ددرس‌گفتارها

خلاصهٔ کوتاه

جلسهٔ سی‌ودوم تفسیر سورهٔ یوسفِ حجت‌الاسلام قاسمیان از آمدن بشیر تا دعای یوسف روی تخت است: آیات نودوشش تا صدوسه. برادران با چهار تأکید «وإن كنا لخاطئين» به یوسف و با سه تأکید به پدر استغفار می‌کنند؛ باب توبه باز است و همین الگوی شفاعت است. «إنی لأجد ریح یوسف» علم حضوری است نه شامّه؛ کرامت از یوسف است نه از پیراهن. «ألم أقل لكم» بازگشت به آیهٔ هشتادوشش است. روایت تأخیر یعقوب از کینه با روح قرآن نمی‌خواند؛ «سوف أستغفر» یا شب جمعه است یا بهترین حال دعا. استغفار از غفر پوشاندن است و با توبه فرق دارد؛ پیامبر حق استغفار برای مشرک ندارد. «شغلتنا أموالنا» استغفار زبانی است. نکاح اسماء: خدا غفور رحیم است نه غفور و رحیم. قرآن عبرت است نه فیلم؛ مادر یوسف نام نمی‌آید. «ادخلوا مصر إن شاء الله آمنین» توحید عزیز مصر است. قمر در رؤیا بازتاب نور است؛ شاید خاله باشد نه مادر انبیا. سجده ذاتاً عبادت نیست؛ تأویل همان رؤیای کودکی است. جمال یوسف: «من السجن» نه «من الجب»، و «نزغ الشیطان» نه تقصیر برادران. بدو بیابان است؛ رسول در أمّ‌القری می‌آید و موسی به فرعون و ملئش فرستاده می‌شود. لطیف لما یشاء کار ریزنقش خداست. مؤمن لخت در برابر اراده است؛ می‌دود و متن دعا را قصد نمی‌کند. وزنه نیم‌کیلو نیم‌کیلو می‌آید؛ «اعمل ما شئت» آزادی دروغین بیمار است.

فهرست مطالب

  • آغاز جلسه و تلاوت آیات نودوشش تا صدوسه
  • استغفار برادران؛ چهار تأکید و باب توبه
  • إنی لأجد ریح یوسف؛ علم حضوری نه شامّه
  • کرامت یوسف است نه پیراهن
  • ألم أقل لكم؛ بازگشت به آیهٔ هشتادوشش
  • سوف أستغفر؛ روایتی که با روح قرآن سازگار نیست
  • استغفار از مادهٔ غفر؛ غفور و توّاب
  • پیامبر حق استغفار برای مشرک ندارد
  • استغفار زبانی؛ شغلتنا أموالنا
  • اسماء مماثل؛ ستّار و غفّار و نکاح اسماء
  • مبدّل السیئات بالحسنات
  • فلما دخلوا؛ آوی إلیه أبویه
  • قرآن عبرت است نه فیلم؛ مادر یوسف و زلیخا
  • ادخلوا مصر إن شاء الله آمنین
  • شمس و قمر و کوکب؛ خاله یا مادر
  • تاریخ هجری قمری و نگاه به آسمان
  • وخرّوا له سجدا؛ سجده ذاتاً عبادت نیست
  • احترام زن و شوهر؛ سجدهٔ مدیریت خانه
  • جمال یوسف؛ أخرجنی من السجن نه از جب
  • نزغ الشیطان بین من و برادرانم
  • جاء بكم من البدو؛ از بیابان به مرکز
  • أمّ القری؛ رسول در مادرِ آبادی‌ها می‌آید
  • سطح معارف بسته به مخاطب است
  • إن ربی لطیف لما یشاء؛ علیم حکیم
  • دعا بی‌قصد متن؛ مؤمن لخت در برابر ارادهٔ الهی
  • ابوذر و پسندیدن سقم؛ پسند ما پسند خداست
  • وزنه‌های باشگاه خدا؛ اعمل ما شئت
  • دعای یوسف؛ توفّنی مسلماً
  • دعای پایان جلسه

نکات کلیدی

  • برادران پیش یوسف «وإن كنا لخاطئين» گفته‌اند با چهار تأکید (إن، كنا، لام، اسمِ خاطئين) و پیش پدر «إنا كنا خاطئين» با سه تأکید. استغفارِ با اعتراف درست است؛ تعارف «هر کاری کردیم» نیست.
  • آیهٔ نودوچهار «لأجد ریح یوسف» است نه «لأشمّ». بو را وجدان می‌کند؛ علم حضوری است. از هشتاد فرسخی می‌یابد و کنار دستی‌ها نمی‌یابند. ندای ملکوتی با گوش ظاهر نیست؛ بی‌جهت یا از همه جانب — و همه جانب یعنی از هیچ جانب خاص — شنیده می‌شود. مثل تلفن: تماس روح است در قالب سمع.
  • کرامت پیراهن کودکی که هم خون دروغ (یوسف/۱۸) هم پارهٔ زلیخا هم چاه هم بینایی پدر را یک‌جا حمل کند ضعیف است. کرامت خود یوسف است؛ گاهی در قالب بدن اثر می‌کند گاهی بیرون از بدن، مثل نباتی که خودت بخوری مریض آمریکا خوب شود.
  • «ألم أقل لكم إنی أعلم من الله ما لا تعلمون» جواب آیهٔ هشتادوشش است. یعقوب می‌دانست یوسف زنده است.
  • یکی از آیات شفاعت همین استغفار از پدر است. ولی‌شناس‌اند. در رؤیای اول به صورت کوکب مانده‌اند؛ خطای کودکی باب توبه را نمی‌بندد. روایت جنّی که از هابیل تا نوح و ابراهیم بوده و پرسید باب توبه باز است: یک همت به خیر، باز است.
  • از نسل برادر بزرگی که در مصر گفت برنمی‌گردم، در روایات پیامبری آمده (اسم مردد: یابان یا یابس). عصمت متأخر داریم: می‌شود معصوم شد با هر سابقه؛ حجت خدا نمی‌شود. لطف خدا فراموشی گناه است حتی در بهشت؛ مهر جهنم پاک می‌شود و حتی یاد اینکه خدا می‌داند هم می‌رود تا حضور در درگاه بماند.
  • روایت «یوسف جوان رقیق‌القلب لا تثریب گفت و یعقوب پیر کینه داشت پس سوف گفت» با روح قرآن نمی‌خواند. حمل درست: انتظار شب جمعه یا بهترین حال دعا. امیرالمؤمنین: أنزلوهم بأحسن منازل القرآن وادخلوا علیهم دخول الهیم العطاش. اسرائیلیات انبیا را پایین می‌آورد. داستان تف بر صورت علی در مثنوی برای زدودن شائبهٔ غضب شخصی است نه برای نسبت کینه به پیامبر.
  • غفر پوشاندن است؛ مغفر کلاهخود است. استغفار پیشرفت و پوشش است؛ توبه رجوع است. در هود/۳ و ۵۲ و ۹۰: استغفروا ثم توبوا. غفور غیر توّاب است. غفران در دایرهٔ حکمت است نه به اندازهٔ توقع بنده.
  • توبه/۸۰ یعنی شأن استغفار ندارد نه اینکه پیامبر استغفار کند و خدا نپذیرد. توبه/۱۱۳: ما کان للنبی أن یستغفر للمشرکین. مادام که مشرک است حق نیست؛ وقتی از شرک بیرون آمد نصف بیشتر موحدان سابق مشرک بودند.
  • فتح/۱۱ شغلتنا أموالنا وأهلونا فاستغفر لنا: یقولون بألسنتهم ما لیس فی قلوبهم. التماس‌دعا بدون تشنگی. نساء/۷۳ یا لیتنی كنت معهم کنار عکس شهدا اغلب تعارف است؛ دو روز برای دین وقت نمی‌گذارند.
  • اسماء مماثل‌اند و فرق دارند: ستّار پوشش عیب است؛ غفّار برای انبیا حریم است تا گناه نزدیک نشود. نکاح اسماء: غفور رحیم غیر غفور و رحیم است. مبدّل السیئات بالحسنات: علوم جاهلیت بعد ایمان نور می‌شود. سیئهٔ به ذات نداریم جز ظلم در برابر عدل.
  • أبویه در یوسف/۹۹ پدر و مادر یا به روایت تاریخی پدر و خاله. بنیامین ابن یامین است؛ کنیه دلیل ولد نمی‌خواهد. قرآن نام مادر یوسف را نمی‌آورد چون عبرت است نه تاریخ. اگر به فیلم‌ساز برسد زلیخا را مثل قطام در کوفه تا آخر نگه می‌دارد. احسن القصص و هود/۱۲۰: ما نثبّت به فؤادك.
  • «ادخلوا مصر إن شاء الله آمنین» با اینکه عزیز مصر است. هواداری من نیست؛ خدا کاره است.
  • رؤیا: یازده کوکب نور از خود، شمس نور از خود، قمر بازتاب. یونس/۵ شمس ضیاء و قمر نور — رمز نور/۳۵: الله نور السموات نه شمس وجود. فرقان/۴۵ مدّ الظل و شمس دلیل سایه. قمر بودن مادر در رؤیا با أرحام مطهرات مادر انبیا نمی‌خواند؛ ائمه می‌گفتند فرزند فاطمه‌ایم. پس روایت خاله بعید نیست.
  • فیوضات با تاریخ قمری می‌آید. ماه سر به آسمان می‌کند؛ شمسی و میلادی نمی‌کند مگر منجم باشی. دست به آسمان در همهٔ ادیان فطری است. نوروز استثنای شمسی است.
  • خرّ افتادن تالاپی است مثل خریر ماء و خرّ موسی صعقا. سجده ذاتاً عبادت نیست؛ مثل ملائکه بر آدم و مثل قبله. امر خاص می‌خواهد. سجده به سمت ضریح امام رضا اگر به او باشد خوب نیست. نهی دست‌بوسی علما را آقای امجد برای جمع دکان خواند. یوسف بعد از سجده می‌گوید هذا تأویل رؤیای؛ پس نمی‌شود گفت خرّوا لربهم. فرهنگ دست‌بوسی روستایی غیر معنوی هم هست. احترام زن و شوهر متقابل است؛ شربت آبلیمو دم در گاهی به عرش می‌برد.
  • جمال یوسف: أحسن بی إذ أخرجنی من السجن نه من الجب؛ در حضور برادران شرمنده نمی‌کند. بلند شکر خدا پیش مصیبت‌زده نهی شده. هر چه هست از خداست؛ الرحمن علم القرآن.
  • نزغ سیخ زدن به خر است؛ اعراف/۲۰۰ و فصلت/۳۶. رابطه را شیطان به هم زد نه اینکه برادران را رو کند.
  • بدو بیابان آشکار بی‌پستی‌بلندی است؛ بدء امر شروع است نه بیابان. آمدن از دهکورهٔ فلسطین به مرکز تمدن شکر دارد.
  • قصص/۵۹: مهلك القری نیست تا در أمّها رسول بفرستد. مهدی به پیادچنبر نمی‌آید؛ به مرکز می‌آید. پیامبران یا قوم می‌گویند جز موسی: إلی فرعون وملئه چون مصر تمدن است. سطح معارف تابع مخاطب است؛ پای روی پای پیامبر غیر از هشام و زرارهٔ امام صادق.
  • لطیف لما یشاء: صاحب لطف، یا باریک‌بین ریزنقش، یا با خبیر نافذ در اعضا. علیم حکیم: می‌داند و محکم می‌کند. همه چیز زیر پر حکیم است. بزرگان متن دعا را قصد نمی‌کنند. مؤمن لخت است: بعضی باید فقیر بمانند لو أغنیته لأفسده و بالعکس. بدو مثل بچه؛ رده با پدر است. فلما أسلما وتله للجبین اسلام ابراهیمی است. اعتکاف جای نقشهٔ خانه‌دار شدن نیست.
  • ابوذر سقم را بر صحت پسندید؛ علی گفت ما پسند خود را پسند نمی‌کنیم. بلا تا داد درآید می‌رسد به حد؛ الأنبیاء ثم الأمثل فالأمثل. طلب امتحان غرور است. لا یکلف الله نفسا إلا وسعها.
  • مربی نیم‌کیلو اضافه می‌کند. اگر مسخره کنی ممکن است بفرستدت آبدارخانه: اعملوا ما شئتم (فصلت/۴۰). آزادیِ «هر چه می‌خواهی بخور» به مریض یعنی مرگ.
  • دعای یوسف بعد از اوج ملک است: توفنی مسلما وألحقنی بالصالحین. «من الملک» و «من تأویل الأحادیث» ادب است. ۱۰۲–۱۰۳: انباء غیب و اکثر مردم ولو حرص پیامبر مؤمن نیستند.

اصطلاحات و منابع

اصطلاحات: استغفار با تأکید؛ علم حضوری و وجدان ریح؛ کرامت فاعل نه واسطه؛ شفاعت ولی؛ عصمت متأخر؛ غفر و مغفر؛ غفور و توّاب؛ شأن استغفار برای مشرک؛ استغفار زبانی؛ اسماء مماثل و نکاح اسماء؛ ستّار و غفّار؛ مبدّل السیئات؛ أبویه و کنیه؛ احسن القصص و تثبیت فؤاد؛ إن شاء الله توحیدی؛ شمس ضیاء و قمر نور؛ مدّ الظل؛ تاریخ قمری؛ خرّ و سجدهٔ غیرعبادی؛ جمال یوسف (سجن نه جب)؛ نزغ؛ بدو و بدء؛ أمّ القری؛ إلی فرعون وملئه؛ لطیف لما یشاء؛ علیم حکیم؛ دعا بی‌قصد متن؛ مؤمن لخت؛ وزنهٔ نیم‌کیلو؛ اعمل ما شئت.

منابع نام‌برده در جلسه: قرآن (یوسف/۳–۴، ۱۸، ۸۶، ۹۱–۱۰۳؛ هود/۳، ۵۲، ۹۰، ۹۷، ۱۲۰؛ توبه/۸۰ و ۱۱۳؛ فتح/۱۱؛ نساء/۷۳؛ یونس/۵ و ۷۵؛ نور/۳۵؛ فرقان/۴۵؛ قصص/۵۹؛ اعراف/۱۰۳، ۱۴۳، ۱۵۷، ۲۰۰؛ بقره/۳۴ و ۲۸۶؛ صافات/۱۰۳؛ فصلت/۳۶ و ۴۰؛ الرحمن/۱–۲)؛ حدیث أنزلوهم بأحسن منازل القرآن و دخول الهیم العطاش؛ روایت جن و باب توبه؛ روایت پیامبر از نسل برادر بزرگ؛ روایت فراموشی مهر جهنم در بهشت؛ روایت أدبّر عبادی بعلمی بقلوبهم (فقر و غنا و مرض)؛ الأنبیاء ثم الأمثل فالأمثل؛ مثنوی (تف بر صورت علی)؛ آقای امجد و نهی دست‌بوسی علما؛ آقای قاضی و آیهٔ مدّ الظل؛ رفتار امام و مقام رهبری در دست‌نهادن؛ ابوذر و پسند سقم در برابر سخن امیرالمؤمنین.


خلاصه توسط مدل از متن کتابیِ جلسه — نقل مستقیم طولانی از عربی لازم نیست.