ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

رب هب لنا استعين.

صلى الله على سيدنا محمد وعلى آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتگان ذوي الحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما السلامات.

اللهم صل على محمد وآل صفحه دویست و چهل و سه.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ولما دخلوا على یوسف آوى إليه أخاه.

قال إني أنا أخوك فلا تبتهج بما كانوا يعملون.

فلما جهزهم بجهازهم جعل الثغایة في رحل أخيه ثم أذن مؤذن أیتها العیر إنكم لصارقون.

قالوا وأقبلوا عليهم ما ذا تفقدون؟

سلامٌ عليكم.

قالوا نفقد صواع الملك ولمن جاء به حمل بعير وأنا به زعیم.

قالوا تالله لقد علمتم ما جئنا لنفسد في الأرض وما كنا سارقین.

قالوا فما جزاؤه إن كنتم كاذبین.

قالوا جزاؤه من وجد في رحله فهو جزاؤه.

كذلك نجزي الظالمین.

فبدأ بأوعیتهم قبل وعاء أخيه ثم استخرجها من وعاء أخيه.

كذلك كد لنا یوسف.

ما كان ليأخذ أخاه في دین الملك إلا أن یشاء الله.

نرفع درجات من نشاء.

وفوق كل ذي علم علیم.

یه صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد وآل محمد داستان رو اگه یادتون باشه نه به طرز وقایع‌نگاری که خیلی مهم نیست اصلاً.

واقع‌نگاری خیلی اهمیتی نداره و اون چیزی که این گزارش رو یه گزارش وحیانی می‌کنه اون واقع‌نگاریش نیست.

چونکه واقع‌نگاری خیلی چیز مهمی نیست.

اصلاً در اون روایت، روایات اول کافی هست که بخش فضل علم و اینا.

یه روایت معروفی داره که شاید شنیده باشید که میگن که، میگن پیش پیغمبر میگن فلانی علامه‌ست.

میگن خب چی چی بلده که علامه‌ست؟

میگه یه عالم شعر بلده، یه عالم هم تاریخ بلده.

همه این وقایع رو مو به مو برات میگه چیه.

میگه خب این که به چه درد می‌خوره خب؟

حالا بلد نباشه حالا بسیار این نفر.

به چه درد می‌خوره واقع‌نگاری؟

میگن که واقع‌نگاری به چه درد می‌خوره؟

علم به این نمیگن علم که.

بعد میگن علم سه تا چیزه اینو و اینو و اینو.

ما خلاً الناس فهو فضل.

واقع- واقعیتش واقع‌نگاری که به درد نمی‌خوره که.

اصلاً وا-- دونستن حوادث به چه درد می‌خوره؟

بله اگر کسی تحلیل در حقیقت خوبی از اون وقایع داشته باشه این آشنایی به سنن الهی هست دیگه.

این آشنایی به سنن الهی.

تازه تحلیلی که برخاسته از متن وحی باشه.

یعنی بتونه پاراگراف بندی‌های تاریخی رو اونجوری که وحی پاراگراف بندی می‌کنه، پاراگراف بندی کنه که به والعاقبة للمتقین ختم بشه هر پاراگراف.

این می‌شه در حقیقت یعنی بازشناسی جریان حق، جریان باطل.

ومن ظلمه فیزه وجفاء.

حق چجوریه، باطل چجوریه، رابط حق و باطل چجوریه.

اگه یه همچین تحلیلی کرد وقایع تاریخی رو این دیگه واقع‌نگاری تاریخی نیست.

این آشنایی به سنن الهیه.

خب این خیلی هم خوبه و الا واقع‌نگاری، قرآن نگاه بکنید، دقت بکنید تو این سبک داستان گوییش [زنگ تلفن] که نوعی که گزارش می‌کنه داستان‌ها رو واقع‌نگاری نمی‌کنه.

اصلاً برخی داستان نیست.

خیلی از وقت‌ها داستان‌های قرآن رو می‌بینید که این سوره مبارکه، این داستان حضرت موسی سلام الله علیه می‌بینید که در پنجاه و چهار سوره اومده ولی آخرش ترتیبش معلوم نیست چیه؟

به خاطر اینکه قرآن وقتی داره چی می‌کنه قصه نمیگه که مثلاً آدم وسطاش سرگرم بشه بالاخره یه مقداری چی گفته خسته شدیم مثلاً حالا یه خورده داستان بگم براتون.

اینجوری نیست، خب.

پس به این گزارشه دق-- یعنی باید دقت‌های خاص قرآنی کرد به گزارش‌های تاریخی قرآن.

اینو بارها گفتم ولی ب-بارهای دیگه هم لازم باشه میگم.

به نوع گزارش کردنش دقت بکنید چیکار می‌کنه.

تو این آیات یه ترتیب داریم.

اینجا راحت نگذرید از کنار آیات.

آیات [مکث] بعضیا میگن که خب خیلی راحت حضرت-- چونکه داستان، ببینید من داستانش رو میگم، داستانش که من همین تیکه‌ای که خوندیم الان در محضرتون.

داستانش اینه که خب با بنیامین که رفتن حضرت می‌خواد بنیامین سلام-- حضرت می‌خواد بنیامین رو نگه داره، حضرت یوسف.

میاد که بنیامین رو نگه بداره.

خب چه، چه جوری نگه داره بنیامین رو؟

با یه کیدی نگه می‌داره این بنیامین رو.

که وقتی که اینا دارن شت‌هاشون رو بارشون رو می‌بندن اینا، این پیمانه ملک رو که حالا در روایات اینجوری اومده که پیمانه خلاصه طلاکاری شده‌ای بوده.

پیمانه ملک رو که به نام صواع الملك داره، اینو می‌ذارنش توی بار بنیامین.

بعدشم یه خالی می‌بندن که آقا این بارو دزدیده.

ایشون دزدیده و بعد خب دزد رو چیکار کنیم؟

آقا دزد رو می‌گیریم.

دزد رو می‌گیریم بعد اینجوری می‌گیره بنیامین رو.

خیلی هم راحت.

ما بدون اینکه اصلاً شأن نبی رو حفظ بکنیم میگیم بله دیگه.

ببین مثلاً عجب باحاله چه همه رو گذاشته سر کار مثلاً.

ازادی که ما با نبی طرفیم با یه آدم عادی که طرف نیستیم که.

اونوقت قرآنه که دقت بکنیم با این زاویه دید در میاریم عباراتو چقدر فوق‌العاده گذاشته کنار همدیگه.

که حالا میگن بله هدف وسیله رو توجیه می‌کنه.

چرا؟

به خاطر اینکه حضرت یوسف همین کار رو کرده.

می‌خواسته اینو نگه داره، متهم به سرقه‌ش کرده که ایشون دزده بعدش نگهش داشته یه جوری.

این نمیشه قرآن.

این میشه قصه حسین‌کرد شبستری.

وقتی داستان انبیا رو آدم بخونه باید فکر بکنه که بابا خدایی که داره من این تیکه رو با حساسیت میگم چون که از این چیزا [مکث] خیلی به انبیا می‌بندن.

خب الانم مده دیگه هرکی یه توهینی به یه نبی بکنه خوبه کلاً.

توهین به انبیا مده فعلاً.

کلاس داره، خب.

اِاِاِ [مکث] که این کسی که در حقیقت داریم راجع بهش صحبت می‌کنیم، این کسیه که رابطه‌شو خدا با خودش وقتی داشته تصویر می‌کرده گفته "إنه من عبادي المخلصين".

رابطه‌شو با زندانیا داشته تصویر می‌کرده، زندانیا بهش گفتن "يوسف أيه الصديق".

ای یوسفی که در صدق مبالغ، مبالغه کردی دیگه.

خودش هم وقتی که داره چیز می‌کنه رابطه‌شو با مردم تصویر می‌کنه میگه "أنا خير المنزلین"م من.

من بهترین میزبان و بهترین مهماندارم.

من اینم.

اون موقع راجع به یه همچین کسی بگیم که مثلاً با هدف وسیله رو توجیه می‌کنه و می‌خواسته اینو نگه داره و بعدشم [مکث] آخرش اینجوری شده که مـ-متهم به سرقه کرده داداششو اینا.

ولی قرآن اینجوری گزارش نمی‌کنه داستانو.

قرآن اینج-- حالا ببینید لازومی نداره از این ور اون ور هم چیز بیاریم، خود قرآن.

خود قرآن قدم به قدم بیاید ببینید چیکار می‌کنه.

میگه "ولما دخلوا على يوسف آوى اليه أخاه".

وقتی بر یوسف وارد شدن این برادرش رو آوى اليه یعنی پیش خودش جا داد.

یعنی آوردش کنار.

باهاش هماهنگ کرد.

باهاش هماهنگه.

ببینید ما یه حق الله داریم، یه حق الناس داریم.

حق الله سرش نمیشه توافق کرد [مکث]، خب؟

ولی حق الناس رو سرش میشه با یه نفر توافق کرد.

که هـ-- آقا این خودکار، خودکارش مثلاً می‌تونم با شما توافق کنم سرش.

بگم آقا من این خودکارو برمی‌دارم استفاده می‌کنم.

یعنی یه حق الناس که با همدیگه توافق کردیم سر یه حق الناس.

یه چیزیه جزو اصلاً حقوق اللهه.

که اینا اختلاف در مبانیه.

کسی نمی‌تونه با کسی دیگه توافق کنه دو تا نامحرم که تو منو ببینی منم تو رو می‌بینم.

اینا جزو اصلاً حق الناس نیست که کسی به خود-- بگن، میگن که خب با هم توافق دارن اینا.

توافق دارن که اینکه اصلاً جزو حقوق الناس نیست که بخوان با هم سرش توافق کنن که، این جزو حقوق اللهه.

چیزی که از سنخ حق اللهه سرش توافق نمیشه کرد.

ولی چیزی که از سنخ حق الناسه سرش توافق میشه کرد.

از این جهته که اول داداشو میاره کنار خودش سر این حق.

ببینید اینی که من می‌خوام متهم به سرقت بشن در همین حد.

خب؟

من می‌خوام تو رو متهم به سرقتت بکنم.

یه جوری میاد هماهنگ می‌کنه.

"قال انی انا اخوک" من داداشتم.

خب؟

من همون یوسفش این منم.

"فلا تبتهئ بما کانوا يعملون".

از این کارهایی که می‌خوان اینا انجام بدن ناراحت نشی.

یعنی دقیقاً مشخصه اینو می‌کشه کنار بهش نقشه رو میگه شاهد اینیم که توافق‌ها انجام میشه.

بنیامین هیچ اعتراضی ازش گزارش نمیشه تو قرآن.

یعنی تهمت سرقت زده میشه بهش.

بعدشم خیلی کم‌رنگ میشه این تهمت که حالا می‌بینید یعنی در حد minimum میاد پایین که حالا آیه رو باید ببینیم.

ببینیم چه کرده گزارش قرآن.

این کارو می‌کنه، باهاش هماهنگ می‌کنه.

بعدشم که میگه "انکم لصاحبها" هست و صدای این در نمیاد.

باهاش هماهنگ کرده، با همدیگه هماهنگ کردن.

"انی انا اخوک فلا تبتهئ بما کانوا يعملون" به اون چیزی که اینا انجام میدن تو ناراحت نشی.

یه کارایی می‌خواد انجام بگیره ناراحت نشی.

معلومه که نقشه رو باهاش داره در میون میذاره.

بعدشم خدا با یه دفاع جانانه میگه که این "کذالك کیدنا له" ما کید کردیم برای یوسف.

ما کید کردیم برای یوسف.

این کیده، کید ما بود.

حالا ببینید کید چقدر هنرمندانه هم هست برای اینکه اینو در حقیقت نگه دارن، تو اینجا نگه دارن چون که قراره عرض کردم قراره داستان اینجوری بشه وگرنه همون سؤال پیش میاد که وقتی که یوسف از زندان آزاد شد و شد عزیز مصر چرا پدرشو در جریان نذاشت؟

قرار نبود از اینا در جریان قرار بگیرن.

قراره که نصاب صبر یعقوب به حد خودش برسه.

هم داستان یعقوب میدونه هم یوسف میدونه.

البته یه حاجتی "فی نفس یعقوب" هست که قرآن میگه.

میگه حاجت "الا حاجةً فی نفس یعقوب قواها".

خب؟

یه حاجتی تو نفس-- می‌خواد یوسفشو ببینه اشکال نداره این چیزا ها.

یعنی در حد یه حاجتی که داشته باشه.

حالا این حاجت ما خب اد-اد-ادب اقتضا می‌کنه گاهی اوقات همین در نفس باقی بمونه.

خیلی چیز نشه.

تو این آیات تغییر قبله ببینید چقدر لطیفه پیغمبر و قرآن چقدر لطیف گزارش میده.

میگه "قد نری تقلب وجهک فی السماء" چون یهودیا هی داشتن مسلمونا و پیغمبر رو اذیت می‌کردن.

میگفتن که شما یه دینه چرا قبله‌تون قبله ماست؟

پیغمبر هی به آسمون نگاه می‌کرد انگار منتظر یه وحی بود که بیاد این قبله رو عوض کنه.

بحث که اینا داشتن پیغمبر رو اذیت می‌کردن بابت این که میگه "قد نری تقلب وجهک فی السماء".

ما داریم می‌بینیم اینکه چهره‌تو داریم میاری به سمت آسمون.

هی دنبال، انگار دنبال وحی میگرده.

خب؟

هیچی نمیگه ها.

انگار اون ادب اقتضا می‌کنه که خیلی چیزی نگه.

که اون آیات چی-- یه موقعی خوندیم.

ببینید این ادبش اینجوریه دیگه.

وقتی که حضرت موسی گرسنه شده بعد که فرار کرده رفته طرف مدین قرار کرده گرسنه شده، [صدای محیط] گرسنه نبوده قراره بخوره.

نه "رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر".

پروردگار من اون چیزی که تو بخوای خیر بدی من فقیرم به اون.

انگار داره یه چیزی رو، یه حالتی رو انگار داره فقط گزارش می‌کنه از اینکه این ادب، ادب اینجاست.

خیلی مؤدب.

اینجوری.

این سوالی که ایشون می‌خواد بکنه و اینکه می‌خواد بگه احتمالاً حق الله، این حق الله، حق الله شاید آبروی مؤمن هم حق الله هست.

خب؟

اینا تو یه مراتبیش حق الله هست.

یعنی که کسی آبروی خودشو نمی‌تونه ببره و سرش نمی‌تونه توافق کنه و فلان اینا.

بالاخره این یوسفه، اینم بنیامینه.

این، اِاِاِ می‌دونه داره پیغمبر خدا چیکار می‌کنه.

اینجوری نیست که آدم بتونه کلاً سر آبروش توافق کنه با کسی‌ها.

بگه تو مثلاً من اجازه میدم که مثلاً تو هرچی فحش مثلاً اِمم...

به من بدی.

خب؟

اینجوری نیست که بتونه اینجا در یه حد مختصر که چیز باشه، حد خیلی مختصر، خیلی مختصر که می‌بینید مختصر میشه آخرش.

تو این نیست که بگن آقا شما دزدیدین در همین حد میشه آخرش.

شما دزدیدی؟

یه همچین.

بگن نه من ندزدیدم.

تا همین حدود باقی بمونه اینا.

اونم خب بنیامین می‌دونه داداشش یوسفه بالاخره چیه؟

اینم رو علوم باطنی داره انجام میشه.

اینا هم رو علوم باطنی.

سؤال؟

سؤال همین بود؟

نه سؤال سؤالو بگو.

دو تا چیز دیگه راجع به همین حقایق.

یکی "کانوا يعملون" چرا "کانوا" اومده بعد چرا "يعملون" اومده؟

بله.

میگم چرا کا- اینا این کارا رو انجام میدن دیگه.

نه "کان"شو انجام میدن "کان" از لاج-- یعنی شأن این داستان اینجوری میشه که اینا یه کارایی انجام میدن.

"فلا تبتهئ بما کانوا".

بله.

مضارع داریم.

اون داره حرف می‌زنه.

نه خب اون- "فلا تبتهئ بما کانوا يعملون".

این "کانوا" رو واسه ماضی بودنش میگی؟

بله.

نه خب این که، بله.

یعنی میگی چجوری ماضی کنار مضارع نشسته؟

نمیدونم چیه.

معنی‌ش همینه.

معنی‌ش "بما کانوا يعملون" یعنی به این کارهایی که اینا می‌خوان انجام بدن.

این کارو خود حضرت یوسف می‌خواد انجام بده؟

نه، نه دیگه.

قشنگی داستان اینه که به قدری داستان هنرمندانه چیده شده که می‌خوان اینو نگهش دارن، یک.

نه حضرت یوسف دروغ میگه نه تهمت می‌زنه.

خب؟

اینو میخوان نگهش دارن.

ببینید حالا طرح داستانو بگم چه مدلی پیش میره داستان.

اینو میخوان نگهش دارن.

یه نفری که متهم به سرقته [مکث] تو-- ببینید خب حضرت یوسف مال فلسطینه.

این حضرت بنیامین اینام مال فلسطینن.

حضرت یوسف تو مصره.

خب؟

تو قانون یک کشوری که این قانون این کشوره قانون مصره، خب؟

در قانون مصر یه نفر متهم به سرقت با قانون مصر باید مجازات کنیم یا با قانون فلسطین؟

با قانون مصر.

قانون مصر میگه که اگر این چی بشه دست دزد زده میشه.

خب؟

دست دزدو می‌زنن یا بازداشتش می‌کنن.

بازداشت میشه.

یعنی باید بره جرم زندانی بشه.

این قانون مصره.

یه قانون دیگه مصر داره و اون قانون اینه که می‌شود از خود اون طرف خواست.

تو میخوای با قانون مصر مجازات بشی یا با قانون مملکت خودت؟

این قانونم داره .

قانون مملکت خودشون چیه؟

اینه که اگر کسی یعنی مملکت فلسطین، اگر کسی دزدی بکنه دزدو نگهش میدارن تا کار بکنه اونجا به اندازه اینکه دزدی کرده پس بده تا اون چه، اندازه اون پول پس بده.

یعنی کار بکنه.

این قانون فلسطینه.

این قانون فلسطینه و اون قانون چیه؟

تو این وسط نه دروغ میگه نه تهمت می‌زنه.

وقتی این متهم به سرقتم میشه برمی‌گرده بهش میگه که شما چیکار می‌کنید با دز-- چیز دزد؟

خب؟

با دزدها چیکار می‌کنید شما با-- میگن ما این کارو می‌کنیم.

میگه خب پس اگه تو هر کدوم پیدا شد همینجوری ما با قانون خودتون عمل می‌کنیم.

نه می‌تونه با قانون فلسطین این کارو بکنه چون که یا باید دست دزد ق-- با قانون مصر این کارو بکنه باید دست دزد قطع بشه.

یعنی باید دست بنیامینو بزنن اون موقع‌ها.

نمیشه که اینجوری.

لذا یه طرح جامع برای اینکه اینو نگه دارن.

یک خودش هیچی نمیگه.

نه سر و صدا در میاره اینکه دزدی شده تهمت بزنه فلان اینا.

نه خودش این کارو می‌کنه.

با یه قانونی هم اینو نگه می‌داره با اون قانونم نگه می‌داره نه دستش زده میشه و کارهم که می‌خوام می‌کنه.

اینم باید بمونه تا اون جریان اینجوری...

خب یه طرح اینجوری رو پیش می‌بره.

طرحی که همه اضلاعش درسته.

یعنی شما هیچ گیری نمی‌تونی به این سیستم بدی.

الا اینه که حضرت یوسف این ماموریتشه که اینو نگهش داره.

با خودش هم هماهنگ کرده.

دیگه مشکل کیه دیگه این مثلاً.

یعنی ماموریتش اینه که نگه داره با خودش هم هماهنگ کرده اینو نگهش داشته با این طرح به این زیبایی که می‌بینید تو آیات.

"فلما جهزو به جهازهم جعل ثقالت في رحل اخی".

وقتی [مکث] اینا تجهیز می‌کنن باراشونو آماده کردن "جهزو به جهازهم جعل ثقالت في رحل اخی".

خب؟

این پیمانه رو گذاشتن توی بار و بنه این بنیامین.

خب؟

"ثم اذن مؤذن ايت هل عير انكم لصارقون".

این گذاشته تو این، خب؟

اصلاً به این کسی که مسئول بار آماده کردن بوده نه.

این لحظه آخر گذاشته توی طobre این چیز.

بعدش یهو این متفط شده.

اه من تا حالا داشتم [مکث] تا حالا این همه گروه اومدن اون کسی که چیز بوده داشته پیمانه ها رو پر می‌کرده و فلان اینا داشته این کارو می‌کرده.

اه این پیمانه کو؟

خب اینا تا قبل اینه که اینا باشن پیمانه بود اینا رفتن نیست.

همین پشت سرشو میگه "ایت هل عیر" ای کاروان "انكم لصارقون" شما دزدین.

پس اول کی اینو میگه؟

"اذن مؤذن".

اصلاً حضرت نمیگه.

خب اونم داره کارشو درست انجام میده دیگه.

باید چیزو گم کرده پیمانه رو گم کرده باید یه داد و بالی بکنه دیگه.

"ثم اذن مؤذن" مؤذن اعلام می‌کنه که "انكم لصارقون ایت هل عیر".

"انكم لصارقون" شما سرقت کردید.

تازه اینجوری هم میشه خوند "ایت هل عیر انكم لصارقون".

شما دزدیدین؟

به همین راحتی.

بعدشم میگن نه ما ندزدیدیم.

بله؟

این نمیشه- برای چی؟

ظاهرش که اینطوری نیست.

حالا، حالا، حالا یه دقیقه بذارین.

ظاهرش مگه شما الان سؤال داره یا سرجامندی داره با اون что که شما میگید؟

حالا ادامشو نگاه کنید ببینید.

[همهمه] بله.

نه، نه، نه.

[همهمه] نه آقا معنی نداره بگین.

نه [خنده] این نیست.

آخه باید [خنده] آخه ببینید، آخه ببینید یه چیزی که بخوره یعنی یه چیزی که راه داشته باشه به لحاظ تفسیری الان- خب میشه ولی خب- [خنده] اول باید اینطوری در نظر بگیریم دیگه.

اول دارن میگن اول اینکه "انكم لصارقون" دیگه تهمت دزدی داره کی می‌زنه؟

[همهمه] حالا تهمت نمی‌زنه دیگه.

به لحاظ طبیعی داره میگه که خب تا حالا شما بودین.

این، این بود حالا شما رفتین این نیست.

خب؟

این، این چیه؟

"انكم لصارقون" دیگه خب- داد می‌زنه بعد می‌پرسه ازشون؟

بله.

داد می‌زنه که بعد می‌پرسه؟

آره داد می‌زنه، می‌پرسه.

نه همین اصلا کی این کارو می‌کنه؟

معظنون دیگه.

معظنون دیگه.

میگه شما اگه بخواد به من بگه مثلا میگه شما کردین اینو؟

نمیگه شما جزو این سؤال هستین.

بله.

این سؤال که- ببینین سؤال که اولاً میگم یه احتمال تفسیری دادن اینه.

به خاطر اینکه بعضی از روایات اومده که چون که فکر کردن اینو یوسف گفته، برای اینکه اومدن درستش بکنن، گفتن یوسف اینجوری گفته، گفته "إنكم لسارقون" و نظرش بوده این که شما بیست و پنج سال پیش منو دزدیدید.

خب این دیگه نمی‌خوره [خنده].

خب این دیگه نمی‌خوره چون که اینا میگن خب شما چی گم کردین؟

اینا میگن ما سواع الملك گم کردیم.

خب این دیگه نمی‌خوره.

اینو اصلا یوسف نگفته، یک.

خیلی واضح هست متن‌ها یا من حق بزرگی به گردن انبیا پیدا می‌کنیم [خنده] که آره من با دفاع جانانه که اینا نبی Godان.

اولاً اینو یوسف نگفته معظنون گفته، خب.

بعدش هم گفته که "إنكم لسارقون".

حالا یا اینو به صورت جمله اخباری گفته یا به صورت جمله انشایی گفته.

ببخشید جمله اخباری گفت این بالاخره برمی‌گرده به حضرت یوسف چون باعث حضرت یوسف بوده- باعث حضرت یوسف بوده که- معظنه خبر نداشته.

معظنه که خبر نداشته.

بالاخره یه، یه جریان پیش اومده- خب جریان رو با خودش هماهنگ کرده.

در اون جریان یه دروغی گفته- نه، خب ببینید این دروغو کی گفته داریم چیز می‌کنیم، این دروغو، اینکه گفته این تهمتو کی زده؟

ببخشید بالاخره اصل یوسف خود این جریان رو- خب حضرت یوسف که باید این کارو می‌کرده.

باید این کارو می‌کرده منتها طرحو نگاه کنید.

اونو که گذاشت به حساب همون باطن- اصلاً ب-- اونو که بذاری به حساب باطن که اصلا مثل خرس می‌زنه آدمو می‌کشه.

اون که چیزی نیست که.

می‌خوام بهتون بگم ضمن اینکه، چیزه، ضمن اینکه بر اساس باطن باید اینو نگرش می‌داشته، هماهنگ کرده بوده با خودمون هم هماهنگ کرده بوده.

یه کاری کرده که اون طرف فکر کنه که این داره سرقت می‌کنه.

اینم یا اخباری گفته، گفته "إنكم لسارقون" یا انشایی گفته، گفته "إنكم لسارقون" شما دزدیدین.

خب اینم خیلی طبیعیه بابا.

که شما مثلاً بگن که مثلاً شما یه چیزی، ببین شما بودی بعد شما نیستی.

اونم چی؟

آها ببینید تو متن دقت بکنیم با همدیگه.

اونم چی؟

کسایی که خودشون میگن شما وقتی که ما اومدیم می‌دیدید شما سارق نیستین.

اینا در روایت اومده که دهن‌بند به اسب‌هاشون زده بودن که اینا نکنه یهو به مال، به شترها زده بودن نکنه به مال مردم تجاوز، یه چیزی بخورن.

اینا اینجوری اومده بودن تو مصر، خب.

اینا با این همه آبرو اومده بودن تو مصر.

همه هم می‌دونستن که اینا خودشون میگه "قالوا تالله لقد علمتم" شما خودتون می‌دونستید که ما این، این کاره نیستیم.

خب این اونوقت طبیعی نیست؟

ببینید من الان از کنار شما بلند شم، شما ببینی ساعتت نیست به من میگی هه دزد؟

یا میگی شما بر نداشتی؟

تو جیب شما نمونده مثلاً [خنده] یا چیزی؟

خب [خنده].

اشتباهی بردا-- خب شما اینو نمیگید یه نفری که بهش اعتماد دارید شما بهش میگید که مثلاً تو دزدی، تو دزدیدی مثلاً، شما اینجوری میگی؟

با اون معظنه ای که- خب دیگه.

اینطوری نمیگه ولی با اون معظنه- معظنه، خب اینا می‌شناسن.

اینا میگن "لقد تالله لقد علمتم" شما همتون می‌دونید که ما این کاره نیستیم.

الان دعوا سرش چی بود؟

بله.

سر انشایی- دعوا سر اینه که این انشاییه یا اخباریه؟

انشاییه.

انشایی، انشاییه.

بله؟

جریش همین بود.

نه من می‌خوام بهتون بگم دعوا سر چیزه، دعوا سر اینه که شما باید یه تا می‌تونید دامن یه نبی رو بری کنید از یه عیبی، خب.

اولاً معظنون گفته و نه حضرت یوسف.

بعدش هم می‌تونه، حالا اجازه بدید اینو بخونیم.

اگه معظنون گفته باشه، afterlife "إنكم لسارقون" چه عیبی داره؟

میگم اون، میگم تازه اونم عیبی نداره.

ولی حالا تازه اون معظنون هم که یه حالی می‌خوایم بهش بدیم.

[خنده] اون معظنون، معظنون هم گفته "إنكم لسارقون" شما برداشتی این مالو.

شاید مثال ننه تموم شده دیگه.

جری- آیه دیگه که تلا یا تفه، اصلاً- نه الان تو ذهنم نیست.

الان تو ذهنم...

اجازه دارید تو م-متن یه خورده ببینیم.

ببینیم چجوری میشه.

اول پس با سرقت شروع شد دیگه.

"قالوا واقبلوا عليه ماذا تفقدون" اونا برگشتن بهشون گفتن چی گم کردید شما؟

"قالوا نفقدو" ما گم کردیم.

نه، ما گم کردیم.

ببینید بحث از سرقت تبدیل شد به چی؟

اینکه ما یه چیزی گم کردیم.

بعد دقت بکنید بعدش هم چی میشه.

میگن "نفقد سواع الملك".

سواع از سا میاد، سا این پیمانه‌های سکیلویی رو میگن.

اصلا میگن یه سا، چیزی، تو روایت داریم "الغسل بصاع و الوضوء بمد" یعنی غسل با سه لیتر آب باید شما غسل بکنید دیگه.

"الغسل بصاع والوضوء بمد" وضوء هم با هفتصد و پنجاه و یکم باید وضو بگیری، خب.

دیگه بعد میره غسل می‌کنه نمی‌دونم یه قرę آب می‌ریزه روش آخرش هم میگه نچسبید به دلم.

[خنده] می‌خواد به دلش باید بچسبه.

خب خدا گفته سر طرف، جا طرف چپ.

دیگه تموم شد دیگه.

نمیشه؟

خب کمترینشم میشه.

آقا پنجاه درگرفت چند متر مکعب آب میشه؟

[خنده] چند متر مکعب.

فقط متر مکعبه وایسا.

آها ولی اون موقع چیزه، اون موقع دیگه بله، بله سه، سه من دیگه.

بله دیگه متر مکعبی الان چیز می‌کنن سه من؟

غسل دیگه.

سه من یا سه کیلو؟

سه، سه کیلو دیگه.

سه کیلو، یه من، اشتباه گفت، سه من.

یه-- میشه-- گفتم ساغ میشه سه من؟

نه.

ساغ میشه سه کیلو که یه من.

بله سه لیتر.

[خنده] همونجا زیاد چیز میکنن دیگه اینقدر-- فکر میکنن آب زیاده چیز میکنن.

مگه میخورین تو غسل آب رو شما؟

[خنده] غسل کردن میریزن رو خودشون نمیخورن.

[خنده] قالوا نفقد صواع الملك.

ببینید شاهد اینه که بیان اینا خیلی لطیف میشه.

یه جواله با اینا میبندن، یه قرارداد میبندن.

ببینید یه قرارداد جواله یعنی اینکه مثل اینکه من چیز گم کردم، میگن مژدگانی.

میگن هر کی اینو پیدا بکنه انقدر بهش میدم.

به این میگن قرارداد جواله.

تو فقه یعنی قرارداد-- اصلا با اینا قرارداد سر مال دزدی که که جواله نمیبنده به کسی که.

یعنی نمیگه که شما اینو دزدیدی الان، چون اگه بدی به من انقدر بهت میدم.

اصلا اینو جواله نمیبندن سر مال دزدی.

سر مال مسقوط جواله میبندن، نه سر مال دزدی.

این مال به عنوان-- یعنی ببینید بیان نرم میشه از سرقت میاد تو بحث مال گمشده.

میرسه مال گمشده.

خب اونم جا نداره بگن که اِاِ این انکم لسارقون شما دزدیدی.

حالا دیگه جا داره.

یعنی شما، شما برداشتی، شما نبردی.

بعد میگن که ما نبردیم.

بعدش اینا میگن که خب اگه کسی پیدا بکنه چیز داره، مژدگانی داره.

خب این اصلا به نوع خود دزده- مژدگانی یعنی جزای منفیه؟

نههه.

میگه ولمن جاء بهی.

میگه هر کسی که اینو برداره برای من بیاره این ص-- چیزو، این صواع الملك رو- میگه سهامته نه، نه، به اجازه.

هن نرسیدیم اونجا که، همینجوری که نرسیدیم.

همون که اونجا نرسیدیم، آیه که اونجا نرسیده که.

ببینید اون سر، اون سر جای خود، خودش.

میگه ولمن جاء بهی حمل بعیر وعنه به ذعیّم.

میگه هر کسی که اینو برداره پیدا کنه بیاره ما یه جواله میبندیم.

اولا حمل بعیرم بهش پاداش میدیم.

به اندازه یه بار شتر گندم پاداش این صواع-- پیدا کردن صواع الملكه وعنه به ذعیّم.

اینو کی میگه؟

مؤذن.

مؤذن.

مؤذن میگه من خودم ضامن، خودش قرارداد جواله رو همونجا میبنده.

چرا؟

چون که هر جا که ضمیر بتونه برگرده به اولین نقطه ای که بتونه برگرده باید برگرده.

اینجا الان به مؤذن اولین جاییه که میتونه برگرده.

از مؤذنون بعدا اصلا هیچ چیزی شما از یوسف ندارید.

اینجا داره وعنه به ذعیّم.

وعنه به ذعیّم خود مؤذن.

یعنی خود مؤذن تو فضایی بره سیر میکنه که داره قرارداد جواله میبنده.

سر مال دزدی که جواله نمیبنده.

بل خودش هم میگه نفقد، ما گم کردیم.

خب اینجا داره میگه انکم لسارقون وسط این چیزی خونده بشه عیبی نداره.

بر اینه تعیین میکنه که شما چجوری میتونی بخونی، چه وجوهی و احتمالاتی وجود داره.

وعنه به ذعیّم میگه خودمم برای ضامن که مثلا این قرارداد جواله رو میبنده با اینا، قرارداد میبنده که کسی اینو بیاره ما چیز میدیم.

اینا اعلام به نیت میکنن.

بله.

[پچ، پچ] اگه قرار باشه ما فرض کنیم [پچ، پچ] بخوایم به صورت [پچ، پچ] یدک کشی [پچ، پچ] عمده اقدام داشته باشیم، بعد که اگه قرار باشه خب ما لحن گشوده خودمون حداقل امکان دارد باشه، نه همان شما، آیا همان شما خدمت- بله خب مثل انکم، مثل انکم‌هایی که هست تو قرآن دیگه.

باشه [پچ، پچ] خب حالا مثلا این سؤالشونو یه مقداری سفت کردن- نامش- نه دیگه سفت سؤال کردن دیگه.

خیلی سفت سؤال کردن.

خب خیلی سفت سؤال کردن.

[خنده] بله.

نام اولی- آقا ایشون هم همینو میگن.

سفت سؤال کردن دیگه.

سؤال کردن تو خیلی سفت.

خب شما میخواید بگین محکم، خیلی محکم سؤال کردن.

بحث اینجوریه اگر پشت این قضیه یوسف نبود شما این حرفا رو نمیزدید.

خب آره.

یعنی شما فرض میگی- آره دیگه پس چی؟

این نفر بگیم که میاد این اشکال رو میکنه برای هم بیا، خب یعنی میگی که مثلا اینجا مثلا یوسف بهش فرصت داد.

اصلا ببینید شما محکم-- همیشه تو برخورد با قرآن یه سری محکمات دارید، این محکم-- بله دقیقا همین.

اگه پسرخاله من بود که خب اینو نمیگفتم راجع بهش که.

میگفتم آقا یه چیزی گفته دیگه، حالا یه کاری کرده دیگه.

این، شما یه سری محکمات دارید، رو محکمات خودتون چرا داستان خضر رو اونجوری ت-- شما تفسیر میکنید؟

داستان خضر زده آدم کشته.

بعدش هم میگه که من چون که اینا فخشینا یرحق طغیان و کفرها، این پدر مادرشون به خاصه بعده‌ها، چیز بکنه، منحرف بکنن من هم اینا برم پشت سرشون منحرف نکنم.

خب چرا راجع-- یعنی با نبی خدا طرفی شما، اینجا با، با پشتیبانی خدا طرفید.

شما راجع به کسی داری سؤال میکنی که خود به صراحت آیات گفته انهم من عبادنا المخلصین، یک، از اونورم شیطان گفته که من همه رو فریب میدم الا عبادک منه المخلصین.

یعنی این آدم، آدمی نیست که فریب بخوره و در معرض فریب نیست اصلا.

خب آدمی که در معرض فریب نیست به محکمات قرآنی-- حالا یه جا هم اومد که نمیدونم شیطان به پیغمبر مسلط شد مثلا تو قرآن القی الشيطان فی امنيته.

آها حالا خب اونو باید حلش بکنیم.

اینا میشه چی؟

میشه متشابهات قرآن.

چرا گذاشتن؟

برای اینکه [اقرأ] برای اینکه خدا با همین سیستم میخواد چیز بکنه، اولا بگی باید بری پیش معلم.

معلم کیه؟

ائمه.

باید اینا پیش مع-معلم درس بخونی.

قرآن خودخوان نیست.

قرآن رو باید با ثقل اصغر بخونی، با همدیگه بخونی وگرنه تمام زیر و بمش گیر می‌افتادم.

خب؟

اینو گذاشته بعدشم یه جاهایی گذاشته برای اینکه بالاخره چیز بکنه دیگه، آ-آدما رو شناسایی بکنه برای اینکه ب-بفهمه یعنی آدما رو شناسایی نه اینکه خدا نمی‌دونه.

آدما تمیز داده بشه.

اصلاً خدا قرآن رو وقتی آورده گفته اسمش فرقانه.

این، این فرقانه.

این "نۚ أنزلناه القرآن و نحن نصره فأنزل رحمةً ولایزد الظالمین إلا خسارا".

لذا ما محکمات قرآنی اینو حواستون باشه تو همه برخوردها با قرآن یه سری محکمات داریم که باید بگردیم، زحمت بکشیم، از زحمت کشیده‌ها بپرسیم.

ببینیم که با این محکماتو چجوری میشه درآورد تو قرآن.

حالا یه روایتم اومد گفتن نماز، نماز پیغمبر نماز چهار رکعتی دو رکعتی [مکث]، چی؟

سلام داد.

[مکث]، حالا گفتن که گفتن.

خب بیخود کردن کی همچین حرفی زد؟

که پیغمبر نماز چهار رکعتی رو دو رکعتی سلام داد.

بعدش گفتن آقا نماز تغییر کرده مدله؟

گفتن نه.

گفتن چی شده؟

گفت آقا دو رکعتی خوندم شما.

گفتن اِ؟

گفت بله.

گفتم من، خب من اشتباه کردم پس.

خب؟

حالا یه روایتی پیدا شد که یکیش راویش ابو هریره بود، یکیشم یه زولیدانی معلوم نیست کیه.

[مکث]، حالا دو تا این ابو هریره ج-- حال معروف حدیث.

خب؟

خب یکیش اینه، یکی هم یه زولیدانی معلوم نیست کیه این.

حالا دو تا یه روایتم پیدا شد.

خب ما دیگه نمیگیم روایت داریم که باید به قر-- تو قرآن هم نمیگیم آیه داریم که همش.

قرآن برای قرآن مورد چیه؟

اینا کل کلام الواحد.

باید همه رو با هم دید.

[مکث]، دیدید که تو همون جلسات پنج شنبه همین این دفعه [مکث]، چند مورد آوردیم نشون دادیم که چجوری ممکنه [مکث]، یه فرمایشی گفته شده باشه به پیغمبر نسبت داده شده باشه.

ببینید اگه آشنایی با زبان قرآن داشت باشید ببینید اصلاً چجوری میشه.

یه جا، دو جا، سه جا نشون...

یعنی زبان قرآن این مدلیه که پیغمبر مورد خطاب قرار میده.

ما گیرم جز این نیستا.

ولی خدایی طرز تفکری که مثلاً شما دارید، اینکه اونجوری که ما دلمون میخواد و به هر یدون مثلاً به نفع خودمون تفسیر بکنی، تفسیر کنی آیه رو، همین کاریه که سنی‌ها میکنن.

مثلاً منقول به معصومانه.

حالا معصومانه رو مثلاً یکی با خودشون تفسیر میکنن، معنی میکنن، اونم با خودشون اونجوری که دلشون بخواد解读 مثلاً از ادعای برنامه بر-بر- ببینین اگر واقعاً اون دل نیست، اون ده если یه چیزی دلش بخواد یعنی- جوابش رو دادین ...یعنی نه خب همین نگاه کنید [مکث]، اینی که [مکث]، خب دل باید ببینید چی؟

این دله که چیزی میخواد نیست که باید مراجعه کنید به ظاهر آیات.

یعنی این چیزی که شما میگین، ما میگیم اگه تو ظاهر آیات گیر نیومد، ما بعدش چیزه، شما باید بگی که اون که تو ظاهر آیات نیست که.

[صدای کاغذ]، شما بگی که این تو ظاهر آیه نیست که.

اگر یه چیزی بود که ظاهر آیه کاملاً مسدد به اونه، یعنی چی؟

از زن و از زن.

خب این از زن و تا حالا هی گفته یوسف، یوسف، یوسف حالا میگه از زن و از زن.

پس معلومه یوسف نگفته این مگه دل، دلمون اگه خواستیم چیزی رو گفتیم.

ظاهر این نیست که شما مثلاً میگید ما باید مثلاً یه کاری بکنیم که- آره دیگه.

خب خدا این کارو کرده [مکث]، خدا وقتی که گفتی که اینجورین، اینا اینجورین، این "إن من عبادنا المخلصین" اصلاً در معرض شیطانه، اصلاً این کاره بعد نمیکنه.

خب وقتی که یه همچین چیزی گفته اینو ما ول کنیم ب-بگیم که ما مثلاً استناد به یه روایتی می‌کنیم یا چی؟

چه سنی گفته و چه شیعه.

اصلاً بحث بس-- تفاسیر سنی نیستا.

تفاسیر شیعه مملو از همین مضخرفاته تو ت-- چیز ما، توی روایات ما.

مملو از این اشرافیات.

از اینکه نه حضرت یوسف اون، اون کارو کرده و می‌خواسته با زلیخا اون کارو خودش بکنه و اینکه گذارش قرآن یادتون بیاد چجوری ما آیات، آیات اصلاً خودش داشت خودشونیشو میداد.

ما چیزی نمیگفتیم.

منتها ببینید اینا روزنامه که نیست، اینا قرآنه.

یعنی حساب، حساب کلمه به کلمه‌اش درسته.

کلمه به کلمه.

برای همین جن و انسو گفته دعوت به تهدی کرده.

کجا میبینید؟

[مکث]، جن و انسو دعوت به تهدی بکنه بگه که "ولشتمت الجن والانس الان یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهيرا".

جن و انس همتون دست به دست هم بدین یه دونه سوره بیارید، یه سوره.

هزار و چهارصد سال کسی نتونسته.

هزار و چهارصد سال.

هزار و چهارصد سال گذشته کسی جواب این حرفو نداده.

هزار نقد به بازار کائنات آرند، یکی به سکه صاحب ایار ما نرسد.

خب؟

این هزار تا نقد آوردن ولی یکی به سکه صاحب ایار ما نرسد.

نشده دیگه، نیاوردن، نتونستن رو بیارن.

چرا؟

به خاطر اینکه قرآن کلمه به کلمه‌شو حساب کرده وقتی گذاشته [مکث]، معارف معارفی شده.

شما یه معارفو نمیدونی تو قرآن با یه معارف دیگه یه جای قرآن متناقض بیفته.

حالا اگه شما دیدید متناقض نما شد، [مکث]، متناقض نما شد، چیکار باید بکنی؟

باید شروع کنی اون متشابه رو در پرتو محکم حلش بکنی، حلش بکنی.

این کاریه که باید بکنه آدم.

خب؟

این وظیفه هر مفسر قرآنیه که این کارو بکنه.

لذا باید جانانه از مقام انبیا دفاع کرد.

جانانه.

بعد شما میای تاریخ حدیث میخونی میبینی که خب چه مسائلی در تاریخ حدیث گذشته، چه دستگاه آلوده‌ای تو بحث حدیث بوده و چه کارها کردندو که چهار تا همین حدیث‌ها رو بذارن توی چیز.

خب شما اون موقع میفهمی که شما اون کسایی که بودن تاریخ حدیثو ما میگفتیم، تاریخ حدیث شیعه و سنی رو ما میگفتیم خب دیدن دیگه تاریخ حدیثو دیدن [مکث]، که چی-چیا گفتیم.

می‌بینی این همه دست آرزو خب شما [مکث] چی نمی‌کنی دیگه؟

باید، باید بکنی.

ولی خب نگاه کن قرینه باید داشته باشی.

می‌بینی که [مکث] اگر یهویی با ظهورات [مکث] قرآن خب اون یه ظهوری داره واضح، معلوم.

شما نمی‌تونی بگی خب کرم با همون کرم و اینا چیزه، معنیش یعنی با همدیگه هم ریشه است.

کرم هم که سوراخ می‌کنه، زمین رو چیز می‌کنه.

[مکث] پس احتمالاً این منظور جنگ‌های چریکی و اینا باشه که کسایی که سوراخ می‌کنن زمین‌ها رو.

آقا به خاطر ظهور قرآن دیگه، ظهورهایی داره باید تو ظهورات چک بشه [خنده] باید بخوره.

این مثلاً جنگ‌های چریکیه منظور.

یعنی بهترین چیز همین جنگ‌های چریکیه.

اینا نزد قرآن.

چرا؟

چون که اینا نمی‌خوره دیگه به ظهورات.

ما مض-- همین ظهور رو باید نگه بداریماین که ظهور رو نگه داریم یعنی اگه من [مکث] از ظهور فاصله گرفتم شما جلوی منو نمی‌تونید بگیرید .

یعنی سر به عنب این زمین من گفتم عنب کیه؟

مؤذن.

مؤذن.

شما میگی چیه؟

میگی یوسف.

من میگم مؤذنه.

چرا؟

[مکث] ببین نزدیک‌ترین مرجع زمینی که می‌تونه بخوره، می‌خوره بهش.

دلیلی نداره شما ببریش به یوسفی که دو خط قبله.

همینجا می‌گنی.

خلاصه خود شما که می‌دونید، شما همتون می‌دونید، همه.

داره خطاب به همون کسایی میگه که [مکث] بهشون گفتن که اون انقدر آقا اون واضحه، [مکث] انقدر واضحه، انقدر واضحه که اون بحث مال اون نیست.

اصلاً به تاریخش نمی‌خوره بشه.

برای همین بنده خودمو از آقای حسن‌زاده شنیدم سمعت به أذن ایه.

آقای حسن‌زاده از علامه تواتری شنید سمعت به أذن ایه.

[مکث] ایشان از آقای قاضی جمال السالکین شنید [مکث] که من یعنی با این وسایل دارم نقل می‌کنم که علامه قاضی، قاضی تواتری، استاد علامه تواتری اینایی که معروفه جمال السالکین [مکث] با ج-جنیان مرتبط بود دیگه.

از یکی از همین جنیان [مکث] یه موقع می‌پرسه که شما [مکث] چه جوری نصارا و یهود مهودی اینا دارید توتون؟

میگن که [مکث] چیزه، میگن که آره ما هم همین چیزایی که شما دارید ما هم داریم.

ما هم [مکث] مسیحی داریم، یهودی داریم، [مکث] لامذهب داریم، بودایی داریم، نمی‌دونم همه اینا رو همینی که شما دارید ما هم داریم چون اونا هم مکلفن دیگه.

قرآنشون همین قرآنه.

برای همین این تهدی با کل قرآنه.

میگه ولی بذار یه چیزی بگم ما تومون مسلمونامون شیعه اثنی عشری‌ان فقط .

ما توما مسلمونامون شیعه اثنی عشری‌اند.

فقط هم شیعه اثنی عشریه.

چون که [مکث] چون اینا می‌دونین عمرای هزار و خورده‌ای سال دارن جنیان دیگه.

[مکث] میگن چون که هنوز هستن کسایی که [مکث] شاهد واقعه غدیر بودن، واقعه غدیر بودن مرتب دارن چیز میدن شهادت میدن.

میگه ما بودیم .

ما خودمون بودیم که دستای علی رو بلند کردن، چیکار کردن.

این اونو معرفی کرد بعدش این اونو معرفی کرد.

بعدیه چی؟

یهودی دارن می‌خوان-- سنشون دیگه انقدر نیست.

ممکنه مثلاً [مکث] یه چیز باشه- بحث شهادت نیستش که آخه من همه که آدم‌هایی که اونجا بودن شهادت میدادن.

بحث این بود که گفتین آقا شیخ الان- میگم، میگم انقدر، بحث اون نیست.

بحث مصلحت بود- نه، نه، نه.

حالا اون بحثه- چهار هزار سال- حالا ببینید، ببینید- بعد اون میگه ما بودیم- همین دیگه.

آب دیگه، همین.

یعنی بحث اینه که پیغمبر کیو معرفی کرده، یعنی جنگ شیعه و سنی نمی‌خوایم وارد بذاریم ها.

برادرانمون الان یه دیوار حائل بکشیم بین فلانی.

نه بابا [مکث] بحث اینا نیست.

بحث حق فی الواقع.

حق فی الواقع کیه؟

علی و اولاد علی.

صلوات بفرست.

لا مع السلامه محمد وال [هم پوشانی گوینده 1] میگه حق اینه دیگه سر حق که نمیشه توافق کرد دیگه.

بگن حالا حق [مکث] هم شما هم ما هم این اعتقاد هم اون اعتقاد.

حق فی الواقع شیعه اثنی عشریه [مکث] فی الواقع، خب؟

حالا اینی که رو چه جریانات سیاسی بوده اتفاق افتاده که اون اتفاقا افتاده، اون اتفاق [مکث] و فعلت فعلت التي فعلت به قرآن، انجام دادی اون کاری که می‌خواستی انجام بدی دادی، اون کارو انجام دادن، بعد هم اون اتفاق افتاد.

ولی اون مسئله فی الواقع، فی الواقعش انقدر مفتضحه، [مکث] انقدر مفتضحه [مکث] که [مکث] خودشونم گاهی اوقات نمی‌دونن چیکار بکنن با اینا.

با بعضی از آیات قرآن خودشونم نمی‌دونن چیکار بکنن.

ببینید تفاسیرشون رو بخون.

من تفاسیر اهل تسنن دستمه همه رو نگاه می‌کنم، همه رو نگاه می‌کنم یعنی قاطعشون رو نگاه می‌کنم.

[مکث] بعضی جاها واقعاً به زحمت میفتن میخوان یه آیه رو توضیح بدن.

نمی‌دونه چیکار بکنه با انما یرید الله نمی‌دونه چیکار بکنه.

یعنی ان ما یرید الله لیرضى عنکم ریشة اهل البیت تکبیر- هی می‌گن خودشون روایت دارن، روایت اینا خمس آل عبا اینا اینجورین، اینجورین، اونجورین، اینج-- موندن چیکار بکنن این روایتو.

تو توضیحش می‌مونن که این روایتو چه جوری توضیح، این آیه رو چه جوری توضیح بدن که به ظاهر قرآن بخوره.

چی گفتن؟

بله؟

چی گفتن؟

حالا باشه دیگه سر جاش، سر جاش.

می‌ترسم بره بحث تو اونجا.

تا یه موقع همین اخیراً داشتم این چیزو نگاه می‌کردم، همین تفاسیر اهل تسنن ذیل انما یرید الله.

[مکث] به هر جهت [مکث] باید قرائن بخونه، شواهد بخونه، این همه آدمو نگه داشته.

[مکث] الحمد لله الذي جعلنا من المتمشقین بولاية علي بن ابي طالب.

یعنی اینا [مکث] الحمد لله داره.

الحمد لله داره اینا.

که [مکث] خدا بالاخره دست ما رو از اینا کوتاه نکرده.

اینا معارف، معارف آقا اینا چه کردن تو معارف یعنی شما میبینی خطبه اول نهج البلاغه و خطبه 192 اینا اصلا کی میدونه اینا این نگارهای به مکتب نرفتن اینا.

نگار، نگار مکتب نرفتی که 1400 سال پیش یه حرفایی میزنن که نه به فلسفه یونان میخوره، نه به فلسفه هند میخوره، نه به چی میخوره.

تو اون بیابون برهوت بدوی اینا، اینا شروع میکنن یه حرفایی میزنن که الان شما میبینید فلاسفه ما به زحمت میفهمن.

تازه اونایی که همچین میفهمن این حرفا رو به واسطه همین وجود زیجود اهل بیته که میفهمن همین حرفا رو الان.

اینان دیگه خب.

حالا نمیشه گفتش که خب اونا هم میگن که من کنت مولا و علی مولا.

خب، خب بیخود میگن که این یعنی اینکه دوست-- این همه آدمو نگه داشته حضرت رو یه هرکی مر رفیق اینم رفیق.

مثلا یکی از رفقاشو میخواست معرفی کنه تو اون گرما [خنده]چی [خنده] بله، بله [خنده] بله.

حالا نه ببخشید یعنی خب بریم جلو.

قالوا تالله لقد علمتم شما خودتون میدونید، همتون میدونید که ما جعلنا للفساد في الأرض ما اصلا نیومدیم تا فساد بکنیم در زمین.

من اینکه اون دفعه جمع کردن یه ایست بازرسی معلوم بوده که اینا رو یه بازرسی کردن.

یعنی معلومه که اینا رو با یه حسابی فرستادن به دلیل همین آیه میگفتن.

شما که اینو میدونید.

و ما كنا سارق.

ما سارق نبودیم.

معلومه یه جور واکنشی اینا از خودشون نشون دادن در مصر که قابل اعتراض بوده با اینا.

گفتن شما که خودتون میدونید که ما این کارو نیستیم.

بعد تو روایات اومده مثلا دهن بند زده بودن به شترهاشون که به مال مردم ید-- سال قحطیه دیگه فلان اینا به مال مردم مثلا دهن نزنن.

معلومه یه چیزی یعنی با این آبرو اومده بودن اینا توی چیز.

ببینید حالا قالوا اینا گفتن.

فما جزاؤه إن كنتم كاذبين اگر دروغ بگید، اگر دروغ گفته باشید، جزاش چی؟

خب.

ج-- میبینید داره چیکار میکنن؟

طرحو نگاه کنید.

دارن از کی میپرسن؟

از خودشون که جزاش چی؟

با اینکه میتونن به چیز کشورای خودشون خب چیز بکنن.

دارن این طرح، نقشه داره اینجوری میبینید.

قالوا فما جزاؤه جزاش چی باشه إن كنتم كاذبين.

خب اگه دزدی کرده باشه که نمیتونه بگه حالا تو آمریکاست یه جوری اینا دزدو محاکمه میکنن.

خب ایران دزدی کرد دست میزنن دیگه.

إن كنتم كاذبين.

اینا اینجوری میگن که قانون فلسطین خودشونه.

قالوا جزاؤه جزاش من وجد فيه رهین فهو جزاؤه.

ما اینجوری کذلک نجزي الظالمین.

ما ظالمین خودیمون اینجوری باهاشون معامله میکنیم.

که چی؟

جزاؤه جزاش من وجد فيه رهين هرکی یافته شد این کالا داره فهو جزاؤه خود او جزاشه.

خود او جزاشه.

کذلک نجزي الظالمین.

من یه چیزی فقط بگم فرق بین هم رو بگم با حمل.

اینجوری هملو و اینا یادم رفت بگم.

شما این دو تا آیه رو بیارین، این دو تا صفحه رو بیارین.

یکی صفحه 175، یکی صفحه 319 .

319.

در صفحه [مکث] ببینید حمل با همل فرقش تو عربی اینه که همل در حقیقت بار معلومه روبازه یعنی رو پشته مثلا شتر و فلان اینا که روبازه و معلومه به این میگن همل.

خب [مکث] به چیزی که داخله و مشتوره و اینچنه بهش میگن حمل.

فرق حمل با همل اینه.

اونوقت اینو اگه دقت بکنید یه لطائفی تو قرآن دیده میشه.

مثلا تو همین صفحه 319 اگه نگاه بکنید [مکث] دارد که [مکث]همون بالای صفحه نگاه کنید صفحه آیه 100 رو [مکث]از آیه 99 بالای صفحه کذلک نقص عليك من أنباء ما قبل.

[صدای موتور] این خلاصه خبرای گذشته رو براتون نقل کردیم اینچنین.

و قد آتيناك من لدنا ذكرا به تو از جانب خودمون ذکر دادیم، قرآن دادیم.

من أعرض عنه کسی که از این قرآن اعراض بکنه فإنه يحمل يوم القيامة وزرا او روز قیامت وزر و بال حمل میکنه.

خالدين فيه خالد در اون جهنمه و در اون وزر و ساء لهم يوم القيامة حملا خب [مکث] چون بارش روبازه.

گناه الان حملیه، اونجا هملی میشه.

خب.

اینجا الان کسی نمیفهمه که کی گناه کرده، کی گناه نکرده، کی چجوریه.

ولی اونجا اینجوری نیست.

اونجا میشه و ساء لهم براشون خیلی بده يوم القيامة اون هملی که دارن میبرن، نه حملی که میبرن.

خب آیاتو باید با این دقت خوند دیگه.

هم یعنی اون بار روباز.

اونجا دیگه همه میفهمن که کی چیکار است.

جای يوم الحق دیگه.

اونجا معلومه کی چیکار است، بارا روبازه.

ساء لهم يوم القيامة حملا.

برای همین [سرفه] میگه هملو و اینا گفتم به این لطیفه قرآنی اشاره کنم.

از اونور صفحه 175 ببینید در اون آیه چیز [مکث] آیه 189 میگه که "هو الذي خلقكم من نفس واحدة وجعل منها زوجها" این، اینا حالا بنده الان وقت دقتش نیست.

اینا سر جاش یه دو سه تا شهادت خوشی ما داریم اینجا سر جاش بهش گفتیم اینا رو مفصل.

که اینی که ببینید شوخی هم نیست.

زوج چیز زوج زن از مرد خلق شده.

هم اینجا داریم هم اول سوره نساء.

اینا مال این عالم نیست مال یه عوالم دیگریه.

مال یه عوالم دیگریه.

تو اونجا هم این حرفا درسته سر جای خودش.

این که زن از مرد خلق شده این درسته منتها البته مال اینجا نیست.

مال اینجا نیست.

در همون آیه‌ای که سوره نساء که داره "يا أيها الناس إنا خلقناكم من نفس واحدة وجعل منها زوجها" نه "وبث منهما رجالا كثيرا ونساء" دیگه از اون دو تا اون موقع این همین "رجالا كثيرا ونساء" همونه که با هم در اومدن اینا.

و الا اون که از-- که یه گریزی هم پنجشنبه هفته پیش اگه یادتون باشه یه گریزی در حد گریز زدم به اینی که از دنده چپ خلق کردن.

اینو هرچی می شنوید دیگه بگید نه.

بگید خب اینا اصلا گاهی اوقات توی یه فضای دیگه هم حتی کردن آ-- اصلا روایتو شما ندیدی.

میگن زن از دنده چپ خلق-- بیخود کردن که گفتن.

کی میگه بیخود کردن؟

خیلی هم روایتیش درسته.

خود روایتو نگاه بکنی بحث شماره دنده ها نیست.

روایت-- اینا رو دارم میگم به خاطر اینکه همینجوری نمیشه رفت به جنگ روایت‌ها.

خب؟

اون روایتو اصلا تو عالم دیگه‌ای طرح کردن.

اصن اعتراض یهودیاست.

یهودیا میان پیش پیغمبر که اعتراض بکنن.

پیغمبر اینا رو میگن.

اینم از جمله چیزایی که میگن.

میگن که چیزه میخوام ببینم این پیغمبره پیغمبره یا نه؟

علمایشون میانا.

علمایشون میان پیش پیغمبر میگن که "من ذل أهل العسر خلق" میگن "قد صدقت" پس تو راست میگی پیغمبری [مکث].

علمایشون یعنی میان چک بکنن.

اینجوری نیست که شما هرچی روایت ببینین، زن از دنده چپ خلق-- نه اصلا خ-- مثلا تخفیف مثلا تضعیف زنه.

اصلا هیچی نیست.

یه معنای دیگه واسه خودش داره.

معناشم بسیار جالبه.

اون معنایی که برای خودش داره، جاش اینجا نیست گفتنش.

من مگه من جنس نیست؟

یعنی فقط اون نسایی بهش میگن بله "من النشویه".

نشویه بله دیگه.

جنس از همون جنس- نه، نه حالا از رو تمام اون آیه‌ای که سوره نساء رو نگاه بکنید سر جای خودش توجیهش مفصله.

بله "من النشویه"ست منتها "من النشویه" جنس نیست.

میگه شما رو از چیز خلق کردیم "من نفس واحدة وخلق منها زوجها" از همون اون "نفس واحدة بث منهما" حالا "رجالا كثيرا ونساء" حالا که شدن دو تا از اونا.

حالا سر جای خودش.

"هو الذي خلق من نفس واحدة وجعل منها زوجها ليسكن إليها" برای اینکه خلاصه، خلاصه باید زن مایه سکونت و آرامش بشه دیگه و الا بخواد خونه به جنگ و دعوا تبدیل بشه به چه درد بخوره؟

"ليسكن إليها" یعنی یکی از کارکردهای بزرگ خانما هم این، اینا.

این نقش و وظیفه رزق و عهده اینا نیست.

وظیفه "ليسكن إليها" چیزه [صدای محیط].

نقش اساسیشون "ليسكن إليها" وظیفه رزق نیست.

نمیدونم پول درآوردن.

"فلما" بله "فلما تغشاها حملت حملا" "حملت حملا خفيفا".

ببینید اینجاشون که در بطن حمل نه حمل.

به بچه میگن حمل نمیگن حمل.

این واسه همین "فلما تغشاها" که اینم ادب قرآنه دیگه.

قرآن مؤدب میخواد بگه نکاح میکنن با همدیگه میگه "فلما تغشاها" مرد زن رو پوشاند، چقدر مؤدب.

"فلما تغشاها" وقتی مرد زن رو پوشاند "حملت حملا خفيفا" یه حمله خفیفی پیدا میکنه "فمرت به" با همین حمله میره "فلما أثقلت" وقتی سنگین میشه "دعوا الله" دو تاشون دعا میکنن "ربنا آتتنا صالحا لنكونن لك شاكرين" [مکث] یه اولاد صالح بدی خلاصه ما از شاکرین میشیم ولی "فلما آتاهما صالحا" وقتی که چیز کردن "جعلا له شركا في ما آتاهما" خب پدر و مادرشون خوب بود.

خب آزمایش ژنتیکشون خوب بود.

خب نمیدونم فلانشون چی شد.

مدرسه‌ش خوب بود.

[خنده] اینش چی شد؟

اون روانشناسا کمک کردن به چی؟

اینی که میبینید یه عالمه شریک پیدا میکنه خدا.

تو وقتی که چیز میشه همه اینا هست زحمات همه معلمان سر جای خودش محفوظه.

ولی خدا فیاض علی الاطلاق است.

فیض دست خداست.

دست کسی دیگه نیست.

همه مجری‌اند.

همه مجری‌اند.

میبینید که خدا شریک پیدا میکنه دیگه همین اینا چیزا.

یا خودمون میگیم که بالاخره زحمت‌هایی که کشیدیم ثمر داد.

زحمت‌هایی که کشیدیم ثمر داد.

خب این زحمتو کی گفته اینجوری بکشی؟

کی اصلا تو کله‌ات گذاشت اینجوری زحمت بکشی؟

کی این استادارو اینجوری لایق کرد؟

کی قدرت یادگیری به تو داد؟

کی؟

کی؟

کی؟

کی؟

و هزاران چی و سؤال دیگه که چی شد که تو چیز شدی؟

بعد میبینید از دست خدا نمیگیره آخرش.

میبینی یه عالمه خدا شریک پیدا میکنه دیگه.

یه عالمه شریک پیدا میکنه فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِي مَا آتَاهُمَا وَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ.

خدا خیلی بزرگتر اینه که شما بخوای شریک قرار بدی.

خودتو ارزون نفروش، به هیچکی نفروش.

این آقایی که خدا به انسان داده به واسطه وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ اینا رو ارزون کسی نمیفروشه و نباید بده.

کسی که از دست خدا میگیره وَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ توش نهادینه، او دیگه گردن کج نمیکنه.

همه مجریای خدااند تشکر میکنن از آستین خدا.

البته خیلی تو زبان ممکنه شورش هم درنیاره ها.

آقا ما یه موقعی اوایل دانشجویی بود شورشو درمیآوردیم.

مثلا در میگرده پونزده شونزده سال پیش.

یادمه [خنده] یه تئاتری برگزار شده بود تو چیز، منم مجری بودم رفته بودم که مثلا تشکر بکنم از این گروه تئاتر.

بعد میخواستم توحیدی هم تشکر بکنم که مثلا چیز نشه.

مثلا گفتم من از این آستین خدا، از دست خدا که از آستین این بندگان خدا به در آمده است، من از اون دست خدا تشکر می‌کنم.

[خنده] بعد همه اینجوری [خنده] حاجی آقا [خنده] چه مجریه این [خنده] حاجی بعدا که حالا از اون بچگی یه خورده در اومدیم [خنده] میدونیم انقدر هم شورش دربیاره دیگه [خنده].

[خنده] تو آستین- آره.

بعد آره دیگه خیلی شورشم درنیار ولی این آقایی خدا آقا کرده.

خیلی وقت‌ها این که ما داریم میگیم انقدر تخفیف نگیرید تو چیزا.

انقدر تخفیف، انقدر چونه نزنید.

بنده خدا تعریف می‌کرد.

می‌گفتش که بچه بودیم.

آ، کی، از آقای حسن زاده شنیدم توها.

ذکر آقای حسن زاده.

آره از آقای حسن زاده شنیدم و خودم شنیدم از آقای حسن زاده.

می‌گفتش که من بچه بودم تو آمل.

بعد می‌گفتش یه آقای فصیح نامی داشتیم.

چی حالا اسم، خاطرم نیست.

می‌گفت این خیلی بزرگوار بود، خیلی بزرگوار.

بعدش من هم با هم بچگی داشتیم بازی می‌کردیم.

آقای فصیح اومد در یه مغازه گفت این دبه‌شو آورده بود گفت و به چیز، گفت یه من نفت چقدر؟

نه یه من شما هم میدونین یه من رو.

گفتش هفتاد و نیم.

گفت این شماره دو فلان و اینا هفتاد و نیم گذاشت به چیز، رو پیش، پیشخوان مغازه رفت دبه رو پر کرد و اومد همینجوری اون چیزه برای این نیم شایه‌شو اینجوری داد طرف این آقای فصیح که مثلا تخفیف.

آقای فصیح همینجوری که دبه رو برمی‌داشت این نیم شایه‌ رو اینجوری برداشت داد.

گفت ما آقایی خودمون رو با نیم شایه‌ عوض نمی‌کنیم.

بعد با این دبه برداشت رفت.

او این هنوز تو ذهنم.

آقایی خود...

می‌بینی اینقدر چونه می‌زنی.

بعدم میگن که بنده خودم شنیدم.

میگن که ما روایت داریم، به ما میگن ما روایت داریم.

ما هم میریم می‌گردیم.

اینجوری نیست که ما فکر کنیم تو میگی ما روایت داریم.

ما روایت داریم امیرالمؤمنین انقدر چونه میزنه، انقدر چونه میزده که عرق تمام بدنش رو گرفته.

[خنده] بابا استغفرالله داره این چیزا.

[خنده] انقدر بی‌کلاس مثلا امیرالمؤمنین [خنده] انقدر [خنده] آخه شما در ماه کلا چقدر تخفیف میتونی بگیری تو اجناست؟

در ماه شما یه برآورد کن ببین بیش از سه چهار هزار تومن تخفیف می‌گیری؟

[خنده].

بابا ارزاقی که شما می‌خرید، ارزاقی که می‌خرید عمدتا اینا قیمت مقطوعه.

خب؟

اصلا شما سه چهار هزار تومن، ده هزار تومن هم تخفیف گرفتی.

خب آقایی خودتو ده هزار-- حالا نهایتا بگو که مثلا حاجی جا تخفیف داره.

گفت نه.

جا داره دیگه [خنده] نه به هر حال دیگه.

به هر حال چیه؟

یه [خنده]...

بابا این آقا، آقایی، آقایی انقدر آدم التماس نمی‌کنه به یه نفری که من اصلا خجالت می‌کشم بعد بیای اینجوری چیز می‌کنن، التماس می‌کنن.

التماس می‌کنن یه سه چهار هزار تومن اینو ارزونتر بخره.

راجع به خدا کریمانه فکر کنین خدا هم کریمانه بهتون رزق میده.

اسراف نکنید البته.

خب می‌خواید برید یه کیفی بخرید، یه کیف غیر اسراف برید یه کیف، کیف بخواهید.

دیگه انقدر به-- کریمانه فکر کنین خدا رزقشو بهتون میده.

انقدر چیز نکنین، انقدر پر و پای مثلا نگی خدا دوست داره ما آقا باشیم، آقا.

لَقَدْ كَرَّمْنَا.

اصلا به نظر میاد که، به نظر میاد خدا و ملائکه خدا ناراحت میشن یه خورده.

چیز.

اینی که بله؟

برای تخفیف [پچ، پچ] نه اینجوری به پر و پای چیز پیچیده شدن.

ببینید این آ-- حتی ما در روایات داریم این که حالا داریم آقای مرد میری برای خونه چیز می‌خری، اگه بری سراغ اون لک‌هاش، میوه لک بخری برای منزل ملائکه متعجم میشن.

مگه اینا خلق عیال تواند؟

اینا عیال الله‌اند.

اگه هر وقت دست می‌زنی به اون میوه، نه میوه رو کم کنی مهمون، خب؟

یه میوه سالم بخری برای-- اینا الخلائق عیال الله‌اند اینا.

اینا عیال خان-- دست بزنی اون میوه خوب رو سالم رو بخری برای این عیال خدا این میوه سالم رو بخری ملائکه میگن آفرین.

بزرگ، بزرگوار باش تو.

این میوه سالم رو بخر برا خونه.

اون موقع تو خوب راجع به خدا فکر بکن خدا میگه من اون موقع اونش با من، من، من میدم چیزشو هی، هی میره لک میخره، نمیدونم چی میخره.

قراباشو گیر میاره میخره.

چه چی؟

خب دست بزن اون میوه سالمشو بگو خدایا به این پشتوانه‌ها خدایا دارم برای ایال الله دارم اینو میخرم.

برای ایال الله دارم چی-- نه اسراف ها.

اسراف نکن.

ولی خب یه دونه حالا یه پرتقال میخوای بخری، پرتقال خوب سالم بخر.

انقدر چیز، انقدر مثلا احساس، احساس بدی نداری که مثلا دست میزنی.

همون، اون کسی که پول تو جیبش هم نیست اگه با همین بگه خدایا برای ایال الله میخوام بخرم، خدا بهش میده.

خدا بهش میده.

ولی اگه هی بگه خشمش با این در بیاره، چی بکنه؟

اینجوری بکنم و اینش رو قلم بگیرم، اونش رو قلم بگیرم فلان اینا، این کارو بکنه خدا هم بهش نمیده.

اون کارو کنه خدا بهش میده.

اینا امتحان کردنیه آقا.

امتحان کردنیه.

امتحان کنید ببینید میشه یا نمیشه.

امتحان کردنیه اینا.

ما با این معارف سر و کار داریم.

теперь حالا میره چیکار میکنن؟

میذارن به حساب دین و به حساب [دیالوگ خارجی] اگه تو انفاق بکنی خدا جاش میزاره.

خدا جاش میزاره.

این وعده‌ست دیگه.

خب از این انفاق‌ها یکی، یه سریش همین واجب النفقه خودت.

[سرفه] از این انفاق‌ها یکیش واجب النفقه خودت میشه زن و بچه‌ت.

واجب الن-- یکی از انفاق‌ها خود اینه.

بزرگترین انفاقه.

خب یکی از این انفاق‌ها اینه.

اسراف نه، ولی اینم، اینم نه.

این کرامت رو نگه داری، کرامت رو نگه دار.

خدایی که [دیالوگ خارجی] تو دست شما یه چیزایی گذاشته، یه امانتی‌هایی گذاشته.

امانتی زن و بچه رو گذاشته دستتون.

[دیالوگ خارجی] اونی که لله، شما فکر نمیکنی اصلا خدا داره ناراحت میشه شما اینجوری داری برخورد میکنی؟

خدا داره متعجب میشه، ملائکه متعجب میشن.

ببین اینجوری داری با ایال الله برخورد میکنی.

خب اینا نگاه کنید، اینا اصلا اختلاف در مبانیه.

مبانی فرق داره.

خدا جاش میزاره.

تو انفاق کن خدا جاش میزاره.

اسراف هم نکن.

میگی چجوری میشه؟

خب اینا صراط مستقیمه دیگه.

صراط مستقیم همین چیزاش سخته دیگه.

یعنی همیشه باید انفاق بکنی، اسراف هم نکنی.

میوه خوب بخر، اسراف نکن، اسراف نکن.

همین اون کارای اول انقلابی بوده بعضیا کارای عجیب اول انقلابی که مستند به هیچی نبوده.

مستند نه به روایت بوده، نه به چی بوده.

مثلا فکر میکردن که ما باید فلان جور باشیم فلان.

یه کارای عجیب غریب میکردن، این کاره.

تو این ناحیه میکردن.

خب بعدشم ضربه‌شو خوردن.

خیلی از اون خانواده‌هایی که از این کارو میکردن ضربه‌شو که خوردن میذارن زیر سر خدا.

کدوم خدا؟

اینه.

خدا بزرگ، بزرگوار باش.

بزرگ باش خدا میده.

بزرگوار باش خدا میده.

[دیالوگ خارجی] بعدا اومدن گفتن که آقا ما کردیم خدا نذاشت سر جاش.

گفتن به خاطر اینکه تو شرطشو رعایت نکردی.

گفتن چیه؟

گفتن [دیالوگ خارجی] که اسبت حلال نبوده، خب نشده.

یک اسب حلال [دیالوگ خارجی] خدا میذاره سر جاش.

نگران نباشید اصلا.

انفاق کنید.

انفاق کنید خدا میذاره سر جاش.

امتحان کن.

با خدا رو امتحان کنید.

خدا رو امتحان کنید.

واجب النفقه [پچپچ].

آره.

خب بابا من میگم شما اگه یه میلیاردر به شما بگه، شما قبول میکنی یا قبول نمیکنی؟

میکنی.

پس چرا اگه خدا بگه قبول نمیکنی؟

[خنده].

خدا حالا پول نداره دیگه ها.

و حال آنکه [دیالوگ خارجی].

خب قرآن-- ببینید اگه قرار باشه منم یه بار عرض کردم اگه قرار باشه دو دو تا چهار تا باشه که وحی لازم نداره این چیزا.

دو دو تا چهار تا که وحی نمیخواد.

دو دو تا در منطق وحی بستگی داره به نیتت، به [دیالوگ خارجی]، به اعتقاداتت.

[دیالوگ خارجی] من، خدا میگه من کنار گمان بنده مؤمن رو خودم نشستم ببینم راجع به چه جوری فکر میکنه.

اگه کریمانه فکر بکنه، من خدا حیا میکنم که او، زن او رو تشقیق نکنم.

اگه یه خدا بخیله، سختگیره، نمیدونم پر و پای آدم بخواد بپیچه و فلان، اینجوری تصور کنی باید همینجوری تا بکنه.

اگه اون یک خدای کریم به به!

آفرین به این خدا.

به به این خدا که چه جوری رزق میده، چه جوری، چه، چه جوری علم میده، چه جوری...

چقدر بی‌شائبه‌ست کار جهان که همه چی رو برداشته.

خب همینجوری برای خودت بکنی خدا هم میگه خب باشه منم همون به به خدا تو.

به اینا، اینا وحی میخواد.

و الا این حرفای معمولی چهاربنداری که وحی نمیخواد که.

حتی خیلی از نکات اخلاقی که فرمودند جزء اوج‌های وحی نیست.

خب هرچی که برای خودت میپسندی برای دیگران بپسند، هرچی برای خودت نمیپسندی برای دیگران نپسند.

خب اینم خیلی خوب، خوب، ولی اینا، این اوج کار وحی نیست.

اوج کار این نیست.

اوج کار همین بخش‌های توحیدیه کاره.

و الا این چیز، خب آدما بشینن خودشون به خود فکر بکنن، یه خود، خودشو قاضی کنن میفهمن که هرچی برای خودت نمیپسندی برای دیگران نپسند دیگه.

هرچی برای خودت میپسندی برای دیگران بپسند.

عظمت کار انبیا، اولیا، وحی، قرآن، اینا تو این چیزشه نه تو که، که اصلا تصویرتون، منطقتونو به هم میریزه.

یعنی همون بخشی که یه بار داشتیم با هم داشتیم میکردیم، میگفتم سیستم عاملتونو عوض میکنه، سیستم عاملتونو عوض میکنه، سیستم عاملتونو که عوض کرد، اونو میبینی برنامه‌ها بالا میاد.

سیستم‌تون داسی برنامه‎‌های ویندوزی ریختی روش عمل نمی‌کنه.

وقتی که سیستم‌تون ویندوز میشه برنامه‌ها هم ویندوز نوشته شده میاد روش می‌بینی یکی یکی برنامه‌ها بالا میاد، نماز بالا میاد، روزه بالا میاد، اون بالا میاد.

می‌بینی با-- تا حالا می‌دیدی هرچی می‌زنی اون مثلا صفحه اولش میاد هرچی می‌زنی میره تو از همه رو error میده، نـ­ه، نمیره تو فلان.

بعد می‌بینی که سیستم عامل عوض میشه، می‌بینی که هی داره برنامه‌ها بالا، انفاق بالا میاد، توحید با-- ارتباطت با خلق، ارتباطت با عیال خودت، ارتباطت با خدا، ارتباط با همه یهو هی جای خودش رو پیدا می‌کنه.

قرآن سیستم عامل آدم، وحی سیستم عامل عوض می‌کنه.

برا این نگید قرآن خوندم نشد، قرآن خوندم چیزی نبود.

یعنی چه قرآن خوندم چیزی نبود؟

این همه چیز.

چی می‌خواید دیگه؟

کدوم کتاب به این همه انقدر چیز داشته باشه توش؟

بی-- بخشید وقت یوتوب شد.

بله.

[صدای محیط] سوره یوسف.

[مکث] یه نکته، "قال جزاؤه من وجد في رحله فذلک جزاؤه" جزاهاش این کسی در رحلش هست دیگه اون خودش جزاشه.

بعضیا یه تعبیر جالبی ازش درآوردن، تعبیر عرفانی درآوردن.

قشنگه، خوبه.

میگن که به هر جهت تو دل تو چیه؟

تو دلت هرچی که هست جزاش همون، جزاش همونیه که داری.

تو دل هرکسی هرچی هست، تو دل یه نفر خدا هست و قرآن هست و فلان اینا.

[مکث] تو یه نفرم می‌بینی ماشین هست و خونه هست و ویلا هست و نمی‌دونم چیه دلش اینه.

این، این چیزی که تو دلش همش نمره دانشگاه هست و ویلا هست و خونه هست و یه سری شهاوه، این دلدار نیست، این دهداره.

یعنی به قول این صنایعقدما یه شعری بود ولی حالا نمی‌دونم یادمه یا نه که چیزیه میگه که "ده بود نه دل هر آنکه در وی گاو و خر باشد ضیاع غار".

گفت این که دل نیست که این ده که توش گاو و خر نگه داشتی.

خب تو دهداری داری می‌کنی، دلدار نی-- صاحب دل نیستی.

می‌بینی هرچی بگردی، هرچی این شکاف‌های قلبی رو بشکافی می‌بینی که همش اینه که کدوم واحدو پاس کنم و کجا چیکار بکنم، کجا-- خونه‌م چقدر بشه، چقدر دیوار بشه حالا و حالا این و اونو، آقا این داره دهداری می‌کنه به جای دلداری.

خب؟

ده بود نه دل.

خب؟

اینم قشنگه.

آقا دنبال یه چیز بیرون از همین دل نگردین چون که بیرون از این دل مال شما نیست اصلاً.

بیرون از این جزا-- آقا جزا معلم قرآن چیه؟

جزا معلم قرآن اینه که معلم قرآنه.

[مکث] خب چه، چه پاداشی بهتر از این؟

چه پاداشی بهتر از این که [مکث] پاداش [مکث] اِاِاِ اینی که شما در حقیقت دعا می‌کنید پاداشش چیه؟

همین که دعا می‌کنید.

[مکث] پاداش ارتباط با خدا چیه؟

همین که ارتباط با خدا دارید.

خب همین پاداشه دیگه.

چی، چی می‌خواین؟

این حالا نمی‌خوام بگم این ایشون میگه سلیقه‌ایه تو این، نه، این نمی‌خوام بگم اینا تفسیره.

نه این، اِاِاِ اینا دیگه تفسیر نیست.

تفسیر باید مستند به ظهورات باشه، ظهورات نمی‌خونه، ولی برداشت دقیقاً ذوقیه از چیزی که ملاک داره، ملاک داره توی کل فرایند دینی اون ملاک داره ولی برداشت ذوقیه از چیز.

این برداشت ذوقی رو کردن خوبم هست.

یعنی ذوق خوبیه.

دنبال چیز دیگه ای نگین.

پاداش‌ها، اصلاً ثواب، ثواب که میگن ثواب چیزی بیرون از شما نیست.

ثواب یه چیزیه داخل شما، داخل.

یعنی همین چیزی که بهتون میدن ثواب همون چیزی‌ست.

همون، یعنی دنبال چیز نگین.

حالا بهتون پول دادن، دادن، ندادن، ندادن.

اصلاً چیز نکنید.

همون پاداشش همونه.

خیلی خب.

کذلک، میگن ما ظالمین رو اینجوری چیز می‌کنیم.

"فبدأ بعویتهم قبل وعاء أخي ثم استخرج من وعاء أخي".

"بدأ بعویتهم قبل وعاء أخي".

قبل از اینکه وعاء برادران یا و-وعاء برادر بنیامین رو نگاه کنن از وعاء و اون کیسه خلاصه بقیه شروع کردن که مثلاً حالا نمی‌دونن که مثلاً چیه، چه جوریه.

"فبدأ بعویتهم قبل وعاء أخي ثم استخرج من وعاء أخي".

اینم دروغ نیست.

اینا، اینا دروغ نیست.

حالا این که اصلاً حالا آدم-- این که دیگه دروغ نیست که.

این که حالا چه جوری شروع کردن و چه جوری اینا.

حالا اونو گذاشتن آخر که مطلب خب یه خورده طبیعی‌تر جلوه کنه دیگه.

همون اولش صاف برن چیز [مکث] بله، بر سر اصل مطلب نمیشه که.

"ثم استخرج من وعاء" حالا در این زمینه من یه روایت براتون پنج شنبه می‌خونم.

"ثم استخرج من وعاء أخي".

اونوقت از-- یهو می‌بینن اِاِاِ تو این وعاء بنیامین پیدا شد.

بعد خدا میگه "کذلک کدنا ل یوسف".

ما اینجوری قید کردیم.

"کذلک کدنا ل یوسف".

قید خدا هم در مقابل قید بقیه نیست.

ببینید یه موقع هست میگه بقیه قید می‌کنن منم قید می‌کنم.

خب؟

"إنهم یقیدون قیداً وعقد قیدا".

اونا قید می‌کنن منم قید می‌کنم.

یه موقع حرف اینه که اونا قید می‌کنن منم قید می‌کنم منتها کید من خلاصه حسابیه.

خیلی وقت‌ها مقابل همدیگه گذاشته میشه.

ولی در پرتو محکمات توحیدی بحث اینه که اصلا کید خدا و مکر خدا و مکر بقیه، اصلا عندالله داره مکر انجام میشه.

[مکث] ببینید خدا که سپاهیانش این مدلی نیستن که شما از این ور لشکرکشی کنی خدا از این ور لشکرکشی کنه.

نه اینجوری نیست که.

به قول اون روایت نهج البلاغه میگه "أعضاءکم جنوده".

اعضا و جواره شما جنود خداست.

شما اگه خدا بخواد آبروی شما رو ببره که کاری نداره که.

یه کاری می‌کنه با دست خودت یه امضایی می‌کنه آبروت بره.

لازم نیست که لشکرکشی کنه که.

یعنی اعضای شما جنود اونه.

"أعضاءکم جنوده".

یه کاری می‌کنه آبروت بره.

با دست خودت یه کاری می‌کنه آبروت بره.

یعنی با دست خودت یه امضای پای برگه می‌کنی آبروت می‌بره.

همینجوری.

چرا؟

چون که جنود الله اون.

"ولله جنود السماوات والأرض".

عالم سپاه و ستاد خداست.

خدا بیرون نداره که کسی بخواد در مقابل خدا لشکرکشی کنه که.

کسی در مقابل خدا لشکرکشی نمی‌کنه.

مثلا همه خیلی میگن کیدنا، کیدنای توحیدی یعنی، کیدنای توحیدی یعنی که هر کس دیگه هم کید بکنه، کید بکنه عندالله داره کید می‌کنه.

اصلا به قوت الله داره کید می‌کنه.

سوره ابراهیم رو بیارید.

حالا [مکث] اینو تو سوره ابراهیم [مکث] فکر می‌کنم یه دو سال دیگه بهش برسیم [خنده] به این آیه.

خب [مکث] سوره ابراهیم چونکه اواخر سوره ست.

[مکث] بله.

[مکث] سوره مبارکه ابراهیم صفحه [مکث] صفحه دویست و شصت و یک.

ببینید آیه چهل و شش رو.

[مکث] می‌فرماید که "وقد مكروا مكراهم" اینا مکرشون رو کردن.

"وعند الله مكرهم" اصلا مکرشون-- یادتون بیاد اون بحث عند رو.

اصلا مکرشون در نزد خدا بود.

یعنی تو دید خدا دارن مکر می‌کنن.

اصلا خدا پشت درهای بسته نداره که.

اصلا ما پشت درهای بسته نداریم که حالا یه سری میشن پشت درهای بسته.

خب؟

خدا که در بسته نداره که.

"عند الله مكرهم.

وإن كان مكرهم لتزل من الحجبات" برای اینکه مکرشون کوه‌ها رو جابجا بکنه، کوه‌ها رو جابجا بکنه.

"عند الله مكرهم" این یعنی مکر توحیدی.

وقتی من مکر کنم، من چی بدم؟

حیله بدم.

البته در مقام میگن اَـ-- اَدب-- مؤدب باشید نسبت به خدا.

خدا یه چیزی بهش، به خودش گفت شما بهش، به خودش نگید.

خدا گفت "أنا خير الماكرين" شما نگید يا خير الماكرين یا مثلا ای چی مثلا ای خالق پشه [خنده] ای خالق مگس [خنده].

خب خودش میگه "الله لا يستحيي" گرزه مثلا ما با او 0.

ولی خودش میگه، میگه رو، رو هم خوب چیزه [خنده].

خالق پیغمبر.

ن-نگه ای خالق سوسک مثلا ای خالق [خنده] خب درسته اینا مثل چه؟

آقای امیر گفته بود تو خونه خانومش لحن‌ش کرده ای خدا بی پدر مادر.

خب، خب درسته خدا بی پدر مادره [خنده] ولی خب اینا نمیگن که.

[خنده] آقا [خنده] یه بار گفته بود مثلا خانومش عذانی شده بود.

[خنده] اینایی که [خنده] این که هر چیزی که هست اینو نمیگن.

توی [مکث] چیزا، توی خطاب و این چیزا به اجتهاد ادبی و به رعایت حالا خدا مکر رو به خودش نسبت میده و اینا.

ساعت چنده؟

نصف پنج نصف پنج.

من این، این فقط این چیزو بخونم و که این سوره یوسف این بخشش تموم شه چون که اینجا یه دست اندازم رد کنیم اینجا رو.

"ما كان" ببینید میگه چرا اینجوری با این زمین نگهش داشت؟

"ما كان ليأخذ أخاه في دين الملك إلا أن يشاء الله".

اصلا نمی‌شد تو دین ملک، تو قوانین مصر اینو نگه داشت.

به هیچ طریق دیگه نمی‌شد اینو نگه داشت.

[مکث] یعنی اگه می‌خواستن بگن که آقا همینجوری بازداشتش می‌کنن خب برای چی؟

بگن آقا این داداشو بده دستم همینجوری پیش ما باشه.

میگن ما قول دادیم.

[مکث] بگن که [مکث] اینو خلاصه با چه طرحی باید اینو نگه داشت؟

بگن داداشو بده.

میگن ما قول دادیم باید ببریمش.

بگن این دزده.

میگن به چه شاهدی؟

[مکث] چی میای میگی این چیز دزده؟

بگن دزدیده باید با قوانین مصر محاکمه شه.

خب دستش رو میذارن نمیشه.

[مکث] یه قانون داره که می‌تونن با قوانین خودشون چیزش بکنن، محاکمش بکنن.

از این طرح استفاده می‌کنه.

دیگه هیچ جور دیگه نمیشد اینو نگه داشت.

"ما كان ليأخذ [مکث] أخاه" این نمی‌تونست داداششو نگه داره "في دين الملك".

چون که ملک کی بود؟

یوسف یوسف نبود.

[مکث] یوسف عزیز بود، عزیز مصر بود.

اون دقیقا مثل رییس جمهور بود یوسف.

خب؟

ملک کسی دیگه بود.

اینو تو آیات نشون دادیم.

هر موقع از چیز می‌کنه، از یوسف یاد می‌کنه، از عزیز یاد می‌کنه، از ملک یه چیز دیگه.

[مکث] اینم که گم شده صواع الملك بوده.

خب؟

صواع اون بوده.

لذا این نیست که از حق خود بگذره حالا مثلا.

این صواع الملك بوده بعد از این گم شده اینجوری، اینجوری کرده.

"في دين الملك" تو دین ملک اینجوری بوده که نمیشد اینو نگه داشت.

"إلا أن يشاء الله" این "إلا أن يشاء الله" کلا چیزاییه که میخوره ته آیات، میخوره توحید قضیه رو نشون میده.

مگه خدا بخواد.

این مگه خدا بخواد نه اینکه یه جور دیگه هم میشده این مگه خدا بخواد کلاً هست.

میگن که ما میگیم فلاتنسی.

ما میگوییم و تو یادت نمیره پیغمبر الا ماشاالله.

الا ماشاالله نه اینکه به جهت ما یادت بره.

نه این یعنی اینکه اینی هم که یادت نمیره به خاطر ماست یادت نمیره.

این آیه چیه که میگه فلاتنسی؟

میخونیم برات سنقر و فلاتنسی.

ما برات میخونیم تو یادت نمیره الا ماشاالله.

چرا؟

به خاطر اینکه اینو تفکیک میکنه و ما کان ربک نسی.

آیه سوره مریم این دو تا هم تفکیک بشه.

خدا یادش نمیره فقط به پیغمبر یادش نمیره.

خدا به ذاتش یادش نمیره.

پیغمبر به واسطه خدا یادش نمیره.

این ماشاالله و انشاالله الا ان یشاءالله اینا نه اینکه حالا یه احتمالی رو باقی میذاره مثلا برای چیز، نه بخاطر اینکه اون عمق قضیه توحیدی رو نشون میده همینه.

نرفع درجات من نشاء و فوق کل ذی علم علیم که این خودش یه بحثی داره.

نرفع درجات من نشاء نه نرفع درجة من نشاء نرفع درجات من نشاء و فوق کل ذی علم علیم.

چقدر قرآن قشنگه!

ای خدا اگه آدم جدی تو برزخ و قیامت قرآن نباشه آدم چیکار میکنه؟

[خنده] چی بخونه؟

[خنده] یعنی آدم حظ میبره.

الان بشینم اینجا دو ساعت دیگم میشینم.

اینقدر، اینقدر حظ داره قرآن‌ها حظ میبره.

خدايا خداوندا ما را ببخش و بیاموز.

قلب نازنین امام زمان [سلام علیه] از ما راضی و خشنود بدار.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.

شهر شیرین قرآن و معارف قرآن اهل بیت [سلام علیهم] را بر ذائقه تشنه ما بششن.

دست ما رو تو دنیا و برزخ و قیامت از دامان قرآن اهل بیت [سلام علیهم] کوتاه مفرما.

نسل دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن اهل بیت [سلام علیهم] قرار بده.

هر حظ و بهره ای از هر جای این عالم به روح حضرت امام آقا [سلام علیه] واصل بفرما.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب را در پناه خودت حفظ و حمایت و تأیید بفرما.

همه مرزهای اسلام، مرزهای شیعه، اگه خیر و صلاحشون در شفاس عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشند.

پدر و مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

مقام شهدا عالیست عالی‌تر بگردان.

ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

بالنبی آل الفاتحه مع السلامه.

سلام علیکم.