سیدنا محمد وآله الطاهرین.
اللهم صل على محمد وآل محمد این پیرهادی همه اینجا.
[پچ،پچ] اینجا رو گذاشته بود رو نمیشه.
جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتهگان ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمامون.
الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل على محمد وآل محمد [سرفه] سوره مبارکه یوسف [سرفه] صفحه دویست و چهل و چهار [سرفه].
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
فبدأ بأوعيتهم قبل وعاء أخيه ثم استخرجها من وعاء أخيه.
كذلك كيدنا ليوسف.
ما كان ليأخذ أخاه في دين الملك [سرفه] إلا إن يشاء الله.
نرفع درجات من نشاء.
وفوق كل ذي علم عليم.
قالوا إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل.
فأسرها یوسف في نفسه ولم یبدها لهم.
قال أنتم شر مكانًا والله أعلم بما تصرفون.
قالوا يا ایها العزيز إن له أبا شيخًا كبيرًا فخذ أحدنا مكانه.
إنا نراك من المحسنين.
قال معاذ الله أن نأخذ إلا من وجدنا متاعنا عندـ- عنده.
إنا إذا لظالمون.
فلما استیأسوا منه خلصوا نجيا.
قال كبيرهم ألم تعلموا أن أباكم قد أخذ عليكم موثقًا من الله.
ومن قبل، ومن قبل ما فرطتم في یوسف.
فلن أبرح الأرض حتى يأذن لي أبي.
أو يحكم الله لي وهو خير الحاكمين.
ارجعوا إلى أبيكم فقولوا يا أبانا إن ابنك سرق.
وما شهدنا إلا بما علمنا.
وما كنا للغيب حافظين.
واسأل القرية التي كنا فيها.
والعير التي أغولنا فيها.
وإنا لصادقون.
سه لات بفرستین.
اللهم صل على محمد وآل محمد این جدید این سه لات است نه؟
آره.
[سرفه] عرض به خدمتتون که [سرفه] این آیه هفتاد و ششم سوره یوسف رو داشتیم عرض میکردیم و بخش پایانی آیه باقی موند.
[سرفه] تا اینجا اومدیم که این دفاع جانانه خدا از این طرحه که مصحح طرحه و یا نه به هر جهت قابل توجیه هست ولی خب یه خرده با گیر مواجه میشه قضیه شاید تو بخشی از [سرفه] وجوهش.
فقط ما كان ليأخذ أخاه في دين الملك إلا إن يشاء الله.
اصلا نمیشد در دین ملک اینو یه جوری نگهش داشت.
این الا إن يشاء الله هم که عرض کردیم که کلاً گزاره و عبارات قرآنیه که بیان توحیدی داره فقط.
وگرنه به معنای این که چیزی رو استثناء بکنه نیست.
درسته که یه الا ای اومده ولی قرار نیست چیزی استثناء بشه.
فقط به خاطر اینکه اون زمینههای توحیدی رو باز نگه داره.
عرض کردم اونجا هم در انتهای جلسه [سرفه] میگه سنقرأك فلا تنسى.
ما برات وحی و قرائت میکنیم تو یادت نمیره.
إلا ما شاء الله.
مگه اون چیزی که خدا بخواد.
این اصلا از توش در نمیاد چون که این اشکال رو کردن.
ببینید یه داستانی وجود داره در داستانهای قرآنی روایتهایی وجود داره بر مبنای اینکه پیغمبر چیزی یادش میرفت گاهی اوقات در وحی و حتی شیطان یه سری القاءات داشته به پیغمبر.
ماجرای سوره نجم هست و داستان قرانیق که الان نمیخوایم داستانو توضیح بدیم.
در منابع اهل تسنن هست، در منابع شیعه هم هست.
در منابع اهل تسنن که خیلی زیاده.
بحث اینه که وسط مثلا سوره نجم پیامبر اکرم از بتهای لات و عزى و اینا شروع کرده تعریف کردن و بعد تعجب چیزا رو برانگیخته مسلمین رو و از اون ور شوق مشتکینو که اِ بالاخره پیغمبر کنار اومد.
بعد میگن که خب شما همون چیزی رو گفتی اِ من اینو گفتم، خب این القاء شیطان بود که من اینو گفتم.
و لذا یادم رفت گفتم یادم رفت فلان کردم اینا این چیزا رو شما در داستان پیامبر اکرم که متهم ردیف اول پیامبرانه تو قرآنه.
اِ خیلی اتهام تو، توش زیاد داره.
منتها منتهی اگر کسی با مبانی آشنا باشه محکمات رو تشخیص بده، این متشابهات رو ارجاع بده، درست بلد بشه زبان قرآن رو بشناسه اینها دچار خلط و اشتباه نمیشهها.
ولی همینجوری بیای باز کنی سوره حج رو ببینی که داره که خلاصه [سرفه] اذا تمنى ألقى الشيطان في أمنیته بالاخره هیچ نبیای نبود مگه اینکه شیطان درش نفوذ میکرد.
خب این ممکنه اِ گم کنه، قاعده رو گم کنه، داستانو گم کنه.
بعد یه روایت قرانیق هم ببینه بگه خب درست مثلا.
احتمالا میتونه درست باشه.
[سرفه] اینا استثناء درست است ولی هیچ استثناء-- فقط برای جدا کردن بحث توحیدی با بحثهای دیگه.
شما در سوره مبارکه مریم دیدی و ما کان ربک نسییا.
پیغمبر [سرفه] پروردگار تو چیزی یادش نمیره.
برای اینکه جدا بشه از اینکه اگر پروردگار چیزی یادش نمیره، غیر از اینه که یه بشری چیزی یادش نمیره.
این دو تا با هم فرق داره.
لذا میگه سنقرأه فلاتنسى إلا ما شاء الله.
یعنی اینکه بالاخره زمام کار دست خداست.
تو یادت نمیره ولی به دلیل اینکه خدا میخواد یادت نمیره.
وگرنه اینا چیزی ال-- این الاها رو همیشه به عنوان اینکه چیزی داره استثناء میشه نگاه نکنید.
این خلاصه زبان قرآنه.
ما كان ليأخذ أخذ في دين الملك إلا أن يشاء الله.
[سرفه] نرفع درجات من نشاء و فوق كل ذي علم عليم.
د-- ما درجات اون کسایی که بخوایم زیاد بکنیم درجات رو زیاد میکنیم.
و فوق هر ذی علمی علیمه.
و فوق كل ذي علم عليم.
[سرفه] یه نکته سر این بحث درجات.
شما سوره مبارکهایه من حالاش یادداشت نکردم.
سوره مبارکه مجادلهست که الان پیدا میکنم بهتون میگم.
سوره مبارکه مجادله رو بیارید.
این ترجمه داره این حجم این چیزی که میدین فقط داره.
آره؟
بله.
آیه یازده سوره مبارکه مجادله صفحه پانصد و چهل و سه رو نگاه بکنید.
[سرفه] ببینید وقتی که سخن از علم میشه، خدا سخن از درجات میکنه.
هر جا صحبت از در حقیقت ایمان محض میشه بدون علم یعنی بدون، یعنی آ-- بدون عالم بودن اون شخص، صحبت از درجه میشه.
حالا اینو میتونید بعداً هم توی قرآن به عنوان کد نگاه بکنید.
برای همینه که ببینید آیه رو، این آیه رو.
بسم الله الرحمن-- شما میگین بسم الله میگین.
يا أيها الذين آمنوا إذا قيل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا يفسح الله لكم.
ای مؤمنین اگر بهتون گفته شد که تو مجالسها جا باز بکنید، جا باز بکنید.
هم میبینید که چقدر اینجا تنگه.
نمیدونم جا نمیشین خیلی جمعیت.
خب؟
اگه توی مجلسی واقعاً دستور بیاد که جا باز بکنین، میومدن تو محضر پیغمبر خب مینشستن همینجوری باز، باز.
یعنی چهار زانو اینجوری مینشستن، خب [مکث].
حالا اینو به عنوان امتحان هم میتونید امتحان کنیدا.
اگه به کسی توی مجلس شلوغ جا بدید، خدا جا، جاتونو باز میکنه.
یهویی میبینید که کنار تو این نفر-- مثلا ج-- خودشو جمع میکنه حالا بیخودی یا مثلا بلند میشه میره از مجلس.
بالاخره یه اتفاقی میافته که آره این آیه رو میتونید امتحان کنید.
اگر جا بدید خدا جاتونو باز میکنه.
خب.
اِ دیگه اگه میومدن پی-- تو محضر پیغمبر یه عده و بعدشم همینجوری گشاد، گشاد مینشستن ما هم که دیدید که بعضیها خودخواهیم ف-- یعنی خ-- اونوقتها حالا اتوبوس ما سوار میشدیم.
الان دیگه خیلی قسمت نمیشه اتوبوس سوار شیم.
اِ اتوبوسم سوار میشیم دیگه اونقدر شلوغ نیست.
ما باید میدویدیم خیلی دستاتی بود.
شما یادتون نمیاد خیلی اتوبوس به اون شدت، اتوبوسای دو طبقه یعنی لیلاندای دو طبقه یه چیز اساسی بود.
اینم مثلا یه طرف میگفت آقا برو بالا، برو بالا، برو بالا، برو بالا.
همه رو میکرد برو.
برو بیچه اون-- تا پاش میرسید رو رکاب میگفت آقا در بزن، آقا در بزن.
حالا دیگه این کلا اخلاق اونا یعنی تا خودمون به یه چیزی نرسیم برو بالا که من جا بشم.
تا میرسید آقا در رو بزن.
خب اینا هم دارن همه، خب اینا هم تو هم یکی از اینا بودی دیگه که داری میگی برو بالا، برو بالا.
خب.
[مکث] میرفتنو بیرون نم-- خدا میگه که "یا ایها الذین امنوا اذا قیل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا يفسح الله لكم" جا باز بکنید خدا جا باز میکنه.
بعدش اینم یه برداشت بتونیه، درست هم هست.
این برداشت از ظاهر خارج نمیشه.
آقای امجد از این آیه میکرد که من خیلی لذت بردم.
میگفتش که ایشون که [مکث] یه موقعی هم میگفتش که برای آدما جا باز کنید.
کلاً.
براشون جا باز کنید خدا جا باز میکنه براتون.
یعنی راه بدید به آدما که توی کاری وارد شن، میخوان وارد شن.
انقدر نبندید برای خودتون.
خدا بزرگیتون میکنه.
خدا جاتونو باز نگه میداره، باز میکنه.
اینکه هی ببندیم که مثلاً این الان موقعیت منو الان این بیاد مثلاً دچار یه خطری میکنه.
خب جا بدید، جا باز کنید برای بقیه.
انحصار طلبیه تو اینکه این موقعیت منه کسی طرف این موقعیت نیاد.
جا نی-- خودمون میفهمیم جا نمیدیم، زیر آب میزنیم مثلاً.
هی میکنیم الان این یه جور مزاحمه.
حالا رزقه، مزاحمه، چیه؟
مزاحمه.
اصن بابا رزق دست خداست.
تویی که الان تو بازار یه چیزی هستی [مکث]، خب جا بده، بده بقیه هم کار بکنن خب.
بذار بقیه هم کار بکنن خدا چیز میکنه.
چه اعتقاداتی داشتن این قدیمیا.
ببینین خدا از پای منبرا این اعتقادات در اومده بودها.
یعنی انقدر هم منبر دیده بودن، قوی، قوی بودن ما [مکث] که تعریف میکنه این از پدر خانوممون تعریف میکنن.
خیلی جالبه.
پدر خانوم ما ساعت چهار مغازه رو میبنده.
همیشه میبست با اینکه خیلی از فروش مال دقیقاً چهار به بعد کسایی که تازه آزاد میشن میخوان بیان بخ-- چیز بخرن اینا.
میبست همون وقتی که وقت فروش بود میبست، اینا مغازه رو.
گفت بقیه هم کار کنن، بقیه کار کنن.
خب؟
بعد خدا اینجوری نیست که اگه جا باز کنی رزقتو بزنه.
رزق دست خداست.
بعضیا [مکث] میان مثلاً میخوان من-- توی مغازهها مثلاً چیز بکنن.
یه شغلی خب شبیه همین شغله.
میان مثلاً احتراما چیز میکنن، میان مثلاً البته اجازه گرفتن که ما هم، ما هم بیایم مثلاً این کارو.
خب اجازه چی؟
کمکت میکنیم مثلاً.
کمک میکنیم.
خب تو بیا، بیا بزن ما هم داریم چیز فوقش تو هم بیا مغازه خب تو هم بفروش حالا.
این نگاه خیلی نگاه غیر توحیدیایه که اگه این بیاد اونجا همین کالای منو بفروشه، من مثلاً چیزی گیرم نمیاد دیگه حالا.
اینکه رزق مال این نیست که، یا مال اون نیست که، یا مال این.
این چه مبنای و واقعاً دیده، ما دیدیم که خدا رزق آدم رو کم نمیکنه که.
هیچ.
اینکه میگی آقا اگه چکت پشت باجهمون بیا کمکت هم میکنیم که کار کنی، که کار کنی کمکت هم میکنیم.
این قدیمیا کولاک بودن بعضیاشون.
آدم وصفاشونو که میشنوه، حالا من از پدر خانوم خودم میگم به دلیل اینکه ما دقیقاً معنوس بودیم میگم.
این صداقتها، اون کارایی که قدیمیا میکردن این بوده که انقدر حالا این بازاریای جدید اصن هیچ حالیش نیست مثلاً اصلاً از دین و عِصاب، مرام و چه.
یه بار اینا من که اون موقع نمیدونستم بچه مغازه بود.
یه بار حاج آقا یه لاستیک خریده بود.
لاستیکو گرون خریده بود.
لاستیک اومده بود پایین یعنی بعدش، خلاصه.
هرکی میومد این لاستیکو از حاج آقا بخره، این لاستیکو از حاج آقا بخره میگفته، میگفت بهش من گرون خریدم برای اینکه گرون خریدم گرون میفروشم.
اون ارزون خریده ارزونتر از من میفروشه.
میگفت به طرف.
میگفت من از، از، این ارزونتر از من خریده، ارزونم میفروشه، ارزونتر از من داره میفروشه.
صداقتو کیف میکنی.
جدی جان میپسنده این صداقتو یا نه؟
اصلاً خارج از همه بحثای اقتصادی.
یعنی واقعاً فطرت میپسنده این صداقتو یا نه؟
طرفم میگفتش که حاجی حالا که اینو گفتی از خودت میخرم مثلاً.
حالا که اینجوری داری توام میکنی.
رزق دست خداست.
اینکه حالا کنار من اگه بیاد این مزاحم منه، اون فلان.
جا بدید خدا جا میده.
کار بدید به خدا کار میده.
رزق بدید بخورونید بقیه خدا میخورونه.
خب؟
رزق دست خداست.
اتفاقاً روایات فراوان اینه که [مکث] شما بدید، ببینید مثل آب رودخونه مونه که بره میاد، تازهش میاد.
اگه شروع بکنی بکنی راکتش بکنی و ببندیش و فلان و اینا اتفاقاً میگنده و دیگه هم نمیاد یا بیاد گندیده میاد یا بیاد گند میزنه تو اونجایی که آبای ایستاده میاد.
این، این محاصرههاییه که چیه؟
من کاری ندارم شما بگید که ما تو رشته اقتصاد خوندیم که باید رقبا رو حذف کنیم.
ببین اینو کاری ندارم.
اون رشته اقتصاد واسه خودش داره زرت و فرتی میکنه واسه خودش که شما هر چقدر میتونی باید رق-- رقباتو حذف کنی.
آخه این مگه رقیب رزق منه؟
این رفیق راه ماست.
خب تو هم بفروش ما هم میفروشیم، اونم بفروشه همیم بفروشیم.
خب.
[مکث] تو به-- تو کار-- صداقت خودتو بذاری تو فروش خودت، اونم رزق خود میاد.
تجربه هم الحمدلله تو این سه چهار سالی که من تو بازار-- همین تجربه برام مسلم شده.
جز مسلّمات.
که رزق آدم بسته که نمیشه هیچ، خراب که نمیشه هیچ بیشتر میشه.
بیشتر میشه.
اینا، این، اینا رو باور بکنین.
اینا رو با باید باور-- جا بدید خدا جا بده.
بله.
بازاریان روزگار ما میگن اینا میگه این خارج از حکمته.
خب اون، اون داره خارج از حکمت شاید بررسی میکنه.
ببینید اون رزقی-- درسته نمی-- ببین مبانی نمیفهمه.
برای همین میگم قرآن مبانی رو به هم میزنه.
اینی که تو رزقت دست این آدم نیست که اصلا.
خدا خیر الرازقینه.
مادامی که شما فکر بکنی رزقت دست این آدمه که چیه، خب الان بیایید ببینید موبایل بعضی میدونید که تو بازار با موبایل کار میکنن.
یعنی جایی ندارن با موبایل کار میکنن.
طرف موبایل اینو میگیره divert میکنه رو موبایل خودش.
بدبخت، بیچاره، نفهم.[خنده] این کاری که مثلاً طرف میبینه مثلاً دو روزه، سه روزه موبایلش زنگ نمیزنه.
از کجا-- نمیفهمه که این رفته دستشویی مثلاً از این موبایل divert میکنه رو موبایل خودش.
فکر میکنه آخه مثلاً رزق این-- الان همین این.
ببینید همین apply این بچههای شریف که دیگه شده terminal قبل بهش میگن دیگه به شریف.[خنده] خب الان یکی از کارایی که میکنن تو بحث apply میدونید چیه که اینا برمیدارن با چند تا دانشگاه که apply میکنن خب مثلاً از چند تا دانشگاه چیه؟
از چند تا دانشگاه پذیرش رو میگیرن reject نمیکنن همشو یه دونهشو نگه دارن.
خب اون دانشگاه هم نسبت به ظرفیتی که مثلاً از middle east مثلاً داشته از خاور مثلاً میانه داشته، یه ظرفیتی داشته اون نمیدونه که مثلاً این بالاخره reject کرده نکرده فلان.
این کارو میکنه که چی؟
که کسای دیگهای که apply کردن به اونا نرسه.
وی حماقتو، ببین حماقتو نگاه.
یعنی اصلاً انسانیت که خب اونو بذار کنار که نیست.
این خلاف کار انسانیه.
حماقتو نگاه که فکر میکنه مثلاً اون آبرو و شأن و فلان و اینا رو مثلاً اون دانشگاه مثلاً میده به این.
اصلاً این اگه یه آبرو و شأنی مثلاً به همین ظاهریش، میگه آبرو و شأنی نیست که حالا کسی بگه من حالا رفتم کجا؟
به همین آبرو و شأن فکر میکنه اگه این بیاد این مزاحم آبروی اینه.
آبرو، شأن، شؤونات اینه.
در صورتی که خدا کسی رو بخواد بالا ببره بالا میبره.
عهدی جلودار نیست.
کسی رو بخواد بزنه تو سرش، تو سرش نه، نه عهدی جلودار نیست.
اینا خلاف همین ببینید نگاههای غیرتوحیدیه.
وقتی که رزق دست خدا نیست دست توئه، اولاً من باید خیلی برات دلاراز شم.
خب؟
خیلی باید دلاراز شم.
ببینید ظهور میکنه تو نوع اینی که شما وقتی میای در مغازه میخوای یه چیزی بخری، یه موقع تو رو به عنوان یک رسول الله دارم نگاه میکنم.
فرستاده خدا.
خب؟
و خلیفه خدا که اومده یه چیه و من به عنوان اینکه کانال خدا این، این رزق رو به دست ما گذاشته اینجوری باید برخورد کنم.
یه بار فکر میکنم که نه اصلاً این، این تو الان این جیب باد کردهت مثلاً برای من الان چیه؟
میبینی انقدر، انقدر تعظیم میکنم، انقدر تکریم میکنم، انقدر خودمو لوس میکنم که چیزه که تو الان، خب این نگاه خود آدم میفهمه غیرتوحیدیه.
یعنی آدم میفهمه که این نگاه، من برای این اعتا-- من باید احترام بذارم.
شما یه انسانی اومدی در مغازه احترام بذارم.
یه خواستهای داری، یه تقاضایی داری.
منم این تقاضات رو میتونم برات به عنوان اینکه تو انسانی.
[موسیقی] اینا خلاف حکمته، خلاف حکمت، خلاف حکمت موجوده.
احتمالا موبایله، موبایله رو این divert شده.[خنده] خلاف حکمت روزه.
از اون ور شما برید تو چیز نگاه بکنید اعتقادات این بازاریای قدیمی رو برید نگاه بکنید میبینید که براشون جزو مسلماته.
اصلاً هیچ شکی هم نمیکنن.
حالا میگن خلاف حکمته به اجحط یه وهی هست، یه چیزی هم هست.
اینا در قبال همدیگه بالاخره ق-- قرار میگیره دیگه.
فافسحوا یفسح الله لکم وإذا قيل انشزوا فانشزوا.
هی گفتن بلند شید برید، برید دیگه.
حالا اینقدر گیر ندید به پیغمبر.
خب خسته میشه پیغمبر هم رویش هم نمیشه بگه که آقا بلند شید برید.
خب؟
وإذا قيل انشزوا فانشزوا.
یرفع الله الذين آمنوا منكم والذين أوتوا العلم درجات.
ببینید اینا یه خرده ظرافت ادبیات عرب داره که باید چی بکنیم.
چونکه با والذین جدا شده، این تمیزش باید بیاد.
اینجا یه تمیز حذف شده.
میگه یرفع خدا رفع میده مؤمن رو، مؤمنین از شما رو رفع میده.
أوتوا العلم درجات.
این یه دونه تمیز لازم داره به لحاظ عربی.
اینجوری نیست که فکر کنی اون درجات عطف به اینم هست.
در حقیقت آیه اینجوریه.
اون تمیز حذف شده اینه که تو تفاسیر هم میبینید.
یرفع الله الذين آمنوا منكم درجة والذين أوتوا العلم درجات.
خب؟
اون تمیزی که باید میاد و حذف شده اینه.
یعنی خدا مؤمنو درجه، درجه میبره بالا.
مؤمن عالم رو چونکه این دیگه جزو مسلماتش هست، نه اینکه یه أوتوا العلم همینجوری معمولیه.
مؤمن عالم رو درجات میبره بالا.
یعنی نقش علم، علم و عالم بودن و عالم بودن.
عالم بودن هم به این نیست که عرض کردم اون دفه که یه روایتی هست میگه فلانی علامهست.
میگن خب این علامهست چی چی بلده؟
میگن که تاریخ و اشعار عرب بلده فلان.
اینا، اینا علم نیست.
اگر کسی تحلیل تاریخ بلده با نگاه وحیانی و یعنی شما فکر کنید یه نفر داستان سورهی یوسف بلده، داستان سورهی یوسف بلده، این اصلا چیز مهمیه به نظر شما؟
به نظر بنده هیچ چیز مهمی نیست.
اصلا داستان سورهی یوسف هیچ چیز مهمی نیست.
دقیقاً مثل یه فیلمه در ژانر دقیقاً چیز تراژدی، اونم از سبک هندی مثل فیلم هندی که دو نفر هی گم میکنند همدیگه رو.
بعد بعد از مدتی همدیگه رو پیدا میکنند.
خب که دقیقاً کاملاً در سبک فیلمهای هندی.
اینم همینجوری گم میکنند و بعد فلان اینا همدیگه رو پیدا میکنند، بغل میکنند، چیز.
این میشه یه فیلم هندی.
سورهی یوسف واقعاً در، در سبک یه فیلم هندی هست.
اصلاً دونستن داستان فقط خود داستان که چه اتفاقی افتاد.
برای همینه انقدر کارا بیمحتوا میشه، بیمحتوا میشه، یه فیلم میشه این فیلم مصائب مسیح.
بیمحتواترین فیلمیه که من به عمرم دیدم این فیلمو.
یعنی این فیلم هیچ محتوایی نداره الا اینکه یه نفر رو دارن هی میزنن.
یعنی یه نفر رو انداختن از این های بزن، ب-- بزن، بزن، بزن، ب-- اون شده یکی از فیلمای چن چن.
فرق نمیکنه اگه عاشورای ما رو هم تصویر کنند، همینجوری تصویر کنند، اونا فرق نمیکنه، اونم به درد نمیخوره.
خب یه نفر هی بگیرن بزنن، بزنن و یه سری عواطفی رو مثلاً تحت شعاع قرار بدن اینکه خب تو فیلم تو مصائب مسیح تو سینمای قبل که پخش میشد این مسیح متأسف زار زار گریه میکرد اونجا.
مثل مجلس روضه بوده مثلاً اینجوری.
عاشورا ما انقدر بیمحتوا، بیعز-- یکی بیمحتواترین فیلمها بود.
یکی این، یکی اخراجیها.[خنده] خب [خنده] ی-یعنی، یعنی دو تا از بیمحتواترین فیلمهایی که من دیدم اینه.
تعجب میکنم که این چرا بله.[پچ،پچ] این من نمیدونم آقا این چی-- این یه جوک، جوکهایی که تو جبهه بوده سر هم کرده با یه سبک لوس، لوس قدیمی مثلاً اینا رو همدیگه چسبونده و شده مثلاً یه، یه فیلم، فیلم راجع به مثلاً جبهه.
اِه خلاصه حضر عرض میکنم که این داستان، اونجا میگن علامهست، میگن چی بلده؟
چی بلده؟
میگن شعر بلده، داستان بلده.
اگه کسی داستان بلده با تحلیل وحیانی، با تحلیل وحیانی، حالا چه داستان، داستان انبیا باشه، چه داستان، داستان انقلاب مشروطه باشه فرق نداره، با تحلیل مدل وحیانی بلده، او سنن الهی رو بلده، این علمه و اینم و اینا این چیزا علم نیست.
این کسی داستان بلده، این چیزا، این کار رو بلده.
لذا تو چیزم میگن علمی نیست.
علم فلانی است فلان.
اون اوتوالعلم با این ان اکرمکم عند الله اتقاکم علم و تقوا چیه؟
بله، اون علمه یعنی عالم و همین عالم با تقواست در حقیقت.
اینجا اون عالمیه که دقیقاً علمش داره آیات الهی رو نشون میده براش.
خب، علم، علمیه که آ-آیات الهی نماست.
اونجا هم که تقوا در حقیقت تقوا به عنوان اون آیه جلو محکماته.
این علم آیه نماست.
ببینید مثل شما الان نگاه کنید شمایی که آن بعد قیافه تون همینجوریه این، این جزو آیات خداست.
چونکه اقتضای کلاً عالم ماده اگه بحث علمی بشه رو بحث عالم ماده، اقتضای عالم ماده پاشیدگیه.
اصلاً شما نباید، نباید به لحاظ طبیعی در آن بعد به لحاظ فلسفی در آن بعد نباید قیافه تون اینجوری باشه.
و حال آنکه پنج سال خدا شما رو ده سال بعد یه نفر شما بگه اِاِ شما ک-- قیافه رو حفظ میکنه.
این ظهور اسم حفیظه، این حفیظ، این نگهداشتن این قیافه همینجوری.
یعنی یه د-دست قدر قدرتی، این چیزی که اقتضاش اگه بحث فلسفی بشه راجع به عالم ماده، عالم ماده اقتضاش پاشیدگیه، اقتضاش اینه که هیچی سر جای خودش نمیمونه.
چجوری میشه شما این همه سلول توی بدن، این همه سلول توی بدن داره کار میکنه و تحت اسم حفیظ مونده همش اینجوری شما قیافه تون ساعت بعدم همینجوریه.
آن بعد همینجوریه.
حال آنکه آن بعدم نباید قیافه تون اینجوری باشه.
خب این دست قدرتنمای الهیه.
خب اینو کسی ببینه، خب اینو این بحثو کار بکنه، این حرفو بفهمه، این چیزا رو کار بکنه، یه یا الله توش دربیاد، یه سجده شکر، یه الحمدالله از توش دربیاد، این علمه.
داستانای م-- انقلاب مشروطه و انقلاب ایران، جنگ لبنان و حزب الله اینا رو برداره کار بکنه از توش آیات الهی استخراج بکنه، این میشه علم.
حال این آدم، این آدم در مقابل یه مؤمنه که همینجوری عالم مؤمنی اعتقاداتی داره برای خودش.
اعتقاداتشم مثلاً درسته.
ولی با این دیدگاه وارد مباحث علمی نمیشه.
نه فکر بکنید اوتوالعلم درجات یعنی فوق لیسانس، نمیدونم لیسانس، نمیدونم این چیزا منظور نیست.
علم به همون معنای که إنما یخشى الله من عباده العلماء فقط علما از خدا میترسن.
یعنی این ویژگی خشیت الهی توش ظهور بکنه اینا، این میشه عالم اِه و اینو اون موقع خدا هرچی صحبت علم باشه اینو میگه درجات بالا میبره خدا، درجات میبره بالا.
لذا اینجا هم میگه که یرفع الله الذين آمنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات.
والله با این نمیگه اوتوالعلم درجة این یعنی چی؟
"يرفع الله الذين آمنوا منكم درجة" چی؟
تمیز میخواد این چونکه با یه "والذین" جدا شده "والذین أوتوا العلم درجات" این دقیقا اون "درجة" محذوف توشه.
این [مکث] "نرفع درجات من نشاء".
ببینید چرا؟
چونکه بحث علمیه "وفوق كل ذي علمٍ إنه لذو علم".
میبینید که بحث علم که میکنه و علم و آگاهی میکنه و اینها بحث علم پیش میاد "نرفع درجات من نشاء" میشه "وفوق كل ذي علمٍ عليم".
این بعضیا میگن ترجمه همین ضرب المثل که دست بالای دست بسیار است "وفوق كل ذي علمٍ عليم".
یعنی بالای هر ذی علمیه، ذی علم دیگهای هست، یه نفر بالاتر از اون هست.
در صورتی که این معنایش دقیقاً این نیست.
[سرفه] حالا الان عرض میکنم معناشو.
یه دقت چیزی لازم داره.
یه دقت عقلی چیزی هم لازم داره.
حالا ممکنه تا بیخ و بنش هم نتونیم بگیم چونکه سوادم نمیرسه مثلاً یا سواد شما نمیرسه.
یعنی ممکنه، یعنی و از حد اطلاعات کافی نباشه برای یه همچین مباحثهای.
ولی میخوام بگم معنیش این نیست.
"وفوق كل ذي علمٍ عليم" یعنی این که فوق همه این کسایی که علم دارن همون خدای علیمه.
نه کلاً دست بالای دست بسیار است.
همینجوری بکش برو بالا.
نه.
ببینید فقط یه کد اینجوری بدم.
حالا تا جایی که بتونم توضیح میدم نتونم دیگه حالا نمی-- توضیح نمیدم دیگه شرمنده [مکث] شما به اون معنایی که، به اون معنایی که، به خدا بگید علیم به احدی نمیشه گفت علیم [مکث] به اون معنا.
چونکه ببینید یه تصور اشتباه ما اینه [مکث] که میدونید علم خدا چجوریه؟
تـ-- این تصور اشتباه رو میخوام بگم.
اینجوریه که من چقد میدونم؟
شما چقد میدونی؟
انقدر.
ایشون بیشتر میدونه، ایشون بیشتر میدونه، خدا خیلی بیشتر از همه میدونه.
[صدای سرفه] درست تصور عمومی هست یا نه؟
بله [صدای سرفه] خدا بیشتر میدونه یعنی دیگه تهشو میدونه، دیگه همهشو میدونه.
خب [صدای در] در صورتی که این حرف برا پیامبره [مکث].
این حرف برای پیامبره که من انقدر میدونم پیامبر-- شما چهل درصد میدونی پیغمبر صد درصد میدونه.
می داند صد در صد.
این تعریفی که راجع به پیغمبر میشه داد که قرآن میگه "قل اعملوا فسیر الله عملكم ورسوله والمؤمنون".
شما عمل بکنید، هرچی عمل بکنید همون لحظه خدا میدونه، رسول الله هم میدونه.
تا اینا با همدیگه فرق دارن مدل دونستنشون.
رسول الله هم میدونه و بقیه مؤمنین هم.
همه چیو.
از اونجاست که نهج البلاغه میگه که [مکث] من اگه بخوام [مکث]، اگه بخوام هر چیزی که میگذره "بجميع شأنه لفعلت والله لو أخبرك كل رجل منكم بمخرجه ومولجه وبجميع شأنه لفعلت" اگه بخوام تمام شئوناتتونو بگم از کجا اومدی کجا میری چی؟
همه رو میگم، همه رو میدونم.
برای همین میگه "لو كشف الغطاء مزدت في يقين".
اگه تمام پردهها بره کنار، من هیچی به یقینم اضافه نمیشه.
هیچی اضافه نمیشه.
این به این معناست که هیچ پردهای نیست که بخواد بره کنار.
من اینجوریه همه چی برام، خب [مکث] من اینجوریه برام.
این به این معنایه که کسی ده درصد، بیست درصد، صد درصد این مال پیغمبره، نه مال خدا.
خدا علیم به این معنا نیست.
خدا علیم به این معنا نیست.
خدا خودش علمه، نه علیمه.
ببینید چونکه علیم یعنی یک ذاتیست، یک شخصیست، یک شخصیست که علم نداشته علم پیدا میکنه.
علیم به این معنای که ما میفهمیم که تو اصول بعدهها میگن بعدهها بعد از اینکه نگارهای به مکتب نرفته ما این حرفا رو زدن تو اصول بعداً گفتن که ببین مشتق ذات مـ-- با مبدا ذات، با مبدا اشتباهه یا اصلاً م-- ذات توش تأثیر نداره.
بعدهها تو اصول اصلاً این حرفا رو فهمیدن.
ببین نافهای که از دست نصیر سهر افتاد، افتاد دست اصولین این حرفا رو زدن.
این، این جمله رو گفتم که این طلبهها هم بفهمند.
خب [مکث]، بعداً افتاد دست اینا.
[مکث] ذاتیست که در حقیقت این یه موقع علم نداره.
ببین ما چجوری ایم؟
یه ذاتیم برای خودمون، یه چیزی هستیم، یه آدمیم که موقعی از شکم مامانمون در اومدیم خدا گفت "والله أخرجكم من بطون أمكم لا تعلمون شيئا" در ابتدا هیچی نمیدونستید.
خب بعداً یواش یواش دو سه هزار کلمه اصطلاحیتون به ما یاد دادن.
ما دو کلمه ازش یاد گرفتیم.
خب بعد شدیم یه عالم دو کلمهای شدیم علیم دو کلمه.
خب شدیم علیم.
یعنی ذات مع علمی.
ذات مع علمی.
به این معنا خدا علیم نیست.
برای همینه این نگار مکتب نرفته ما این [مکث] عزیز عالم، امیر المؤمنین تو اون خطبه یک نهج البلاغه نگاه بکنید.
تو خطبه یک میگه که "کمال الاخلاص له نفی، کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه" یعنی شما هرچی صفت هست کمال اخلاص اینه که از خدا نفی کنید.
یعنی بگید خدا حی نیست، قدیر نیست، علیم نیست، هرچی صفت هست بگید نیست، رحیم نیست، هیچی نیست.
این یعنی چی؟
بخاطر اینکه درست بعدش میگه، میگه لشهادت کل موسوفن انه غیر الصفه و لشهادت انه کل صفته انه غیر موسوف غیر الموسوف.
بخاطر اینکه صفت با موسوف فرق داره.
تو کیا؟
تو ماها.
ولی در مورد خدا صفتش با موسوفش فرق نداره.
خدا علمه.
لذا هشام بن صالح وقتی که اینو روایت شد تو پنج شنبه یه گریزی زدن.
هشام بن صالح از اصحاب عقلی امام صادقه.
میره پیش امام صادق میگه که امام صادق میگن تا میرسه میگن خدا رو نعت کن ببینم.
میگه که قال هو السميع البصير.
میگن هذا صفت يشترك في المخلوقین.
میگه این صفت با مخلوقین مشترکه که میگه خب شما نعت کن ببینم.
شما وصف کن خدا رو ببینم.
میگه نگو علیم بگو هو علم، هو نور، هو حيات نه حی نه چی؟
که هشام، هشام اونجا میگه که برگشتم از پیش چیز از پیش امام برگشتم اعلم الناس به توحید شدم.
اعلم الناس به توحید.
دیدید می فهمید امام به کی بگه دیگه.
کد میدادن، کد.
به هم دیگه کد میدادن می فهمیدن خودشون.
خب؟
و فوق كل ذي علم عليم به این معنا نیست که دست بالای دست بسیاری است که من چهل درصد بلدم، شما هشتاد درصد بلدی، یه نفرم هست صد درصد بلده.
نه، به اون معنائه که ببینید اینجا تفکیک میکنه.
هر موقع راجع به یعقوب و یوسف و اینا صحبت میکنه علیم نمیگه.
میگه چی؟
چی میگه؟
میگه ذو علم، ذو علم.
ببینید قرآن چه کرده。 یعنی به قدری دقت میکنه قرآن تو انتخاب واژگان تو-- به اینا میگه ذو علم.
میگه ذو علم، ذو علم.
این بالاشم بهشون گفت ذو علم.
اینجا هم میگه و فوق كل ذي علم.
خب؟
انه لذو علم لما علا.
اینجا میگه ذي علم.
بعد تو همین context میگه عليم.
این عليم یعنی خدا。 این عليم یعنی، یعنی میخواد به ما بگه که این حرف توحیدی رو داره خدا عرض میکنه و خدا به گوش من نفهم میخوانه که ببین همه ذو علمن، خدا عليمه، خدا علمه یعنی.
خب به اون معنا که خدا بقیه خدایی که علمه اینا ذو علمن。 یعنی چی آقا؟
یعنی اینکه شما وقتی یه چیزی میدانی خدا اونجا حاضره که شما میدانی。 تمام شد و رفت.
علم مال تو نیست، سرمایه تو نیست اصلاً، کار تو نیست.
لذو علمن یعنی اینکه خدایی اونجا حاضر است.
به فضل الله میدانی و این چیزا.
این عليمه تو این context یعنی خدا، نه یه نفری که میدونه که بگن الان خیلی از مفسرین، خیلی از مفسرین این مع-معانی رو دقت نکردن، نمیفهمن، دقت نکردن میگن که این همون عبارت دست بالای دست بسیاری هاست درحالیکه اصلاً این نیست.
عبارتش اصلاً به معنای دست بالای دست بسیاری هاست نیست.
به معنای اینکه فوق توی علیم، تو ذو علم یه خدایی نشسته که اون خدا عليمه، اون خدا عليمه، او خدا علمه به یه تعبیری اصلاً.
او علمه، هو علم، هو حيات، هو سمع، هو بصر، هو همه چی.
خب؟
او اینه که بقیه به واسطه او دارند و او در همون موteni که تو داری، او هست.
در همون اون موteni که تو اون علم رو داری، او هست که تو داری.
به واسطه-- ببینید همین امواجی رو که میبینید، چه از این امواج خرد تا اون امواجی که از وسط دریای اقیانوسها بلند میشه، گاهی اوقات تلویزیون میگه که مثلاً به ارتفاع مثلاً ده متر موج میرسه.
عجیبه اصلاً قابل تصوره ارتفاع ده متر موج.
چه این امواج اینجوری که کف میشه میره کنار دریا، چه اون امواجی که از وسط اقیانوس مثل پیامبر اکرم بلند میشه، چه ماهایی که مثل کف آخرش اینجوری می Mهیچه هم نبود با میخوریم به چی؟
فقط سر و صدا زیاده، سر و صدا زیاده.
هر دو تای اینها، هر دو تا اینها، اینها متن دریا پر کرده این موج رو.
این موج نمیتونه بگه که من خودم راه افتادم اومدم مثلاً.
این متن دریا، دقیقاً متن دریا در همون اون موتن موج حاضر است.
این میشه توحید عمیق قرآنی.
در همون متن موج حاضره که داره راه میفته.
این خ-- در همون متن علم تو خدا حاضره.
و اصلاً به واسطه حضور اوئه که تو این، این علم هست.
لذا همه ذو علمن، او عليمه.
اگر همه علیم باشن، او علمه.
اگه به بقیه بگید علیم باید به او بگید علم.
به بقیه بگید ذو علم، به او میشه گفت علیم.
خب؟
به او میشه گفت علیم.
اگر هم تعبیر علیم رو در مورد خدا میبینید، توی چیز در مورد بقیه هم میبینید، اینا رو به یک معنا نفهمید.
اینا به یک معنا نیست.
به دو معناست.
علیم در مورد خدا با علیم در مورد چی؟
به دو در حقیقت مفاد، دو مفاد توش هست به هر جهت.
این حرف توحیدی ای که اینجا احساس کردم میخواد خدا بگه به هر جهت، چونکه تعبیر ذو علم، ذو علم به کار میبره، یه جا تعبیر علیم یهویی اینجوری به کار میبره.
نرفع درجات من نشاء و فوق کل ذی.
حالا من نمیدونم متوجه شدید این انقلاب یک کمی.
انشاالله متوجه میشید.
و فوق کل ذی علم علیم.
همین دقتهایی که تو قرآن بشه یواش یواش خیلی معانی توحیدی روشن میشه.
بله چون خود علم رو به کار میبره بحث علم رو به کار میبره.
به خاطر اینکه ممکن بود به زحمت بندازه خیلیا رو.
ممکنه.
به هر حال ممکنه که به زحمت بیفتن.
مثلاً بگن که و فوق کل ذی عل-- ذی علم، علم.
علم مثلاً.
ممکنه به درک نشن.
ولی خب بالاخره بوتون قرآنی که نداشتن.
یعنی به این سبعین بطنی که گذاشتن مال دقته دیگه.
این نیست که حالا کسی این حرفو نی-- نفهمی-- نفهمه مثلاً حالا میره تو جهنم مثلاً.
نه حالا خیلیا تصوراشون راجع به خدا، تصورشون مثل رفیقشون میمونه.
خب؟
خیلیا تصوراشون اینجوریه.
منتها البته قرآن داره همه تیپا رو پوشش میده.
که اون به ما و فوق کل ذی علم علیم جمله واضحیه کسی نمیتونه بگه من و فوق کل ذی علم علیم رو من نمیفهمم.
همه میفهمن.
منتها دست یه کسی مثل علامه تواتوی که میافته اینجور آیات، میبینید مثل بلدوزر راه میافته تو آیات.
اینجوری.
خب اون علامهست.
خب اون یه آقای دیگهست.
من میترسم حالا اسمش ب-- اسمای بقیه، بقیه کلاً.
یه نفر مثل علامه راه میافته تو تفسیر، یه نفر مثل بقیه راه میافته.
به هر حال همه تیپا رو باید پوشش بده.
نمیشه که ب-بگه وجوه مختلف معناییه.
[پچ، پچ] علم رو به کار میبره.
بحث علم رو به کار میبره.
خب دیگه از همین جاها نگاه کنید.
دقیقاً از همین جاها نقب میزنن.
یعنی کدا رو پیدا میکنن.
پیدا کردن کدا مهمه.
نمیگه نورانیه، میگه نوره او.
بقیه نورانی میشن.
بقیه یمشی على نوره میرن.
ولی او خودش نوره.
الله نور.
نه اینکه الله نورانی، نه.
خب؟
اینو کدا رو باید پیدا بکنن علما، خب؟
عالم باید کدا رو پیدا کنه، کار بکنه، زحمت بکشه، توفیق پیدا بکنه فلان اینا.
کدا رو دربیاره بر مبنای کداهی که پیدا میکنه شروع بکنه.
بعد روایات رو ببینه به عنوان چیز، به عنوان اینکه یه مفسر، به عنوان مفسر.
مفسرینی که وقتی تو عالم تفسیر وارد میشن میبینید حرف آخر میزنن.
اونا رو ببینه، روایات رو ببینه، کار بکنه، زحمت بکشه، به هر حال این نکات رو بفهمه دیگه.
بله.
ببخشید شما فرمودید در تعریف علم گفتید که ما در مورد انسانها صدق و در مورد خداوند صدق دارد.
یعنی برای حضرت محمد و برای حضرت خلیفه صدق.
بعد برای اینکه این تعریف رو فرمودید به خاطر اینکه مخلوقین وقتی متولد میشن دارن این علم God نشانه خدا رو به دست میارن.
اگر ما علاوه این که مخلوقیم به عنوان نعمتی دیگه علم با این تفاوتی که گفتید برای مخلوق، این تفاوت با خلیفه است که این تفاوتی در کار نبوده از ابتدا تا انتها، از اول تا آخر صاحب این علم، علم است.
نه.
ای کاش خودم عرض کنم.
اون دلیل، ببینید اون به عنوان دلیل نگفتم.
نه.
حالا اون به عنوان دلیل نگفتم.
پیغمبر همین الانشم، حضرت مهدی همین الانشم، پیغمبر همون موقعشم، او در حقیقت با خدا علمش فرق داره.
او علم پیغمبر علیمه.
به همون معنا.
پیغمبری که همون موقع هم در همون موقعی هم که همه چی رو بدونه، همون موقعی که همه چی رو بدونم علیمه، او علم نیست.
یعنی وحدت ذات و صفت نداره.
در تعریف انسانخوانی مگه نداریم که در مرحله اول مخلوق است، تو مرحله بعد مخلوق است یا نه از خلیل اینه که مظهر اسما اعلام میشن بعد از اینکه مظهر صفات اعلام شدند و تنها تفاوتشون با خلیفه اینه که فقط مخلوقاند.
فقط خیلی تفاوت دارن.
یعنی همین، اون- [پچ، پچ] تفاوت.
همون دیگه.
دقیقاً همونه.
وقتی ما قبول داریم که مظهر اسما اعلام میشن، تفاوت- یعنی مظهر الله میشن دیگه.
مظهر الله میشن.
بالاتر از الله چیزی وجود داره.
بله قبول دارم.
حتما فاصله خیلی زیاده ولی ما- میگم الله میشن اصلاً خوبه؟
این ج-- این جملات میترسم یهویی به کفر بکشونه.
الله میشن.
خوبه؟
بالاتر از الله وجود داره.
من مورد اول رو هم پذیرفتم.
من به همین دلیل قبول دارم که شما مظهر اسما حتما قصد اندوختهام.
اگر مظهر اسما الهی هستند، پس علمشان با علم الهی چه فرقی دارد؟
خیلی.
همونقدر میدونن که خدا میدونه اما این علم رو خدا بهشون داده، بعد از تولد.
خب این اصلاً، اصلاً همین که شما بگید اولاً حالا اینو میشه بحث تخصصی.
اینجا خیلی من اصلاً نمیتونم فضاشو باز کنم.
یه مرتبهای هست تو همین مراتب صعودی.
یه مرتبهای هست که اصلاً بهش میبینید امام مثلاً بهش میگه منطقه اعما.
منطقه کور.
تو اون منطقه کور کوره.
یعنی اصلاً ان می-- بهش انغام میگن.
انغا شکار کس نشود دام بازگیر.
اون دیگه اصلاً شکار کسی نیست.
اگه کسی به اون مرتبه برسه یعنی خدا شده عملاً.
یعنی خود ذات الهی شده.
منطقه ممنوعهست.
خب؟
یه منطقه ممنوعهای وجود داره که اختلاف ائمه و خدا به همون منطقه ممنوعهست که ما تو این زیارت رجبیه میگیم دیگه.
که انک لا فرق بینک و بینهم.
به خدا میگیم.
میگیم بین تو و اونا هیچ فرقی نیست الا انهم عبادک و خلقک.
یعنی یه فرق خیلی گنده.
یه فرق خیلی بزرگ و اونی که او به ذات همه این چیزا رو داره همه چیزی که داره به ذات داره، اینا به واسطه او دارند.
هرچی دارند به واسطه، برای همین آقای امجد اینو خیلی زیاد میتونه-- آقای امجد خیلی حرفای توحیدی زیاد میزنه، خیلی زیاد میزنه.
اینم زیاد میاد میگه که چیزی از خدا کم نیست، علی چیزی از خدا کم نداره ولی بنده خداست.
همینجوری.
علی چیزی از خدا کم نداره ولی بنده خداست.
علی چیزی از خدا کم نداره ولی بنده خداست.
دقیقاً همون حرف توحیدی درستی که هست.
چیزی از خدا کم نداره ولی بنده خداست.
علی خداست واجب، واجب ممکنه.
آها وا-- گاهی اوقات اینجوری میگه.
علی خداست ولی واجب، واجب ممکنه.
واجب ممکن نمیشه، ممکن واجب نمیشه اینجوری.
خب حالا اینا بماند برای این مسائل تخصصی، تخصصی، تخصصی است.
علیмона اگر بنده و پیرو خدا بودیم اصلاً که وجود نداشت.
فقط به خاطر اینکه باید بلندترین معنا رو برای بگیریم.
اینجا این معنا باید بچسبتره به متن تا اینکه بگیم یعنی دست بالای دست بسیار است.
چونکه ما اشباع معانی توحیدی داریم تو این آیات اگه دیده باشید.
بگذریم.
قال و إن یسرق فقد سرق أخ له من قبل.
گفتن اگه این سرقت کرده، این داداشش هم قبل سرقت کرده.
یعنی داداشش هم سارق بوده اتفاقاً.
به کی میگن؟
حضرت یوسف میگن که این داداشش یعنی یوسف اتفاقاً سرقت کرده.
حالا ببینید این چیزی که میگن سرقت کرده، این جریان چی بوده؟
ما نمیدونیم جریان چی بوده که حالا چه، ولی روایت حالا یه چیزی میگن.
میگن یه کمربندی بوده که مثلاً دست عمه حضرت یوسف بوده، مال انبیا گذشته بوده این شال.
شالی که میبسته به کمرش، دست عمه.
بعد یه موقع مثلاً حضرت یعقوب به حضرت یوسف میگه برو اون عمهات بگو بیار مثلاً این، بعد اونم برای اینکه این بچه بوده میبنده به کمر این.
بعد برادرا فکر میکنن این سرقت کرده، اینو از خونه عمه.
حالا این داستان خیلی مهم نیست، خیلی اهمیتی نداره عجب، ولی یه تهمت سرقتی از بچگی به این یوسف ظاهراً زده بودن.
حالا اینجوری از روایت برمیآد.
قال و إن یسرق فقد سرق أخ له من قبل این داداشم از بچگی چیز بوده.
فأسرها یوسف فی نفسه ولم یبدها لهم قال أنتم شر مكاناً.
خب دقت میکنید؟
ببینید این مهمه.
یه، یه چیزی مهمه که من باید اون جلسه پنجشنبه میخوام بازش کنم سر آیه بعد.
که اونجا داره تحیتم فیها سلام.
بحث سلام رو که سلام یعنی چی؟
[سرفه] تو قرآن سلام که به کار میره معنیش یعنی چی؟
ببینید یه چیزی اینجا میگه.
میگه فأسرها یوسف فی نفسه یعنی تو دلش قایم کرد، فی نفسه، تو دلش قایم کرد.
این حالت منفیش رو میگه، حالت مثبتش هم میگه.
حالت مثبتش رو میگه، حالت منفیش هم میگه.
ولم یبدها لهم.
براشون آشکار نکرد، گفت.
خب این چجوریه؟
این چه گفتنیه؟
یعنی تو دلش گفت، تو خودش گفت.
خب این یه بحثی داره در چیز روشن فکرها بهش میگن بحث روح معنا.
ما آخوندام میگیم وضع لفظ برای معانی عام.
خب دو تامون یه حرف میزنیم البته.
روشن فکران میگن روح معنا.
که بحث، یه بحثی وجود داره، بحث روح معنا.
که ببینید مثلاً دیدن، دیدن رو بش-- شما به چی میگید دیدن؟
به این که یه نوری بیاد از وارد چیز بشه قرنیه چشم بخوره به شبکیه فلان.
اینو از شما تست بگیریم میگید دیدن.
درسته؟
ولی دیدن واقعاً معناش این نیست.
فقط این نیست.
اینایی که خیلی دارین، خیلی ازش قیوداتیه که دورش خورده.
اینو پالایش لفظ بکنید، یعنی م-معنا رو پالایش بکنید، میرسید به یه معانی دیگری.
شما خیلی راحت میگید من خواب دیدم.
نمیگید خواب رو دیدم.
میگی تو خواب دیدم که، نه خواب دیدم به عنوان فعل مرکب ها.
تو خواب چه اینجوری دیدم.
در صورتی که تو خواب هیچ نوری به چشم شما نمیخوره.
پس همین اینکه وارد میشید میبینید که میشه این معنا رو پالایش کرد.
یه معنای دیگه هست.
یه موقع حتی تو رأی و نظراتوت میگی من اینجوری میبینم مسئله رو.
من اینجوری میبینم.
اصلاً هم احساس نمیکنید که دارید مجاز میگید.
یعنی حرف مجازی میزنید که مثلاً احتیاج به قرینه داره و مثلاً به جای اینکه من یه شیری رو در صحنه نبرد دیدم اینجوری نیست.
خب که قشنگ میفهمید که این من یه شیری رو در صحنه نبرد دیدم، یه قرینه میارن شیر مثلاً اون لاینیه که انگلیسیها میگن و همین شیر باغ وحش خود اونه.
اینا ولی خب اینجا در معنای یه رجل شجاع مثلاً به کار رفته، معنا مجازی نیست.
میفهمید که دارید معنا رو به صورت حقیقی استفاده میکنید.
اینو باهاش تا من مفصلش تو پنجشنبه بگم تا معنای سلام و صلوات دربیاد.
یه معنای فوقالعاده زیبایی داره معنای سلام و صلوات تو چیز که اون موقع اینو میگم کد بشه برای اونجا، اونجا اصلش رو اونجا میگم.
شما خیلی وقتها گفتن هم همینه.
گفتن.
مثلاً میگید تو دلم گفتم، تو دلم گفتم.
حال آنکه گفتن یعنی اینکه آدم یه صوتی رو، یه هوایی به حرکت دربیاد، یه چیزی به گوش کسی د-برسه، به گوش-- ولی پالایش که میکنید میبینید که داره جدا میشه یه چیزایی.
خب میگه تو دلم گفتم.
هیچم احساس نمیکنید که دارین ب-- حرف مجازی میزنید الان.
معلومه گفتن یه چیز دیگهست.
ما بعد پالایش بکنیم، پالایش بکنیم، پالایش بکنیم یه معانی از توش درمیاد همین گفتن که موقع خدا میگوید إنما إذا أراد الله شيئاً أن يقول له كن فيكون خدا میگه به یک-- به چی میگه خدا؟
مگه خدا زبون داره حرف بزنه؟
خدا مگه مثلاً اصوات حرکت میده؟
خدا چی میگه؟
بعد میبینید آیات، میبینید مثل بمب منفجر میشه.
همینجوری یهویی میبینید در میاد آیات.
اینی که میگم دقت بکنید.
همین اینجا یکی از شواهد بحث روح معنا مال همین جاست اتفاقاً.
کسایی که بحث روح معنا میکنن یکی از جاهایی که شاهد میارن از تو همینجا شاهد میارن.
میگن که نگاه کنید دقیقاً داره میگه که، داره میگه که سری کرد تأکید هم میکنه که ولم یبد ألهم گفت، گفت بازم، گفت یعنی کجا گفت اینو؟
معلومه که تو خودش گفت دیگه.
یعنی اینو تو خودش زمزمه کرد، تو خودش گفت نه اینکه به اونا گفت.
واضح هم هست چرا باید اینجوری باشه؟
چونکه اگه برگرده اینو به اونا همینجوری مستقیم بگه، نمیگن این طرحه چط-- چه طرح ماسمالی کرده طرحو خراب کرده برگرده بگه قال أنتم شر مكان شما خیلی خودتون بدترید.
بگه تو اصلاً کی هستی که راجع به ما نظر میدی که ما بدتریم مثلاً با کدوم سابقه مثلاً ما داشتیم پیش تو که ب-بدترین شما، خب.
لذا این یعنی تو خودش گفت قال أنتم شر مكان شما مکانتون بدتره.
مکان بعضی وقتا در قرآن به معنی مکان ک-کما اینکه به معنی جایگاه و فلان این چیزا، به جاییه اینجوریه که تو آیه بعد اینه فخذ أهدنا مكانه مثلاً.
مکان در بعضی از تعابیر به معنی مكانته یعنی منزلته.
یعنی تو منزلت [صدای محیط] چیزی کرده، منزلت اینجوریه.
شاهدم خواستید ااا صفحه صد و هجده.
جاتون بدتره و فلان اینا این معنی، معنیش همینجوریه .
جایگاه هم ببینید مثلاً این قرآن آقای بهرامپور جایگاه معنی کرده، خب.
جایگاه یهویی تعبیر به جایه و فلان اینا م-- یهویی تصور اینجوری نشه یعنی خلطی ممکن باشه.
منزلت تو بدتره باید مع-معنی بشه.
معنی که قشنگ sharp باشه معلوم بشه معنی چیه.
صد و هجده نگاه بکنید میبینید اونجا هم همینجوری این شبیه همین عبارتو ما داریم که در همون آیه از همون بالای چیز نگاه بکنید بالای صفحه.
آراتش قشنگه بذارید از همون صفحه صد و هفده نگاه بکنید.
از همون آیه پنجاه و هفت مائده.
يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزواً ولعباً من الذين أوتوا الكتاب من قبلكم والكفار أولياء ای مؤمنین کسایی رو که از دین اتخذوا دينكم هزواً ولعباً دارن ای مسخرهبازی در میارن از دین شما من الذين أوتوا الكتاب من قبلكم از این أوتوا الكتاب قبلی از این مسیحی یهودیهایی که تو مدینه بودن این مسخرهبازی دارن مسخره میکنند و این کفاری که دارن مسخره میکنند، ببینید بحث مسخره و حتاکی با بحث علمی خیلی فرق داره.
تو فتح مکه، تو فتح مکه همه رو پیغمبر بخشید.
ولی یه سه نفر بودن اینا جوک میگفتن راجع به چی؟
راجع به دین، راجع به پیغمبر، راجع به قرآن فلان اینا گفت گردن اینا رو بزنید.
ببینید گاهی اوقات حتاکی، اصلاً حتاکی جواب نداره.
خراب میکنه خیلیها رو ولی جوابم نداره.
جواب نداره.
مسخرهبازی راه انداختن جواب نداره.
فحش دادن جواب نداره.
ببینید اینا فرق داره.
این موضوع ایرا با هم فرق-- اینا بحث علمی میکنه میگه من هیچچی تو رو قبول ندارم بشینیم بحث بکنیم.
سلم ندارم، قبول ندارم.
ولی یه نفر جوک درست میکنه از اعتقادات آدم، خب.
مسخرهبازی در میاره.
این، اینا با اینا رفاقت اصلاً نباید کرد.
اینم جواب ند-- جواب دندان شکنم لازم داره چون اینا جواب نداره که این چیزا.
یعنی یکی میگفت این سایتهای خلافو چرا در مقابلش، سایتهای خراب مگه جواب داره؟
مگه این حرفی داره میزنه الان، خب.
مگه-- یه سری صحنه داغون گذاشته توی چی؟
مگه باید حرفی زد در مقابل اینا الان؟
مثلاً ما بیاییم یه سری عکس مثلاً با ریش و اینجوری که مثلاً در، اینو در مقابل اینا مثلاً ما قد الان، حرفی این نیست که مثلاً.
بازیکنه.
آها یه عالم بازیکننده هم پیدا کن.
از این عکسای روشنفکری مثلاً عالمانه الان میگن آخوندا هم میگیرن اینجوری و [خنده] اینجوری و در حالت تفکر مثلاً اینجوری و آها، خب الان دیگه آخوندا هم از این عکسا میگیرن خیلی باحاله.
[خنده] آره.
اینا رو أولياء نگی، دوستان خودتون نگی واتقوا الله إن كنتم مؤمنين اگه مؤمنی در خدا بترسید، وإذا ناديتُم إلى الصلاة اتخذوها هزواً ولعباً اینای کسایین که نماز رو شما ندا میدید برای نماز ات-- صاف تأکید میکنه رو نماز به عنوان محور اصلی دین تو احکام.
اتخذوها هزواً ولعباً اینا مسخرهبازی میکنن.
آها چرا خودتو هوا کردی؟
نمیدونم چرا اینجوری کردی؟
چرا-- ببینید هی مسخرهبازی که تو چرا اینجوری، مثلاً اینجوری میکنی، خب.
مثلاً لگد زدن به ما داریم اینام داریم.
لگد میزنه، مهرش رو باید-- یه مسخره بازی دارن تو نماز.
"ذلک بأنهم قاموا الله عقل"، عقل نداره خب.
نمیفهمن.
"قل يا أهل الكتاب هل تنقمون منا إلا أن آمنا بالله وما أنزل إلينا وما أنزل من قبل وأن أكثركم فاسقون".
خدا هم یه تیکه بهشون میندازه حالا که اینه.
میگه که اهل کتاب شما این خورده به ما میگیرید به خاطر اینکه ما ایمان آوردیم به خدا و ایمان آوردیم به کتب قبلیه، کتب شما و اینی که شما هیچی نمیفهمید؟
به خاطر این؟
[خنده] شما اکثریتتون هیچی حالیتون نیست.
اینو به خاطر اکثریتتون فاسقین به خاطر این خورده میگیرید به ما؟
"قل هل أنبئكم بشر من ذاľک مثوبة عند الله".
یعنی و مثوبة.
میگه که حالا بگم از اینا از اینایی که شما دارید مسخره میکنید و فلان مثوبة عند الله کی از اینا بدتره؟
اشاره میکنه به همون داستان یهودیان.
"من لعنه الله وغضب عليه وجعل منه القردة والخنازير وعبد الطاغوت".
خب؟
یه تیپه-- یه تیکه، یه تیکههایی توش داره یعنی کانتکش تیکه هست توش.
میخواد ب-بگم کی بدتره؟
کسی که خدا لعنتش کرده، بوزینهاش کرده، خوکش کرده.
همون داستانای قبلیه یهودیاست که ذکر میکنه.
خب؟
"وعبد الطاغوت أولئک شر مكانا".
اونها مكانتشون ش-شرتره.
مکان-مکانت مشخصه از اون بحث مثوبة و فلان و اینا نیاز نیست که بحث نکنن.
حالا این همینجوری هم واضح بودا ولی فقط میخواستیم که واضحتر بشه "وما أعلم بما اتصفون" تو همون سوره یوسف.
و میگه که خدا اعلم به اون چیزی که وصف میکنید، خدا به هر حال بهتر میدونه.
بله.
راستش یه فضایی همچون جهنم- به همون داداشای خودش دیگه.
داداشای یوسف.
داره بهش-- بحث با ایشون، بله.
این شر مكانا این صرف تفضیلی شره ها؟
ببینید من گفتم راجع به افعل.
ااا کلا این چیزای تفضی-- ما یه افعل تفضیل داریم، یه افعل تعیین داریم.
خب؟
افعل اگر همینجوری نگاهش کنی به معنای تفضيله.
ولی گاهی اوقات هست که از رو قرائن تشخیص داده میشه که یه چیزی به معنای افعل تعیینه نه تفضیل.
یعنی میخواد مثلاً تو اون آیه هم نشون دادیم که میگه "أذلک خير نزلا أم شجرة الزقوم".
بهشت بهتره یا این درخت زقوم؟
نمیخواد بگه این درخت زقوم خوبه.
اونم خوبه اما این بهتر از اونه.
نه، اونجا میخواد بگه که این قوم بده.
بهش میگن افعل تعیین.
"أنتم شر مكانا" یعنی شما بدترید، یعنی شما بدید، نه که شما بدترید.
"قالوا يا أيها العزيز".
اینا برمیگردن میگن که عزیز نگاه کنید هی عزیز ملک میکنه.
اینم دقت بکنید حضرت یوسف عزیز بوده، ملک نبوده.
خب؟
مثل رئیس جمهور بوده مثلاً اینجوری بوده.
"يا أيها العزيز إن له أبا شيخا كبيرا".
دارن رو عاطفه حضرت یوسف کار میکنن دیگه.
این یه بابا داره.
باباشم پیره اتفاقاً.
بعدش کبیر هم هست.
یعنی یه آدم سرشناسی تو منطقه خودشون، یه آدم حسابیه مثلا.
"إن له أبا شيخا كبيرا".
یه بابایی داره، پیره، بعد یه آدم س-آدم حسابیه واسه خودش، کبیرن.
"خذ أحدنا مكانه".
ما رو، یکی از ماها رو جای اون بگیر.
"إنا نراك من المحسنين".
ما تو رو از محسنین میبینیم.
میبینیم.
میبینیم.
ببین-ببین همون بحث روح معنایی که گفتم "إنا نراك من المحسنين".
ما تو رو از محسنین میبینیم.
خب؟
با اینکه احسان یعنی اینکه دیدنی نیست که.
خب؟
اینم وصف مؤمنانه مؤمنه دیگه.
مؤمن اینجوریه که عرض کردم تو همه جا میبینید که تو زندان بوده بهش گفتن که تو از محسنینی.
توی اینجا که میاد بهش میگن تو از محسنینی.
مؤمن اینجوریه که هرجا بره، هرجا بره، هر کاری دست به یه کاری که میزنه که لايقش هست البته.
خب؟
لايقش هست.
چونکه اميرالمؤمنين به ابوذر گفت تو رییس یه نفر باينست کلاً در عمرت.
خب، چونکه این کاره نبود.
آدم خوبی بودا ولی رییس نبود.
اینجوری نیست که هر کی آدم خوب باشه رییس هم میشه، رییس بشه خوبه مثلاً خب.
ولی اونجایی که لايق به حالش هست بره، اونجا همه چ-- همه جا آدم با برکتیه، آدم با برکتیه.
اونجایی که شما ب-- سر دانشگاهتون آدم با برکتی، سر خانوادهتون آدم با برکتی هستید.
برای چی؟
برای همین اون دعای حضرت عیسی هست خیلی دعای قشنگیه.
خیلی.
حضرت عیسی خیلی دعای خوب-- خیلی آدم خوبیه.
خیلی پیغمبر باحالیه.
من اینو- [صدای محیط] من، من خوشم میاد از حضرت عیسی.
این صفحه سیصد و هفت رو نگاه بکنید.
این عبارتشو میتونم بخونما، میخوام ببینید.
سیصد و هفت.
ببینید [ورقه زدن کتاب] تو اون جایی که هستید ببینید این قابل چه کرد.
ببینید موجود با برکتی هستید یا موجود بیبرکتی هستید.
تو هر جا که هستید آها این به دین خیلی نزدیکه اگه همینجوری با برکتید، هر جا هستید با برکتید.
یکی از این دعاها، میدونید از آیه سی همین سوره مریم وقتی که بالاخره "فأشار إليه قالوا كيف نكلّم من كان في المهد صبيا" حضرت عیسی به صدا در میاد که "قال إني عبد الله" که اینم حضرت عیسی فقط تو گهواره حرف زدهها.
دیگه اینجوری نیست از گهواره شروع کرده، دیگه همینجوری سخنرانی میکرده همه میومدن پیشش.
دیگه همین زیر مثلا دستگاه بوده [خنده] میدونی که ااا مثلا دستگاه رو ول میکرده شروع میکرده صحبت کردن مثلا [خنده] و اینا.
اینجوری نه فقط برای اینکه ت-تثبیت نوبتش بشه همونجوری صحبت میکرده.
بعضی فکر میکنن که همینجوری حضرت عیسی صحبت کرده، از اون موقع مثلا صحبت کرده.
خب.
"قال إني عبد الله آتاني الكتاب وجعلني نبيا" خدا این کتاب رو به من و پیغمبر قرار داده "وجعلني مباركا أين ما كنت" هر جا که باشم وجودمو خدا با برکت قرار داده.
من موجود مبارکم.
هر جا که باشم با برکتم.
"وجعلني مباركا أين ما كنت" هر جا که باشم موجود با برکتیام.
"وأوثاني بالصلاة والزكاة ما دمت حيا" مادامی که زنده ام من رو توصیف نماز و زکات کرده.
خب این، ااا وصف مو-مؤمن، این وصف مؤمنه که هر جا بذارنش با برکته.
هر جا بذ-- اینی که میبینی که تو زندان میگن تو از محسنینی، اونجا میگن از محسنینی، خدا من دیگه حالا اینا رو فقط کدشو بهتون میدم خودتون برید ببینید .
کجاست؟
ننوشتم.
ننوشتم.
که داره وقتی که چیزا رو همینجوری آها صفحه صد و سیهشت انعام هشتاد و سه.
اینم بعدا خودتون برید نگاه بکنید.
گروه پیغمبرانه که یکی یکی تندتند نام میبره.
آخر میگه اینا از محسنینن، از نیکوکارانن و چین.
اینم آدرسشو فقط یادداشت بکنید خودتون دیگه اینو بخشید.
بله؟
آیه هشتاد و چهار، چهار هشتاد و چهار سوره مکه ااا انعام.
[مکث] برادر شما آیه شو بخون.
بخون آقا بخون خجالت نکش [خنده] قرآنه.
صفحه چند بود؟
بخون دیگه.
چیه؟
سلام.
و وهبنا له.
و وهبنا.
و وهبنا له من الصالحین ولده داوود و سليمان و عيسى و يوسف.
و يوسف.
ويوسف.
يوسف.
و هارون.
أكذبك نزل محسنین.
خب میبینید که این گروه پیامبرانی که نام میکنه بهش میگه أكذبك نزل محسنین، اینا از محسنین.
خب؟
"قال معاذ الله" پناه بر خدا.
ببینید این معاذالله چرا؟
چرا بگه معاذالله؟
این میخوام یه دفاع جانانه از حضرت یوسف بدم براتون بکنم ببینید چقدر قرآن خودش خودشو تایید میکنه.
ما یه بحثی داریم به نام تو فقه، به نام بحث ضمانت، یه بحثه به نام بحث کفالت.
خب؟
ضمانت و کفالت.
ضمانت در بخش مالیه، ک-کفیل در بخش بدنیه، یعنی تنه.
کسی میتواند کفیل کسی بشه؟
کلاً به رضایت کفیل یعنی ااا یه نفر رو جای یه نفر بگیرن.
این، این کار رو میتونه بکنه.
خب؟
یعنی بگه کما اینکه بحث ضمانت که ضمانت مالیه، یه نفر میاد ضامن یه نفر میشه تو بخش مالی میگن ضمانت کرده.
این یعنی چی؟
یعنی میگه اگه من نداشتم این، این چیز بکنه.
من اینجا از این، این بگیرید یا خودت میگه آقا من ضامن مالی اینم، هر، هر بدهی هست به گردن من.
خب؟
میگه هر بدهی این بالا آورد گردن من، هر اتفاق.
این چرا نمیشه که یکی از اینا کفیل چیز باشه، دیگه پناه بر خدا نداره که。 کفیل بنیامین باشه بگه آقا هر بلایی سر من ضامن، من کفیل اینم، میخواین بگیرین شما که نمیخواین دست قطع کنید و فلان اینا، میخواین اینو نگهش دارین، خب من کفیلشم، منو نگه دارین.
خب؟
ولی میگوید پناه بر خدا.
یادتون هم هست اون جلساتی که میگفتم فرق داره، یه جا دیگه هم پناه بر خدا میگه معاذالله میگه، کجا؟
همون، همونجایی که گیرش میندازه حضرت زلیخا [خنده].
گیرش میندازه اونجا هم میگه که معاذالله که من عرض کردم این عمق چیزای توحیدی حضرت یوسفه که این مثل اعوذ بالله نیست.
اعوذ بالله فرق داره با معاذالله.
اونجا توضیحشو دادیم.
خب؟
میگه پناه بر خدا.
چرا پناه بر خدا؟
به خاطر اینکه من با بنیامین توافق کردم اینو نگهش دارم.
اگه بخواد اینو-- اینو به چه ج-- یعنی اینو بر چی میشه نگه داشت اصلاً؟
پناه بر خدا.
اصلاً دست به همچین کاری نمیزنم.
من اونو توافقی بوده، چیز بوده با هم هماهنگ شدیم که اینو نگه-- حالا من میخوام یه نفر جای این نگه دارم، آقا اینو به چه جوری نگه دارم؟
آقا این که سرقت نکرده، اینه که باهاش هماهنگ نشدم که اصلاً، این هماهنگ نمیتونم بکنم با این که بحث مال این نبوده.
لذا پناه بر خدا من اینو نمیتونم نگهش دارم.
بحث اینه پناه بر خدا.
نه اینکه مثلاً میخواسته سر کار بذاره.
بگه [زبان外国ی] من نه همین، همینی که هست مثلاً.
این پناه بر خدا.
ببینید با خودتون مقایسه نکنید اینا رو.
اینا کلمه به کلمهشون حکمته، کلمه به کلمهشون دقته.
سر کار نه بخواد که بذاره طرفو بگه که مثلاً [زبان外国ی] نه خیلی خواهش میکنم شما بفرمایید مثلاً.
نه.
خب اینجوری نیست.
اینکه پناه بر خدا میگه و این جور استغفاری داره میکنه که نظیر اون استغفاریست که داره برای چیز میکنه همونجایی که اِاِاِ گیر افتاد تو بحث در حقیقت جنسی گیر افتاد.
نظیر همون جور استغفاری رو داره میکنه.
[زبان外国ی] پناه بر خدا.
[سخنگوی 1] قال معاذالله ان نعخذ.
الا من وجدنا متاعنا عنده انا اذا لظالمون.
من اگه این کارو کنم من ظالم میشم.
و فقط کسی رو میگیریم که اون رو گم کردیم تو اونجا.
یعنی اون رو پیدا کردیم.
نگاه کنید ببینید شما پای حضرت یوسف که وسط میاد هیچ بحث از سرقت نیست دیگه.
حتی تو گفتمانش سرقت نیست.
ان نعخذ الا من وجدنا متاعنا عنده.
نه اینکه ما همونو میگیریم که دزدیده.
پای-- کی میگه انکم لسارقون فلان اینا؟
از زن معززون.
هیچ موقع پای حرف حضرت یوسف که بشه بحث سرقت مطرح نمیشه.
بحث وجدنا متاعنا اندهوه.
عبارتها رو دقت کنید.
قرآن و تو عبارات دقت کرد.
ببینید اونجا میگه سرقت پای یوسف که میاد وسط میگه حتی با اینکه هماهنگ کرده با این، ولی اسمی از سرقت نمیاره.
الا من وجدنا متاعنا عنده.
ما کارمون تو بارون پیدا کردیم.
انا اذا لظالمون.
اگه ما این کارو کنیم ظلم کردیم اصلاً.
خب اینو به چه جرمی نگه داریم؟
خب.
فلمستیس منه خلصو نجیّا.
مثلاً چنده؟
من تو این فرصت به خاطر اینکه این آیه رو نخونم، تو این فرصت من همون، اون آیه سوره نساء رو من که قولشو دادم هی گفتم هفته بعد، هفته بعد، هفته بعد این عدد معلّا رو تو اون چی گفتم بذارین اون آیه رو، اون آیات رو چی بکنم تو همین ده دقیقه باقی مونده.
بعدش این آیات بمونه چی.
ضمناً جلسه آخر تفسیر سوره یوسف هفته بعده.
انشاالله به فضل الله.
بعدش اِاِاِ تعطیل میشه بخاطر امتحانات و دیگه این بساطا.
اِممم میره تا اینکه تو تابستون، این تابستون به فضل الله کلاس قرآن داریم.
برعکس تابستون سال پیش.
اِممم کلاس قرآن هست.
به هر جهت میره تا تابستون.
حالا اوایل تابستون یه موقعی دیگه نتیجهشونو بپرسید.
یا حالا میزنید تو سایت، از تو سایت ببینید.
[صدای گوشی] اینجا هم بچهها پاسخگو هستن احتمالاً به اینجاها هم زنگ میزنید.
به هر جهت نه هفته بعد آخرین هفتهست.
پنجشبهشم همینه.
پنجشنبه این هفته که تشکیل میشه پنجشنبه هفته بعد میشه آخرین هفته احتمالاً.
انشاالله.
دیگه بعد از امتحانات و اینا.
خب یه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
ببینید این آیات سوره مبارکه [مکث] نساء آیه هفتاد و هشتشو بیارید صفحه نود.
گفتم اینا پشتوانه بحث عدد معلّا هست.
این آیات.
هرچه هست از قامت ناساز و بی اندام-- شجریان اینو میخونه حافظ و خیلی زیباست.
ببینید آ، صدا آوازم میخونه.
هرچه هست از قامت ناساز بیاندامه ماست.
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست.
اینی که در بعضی از-- این هرچی مشکله، مشکل خودته.
هرچی تع-- حالا این آیات رو باید یه موقعهایی دیگه خصوصیتر باز کرد آیاتشو تو قرآن.
که خدا من کل، به کل ما سئلتموه داده.
هرچه از شما ظرف پیش خدا ببری، خدا بهت میده.
هرچه.
ببین شما یه نلبکیه ببری، خدا نلبکیتو پره پر میکنه.
شما یه دیگ ببری، دیگتو پره پر میکنه.
یه استخر خالی ببری، استخرتو پره پر میکنه.
خدا کلاً به کل ما سئلتموه رو بهت میده.
یعنی هرچی که سوالتو باشه بهت میده.
این خواجه پارسا یه جمله قشنگی داره تو این شرح فسوس.
یه جوملهش جالب بود.
میگه که الهی اگر نخوا-- نخواستی داد، ندادی خواست.
بله؟
یا نخواستی داد ندادی خواست.
اینی که من میگم از یه جای دیگهست.
حالا اون نیست.
ابن سینا.
من کاری ندارم.
این خواجه پارساست توی چیز-- الهی اگر نخواستی داد ندادی خواست.
خب.
اگر نخواستی داد ندادی خواست.
خیلی قشنگهها.
ح-- بله.
[خنده] یعنی اینکه اگه نمیخواستی بدی، نمیخواستی یه چیز در ما حتی یه سری روایاتی ما داریم.
اینا خیلی جالبه.
میگن که گوش کن معلوم میشه.
گوش کن [خنده].
بیشتر گوش کن کلاً گوش کن.
گوش کردن خیلی خوبه.
دقت کردن خیلی خوبه.
آقا این زیاد مطالعه کردن خیلی بده.
زیاد مطالعه کردن خیلی کار بدیه.
این کسایی که بعضیا میان برای آدم کلاس بذارن، نمیفهمن که این چیزی که به عنوان مدح خودشون میگن این قدح خودشون محسوب میشه.
راجع به کسی هم خواستید مدحش کنید اینجوری لطفا مدحش نکنید که این بسیار پرمطالعهست.
این میدونید دقیقا مثل چی میمونه؟
بگید بسیار پرخوره.
این اتفاقا دقیقا علامت اینه که بدن ورزیدهای نداره چون پرخوره.
خب؟
چون پرخوره ال-علامته به اینه که بدن ورزیدهای نداره.
بنده آدم ندیدم تا حالا که پرمطالعه باشه الا اینکه آدم سطحیه.
همهی کسایی که دیدم پرمطالعهاند، آدمای سطحین.
همهشون آدمای سطحین.
تا، تا حالا که تو این عمرم دیدم آدم.
خب؟
اینی که بعضیا میگن شما در روز مثلا چقدر فعالیت علمی میکنین؟
میگم هشت ساعت فکر میکنن من هشت ساعت نشستم کتاب میخونم، بعد بیکارم.
این، این اطلاعات کی باید سازمان پیدا کنه؟
اینا من در هشت ساعت که کار علمی میکنم حداکثرش اگه یه ساعت کتاب بخونم حداکثر اگه یه ساعت وقت کنم کتاب بخونم.
هفت ساعت وقت این میاد که اینا هضم بشه.
مگه چیزی روزنامه نمیخونم که.
اینا چیه؟
اینا کتابه.
اینا باید بره تو دستگاه اطلاعاتی آدم با اطلاعات دیگهی آدم سازمان خودش رو پیدا بکنه، جهت پیدا کنه، ببینه و الا شما یک آش شعله قلمکار یه آدم در میاری که زیاد کتاب بخونه.
آش شعله قلمکار در میاره ها.
میبینی آدمی میشه که انقدر اسم فیلسوف بلده.
شوهر عمه ننه بزرگش هم بلده.
نمیدونم اینا همه رو بلده.
میبینی وقتی صحبت میکنه اصلا شما کفت میبره صحبت میکنه ولی به قدری آدم سطحیه و عمیق نمیتونه فکر بکنه.
اطلاعاتش با هم همخوان نیست.
خب؟
یک ساختار پیدا نمیکنه اطلاعات اینو دقت بکنید انقدر هی تو چیز نمیدونم کتاب بخون این کتابو خوندی اون کتابو بخون.
امام، امام، امام خمینی به این عظمت که تو علم تو زمینههای علمیش معجزه بوده امام.
این نفکر کنید به دلیل زمینههای سیاسی امامو میگم.
تو فقهش معجزه بوده، تو عرفانش معجزه بوده، تو اصولش، تو هرچی که باعث شده نظرات جدید داده وحشتناکه امام.
امام کتاب نداشت میدونستین؟
کتاب قرض میکرده.
یه مختصر کتابایی داشته، یه مختصر کتاب داشته، مختصر کتاب داشته.
همین کتابای اولیهای که همه دارن.
اینجوری نبوده بره یه متر و نیم کتاب سبز بخره، چهار متر و نیم کتاب قهوهای [خنده].
فلان.
دیدید که الان کتابا هم خشک چاپ و فلان اینا فقط میخواد کتابخونه بسازه مثلا کتابخونه درست کنه انگار تجهیز کنه.
خب؟
امام حاجی سبزواری این فیلسوف بزرگ که تا همین الان که همه ریزه خوار علمیشن.
کلا نصف قفسه کتاب، کتاب داشته نصف و کلا نصف قفسه کتاب، کتاب خونده بوده در عمرش.
حاجی سبزواری، حاج ملایی سبزواری، صاحب منظومه.
خب؟
کلا در عمرش به اندازه نصف قفسه کتاب، کتاب داشته همه نم میخونده بوده.
اینی که هی بشین کتاب بخون، کتاب بخون اینا کاره، بشین دقت کن، دقت کن، دقت، دقت.
مثل جوجه دیدین دقت میکنه [خنده].
خب؟
این نمیخونه فقط د-دقت خوب داره.
دقت کن میکنه.
[خنده] هی دقت کن، دقت کن اینا چیه؟
تدبر کن، تفکر کن.
هیچی [مکث]، این جوکش شنیدید که [خنده].
یه کد دارم که کسایی که جوکشو شنیدن میگن برن دیگه.
سه دقیقه مونده.
چی داشتم میگفتم؟
نه این یه چیزی داشتم.
نه سوره نه اینا یه چیزیه الان نمیدونم.
آها یه روایتی اینو بگم اینو که الان وقت نمیکنیم بگیم.
یه روایتی داریم، یه روایتی داریم اینه که [مکث] گفتن که ما میتونیم بفهمیم بلا کی داره رفع میشه؟
کی در شرف رفع شدنه؟
گفتن آره، گفتن از کجا؟
گفتن اون موقعی که ملهم میشید به سمت اینکه دعا کنید که رفع بشه .
خب؟
یعنی خود همین، این همین یعنی الهی اگر نخواستی داد نخوا-- اگر نخواستی داد ندادی خواست.
یعنی همینی که دا-- البته اینا qua-قواعد صد درصدی نیستا.
کلا این قواعدی که تو دین میدن صد درصدی نیست به لحاظ طبیعیه.
اون موقعیه که کار یه خورده داره سخت میشه.
دیگه داری عاجزانه دعا میکنی.
خب؟
عاجزانه دا-- نه سر سیری ها.
حالا مثلا اینجوری نه آ یه خود داره قضیه برای آدم حالت اضطرار میشه.
این داری دعا میکنی خدا میگه که اونوقتست که دقیقا محلی که دیگه تا پایان چیزه پایان اون بلاست یا اون ابتلاست.
اینجا نقطه پایانیشه.
در هر صورت هرچی برا خدا ببریم سؤال ببریم به کل ما س-- منتها سؤال به شرط این که سؤال باشه نه لفظی.
واقعاً اون خواست آدم باشه خدا اون خواستو پر میکنه.
مطلب بالاتر اینا هم هست.
حالا بعضیا میگن که از همون روز ازل پیامبر، روز ازل از نداد دیگه یعنی ازلاً، پیامبر از خدا خواسته من میخوام بهترین مخلوق خدا باشم.
اگه این چیزا رو شنیدید تعبیر نکنیدا.
درسته، قابل تحلیله.
پیامبر گفته من میخوام برترین مخلوق خدا باشم.
خدا گفته باشه.
ما در اون موطن گفتیم که ما میخوایم یه آدم فلج به درد نخور باشیم.
گفته خب باش.
یا گفته ما میخوایم خیلی خوب باشیم، گفته خب تو هم باش.
یه نفر مثل امام حسین گفته من میخوام امام حسین باشم.
گفته خب تو هم باش.
خب؟
منتها ما اون تو اون عهد الستی که ازمون یه عهدی گرفتن، خودمون یادمون نیست، یه عهدی گرفتن، تو اون عهد الست از خدا تقاضامون این بوده گفتیم خدا ما بخور نمیریم، ما بده بخوریم بمیریم دیگه تموم شه، همین.
خدا هم گفته خوب بیا.
پیغمبر هم از خدا اینو نخواستو گفته من میخوام برترین مخلوق خدا باشم.
سخته.
تحلیلش سخته.
خب؟
تحلیلش سخته.
منتها البته اگر یهویی دیدید توی بحثه اینکه همه من قبل ان نبرأها خلقشون بکنن تکلیفشون معلوم شده، به جبر نکشونید قضیه رو.
ما خودمون خواستیم.
خودمون خواستیم.
خودمون کجا خواستیم؟
[خنده] خواستیم دیگه.
نه دیگه تموم شد.
معامله جوش خورده اونجا.
خب؟
اگه دیدید تو قرآن که من قبل ان نبرأها قبل اینکه اصن خلق، اینا رو یهویی نگید که قاطی نکنید بگید اِ قبل اینکه من خلق بشم خدا تکلیف منو مشخص کرده، چیده، همه چی رو درست کرده اینا.
بعد بگید اِ شد جبر.
نه، نه جبره.
درسته سر جای خودش.
شما خواستید دیگه.
خواستید.
حالا کجا خواستید؟
چه جوری خواستید؟
پس میتونیم بگیم چون [خنده] نمیتونیم بگیم غلط کردیم کم کم.
چیو خواستیم حالا یه چیز دیگه.
نه دیگه معامله جوش خورده تموم شده.
این به قول این فقها خیار مجلس گذشته.
این، این خیار مجلس که میگن، یه مجلس خودش یه چیزی هست، تو مجلس میشه فسخ کرد.
میگن خیار مجلس تموم شد.
این مجلس تموم شده، اون عهد الست تموم شده دیگه تموم شد.
دیگه ما همینی که هستیم، هستیم.
خب؟
خیار حیوون [خنده].
خیار حیوان [خنده].
بله.
دیگه همینی که هستیم.
جبرم نیست.
اینجوری از خدا خواستیم.
خدا هم داده.
میگه و آتاکم خدا داد به شما بكل ما سألتموه، من کل ما.
هرچی خواستید بهتون داد همون وقت.
منتها ما اینو خواستیم دیگه.
خدا، خداوند ما رو ببخشه بیامرزه.
امين.
این تقدیر رو چیزی تغییر نمیکنه.
ولی خب هرچی که هست درسته خدا، الهی آمین [خنده].
خدا هرچی دعای امام زمان در حق شیعیانشون، در حق ما به هدف اجابات برساند.
امين.
دعاء درسته ها.
دعاء هیچ چیزی با این منافاتی نداره.
معاملهها.
دعاء درست.
تغییر، ته، اون تقدیر تغییر نمیکنه ولی دعاء درسته [خنده].
زور الکیه [خنده].
دعا دیگه.
میگن فقط زور الکیه دیگه.
نه سر جای خودش دعاء درسته.
قابل تحلیله همهچی.
ما واسه خودمون بریم وسط همین جا [خنده].
آره.
الان چراغها رو خاموش کنید [خنده].
خدا ما رو نور چشم امام زمانمون قرار بده.
امين.
خدایا وجود ما رو هر جا که هستیم پربرکت قرار بده.
امين.
دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت از معارف حقه قرآن اهل بیت کوتاه مفرما.
امين.
از خود اهل بیت کوتاه مفرما.
امين.
خدا، خداوند نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
امين.
هر حظ و بهرهای در هر جای این عالم به روح حضرت امام آ bad و واصل بفرما.
امين.
مقام معظم رهبری، همه خدمتگزاران به انقلاب و اسلام در پناه خودت حفظ و تایید بفرما.
امين.
همه گذشتهمان، رفتهمان، ذوالحق، پدر، مادر، معلمهامون، همین از سائر مهمان خان کریمانه قرآن و اهل بیت قرار بده.
امين.
پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
امين.
همه مریضای اسلام، مریضای روحی، جسمی، اگه خیر و صلاحشون در شفاست عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشند.
امين.
مقام شهدا عالیست، عالیتر بگردان، ما را هم به ایشون ملحق بفرما.
باللّه الی آل الفاتحة.
امين.