بسم الله الرحمن الرحیم.
فلما ان جاء البشير القاه على وجهه فاختل بصره.
قال ألم أقل لكم إني أعلم من الله ما لا تعلمون.
قالوا يا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنا خاطئين.
قال سأستغفر لكم ربي إنه هو الغفور الرحيم.
فلما دخلوا على يوسف قاوا إليه أبوابه وقالت خدوا مصر إن شاء الله آمنين.
ورفع أبوابه على العرش خضعوا له سجدا.
وقال يا أبت هذا تأويل رؤياي من قبل قد جعلها ربي حقا وقد أحسن بي إذ أخرجني من السجن وجاء بكم من الباد من بعد أن نزغ الشيطان بيني وبين إخوتي إن ربي لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم.
رب قد آتيتني من الملك وعلمتني من تأويل الأحاديث صانع السماوات والأرض أنت وليي في الدنيا والآخرة.
توفني مسلما وألحقني بالصالحين.
ذلك من أنباء الغيب نوحيه إليك وما كنت لديهم فلأجمعن أمورهم وهم ينكرون.
وما أكثر الناس ولو حرصت بالمؤمنين.
الله أكبر.
بعد اینکه داستان به این نقطه رسید و برادرهای یوسف دیگه با زبان محکم هم خدمت یوسف گفتن که قد آتاک الله علینا ومن كنا خاطئين.
و هم دیگه در ادامه داره که پیش پدرشون همینو میگن.
قال يا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنا خاطئين.
که این جور استغفاری درسته دیگه.
که إنا كنا خاطئين.
یعنی با هزار جور تاکید که ما خطا کردیم.
نه اینکه آقا، آقا هر کاری کردیم.
اینجوری نه.
این جور استغفاری که اینا اینجوری کردن هم به یوسف گفتن که و ان کنان لخاطئين.
چند تا آقا تاکید داره؟
چهار تا.
ان یکی ان تاکیده.
کنان یعنی دو تا.
لخ دو تا.
خاطئين چون اسمن.
هم چهار تا.
یعنی این جور غلط کردنی درسته.
خب یعنی این جور آدم این جور غلط کردن درسته.
اینجوری خدا میبخشه.
بعدشم که گفتش که این بوی این لعج مثلا.
این لعجدری.
خدا خاطریم نیست.
نه چون مال- آقا نه، نه، یه نود و دویی خواندم.
نود و یه.
نه چونکه شما از شهرستان اومدین.
[خنده] نود و یک خوندی.
فرض بفرمایید که اینجا میگه ان یلعج ريح یوسف لولا أن تفهمون.
عبارات قرآن دقیقهها قرآن روزانه که نیست.
نمیگه لع باید按 правило میگه لعشم ريح یوسف لولا أن تفهمون.
یعنی هم بوی یوسف رو به مشامم میرسه.
نباید بگه من بوی یوسف رو مییابم.
این همینیه که در حقیقت مقوله علم حیولیه که این به مشام کسی نمیرسه.
یا خود چیزم بوی پیراهن یوسف رو نمیشناسن.
فقط همون که به هم بوی میکنن.
ولی از هشتاد فرسخی میگه من بوی لعجد نه لعشما.
من بوی پیراهن یوسف رو یافتم.
به بدن هم که نداره.
آره.
اصلاً به بدن نداره.
واسطه یعنی- آدم- میگفت مستقیماً- آره.
رو با رو.
حالا این ممکنه یه منظرهای رو ببینه.
ممکنه یه چیزی رو بشنوه، به قول صدا بشنوه که اونم اینجوری نیست که فرض بفرمایید که شما اگه یه ندای ملکوتی رو بشنوید، لزاقاً با ایجا کن بشنوید، ابدا اینجوری نیست که با گوشتون بشنوید، اصلاً.
اینجوریه که از شش جهت میشنوید اینجوریه.
یا اصلاً بی جهت میشنوید.
یعنی این شش جهتم که میگم به مثاله دارم میگم شش جهت.
یعنی شش جهت نیستن.
اصلاً بی جهته این صدا.
یعنی صدای بی جهتیه.
یعنی جهت خاصی چون نگاه نمیکنید.
گویی صدا رو از خودتون میشنوید اصلاً.
یعنی در داخل خودتون یه صدایی میشنوید.
نه اینکه از یه سمتی یه صدایی بشنوید یه چیزی مثلاً حالا موسی که این به اون چیز برخورد کرد مثلاً اینجوری مثلاً داره-- تو روایت هم اومده که از همه جانب به هرزی میشه.
این همه جانب برای عبارت به اینه که ما بفهمیم که از همه جانبم نیست.
اینجوری نیست که از جوانب مختلف شرق، غرب مثلاً اینجوری یه جایی صدا میاد.
این صدای یافته میشه.
یه سبک سمع یافته میشه.
شما چجوری پشت تلفن با چه چیزی صحبت میکنی؟
با روحی صحبت میکنی ولی در قالب سمع.
خب؟
یعنی با روحی در تماسی ولی در، در زیر اسم سمع در حقیقت.
اینجوریه.
اونم همینجوریه که در انگاری که داره از خودش میشنوه مثلاً این صدای رو.
حالا یا این، این، اونم دیدن، دیدنش همینجوری نیست که اینجوری بکنه مثلاً نبینه، اینقدر ببینه.
اصلاً اینجوری نیست که ببینه یا نبینه.
اینم دیدنش هم همینجوریه، شنیدنش همینجوریه، بو کردنش هم همینجوریه.
اینجوری نیست که حالا شامه چیزی مثلاً داره که نه حالا مثل میشنوه، بقیه نه.
اینم برای همین که این عباراتو توجه بکنیم.
الان قاعده باید میشد ˈلَشُمَّ رِيحَ يُوسُفِˈ [سکه] ˈنَلَئِجَدَ رِيحَ يُوسُفِˈ [سکه] من بوی یوسف رو مییابم.
وجدان میکنم از بوی یوسف.
ˈحَالَتْ اللَّهَ إِنْ مَكَرْتَ أَوْ تَفْتَرِيَ [سکه]ˈ.
از اون قدیم بعدش مثلاً ˈمُؤْنِجًا الْبَشِيرَˈ [سکه] اون مژده رسان وقتی میاد ˈأَلْقَاهُ عَلَىٰ وَجْهِهِ فَرَجَعَ بَصِيرًاˈ [سکه] میره رو چشمش این بصیر میشه و بینا میشه.
گفتم که این کرامت، کرامت پیراهن یوسف نیست.
کرامت، کرامت خود یوسفه، نه پیراهن یوسف.
چون بعضیا میگن این یوسف یه پیرهن داشته که این پیرهنه چندین تا کرامت ازش دراومده.
یکی اینکه توی چاه بوده.
این پیرهنه اینو درآوردن انداختنش تو چاه دیگه.
بعد ˈبِدَمِ الْكَذِبِˈ [سکه] یه جوری بود که اصلاً این خونی که مال داده بود روی این پیرهنه داد میزده این دروغیه.
این یه کرامتش.
یه کرامتش که توی-- با داستان زلیخا کرامتی معلوم شد که این پاره شد و فلان این.
نه خود پیرهنه از فرم پیرهن پاره شدن چیز.
یه کرامتشم اینجا-- این معلومه یه پیرهنهست.
این خیلی ضعیفه.
یه پیرهن مثلاً هم، هم اونجا بود، بچگی بوده مثلاً بعد به یوسف داده بود.
بعد یه پیرهن خاصی بوده.
بعد این مثلاً حالا در صنعت عزیزی مصر بعد از همه این پیرهنو تنش کردن.
پیرهن بچگیش.
خیلی چیزی نیست.
این کرامت خود یوسفه که این کراماتو گاهی اوقات در قالب همین بدن به تأثیر بدنی اینا اثر میکنه.
گاهی اوقات خارج از این اثر میکنه.
ممکنه مثلاً شما بری پیش یه نفری بگی که آقا این نباتو یه بده به مریض مثلاً خوب میشه.
میگه این مریض مثلاً آمریکاست مثلاً.
میگه این نباتو خودت بخور اون خوب میشه.
اینا رو اگر گم کنی، اگر خیلی توجه نکنی، میگی این نباته کارهای نیست.
نباته کارهای نیست که آره این نباته رو تو بخور اون آمریکا خوب میشه.
این به خاطر اینکه خیلی وقتها اگر چیز بکنن، یا مثلاً فرض بگیرید مثلاً یه کسی [خنده] خدائه مثلاً، نه همینه.
خب میگن این نباتو بگیر بخور فلان اینا.
ولی خب در همین عرضم کردیم در همین بحث بدن و نفس و نفس، محضر اینا خودش مهمه.
یعنی در آخر یه حرفهایی هست به قول معروف یه اسرار.
ˈفَرَجَعَ بَصِيرًاۖ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَˈ [سکه] اونجا سر-- تو آیه چیز میگفتش که ˈوَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَˈ [سکه] میگن یه چیزی میدونم.
ما چرا ما خودت داری میکشی؟
برای یوسف.
این اولاً آیه هشتاد و شش.
میگه ˈقَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِۖ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَˈ [سکه] من یه چیزی میدونم تو نمیدونی.
ˈوَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِˈ [سکه] از خدا یه چیزی رو میدونم که شما نمیدونید.
که این یوسف زنده یوسف یه همچین آدمیه، چیه فلان اینا.
اینجا بهمون گفت ˈأَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَˈ [سکه] این که بهتون نگفتم این جواب همونه که بهتون نگفتم.
ˈأَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَˈ [سکه] بعدش اونجا استغفار میکنن.
میانم پیش پدرشون استغفار میکنن.
یکی از آیات برای بعد شهادت و بحث شفاعت همین آیه هست.
یکی از آیات.
که خودشون که استغفار میکنن میان به پدرشون میگن پدرشونم استغفار بکنه.
اولا اینا معلومه که آدمای به شدت ولی شناسین.
بچههای چیزیان، بچههای خوبین.
تو اون رویا آخر داستانشون خوبه.
درسته حالا یه خطاهایی تو بچگی از اون سر زده.
تو یه مقطع تاریخی یه چیز سر داده.
باب توبه آقا بازه، عجیب!
باب توبه بازه.
تو این روایت چیز هست، تو یه روایتی هست که یه موقع پیامبر نشسته بودن با اصحابشون.
میبینن یه چیزیو میگن این جنه.
با اصحابش میکنه، پیرهن رو دیدن میگن این جنه.
بعد میگن کی هستی؟
میگه من این پسر اون بعد چیز بعدا چی با دو سه تا از اینا مثل ابلیس، ابلیسی که همان از آدم بوده پیرمردی بوده خب جنیان هم سنشون بالاست.
یعنی رنج سنیشون بالاست.
بعد میگه خلاصه من تو ماجرای گوه زدن ها-- این قابیل هابیل و بابیل و قتل، اینجا بودم.
نمیدونم داستان نوح، ابراهیم، اونجوری بودم.
خیلی جاها بوده ظاهراً.
یه مثلاً اینجا بودم، اونجا بودم.
من همه این قصه رو من کردم.
میگه حالا باب توبه بازه؟
حالا هم بازه؟
بهش میگن که ای این همه به خیره.
یه همت به خیر بکن جای تو هم بازه.
برای تو هم بازه.
باب توبه بازه.
خب؟
یوسف انداختن تو چاه.
یوسف انداختن تو چاه کم کاری نکردن که.
یوسف سر به نیست کردن به هر جهت.
از تو نسل همین این برادر بزرگیه که توی مُمِث گفتش که من دیگه برنمیگردم.
از نسل اون پیامبر به دنیا اومد.
یعنی از نسلی-- میدونین که یو-- نسل پیامبر از یوسف برده شد از نسل اونه.
یابان یا یابس یه چیزیه اسمش تو روایات.
از نسل اون پیامبر به دنیا آمده.
به هر جهت بزرگهایی بودن و بزرگزادههایی بودن و اینا، [مکث]یه مقطعی اون اشتباه کردن و بعدش هم کسی اگر بگه که من به دلیل اشتباهی که کردم، خلاصه وضع خرابه و چه ما دیگه اصلاً ما که درست بشو نیستیم.
آقا از ما که گذشت.
آ آقا از ما گذشت اصلاً نداریم.
میشه ما عصمتهای متأخر داریم.
ببینید نمیدونم تصوف از بحث عصمت چی-- ما عصمت متأخر داریم.
عصمت متأخر یعنی که شما میتوانید بشوید معصوم.
تو حجت خدا نمیشی.
نمیشی.
یدعوا ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا يَعْلَمُونَ [سخner نامفهوم] حجت خدا برای انسان کامل و اینا در جای خودش.
ولی عصمت متأخر میشه پیدا کرد.
میشه شد معصوم.
با هر سابقه ای.
بهش میگن عصمت متأخر.
یعنی رفته، رفته حالا کارهای بدی هم کرده، چه کرده، چه کرده بعدش معصوم شده.
یعنی یواشیواش اوضاع و احوالشو درست کرده شد معصوم.
ما عصمت متأخر داریم در هر حال.
[مکث] و خدا از-- لطفهای خدا اینه که آدم چیز یادش میره، کارای زشتی که از یادش میره.
این هم لطفهای خداست.
و نه این قرار باشه که همه کاری که ما کردیم یادمون بمونه درجا اصلاً روحیه چیزی نداشتیم.
حتی تو بهشت هم همینجوریه.
از جهنم یعنی تو روایات هر یه جهنمی که میاد بهشت، میسوزن میان بهشت.
یعنی بخشیده میشن با شفاعت و فلان و اینا بالاخره میان بهشت.
بعد یه دونه مهر جهنمی رو کلهشونه.
معلومه که از جهنم اومدن بهشت.
عذر خدا از این حرفا خدا از ما اومدی بهشت.
حالا اینجوری آقا ضایع میشیم.
این حالا با یه مهر این مدلیه.
خدا اون مهر رو پاک میکنه.
بعد میگم خدا خب حالا درسته بقیه نمیدونن ولی همین که تو میدونی من، شما، تو میدونی که من چیکار کردم.
اینو چیکار کنیم؟
این که من میدونم تو میدونی.
بعد خدا کاری میکنه باهاشون یادش میره.
اینو فراموش میکنه که اصلاً خدا میدونه این کاراشو.
یعنی این لطفهای خداست که آدم یادش میره.
یعنی روح اصلاً روح حضور در درگاه الهی نیست دیگه با خطاهایی که کرده.
همین که خدا این کارو میکنه پس ببین این خیلی داستان آموزندهست.
این قرآن آموزندهست.
با اون همه مشکل و مصیبت و یوسف تو چاه انداختن و بردن نسبت ناروا دادن و باز اینا آخرش اینو آخرش هم تو رویا به عنوان کوکب دیده شدن، به عنوان ستاره دیده شدن.
به عنوان ستاره.
"قَالُوا يَٰٓأَبَانَا ٱسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ" یه، این استغفار کن برا ما گناهان ما "إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ".
اینجا هم باز، باز دوباره با سه تا تأکید اینه که "إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ".
این ما خطا کردیم.
اون موقع پس این میشه با بحث شفاعت.
بحث شفاعت هم خب دقیقاً همینه.
تو بحث شفاعت هم ما همینو میگیم به ائمه معصومین.
میگیم که ش-- ما استغفار-- شما هم برای ما استغفار بکنید.
ما همینو میگیم.
خب حالا به مجرد دیدن اینکه ٱللَّهُ يُقَلِّبُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ شَفَٰعَةً که نمیشه که شفاعت نیست که.
هزار تا پیچ داره قرآن، همین یه چیز که نیست، هم کلمهای نیست بحثش، هم چیزی نیست محتواییه و کار متقاعدی که انشالله تو سوره ابراهیم همین لا بَئْسِ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ من یه گوریزی اونجا عرض بکنم.
"يَٰٓأَبَانَا ٱسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ، قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ".
میگه من براتون استغفار میکنم بعداً.
برای پیش پروردگارم بعداً "سَوْفَ" استغفار میکنم.
یه چنین روایات آوردن اینجا من روایاتی یادم رفت بیارم.
روایت آوردن، روایت به روح قرآن نمیخوره سازگار هست.
ما که همه روایتو دیدیم با یه روح قرآن زدیم لطفا کردیم.
روایت اینه که میگه که نیست یوسف جوان بود.
خب اینا تا گفتن که "لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ" یوسف گفت "قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ".
چون جوان بود و دلش چیز بود و رقيق القلب بود و اینا تا گفتن بهش که آقا ما غلط کردیم، این چیز-- این گفت باشه مثلا من هیچ تثریبی برای شما.
یعقوب این پیرمرد بود.
یه جور چینه تو دلش گرفته بود.
بابا برای این همه مثلا اومده چیه؟
حالا وایسا، حالا وایسا من ذهنم مثلا چه میکنه.
حالا بعداً، مثلا بعداً بیا پیش من استغفار میکنم.
خب؟
این نمیخوره به روح قرآن نمیخوره.
آخه یعقوب پیامبره.
حالا یه موقع هست که اینا رو آدم حمل بر این میکنه که حالا خب ما این روایت رو، این روایتم دیدیم که "سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ".
بعد این منتظر شب جمعه شده.
که شب جمعه بیاد یه موقع حسابی من استغفار کنم برای شما.
آقا ما چه مری-مری-مرضی داریم که این روایت به این قشنگی و زیبایی آقا ما بریم یه سری روایت که به قول امیرالمؤمنین راجع به-- در ضمن این میگه ولی کلاً همینجوریه.
میگه "فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ".
میگه شما ائمه رو هر موقع بحث شد اینا رو تو رفیعترین جایگاهها بذارید.
"أَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ وَادْخُلُوهُمْ دُخُولَ الْهِيمِ الْعِطَاشِ".
میگه بر ائمه وارد بشید مثل شترهای تشنه که بر چشمه چجوری وارد میشن؟
اینجوری وارد بشید به ائمه، ائمه جواب میدن، علم میدن، ذررر همه چی.
این از سر بیمیلی و مثلاً سیرابی و چی مثلاً طرف بخواد خدمت ائمه برسه، خدمت قرآن برسه.
نه "دُخُولَ الْهِيمِ الْعِطَاشِ" اینجوری.
حالا عبارت "فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ" میگه ائمه رو وارد یعنی اون بهترین جایگاهاشو بذارید.
اونور اون چیز، انبیا رو بهترین جایگاهها قرار بدید.
نه اینکه مثلاً روایت دیدید اینجوری خوند، روایت نمیخوره حالا این چینش رو طوری مثلاً گرفته.
اعوذ بالله از یعقوب.
میگه بعد مثلاً حالا وایسا ببینم فکر کردی مثلاً اینجوریه؟
یا اقلاً به این سمت که مثلاً حضرت یعقوب که این همه جریانات شاهد بوده و نزدیک بوده و فلان اینا، بله یه خللی تو چیز بوده که میخواسته در بهترین وضعیت خودش دعا بکنه.
این هست.
کما اینکه همین جریان که مثنوی شعر کرده راجع به-- که خدو انداخت بر روی علی خلاصه که امر بن عبد الله بن حسن مجتبی وارد فلان نه تف کرد تو صورت امیرالمؤمنین.
امیرالمؤمنین بلند شده دو سه حرف بد گفتن، چرا اینجوری کردی؟
گفت من کل این شائبه از دلم بره.
که نکنه به خاطر این تف کردن بخوام اینچی بکنم.
البته این شائبه از دل خودمم بره.
بله این در یه وضعیت، خب مثلاً این جور تفسیره ما.
ولی مثلاً چینهایه قلب، قلب شابّه عرق کن قلب شیعه هم چه روایتیه قلب شابّه هم میگه عرق کن قلب شیخ و فلان و برای این نتونست تحمل کنه و مثلاً یه همچین حرفهایی.
این حرفا به روح قرآن سازگار نیست.
مثلاً این فضایی که یوسف و یعقوب دارن توش طی میکنن، این حرفا نیست.
این بزرگواری از سر و روی آیات روایت اینها هم چی میشه؟
الان نه با خودش معاصره.
اینا هم اسرائیلی-- ولی میدونید راجع به پیغمبران انقدر ما چیز داریم نه اسرائیلیات-- اصلاً داستان داره چرا اینجور روایات جمع شده برای انبیا؟
و اینقدر خطا بهشون نسبت داده شده.
هر جوری از نحو ممکنی یه همچین چیزایی گفته شده.
"قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي".
بعد ببینید اینجوری هم میگه، یه استغفر-- مرتب استغفار میکنم برای شما.
"إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ".
او غفور بخشنده است.
استغفار این قضیه رو داریم که ممکنه قبول بشه یا نشه دیگه.
استغفار پیغمبر مثلاً.
ببینید استغفار على نحوهایه.
استغفار به چند نحوعه.
استغفار از ماده غفره.
غفره یعنی چی؟
یعنی پوشانده.
به کلاهخود میگن چی؟
چون سر رو میپوشونه.
میگن نقره.
اون موقع اگر برای ماها باشه استغفار، خب استغفار برای ماها باشه ،یعنی اینکه یه پیشرفتی حاصل میشه.
خب؟
اون موقع این پیشرفت ممکنه این باشه حتی به کسایی که تو برزخ و قیامت و اینا مشمول شفاعت میشن، یعنی یه پیشرفتی براشون حاصل میشه.
این پیشرفت آقا چجوریه؟
ممکنه یه درک پایینتری به یه درک بالاتری بیان ممکنه از یه درکی بیان تو طویلههای بهشت.
خب؟
از طویلههای بهشت مثلا با یه چیزی بیان بزنن به قسمتی بالاتر.
خب؟
شفاعت ح-- چیکار میکنه؟
این در حقیقت، استغفار هم آدم همین کارو میکنه.
این استغفاره برای آدمای معمولی.
اینی که خدا گناهانشون رو میپوشونه، مستور میکنه با توبه بعد فرق داره ها.
یه موقع شما میگید که شما اصلا اسم غفور خدا رو صدا میدین، یه موقع اسم تواب خدا رو صدا میدین.
اینا با همدیگه فرق داره.
اگه شما اسم غفور خدا رو صدا بزنی، خیلی وقتها میگی خدا بپوشون، سر همش بیار.
خب؟
اگر تو آیات دیدید-- میبینید که "وأن استغفر ربکم ثم تبوا إليه" استغفار بکنید بعدا توبه کنید.
در آیات متعددی این معناست.
استغفار، سپس توبه.
"أن استغفر ربکم ثم تبوا إليه".
یه موقع شما از خدا میخوای سر ماجرا رو هم بیاره.
استغفار یعنی بپوشونه از دید مخفی کنه قضیه رو از اینا.
این حکم استغفار رو داره.
و کسی هم که دقیقاً از این طرف استغفار میکنه از اون طرف بخشش هست، منتهی مراتب.
از اون طرف عرض هست، منتهی مراتب.
اینجوری نیست که به هر میزانی که این توقع داره اون غفران انجام بشه.
یعنی منظورتون اینه بله.
یعنی به هر میزانی که این توقع غفران داره [صدای گوشی] این انجام بشه.
خب؟
ولی، یعنی ب-- بله در دایره حکمت و مصلحت خدا.
این یه موقع میخواد تو یه جریانی بازم سرپوش بذاره، خدا نمیخواد.
استغفار میکنه به این معنی، میخواد این قضیه سر، سرکش هم بیاد.
خدا با-- به مصلحتش نمیخواد.
یه جایی تو قرآن هست که خدا به پیغمبر میگه چه تو براشون استغفار بکنی یا نبکنی- اون یه حرف دیگهست.
اینکه استغفرالله العظم، استغفرالله، لن یغفرالله.
سبعین مرده، لن یغفرالله له، خدا ببخشدشون و چیز نمیکنه.
این میخواد بگه اصلا شأنش رو نداره.
نه اینکه پیغمبر اگه استغفار بکنه چنین میشه، نه.
این پیغمبر ー این همون ا-- باید با اون آیاتی دید که اون آیات داره که ما کان لنبیئن که یستغفر للمشرکین.
که آقا اصلا نبی حق نداره استغفار کنه برای اینا.
حق نداره یعنی شأنش رو نداره استغفار بشه.
نه اینکه حالا اونجا معنی اون آیات اینه که پیغمبر تو استغفار بکنی و نکنی، من نمیبخشم.
این معنیش اینه که به این پیغمبر عبارت رو میخواد بگه که پیغمبر حق استغفار نداره بگه.
نه اینکه استغفار میکنه و خدا نمیبخشه.
خب؟
اینجا یعنی اینکه ما کان لنبیئن لم یستغفر لذاته.
بعد فرض کنید یکی مشرکی باشه بعد بیاد پیش پیغمبر بگه برا من استغفار کن، پیغمبر یعنی حق نداره استغفار بکنه؟
بله.
مادامی که مشرکه نه.
حق استغفار نداره.
یعنی اگر خودش خواست یعنی اینکه قاضی همون شرک اومده بیرون.
بله دیگه.
یعنی یه موقع میگه به غلط کردن افتاده و میگه بیا برا-- خب تمام این نصف بیشتر این موحدین بعدا مشرکین قبلی بودن که استغفار کردن، بعدا توبه کردن، برگشتن و چیز و فلان اینا.
مادامی که مشرکن، مشرکن.
باهام هم باشین ولی تو باید استغفار بکنی.
آقا استغفار بکن.
خب؟
این استغفارها از ایناست که خنده میآید استغفار ما.
مثل چیه؟
که میگن خب آقا شغلتنا اموالنا و اهلنا فاستخف لنا.
ما، ما گرفتاری زن و بچه و زندگی و اینا اصلاً نمیذاره تو جنگ و جدل و جهاد شرکت بکنیم.
شغلتنا اموالنا و اهلنا [صدای بوق ماشین].
مشغول شدیم.
سوره فتحه فکر کنم.
این خیلی عبارت چیزیه.
ما باید فتح رو ببینیم.
اینم خدا میگه یه چیزی دارن میگن که خودشون اصلاً تو دلشون هم نیست.
اینا که استغفا نمیکنن.
اینا که استغفا ندارن.
کدوم آیه؟
آیه دهمان.
آیه دهم.
و یقولن کل مخلفون من الأعراب شغلتنا اموالنا و اهلنا فاستخف لنا.
میگن که آقا شما که این راه رو میریا، التماس دعا.
واقعاً چه راه خوبی شما میرید.
ما که شغلتنا اموالنا و اهلنا.
بله؟
درگیر شدن.
چی؟
درگیر شدن.
آره درگیر زندگی شدیم ما.
این واقعاً باور نداره این حرفی که میزنه.
این التماس دعاها باور نداره اون کسی که این حرفو میزنه.
خدا هم میگه این قوم را در سنت مالایصفي قلوبهم.
این مالایصفي قلوبهم داره چی میگه؟
وگرنه به قول اون طرف به چیه؟
به میـ-- مهری به میرزا گفتن که آقا برو آب بیار تشنه ام.
میگه چقدر تشنه هستی؟
گفتم آقا آب بیار تشنمه.
گفت چجوری؟
وای آب بیار تشنه ام تشنه ام.
گفت تشنه ت که-- آخه اینقدر بلندش کن-- گفت آه این تشنه ت چیه؟
گفت یه مقدار بلندش کن.
گفت آه این تشنه ت چیه؟
ببین این تشنه.
خب؟
عشنه اونی که دنبال آب میگرده، نه اینی که میشینه میگه ةه ةه آب بشینم.
[خنده] این میشه همون بیمیلی و بیرقبتی و میگه ما چرا جنگ نمیریم؟
فلانه.
واقعاً اصن ایمان هم براش خیلی مطرح نیست، اصن خیلی جدی نیست بحث ایمانی.
یه چیزی میگه دیگه.
فرق غفارها و غفارهست چجوریه؟
اینا رو ببینید، اسماء به هر جهت یه دغ-- ظرائفی با همدیگه فرق داره.
این اسماء، اسماء مماثل.
مثل رحیم و ودود و عطوف و رؤوف و غفور و خب.
ه-- اینا یه لغاتی با همدیگه فرق داره ولی خیلی گاهی اوقات مماثلند همدیگه اینا.
خب بعدش تحت پوشش همدیگن.
بعضی مماثلند همدیگه.
اینی که مثلاً اینکه خدا ستارالعیوبه با یا غفار الذنوبه، خب یا وهابه یا مثلاً چیه؟
اینا یه دغاهی رو با همدیگه فرق.
گاهی اوقات اصلاً یه چیزه ناظر به یه جنبه مثلاً قابلیشه، یه وقت ناظر جنبه فاعلیشه.
از اون طرف مثلاً اینجوری از این، یه چیزایی با همدیگه فرق دارن به هر جهت.
یعنی مطمئن باش که فرق دارن.
حالا فرقش دقیقاً چیه؟
ستار بودن خدا با غفار بودن خدا مثلاً نگاه کنید تو ستار بودن شاید این پوشش مسئله، توی غفار بودن، خب غفار بودن حتی برای انبیا و اینا این بحث غفاریت هست.
یعنی اینی که یه پوششی میذاره روشون که گناه نزدیک نشه.
غفار بودن برای چیزا اینه که یه دونه پوشش میذاره، یه حریم میذاره گناه نزدیک نشه.
نه اونو نزدیک گناه نشه، نه اصن گناه نزدیک نشه.
به اینا میگن معصومین.
حالا باید دقت کرد، باید دقت کرد استعمالات رو، استعمالات قرآنی رو دقت کرد ببینی مثلاً ای ستارالعیوب گفته بعدش که اون مشخصه، یعنی چیز فرقاشم یه خرده در چیز ولی مطمئن-- مثلاً ما اینم بالاخره یا مبدل السيئات到الحسنات.
اینا بالاخره یه اسمه.
یا مبدل، جوون میبینی بابت یه کاری خدا سیئات آدمو میکنه حسنات.
خدا میتونه این کارو بکنه.
مثل چی؟
بزن مثال.
بله.
[پچ،پچ] حالا چه جوری مثلاً م-مثل؟
ببینید مثل اینکه شما یه سری علوم یاد گرفتید تو زمان جاهلیتتون.
یعنی زمانی که دسترسی به قرآن نداشتید، دسترسی به دین نداشتید، یه سری علوم یاد گرفتید.
این علوم همش کدورت بوده برای شما.
همه درسای مهندسی که خوندید و فلان این.
میبینی به محض اینکه شما مؤمن که بشی تمام اون علوم میشه نور اون موقع.
یعنی اونجا خدا مبدل Сиئات到الحسنات شد.
اصلاً خود Сиئاتو کرده حسنات.
یعنی همون چیزی که کدورت داشته میآورده، همون علم، میبینی همون علم تو زمان ایمان میبینی که داره رشد هم میده.
بله.
یعنی حالته منفیه.
اون Сиئات موجود هست.
یعنی چیزی خود سیئه مطلقه دیگه.
همون دیگه.
س-- اگه خود سیئههاش که خدا سیئه رو مثلاً نمیکنه یعنی چیزی که سیئه به ذاته.
ولی ما چون سیئه به ذات، سیئه به ذات ما نداریم الا ظلم و عدل.
ما سیئه به ذات نداریم که.
یعنی چیزی که به ذات سیئه باشه.
شما زدن تو گوش یه نفر سیئه است؟
نه.
خاطر چی؟
به عقل کی حالا زده تو گوش کی؟
خب.
یه موقع چیزه، یه موقع مصداق کار خیره، یه موقع مصداق کار شره.
سیئه به ذات و نه-- یه چیزی نمیشه ذاتش رو برای همینه میگن ظلم و عدله فقط اینا.
که یه چیزی مصداق ظلم اگه باشه سیئه هست.
مصداق عدل باشه این حسنه هست.
همون کاری که ممکنه زشت به نظر بیاد اگه یعنی در حاله عمومیش زشته منتها میدونید که یه موقعی همین حسنه هست.
عادلانه این خلاصه اینم آجروند.
یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَيْسَ فِیهِ.
همین التماس دعا، التماس دعاها که مثلاً آقا شما چه مسیریه، الان اونا یه موقعی به حسب ذهن شما میگن ولی اینی که یه مسیر مثلاً چیزه، همه این کنار عکس شهدا يا ليتني كنت معكم فافوز فوزا عظيم.
ای کاش ما جای شما، مگه زنگ و بویی نداره زندگی؟
از زندگی شهدا و چی و اخلاقشون و رفتاراشون برای، برای يا ليتنی این الکیه.
این حرفا تعارفه.
یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَيْسَ فِیهِ.
خب بهش بگی آقا دو تا وقت برای نفع دین خرج بکن.
دو تا کار برای نفع دین بکن.
تو اون از جون و خون اهل و عیال سر و پیکرت، همچی گذشت از تو مثلاً دو روز وقت بزار.
میگه نه، میدونی ما وقت نداریم.
آقا وقتمون اینقدر زیاده، اینقدر فلانه.
خب إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ خدا بخشنده و مهربانه.
خلاصه تمام این اسامی، اسامی به ترکیب اسامی اینا معنا داره.
فقط نه من خیلی دقت کردم، نه خیلی مفسرین دقت کردن ولی اگه عند ذق all these ترکیب اینا اصطلاح عرفانیش میگن، میگن نکاح اسماء есть.
این اسماء با همدیگه نکاح میکنن خودشون.
خب؟
غفور رحیم با غفور و رحیم فرق دارن.
خب؟
غفور رحیم با غفور و رحیم فرق دارن.
خدا غفور و رحیم نیست، غفور رحیمه.
بعد حالا یه فصل مشبهایه در بحث نکاح اسماء есть که اسماء با همدیگه نکاح میکنن.
چی میشه؟
مثلاً چه اتفاقی میافته؟
بعد این متولد از اینا در-- آیا مثل ترکیب شیمیاییه یا ترکیب فیزیکیه؟
مثلا غفور و رحیم میشه یا نه؟
یه چیز جدید مثلاً ه و و ترکیب میشه، مثلاً ه و میشه یه چیز دیگه میشه.
این حالا نظرات مختلفه.
جای این چیزا نیست.
منم خیلی سوادشو قد ندارم.
"فلما دخلو علی یوسف عاوا الیه ابویه وقال اتخذوا مثلی ان شاء الله ابا امین." وقتی که داخل شد "دخلو علی یوسف" داخل شدند بر یوسف.
از اینجا مشخصه که این احترام ویژهای که یوسف داره به [سرفه] چیز داره، پدر مادرش.
که البته یا پدر مادرشه یا اونجوری که تو روایت اومده پدر و خالشه.
چون که ظاهراً این از روی روایت چیزه تفسیری-- روایت تفسیری نیست.
این حالا چیزه روایت تاریخی عملاً.
اینکه مادر یوسف مرده بود بعد یعقوب رفته خاله یوسف رو گرفته.
یعنی خواهرخانم ایشون دقیقاً.
اِاِِه که خواهرخانم میشه گرفت بعد از چیز.
این رفته خواهرخانمش رو گرفته و برای همین عملاً خالهاینه حالا بعد.
[پچ،پچ] بنیامین داداش میشه.
نه داداش naturally بنیامین.
[پچ،پچ] یامین مامان چیزه- اس-اسمش بنیامینه.
ابن یامینه.
[پچ،پچ] یامین اقای که یامین مامان- بله.
یامین من نمیدونم من واجد نبودم.
[خنده] نمیدونم یامین حالا یا مادرشه یا مثلاً اینا یه سری-- چونکه خیلی چیز نداره اینا.
این کنیهها و اینا، اینا خیلی سر و بنیاد نداره که مثلاً حتماً باید اسم باباش اینجوری باشه و فلان اینجوری باشه.
مثلاً اگه بگن ابو عبدالله مثلاً حتما باید یه پسر داشته باشه عبدالله که مثلاً اسمش شده باشه ابو عبدالله.
[پچ،پچ] مثلاً از اون اول اینا بچه هم که بودن بچه نداشته باشن اینا رو با ابو فلان اینا [خنده] میگن.
اینا نه بچه داشته باشن و نه که اینا باشه مثلاً این جوره.
بعد از این "ابویه" اولاً نگاه کنید قرآن رو تا اینجا اسم و-- اصلاً اسم و رسمی از مادر چیزو نمیاره.
مادر حضرت یوسف نمیاره، نمیاره.
چون که قرآن کتاب تاریخ که نیست.
قرآن کتاب قصه که نیست.
قرآن کتاب عبرته.
لزومی نداشته اسم اینو بگه.
با اینکه اگه یوسف دست فیلمسازی احتمالا یه مانو میبینم سر مثلاً حالا مادر چیز.
که مثلاً حالا مادرش چی شد مثلاً این وسط؟
اگه یعقوب اینجوری بیچاره شده و انقدر بدبخت [آیه قرآن] ببین مادرش چی شده؟
خب؟
بعد اون دیگه مثلاً زجر و آها ندار-- اصلاً ممکنه نه مادرش اصلاً هیچ ترجمه نشده باشه.
ممکنه ترجمه شده باشه.
تو داستان قرآن خیلی معنایی نداشته قرآن بگه.
خب؟
که هی مثلاً حالا این یعقوب میشینه با خانومش صحبت میکنن راجع به یوسف که ما چه یوسفی از دست دادیم.
قرآن یه شخصیتی سرشما-- یه شخصیتی رو وارد میکنه، خارج میکنه.
سرشم چیز نداره.
اگه همین داستان اسو یوسف رو بده به این فیلمسازا انشالله که امسال فیلمو درست درست کنن.
که دارن درستش میکنن.
این یهو میبینی مثلاً این زلیخا همه رو نگه میداره بالاخره تو داستان.
بعد تو تمام این چی داستان باید رد پای زلیخا مشخص باشه.
مثلاً یعنی کجا-- الان نداریم زلیخا چیکار میکنه حالا [خنده] خب؟
خب همین حرفا رو میزنه که مثلاً حالا یه مقطعی این بحثو تموم شد رفت.
داستانو عوض میکنه.
خب؟
فضا رو عوض میکنه.
اینجوری نیست که مثل این سریال قطام همینجوری نگهش داره.
خب؟
هی نگه داره، نگه داره یه شخصیتی که اصلاً شخصیت واقعاً مهمی نیست تو تاریخ اسلام قطام.
به خاطر صرف فیلمسازی، آقا میفهمم بحث هنریه خب بالاخره یه خورده باید این چیزا توش باشه.
ولی انقدر که دیگه تاریخو تحریف بکنه که به این حد رشد پیدا میکنه قطام، همه معادلات کوفهست.
[خنده] خب؟
به همین علت چون که چیه؟
چون میگن مثلاً ایشون باید باشه دیگه.
تا فیلم کشش داشته باشه.
خب؟
کششی لازم داشته باشیم.
بعد دیگه لزوماً نداره عشقیش بکنه، چیزش بکنه.
ببینید قرآن "احسن القصه" هست.
اون-- روزم دیدیم که "و کلً نقس عليک من انبا الرسول ما نسب تو به این فادک." اون چیزی از قصه نقل میشه که قلب تو، تو رو تاثیرب بخونه پیغمبر.
نه کار دیگهای.
قرار نیست چیز دیگهای-- قرار نیست فیلمسازی "و کلً نقس عليک من انبا الرسول" چه بخشیش که هر چیزی رو که نقل میکنیم، اونیشو نقل میکنیم که "ما نسب تو به این فادک." دل تو قصه بشه.
این میشه-- اولاً هیچ داستان میبینید که مادر اینو اصلاً ذکر نمیکنه.
فقط تو اینجا به عنوان ابویه.
لازم باشه یه شخصیتی مثل مریم رو وارد میکنه داستان.
میبینید این همه هم مانور میده راجع به شخصیت مریم.
راجع به مادر موسی میاد واردش میکنه خارجش میکنه بعد.
شخصیت، شخصیتها رو اون انقدری که کشش شخصیتی وجود داره تو این چیزا، میبینید که رونا مانور میده که حالا ببینید قرآن ببینید چقدر آن ستم به مثلاً ز-- جنس زن نیست در اینجا.
این همه سوره یوسف گفته شده یه بار اسم این مادر گفته نشده.
حیف نیست؟
و این قرآن ببینید که جاش خالیه و چیز اینا.
این نیست که مثلاً حالا چرا دور 보통 شده به خانمها که چرا مادر یوسف تو این داستان نیست.
یه جا لازم باشه میبینید که داستان مادر موسی هست به قشنگ به قوت داستان مادر موسی، پدر موسی نیست.
مادر موسی هست.
اینجا هم این چهره خدا نه زنه نه مرده.
عزیز اجل از این حرفا خالی.
داستان ابتداش اینجوری بوده "وقالت خلوا مصر ان شاء الله آمنین." معلومه که خارج شده تا یه دهانه یه جایی بالاخره خارج شده که میگه "قد خلوا مصر ان شاء الله آمنین." این ان شاء الله این چیز گفتمان توحیدی هست.
اون گفتمانی که از سر زبون اینا نمیفته.
ان شاء الله آمنین.
یعنی شما من عزیز مصرم.
توه-- هواتونو دارم اینجا.
این نیست.
"وقالت خلوا مصر قالت خلوا مصر" با اینکه من عزیز مصرم "ان شاء الله آمنین" به امید خدا شما ایمنید.
نه چون من زیر پرم میگیرم شما رو الان که شما آمنید.
من چون کارهایم.
اصلاً این حرفا نیست.
کسی تو این عالم تو دید موحد کارهای نیست اصلاً.
واقعاً اینجا اینا تواضع کردن نیست، واقعاً کارهای نیست.
خدا کارهست.
خدا به دست آدما کارهست.
حالا به دست این، یه کاری ساخته میشه به دست اون یه کاری.
نه خب خدایا به دست این اون کار ساخته نمیشه.
نه خب من زیر پرم میگیرم شما رو نه "وقالت خلوا مصر ان شاء الله آمنین" وارد بشید ان شاء الله.
"ورفع عبدیه عن العرش" و این پدر و مادرش رو در حقیقت یا پدر و خالهش بود که بعید میدونم خالهش باشه.
حالا از کجا میگم؟
حالا اگه حوصله کردم توضیح میدم.
یه چیزیه حالا به ذهن بنده.
ولی بعید نیست همون روایت تفسیری که میگن خالشه درست باشه.
اونم دلیلش اینه که تو رؤیایی که دیده میشه، رؤیای اینه که میگه "رأیت احد عشر كوكبا والشمس والقمر رأیتهم لي ساجدين" درسته؟
یکیشون یازده تاشون کوکبن یعنی چیان؟
ستارههای پرفروغ بزرگن.
کوکب یعنی.
یکیشونم شمسه.
اینا نور از خودشون میدن.
یکیشون قمره.
کلاً در بحث مکاشفات و اینا هم هست که قمر که خودش نور نداره.
در حقیقت نور یه کسیه دیگه رو ساطع میکنه.
خب خودش نورانی نیست، شیء نورانی نیست.
به این نکتههای قمر و اینا هم اگه دقت بکنید توش لطائفی هست.
آقا، آقا لطائفی [خنده] بحث قمر و چیز و اینا توش لطائفی هست.
بحث اینو دقت بکنید.
حالا برای اینکه یه خورده دقتتون گل کنه این سوره همین اوایل سوره یونس رو بیارید.
ببینید این آیه پنج رو ببینید.
خیلی آیه مهمیه به هر جهت از یه نظر.
اینور یه بیریف ازش.
"هو الذي" میبینید؟
"هو الذي جعل الشمس ضياءً والقمر نوراً" او شمس رو قرار داده ضیا، قمر رو نور.
از اینجاست که کد، من فقط یه کد میدم دیگه شرمنده.
کد بگیرید برای تفسیر "الله نور السماوات والارض" که فهمید خدا تو اون تمثیل چی رو میخواسته توضیح بده.
اگر به همچین آیهای دقت نکنید، اونجا تکلیفتون رو درست نمیکنید.
"الشمس ضياءً والقمر نورا" اونجا بحث نور الله، نه بحث شمس الله.
بحث شمس وجود خدا نیست، بحث قمر نور خداست.
یعنی قمریت نور خدا، نه بحث شمسیّت نور خدا.
خب؟
اونجا آقا یک لطائفی در اون آیه هست که آقا اگر مشخص بشه این آیه چی میگه، اون آیه چی میگه و اینا رو با هم کد کنید این آیاتو با همدیگه و بحث نور و و نهایتاً بحث سایه رو در قرآن اگر میبینید که آقای قاضی استاد الهيات و توحید و اینا به الهيات و توحید و اینا میگفته که در اون آیه، نه الان باید یه کد بدم شرمنده نمیتونم توضیح بدم، جاش اینجا نیست.
در اون که "ألم تر إلى ربك كيف مد الظل" "ولو شاء لجعله ساكنا وجعل الشمس عليه دليلا" میگفته در این آیه برید غر کنید فراوان نکته هست که بحث اینه که خدایی که سایه کشیده اگر نوره، یعنی گفتمان بحث نور یا سایه، خب؟
این یه گفتمانی داره در قرآن که اگه کداش باز بشه شما مختون میکوبه تاق از بس که نکته توش وجود داره.
اینی که سایه کشیده، چی شده سایه؟
شمس بر علیه دلیلا، شمس بر این سایهها دلیله.
جعل الشمس علیه دلیلا.
شما میبینی سایه دولت از خورشید داره.
جعل الشمس علیه دلیلا.
این بر اون دلیله، یه گفتمانی اگه کداش بتونید باز بکنید تو قرآن کداشو، میکوبید خودتو به تاق از بس که این قرآن نکته داره.
یعنی پروراند میکنه.
ببینید بعضی چیزا هست مثل سنگه رو چشمه میمونه.
تعجب نکنید.
میدونید یه انگار یه سنگ از اینی تشک ممکنه باشهها، افتاده بیخ یه گلوگاهی، اگه اونور برید این [صدای هوا از بین đi] معده رو میزنه بیرون.
خب اینجوریه.
یه نکاتی هست تو قرآن در حکم یه همچین آی-- چیزی.
یه گفتمانی اگه پیدا بشه تو قرآن یهو میبینید که آیات یهو همینجوری میبینید داره میاد بالا.
اینه.
من دیگه شرمنده کدشو اینجا نمیتونم باز بکنم.
کدا رو اینجا نمیتونم باز کنم.
باید مثلاً وقت باشه، بشینیم سر کلم بخوریم مثلاً، خیلی چیزا رو باید توضیح بدیم، سوادشم ما اونقدر نداریم.
باید بشینیم اینو توضیح بدیم.
توضیح بدیم .
این بعد از، اون نوره، یعنی همین جعل الشمس ذیاء والقمر نوراً وقدرنا منازل لتعلموا عدد السنین والحساب.
و ماه رو براش خدا یه سری منازلی درست کرده که شما لتعلموا عدد السنین والحساب.
اینی که، بعدشم خدا میگه ما خلقنا ذلکه الا بالحق.
میگه این حقه.
آقا تاریخ هجری قمری با تاریخ هجری شمسی فرق داره.
اون چیزی که، اینو نگیرید ها ماه برگشته به عقب زده نمیدونم فلان.
تعجب نمیکنید تمام فیوضات با تاریخ هجری قمری میاد.
تمام فیوضات توی عالم با تاریخ، تاریخ هجری قمریه.
خدا میگه وقدرنا منازل لتعلموا عدد السنین والحساب.
یه چیزیست که اولاً تاریخ به ماه، یه چیزی که شما رو سر به آسمون میکنه.
چون شما باید ماهو ببینید.
ماه کوچیک میشه، بزرگ میشه، چهار میشه، لاغر میشه.
شما باید ماهو ببینی و ماه از ماه تشخیص بدی تاریخها رو.
به حالیکه شما با تاریخ هجری شمسی اصلاً دلیلی نداره به آسمون نگاه کنی.
سر به آسمون شما نمیتونی تعیین بکنی مگه این که منجم باشی.
وگرنه از رو لاغری و گوشتی شدن و چاق شدن و لاغر شدنش نمیفهمی ماه الان کجاست.
[سرفه] الان چه تاریخیه.
ممکنه شما بگی آقا گیر نده دیگه.
گیر نده.
کلاً خوبه دیگه تاریخ هجری شمسی هم یه تاریخ دقیقیه، تاریخ دقیقیه.
ولی ببینید اینی که نگاه به بیکرانها تو چیز توصیه شده، نگاه به بیکران مثل دربیون مثل آسمان.
این که شما سر بکنی به آسمان و آسمان بین بشی.
بیخود نیست شما، شما چجوری دعا میکنی؟
اینجوری دعا میکنی؟
اینجوری دعا میکنی یا اینجوری دعا میکنی؟
چرا میری تو آسمان؟
چرا تو کل دنیا وقتی میخوان خدا رو صدا بزنن اینجوری صدا میزنن.
تو کلیساهاش اینجوری صدا میزنن.
تو چیز ارتدکستری.
چرا به صورت فکری هم سرشون میخوان بالا؟
چرا میخوان پایین؟
این چه نکتهایه تو عالم گذاشتن که سر به آسمان بگیره، دست به آسمان بلند کنه.
تو همه مکاتب و ادیان و ادیان حتی غیر توحیدی و اینا.
با یه موضوع عالی اینجوری رو آفرین قرار میکنه.
اینی که کسی سر به آسمان داشته باشه، سر به آسمان و آسمان بین باشه، اینا تو چیه؟
میگه و ما خلقنا ذلکه الا بالحق این ذلکه اقلش اینه که یعنی چیز آخر میخواد.
لتعلموا عدد السنین والحساب.
چون اون چیزی که تاریخ و که برکتها و فیوضات بر اساس اون نازل میشه تاریخ قمریه.
به ندرت گاهی اوقات به تاریخهای شمسی یه سری فیوضاتی با مثلاً ماه هدیه را نمیدونم چیه.
نوروزه مثلاً این چیزاست که یه سری برکاتی توش داره.
ولی تمام این برکات رو میبینید به تاریخهای اِاِاِ قمریه، تاریخ قمری بوده.
حالا همین، هم تاریخ شمسی، شمسی هم میلادی هم شمسیه اینا.
میلادی هم شمسیه دیگه.
میلادی تاریخ شمسیه.
بر اساس ماه، حرکت ماه میشه.
در نتیجه ماه جایگاه خاص داره.
این بالا تر از ماهه؟
بله، بله، بله [خنده] جعل الشمس ذیاء والقمر نورا.
خب اون موقع، ما تو این چیز که وقتی این دیده شده به صورت قمر دیده شده، این بعید نیست خالهاش باشه.
برای اینکه باید چیزا از ارحام مطهرات هم باشن.
یعنی باید یه شخصیت ویژهای داشته باشن.
مادر انبیا، یعنی کاملاً شخصیت ویژهای باید داشته باشن.
به صورت قمری نباید دیده بشن.
لااقل به صورت یه کوکب خیلی بزرگ باید دیده میشد عملاً تو رقیه ها، نه به صورت قمر.
این که به صورت قمر دیده بشه معلومه شخصیت خیلی بزرگی نیست.
خب؟
نورانیتش بازتاب نورانیت یعقوبه در حقیقت تو اونجا هست.
همه شخصیتهای خیلی بزرگی نباید داشته باشه به حالیکه مادر انبیا شخصیت بسیار بزرگیه.
و اصلاً اینا ارواح مطهرات یعنی همین.
اینا از ارواح مطهراتن و چند و خیلی بزرگوارن و اصلاً میبینید که ائمه همشون وقتی میخواستن اعتجاز بکنن نمیگفتن ما فرزند امیرالمؤمنین، میگفتن ما فرزند فاطمهایم.
همشون میگفتن ما فرزند، ما فرزند فاطمهایم.
اینکه ما فرزند فاطمهایم این خیلی چیز دوست داشتنیه.
در نتیجه برای اینای حساب کتاب مادر انبیا حساب کتاب خاصی باید پشتش باشه.
هم من اصلاب شامخ باید باشه هم من ارواح مطهره.
حالا این جوری بود که به ذهنمون رسید.
فکر میکنم همون روایت تفسیری که میگه از این خالشه بعید نیست که خالش باشه.
به حال اینکه لزوماً Need آدم بزرگی باشه.
اون موقع شما میگی که میگن بهش نسبت ابوی میدن، بله.
همانطور که به عمو نسبت اب میدن به خاله هم نسبت در حقیقت مادر قم و اینا داده میشه تو عربی.
برای همین گفتن ابوی اینجا محظوری، فعلی نداره.
حالا میتونی همه خیلی مهم هم نیست اینا شما ببینید.
ببینید این یه حرفه که حالا اینم چیزه که حالا این نیست یا هست یعنی در کلی رو به هر حال تأثیر ندارد.
ورفع ابویه على العرش وخرّ له سجدًا.
این خرّ که با، تو با هم جاهلی هم داریم که خرّ ساجد انا بنم.
که وخرّ موسی تعوا.
این خرّ یعنی تالاپی افتادن اینجوری میگن خرّ.
این آبشار رو میگن خرید الماء.
خب؟
خرید یعنی یه چیزی که سقوط چیزی میکنه.
خب میگن این خرّ له سجدًا که براش در حقیقت به سجده افتادن، این سجده این اشکال نداره.
ولی این یه اشکال داره.
آقا یعقوبه پیغمبره، پیامبره.
این سجده کردن معصوم وقتی سجده کرده خرّ له سجدًا سجده کردن به یوسف.
این سجده کردن به یوسف ، این اه خرّ له، این سجده کردن به یوسف خب اولاً یعقوبه سجده کرده چه گویی که نداره که.
سجده کردن [سخنگوی 1] آقا بله دیگه.
یعقوبه همینه.
خرّ له سجدًا یعنی چی؟
یعنی به حالت سجده افتاد.
نصف سجده بله.
[سخنگوی 1] مثلا تعظیم کردن.
مثلاً.
خروج از چیزه.
البته اگه قرینه برای خروج این مطلب داشته باشیم، ما این قرائنو قبول میکنیم.
مثل سجدهی ملائکه به آدم.
ملائکه که پیشونی افتادن زمین و فلان نداشتن سجده کنن.
اون یه معنی دیگهای در حرفه.
قرینه داشته باشیم خروج پیدا میکنه از روح.
ولی قرینه نداشته باشیم نه.
اینجا قرینه خاصی نداریم.
قرینه نداره.
خرّ له سجدًا.
از اونجایی که سجده عبادت ذاتی هم نیست، ذاتاً عبادت نیست.
همانگونه که ملائکه بر آدم سجده کردن مگه عبادت کردن آدم بود؟
نه.
مثل قبله.
شما میاین به سمت قبله سجده میکنین مگه چی میکنین؟
مگه این سنگ و چوبارو دارین سجده میکنین؟
خدا رو دارین سجده میکنین.
به این سمت سجده میکنین.
به این سمت دارید سجده میکنید خدا رو.
خب.
اگه سجده درست مثل نذر و نباید هستش که یعنی عبادتی هست یه جایی میرن مثلاً سجده میکنن با خود فراوان.
میگن نباید- نه با همین نیت انجام بشه.
نه با همین.
سجده یه چیز دیگه که برای غیر خدا، برای غیر خدا گفتن نکنید.
ماتوراً.
خب.
اون مگر اینکه یه امر خاص بشه، یه امر خاص بشه.
یعنی برای غیر خدا سجده، حتی این کسایی که میرن تو این درگاه چیز، چیز میکنن سجده میکنن به امام رضا کار خوبی میکنن.
به شرط اینکه دارن سجده میکنن خدا رو.
ولی این کار رو میکنه کار خوبی نیست.
شما یه عالم دیدین such کاری بکنه؟
کار خوبی هم نیست.
اینم برای خدا دارن سجده میکنن، خدا رو سجده میکنن، سجده شکر دارن میکنن.
ولی دیدید این سمتی دارن میکنن؟
میزنن به خود امام رضا رو در حقیقت دارن چیز میکنن، به این سمت به خاک میفتن.
به این سمت به خاک افتادن دلیل خاص میخواد.
سجده کردن کلاً تو قرآن اومده که برای، برای غیر خدا کلاً سجده نکنید، عبادت نکنید که هیچ.
اصلاً غیر خدا نمیشه عبادت کرد.
اون کلاً شرکه، هیچی.
سجده کردن برای غیر خدا یعنی برای مثلاً فردا وارد بشه سجده کنه، برای علما سجده کنه، برای حتی امام سجده، سجده رو نداره.
سجده کردن رو نداره.
به طبق همین ما اینو میگیم- حالا ممکنه، ممکنه چرا گفتند؟
ممکن است بخاطر جمع کردن یه سری دکون دسکو گفتن.
ممکنه بخاطر جمع کردن یعنی این گاهی اوقات افتشما هم میشه که ممکنه برای حتی دست بوسیدن همون روایتی که شما، دست بوسیدن علما رو ما تو چیز نهی داریم.
دست علما رو نبوسید.
نهی داریم از اینکه دست علما رو ببوسه.
من از آقای امجد هم پرسیدم گفت به خاطر اینه که میخوان دکون دسکا جمع شه.
یعنی برداشت آقای امجد این بود از داستان که، که دکون دسکو کسی راه نداره با دست بوس و اینا نه احتمالا گفتش این روایتو برو اونجاهایی که میخوان دوک و دستگاهمون بزنن با این روایتو بگو آدم امروزی باید دست منو ماژ کنه ما.
خواست بگه نه اینجوری نیست.
خب؟
که فقط [خنده] خب؟
که مثلاً میخواست بگه اینجوری نیست بشه عملی اجرا کرده، خب؟
بعد گفتش این روایتو برو جاهایی بخون که، یعنی اینجا بخون که میخوان دوک و دست-- نگاه برداشتش، آقای حمزه لاقل از این روایتی بوده.
ممکنه این چیزا باشه.
در حد این که سجده برای غیر خدا نداریم مگه اینکه خاص باشه مثل سجده ملائکه بر آدم.
سجده یعقوب به خود یعقوب تو این-- خود معصومه خودش میدونه داره چیکار میکنه.
از اونجایی که سجده ذاتاً عبادت نیست مشکلی نداره.
یعنی امر خاصی سجده کرده.
یعنی چیزی بوده سجده کرده باشه بله هم علت همین روایتی که میگید قرینه عرض بشه که مثلاً زمین رو برگردونین به خدا آخر رو لبون سجدن.
منتهی آقای لغومشی هم- نه، ببینید آخه بعدش میگهِ قَالَ یَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤیَایَ مِن قَبْلُ.
خب؟
میگه این تأویل اون رؤیای قبلی ماست.
رؤیا چی بوده؟
بوده که إِنّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لی ساجدین.
خب؟
دارن به من سجده میکنن.
حالا هم که این اتفاق میفته میگهِ یَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤیَایَ مِن قَبْلُ.
این تأویل همون رؤیاه.
این نمیخواد که خر رو لبون سجدن.
خب محظوری نداره که بخوایم این حور رو، یه دونه خدا پیدا کنیم این وسطها کجا این ان شاء اللهها [خنده]، این خدا، مرجع زمین پیدا کردیم وسط این مثلاً این حور نمیخوره به خود سر داستان نمیخوره به این ته داستان نمیخوره، نمیخوره.
آقای لغومشی هم خیلی درست نفهمیدن.
این هم- نه سجده ببینید، شما سجده ملائکه به آدم رو چه جوری توجیه میکنی؟
مخالفش نبودن اینم سجده، ببین سجده ذاتاً عبادت کردن نیست.
شما ببینید خدا اصلاً نمیتونه به ملائکه بگه که او بدو این آدم را.
چون امر به شرک داره میکنه در این صورت.
خب؟
ولی میتونه بگه اسجدوا للآدم.
اسجدوا للآدم مثل اینه که مگه ما طرف چیزو سجده نمیکنیم؟
یه طرفی رو ما سجده نمیکنیم؟
طرف محضر سجده میکنیم، کربلای سجده میکنیم.
این موجود له شدن، نه اشکال نداره.
یعنی هیچ چیش نمیخوره؟
همه چیشم میخوره.
تاری-تاریخ ائمه داشتیم از چیز بله تاریخ ائمه مثلاً میان مثلاً- سجده کردن ...ائمه سجده کنن از تشوقتشون بعد ائمهام مثلاً چیزی نگن، بیان تایید کنن مثلاً یا تکذیب کنن.
نهی نکنن خلاصه.
چرا نهی میکردن.
داشتیم حتی مثلاً بوده اومده پیششون گفته آقا اون دستتونو بدید ما ببوسیم.
از روی صورت از روی صورت نه، دستو ببوسیم دستو.
بعدا گفتن نبیه نبوتیه نبی این کسی حق نداره ببخشه.
خب دستو بدید من-- اونم روایت همین، دستو بدید من ببوسم.
خب؟
اون فرق داره با این که- دستش رو بذاره دستمو بیارید ببوسین.
این یه موقع آقای خامنهای این کارو میکرد دیگه نکرد.
خب؟
این یه موقعهایی آقای خامنهای همین کارو میکرد.
یادتون باشه دستشو میذاشتن روی چیزی.
بعد هفت ملت چیزی مثل این میستادن، تلویزیون هم نشون میداد.
یادتون هست؟
برای امام؟
بله برای امام؟
بله.
ما میگیم- اشکال نداره.
یک شب چی گفت اشکال داره؟
اون تا حد برای دوک و دست و بازی راه نداره.
گفتم دستو بیارید- حالا بازم یه فرق اون زمان باشه مثلا- بله ...امام سجده کردن خیلی مثلاً- من گفتم پاتونو ببوسم.
دیدین پاتونو ببوسم، نه پامونو.
[خنده] پاتونم بی-- پاتونم بدید ببوسم مثلاً.
خب بعضی چیزا خودت از روی ممکنه اقتضای حال باشه.
مثلاً یه موقع هست که خب دست آدمو ببوسن، بعد خود آدمها که مثلاً میگه دستمو ببو-ببو.
دستو میشه بلیسن؟
[خنده] اصلاً آدم اصلاً نمیتونه قبول کنه همچین چیزی رو.
بذار به امام خامنهای بگو آقا شما هی این کارو بکن.
میدونی که امام خامنهای در بند 7 پزشکا بود دیگه.
گفت آقا این کارو بکن، گفت آقا اون کارو بکن، گفت آقا لگنشو پاتو بذار رو اون.
نمیدونم لگنشو من پامو بذارم تو شیر ملت میخورن اینو.
امام گفت من هیچ موقع همچین کاری نمیکنم.
پامو بذارم تو شیر.
اصلاً میدونی آدم اقتضای حال اقتضا میکنه که اونجا پامو بکن تو شیر، اون لگن بان چی میذارن اون؟
خب این کاره مثلاً یه جبارات و متکبران این کاره چیزی نیست که مثلاً.
در حد-- میخوام بهتون بگم حالا هی وارد این حاشیه نریم.
این اشکال نداره که سجده کرده بودیم به یوسف، یعقوب خودش میدونه چیکار کرده.
و یک.
دو هم این که اع-ذاتاً عبادت هیچ مشکلی نداره.
باید یعقوب بزرگ بود و اینا یوسف خیلی بزرگ شده.
یوسف درسته یعنی شاید از اسد تر شده استه.
ببین یوسف از یعقوب، ولی خیلی بزرگتر شده.
حتماً مشخصه.
شاید هم خیلی به فرهنگ چیزش بود، اون موقع شاید- فرهنگ هم ارتقاء ممکنه داشته باشه اون موقع سجده خیلی مثلاً مثل برای ما الان آخه میدونی تغییر میآد مثلا یه-- مثلا بگه پسرش سجده کرد.
آها درسته.
ایشون-- شما درست می-- سجده که مثلا ما توی چیز، ما تو بشاگرد یه-- ببخشید توی-- یه منطقه جنوبی بود که رفتیم اینا احتراما دست میبوسیدن.
کلا دست همه رو میبوسیدن.
نه فقط ما دفعه اول که ورود کردیم یه پیرمرد همچین شیرهای هم داد دست ما که اصلا ما بلده بودیم اینا.
بعدش فکر میکنی مثلا حالا د-- چی دیگه [خنده]، چی دیدیده از من.
خب؟
همچین شیرهای ما همین دستو اونجوری کشیدیم.
اون بکش من [خنده].
بعدا دیدیم میخوان ناراحت شد.
بعد دیدیم آقا دست همه رو دارن ماچ میکنن.
یعنی اصلا بحث معنوی و عموم نیست.
خب؟
همه دست همو به هم ماچ میکنند.
یعنی یه-- یه بار دست همو به هم ماچ میکنند.
دقیقا یادم نیست کدوم روستا بود ولی اینچی.
ممکنه به فرهنگ مرتبط باشه.
منتها البته بحث اینه که اگر هم به فرهنگ مرتبط باشه گیریم.
نه وی خدا نیست.
فرهنگه ما.
[صدای زن] اگر به عنوان این خوبه.
خیلی هم خوبه [خنده].
خیلی عالیه.
این الان م-مضمون عالیه.
حالا کاری به سندش نداریم.
این، اینا با لوئه.
ببینید لو یعنی اینکه ما که این کارو نمیکنیم.
این عملو نمیکنیم.
خب؟
منتها بحث اینه که اینا به اینا سجده بکنن یا چی؟
یعنی بعدا مدیریت اینا رو به عهده-- مسئولیت اینا بپذیرن.
اینا بعدا رییسه خونهان.
خب؟
حالا مثلا یه شربت آبلیمو بده دست شوهرش نمیمیره.
[صدای زن] آره.
یه احترام بیجه.
یه احترام بیجه.
یه احترام- سجده به خدا.
بله.
سجده به شوهر.
سجده خداست به شوهر.
خب خوبه اینم.
اینم.
نه ولی اونیکه ما، ما اگر-- اولا میخوام بگم خیلی مطلب مهمه.
مطلب احترام زن شوهری از اون طرفش هم هستا.
که مثلا احترام متقابل از این طرف.
تو روحت فردا اگه خواستی میارم روحت میگما.
منتها البته این بحثی که این قانون رو حفظ بکنن، این قانونم نه با تحصیلات حفظ میشه، نه با هیچ، با تازهواریه.
ما تو این، یه جایی مجموعه زوجها بودن جمع شده بودن بلبل-- بهشون میگفتن، به، به خانمها میگفتن.
یعنی آقاها رو بیرون کردن از کلاس و اینا.
به خانمها میگفتن.
میگفتن به اون خدا.
نه شربت آبلیمو کردن کار سختیه، نه یه کاریه که مثلا مرده نمیتونه.
یا مثلا خیلی کار شاق و مثلا چیزیه که شما بخواید بکنید.
ولی اگر این مردی که میاد خونه خط کوفه، حالا متعارضا همه، یه شربت آبلیمو، این تو فریزر یخ زده باشه، نشستی، اگر این در، در، تو سنای خانه، در آستانه خانه بدن دستت، این میبینید که اصلا به عرش اعلا صعود میکنه.
خب این همچین کاره به این سادگی که گاهی اوقات ضمانت زندگیه.
ضمانت زندگی با اخلاق و رفتار رو خوب میکنه.
اصلا آدم شوق خوده.
مثلا یه چایی درست کنم برای خانومم.
دو تیکه ظرف بشورم خانومم ظرف زده و متقابلا یا این چیزا.
انقدر زیبا میکنه که هزار من، هزار خروار درس خوندن و کلاس رفتن و بالا و پایین کردن این چیزا.
این، این سجده زن به شوهر هم اینه.
نه اینکه سجده میکنه زن به شوهر.
این خیلی موضوع سجده بله.
[صدای زن] بله.
همینه.
همینه مدیره.
مدیره، چونکه مدیر این جایگاه طبیعتا در این جایگاه باید برتر باشه به لحاظ فکری، ذهنی، به لحاظ مدیریتی باید برتر باشه.
به لحاظ جایگاهش و اینا باید اینجوری باشه دیگه.
و حال یا عباد آزا تأویل رؤیا من قد، قد، قد جعلها ربی حقا.
خدا، خدا اونو حق قرار داد.
و قد احسنبی اذ اخرجنی من الفج.
من تا نماز تو میرم که چیز بشم.
این تو یوسف گفت قبل از چیز تموم کنم.
و قد احسنبی اذ اخرجنی من الفج وجاء بکمن البد من بعد ان نزغ الشیطان بينی وبين اخی.
میگه حالا داره یه گزارش میده به یعقوب که به پدر که خدا کجاها به من کمک کرد.
در حضور کیا؟
در حضور داداشا.
این میشه کرامت یوسف.
جمال یوسف میشه این.
میتونست بگه که و قد احسنبی اذ اخرجنی من الجب.
حال شما گرفته شه.
شما منو انداختید جا، احسنبی اذ اخرجنی من الجب.
خدا به من لطف کرد.
ولی دیدین میخوان حال طرفو بگیرن یا حال این طرفو بگیرن.
تو یه لغز و قاموسی تونن، یه نیشی میزنن که هم حرف-- خب خدارو شکر که مثلا چیز، حتی این تو روایات داریم که بلند، بلند خدارو شکر نکنید در حضور مصیبتزده.
دلش میاد خدارو شکر کنه خدا یه بچه، دقیقا ناسالحی به تو هم بده.
خدارو شکر بچههای ما اینجوری نشدن، جلوی این.
خدارو شکر نرفتن فلان.
بخور تو سر این خداروشکر که تو داری میگی.
این میشه [سرفه] اخلاق یوسف و جمال یوسف این است که بگه فقط "أَحْسَنَ بِى" "إِذْ أَخَجَنى" یعنی من السجنه اصلاً داستانو میزنه تو وسط داستان که ربطی به قضیه نداره.
که اینا احساس شرمندگی اونجا نکنن.
"إِذْ أَخَجَنى مِنَ السِّجْنِ".
اینو هم خدا احسان کرد.
ببینید گ-- بارها گفتیم که این داستان و همه جای قرآن سرش-- سرشار از توحیده.
اصلاً کسی که موهبت از کسی چیزی نمیگیره.
هرچی میگیره از دست خدا میگیره.
توا-- تشکر کردن سر جا خودش.
ممنون، متشکر رو سر جا خودش.
ولی از دست کسی چیزی نمیگیره.
اینم داره از دست خدا میگیره.
اصلاً نه پزشک اومد نسخه پیچید، فلان کرد، این خورد خوب شد.
میگه "وَأَدْخَلَنِى الْمَدِينَةَ وَكَشَفَ عَنّى".
آیهای که دستش درد نکنه.
ولی اصلاً این شفاشو از دست این نمیگیره.
نسخه نوشتنشو هم از دست این نمیگیره.
حتی به خدا هم خودش میگه خدایا تو این بیماری رو دقیقاً به ذهن این پزشک جا بدی این از این هم چجوری خوب میشه.
تو یه کاری میکنی.
نه اینکه این کاری میکنه.
آدما چیکارهن اصلاً آدما؟
اصلاً آدما چه هیئتی دارن که مثلاً-- اصلاً چیکاره هستن تو این دنیا؟
همه بر اساس ما بخوام بگم مثلاً هر نعمتی که مال خداس.
هرچی هستم خدا میده.
علمم خدا میده.
قرآنم معلم قرآن شما کیه؟
[همهمه] الرحمن.
الرحمن علم القرآن.
رحمان علم القرآن.
از چی تشکر میکنیم؟
از رحمان تشکر میکنیم.
از-- حالا یه رعایت عددی هم آ-- کسی استاد میکنم، چی میکنم سر جا خودش.
ولی از استاد کسی چیزی یاد نمیگیره، از خدا یاد میگیره.
علمم خدا یاد میده.
اینجوری آدمو میدونی-- اصلاً انگار گردنش مدیون هیچ بنی بشری نیست انگار.
اونها رو از خدا میگیره.
فقط "أَحْسَنَ بِى إِذْ أَخْرَجَنى مِنَ السِّجْنِ".
این یه چیز، یه خوبی که اتفاق افتاد.
"وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدِ." خب؟
و شما هم از اون بیابون آورد اینجا.
اینم داره به عنوان شکر احسان خدا ازش نام میبره که اینو حالا توضیح میدم.
"مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنى وَبَيْنَ إِخْوَتِى" اینم میشه جمال یوسف.
نمیگه بعد از اینکه این برادران یک کرمایی ریختن.
خب؟
میگه بعد از اینکه شیطون رابطه ماها رو به هم زد.
شیطون رابطه ما "مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنى وَبَيْنَ إِخْوَتِى" بین من و داداشام شیطون رابطه ما رو-- نزغ هم بارها گفتیم نزغ اونها چی میگن آن ها نه؟
به یه سیخشون میزنن به خر.
خب؟
اینی که داره "وَمَا يَنْزَغَنَّكَ أَنْ تَشْقَىٰ" "نَزَغًا فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ" آدم گاهی اوقات آدم میشه داره سیخ میخوره از شیطون.
به هم فلان جوری، به هم اینجوری بکنن.
اون گفت دقیقاً سیخ شیطونه آدمو میزنه که داره شیطون سیخ میزنه.
الان که برو فلان جور، برو فلان کار بکن.
این نزغ شیطونه که داره سواری میگیره.
برای اینکه تو هم داری این یه سیخی میزنه تو هم اون حرکت میکنی.
"مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنى وَبَيْنَ إِخْوَتِى" بین من و داداشام شیطون رابطه رو به هم زد.
این هم درسته، یعنی حرف این درسته.
شیطون این رابطه رو به هم زد دیگه.
بالاخره شیطون اومد وسط، یه کاری کرد این رابطه به هم خورد.
هم درسته و هم کلیمانه.
این "وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدِ." بد یعنی چی؟
[همهمه] یه ریشه ببینید برای اینکه این اشتباه میشه بعضی بدها اشتباه استفاده میکنن.
یه بد از یبدؤ داریم معنی چی؟
[همهمه] یه بدا یبدؤ داریم معنی آشکار شدن.
خب؟
معنی آشکار شدن.
بیابان رو بهش میگن بد.
خب؟
چونکه خیلی آشکاره.
یعنی پستی بلندی نداره.
یعنی واقعاً سرته، بی-- معلوم.
یعنی از این ور و اون ور و اینور چون پستی و بلندی نداره بد.
اینی که میگن در بد امر این اشتباهه.
یعنی در بیابان هست.
باید بگیم در بد امر.
یعنی از شروع امر.
ما میگیم در شروع امر میگیم در بد امر.
تو بد امر درست میگیم بد امر.
خب؟
یعنی شروع امر.
این بدی باز اونجا بود.
بدی بیاب-- بدی یعنی روشن بدون پستی و بلندی، بیابان، بدوی که میگن یعنی بیابانی.
اینا یعنی-- بد یعنی این.
حالا چرا گفته؟
اینم به عنوان یه چی؟
که شما از یه بیابونی اومدید تو شهر.
این شکر داره.
ببینید کلاً از مراکزی که درسته که یعقوب پیامبر بوده و اینها، خود یعقوب پیامبر بوده.
ولی محیطی که تو اینجا بودن درسته فلسطین بود ولی معلوم نیست کدوم دهکوره فلسطین بوده.
خب؟
این که میگه من شما رو از جا بکوم من البد، از بد اومدید به مرکز.
خود زندگی کردن در مرکزیتی که توش حوزه داره، دانشگاه داره، جلسات هیئت داره، نمیدونم معارف داره، چیز داره.
اینا، این مهمه زندگی کردن تو این جاها.
تا اینکه بعضی جاها ما میریم یه روستایی، خب اصن یه زندگی کردن همینه.
یعنی زندگی کردن نتیجهش همینه.
نه معلم داره، نه عالم داره، نه استاد، نه حوزه داره، نه دانشگاه، هیچی نداره.
تو چی از کجا میخوای چیز یاد بگیری؟
تو یه زندگی حیوانی.
با بعضی وقتا آدم میره این روستاهایی که ما میریم توی ده، کوه، پیاد چنبر، دورستان چیچیزهاش.
آقا عالم نه، چیز باسعات داره؟
نداره.
چی داره؟
نداره.
این نداره، نداره، هیچی نداره.
خب اینجا در حقیقت اصن زندگی کردن توش کراهت داره.
حالا کاری نمیشه کرد، چارهای نیست باید عالم فرستاد مثلاً چه کردند؟
ولی کسی از بد به مرکز بیاد، شما این سوره مبارکه قصص رو ببینید که یه عبارت کلیدی داره توش که قابل تامله.
قصهی سیصد و نود و دو.
بعد که "و ما کان ربک".
دیدید؟
آیه پنجاه و نهش، پایین زدی.
"و ما کان ربک مهلک ال Qura حتی یبعث فی امها رسولا." ما پروردگارت اونی نیست که یه قرایی رو، یه آبادیهایی رو کلا هلاک بکنه.
"حتى يبعث فى أمها رسولا." رسول در ام القرى میاد.
یعنی اینکه در ام القراش رسول بیاد.
اگه حضرت مهدی بخوان بیاد تو پیاد چنبر نمیدونم فلان نمیاد، میاد تهران.
میاد تو مرکزیه، خب؟
یه جاهایی ما رفتیم یه احساس عجیب غریبی داره که [خنده] این "فى أمها رسولا" میاد.
دقت میکنید؟
در ام القرى رسول میاد اصلاً.
اگر ببینید پیغمبر تو مکه اومده سر راه هزار جور کاروانه مکه.
هزار جور کاروان تجاری و نمیدونم زیارتی و اینهاست تو مکه پیغمبر میاد.
نمیدونم تو یه بیابونی که اصلاً پیغمبر بیاد که چیز باشه.
خصوصیات تمدنی، خود تمدنی تو یه جایی خودش مهمه.
همینجوری عالم داره، استاد داره، حوزه داره، دانشگاه داره، کار میکنن، جلسه داره، هیئت داره، این، این جاها فرق میکنه.
این یه شوخی داره.
کسی از بد بیاد به مرکز، این جای شوخی داره.
بله درسته فطرته، چیزه پیامهان بالاخره میرسه، دعوت انبیا مثلاً میرسه ولی فرق داره ویژگیهای تمدن.
حالا من دیگه ازش کد میدم.
شما تو ویژگیهای تمدنی اگر یه جایی دارای ویژگی تمدنی باشه مدل برخورد قرآن باهاش فرق داره.
حتی تو فرستادن پیامبرانش.
شما همه پیامبران رو میبینید که اومدن برای اقوامشون.
خطابشونم به کیه اولش؟
به اقوامشون.
"یا قوم، یا قوم، یا قوم." الا موسی که "بل قد ارسلنا موسی الى فرعون وملئه." "الى فرعون وملئه" اصلاً مبعوث میشه، نه به سمت قوم.
به سمت-- چون ویژگی تمدنی مصر یه همچین اقتضایی داره، خب؟
که "الى فرعون وملئه" این هست.
یعنی سراغ فرعون و ایادیش و اشراف اونجا.
این خطاب که حرفهاش از اول اومد بعد با قوم خودش.
اینا رو دیگه برید قابل جستجو و قابل کار تو قرآن این بحثها.
بحث اجتماعی قرآنه.
که یه جایی مثل مصر که خود فلسطین به اون عظمت زیر پرشه.
یعنی معلومه که واقعاً یه تمدن قابل ملاحظهای داره، خب؟
مصر با این ویژگیها، میگه که یوسف میگه "من جا بکوم من البد." بد اینجا اومدیم خدارو شکر نمیدونم چنین شد بعد، بعدش هم تو داستان انبیا میبینید مثلاً شما همین داستان هود رو یه برقی بزنید، میبینید همشون الان "قاال یا قوم، قال یا قوم، قال یا قوم، قال یا قوم" میرسید به فرعون.
میرسید به-- موسی نمیگه قال یا قوم.
اول خدا میگه من اینو "ارسلنا الى فرعون وملئه." تو این "الى فرعون وملئه" ویژگی بارده تو قرآن.
خیلی عالیه.
موسی این عرض داده میشه، جا داره کار بشه.
یعنی جا داره کار بشه.
اینا مقولههای دست نخوردهای تو قرآنه اتفاقاً.
یعنی اینا مقولههاییه که تا حالا کسی خیلی دست نزده بهش.
واقعاً که رو این مباحث قرآن هم کار بکنه.
حالا انشاالله کار بکنیم چون که جزو علمایید، فضیلایید، نور به چشمید، عزیزی، همه چیزید، سر ما جا دارید، همه اینا کار بکنید.
یعنی مثلاً "الى فرعون وملئه" خود همین چیزا ام القرا- باید، نه، نه اون یه ویژگی امت داشته باشه "خلافی و نذیر" یه نذری بالاخره یا میرسه یه پیامش میرسه.
یعنی پیام یه نذیر، برای همین عرض کردم که پیام ممکنه ولی پیام برسه غیره.
خب ولی خودش تو ام القراها میاد و تو اونجا میگه ساکنین مثلاً بعضی از بلدی مثلاً تو ام القری ساکن نباشه مثلاً.
اِاِاِ حجتی که مثلاً میاد چون پیغمبر هم هست تو ام القری در واقع نفوذ شدن، الان مثلاً اِاِاِ الان حجت نمادشونه که نه، نه.
یعنی اون به عجب ین لله على الناس حجة.
لله على الناس حجة، حجة ظاهر و حجة باطنند.
هم حجت داخلی داره به عنوان عقل و فطرت، هم حجت ظاهری داره به عنوان همین ان من انذرت من قبل خلافی ان نذیر.
پیام نذیر میاد اونجا.
تا به عجب فرق داره اینکه یه قرآنی هست، یه محرم، یه آخوند میبینه یه چیزی میگه تا اینکه ام القری باشه اونجا.
یه مرکزیتی باشه که حرفا زده میشه، بحثا گفته میشه، ذهنها چیز میشه، آشنا میشه.
خب ببینید خداوکیلی اینجور معارفو شما تو روستا نه دارید، نمیتونید بگید اصلاً.
شما اونجا باید بری بگی چی؟
آقا خر تو، خر هم اتفاقا میدونی که با ید-- سهمیه بندی شه نمرش بره بالا.
به شما مجاهدین میدین بیست هزار تا هم نمرهی خر از تو میگیره.
این آقا خر تو محکم نزن.
چی میگی مثلاً؟
خر مثلاً آسونه.
این، این، این نهایت معارفیه که میشه زدی با در روستا گفت، خب؟
یعنی میبینید که حد معارف، حدود معارف پایینه دیگه.
نه اون احترام مثلاً چیزیه.
چون همین روایت نبوی رو با روایت بلدی، روابطو نگاه بکنید روایات نبویه.
طرف اومده اینجوری در رو جلو پیغمبر پاشو از پشت هوا کرده اینجوری، اینجوری داره تکون میده میگه اذن یا رسول الله به من مواعظه کن.
حالا به به به رسول الله چی میاد؟
خب این کجا شهیده امام صادق کجا؟
مثلاً این روضه هشام و نمیدونم جراره و اینا نوشته شده.
اینا کجا اینا کجا؟
این و همین سطح معارف که پیغمبر میگه تو روایات پایینه به خاطر اینه، به خاطر شنوندهست.
میاد پاشو میذاره رو پای پیغمبر میگه هم اینکه میمالونی یه نصیحتی هم بکن ما رو.
چه آدمهایی به پاشو میمالون مثلاً نصیحت میکردن اینجوری.
دیگه اینجوری بوده اصلاً مینشستن، هر محضر منظم، پا چی؟
به همین میمالونی پامو تو همین حال نصیحتمم بکن.
این وضعیت پیغمبر بوده.
ولی خب زمان امام صادق اون اینجوری چیزی نیست.
داره ادامهش.
یه-- تو این سوره یعنی اینکه بله ان ربی لطیف اللمایة شاء.
ان هو علیم حکیم.
خدا این باز لطیف یعنی صاحب لطف.
اگه لطیف خبیر بیاد یه معنای دیگه داره.
در حالت لطیف کنار خبیر میاد خیلی وقتها اونا یه معانی دیگه داره.
یعنی خیلی نرم و نازک.
اینجا ما یک معانی داره آقا سرتو بخوره تا.
اونجا لطیف کنار خبیر یه معنیای داره که هی میگی لطیف خبیر، لطیف خبیر، لطیف خبیر.
اینجا به معنی اینکه خدا هم خیلی نازکه.
نه، نازکه یعنی اینکه ما منظورش اینه که تا تمام اعضا و جوارح شما رفته از همونجا شاهده.
لطیفه چون لطیفه خبیره.
اونای-- اگه معنی لطف دقیقاً باشه اینجا لطیف اللمایة شاء یعنی صاحب لطفه، خب؟
یا اینی که به همون که کارا رو خیلی باریکبینانه داره انجام میده، خیلی لطیفه به این معنا.
که خیلی مینیاتوری، مینیاتور کار خدا، لطیفه به این معنا هم هست.
لطیف اللمایة شاء.
لمایة شاء.
برای اون هم لم یشأ اگه جایی داریم خدا لطف داره لم یشأ هرکسی که بخواد و هر جوری هم که بخواد مینیاتوری کار میکنه خدا.
لطیف لمایة شاء هست، خب؟
این کارای مینیات-- این داستانو ببینید چجوری پیش رفته، اینجوری مینیاتور.
زندگی هر کدومو میبینی یه تابلو مینیاتوریه.
خودمو میبینی به خصوص این ازدواجه ها عجب چیزایی اتفاق میفته.
این با اون چجوری اصلاً گیر افتادن؟
چجوری خدا این وصل پینها رو درست میکنه؟
لطیفه خدا.
کارای مینیاتوری انجام میده.
ان هو علیم حکیم.
خدا هم علیمه هم حکیمه.
علیم حکیمه.
هم میداند هم محکم انجام میده.
هم حکیمانه، حکیم-- بذارید نمیخوام تو بحث بکنم.
اگه حکیم مستقلاً بیاد غیر اینکه با علیم حکیم بیاد، علیم حکیمه یعنی هم میداند در منطق دانستنش و هم در بحث محکم انجام دادنش.
و این حکیم از اونچه بارها گفتیم که همه چیز زیر پر همین اسمه.
از زیر پر این اسم چیزی در نمیاد.
خدا همه کارش حکیمانه است به خلاف حکمتش هیچ کاری نمیکنه و حتی بیخود یک فریش نشید با خدا.
خدا خلاف حکمت کاری انجام نمیده.
بارها گفتم آقا این دهندوز دعائه، این حکیم بودن خدا.
حکیم یعنی کسی که سر موقع، سر موقع برای هر کسی بهترین کارو انجام میده.
حالا شما دعا کن، چی دعا میکنی؟
چه نوع دعایی؟
تشکر میکنی فقط [خنده].
تشکر میکنی.
این اسم دهندوز دعائه.
یعنی اصلاً شما اگر به این اسم دقت بکنید فقط میگید که خدایا چیکار بکن، چیکار نکن، یه تومار تهیه بکنی، offer بدی برای خدا که مجموعه کارهایی که باید بکنه و مجموعه کارهایی که نباید بکنه.
خب؟
درست میگی، همین درسته.
همین این.
اینی که من الان مریض شدم این بهترین چیز بود من مریض شدم.
مناسبترین چیز با حال و روزم مریضی بود الان.
و حالا که خوب شدم مناسبترین حالش همین این بود که من خوب شم.
من اینجا این ضربه رو خوردم بهترین اتفاقی که افتاده بود این بود که من تصادف کنم.
خب؟
اون موقع هست که آدم باور بکنه اصلاً میمونه که چی بگه.
اونم شما میگی دعا چه در میخوره؟
دعا اینه که اولاً آدم از این تجرد رو خاکه-- خاکستاییم ما، خاکستاییم همین.
برای همینه که میگن که بزرگان دعا که میکنن قصد نمیکنن.
شما ممکنه تعجب بکنی این حرفا یعنی چی؟
اگه این حرفو شنیدی تعجب نکن منظورش همینه.
یعنی دعا که میکنن متن دعا رو قصد نمیکنن.
میگن خداِ مرضی رو شفا بده.
اصلاً متن این دعا رو قصد نمیکنن.
میگن اینو باید بگیم دیگه ظاهراً باید بگیم خداِ مرضیِ -- ولی هرچی صلاح میدونی، هر کاری میدونی، هرچی درسته، هرجوری هست، هرچی حکمته، خب؟
این توجه بکنه، اون موقع خدا میبینید که چون ظرفیت این به خاطر همین این توجه، این توجهی که не توجه خامیه ها، به خاطر این توجه ظرفیت این آدم داره بالا میره.
و داره خودشو در-- ببینید، یه روایتِ حالا من اگه بحثو نمیخواستم اینجوری بکشم، وگرنه روایتشو میآوردم.
این که ببین مؤمن نه یه حدیث جعلی هم خودمم ساختم،ِ مؤمن لختن، خوندمِ مؤمن، مؤمن لخته، ارادهای نداره.
بی-- آدم بی ارادهایه.
آدم بی اراده یعنی اینکه تو روایت اومده کهِ انَ عباد من من ادب رو عبادی به علمی بغلوب هم، من خودم بلدم عباد مؤمنمو چجوری اداره کنم.
یه عده باید فقیر بشن اگه ، لو اغنیته الافتد هو بفه.
اگه غنی بشن ایمانشون فاصله، من خودم میدونم.
یه عده باید غنی باشن، لو اثقتهم الافتد هو بفه.
یه عده باید عقیم باشن، مریض باشن، ایمانشون با مرض درست میشه.ِ adam دائمالمرضی باشن.
لو صحتوا الافتد هو بفه.
یه عده هم صحیح باشن.
لو ثقمتهو اثقنتهو الافتد هو بفه.
بعد هم آخرش میگی که من خودم میدونم با عبادم چیکار بکنم.
به علمی بغلوبه هم.
چون من میدونم اینا قلبشون چه مدلیه.
اگه مؤمن خودشو لخت بذاره در مقابل اراده الهی لخت بذاره، خدا او رو ادارهش میکنه هرجوری که خودش میدونه.
یه عده باید، باید واقعاً باید ثروتشون زیاد نباشه وگرنه ایمانشون از بین میره.
دیدم.
یه عده باید چیز داشته باشن، یه د-دستشون باز باشه وگرنه ایمانشون از دست میره.
خدا اینجوری ادارهشون میکنه.
یه عده باید مشکل خانوادگی داشته باشن.
یه عده باید طلاق بگیرن.
یه عده باید چی؟
ایناِ طوری ایمانشون جفت و جور میمونه.
یه عده با مشکل خانوادگی، ایمانشون جفت و جور میمونه.
یه مشکل خانوادگی تو خانوادهشون به وجود میاد، مشکل خانوادگی، پی راهنشون میدن، پر پر هم دیگه میرن پایین.
خدا این، اینا اینجوری باید بمونن.
خدا اینجوری میخواد.
اینا ایمانشون اینجوری واقع میمونه.
اگر میبینی اینو رفعش بکنه خداِ داشتون، چی می-- لذا اگر کسی به اندازه ظرفیت تونست خودشو به دست اراده الهی بسپره، کوشش، کوشش که کوشش یه کار دویدنیه باید بکنیم دیگه.
مثل این بچهها که میدوئن، دیدی بچهها میدوئن ردشونو باباشون میده.ِ هیچ ربطی هم نداره این دویدنو میدوئن ها، کارشون اینه که بدوئن مثل دوچرخهسواری، خب؟
ردشونو باباشون میده.
این بچه کارش دویدنه، ردشونو باباش مادرتش بده.
ما باید بدویم، باید بدویم، خب؟
سر یه جریانی بود ماِ عذر requests سر یه جریانی ما هی دعا نمیکردیم، فول شدیم اونوری .
گفتن دعا کن.
گفتم من چی دعا کنم؟
دعا کنم که چی بشه؟
مگه، گفتن بعد چرا میدوئی؟
گفتم وظیفهام بدوئن.
گفتن چرا دعا نمیکنی؟
گفتم دعا کنم که چه اتفاقی بیفته؟
من مگه چیشو میدونم؟
از این همه پیچیدگی الآن من کداش رو بلدم؟
کجا میدونم چه خیریه؟
گفتن چون میدوئی، گفتم وظیفهم اینه بدوئن.
من به عنوان این داستان به عنوان بدوئن.
تو یک موردش هم حالا اون اقتضای حال بود.
تو یه موردش هم خداِ خدا این مشکل رو حل-- اینجوری که من میگم حل کن.
ولی باید هم دوید.
باید دوید ولی تسلیم محض اراده الهی.
خب این میشه یه تسلیمی میشه، یه افلاکی میشه، اون موقع خدا این آدمو یه با این ظرفیت مدلی اونم به صورت ثابت ببینه، میبینی که خدا برکات، فیوضات، چه، چه، این قلب بزرگ شده دیگه.
قلب بزرگ جای چیزای بزرگتر رو داره.
خدا ما اینو تدبیرش میکنه اگه اینو نگه که آقا چرا فلان و به فلان؟
قرآن این حرفا رو میزنه.
اگه یه درجهای از تسلیم رو تو قرآن میبینی که "فلما أسلم و تلّه للجلید" این یعنی چه اسلامایی؟
این کدوم اسلامای؟
که الان داری اینجوری مخ بچه شو میکوبه توی چیز که سرشو ببره.
این، این تسلیم.
چرا از این داستانها میترسید؟
میخوایم ما بزرگ شیم.
ما باید بزرگ شیم.
یعنی باید فرق کنیم با قرآن که اگه بخواد بگه تو سر همدیگه نزنید و فلان اینو قرآن باید اون رو بگه.
تو سر همدیگه، بغل همدیگه نروید پشت جق و اینا وایسید نمیشنا-- قرآن نمیخواد بگه.
قرآن اومده که "یدعوا انهم اسهم والاقلال التي كانت علیهم" اومده قل و زنجیر از پای من رها کند.
تر بتواییم به عوالم دیگهای بچشیم مواهب دیگری تا ان لا رب کل منتهی جا هست.
بکش برو بالا به قول یکی از زندههای علم به بهت گفت بکش برو بالا.
همین، تا همین جوری هم یادمون مونده.
بکش برو بالا، همینه تا بالا ان شا الله یدعنا الله الیاخوذ.
خدا البته خودش میدونه چیکار بکنه با ما.
هر موقع صلاح دونست با ما-- ولی دعای خیر خیره.
احیانا صلوات هم میفرستیم خیره.
دعایی که خیره خیرها، چون ص-- صلوات مستقیم باشیم، چی بده؟
ایمان بده، تقوا بده، چی بده؟
اینا بده.
سریع یه میلیون پول بده، خونه بده، نمیدونم بده.
بعضیا هم خب میرن اعتکاف نمیدونن چیکار بکنن تو اعتکاف.
هی میشینن مثلا تصمیم میگیرن که چطور خونه دار بشن.
خب این که اعتکاف نمیشه با این.
این که اعتکاف مال اعتکاف نبود این، مال این حرفا نبود.
بعضیا میرن اونجا مثلا پاشو بازی میکنن.
خب این که، مونده چیکار بکنه؟
خب؟
اون که دیگه اهل اعتکاف خودت میدونی چیکار کنه سه روز.
خب؟
اینورم یه...
حالا ان شا الله بله در دعای محصورهایم که پناه ببریم به خدا از فقر و بیندونی و تنهایی و از سوختن- بله.
اینا یه معنایی داره توش.
ببینید گفتن که اومدن به امیرالمؤمنین گفتن که ابوذر میگه که من الان به جایی رسیدم که سقم رو بر صحت، فقر رو بر غنا، اینو بر فلان، اینم من اینو میپسندم.
امام گفتن که نه ابوذری گفتن رحمة الله عليه.
خدا رحمت کنه.
ولی ما هرچی رو به پسند نمیپسندیم.
اگه سقم بخواد، سقم.
صحت بخواد، صحت.
اگه این خوبه، خوب.
اون سقم و فلان و بیسارایی که پناه میبرن ازش، اینا پناه میبرن که نکنه ایمانشون ضایع شه.
یعنی اون سقمی که ایمانشون ضایع، ضایع کنه.
یعنی ایمانشون ضایع کنه تا اونجا-- برای همینه خیلی وقتها میبینید که یه سقمی، شما مرضی هست کنار میاد، کنار میاد، کنار میاد.
خیلی وقتها قشنگ مشهد امتحانه.
کنار میاد، کنار میاد دیگه داره خدا بزرگ میکنه تدریجا با همین که، جوووه دادش در میاد تموم میشه.
مشکل تموم میشه.
یعنی تا دادش در میاد مثل به انگار deadline عربی هست اینجا.
میخواد بگه ز-- حدت همینقدر بود.
یعنی رسیدی به نقطه اوجی که باید میرسیدی.
بیشتر از این هم در شیت نبود.
باز برو تو یه پروسه دیگه، یه جای دیگه.
البلاوالبلا اون موقع، ما هر چقدر کسی دوست داشته باشه شروع میکنه باهاش کار کردن.
شروع میکنه-- الأنبياء ثم الأمثل فالأمثل.
انبیا، یکی یکی برات میارن.
هرکی به انبیا نزدیکتر شروع میکنه باهاش کار کردن.
ممکنه توی نگاه عافیت طلبی، آقا پس این راه انبیا به خودشونه ها.
ما نخواستیم بیاییم راه انبیا.
یه نگاه نورانی، یه خیر.
خیر.
ما طلب نمیکنیم.
طلب، ببین طلب اینه که خدا ما رو امتحان کن مثلا.
اومدم امتحانم کنی.
این مثلا چاقشونه کشیدن از خداست.
یعنی اصلا غروره.
ببین خدا-- همون، همونی که هستیم.
خدا میخواد امتحانم کنه؟
خب بیا.
اینجا امتحانم کنه، به این بخواد امتحان کنه، به اون بخواد امتحان کنه.
نه این که من چاره اندیشی نمیکنم.
من دویدن خودمو انجام میدم.
من باید بدوام میخوام.
اگه مشکلی-- من باید به اون مشا-- از مشاوره سوال کنم، اینجا بپرسم، اونجا بپرسم.
ولی خدا تدبیری که میکنه خودش، اون بهترین تدبیره.
برای همین که خیلی وقتها میبینید که خیلی، هی دیگه، انگار یه بیماریه انگار.
سرما خوردی باید یه هفته ای بگذره خوب بشی.
دارو هم بخوری شش روزه خوب میشی.
سعی نکن نیم ساعته خوب بشی.
این باید دورش بیاد، شما رشد کنی، بگذره، چیز بکنی، قوی بشی فلان.
دورهای این مصیبت هست باید بیاد و بره و تو مهم اینه که تو این وسط قوی بشی.
خیلی وقتها خیلی بلا هست برای اینکه بعضی میگن که چرا اینجوری؟
خدا هرجوری که دلش بخواد بلا رو برای اون بچه میفرسته که توئه پدر مادر، چیز بشی.
تو پدر مادر باهاش رشد کنی.
منتها اگه کسی بلد باشه رشد کنه باهاش.
البته خدا به اندازه ظرفیت، به اندازه چی؟
خدا هم اینجوری نیست که یهو یدونه وزنه دویست کیلو بده بلند کن مثلا.
اینجوری نیست.
به اندازه ظرفیت خورد، خورد، خورد، خورد طرف کار میکنه، باز چیزش میکنه.
قطعاً اون وزنه ای که خدا میذاره توان طرف هست.
بله؟
خب دیگه اینم دلیل این که لا طاقه لنا ما لا طاقه لنا به.
این داریم همون چیزهایی که خدا میذاره رو ما داریم بشینیم چیزش میکنیم.
خب؟
ما لا طاقه لنا به رو خدا هم قطعاً ما لا طاقه لنا به میذاره.
منتها اگه کسی شروع کرد در این باشگاه خدا تمرین نکرد، بیرحمی نکرد دیگه راضیه سر خودش.
و اینا وزنههایی که خدا میذاره و وزنههایی که اضافه میکنه حکیمانه اضافه میکنه.
شما همین مربی باشگاهها دیدید، چیزی نیم کیلو، نیم کیلو، نیم کیلو، نیم کیلو تمرین میدن به طرف.
به وزن اضافه میکنن.
خودمم همینجوری وزن اضافه میکنم.
برای اینکه شما هی که من بلند نمیکنم، هیچی و مثلاً مسخره کردی و زنگ-- اگه، اگه اینجوری کسی با خدا برخورد بکنه، عجز یه جور دیگه میشه.
مثلاً ممکنه خدایی نکرده دیگه تمرین نکنه.
توی شما تشریف آبدارخونه همونجا شما کل و و تمتعو.
دیگه حالا بشین حالا یه مدتی بالاخره حالا بخور حالا تا اون چی میشه؟
تمتعو، این تمتعو، اعمل و ماشعت.
دیگه هر کاری میخوای بکن.
حالا تو که تحت برنامه نمیخوای بیای ظاهراً.
پس اعمل و ماشع، این عبارت به نام اعمل و ماشع.
هر کار خواستی بکن دیگه.
اشکال نداره.
شما آزادی.
مثل اینکه به طرف بگن شما آزادی.
این یعنی آزادی نیست که طرف بگن شما آزادی.
به مریض میگن آقا اینو فردا بیام، پس فردا نخور.
هی میخوام.
میگن آقا شما آزادی، هرچی خواستی بخور.
این آزادی، آزادی نیست.
این یعنی میمیره.
حالا واسه خودش [خنده].
خدا خواننده ما را ببخشه بیاموزد.
قلب نازنین همسران ما را زنده و خوشحال بدارد.
ما از فردازم خواسته ایشون را بپرسم.
حق رفیعت را نیز بفرماید.
خدا پدر و مادر ما را بغایت از ما راضی بفرماید.
در حق این معرجه دستمون رو در این دنیا و آخرت و قیامت از معارف لوزانی قرآن و اهل بیت عترت بپرست.
خدایا پروردگارا حد الزهرا در هر جا عالم به روح حضرت فاطمه معصومه بفرما.
تمام معظم رهبری همه خدمتگزاران اسلام را در پناه خودت حفظ و حماء فرمایی بفرما.
همه مریضهاشون مریضهایی که خیر و سلامتی و شفا عاجزانه و کاملاً دعایشان میکنیم.
تمام شهدا عالی zain بگردان.
ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
الی علی عترت و اصحابی.
تو بتله داری؟
نه من که ندارم