اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اللهما صل على محمد وآل طاهرين.
جهت شادی ارواح طی شهدا حضرت امام همه گذشتگان به خصوص پدر و مادرم حاج محمد.
فواتح الصلاة.
اللهم صل على محمد وآل.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
صفحه دویست و چهل و پنج.
فتغلى عنهم وقال يا أسفا على يوسف وابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم.
قالوا تالله تفتأ تذكر يوسف حتى تكون حرضا أو تكون من الهالكين.
قال إنما اشكو بثي وحزني إلى الله واعلم من الله ما لا تعلمون.
يا بني اذهب فتحسس من يوسف وأخيه ولا تيأس من روح الله.
إنه لا ييأس من روح الله إلا القوم الكافرون.
فلما دخلوا عليه قالوا يا أيها العزيز مسنا وأهلنا الظلم.
جئنا بضاعة مزجاة.
فأوف لنا الكيل وتصدق علينا إن الله يجزي المتصدقين.
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف وأخيه وأنتم جاهلون.
یه صلوات بفرستید.
بسم الله.
عرض خدمت که بعد از این بحثی که راجع به يا أَسَفا عَلَىٰ يُوسُف شد جلسه گذشته این که اون مطالب رو عرض کردیم فکر کنم به اندازه هفتصد بازار voice recorder.
قربون شما بخوره.
و خیلی از این بحثهای یادتون باشه اون بحث هفته پیش رو خیلی از این بحثهایی که شبهاتی که میکنند خود به خود منفعه.
مثلا بعضیا من یادمه بچه تر از حالا که بودیم این سؤال رو مطرح میکردم که مثلا پیامبر اکرم کار بزرگتری کرده یا ادیسون؟
به هر جهت خود به خود منفعه این حرفا که این کارهایی که مربوط به همم آخر این دنیاست و کار این دنیاست و کار پیامبر و عظمت پیامبر و کار پیامبر یا این حرفا یا حرفای دیگه که گاهی اوقات بحث از این میکنند که آیا یک ولی خدا یا ائمه یا اینا باید در هر کاری آیا سرآمد باشن یا نه؟
یه بحث اینجوری هست بحثای کلامیها که آیا باید در هر کاری سرآمد باشن یا باید در همون شأن هدایتشون سرآمد باشن.
نظر عند التحقيق این است که بنا نیست در هر کاری ولی الله سرآمد باشه که مثلا حالا تیراندازی، تیراندازی هم خیلی خوب باشه.
اسبابش هم خیلی خوب باشه.
یعنی اعلی باشه در همه اینا.
بعد خوبم شخم میزنه.
بهترین آدمی که در کره زمین میتونه شخم بزنه زمینو مثلا انبیا.
بهترین آدمی که میتونن آهن ذوب کنن انبیا.
بهترین آدم اینا، چنانچه یه جا قرار باشه حجتی تمام بشه ممکن از این کارا به بهترین نحو به اذن الله بکنند.
کما این که در دربار هارون الرشید علیه ما علیه اونجا امام صادق رو ظاهرا دعوت کرد برای اینکه بالاخره خیت کنه و تیراندازی کرد.
امام صادق نه تا تیر زدن تو در حقیقت باغ هم دیگه.
یه موقع ممکنه حجت خدا برای اتمام حجتی همچین کاری بکنه.
ولی حجت خدا بناش برای اینکه هدایت کنه.
شأن اساسی او هدایت و لا غیر.
اساسیترین شأنش هدایته.
دیگه قرار نیست بگیم در همه زمینهها او سرامده.
مثلاً میگم شخم، او همه بهتر شخم میزنه.
مثلاً اونجوری که اون شخم میزنه دیگه اهلی شخم نمیزنه دیگه.
این حرفها هم نیست.
البته این فضا وقتی تو اهل تسنن باز شده، [صدای محیط] بدونین یه سری روایاتی هم درست کردن به زمینهای که اون موقع دیگه همه چیو به هم میزنه ها.
یعنی این چیزی که روایاتی در اهل تسنن هست.
ماجرای تعبیر نخل رو شاید شنیده باشید.
تعبیر با الف.
تعبیر به معنی تلقیحه و لقاحه.
این روایتو اهل تسنن نقل کردن در کتاب معتبرشون مثل صحیح بخاری هم هست و اونی که گفتن که پیغمبر یه موقعی به این-- دیدید که خرما رو دیدید چه جوری گردهپاشی میکنن دیگه؟
این از این مادهگیش یعنی نری، نرینگیش برمیدارن یه سری بعد یه گردههایی دارن می، میپاشن روی ماده.
میپاشن.
پاشیدن داره یا مثلاً گره میزنن، یه کارهایی میک-- بعد یه سیستمهایی داره برای تعبیر.
برگشتن به اینا گفتن شما اینو چیکار میکنید شما؟
گفتن که ما داریم تعبیر میکنیم.
گفت خب نکنید.
چه نیازیه؟
اونم نکردن.
بعدش هم محصولشون خرماشون خیلی بد دراومد.
[سرفه] بعد اومدن به پیغمبر گفتن که یا رسول الله تو که گفتی تعبیر نکنید که.
گفت خب من یه چیزی گفتم.
من که این کاره نیستم که.
أنتم أعلم بأمور الدنياکم.
روایتو نگاه کنید.
أنتم أعلم بأمور الدنياکم.
شما این چی حرفه که من اینجوری میزنم دیگه شما اینا رو دیگه خیلی دیگه قداست بهش ندین.
حالا من یه چیزی گفتم.
اولاً حساب بکنین پیغمبری که توی محیطه.
یعنی یه موقع من میرم توی مملکت خرماخیز میگن این چیکار میکنی؟
میگن این کارو میکنیم میگیم نکنید حالا.
یه موقع پیغمبر خودش تو ح-- ب-بچه محل خودشونن.
میدونن اینا چیکار میکنن.
اول میگفتن دارید چیکار میکنید شما؟
بعد اینا میگن ما داریم تعبیر میکنیم.
بعد به این تازه نکنید مثلاً.
یعنی بوی جعل از اینجور روایات کاملاً برمیخیزه که دیگه خود پیغمبر خودش تو محیط خودشه.
این کارهست خود پیغمبر.
میای میبینه.
بعد سؤال میکنه دارید چیکار میکنید؟
بعد بعدش أنتم أعلم بأمور الدنياکم.
شما خودتون به امور دنیاتون واردترید.
این چیه از ما سؤال میکنید؟
ببینید اینو من خیلی سر به باد میده ها این حرف و این داستان.
ولی این هست که ولیالله ازش ه-ه-همه توقعی نیست مثلاً.
او هممش اصلاً به این جاها تعلق نمیگیره.
او برای کار دیگهست.
برای اینکه حالا درشکه بسازه و ارابه بسازه.
او باید آدم بسازه ها.
او باید آدم، سیمرغ بسازه پرواز بده آسمونا.
بحثش اینا نیست.
این کاره نیست.
این یک.
حالا نشده با معصوم بحث بکنم، علم عادی بعد معصوم آنالیز بشه؟
بله.
شبیه، شبیه یه مسئله دیگه، هر مسئلهای.
بحث بکنم با معصوم، بعد معصوم آنالیز بشه.
ببینید اینی که معصوم مثل ج-جریان جنگ خندق که معصوم به لحاظ در حقیقت مقام دنیویش، مقام دنیویش، به لحاظ مقام دنیویش با بقیه یه مشورتی بکنه معصوم، نه هر ولی خدا نه.
او یه ممکنه یه چیزای اهمی باشه که مشورت بکنه نظر مثلاً سلمان هم در جنگ خندق قبول بکنه.
این اشکال نداره.
منتها [سرفه] از این چه نتیجهای میخوایم بگیریم؟
ببینید معصوم اگر بحث دقیق بشه راجع به مقام انسان کامل که انشاالله یه موقعی تو ماه رمضون به فضل الله رو این مقام یه خرده بحث بشه، بحثش اینه که خودش مسجود ملائکهست، اصلاً بالاتر از ملائکه است.
یعنی بارها گفتیم این بحث حتی تو روایات ما اومده که خیلیایی که نمیفهمن نمیتونن این روایتو درست بفهمن.
که خودش در حقیقت پیامبر اکرم و معصومین اون علم رو میدن به ملک، خودشون میدن به ملک، ملک میده به خودشون.
یعنی خودشون از ملک بالاترن.
اینجوری نیست که ملک میده.
برای همین این آیه سوره هم قیامت و هم سوره طه هست که داشته ظاهراً جبرائیل دپرس میشده که، اه، جبرائیل که میاومده بخونه میبینه پیغمبر [خنده] خودش زودتر داره میخونه.
که خدا میگه بلا تعجل بالقرآن من قبله یقضى إليك وحيہ.
قبل اینکه وحی بشه نخون.
یعنی نخون بذار وحی بشه.
چون که خ-خود، یعنی از خود پیامبر داره میگیره.
از خود اون معدنی که خود پیامبره داره میگیره.
خب؟
لذا اینکه او علم اولین و آخرین دسته بوده و اون موقع امیرالمؤمنین و [سرفه] اولاد طاهرين تا همون، اون مرتبه میرسن که صاحب لواء پیغمبرن که اینا هم تو روایات اومده و تثبیت هم میشه به راحتی، به راحتی که یه خرده سخته ولی خب، اه، ادبیات بحث روشن بشه به راحتی.
خب؟
این چیزا او خودش در حقیقت لو شاء أن علموا علم.
اگه بخواد یه چیزی رو بدونه میدونه.
اگه بخواد.
منتها همتش به این چیزای دانی اصلا تعلق نمیگیره خیلی.
لذا أن علموا علم.
بخواد بدونه میدونه.
بله خب ولی نمی-یعنی نمیخواد که بدونه.
نمیخواد بدونه.
پس اگه ما خطایی از معصوم در امور دنیا میدیدیم- خطای- هیچ مشکلی نداره.
ببینید این اگر- مثلاً یک تاکتیک جنگی انتخاب کردن، خب؟
مثلاً مشورت کردن از نظر این تاکتیک جنگی، مثلاً این تاکتیک مثلاً منجر به شکست شد.
نه تنها این احتماله بلکه شده.
بلکه شده.
شما، شما ببینید وقتی که امیرالمؤمنین میاد، همون امیرالمؤمنینی که میگه نحن ثناء ربنا والناس بعد ثناء لنا.
ما ثنای پروردگاریم همه ثنامان، خب؟
ما ثنای خداییم همه ثنامان.
اون امیرالمؤمنینی که اینجاست، اینجوریه، تو این رتبهست و این حرفو میزنه.
همون امیرالمؤمنین تو انتخاب کارگزاران میشینه اشتباه رو میکنه.
خب نه تنها چیز بلکه شده.
منتها اگر اشتباهی باشه که به حجت خدا بودنش لطمه بزنه.
یه همچین چیزی نمیشه.
مثلاً امیرالمؤمنین توی قضات عجله بکنه، عجولانه قضات بکنه.
او وقتی که میگه إنما أعظی بینکم بالبينات والأيمان اگر بالبينات والأيمان خود یهودیه، چی؟
میاد زره امیرالمؤمنین رو برمیداره با همین بالبينات والأيمان.
امیرالمؤمنین هم نمیتونه کاری بکنه.
یعنی چه؟
شالده حیات خود اون و تمام موجودات عالم دست امیرالمؤمنینه.
بالبينات والأيمان.
ولی اگر چنانچه ببینید این خطاهایی که گاهی اوقات نسبت داده میشه که یک نبی خدا، یک ولی، ولی معصوم خدا میاد واسه همون، میاد و در مقام قضات اشتباه میکنه.
که ببینید اون موقع فیلمسازی میشه تا فیلمسازی.
من این، این سریال داوود کارتونشو ایرانیا درست کردن دیدید؟
این میشه کارتون.
این میشه کارت.
یعنی کارتون یعنی این.
که سریال داوود ایرانیا وقتی درست کردن این میشه نبی خدا.
که نمیدونم اون قضاتشو دیدید؟
چه، چیکار کرده با قضات دیگه مثلاً؟
اون قضاتو کرده بود در عالم در حقیقت مثالی، اون قضاوتهو کرده بود تو اونجا که یهو در حقیقت بیدار میشن.
یعنی یه حالت مکاشفه ش کرده بود اونو.
خب این میشه- درسته.
اگه به یه شأنی از شؤونش که دقیقاً همون شأن نوبت همون اقتضا رو داره یا چه، به اون لطمه بخوره، اون- خب پس این حدیث الان اجالتا مشکلی نداره.
یعنی ما- بله.
یعنی از نظر تاریخ بخوایم بررسی نکنیم از نظر محتوایی مشکلی نداره.
یعنی خب pigeons میتونست در این زمینه اشتباهی بکنه، اشتباه بکنه.
همونطوری که امام علی در انتخابش موفق بود که آقا پدرت منو فریب داد.
منتها نمیگه أنتم أعلم بأمور الدنيا کن که بعداً نتیجهاش این بشه.
ببینید به این اطلاق خود روایت گیره که أنتم أعلم بأمور الدنيا.
اولاً خب به لحاظ چیز که بررسی خود روایت که خب یعنی چی pigeons؟
مگه خودش تو اون زمان نمیدونه؟
نه نمیدونه که مثلاً دارن اینا چیکار میکنن؟
مثل اینی که مثلاً الان تو این فضا ما ببینیم یه نفر کارت میکنه تو این دستگاه چی؟
دستگاه پمپ بنزین.
میگیم این چیه میکنی تو؟
آه دیگه چی؟
نرخ شهاب عباسی شده همین کارت سوختو دیگه میکنن تو چیز دیگه.
این که دیگه سؤال نداره که.
بگن حالا نکنید.
بعد بنزین نمیاد.
بعد بگن حالا که من یه چیزی گفتم حالا بکنید.
خب این که یه چیزی که حالا نمیشه اینو ادعا کن.
باید به اطلاق خودش که أنتم أعلم بأمور الدنيا کن معلومه که اصلاً چرا یه همچین چیزی جعل شده.
ولی اجالتا اینی که فردا یه همچین واقعهای اگه اتفاق هم افتاده باشه، نه لطمهای نمیزنه به اصل ما.
بله خیلی شأن هم بیاول، بیاول.
اینا بالاست، خیلی بالاست.
بعد یه فکر میکنن مثلاً ملک مثلاً حالا خیلی حالا چیزیه.
حالتی که اینا خود ملک باید چیز بشه و اون موقع تو بحث خود آدم نسبت به بقیه چیز، این آدم نسبت به بقیه ائمه و اینا.
چون که رتبهبندی باید محفوظ بمونه دیگه.
اگه دیدید تو روایاتی که مثلاً این استکبرت هم کنت من العالین و که داره که به شیطون میگن که استکبار کردی از عالین بودی.
اینو میان از چیز، یعنی این چیه؟
یعنی عالین ما بودیم.
این عالین ما بودیم که اصلاً امر به سجده به ما نبود اصلاً.
امر به سجده به ما نبود.
به ملائکه بود.
ما داشتیم نگاه میکردیم.
امر سجده ما رو نگفتن که ما سجده کنیم با آدم.
ما بودیم اونجا و امر به سجده به ما نبود.
این استکبرت هم کنت یعنی یا استکبار کردی یا از عالین بودی که اونا سجده نکردن منتها عالین بودن اینا دیگه.
اگه اینطوری اینا حل میشه این رمزهاش انشاالله این بحث آدم اگه حل بشه برای شما، جایگاه این بحث هم روشن میشه.
این بحث اگه حل بشه سایه افکن میشه به تمام معارف قرآن.
یعنی تمام معارف قرآن یه جوری میبینید که یه جور دیگه دیده میشه تو باید حوصله بکنی سختی بحث رو تحمل بکنی فقط.
بحث یه مقدار پیچیدگیهای و اغلاقهای خودش رو داره بحث خلقت آدم.
اونجا حالا انشاالله دیگه وعده به اونجا.
"قالوا تالله تفتر وتذکر یوسف حتى تکون حرزا أو تكون من الهالكین".
[سرفه] که این در حقیقت این بخشو یادتون باشه که یادتون بود که براتون معنی کردیم این بخش رو و بحث معنی حرز و اینکه این لطائف قرآنی اینجوری به وجود میاد میگه که شما دقت در، در حقیقت کلمات رو کرد میبینید که لطایفی در این هست.
"قال انما اشکو بثی وحزنی الى الله اعلم من الله ما تعلمون".
این اولا یه صبر جمیلی بوده.
بعدش هم میگه این صبر جمیل توضیحش اینه که "اشکو بثی وحزنی الى الله" اینی که من خودم رو باز کردم، مبسوس کردم و باز کردم د-د سفره دلم رو باز کردم و این حزنمو الى الله کردم.
یعنی چی؟
البته این به نحو اشتراکه دیگه.
یعنی "اشکو بثی الى الله حزنی الى الله".
این مثل همون "هذا شهر عظمته کرمته و شرفته و فضلته علی الشهور" یعنی این علی الشهورش به نحو اشتراک با همش دیگه.
یعنی فضلته علی الشهور، شرفته علی الشهور، کرمته علی الشهور.
اینجوریه.
خب اینم همینجوریه.
یعنی من صبر جمیل این است که، اینی که اولا به یه نفری نگید تو این روایات نهج البلاغه هست که میگه الله الله بترسید از اینکه "ان تشکو الى من لا يشکی شجوك" که این گره کار شما رو باز نکنه.
اولا درد و دل نکنید پیش هر کسی.
این صبر نیست اصلاً.
کسی که شما میدونی این گره شما رو باز نمیکنه.
هیچ کاری به کار شما نداره.
گرهای از کار شما نمیکنه.
الله الله بترسید از اینکه یه جور شکایت از خداست.
بعدش که تازه کسی که میتونه گره از کار شما باز بکنه، تازه اون جوری، اون جوریش اینه که "من شکا الى مؤمناً فقد شکا الى الله ومن شکا الى كافراً فقد شکى الله".
کسی که به، به سمت مؤمنی داره شکایتی میکنه، اون انگار داره برای خدا شکایت میکنه از دست روضه.
کسی که به سمت کافری داره شکایت میکنه، به سمت بیخدایی داره شکایت میکنه، اون "فقد شکى الله" داره از خدا شکایت میکنه.
خب تو میری درد دلتو و حرفتو پیش این آدم غیر معتقد میزنی.
میگی ما رزق اینجوری گیر کردیم، اینجوری گیر کردیم، اینجوری گیر کردیم.
او برنمیگرده میگه خدات مگه رازق نبود؟
مگه شما نمیگفتید که "يرزقهم من حيث لا يحتسب"؟
مگه شما نمیگفتید که فلان؟
این فقط "شکى الله" هست.
اگه از انقلاب کسی مشکل داره وقتی بره به هر آدم دری وری بگه، این شکایت از اسلامه.
یه موقع میاد به خودی بگه، به آدم معتقد بگه این، این خوب هم هست.
حل میکنه.
اونی که، اینکه آدم به کی میره میگه اینا مهمه.
اینا مهمه.
آدم از کی میپرسه، به کی میره میگه، به کی حرف میزنه، درد دلش رو به کی میگه؟
شما بری به مؤمن درد و دل بکنی، مؤمن اگه مؤمنه میبینی که با زمینه ایمانی فقط صرف مشکل مالی شما رو حل نمیکنه، هزار تا چیز دیگه به شما میده که خیلی وقتها ممکنه مشکل شما از لحاظ چیز حل نشه ولی مشکل رو حل بکنه.
دید شما رو تاثیر بکنه راجع به زندگی، دنیا، اصلاً برای چی اومدیم تو دنیا.
لذا اینی که میگن الله الله بترسید از اینکه "ان تشکو لان لا يشتكي شجوك، لا يشكي شجوك" کسی که شجب شما رو و مشکل شما رو حل نمیکنه.
"الله لا يشكي شجوك".
این رو این اولا "اشکو بثی وحزنی الى الله" این میشه صبر جمیل.
صبر، از صبر اجمل هم داریم گفته شد.
این "واعلم من الله ما لا تعلمون" هم میگه شما نمیفهمید اصلاً برای چی؟
این بحث اینکه برای بچهش گریه کرده نیست.
شما نه حالتون نیست "واعلم من الله ما لا تعلمون".
اول ببینید نسبت به بچهها که هیچ مشکلی نداره.
بچهها رو اصلاً توبیخ نکرده و چیزی نگفته و چیزی نکرد.
گفته "و ابيت بتعيناهم حزنا فقط کذین" کظم غیظ کرد نسبت به اونا.
بعد اینایی که شکایت میکنن میگن "تفتر وتذکر یوسف حتى تکون حرزا أو تكون من الهالكين" شما نمیفهمید.
گریه ما شما نمیفهمید که فکر میکنم من ب-ب-برای بچهام دارم گریه میکنم.
شما نمیفهمید من برای چه بچهای دارم گریه میکنم.
که میگید چرا برای فلانی گریه میکنی؟
چرا برای چی؟
خب کسی که نمیفهمه ما چرا برای امام حسین داریم گریه میکنیم.
فکر میکنه آقا بابا دیگه تموم شد یه هزار چهارصد سال پیش.
چون تو نمیدونی من برای چی دارم گریه میکنم.
"واعلم من الله ما لا تعلمون".
یه چیزی من میدونم که شما نمیدونید.
چه بچهای رو من دارم گریه میکنم.
شما اینو نمیفهمید.
این میشه همون وزان گریه تاج الکائن امام سجاد که این همه گریه میکنه برای چی چی داره گریه میکنه؟
که کی از دست رفته داره گریه میکنه.
البته بیتاثیر نیست خب خود همین تعلق فامیلی و تنبا و چی اونا.
یعنی تنبا بچه بودن و پدر بودن و اینا بیتاثیر نیست.
ولی اصلش گفتم همون آیاتی که تو جلسه پیش خونده شد که، در حقیقت مؤمن محبتش اصلاً به یه جور خاصی تقسیم میشه.
مؤمن تقسیم محبتش به یه سبک خاصیه.
سبک و.
چی شد؟
نیومدن.
اون از- آره.
مشرب الفان و معرفت و اینا [خنده] سراغ- آره.
محبتش به صم- سبک خاصی تقسیم میشه.
بعد میبینید گفتیم نوح اونجوری، آ-- ابراهیم اونجوری.
میبینید که اگر بحث، به قول مامان ما یه ضرب المثل میگه، میگه اگه دیگی که برا من نجوشه بذار سر سگ بجوشه.
[خنده] یه دیگی برا خدا بجوشه، بجوشه.
اگه نجوشه بذار سر سگ بتونه بجوشه.
اگه قرار باشه که، اه راه خدا توش طی نشه، اون اگر میبینید که حتی ائمه راجع به عمر خودشون همینجوری رضایت میکنن.
الهی امرنی ما کان عمری بذلتم فی طاعک فایدا کن کان عمری مرت عله شیطانه فقبضنی.
خدایا عمر بده مادامی که تو راه توام.
اگه تو راه تو نیست مرتکب شیطان شده همونجا بگیر.
این یعنی، این که کسی عمر هم میخواد طول عمرم میخواد برای همین میخواد نه برای چیز دیگهای.
این دلیل گریه حضرت یعقوب مقولهانه هست ولی شاهدیم داره تو آیات.
این دلیل گریه حضرت یعقوب به خاطر اون نبوده، به خاطر همین بوده که شعن حضرت یوسف نبوده.
ببینید نه- مقولهانه هست ولی شاهدش- شاهد از آیات که از روح کلی قرآن باید یه شاهدی استخراج کرد.
متاسفانه در خانه اهل بیت رو بستن.
ما روایات تفسیری نداریم.
متوجهاین؟
روایات تفسیری ما خیلی کمه.
عیناً باید هی میرفتن پیش ائمه اینجور سؤالها میکردن تا ائمه اینجور روایات تفسیری میگفتن ما دست باز بودیم یه مقداری برای چی؟
والا حالا شاهد اینکه در حقیقت این گریه برای چی بوده؟
میگم از رو-- پیامهای کلی قرآن باید استخراج کرد که ما همینو میبینیم دیگه که گریه به خاطر، اه اون شعن حضرت یوسف بوده.
کما اینکه گفتیم اینجا، اینجایی که میگه یا اسفا علی یوسف عزیز مصره.
میگه داره تاسف میخوره به یوسف.
اینجا، اینجا عزیز مصره.
آیه بعد.
یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف وأخیه ولا تيأسوا من روح الله.
انه لا یيأس من روح الله الا القوم الكافرون.
ای پسران من، یا بنی اذهبوا بروید فتحسسوا من یوسف وأخیه.
این تحسس همون تقریباً معنی تجسسه.
منتها این تو عربی یه لطافتی داره این زبان عربی که و یه غنایی داره این زبان که واقعاً حالا انقدری که بنده تعامل میتونم بکنم در زبان عربی و با فارسی مقایسه بکنم، این لطافت رو، غنا رو نداره زبان فارسی.
من بعید میدونم زبان دیگه هم همچین غنایی داشته باشه.
که میبینید با کلمات تغییر حتی حروف اینا لطافت درست میکنه با ریشهها، با تصنی و جمع شدن.
ببینید یعنی ما خصوصیت زبان عربی مفرد، تصنیه، جمع داشتند دیگه.
شما تو فارسی که اینو نمیبینید، تو انگلیسی که اینو نمیبینید.
مفرد، تصنیه، جمع داشتن.
یادتون بیاد همین جلسه پنج شنبه که علی سر المتقابلین.
خب چه لطافتی رو اونجوری درست میکنه؟
نمیگه متقابلین و میگه متقابلین.
یه لطافتیه که تو آیات درست میشه به خاطر این دستور زبانه.
به خاطر مف-- مذکر مؤنث بودن گاهی اوقات یه چیزه.
این باز دوباره توی این زبان هست که این جاهایی که مثلاً ببینید با آواها کار میکنه.
مثلاً شما قظم یعنی چی؟
توی چی؟
تو عربی یعنی شکستن.
بعد قسم که یه خرده لطیفتر از اونه یعنی چی؟
یعنی ترک خوردن.
خب.
یعنی با آواهایی که عوض میشه توی زبان، میبینید که لغات معانیش یه مقداری تغییر میکنه.
این تحسس یعنی یه خرده، در حقیقت ملایمتر از تجسس.
یعنی همچین زیر زیرکیتر از تح-- اون که تجسس، رو ببینید تحسس همون، همونجوریه.
خب.
این فتحسس رو یعنی برید جستجو کنید منتها با این دقت که مثلاً خیلی دیگه انقدی واردش بشید که به حس نزدیک بشه.
یعنی اینجوری.
یعنی به حس نزدیکش کنید.
یعنی اینجوری وارد بشید.
یعنی انقدر لطیف وارد این تجسس بشید که به حس نزدیکش کنه این لغت تهذیب.
حالا بعضیا میگن آقا این دعوت به جاسوسیه.
خب هست.
اصلا جاسوسی کی گفته ایراد داره؟
بعضی فکر میکنن حالا هرکی اسمش که مثلا شد بعد حالا آبرو چیز بدیه.
نه بابا جاسوسی ما داریم تو دین هم داریم ما جاسوسی.
اصلا این عین و جاسوس یه چیزیه که ما داریم.
منتها بستگی داره که کی از کی جاسوسی بکنه.
حالا جاسوس بودن کسی بد نیست.
این اطلاعات همش کارشون جاسوسیه.
خب؟
یعنی همه شونوده و جاسوسی.
مگه چیزه کل این، این، این همه اخبار و اطلاعاتی که در میاد جاسوس در میارن دیگه.
خود امام حسین نگاه بکنید تا یه نفر-- اینا میگن بخاطر اینکه بدونید اینا مایه های دینی دارن.
تا یه نفر اسمش شد جاسوس یا چیز دیگه این که چه بدی نیست که.
همین این داستان امام حسین وقتی دارن میرن از مدینه برید ببینید روایتشو که به محمد بن حنفیه میرن اول سر قبر مادرشون امام حسن و بعد محمد بن حنفیه با برادرشون محمد بن حنفیه صحبتهایی میکنن.
بعد شروع میکنن با همدیگه گریه میکنن.
و چه، چقدر لطیف، چقدر لطیف اون روایت که بعدش آخرش میرسه به همین این وصیت به محمد بن حنفیه که "انی لم اخرج اشرا ولا بطرا بل لطلب الاصلاح في امة جدی" این همین این عبارت معروفی که شنیدید قبل به خود محمد بن حنفیه خودشون میگن بمون تو مدینه.
بمون تو مدینه "فتکن لی عینا".
بمون جاسوسی کن.
"فتکن لی عینا".
بمون جاسوسی کن برای من که اخبار مدینه رو همینجوری بده تو.
که ما داریم میریم تو به اون مدینه، خودشون میان تو اون مدینه.
"فتکن لی عینا".
خب اینه که حالا مثلاً یه نفر هی میگن جاسوسی، جاسوسی، ترور، ترور ما داریم.
تا بستگی داره ترور برای کی باشه.
تروریسم نداریمها.
تروریسم اینکه هر صغیر و کبیر مخالف رو آدم بزنه ناکار کنه.
اینو ما نداریم ولی ترور داریم.
ترور کردن داریم.
همین ترور میکردن بعضیا رو.
دستور ترور میدادن.
خب؟
اینکه مطلقا آدم بخواد از این عناوین پرهیز بکنه گاهی اوقات میبینی اینو میگی نداریم، اونو میگی نداریم، نداریم، نداریم.
بعد فکر نمیکنی به اعتقادات آدم جور در نمیاد دیگه.
اصلا به زمینههای اعتقاد جور در و زمینههای اعتقاد تو هم support میکنه.
شما مگه کشت و کشتار نداریم؟
مگه جنگ نداریم؟
مگه خود-- خودعه ما تو حرف داریم.
ما خودعه در هر داریم که اتفاقا روایات مفصلی، ابواب روایت داریم که "لا خدیة فی الحرب" تو جنگ خودعه زدن اشکالی نداره.
اینور دود روشن کنن از اونور بزنن از اونور حمله کنن.
یه طرفو نیرو...
دود گفتن؟
همین.
دود هم-- همین اینه.
همین تقریبا این مدلیه.
[پچ،پچ] ببین دود گفتن به معنای، ببینید به معنای...
گفتن چی؟
خب هدف وسیله توجیه میکنه.
ببینید این یه حرف بدیه که باب شده میگن هدف وسیله توجیه نمیکنه.
هدف-- ببینید چه هدفی، چه وسیلهای را.
اگه بگن هر هدفی هر وسیلهای رو توجیه میکنه.
البته کلاً اگه گفتن هدف وسیله توجیه میکنه شما بگید نه.
ولی ببینید واقعیت قضیه اینه که چه هدفی، چه وسیلهای رو توجیه میکنه.
آیا اگه منظور هر هدفی هر وسیلهای رو توجیه میکنه، نه توجیه نمیکنه.
اینی که من میخوام مثلاً به یه پست چیزی بزنم ب-برم آبروی طرفو ببرم.
ولی حتی تو روایت شما ببینید اصحاب بدعتو، اینایی که بدعت گذارن قذفشون میشد کردن.
یعنی تهمت خلاف بهشون میشد زد.
گفتن هرچی دری وری راجع به اینا کردن، نکردن بگید.
کردن و نکردن بگید.
بگید این فلانی آدم زناکاره، خلافکاره، داغونه، فجیعه، هرچی میتونید بگید تا مردم دست به اون بدعت نزنن.
کثیف یاد-- آره کمه.
دیگه ببینید تا کی بگه کثیفه؟
مثلا میجنگه میگه اونجارو نگاه کن من jar برمیگردم میرم مثلا...
همین کاری کردن دیگه.
تو جنگ خندق دقیقا همین کارو کردن.
امیرالمؤمنین در-- دقیقا در جنگ خندق با عمرو بن عبدود همین کارو کردن.
خلافت هم آسمان که بحث اون شورای شش نفره- خب اونجا باید دقیقا، دقیقا.
حالا میرسیم به اونجا که اونجا باید تحلیل کنیم که چرا اونجا این کارو نکرد.
چرا اونجا این کارو نکرد امیرالمؤمنین؟
اینجا قابل تحلیله.
نه اینکه فکر بکنین که اِ توضیحات گاهی اوقات توضیحات مضحکی در میاد وقتی که چیز میکنن.
میگن که حضرت علی چرا ثقیفه نرفت؟
مشغول کفن و دفن پیغمبر.
یعنی تو رو خدا میارزید این همه سابقه درست بشه تو تاریخ اسلام به خاطر احترام به بدن پیغمبر.
که تازشم اصلا به شواهد تاریخی هم نمیخوره به دلیل اینکه پیغمبر مثلا دوشنبه فوت کردن ثقیفه همون روز تشکیل شده دو روز بعد پیغمبر رو دفن کردن.
ببینین آخه یه چیزی آدم باید بگه که یه چی [خنده] مثلا بتونه توجیه بکنه، بتونه دفاع بکنه.
اینی که چه هدفی-- همین میگن دقیقا همین جا جریان خندق.
خود امیرالمؤمنین تو خندق خب یه غول بیابونی بوده این عمرو بن عبدود.
در نتیجه بهش میگن که امیرالمؤمنین کوتاه چاق بوده.
اون چیزی که معروف از دقیقا چیز امیرالمؤمنین.
همین یه آدم قد کوتاه ن-نسبتا فربه، فربه.
خب? قربون اون شکل امیرالمؤمنین من برم.
لایی.
بابا الان هی میخوان آدما رو چیز بکنن، اینجوری بکنن، کمر بندی.
من هی میگم ما [خنده] میتونیم شبیه امیرالمؤمنین بشیم.
چه اشکالی داره؟
اِاِ این اِ- میگه که مگه، میگه مگه من دو نفری اومدم دو نفری میرم.
اینم برمیگرده ببینه کی اومده.
همون که رو شونه من بود، امیرون رو انداخت تو سوراخ.
بعد هم که برمیگردن، بر- برمیگرده میگن که اصحاب میگن امیرون گو-- چی فریب دادی ها.
میگه لا خدعه في الحرب.
میگه خدعه تو حرب ما خدعه نداریم، اشکال نداره.
مرز اینها کجاست؟
مرز اینها رو معصوم تعیین میکنه.
بعد ما چیکار کنیم؟
ما در- یه جا مثلا جنگ میشه خودمون تشخیص میدیم- بابا تو جنگ مگه کم بوده آقا شما تعریف کن که از اسارت جنگی.
تو جنگ کم [خنده] آقا شما بار神 هستی ها.
این رو باید پاک کنیم.
[خنده] مگه کم اتفاق افتاده؟
یه، یه جبهه اینارو پیاده میکردن، یه جبهه دیگه میزدن به این.
خب امام معصوم اگه بگه امام معصوم، ببینید قواعد رو باید درآورد.
مصالح اهم رو باید درآورد از کلام م-- دقیقاً عصمت از دهن عصمت باید درآورد مصالح اهم رو.
کارایی که خودشون کردن.
مثلاً سر دروغ حالا که ما میگیم دروغ، ببینید دروغ یه چیزی بود که نمیگفتن.
احمقا نمیگفتن دروغ خب.
شما نمیتونی دربیاری ما همینجوری هر وقت میتونیم دروغ بگیم به آدمها.
مثلاً به خانمش دروغ میگه، به رفیقش دروغ میگه، به استادش دروغ میگه، به شهیدش دروغ میگه.
به حساب اینکه من اگر به مادرم بگم که واقعه افتادم، مادرم میگه که نمیدونم چی چی.
اگر من ب-- شروع میکنه یه داستان.
نمیگفتن، دروغ نمیگفتن.
حتی تو جنگ با حسابت باید بگن بکش اینو.
یعنی در حدی که میرن که توریه کنن.
یعنی از اینور میشینن اونور که گفت چی بگن که من از موقعی که اینجا نشستم ندیدم.
از اون موقعی که اینجا نشستم ندیدم.
ممکنه تو ذهن اون بنده خدا زده که لا-- مثلاً ندیده.
ببین اون دروغ و این چیزا مثلاً میبینید یه حساسیت خاصی دارن.
اینجوری نیست.
کار فقیه، اصلا کار ف-فقیه یعنی همین دیگه.
میبینید که شهید ثانی تو این چیز وقتی فتوا میده بر این روایات، روایت صحیح هست که میگه اصحاب بدعت کسایی که بدعت گذارن و جریانات دینی رو دارن تغییر میدن.
شما هرچی میتونید پشت سر people بگید چیز حد قصد چه دارن.
انجر به فساد همون عدهای که، منجر به فساد همون عدهای که این کار رو میکنن نمیشه به مرور زمان؟
چی؟
شما یه عدهای- آخه اصحاب بدعت دیگه.
یه عدهای که خودشون عادت میکنن که به یه عدهی دیگه دروغ و تهمت بزنن.
بعد به مرور زمان این به خوده- خب شخص ببینید شخص باید یعنی صراط مستقیم یعنی همین دیگه.
صراط مستقیم مشکله دیگه.
یعنی اینکه شخص باید اونجا، خب هرچند دهنش در می-- دری وری به این بگه، خب [مکث] و چیزی که اینا دست میگن.
اینو باور کنید برای خود ما به وجود میادا.
یه مثلاً طرف اومده میگه آقا یه کبابی هست تو یه صاحب کبابی، مثلاً این مثال عینیه به من گفتن.
یه صاحب کبابی هست نمیدونم تو فلان جا در میدون خاوران.
این، این مثلاً چیزه، یهویی میاد میگه با عاشق، عاشق جعفر مشتهدی من الان ارتباط بگیرم.
من فلان گفتم الان امام زمان بعد چه گل دسته گل ما رو برداشته با این اراجیف مشغول کرده [مکث] که آره امام زمان اینم تو حاله.
بعد چه خب گل میخورن دیگه.
چی؟
طلبه.
طلبه.
این طلبه.
اومده ما رو تو ماشین سوار کرده اینا.
من که اونو نمیشناسم کیه.
خب.
ولی هرچند دهنم کل ما يمكن في الباب که این ممکنه اهداف خاصی داشته باشه، در حد ممکنه که این وحشت کنه.
خب.
که این ممکنه بخواد چیز بکنه، بخواد کار زشت بکنه، بخواد کار خلاف بکنه.
تو خوشگلی این مشکل داره این آدمه تو فلان.
این هر کل لا يمكن في الباب به این گه و تهمت بزنن.
این یه خورده همونجا دل سرد شد.
همونجا یه خورده دل سرد شد.
شروع کرد دیگه خود ذهنش تغییر کرد.
این آدمو شروع کرد با دید بازتر دید.
دید عه این آقا افشاء سر میکنه، دروغ میگه، خب.
بعدش ازش کنده شد.
همین چند روز پیش اومد پیشم گفت آقای قاسم، بخدا ده ثانیه رو گفت.
گفت آقای قاسم جان یادتون هست اون کبابی که گفتم؟
گفتم آره.
گفتید که دنبال اینجور چیز، دنبال محکمات بگردم.
گفت اینکه این چیزاشو از توش دیدم خلاصه زیرش زدم زیر کزای دیگم که میرفتم زیرش زدم.
بعد از اون جلسه اون بابا تعطیل شد رفت.
گفت این یعنی اینکه ملاک، حالا این که بنده باید حواسمو جمع بکنم که اگر یه نفری که مثلاً گفتن که آقا آقای فلانی راجع به شما میگن که شما به خود مغروری.
بگم عه؟
همچین حرفی میزنه.
آقا يمكن که ایشون ممکنه خودش این مشکلات اخلاقی داشته از زمان کودکی.
این مشکلات رو چیز.
خب این ممکنه دیگه من، من چیزه من دیگه مشکل، یعنی اینا دیگه باید آدم مرزشو صراط مستقیم یعنی این دیگه که من اونجا بگم که آقا آقای فلانی شاید درست میگه.
اصلاً م-ما ادعایی نداریم.
ما آدم خوبی نیستیم.
واقعاً ادعایی نداریم.
چه اونجا هم که اصحاب بدعته داره بدعت میذاره، این جوون ما رو داره تور میکنه.
اینجا کل لا يمكن في الباب.
که بهش راجع به این آدم گفت باید بگیم تا این چیز نکنه.
اگه این اینجوری کنده میشد.
بالاخره ملاک باید معصوم بده دیگه.
آقا همینی که برده میرات میگن اسلام با مثلاً سیاست نداره این از این و از اینا.
جوابشون همینه.
آره سیاست- جواب داره.
ما هم داریم میدیمش.
بله.
سیاست ما در عین دیانت ماست.
یعنی دقیقاً کار دینی ما میکنیم ما کار دینی...
البته این سیاست و این دین هم تو باید без فکر کردن هر پدر سفرهخوانی که تو سیاسته تو دین هم هست.
بله.
[سخنگوی 1] [سخنگوی 1] بله.
[سخنگوی 1] دین نیست.
منتها دقیقاً ما داریم کار دیانت، یعنی دیانتمون رو داریم انجام میدیم.
یعنی به حساب دیانته.
منتها یه حرکت سیاسی هم ممکنه برداشت بشه ازش.
که اتفاقاً اینو بهتون بگم.
خیلیها امامو، امام خمینی رو من تو این ایام غصهام، امام به عنوان یک سیاستمدار حرفهای تعریف میکنند.
که اگر مثلاً هنری kysinger چهل تا پارامتر رو ایجاد میکنه، امام پنجاه تا پارامتر رو بلده نگاه کنه.
در صورتی که امام این نبود.
امام در حقیقت درسته یه ذهن منظم با فهم و کمالات داشته، منتها متأسفانه با وعده داشت میرفته جلو.
یعنی شما داستانها رو ببینید.
میرفتن، میگفتن آقا خارک و زدن اینجوری نمیشه فلان، نف صادر نمیشه، چی نمیشه؟
بالا میکردن، پایین میکردن، خودشونو میکشتن برای امام که امام، امام مثلاً داشته دگمهای...
فایده نمیشه.
خب به، چیه؟
به کدوم سیاستمدار، سیاست کدوم سیاستمداری که همه کارشناسا بیان بگن چیه؟
او به یه وعده امام داره، به یه وعدهای پشتش گرمه، خب.
به یه وعدهای پشتش گرمه که اون وعده هم از بین میکنه وگرنه در عمق گاهی اوقات یه آدم خیلی بسيط سادهست که حتی نگران، آقای حریری یه چیزی برای ما تعریف میکرد.
یه چی، برای من خیلی جالب بود.
میگفت ببین ما رفته بودیم پاریس، امام اومده بود پاریس، ما که پاریس بودیم.
امام اومده بود پاریس، ما آوردیمش نوفر لوشاتو.
خب اون خونه اولی که امام توش مستقر بودن خیلی خونه درپیکی بود دیگه.
خیلی بد بود اون خونه.
این کد میدید به اون چی...
[خنده] این خونه، خونه بدی بود.
میگفتش که ما، میگم ببین سادگی و قحط و خالص بودن امام رو نگاه کن.
میگفت که، اه، خیلی خونه بدی بود ها.
خلاصه همه اراذل و اوباش دور بر امام که همه اینا پیش امام مثلاً همه تو اونجا اتاقای تو در تو اینا.
اینا به فکر، آقای حریری اینا، ما به فکر افتادیم بریم یه چیزی بکنیم، یه خونهای بگیریم.
گفت من رفتم بیرون نوفر لوشاتو پاریس اینا رفتم یه خونه سه طبقه گیر آوردم.
تو این خونه سه طبقه، اومدم به امام گفتم.
گفتم که امام بیاید بریم اینجا، امام هم خودشون، گفتم طبقه بالاشو میکنیم برای شما و خانواده، طبقه وسطش هم برای ملاقات با شما، طبقه پایینش هم ما اراذل و اوباش میریزیم پایین برای کارهای دفتری و فلان این چیزا میریزیم پایین.
خب، امام گفتن خب خیلی خوب فلان.
حالا امام رو نگاه، امام که داره در آستانه اینه که دنیا رو تکون بده، دیدم امام نگران شد.
امام چهرهاش عوض شد.
گفتم چیه؟
گفتن میدونی که من یه آدم فقیریم.
این خونه رو چجوری ما پرش کنیم؟
حالا من که چیزی ندارم.
من از نجف یه خرده پول گذاشته بودم، انقدر پول گذاشته بودم زیر بالشم.
حالا آقای حریری میگفت یه انقدر ما دلار و فرانک داشتیمها.
خب، انقدر دلار و فرانک جمع کرده بودیم برای امام اینا، یه همچین، رو همچین ثروتی خوابیده بود امام اون موقع.
گفت تو که میدونی من یه آدم فقیر هستم و من انقدر پول لای تشکم گذاشته بودم میخواستم بیام هرچقدر میگشتم پیدا نمیکردم اینو.
حالا ما چیکار بکنیم مثلاً اون، چه من بخوام...
آقا اینو بابا اینش با ما مثلاً انقدر آدما میرن ایران اینا لاف تشک فلانشون چیز نمیکنن.
ما خب اینا هست مثلاً اینا رو ما جمع میکنیم اینو.
بعد امام چنان خوشحال شده بود که، چی؟
که مثلاً یه خونهای مثلاً خونه مثلاً داره تجهیز میشه که آقا مصطفی فردا، آقا، حاج آقا میگفت فردا که من گفت تو به امام چی گفتی امام انقدر خوشحال شده بود.
ببین در عمق یه آدم مؤمنه، انگار بسیطه، سادهیه.
چیزی که نه اینکه بگم آدم مثلاً نعوذ بالله نفهمه مثلاً چیه بیتدبیره فلان.
ولی ببین من مثلاً پولم مثلاً یه، خب یه ذره، یه ذره یه اتفاقاتی تو دنیا میافتا ولی هنوز فکر اینه که من مثلاً خونهمو چجوری پر کنم و مثلاً الان لاف تشک نداریم و مثلاً این چیزا.
این آدم داره به مدد الهی حرکت میکنه.
اگرم تو هوا تکون نمیخوره، اون به مدد الهیه.
اگر میاد اونجوری من تو دهنه فلان میزنن، اینم به مدد الهی.
با امداد الهی داره حرکت میکنه.
اینجوری نیست که یک سیاستمداری که مثلاً داره همه پارامترها رو مثلاً نگاه میکنه و بررسی میکنه.
اون موقع این آدم یه سیاستمداری میشه که مجو، مجبور میشن بگن قرن گذشته، قرن امام خمینی.
اینه که انقدر در عمق دینیه، در عمق دینی فکر میکنه و اصلاً تمام بند بند وجودش مندک در اراده الهی شده.
اون موقع اینه که اینقدر ارادهش شده اراده الهی، خب این کمک میشه و میره جلو.
خب این، اینجوریه.
دیگه همش با این ذهن چیز نگاه نکنیم.
خیلی خب حالا، حالا خیلی که هدف از چه هدفی، چه چیزی رو، اینا بستگی داره.
کلاً ما، شما الان نگاه کنید مثلاً تو فقه دقیقاً همینو میگن.
میگن آقا شما اگه نجات نفس محترمه باشه شما میتونی غصب کنی دیگه یه جایی رو.
یعنی بری یه، تو یه جای غصبی یه نجات نفس محترمه باشه، بری اون آدمو نجات بدی ولی اون که جا غصبی باشه.
میگن آقا توجیه میکنی، اینو توجیه میکنن.
این مصلحتش اهمه از این مصلحت.
عند التضاهوم این مصلحت، اون، این میره کنار.
اینجوریه.
ولی خب مثلاً مسئله دماغ، خون ری-- خون و خون ریزی یه چیزیه که سرش حساسیت وجود داره کلاً.
برای همین بدونید عملیاتیهایی که تو خاک میخواستن رزمندهها انجام بدن تمام عملیاتها رو تو خاک دشمن میخواستن انجام بدن، نه دفاع.
عملیاتها رو میرفتن از امام اجازه شرعی میگرفتن.
یعنی اجازه شرعیشو میرفتن از امام میگرفتن بعد عملیات میکردن.
خب چون مثلاً خون ریزی، خون دماغ اینا مثلاً نمیشه بیرفت و بیاد، خب؟
ولی به حساب مصالح مسلمین باشه و اینا میشه زد کور و کور هم کشت.
باز ببینید تو فقه چقدر رد پایین چیز دارد.
اگه اسیر م-مسلمون رو کفار برداشتن کردن سپر گوشتی، سپر انسانی کردن، خب؟
داریم که بزنید بکشید.
اینا میرن بهشت.
اونایی که شما دارین میزنید میرن بهشت.
اگه سپر انسانی درست کردن بزنید بکشیدشون.
[صدای بوق ماشین] اونایی که میزنید میرن بهشت.
فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ بَعْدِ.
برید تحسس بکنید از یوسف و داداشش یعنی بنیامین.
وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ.
از این وزش نسیم، نسیم الهی در حقیقت مأیوس نشید.
من چند تا کلمه رو اینجا براتون بگم که یه خرده فضا روشنتر بشه.
اولاً درستش به لحاظ چیز مأیوس نیست، عایسه.
کما اینکه مشکوک درست نیست بگیم ما مشکوکیم.
مشکوک اون شیء رو میگن مشکوک.
ما شاکیم، خب؟
اون شیء مشکوکه.
ما عایسیم، اون شیء مأیوسه.
این فقط ما تو فارسی که میایم اینو اشتباه استعمال میکنیم.
یعنی درست اینه که حالا تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ بگیم از رحمت خدا نومید نشید یا عایس نشید.
نه اینکه مأیوس نشید.
مأیوس کلمه خوبی نیست.
مأیوس معنیش اون چیزیست که یأس ازش حاصل میشود.
نه اینکه من مأیوس شم، من عایس شدم، یعنی من شاک شدم.
این یه نکته سر این بحث این هست.
یه تفاوتی رو بین روح و روح و بروح منه و بروح روحی و روح القدس و این بحثها رو میخواستم اینجا بکنم ولی تصمیمم عوض شد به دلیل اینکه برنامه دارم به فضل الهی این سوره رو تا قبل از ماه رمضان تموم بکنیم.
تو شش، هفت جلسه باقیمانده این سوره تموم بشه.
که سعی داریم به فضل خدا.
این تموم بشه این بحث رو میذاریم، بحث روح رو میذاریم تو بحث، اِاِاِ خود ماه رمضان که این بحثه چیز میخواد انجام بشه به فضل خدا.
این روح باز اینا لطافتهای عربیه.
ببینید، ببینید یه غم داریم.
غم.
این غم از چی میاد؟
از غمام میاد.
غمام یعنی چی؟
یعنی ابر.
این وقتی س-سطح سینه آدم ابری میشه، انگار گرفته میشه، خب؟
یعنی ابری شده سینه آدم.
این گرفتگی حاصل میشه.
این ابرها رو این بادها میزنن میره.
اینم بازم لطافتای لغت عربیه که شاید تو لغات دیگه به این دقت نشه پیدا کرد.
این وزش این نسیم که میاد این ابرها رو میزنه، این وزش بهش میگن روح.
به این میگن روح، خب؟
که این غمام دل رو برطرف میکنه.
این ع-صحنه ابری دل رو برطرف میکنه.
وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ.
ببینید این عبارات ادبی تو قرآن زیاده.
ببینید.
وَصَبُحٍ إِذَا تَنَفَّسُ.
صبح وقتی نفس میکشه، خب؟
مثلاً انگار شبی که تیره است و اینا مثلاً انگار داره خفه میشه شب مثلاً اینجوری تا روز میشه انگار نفسش در میاد.
روز مثلاً صَبُحٍ إِذَا تَنَفَّسُ.
ببینید اینا عبارات لطیف قرآنیاند.
وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ.
از این نسیم الهی شما عایس نشید.
مأیوس حالا به، نومید نشید که چیزه.
إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ.
از رحمت خدا نومید نمیشه مگر قوم کافر.
این عبارت و این جور عبارات که لا تقنطوا من رحمة الله.
از رحمت خدا نومید نشید.
و من یقنط من رحمة ربّه الغومرا فقط نومیدند از رحمت خدا.
اینکه کسی واقعاً برسه به اینجا که که دیگه کار تموم شده.
دیگه این کار رو هیچکی نمیتونه درست کنه.
خب؟
این کار دیگه تموم شده.
از چیزی برنمیاد.
اینی که واقعاً به یکی به انکار خدا یا به انکار یکی از صفات خدا بیانجامد، این کافره.
تا نه کفر فقهی ها، خب؟
این همین کفرای اعتقادیه که دارای مراتبه.
نه اینکه حالا اگه کسی همچین حرفی زد دیگه نمیشه مثلاً دست خیس زد بهش و نمیدونم از این چیزا.
خب؟
این یعنی اینکه کار تموم شد ما نداریم.
کار تموم شد ما نداریم.
این کار دیگه اینجوری شد دیگه.
تموم شد.
اینکه انکار واقعاً خدا به یکی از صفات خدا میانجامد این یأس از رحمت خداست.
منتهی مراتب ببینید این عبارت خودش برای خودش یک کامله.
میگه "فتحسسوا ولا تیأسوا" این درسته ها.
کارتون رو بکنید، مایوس نشید.
نگین که طرف هیچ کاری نمیکنه، الکی خوشه.
این آدم ببینید یه آدمی که [نفس عمیق] کار نمیکنه به رحمت خدا امیدواره.
زحمت نمیکشه به این وزش نسیمهایی که تو زندگیش اتفاق بخواد داشته بین آنها امیدواره.
به مجلس امام حسین هم امیدواره.
به-- این گمان اشتباه راجع به خدا و این گمانهای اشتباه رو ببینید تو همین سوره قرآن هست که "ذلکم ظنکم الذي ظننتم بربکم أرداکم فاصبحت من الخاسرين" همین گمان اشتباه شما رو هلاک کرد.
خیلی وقتها گمان میشه به گمان اشتباه به خدا.
"فتحسسوا ولا تیأسوا" درسته.
شما کارتون رو بکنید و مایوس نشید.
کارو انجام بدید و ول نکنید و مایوس هم نشید از رحمت خدا.
نگید کار تموم شده.
نگید دیگه از کسی کاری بر نمیاد.
این کارو دیگه کسی درست نمیتونه بکنه.
اینو نگید.
اینجوری نباشید.
وگرنه این چیزی که "حسسوا" نداشته باشه اون ما طرف هم چیزه، این آدم الکی خوشه.
یعنی یه آدم الکی خوش.
که این هلاکت هم داره توش.
من این روایت رو آوردم ببینید که نشون بده، اه، در این نامه بیست و هفت نهجالبلاغه [نفس عمیق] یه عبارتی رو در حقیقت امیرالمؤمنین میفرمایند این حالتهایی که میفرمایند حسن ظن به خدا دقیقاً متناسب با خوف از خداست.
یعنی اون کسی اصلاً میتونه حسن ظن به خدا داشته باشه و درجهاش بالاست که خوف از خداش بیشتره.
خوف از خدا نه اینکه خدا اینجوری نه.
خوف از خدا یعنی اینکه من خدا گفته باید بکنم.
یعنی خب این میتونه حسن ظن به خدا داشته باشه.
دقت بکنین "وإن استطعتم أن يشتد خوفكم من الله وأن يحسن ظنكم به فجمعوا بينها" میگن این حسن ظن رو با خوف جمعش کنید.
"فإن العبد" دقت کنید عبارات نهجالبلاغه "فإن العبد إنما يكون حسن ظنه بربه على قدر خوفه من ربه".
حسن ظن کسی به پروردگار به اندازه خوفش از پروردگاره.
وگرنه اون اصلاً اسمش حسن ظن نیست.
اون یه خواب و خیالی بیشتر نیست که طرف هیچ خوفی نداره از خدا.
بعد یه عالمه حسن ظن داره به خدا [نفس عمیق].
من کم ندیدم، شما هم کم ندیدید از اینجور آدمهایی که مثلا هی گناه میکنه هی چیز حرف میزنه بابا خدا چی؟
اصلاً تو میدونی خدا چه ارحم الراحمین.
تو اصلاً میدونی تو جا-- خب، خب اگه واقعاً خدا ارحم الراحمین، اگه-- خب این خوف و اون حسن، اینا کنار همدیگه معنا داره وگرنه همینجوری من "وإن أحسن" ببین "وإن أحسن الناس ظنا بالله أشد هم خوفا لله" بهترین گمان به خدا کسی داره که "أشد هم خوفا لله" این.
یعنی "فتحسسوا ولا تیأسوا" این درسته.
روایت از علی ابن الحسین زینالعابدین امام سجاد.
ببینید این روایت چقدر لطیفه.
میفرمایند "لو أنزل الله عز وجل كتاباً أنه معذب رجلاً واحداً لرجوت أن أكونه" میگن اگر یه نامهای از جانب خدا بیاد که بگن کلاً توی دنیا یه نفر عذاب میشه من میگم منم.
یا فکر میکنم منم .
دپرس هم نمیکنه این حالت آدما.
این حالت آدمو دپرس نمیکنه.
اینا اصلاً فرقه.
اصلاً مؤمن اصلاً تو این وادی نیست بخواد دپرس شه "وأنه راحم رجلاً واحداً لرجوت أن أكونه" اگر بگن خدا به یه نفر تو این عالم بخواد رحم کنه، من فکر میکنم من.
به من میخواد رحم کنه.
این دو تا کنار حده.
"أو أن" این تیکشو نگاه کنید.
این میشه همون تلاش "أو أنه معذب لامحالة" یا اگر یه نامهای بیاد و نوشتهای بیاد از خدا که من لامحاله تو رو عذاب میکنم.
برو برگرد نداره.
خب؟
"مزدت إلا اجتهاداً" من فقط تلاشم رو اضافه میکنم اگه همچین نامهای برام بیاد.
"لألا أرجع إلى نفسي بلاء متة" به خاطر اینکه برنگردم طرف خودم آخر خودمو ملامت بکنم بگم خودم زحمت نکشیدم [نفس عمیق].
من خودمو ملامت نکنم "بلاء متة".
من بگم من تلاشم رو کردم.
تلاش وظیفه منه من تلاشم رو کردم.
مهم تلاشه و حسن ظن.
که اگر بگن که من فقط دارم عذاب-- تو حتما عذاب میشی، من تلاشم رو میکنم که پیش نفس خودم شرمنده نشم.
میگم من تلاش کردم [نفس عمیق].
مهم تلاشه.
ببینید این، این روحیه، روحیه ایه که در حقیقت تو این، ا، آیه در حقیقت داره میگه این وزش نسیمهای الهی هم کسی ممکنه حس بکنه و حس میشه که بالاخره فی ایام دهره کم نفحات.
تو ایام دهره آدم یه سری وزشهایی میوزه.
یعنی اینجوری نیست که-- خلاصه حال دوران اینجوری نمیمونه.
غم نخور خلاصه.
همیشه اینجوری نیست که آدم دپرسه.
همیشه اینجوری نیست که حالش بده.
همیشه اینجوری نیست که، ا، میل به گناه داره.
یه موقع هم میبینید یو چنان میلش حالا چی شده؟
ماه رمضون شده، از یه مجلس موعظهای بلند شده، هرچی شده.
میبینید چنان این میلش مثلاً میشه به اینکه کارو خوب بکنه، خوب باشه، توبه میکنه، میخواد آدم خوبی باشه دیگه.
میبینید همه این چیزا.
یه اینچره یا یه زیارتی میره.
این اصلاً حال روزش عوض میشه.
[صدای سرفه] اینا همش میشه نفحات.
که البته فتعرضوا لها هم هست.
یعنی خود رو در معرض نفحه گذاشتن هم هست.
یعنی اینجوری نیست که کسی به زیارت بارگاه قدسی امام رضا نره بگه آقا سرش رو ببر.
نه بلند شو برو.
بلند شو برو ببَوَد.
اونجا پر از، اونجا پر از نسیمهای الهیه.
اونجا پرتره، این وزشها زیادتره.
در خدمت انوار قدسی، انفاس قدسی نشستن، نفس اونها با آدم خوردن، [صدای سرفه] استس بهو من مشکات واعظ متعظ، از واعظ متعظ، از شعلهی واعظ متعظ که تو نهج البلاغه هست.
استس بهو من شعلة واعظ متعظ.
از واعظ متعظ نورگیری کردن و این چیزا، بودن، در معرض گذاشتن.
از هر جهت اینا چیز پیش میاد، یه نفحاتی ممکنه تو دل آدم ببَوِه.
یه милли پیدا، در حد میل حتی، میل پیدا کنه مثلاً نماز شب بخونه.
حتی همین میلش.
میگن الا فتعرضوا لها ولا تعرضوا عنها.
چی نکن؟
پشت نکن.
آره این چیزا که زیاد بود تو زندگی ما.
اینم روش، اینم یکی دیگه.
ما که آدم بشو، ما که آدم نشدیم آقا اینم یکی دیگه.
اینم، اینم همین حالاییه که می-- نه بالاخره این حالها، حالها، حالها، حالها، حالها میبینید یهویی تبدیل میشه به مقامها.
کما اینکه چجوریه میگن که شما ان لم تكن حليماً فتحلم.
شما خودتون انقدر به هل بزنید، بزنید، بزنید، بزنید، بزنید، بزنید آخرش میبینید شما هم حلیم شدین آخای.
بعد شما هم، کله پزی به نظرم بهتره [خنده].
من نمیدونم.
من کله پزه ترجیح میدم.
من جنات ترجیح میدم تا آب مغز.
این، این، میگن اینجوری میشه تبدیل میشه به مقام تبدیل میشه.
از این آیه میشه قاعده کلی درآورد.
اینکه ما توی جلسههای گروه مطالعه قرآن صحبت میکردم با، این آیه رو به عنوان دلیل آوردن برای اینکه ما باید بریم دنبال امام زمان بگردیم.
میشه اینجوری قاعده درآورد ازش؟
یا اینکه چون حديثه یه عده به عرض من میرساند که- درسته، بله.
ما باید بریم دنبال امام زمان بگردیم.
ببینید ما، مهم دیدن ما امام زمان رو که نیست.
مهم اینه که امام زمان ما رو ببینه.
خب؟
وگرنه ما امام زمان رو ببینیم خب این همه پیغمبر رو میدیدن پنج وعده نماز میخوندن پشت سرش فابریک.
خب اینکه مشکلشون رو حل نکرد، مشکلشون حل نشد.
پنج وعده هم پشت سر پیغمبر خاتم- اعتمادشون، مهم این نیست که اینجوری میشه قضیه.
نه از اینکه ببینید شاید این آیه و به همراه آیه بعدش یه تعابیر ذوقی درست بکنه راجع به بحث یوسف فاطمه در حقیقت.
خب اینه که و اینکه شما تحسس کنید، تجسس بکنید.
منتها تجسس امام زمان به این نیست که بعضیا میرن توی این خرابه های چیز میگردن، خرابه های جمکران.
تحسس امام زمان یه مدل دیگه است اصلاً.
تجسس ولایی امام زمانه.
نه بدن فیزیکال امام زمان.
چونکه اون دیدن امام زمان، اون دیدن باور کنید مشکل ما رو حل نمیکنه.
باور بکنید اون مشکل ما رو حل نمیکنه.
خود آقای امجد یه موقعی میگفتن که، گفتن شما هیچکدوم دنبال امام زمان نیستید.
به همین راحتی.
گفتن هیچکدوم دنبال امام زمان نیست.
گفتن بگم چرا؟
گفتن اگه امام زمان همین الان بیاد یکی از رفقاتون مری- یا مری-مریض بشه یا غش کنه از ذوق دیدن امام زمان غش کنه همه میتونن بگن امام زمان اینجوری آمد.
با اینکه مهم اینه که باید این، این فرصتو باید ببرید بیرون، ببرید پیش ما.
گفتن هیچکدومون دنبال امام زمان نیستیم.
اینی که میگن اگه به اندازهی این لنگه کفش گُم شدهشون دنبال ما بودن ما میومدیم.
خب.
این دنبال امام زمان نیست که.
کسی مگه الان دنبال امام رضا.
بگذریم جز اوهدهای از آدما که دنبال واقعاً امام رضان، دنبال معارف ولایی امام رضان.
ولی از این کور و کر آدمی که میاد، نمیخوام تقبیح نمیکنیم ولی از این کور و کر آدمی که میرن امام رضا- چقدر آدم هستن که دنبال این معارفن.
یا دنبال اینن که شوهر گیرشون بیاد یا دنبال اینن که زنگ، زنگ گیرشون بیاد یا دنبال اینن که سهامشون دو برابر شه یا دنبال اینن که نمیدونم چی.
مریض.
آره.
مریض.
مریض شفا پیدا کنه.
نمیگم اینا ولی این کلاسه خب امام رضا نیست که.
یعنی این مطابق با کلاس امام رضا نیست.
همین جوری از ما انقدر چه نامهنگاری برای امام زمان، این نامهنگار.
من خیلی بده خداوکیلی سخره گرفتن ایمان دینی ملته و اصلا منحرف کردن چیز نمیدونم چاهها، چاه بعد چاهها پر شد.
چاهها زنوونه زدن، مردونه زدن نامههاتونو.
زنها بزنین بعد مردونه.
این نامه که زنو مردونه نداره که دیگه.
این چی حالا- چری جا.
لج و فرد میکنن نمیدونم چی میکنن.
سهمیه بندی میکنن.
بعد چند تا نامه زنا میتونن بنویسن چند تا نامه مردها.
آره.
ببین این چیزا آخه ایمانه دیگه.
واقعا به سوادها خجالت میکشم آدم.
باور بکنید اگه فیلم تهیه بکنن یکی از راحتترین ضربه زدن به دینیمونه ملته.
مسخره کردن، چیز همین، همین بساتی که تو جمعجمه دیده میشه.
فرم داره، فرم نامه داره.
دیدین فرم داره اینا.
شماره، شماره خورده نمیدونم چه.
امام زمان لااقل باید اینا رو ترتیب نگاه کنه یا بخونه.
فیلم تهیه کردن.
آره.
فیلم تهیه کردن.
طبق این کانال چهار و دویستی نشون بدن.
آفرین.
این زنهای سیرانی از جمعکنان حرف مردی کردن با نامه استاندارد.
با آمار حرام.
سلام.
بهتره که چند بار بشینه بعد.
این.
این میشه به سخره گرفتن ایمان ملت.
با این که بدوی دنبال امام زمان فکر میکنن میری این گوشه پسلههای تو این چی میبینی؟
آدم پا برهنه، چی، عشقهای صاف، عشقهای، عشقه ولی میبینی که واقعا دنبال امام زمانه.
میبینی یه موقع هست یه نفر میره برای خودش چاله میکنه، نماز میخونه.
یه موقع نه اصلا میگه امام زمان نکنه اینجا واسه امام زمان.
برید ببینید چه چیزایی پیش میاد تو همین چیز.
کافیه یه سید خوشگل اینا تو جمعجم پیدا کنن.
این سه شخص.
باور بکنید اصلا بحثاتی داره.
تو همین مدرسهی تباطبایی هست، چیزه، مقیم آمریکاست.
خودش میگفت خب چیزم، خیالم با هیبت و از این سیدهای امام زمانیه.
میدونی چی مشتی.
الان داره حجاب.
چی؟
الان ولی مقیم آمریکاست کلاً.
مامان.
بعد این خودشو.
نامرد به به.
این.
در راه شهادت یه پیرزنه گیر داد به این.
داشت از این پلههای جمعجم مسجد میاومد پایین.
گفتش که آقا شما امام زمانی نمیدونم فلان.
اینم خیلی آدم شک فلان.
گفت من سید محمد حسین مدرسهی تباطبایی مقیم آمریکا هستم.
گفت نه آقا شما داری دروغ میگی.
[خنده] خود امام زمان.
یعنی امام زمانش دروغ میگه.
خب.
یعنی که خلاصه به این، این آیات، خب خوبه آدم به وجود اصلا از هم فلان مدخل علیه.
خوبه نسبت به امام زمان اصلا آدم با این بیان صحبت کنه.
تازه وقتی با این بیان متواضعانه صحبت میکنن نتیجهش جواب دادنه.
با این بیان کسی با امام زمان صحبت کنه امام زمان جواب میده.
اینو میشه در آورد.
لسان، این لسان باشه، دهن، این دهن باشه.
دهن انقدر پاک اینجوری حرف بزنه امام زمان جوابش میده.
امام زمانم جواب این نفرو میده نه اینکه یا تو خواب جواب میده.
نامه میاد برای در خونه.
یعنی این حرفا نیست.
امام زمان جواب، جوابشون متناسب با چیشونه دیگه؟
با ولایتشونه.
یعنی شما ولی الله میشید.
یعنی شما ترقی میکنید، یعنی رشد میکنید.
نمیدونم از کجا رشد کردی.
نمیفهمی یکو یه توفیقی به وجود میاد.
میبینی که توفیق پیدا کردی احترام بیشتر میتونی به مادرت بذاری.
خب جواب امام زمانه دیگه.
مگه شما امام زمان رو به عنوان واسطهی فیض قبول نداری که تثبیت میشه این معنا.
خب اگه فیضی هست فیض از کانال امام زمان داری.
خب این جواب امام زمانه.
چه توقعی دیگه داری؟
چه توقع دیگری از امام زمان.
مهم این نیست که ما امام زمان رو ببینیم.
مهمه که امام زمان ما رو ببینه.
وگرنه عرض میکنم اون علیه ما علیه ها پشت سر پیغمبر زمان پنج وعده نماز میخوندن.
هیچیه مشکلشون حل نشد که زیاد هم شد.
خب.
اینه.
انقدر دنبال فیزیک امام زمان نباشیم.
دنبال فیزیک امام.
تا حالا اون فیزیکشم بخواد نشون بده که اون فیزیکو به، در حقیقت به این کسایی که بالاخره تو این مقام غربی قرار گرفتن، اون فیزیکم به اونا نشون میده.
توقع زیادی هم نکنید.
اصلا کلا توقع نکنید.
هرچی لازم باشه خدا هم کن میکنه.
یعنی هرچی لازم باشه خدا هم کار درست، خدا کارش درسته.
خدا کارش درسته.
خودش بلده چیکار کنه.
این میشه "یا غنی یذھب فتحسس من یوسف إن لا تیئس من روح الله إنھ لا یئس من روح الله إلا القوم الكافرون فلما دخلوا علیه" ببینید حالا وقتی دا- وارد میشن و میرن در این دیگه این بخش داستان افتاده، میرن، میرن که "فلما دخلوا علیه قالوا یا ایها العزيز مسنا و أهلنا الزرف" اینجوری با امام زمان [خنده] حرف بزنید ببینیم چی میشه.
"مسنا و أهلنا الزرف" ما و خانوادمون گرفتار شدیم.
بریدیم.
[سرفه] "مسنا و أهلنا الزرف" بریدیم.
انقدر گفتیم خودمون حل میکنیم.
اینشو خودمون میکنیم.
خودمون میریم.
خودمون مراتب رو داریم.
دیدیم خودمون نمیتونیم.
"مسنا و أهلنا الزرف" گرفتار شدیم.
آقا جان گرفتار شدیم.
خب؟
بریدیم هم.
چیزی هم برات نیاوردیم.
"وجئنا ببغاء مزجات".
چیزی نیاوردیم که بخواهیم مثلاً حالا این کشک و پشمی که ما آوردیم اینا آخه برای کشک و پشمی که ما آوردیم که این عبادت که عبادت نبوده به اون خود به قول همین دعای عرفه "الهی من کانت محاسنه مساوی فكيف لا تکون مساویه مساوی" این کسی که حسناتش سیئاتش، یه مساویش دیگه چیه؟
به حسناتش آدم نگاه میکنه میبینه تو پر شواهد، پر شواهد.
یعنی اینه که توش هزار تا نیت چنین و چنینی تو اون حسناتش هست.
چه برسه دیگه مساویش.
این اینکه فکر کنیم آره با قر و لند اومدیم و خیلی دسته پر اومدیم اینجوری هم نیومدیم.
"وجئنا ببغاء مزجات" اولاً من این کلمه مزجات رو یک کلمه معنی لغتش میکنم چون معنی لغتش کم نیست که اینجا میگم کم معنیش این نیست.
البته جزء لوازم معناش میشه ها ولی معنیش کم نیست.
مزجات از ریشه همین زجوه که میگید که تو لغت قرآن "یزجی سحاباً الله یزجی سحاباً" این زجا یعنی راندنه.
خب؟
یعنی راندن، هل دادن.
یعنی هل دادن یه.
حالا ببین چقدر واژه چیز شده تا رسیده به این مزجات.
مزجات یعنی هل داده شده.
خب؟
مزجات یعنی هل داده شده.
اینجا یه لطافت بهتری پیدا میکنه آیه.
تو معامله اگه شما معامله رو با سود داری چیز میکنی یا یه درست یه، یه پولی که داری چی میخوای؟
اون یه هل دادنی نیست معامله.
یه موقع در حقیقت این بهایی که دارید میپردازید با تخفیف و چونه و اصلاً ازجاع یعنی همین تخفیف کردن، چونه زدن و اینا یه بهش میگن ازجاع.
خب؟
یعنی باید غالب کنی، هل بدی مثلاً اینو تا بگیره ازت معادل اونو.
یعنی این ارزش اونو نداره.
هول، هولیه قضیه.
این میشه معنی لغوی مد.
این معانی لغات مهمه تو عربی.
گرچه که اگه کسی معانی لغات رو هم بدونه فرهنگ قرآن رو ندونه بازم مشکل پیدا میکنه ها.
ولی معانی لغات مهمه.
یه لطافتی درست میکنه تو آیه.
این "وجئنا ببغاء مزجات" یعنی با یه بغاء هولی ما اومدیم.
یعنی با چیزی نیست که بخوایم این کشک و پشمیه که ما آوردیم.
به درد.
حالا بخوایم باهاش یوسف بخریم.
بخوایم باهاش تو با ما توجه کنی.
میخوای-- یعنی اینو کسی بدونه که اینی که میخواد توقع کنه، ببینید این توجه نمیاره.
اینی که طرف نشسته میگه عجب توبهای.
الحمدالله چه توبهای شد.
[خنده] چه توبهای دراومد از آب.
همینه که تو روایات ما داریم که طرف ادلال به توبهش میکنه.
ادلال، کلمه ادلال.
یعنی داره کیف میکنه از زاویه بالا نگاه میکنه.
عشق میکنه با این کاری که کرده.
کسی فکر میکنه این کاری که کرده کار گندهای کرده.
خب؟
عجب سینه زدی.
بابا ما درسته مدیون ائمهایم.
یه جورایی ائمه هم مدیون ما.
ببین چه کردیم برای جدشون.
خب؟
این جوری هم دیگه نیست.
خب؟
اگه کسی با این سبک برخورد میکنه با-- ببین واقعیت اینه که چی میگه ها.
واقعیتش ادلال میکنه با این کاری که کرده.
ادلال تعبیر.
خب؟
میکنه با-- یعنی عشق میکنه.
مدل میده به این کاری که کرده.
این آدم این حرفش با امام زمان این نیست که "وجئنا ببغاء مزجات" چون ما این کشک و پشم بود آقا این برای تو.
ولی اگه نماز خوند گفتش که خاک بر اون سر این نمادی که ما خوندیم که تو-- ما شیعه تواییم.
ندامت به وجود اومد برای-- خاک بر سر اون ندامتی که پشت سرش آخر، آخرش اینجوره.
یعنی ما منتظر توایم؟
هی، هی گفت.
گفت این میشه "وجئنا ببغاء مزجات" یعنی این کشک و پشمی که ما آوردیم.
امام زمان ما چیزی نیاوردیم.
اینو آوردیم.
"وجئنا ببغاء مزجات".
توقعم بالا سر "فأوف لنا الكيل".
خب؟
کاسهمون رو پر کن.
"فأوف لنا الكيل".
تو چی؟
تو اینی که اومدیم سهمیهمونو بگیریم.
این سهمیه که گفتیم یکی-- غاز هم بخواد چیزی هم نیاورده که.
یعنی دعوا فلان حال کرد.
اون بنیامینم بده برامون اصلاً چیزی نیاورد.
یا تصدق.
اون یکیش صدقه بده اصلاً دیگه.
بنیامینم که اصلاً بابتش چیزی نیاوردیم.
اون یکیو صدقه بده.
اصلاً اون دیگه به ذرات مجازات هم نیست.
برای این چیزا که الان یه کشک پشمی آوردیم.
برای اون یه چیزایی که اصلاً چیزی نیاوردیم.
آمادگی ظهور.
چی؟
کاری نکردیم دیگه.
دلمون خوش به اینه یه دو تا کراوات گذاشتیم میگیم آآآم-- داریم ظهور، برای ظهور داریم قدم برمیداریم.
این یکیشو دیگه صدقه بده.
این کارم که اصلاً نکردیم.
و تصدق علینا.
خدا بهت جزا بده.
إن الله يجزي المتصدقین.
تو ازت کم نمیشه که.
که ازت کم نمیشه.
خدا جزا میده.
إن الله يجزي المتصدقین.
این نوع صحبت کردن، این نوع برخورد کردن، این حال و روز مؤمنانه نسبت به وجود نازنین امام زمان این هست که قال دیگه شروع میشه.
حالا امام زمان شروع بکنه فلان هست.
حالا یوسف شروع کنه.
جوری شروع کنه که شما یوسفو بفهمی یوسفه.
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف وأخيه إذ أنتم جاهلون.
خب.
هل علمتم ما فعلتم بيوسف وأخيه إذ أنتم جاهلون.
آیا میدانید که چه کردید با یوسف و برادرش؟
إذ أنتم جاهلون.
این جهل مقابل عقله.
یعنی شما نه اینکه چیل بودید، نه اینکه نمی-- اون موقع نمیدونستید.
اون موقع که جهالت داشتید.
جهالت به جهل فرق داره.
جهالت، اون جهل عملیه.
ببینید این کار بینظیری که کافی کرده در ابتدای اصول کافی میگه ح-- اولش با کتاب چی شروع میکنه دیگه؟
با کتاب عقل و جهل شروع میکنه دیگه.
بعد از کتاب عقل و جهل میرسه به چی؟
میرسه به کتاب العلم.
تازه بعدش.
یعنی عملاً داره میگه آدما یا عاقلن یا جاهلن که اون عقله، اون چیزی که باهاش جنان کسب میشه.
العقل ماعوب در به الرحمن بتصبه به الجنان.
باهاش جنان کسب میشه.
یا عاقلن یا جاهلن.
تو این عاقلا یا جاهلا یا درس خوندن یا درس نخوندن.
تازه تو اونایی که عاقلن یا درس خوندن یا درس نخوندن که خدا علم چیز پیدا کردن یه فضیلتیه.
علم الهی پیدا کردن اینا فضیلتیه و احترام استاد به شاگرد، شاگرد به استاد، اون به این، اون به اونه تموم میشه کتاب فضل علم.
کتاب فضل علم.
این یعنی شما إذ أنتم جاهلون وقتی که جهالت داشتید، نه اینکه وقتی نمیدونستید فلان داشتید.
اون موقع حال-- این اوضاعتون خراب بود.
إذ أنتم جاهلون.
این نشون میده که اولاً اینا یال و کوپالشون ریخته.
دیگه سر عقل اومدن.
سر عقل اومدن یعنی میخوان دیگه-- یعنی اینجوری شده رابطشون که إذ أنتم جاهلون.
قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف وأخيه.
اینجوری یه جوری یوسف معرفی میکنه که قالوا أئنك لأنت یوسف.
اِ یوسف تویی؟
خب.
اِ یوسف تویی؟
این کسی که اونجوری صحبت میکنه با امام زمانشم اونجوری صحبت بکنه، ندای جواب امام زمانم میشنوه و میفهمه که این هست امام زمانه.
این فیض خاصه، این وجه خاصه، این حالت، حالت خاصه.
این به خودش میفهمه.
کی؟
هرکسی که اونجوری باشه به خودش میفهمه.
هرکسی که اونجوریه به خودش میفهمه که رابطهش-- تا رابطه با خدا و امام زمان به عنوان سلطان، به عنوان خزانه دار.
گنج مال خداست.
سلطان خداست.
ولی خزانه دار کیه؟
امام زمانه.
میگن این واسطه فیض، واسطه فیض خود سلطان هم بخواد پول بده به بقیه از کی میگیره؟
از خزانه دار میره میگیره میده.
این هیچ اشکالی هم برای سلطان وجود نداره که هی پایینه.
ولی میره پیش خزانه داره میگه فلان پولو به فلانی بده.
او باید خزانه داره بده.
این میشه اون واسطه فیضه.
این چند مثالو باهاش حال کنید یخورده.
[خنده] خدا هم از همون کانال میده، همون کانال میده.
هم باید بده، میده و به اندازه ظرفیت میده.
بیش از ظرفیت هم نمیده.
چونکه هدره.
میشه هدر.
میدونه هدره.
لذا تطهیر محل که میگن اینا همه هست که تطهیر محله.
تطهیر محل یعنی اینکه لزت خدا که فوق ظرفیت نمیده.
بیخود یه حتی مقامات معنوی هم فوق ظرفیت اصلاً طلب نکنه از خدا.
خدا فناء ذاتی بده.
این، اینا، اونا.
اونایی که نمیده که.
بیخود چرا میگید؟
خب خدا که در حقیقت فوق ظرفیت که نمیده.
فوق ظرفیت میده هدر میکنه.
یه چیزی-- شما یه لیوان زیر شیر بگیر دو روز زیر شیر بگیر همین قدر پر میشه.
خب؟
همین قدی که هست.
لذا فقط اینی که همین.
اینی که شستشو، شستشو از فکر از این میگن خیالات جزئی [مکث] خیالات-- حتی تو این روایات "إن الله لا يحب من كان مختالا فخورا" این مختال فخور خیلی همین ترتیب متبادرش معنیش اینه متکبر فخروش.
درصورتی که مختال معنیش یعنی چی؟
یعنی خیال بافت، خیالپرداز.
اصلا خدا آدم خیالپرداز دوست نداره.
آدم خیالپرداز رو خدا دوست نداره.
خیال بیخودی نباید کرد.
خیال بیخودی که من فلان، من اگه مقام این جوری بشم چی میشه؟
مثلا من الان فلان مقام رو چیز بگیرم.
من طی الارض چی میشه؟
طی الارض.
همین چیزیست که نقاط افتراقی میشه با همین تفکر مثبتیای چیز خیلی از افراد.
با این تفکر، این بحث تفکر مثبتی که بحث اینه که بشینید پشت رول ماشینتون، بشینید پشت صندلی، دقیقا چیز میکنن، پیشنهاد میکنن بشینید پشت صندلی و شروع کنید فکر کنید الان نشستید پشت ماکسیما روزی نیم ساعت با تمرکز کامل که این الان ماکسیمائه.
خب؟
انقدری فکر بکن، بکنید، بکنید، بکنید، بکنید تا مثلا چیز بشه.
درست میشه؟
میشن.
ولی این نیست دین.
این دین نیست.
با چهار تا از این چیزا که میشینید با این تفکرات مثبت هی این کارو بکنید، بکنید، بکنید، بکنید.
کلاسها دارن، بساتی رافته تو همین تهرانش.
نمیدونم چقدر اطلاع دارید نمیدونم.
اون موقع اوشو در میاد توش، ووشو در میاد توش، مسخرهبازی در میاد توش.
همین آقای اوشو که کتاباش به edition نمیدونم سی رسیده و چاپ نمیدونم ان رسیده و فلان اینا که سانسور میشه چیزاش میاد.
حالا برای تمرکز ما جوانها رو توصیه میکنیم.
ای جوان فارسیش اینه.
ای جوان [مکث] شما در خلوت خودت هم میتونی تمرکز بکنی و چی و تمرکز.
متن اصلیش چیه؟
ای جوان شما رو توصیه میکنیم برای اینکه دقیقا این بحث رو درست بفهمید شما رو توصیه میکنیم به خودارضایی.
این میشه آقای اوشو که اون موقع اینجوری برایش سر و صدا میشن که اصلاش تمرین تمرکزه اوشو.
این تمرین تمرکز اوشوئه.
[مکث]میشه خب چرا جوونا استقبال نمیکنن؟
تا حالا فکر میکرد یه کار حرام انجام میده؟
فکر میکنه چرا هست؟
تمرکز نیست این.
خب؟
اینا میشه ز-- آدم مختال خیالپرداز چی؟
اینا همه باید تو اگر هم ما یه تفأل به خیری داریم "تفألوا ولا تتأولوا" که تو دین داریم، تو کاملا گفتمان خودش باید معنی شه.
نه اینکه بعضیا جمله رو اوشو میارن، از امام صادق میارن.
یعنی ببین ما خودمون داریم.
ببین ما خودمون داریم این چیزا رو.
ما نداریم به خدا.
اون اصلا اون فرهنگ رو ما نداریم.
اصلا اون فرهنگش یه چیز دیگه هست که از چپ و راست جمله برمیدارن میارن.
از دین هم جمله برمیدارن.
میگن ببین این چیزا رو ما تو دینم داریم.
[مکث] اون فرهنگ، ما آدم خیالپرداز چی نداریم؟
آدم صاف منطقیه.
چی؟
حتی یادتون هست حدیث جلسه پنجشنبه رو؟
که حدیثش این بود که "فکرته فی ظله".
اگه کسی راجع به عبادتش حتی فکر رو بکنه، یعنی عبادتی کرده تو روز فکر میکنه.
یعنی، یعنی نماز شب رو خونده.
اگه منعزل شده اصلاً یادش رفته نماز شب خونده.
دیگه داره کاراشو میکنه اون خوبه.
اگه تو روز مثلاً نماز شب خوندی.
الحمد لله.
این نماز شب، نماز.
این فکرته فی ظلک بشه، فکر کنم این همون چیزیه که در حقیقت یه جوری دین نیپسنده انجام.
لا هل میانه راهه، لا هل ابتدای راهه.
خب؟
خیلی خب ما یه سوالی خوبい ایشون کرده بود جلسه گذشته که باز هم وقت نکردیم بگیم ولی پنجشنبه به دلیل همین مثل و کلمه نتونستیم بگیم الان جواب سوالشون رو.
این بحث خیالپردازی و تفکر مثبت و اینا تو فضا فکر کردن و اینا به طور کلی شما میگید چند دقیقه که اصلا درست میتونید که مثلاً هر لحظه یا هر موقعی میتونید با خودتون رو کنید که من کیام؟
قرار بود چی باشم؟
اینا که درست.
نه من کیام؟
هدف چیه؟
چقدر راه اومدم؟
اینا all واقعنگریه.
ببین برنامهریزی واقعنگریه.
خب؟
برنامهریزی که واقعنگریه.
شما، من کیم؟
هدف چیه؟
تا کجا اومدم؟
چقدر، چقدر وقت دارم؟
باید تا کجا برم؟
این میشه واقعنگری.
اون خیالپردازی مال اینه که چه تو امور معنوی، چه تو امور مادیش طرف میشینه فکر میکنه و غیرواقعی همه چی رو نگاه میکنه.
غیرواقعی نگاه میکنه و فکرای جزئی میکنه.
همینجوری که میگن، میبینید و همین نتیجهش میشه همین خوات که اون به من تیکه انداخت من باید بهش تیکه بندازم.
همون مونده باید بخوره هنوز.
تیکه اینجوره.
میگن اصلا باید این خواتر رو زدود همینجوری.
یعنی راه اینا نه اینکه توقع اینو که همین ابتدای کار طرف اینه.
نه.
ولی راه اینه که باید این خواتر رو زدود.
بحث اینه که بابا قرآن نیومده آدم متوسط درست کنه.
"لیقوم الناس بالقسط" هدف متوسط انبیاست اومده [سخner] اومده قل و زنجیر وا کنه از پای آدم.
نیومده آدم رو متوسط درست کنه که اینا هدف نهاییه.
اومده نورانی بکنه.
اون موقع طرف میگفتش که ما که دروغ نگیم کارمون بچهمون مونده دیگه چیکار بکنیم؟
این برای اینکه نفهمیده قرآن قراره چیکار بکنه.
قرآن قراره شما کشیک نفستون چی میشه اگه یک حواجس نفسانی هم طرف تو دلش خطور کرد که میخواستم نزدیک بود میخواستم دروغ بگم.
میبینید؟
داغون میکنه خودش رو توبه میکنه.
بلند میشه روزه میگیره چه میکنه که من نزدیک بود میخواستم دروغ بگم.
نزدیک بود که بخوام دروغ بگم.
اون مال اونیه که کشیک نفس کشیده، حالت نفس رو بررسی کرده، نشسته در در نفس اینقدر چیز کرده خودش رو کنترل کرده.
اون مال اون چیزا.
بین این، این مال این چیزا اشکال نداره.
اصلا بحث اینو اینو نکنید که آقا مشکل شرعی داره میگه.
نه.
بعد میشینه آدم تو فکر کنه پشت کمد نشسته تو فکر کنه مثلا پشت ماکسیمم نشسته میگه مشکل شرعی داره.
نه.
بعضیای که دینشون دین فقیه، همینجور آدم میپرسن آقا مشکل شرعی داره این؟
نه آقا خیلی چیز مشکل شرعی نداره ولی این، این راه نیست.
این راه نیست که بگه هرچی چه مشکل شرعی داره، نداره.
این نیست.
خدا야، خداوندا ما رو ببخش و بیامرز.
[هم all] آمین.
قلب ناظره امام زمان رو از ما راضی و خوشنود بدار.
[هم all] آمین.
معارف نورانی قرآن و اهل بیت رو بر ذائقه تشنه ما بچشان.
[هم all] آمین.
دست ما رو در این دنیا و برزخ و قیامت از معارف قرآن و اهل بیت کوتاه مفرده.
[هم all] آمین.
نسل و دیوان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بدار.
[هم all] آمین.
پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خوشنود بدار.
[هم all] آمین.
ما رو از سربازان خاص امام زمان قرار بده.
[هم all] آمین.
خدایا هر لحظه و هر ای در هر جای این عالم به روح حضرت امام حاضر و حاصل بفرما.
[هم all] آمین.
همه خدمتگزاران اسلام را مورد رحمت و در پناه خودت حفظ و ایمان تهید بفرما.
[هم all] آمین.
خدا همه گذشتههام، رفتههام، زارکهام، پدر مادرم، معلمهام همین ساعت سر سفره بیکران قرآن اهل بیت حاضر و مرضی بفرما.
[هم all] آمین.
اگه خیر و صلاح مرضا در شفاست، مرضی روحی، جسمی عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشاند.
[هم all] آمین.
مقام شهدا عالیست، عالیتر بگردان.
[هم all] آمین.
ما رو هم به ایشان ملحق بفرما.
[هم all] آمین.
[دعای نصاری] [هم all] آمین.