحا طيبة و این ری-- باد موافق اینا رو جریان داد این فلک و وفرحوا بها خرکه این فرح یعنی همین خرکه.
وفرحوا بها فرح به این به باد، نه به خدا، نه به امداد خدا، نه.
این همش دلش خوشه که باد موافق اومده.
دلش خوشه که یه خیری پیدا کردیم که میشه یه وسطشو برداشت.
خب؟
یعنی خیر پیدا کردیم که خرش کنیم.
خب؟
یه یعنی حواسش به باد موافقه که وفرحوا به اون.
خب؟
به اینجا که میرسه جاءتها ريح عاصف چونکه دست ماست دیگه.
حالا یه جاءتها ريح عاصف یه باد عاصف طوفانی و جاءهم الموج من کل مكان.
از هر طرف این موج میاد رو کله این، خب؟
موج اینجوری میاد و ظنوا انه احيط بهم و دیگه گمان میکنه که دیگه هلاک شد، دیگه احاطه شد، تموم شد رفت.
حالا اینجا کسی دعا بکنه که دعاء الله مخلصین لا دین حالا دیگه دعا میکنه دیگه فضول دعای عریض سر خدا رو میخوره، امامزادهها رو چراغونی میکنه، مشهد میره کربلا میره اینور.
خب اگه دیگه و ظنوا انه احيط بهم دیگه، دیگه، دیگه حالا دیگه همه دیگه اینجا دعاء الله مخلصین لا دین دیگه با اخلاص دعا میکنه.
لئن أنجيتنا من هذه لنكونن من الشاكرین دیگه به خدا اگر، اگه دیگه من، من دیگه عارف میشم، نماز شب میخونم، نمیدونم اینجوری میکنم، انفاق میکنم، از شاکرین میشم اگه تو منو دربیار از این مشکل.
لنكونن من الشاكرین.
دیگه من از شاکرینم.
این دعایی که اینجوری میشه آخرشم اینه فلان ما أنجاه إذاه يغون إلى الأرض تموم شده از...
دعایی که این باشه آخرشم میشه فلان ما أنجاه وقتی نجات-- اذاه يغون إلى الأرض بغير الحق اینا دیگه میان زمین بغير الحق همینجوری شتم میکنن، همینجوری این چیز میکنن.
باز دوباره روز از نو روزی از نو.
روز از نو روزی از نو.
اینجور دعا کردنی که دعا کردن نیست دیگه.
درسته سنت- بعدشم بدون.
بله- سنت- سنت آره بله، بله، بله سنته.
سنت این است که شما اگه اصرار به دعای چیز بکنین خدا من قر باب الله ولج ولج و بعدشم این اینکه برای این اتفاقا میافته خدا برای اینکه اتمام حجت بکنه.
یعنی بالاخره یه نفر میگه بابا من لنكونن با لام و یه لام تأکید با یه نون تأکید شقیقه میگم من از شاکرینم میشم خدا بالاخره نمیتونه بگه که نه چون من میدونم تو یه آدم ضایعی هستی.
من میدونم تو آدم...
این برای اینکه حجت تموم بشه، چه اینجوری نیستی؟
چه این کارو نمیکنی؟
میگه بیا.
[پچ، پچ] بله.
بله این لطف خدا بله.
اگه کسی خرکف بشه از دنیا، از اتفاقای دنیا خرکف بشه، فرع-- میگن فر-- خرکف یعنی، معنی میکنم فکر نکن بیادبی معنی میکنم.
یه خورده معنی دقیقش که فرع اینه.
یه موقع هست خدا میگه [سرفه] که در هر جایی که خواست دیگه بع و کرد و مسکن گرفت و اینکه همه جا رو محل اقامت خودش میتونست کنه.
اینجوری مطمئن شد.
"نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ".
هر کسی از رحمت، هر کسی بخوایم چیز میکنیم.
این نشa هم نشa چیزی نیستها.
همینجوری بعضیا فکر میکنن نشاء یعنی عه هرکی بخوایم مثلاً الکی.
نه.
براش، برای اینکه نگه الکی میگه "وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ".
یعنی باید محسن باشه، نیکوکار باشه، چی باشه؟
ما اجرو ضایع نمیکنیم.
برای اینکه دهنتون آب نیفته از این چیزی که یوسف بهش رسیده میگه "وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ".
همینجوری دنبال حالا یه پادشاهی مثل یوسف نباش.
"وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ".
اینجا که خب چیزی نیست.
اینجا متاع الحیات دنیاست.
خب؟
میگه اون اجر آخرتی، اون اجر آخرتی "خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ".
اون کسایی که "كَانُوا يَتَّقُونَ" نه "يَتَّقُونَ"ند، اصن استمرار رو تقوا دارن، اون اجر آخرتی خیره، اون بهتره.
حالا این هم یه چیزیه.
حالا اینم برای کسی که در حقیقت یوسفوار داره استفاده میکنه از این چیز، اینم خیره واقعاً.
یعنی اگه کسی مسئولیت پیدا بکنه، یه وزارت پیدا بکنه، تو این وزارتش واقعاً کمک میکنه به مردم مثلاً وا این یه خیریه، خدا به اون یه نعمتی رو بهش داده، این خیره.
ولی حتی "وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ" میخواد اصلاً نگاه دین و قرآن اینه که شما رو همش نگاهتون تو یه افق تازهای وارد میکنه.
تو افقی که اونور بهتر از اینوره.
هرچی که اینور هست اونور خیلی بهتر از اینوره.
این خيرٌ فقط یه نکته قرآنی، این خيرٌ گاهی اوقات به معنای بهتر است یعنی افعل تفضیل در قرآن بعضی وقتها افعل تعیین در قرآنه.
خب؟
برای اینکه یه مثال قرآنی ببینیم صفحه چهارصد و چهل و هشت رو ببینید.
[ورقه زدن کتاب] این بخشی از این آیه رو ما توی جلسه پنجشنبه هم خوندیم.
صفحه چهارصد و چهل و هشت رو ببینید از این تیکش.
از صفحه چهارصد و چهل و هفت آیه پنجاه ببینید.
تو بهشت شروع میکنن بهشتیها با همدیگه سا-- صحبت کردن.
"فَاقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ" شروع میکنن از همدیگه سؤال میکنن.
"قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ" یکی میگه ما یه رفیقی داشتیم تو دنیا، یه قرینی داشتیم.
اون چی شد؟
"يَقُولُ أَنَكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ" میگفتش که شما راست میگید؟
همینجوری به حالت ترجمه گفت شما راست میگید؟
"أَإِذَا مِتْنَا كُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَدِينُونَ" ما پودر بشیم، خاک بشیم فلان و اینا جزا میبینیم؟
"قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ" شما اطلاعی دارید اینا؟
از همدیگه بهشتیها سؤال میکنن.
"فَاطَّلَعَ" مطلع میشن ازش.
"فَرَغَا فِي سَوَاءِ الْجَحِيمِ" تو وسط جهنم میبیننش.
"قَالَ تَاللَّهِ إِن كِدْتَ لَتُرْدِينِ".
بهش میگن چه قسم بخوام نزدیک بود، نزدیک بود که ما رو هم هلاک، به هلاکت بندازیها.
یه قرین بدی بودی که نزدیک بود ما رو هم به هلاکت بندازی.
"وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ" اگه نعمت پروردگار نبود ما هم تو همین جهنم باهات محشور بودیم.
واقعاً اینی که خدا میگه "وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَىٰ مِنكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا" اگه فضل خدا نبود اهدی تزکیه نمیشد.
این من خوب شدم، من آدم خوبی شدم، من فلان و...
باید بگه "وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ".
آیا [مکث] به شوق به همدیگه در حقیقت به همدیگه "أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ" به بهشتیها به همدیگه میگن که ما دیگه، دیگه مرگی نیست همینجا دیگه هستیم.
"إِلَّا مَوْتَةً الْأُولَىٰ وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ" دیگه معذب نیستیم.
دیگه همینجا سرای ابدیه دیگه.
"إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ" این فوز عظیمه.
ق-قرآن اینو "لِمِثْلِ هَٰذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ" عامل اگه میخواد عمل بکنه "لِمِثْلِ هَٰذَا" باید عمل بکنه.
برای این فوز عظیم باید عمل بکنه.
نه اینکه حالا من برم وزارت رو بگیرم چه برم...
وزارت رو دادن، دادن برای خدمت یه نعمتیه.
تازه اون "وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ" میگه عامل اگه میخواد عمل بکنه برای همین آخرت باید عمل بکنه.
اگه یه نفر می-- اصلاً عاملون یعنی یه نفر میخواد قدم از قدم برداره باید ببینه چی اون ور براش آورده داره، نه این ور چی چی آورده داره.
آوه "لِمِثْلِ هَٰذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ" باید عامل میخواد عمل بکنه برای همچین چیزی باید عمل بکنه.
این یعنی جهتگیره تو عمل [مکث].
من میخوام مهمونی بدم، پذیرایی بکنم.
این پذیرایی من [مکث]، برای اون ور فایده داره یا نداره؟
اگه فایده نداره نکنم.
خب بعد چی؟
برای چی پذیرایی میکنی اگه فایده نداره؟
اگه پذیرایی میکنی که توش میخوای مثلاً دستپخت خودتو به نمایش بذاری یعنی نمایش هنرنماییهای توئه [زنگ موبایل] که اونور آبرامو با چه همچین کاری میخوای بکنی؟
[مکث] قرآن این فضاها رو باز میکنه.
نگید چه سخت.
داره جاهای بلندو پروازهای بلندو داره نشون میده.
اگه بگه که ارتفاع یعنی ساختمان ده طبقه که این که نه، این که وهم نمیخواد که.
این خیلی وقتها یه ارتفاعایی رو خود روح تشخیص میده.
باید بگه ارتفاع یعنی اون ماهوارهها [مکث].
اگه بگه ارتفاع یعنی ساختمان ده طبقه که اگه یه نفر میخواد نمایش دستپخت بذاره، نمایش دستپخت بذاره برای اون ورش که هیچ آوردهام رو چرا داره، چرا داره اصلاً ن-نمایش دستپخت میاد؟
میخواد ماه رمضونه نمیدونم چی بده که فلان بکنه، که این کارو بکنه، که از خجالت نمیدونم کی دربیاد.
دیدین این انگیزهها؟
این انگیزهها که وهم لازم نداره.
بابا این که قور-- کلاس قرآن نمیخواد این انگیزهها که.
که من از خجالت فلانیه در بیاییم.
آها حالا باید بریم بازدیدمون رو پس بدیم دیگه مجبوریم.
بازیه که باید بریم بازدید پس بدیم.
خب اینا که وهم نمیخواد.
اینو قرآن نمیخواد.
"لِمِثْلِ هَٰذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ" برای یه همچین چیزی عامل، عامل اصلاً میخواد قدم از قدم برداری همچین چیزایی باید ببینه.
میخواد صدقه بده برای اینکه اسمش رو بذاره بانی حاج فلانه فلانیان.
اوه اگه، اگه برای این داری کار میکنی که این که برای چی داری اصلاً همچین چیزی کار میکنی؟
[مکث] برای اون طرفت ذخیره کن [مکث].
حالا یه عطوانی بده.
"لِمِثْلِ هَٰذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ أَذَٰلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ" این خیر رو نگاه کنید.
"أَذَٰلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا" این همه بهشت [مکث]، چی بود اینا؟
تازه نزل بود.
نزل میدونی یعنی چی؟
یعنی دسر، یعنی پیش غذا.
یعنی شما مهمونی میدی اول یه چایی میارن.
بهشت که این حرفا نیست که.
بهشت سی و بالا نیست.
اینا، این دسری که اولش میرید میدونی یه سری دسر هست که این حرور اینو نمیدونم این چیزا.
اینا دسره برای اینکه اشتهاتون باز شه.
خب؟
وگرنه [مکث]، بهشت که این حرفا نیست.
اینا نزل بهشته یعنی پیش غذاهای بهشته.
میگه "أَذَٰلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا" این بهتره هم شجرة الزقوم.
یه اون درخت تلخ زقوم که اولش به عنوان نزل به جهنمی اول کار درخت تلخ زقوم میدن که وصفشو ببینی چیه.
بعدش وصفش اینه که تازه اون نزل، نزل بهش میدن.
یه پذیرایی اولیه ازش میکنن با این.
این خیرًا افعل چیه؟
افعل تعیینه، این افعل تفضیل نیست.
معنی نداره بگن این بهتره یا این.
یعنی اینم خوبه این شجرة الزقوم بعد اینم خوبه حالا این بهتر از اینه.
به اینا میگن افعل تعیین نه افعل تفضیل.
یعنی این خوبه اون بده.
یعنی تو زبان خودمونم هست.
میگیم این بهتره اینکه رو فوزشی، این بهتره که یعنی، یعنی این خوبه اون اصلا خوب نیست.
که این درخت زقوم که حالا [سخنگوی 1: اینا جنافت-- اینها شجرت تخرج فی اسفل جهنم] که اگه دقت در این آیات بکنی میفهمی که، میفهمیم که این زقوم تو همین دنیا هست.
همین زقوم که تلخاکم نه روس شیاطین و فلان و بیسار و همین چیزا درخت زقوم یه درختیه که ماها میخوریم ازش تو همین دنیا.
اون دنیا بروزش به همون صورت هست ولی تو این دنیا هم هست.
خیلی خب ما نرسیدیم که آتو-- ولی این نگاه overall رو نگه دارید، این نگاه رو که آیات رو وقتی میخونیم یکی یکی آیات خودشو چیز بکنه، نشون بده و یه نه میشه یه داستان چیز داستان تو کتابای معمولی.
قرآن داستان دیگه فرق داره.
خدايا خداوندا ما رو ببخش میامار.
امين.
خدايا نسل دودمان ما رو تا قیام قیامت از مريدان و عاشقان اهل بیت قرار بده.
امين.
خدايا همه معارف قرآن و اهل بیتو در کام تشنه ما بچشان.
امين.
خدايا هرچی دعای امام زمان در حق شیعیانشون در حق ما به هدف اجابت برسونه.
امين.
ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.
امين.
پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
امين.
هر حرف و هر هی در هر جای این عالم به روح حضرت امام عاد و واصل بفرما.
امين.
مقام معظم رهبری همه خدمتگزاران به انقلاب اسلام در پناه خودت حفظ و حمایت و مؤید و منصور بدار.
امين.
و همه مریضای اسلام مریضای این عالم اگه خیر و صلاحشون در شفاس عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشند.
امين.
خدايا، خداوندا همه گذشتهمان، رفتهمان، زول هو، پدر، مادر، معلمهامون همشون سر سفره بیکران قرآن اهل بیت مرزوق بفرما.
امين.
مقام شهدا عالییس عالیتر بگردان ما رو هم به ایشان ملحق بفرما.
[نامفهوم] الفاتحه.
امين.