ددرس‌گفتارها

خلاصهٔ کوتاه

جلسهٔ سی‌ام تفسیر سورهٔ یوسفِ حجت‌الاسلام قاسمیان از صفحهٔ دویست‌وچهل‌وپنج، آیات هشتادوچهار تا هشتادونه است و آیهٔ نود را در موج شناسایی یوسف می‌خواند؛ ادامهٔ «یا أسفا علی یوسف» جلسهٔ پیش که بسیاری از مقایسه‌های دنیوی را خودبه‌خود برمی‌دارد. شأن ولی‌الله هدایت است نه سرآمدی در شخم و ذوب آهن و تیراندازی؛ اتمام حجت جداست — نُه تیر امام صادق در دربار هارون. روایت تأبیر نخل در صحیح بخاری بوی جعل می‌دهد چون پیامبر بچه‌محل همان محیط است؛ اگر هم رخ داده به حجیت لطمه نمی‌زند ولی اطلاق «شما به امور دنیای خود داناترید» را نباید گرفت. انسان کامل مسجود ملائکه است و علم را به ملک می‌دهد؛ طه و قیامت شتاب‌نکردن در وحی از همین معدن است؛ لو شاء أن یعلم عَلِم. مشورت خندق و خطای کارگزاران علی واقع شده؛ خطایی که به حجیت بزند نه. عالین در ص/۷۵ ممکن است اهل بیت باشند که امر سجده به آنان نبود. صبر جمیل یعنی بثّ و حزن را فقط إلی الله بردن؛ شکایت به مؤمن شکایت به‌سوی خداست و شکایت به کافر شکایت از خدا. گریهٔ یعقوب برای شأن یوسف است نه فقط فرزند، هم‌وزنان گریهٔ سجاد برای حسین. تحسّس ملایم‌تر از تجسّس و نزدیک به حس است؛ جاسوسی ذاتاً حرام نیست — «فتکن لی عینا» به محمد بن حنفیه. خدعه در حرب جایز است؛ هدف هر وسیله‌ای را توجیه نمی‌کند ولی تزاحم اهم و مهم در فقه هست. قذف اصحاب بدعت، توریه به‌جای دروغ، صراط مستقیم در مثال کبابیِ خاوران. سیاست عین دیانت است؛ امام خمینی سیاستمدارِ مؤلفه‌شمار کیسینجر نبود، با وعدهٔ الهی می‌رفت؛ داستان نوفل‌لوشاتو و فرش خانه. عملیات در خاک دشمن اذن شرعی می‌خواست؛ سپر انسانی را می‌زنند و شهید می‌روند. عایس نه مأیوس؛ رَوح وزش نسیمی است که غمام دل را می‌برد. فتحسّسوا و لا تیأسوا با هم؛ حسن ظن به قدر خوف (نامهٔ ۲۷ نهج). روایت سجاد: اگر یک نفر عذاب شود امید منم، اگر یک نفر رحم شود امید منم، اگر لامحاله عذاب شوم اجتهاد را زیاد می‌کنم. نفحات را تعرّض کنید. تحسّس امام زمان ولایی است نه جسمانی و نه چاه جمکران؛ مهم این است که او ما را ببیند. برادران با بضاعة مزجاة — هل‌داده‌شده نه فقط کم — می‌آیند؛ ادلال به توبه نیست. جهل در «إذ أنتم جاهلون» مقابل عقل است؛ کافی از عقل و جهل شروع می‌کند بعد علم. مختال خیال‌باف است؛ تفکر مثبتِ ماکسیما و تمرکز اوشو دین نیست. واقع‌نگری غیر از خیال است. قرآن نیامده آدم متوسط بسازد؛ قیام به قسط هدف متوسط است، هدف نورانیت و کشیک نفس است. دین فقیه که فقط بپرسد حرام است یا نه راه نیست.

فهرست مطالب

  • آغاز جلسه و تلاوت آیات هشتادوچهار تا هشتادونه
  • شأن ولی‌خدا هدایت است، نه سرآمدی در هر کار
  • روایت تأبیر نخل در صحیح بخاری
  • مشورت در امور دنیا و مقام انسان کامل
  • عالین؛ امر سجده و جایگاه بحث آدم
  • قالوا تالله تفتؤا؛ حَرَض و صبر جمیل
  • شکایت به مؤمن شکایت به‌سوی خداست
  • وأعلم من الله ما لا تعلمون؛ گریه برای شأن یوسف
  • تحسّس و تجسّس؛ غنای زبان عربی
  • فتکن لی عینا؛ جاسوسی و ترور در دین
  • لا خدیعة فی الحرب؛ هدف و وسیله
  • توریه به‌جای دروغ؛ کار فقیه و اصحاب بدعت
  • سیاست ما عین دیانت ماست؛ امام در نوفل‌لوشاتو
  • فقه تزاحم؛ خون و سپر انسانی
  • ولا تیأسوا من روح الله؛ عایس نه مأیوس
  • غم از غمام؛ رَوح وزش نسیم
  • فتحسّسوا و لا تیأسوا؛ کار کنید و نومید نشوید
  • حسن ظن به اندازهٔ خوف؛ نامهٔ بیست‌وهفت نهج‌البلاغه
  • روایت امام سجاد؛ نفحات و تعرّض
  • تحسّس امام زمان؛ دیدن او مسئله نیست
  • فلما دخلوا علیه؛ مسّنا و أهلنا الضر
  • بضاعة مزجاة؛ هل‌داده‌شده نه فقط کم
  • فأوف لنا الکیل و تصدّق علینا
  • هل علمتم ما فعلتم؛ جهل مقابل عقل است نه علم
  • سلطان و خزانه‌دار؛ واسطهٔ فیض و تطهیر محل
  • مختال فخور؛ خیال‌باف نه فقط متکبر
  • فکرته فی ظله؛ واقع‌نگری نه خیال‌پردازی
  • قرآن نیامده آدم متوسط درست کند؛ کشیک نفس
  • دعای پایان جلسه

نکات کلیدی

  • جلسه از صفحهٔ ۲۴۵ و آیات یوسف/۸۴–۸۹ است؛ «یا أسفا علی یوسف» جلسهٔ پیش بسیاری از شبهه‌های مقایسه‌ای (پیامبر یا ادیسون) را خودبه‌خود برمی‌دارد.
  • عند التحقیق ولی‌الله بنا نیست در هر کاری — شخم، ذوب آهن، تیراندازی — سرآمد باشد. شأن اساسی هدایت است و لا غیر. برای اتمام حجت ممکن است به اذن الله بهترین نحو را نشان بدهد: امام صادق علیه‌السلام در دربار هارون نُه تیر به یک نقطه.
  • روایت تأبیر (گرده‌افشانی) نخل در صحیح بخاری: پیامبر گفت نکنید، محصول خراب شد، گفت شما به امور دنیای خود داناترید. بوی جعل می‌دهد؛ پیامبر بچه‌محل محیط خرماست، مثل کار روزمرهٔ محیط که سؤال ندارد. اگر واقعه رخ داده باشد به اصل حجیت لطمه نمی‌زند؛ گیر به اطلاق روایت است. ولی همّتش به درشکه‌سازی تعلق نمی‌گیرد؛ آدم و سیمرغ می‌سازد.
  • مشورت دنیوی معصوم اشکال ندارد: خندق و نظر سلمان. انسان کامل مسجود ملائکه و بالاتر از ملک است؛ علم را خودشان به ملک می‌دهند و ملک به خودشان برمی‌گرداند. قیامت/۱۶–۱۹ و طه/۱۱۴: جبرئیل می‌بیند پیامبر زودتر می‌خواند؛ از معدن خود پیامبر می‌گیرد. لو شاء أن یعلم عَلِم؛ همّت به دانی تعلق نمی‌گیرد پس نمی‌خواهد بداند.
  • خطای تاکتیکی و انتخاب کارگزاران امیرالمؤمنین واقع شده؛ «نحن ثناء ربنا والناس بعد ثناء لنا» با این جمع است. خطایی که به حجیت بزند نمی‌شود. قضاوت با بینات و ایمان؛ یهودی زره را با همین قاعده می‌برد. کارتون ایرانی داوود قضاوت را در عالم مثال/مکاشفه گذاشت تا به نبوت لطمه نخورد.
  • «استکبرت أم کنت من العالین» (ص/۷۵): در بعضی روایات عالین اهل بیت‌اند که امر سجده به آنان نبود، به ملائکه بود. اگر بحث خلقت آدم حل شود بر تمام معارف قرآن سایه می‌افکند؛ وعده به رمضان.
  • یوسف/۸۵ حَرَض است؛ مشرف به هلاکت. یوسف/۸۶ صبر جمیل: بثّ و حزن را به اشتراکِ «إلی الله» بردن، مثل دعای ورود رمضان.
  • نهج: به کسی که شجو را دوا نمی‌کند شکایت نکن. هر که به مؤمن شکایت کند به‌سوی خدا شکایت کرده و هر که به کافر شکایت کند از خدا شکایت کرده. دردِدل اقتصادی پیش نامعتقد می‌شود «خدایت رازق نبود؟» (طلاق/۳). شکایت انقلاب به هر در وری شکایت از اسلام است. مؤمن ممکن است پول را حل نکند ولی دید را عوض کند.
  • «وأعلم من الله ما لا تعلمون»: پسران فکر می‌کنند برای بچه گریه می‌کند؛ یعقوب کظیم است و توبیخشان نکرد. گریه برای شأن یوسف است، هم‌وزنان گریه برای حسین بعد از هزار و چهارصد سال و گریهٔ سجاد. تعلق پدری بی‌اثر نیست ولی اصل تقسیم محبت مؤمن است — نوح و ابراهیم. ضرب‌المثل مادر: اگر دیگ برای خدا نجوشد بگذار سر سگ بجوشد. دعا: عمر بده تا در طاعت؛ اگر مرتع شیطان شد قبض کن. روایات تفسیری کم است چون در خانهٔ اهل بیت بسته شد؛ شاهد را از روح کلی قرآن باید درآورد. تأسف «یا أسفا» وقتی است که یوسف همین حالا عزیز مصر است.
  • تحسّس تقریباً تجسّس است ولی ملایم‌تر و نزدیک به حس. غنای عربی: مفرد/تثنیه/جمع، مذکر/مؤنث، آوا و معنا (قضم شکستن، قسم ترک‌خوردن). فارسی و انگلیسی این را ندارند.
  • جاسوسی ذاتاً بد نیست؛ بستگی دارد کی از کی. امام حسین به محمد بن حنفیه: بمان در مدینه چشم من باش؛ بیرون رفتن برای طلب اصلاح در امت جد. تروریسم (زدن هر صغیر و کبیر مخالف) نداریم؛ ترورِ معیّن در سیره هست. پرهیز مطلق از این عناوین با اعتقادات جور درنمی‌آید.
  • در جنگ فریب ناروا نیست: دود از یک سو، حمله از سوی دیگر. جملهٔ «هدف وسیله را توجیه نمی‌کند» مطلقش غلط است؛ چه هدفی چه وسیله‌ای. هر هدفی هر وسیله‌ای را نه — آبرو بردن برای پست نه. قذف اصحاب بدعت در روایت صحیح (فتوای شهید ثانی). خندق: علی کوتاه‌قد و نسبتاً فربه در برابر عمرو بن عبدود؛ عمامه در گودال؛ «مگر دو نفری آمده‌ام؟»؛ اصحاب گفتند فریب دادی. مرز را معصوم تعیین می‌کند. نرفتن به سقیفه به‌خاطر کفن‌ودفن توجیه مضحک است: پیامبر دوشنبه رحلت، سقیفه همان روز، دفن دو روز بعد. شورای شش‌نفره را باید جدا تحلیل کرد.
  • دروغ نمی‌گفتند حتی در جنگ؛ توریه می‌کردند: «از وقتی اینجا نشستم ندیدم». کار فقیه استخراج مرز از فعل معصوم است. خطر عادت به تهمت زدن به همه. صراط مستقیم سخت است: اگر به خودت گفتند مغروری شاید راست می‌گویند و ادعا نکن؛ اگر اصحاب بدعت جوان را تور می‌کنند کلّ ما یمکن فی الباب. مثال عینی کبابی میدان خاوران که ادعای ارتباط با جعفر مجتهدی و امام زمان داشت؛ طلبه را ترساند تا از محکمات بچسبد؛ بعد دروغ‌اش درآمد و آن بساط تعطیل شد.
  • «اسلام سیاست ندارد» را با همین‌ها جواب می‌دهند. سیاست ما عین دیانت ماست؛ نه اینکه هر سفره‌خوان سیاسی دیندار است. امام را سیاستمدار حرفه‌ای با پنجاه مؤلفه در برابر کیسینجر دیدن غلط است؛ با وعدهٔ الهی می‌رفت وقتی کارشناس‌ها می‌گفتند خارک و نفت نمی‌شود. آقای حریری: خانهٔ اول نوفل‌لوشاتو درپیتی؛ خانهٔ سه‌طبقه گرفت؛ امام در آستانهٔ تکان دنیا نگران فرش بود، پول لای تشک نجف را پیدا نمی‌کرد؛ بعد خوشحال شد. مؤمن در عمق بسیط است نه بی‌تدبیر؛ بندبند وجود مندک در ارادهٔ الهی. قرن امام خمینی از همین است.
  • عند التزاحم نجات نفس محترمه غصب مکان را توجیه می‌کند. خون حساسیت دارد؛ رزمنده‌ها برای عملیات در خاک دشمن — نه دفاع — از امام اذن شرعی می‌گرفتند. اگر کفار اسیر مسلمان را سپر انسانی کردند بزنید؛ آنان به بهشت می‌روند.
  • «تیأسوا»: درستش عایس است نه مأیوس. مشکوک صفت شیء است ما شاکّیم؛ مأیوس صفت آن چیزی است که از آن یأس حاصل شده. بحث روح و روح‌القدس را به رمضان موکول کرد تا سوره در شش‌هفت جلسه تمام شود.
  • غم از غمام (ابر) است؛ وقتی سینه ابری می‌شود گرفته می‌شود. رَوح وزش نسیمی است که آن ابر را می‌برد. «والصبح إذا تنفّس» (تکویر/۱۸) شب خفه است صبح نفس می‌کشد. نومید از رحمت خدا نمی‌شود مگر قوم کافر؛ هم‌خانوادهٔ زمر/۵۳ و حجر/۵۶. قنوطی که به انکار خدا یا صفتی از او برسد کفر اعتقادی است با مراتب، نه لزوماً کفر فقهیِ دستِ‌خیس.
  • «فتحسّسوا ولا تیأسوا» با هم درست است: کار کن و نومید نشو. بی‌کارِ امیدوار به مجلس و نسیم، الکی‌خوش است و هلاکت دارد. فصلت/۲۳: گمان بد به رب هلاک کرد.
  • نامهٔ ۲۷ نهج: حسن ظن را با خوف جمع کنید؛ حسن ظن بنده به قدر خوف اوست؛ أحسن الناس ظناً أشدهم خوفاً. بی‌خوفِ ارحم‌الراحمین‌گو خواب و خیال است نه حسن ظن.
  • امام سجاد: اگر خدا یک مرد را عذاب کند امید دارم آن منم؛ اگر به یک مرد رحم کند امید دارم آن منم؛ اگر لامحاله مرا عذاب کند جز اجتهاد نمی‌افزایم تا به نفس ملامت برنگردم. افسرده نمی‌کند. خدا را در ایام دهر نفحاتی است؛ هان در معرض قرار گیرید و روی مگردانید. زیارت رضا، همنشینی انفاس قدسی، استسقا از شعلهٔ واعظ متعظ (نهج). حال اگر بزنی مقام می‌شود؛ اگر بردبار نیستی خود را به بردباری بزن. شوخی کله‌پاچه و حلیم.
  • قاعده از آیه برای جستجوی امام زمان: دیدن او مسئله نیست؛ او ما را ببیند مسئله است. پنج وعده پشت سر پیامبر مشکل را حل نکرد. تعبیر ذوقی یوسف و فاطمه جداست. تحسّس ولایی است نه گشتن خرابه‌های جمکران و بدن جسمانی. آقای امجد: هیچ‌کدام دنبال امام زمان نیستید؛ اگر بیاید و رفیق غش کند همه می‌دوید امام را ببینید نه رفیق را بیرون ببرید. «اگر به اندازهٔ لنگه کفش گم‌شده دنبال ما بودند می‌آمدیم». زیارت رضا برای شوهر و سهام و شفا کلاس امام رضا نیست؛ معارف ولایی کلاس است. نامهٔ فرم‌دار سهمیه‌بندی زنانه/مردانه در چاه جمکران به سخره گرفتن ایمان ملت است و خوراک فیلم شبکهٔ چهار. سید محمدحسین مدرسهٔ طباطبایی مقیم آمریکا را پیرزن جمکران امام زمان پنداشت و تکذیب او را دروغ امام زمان دانست. لسان متواضعانه جواب ولایی می‌گیرد: توفیق احترام به مادر؛ واسطهٔ فیض است نه نامه دمِ در. کالبد را به اهل قرب نشان می‌دهد؛ توقع نکنید؛ خدا کارش درست است.
  • یوسف/۸۸ الگوی خطاب با امام زمان: مسّنا و أهلنا الضر — خودمان نتوانستیم. بضاعة مزجاة معنایش «کم» نیست؛ از زجو/یزجی سحاباً (نور/۴۳) هل‌دادن است؛ ازجاء چانه و هل‌دادن کالای بی‌ارزش تا طرف بگیرد. کشک‌وپشم عبادت ما. دعای عرفه: من كانت محاسنه مساوئ. ادلال به توبه و سینه‌زنی — «ائمه هم مدیون ما» — ضد این آیه است. «فأوف لنا الكیل» کاسه را پر کن؛ «وتصدق علینا» برای بنیامین و برای آمادگی ظهوری که حتی کراوات هم نگذاشته‌ایم؛ إن الله یجزی المتصدقین، از او کم نمی‌شود.
  • یوسف/۸۹ جهل مقابل عقل است نه مقابل علم؛ جهالت جهل عملی است. کافی: کتاب عقل و جهل، بعد کتاب العلم، بعد فضل العلم. عقل آن است که به آن رحمان پرستیده شود و بهشت به دست آید. «إذ أنتم جاهلون» یعنی یال‌وپشم ریخته سر عقل آمده‌اند؛ همین خطاب باعث «أئنك لأنت یوسف» (یوسف/۹۰) می‌شود. با امام زمان هم اگر این‌گونه حرف بزنی خودت می‌فهمی جواب ولایی آمده.
  • سلطان خداست، خزانه‌دار امام زمان؛ واسطهٔ فیض. بیش از ظرفیت نمی‌دهد چون هدر است؛ لیوان زیر شیر همان قدر پر می‌شود. تطهیر محل یعنی فوق ظرفیت حتی فنای ذاتی را طلب نکن.
  • «مختالاً فخوراً» (نساء/۳۶) متبادرش متکبر فخروفروش است؛ مختال یعنی خیال‌باف. خدا خیال‌پرداز را دوست ندارد: طی‌الارض و مقامات در خیال. تفکر مثبتِ نیم‌ساعت پشت ماکسیما ممکن است «بشود» ولی دین نیست. اوشو در چاپ‌های سانسور تمرکز می‌گوید؛ متن اصلی توصیه به خودارضایی است. تفألوا ولا تتطیروا را باید در گفتمان خود دین معنا کرد نه با جمله چپ‌راست از اوشو و صادق. حدیث پنجشنبه «فکرته فی ظلّه»: فکر روز به نماز شب اگر یادت رفته و کار می‌کنی بهتر است؛ فکر کردن در سایهٔ عبادت لااقل اولِ راه است.
  • برنامه‌ریزی واقع‌نگر است: کی‌ام، هدف چیست، تا کجا آمده‌ام، چقدر وقت دارم. خیال غیرواقعی و خواطر جزئی است (او تیکه انداخت من تیکه بیندازم)؛ راه زدودن خواطر است. حدید/۲۵ قیام مردم به قسط هدف متوسط انبیاست؛ آمده غل را باز کند و نورانی کند نه آدم متوسط نهایی بسازد. «اگر دروغ نگوییم کار بچه می‌ماند» قرآن را نفهمیده. کشیک نفس: خطور نزدیکِ دروغ، خود را داغون می‌کند، توبه و روزه. نشستن پشت ماکسیما ممکن است حرام نباشد؛ دینِ فقط «مشکل شرعی دارد؟» راه نیست.

اصطلاحات و منابع

اصطلاحات: شأن هدایت در برابر سرآمدی مطلق؛ تأبیر نخل / تلقیح؛ أنتم أعلم بأمور دنیاكم؛ انسان کامل و مسجود ملائکه؛ لو شاء أن یعلم عَلِم؛ بینات و ایمان؛ عالین؛ حَرَض؛ صبر جمیل و اشتراک إلی الله؛ شکایت به مؤمن / شکایت از خدا؛ کظیم؛ تحسّس و تجسّس؛ فتکن لی عینا؛ ترور و تروریسم؛ لا خدیعة فی الحرب؛ هدف و وسیله / تزاحم اهم و مهم؛ قذف اصحاب بدعت؛ توریه؛ صراط مستقیم؛ سیاست عین دیانت؛ عایس و مأیوس / شاکّ و مشکوک؛ غم و غمام و رَوح؛ قنوط و کفر اعتقادی؛ فتحسّسوا ولا تیأسوا؛ حسن ظن به قدر خوف؛ نفحات و تعرّض؛ تحلّم؛ تحسّس ولایی امام زمان؛ واسطهٔ فیض؛ بضاعة مزجاة / زجو و ازجاء؛ ادلال؛ جهل و جهالت و عقل؛ خزانه‌دار؛ تطهیر محل؛ مختال خیال‌باف؛ تفأل و تطیر؛ فکرته فی ظلّه؛ واقع‌نگری و خواطر؛ کشیک نفس؛ دین فقیه.

منابع نام‌برده در جلسه: قرآن (یوسف/۸۴–۹۰؛ طه/۱۱۴؛ قیامت/۱۶–۱۹؛ ص/۷۵؛ طلاق/۳؛ تکویر/۱۸؛ زمر/۵۳؛ حجر/۵۶؛ فصلت/۲۳؛ نور/۴۳؛ نساء/۳۶؛ حدید/۲۵)؛ صحیح بخاری (تأبیر نخل، رد محتواییِ اطلاق)؛ نهج‌البلاغه نامهٔ ۲۷ (خوف و حسن ظن) و شعلهٔ واعظ متعظ؛ حدیث «نحن ثناء ربنا…»؛ «إنما أقضي بینكم بالبینات والأیمان» و ماجرای زره؛ وصیت امام حسین به محمد بن حنفیه؛ لا خدیعة فی الحرب و عمرو بن عبدود در خندق؛ شهید ثانی و روایت قذف اهل بدعت؛ کافی کتاب العقل والجهل و «العقل ما عبد به الرحمن»؛ دعای ورود رمضان؛ دعای عرفه (محاسنه مساوئ)؛ حدیث نفحات؛ «إن لم تكن حلیماً فتحلّم»؛ روایت امام سجاد دربارهٔ عذاب و رحمت یک مرد؛ تفألوا ولا تتطیروا؛ هارون‌الرشید و تیراندازی امام صادق؛ سلمان و خندق؛ سقیفه و تاریخ رحلت؛ کارتون/سریال داوود ایرانی؛ امام خمینی در نوفل‌لوشاتو به نقل آقای حریری؛ هنری کیسینجر؛ آقای امجد؛ جعفر مجتهدی و کبابی میدان خاوران؛ جمکران و نامه در چاه؛ سید محمدحسین مدرسهٔ طباطبایی مقیم آمریکا؛ اوشو؛ جلسات پنجشنبه (علی سرّ المتقابلین؛ فکرته فی ظلّه)؛ وعدهٔ بحث روح و خلقت آدم در رمضان.


خلاصه توسط مدل از متن کتابیِ جلسه — نقل مستقیم طولانی از عربی لازم نیست.