ددرس‌گفتارها

خلاصهٔ کوتاه

جلسهٔ بیست‌وششم تفسیر سورهٔ یوسفِ حجت‌الاسلام قاسمیان از آیهٔ شصت‌ونه تا هفتادوشش است: ورود برادران بر یوسف، جای‌دادن بنیامین، نهادن پیمانه در بار او، ندای مؤذن، جعاله بر مال گم‌شده، حکم به قانون فلسطین، و کید توحیدی خدا برای نگه داشتن برادر. گزارش قرآن واقع‌نگاری نیست؛ علم از کافی آیهٔ محکمه و فریضهٔ عادله و سنت قائمه است نه شعر و تاریخِ مو‌به‌مو. هدف وسیله را توجیه نمی‌کند و این قصهٔ حسین‌کرد شبستری است نه قرآن؛ یوسف عباد مخلصین و صدّیق و خیر المنزلین است. با بنیامین هماهنگ می‌کند چون حق‌الناس قابل توافق است نه حق‌الله. طرح جامع: مؤذن می‌گوید نه یوسف؛ از سارقون به نفقد می‌آید؛ جعاله سر مال گم‌شده است؛ أنا به زعیم خود مؤذن است؛ قانون مصر دست می‌بُرد و قانون فلسطین نگه می‌دارد. روایت «بیست‌وپنج سال پیش مرا دزدیدید» با متن نمی‌خواند. محکم را بر متشابه حاکم کنید؛ قرآن خودخوان نیست. تحدّی جن و انس هزار و چهارصد سال بی‌پاسخ مانده. نقل حسن‌زاده از طباطبایی از قاضی: جنیانِ مسلمان همه اثنی‌عشری‌اند چون شاهدان غدیر هنوز زنده‌اند؛ حق فی‌الواقع علی و اولاد علی است. فرق حِمل و حَمل؛ لیسکن إلیها؛ شرکاء بعد از فرزند صالح؛ کرامت بنی‌آدم و نیم‌شاهی آقای فصیح؛ عیال‌الله و انفاق بدون اسراف؛ وحی سامانهٔ عامل را عوض می‌کند. برداشت ذوقیِ «جزاؤه من وجد فی رحله» تفسیر نیست. کدنا لیوسف کید توحیدی است نه لشکرکشی مقابل خدا. ما کان لیأخذ أخاه فی دین الملک: یوسف عزیز است نه ملک. إلا أن یشاء الله احتمال نیست توحید است؛ نرفع درجات جمع است و فوق کل ذی علم علیم.

فهرست مطالب

  • آغاز جلسه و تلاوت آیات شصت‌ونه تا هفتادوشش
  • گزارش وحیانی، نه واقع‌نگاری
  • هدف وسیله را توجیه نمی‌کند؛ شأن نبی
  • آوى إلیه أخاه؛ هماهنگی با بنیامین
  • ادب درخواست؛ تقلب وجهک و فقیر موسی
  • طرح جامع؛ قانون مصر و قانون فلسطین
  • جعل السقایة؛ أذّن مؤذّن
  • از سرقت تا مال گم‌شده؛ جعاله
  • محکمات و متشابهات؛ دفاع جانانه از انبیا
  • تحدّی جن و انس؛ قرآن کلمه‌به‌کلمه
  • جنّیان و غدیر؛ حق فی‌الواقع
  • قالوا تالله لقد علمتم؛ آبروی ورود به مصر
  • فما جزاؤه؛ قانون خودشان
  • حِمل و حَمل؛ بارِ روباز و بارِ پنهان
  • نفس واحدة و زوجها؛ لیسکن إلیها
  • فلما آتاهما صالحاً جعلا له شرکاء
  • کرامت بنی‌آدم؛ نیم‌شاهی و چانه‌نزنی
  • عیال الله؛ انفاق و اسراف
  • برداشت ذوقی: جزاء من وجد فی رحله
  • فبدأ بأوعیتهم قبل وعاء أخیه
  • کذلک کدنا لیوسف؛ کید توحیدی
  • ما کان لیأخذ أخاه فی دین الملک
  • إلا أن یشاء الله؛ فلا تنسی
  • نرفع درجات من نشاء؛ فوق کل ذی علم علیم
  • دعای پایان جلسه

نکات کلیدی

  • قرآن داستان را واقع‌نگاری نمی‌کند. روایت اول کافی در فضل علم: علامهٔ شعر و تاریخ علم نیست؛ علم آیهٔ محکمه، فریضهٔ عادله و سنت قائمه است و غیر این فضل است. تحلیل تاریخی وقتی آشنایى به سنن الهیه است که پاراگراف‌بندی‌اش همان پاراگراف‌بندی وحی باشد و به والعاقبة للمتقین ختم شود.
  • موسی علیه‌السلام در حدود پنجاه‌وچهار سوره آمده و ترتیب وقایع داده نشده؛ چون اگر چینش زمانی بدهند، از چینش سنتی غافل می‌شوی. احسن القصص و عبرة لأولی الألباب است نه سرگرمی. این آیات را اگر «دزد گذاشتند تو بار» بخوانی قصهٔ شبستری است؛ اگر کید خدا را برای حفظ شأن نبی بخوانی گزارش وحیانی است.
  • نگه داشتن بنیامین با «هدف وسیله را توجیه می‌کند» قصهٔ حسین‌کرد شبستری است نه قرآن. یوسف «من عبادنا المخلصین» است، زندانیان او را «یوسف أیها الصدیق» خوانده‌اند، خودش «أنا خیر المنزلین» گفته. توهین به انبیا مد است؛ قرآن این‌گونه گزارش نمی‌کند.
  • آوى إلیه أخاه: بنیامین را کنار کشید و گفت إنی أنا أخوک فلا تبتئس بما کانوا یعملون. حق‌الناس قابل توافق است؛ حق‌الله — از جمله نگاه دو نامحرم — قابل توافق نیست. آبرو در مراتبی حق‌الله است. بنیامین داخل طرح است؛ اعتراضش در قرآن نیست.
  • قرار نبود یوسف پس از عزیز شدن پدر را زود در جریان بگذارد؛ نصاب صبر یعقوب باید پر شود. حاجت فی نفس یعقوب را خدا قضا کرد؛ ادب این است که حاجت فریاد نشود. ادب پیامبر در تقلب وجهک فی السماء (بقره/۱۴۴) و ادب موسی در «رب إنی لما أنزلت إلی من خیر فقیر» (قصص/۲۴) همین است.
  • کانوا یعملون ماضی کنار مضارع: کارهایی که می‌خواهند انجام دهند. نه یوسف دروغ می‌گوید نه تهمت می‌زند.
  • طرح جامع: یوسف و بنیامین از فلسطین‌اند و یوسف در مصر است. قانون مصر دست دزد را می‌زند یا زندان می‌کند؛ قانون فلسطین دزد را نگه می‌دارد تا به اندازهٔ دزدی کار کند و پس بدهد. مصر اجازه می‌دهد با قانون مملکت خودشان محاکمه شوند. لذا از خود برادران می‌پرسند فما جزاؤه إن کنتم کاذبین؛ می‌گویند من وجد فی رحله فهو جزاؤه.
  • جعل السقایة فی رحل أخیه سپس أذّن مؤذّن أیتها العیر إنکم لسارقون. یوسف نمی‌گوید؛ مؤذن پیمانه را گم کرده و کارش را درست انجام می‌دهد. جمله را می‌شود خبری خواند و می‌شود انشایی: شما دزدید؟
  • روایت که مقصود یوسف دزدیدن خودش در بیست‌وپنج سال پیش بوده با متن نمی‌خورد؛ چون می‌پرسند ماذا تفقدون و جواب نفقد صواع الملک است. ظاهر آیه را برای روایت ول نکنید.
  • از سارقون آمدند به ماذا تفقدون و نفقد. جعاله سر مال گم‌شده بسته می‌شود نه سر مال دزدی. صواع از صاع است؛ الغسل بصاع والوضوء بمد. حمل بعیر پاداش پیدا کردن است. أنا به زعیم نزدیک‌ترین مرجع، خود مؤذن است؛ از مؤذن به بعد یوسف در صحنهٔ گفتار نیست.
  • در روایت دهان‌بند به شترها زده بودند که در سال قحطی به مال مردم دهن نزنند. تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد فی الأرض و ما کنا سارقین: خودتان می‌دانید ما این کاره نیستیم.
  • اگر پشت قضیه یوسف نبود این حرف‌ها را نمی‌زدید. داستان خضر را با محکم می‌خوانید؛ یوسف هم عباد مخلصین است و شیطان گفته إلا عبادک منهم المخلصین. ألقی الشیطان فی أمنیته (حج/۵۲) متشابه است و باید پیش معلم — ائمه — حل شود. قرآن خودخوان نیست؛ با ثقل اصغر خوانده می‌شود. اسم قرآن فرقان است؛ شفاء و رحمة للمؤمنین است و ستمگران را جز خسار نمی‌افزاید.
  • روایت دو رکعتی سلام‌دادن نماز چهاررکعتی پیامبر، راوی‌اش ابوهریره و یک زویلدانیِ مجهول است. قرآن کلّه کلام واحد است. تفاسیر شیعه هم از این مزخرفات در روایات پر است؛ گذار آیات زلیخا خودش را می‌داد.
  • تحدّی جن و انس (اسراء/۸۸) هزار و چهارصد سال بی‌پاسخ مانده. هزار نقد به بازار کائنات آرند / یکی به سکهٔ صاحب‌عیار ما نرسد. اگر متناقض‌نما شد متشابه را در پرتو محکم حل کن. ظهور را نگه دار؛ کرم و سوراخ زمین را جنگ چریکی نکن. مرجع ضمیر نزدیک‌ترین جا می‌ماند: مؤذن نه یوسف دو خط قبل.
  • سلسلة نقل: استاد از حسن‌زاده شنید، او از علامه طباطبایی، او از قاضی جمال‌السالکین که با جنیان مرتبط بود. جنیان هم مکلف‌اند و قرآنشان همین قرآن است؛ مسلمانان‌شان فقط شیعهٔ اثنی‌عشری‌اند چون عمر هزارساله دارند و شاهدان غدیر هنوز شهادت می‌دهند. حق فی‌الواقع علی و اولاد علی است؛ سر حق توافق نمی‌شود. تفاسیر اهل تسنن با إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و روایت خمسهٔ آل عبا به زحمت می‌افتند. خطبهٔ اول و صد و نود و دو نهج‌البلاغه نگار مکتب‌نرفته است نه فلسفهٔ یونان و هند. من کنت مولاه را «رفیق» گفتن این‌همه آدم را در آن گرما نگه نمی‌دارد.
  • حِمل بار روباز معلوم است؛ حَمل بار پنهان مستور. طه/۱۰۰–۱۰۱: گناه اینجا حَمل است آنجا حِمل می‌شود؛ یوم الحق بارها روباز است. اعراف/۱۸۹: حملت حملا خفیفا چون بچه در بطن حَمل است.
  • خلق از نفس واحدة و جعل منها زوجها مال این عالم تنها نیست. روایت دندهٔ چپ تخفیف زن نیست؛ اعتراض علمای یهود برای آزمودن پیامبر است و در عالم دیگری طرح شده. نقش اساسی زن لیسکن إلیها است نه رزق. تغشّاها ادب قرآن برای نکاح است.
  • فلما آتاهما صالحا جعلا له شرکاء: پدر و مادر و مدرسه و روانشناس همه مجری‌اند؛ فیض دست خداست. لقد کرمنا بنی آدم را ارزان نفروش. تشکر توحیدی از آستین خدا درست است؛ شور بی‌جا درنیاوردن هم ادب است.
  • خاطرهٔ حسن‌زاده از آقای فصیح در آمل: نیم‌شاهی تخفیف نفت را برگرداند؛ آقایی‌مان را با نیم‌شاهی عوض نمی‌کنیم. روایت چانه‌زنی امیرالمؤمنین تا عرق تمام بدن استغفرالله است. خدا دوست دارد ما آقا باشیم.
  • الخلائق عیال الله. میوهٔ لک برای منزل ملائکه را متعجب می‌کند؛ میوهٔ سالم بخر، اسراف نکن. انفاق — از جمله واجب‌النفقه — را خدا جایش می‌گذارد. کارهای عجیب اول انقلاب که به روایت مستند نبود ضربه خورد. دو دوتا چهارتا وحی نمی‌خواهد؛ اوج وحی تصویر توحیدی است. خدا کنار گمان بنده نشسته: اگر کریمانه فکر کنی حیا می‌کند روزی را تنگ کند.
  • قرآن سامانهٔ عامل آدم است. سامانهٔ کهنه برنامهٔ نو را بالا نمی‌آورد؛ وقتی سامانه عوض شد نماز و روزه و انفاق و توحید جا می‌افتد. نگویید قرآن خواندم چیزی نبود.
  • برداشت عرفانی «جزاؤه من وجد فی رحله»: آنچه در دل است جزای همان است؛ ده بود نه دل هر آنکه در وی گاو و خر باشد و ضیاع. دهداری به جای دلداری. ثواب بیرون از تو نیست. این تفسیر نیست چون به ظهورات مستند نیست؛ برداشت ذوقی با ملاک دینی است.
  • فبدأ بأوعیتهم قبل وعاء أخیه تا طبیعی جلوه کند؛ دروغ نیست. روایتش را پنجشنبه می‌خوانم.
  • کذلک کدنا لیوسف. کید خدا لشکرکشی مقابل کید بندگان نیست. إنهم یکیدون کیدا و أکید کیدا (طارق/۱۵–۱۶) در پرتو توحید خوانده می‌شود. اعضاؤکم جنوده؛ با دست خودت امضا می‌کنی آبروت می‌رود. ولله جنود السماوات والأرض. ابراهیم/۴۶: عند الله مکرهم؛ خدا پشت در بسته ندارد. والله خیر الماکرین را خدا گفته شما نگویید یا خیر الماکرین؛ مثل پشه را خودش می‌زند شما نگویید ای خالق سوسک.
  • ما کان لیأخذ أخاه فی دین الملک: با قانون مصر نمی‌شد نگه داشت. قول داده بودند برگردانند؛ شاهد سرقت نبود؛ قطع دست نمی‌شد. یوسف عزیز است نه ملک؛ صواع، صواع الملک است.
  • إلا أن یشاء الله ته آیات توحید است نه احتمال باقی. سنقرئک فلا تنسی إلا ما شاء الله یعنی همین که یادش نمی‌رود به مشیت است. خدا و ما کان ربک نسیا به ذات؛ پیامبر به واسطه. ماشاءالله و ان‌شاءالله و إلا أن یشاء الله از یک خانواده‌اند. اسباب سر جایشان‌اند تا خدا نشوند.
  • نرفع درجات من نشاء نه درجة؛ جمع است. فوق کل ذی علم علیم: هیچ عالمی سقف نیست. نبی را بزرگ می‌دارد و سقف را برای خدا می‌گذارد. اگر در برزخ و قیامت قرآن نباشد چه بخواند؟

اصطلاحات و منابع

اصطلاحات: گزارش وحیانی در برابر واقع‌نگاری؛ سنن الهیه و والعاقبة للمتقین؛ هدف و وسیله؛ عباد مخلصین / صدّیق / خیر المنزلین؛ حق‌الله و حق‌الناس؛ آوى إلیه؛ نصاب صبر یعقوب؛ حاجت فی نفس یعقوب؛ تقلب وجهک؛ فقیر موسی؛ قانون مصر و قانون فلسطین؛ سقایة / صواع الملک؛ أذّن مؤذّن؛ خبر و إنشاء؛ جعاله؛ زعیم و مرجع ضمیر؛ محکم و متشابه و فرقان؛ ثقل اصغر؛ تحدّی جن و انس؛ ظهور قرآن؛ حق فی‌الواقع؛ حِمل و حَمل؛ نفس واحدة و لیسکن إلیها؛ تغشّاها؛ شرکاء فیما آتاهما؛ کرامت بنی‌آدم؛ عیال الله؛ انفاق و اسراف؛ سامانهٔ عامل وحی؛ دهداری و دلداری؛ کید توحیدی و عند الله مکرهم؛ دین الملک؛ إلا أن یشاء الله؛ نرفع درجات؛ فوق کل ذی علم علیم.

منابع نام‌برده در جلسه: قرآن (یوسف/۳، ۲۴، ۴۶، ۵۹، ۶۸–۷۶، ۱۱۱؛ اعراف/۱۲۸، ۱۸۹–۱۹۰؛ بقره/۲۶، ۱۴۴؛ قصص/۲۴؛ کهف/۸۰؛ حجر/۴۰؛ حج/۵۲؛ اسراء/۷۰، ۸۲، ۸۸؛ احزاب/۳۳؛ شعراء/۱۹؛ طه/۹۹–۱۰۱؛ نساء/۱؛ فتح/۴؛ ابراهیم/۴۶؛ آل‌عمران/۵۴؛ انفال/۳۰؛ طارق/۱۵–۱۶؛ اعلی/۶–۷؛ مریم/۶۴)؛ کافی، کتاب فضل العلم (روایت علامهٔ شعر و تاریخ؛ علم سه چیز است و غیر آن فضل)؛ الغسل بصاع والوضوء بمد؛ داستان خضر؛ ألقی الشیطان فی أمنیته؛ روایت نماز دو رکعتی با راوی ابوهریره (نقد سند)؛ سلسلة حسن‌زاده — علامه طباطبایی — قاضی جمال‌السالکین و نقل جنیانِ غدیر؛ روایت خمسهٔ آل عبا ذیل احزاب/۳۳؛ نهج‌البلاغه خطبهٔ اول و خطبهٔ ۱۹۲؛ من کنت مولاه فعلی مولاه؛ الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولاية علی بن أبی طالب؛ روایت دندهٔ چپ (تأویل در عالم دیگر؛ اعتراض یهود)؛ لقد کرمنا بنی آدم؛ الخلائق عیال الله؛ خاطرهٔ آقای فصیح و نیم‌شاهی در آمل؛ شعر «ده بود نه دل…»؛ روایت اعضاؤکم جنوده.


خلاصه توسط مدل از متن کتابیِ جلسه — نقل مستقیم طولانی از عربی لازم نیست.