د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۹
دارای متن همگام
آغاز جلسه و تلاوت آیات هشتادوسه تا هشتادوهفت
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۷:۴۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۵ سرفصل
صلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین.
۰:۰۹
یک صلوات بفرستید.
۲:۰۵
## یادآوری: تسویل نفس؛ صبر جمیل و صبر أجمل
۲:۳۷
## پاراگرافبندی داستان؛ اول قصه کجاست و آخرش کجاست
۵:۰۶
و این هم نکتهای است که داستانها کجا تمام میشود. تاریخی را میخوانید که امیرالمؤمنین میگوید پارهپاره است:
۸:۰۴
## والعاقبة للمتقین؛ پایان خوش حکمت
۸:۳۱
## حوادث کور و سنن الهی؛ گفتگو با فیلمنامهنویس
۱۴:۴۴
## ابیضّت عیناه من الحزن فهو کظیم
۱۵:۰۵
## یا أسفی علی یوسف در همهٔ مقاطع؛ شأن هدایت نه شکمسیری
۱۹:۲۸
## ارزش علوم؛ چشمپزشک و آقای بروجردی
۲۱:۴۹
## مهندس آهن و مهندس آدم
۲۲:۰۹
## درجهبندی محبت زیر سایهٔ محبت الهی
۳۴:۳۳
والله امیرالمؤمنین با والله من و تو فرق دارد:
۳۷:۱۴
## سورهٔ توبه، آیهٔ بیستوچهار؛ میانهٔ راه
۳۸:۳۶
سورهٔ مبارکهٔ مجادله، صفحهٔ پانصدوچهلوپنج، آیهٔ آخر. آن بحث أحبّیت سر جایش؛ این میشود:
۴۳:۴۳
## دروغ برای مرام دیگران؛ پارک و پیادهرو
۴۶:۲۱
## استغفار ابراهیم برای پدر؛ موعدة ثم تبرّأ
۴۷:۳۸
## عشق و شَغَف؛ خدا برای یک قلب
۵۰:۴۰
## عالم کثرت و عالم وحدت؛ درس خواندن اولیا
۵۱:۵۳
## حبّ الرئاسة؛ شتر خلافت و «یا دنیا غرّی غیری»
۵۲:۱۴
## تالله تفتؤا تذکر یوسف؛ ما فتئ از اخوات کان
۵۸:۴۱
حَرَض باز این هم یک معنی لغویاش را بگویم. حرض به معنای شیء ناچیز و بیمقدار است. این تحریضی که میگویند:
۱:۱۰:۴۶
## اشراق معانی در «فضحکت»؛ هود و ذاریات
۱:۱۴:۲۹
بیایید آیهٔ هفتادویک هود. اشراق معانی در هم یعنی این. میگوید:
۱:۱۸:۰۶
## ادخال سرور در قلب مؤمن؛ دو اتوبوس
۱:۲۴:۲۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
على سيدنا محمد وآله الطاهرين.
اللهم صل على محمد
وآل
جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام،
همه گذشتگان، ذو الحقوق،
پدر، مادرمون، معلمامون.
الفاتحه ما السلامات. اللهم
صل على محمد وآل
صفحه دویست
و چهل و پنج. قال بل س--
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
قال بل سولت لكم أنفسكم أمراً فصبر جميل.
عسى الله أن يأتيني بهم جميعا إنه هو العليم الحكيم.
وتولى عنهم وقال يا أسفى على يوسف وابيضت عيناه من الحزن
فهو كظيم. قالوا تالله تفتأ تذكر يوسف حتى تكون حرضا أو تكون من الهالكين.
قال إنما أشكو بثي وحزني إلى الله
وأعلم من الله ما لا تعلمون.
يا بني اذهب فتحسس من يوسف وأخيه
ولا تيأس من روح الله
إنه لا ييأس من روح الله إلا القوم الكافرون.
یه صلوات بفرستین. اللهم صل على
محمد وآل با عرض سلام، سلام عليكم ورحمة الله.
خیلی خوشحالم که باز دارم میبینمتون.
تاج سر مایید. قدمتون روی
چشمای ماست. افتخار میکنیم از اینکه در خدمت شما
هستیم. عرض به خدمتتون که
اگر خاطر مبارکتون باشه
راجع به
این آیهای داشتیم صحبت میکردیم که
گفتش که حضرت یعقوب
فرمودن که بعد از اینکه اینا گزارش مصر رفتنشون و بنیامین و اون برادر بزرگه رو جا گذاشتنشون رو
به حضرت یعقوب دادهاند،
حضرت یعقوب فرمودند که قال بل سولت لكم أنفسكم أمراً فصبر جميل.
شما این نفس براتون تسویل کرده
و این زشتیها رو خوب نمایش داده.
منم صبر جمیل میکنم.
البته صبر جمیل داریم، صبر أجمل داریم.
بالاخره این کاری که حضرت یعقوب کرده
بالاخره صبر جمیله. صبر أجمل هم داریم.
اون کاری که حضرت ابراهیم میکنند
که توضیحشو دادیم. فقط این نکته باز یادآوری که
عرض شد که اینجا بعضی از مفسرین
یه انتقادی رو عملاً به حضرت یعقوب وارد دانستند در اون که چجور هنوز
صحبت اونها رو گوش نکرده، واقعاً اینام که دروغ نگفتن که.
صحبت اون و و اینا رو هنوز نفته، پی کسی نفته چرا یه همچین قضاوت
عجولانهای العیاذ بالله میکنه؟
و جوابش هم که یادتون هست.
بله. بله. عملاً این کاری که
حضرت یعقوب داره میکنه داره با این عسى الله أن يأتيني بهم جميعا،
اونجا داره عملاً میگوید که مسئله داره از اونجا آب میخوره.
مسئله از داستان یوسف و چاه و اینا آب میخوره که حالا باید بنیامینی بمونه و
باید برادر بزرگیه بمونه و اینا مسئله از اونجا، مشکل از اونجاست.
این پاراگراف بندی که داره عملاً اینجا انجام میشه این مهمه که جلسه پنجشنبه هم عرض شد
که شما حالا بنده البته تو ذهنم هست یه سلسله بحثی رو
یه موقعی تو ذهنم لاقل طرح کنم که
چجوری باید داستان گفت و داستانا باید چجوری باشه؟
تو چهارچوب قرآنی بخواد داستان گفته بشه
چجوری باید گفته بشه؟ ما یه--
دیروز با یه فیلمسازی صحبت داشته میکردیم.
یعنی اینکه فیلمنامهنویس بود.
و بعد اونجا مشخص میشد که یه موقع میخواد یه حادثه رو گزارش بکنه که بهش گفتم که خودش
دقیقاً فهمید که این جایگاهشو فهمید که آقا شما یه حادثه میخوای گزارش کنی
یا میخوای پند بدی تو این حادثه یا نه اصلاً وظیفت گزارش یه حادثه است فقط.
یا بیان پندآموز داری تو اینجا؟
بیان پندآموز اگه داشته باشی باید مثلاً
چه جوری باشه؟ قرآن چه جوری بیان میکنه بیاناتش
رو؟ این فیلمای اخیری دارن چه جوری بیان میکنند که اگه یادتون باشه گلیزی رو
پنجشنبه زدیم بهش.
به هر جهت این نوع نگاهی که حضرت یعقوب داره همین نگاه قرآنیه.
نگاه متناسب با نگاه
درسته که باید پاراگرافبندی جوری باشه
که اول داستان مشخص باشه از کجاست
. یعنی ببینید یه موقع هست شما مثلاً میخواید واقعه
صخره رو تحلیل کنید،
بعد میاین واقعه صخره رو
موقع تحلیل کردنش شروع میکنید از
روزای قبل از بهشت، روزای قبل از
رحلت. تحلیل میکنید چطور؟
کی اومد؟ در صورتی که هشتاد روز قبلش واقعه غدیر اتفاق افتاده.
نمیشه باور کرد که تو هشتاد روز یه همچین تح-تحول تاریخی اتفاق میفته
که تو غدیر مثلاً
رسول الله امیرالمؤمنین رو معرفی میکنن،
هشتاد روز بعدش اصلاً داستان یه چیز دیگه میشه.
بعد همه میگن بخن، بخن لکه یا علی باریکلا و چنین و چنان.
بعدش جوری تو هشتاد روز یه همچین اتفاقی افتاد.
این مهمه شما بدونید اول داستان کجاست، این داستان کجا شروع میشه.
اگر ندونیم یعنی نوع دقت در داستان ندونیم
داستانها داره از کجا شروع میشه، تو تحلیل همیشه اشتباه میکنیم.
و داستانها کجا تموم میشه.
اینم یه نکتهست که داستانها کجا تموم میشه.
ببینید شما دارید یه تاریخ رو چی میکنی که
بخش، بخشی که امیرالمؤمنین میگه پارهها داره تاریخ "فإن بعضها يشبه بعض".
بعض، بعض داره که شباهت داره این بعض، بعضها به همدیگه.
فراز و فرودهایی داره که ش-- این شباه-- شما
کجا یه داستانو ختم میکنید که در حقیقت این بشه یه دونه داستان
و اون بشه یک-- یه داستان دیگه و یه ماجرای دیگه.
اینا مهمه یعنی اگه اشتباه جاشو ختم کنید
پیام نداره داستان. داستانها پیام خودشون رو از دست میده.
پنجشنبه هم اینو گفتم که ببینید داستانها همیشه در افق تاریخ با "والعاقبة للمتقین" تموم میشده ولا غیر.
حتی داستان سیندرلا، حتی داستان Beauty and the Beast، حتی داستان
رابین هود، حتی چیز و حتی حکمتهای سعدی و چیز،
همش تهش با "والعاقبة للمتقین" تموم میشه و اصلاً فطرت همین رو میخواد و همین رو میپسنده.
خلاف این جریان سینمایی که الان هست که با یه اضطراب و دلهره و تشویش و که معلوم نیست اصلاً چیه، معلوم نیست
چی شد اصلاً، کی، کیو کشت و به چه سرانجامی هم رسید.
کی اینو کشت بالاخره و به،
به کدوم سرانجام رسید الان؟
این چرا اینجوریه؟ میبینید که با این داره تموم میشه و حالانکه تمام داستانهایی که داره توش حکمت
میآموزد با پایان خوش تموم میشه.
باید هم با پایان خوش تموم بشه.
همه داستانای قرآنی هم با پایان خوش تموم میشه
حتی اگه در میانه راه
داستان، داستان تلخیه، قرآن تا اونجایی ادامه میده که این پایان خوشی داشته باشه.
این مهمه. مثل داستان اهد تا اونجایی ادامه میده که داستانو با پایان خوش و آموزنده و چیزی که
عاقبت باز باز به متقیان رسید با این داستان تموم میکنه.
اینجوری تموم میکنه. بله.
چیزای دنیایی هم مال عاقبت خوش باشه.
بله همینجوریه. خب چرا اینجوری باشه؟
شاید- دو-- خوش باشه که
للمتقین، نه ما تو بحث "والعاقبة للمتقین" توی اون جلساتی که مفصل این بحث رو میگفتیم،
بحث اینه که اصلاً عاقبت اینجام با متقیانه.
یعنی ببینید تو همین جا هم لعنت با-- چیده که "وعتوا فی هذه الدنيا لعنة ويوم القيامة".
یعنی این دنیا لعنت، اون دنیا هم لعنت.
نه اینکه این دنیا مثلاً خیلی خوب
و به خوشی و دیگه حالا وعده به قیامت،
اونجا پو-پوست رو میندازیم. نه این قرآن این نگفته، اونجا که پوستتو میکنی هیچی،
اینجا هم خوش نیست داستان
برای چی؟ این نگاه قرآنه.
اگه میگفتن اینجا هم ممکنه زهرماری باشه، اونجا خوش بازم میگفتیم بازم راهه دین.
خب بالاخره بازم فرق نمیکرد در
صورت-- در نتیجه مسئله
، ولی قرآن چیزی که معرفی کرد و واقعیت چیزی که هست به شرطی که شما درست پاراگرافبندی بکنید.
نبینید که این الان یه دروغ نگفت، خب.
یه دروغ نگفت اینجا و بابت این دروغی که نگفت
جریمه شد، خب
و داستان همینجا تموم کنیم. شما
داستانو با نگاه قرآنی تعریف نکردید.
حادثه رو در میانه راه قطع کردید.
این بابت این کاری که کرد دچار یه مشکل اقتصادی شد،
همین تموم شد. اشتباه کردی اگه داستانو اینجوری تعریف کنی.
به سبک قرآنی تعریف نکردی داستانو.
این بابت این کاری که کرد، خب
این مشکلاتی که به وجود اومد، بعد این خیراتی که به وجود اومد،
این خیرات خیلی وقتها
ریشه داشت تو همون، اون معاملهی اونچنانی که او کرد.
حالا تموم کنید. صدق الله العلی العظیم.
حالا تموم کنید. حالا تموم میشه .
مثل این کسایی-- قاریهایی هستن که قرآن شروع میکنند به قرآن خوندن.
دیدین بعضیا اصلاً وسط اصلاً معلوم نیست کجای داستانو شروع کردی.
آقا یه جاهایی مثلاً قرآن اصلاً داستانش شروع میشه "و إلى أحد أخاه هود".
مثلاً خب داستان شروع شد خب
نه اینکه هم بحثش تموم کنه یا نه اینکه مثلاً
شما همین سوره هود که به نظر من سوره انبیاست واقعاً با یه دقیقاً DPI متوسط تعریف میکنه.
سوره انبیا رو شما نگاه بکنید مثلاً نوح رو که تعریف میکنه.
خب نوح رو مسخره میکنند "وِاسْمُوا الْفُلْكَ
كُلَّهَا مَرْحَلَةً مَلًا
مِنْ قَمِيصِ سَخِرُوا قَالَ تَسْخَرُونَ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ".
مسخره میکنید؟ همین مسخرهتون میکنیم.
حالا وایسا تموم نشد دیگه.
تازه وسط داستانیم.
شما مسخره میکنید. موقع مسخره کردن ما هم رسیده.
"قَالُوا تَسْخَرُونَ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ"
خب داستانو تعریف میکنه که
بالاش اینو تنور مثلاً به چیز دراومد، آب به جوش اومد و اومد و گرفت و
بچه نوح اونجوری شد و فلان اینا.
"قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِتْ بِسَلَامٍ" این آخرای داستانه.
اینجایی که داره داستان فرود میاد.
"قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِتْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ
وَعَلَىٰ أُمَمٍ مِمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ
ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ
تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلَا قَوْمُكَ
مِنْ قَبْلُ هَٰذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ".
تموم شد "وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا".
داستان یه داستان دیگه. یه داستان دیگه شروع میشه.
همین سوره هوده. داستان شروع--
داستان بعدو میبره بالا میاره پایین باز دوباره با محتوای "إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ" تموم میکنه.
داستان ثمود رو شروع میکنه.
"وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا".
میبره بالا با محتوای چیز تموم میکنه داستانو.
"وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا".
میبره بالا تموم، یعنی شما این روال رو میبینید.
عنوان روال داستانگویی قرآن اصلاً.
کجا داستان شروع میشه و کجا تموم میشه.
این مهمه و قرآن
مرتب، مرتب میگه "وَأُتْرُوا فِي هَٰذِهِ الدُّنْيَا
لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ".
بدجایی، بد عطایی، بد چیزی تو این دنیا، اون دنیا از اون ور هم خاله--
این دنیا خالصتاً، خالصتاً "يَوْمَ الْقِيَامَةِ" تو اون دنیا هم خالصهشون میگیرن.
مؤمنین اینجورین. "مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا" این
دنیا "وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
أَعْمَىٰ" اون دنیا.
خب؟ که زندگی تنگ و سخت میکنه این دنیا، زندگی بعد رو کور میکنه اون دنیا.
شما نگاه کنید، شما اگر به عنوان واقعاً یه داستاننویس میخواید قرار بگیرید در شأن یه داستاننویس و فیلمنامهنویس،
حوادث نباید کور بیان بشه.
یعنی اگه واقعاً شما دست به قلم میخواید بگیرید قلم بزنید به محتوای دینی قلم بزنید،
نه اینکه مثل این گاهی اوقات سریالای ماه رمضون که مثلاً جدال با آیات میکنند با همدیگه مثلاً خیلی دیگه،
دیگه مگه نشنیدی امیرالمؤمنین گفته ببین اینجوری، بعد اونم میگه عه تو این آیه رو نخوندی که
چی، چی فلان. این جدال این، اینجوری که
ضعیفترین و سخیفترین نوع ادبیات دینیه.
شما واقعاً یه اد-ادیب دینی
داستانو یه جوری شروع میکنه اگر نقاط
فرودی داشت، این مص ibetهایی که اینجا تموم نمیکنه و بعدش ربط میده
لااقل به عنوان ربطهای احتمالی که این اوجی که داره داستان مال اون کاریه که
اون معاملهای که اون کرده و پای این معاملهاش وایساده و شکستی خورده، این پیروزیش نتیجهی اونه.
قرآن همش همینو میگه. قرآن میگه شما یه همچین معاملهای با خدا بکنید، پیروزی نتیجه اون معاملهها گیرتون میاد و یه
داستان نویس باید اینجوری داستان بنویسه و اینا داره حوادث کور رو پشت سر هم تعریف میکنه.
یه سری حوادث، خب تاریخ که زبون نداره که.
حوادثی که زبون ندارن پشت سر هم اتفاق میفتن.
اینی که باید زبون بده سنن الهی داره زبون میده به این داستانها.
به این باید دقت کرد. خیلی مهمه این حرفی که دارم میزنم خیلی حرف مهمیه.
سرنوشت نه جدی عرض میکنم سرنوشت خیلی چیزها رو تغییر میده.
سرنوشت خیلی مدل فکری رو تغییر میده.
یعنی اون فیلمنامهنویس تو همین دیروز به این نتیجه رسید که من نمیخوام با ادبیات دینی متن بنویسم.
من میخوام بگم یه زنازادهای،
یه ولد الزنایی، هیچ اشکالی نداره که این ولد الزناست.
هیچ مشکلی هم میتونه براش به وجود نیاد.
من میخوام اینو بگم. تو فیلمنامش وقتی که اومدیم اینو دیدیم نه آقا ایراد داره به جهت دینی ایراد داره حرفهات
هم به جهتی و هم به جهت تحلیل ایراد داره اصلاً.
یعنی تحلیل سنن الهی نمیشه و آن اینکه این چیزی که جریان داره در عالم سنن الهیه، نه اون چیزی که تو فکر میکنی.
داستانو بدجا داری میبری و بدجا داری شروع میکنی و اینا.
به هر جهت این جا داره از این "إِنَّهُ وَالِهِ لَمِنَ الْكَذِبِينَ" تا اینجا پایانش میاد "وَتَوَلَّ
عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ".
قرآن رو بخونید مثل قرص بخورید اینجوری واقعاً ببینید که چیه، ببینید چیکار داره میکنه.
یعنی حرکتهایی که داره تو قرآن این نویسنده قرآن حرکتها داره چجوری انجام میشه.
این نیشهقلمها، اوج و فرودها داره کجا انجام میشه.
اینا رو گیر بیارید تو قرآن، اینا باید گیر بیاد و اینه قرآن بخونیم ثواب ببریم.
اینجوری "وَتَوَلَّ عَنْهُمْ"
رو گردون. شاهدی هم که گفتیم همینه "وَتَوَلَّ عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ"
که نشون بده داستان از اونجاست.
من ناظر به اونجا دارم حرف میزنم، نه اینکه شأن نبی رو خراب کنیم به خاطر اینکه نمیفهمیم و یا
دقت نمیکنیم روی روند قرآن.
"وَقَالَ يَا أَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ وَبَيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ".
و چشمش سپ-سفید شد.
ببین نمیگه کور شد. حالا تعبیر به عمى نداره قرآن.
حالا ممکنه روایات هم such تعبیری داشته باشن ولی تعبیر "و بيبت
عيناه" داره که چشمش سفید شد و از عجب مشکل عارضهای تو چشمش
ایجاد شد "من الحزن"
از حزن و غم و اندوه یه عارضهای ایجاد شد "فهو كظيم" در حالی که
دقیقاً کظم میکرد و نگه میداشت خودشو.
این مصیبتهای پیدرپی که براش اتفاق افتاده بوده این میشه صبر جمیل.
صبری که کظمه یعنی مصیبت غصه اینجوری داره میخوره
و نگه داشته خودشو، پرخاشی نمیکنه به بچهها به خاطر این اتفاقهایی که ریشهشو بالاخره
ریشهسازیشو اینا کردن
و از اون ور هم داره
خودشو میخوره. خب "و بيبت عيناه من الحزن"
یه حزنی داره به این صورت اینا. یه نکتهی جلسه پیش کن حالا چند تا نکته بگیم از این آیه ها.
یه نکته جلسه پیش یه اشارهای شد در حد اشاره که یکی از دوستان هم
یه اشکالی کرد. ببینید این "يا أصفه على یوسف" "يا أصفه" ببینید با توجه به اینکه یعقوب گفتیم "إنه لذو علم
علما" او میدونه الان.
ببینید "يا أصفه على یوسف" در همهی مقاطع ببینید راجع به
کسی دارید صحبت میکنید که او میدونه داره بچهش الان تو چه مقامیه
. او تو مقام عزیز بودن مصر داره میگه "يا أصفه على یوسف"
و او میدونه که این عزیز مصره
. این حاوی پیامیه.
ببینید "يا أصفه على یوسف" در همهی مقاطع یعنی هم در مقطعی که یوسف تو چاهه "يا أصفه على یوسف"
کارگر تو خونهست "يا أصفه على یوسف"
تو زندانه "يا أصفه على یوسف" عزیز مصر هست "يا أصفه على یوسف".
این تو اینجایی که داره میگه "يا أصفه على یوسف" یعنی واقعاً
داره تأسف میخوره به حال یوسف.
ببینید نمیدونم حالا حمل بر چیزی نکنید ولی
بحث هدایت، بحث شأن
انسان کامل، بحث شأن،
شأن انسان کامل اونجایی نیست که شکم مردم رو سیر بکنه.
این شأن او نیست.
اگر میگویند امیرالمؤمنین تو چاههای مدینه
زحمت میکشیده، او اون موقعی که داشته چاه میکنده میگفته که "صبرت على فی العين
غض و على فی الحلق شجرة ترعى نهبا".
شأن امیرالمؤمنین، انسان کامل نیومده که چاه بکنه.
انسان کامل اومده نفوس تربیت بکنه.
کارش اینه، شأنش اینه.
اگه از این شأن تهی بشه، دستش خالیه،
دستش بسته است. ممکنه بره یه کار دیگه بکنه ولی اون کار گلمونه برای او.
ببینید واقعاً انحصارگرایی فکر نکنید، ولی ببینید هدایت،
هدایت کلاً و کسی که در پست هدایت قرار میگیره
از یک ارزش ذاتی برخورداره این کار.
واضح هم هست چرا. فقط اگه نخواد کسی تعصب به خرج بده واضحه چرا از یه ارزش ذاتی برخورداره.
ببینید کلاً شما ارزش
علوم رو و چیزا رو کلاً به چه جوری محاسبه میکنید؟
شما در همین بدن اگه یه تخصصی وجود داشته باشه مثلاً مثل تخصص شست پا،
خب با یه تخصصی مثل قلب و مغز
چرا میگویید که تخصص قلب و مغز بالاتره؟
و اون ت-- اونه مهمه ولی مهم و اهم داریم
. هر چیزی که به مقوله بدن آدم برگرده،
به بدن انسان برگرده،
به مقوله این چیزا برگرده این مهمه ولی تهش تا نود سال تموم میشه بالاخره خاک میشه، پودر میشه میره.
اگر چیزی باشه که داره با
روح و اعتقاد طرف کار میکنه که اون اعتقاد طرف دقیقاً همون چیزیه که خود اون طرفه و اینیه که باقی میمونه.
بالاخره این میپوسه، چشمش میپوسه، گوشش میپوسه، اندامش میپوسه،
همه اینا میپوسه. اون جانشه که "اللّه يَتَوَفَّى الأَنفُسَ" همون نفسشه که اون به توفی گرفته میشه.
لذا از یک ارزش بالاتر برخورد داره.
اینقدر حالا هی یهو نپرید به یه نفری که میخواد اینچه.
به خودم نمیگیرم ولی بدانید که شأن هدایت،
شأن هدایت، شأن این کار، کار و اینی که میگن العلماء ورثة الانبیا
خود ائمه گفتن که ما گروه انبیا و ائمه اینان ما ورثه درهم و دینار ما که درهم و دینار به جا نمیذاریم.
ما هرچی به جا میذاریم همین
احادیثمونه، همین، همین، همین ایناست.
اینا میشه ارثیه ما.
هرکی این ارثیه رو فهمید،
عمل کرد، تبلیغ کرد، او در مقام انسانسازی جاش بالاتره.
یعنی این رتبه بالاتره.
یعنی در جایگاه رفیعتری وایساده الان
. به جهت ذا-- ذات خود اون فعل.
کما اینکه شما میگید تخصص قلب و مغز بالاتر از تخصص پوسته.
پوست مگه یه چیز غیر مهمیه؟
پوست مهمه. ولی اینکه یه عارضهای کسی در پوستش باشه
که پوستش خشک باشه مثلاً یا اینا فرق داره یا عارضهای تو مغزش باشه.
شما چجوری اینو یه ارزشی به اون قائلی؟
خب؟ همین ارزش وجود داره برای
کسی که داره با جان طرف یعنی با اعتقاد طرف، این اعتقاد دقیقاً همون چیزی که براش میمونه.
همین چیزی که تا قیام قیامت با همین اعتقاد وجود داره این آدم
. ف-- یعنی ارزشی به مسائل اعتقادی نباید بیاد پایین.
لذا این انبیا کارشون اینه،
پستشون اینه، جایگاهشون اینه
اگر امام خمینی هست-- امام خمینی اگه بشه رئیس بانک پارسیان این جایگاهش اومده پایین.
امام خمینی که جاهاش این نیست. امام خمینی، اونم چیز مهمیه، مهمه ولی این مهمه.
این مهمه. تعارفم نداره.
امام خمینی جاهاش اینه که نفوذ رو در نظر کنید.
یه، یه چشمپزشک اومد پیش آقای بروجردی
گفتش که آقای بروجردی ما--
انگار یه تعرضی کرد مثلا آقای بروجردی مثلا یه چیز
نامربوط. آقای بروجردی گفت شما کارت چیه؟
گفت مثلا من چشمپزشکم. گفت تا حالا تو عمرت چند تا چشم نجات دادی و چند تا چشم
چیز درست کردی؟ گفت مثلا هزار تا چشم.
گفت الان اون چشمها چی، چی شدن؟
گفت آقا مردن، پوسیدن، رفتن.
گفت ولی من هزار تا شاگرد تربیت کردم، هزاران شاگرد تربیت کردم که هزاران اعتقاد ساختم که پهنای
تا دنیا دنیاست اینا می مونه.
خب؟ اینی که
چی ارزشه؟ خود متن اون کار.
ببینید پس دو تا داره میشه.
یکی متن اون کار، متنش ارزشش بالاتره.
یه موقع اون آدم رو دارین میگین اگه اون آدم با اون متن پیش بیاد خب باز ارزش بالاتره.
خب؟ حالا این
شما تو این وضعیت اگه حساب بکنید که حالا یه نفریه
با آهن داره کار میکنه، مهندس آهنه نه مهندس آدم.
مهندس آهن این به هرجای-- اگه یه مهندس آهنی بشه که آدم خیلی خوبی بشه،
به هرجای چیزی بشه، خب این چیز خوبیه
و در مقابل یه مهندس آدم که این مهندس آدم، یه آدم،
آدم نیست خودش. این آدم نیست خب این خیلی بالاتر اینه.
ولی خب کسی که در این جایگاه بالاتر قرار گرفته بدونید
گوش ما، ما رو
اینو دارم بدون تعارف میگم گوش ما رو به سرعت میچلونن.
خودمون، خود ما احساس میکنیم نیازی نداره کسی به ما بگه.
یعنی با خطاهااا
سخت گوشمونو میگیرن. سخت،
خیلی سخت. سختتر از
بقیه. شاید
بنده که هم مهندس آهن بودم و هم مهندس آدم،
من اینو بهتر میفهمم که کجا
با چه چیز. اصلا
توقع نداره خدا
از ما کوچکترین تندی رو در موارد غیرضروری.
این گوش گرفتن حسابی داره
که مثلا اگه ما با زن و بچه تندی بکنیم، با شما تندی بکنیم، با زن و بچه تندی فرق داره.
فرقه. بدجور یعنی میبینی که حسابی چلونده میشی.
اینم هست جا-- این جایگاه، جایگاه رفیعتریه.
حالا هرچی که حساب میخواید بکنید.
من توصیه خاصی به کسی ندارم.
فکر نکنید من الان در سطح تعیین رشته کسیام
که مثلا چی؟ به هرجای با ارثیه انبیا داره کار میکنه، با ارثیه انبیا داره کار میکنه
مهمتره و هرچی هم که علم میبینید به لحاظ تعبیر علم
به 眼 همین علوم الهیه
که شما میبینید. اون بالاخره که آدم زیر زمینو برداره
یه خرده تغییر و تبدیل بذاره، بذاره رو زمین میشه ساختمان دیگه.
خب این کار خوبیه به هرجای.
باید یه عده باشن این کارا رو بکنن دیگه.
این کارا رو یه عده باید ب-بکنن که زیر زمین یه تغییر و تحولاتی بدن بذارن روی زمین.
مهمه. لازمه برای جامعه اسلامی لازمه.
بله. لذا
در همین جایی که میگه "یا أصفی علی یوسف، یا أصفی علی یوسف"
این، اینو جدی میگما. پس گردانی بدجور و به میزانه که شما قرآن دستتون بیفته معارف یاد بگیرین و
در نهایت به نشر این معارف بپردازید.
اینو خودتون میبینید که
اصلا انگار تک چیزایی که شما میفهمید مسئولیت آوره.
یعنی مستحبات گاهی اوقات میفهمید واجباته.
مستحبات میفهمید که برای شما واجباته.
نه به دلیل اینکه موم داره سفید میشه و دارم در آستانه چهل سالگی قرار میگیرم و فلان اینا.
نه، به لحاظ فهمی که پیدا شده معنی نداره
مثلا بی وضو بودن، مع-معنا نداره یعنی اصلا جایگاه نداره.
یعنی به میزان اون فهم خود طرف میفهمه.
معنا نداره که من نسبت به مثلا اِاِاِ
واردات قلبی مثلا توجه نکنم.
یعنی معنا نداره. یعنی نه اینکه من چون موم سفید شده د-دارم میمیرم آقا بدم مثلا چیز، به سن آدم ارتباطی نداره
که من الان چ-چون تو سن فلان هستم دیگه باید حواسمو به یه چیزایی جمع بکنم و دارم میمیرم.
ای خدا مثلا دارم فلان، اینا نه.
وقتی نقطه فهم به جایی میرسه که شما میفهمید من کما اینکه شما خودتون
میفهمید این رو که شاید دیگه معنا نداره مثلا با اینکه آدم شاید هی بره کلاس قرآن بیاد، بره کلاس قرآن بیاد، بیاد
بعد معنا نداره مثلا دروغ بگه.
چه-- این توبیخ داره
توبیخی بدتر از اون توبیخی که قبلاً داشته.
بعد از اینکه راجع به یاو، راجع به دی--
بالا مالهها و این حرفای گنده ونده و این صدایش بعد بیای مثلاً بدی تو گوش مثلا دا-داداشش مثلاً معنا نداره.
حتی مکروهات معنا یواش یواش نداره.
مکروهات معنا نداره. معنا نداره من با این،
م-من با اینی که این چیزا رو فهمیدم بشینم تلویزیون نگاه کنم مثلاً؟
من اینجوری تلویزیون نگاه کنم که مثلاً فیلم سینماییها رو نگاه
کنم، اینا رو نگاه کنم مثلاً چ-- بعد فوتبالها رو نیا--
منم این کارو بکنم مثلاً؟
این، اینه. یعنی
بالاخره چیزه و اگر،
و اگر وایسم یه نود دقیقه فوتبال نگاه کنم، چنان پسی ک-- گردنی میخوره اون شخص که
میبینه که تا دو هفته نمیتونه بلند شه از اون پس گردنی.
تا دو هفته داره عواقب
نود دقیقه فوتبال دیدنه داره پس میده.
خب؟ این مال
این جایگاهه. مال این جایگاه فهمه.
این، این حرفهاست. توفیق هم البته داره دیگه.
نمیشه همه ش پس گردنی داشته باشه.
قال ال-- يا أَسَفا عَلَىٰ يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَذِينٌ.
یه نکتهای که سؤال ممکنه اینجا باشه که چرا انقدر یعقوب راجع به یوسف
انقدر مثلاً غصه دار، انقدر چیز اینا،
مثلاً بهتر نبود که
یه خرده با صبر و بردباری برخورد میکرد با اتفاقی نیفتاده.
تو هم که میدونی مثلاً یوسف طوری نشده، بل نم-- طوری ن--
اینقدر مثلاً بی تابی چرا اینا؟
ببینید اولا عاطفه از دقیقاً کمالات انسانیه.
عاطفه داشتن از کمالات انسانیه.
اینو ن-- اینو هی نرید نفی بکنید که
امام مثلاً سر داستان آقا مصطفی مثلاً وقتی شنیدن و یه دفعه
گفتن انا لله وانا الیه راجعون بعد دیگه اصلاً تموم شد مثلاً.
نه بابا امام تو خلوت خودشون اینچنین که حاج احمد آقا اینا تعریف میکنند و فلان اینا، تو خلوت
خودشون بسیار گریه میکردن حاجی مصطفی.
عاطفه از کمالات انسانیه.
یعنی کسی که عاطفه نداره، کسی که حزن نداره، غضب نداره، غیظ نداره، این چیزا رو نداره،
کسی که دقیقاً کسی که غیظ نداشته باشه و
چیزی نداشته باشه آدم بیغیرتیه.
غلظت نداشته باشه آدم بیغیرتیه.
ولی فکر میکنند کسی که غلظت نداره مثلاً چقدر آدم خوبیه.
کسی که ترش نمیشه هیچ موقع.
آدم بیغیرتیه این.
قرآن صریحاً میگه که قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ عَلَىٰ يَدِكُمْ غِلْظَةٌ.
اصلاً شما غلظت باید تو شما دیده بشه.
باید غلظت دیده بشه. یعنی
البته عاطفه دیده میشه در یه جا.
منتها البته یه عاطفهای گاهی اوقات هست که داره اعتراض به خداست.
توی مرگ عزیزیه، توی چیز。 علامه طباطبایی میگفتن به قدری برای مرگ همسرشون گریه میکردن.
هی گریه، هی گریه.
بعد آقا به شاگردا گفتن بابا ما این چیزو باید از شما یاد بگیریم که مثلاً ااا
صبر کنی و فلان. میگه من اصلاً معترض نیستم.
من یاد محبتهاش میفتم.
همین. یعنی این محبتها یادم میفته اشکم جاری میشه.
این کمالات انسانیه اینا.
بعد تازه این یه نکته.
نکته دوم این است که
اولیاء خدا به واقع محبتهاشون
تحت محبت الهی اصلاً
درجهبندی میشه. بچه معمولی نبوده که.
ببینید وزان گریه کردن یعقوب برای یوسف همینجوری تو روایت اومده وزان گریه کردن
تاج البکائین برای امام حسین
هست. تو روایت اومده تاج البکائین از،
از زین العابدین. خب یه پدر معمولی که نبوده که.
این که پسر معمولی نبوده که.
اونی بوده که کذلک یجتبی که ربک و یؤلّمکم التحویل.
مجتبی الهی بوده. خب این فرق داره دیگه.
خب؟ این که گریه کردن برای یه همچین
موجوداتی که
اینا واقعاً محبتشون اینجوری تقسیم میشه
که محبت الهی به قدری سایه میافکند تو قلب اولیاء الهی که اصلاً محبت دیگران rankingش اینجوری اتفاق میفته.
بستگی داره چقدر این در افق محبت الهی بگنجه.
ببینید برای ما داستانه اینا، برای اولیاء خدا واقعیته.
شما آیات قرآن همین رو نشون میده،
روایت همین رو نشون میده.
ببینید یه امیرالمؤمنینی تو این نامههای امیرالمؤمنین یادم نیست نامه چندمه.
به یکی از این کارگزارانشون نامهای مینویسن
و میگویند که دستم بهت برسه لَأَغْرِبَنَّكَ بِسَيْفِي.
با این شمشیر گردن تو میزنم.
خب؟ لَأَغْرِبَنَّكَ بِسَيْفِي.
با این سیفی که ما دربت بهی احداً الا دخل النار
با این شرایط به کسی نزنن مگه با کله وارد دوزخ شد.
والله، والله امیرالمؤمنین با والله من و تو فرق دارهها.
والله لو ان الحسن والحسین فعلا مثل الذي فعلت
ما كانت لهما عندي هواء.
والله اگر حسن و حسین همین کاری که تو کرده بودن کرده بودند باهاشون هیچ سازش نمیکردم.
همین کارو میکردم باهاشون.
ولا ظفرا مني بإرادة.
نمیتونستن رأی منو بزنن.
امیرالمؤمنینی که دو تا جگرگوشه پیغمبر رو داره میگه من باهاشون این کارو میکردم.
یعنی اگر این خباثاتی که تو کردی اینجوری،
اینا کرده بودند من همین کارو میکردم باهاشون.
ببینید اینا واقعیت اولیاء خداست که اصلاً محبتش اینجوری پخش میشه.
یعنی حسن و حسین رو مادامی دوست داره
که تو مسیر الهیاند و اگر نیستن اصلاً دوست نداره.
و اصلاً سازشم باهاشون نداره.
باز دوباره تو این خطبهها ببینید از این چیز فراوان تو نهجالبلاغه،
تو این خطبهها میگه،
میگن لَقَدْ كُنَّا مَا أَنَا رَسُولَ اللَّهِ نَقْتُلُ أَبْنَاءَنَا وَأَعْمَاءَنَا وَأَخْوَانَنَا وَآبَاءَنَا.
ما نَ نُقَاتِلُ نَقْتُلُ ما میزدیم، باباهامونو می کشتیم، عموهامونو می کشتیم،
داداشامونو می کشتیم. مَا يَزِيدُنَا ذَٰلِكَ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا.
ما فقط ایمان و تسلیممون زیاد میشد.
تو راه خدا وایمیستادیم اینا رو می کشتیم
و افتخار هم میکنیم که این کارو داشته میکرده.
محبت اولیاء خدا با این سبک پخش میشه.
در نهایت قضیه.
ببینید یه موقع در متوسط قضیهست،
در متوسط قضیه. میتونید سوره توبه رو بیارین
این آیه بیست و چهار صفحه صد و نود رو نگاه بکنید.
راستش حالا پس اون ورشم بگم.
من امروز یادداشتا
رو تنظیم نکردم همینجوری
سوره ما که مجادله هم بدید
. بله صفحه پانصد و چهل و پنج هم بیارید.
این صفحهای که هم گفتم که صد و نود رو نگاه کنید.
این میانه راهه که بسم الله الرحمن الرحیم.
آیه بیست و چهار. قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ
وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا.
سلام علیکم. اگر باباهاتون، بچههاتون، داداشهاتون، همسرانتون،
عشیرتون، أموال اقترفتموها اموالی که گرد آوردید و تجارتون تخشون
کسادها و تجارتی که میترسید از کساد شدنش اینا و مساکن
ترضونها و اون خونههایی که
بهش راضی شدید، دل بستید، آی خونهم، آی چی فلان اینا.
ببینید أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا.
اگه احب باشه اینا از خدا و رسول و جهاد در راه خدا اینا احب باشه اینا، اینا رو بیشتر دوست داشته باشید.
ببینید بحث بیشتر دوست داشتن احب بودنه.
یعنی اگه اینا رو بیشتر دوست داشته باشید از
خدا و رسول فتربصوا حتى يأتي الله أمره.
منتظر باشید تا عذاب خدا براتون بیاد.
یعنی اینی که تازه میگه اینا رو باید کمتر دوست داشته باشید،
این مال میانه راهه. یعنی اینا رو دوست داشته باشید.
خب؟ خدا و رسولم دوست داشته باشید، خدا و رسولو بیشتر باید دوست داشته باشید.
این اون میانه راه، تازه.
خب؟ البته این به این معنا نیست که ولی خدا
بچهشو بیشتر دوست نداره، بچهشو دوست نداره، زنشو دوست نداره.
اتفاقاً خیییلی غلیظتر دوست داره.
چرا؟ چونکه اونها رو به عنوان آیات الهی و جلوههای الهی دوست داره.
او در و دیوارم دوست داره. او سوسک و موش و مورچه اینا رو هم دوست داره.
یعنی به عنوان آیات اینی که میبینید که امام، ببینید
اون امامی که یه ولی اللهه وقتی که پشه وارد خونه میشه پشه رو با اینکه میدونید به لحاظ چی میشه کشت،
ببینید به هر حال حیوان موذی رو میشه کشت،
خب؟ میگفته این پشه رو کسی نکشه بیرون کنه،
بیرون کنید اینو از خونه. اون امام
که اینجوریه میبینید که یعنی ا-این امام چرا احساسش باید اینجوری شده باشه؟
همون امامی که بعد ما فکر میکنیم جمع ازداد، نه،
این تو اون بالا اصلاً ضد این، این پایین ضده.
تو مراتب عالیش اینا ضد نیست.
باید تحلیل بکنید، د-درست باید تحلیلش بکنید آدم رو.
این آدمو نمیتونید تحلیل بکنید که چجوری فرمان
قتل میده و فرمان چی میده و فرمان جهاد میده و عملیاتهای داخل خاک عراق میومدن از امام ا-اجازه میگرفتن.
تک تک عملیات داخل عراق میومدن از امام اجازه میگرفتن.
چونکه میدونین بیخودی نمیشه خون از دم اینا نمیتونید شما بریزید.
به عنوان اینکه امام این همه خون ریخت.
این همه خون ریخت که پشه رو نمیتونست بکشه.
این چرا؟ چرا اینجوری شدن اینا؟
چونکه دقیقاً داره به عنوان آیت الله همه رو نگاه میکنه.
به عنوان وظیفه داره نگاه میکنه.
به عنوان شأنی از شؤون الهی داره نگاه میکنه.
به عنوان امانت الهی داره نگاه میکنه.
به عنوان چیز نگاه میکنی که او نمیدونم خیانت نمیکنه به همسرش و فلان و اینا ملعنه.
بابا او اصلا خیانت نکردنه یه مؤمن ولیالله به همسرش فرق داره با یه نفری که به خانمش خیانت نمیکنه.
اصلا تو یه عالم دیگه خیانت نمیکنه.
تو فضای دیگهست و خیانت نمیکنه.
او چون که خیانت چیز بدیه خیانت نمیکنه.
اصلا علم يا علم بأن الله يرى
حاکمه و خیانت نمیرسه اینی که آقا من چون که خیانت بکنم نمیدونم چی چی میشه بو میبرن و نمیدونم بو ببرن اینجوریه.
اصلاً اینقدر قضیه پیچ نمیده.
این تازه چی؟ این تازه میانه راه.
نهایت راه چه میشه؟ این میشه
بیست و دو سوره مبارکه مجادله، صفحه پانصد و چهل و پنج، آیه آخر.
یعنی این میشه چی؟ اون بحث اهبیت و این باشه این میشه تا
لا تجد قوما يؤمنون بالله واليوم الآخر البته از بعدش نشون میده که این مؤمنین سطح کلاس بالای
أيدهم بروح منه داره میگه
که مورد تأیید بروحن که حالا اینا بحث داره سر جاش.
لا تجد قوما يؤمنون بالله واليوم الآخر يوادون من حاد الله ورسوله.
اصلا، اصلا دوست ندارن کسی رو که
محاده داره با خدا،
و معارضه داره با خدا، اصلا دوستش ندارن کلاً.
ولو کان آباءهم أو أبناءهم أو إخوانهم أو عشيرتهم هر کسی که کارشون که باشه اصلاً دوست ندارن.
أولئک كتب في قلوبهم الإيمان
اینایی که ایمان تو دلشون ثبت یادداشت شده، خدا تو دل اینا نوشته ایمان
و أيدهم بروح منه
داره تأیید، در حقیقت أيدهم بروح منه داره از با جانب روحی که اینا حالا بحث داره
و يدخلهم جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها تو این بهشت داره داخل میشه.
بهشتی که تو این کلاسه که رضي الله عنهم ورضوا عنه.
این از خدا راضیه، خدا از این راضیه.
راضیتن مرضیه منظور همین چیزه.
أولئک حزب الله بچه حزباللهی یعنی؟
حزبالله. ألا إن حزب الله هم المفلحون.
اینایی که پیروزن، حزبالله پیروزه.
این ببینید واقعیتی رو که در قرآن و روایات شما میبینید
همین بحثه که اصلا درجهبندی محبت چون که اونا فق-- اولیاء خدا
یه چیزو بیشتر دوست ندارن.
فقط یه چیزو دوست دارن. اینی که شقاف قلبشونو پاره کرده بهشون
فقط یه چیزو، نام خدا رو دوست دارن، همین.
هر کسی رو-- دیگر رو دوست دارن تو همین زمینه دوست دارن،
تو همین راستا دوست دارن. و اگه تو این راستا نیست دوست ندارن اصلا.
واسه همین نه دفاع بیخود از
داداششون میکنن از فلان میکنن این مرام گذاشتن، نمیدونم با معرفت بازی و فلان.
دوست ندارن. آقا برای کسی دروغ نگین،
خیانت نکنین، چی نکنین،
حرف نامربوط نده، دفاع بیخودی نکنین.
از، از الان باید یاد بگیریم ولو اینکه از موارد مهد-محدودش هم حتی
از موارد... نمیدونم به آدم بگن که
بذارید ناراحت بشن اشکال نداره.
ما آخه رفته بودیم این دکتر، دکتر مرندی
بچهمون رو ببریم اونجا. یه
چیز، یه بابایی میخواست این بچهش یه پارک مجاورش هست.
شما دکتر مرندی میشناسید بچه رو؟
نه. یه پارک مجاور اینور
این بابایی میخواست این بچه پارک نره.
بعدش بچه نره هی
گریه میکرد زاری فلان اینا.
بعد یهویی ناظر به اینکه بچه اش نره به من گفتش که
آقا مگه پارک بسته نیست؟
نه آقا .
من چی بگم آخه؟ بگم پارک بسته است.
آخه من بیام به خاطر تو میخوای دروغ گفتی به بچهت.
بچهتو یه جور دیگه ساکت کن. اصلا عاقبت نداره این، این،
این چی؟ یه جوری من چی بگم؟
بگم پارک بسته است.
من چه نه
واسه خودم داشتم. من که گفتم مگه هی
نه این داشت هی اینجوری میکرد.
هی میگفت بسته است. دیگه انگار اصرار میکردی من این دروغ بگم بالاخره.
گفتم آقا من چی بگم آخه؟
من چی بگم؟ بعد این همیشه شاکی هم شده از دست ما.
چرا مثلاً خب من که آخه من چجوری دروغ بگم تو پارک بسته است این که بعد
اصلا چه عواقبی داره این در کل عالم این شاید بعدا بدبین بشه اصلاً به خیلی از
چیزا به خیلی-- شما چه میدونی بچه
که با این دروغی که مجموعاً داریم سا--
میسازیم چون همین دیروز هم یه
آقایی ورکش به ما تو چی اینجوری کرد؟
احتمالا به بچهش یعنی اینجوری تشخیص دادم که بچهش گفتش که بری تو مثلاً تو پیادهرو این آقاهه دعوات میکنه.
مثلاً منم داشتم از دور میومدم همینجوری بعد این
از اونجا اینم داشت گریه کنان مثلاً از دست پدر مادر هی به اینجوری
دعواش کن، دعواش کن، دعواش--
دیدم داره میگه دعواش کن. بعد من دعوا--
گفتم آقا چرا دعوا کنم اینو؟ بچه من چرا باید این بچه رو یهویی فل بدای وایسم این بچه رو دعوا کنم مثلاً من؟
آخه این کی به من چی؟
چه توقعی داره از آدم؟
آقا این توقعات آدما بیخودیه.
نه م-مرام بذاری بیخودی خواسته چی بکنی؟
یه دروغی این به بچهش گفته شما رو هم داره تو آتیش دروغ خودش میسوزونه که شما هم دروغ بگی.
آخه چرا من باید دروغ بگم؟ یعنی باید چی باید این بچه رو دعوا کنم؟
که چی آخه به چه مجوزی؟ این بچه تو ذهنش یعنی تو قلبش و روحش این ifade نمیشه.
تو چرا منو-- تو منو برای چی داری دعوا میکنی حالا؟
تو بچهت یه جوریه چیز بکن.
ما بچمون باید یه جوریه جمع و جور بکنیم.
نه اینکه تو دروغ بگو تو فلان بکن، تو چیکار بکن، تو
با بچه دعوا کن. نمیدونم که چی.
من اون موقع دادم.
آخرشم همین که از جلوش رد شدم همینجوری با قیز به من گفت:"
یعنی نتونستی دیگه؟" گفتم آقا نتونستیم.
نمیتونیم دعوا کنیم. با بچه دعوا کنیم.
آقا آره. بابا نمیدونیم من چه وضع بی-- بیخ و
من نه سر قضیه میدونم نه ته قضیه میدونم.
بیا شهادت بده، بیا نمیدونم بگو نمیدونم چی چی.
این مراحم رو برای کسی نداره. خلاصه اولیا خدا اینجوریان.
شاید ما هم ما که نشدیم.
ما سهم خودمون همین بود. انشاالله شما،
ما تموم شد. انشاالله که شما جزء اولیا خدا میشید حتماً
به فضل خدا. سؤال؟
یه لحظه راجع به این آیه
این نسبت به اینکه از ابراهیم برای همسرش استفاده میکنند
دو نوع نظر میگیم در این قضیه.
یکم اینکه بله.
اون الا موعده وعده ایه است.
نه اون حالا یه بحث وعده است و اون وقتی فهمید تبرأ من وقتی فهمید انه عدو لله تبرأ من.
وقتی فهمید اینجوریه همونجوری که میگه ما کان لنبینا یستخل للمشرکین و لو کی چیزی و چینا بعد ای--
صریح داستان چیزی اشاره میکنیم به داستان ابراهیم که اونم استغفا کرد الا موعده وعدها ایاه بود.
یه وعدهای بود. فإذا تبیّن انه عدو لله تبرأ من.
تجرد نکرد این کارو. خب این قضیه.
سؤال بعدی؟ یه چیزی یکم نمیفهمم من قضیه رو.
این اولاً شما بین دوست داشتن با عشق فرق میذارین یا نه؟
من نمیدونم. ببینید اینا انقدر لغات دارای معانی متعدد
که من نمیدونم شما کدومشو میگید.
اون چیزی که به قول
ما میگیم عشق که میگیم قد شقفها حبا به قول چی؟
که این شقاف و پرده دلو پاره میکنه میره تو به صورتی که سایهشو همه چیز مشخصه.
اگر اینو میگید عشق،
خب اینو میگید عشق، این بله،
این واقعاً این عشق اینا رفته رفته عشقشون الهی میشه.
به این معنا. یعنی عشقشون الهی میشه.
یه، یه نفر کلاً اقتضای توحید اینه و اقتضای موحد اینه که چون که یک وجود بیشتر نمیبینه عاشق همون یه وجوده دیگه.
دیگه بیشتر نمیتونه. چی؟
نداره. چند ما جعل الله للرجل من قلبین فی جوفه.
دو تا قلب که نداره که آدم.
بالاخره یا عشق به خدا پر میکنه اینو،
خب؟ یا میخواید یه چیز هردنبیل آش شلوغ قلمکاری درست بکنید که
خب اگه قراره یه چیز دیگه باشه چرا یه چیز دیگه نباشه؟
خب اون یه چیز دیگم باشه. ببینید یه موقع هست چون اقتضای توحید اینه که آدم عاشق یه چیز باشه چون که یه چیز هست.
خب میگید اگه قراره چیزای دیگم باشه خب چیزای دیگم باشه حالا.
بعد اگه قراره ماشین باشه خب خونه هم باشه.
اگه قراره خونه باشه خب پست هم باشه.
اگه خونه باشه مدرک تحصیلی هم باشه.
دیگه چیزی که نداره. دیگه حالا
اگه قراره از اونجا بیایم پایین خب همه چی باشه دیگه توش.
چه آش شلوغ قلمکار. این اگه معنی عشق اینه که همه کارو یعنی شما تو هر جا
میشه اون عارف بگه به صحرا بنگرم صحرا تو بینم، به دریا بنگرم دریا تو بینم،
به هر جا بنگرم کوه و دره و دشت نشان از قامت رهنا تو بینم.
اگه این، این فقط اولیا خدا تو نقطه نهاییشون میرسن به همین.
اصلاً بحث فنا رو که عرفا رقم میزنن ناظر به همین داستانه هم.
فنا یعنی هیچی دیگه رو نمیبینه.
مقام بقاء بعد از فنایش اینه که هرچی میبینه هم اینجوری میبینه.
اینم نه اینکه میبینه به صورت ذهنی بررسی میکنه، نه.
واقعاً به صورت حق اليقين میبینه.
حق اليقين هم که میگن داستان حق اليقين یعنی این.
یه موقع هست گرما احساس میکنید، یه موقع از دور آتیش میبینید،
علم اليقين میشه. یه موقع گرم،
گرما احساس میکنید، راهش از دور دود میبینید، پی میبرید که آتیشی هست، میشه علم اليقين.
میاید از نزدیک
میبینید خود آتیش رو میشه عين اليقين.
دستتو میکنید تو آتیش قشنگ این میشه حق اليقين.
اینجوریا. یعنی اینجوری فهمیدنی.
میگن علم اصلاً تعبیر علم یعنی اینجور فهمیدنی که
دقیقاً چون میيابید وجدان میکنید این حالتو.
کما این که شما ببینید تو نق-ناقصاش حساب بکنید
پیدا میشید. میبینید که
مثلاً یه نفری که عاشق فوتبال جام جهانیه،
اصلاً تمام برنامههاش رنگ فوتبال جام جهانی پیدا میکنه،
حرفاش اینجوری میشه، تنظیم خوابش اونجوری میشه،
درس خوندنش به این مدل در میاد.
فلان، یعنی از هرجا دست میذاری روش میبینی این اصلاً داره تمام اعضا و جوارحش فریاد میکنه فوتبال جام جهانی.
این عاشق خجالی خیاط میگفته به این یکی از شاگرداش خیاط بوده.
میگفته ببین این ماسورشو درآورده.
گفت ببین این اینجا رو ببین آرم شرکتو داره.
آرم شرکت سازنده چیه؟ اینجا رو ببین آرم شرکت داره.
این ماسورشو ببین آرم شرکت داره.
اونجاشو ببین. این همه آرمشو تو همه جا زده.
میگفت باید آدم اینجوری باشه. این خدا آرمشو باید همه جا بکوبه.
خب؟ همه جا آرمشو بکوبه اینجوری میشه یه دقیقاً زندگی الهی، ایمانی
که همراه با یعنی پایه داره.
ببینید اینه که هست میکونیم پایهداره
این زندگی چونکه پایهاش بر اساس توحیده و توحید جریان واقعی این عالمه اصلاً.
من جلسه پنجشنبه این جرف رو بهتون گفتم.
"أَفَمَن أَسَّسَ بُنْيَانَهُ
عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ".
בניانی که رو تقواست اینه.
בניانی که رو جرفه که اون کسایی که نبودن یا، یا
بشنون جرف به این سیلابهایی که میره
میشوره میبره یه نمیدونم دیدین یه طاقی هفت هشت ده سانتی باقی میذاره اینجوری.
به این میگن جرف. خب یه نفر وایمیسته رو جرف.
وایمیسته رو جرف، وایسته رو جرف میفته پایین.
کسی که وایمیسته رو توحید وایمیسته رو جریان واقعی عالم.
ولی اگه وایسته رو جرف سرانجامش افتادنه.
اگه اون رو جرف نشاط بخواد داشته باشه نشاطش کاذبه.
بخواد اطمینان قلب پیدا کنه، اطمینان قلبش کاذبه.
همه چیش کاذبه. یعنی زندگی کاذب پیدا میکنه.
یه زندگی دروغی، توهمی.
زندگیش بر اساس توهم مثلا شکل میگیره.
یه زندگی س-- توهمی میکنه.
میشه همه پست و تخت و صندلی و میز و پول و فلان میشه زندگی توهمی.
تئوریکال بحث میکنیم.
مثلا- این البته با حلوا حلوا در این یه خرده شیرین میشه البته آره.
تئوریکال- خدا، خدا و اینا یه وقت هم میایم میگیم آقا مثلا فکر و ذهن مثلا اون آدم جای بچهاش.
حالا شما بچه رو بگیرید آقا این بچه، بچه معمولی، بالاخره عالم، عالم کثرته.
یعنی یه بچه داریم، یه مثلا میز داریم، یه
بالاخره این هست. حالا این نشانهای از خداست.
من این تو نشانهی از خداست ولی بالاخره اینه.
من فکر و ذهنم وقتی بهش مثلا این بچه مثلا بابام بشه فکر و ذهنم
این به صورت عملی الان اشتباه من این شده.
یعنی الان کلا وقتی فکر و ذهنم این میشه که یکسره من برای این گریه بکنم، یکسره کلا busy باشه یعنی اون
حقیقتشون نمیشه که- چرا؟
شما چرا میگی اینو؟ چرا اینو میگی؟
که اگه کسی، شما الان
تمام این اولیاء خدایی که مشغول درس خوندناند
فکر میکنید فکر و ذهنشون خداست؟
یعنی فکر و ذهنش به درس نیست یعنی؟
یعنی همش دارن اینجوری فکر و ذهن خداست مثلا.
نه، واقعا فکر و ذهنش به درسه.
یعنی واقعا درس که داره میخونه جدی داره درس میخونه.
اصلا میبینی رفته داره این درس رو میخونه.
ولی اگر بگی این درس برای خدا نباشه،
بخواد توش پست و تاج و تختی ازش دربیاره همه رو میریزه دور.
در، در عین این که داره به این
چیز فکر میکنه. ببینید تو،
تو این عالم اتفاقا کثرته که آ-- چیزها مزاحم همدیگن.
در عالم وحدت چیزا مزاحم همدیگه نیستن.
ببینید اگه من اینجا بشینم شما نمیتونید اینجا بشینید چون که این مال اینجاست.
خب؟ ولی اینجوری نیست که شما اگه ولی الله بشید من نتونم بشم.
ربطی به هم نداره. این مال عالم وحدته.
اینا مال اون سویه، این سویi نیست اصلاً.
بله اگه من فکر و ذهنم درس باشه نمیتونم فکر و ذهنمو در حینی که دادم به درس بدم به فوتبال.
نمیشه. چون مال این سوییه اصلاً.
این سوییه. ولی اینی که
تو عالم اون سویi شما فکر و ذهنو داده به اون سوییش
الهیه. این سوییشو نمیتونید جمع کنید با همدیگه.
برای همینه که شما اگه واقعاً کسی اون سویi بشه اصلاً مزاحمتی برای کسی نداره.
شما داری تبلیغ میکنی، منم تبلیغ میکنم.
شما داری کار خودتو میکنی، منم کار خودمو میکنم.
ببینید خدا قوهایی که به آدم داده اصلاً حسادت نمیکنه.
ببینید قوهایی که خدا به آدم داده تا حالا دیدید سامعهتون نسبت به بصیرتتون یه حسادتی بکنه؟
مثلا بگه چرا من نمیبینم؟
من باید ببینم. نه، این داره کار خودشو انجام میده.
اونم داره کار خودشو انجام میده. همه تو یه هدف
مشترکی دارن کار انجام میدن.
اصلاً اون سوییا، انسان اون سویi اصلاً درگیر نیست با کسی.
این برای همینه. حالا اگه لازم شد یه اشاره بازم میکنم تو--
اینه که میشه تحیتهم فیا سلام.
تحیتتون این دنیا هم سلامه. رابطهشون با مردم سلامه.
تو مزاحم من نیستی. پست ریاست جمهوری یا پست نماینده مجلسi یا پست اینا توهمه اصلاً.
اصلاً این سوییه. تو اگه بری
اونو بگیری اینجوری نیست که فکر کنی م-مزاحم منو-- دارم یه کار دیگه میکنم.
تو اگه بیای کار منو بکنی باز من میرم یه کار دیگه میکنم.
تو کلا بشی اولیاء خدا، منم میرم میشم اولیاء خدا.
ربطی نداریم به همدیگه.
اینایی که در حقیقت هرچی مقوله این سویه مزاحمت برای همدیگه وجود داره، اون سوییا اصلاً مزاحمتی ندارن با همدیگه.
این که داره ذهنشو میده به درس خوندن،
به پستش چیزه، همین امیرالمؤمنین که از پستش کوتاه نمیاد.
از پستش کوتاه نمیاد امیرالمؤمنین.
تو روایات نهج البلاغه هم هست. همچین اینجوری نمیکنه آقا
ما رو این حرفا مثلا.
نه چسبیده به همین مقام خلافت چسبیده.
ولی همونی که میگه "لَعَلَّكَ تَحْبَ لْـَـا أَنْ لَـَـا غَارِب"ها
شتر خلافتو ول میکنه بره.
اگه قرار باشه که داد مظلومی، اگه به خاطر خدا نباشه و موقع کندنها درست میشهها.
یعنی آدم میفهمه.
یعنی شما اگه بخواید بفهمید چمرده حلاجید موقع کندنه
میخوان شما رو بکنند. تا شما هستید
همچین یک داد سخن میگید که آقا نمیدونم اینا همه "یا دنيا غري غيري"
برو غیر منو بفری. من اصلا پشت این میز هستما ولی
اصلا، اصلاً ما کجا و
لنگ جوجه و این حرفا و ما
تا میخوان بکنند یواشیواش میبینید
یواشیواش حرفا تو آدم رشد میکنه.
ببین قدر رو ندونستم. قدر نمیدونم.
ببین اعلان شد. ببین چی شده.
یواشیواش حرفا شروع میشه تو آدم.
معلومه که آقا کنده نه، نشده بودی، فکر میکردی کنده شدی.
اینی که امام میبینید به برّین سر که "حب الدنيا
رأس كل خطيئة". بعدش هم که تموم شد گفت من اولش بهش گفتم "حب الدنيا رأس كل خطيئة".
اصلا کسی دوست داشته باشه تو این،
ببینید اینا م-- تفاوته.
چی-- پنج شنبه گفتم قرآن نمیخواد شما خوب زندگی کنید.
قرآن میخواد نورانی کنه.
نمیخواد خوب زندگی-- خوب زندگی کردن با اعتقاد دیگه هم میتونید خوب زندگی کنید.
نورانی کردن غیر خوب زندگی کردنه.
اینی که توی
روایت انقدر بحث
حب الرئاسه کسی دوست داشته باشه رییس بشه.
ببینید چقدر نه شده.
اصلا دوست داشته باشه رییس بشه
یه آدم. بعد راجع به امام
رضا علیه السلام راجع به این به عنوان وصف بزرگ، ببین از اصحاب بزرگشون صفوان بن یحیی میگن دوست نداشت رییس بشه.
به عنوان چیز، به عنوان ویژگی خیلی
مهم و عمده. صفوان بن یحیی دوست نداشت رییس بشه.
حب الرئاسه نداشت.
کسی ببینید باز بیایید قرآن فراوان این چیزه.
قرآن چون میخواد نورانی کنه. "تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض".
علوا یعنی اینو نکرده در سیاق نفیه دیگه.
یعنی هیچ گونه برتری رو نمیخواد.
اراده نمیکنه. خدا اگه برترش کرد کردهها.
ولی این ارادهای نداره که برتر باشه.
"لا يريدون علوا في الأرض"
هیچ گونه برتری رو نمیخواد.
برتری اسلامو میخادها.
برتری اسلامو میخادها که اسلام یه جایی برتر باشه.
باز کی میفهمه؟ خودش.
آقا خود آدم از ه-همه بهتر میفهمه که چیکارهست.
خود آدم از همه بهتر میفهمه چیکارهست.
که من برتری اسلام رو بخوام یا برتری خودمو بخوام.
من میخوام نشر اسلام بکنم یا میخوام نشر خودم بکنم.
تو اون جاهایی که دلش غش رفت، ضعف رفت، قنج رفت،
از مدح شد، دنبال مدح بود،
نمیدونم فلان، همه اینا معلوم میشه خودشم میفهمه.
بهترین جاشم خلوت شب، تو خلوت شب آدم خیلی راحت میفهمه.
اگه کسی که نسل بکشه تو عواقب بعدیش میفهمه،
عواقب بعدیش میفهمه. اگه شما گفتی آقا من دام الوضوحام هیچ اتفاقی برات نیفتاد.
بدون اینکه اشکال نداشت اونی که گفتی.
اگه گفتی من دام الوضوحام و بعد یهو زدن چپ و راستت کردن،
میفهمی که اشکال داشت گفتی اینو.
و غیر على هذا. چپ و راست یعنی؟
چپ و راست که اولا توفیقشو به مدت زیادی ازت گرفتن.
خب اگه یهو برگشتی یه جوری گفتی که آقا این نماز شب
. "ما أخفي لهم من قرة أعين"
خب به جز این یه عشقی میخواستی بدی که بله بالاخره خبریه،
ما هم اهلشیم. اگه دیدی که نه به صورت متداول بازم بلند شدی و خوندی و فلان اینا
معلومه که خودتم میتونی بفهمی که مثلا چیزی نبود.
املا و استدراج. نه دیگه اون املا و استدراج نه دیگه مال این چیزا نیست.
انقدر دیگه خفن فکر نکنین.
اگه دیدی نه زدن تو سرت و دیگه نتونستی بلند شی و
فلان اینا نه اذانت هم داره ادا میشه و این چیزا نه دیگه به خودت کردی گفتی.
مشکل بود اونی که گفتی. نباید میگفتی.
خب. و الجهنم.
این کشید کشیدن رو برا همین میگن دیگه آقا میگن کشید خودت میکشی خودتون به تجربه دربیارید.
اینی که الان طرف میدونه من شیر نمیدونم چی چی رو صبح قبل از ناشتا بخورم نمیدونم مزاجم بهم میریزه.
خب؟ چقدر انقدر خوب میدونه راجع به بدنش.
آدم همینجوری راجع به
روحش هم میتونه دریافت بکنه.
میدونه دقیقا من این حرفو اینجا بزنم، این موضوع رو اینجا بکنم، اینجوری بکنم،
چشمو اینجوری بکنم، این، این همه اینو در میاره که من اینجوری میشم.
چونکه مزاج روحشو میفهمه.
همینجوری مزاج بدنشو میفهمه.
البته دکتر هم ما داریم. البته دکتر وجود داره.
انفاسی وجود داره. این نفسهای خوبی وجود داره.
زیارتی وجود داره.
امام رضایی وجود داره که کسی بره در محضر
اون شعاع و اون مشکات
در حقیقت نورانی وایسته
اونجا و خب چیز گیرش بیاد،
مشکلاتش حل شه، مشکلاتش بفهمه،
نجس بره پاک برگرده.
بالاخره امامه دیگه.
همین جوری بیاید توی پایینترش اولیاء خدایی که نفسشون حقه
تو نفسشون آثاری هست
با نوارشونم فرق داره. این آثار تو نفسشونه.
تو نوارش رقیقش هست. بعضی از اینا وجود داره باید رفت شنید نفسشو آدم خورد،
فکر کرد. اینا، اینا هست.
یه صلوات بفرستیم. اللهم
صل علی محمد و آل محمد
قالوا تالله تفتؤ تذكر یوسف حتی تکون حرثاً أو تكون من الهالكين.
گفتن به خدا قسم تفتؤ تذكر.
نمیدونم اگر این سواد عربیتون یه مقداریم نکشیده باشه یه چیزی داشتیم کان و اخواتها.
کان خلاصه آآآ یه دونهش بود ما فتح، ما بر، من فکر نمیدونم این چیزا.
اگه یادتون اتفاقا نیست ولی خب بعضیات این ما فتح و اینا هست.
داریم یه همچین چیزایی.
بله. .
آها شما- تو کتاب داشتیم.
تا term واحدی بوده. نه کان
شما کان نص میده و اینا.
اینایی که خوندین اخواتشو نه-
اخواتش نیست. اخواتش نیست؟ آها.
نظام قدیم نبود. نبود؟
آها پس من از یه جای دیگه یادم مونده.
مکتب خوندیم. نظام اقدمه.
بله. این خلاصه یکیش این ما فتحئه که جزو افعال ناقصهست اینا.
بعد ماش هم گاهی اوقات میفته.
اونوقت وقتی میفته خود معنی
فتح یعنی فتور و سستی.
من بخوام تحلیل لغویش بکنم ببینم چه معنیش یا.
یعنی فتور و سستی و ایناست.
ما که میاد بهش که حالت نافیه داره
یعنی سستی نمیکنی.
خب. بعد ماش هم میفته ولی معنیش همونجوری باقی میمونه.
به معنی همواره و اینا میاد.
معنیش به معنی همواره و همیشه.
یه همچین چیزی. یعنی بدون سستی اینجوری ما
که ماش هم افتاده، ماش هم در بعضی اوقات می، میفته.
بله؟ از کجا میفهمیم؟
آخه میفهمیم دیگه. از کجا میفهمیم چی؟
ماش. ماش خب لغت خودش میاد گاهی اوقات میفته دیگه.
. چیه؟ نه قاعدهای نداره دیگه.
قاعده نداره. میگه گاهی، گاهی نمیگن ماشو.
یعنی از معنیش میفهمید. نه اصلاً تفتؤ تذكر وقتی میگن اینا با یه فعل میاد همیشه هم.
یعنی با یه چیز نمیاد. یعنی کسی که عربی میدونه، میفهمه دیگه.
برای اینکه توی ت-- ما فتح و اینا اصلاً با اسم نمیاد.
یعنی اسم چیز نداره مثل کان الله علیماً اینجوری نمیاد.
همیشه با یه فعل میاد.
خودش فعل کنار یه فعلم میاد.
اونوقت معنیشم معنی همواره میده.
یه جزو معنی که معنی فعله از همون فتح و اینا که در میاد معنی همواره میده.
تالله تفتؤ تذكر یوسف
یعنی همواره داری یاد یوسف میکنی.
همواره داری یاد یوسف میکنی.
حتی یعنی با اعتراض میگن حتی تکون حرثاً
أو تكون من الهالكين. حرث
بازم اینم یه معنی لغویش رو بهتون بگم.
حرث به معنای شیء ناچیز و بیمقدار
حرث. این تحریزی که میگن حرض المؤمنین علی القتال.
بره تو باب تفعیل حرث.
باب تفعیل یکی از معانیش ازالهست.
خب ازاله کردن مثل باب افعال.
یکی از معانی ازاله کردن یعنی از بین بردن.
تحریز یعنی بیمقدار بودنشو ازاله کنی.
یعنی بیمقدار بودنشو رفع کنی.
تحریز که یعنی تشویق میگن تحریز یعنی تشویق.
خب. اونموقع
با این حرث چه جوری معنی داره؟
چون که باب تفعیل برای ازالهی
ازاله به کار میره یکی از معانیش.
تحریز یعنی شما توضیح بده که بیمقدار نیست.
میگن حرض المؤمنین علی القتال یعنی نه اینکه تشویق سوت بزن بره طرف.
یعنی این بیمقدار که جهاد بیمقدار لحاظ بکنن.
تو نشون بده که بیمقدار نیست. خیلی چیز مهمیه.
یعنی میشه تشویق. یعنی نشون بده بیمقدار نیست جهاد.
حرض المؤمنین علی القتال
نه اینکه سوت بزن، بوق بزن، نمیدونم چه این چیزا.
یعنی بیمقدار-- اینا فکر میکنن چیز بیمقداریه جهاد.
بیمقدار بودنشو ازاله کن.
از بین ببر. نشون بده که شیء بیمقداری نیست قتال.
معنی تحریز یعنی این از ریشهش که در بیاری.
خب این حالا یه خورده هم عربی بدونی اشکال نداره.
به جایی برنمیخوره. این نه، این گاهی اوقات معانی لغات لطائف رو روشن میکنه.
معانی لغات یعنی معانیشو دقیقاً بدونید، ریشههاشو دقیقاً بدونید.
اون لطائفی تو قرآن روشن میشه که معنیا بازتر میشه، لطائفی روشن میشه.
چون مثل همین کلمه جرف.
چه جوری؟ اصلاً حس میشه انگار یهویی.
اگه بگن لبه پرتگاه باز حس نمیشه اونجوری که بگن جرف معنیش اینه.
و حتی اشراقای چند معنا توی معنا.
من مثال الان تو ذهنم دارما ولی
یه خورده بیادبیه تو اینجا.
نمیگم آره نمیدونم قرآنه ولی خب من خودم یه خورده
چیزم که چجوری معانی توهم اشراق میکنه.
میتونید بگم فقط منو ببخشید بذارید بگم ها چون که اشراق معانی توهم دارم میگم با عرض معذرت از همه.
این ااا حالا
چیزی نیستا قرآنه و عجب قرآنی که آدم بخونه چیزم داره.
ببینید توی چی؟
تو سوره مبارکه هود بیارید این چیزو
من میخوام این معانیشو بگم چون که لطائفی--
ببینید یه موقع تحریص رو شما میگید چی؟
میگید تشویق، تشویق کن، تشویق کن آدم فکر میکنه یعنی یه مثلاً
یه آهنگران جور بشه
خب. ببینید فکر میکنم تشویق یعنی این در صورتی که
البته اون رجز جای خودش کار خوبیه ها اونجا نه اون کارو ظاهر نمیکنم.
ولی پیغمبر شأنش این نیست که مثلاً یه همچین بوق و کرنای راه بندازه که مثلاً
بریم مثلاً جهاد. این "حَرِّزَ المُؤْمِنِينَ عَلَىٰ قِتَالٍ"
خب یعنی اینکه توضیح بده که بابا این جهاد بیمقدار نیست.
جهاد بیمقدار نیست. اثراتش اینجوریه فلان این میشه "حَرِّزَ المُؤْمِنِينَ عَلَىٰ قِتَالٍ".
در سوره مبارکه هود، میخوام اشراق معانی تو همدیگه رو یعنی به عنوان
این هم اینو بیارید.
واسیم. هم سوره زariat رو بیارید.
سوره زariat رو هم بیارید. نمیدونم صفحه چنده آقا چه-
ببینید صفحه پونصد و بیست و یک رو بیارین.
و صفحه دویست و بیست و نه.
میخوام اشراق معانی عربی
آقا زبانی آقا و عربی خیلی زبونه، خیلی لطائف قرآن هم خیلی لطایف اینجوری به کار برده.
ببینید آیه هفتاد و یک.
ببینید داره که
موقعی که میخواد ابراهیم بچه دار بشه،
ابراهیم میخواد چی آقا جون؟ بچه دار بشه در سن
پیری خودش و خانومش،
خب。 ببینید چجوری این صفحه پونصد و بیست و یک رو نگاه بکنین.
در سوره زاری-زariat،
آیه بیست و نه میگه و زنش فریاد کنان پیش آمد وقتی بهش گفتن
که "وَبَشِّرْهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ
فَسَكَّتْ وَجْهَهَا"
زد تو صورتش از خوشحالی. خب.
اوخ جون مثلاً این یه خانوادهای که یهو آدم مثلاً خیلی مثلاً دیگه احساسشون خب غلیظتر بیان میشه و چیز اینا نه
این "فَسَكَّتْ وَجْهَهَا" نه این که مثلاً خودشو زد مثلاً ناکار کرد مثلاً خودشو،
"فَسَرَّتْ وَجْهَهَا" یعنی خیلی با خوشحالی مثلاً
زد تو صورت خودش مثلاً مثلاً "وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ رَبِّ مَن يَوَرِّثُنِي هَٰذَا" خب مثلاً من این دیگه
خب مثلاً یه همچین حالتی خب。 این فضا رو نگه دارید، این فضا رو.
بیایید تو س-- آیه هفتاد و یک ببینید اشراق معانی توهم یعنی این.
میگه "وامرأته قائمتن"
این در حقیقت زنش ایستاده بود "وامرأته قائمتن"
وقتی که اون فرشتههایی که میان برن قوم لوط رو عذاب بکنن قبلش میان پیش ابراهیم.
داستانش "وامرأته قائمتن فضحكت فبشرناها بإسحاق ومن وراء إسحاق يعقوب"
خب. یکوئی خندید.
خب. اون موقع در پس
خنده این،
چیز حالا صحنه قبلیش برای اینکه به صحنه قبلیش خندیده باشه که اون موقع با معارف اصلاً جور در نمیاد چون که شاهد
این نمیتونسته باشه شاهد ملائکه دیگه زنش که مثلاً چیزی نبوده که.
حالا فعلاً نگه دارید،
نگه دارید تا میگم. "وامرأته قائمتن"
آیه قبلیش "فلمَّا رَأَىٰ أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكَرَ وَحُذِرَ مِنْهُمْ خِيفَةً"
این غذا آورد، گوشاله برون آورد
ابراهیم برای اینا "فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ"
گوشاله برون آورد بعد دید که اینا دستشون نمیره به غذا
ترسید یه خورده بعدشم اینا گفتن "إِنَّا رُسُلُ نَحْنُ
قَوْمِ لُوطٍ" حالا شبهه تو ذهنتون بزنه من جواب نمیدم ها که این نفهمیده مثلاً اینا ملائکه خدا اینا نه،
این جریان یه چیز دیگهست حالا بماند خب.
میگه "وامرأته قائمتن فضحكت"
این خانومش وایساده و خندید مثلاً.
اولاً همین سؤاله. بعد چون خندید با یه فاء تفریغ چون خندید "فبشرناها بإسحاق" ما اون رو بشارت دادیم به اسحاق.
یعنی اینکه بچه دار میشن "ومن وراء إسحاق يعقوب"
خب. ببینید تمام کسایی که این معنی رو کردن و تقریباً تمام
ترجمه های قرآن به دلیل ندونستن لغت اسیر این ترجمه شدن که خودشون از پسش بر نمیان یعنی چی؟
حالا خندید برای چی خندید؟ خنده دار الان چیزی نگفتیم بخنده.
خب؟ این چیزی نشده اصلا این برای چی خندید؟
اصلا این خنده چیه مثلاً این اصلا این خنده که با فای تفریج.
یعنی لغت دقت نکن. ببینید ما یه ذَخ داریم به معنی خندیدنه،
یه زَح داریم به معنی عادت شدن و هیز شدن.
خب؟ اینو دو تا لغت رو در حقیقت
و ب- ریشه ح-- یعنی فعل که بشه دو تاش میشه فزحکت.
کفای تفریج به این میخوره، به این، این معنی میخوره
که اون موقع این کسی که این اتفاق براش نمیافتاد،
این اتفاق براش افتاد که اون موقع خدا بشارت داد بهش، به--
اِاِاِ که فهمید میشه. اون معنیای که این فسحکت وجوه که اینقدر خوشحال شده بود رو.
حالا چرا از این ریشه استفاده میکنه و از ریشه حاظره استفاده نمیکنه؟
چرا از این ریشه؟ دو تا معنی رو داره میکوبه تو همدیگه با همدیگه میگه.
کم این اتفاق براش افتاد و هم از این اتفاق خوشحال شد،
هم از این اتفاقی که براش افتاد خوشحال شد.
این میشه کوبیدن معانی تو هم
و اشراف معانی در همدیگه
به صورتی که میبینید که و میبینید تمام ترجمهها غلط ترجمه کردن اینو.
همین این ترجمه ای کردن که شما میبینید الان قرآن بحرانیپور هم به همین ترجمه که خندید.
بله؟ آقای قمشی یکی از معدود کساییه که
درست ترجمه کرده. یکیش احسن الحديث
تنها قرآنه دم دسته چیز؟
قرآنی که دم دست هست ترجمه، ترجمه آقای الهی قمشی.
آقای الهی قمشی معمولا بد ترجمه میکنه ها.
ولی خب اینجا رو درست ترجمه کرده.
خب؟ این مال لغته.
یعنی لغت دستشه. اون موقع
میبینید که چیکار میکنه قرآن با این کوبیدن لغات تو همدیگه و یک معنی جامع پیدا کردن و و اشراف معانی تو همدیگه.
میبینید که و اینا اصلا معنی نداره.
فبشرناها یعنی با فای تفریج چون خندید مثلاً،
چون خندید ما مثلاً بهش بشارت دادیم که
فرع بر اون مسئله قبلی که خندیدیم
خب یعنی خندید نیست.
یعنی یه چیز دیگهست که به هر حال
میبینید ل-ل-لطیفهش رو فهمیدید.
حالا ببینید چقدر لطف پیدا میکنه آیات قرآن.
برای همینه آقا قرآن خوندن ثواب-- الان ترجمه قرآن خیلی ثواب نداره ها
قر-- میگن قرآن بخونی قرآن بخون.
قرآن رو بخونید دقت کنید پیام خداست.
پیام خداست. کلمه به کلمه دقت شده، کلمه به کلمه دقت شده.
اینجوری نیست که بگید این یعنی معنیش همون اون.
اینو که میذارید کنار اون آیه سوره ذاریات تازه در میاد نکته.
بله. کلمات قرآنی که معنیش باید کامل
فهمیده بشه یعنی بحث بیشتری از قرآن فهمیده میشه یا به گفتن قرآن ربطی نداره؟
ببینید هیچ پیامی تو قرآن نیست
که خدا اون پیام رو داده باشه
و اون پیام رو کسی نفهمه.
پیام عمومی که مسائل هدایتی بشر باشه.
سختترین مطلبو گاهی اوقات قرآن اشاره کرده.
بعد در قالب مثل اینو پیاده کرده برای افهام عمومی.
ببینید مثلاً تو سوره مبارکه انبیا این برهان تمانع رو.
اینو یه-- این نفر ساکتش کنه.
نشد دیگه ساکت شد. این بله منم، من وقتم تموم شد.
ببخشید من باید برم جلسه ساختمون داریم.
جلسه ساختمون باید برم سریع اونجا ساعت هشت.
بله؟ نه این یه جلسه ساختمونه.
آخر به عنوان یکی از اعضای ساختمون.
چی چی میگن؟ سر نماز میگین؟
نه دیگه خب نماز میخونیم بعدشه دیگه.
نه ساختمون هم الحمدلله چه همسایه خوبی داریم ما الحمدلله.
این، این همسایه خوب خیلی خوبه،
خیلی خوبه. توصیه هم شده تو روایات.
بله. اتفاقا گفتن که
یه محلهای رو انتخاب بکنید که همسایه خوبی داشته باشید.
همین کلا.
بله؟ همین کلا. معلومه خیابون ایران دیگه. معینه
. بله. بله فرق میکنه و حالا به هر حال فرق میکنه طرف فرض شهرک غرب و نمیدونم ج- از اون چی اینا با این طرف
من-- شهرک
غرب خوبه. خیلی هم خوبه.
بله حالا
این سؤال رو میخوام بدونم که چی--
چونکه توضیح داره.
اینو سؤال کنید جلسه بعد، اول جلسه این ن-نکته مهمی رو سؤال کردن که
در حقیقت اِاِاِ چجوری آیا همه باید بفهمن؟
همه میفهمن؟ همه چی سؤال این
بود که چجوری آدما میفهمن یا باید بفهمن؟
تا چه سطحی should باید بفهمند؟
و اینها. بله محتواش خوبه.
نه. این چه پیش
چه اوضاع احوالی شده که واقعا دین رو گاهی اوقات این معارف رو گاهی اوقات به ابتداء حالا همین
که شما گفتین من یه چیزی بگم.
این بچههای دانشگاه امیرکبیر میخواستن برن مثلاً میخوان برن مشهد.
خب هر عقل سلیمی-- یه دو تا اتوبوس دارن خانوما و آقایون.
خب چجوری پخش میکنند؟
میگن که، میگن که باید بگن که خانوما یه اتوبوس، آقایون یه اتوبوس.
دیگه عاقلانهش اینه دیگه.
اینا برداشتن کردن نصف خانوما، نصف آقا، نصف خانوم، نصف آقا.
بعد من گفتم خب نکنید تو یه مسافرت مشهد خب اصلا حریمهای خصوصیه تو این چیز تقریبا ایجاد میشه
میگن آقا میشه مگه نداریم ادخال سرور در قلب مؤمن؟
چه ربطی داره؟ چه ربطی داره این ادخال سرور در قلب مؤمن؟
یعنی چون که خانم و آقایون با هم باشن خیلی خوب مثلا خوشحال میشن با همن.
نه شوخی هم نکرد. نه شوخی نکرده.
گفت این میشه ادخال سرور در قلب مؤمن.
اینم استدلال. من فقط دهنم باز مونده بود از این استدلال.
پسرد و پس یکi از وجوهان.
نه میخوان برن به امید خدا.
شما رو دعوت کردن. منم دعوت کردن.
من با هواپیما میرم البته ولی خب
من میرم یه روز برمیگردم. یعنی خب
گفتم بابا این چه کاریه خب ما
نمیدونم. بالاخره زمونه عوض شده شاید این درسته ما نمیفهمیم.
خداya خداوندا ما رو ببخش و بیامرز.
امين. قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
امين. خدایا قلب ما رو به معارف
نورانی قرآن و اهل بیت
عالم و عامل بفرما. امين.
نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
امين. خدایا خداوندا هر حظ و هرهای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عاید و واصل بفرما.
امين. همه خدمتگزاران به اسلام و قرآن و مقام معظم رهبری را در پناه خود حفظ، حمایت، تأیید بفرما.
امين. شر دشمنان اسلام رو به خودشون برگردون.
امين. پدر و مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
امين. خدایا دست ما رو در این دنیا و برزخ و قیامت از قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
امين. همه مریضای اسلام، مریضای شیعه،
مریضای روحی، جسمی اگه خیر و صلاحشون در شفاست عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.
امين. خدایا خداوندا
همه گذشتههام، رفتگان، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمهامون.
همین از ساعه سر سفره بیکران قرآن اهل
بیت حاضر و مرزوق بفرما.
امين. مقام شهدا عالیص عالیتر بگردان.
امين. ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
امين. النبی آله و سلم.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
جلسه قبل
جلسه بعد