د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۳
دارای متن همگام
آغاز جلسه و تلاوت آیات صدویک تا صدوهشت
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۳۴:۵۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۵ سرفصل
## رؤیاهای خوب دیر تعبیر میشوند
۱:۱۶
ولی رؤیاهای خوب اصولاً دیر تعبیرند. همان خواب کودکی را به یاد آورید:
۳:۱۸
## رب قد آتیتنی من الملک؛ توحید یوسف در اوج اقتدار
۶:۴۹
پروردگار من، تو به من ملک دادی. با اینکه در آیات میانی همین سورهٔ مبارکهٔ یوسف بود که ملک مصر گفت بیاوریدش:
۷:۱۱
## ادب دعا: ثنا پیش از درخواست
۱۰:۳۱
## فاطر السموات والأرض؛ منادا با حرف ندای محذوف
۱۵:۵۰
## سه پرده: قارون، ناصر، ولی
۱۶:۵۹
## مفهوم فاطر: دوام اسم فاعل و شکافتن پوست عدم
۲۱:۳۸
چه فرقی بین اینها هست؟ بین محسن هست با «الذین أحسنوا»:
۲۱:۵۸
چون ماها همه انگاری که توی ذهن خدا یک موقعی هستیم. فقط داریم میزنیم بیرون. این خطاب «کن»:
۲۲:۴۸
## حرکت جوهری؛ آصف و تخت بلقیس
۳۱:۲۹
حالا اینها بحثش مفصّل است. او که «علم من الکتاب» داشت گفت:
۳۲:۰۵
آن موقع است که شما این آیهٔ سورهٔ مبارکهٔ الرحمن را میخوانید که یک علامه میخواهد پایینجایش را اینچنین توضیح دهد:
۳۷:۴۰
## محال عقلی و إن الله علی کل شیء قدیر
۴۷:۲۴
## دو رتبهٔ صالحین؛ صفحهٔ شصتوچهار و صفحهٔ بیست
۱:۰۳:۰۴
و آیهٔ صد و سی صفحهٔ بیست:
۱:۰۴:۴۹
آیهٔ بعد.
۱:۰۹:۵۷
تو جانب طور نبودی. جانب غربی نبودی آنجا. با اهل مدین مقیم نبودی آنجا. راجع به حضرت مریم:
۱:۱۰:۱۷
یک جاهای دیگر از نوح میگوید که:
۱:۱۲:۲۱
یک جا دیگر پیغمبر میگوید:
۱:۱۲:۴۲
## روایات کافی؛ قم و بغداد؛ جمعبندی علم غیب به جلسهٔ بعد
۱:۱۴:۴۹
آیهٔ بعد را پس بخوانیم توی این صفحه.
۱:۱۵:۰۹
اینها حرفشان هم این است که:
۱:۱۶:۱۵
## عاشق هدایت نه کاسب؛ پزشک و رانندهٔ تاکسی
۱:۲۲:۳۲
آن موقع اصلاً این خودش یک استدلالی است واقعاً. اگر میبینید که در سورهٔ مبارکهٔ یس میگوید آن مؤمن آل یس میآید:
۱:۲۷:۳۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اليك نستعين وصدى الله على سيدنا محمد وآله.
اللهم صل على محمد وآل.
در این عید شادی هر آرزوهای خیره شود و روح حضرت امام.
میوه از شتم مادر یعقوب، پدر، مادر، ما،
ما، ما. فاتحة الصلاة.
اللهم صل على محمد وآل.
صفحه
دویست و چهل و هفت. بسم الله الرحمن الرحیم.
رب قد آتیتنی من الملك.
علمتنی من تأویل الأحاديث.
فاطر السماوات والأرض.
أنت وليه في الدنيا والآخرة.
تغفني مسلما وألحقني بالصالحين.
ذلكم من أنباء الغيب نوحيه إليك.
وما كنت لديهم إذ أجمعوا أمرهم وهم يمكرون.
وما أكثر الناس ولو حرصت بمؤمنين.
وما تسألهم عليه من أجر.
إن هو إلا ذكر للعالمين.
وكأي من آية في السماوات والأرض يمرون عليها وهم عنها مهلهون.
وما يؤمن أكثرهم بالله إلا وهم مشركون.
أفأمنوا أن تأتيهم
غاشية من عذاب الله أو تأتيهم الساعة بغتة
وهم لا يشعرون. قل هذه سبيلي أدعو إلى الله على بصيرة أنا ومن اتبعني
وسبحان الله وما أنا من المشركين.
یه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد وآل.
بعد از جریان
که حضرت یعقوب
به مصر تشریف آوردند و
اون ماجرای اون سجده که
فرمود که قال یا أبت هذا تأویل رؤیاي این تأویل همون
رؤیا بود. البته این نکته
قابل تحمل است در مورد خودش که
رؤیاهای خوب دیر تعبیر هم هست.
اینم برای یه بحثی رو انشاءالله در میاریم.
پایان این سوره همونجوری که خود حضرت علامه طباطبایی یه بحثی راجع به رؤیا و اینکه رؤیا ماهیتش چیه و چجوری آدم
رؤیا ببینه، رؤیاهای خوب چیه، رؤیاهای بد چیه.
کلاً ماجرای بحث رؤیا رو انشاءالله در پایان
بحثی، بحثی نسبتاً موضوعی رو
راجع به رؤیا یه جلسهای
انشاءالله خواهیم کرد. ولی رؤیاهای خوب اصولا دیر تعبیرند.
اینی که این دیده که اندی رأی تا أحد عشر سنة که من داشتم مثلاً بیست سالگی بعد در ابتدا
ثبات بچگیش اینو دیده،
یه سی سالی کار داشته این رؤیا تعبیر بشه.
البته اینجوری نیست که آدم
حالا یه چیز خوبی دید مثلاً فرض کنید که خواب دید که داره شیر میخوره.
یعنی عالم میشه. حالا عالم شدن درست عالم یعنی فرد عالم میشه که.
یعنی عالم میشود.
حالا بگیر بکش بیار بذار تو این قراره عالم بشود.
اینجوری نیست که حالا قراره مثلاً حالا طرف یه رؤیا دیده قراره مفت مثلاً یه چیزی به آدم بدن.
مفت و بیزحمت و مثلاً اصولاً رؤیاهای خوب چون که حکایت از یه ترقی معنوی اگه توش باشه یا
ترقی خاصی توش باشه، اگه جنسش خاص باشه
و آرزوهای اینچنینی.
آرزو خیلی کوچیک باشه و جنسش خلاصه همچین جنس خوبی نداشته باشه.
اینا، اینا حتی زود داده میشن.
مثلاً شما الان مثلاً چقدر تجربه کردید تا حالا آرزو کردید مثلاً
کاش مثلاً یه آب پرتقال مثلاً ببینید یه نفر برام آب پرتقال بیاره مثلاً.
میبینید که یه چیز خیلی بیارزشی رو که آدم آرزو میکنه سریعم بهش میدن.
یا مثلاً بعضیا میگن اِ کاش از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم مثلاً تا اینو خواستم.
ولی اگه از خدا یه چیز دیگه مثلاً اینجوری نیست که خدا مثلاً تجلی ذاتی میشه اون چیزی که با یه اِ.
اِ خب مثلاً بعد
اینجوری نیست. یعنی هر چقدر از یه کار بیشتری ببره
این رؤیاها اینجوری نیست حالا زود تعبیر بشن.
یه رؤیا، رؤیا بود منتظرِ دیر تحویل شدنش باشه.
یعنی این کاملاً درش نرم کرده دیر تحویل بشه رویاهاش.
این رویا هم همینجوریه. یعنی که بعد از سی سال تحویل شده تو رویا.
بله. مشکل ضبطم اینه دیگه.
ضبطو میاره گوش نمیده.
ضبط دیگه ضبطه داره گوش میکنه.
این وقتی که تو این اوج اقتدارش هست
یه چیزی رو به خدا میگه. این بارها، بارها بحث توحید رو در زبان
یوسف شما دیدید.
مثلاً جمال یوسف به همین.
میگه که "رب قد آتیتنی من الملك"
پروردگار من، تو به من ملک دادی با اینکه
در اون آیات میانی همین سوره مبارکه یوسف بود که،
خب این ملک مصر بود مثلاً فرض بفرمایید که
گفتش که بیاریدش "استخلص لنفسي" من اینو
مثلاً خاصش بکنم برای خودم این بشه
مشاور ویژه من و، و هزار تا چیز.
ولی موحد اونی نیست که چیزی رو از دست کسی دیگهای غیر خدا بگیره.
موحد اونیست که
شما اگه به اون موحد یه چیزی رو بدید موحد میگه خدا رو شکر،
خدا رو شکر، نه تو رو شکر.
موحد روحش اینجوریه. اصلاً
دینش، گردنش، ذمه کسی نیست.
اصلاً از کسی چیزی نمیگیره. اصلاً داره از خدا میگیره
و غیر خدا هم نمیگیره.
و اگر کسی بخواد چیزی به او بده که مزاحم خدا باشه اصلاً ازش قبول نمیکنه.
با اینکه او میگه مثلاً
من دادم و این ملک فلان،
این خدا رو شکر میکنه که "رب
قد آتیتنی من الملك" تو به من ملک دادی.
"آتیتنی من الملك" اونم نه الملك، من الملك.
یه بخشی از ملک و پادشاهی رو چون که اون کسی هست "تبارک الذي بيده الملك"
نه من الملك. اون الملك دست اونه.
"تبارک الذي بيده
الملك" اون الملك دستشه.
این الملك، القدرة، العزة دستشه.
یه من القدرة و من الملك و من العزة رو اینا هم به آدما میده.
همشو نمیشه همشو بدی که.
او هم الملك دستشه هم مالك الملكه.
خب؟ همه چی هست "رب قد آتیتنی من الملك
وعلمتني من تأويل الأحاديث" این نوع دعا کردن اینجوریه ها.
الان میخواد یه دعا بکنه. اصلاً این
مقدمه دعاشه.
دعا کلاً باید با ثنا شروع بشه همیشه.
این قاعده دعاست. اصلاً هم گفتن اینجوری دعا رو شروع کنید، همین کارو کردن.
یعنی دعاها رو با ثنا شروع میکنن.
با اینکه تو چی هستی داره به ما چی دادی؟
و ما چیزی نیستیم. الان شما میبینید همه این معانی تو این دعائه هست
که ما هیچی نیستیم، تو همه چی هستی.
به ما هم این چیزا رو دادی. حالا این، اینچنین.
یه، یه چیزی، یه خواستهای.
نه اینکه مثلاً خدایا مثلاً
بی-- این بیادبی دعاست که مثلاً،
مثلاً بقیه به خدا بگن خدا یه همچین به ما بده،
اینو نده، اینو بگیر، اونو بده.
مگه به نوکر هست که دستور میده؟
داره یه چیزی خواهش میکنه.
چیزی که دستور که نمیده. خواهش هم قاعده خواهش اینه که نسبت به یه چیزی، آدم میای میگه
شما این کارو کردین، ما اینو نداشتیم.
ما اینجوری نبودیم، اینجوری بود.
ما بدبخت بودیم. ما اینجوری بودیم، اینجوری بودیم.
تو این کارو کردی، این کارو کردی، این کارو کردی، این کارو کردی.
حالا اینجا آدما دو دستن تا تو این قضیه.
اگه دیگه یادش بره اصلاً یعنی انقدر مشغوله برشماری اینکه خدا چیکار کرده باشه که اون "تو بال و بحسن آماب"
که اصلاً یادش بره. یعنی همینجوری اصلاً غرق این بشه که تو این کارو کردی، تو اینجوری بودی، تو اینج--
اینی که گفتن که اگه کسی واقعاً
یادش بره "تعطيت وافضل ما اوتي من سائل"
دیگه حسابی حال بهش میدن اگه یادش بره.
یادش بره چی میخواسته.
خب؟ اگه اینجوری باشه.
ولی خب یه دسته آدما هستن بالاخره اینا متوسطین.
یادشون نمیره، اصلاً برای همین اومدن.
برای همین اومدن. اساساً، اساساً برای همین اومدن که یه چیزی بخوان
و اون چیز هم نوعاً از سنخ چیزای مادیه معمولاً.
معمولاً عبدالله وجود نداره.
معمولاً عبد المنعم وجود داره.
ماها عبد المنعمیم. عبد الباسطیم، عبد الفتاحیم، عبد الرضاقیم.
عبدالله که کسی عبدالله نیست که.
عبدالله همون تموم شد.
یه، یه، یه، اوه عدهای آدم هستن به نام عبدالله.
بقیه عبد المنعمن، عبد الرضاقان،
عبد الباسطن، عبد الفتاحن، عبد الواهبن، عبد--
یعنی اینا خدایی که رزق میده رو عبادت میکنن.
خدا که رزق نمیده رو عبادت نمیکنن.
اگرم خدا رو صدا میزنن،
خدایی رو دارن صدا میزنن که یه خورده پول تو دست و بالشون بریزه.
خدایی رو صدا میزنن که
یه گشایش توی رزق مادیشون درست کنه وگرنه
عبدالله ما تا برسه به اینکه عبد هو بشه که اشهد ان محمدا عبد
هو بشه که اون که دیگه اصلا هیچی.
اون مال همین
بلوغ حقیقی انسانه که تو شنبهست.
همین شنبه بیست و هفت رجب.
این مال، مال اون کسی بود که قرار بود که سبحان الذي
أسرى بعبده.
این هی لزوماً ضمیر نیستا این هو و ه.
شهد الله انه لا اله الا
هو. هیچ موقع ضمیر مستثنی از مفعول نمیشه.
این ضمیر نیست، این اسمه.
تا کی چجوری بفهمه؟ شهد الله انه
لا اله الا هو. اون هوه یه چیزیه
که یه پیغمبری عبد اونه.
یعنی دیگه زده تو خال ما.
فهمیدین؟ یه بالاترین نقطهای که
میشه خدا رو عبادت کرد با بالاترین جدول وجودی که میشه با این اقیانوس وصل شد، وصل شد یه نفر.
حالا اونی که بذار کنار اون عبد هوه.
یه عده هستن عبد اللهن،
خب اونا هم خیلی بزرگوارن.
اوهدهای هستن عبد اللهن.
یه عده هم ماها هستیم که ما عبد المنعم و عبد الرزاق و عبد الفتاح و عبد الباسط و عبد
الوهاب و همه این مجموعه.
این چیزایی که توش این خطاهای مدلیه.
ولی به هر حال ادب دعا کردن این است که
آدم اولی بشمره که خدایا تو تو زندگی من چه کردی؟
لطفهایی که خدا تو زندگی آدم کرد اینا رو بشمره.
خدا معلم خوب دادی، شاگرد خوب دادی، خدا خانواده خوب دادی.
اینجوری بود، اینجوری میتونستی.
یعنی این بحث مثبت اندیشی که میگن ما به شدتشو تو
دین داریم با یه شدت وحشتناکی که اصلا تو افق اون بحثای مثبت اندیشی اونا نیست و تفکر مثبت نیست.
حتی نمیتونن به اون افق فکر بکنن
که حتی تو اونجاهایی که چیزه، اونجاها میگی خدایا
همه اونا هم حکمت شما نهاده شده، اونجا هم
یه برکت و رزقی تو بود که اونجا اینجوری شد، اینجا اینجوری شد حتی تو اونجاهایی که به ظاهر هم برای ما چیزه.
منتها من البته میگم ماها انقدر منفی فکر میکنیم هم راجع به دنیا، هم راجع به خدا.
این همه خدا نعمت داده.
حالا دو جا که ما خواستیم نداده.
ببین ما هرچی از خدا خواستیم نداده.
خب این همه تو از خدا چیز خواستی داده،
حالا دو جا خواستی اونم رو حکمت نداده.
خب؟ میگی که ما دیگه از این رحمت خدا مأیوسیم.
ما دیگه فلانیم. ما هر موقع از خدا چیزی خواستیم نداده.
این میشه تفکر منفی. این میشه تفکر منفی.
خب این همه تو از خدا خواستی چیز داده.
حالا دو موردشو نداده، اونم حکمت داشته داده، نداده.
مصلحت خودت بوده، نداده.
این ببین این نوع بی-- که
خدایا چیکار میکنی؟ خدایا حواس جمع کن به حالت.
بنده هایی داری نمیدونم کجای کاری مثلا اینجوری این مدلی با خدا حرف.
این میشه ادب دعا. ربه با این شروع میشه.
ربه قد آتیتنی من الملك.
اینو تو دادی. وعلمتنی من تأویل الأحادیث.
این تعلیم احادیث هم تو یادمان دادی.
این که بالاخره یه رزقی که حالا تو بحث
انتهای این سوره راجع به رؤیا و تعبیر رؤیا و اینا
اول سوره هم یه خورده بحث کردم راجع به این.
فاطر السماوات والأرض.
این فاطر السماوات والأرض این مناداست.
حرف نداش حذف شده. برای همینه منصوبه.
یعنی يا فاطر السماوات والأرض.
خب؟ این فاطر که درست گره میخوره به اون أنت
ولي في الدنيا الآخرة که این عبارتو ما در قرآن داریم در جاهای دیگه قرآن.
سوره انعام که این سوره انعام متاسفانه افتاده دست این ختم انعامها.
سوره بسیار بسیار پرمحتوای این سوره انعام.
خب؟ که اونجا میگه أتخذ ولياً
أتخذ غير الله ولياً فاطر السماوات والأرض.
یعنی من غیر خدا هم ولی پیدا کنم که اون، اون فاطره.
در حالی که اون فاطره من برم دنبال یه ولی.
این فاطر بودن، فاطر بودن خدا کی-- دقیقاً چه بحثی داره که گره میخوره به بحث ولی بودن؟
اینو دیگه توضیح-- چون من ده دقیقه دیگه سرعت دارم.
میخوام با سرعت رد بشم
که تموم شه. ببینید اولا به بحث ولی یه مقدار دقت بکنیم.
بحث ولی، کم کسیه خدا رو با اسم ولی بخونه.
این نقطه ای که یوسف وایساده خیلی نقطه رفیعیه.
ببینید یه ما هست که اساساً ما کلاً خودمون رو میبینیم
و خدا رو نمیبینیم. خیلیام همینیم.
یعنی این کارو ما خودمون کردیم.
حالا قارون میگوید که،
گفتن این پولایی که دستته چی؟
گفتش که قال إنما أوتيت على علم عندي.
خب کار کردم، زحمت کشیدم،
فکر اقتصادی داشتم، شم اقتصادی داشتم درآوردم.
خیلی از ماها همینیم. اساساً قارونیم.
حالا اون تو بحث اقتصادیش اینجوری گفت.
ما تو بحث علمش فهمیش ما هم همین رو میگیم.
میگیم خب میای این الان تو این درجه علمی هستیم میگیم آها کم دود چراغ نخوردیم.
کم دو نیمه شب بیدار نشدیم.
کم نمیدونم چیه. این اساساً یه آدم قارونه.
این که هیچی. بحث اینه که ما دود چراغ خوردیم و دو نیمه شب بیدار شدیم
و کم استاد ندیدیم و کم زحمت نکشیدیم و این چیزا
این که اصلا علمش هم قارونیه نه نوره، نه برکته، نه هیچی.
این که هیچی اصلا این آدم، این آدمی که
اگه بهش بگن که تو تو این جایی
میگه خب من
اون قسمتش هم تعارفی اضافه میکنه.
میگه در درجه اول خدا
اینه که اضافه تنگش میزنن که بد نباشه.
مهم این نیست که ما چی میگیم البته خود چی میگیمشم مهم هستا البته.
ولی اون اصلی که میگذره در آدم که اولش خود آقا کار کردم، زحمت کشیدم.
خب؟ بابت این داشته که هم خلاصه زحمت نکشیدم.
این که هیچی. این قارونیه، فکر قارونیه.
بیا یک بالاتر، یک متوسطینی هستن
که خدا-- خودشونو میبینن، خدا رو هم میبینن.
یعنی خودشون دارن یه کاری میکنن خدا کمکشون میکنه.
یعنی خدا داره کمکشون میکنه.
اینو در حقیقت
خدا با جلوه "إنه خير ناصر و معین" خدا ناصر براشون.
یعنی اینجور جلوه کرده خدا، خدا براشون
در مقام نصرت.
خوبهها ولی افق پایینه، افق متوسطه.
اینا تو بحث "إن تنصروا الله ينصركم" و اینجور بحثهایی هستن کلاً که اگر نصرت بکنن خدا نصرتشون میکنه.
اینا در بحث نصرت الهی هستن، سیر میکنن.
خدا رو با این زاویه میبینن.
خدا هم با همین زاویه باهاشون برخورد میکنه
که نصرت الهی میتونن خدا نصرت میکنه.
نصرت یعنی چی؟ یعنی من هستم،
خدا هم هست. من کار میکنم، خدا کمکم میکنه.
خدا تو این کار منو کمک میکنه.
این میشه چی؟ این بحث ناصر بودن خداست.
این میشه چیا؟ این میشه مرتبه متوسطین
که خدا داره کمکشون میکنه.
مثل یه نوجوون یا جوون
که این جوون خودش توان کار خودشو داره، پدر مادر کمکش میکنن.
یعنی میشه کمک میکنن. یه موقع نه بحث نیست، بحث
طرف فانیه دیگه. تو منطقه فناء،
منطقه تواضع و شکست نفسیم نیست که اساساً ما یه چیزی به نام شکست نفس نداریم.
اساساً این مفهوم جعلیه-
سلام علیکم. سلام. یه مفهوم جعلی درست شده به نام شکست نفس که محتواش دروغه اصلاً.
یعنی محتواش داره دروغ میگه. گاها میگیم مثلاً شما صد درصد
بلدی؟ میگه نه آقا بلدم.
میگه من بلد نیستم. خب داری دروغ میگی.
رسماً داری دروغ میگی. خب این از-- اصلاً این محتوا کاملاً جعلیه.
البته تواضع نه، تواضع یه چیز دیگه.
محتواش یه، یه حقیقتی داره تواضع.
ولی این ولایت یعنی چی؟
یعنی خدا ولیه یعنی چی؟
مثل اینکه شما میگی این چیزی که بچه نوزاد میگه.
بچه نوزاد مادر براش
ناصر نیست، براش ولیه.
یعنی تمام وجود رو به دست گرفته، هیچی نداره.
این چیزی که مخاطب خطاب "یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله والله الغنی الحمید" هست
که ستون فقراتش شکسته،
فق-فقیره، ستون فقراتش شکسته.
او در جایی قرار گرفته که تو اونجا خدا با "الله ولی الذین آمنوا" داره براش ظهور میکنه نه با،
که "هو خیر ناصرین". با "خير ناصرین" براش ظهور نمیکنه،
با "الله ولی الذین آمنوا" ظهور میکنه.
این خدا براش ولیه نه ناصر.
و این از این طرف فانیه، نه چیز،
نه اینکه منم یه چیزی هستم.
میبینید در این عرفه امام سجاد اونها هم گفتن.
اینا شکست نفسیش نیست اینا، اینا واقعاً تو این مقامن.
میبینی امام سجاد توی عرفه، عرفه رو بخون، عرفه تو صحیح سجادیه هست.
بعد میگه به خدا میگه خدا "أنا أقل الأقلیین،
أذل الأذلیین مثل ذرة بل دونها".
میگه خدا من از، تو این چرخ و غرب آلمان میگن من بدتر وجود نداره.
از من پستر وجود نداره، از من بیچارهتر وجود نداره،
از من این دیگه اصلاً خودی نمیبینه این وسط.
خب اون کسی که اینجوریه
حرفش اینه که "انت ولی". یعنی او در مقام ولایت داره سیر میکنه نه در مقام نصرت.
لذا افق، خیلی افق بالاست که کسی به خدا بگه "انت ولی"
این دنیا و اون دنیا. نه اینکه اون دنیا،
اون دنیایی که دست و پای آدم بسته است که نه،
چون که خیلی وقتها همه حوالت به قیامته که مثلاً اون دنیا خب معلومه اون دنیا همه "ربنا افسرنا حسنا" اینا.
این دنیا مهمه کسی که چشم و گوشش باز باشه نه اینکه اون دنیا،
خب اون دنیا چشم و گوشش رو زورکی وا میکنن.
اگه بازم نباشه زورکی بازش میکنن.
مهمه که این دنیا چشم و گوشش باز باشه،
نه اون دنیا چشم و گوشش باز باشه.
بگه "انت ولی في الدنيا والاخرة"
تو این دنیا هم
"انت ولی". من اصلاً ارادهای ندارم.
من اصلاً ارادهم مندک که تو اراده توئه.
تو چی میخوای؟ من اصلاً چیزی نمیخوام.
مگه ما چیزی خواستیم؟ این یه افق دیگهایه توی
بحث. لذا این سه پرده رو لحاظ بکنید.
یکی هست که کلاً میگه آقا ما زحمت کشیدیم به اینجا رسیدیم.
این که قارونه یکی میگه من زحمت میکشم خدا کمک میکنه این
متوسطه. یکی هم میگه من، اصلاً من چیه؟
من یعنی چی؟ منی وجود نداره.
هرچی هست تویی. اینم
اگر نیستیم انکار نکنیم.
واقعاً یه مقامی وجود داره، مقام فنائه.
طرف واقعاً خودشو نمیتونه ببینه.
نمیبینه خودشو. من خودشو نمیبینه.
این تو این مقام بیا خدا هرچی هست تویی.
هر، هر، تو اصلاً بیا سرپرستی ما رو تو.
من یه بچهایم که تو باید منو بزرگ کنی،
نه من یه نوجوونی که تو باید منو کمک کنی.
اونجا خدا با اسم الله و ولیّ الذین ظهور میکنه کما اینکه برای یه کسی با اسم
واو خیر الناصرین که هر دو تاش رو ما تو قرآن داریم.
هم خیر الناصرین برای کسایی که
نصرت طلبند. هم الله ولیّ برای کسایی که ولادت طلبند.
حالا تا کی چجوری باشه؟ در مقام نصرتش مراتب داره.
خود اونشم مراتب داره. همه اینا همش مراتب داره.
این معلوم شد این، این انت ولی یعنی چی؟
گفتار. این فاطر چه ربطی به این انت ولی داره؟
اینی که مثلاً تو سوره انعام قل أغیر الله اتخذوا ولياً فاطرسان یعنی گره کردن مفهوم ولایت و ولی بودن
به مفهوم فاطر بودن خدا چه ارتباطی داره؟
که اینو وقتی که با فاطر میخوانند، ببینید این اسماء معنی داره.
حالا معنیش میکنم. این اصلاً معنی داره.
مثلاً این نمیگه اینجا یا مثلاً
یه چیز دیگه یا راز قلب مثلاً برایا.
مثلاً تا ولی. بالاخره هرچی یه جایگاه داره.
این قرآنه نمیشه دست زد. قرآن همونی که هست.
خب. باید بگردی نکتهش اینه.
الان خود اگه یه چیزی تکرار شد،
باید بیای نکتهش اینه. ببینید مفهوم فاطر
یه خورده از نظر تخصصی ولی گوش بکنید که
چیز نشه. شما دیگه الحمدالله
دیگه همهتون صاحب فضل و کمالات و اینایید دیگه.
اینا رو گوش بکنید این از سطح یه جلسه تفسیر معمولی یه خورده ما بیشتر چیز ممکن یاد بگیریم به فضل خدا.
ببینید فاطر اگر چیزی رفت توی اسم فاعل،
اولاً حواستون باشه به معنای دوام و ثبوت.
یعنی دوام و ثبوت رو تو خودش داره.
مثل صالح با عمل صالحات.
چه فرقی میگن اونجا؟ میگن عمل صالحات
مال یه کسیه که عمل صالح داره.
ولی صالح یعنی جانش صالح شده اصلاً.
این دیگه با دوام و ثبوت که این خود جان صالحه
که حالا از این میترlard عمل صالح.
این موقع ترلعمل صالحاته.
چهار تا کار خوب میکنه، چهار تا کار بد هم میکنه.
ولی تا شده باشه صالح، صالح که بشه این جان صالحه دیگه میشه شیش عطر.
دیگه بوی کسائات از این نمیاد، هیچ مهمی نداره.
خب. این
چه فرقی بین اینها هست؟
بین محسن هست با الذین احسنوا
للذین احسنوا الحسنی و زیاده.
که یه تعبیر محسن داریم.
این تعابیر رو دقت کنید. کلاً اگه بره تو اسم فاعل
اشاره به دوام و ثبوت داره.
خب این یه نکته. نکته بعدی این است که
معنی فاطر که به معنی فتره است، به معنی شکافته، به معنای این است که در حقیقت خدا
فاطره یعنی همه چیز رو از عدم انگار پوست عدم رو داره میشکافد و میاره
تو صحنه. خب.
پوستهیه انگار مثلاً یه چیزی رو داره
، در حقیقت تقریباً معنی خالق میده منتها با این عنایت که
معنی شکافتن رو شما توش لحاظ کنید.
مثل پوست یه دانه میشکافه میزنه یه چیزی بیرون.
خب. پوست یه هستهای میشکافه یه چیزی میزنه بیرون از
این. اینجا میشه فتره. خب.
خدا هم اگر داره فاطره همونجوری که از لغت توضیح دادم، مفصّلی هم توضیح دادم، یعنی اینی که
این پوست عدم رو یعنی وقتی میخواد تو صحنه وجود بیاره خیلیها معنی میکنن خالق فاطر رو.
خب. اشکالی نداره، درسته منتها با این لحاظ بکنید.
این که داره یه چیزی رو میشکافه انگار مثلاً این عدم مثل یه هسته
نونه، یه چیز بستهای که این پوستش میشکافه یه چیزی میزنه بیرون.
خب. که اینم خیلی معنا داره ،
که چرا با اسم فاطر میاد؟
چون که ببینید ماها همه انگاری که تو ذهن خدا یه موقعی هستیم.
خب. فقط داریم میزنیم بیرون.
این خطاب کن
إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن
فيكون به چی میگن کن اصلاً؟
این خطاب کن یعنی باش.
به یه چیزی باید بگن باش که این باشد دیگه، این یکون بشود.
درسته؟ این یه سؤال بسیار مهمه و جواب بسیار مهمی برای خودش داره که این
دقیقاً این شیی که بهش میخوان بگن کن این کجاست؟
این یه جایی هست. خب.
که خدا به او میگه باش و این میباشد.
از اون پوستش در میاد و میباشد اون موقع.
یکون میشود. خب. که
این اشاره به معنی فاطر بودن خداست.
ولی حالا با این اشکالی نداریم. با همین معنایی که این پوست عدم شکافته میشود به یه چیزی میاد،
این مخلوقات دارن میان بیرون.
خب. نکته اول به اضافه نکته دوم بکنید نتیجهش چی میشه؟
چی میشه از این دو تا؟ دم به دم خدا داره پوست آدم رو میشکافد و چی کار میریزه بیرون.
آن به آن. چونکه ثابته مقدمه اولمون که داره به ثبوت و دوام این کارو میکنه.
نتیجهاش این میشود. دیگه سرتون درد نیاره
بنابر سؤال، نتیجهاش این میشود
که شمایی که الان اینجا وایسادی، نشستی
دم به دم خدا داره شما رو میآفریند،
آن به آن. بحث این نیست که شما به صورت مستمر همینجوری هستی الان.
آفریده و دیگه شما داری بزرگ میشی.
این نیست. فیض رو شما
مدام داری میگیری همین الان.
یعنی مدام داری این آنت با آن
قبلت هیچ ربطی هم نداره.
اگه شما قیافتون سر جاش مونده،
این به خاطر ظهور اسم حفیظ خداست
که شما قیافتون مونده. این مطلب حتی برهان دارهها.
حتی این مطلب در فلسفه به نام حرکت جوهری برهان داره.
خب؟ که شما یک لحظه با یه لحظه قبلتون یکی نیست.
اساساً لحظه قبل فیض قبل بوده، لحظه جدید فیض جدیده.
و اگر این بحث رو درست بتونید حلاجی بکنید
توی سوره در مو-- در مورد بحث حضرت سلیمان،
این بحثی که "أنا آتيك به قبل أن يرتد عليك طرفك"
که من م-- تخت ملکه صبا رو برمیدارم قبل از اینکه چشمت به هم بخوره من دارم میارم اینجا.
حالا اون "قال عفريت من الجن"
او گفت "أنا آتيك به قبلًا تقوم
مقامك" یعنی بالاخره یه کاری هست یعنی جلسه تموم شه و اینا من با این سرعت میام دارم میارم.
ولی آسف البخاری که خدا راجع بهش گفت که چقدر،
چقدر علم داشت "علم من الكتاب" که تو روایت داشت قطرهتون از بحر علم داشت.
"علم من الكتاب" داشت
که امیرالمؤمنین چقدر داره؟
"علم الكتاب" داره.
پیامبر اکرم "علم الكتاب" داره که تو خود آیه قرآن اومده "قل كفى بالله شهيدا بيني وبينكم ومن عنده علم الكتاب".
خب؟ که حالا اینا بحثش مفصله.
اویی که "علم من الكتاب" داشت گفت من "أنا آتيك به قبل أن
يرتد عليك طرفك" چشمت به هم بخوره من دارم میارم.
این مفسرینی که اهل فنن
سر اینجان، همین رو میگن.
یعنی کلاً بحثم برهانیه، درستم هست.
یعنی به این اراده این آسفه بخت این فیض
آن قبل توی صبا و کشور صبا،
این آن داره اینجا انجام میشه تموم شد و رفت.
این آن اونجا بوده، این آن اینجاست.
چونکه این فیض داره مدام حرکت میکنه و میاد.
یعنی شما دقیقاً لحظه به لحظه دارید عمر میگیرید، وجود میگیرید، فیض میگیرید.
اینجوری نیست که علم آن قبلتون همینجوری خب مونده دیگه من به صورت طبیعی باید آن قبل یه علمی داشتم
تو آن بعدم همون علم رو باید میداشتم.
اصلاً بنابر این نیست.
بنابر این نیست که شما علمتون باقی بمونه اصلاً.
شما این آن با آن قبل
خدا داره این فیض رو میده که شما علمتون میمونه.
بحث این نیست که شما شب بخوابید صبح بلند،
صبح بلند شید علمتون دیگه نباشه.
این که دیگه بحث این است که اصلاً شما این آن با آن قبل معلوم نیست علمتون باشه.
بنای بر این نیست که علم به شما سر جاش بمونه
. اگر میمونه ظهور اسم حفیظه الهی که میمونه و الا قراره نیومونه.
قیافتون قراره نیاییم بمونه. این ظهور اسم حفیظ، دائم، باقی، این اسامی خدا به خاطر اینه که اینا مظهر داره و
واسه مظهر داشتن ایناست که شما قیافتون میمونه، علمتون میمونه، اینا میمونه.
یک آن خدا اراده بکنه که شما علم نداشته باشی تمومه، ندارید.
یعنی شما اینجوری، اینجور تو چمبر
دقیقاً تو ید قدرت الهی قرار گرفتید من و شما.
نه من و شما کل عالم اینجوریه
. یعنی اینجوری تو دست قدرت الهی هستیم که
این برای همینه مولوی تو این
دفتر اول این عبارتی که میگه هر نفس نو میشود
دنیا و ما بیخبر از نو شدن اندر به آ.
میگه هر آن به آن داره همه چی نو میشه.
تو نمیبینی داره نو میشه .
بعدش میگه، میگه این عمر چون جوی نو نو میرسد.
مستمری مینماید در جسد.
این عمر داره نو نو میاد فقط مستمره تو جسد که شما داری اینو میبینی.
بعد یه مثال میزنه. میگه آن ز تیزی
مستمر شکل آمدهست چون شرر کش تیز جنبانی به دست.
میگه از سر تیزی و تندیشه که انقدر تند میره ، شما مستمر شکل داری میبینی اینو.
مثل چی؟ چون شرر مثل این آتیش کردن کش تیز جنبانی به دست.
تیز وقتی میدیدی که شما یه چیز، یه دایره
باقی میبینی اینجوری .
ولی این از سر تندی انقدر تند میچرخه که شما داری اینجوری میبینی.
و الا عمر چون جوی نو نو میرسد
مستمری مینماید.
ببین اینا، ایناس عرفان مولویها .
نه تو چهار تا داستان، بعضی داستاناشو نقل میکنن، ایناشو نقل نمیکنن.
داستاناشو میگه که اینا رو بگه.
این تو کدوم داستانه؟ تو داستان خرگوش و اون شیره که میخواد بزنه.
حالا با کدوم داستان ربط داره الله اعلم.
تو داستان خرگوش شیره است اینو میگه.
داستان مهم نیست، اینا مهمه .
تو همین دفتر اول این.
ببین عمر همچون جوی نو نو میرسد
مستمری مینماید در جهان.
آن ز تیزی مستمر شکل آمده است
چون شرر کش تیز جنبانی بدست.
اینجوری. این ببینید که
این میشه مفهوم فاطر بودن خدا، بدیع بودن خدا،
بودن خدا یعنی خدا نو کار میکنه اصلا.
بیالگو کار میکنه. اینجوری نیست که این آن که داره به عنوان یه الگو داشته قبلش با اون الگو داره کپی میکنه مثلا.
خدا .
عالم رو نو به نو داره خلق میکنه.
آن به آن، نو به نو. آن به آن، نو به نو.
اون موقع است که شما این آیه سوره مبارکه الرحمن رو میخونید که
یه علامه میخواد که این پایینجای
توضیح بده اینچنین که
من همه عالم دارن مدام از خدا سؤال میکنند و درخواست میکنند.
اونم خدا که بیست و چهار ساعت براش معنی نداره که
یعنی آن به آن، آن به آن خدا هر آنی در یه شأنیه.
یعنی خدا آن به آن داره کار میکنه.
نه خدا یه ساعتساز لاهوتی نیست به قول
این غربیها که کوک کرده گذاشته داره خودش کار میکنه.
خودش کار نمیکنه. آن به آن داره فیضش رو از شما میگیره،
آن به آن داره فیضش رو از خدا میگیره.
اون موقع شما اگر توجه بکنید به اینکه
خدا فاطر السماوات والارض هست،
یعنی نو به نو داره--
یعنی اصلا این علم مال تو نیست.
اصلا چیزی مال تو نیست. نه اینکه این مال تو نیست، هیچی مال تو نیست.
قیافهتم مال خودت نیست. چشمت هم مال خودت نیست.
علمت هم مال خودت نیست. اینا نو به نو داره میده.
یعنی این آن به آن باید بده تا این بمونه.
مگه شما نمیگی ؟
دیدین دیگه خب دیگه چیزی نیست.
دیگه چیزی نمونده. یعنی دیگه،
دیگه چیزی نمونده که اگه انت-- اگه تو فاطر السماوات والارض هستی که دیگه چیزی نمونده برای ما.
اگه این ور فاطره، این ور
بی همه چیزیم. چون داره نو نو میده.
خب؟ این مه-- دقت مفهوم فاطر قطعاً یه
رو به دنبال خودش میاره. نه دیگه من راه میفتم از تو حرکت از خدا برکت.
این مال متوسطینه. از تو حرکت از خدا برکت این مال بحث متوسطه
. بارها گفتیم بابا قرآن میخواد آدمو بزرگ بکنه.
نمیخواد بگه که مثلاً تو سر و کله هم نزنید که
مال همدیگه نخورید، دزدی نکنید، چراغ Green هم حواستون باشه.
نهایتاً دروغ نگید، غیبت هم نکنید .
اینا نیست. قرآن اینو نمیخواد.
اصلا این قرآن لازم نداره.
این من به شما بگم که این حد قرآن لازم نداشت.
مثل این میمونه که شما برای کشیدن
یه دونه قوطی کبریت تریلری نمیسازن.
تریلری رو که ساختن مطمئن باشید که قوطی کبریت فرض نکردن براش.
تریلری رو که ساختن قرار بوده چی؟
بار حمل کنه. قرار نبوده قوطی کبریت حمل کنه.
اینی که تو سر و کله هم دیگه نزنید، مال همدیگه نخورید، تعبی—
ما که خمسمون میدیم، نمازمون هم که میخونیم، روزهمون هم که میگیریم.
دیگه چی؟ این دیگه چی که اصلا یعنی هیچی.
یعنی کاری انجام ندادی. یعنی فکر کرده دیگه چی؟
تو خمستو میدی، نمازو میخونی، روزهتم میگیری، تمام احکامو.
دیگه چی؟ اصلا کاری انجام ندادی.
اصلا چیزی نیست این. یعنی اینکه میگه دیگه چی؟
یعنی پس معلومه نمیدونی چی. که قرآن برای همینه که آدم بگه دیگه چه خبر؟
دیگه چه خبر؟ این، این همه مفاهیم و اینا برای اینه که آدم بگه دیگه چه خبر؟
نه اینکه بگه من روزهم رو گرفتم، اونم که-- این کارم رو میکنم.
مثلاً هیزیم نمیخورم، مثلاً فلان رو نمیکنم، دیگه چی؟
قرآن-
استاد شما که میگین اینجا خدا نو به نو خلق میکنه، مگه میشه دیگهام خلق کنه تو یه لحظه دیگه؟
بله. اصلا خیلی وقتها مسخ همینم.
چون این آن آدم آنه باید بمونه.
نعوذ بالله. پس میتونه اینجوری
باشه. اونجا میگه قاعدهای داره میگید درسته؟
قاعده، نمیگم بیقاعده است.
بحث اینه که نو به نو داره خلق میکنه.
شما فقط بدون اینو اگر این ستون مونده،
این نیست که ما تو رشته عمران کلاً مقاومت اینجور مصالح رو حساب کردیم.
این ستون میمونه اینجوری؟ نه.
این ستون و مقاومتشو،
مقاومت مصالحشو فلان اینا نو نو داره از خدا فیض میگیره.
اینی که آهن سخت است،
ما بر داوود اینو نرم میکنیم، چج--
اصلاً چیزی نیست. چون که نو نو داره خاصیتشو میگیره آهن.
این آن قرار بوده خاصیتش سختی باشه،
آن بعد قرار بوده خاصیتش نرمی باشه.
به همین راحتی. برای همینه
سر داستان حضرت ابراهیم میگه که
اینا گفتن بسوزونیش
و . اینا گفتن که بدین اینو بسوزونیم.
ما هم به آتیش گفتیم. ما هم به آتیش گفتیم، نه به چیز دیگه گفتیم.
چونکه برخی از محجوبین در تفسیر اینجور آیه یه جوری تفسیر میکنن که انگار به علم جدید درست برمیخورد
میگن که نه ما یعنی این که چون که نمیتونه بفهمه اینو یعنی این که ما
یه سپر محافظتی روی ابراهیم کشیدیم که آتیش نسوزونه او را.
اصلاً آیا این نیست؟ میگه ما به آتیش گفتیم قلنا یا نار
کونی بردن و سلاما على ابراهیم.
اینو گفتن اینجوری ما به آتیش گفتیم آتیش نسوزون.
به همین راحتی. به همین راحتی
اتحاد تو عالم به همین راحتی میافته.
اصلاً چیزی سخت نیست. یعنی خدا براش چیزی سخت نیست اصلاً.
چون که نو به نو داره خاصیت میده به همه چی.
این آن ارادهش اینو اینجوری خاص بوده.
آن ارادهش یه جور خاصیت دیگه میده
به یه چیزی. اینه.
یعنی خدا هم-- ممکنه مثلاً این
قاعدهش میشه بگیم چجوریه؟ یا خدا مثلا هر چند وقت یه بار اینو میخواد که مثلا اینجوری بشه- چند وقت یه بار نیست.
مثلاً برای حضرت ابراهیم واسه- بله میگم مثلاً یه وقت واسه حضرت ابراهیم میخواد دیگه اون موقع-
مهم اینه که یه موقعهایی میخواد. چهموقع میخواد؟
همون موقعی که میخواد، موقعی که مصلحت داره.
مصلحت در اونجا اقتضا کرده.
متوجهاین؟ میخوام بگم که شما اصلا تعجب نکنید.
تعجب نکنید که مثلا همه بسیج بشن بر علیه شما،
خب؟ برای اینکه یه کاری بکنن
و اون نشه. منتها اون نیفته.
خیلی چیز طبیعیه. این خیلی طبیعیه که خدا بگه مثلا من لشکر
رعبم رو میفرستم سنرقی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما اشراکوا بالله مالم.
چون که اینا مشرکن. ما مشرکیم میترسیم ها.
اگر ما موحد بودیم که نمیترسیدیم.
ولی چون که مشرکن ما
رعب میندازیم تو. چرا؟ تو دست ماست.
در قلب اینا دست ماست. شما اول سال چی میگی؟
یا مقلب القلوب والاحوال.
ای کسی که قلبها تو مثلا قل--
مقلب این قلبها رو برمیداری اینوری میکنی اونوَر.
همه بسیج شن که شما رو خراب کنن.
نمیتونن. اگه خدا نخواد نمیشه.
برای همینه حالا ادامه ماجرا. قاعدهش، قاعده اینه خدا هر موقع مصلحت بدونه،
مصلحت بدونه، اصلاً همه عالم معجزه است.
عالم کلش داره معجزه اتفاق میفته، معجزه آسای اتفاق میفته.
فقط بعضی از معجزههاتون ما انقدر دیدیم عادت کردیم.
دیدیم یه دونه میگیریم تو خاک
بعد میاد میشه درخت چیز.
این معجزه نیست؟
که یه دونه هسته انقدری میکنی تو خاک بعد میشه یه درخت انقدری.
بعد یه هسته دیگه میکنی تو خاک، یه درخت یه جور دیگه میشه، یه میوه دیگه میده، یه چیزی.
زمین یکی، آوندا یکی،
این ساقههاش یکی، چیزای یکی.
خدا که دهد میوه الوان از چوب
یا که برد گل سربر از خار.
نخ بندان قضا و قدر.
اینا نخ کی نخها رو میبنده؟
قضا و قدر شیرین کار. اون
معجزات به صورت طبیعی داره اتفاق میفته.
منتها بعضی از معجزات هست که انقدر اتفاق افتاده
ماها عادت کردیم. این معجزه الهیه که
من، شما قیافه من همینجوری مونده تا این سن.
معجزه الهیه. منتها انقدر دیدیم عادت کردیم.
دیدیم قیافه باید سر جاش بمونه دیگه.
معجزه، اساساً معجزه،
حتی تو بحثا اینو میگن معجزه یعنی
خرق عادت، نه یه کار غیرممکن کردن.
یعنی عادت بر این بوده که
چنین بشود. یک بچهای پدر داشته باشد، مادر داشته باشد، نطفه، نطفهای باشد در رحم ریخته شود و داشته باشه و،
و عادت بر این بوده.
حالا یه موقع خدا اراده کرده است
که یک بچهای بدون پدر متولد بشه.
این چیه؟ چیه؟
الان چیز محالی نیست.
فقط خرق یه عادته. یعنی یه عادتی ما کرده بودیم که اینجوری بشه.
یه عادتی از بین. چون خدا حالا اینجا اینجوری اراده کرده.
ولی حالا اراده خدا به محال تعلق نمیگیره دیگه.
آها اراده محال، محال عقلی.
یعنی خدا اراده بکند که دو بشه چهار.
چهار بشه دو. خب اینا دیگه لاشیعه اصلاً.
و ان الله على کل
شيء قدير.
یعنی یه چیزی اصلاً باید شیئی باشه، یه چیزی باشه تا خدا این کارو بکنه.
اگه محال عقلی باشه، محال عقلی بازگشتش به اینه که اصلاً این چیز نی--
نیستیه اصلاً ماهیتش.
خب؟ جمع ضدین خدا میتونه بکنه؟
یعنی اصلاً جمع ضدین، جمع نهایت، اینا محاله اصلاً.
خودش محاله. انتهاء صغیر در کبیر میتونه بکنه؟
اینا میومدن از ائمه میپرسیدن همین سؤالها رو که همین الان هم میکنن.
از حضرت عیسیش میپرسیدن، روایاتش هست.
انتهاء صغیر در کبیر میتونه بکنه؟
که یه کره زمینی
بدون اینکه کوچیک بشه در یه تخم مرغ، بدون اینکه این تخم مرغ بزرگ بشه جا میشه؟
نه اینکه کره زمین رو فشردهش بکنی، فضاهای خالیشو بگیری، نمیدونم فلان اینها.
نه، این همینجوری اینقدری اینو بکنی تو این.
این خدا اصلاً ارادهش تعلق نمیگیره چون یه چیزی نیست اصلاً به خدا اراده تعلق بگیره.
ولی غیر محال ذاتی و محال عقلی،
هر چیزی که شیئی باشه، خدا على کل شيء قدیر هست،
حکمتش اقتضا بکنه اون کارو انجام میده
معیارش عقل ماست؟
یعنی هر چیزی که با عقل انسان رد بشه رو خدا لاج-
عقل قطعی،
نه عقل مشوّبه به وهم، نه.
ببینید ماها ممکنه یه چیزایی میگیم برهان عقلیه ولی یه،
یه خورده بهش گیر میدی میبینی نه اصلا برهان نیست این، عقل نیست اساسا.
طرف میگه آقا به عقل من میرسه،
به عق-- به خصوص تو احکام خیلیا عقلشون کار میکنه،
خب. من اینجوری به عقلم میرسه که
نماز رو قبلا میگفتن
قصر بخونین به خاطر سختی سفر بوده که میگفتن قصر بخونین.
الان چون که سفر سختی نداره من به عقلم میرسه که
مثلا باید همونجوری بخونیم. که عقل،
چه برهان عقلی، اصلا شما میتونید برهان عقلی بیارید بر این؟
چیزایی که آدما به، همینجوری به ذهنشون میرسه میگن به عقلمون میرسه.
خب اینا نه، باید برهان داشته باشه.
یعنی دو دو تا چهار تا اینجوری باشه.
خب یعنی اگر دو دو تا چهار تا اینجوری بشه، خلاف چی--
محال عقلی بشه طبیعتا این محال عقلی رو چی؟
یا مثلا ببینید گاهی اوقات وهم فشار میاره.
ما تا حالا هرچی معلول دیدیم، هرچی موجود دیدیم،
دیدیم یه علت داشته. خب این بحثو شیخ الرئیس، بوعلی سینا اول نمت چهارم
اشارات دقیقا همین بحثو میکنه.
میگه ما تا حالا هرچی موجود دیدیم، دیدیم، دیدیم، دیدیم یه علت داشته.
هر اینایی که ما دیدیم، این
کتاب دیدیم، یه علت داشته. ما مثلا یه عل-- این دیوار،
خونه، یه علت. هرچی رو دیدیم دیدیم یه علت داشته.
اون موقع میگیم که کل موجودن
معلول. یعنی پس هر موجودی
باید علت داشته باشه. خب
این برهانه؟ این که برهان نیست که.
شما از اینکه این استقراء ناقصه دیگه رسما استقراء ناقصه، برهان نیست.
به یه مثال نغم داره دقیقا.
کی؟ خدا.
موجودی که معلول هم نیست.
ولی نیست ما هرچی میبینیم از موجودات اینا معلولن،
معلولن یعنی علت دارن، میگیم که اونوقت وهم یه فشاری میاره به ذ-- عقل،
به اون عقل ناب. یه فشاری میاره.
میگه تو همه این چیزا گفتی اینجوریه پس بگو کل اینجوریه.
در صورتی این کلا رو شما از لحاظ عقلی حق نداری بذاری اول
این چیز، این استقراء ناقصه و از استقراء ناقص شما استقراء تام هیچ موقع نتیجه نمیگیری،
برهانی. لذا اگه عقل، عقل ناب دو دو تا چهار تاییه،
بدون هیچ، همین، همین که میگیم مثل اجتماع نقیض محال است
که هیچکی نمیتونه اینو رد کنه.
هیچکی یعنی اصلا نمیتونه، کسی اثباتشو نمیتونه بکنه.
ببخشید طبق قواعد منطقی عمل نمیشه.
قواعد منطقی اگر صحیح باشه-
بله ...خلاف اون انجام میده. [سخنگوی 1 خنده] الان همین
یا ناروخونی برنامه مثلا ما این اگر
خاصیت گرما بگیم مثلا ذات اون ناره که خب نمیتونه- اینو بیخود میگن.
ببینید اینم مال فلسفه- اونا غلط هست.
بله. ببینید فلسفه تا حالا بیا تازه اومدیم مال فلسفه مشاء.
بیایید تو فلسفه ملاصدرا و برسید به بحث حرکت جوهری، اصلا همین همون بحث اونجا هم تبیین شده.
میبینید که یه موقعی خب نمیفهمیدن.
یه موقعی مثلا، اصلا بحث ذات عرض و اینا یه بحثاییه که مثلا فلسفه
ساختن از، این که بحث روای و چیزی، یه بحث ساختن روشم
کار کردن، یه سری در بهشون داده که یه سری معارف رو باهاش تبیین بکنن.
برای همین هست که کسایی که متسلب روی فلسفه هستن، متسلب
روی فلسفه هستن، اینا خیلی وقتها
گیر میفتن، تو مباحث دینی گیر میفتن.
خب فلسفه، نظام فلسفه، فلسفه ضعیفه نمیتونه تبیین کنه.
کما اینکه تو بحثهای عرفانی ما
که مثلا ف-- ابن عربی گفته، ابن عربی یه بحثی رو باز کرده
میگه من دارم میبینم. میگه شما
چجوری قطرات بارون داره میاد میبینی نو نو داره میاد.
میگه من اسماء الهی نو نو داره کار میکنه.
من دارم میبینم اینو. با اینکه برهان نتونم براش بیارم.
میبینی او، اون داره میبینه میگه من نمیتونم برهان بیارم.
برهان دست، دستم خالیه.
نظام فلسفهای که تو قرن هفته و ف-- ابن عربی داره باهاش کار میکنه در این نظام
ضعیفه به لحاظ فلسفی که بتونیم تبیین بکنه.
میبینید میفته دست یه ملاصدرایی شروع میکنه هم خودش اهل کشف و شهوده،
آثار عرفا رو دیده، آیات رو دیده،
"يسألونك الصماة عن كل شيء هو في شه" رو دیده،
اینا رو دیده، قدر هم هست، میاد یه نظام فلسفی میده اینا رو تبیین میکنه.
باز هنوز تو همین بحث نظام فلسفی صدراایی یه چیزایی هست تبیین نمیشه.
با باید بعدیا زحمت بکشن انشاالله به فضل شما
زحمت بکشید در بیارید باهاش چیز دیگه تبیین بشه.
خب اینجا ضعیفه. خدا از دیوار میتونه به شما پول بده؟
این مگه محاله؟ نه.
کی گفته محال عقلیه؟ هیچکس نمیتونه بگه این محال عقلیه.
شما درس بخونید تو دیو-- دیوار، دیوار خوبه.
خدا رزقتون میده از تو دیوار.
خدا پول بذاره تو کشوی میزتون
اشکال عقلی داره؟ نه.
ممکنه پس کشوی میزتون بکشید
و رزقتون رو از تو کشوی میزتون دریافت بکنید بدون اینکه کسی میدونست خودتون پول گذاشته باشید اونجا
یا کسی دیگهای گذاشته باشه.
و همینجوری اینم اصلا بعید نیست.
خرقه عادت فقط. نه دیگه حالا بذارید
بریم. ببخشید
من حالا چون میترسم.
اوه شت! بل هم تنی فاتحة السلامة أنت ولي في الدنيا والآخرة توفني مسلما.
اینی که میگه و اینجوری خودشو
تخلیه میکنه و بی اراده میکنه
یه خواستهای داره و اون خواستهش اینه که توفني مسلما والحقني بالصالحین.
ببین بعد از این همه و اینه دعاش اینه
که توفني حسن عاقبت یعنی عاقبت بخیری.
خدايا ما عاقبت بخیر بمیریم
چون که عاقبت بخیر زندگی کردن غیر عاقبت بخیر مردنه.
ما بلعم باورا داشتیم که قرآن در سوره مبارکه اعراف راجع بهش میگه که "وتلا عليهم نبا الذي آتيناه آياتنا
فانسلخوا". ما آیات بهش دادیم،
ازش گرفتیم. ما سامری داشتیم
که وقتی که موسی ازش میپرسه که
"قال فما خطبک يا سامري؟" کارتو چی بود؟
میگه که "قال بصرت بما لم يبصروا به" دو تاها.
میگه من یه بصیرتی داشتم که تو اونجا "فقبضت قبضة من اثر الرسول
فكذلك سبلت لي" میگه من صاحب بصیرت بودم.
سامری کم آدمی نبوده. بلعم باورا کم آدمی نبوده.
خوب زندگی کردن غیر از خوب مردنه.
اینی که مرحوم آقای شریعتی میفرماید خدایا
خوب زندگی کردن رو به ما بیاموز، خوب مردن رو خودمون میگیم.
این یه حد متوسطه. این آدم متوسطه اصلا معلومه از این حرف.
اشکالی هم نداره آقا همه هم متوسطیم.
خوب زندگی کردن رو به ما بیاموز، خوب مردنش هم بمیران،
خوب در برزخ تو خودت محشور بکن،
از برزخ به منطقه قیامت خوب خودت ببر،
همه چیم خودت بکن. نه اینکه
خوب زندگی کردن رو به ما بیاموز ما خودمون خوب میمیریم.
نه اینجوری نیست. خیلیا خوب زندگی کردن خوب نمردن.
خیلیا خوب زندگی کردن خوب نمردن.
بحث ایمان معارین رو تو لحظه مرگ،
تو لحظه مرگ بچلونن که همین الفبای دین آدم یادش بره.
همین الف-- تو پنجشنبه عرض کردم که
این چیزی که از آدم سؤال میکنن همین الفبای دین رو سؤال میکنن.
شبهه عاقل مکلف رو از آدم سؤال نمیکنن که.
میگن آقا من ربوک، من اموک، من کتابوک.
همینا یاد آدم نمیاد. همینا یاد آدم نمیاد.
برای همینه که در تلاشهای آخر
به این میگه، هی میگن این چونههاشو بگیر
بهش بگو که و بلند، بلند بهش بگو
و تکونش بده که حالیش بشه چون که میدونی که میت ن-نمیفهمه مرده.
اولش نمیدونه مرده. فقط میبینه که،
یه صحنههایی داره میبینه که تا حالا نمی دید.
یه آدمایی که تا حالا نبودن.
میدونید که همه که نمیفهمن مردن که.
نفر یواش یواش میفهمه مرده.
یعنی این حالتی که ازش دارم مرده، مرده الان.
خب؟ فقط یهو میبینه اِ چشمش وا شده.
مثلا یه صحنههایی داره میبینه، یه چیزایی میبینه، یه آدمایی میبینه، بابا مامانش میبینه،
اینا رو میبینه، اونا رو میبینه.
خب؟ این بعدش که نمیفهمه که.
اینم هی میگه خب چرا دارید منو اذیت میکنید؟
چرا بدنمو گرفتید؟ چرا اینجوری میکنید؟
بذارید زمین. نمیدونم اینجوری. بعد
که میگن، بهش میگن الموت حق.
بهش میگه که تو مردی.
اول حواسش میاد تو مردی. بعد، بعد
دعسا حق و نشوره حق ول حسابه حق ول میزانه حق و تطایا و كتب حق.
من انقدر اینو که تو یه خونه تحقیق خوندم
اینا رو یاد گرفتم دیگه.
شاید من هرکی میره تو آینه
میگه ما از ده میلیون تا ده میلیون.
خب این تطایا اینا حقه. تو-- میخوان بهش بگن تو مردی، یک.
خب؟ براش حواست باشه اذا اتاک الملكان المقربان
اینا اومدن چی؟ فقل فی جوابهما الله ربی
والقرآن کتابی و چی؟
این اون و، وال علی بن
امامی ول حسن بن علی امامی و اینا امام-- اینارو یاد نری.
در آ-- اینا آخرین تلاشاست.
قرار نیست آدم این، در آخرین تلاش یادش بیاد اینا.
اینا باید چیزی بود واقعا زندگی کرده باشه با الله ربی.
باید زندگی کرده باشه با علی بن امامی،
این امامی، اون امامی. باید با اینا زندگی کرده باشه.
قرآن کتابی. اگه
زار تو زوف رفت انقلاب
برای اینکه آرامش در سه دقیقه، نمیدونم اون در پنج دقیقه، نمیدونم این، این چیزا رو
رفت از این اراجیف خرید خوند و فکر کرد که با اینا میرسه به آرامش و چی؟
رفت اونجا و نیومد سراغ قرآن،
اونجا بهش گفتن که من کتابو، میگه او-- وشو، وشو.
امروزه خریدار داره این حرفا رو.
میگن آرامش در سه دقیقه. نمیدونم
چیه در شصت ثانیه تربیت نمیدونم چیه در پنج ثانیه.
اینا، این، این میشه همش این کتابای چیزی که-
این که آرامش نیست که.
این که چی؟ اگه این بود بعدش چرا میشه این؟
خب؟ این،
این آخرین تلاشها برای این میته که با این اذا اتاک الملكان المقربان اینا اومدن
فقل فی جوابهما الله ربی.
خب؟ خدا-- این آخرین-- معلومم نیست اون بتونه بگه آخرش الله ربی.
اگه اینجوری بود که تمام میتها شیعه الان بهشون تركوند بخونن همشون میگفتن اینو.
این ته ته lines دیگه آخرین جاییست که این متصل به دنیاست.
همین اینم توفنی مسلمند که ما
توفنی. این یه نکته دومی که یوسف
حالات مختلف داشته، یه موقع تو چاه بوده،
یه موقع تو زندان بوده، یه موقع برده بوده.
اینجا نمیگه توفنی مسلمند.
اینجا گفته توفنی مسلمند.
ببینید یه موقع آدم گرفتار میشه.
ای خدا مرگ ما رو برس-- ای خدا ما رو به نحو شایسته از این دنیا ببر.
ای خدا نمیدونم چیکار بکنم. خب؟
دیگه گیر کردی، گیر کرده به مشکلات فلان اینها.
تو اونجاها حالا توفنی مسلم، توفنی رو اونجا گفتن غیر اینجا گفتنه.
تو اوج قدرت، عزت، اقتدار، تو اینجا به خدا بگو توفنی مسلمند.
یعنی یاد مرگ تو اونجا فایده نداره.
تو اونها ارزش داره و خیلی کم ارزشه.
مثلاً کسی بیاد له میشه زیر مشکلات.
خدا ما رو دیگه ببر.
دیگه با خوبی ما رو ببر.
دیگه، خب؟
این ما رو ببر دیگه سر خناق،
زیر خناقه.
دیگه اینجاش رسیده. خدا ما رو ببر.
مرد کسی توی شده تا-تازه شده چیز و در اقتدار همه بهش سعی میکرد بگه خدا ما رو
به خیر و سلامت ببر. توفنی مسلمند به حالت اسلام و تسلیم ببر.
اینم که میگن اینا منظورشون در همین افق یوسف معنا بکنید.
مسلمنی که، چی آقا؟
مسلمنی که در نهایت بحث اسلام باشه و تسلیم باشه.
نه مسلمن مثلاً یه اسلام سطح پایین.
تو این افق به چیا خودش باید معنی کنه
. خب؟
کما اینکه بعدشم میگه و الحقنی بصالحین.
منو و صالحین محشور کن نه با صالحین در پی
و معمولی. یه صالحین معمولی نه.
شما سوره مبارکه بقره رو بیارید.
آیه صد و سی رو بگید.
صفحه بیست.
صفحه شصت و چهارم
بیارید. صفحه شصت و چهار اول بیارید.
سوره مبارکه آل عمران آیه صد و چهارده.
یه موقع هست یه متوسطین رو خدا بهشون میگه به اینا میگه صالحین.
خب؟ ببینید مثل اینا
متوسطینن به هر جهت.
آدمای خوبین، آدمای خوبن.
از آیه قبلش نگاه کنید صد و سیزده.
لیسوا سواً. میگه همه اینا
اهل کتاب یه جور نیستن.
من أهل الكتاب أمة قائمة يترون آيات الله آناء الليل وهم يسجدون.
میگه اینا در آیه شب بلند میشن سجده میکنن و تلاوت آیات الهی میکنن و این کارا رو میکنن.
اهل سجده و نماز و این چیزان.
اینا اینجورین که يؤمنون بالله واليوم الآخر ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر ويسارعون في الخيرات.
سرعت در خیرات دارن و اینجورن نهی از منکر میکنن و اینا و اولئک من الصالحین.
اینا چین؟ از صالحین. این یه درجهای از صالحینن.
خب؟ این یه درجهای از صالحین.
این صد و سی صفحه بیست.
ببینید داره و من يرغب عن ملة إبراهيم إلا من صرف himself.
کسی که از ملّت و روش ابراهیم
فاصله بگیره، کیه که فاصله میگیره؟
مگه اینکه کسی، کسی نمیتونه فاصله، اصلاً
مگه روش حنیف ابراهیمی و دین چه مشکلی داره؟
مشکل به خدا تو قرآن نیست.
مشکل تو نوع معرفی ماست از دین.
نوع اخلاق ما، ما متدینان.
و اینه قرآن که مشکل نداره. دین که مشکل نداره.
دین ثمراتش میشه پیغمبر، میشه امیرالمؤمنین، میشه ائمه، میشه امام زمان.
ثمرات دین میشه این. ثمرات قرآن میشه
این. مهم عامل اینه که
ما آدمای بیخودی هستیم و اینم میگه، میگه کی اصلاً ممکنه بتونه از دین فاصله بگیره؟
إلا من صرف himself. مگه اینکه خودش خودشو خر کنه.
یعنی اگر خودشو خر بکنه
میتونه بگه که من به دین ایمان نمیارم، به این معارف ما نمیارم کما اینکه حتی من دانشجو دارم
میاد میگه همه این حرفا درسته.
همه حرفایی هم که میزنی درسته ولی من نمیام تو دین به دلیل اینکه دین میخواد به من قید و بند بزنه.
ولی همه حرفاتم درسته.
همه حرفای قرآن هم درسته. اینم
موشم تا اینجا کشید outside بیرون به من میگفت همه این حرفایی که میزنی درست.
همه این چیزی هم که نهج البلاغه گفتی درست.
اینم که قرآن میگی درست. همه رو من قبول دارم.
منتها من به دلیل اینکه دارم قید و بند میخورم با این حرفا، تو میخوای به من بگی
حالا چنین بکن، چنان نکن، چنین و چنان نباش.
میخوای به من قید و بند بزنی.
الان هم با یه آژانس میومدم.
حالا من دیگه متحیر شده بودم.
میگفت آقا ما تو آلمان بودیم اینقدر خوب، این همه چی خوب.
سکسشون سر جاش، سر جاش یعنی سر اینم سر جاش.
یعنی همه چی سر جاش.
اصلاً آدم چه لذتی میبره.
آبجو میخورن فراوون سر جاش.
مشکلی هم ندارن.
چی all همه چی خانواده سر جاش، سکس سر جاش،
همه چی الحمدالله سر جاش.
جا مونده بود، مونده بود چی بگیم دیگه.
میگفت من قربون، اینم گفت، گفت من قربون امام حسین از تو افتاد.
خب اینجوری هم میگفت. ولی ببین همه چی سر جاش.
میگه میشه آلمان کیف کن همه چی سر جاش.
خب این خب این الا من صفه نفسه.
این خودشو خر کرده.
مگه میشه این آدم بهتر از...
تو خودتم چیز نداری.
خودتم خب باور نداری این حرفایی که داری میزنی که
در چه لذتی دارن زندگی میکنن.
لذت خانوادگی یک،
لذت سکس دو، لذت مشت و الکل سه،
لذت چه همه، همه رو با هم
دارن. همه رو با همدیگه دارن.
لذت باطن آرام، بیاضطراب دارن.
لذت اینو دارن. اینا رو دارن.
خب تو داری خودتو خر میکنی.
همین کشورهایی که تو داری میگی بالاترین آمار خودکشی، بالاترین آمار طلاق، بالاترین چی؟
بالاترین چیزی نه، که داری میگی.
این الا من صفه نفسه. حالا ولقد اصطفیناه في الدنيا میگه ما او در دنیا اصطفای کردیم و برگزیدیم
و انه في الآخرة لمن الصالحین.
ابراهیم پیغمبر شیخ الأنبیاء قرار است در آخرت بپیوندد به صالحین.
این چه صالحینیه؟ این ائمهست.
چون دعاشه، دعای حضرت ابراهیم بی
که روایات ما اومده میخواد بپیونده به ائمه.
این تو دنیا بپیوندن نه،
کار ابراهیم نیست. مرتبهاش نیست
و انه في الآخرة لمن الصالحین.
تو اونجا یه تکاملاتی که وجود داره تو اونجا میره در زمره صالحین،
از اون صالحین. اینیم که میگه والحقني بصالحین منظورش نیست که به یه متوسط.
اینا افقشون بالاست.
دعا میکنند در افق خودشون دعا میکنند.
اگر میگه که توفني مسلما والحقني بصالحین از خودمون در نمیاریم دیگه ها.
مگه خود قرآن داره میگه دیگه. اینارو تو افق خودش میبینه.
قرآن رو مثل روزنامه نخونی درست میشه.
همه چی از خود قرآن در میاد. توفني مسلمنش یعنی همون مسلمنی که
نهایت تسلیم باشه، نه یه مسلمین عادی معمولی.
والحقني بصالحینشم یعنی صالحینی که تو اون افق باشه که میخوان ابراهیم رو ببرن پیش صالحین.
این دو رتبه بودنش هم از کجا درآوردیم؟
خودمون درآوردیم. خود قرآن گفت.
خود قرآن و این یه نرخ شاه عباسی قرآنه اساساً
که شما میبینید رتبهبندی میکنه،
هی رتبهبندی میکنه. آیه بعد.
ذلکم من انبا الغیب نوحي اليك و ما كنت لديهم اذ اجمعوا امرهم و هم یمكرون.
میگوید که این از انبا غیب بود.
ما به تو ای پیامبر نوحي اليك، به تو ای پیامبر گفتیم.
و ما كنت لديهم
اذ اجمعوا امرهم و هم یمكرون
وقتی که داشتن اینا مکر میکردن جمع شده بودن
جمع accedوا امرهم هم داستان شدن و حیله میکردن برای سر به نیست کردن یوسف تو نبودی پیششون.
این یعنی چی؟ اینه که تو اینا انبا غیبه ما داریم به تو میگیم
و تو با اینا نبودی. خب؟
یه بحثی داره قرآن هی وقت نیست.
یعنی وقت کمه.
ولی یه بحثی داره قرآن
که اگر باز بشه درست
بحث علم غیب
پیامبران
و ائمه، آنچه که در قرآن هست و روایات.
این جمعبندی این بحث خیلی مهمه تو مباحث اعتقادی ما.
ما از طرفی آیاتی داریم
که بحث surه توبه است.
ما باید از این دسته آیات داریم که قل عملوا فسيَرَدَ الله عملکم و رسوله و المؤمنون.
شما هر عملی که میکنید در مشه-مشهد و مرآه و منظر خدا و رسول و ائمه دارید انجام میدید.
خب؟ یعنی یه علم مطلق تبیین میشه.
درسته؟ از طرفی هست
که به خود همین
ائمه و انبیا و در رأس اینها وجود نازنین پیامبر اکرم از این حرفاست
که تو اینجا نبودی. تو اونجا نبودی.
تو اینجا نه. خیلی زیاده.
تو این، اینجا surه قصص هست.
میگه و ما كنت جانب طور.
تو جانب طور نبودی و ما كنت جانب غربي،
جانب غربي نبودی اونجا. و ما كنت ثاویا في اهل مدین با اهل مدین محی نبودی اونجا.
و ما كنت لديك زال امرى راجع به حضرت مریم.
و ما كنت لديهم اذ یلقون اقلامهم ایهم یکفل مریم.
اون موقعی که کی میخواست کفالت مریم رو بگیره تو نبودی.
و ما كنت لديهم اذ یختصمون با همدیگه مخاصمه میکردن تو اونجا نبودی.
اینا رو نمیدونی. من دارم میگم تو میدونی پیغمبر.
حتی پیغمبر تو surه احقافه فکر میکنم.
این حرفو نمیخواستم بگم. بگم یا نگم؟
نمیدونم. بگین.
شما ناز کنین. بگم آقا؟
ببینید این آیه رو پیدا میکنید که
ما كنت بدعم من رسول.
من میخوام اینا رو بگم که شما چون که خیلی وافضل و کمالات هستید و انشالله دارید میشید همینجوری هم بیشتر،
این آیات جمعبندی شدهش اینو داریم مهمه.
پیدا نکردید؟ پس مجبورم که با دقت نگاه کنم پیدا کنم
چون که آیه مهمیه. اینجا علامه هم یه بحثی زیر همین آیه میکنه
آیه نه. بله،
آیه نهه، صفحه پونصد و سه.
میاد که خدا به پیغمبر میگه برو اینجوری بگو.
این یه، یه تهشه.
میگه قل، قل بگو ما کنت بد، ما کنت بدع من الرسل.
من یه چیز نوعی تو انبیا نیستم، من مثل بقیه انبیام.
حالا یه چه خارقالعادهای در انبیا، ما کنت بدع من الرسل.
یک. اینم برو بگو که و ما ادری ما یوف البی ولا بک.
من نمیدونم چی سر خودم نمیدونم چی سر شما میاد.
من چه اتفاقاتی میخواد برای من بیفته نمیدونم،
برای شما هم بخواد چه اتفاقی، من اینم نمیدونم.
خب. ان اتبع الا ما یوحى الیه و ما انا الا
نذیر مبین. من تک خودمم نمیدونم.
یه جاهای دیگه از نوح میگه که
ولا اقول لکم عندي خزائن الله.
من، من نمیگم خزائن آسمون و زمین دست منه که،
من چیکارم. ولا اعلم الغیب.
من علم غیب ندارم. یه جا دیگه پیغمبر میگه و لو اعلم الغیب لستکثرت من الخير.
اع علم غیب داشتیم که خوب بود.
لستکثرت من الخير.
خیر بیشتری داشتیم. ما علم غیب نداریم که .
اینم داریم، اونم داریم. بیا تو روایات.
تو روایات میبینی اینم داریم که
تو همین کتاب الحجة کافی ببینید جلد اول این کتاب الحجة کار
بینظیری کرده مرحوم
کلینی و اصلاً من به نظرم میاد که این کافی رو وقتی نوشته
به دلیل کتاب الحجة که تو قم منتشر نکرده
و رفت بغداد منتشر کرد
که پایگاه شیعه باشه چون که اگه تو قم منتشر میکرد
در حقیقت یه
تیکه بزرگیش گوشش میشد. اگه این،
چون که قم هرکی یه نسبت
چیزی به ائمه نسبت بلند و بالا میخواست،
آلی میشد. یعنی اون غلو در حق ائمه مشخص میشد و میرفت سینه دیواره.
خب، آره قم به هر حال چه این که الان فکر میکنید که مثلاً الان باید
چی توقع داشت، من میگفتم که قم
یه جوریه که همه چیز سینه چاکه مثلاً چیزی، نه اتفاقاً اینجوری نبوده.
قم پایگاه چیز بوده.
اصلاً میبینید که شیخ صدوق در قمه که میتونه بحث سحر النبي رو مطرح کنه که پیغمبر
گاهی اوقات مثلاً دو رکعتی میخونده، بهش میگن آقا،
یا رسول الله مثلاً تغییری در نماز اتفاق افتاده؟
گفتن چی شده مگه؟ گفتن شما چهار رکعت رو دو رکعت خوندین.
گفت اِ؟ من چهار رکعت رو دو رکعت.
توی شیخ صدوق که این سحر النبي رو مطرح میکنه به خاطر اینه که تو قمه میتونه مطرح کنه.
بغداد اینو مطرح میکرد، میزدن
سینه دیوار شیخ صدوق، خب.
این اینجاست میتونه از سحر النبي رو مطرح کنه.
این کتاب الحجة البته خیلی جمعآوری جالبی کرده.
حالا اگه یه موقعی وقت کردید شما که دیگه اهل فضل و کمالات و
سرور ما هستید و اینها، میشه این کتاب الحجة کافی رو کسی بهتون بگه، این کتاب الحجة رو خیلی معرفت امامش بالاست
. میبینید که از این طرف داره که خب همه اعمال دست در نزد ائمه حاضره
همه از این روایات فراوان داره.
در همه شاهدن و،
اه شاهد و حاضر اعمال بقیه قوم هم هستن و، و همینجوری.
از اون طرفم داره مثلاً امام صادق اومدن بیرون، حالا چون بحث داره یادش نیوفتادم.
امام صادق میان بیرون عصبانی چوب گرفتن دستشون دنبال کنیزشون.
میگن این کنیز من اگه دستم بیاد، دستم بهش برسه، گمش کردن.
بعدش اینجوری میگن، کی به شما علم غیب داده این؟
دنبال، اینجوری. اینم هست.
کی به شما علم غیب داده این؟ دنبال کنیزشون دارن میگردن که بزنن، بگیرن بزنن.
احتمالا یا توبیخش بکنن.
کی به شما علم غیب داده؟ این حلوا چیه میزنن راجع به ما؟
اینم داره. داره توش که پیامبر شترشون گم میشه،
بسیج میکنن همه رو، آقا شتر ما گم شده.
بعدش یه نفر این وسط سوالی تو ذهنش میزنه.
میگه این بابا داره راجع به چه
گنده گندههایی راجع به ما، این خود شترشو نمیتونه پیدا کنه.
شترش نمیدونه این کجاست. اینا هم داریم.
میخوام بگم هم تو روایات یه چیزایی داریم
با تهافت و تقابل،
هم تو آیات داریم. شرمنده وقت نیست این بحث رو--
حالا این بحث رو، این بحث رو شما حالا فعلاً تو ذهنتون داشته باشید انشاالله من
هفته بعد، اول هفته، یعنی اول ساعت پس میگم که اگه چیزی بود پس زود بیاین همین یه ربع به پنج بیاید که بحثامون
بره جلوی ما همونجا تموم بشه.
نرسونیم، یه ربع به شش،
یه ربع به شش بیاید که بحثامون تموم بشه این بحثا.
آره این، این بحث خیلی مهمیه هم تو کل معارف این چیزا رو این آقا داره براتون
جمعبندی میکنه. این بحث بماند تا انشاالله جلسه بعد.
الان نزدیک اذانه، مگه؟
یه ربع مونده تا اذان؟
ده بیست. خیلی
زود. نه میترسم جمع نشه. چون که بیش از این چیز داریم داره.
من میخوام روایتشم پس بیارم.
نمیخواستم بیارم، روایتشم بیارم یه چند تا چیز،
چند تا آیه هم از رو نگاه بکنیم مثل این.
از اینم نگاه بکنیم که گفتن که
تو شهید بر همهای برای هر امتی به شهیدم و جه نا به که الا اولاء شدید.
تو شهید شهیدهایی. تو شاهد همه.
بعد این روایاتی که شب جمعه اعمال عرضه میشه اینا همه مفهوم داره.
بحث اینه که شب جمعه اعمالتون میرسه دست
در حقیقت امام زمان،
این به این معناش که وقت دیگه نیست.
پس این چه معنایی داره؟ شب جمعه اعمال دست امام زمان رسیدن چه معنایی داره؟
اصلا بحث شب گذشتن شب جمعه بر ائمه چون که ائمه رو-- شب جمعه
یه عنایت خاصی دارن و میگن که شب جمعههای ما خلاصه اینجوری هست.
من نمیخوام بگم، میخوام روایت رو براتون بخونم.
شب جمعه رو ما اینجوری میگذرونیم.
جمعمون جمعه. شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی.
به قول سعدی. خب؟
این شب جمعه همون نوع مدلیه.
خب؟ اینو حالا بذارید تا اون روایتش هم بیارم که رو بخونم بدچه نشه.
اگه یادم موند البته من ممکنه تا چند شب یادم بره.
این ولی این وما کن تمام وکن تاء
زیاد داره. پس بذارید تا این جمع بندیش رو این.
آیه بعدم پس بخونیم تو این صفحه و
ما اکثر الناس ولو حرصا بمؤمنین.
ببین پیغمبر میگه که ببینم برات.
هر چقدرم حرص بزنی
، اکثریه مردم ایمان نمیارن.
اکثریه مردم ایمان نمیارن.
اینم بذارید کنار دو سه آیه بعد
، که آیه صد و شش میگه، میگه و ما يؤمن اکثرهم بالله الله مشرقون.
خب؟ این یه جمع بندی داره.
ببینید .
مردم یه اکثری دارن، یه اقلی دارن.
اکثریشون ایمان نمیارن.
اقلیشون ایمان میارن.
در اون اقلیشون اکثرشون مشرکن.
یه اقلی از اون اقل هستن اینا موحدن.
کو توحید؟ توحید کجاست؟
حالا تا اینکه برسیم تو همون آیه من
توضیح اینو بدم که ؤمن اکثرهم بالله الله مشرقون یعنی چی دقیقا.
اکثریه مردم پس چی شد؟
اینا ایمان نمیارن. یه اقلی ایمان میارن.
در این اقلی یه اکثری مشرکن.
یه اقلی هستن اینا موحدن.
این اولاً جمعبندی این دو تا آیه با همدیگه.
نکته ولو حرصا این حرص زدن پیغمبر حرص چیز بدیه؟
نه. حرص برای هدایت نه.
پیغمبر عاشق هدایته.
عاشق هدایت کردنه.
عاشق هدایت کردنه مثلا اینو.
تو همین ابتدای سوره کهف یعنی اوایل سوره کهف ببینید
خدا به پیغمبر میگه فلعلک
باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤمنوا بهذ الحديث اسفا.
میگه داری خودتو هلاک اینا میکنی.
داری رو آثار-- داری دنبالشون میدویی
که اینا رو هدایت کنی. یعنی از اینکه اینا ایمان نیارن به قرآن داری میمیری رو.
فلعلک باخع نفسك.
این میشه پیغمبر. پیغمبری کردن و وارث پیغمبر بودن
یعنی مردنه برای هدایت مردم،
برای هدایت توده.
نه اینکه بشینیم بیایید،
بیایید-- یعنی اینا طبیعاً دوارم بطبهان،
میکشن خودشونو برای بقیه.
میکشن خودشونو.
اینا حرفشونم همینه که و ما تسألهم عليه من أجر.
تو یه اجری از اینا خواستی. اصلا حرفشونم اینه.
اینا اصلا برای اجر کار نمیکنن.
ببینید اون پزشکی که پول میگیره پزشکی میکنه، او عاشق سلامت نیست.
آدم خوبیه البته، ولی عاشق سلامتی نیست.
پزشکی که عاشق سلامتی باشه
یعنی میمیره مریض ببینه.
یعنی خودش انگار داره میمیره وقتی مریض ببینه.
نه اینکه بگه که تخت پنج، به این آدما میگن تخت.
خب؟ به آدمایی که رو تخت خوابیدن میگن تخت شماره پنج.
خب؟ یعنی آدمو مثل تخت میبینن اول.
به اینا میگن تخت. خب؟
یعنی آدم نمیبینن اصلا خیلی وقتها.
اولا خیلی وقتها که یه اسکناس میبینن
مثل این راننده تاکسی، چه فرقی داره؟
اون راننده تاکسیان. چیزه،
یه سری اسکناس میبینه که کنار
چیز وایسادن. غیر اینه مگه؟
مگه اصلا-- نمیگم آدم بدیا.
آدم-- نمیگم رزقش مشکل داره.
نه رزقشم مشکل نداره. ولی این راننده تاکسی داره یه سری اسکناس همینجوری ردیف کنار خیابون میبینه.
خب؟ و خب میره این اسکناسها رو جمع میکنه.
اون پزشکی که در حقیقت میشینه تو مطب،
میگه بیایید پول بدید
من درمان میکنم، این عاشق سلامتی نیست.
البته آدم خوبیه. عاشق سلامتی
یعنی که بدوه ببینه کی مریضه.
بدوه ببینه کی مریضه. این یعنی عاشق سلامتی.
اینا گیر نمیاد. عاشق هدایت هم گیر نمیاد.
اینا، اینا عاشقند.
ما تسألهم عليه من أجر.
اصلا ما اجر، نه پول نمیخوایم،
تجلیل هم نمیخوایم، احترام نمیخوایم،
أجراً هیچی نمیخوایم از شما
نه تجلیل میخوایم، نه پول میخوایم، نه احترام میخوایم، نه سلام علیک میخوایم، نه مرگ بر، درود بر میخوایم.
هیچی ازتون نمیخوایم. این میشه پیغمبر.
این میشه گروه پیغمبران.
ورثه پیغمبران همین جوری باید باشن.
عاشق بودن یه چیز دیگهست.
یعنی اینکه من ببینم که این نمیفهمه، داره-- خودت داری میگی کش خودت داری میمیری از چیز.
این نمیفهمه، این، اینجوریه،
هیچ موقع اون آخوندی که ب-برمیگرده بگه که
چه آدماییه فلان.
این اصلًا آخوند نیستی که بره بگه چه آدماییه مثلاً بی--
این میمیره که این چرا، چرا اینجوریه؟
چرا اینجوری شده؟ باید اینجوری بهش بگه.
این میشه ما ورثه انبیا.
برای همینه که گفتن که ورثه انبیا حق پول گرفتن، که
پول خواستن از کسی
ندارن. نه حق
مطلب رو ترقی بده، حق تجلیل خواستن هم ندارن،
احترام خواستن هم ندارن.
تا اینا بشن یه ورثه ناب.
نه احترام میخوان، نه تجلیل میخوان، نه م-- درود بر میخوان، نه مرگ بر اذیتشون میکنه، نه چی.
نه، نه، نه، نه. عاشق هدایت مردم، افتادن دمال هدایت مردم.
همین. اینا میشن ورثه انبیا.
سطح اینا رو تو رو خدا پایین نیارین.
خویش را تعبیر کن، نه ای زکر را.
سطح خودتو بکش بالا، سطح این،
اینا رو نکش پایین. نگو مگه میشه که فلان؟
آره میشه. یه عده آدم هستن، اینا میمیرن بر مردم.
برای هدایت میمیرن عملاً.
نه برای مردم میمیرن، برای هدایت میمیرن.
اون موقع اصلاً این خودش یه استدلالیه واقعاً.
اگر میبینید که در سوره مبارکه
یاسین یعنی میگه اون مؤمن آل یاسین میاد
"بدو بدو رج-- جاء رجل من أقصى المدينة يسعى قال يا قوم اتبعوا المرسلين" این مرسلین رو تبعیت بکنید.
استدلال. "اتبعوا من لا يسألكم أجرا" یک،
"وهو مهتد" دو. خودشون هدایت شدهن، هیچچی از شما نمیخوان،
هیچچی نمیخوان. طبیعتاً باید اینا
چیز کرده. دیگه این کار منه، این مارک منو داره، بعضی فکر میکنن اینا چیپس و پفکه.
که مثلاً اینو من گفتم، این چیز منه،
به نام من باید باشه. اصلاً دنبال نه نامه که نام من رو روی یه کتابی زدید یا نزدید.
اسم منو گفتید یا نگفتید.
از من تجلیل کردید یا نکردید.
این میشه ما دار-- ما اِم-امام رو داریم تو همین چیز،
خودِ-- یه چی--
معروفه این داستان که شهید بهشتی اون موقعی که خب شهید بهشتی خیلی مظلوم،
مظلومانه واقعاً چیز بود دیگه،
زندگی کرد. میگفتن که کاخ داره و چی داره، ال داره، بل داره اینا.
بعد کلی بچه حزباللهی میگفتن مرگ بر شهید بهشتی، مرگ بر بهشتی.
این شعار بچه حزباللهیا بود دیگه.
خب؟ که این خدا نگذره ازشون این
منافقینی که اینا تو دهن اینا کرده بودن.
شهید بهشتی یه موقع رفت خودش که
قبل امام دیدار عمومی داشت.
همین داشت میرفت که تو همون حسینیه هم چی،
گفت که یهو چیز شدن، دیگه همش مرگ بر بهشتی فلان اینا.
امام، امامه دیگه.
خب ببین تربیت-- دین تربیت بکنه، امام تربیت میکنه.
برای گفتش که این روح منی خمینی رو میشنوی الان اینجا؟
آره. گفت همه اینا اگر بگن مرگ بر خمینی،
انقدر سر سوزنی من تغییر نمیکنم.
این یعنی مبحث.
این یعنی عاشق هدایت.
این آدم یعنی عاشقانهکن هم بعد خب لطفش هم در رفت میچشه دیگه.
عاشق بودن خیلی فرق داره با کاسب بودن.
اون معلمی که میگه
پول میگیرم میگم، حالا فکر نکنید من دارم خودمو میگم.
ما یه اجر دیگه میطلبیم. ما پول نمیخوایم، یه هزار تا چیز دیگه میخوایم،
که هزار تا چیز دیگه ما داریم.
من، ما، من خودمو نمیگم.
البته خدا
توفیق داده. نمیدونم چجوری بوده.
من یه مطلبی که یاد بگیرم مثل اینکه یه گوله آتیش گذاشتن کفتهست،
اینو باید به یه نفری یاد بدم.
یعنی گاهی اوقات هست که حتی توی
اون مؤسسهمون که میشستم که عزیز دوستان اونجا هستن،
به محض اینکه یه مطلبی یاد بگیرم باید بیام به یه نفر بگم.
خب؟ تو-- این حالا یه روحیهایه مثلاً.
ولی این اََ اجر نخواستن نیست ها، هزار جور اجر دیگه میخوام، پول نخواستن نیست.
هزار تا چیز دیگهست.
اون معلمی که میگه من پول میگیرم چون اصلاً عاشق علم نیست.
اون کاسبه، فرق نداره با تاکسی.
عاشق-- ما بعضیها داریم عاشق فیزیکن.
اصلاً میخوان این مفاهیم فیزیک رو یه جوری به آدما یاد بدن.
تو قالب داستان تعریف میکنن.
نمیدونم شکل میکشن. اینا عاشق فیزیکن انگار.
بله؟ حالا نمیدونم هر کاری، میپیچونن این مفاهیم فیزیکی رو یه جوری بگن
در قالب ب-- اصلاً دوست دارن این کوانتوم رو مثلاً به بچه هفت ساله یه جوری یاد بدن.
اصلاً م-میمیرن برای اینکه اینو به یه نفر یاد بدن.
خب؟ این میاد همون عاشق، این دیگه اصلاً وضعی نیست که پول میگیرم یا نمیگیرم.
او-- اصلاً به این فکر نمیکنه.
و خدا خیر بده. اساتید ما رو در حوزه که حوزه هنوز این جف توش هست.
الحمدالله تو حوزه هست.
اگه در خروجیهایی که شما میبینید نیست، تو حوزه است.
تو حوزه غالب اینه. اصلاً طرف فکر نمیکنه که من باید پولی بگیرم.
باور کنید فکر نمیکنه. برای همین دانشجویان وقتی میره حوزه،
هاج و واج میمونه. ب-- اینا دانشجو میان بعد از مدتی میگن آقا اینا کیان دیگه؟
نشسته توی خونه مخروبه
داره به تو، یـه-یه آسمون جل داره درس میده؟
وقت و بیوقتشم میگیری اصن به ذهنش نمیاد که از تو چیزی بگیره.
اصن وقتی هم که میخوای حالا مثلاً یه تقدیر و تشکر، اصن
خودت خودتو گم میکنی، بگه چه جوری تقدیر و تشکر کنی؟
الحمد لله این جو هنوز توزه است.
به برکت این آموزههاست هست.
ها این میاد اینشو چیز میکنه
که سرقت نکنه. این حق چیز محفوظ است که کسی دست بهش نزنه.
اون اینش فلانه که کسی. مگه اینا چی-- سوپ فک مالشون میدین توش؟
این علم مگه مال کسیه؟ اینا مسائل فرهنگیه اینا.
مگه مال کسیه اینا؟
مگه علم مال کسیه اصن؟
اینو بذارین اختیار هم بذارین. بذارین همه یاد بگیرن، بذارین بفهمن.
اینو حق من اینجا محفوظ است.
این من باید چیز باشه. کتاب میدم حق چاپم محفوظه.
حق مؤلف. این حق مؤلفو محفوظ نگه میداره، یه آدم متوسطیه.
این حق. آقا بلند میکنن، بکنن آقا بذار بکنن.
بلند میکنن نام خودشو بکنن.
بذار این چیزو بلن-بلند کنه به نام خودش مثلاً چیز بکنه.
مگه، بذار بگه. اگه واقعاً اینو داره میگه تو یه مطلب حقی رو داری میگی، اینم داره میره نشرش میده،
بذار نشرش بده. بذار این نشرش بده.
چرا من بخوام تو نشرش بدم؟ این قواوی داره.
اینا که
کاسبی کردن از کار فرهنگی نه، به به.
اینا اصن خیییلی به دایده با
راه دین. کاسبی کردن از کار فرهنگی.
اینای کسایین که ما تسألهم علیه من اجر.
یعنی هیچی اجر نمیخوان، هیچی نه،
هیچی، هیچی. خداya خداوندا ما رو ببخش و بیاموز.
قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بدار.
ما رو از یاران و سربازان خاص ایشان قرار بده.
خدایا دست ما رو تو این دنیا، برزخ و قیامت
از معارف نورانی و حق قرآن اهلبیت کوتاه مفرمای.
خدایا نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن اهلبیت قرار بده.
خدایا هر حزب و گروهی در هر جا این احوالند به روح حضرت امام و آله و یارانش بفرما.
عوام معظم له و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب در پناه خودت حفظ و مایه تحیر بفرما.
همه گذشتهگان، رفتهگان، ذوالهبوه، پدر، مادر، برادر، خواهر، مامان،
هممون، همشونو سر سفره بیکران قرآن و اهل بیت حاضر و منظور بفرما.
مریضای اسلام، مریضای روحی، جسمی
اگه خیر و صلاحشون در شفای عاجلاً و آجلاً و آسانه ببخش.
عوام شهدا عالیص الی کبیری یزدان
ما رو هم به ایشان ملحق بفرما.
للNبي و آله و سلم.
السلام علیک یا ابا عبد الله
جلسه قبل
جلسه بعد