ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

الهی نستعین.

صلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتگان، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل على محمد و آل محمد صفحه دویست و چهل و شش.

[سرفه] سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

سلام خدا و همه انبیا به شما.

سلام خدا رو send بکنه.

فلما دخلوا-- بسم الله الرحمن.

فلما دخلوا عليه قالوا يا أيها العزيز مسنا وأهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الكيل وتصدق علينا إن الله يجزي المتصدقین.

قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف وأخيه إذا أنتم جاهلون.

قالوا أئنك لأنت يوسف.

قال أنا يوسف وهذا أخي قد من الله علينا إنه من يتق و يصبر فإن الله لا يضيع أجر المحسنين.

قالوا تالله لقد آثرك الله علينا وإن كنا لخاطئين.

[سرفه] قال لا تثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم وهو أرحم الراحمين.

اذهبوا بقميصي هذا فألقوه على وجه أبي يأت بصيرا وأتوني بأهلكم أجمعين.

ولما فصلت العير قال أبوهم إني لأجد ريح يوسف لولا أن تفندون.

قالوا تالله إنك لفي ضلالك القديم.

فلما أنجى البشير ألقاه على وجهه فارتد بصيرا.

قال ألم أقل لكم إني أعلم من الله ما لا تعلمون.

قالوا يا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنا خاطئين.

قال سوف أستغفر لكم ربي إنه هو الغفور الرحيم.

می‌خوایین بازم بخونیم ها؟

یه صلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد چون که یک مقداری بنا بر سرعت داریم مثل این آخرای دعا کمال هست که دارید نگاه می‌کنید.

[خنده] بنا بر سرعت هست.

یه مقداری من با سرعت سعی می‌کنم مثلا مطالبو بیان کنم شما دیگه خودتون گوش کنید.

این آیه رو که خوندیم، آیه هشتاد و هشت رو خوندیم و توضیح هم دادیم.

آیه هشتاد و نه زمانی که قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف وأخيه إذا أنتم جاهلون.

آیا می‌دونید که چکار کردید با یوسف و برادرش وقتی که جاهل بودید؟

اینکه چجوری یهویی این وسط نا-- حضرت یوسف چونکه بحث الان شما می‌دونید داستان حضرت یوسف [خنده] این بندگان خدا که نمی‌دونن داستان، داستان حضرت یوسف که.

اینا خودشون جز شخصيت داستان نمی‌دونن.

[خنده] یعنی بیست و پنج ساله نمی‌دونن چی، چه قضیه.

این یهویی این وسط چیز می‌کنه یه همچین حرفی رو می‌زنه.

یه سری روایت‌هایی هست من هنوز روایات رو نیاوردم به خودم.

یه سری روایتی هست خییلی اگه این دست فیلم‌سازا بیفته چه می‌کنند.

خییلی شیکه روایتش.

که یه نامه‌ای حضرت یعقوب می‌نویسه به یوسف و اینو میده دست در حقیقت بچه‌ها که ببرن.

عبارتش هم با همین شروع میشه که بسم الله الرحمن الرحیم يا أيها العزيز با این عبارت شروع میشه.

و چقدر این نامه لطیفه که من یعقوب پسر اسحاق، پسر چی، پسر اون پسر ابراهیم، همون ابراهیمی که می‌خواستن بسوزوننش.

ما خانواده نبوتیم.

ما مصیبت دیده‌ایم.

اولین مصیبت من یه بچه ای داشتم اسمش یوسف بود.

بیست و پنج سال پیش.

خلاصه این از دست دادیم.

خلاصه بعدش بنیامین، این بنیامین داداشش بود.

من هر موقع دلم حال یوسف تنگ میشد اینا، این بنیامین رو به سینم می‌چسبوندم.

خییلی نامه شکننده و عجب، خیلی رمانتیکه نامه‌ش.

بعد خلاصه ما دزد نیستیم.

ما خانواده نبوتیم.

چونکه خب تهمت دزدی بود مثلا به بنیامین.

ما خانواده نبوتیم.

ما این کاره نیستیم.

پشت من شکسته الان.

یه همچین عبارت خیلی چیزی داره بعد اینو داره که حضرت یوسف همینجوری می‌خونه و گریه می‌کنه.

انقدری که تمام پیراهنش خیس میشه از گریه چیز.

بعدا همینجوری میگه که به اینا که "قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف واخيه اذ انتم جاهلون".

اینم در مقام شماتت نیست.

یعنی [سرفه] شماتت نکرده این‌ها رو بلکه داره بحث این می‌کنه که به هر جهت اینایی که اومدن این حرفو می‌زنن و این کارا رو می‌کنن بعدش شما بالاخره فهمیدید چی کار دارید؟

یعنی به اون گذشته کاریتون شما فهمیدید و اعتراف می‌کنید و چیز، یا همینجوری مثلاً که بعدش اینا میگن که خلاصه "ان كنا لخاطئين" میگن این انش هم ان تأکیده اینا.

"ان كنا لخاطئين" میگن خ-خطا کردیم ما، خیلی اشتباه شده، اشتباه کردیم.

این در مقام شماتت نیست.

از خود محتوای آیات بعد هم اینو در میارید که "قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف واخيه اذ انتم جاهلون".

اینی که میگه با توجه به اون چیزی که حضرت یعقوب گفته بود از قبل به اینا که "يا بني يذهب فتحسسوا يوسف واخيه" به هر جهت اینا-- ببینید اینا پیغمبر زادن و خود یعقوب رو قبول دارن.

اینا فرق داره با پسر نوح که نوح رو قبول نداره‌ها.

اینا حتی تو اون رویا به عنوان کوکب دیده میشن.

سلام علیکم.

در اون رویا به عنوان ستاره‌هایی دیده میشن که سجده می‌کنند.

بعدش هم [سچ] تعبیر میشه تو آیه صد.

به هر جهت اینا پیغمبر زاد-- پیغمبرشون رو قبول داشتن، پیغمبریه اونم.

اگر گاهی اوقات می‌گفتن "ان عبانا لفي ضلال مبين" یا می‌گفتن "انك لفي ضلالك القديم" فلان اینها، خواستن بگن تو هنوز کهنه فکری، یه روشن فکر نیستی به هر جهت چرا روشن فکر نیستی؟

و یعنی نه اینکه بحث ضلالت اینو منظور کنن که تو مثلا گمراهی اصلاً.

نه، اونجا بحث اصلاً ربطی نداره به اینکه تو آدم گمراهی هستی.

اونجوری می‌گفتن ما با اینکه "نحن عصبة" در همون آیات ابتدایی که می‌گفتن ما با اینکه یه گروهیم و اینا این خلاصه یوسف و اینا رو خیلی بهشون علاقه داره.

همین آیاتی که می‌کونم هشت این سوره است [مکث] که "ان عبانا لفي ضلال مبين".

بله "اذ قالوا ليوسف واخوحه احب الى ابينا منا ونحن عصبة".

سلام علیکم.

سلام.

"ليوسف واخوحه احب الى ابينا ونحن عصبة.

ان عبانا لفي ضلال مبين".

اینکه ما یه گروهی هستیم که بد-- پدر مادر گمراهیه.

نه اینکه ما یه پدر گمراه داریم، بحثشون این نیست، بحثشون-- اونجا هم عرض کردیم که بحث اینه که یخورده خلاصه آدم روشن فکری نیستی که تو آیات چیزم میاد.

و این تهمتیه که خیلی وقتا به کلاً مؤمن زده میشه به دلیل اینکه خب معیراش یه چیز دیگه هست دیگه.

مؤمن معیراش یه مدل دیگه هست.

خیلی وقتا این تهمت ممکنه زده بشه بهش که مؤمن اولاً خیلی ساده‌ست.

این سوره چیو بیارین؟

گفتم من هی میخوام تند اینا رو بگم نمیشه.

سوره هود رو بیارید این آیه [مکث] آیه [مکث] آیه چند به نظر شما؟

آیه بیست و هفت سوره هود، صفحه دویست و بیست و چهار رو بیارید.

اینا رو ببینید چی می‌گفتن راجع به-- به نوح می‌گفتن "فقال الملأ الذين كفروا من قومه" اون ملأ و اشراف قوم نوح در حقیقت.

اینا می‌گفتن "ما نراك الا بشرا مثلنا".

اولاً تو که یه بشری مثل خودمی.

حالا ببینید راجع به تابعین نوح ببینید چی رو میگن.

خدا هم نمیگه اینجوری نیستنا، همینجوری هستم اتفاقاً.

"وما نراkat taba'aka illal ladheena hum araaeluna badiar ra'y".

این کساییم که تبع تو ان هم ارازلنا.

اولاً اینا کسایی‌ان که به لحاظ موقعیت اجتماعی خیلی موقعیت پایینی دارن تو ما.

اینا ارازلنان خلاصه.

بعدش هم اینجورین که بادیالرعی ان بادی [صدای música] که حالا تو همین اوا-- ادامه سوره یوسف اینو می‌بینید بدو، بدو یعنی بیابون بادی از بدا یبدو میاد به معنای روشن و خیلی صاف.

اینجوری.

خب، میگن اینا ت-تبع آدمای بادیالرعی ان چون صافه اصلاً پیچیدگی‌های سیاسی اینو ندارن.

حرفشون یه حرف مشخص روشنه دارن می‌زنن اینجوری آدمای پیچیده‌ای باشن فلان اینا، بادی‌الرأی‌اند.

حرف صاف می‌زنن اینا.

خب؟

یعنی خیلی اقلاخ رو اون، اون بالا کنن، پایین کنن داخل این پیچیدگی‌های سیاسی باشن، اینجوری نیستن.

اقتضای بحث چیزم، اقتضای بحث دینی هم یه پیچیدگی‌های عجیب و غریبیه لا بود که باید مؤمن یه آدم نه اینکه کِیِس نیستا ولی [نفس عمیق] خیلی وقت‌ها مؤمن اصلاً قابل تحلیل نیست به خاطر اینکه منطقش متفاوته .

منطق مؤمن چون متفاوته، خدا هم نمیگه نه اینا اینجوری نیستن و اون سکوت قرآن تو اینجا معنی داره.

بادی‌الرأی‌اند .

مرغ پادره است اینجوریه.

حالا شما هرچی بخوای بپیچونیش آخرش همینجوری میاد پایین.

[خنده] مثل این گربه رو هرچی میندازی آخر اینجوری میاد پایین، همینجوری بندازیش آخرش حرفش همینه.

خداست، رزق دست خداست، کمک الهی، امداد الهی با امداد پیش میریم، رزق هم دست خداست.

همه، همه حرفای این مدلی می‌زنه.

خب؟

انقدر آدم پیچیده‌ای نیست.

به واسطه‌ی همین سادگیش هست که در مسیر توحید قرار می‌گیره.

به واسطه‌ی همین توحیدی بودنش اتفاقا امداد می‌شه.

به واسطه‌ی همین توحیدی بودنش آدمیه که امداد می‌شه .

لذا اینو بدونین خیلی وقت‌ها حرف مؤمنانه قابل تحلیل طرف مقابل نیست به خاطر اینکه اون داره با فنونی عمل می‌کنه که مؤمن با فنون دیگری داره عمل می‌کنه.

ببینید من یه بارم تو یکی از این جلسات گفتم اگر شما تو بازی شطرنج شرکت بکنید، تو بازی شطرنج بالاخره فیل یه حرکتی داره، سرباز یه حرکتایی داره.

اگه طرف با قواعد بازی شطرنج شما عمل کنه بعد ببینه فیل شما داره کار مثلاً رخ می‌کنه، نه؟

فیل شما داره یه کار، سرباز شما ممکنه بره شاه بزنه از همون جلو.

اصلاً نمیشه با این موجود بازی کرد چون که شما تابع قواعدی هستی که او اصلاً تابع این قواعد نیست.

و اینجوری هم نیست که واقعاً قاعده همون قاعده است.

قواعد دیگری داره که او بی‌خبر از این قواعد.

بی‌خبره از این فنونه.

لذا مؤمن بادی‌الرأیه‌ای که می‌بینین میگن بادی‌الرأیه اینجوریه.

هم ارازلنا بادی‌الرأی.

این خیلی حرف داداش توشه.

حرف صاف و-- و اونا توقع ملع، ملع کارشون همین پیچیدگی‌هاست.

مؤمن کارش این پیچیدگی‌ها نیست.

امامو می‌بینی یه امام عرض کردم، همون جلسه هم عرض کردم، امام واقعاً می‌بینی تمام این تحلیل‌هاش، تمام این چیزا، یهویی مثلاً آقا این سر مرشته بیاد بکشیم [خنده] رو یه دید فقهی مثلاً چیز، یا اینی که دفاع اینجا اینجوری است، مثلاً حمله اینجوری است.

با مردم که صحبت می‌کنه، جوری صحبت می‌کنه، میگم با رزمنده‌ها صحبت می‌کنه، اصلاً به مو-- این با خرمشهر رو اینا آزاد کردن، امام میگه خرمشهر رو خدا آزاد کرد.

بعد اینا نمی‌دونم اون فیلمو دیدید از امام یا نه.

با این منطق توحیدی، یه جا از امام اوج می‌گیره.

یعنی دقیقاً مشخص تو صحبت داره اوج می‌گیره.

حالا اگه خواستید فیلمشو میارم براتون نشون بدم.

همینجوری با همون لحن ساده دهاتی میگه اینکه به ما پیشنهاد دادن بعضیا میگن که ما گفتیم شما برید فرانسه.

اولاً کسی به ما نگفت که کی بره فرانسه یا پیشنهاد فرانسه رو کسی نداد به ما.

بعدش اصلاً ما خودمونم هیچ اراده‌ای نداشتیم در این زمینه .

شما هم هیچ اراده‌ای ندارید.

اصلاً هیچکسی اراده ندارد.

اصلاً هیچ کس، من برای شماهم اراده‌ای قائل نیستم [خنده] من اصلاً پول این ملت رو صاف می‌کنم یه همه رو از دم.

حالا داره اصلاً با مسئولین صحبت می‌کنه.

نه، میگه نه من اراده‌ای برای خودم قائلَم، نه برای شما قائلَم، نه بوده، نه از ق-- بعد شروع می‌کنه هی از قبلشم نداشتیم.

از اون موقعی که انقلاب شروع شد شما اراده‌ای نداشتید، نه ما، نه شما، نه شما نداشتید، ماهم نداشتیم.

شروع می‌کنه انگار همه رو به خ-خاک یکسان می‌کنه [خنده] توی اینکه کسی انگار نقشی داره در این عالم.

خب؟

این رو اون منطق توحیدی‌ش امام همینجوری حرف می‌زنه.

اصلاً کسی نمی‌تونه بره بگه چی؟

می‌بینی که کِیِس هستا ولی سر همین جریان یک مهی که روز کارگره و چیز اینا خیلی مونده بودن همه چی می‌شه؟

یک مه همون موقع، امام برگشت گفت خدا هم کارگر است.

درستم هستا حرف خدا کارگره بالاخره اون افعال الهیه دیگه همه ما افعال-- اصلاً کل قضیه یک مه جمع شد با این حرف .

که می‌خواستن به حساب روز کارگر و چه و چه و ب-بحث سوسیالیستی که اون موقع اول انقلاب بود، اصلاً با این جمله امام همه چی جمع و جور شد که خدا هم کارگر است.

یه جمله توحیدی درست مطابق با واقع، خب؟

مطابق با واقع و کل قضیه رو هم جمع می‌کنه.

می‌بینین؟

این می‌شه، می‌شه یه کسی، می‌بینی شخصیتی مثل امام درست می‌کنه توی دل این داستان‌ها.

بله.

اینا بالاخره پیغمبر رو قبول داشتن.

پیغمبر زاده بودن، خودشونم پیغمبر، این فقط می‌گفتن تو روشنفکر نیستی، این، این حرفایی که می‌زنی و این چیزا .

خلاصه که میگه بهشون که شما اینجوری و اینجوری، اینا میگن "قالوا أئنک لأنت یوسف" خب اینا این چیزو داشتن این ذهنیتی هم داشتن که داخل این میگه بیایید فتح الحسسون یوسف، انک لانت یوسف.

یه عباراتی دارن، خب این که معنیش واضحه.

یه عباراتی دارن، روایت، یه رساله ای داره مرحوم علامه رحمت الله علیه.

علامه تبریزی، کسی است که در حقش می‌توان گفت ولم یکن له کفواً احد.

خب، ولی در چیزا، انسان‌های غیر معصوم.

این علامه یه رساله ای داره به نام رسالت الولایه.

رسالت الولایه ما اون موقعی که بچه‌تر از حالا بودیم مثلا حدود مثلاً فکر کنم سیزده سال پیش این رساله رو می‌خوندیم خیلی هم نمی‌فهمیدیم ولی برای فیگور گرفتن بد نبود که مثلاً اینو بگیم دستمون مثلاً ما هم رسالت الولایه می‌خونیم و اینا.

دانشجوی سال دوم مهندسی بودیم.

الان البته نمی‌فهمی این حرفا رو خیلی ولی به مرور زمان خودت ظاهراً بیشتر می‌فهمی.

رسالت الولایه حول یک روایتیه که اون روایت اینه، حول این آیه است، اون رسالت الولایه.

از اینجا مشخص میشه که اگر در خانه اهل بیت بسته نشده بود و می‌رفتند این آیاتو تک تک عرض می‌کردند چه می‌شد؟

یه روایتی من برای اختصار روایتو نیاوردم اصلاً براتون که روایتو بخونم [سرفه] چونکه راجع به بحث توحیدیه.

شاید اصلاً باورتون نشه چجوری این آیه رو ارتباط دادن به اون بحث توحیدی.

خلاصه‌ش، چکیده‌ش کنم همه اون بحث‌ها، اون روایت اینه.

میگن خداشناسی، بخواهی شما با جوشن کبیر خدا رو بشناسی، اون خداشناسی نیست.

چون اسم شناسیه اونا، خب.

خداشناسی این نیست که شما بخوای از رو این اسامیشو اینو پی ببری به یه چیزی.

خداشناسی اینچنین است که شما اول خود او رو حاضر ببینی، خب، خودش رو حاضر ببینی بعداً صفاتشو پیدا کنی و اسامیشو پیدا کنی.

یعنی خود اون موجود ابتدا حاضر بشه، این میشه شناخت درست.

اولاً این شناخت‌های حصولی که اصلاً شناخت نیست.

اصلاً در بحث شناخت بودن اینا کلی انقل و غُلته.

شناخت حصولی یعنی اینکه بنده الان چهره ایشون رو می‌بینم، ارتباطم با ایشون چیه؟

تمام و تمام این تصویرهاست.

یعنی من واقعاً چیزی که دارم همین تصویرهاست که دارم.

اینی که این تصویرها آیا مطابق با واقع است یا نه، این خودش محل بحثه.

یعنی کاملاً یکی از معضلات بحث م-معرفت شناختی و به قول دهاتی‌ها اپیستمولوژیک همین اینه.

خب، یعنی اینی که، این پل اینی که بین اینی که من چی ذخیره دارم تا اینی که چی م-- واقع است.

این میشه بحث علم حصولی واقعاً مشکله.

یعنی یکی از معضلات بحثه، این.

اینا که شناخت نیست.

چیزی که واقعاً شما داری می‌شناسی واقعاً میشه گفت شناخت، اون تصویر ذهنی خودتون رو دارین می‌شناسید، نه اون شخص بیرونی رو.

تصویر ذهنی خودتون چونکه اون چیزی که علم شما هست الان این تصویر ذهنی شماست، نه اون چیز بیرونی.

علم حصولی رو که بذار کنار.

این علم، علم باید حضوری بشه آن‌چنانی که اول خود شخص ش-شناخته بشه.

یعنی شما خود خدا رو اول درک بکنی که اگه مثل، شما مثل درد، چه جوری شما درد، درد خودتون رو درک می‌کنید؟

اگه عالم و دو ملت بیان بگن به شما که آجان شما درد نداری، شما میگی من درد دارم.

تازه به شما بگن علامت دردت چیه؟

می‌گویی که این دردی که دارم، ببین صورتم سرخ شده.

ببین اینجوری شدم، اونجوری شدم.

شروع می‌کنی خصوصاً برا دردی که داری میگی.

دردی که خودت می‌دانی داری و به تمام وجود حضور می‌کنی اون رو و وجدان می‌کنی اون رو، خب。 اون رسالت الولایه علامه که حول این روایتی که این حول این آیه است از اینجاست که میگن نگاه کن اینجوری خدا رو باید بشناسی که انت یوسف، نه یوسف انت.

یعنی اول انت بعد یوسف.

تازه اسم بعد از اینکه خود اون شناخته شده.

اون روایت سر جای خود بسیار روایت لطیفیه، اون روایتی که اقسام مختلف خداشناسی رو میگن، میگن این نیست، این نیست، این نیست، این نیست، این نیست، این، اینا نیستن.

اینا خدا-- همه گونه‌های خداشناسی که ما میگیم بهش برهانی، چیزی بالا مشلا همه رو میگن اینا نیست، اینا خداشناسی نیست.

خداشناسی اونی که خدا وجدان شود، بله؟

به اندازه کانال وجودی خود شخص باید.

خدا به تمامه وجدان نمی‌شود، چون مجره که احاطه یک کسی پیدا کنه ولی به اندازه کانال وجودی و جدول وجودی انسان خدا وجدان می‌شود.

خدا یافت می‌شود.

خدا فهمیده می‌شود.

دین و معارف دین فهمیده می‌شود.

اهل بیت اینا فهمیده می‌شود، وجدان می‌شود.

شما ببینید در این احادیث هی من بخوام طول ندم طول میشه.

این احادیث ان حدیثنا صعب مستصعب هست که میگن این حدیث ما صعب مستصعبه سخت و سنگینه.

خب؟

یکی از ملاک‌هایی که میدن میگن حدیث اگه براتون عرضه شد "ولانت له قلوبکم" دلتون باهاش کنار اومد.

این حدیث مال ماست.

اگه وشم عزت فلان، این حدیث مال ما نیست.

اصلاً این مال کیه اون موقع؟

مال "عبد امتحن الله قلوبهم للتقوى".

یه عبدی که "امتحن الله قلوبهم للتقوى" این عبدی که تا این پایه رسیده، حدیثو بذاری جلوش میگه [مکث] این حدیث نیست.

یعنی چی؟

یعنی وجد که این حدیث نیست.

بابا اینه نه اینکه بره رجال نگاه کنه فقط آها سند داره نداره، اون مال فقهه.

ماله "انما عظم بیئنکم بالبیانه والایمان" که آدم بخواد بره فقه بده، رساله بده و نمیدونم این چیزا بده مجبوره آخه همین کارو همون رجال رو باید طی کنه.

ولی آنچه که واقعیت قضیه هست اینه که به پایگاهی برسه تو اون جایگاه و پایگاه یه جوریه که حدیث رو دقیقاً استشمام کنه روایت رو و بگوید نه یا آره.

حتی یکی از این علما بوده.

نمی‌دونم کی.

حالا شاگرد گلپایگانی بوده، آقا شاگرد گلپایگانی بوده، کی بوده الان دقیق یادم رفته.

این می‌گفتن حدیثو که می‌ذاشتن جلوش می‌گفته این تیکه‌ش حدیثه، این تیکه‌ش حدیث نیست.

این یه تیکه‌ش حدیث نیست [مکث].

اینا نورانیته به جهت آدم، آدمی که نورانی بشه "و یذع عنهم اسراءهم و الاغلال التي كانت عليهم" او اینی که میگن "اتقوا فراست المومن فانه ینظر بنور الله" این زیرکی مؤمن مال اون نور اللهیه که او همراهش هست.

که "یسعي بین ايديهم و بايمانهم" جلو و پشت سرش نورانیه.

خیلی وقت‌ها می‌گفتن امام می‌اومدن بهش گزارش میدادن فلانو کردی این خودشو طرف می‌کشید گزارش میده.

گفت اینی که تو میگی نیست.

اینی که تو میگی نیست.

بعدا انگشت به اینی که می‌گفت نبود.

اینجوریه آقا.

مؤمن اگه فکر بکنه به هزار نماز روضه‌ست که این که چیزی نیست.

میگن که همینجوریه.

اینم اگه دقت بکنین آقای همت بعضی وقت‌ها یه گریز اینجوری میاد که تو سخنرانی‌هاش میاد آقای امجد دما ادراک mr آقای امجد بعضی وقت‌ها یه تیکه‌هایی میاد که فقط اوهده‌ای باید بفهمن که این داره میزنه به کجا میزنه اینجا.

می‌گفتش که همین تو همین علی، علی مولا علی، علی آقا انت یوسف نه یوسف انت علی، علی باز دور بعقش.

اینی که ع-- اونجا گفتن انت یوسف و نگفتن یوسف انت.

این دقیقاً همینی که وسط علی، علی مولا آقای امجد اینو میگه، این زده به همون بحث روایت تو رسالت ولایه علامه.

به اونجا میزنه به همون روایت میزنه که اصلاً کل اون رساله حول همین روایته.

بله؟

روایتی مفصله.

بله؟

اشاره، اشاره کردم.

اگه بخواین چیزایه که باید بیارم روایتو.

روایتو باید بیارم.

خیلی روایت لطیف باید بشینیم توضیح بدیم.

اون موقع اِاِاِ یعنی روایت واقعاً باید بشینیم توضیح-- مثلاً پیشنهاد بدید بعد اینکه surah یوسف تموم شد راجع به رسالت ولایه علامه رو یه دونه روایت رو توضیح بدیم مثلاً.

کار سختیه.

بله البته خب خوب هم هست.

ماه رجب، شعبان، رمضان.

اینا ماهای، اینا ماهای نورانی شدنه ها.

اگر ابتدا سال سلوکی رو میگن رجب، رجب المرجب.

زمان با زمان فرق داره، مکان با مکان فرق داره، رجب با بقیه ماهها فرق داره، اقتضائات ماه فرق داره.

اینجوری نیست که حالا بگه آقا هر کاری می‌کردیم نمیدونم همون مثلاً نه رجبو میگن ابتدا سال سلوکی.

قول حافظ میگه نگویمت که همه سال می‌پرستی کن سه ماه می خور و نه ماه پارسا می‌باش.

این سه ماه می خور مال این سه ماهه.

که وقت می خوری و عرق خوری و بدمستی و شب و سحر و مثلاً این چیزا و اینا مال این سه ماهه.

حالا اینجوری میگن لا حالا به ما که ن-- نه چه چیزی؟

ولی میگن اینجوریه و ابتدا ما-- اقتضائات این ماه فرق داره.

مراقبه این ماه فرق داره.

این سه ماه مراقبه‌ش با مراقبه بقیه ماهها فرق داره.

اون موقع آدم میرسه به همون یعنی می، میرسه به همین که باید بشه اونی که اهل بیت گفتن باید بشه.

یعنی خدا رو اینجوری اینی که قرآن میگه "لوجد الله تواب رحیما" که اگر کسی برود کنار روضه منوره نبوی و توبه بکنه اونجا و استغفار بکنه و از پیغمبرم بخواهد که پیغمبر براش استغفار بکنه "ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفر الله فاستغفر لهم الرسول لوجد الله تواب رحیما".

خدا را تواب رحیم می‌یابد.

یعنی می‌فهمه خدا برگشت.

می‌فهمه خدا توبه کرده.

می‌فهمه خدا برگشته دیگه سمتش.

اینو می‌یابد.

این بحث یافتن و وجدان چیز مهمیه توی مواسات چی.

حالا این "انك لانت یوسف" چون این روایت رسالت الولایه زده بود به اینجا منم از در یک توضیح مختصر گفتم که اینو توضیح بدیم.

خیلی خب گفتن "أئنک لأنت یوسف" تو یوسفی؟

"قال أنا یوسف" تازه اینجا معرفی می‌کنه خودش رو "قال أنا یوسف وهاذا أخي" مثل این چیزا.

اینم برادر من، من و برادرم.

این که حالا تو چیزی "قال یوسف وهاذا أخي".

من، من یوسفم اینم برادر منه.

همین بنیامین "قد من الله علينا".

خدا بر ما نعمت عظیم داد.

نعمت عظیم.

این نعمت عظیم هم به این نعمت‌های نه اینکه "قد من الله علينا" ببین ما شاه شدیم.

ما چی شدیم؟

فل شدیم بل شدیم.

نه.

اینا نیست.

"قد من الله علينا" یعنی خدا این نعمت عظیم ولایت رو به ما داده.

نعمت عظیم قرب رو به ما داده.

از این مشکلات اینجوری هم رها شدیم.

از مشکلات دنیا هم رها شدیم.

چرا؟

"إنه من یتق و-- إنه" دلیلش چیه؟

دلیلش اینه.

این قاعده کلی دنیاست.

"إنه من یتق و يصبر فإن الله لا یضیع أجر المحسنین".

کسی که تقوا به خرج بده و صبر بکنه، این یه مقدمه مطوی داره.

این محسن "فإن الله، فإن الله لا یضیع أجر المحسنین".

خدا هم اجر محسن رو ضایع نمی‌کنه.

اینی که کسی تو این دنیا اینجوری زندگی بکنه [سرفه] که وعده-- به این وعده‌ها باور داشته باشه و مؤمنانه زندگی بکنه.

سلام علیکم.

سلام.

مؤمنانه زندگی بکنه کسی در این دنیا مستحق وعده‌ها میشه.

عذاب نمیشه.

مستحق وعده‌های الهی میشه.

منتها کیه که باور بکنه؟

کیه که به خرج-- یعنی کیه که باور بکنه این حرفا رو؟

همین به این حضرت هود به این قوم خودش میگه که "ویا قوم استغفروا ربکم ثم تبوا الیه یرسل السماء عليكم مدرارا و یزددکم قوة إلى قوتکم و لا تتولوا مجرمین".

میگه ای قوم من!

بابا شما یه آدم درست و حسابی بشید.

توبه کنید برگردید به سمت خدا.

همین کاری که خدا گفته انجام بدید.

خب؟

"یرسل السماء عليكم مدرارا" آسمان براتون مدرارا می‌باره.

یعنی تمام رزق‌های آسمانی و با-باران و همه هرچی که بگیم می‌باره "و یزددکم قوة إلى قوتکم" قوت‌تون زیاد میشه.

همینجوری پشت سر هم.

خدا-- این جریان عالمه.

"و لا تتولوا".

چی جواب میدن؟

"قال یهود ما جئتنا ببیّنة".

حالا تو که بیّنه نیاوردی [خنده] یعنی حرفی زدی که دلیل برهان بیار نه، چه برهانی بالاتر اینکه خدا وعده داده؟

چه برهانی مهم‌تر اینکه خدا گفته؟

خدای "کمن أصدق من الله قیلا" از خدا راستگوتر.

خدایی که "ولله جنود السماوات والأرض".

عالم سپاه و ستاد خداست.

خب؟

خدایی که با این وعده‌ها میاد جلو.

میگن "قال یهود ما جئتنا ببیّنة و ما نحن بتارک آلهتنا عن قولک".

ما که آله‌هامون رو ول نمی‌کنیم با همین.

یه وعده داده که تو فلان رو بکن.

ما این چی، این همه آلهه‌ای که بهش آویزونیم الان ما بیایم اینا رو ول کنیم به خاطر یه حرف تو که میگی که خدا اگه وعده‌هاشو باور بکنید و عمل بکنید برگردید به سمت خدا.

اینی که این آقای امجد حفظه الله و ابغاه این چیز رو، این شعر رو می‌خونه که چون از او گشتی همه چیز از تو گشت، چون از او گشتی همه چیز از تو گشت.

یعنی چون از او گشتی همه چیز از تو گشت.

چون از او گشتی همه چیز از تو گشت.

اینی که همه عالم میشه در حقیقت ملک تلق او و خدا اینجوری باهاش برخورد می‌کنه و ما این وعده و فقط کیه که این وعده‌ها رو باور کنه؟

میگن آقا شما ازدواج بکن "و یغنهم الله من فضله".

آخه کیه که باور کنه؟

خب بکن به وعده الهی‌ها، به وعده الهی بکن "و یغنهم الله من فضله".

فقط یه مدتی، یک گپی داره این وسط، اون گپ اینه که "فلن مرء الله صدقنا" معلوم بشه.

یعنی اون گپ مشخص بشه که تو صادقانه داری این کارو می‌کنی.

نه تاجر مصلکی نمی‌کنی با خدا.

خب؟

یه چیز داره که "فلن مرء الله صدقنا" دیگه برکات نازل میشه.

برکات دیگه نازل میشه.

چه فرد، چه جامعه.

جامعه هم اینجوریه "ما کان ربک مهلک القرى و أهلها مصلحون".

وقتی که اهلش مصلحن خدا هیچ قریه‌ای رو چرا نابود بکنه؟

مگه نعوذ بالله مریضه و آفریده اینجوری باید بزنه نابود کنه که چی؟

اهلها مصلحون باشه چرا باید یه قریه‌ای نابود بشه؟

چرا باید یه زمینه‌ای نابود-- منتها خب همه افساد می‌کنن خدا، خدا هم بلند، بلند می‌داره "جلنا عاليها سافلها وأمطرنا عليهم حجارة من سجيل منزود".

می‌پیچونه همه رو به هم دیگه، اه داغون می‌کنه، بساطشون جمع می‌کنه یا بساطشون رو با این عذاب‌ها جمع می‌کنه یا یه عذاب‌های "أو یلبسکم شياعا".

حتماً منتظر یه عذابی کسی نباید باشه که این عذاب مثلاً از آسمون مثلا همینجوری می‌ریزه پایین.

مثلاً یه سنگ می‌ریزه پایین مثل عذاب‌های چیز یه عذاب اونجوری بود که م-- سجیل منزوت، خب؟

با اون گلای داغ چیزیه که مسلماً ان در بک هر کدوم آرم‌دار و مارک‌دار همه مارک داشت.

اینا همه، همه، همه چی مارک داره آقا。 یعنی همه این عالم مارک داره。 خب یعنی این سنگ باید بخوره تو سر فلانی。 اینجوریه。 روی هر لقمه نوشته به عیان که فلان ابن فلان ابن فلان، خب؟

این فلان ابن فلان ابن فلان اینو میخوره و دیگری اینو نمیخوره。 زور نزن。 همینجوریه。 رزقت مشخصه فلان ابن فلان ابن اینو میخورن، دیگرانم نمیخورن。 انقدر فکر نکن بقیه مزاحم روزی توهستن。 شما روزی خودت تعیین شده رو روزی خودتو میخوری، روزی بقیه رو نمیخوری، خب؟

این درم بیاد نمیخوری آخرش رو ها。 درم بیاد نمیخوری。 این، اِاِاِ میشه چی حاج آون؟

این میشه این وعده‌ها کسی باور کنه "إنه من يتق" این "يتق" یه گپی گفتم لازمه، این ی-- با چی پر میشه این گپ؟

با "يسر".

"يتق و يسر" چونکه باید یه تاوان یه چیزی اون عقیده‌هاشو به لحاظ چیز بده.

چونکه میبینی که اگه میبینی که میگن که هیچ رسولی نیومد "إلا کانوا به يستهزئون" رسولی داره یه حرفایی میزنه که با منطق موجود سازگار نمیفته و همیشه مسخره میشه.

یعنی حرف بیینی مسخره میشه اینو بدونید.

منتظر نباشید.

گرچه که فطرت‌ها خیلی وقت‌ها می‌پذیره، یعنی وجدان می‌پذیره ولی به لحاظ چیز مسخره میکنن یعنی رسول رو مسخره میکنن و مزاحمشون میشن.

طبیعتاً مؤمن هم همینجوریه。 اونم بالاخره ورثه الانبیاه، همون راه رو داره میره، همون سبک رو داره ادامه میده。 یه مدتی منطقش مسخره میشه، پیله میکنن بهش و، و، و هزاران چیز دیگه。 بعدش میبینید که "فإن الله لا يضيع أجر المحسنين" تو همین دنیا هم هست.

عرض کردیم بارها گفتیم دیگه که بحث وعده‌ها "والعاقبة للمتقين" داستان اون دنیا نیست، داستان این دنیاست که "والعاقبة للمتقين"، "والعاقبة لأهل التقوى واليقين"، "والعاقبة" اینجوری، اینجوری عاقبت به نفع مؤمن تموم میشه تو همین دنیا。 اینی که تو-- میبینی تو اون آیاتی که هی داره وعده عذاب میده "وأتر به في هذا الدنيا لعنة ويوم القيامة" تو این دنیا لعنت و اون دنیا。 نه اینکه این دنیا کیف، اون دنیا لعنت。 این دنیا بدترین زندگی رو غیر مؤمن میکنه، این دنیا هم بهترین زندگی رو مؤمن میکنه.

این دنیا "معيشة ذلka و من أعرض عن ذكري فإنه له معيشة ذلka" این دنیا میکنه، اون دنیا "ونحشره يوم القيامة أعمى" اون حساب اون دنیاشه.

لذا دنیا و آخرت برای چیز مؤمن-- فکر مؤمنانه است.

اون تا باید صبر کرد بالاخره وعده Harو باور داشت.

چی اون موقع؟

لذت، لذت این تو زندگی تو این دنیا رو میبره و کافر لذت بی خدایی، لذت زندگی در این دنیا رو نمیبره.

ولو اینکه بخواد با هزاران چیز مثل شهربازی و پلی استیشن و نمیدونم این چیزا پ-پر کنه، پر نمیشه。 اون خلأ "ألا بذكر الله" با خودش پر میشه، با چیز دیگه هم پر نمیشه。 تمام。 همین که هست.

"فإن الله لا يضيع أجر المحسنين" خب؟

که معلومه که این یکی از-- اگه کار لغوی کسی بخواد بکنه و وجوه معنایی بخواد بکنه در قرآن، اگه در حول معنای محسن خواست تحقیق بکنه، یکی از جاهاش همینه که دقیقاً احسان، دقیقاً تقوای مع الصبر رو میگن احسان.

"قالوا تالله لقد آثرك الله علينا وإن كنا لخاطئين".

قسم میخورن که خدا تو رو به ما برتری داد "لقد آثرك الله علينا".

ببینید با چند تا تاکید، با یه قسم، با یه لام، با یه قد، اینا نه درسته ما فهمیدیم "إن كنا لخاطئين" از این ور هم خطا رو میگیم خطا "إن" اینم تاکید "كانم" اینجا باز بر میخوریم به یه تاکید زائد "إن كنا ل" با اون "ل" تاکید یعنی به غلط کردن واقعی طرف افتاده دیگه، خب؟

که "إن كنا لخاطئين" چند تا تاکید آقا؟

چهار تا "إن" چیز "لام"، "قد" و اسم فاعل یعنی خاطئين، خب؟

یعنی اشتباه کردیم ما "إن كنا لخاطئين" ما خطاکار بودیم。 اینجا ببینید سر و ته ماجرا رو اینجا یوسف هم میاره دیگه.

نمیگه که خیلی خب بگو ببینم از اون اول بگید ببینم خطاهاتونو یکی یکی لیست کنید ببینم چی رو-- چیکار کردید، چیکار نکردید。 ببینید این میشه منطق گفتم که همراه با شماتت نیست.

میگه "قال لا تثريب عليكم اليوم".

ببینید لغات قرآن برخورد باهاش برخورد روزنامه‌ای نکنید.

لغات قرآن هر کدومش یه محسنات و یه لطفی در اون لغت هست که این لغت به کار رفته و لغت دیگری به کار نرفته.

ببینید ترجمان ترجمه میکنن که لا تسریب علیکوم یاوم.

اینجا مثلاً معنی کرده آقای برمی که ملامتی بر شما نیست.

نوه منم همینجوری میگن توبیخی نیست، ملامتی نیست، این چیزی.

منم نمیخوام بگم اشتباهست ولی ببینید ما برای ملامت لغات دیگری هم داریم مثل چی؟

مثل خود ملامت یعنی لو که تو خود قرآن هم آمده.

فلات تلومونی و لو ما انفساکنده.

اگه اینجا تسریبه اینجا یک لطفی در معنی این تسریب وجود داره.

و این معنی تسریب رو شما [پچ‌پچ] معنی تسریب، این لغاتو دقت کنید.

خیلی از اینا تو روایت هم برخورد، تو آیات هم برخورد یه چیزایی-- مثلا این عنفوان جوانی شنیدید دیگه؟

این، این ماله-- شنیدید عنفوان جوانی؟

این عنفوان جوانی، این لغت اصلاً مال روایته.

عنفوان و شبابه.

بعد خیلی فکر میکنن معنیش یعنی اول جوانیه.

خب.

درسته که ملازم اول جوانی ممکنه باشه ولی عنفوان از عنفه میاد.

عنف ضد رفقه.

رف یعنی مدارا.

عنف یعنی چیلنگ تخته انداختن و ناسازگاری و مثلاً اینجا این عنفوان جوانی یعنی اون موقعی که جوان میفته به این ناسز-ناسازگاری‌ها و مثلاً برخوردای چیزی تحت قاعده نرفتنا و این چیزا.

ملازم اول جوانی هست ولی عنفوان جوانی اصلاً یعنی همین.

یعنی همون اه عنفوان و شبابه یعنی معلومه یعنی چی شد؟

یعنی اون ناسازگاری‌های-- یعنی اون بخش زندگی که جوون به ناسازگاری میفته.

چونکه یه خلی که رد میشه دیگه چیز نیست.

یه خرده عاقل میشه و دی-- میگن جوش غرور میزنه و نمم از این چیزا.

اون موقعی که تو اون لحظه هاست میگن، اون لحظه رو میگن عنفوان و شبابه.

این معنی دقیقاً لطف لغته و تو عربی این وجوه معانی بی‌شمره.

انقدر معنی‌های خاصی اشراق می‌شه.

من حالا این تسریب به شما بگم چیه.

شما این تحریض رو یادتون هست؟

کسی یادش هست؟

چی گفتیم؟

حرز المومنین، تحریض، حرز فلان و اینا یادتون هست؟

تشویق کردن.

که چجوری شد تشویق کردن؟

با چه روندی شد معنیش تشویق کردن؟

بحث چیز کردن ازالت الحرز.

حرز گفتیم یعنی شیء بی‌مقدار.

این یکی از معانی باب تفعیل معنی ازاله است.

مثل تجلید تو فقه هم هست.

تجلید یعنی چی؟

یعنی پوست کنی.

تجلید یعنی ازالت الجلد.

خب یعنی پوست این گوسفنده رو میگیرن میگن تجلید.

یکی از معانی این هم طلبه‌ها می‌خونن تو بحثای بلاغی می‌خونن.

تو معانی بیان بدیع، اونجا می‌خونن این بحثا رو.

که معانی ابواب چجوریه و چجوری بحث میشه و اینا.

تجلید یعنی ازالت الجلد.

تحریض هم یعنی ازالت الحرز.

برای اینکه همینجوری عربی میخوردی یاد میگیری بعضی میگن خب سرتو بذار بالا.

تسریب یعنی ازالت الثرب.

ثرب یا ثرب.

گوسفند ذبح شده دیدید؟

یه چربی‌ای روی چیزش داره، روی معده و قلبش و فلان و اینا.

یه چربی‌ای داره.

خب.

به این عربا میگن ثرب یا ثرب.

خب.

تسریب یعنی ازاله این.

یعنی لخم کردن.

خب.

این گوشت رو لخمش میکنن.

دیدین یهو چربی‌هاشون می‌گیرن فلان این چیزا لخم میشه.

به این کار میگن تسریب.

خب.

تسریب این که میگه لا تسریب علیکوم یاوم.

تسریب یعنی دیدی بعضیا ماجرا رو لخمش میکنن؟

یعنی میگن که حالا بیا چکش بکنیم، رو به رو کنیم ببینیم چی شد مثلاً قضیه.

یعنی میخوان لیست کنن و دیگه قضیه رو یعنی سرهم ق-- سرهم‌بندی نمی‌کنن، ماجرا رو سرهم نمیارن.

شروع میکنه میگه اگه ما اهل تسریب نباشیم مثلاً اینجوری میکنه میگه ان کنال اخاتی حالا چیز، خیلی خب حالا ولی فکر کردی مفته؟

همین جوری ان کنال اخاتی تموم شد رفت مثلاً؟

تموم شد؟

وایسا.

وایسا یکی یکی غلط کردن‌هاتو یکی یکی بگو.

از اون اول حسادت کردی غلط کردی.

از اون اول چیکار کردین غلط کردین.

ما رو انداختین تو شاه غلط کردین.

به دهن کذب زدید غلط کردین.

اونجا چی کرد-- بعد برگشتید گفتید که عین یسر فقط سر اخو لمون انقدر داسشم دزد بوده اینا غلط کردین همچین حرفی زدید جلو منم گفتید.

[خنده] خب.

اینا رو گفتید یکی یکی اینا غلط کردین.

اینکه ماجرا رو بعضیا لخم دوست دارن بکنن.

خب.

ماجرا رو لخمش کنن که این چربی‌هاشو بگیرن.

قشنگ مسئله روشن بشه.

مسئله رو میخوان روشن کنن.

از این طرف برای این روایتی که هست میگن این کارو نکنید.

در-داریم که خمسون قسمه اومدن گفتن که آقا ایشون این کارو کرده.

خودش گفت من نکردم.

ائمه میگن فصدق هو و کذب هم، اون پنجاه نفر رو.

یعنی این یه نفر رو تصدیق بکن، اون پنجاه نفر رو تکذیب بکن.

یعنی چی تکذیب بکن؟

نه اینکه بگو مثلاً از عدالت افتادن و، و فلان و اینا.

دیگه پشت سرشون نمیشه نماز خوند.

نه، یعنی بگو که طرف اومد گفتش که آقا من نگفتم.

تمومش کن.

تموم کن.

تسریب نکن دیگه.

ماجرا رو هم نزن، رو نکن.

نگفتی؟

فکر کردی حالو گیر آوردی؟

روبه‌رو می‌کنیم.

روبه‌رو می‌کنیم ببینیم گفتی یا نگفتی آخر اینو.

من باید قضیه ته قضیه دربیاد برا من که تو اینو گفتی یا نگفتی.

این بحث شماعت کردن و بحث رو کردن.

اگه یه نفر واقعاً شما فهمیدی ادب شد، یه کاری کرده بود ادب شد.

این دیگه تسریب نکن، شماعتت نکن.

اورات من حتی این روایتی که گفتن که "اورة المؤمن على المؤمن حرام" اومدن به عمه گفتن، گفتن منظور این سفلیحه منظور؟

گفتن که نه بابا اون که هیچی بحث اون نیست.

"اورة المؤمن على المؤمن حرام" یعنی شما یه زشتی گیر بیاری از طرف تو اخلاقش این فلان اینا حتی بری اصلاً جستجو کنی یه چیزایی رو تو بانک‌های اطلاعاتی ذخیره کنی برای اینکه یه جا آسش رو رو کنی.

مثلاً اینکه تو اینجوری هستی.

این روایت داره ما، روایت هستن.

حالا با عنوان آس نداره [خنده] ولی این که دقیقاً جستجو کنید تو اخلاق یه جا زهرو تو بزنی این میشه همون اینجور کارای شماعت.

میگن نکنید این کارو نکنید بالاخره ادب دنبال اورات مردم نگی.

"إن الذين يحبون أن تشيع الفاحشة في الذين آمنوا لهم عذاب أليم في الدنيا والآخرة" تو همین موارد گفتن کسی که اشاعه فحشا مؤمن میکنه "في الذين آمنوا" میره اشاعه میده.

یعنی میگه ایشون یه اخلاق فلان جوری داره که یه عذرا رو قبول نمیکنه.

همین جا همین آیه رو خوندن عمه "إن الذين يحبون أن تشيع الفاحشة في الذين آمنوا".

این شیوع فحشا بشه در میون مؤمنین که عیب مؤمنی در میان مؤمنان مشخص باشه.

احادیث بی‌نظیری داریم.

میگه "لهم عذاب أليم في الدنيا" این آیه قرآنه "لهم عذاب أليم في الدنيا والآخرة".

تو همین دنیا اون دنیا خدا پوستی ازش بکنه اگه دنبال اینجور کاریه.

لذا این که این لطف معنای تسریبه.

شاید ملازمه با معنای لوم و توبیخ و اینا داشته باشه ولی لطف خود معنای خودشو داره.

معانی رو میگن بعضی میگن از کجا میری گیر میاری اینا از تو چه جاها مثلاً میری اینا رو گیر میاری؟

نه بابا ما که مجتهد در لغت نیستیم.

اینا شما همین CD قرآن، CD همین ته اینا یه لغت‌نامه‌ای داری که توش اد تحقیق رو داره.

اخیرا هم گذاشتن اد تحقیق.

اد تحقیق فی کنوز القرآن المجید شروع می‌کنه مال سها و مفردات و کذا همه رو میاره.

یه نظر تحقیقی هم خودش میده.

علامه مصطفی اونجا وقتی لیست میکنه اینا رو کنار هم دیگه خیلی زیبا میشه معانی رو خلاصه استخراج کرد.

خود لغویین خیلی وقتها به این معانی اشاره کردن.

یعنی اینجوری نیست که بگی اووه آقای قاسمی چی کرد تو تسریب مثلاً رفته مثلاً نه آقا قضیه چونکه خودشون نمی‌دونن آدم در حال امنیتی از جهل مستمعین قرار می‌گیره.

فکر می‌کنی مثلاً نه حاجی اینجوری نیست.

ما هم به هر حال لغت هست، کتاب لغت هست.

این گیر آوردن این معانی خیلی سخته.

نه خب کتاب لغت باشه و فلان اینا آدم کتاب لغت می‌بینه با توجه به خود اشاراتی که لغویین کردن میشه معانی از توش استخراج کرد.

"قالوا الله لقد أثرک الله علينا وإن كنا لقاله لا تسریب عليكم".

دیگه ببینید نمیذاره حرف بزنه.

این میشه اخلاق یوسفی.

حسن یوسف تو خوشگلیش نیست، تو این چیزاست.

حسن یوسف تو اینه.

وگرنه حسن اهل بیت تو قیافه هاشون نیست، تو اخلاقشونه.

حسن اهل بیت توی این چیزاست.

این حسن یوسف میشه اینکه دیگه نمیذاره حرف بزنه.

"قال لا تسریب عليكم اليوم".

این "یوم" هم گاهی اوقات به معنی یه بیست و چهار ساعت مثل اینکه میگن نماز یومیه.

گاهی هم به معنی میگن امروزه.

دیدید تو فارسی میگن امروزه اینجوری می‌کنن.

اینم نه اینکه اليوم من کاری باهاتون ندارم فردا پوستتونو می‌کَنم حالا.

این حالا امروزو بی‌خیال شدم.

حالا دیگه نه اینکه حالا تو این بیست و چهار ساعت حالا کاری به کارتون ندارم.

حالا ببینیم بیست و چهار ساعت بعدی چه می‌کنم باهاتون.

این نه، این اليوم یعنی اینکه امروزه دیگه تو این لحظه در این برهه مثلاً اینهم چی معنی که خیلی وقت‌ها يوم و أيام اینا اصلاً دقیقاً معنیش همینه.

مثلاً اینکه "والذي خلق السماوات والأرض في ستة أيام" که اونجا بحث اصلاً شش روز یعنی شش تا بیست و چهار ساعت نیست که خدا آسمان و زمین تو شش تا بیست و چهار ساعت قبل این بیست و چهار ساعت هم حالا خورشید و حرکت زمین به دور خورشید و فلان اینا به خاطر عالم و آخرت اینجان نیستن که مثلاً بخواد یه دقیقاً چیزه معیار زمانی ساعت و دقیقه اینا داشته باشه.

ولی چقدر میشه طول میکشه اینا [خنده].

نه تفسیرهای خودشو داره.

تفسیرش در موقع خودش هم بیاد واضحه ایام چی میشه که هفت آسمان و هفت زمین که اینا معادلات همه معادل همه اینا در شش روز.

اینا همه عددها کنار هم معنا داره.

هفت آسمان و هفت زمین.

خب، تازه هم نمیگه گاهی اوقات نمیگه هفت آسمان هفت زمین میگه هفت آسمان و "من الأرض مثلهن".

که این لطف دیگری داره غیر هفت زمین.

میگه هفت آسمان و معادل اون هر چقدر اون زمین، خب "من الأرض مثلهن يتنزل الأمر بينهن".

امر از آسمان به با این چیزا بین این آسمان و زمین‌ها فرود میاد اینم تو شش روز.

اینا معنی داره آقا.

معنی داره انشاالله یه بخشیش در ماه رمضان تو بحثای، چیز، بحثایی که تو بحثای انسان کامل هست، اونجا یه بخشیش-- البته اینو قول نمیدم این هفتاد و هفت تا به این دقت مشخص بشه؛ ولی یه اشاراتی میتونه به این بحث بشه که چون این بحثو بفهمین دیگه تطبیق ندن به نمیدونم این هفت مثلا این کره مشتریه، نمیدونم اینجا مثلا اونجا فیزیکدان‌ها گفتن هفت لایه داره، نمیدونم الان چی بعد ما ذوق می‌کنیم که او فیزیکدان‌ها گفتن هفت لایه تشخیص دادن که اینا با همدیگه یدعای وای وای بدویید همه مسلمون شید.

بیاین ببینین قرآن ما چی گفته، جار بزنید تو بق کنیم.

اصلا هیچ ربطی نداره.

هیچ ربطی نداره به این داستان، خب.

این، بله.

اصلا ربطی نداره.

نه هیچ بطنی نیست تو اینا، این ب-- این هیچ بطنی نیست، هیچ ربطی نداره.

باید ببینید فرهنگ گفتمانی قرآن در این مورد چه مدلیه، بعدا بگید ربط داره یا ربط نداره.

اینان.

فرهنگ خاص خودشو داره.

"یغفر الله لكم وهو ارحم الراحمین".

این اگه حساب من حق الناس من بخشیدم.

حساب حق الناس "قال لا تثریب عليكم اليوم".

یه بحثه این نیست که باید حسا-- ببینید مشکل حق الناسی هم به گردن‌تون باشه، شما باید توبه حق اللهی بکنید.

به دلیل اینکه شما توبه عند الله بعضی فکر می‌کنن من این غیبت کردم مثلا بهش میگم آقا من غیبت تو رو کردم، راضی راضیتم.

باید بری سجده درگاه حق بسایی که تو غیبت کردی.

اصلاً همین این، شما جفا کردی به امانت الهی.

امانت "ونفخت فيه من روحی".

بحث این نیست که شما رضایت فلانی گرفتین تموم شد.

نه.

درسته که اینا به حقوق یوسف تجاوز کردن ولی خودشونم باید برن استغفار بکنن.

باید برن استغفار ب-- حق الناس ببینید یک وجهه حق اللهی داره همه حق الناس‌ها، که اون خیانت به دستورات الهیه و اون خیانت به فطرت پاک بشریه.

خیانت به امانت نفخه الهیه.

این خیانت در این امانت چهره حق اللهی این گناهه که باید سر همین این برید توبه کنید.

خب؟

لذا میگه این حق ال-- حق الناسیشو که من بخشیدم، این گردن من.

اونشم که "یغفر الله لكم وهو ارحم الراحمین".

او دیگه ببینید نمیگه و هو اینا لطفش نمیگه و هو رحیم و ودود مثلاً، "وهو ارحم الراحمین".

میخواد در حقیقت شنونده رو سوق بده به "آخر من يشفع ارحم الراحمین".

چونکه میدونید که بعد در بحث شفاعت اینجور است که صفات شفع یعنی چیه آقا؟

یعنی جفت.

ضمیمه میشه صفات خدا به همدیگه، خب؟

صفات خدا به هم ضمیمه میشه که اینا حالا اگه در بحث مفصل خواستیم باید گفته بشه.

صفات خود خدا به هم، خدا یه موقع با اسم منتقم یهویی ظهور میکنه، خب؟

شما میرید دم امام رضا [قیچ] ببینید.

اینم پارتی‌بازی نیست.

این باید ظرفیت قابل زیاد بشه.

بعضی فکر می‌کنن یه پارتی‌بازی اسلامیه این، خب؟

نه، اینا پارتی‌بازی نیست.

این باید ظرفیت قابل زیاد بشه در این در حقیقت مراجعه، اون کاری که داره با امام میکنه و اگه معنی شفاعت رو بدونید دیگه یه خرده دقیق‌تر میرید مشهد.

دقیق‌تر.

یعنی با دقت بیشتر.

نه اینکه با عنایت، نه اینکه اونجا در روضه منوره رضوی چکار دارید میکنین اونجا مهمه.

مهمتر از همه چی اونجا توبه است.

اینی که "لا شفیع ان جه من التوبه".

از توبه پیروزمندانه‌تر ما چیز نداریم، شفاعت نداریم.

مهم‌ترین کار در روضه منوره رضوی توبه است، نه اینه که تکون دادن ضریح مثلاً، خب؟

[خنده] مثلاً طرف میاد ما زیارت نکردیم.

ما میگیم چرا؟

مگه چی نکردین؟

مگه نرفتیم؟

نه، اونجوری که زیارت باید بکنیم نشد مثلاً.

[خنده] میگفت اون که دیگه زیارت، مگه چیه که باید چه جوری شما زیارت بکنید؟

الحمدالله مشهد خلوت بود.

الحمدالله.

فکر میکنه مثلاً، اه، توجه امام مثلاً نصف میشه اگر یه کس دیگه هم مثلاً باشه.

خب اینا خورشیدن.

خورشید همه وایستن زیر خورشید.

همه یه قدری بهشون قراره بتابد، میتابد دیگه، خب؟

اینه که الحمدالله خلوت بود.

تونستیم یه زیارت درست حسابی بکنیم.

یعنی اینا همه بگردی دنبال این واژه هاش میبینی که الحمدالله خلوت بود.

این منظورشون اینه که انگار بقیه مزاحم زیارت منن.

یعنی حواس امام رضا پرت میشه به بقیه.

مثلاً اینجوری من و امام رضا مثلاً اینجوری، [خنده] اینجوری، خب این، این که جهالت، اون، اون طرفش هم که چیز درست زیارت نکردیم منظورش درست حمله به ضریح بوده، خب؟

این، این که دقیقاً اگه شفاعت معلوم بشه، معلوم میشه که باید چه کار کرد توی اونجا.

شما کاری که اونجا می‌کنید صفات خدا رو با هم جفت می‌کنید.

یعنی خدای منتقم رو یک صفتي کنارش میذارید به نام ودود، رئوف، غافر الخ-- غافر الذنب، مبدل الحسنات-- مبدل السيئات الحسنات.

مثلاً هر کدوم اینا رو که هی میاید جفت کنید اگر نشد، نشد، نشد، نشد، نشد دیگه میشه "آخرهمن یشفع أرحم الراحمین".

اینو که جفت کنی تمومه دیگه.

اینو که جفت کنی با اون منتقم جفت بشه چونکه اینجا جای توضیحش نیست.

اون ارحم الراحمین نسبتش با بقیه اسامی نسبت مطلق به مقید است.

در حقیقت اون که بیاد تمام اسماء میره کنار.

لذا اون ظهور می‌کنه.

اون ظهور بکنه تموم میشه.

اون ارحم الراحمین هم [صدای دست] اون وجود نازنین پیامبر اکرمه، اون ارحم الراحمین.

که اون آخرمن یشفع ارحم الراحمین وجود نازنین پیامبر اکرمی که با رحمانیت مطلقه متحد است، با رحمانیت مطلقه خدا متحد است در اون شأنه.

و اگر در روایت ما داریم که فتح باب شفاعت به دست پیامبر اکرمه، فتح باب شفاعت [مکث] و روایات ما دال بر این است که همه انبیا شروع می‌کنند امتهاشون میرن پیش انبیاشون، انبیاشون پیش فلان.

همه به این، به اون، به اون آخرش میگن کار از پیغمبر برمی‌آد.

اون باید فتح کنه این باب رو.

همش هم برهان داره اینا.

برهان عقلی پشتش می‌خوابه همه اینا.

و اینایی که او باید فتح کنه.

آخرش میرن پیش پیغمبر، پیغمبر می‌آید سجده می‌کند.

خدا میگه "ارفع رأسک، ارفع رأسک، اشفع تشفع".

شفاعت کن تا انبیا دیگه هم بتونن از تو شفاعت کن تا انبیا دیگه بتوانند شفاعت کنند.

و اینا بر نمیاد.

او باید فتح کنه باب شفاعت رو.

او که فتح بکنه باب شفاعت رو بقیه می‌تونن شفاعت کنند.

جایگاه پیغمبر خاصه.

بارها گفته بودم بهتون جایگاه پیغمبر خاصه.

خاص الخاصه.

شفاعت پیغمبر یه چیز دیگه است.

"لوجد الله توابا رحیما" است.

خب.

اون موقع است که در این جفت کردن‌های چیزا می‌رسه آخرش به "آخرمن یشفع أرحم الراحمین" که داره می‌زنه به اینی که "وهو أرحم الراحمین" شما دیگه وقتی خدای ارحم الراحمین دارید یه توبه جا داره.

کسی نمی‌تونه بگه من توبه نمی‌کنم چون که اوضام خرابه.

کسی کنار ارحم الراحمین اوضاعش خراب نیست.

خب.

کنار ارحم الراحمین کسی اوضاعش خراب نیست.

همه اوضاعشون می‌تواند درست بشود.

خب.

این برا همین میگه "وهو أرحم الراحمین".

این بحثایی که گفتم یه خورده سنگین بود می‌دونم ولی سر جای خودش اگه حل بشه چنان بر ذائقه شما این آیات در حقیقت نفوذ می‌کنه که این آیہ-- آیات داره چه، چه می‌کنه؟

روایات دارن چه کار می‌کنن.

بله.

انشاییه.

یا دعاست که حالت انشاییه.

"لیغفر الله لکم" که دعای به قول ایشون انشاییه.

یعنی [سرفه] خدا شما را ببخشد یا نه.

یا اینکه خدا شما را می‌بخشد، خبریه.

حالا هر کدومش باشه به هر جهت اِاِاِ درست.

این، اینا دیگه تفاسیر مختلفیه که می‌تونه بگیره اشکالی هم نداره.

این واو رو شما بخواید واو حاله بگید "وهو أرحم" در حالی که خدا ارحم الراحمینه دیگه شما بخشیده ای کنار خدای ارحم الراحمین شما بخشیده اید دیگه.

این، اینه.

یا هر جور فقط مطابق با قواعد لغت و ادبیات باشه درسته.

بله پیغمبر، پیغمبر.

ماه شعبان.

ببینید این رجب، شعبان، رمضان معنا داره.

ماه امیرالمؤمنین، ماه پیغمبر، ماه خدا.

اینا معنا داره.

اینا اینجوری نیست که چون میلاد چیز در اینجا، چون اینجا چیز.

بله.

این روایت مدحاهم هم جواب میده.

آها این روایت مدحی شه.

ولی در این که ماه امیرالمؤمنین [مکث] که در حقیقت ولایت در حقیقت ماه خاتم ولایت و این سلسله جلیله [صدای سرفه] که بعد چرا این ماه پیغمبره؟

بعد داریم میلاد، میلاد کیه تو این ماه شعبان؟

میلاد امام رضا.

این دو تا گره می‌خوره همیشه به همدیگه تو فرهنگ رقایی ما.

چرا این دو تا گره می‌خوره؟

معنا داره.

معناش بماند سر جای خودش.

که چرا بحث پیغمبر و چرا اصن هم اسم بودنشون، هم چیز بودنشون اینا چجوریه؟

چه رمز و رازی تو هم اسم بودن اینا هست با همدیگه، هم خلق بودن اینا هست با همدیگه.

این خاتم ولایت در حقیقت این.

بعد امیرالمؤمنین ، پیامبر اکرم، خدا، خب اینا ماه خدا.

اینا معنا داره.

در حقیقت کسی رجبش رجب باشه، شعبانش هم شعبانه.

توقع نداره چجوریه کسی که رجبش رجب نباشه، شعبانش شعبان باشه.

نه نمیشه.

رجبش باید رجب باشه دقیقاً تا شعبان شعبان باشه، رمضونشون رمضون باشه.

برا همینه که میگم این ابتدای ماه sluki اصن میگن سلوک میگن از چه شروع میشه؟

از ماه رجب شروع میشه.

برا همین.

"اذ هبو بغمیسه هاذا فارقو علی وجهه یعتد سیرا و اتونی و اهلکم اجمعین." [نفس عمیق] میگه که این بعد اینکه اینا چیز کردن این "اذ هبو بغمیسه هاذا" این پیرهن منو ببرید.

این کرامت این پیرنه.

البته کرامت یوسفه.

بعضیا فکر می‌کنن کرا-- ولی گاهی اوقات هست که [مکث] خیلی آخر رد گم می‌کنند اینا.

اولیای خدا خیلی آخر رد گم می‌کنند.

حالا نمی‌دونم رجعاً من این حرفا رو دارم می‌زنم.

نمی‌دونم این چیزه اولیاء خدا گاهی اوقات رد گُم میکنن.

اگه می‌بینید یهویی یه قند ممکنه بدن به یه نفر بخوره، این قنده موضوعیت خیلی وقت‌ها نداره.

بعضی وقت‌ها هم داره.

اگه بدن به قنده موضوعیت داره، اگه ندن به قنده موضوعیتش کمتر میشه.

گاهی اوقات اصلاً موضوعیت نداره، فقط رد گُم کنیه.

به خاطر اینکه یهویی راجع به اون شخص چیز نکنید.

خب؟

گاهی اوقات ائمه با اهل بیتشون این کارای رد گُم-- دیدن طرف نمی‌کشه، چیز می‌کردن.

روایت هست از چیزی که یهو امام صادق نشسته بودن فرمایاند که "انی لعلّی اومن فی السماوات و ان فی الارض انی لعلّی اومن فی الجنه انی لعلّی اومن فی النار لعلّی ما کان و ما یکون و ما هو کائن و ما..." یهویی می‌بینه بعد میگن که یکی داره انگار کم آورده این وسط که چیه فلان اینا.

داره "فمکث هنیه عتا." یه لحظه مکث می‌کنن.

یه البته من اینا رو از روی کتاب قرآن میگم.

این چیزا رو بالاخره چون قرآن "فیه تبیان کل شیء" اینا من هم اینا رو بالاخره رو قرآن این چیزا رو بلدم رو قرآن بلدم.

هم درسته، هم درسته هم رد گمی.

اینی که از رو قرآن دارم اون قرآنی که "تبیانا لکل شیء" این نیست.

اون قرآنیه که "فی کتابا نکنون." هم درسته اون حرف هم چیزه.

گاهی اوقات رد گُم کنیه فلان.

این "اذهب بقميصي هذا" اینکه این پیرهنه، این کرامت خود یوسفه تو پیرهن ظاهر شده.

گرچه که خود تو همون می‌بینید این، اینایی که با بدن تماس داره با چیز تماس داره با نفس تماس داره، این‌ها خودشون یه چیزایی داره توشا.

اینا رو جای جهالت آدما نذارید یهویی چیز.

اینی که یه مؤمنی بر آبی چیزی بخونه و فوت کنه به آب و بدمه، این دمش هم مهمه.

بدمه به آب.

این [سرفه] تأثیری که دم او میذاره متفاوت با اینی که ندمه به آب.

خب؟

در جای خودش قابل تصویت است.

این چیزایی که بیاد یه دست بماله.

اصلاً صغرا، الان البته پزشکی میگه نمی‌دونم فلان و بیسار.

ولی ما که قبول نداریم [خنده].

این از ما، این، این از ما.

حالا هرکی میخواد برمی‌خوره برمی‌خوره.

اصلاً ببینید یه بحثی ما داریم در مواضع فرقه بحث اصغار.

بحث نیم خورده‌ها.

گفتن این نیم خورده این مشکل داره، این مشکل این کراهت داره، این کراهت داره.

نیم خورده مؤمن مستحبه.

البته نیم خورده گربه هم مستحبه.

حالا البته این دو تا شباهت هم نیست دلیلش.

ولی نیم خورده حالا مؤمن "صغر المؤمن شفا" و صغر در معنای وا-- در معنای دقیق کلمه‌اش صغر هم نیم خورده‌ست و هم تماس به بدن حاصل شده.

اگر در روایات اینو میگم ممکنه تو روایت گم کنین.

مثلاً ما داریم نیم خورده عنکبوت "صغر العنکبوت" مثلاً فلان.

اشکال نداره.

عنکبوت اصلاً نیم خورده اگه دیدید تا حالا کسی مثلاً نیم خورده صغر، بله؟

نه صغر دقیقاً یعنی اینکه، اِاِاِ بدن خورده باشه بهش.

خب؟

مثل اینکه یه عنکبوتی رفته باشه توی کاسه آب اومده، یه ماری رفته باشه توی کاسه آب اومده، این میشه صغر مثلاً حیه.

تو روایات داریم.

صغر الحیه فکر نکنید نیم خورده مار مثلاً مار اومده [صدای خرد کردن] مثلاً سر کشیده اینا رو یه خورده‌ش مونده، این میشه صغر الحیه.

صغر، آقایون طلبه‌ها دقت کنین اینا ذخیره است.

اینا رو یاد بگیر.

آره اینا یاد بگیرید به درد می‌خوره.

صغر، صغر چونکه بعضیا اینو اشتباه فکر می‌کنند حتی خیلی بنده هاش رو دیدیم فکر می‌کنند صغر معناش نیم خورده‌ست.

صغر معناش به بدن خورده‌ست؛ یعنی به بدن خورده باشه.

حالا یا آخه به دهنش خورده که به بدنش خورده یا دقیقاً این چیزه.

اینو داریم صغر المؤمن خوردنش مستحبه.

حالا چه بدنش اصلاً دست زده باشه.

شما بحث هم سفره شدن و دست زدن تو یه چیزی به یه غذا، من خودم خیلی ارتحال دارم.

البته دیگه نمیشه نه تو مهمونیا میشه نه، نه خانواده قبول می‌کنه نه، اینی که دست همه بره توی غذا، خب؟

[خنده] بله؟

خیلی خوبه.

ما قبلاً هیئت‌ها که می‌رفتیم همینجوری بود.

سی-- مجموعه بود اینجوری می‌ذاشتن همه دستشون می‌کردن تو این.

این، این دستی که، این دستی که یه ربع نیم ساعت به سینه خورده برا ابی عبدالله، این دست فرق داره [خنده].

جدی از می‌کنم این دست فرق داره.

اینجا جای قاشق چنگاله، بعضیشون هم که اصلاً عذاب علیمه.

من فکر می‌کنم یکی از عذابی جهنمه اینه که سینه مرغ رو به آدم بدن بگن با قاشق یه بار مصرف بخور [خنده].

این یکی از عذاب‌های جهنمیه.

چیز نمیشه خورد اینا.

این، این دست فرق داره با-- ببینید اینا رو جای چیز نذارید.

اینا رو البته به کسایی که نمی‌فهمن نگیده‌ها.

من چون شما می‌فهمید الحمدلله فرض کنم تو بالاست میگم [خنده].

ترجمه نشید بگید.

ولی واقعاً این دست فرق داره با چیز، با یه دست معمولی.

دستی که به سینه خورده برا ابی عبدالله.

این دست فرق داره.

این دست اگه زدید به کسی شفا پیدا کرد هیچ تعجب نکنید.

هیچ تعجب نداره که این دست شفا بده.

مال منم نیست.

این دست، دستیه که به برکت ابی عبدالله این دست مبارکه.

این مبارکه.

لذا این دست اگه به کسی-- حالا عرق، نه بشور چیز بکن استریلیزه بکن.

نمی‌دونم مایع ضدعفونی کننده نمی‌دونم چی چی بزن بهش تا مثلاً بشه دست دست دادنا، اصلا مصافحه تو فرهنگ روایی‌مون به قدر، به قدری توصیه شده مصافحه کردن.

مصافحه یعنی اینا تماسای اینجوری تن-- این به بدنش خورده باشه، به دستش خورده، به دهنش خورده باشه.

نه این دهن-- گفتن دکترا که نمی‌دونم دهنیه نمی‌دونم چیا رو نخورید فلان.

من اعتقادم به این چیزا بیشتره.

دهنی اینارم بخورید، دهنی مومن بخورید، اینا برکت-- بسم الله بگید اولش هیچ اتفاقی نمیفته.

بسم الله الرحمن الرحیم بگید هیچ اتفاقی نمیفته.

اینو هم روایت گفتن و هم من تجربه شخصی کردم که بسم-- همینجوری گفتن، گفتن اولی که می‌خواید یه چیزی بسم الله الرحمن الرحیم بگید.

یه پیرزنیه تو مصادره جهادی دوغ درست کرده آورده همه وایسادن ماستش نمی‌دونم نکنه نمی‌دونم چی چی باشه این.

نه بابا حیا، حیا نمی‌کنی از خدا دست این پیرزنه رو رد می‌کنی؟

یعنی پیش خدا حیا نمی‌کنی که این ظرف دوغو نمی‌گیری بخوری؟

بگیر هر کثافتی هم تو این پیش came یا چیزی افتاده باشه یه بسم الله بگو برو بالا چیزی نمی‌شه.

[خنده].

اکثرهم همینجوری هستن.

قبوله.

بله.

نه باور کنید ما تو همین مصادره جهادی رفته بودیم.

همین بچه‌های خودتونم بودن، تو این مصادره جهادی ما شروع کردیم بقیه‌ش که همه، همه اولش چیز بودن همه دو دل بودن بخورن نخورن این.

مصادره حالا علم و سنت هم که رفت اون یکی بدتر.

اون همه دانشجوهای چیزی واکلاس این فکری می‌گفتن نکنه دوغش از ماسته نمی‌دونم غیر چی چی تهیه شده باشه این.

دست این پیرزنه همینجوری اینا آورده بود اینجوری، اینجوری، اینجوری.

این بچه‌ها همینجوری وایسادن که نکنه ماستش فلان باشه.

بابا بخور خدا حیا بکن.

این با این همه عشق برداشته این ماست، دوغ کرده، دوغ درست کرده براش این.

نه از سر این محترمه بخور یه بسم الله بگو بخور.

بگو بخور.

هیچ اتفاقی نمیفته و من تجربه کردم حتی چیزایی که توش اشکال افتاده بود و من می‌دونستم اشکال افتاده تو این.

هیچی نمیشه.

هیچ مشکلی نیست.

خوشمزه‌تر می‌شه.

خوشمزه تر هم شده بود.

اورجینال شده بود مزش.

[خنده] مزش اورجینال شده بود.

خب این یه خرده این بحثه، این مسخره بازیای این چیزایی که جدیدا میگن اینا رو بذارید کنار.

حالا یه موقع‌ست چیزای واگهی مشخصه، اونا یه، ولی این مسخره بازی رو بذارید کنار.

اذهبو بقمیصی هاذا این قمیص منو اینو بردارید.

هاذا فالقوه علی وجه ابی یعت بصیرا.

اینو بزنید به وجه ابی خب این یعت بصیرا، این بصیر میشه.

وأتونی بأهلك مجمعین.

این بردارید اون موقع بأهلك مجمعین همه پدر مادر همه رو بردارید بیارید.

[سرفه] بعضیا این عبارتو یه مقدار بی‌ادبی تعلق-- تلقی کردن از، کی؟

حضرت یوسف که بردارید بیارید.

خب بلند شو برو.

پدر و مادر احترامشون واجب نبود که تو باید بری اونجا، بری.

یعنی چی بردارید بیارید؟

یه خرده بی‌ادبی تلقی شده به اضافه این آیاتی که آیات بعدیه و یه روایاتی که آیات بعد من نشون میدم که اتفاقا آیه دقیقاً ادب حضرت یوسف در مقابل پدر و مادره.

یه سری روایت اومده آقا اینا به روح قرآن نمی‌خوره.

تو شیعه هم هستا.

من آوردم که روایتشو بخونم براتون.

به روح قرآن این که شما میگن آقا با روح قرآن تماس بگیرید، یه تماسی حاصل کنید با روح قرآن.

به روح قرآن نمی‌خوره این روایت.

یعنی اینکه یوسف، یوسف با این عظمتی که تا حالا شما تو این سوره دیدید یه همچین حرفی زده باشه، یه همچین برخوردی کرده باشه و خدا هم باهاش یه همچین برخوردی کرده باشه که اون موقع همه انقدر روی این روایت مانور میدن، انقدر حال می‌کنند با این روایت و نکات استخراج می‌کنند از این روایت و درس ادب یاد میدن به مومنین و مومنات با این روایت، این روایت به کلی روایت غلطیه.

بله.

برای علا یوسف مصری مشو از سلطنت مغرور، پدر را باز پرس آها کجا شد مهر فرزندی؟

بیخود کردی همچین حرفی زدی اصلا.

هرکی بودی، هرجا-- اصلا یوسف این حرفا؟

یوسف و یه همچین کاری؟

حالا من براتون بگم اینی که نمیره اتفاقا دلیل داره.

به دلیل اینکه یک مملکت بحران‌زده‌ایه الان، خودش مسئول تقسیم ارزاقه، خودش بالا سر کاره.

تو یه مملکت اینجوری خ-- مرکزیت کل مجموعه‌ای که خود کنعان و فلسطینی که یعقوب توشه زیر پر مصر بزرگه، خب؟

مصر بزرگه اون موقع‌ست.

این مملکتو تو این وضعیت بحران‌زده ول نمی‌کنه بره دو سه ماه تفریحات خانوادگی، خب؟

یعنی مملکتو ول نمی‌کنه بلند شه، خب می‌خواد بره فلسطین دیگه از مصر باید بره فلسطین با اون روافع مو-- لااقل هم یه مدتی می‌خواد پیش خانواده بمونه بعدش برگرده.

مملکتو تو این، این زمان ول نمی‌کنن، تو این شرایط چیزی ول نمی‌کنن.

اینم همین کارو کرده که میگه وأتونی بأهلك مجمعین.

میگه اونا، اونا رو بردارید بیارید و یه دلیل دیگه‌ای که بعدا میگم، یه دلیل دیگه‌ای یادتون باشه بعدا میگم.

چون که برم توش مجبورم ادامه بدم.

یه دلیل دیگه‌ای که بعدا میگم این دلیل رو روایت اینه.

میگه که فرو بیفی خبر، خبر عن صاد من-- بحارالانوار جلد دوازده.

انه قال اخر-- نه اون که چیزی نه.

بله اینجاش.

فقل یعقوب لا مصر.

یعقوب بلند شد اومد مصر.

و خرج یوسف لیستقبله.

که این خود آیه هم همینو داره.

از شهر خارج میشه به عنوان استقبال.

یعنی به استقبال میره.

فهم بان یترجل ليعقوب.

قصد میکنه که از، از اسب پیاده شه.

میخواد از اسب پیاده شه.

ثمة ذكر ما هو فیه من الملك.

من با این همه من عزیز پیاده شم برای یه آدم عرب بادیه نشین فلانی.

منم چیکار بکنم؟

فلم يفعل.

پیاده نمیشه.

خب؟

فنزل علیه جبرائیل.

جبرائیل نازل میشه.

یا یوسف ان الله عز وجل يقول لك ما منعك تنزل到 عبدي الصالح.

چرا پیاده نشی برای پدرت؟

ما كنت فی-- افسد یدک.

دستو باز کن ببینم.

دستو باز میکنه.

فبسطها فخرج من بین اصابعه نور.

یه نوری از لای انگشتش خارج میشه.

فقال ما هذا یا جبرائیل؟

جبرائیل چی بود؟

فقال هذا انه لا یخرج من صلبك نبي یوم ابدا.

از صلب تو و از چیز تو نسل تو هیچ نبیه دیگه.

نه این نور نبوت بود رفت.

عقوبة بما سن عتب یعقوب اذ لم تنزل الی.

خب؟

این عقوبت اون کاری که با چیز کردی.

خب؟

این روایت اشتباه است.

میخوام بهت-- یاد بگیرید عرض روایت ها.

اولا به یوسف میخورد.

به یوسف.

حالا به یه آدم معمولی میخوره که نسبت به ملک و جلال و جبروتش بگی که من مثلا پیاده شم برای مثلا چی؟

ما هم این کارو نمیکنیم.

که یه استادمون رو ببینیم از ماشین پیاده میشیم، چی میکنیم؟

تواضع میکنیم چه اینا.

حالا یوسف، یوسف راجع به-- این نبی خدا راجع به پدر، پدرش یه نبی خداست.

بگه من عزیز-- چی بیام پایین.

اولا به فضای چیز نمی‌خوره، فضای یوسف و فضای قرآن، روح کلی قرآن و یوسف ارتاط نداره این.

ثانیا یه اشکالی داره.

اشکالش هم تو همین چیزشه.

میگه فلما دخلوا علی یوسف آوا الیه ابیه.

خب؟

ببینید یه خورده فقط کارتونی میشه اگه قرار باشه این رو اسب باشه.

همین که به هم میرسن آوا الیه ابیه.

ابیهشو با آغوش میکشه.

میرسن به هم.

وارد بر یوسف که میشن این کارو میکنه.

خب شما چجوری ممکنه این رو اسب، اینا رو زمین، اینا اینجوری من پایین مثلا گردن اسب مثلا اینا رو بگیره اینا.

اینی که اینجوری داره مثلا تواضع میکنه و مثلا به آغوش میکشه و اینا.

این نمیخوره به خود آیه هم نمیخوره.

به روح کلی قرآن هم نمیخوره.

این چیزی که هست تو ذهن جاعل حدیث زده که چون درسته این که از نسل حضرت یوسف ما نبی دیگه نداریم.

این که از نسل یوسف ما نبی نداریم ربطی به داستان نداره.

ممکنه خب امام حسن ما از نسلش امام نداریم.

این وجود نقصی مگه داره امام حسن.

خب حالا چون که امام حسن مثلا از نسلش ما امام نداریم باید بگردیم یه چیزی ببندیم به امام حسن که امام حسن چون مثلا اونجوری بود در اونجا یه کار اشتباهی کرده بود مثلا این نور امامت مثلا از چیز رفت.

ربطی نداره.

مثلا حالا که حالا ربط هم داشته باشه به این چیزا ربط نداره.

تو یه چیزایی ممکنه ربط داشته باشه.

ممکنه در حد احتمال فقط ممکنه.

اینقدر دعا میکنن برای زهرای [پچ،پچ] مهم این کلا به یه چیزایی ربط داشته باشه.

نمی-- یه فضیلت خاصی رو ممکنه توی شعنی برای امام حسین ثابت بکنه.

خب؟

کما اینکه یه فضیلت خاصی رو برای چی ممکنه ثابت بکنه برای پیغمبر نسبت به اهل بیت یه چیزایی ثابت بشه، یه فضیلت خاص.

ولی نه دیگه تو این حدود.

خب؟

یعنی تو این حدود نه یک فضیلت خاصی ممکنه یعنی این هست که یه فضیلت خاصی نسبت به-- درسته ان الحسن والحسین امامان قومها عدل.

خب؟

ولی یه فضیلت خاصی برای امام حسین جهت این ضرری‌شون وجود داره.

ولی نباید لزوما یه گیر اینجوری وجود داشته باشه در بحث.

فلقوا علی وجهه.

وعطنی ال اهلک اجمعین.

این تیکش رو بخونم که.

فلما فصلت العیر.

وقتی قافله تا جدا شد.

قال ابوهم انی لاعجد ریح یوسف لولا ان تفندون.

انی.

ببین چند تا تاکید.

انی لا اجد.

یعنی قطعا من دارم بوی یوسف رو میشنوم دیگه.

انی لاعجد ریح یوسف لولا ان تفندون.

اگه منو تفنیط نکنید و نسبت فند و خرافه و این چیزا به من ندید.

فند یعنی خرافه.

نسبت فند به من ندید و خرافه پرست منو نکنید و به این عناوین نخونید و فلان اینا.

من دارم قطعا بوی یوسف رو میشنوم.

این بوی یوسف بویی نیست که خود اون حاملان چیز بشنوندها.

این یه بوی ملکوتیه که شنیده میشه.

بینیشونو هم بگیرن شنیده میشه.

اینجوری نیست که مثلا از طریق بینی میشنوند اینا رو.

خب؟

این بوی یوسف رو میگه من میشنوم.

این چیزا هم هست دیگه.

چیزای نرخ شاه عباسیه.

توی بحثای قرآن و روایات.

اینکه بوی ملکوتی، صدای ملکوتی چهره ملکوتی.

این چیزایی که مربوط به این عالم ملک نیست به هر جهت.

مال چیزای دیگه حواس ملکوتی کلاً.

حواس ملکوتی که چیزایی ببینه، چیزایی بشنوه.

یه بنده خدایی بود میگفتش که مثلاً تشییع جنازه فلان چی مثلا میگفت تشییع جنازه فلان جا که نبودی.

بنده در صداقتش چیزم بی‌تردید است صداقتش.

تعریف فلان جا این.

میخواست بگه غیبت نشه.

میگفتم نه.

یعنی بنده خدا گفت نه.

گفتش که یه سگی بالای جنازه‌ش وایساده داشت گاز می‌زد جنازه‌شو.

یه سگی بالای-- درستم هست.

چیز اشتباهی هم نیست.

خب مثلاً آدمی بودی با اهل و خانواده‌ش بدی می‌کرد و تلخ مزاج بوده و اینا.

اونه یه صورت برزخی بوده، صورت ملکوتی بوده دیده.

این اشکالی نداره این چیزا.

کسی رو متهم نکنی.

البته اینجوری نشه که مثلاً بشه هرکی ادعا کرد من فلان آتو خوک میبینمت.

نمیدونم چجوری شدی اینجوری.

اینا اینجوری نیست که آدم هی چیز بشه.

ولی کلیتش هیچ شک و شبهه‌ای نیست که شما همین الان چهره‌های مختلف، یعنی نه یه چهره، چهره‌های مختلف که اون چهره‌های مختلف برای ارباب بصیرت قابل دیده.

بله.

تو اونجا هم این چیزا با هم جمع میشه.

یعنی نه این چجوری این هم خوک میبینم، هم گرگ میبینم، مورچه.

نکنه ما یه ترکیب خاصی از مثلاً دست و پامون شبیهه چیه اونش شبیه فلانه.

نه، اون چیزا با همدیگه قابل جمعه.

یعنی هم خوک، هم سگ، هم گرگ، هم مورچه، هم عنکبوت، هم اینا همه با همدیگه تو یه چهره هست.

خب؟

اینا با چهره‌های ملکی یکیش نکنین.

چهره ملکوتی با همدیگه قابل جمعه.

خب؟

[سرفه] اینا هست به هر جهت.

میگه من بوی یوسفو می‌شناسم و در این شامه هیچ تردیدی هم نداره.

این چیزا هم اگر گزارش نبی گزارش بده دیگه اینا کشف اتم معصوم میشه.

مثل بدیهی میشه تقریباً در مقابل نظریات.

این کشف اتم معصومه.

یعنی معصوم اگه چیزی رو کشف بکنه، اون دیگه بحث راجع بهش نمیشه که کشفش درسته یا غلطه یا چجوری یا باید با چه ملاکی کشفش سنجیده شه که ممکنه یه نفر کشف بکنه، کشفش اشتباه باشه.

ولی این کشف، کشف اتم معصومه.

کشف تمامه به هر صورت.

معصومه کشفش هم درسته.

بوی یوسفم می‌شناسه چه بویی میده، با قامتی که می‌شنوه.

بعدش هم اینا هم که این چیزا رو نمی‌فهمن بعضی اوقات قالوا تالله انک لفی ضلالک القدیم.

میگن تو هنوز-- ولی همین چون از آیات مشخص میشه که چند تا از داداشای یوسف رفتن اونجا چند تاشون موندن.

خب؟

از خود عبارات بعدی هم مشخص میشه.

میگن که تالله انک لفی ضلالک القدیم.

بعد از بیست و پنج سال باز هم این میگه من یوسف، باز یوسف، برید دنبال یوسف و یوسفو پیدا کنید و هنوز من این لهجه دوری از یوسفو.

چرا، چرا هنوز تو همون چیز قدیمیت هستی، همون مشکل قدیمیت با این یوسفو.

چون که اونجا گفتند انّا و انا لفی ضلال مبین.

اینجا هم میگن خلاصه انک لفی ضلالک القدیم.

تو همون مشکل قبلیت به هر جهت هستی تو فعلاً.

اینا باشه تا حالا انشاالله خسته شدیم.

انشاالله که این ماه بر همه ما مبارک باشه.

خدايا خداوندا ما را ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.

خدايا قلب ما را به معارف نورانی قرآن اهل بیت عالم و عامل بفرما.

نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت از معارف حقه قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.

همه مریضای اسلام، مریضای-- مریضای روحی، جسمی، معنوی اگه خیر و صلاحشون در شفاست که مریضای معنوی خیر و صلاحشون در شفاست، عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشند.

خدایا پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

هر حضاره‌ای در هر جای این عالم به روح حضرت امام عاید و واصل بفرما.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.

همه گذشته‌مان، رفته‌مان، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلم‌هامون، همین الساعه مهمان صاحب این ماه، امیرالمؤمنین علیه السلام قرار بده.

این ماه رجب و شعبان و رمضان رو بر ما مبارک قرار بده.

مقام شهدا عالیست، عالی‌تر بگردان.

ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

بالنبی آله فاتحه.