ددرس‌گفتارها

خلاصهٔ کوتاه

جلسهٔ بیست‌ونهم تفسیر سورهٔ یوسفِ حجت‌الاسلام قاسمیان از صفحهٔ دویست‌وچهل‌وپنج، آیات هشتادوسه تا هشتادوهفت است: یعقوب پس از گزارش مصر می‌گوید بل سوّلت لکم أنفسکم أمراً فصبر جمیل؛ عسی الله أن یأتینی بهم جمیعاً. نقد مفسران که چرا هنوز حرف برادرها را گوش نکرده با پاراگراف‌بندی قرآن جواب می‌گیرد: مسئله از چاه یوسف آب می‌خورد نه از این گزارش. داستان را باید دانست از کجا شروع و کجا تمام می‌شود؛ غدیر هشتاد روز پیش از سقیفه است؛ بعضی تاریخ شبیه بعضی است. داستان‌های حکمت — حتی سیندرلا و رابین‌هود — با والعاقبة للمتقین تمام می‌شوند نه با اضطراب سینمای امروز. هود با دقت متوسط داستان می‌گوید: نوح را مسخره می‌کنند، تنور می‌جوشد، پسر غرق می‌شود، اهبط بسلام، إن العاقبة للمتقین، بعد عاد و ثمود و شعیب. لعنت دنیا و قیامت با هم است؛ من أعرض عن ذکری معیشة ضنک و حشر أعمی. حوادث کور زبان ندارند؛ سنن الهی زبان می‌دهد. فیلم‌نامه‌نویس که می‌خواهد ولدالزنا بی‌عقوبت بماند با سنن الهی نمی‌خواند. تولی عنهم و یا أسفی علی یوسف شاهد است که پاراگراف از یوسف است. ابیضّت عیناه نه عمی؛ فهو کظیم. یا أسفی حتی وقتی یوسف عزیز مصر است چون شأن انسان کامل هدایت است نه شکم‌سیری. العلماء ورثة الأنبیاء؛ چشم‌پزشک و آقای بروجردی؛ مهندس آهن و مهندس آدم. فهم مسئولیت می‌آورد. عاطفه کمال است نه ضعف؛ غلظت در توبه/۱۲۳. محبت اولیا زیر محبت الهی رتبه‌بندی می‌شود: نامهٔ حسن و حسین؛ توبه/۲۴ میانه؛ مجادله/۲۲ نهایت و حزب‌الله. دروغ برای مرام دیگران نه. استغفار ابراهیم موعدة ثم تبرّأ. عشق شغاف است؛ یک قلب. بنیان بر تقوا یا شفا جرف هار. عالم وحدت مزاحمت ندارد. حب الرئاسة؛ صفوان بن یحیی؛ لا یریدون علوّا. تفتؤا از ما فتئ همواره؛ حرض ازالهٔ بی‌مقداری جهاد. فضحکت اشراق خنده و حیض؛ قمشه‌ای درست ترجمه کرده. ادخال سرور بهانهٔ اتوبوس مختلط نیست.

فهرست مطالب

  • آغاز جلسه و تلاوت آیات هشتادوسه تا هشتادوهفت
  • یادآوری: تسویل نفس؛ صبر جمیل و صبر أجمل
  • پاراگراف‌بندی داستان؛ اول قصه کجاست و آخرش کجاست
  • والعاقبة للمتقین؛ پایان خوش حکمت
  • حوادث کور و سنن الهی؛ گفتگو با فیلم‌نامه‌نویس
  • ابیضّت عیناه من الحزن فهو کظیم
  • یا أسفی علی یوسف در همهٔ مقاطع؛ شأن هدایت نه شکم‌سیری
  • ارزش علوم؛ چشم‌پزشک و آقای بروجردی
  • مهندس آهن و مهندس آدم
  • عاطفه از کمالات انسانی است
  • درجه‌بندی محبت زیر سایهٔ محبت الهی
  • سورهٔ توبه، آیهٔ بیست‌وچهار؛ میانهٔ راه
  • سورهٔ مجادله، آیهٔ آخر؛ حزب‌الله
  • دروغ برای مرام دیگران؛ پارک و پیاده‌رو
  • استغفار ابراهیم برای پدر؛ موعدة ثم تبرّأ
  • عشق و شَغَف؛ خدا برای یک قلب
  • عالم کثرت و عالم وحدت؛ درس خواندن اولیا
  • حبّ الرئاسة؛ شتر خلافت و «یا دنیا غرّی غیری»
  • تالله تفتؤا تذکر یوسف؛ ما فتئ از اخوات کان
  • حَرَض و «حرّض المؤمنین»؛ ازالهٔ بی‌مقداری جهاد
  • اشراق معانی در «فضحکت»؛ هود و ذاریات
  • ادخال سرور در قلب مؤمن؛ دو اتوبوس
  • دعای پایان جلسه

نکات کلیدی

  • یعقوب پس از گزارش جاگذاشتن بنیامین و برادر بزرگ همان جملهٔ چاه را می‌گوید: بل سوّلت لکم أنفسکم أمراً فصبر جمیل. صبر جمیل کار یعقوب است؛ صبر أجمل کار ابراهیم است که پیشتر توضیح شد.
  • انتقاد «چرا هنوز حرف‌شان را نشنیده قضاوت کرد» از پاره کردن پاراگراف است. عسی الله أن یأتینی بهم جمیعاً یعنی مسئله از یوسف و چاه آب می‌خورد؛ بنیامین و آن برادر بزرگ امتداد همان داستان‌اند نه حادثه‌ای جدا.
  • داستان را باید دانست از کجا شروع می‌شود و کجا تمام می‌شود. تحلیل سقیفه اگر از روزهای رحلت شروع شود غدیر را هشتاد روز قبل جا می‌اندازد؛ «بَخٍ بَخٍ لک یا علی» تا آن تحول در هشتاد روز بی‌معنا می‌ماند. امیرالمؤمنین: فإن بعضها یشبه بعض.
  • اگر داستان را بدجا ختم کنید پیام ندارد. داستان‌های حکمت در افق تاریخ با والعاقبة للمتقین تمام می‌شوند: سیندرلا، دیو و دلبر، رابین‌هود، حکمت سعدی. فطرت همین را می‌پسندد. سینمای اضطراب‌آلود که معلوم نیست کی را کشت خلاف این فطرت است. قرآن حتی اگر میانه تلخ باشد تا پایان خوش و آموزنده ادامه می‌دهد.
  • عاقبت متقین فقط قیامت نیست؛ همین‌جا هم هست. أتبعوا فی هذه الدنیا لعنة ویوم القیامة؛ بئس الرفد المرفود. قرآن نگفته دنیا زهرمار باشد و خوشی مال آنجا. من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکا ونحشره یوم القیامة أعمی: اینجا تنگ، آنجا کور.
  • هود سورهٔ انبیاست با دقت متوسط: هر قصه را بالا می‌برد و پایین می‌آورد. نوح را مسخره می‌کنند — إن تسخروا منا فإنا نسخر منکم — وسط داستان است نه آخر. تنور می‌جوشد، پسر به کوه پناه می‌برد و غرق می‌شود، بعد قیل یا نوح اهبط بسلام... فاصبر إن العاقبة للمتقین. بعد وإلی عاد أخاهم هودا؛ وإلی ثمود أخاهم صالحا؛ وإلی مدین أخاهم شعیبا. قاری که از وسط شروع کند داستان را پاره کرده.
  • حوادث زبان ندارند؛ سنن الهی زبان می‌دهد. سریال جدال با آیه ضعیف‌ترین ادبیات دینی است. ادیب دینی فرود را به اوج معامله با خدا ربط می‌دهد. فیلم‌نامه‌نویسی که می‌خواهد بگوید ولدالزنا ممکن است هیچ عقوبتی نبیند با تحلیل سنن الهی نمی‌خواند؛ داستان را بدجا می‌برد. قرآن را مثل نبض بخوانید؛ نیش قلم و اوج و فرود را گیر بیاورید. اگر نفهمیم شأن نبی را خراب می‌کنیم.
  • شاهد پاراگراف: از وإنا لصادقون تا وتولی عنهم وقال یا أسفی علی یوسف. پاراگراف از چاه یوسف است تا یا أسفی.
  • ابیضّت عیناه من الحزن: قرآن نمی‌گوید کور شد؛ تعبیر عمی ندارد. فهو کظیم: غصه را می‌خورد و پرخاش نمی‌کند به بچه‌هایی که ریشه‌سازی کردند. این صبر جمیل است.
  • یا أسفی علی یوسف در همهٔ مقاطع است: چاه، خانه، زندان، عزیز مصر. یعقوب إنه لذو علم لما علمناه است و می‌داند یوسف عزیز مصر است؛ باز تأسف می‌خورد. شأن انسان کامل هدایت نفوس است نه سیر کردن شکم. چاه کندن امیرالمؤمنین با «فصبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجا» گِل‌مالی آن شأن است نه خود آن شأن.
  • ارزش علوم به متعلق است: شست پا مهم است قلب و مغز اهم؛ بدن می‌پوسد، نفس را خدا یتوفی. العلماء ورثة الأنبیاء درهم و دینار نمی‌گذارند؛ حدیث می‌گذارند. چشم‌پزشک به آقای بروجردی گفت هزار چشم درست کردم که مردند و پوسیدند؛ بروجردی گفت من هزاران شاگرد و اعتقاد ساختم که تا دنیا دنیاست می‌ماند. امام خمینی رئیس بانک پارسیان بشود جایگاه آمده پایین.
  • مهندس آهن اگر آدم خوبی باشد خوب است؛ مهندس آدم که خودش آدم نیست فرق دارد. در پست هدایت گوش را سخت‌تر می‌چلونند؛ تندی غیرضروری با زن و بچه و شاگرد حساب دارد. معلم هم مهندس آهن بوده هم مهندس آدم. فهم که بیاید مستحب برای تو واجب می‌شود و مکروه معنا ندارد؛ نود دقیقه فوتبال پس‌گردنی دو هفته‌ای می‌آورد. سن و موی سفید علت نیست؛ نقطهٔ فهم است.
  • عاطفه کمال انسانی است نه نفی کمال. امام در خلوت برای حاج‌آقا مصطفی بسیار گریه می‌کرد. بی‌غیظ و بی‌غلظت بی‌غیرت است. ولیجدوا فیکم غلظة. علامه طباطبایی برای همسر گریه می‌کرد نه از اعتراض به خدا؛ از یاد محبت‌ها. اعتراض به خدا در مرگ عزیز عاطفه نیست؛ زخم است.
  • محبت اولیا تحت محبت الهی رتبه‌بندی می‌شود. وزان گریهٔ یعقوب برای یوسف در روایت وزان گریهٔ تاج‌البکائین — از زین‌العابدین — برای امام حسین است. یوسف مجتبای «کذلک یجتبیک ربک» است نه پسر معمولی.
  • نامهٔ نهج: لأضربنک بسیفی؛ والله لو أن الحسن والحسین فعلا مثل الذی فعلت ما کانت لهما عندی هوادة. خطبه: کنا مع رسول الله نقتل آباءنا وأبناءنا وإخواننا وأعمامنا ما یزیدنا إلا إیمانا وتسلیما. حسن و حسین را مادامی دوست دارد که در مسیر الهی‌اند.
  • میانهٔ راه توبه/۲۴ صفحهٔ صدونود: اگر پدران و فرزندان و اموال و تجارت و مساکن أحبّ از خدا و رسول و جهاد باشد فتربصوا حتی یأتی الله بأمره. هنوز دوست داشتن خانواده هست؛ باید کمتر از خدا باشد. ولی خدا غلیظ‌تر دوست دارد چون آیت خدایند: در و دیوار و پشه. امام پشه را بیرون می‌کرد نه می‌کشت؛ و برای عملیات داخل عراق تک‌تک اجازه می‌گرفت چون خون بی‌خودی ریخته نمی‌شود. جمع اضداد در مراتب عالی ضد نیست. خیانت نکردن ولی‌الله با علم بأن الله یری است نه با ترس از بو بردن.
  • نهایت مجادله/۲۲ صفحهٔ پانصدوچهل‌وپنج: لا تجد قوماً یؤمنون... یوادّون من حادّ الله ورسوله ولو کانوا آباءهم. کتب فی قلوبهم الإیمان وأیدهم بروح منه. رضی الله عنهم ورضوا عنه. أولئک حزب الله ألا إن حزب الله هم المفلحون. فقط نام خدا را دوست دارند؛ باقی را در همین راستا. دفاع بی‌خود و دروغ برای مرام دیگران از این افق نیست.
  • پارک دکتر مرندی: نگویید پارک بسته است تا بچه ساکت شود. پیاده‌رو: نگویید غریبه دعوایت می‌کند و از رهگذر بخواهید دروغ شما را تکمیل کند. عاقبت دروغ در روح بچه می‌ماند.
  • استغفار ابراهیم برای پدر فقط عن موعدة وعدها إیاه بود؛ فلما تبین أنه عدو لله تبرأ منه. توبه/۱۱۳–۱۱۴.
  • عشق اگر شغاف باشد — قد شغفها حبا — پردهٔ دل را پاره می‌کند. ما جعل الله لرجل من قلبین. موحد یک وجود می‌بیند پس یک معشوق دارد. اگر ماشین و خانه و پست و مدرک هم باید باشد آش شلوغ‌قلمکار است. به صحرا بنگرم صحرا تو بینم مال نقطهٔ نهایت اولیاست. فنا هیچ‌چیز دیگر ندیدن است؛ بقاء بعد فنا همه‌چیز را او دیدن است به حق‌الیقین نه به ذهن. دود علم‌الیقین است، دیدن آتش عین‌الیقین، دست در آتش حق‌الیقین. عاشق جام جهانی هم از اعضا و جوارح فریاد می‌کند؛ ماسوره باید آرم خدا را همه جا داشته باشد.
  • أفمن أسس بنیانه علی تقوی... أم من أسس بنیانه علی شفا جرف هار. جرف طاقک هفت‌هشت‌سانتی لب سیلاب است؛ ایستادن روی آن افتادن است. نشاط و اطمینان روی جرف کاذب است؛ زندگی توهمی پست و تخت است. توحید جریان واقعی عالم است.
  • اولیا درس که می‌خوانند واقعاً به درس فکر می‌کنند نه به «فکر خدا» به‌عنوان صفحهٔ خالی؛ ولی اگر درس برای پست باشد دور می‌ریزند. در عالم کثرت جاها مزاحم‌اند؛ در عالم وحدت ولی‌الله شدن تو مانع ولی‌الله شدن من نیست. سامعه به بصیرت حسادت نمی‌کند. تحیتهم فیها سلام. پست ریاست این‌سویی و توهم است.
  • امیرالمؤمنین از خلافت کوتاه نمی‌آید و همان دم شتر را روی غارب می‌اندازد اگر برای خدا نباشد. یا دنیا غرّی غیری تا موقع کندن آزموده می‌شود؛ حرف که عوض شد کنده نبوده‌ای. حب الدنیا رأس کل خطیئة. قرآن نورانی می‌خواهد نه فقط خوب زندگی کردن. حب الرئاسة؛ صفوان بن یحیی دوست نداشت رئیس شود. تلک الدار الآخرة... لا یریدون علوّا فی الأرض: برتری اسلام را می‌خواهد نه برتری خود را. خلوت شب بهترین جا برای فهمیدن است. اگر ادعای وضوح کردی و زدند، اذان هم دیگر بلند نمی‌شود، خودت کردی. مزاج روح مثل مزاج بدن قابل دریافت است؛ امام رضا و انفاس اولیا دکتر این مزاج‌اند.
  • تفتؤا تذکر یوسف: ما فتئ از اخوات کان است؛ فتئ فتور و سستی. ما نافیه یعنی سستی نمی‌کنی؛ ما که بیفتد معنی همواره می‌ماند. همیشه با فعل می‌آید نه با اسم. تالله تفتؤا یعنی همواره یوسف را یاد می‌کنی تا حرض شوی یا هلاک.
  • حَرَض شیء ناچیز و بی‌مقدار است. حرّض المؤمنین علی القتال باب تفعیل برای ازاله: بی‌مقداری جهاد را بردار، نشان بده بی‌مقدار نیست. سوت و بوق شأن پیامبر نیست. ریشهٔ لغت لطیفه را باز می‌کند چنان‌که جرف را حس می‌کنی.
  • هود/۷۱ وامرأة قائمة فضحکت فبشرناها بإسحاق با فای تفریع. اگر فقط خندید برای چه خندید؟ هنوز چیزی خنده‌دار گفته نشده. ضحک هم خنده است هم در لغت حیض. دو معنی در هم کوبیده شده: هم آن اتفاق برای ساره افتاد هم خوشحال شد — هم‌افق با ذاریات/۲۹ فأقبلت امرأته فی صرة فصکت وجهها. بیشتر ترجمه‌ها از جمله بهرام‌پور فقط «خندید» گفته‌اند؛ الهی قمشه‌ای اینجا درست ترجمه کرده گرچه معمولاً بد ترجمه می‌کند. کنار هم گذاشتن هود و ذاریات نکته را درمی‌آورد. قرآن را بخوانید نه فقط ترجمه را. پیام هدایتی قرآن بی‌فهماننده نیست؛ برهان تمانع انبیاء/۲۲ در قالب مثل برای افهام عمومی آمده. سطح فهم همگان سؤال جلسهٔ بعد است.
  • ادخال سرور در قلب مؤمن دلیل اتوبوس مختلط امیرکبیر تا مشهد نیست. حریم خصوصی در سفر معنا دارد؛ عقل سلیم زن و مرد را جدا می‌کند. استدلال دینی غلط دهان را باز می‌گذارد.

اصطلاحات و منابع

اصطلاحات: تسویل نفس؛ صبر جمیل / صبر أجمل؛ پاراگراف‌بندی داستان؛ والعاقبة للمتقین؛ حوادث کور و سنن الهی؛ تولی عنهم؛ یا أسفی علی یوسف؛ ابیضّت عیناه؛ کظیم؛ ذو علم لما علمناه؛ شأن هدایت؛ العلماء ورثة الأنبیاء؛ مهندس آهن / مهندس آدم؛ غلظت و غیرت؛ رتبه‌بندی محبت؛ أحبّیت (توبه/۲۴)؛ یوادّون من حادّ الله؛ حزب‌الله؛ موعدة ثم تبرّأ؛ شغاف / عشق؛ قلبین فی جوفه؛ فنا و بقاء؛ علم‌الیقین و عین‌الیقین و حق‌الیقین؛ جُرف هار؛ عالم کثرت و عالم وحدت؛ حب الرئاسة؛ علوّا فی الأرض؛ ما فتئ / تفتؤا؛ حَرَض و تحریض به ازاله؛ اشراق معانی در فضحکت.

منابع نام‌برده در جلسه: قرآن (یوسف/۶، ۳۰، ۶۸، ۸۲–۸۷؛ هود/۳۸، ۴۰، ۴۲–۴۳، ۴۸–۵۰، ۶۰–۶۱، ۶۹–۷۱، ۸۴، ۹۹؛ اعراف/۱۲۸؛ طه/۱۲۴؛ توبه/۲۴، ۱۰۹، ۱۱۳–۱۱۴، ۱۲۳؛ مجادله/۲۲؛ زمر/۴۲؛ احزاب/۴؛ انفال/۶۵؛ ذاریات/۲۸–۲۹؛ قصص/۸۳؛ سجده/۱۷؛ یونس/۱۰؛ انبیاء/۲۲؛ علق/۱۴)؛ نهج‌البلاغه خطبهٔ شقشقیه (قذی و شجا)؛ نامهٔ ۴۱ (حسن و حسین و شمشیر)؛ خطبهٔ ۵۶ (نقتل آباءنا)؛ یا دنیا غرّی غیری؛ روایت حب الدنیا رأس کل خطیئة؛ العلماء ورثة الأنبیاء؛ تاج‌البکائین و زین‌العابدین؛ صفوان بن یحیی نزد امام رضا علیه‌السلام؛ آقای بروجردی و چشم‌پزشک؛ علامه طباطبایی و گریه برای همسر؛ حاج احمدآقا و گریهٔ امام برای حاج‌آقا مصطفی؛ الهی قمشه‌ای و ترجمهٔ بهرام‌پور در فضحکت؛ دانشگاه امیرکبیر و سفر مشهد؛ دکتر مرندی؛ فیلم‌نامه‌نویس و ادبیات دینی؛ حکایت ماسوره و آرم؛ باباطاهر «به صحرا بنگرم»؛ سیندرلا و دیو و دلبر و رابین‌هود و سعدی.


خلاصه توسط مدل از متن کتابیِ جلسه — نقل مستقیم طولانی از عربی لازم نیست.