ددرس‌گفتارها

خلاصهٔ کوتاه

جلسهٔ سی‌وسوم تفسیر سورهٔ یوسفِ حجت‌الاسلام قاسمیان صفحهٔ دویست‌وچهل‌وهفت است: آیات صدویک تا صدوهشت، پس از سجدهٔ یعقوب در مصر. رؤیاهای خوب دیر تعبیر می‌شوند — یازده ستاره نزدیک سی سال طول کشید — و مفتِ بی‌زحمت نیستند؛ نقشهٔ مسیرند نه جایزه. علامه طباطبایی بحث موضوعی رؤیا را در پایان سوره دارد؛ استاد وعدهٔ یک جلسهٔ جدا. یوسف در اوج اقتدار می‌گوید رب قد آتیتنی من الملک: ملک از خداست نه از استخلصه لنفسیِ پادشاه؛ من الملک بخشی از ملک است چون تبارک الذی بیده الملک. دعا با ثنا شروع می‌شود؛ اگر ذکر، سؤال را از یاد ببرد بهتر از سائلان می‌دهند. عبدالله کم است؛ غالب عبد المنعم و عبد الرزاق‌اند؛ اوج عبدِ هو است در إسراء و شهد الله أنه لا إله إلا هو. مثبت‌اندیشی دینی از تفکر مثبت رایج بالاتر است. فاطر السموات والأرض مناداست و به أنت ولی گره می‌خورد با انعام/۱۴. سه پرده: قارون (إنما أوتیته علی علم عندی)، متوسطِ ناصر (إن تنصروا الله ینصرکم؛ خیر الناصرین)، فانیِ ولی (الله ولی الذین آمنوا؛ فقراء إلی الله؛ دعای عرفهٔ سجاد). اسم فاعل دوام و ثبوت دارد؛ فاطر شکافتن پوست عدم است؛ کن فیکون مخاطب جایی دارد؛ دم‌به‌دم خلق با حرکت جوهری و اسم حفیظ. آصف با علم من الکتاب تخت را پیش از برهم‌خوردن چشم می‌آورد چون فیض آن‌به‌آن است؛ عندهم علم الکتاب مال پیامبر و امیرالمؤمنین است. مولوی دفتر اول: هر نفس نو می‌شود دنیا؛ عمر چون جوی؛ شرر آتش‌گردان. کل یوم هو فی شأن؛ خدا ساعت‌ساز کوک‌شده نیست. قرآن تریلر است نه قوطی کبریت احکام. معجزه خرق عادت است: ألنا له الحدید، یا نار کونی بردا، رعب در دل مشرک، هسته و درخت. محال عقلی شیء نیست تا قدیر به آن بخورد؛ استقراء ناقص بوعلی در نمط چهارم اشارات خدا را معلول نمی‌کند؛ مشاء ذات نار را غلط می‌بندد؛ ابن‌عربی می‌بیند و برهان ندارد تا صدرا. توفنی مسلما در اوج قدرت است نه زیر خناق؛ بلعم و سامری خوب زیستند خوب نمردند؛ تلقین الفبای زیسته است نه آرامشِ سه‌دقیقه‌ای. صالحین دو رتبه: آل‌عمران/۱۱۳–۱۱۴ متوسطِ اهل کتاب؛ بقره/۱۳۰ ابراهیم در آخرت به ائمه می‌پیوندد؛ إلا من سفه نفسه. آیهٔ ۱۰۲ أنباء غیب است در برابر فسیری الله عملکم؛ آیات وما کنت قصص و آل‌عمران و احقاف/۹ و نوح و اعراف/۱۸۸ تقابل دارند. کتاب الحجة کافی، سحر النبی صدوق در قم، کنیز صادق و شتر پیامبر؛ عرضهٔ اعمال جمعه. جمع‌بندی علم غیب به جلسهٔ بعد. اکثر ایمان نمی‌آورند؛ از اقل اکثر مشرک‌اند. حرص پیامبر باخع نفس در کهف است. ما تسألهم من أجر: عاشق هدایت نه کاسب؛ مؤمن یس اتبعوا من لا یسألکم أجرا وهم مهتدون؛ بهشتی و مرگ بر خمینی؛ حوزه هنوز جو بی‌اجری دارد.

فهرست مطالب

  • آغاز جلسه و تلاوت آیات صدویک تا صدوهشت
  • رؤیاهای خوب دیر تعبیر می‌شوند
  • رب قد آتیتنی من الملک؛ توحید یوسف در اوج اقتدار
  • ادب دعا: ثنا پیش از درخواست
  • فاطر السموات والأرض؛ منادا با حرف ندای محذوف
  • سه پرده: قارون، ناصر، ولی
  • مفهوم فاطر: دوام اسم فاعل و شکافتن پوست عدم
  • حرکت جوهری؛ آصف و تخت بلقیس
  • مولوی: هر نفس نو می‌شود دنیا و ما
  • نوبه‌نو خلق کردن؛ معجزه خرق عادت است نه کار محال
  • محال عقلی و إن الله علی کل شیء قدیر
  • توفنی مسلما؛ عاقبت‌بخیری در اوج قدرت
  • دو رتبهٔ صالحین؛ صفحهٔ شصت‌وچهار و صفحهٔ بیست
  • ذلکم من أنباء الغیب؛ تو نزد آنان نبودی
  • روایات کافی؛ قم و بغداد؛ جمع‌بندی علم غیب به جلسهٔ بعد
  • و ما أکثر الناس ولو حرصت بمؤمنین
  • عاشق هدایت نه کاسب؛ پزشک و رانندهٔ تاکسی
  • شهید بهشتی؛ معلم عاشق؛ حوزه هنوز این جو را دارد
  • دعای پایان جلسه

نکات کلیدی

  • صفحهٔ ۲۴۷؛ آیات یوسف/۱۰۱–۱۰۸ پس از آمدن یعقوب و تعبیر خواب پیشین. علامه در پایان سوره بحث موضوعی رؤیا دارد؛ استاد وعدهٔ یک جلسهٔ جدا.
  • رؤیای خوب دیر می‌رسد اگر جنس ترقی داشته باشد. یازده ستاره از کودکی تا تعبیر نزدیک سی سال. خواب شیرخوردن و عالم‌شدن مفت نیست. آرزوی خرد مثل آب‌پرتقال زود داده می‌شود. خوب دیدن نقشهٔ مسیر است نه جایزه.
  • جمال یوسف در توحید اوج قدرت است: رب قد آتیتنی من الملک، نه از ملک مصر که أستخلصه لنفسی گفت. موحد ذمهٔ خلق نیست؛ اگر عطا مزاحم خدا باشد قبول نمی‌کند.
  • من الملک نه الملک. تبارک الذی بیده الملک؛ مالک الملک ملک را می‌دهد و می‌گیرد. بخشی از قدرت و عزت به انسان می‌رسد نه همه.
  • دعا با ثناست نه دستور به نوکر. حدیث قدسی: ذکر اگر سؤال را ببرد، أفضل ما أعطي السائلین. متوسطین برای حاجت مادی آمده‌اند.
  • عبدالله کمیاب است؛ غالب عبد المنعم و رزاق و باسط و فتاح و وهاب‌اند. بلوغ، عبدِ هو است: سبحان الذی أسرى بعبده؛ هو در شهد الله اسم است نه ضمیر. بیست‌وهفت رجب.
  • ادب دعا شمردن لطف است: معلم، شاگرد، خانواده. مثبت‌اندیشی دینی حتی سختی را حکمت می‌بیند. یأس از دو حاجت نارسیده تفکر منفی است.
  • فاطر السموات والأرض منادای محذوف‌الحرف است (یا فاطر) و منصوب. گره به أنت ولی فی الدنیا والآخرة. انعام/۱۴: أغیر الله أتخذ ولیا فاطر السموات والأرض. سورهٔ انعام را ختم‌انعام ضایع کرده؛ پرمحتواست.
  • سه پرده: قارون خود را می‌بیند (قصص/۷۸ علم عندی؛ دود چراغ علمی هم قارونی است؛ قارون نسبتِ «من کردم» است). متوسط خود و خدا را می‌بیند: ناصر، إن تنصروا الله، خیر الناصرین؛ مثل جوان و کمک پدر. فانی خود را نمی‌بیند: ولی، الله ولی الذین آمنوا، أنتم الفقراء؛ مثل نوزاد و مادر. شکست نفس جعلی و دروغ است؛ تواضع چیز دیگری است.
  • أنت ولی فی الدنیا مهم است نه فقط آخرت که چشم را زورکی باز می‌کنند. اراده مندک در ارادهٔ او. عرفهٔ سجاد: أنا أقل الأقلین أذل الأذلین مثل ذرة بل دونها. نصرت‌طلب و ولایت‌طلب هر دو در قرآن‌اند.
  • اسم فاعل دوام و ثبوت: صالح جان صالح در برابر عملوا الصالحات؛ محسن در برابر الذین أحسنوا (یونس/۲۶). فاطر از فطر: شکافتن پوست عدم، خالق با عنایت شکاف. کن فیکون: شیء مخاطب کن جایی هست. نتیجه: دم‌به‌دم آفرینش؛ قیافه به اسم حفیظ می‌ماند نه به ماندگاری ذاتی.
  • حرکت جوهری برهان فلسفی همین است. آصف: أنا آتیک به قبل أن یرتد إلیک طرفک؛ فیض آنِ سبا اینجا می‌شود. عفریت قبل أن تقوم من مقامک. علم من الکتاب قطره است؛ پیامبر و امیرالمؤمنین علم الکتاب دارند (رعد/۴۳).
  • مولوی دفتر اول داستان شیر و خرگوش: هر نفس نو می‌شود دنیا و ما؛ عمر چون جوی نو نو می‌رسد مستمری می‌نماید؛ شرر آتش‌گردان دایره می‌نماید از تیزی. عرفان مولوی این‌هاست نه فقط قصه. بدیع بی‌الگو کار می‌کند.
  • الرحمن/۲۹: کل یوم هو فی شأن. خدا ساعت‌ساز لاهوتی کوک‌شدهٔ غربی نیست. فاطر فقر می‌آورد نه «از تو حرکت از خدا برکت» که مال متوسط است. قرآن تریلر بار است نه قوطی کبریتِ خمس و نماز و دروغ‌نگفتن.
  • نوبه‌نو خلق، مسخ را ممکن می‌کند با قاعده نه بی‌قاعده. مقاومت ستون و سختی آهن فیض آن‌به‌آن است؛ ألنا له الحدید. یا نار کونی بردا خطاب به خود آتش است نه سپر حفاظتی علم‌جدیدزده. رعب در دل مشرک (آل‌عمران/۱۵۱)؛ یا مقلب القلوب. عالم سراسر معجزهٔ معتاد است: هسته و درخت، قیافه تا پیری.
  • معجزه خرق عادت است نه محال. تولد بی‌پدر خرق عادت است. اراده به محال عقلی (دو=چهار، جمع ضدین، زمین در تخم‌مرغ بدون تغییر اندازه) تعلق نمی‌گیرد چون لاشیء است؛ علی کل شیء قدیر قید شیء دارد. روایات پرسش از ائمه همین را دارد.
  • عقل قطعی نه مشوب به وهم. قصر نماز به‌خاطر سختی سفر برهان نیست. بوعلی نمط چهارم اشارات: استقراء ناقص «هر موجودی علت دارد» خدا را استثنا دارد. متسلب فلسفی در دین گیر می‌کند. ابن‌عربی اسماء را نو نو می‌بیند و برهان قرن هفتم ضعیف است؛ صدرا کشف و آیه و برهان را جمع کرد؛ هنوز جا دارد.
  • رزق از دیوار و کشوی میز محال عقلی نیست؛ خرق عادت است.
  • توفنی مسلما خواسته پس از تخلیهٔ اراده است: عاقبت‌بخیری مردن غیر از خوب زیستن. بلعم باعورا انسلخ من آیاتنا؛ سامری بصرت بما لم یبصروا. سخن شریعتی «خوب مردن را خودمان» حد متوسط است. ایمان مقارن مرگ الفبا را می‌پرسند نه شبههٔ مکلف. میّت اول نمی‌فهمد مرده؛ تلقین الموت حق و رب و کتاب و امام آخرین اتصال است و اگر زیسته نباشد کارگر نیست. کتاب آرامش سه‌دقیقه‌ای قرآن را عوض نمی‌کند.
  • گفتن توفنی مسلما در چاه و زندان کم‌ارزش است؛ در اوج عزت قیمت دارد. مسلم یوسف نهایت تسلیم است. ألحقنی بالصالحین هم افق بالاست.
  • دو رتبهٔ صالحین از خود قرآن: آل‌عمران/۱۱۳–۱۱۴ اهل کتاب قائمِ شب‌زنده‌دار من الصالحین‌اند (متوسط). بقره/۱۳۰ ابراهیم در آخرت لمن الصالحین؛ روایات یعنی ائمه؛ در دنیا مرتبه‌اش نیست. إلا من سفه نفسه: دین مشکل ندارد، معرفی و اخلاق ما مشکل دارد؛ دانشجویی که همه را قبول دارد و قید نمی‌خواهد؛ سخن آلمان با کام‌جویی و آبجو و خانوادهٔ «سر جایش» در برابر آمار خودکشی و طلاق.
  • آیهٔ ۱۰۲: أنباء الغیب نوحیه إلیک و ما کنت لدیهم إذ أجمعوا أمرهم. تقابل اعتقادی مهم: توبه/۱۰۵ فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون علم مشهود؛ در برابر وما کنت بجانب الطور / الغربی / ثاويا فی أهل مدین؛ آل‌عمران/۴۴ أقلام مریم؛ احقاف/۹ ما کنت بدعاً و ما أدری ما یفعل بی ولا بکم؛ هود/۳۱ ولا أعلم الغیب؛ اعراف/۱۸۸ لو کنت أعلم الغیب لاستکثرت من الخیر. علامه زیر احقاف/۹ (صفحهٔ ۵۰۳). جمع‌بندی به جلسهٔ بعد؛ یک ربع زودتر بیایند.
  • کافی کتاب الحجة: کلینی بغداد منتشر کرد نه قم، چون قم غلو را به دیوار می‌زد. صدوق در قم سحر النبی (دو رکعت به‌جای چهار) را می‌توانست بگوید. از این سو حضور اعمال نزد ائمه؛ از آن سو صادق دنبال کنیز با چوب و «کی علم غیب داده»؛ شتر گم‌شدهٔ پیامبر. نساء/۴۱ شهید بر امم. عرضهٔ اعمال شب جمعه مفهوم دارد نه اینکه امام تا جمعه بی‌خبر باشد. سعدی: شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی — جمعهٔ مادی را نگیرید.
  • یوسف/۱۰۳ با ۱۰۶: اکثر ایمان نمی‌آورند؛ از اقل اکثر مشرک‌اند؛ اقل اقل موحد. ولو حرصت حرص بد نیست. کهف/۶ باخع نفسک: پیامبر از ایمان‌نیاوردن می‌میرد. وارث یعنی مردن برای هدایت توده.
  • ما تسألهم علیه من أجر. پزشک پولی و «تخت شمارهٔ پنج» عاشق سلامت نیست؛ رانندهٔ تاکسی اسکناس کنار خیابان می‌بیند. عاشق بدود سراغ مریض. ورثه حق اجر و تجلیل و احترام ندارند. خویش را تأویل کن نه ذکر را. یس/۲۰–۲۱: اتبعوا من لا یسألکم أجرا وهم مهتدون.
  • بهشتی مظلوم؛ شعار مرگ بر بهشتی از حزب‌اللهی‌ها؛ امام: اگر مرگ بر خمینی بگویند سر سوزنی عوض نمی‌شوم. معلم پولی کاسب است مثل تاکسی. عاشق فیزیک دشوارترین لایه‌ها را به هفت‌ساله می‌گوید. حوزه هنوز این جو را دارد: خانهٔ مخروبه، آسمان‌جل، بی‌وقت درس، به ذهن نمی‌آید پول بگیرد. علم سوپ مالکیت‌بردار نیست؛ حق مؤلف حد متوسط است؛ نشر حق را برندار.
  • آیات ۱۰۵ و ۱۰۷ تلاوت شد و به شرح نرسید. راه در ۱۰۸: أدعو إلی الله علی بصیرة. دعا و صلوات پایان؛ السلام علیک یا أبا عبدالله.

اصطلاحات و منابع

اصطلاحات: من الملک / بیده الملک / مالک الملک؛ ثنای پیش از دعا؛ عبدالله و عبد المنعم و عبد هو؛ فاطر و فطر و پوست عدم؛ اسم فاعل و دوام و ثبوت؛ صالح و عملوا الصالحات؛ ولی و ناصر و قارون؛ فناء و فقر و شکست نفس جعلی؛ حرکت جوهری؛ اسم حفیظ و دائم و باقی؛ علم من الکتاب و علم الکتاب؛ کن فیکون؛ کل یوم هو فی شأن؛ خرق عادت و محال عقلی و لاشیء؛ استقراء ناقص؛ مشاء و صدرا؛ توفنی مسلما و عاقبت‌بخیری؛ دو رتبهٔ صالحین؛ سفه نفس؛ أنباء الغیب و وما کنت؛ حرص هدایت و باخع نفس؛ اجر نخواستن و ورثهٔ انبیا؛ عرضهٔ اعمال جمعه.

منابع نام‌برده در جلسه: قرآن (یوسف/۴، ۵۴، ۱۰۰–۱۰۸؛ ملک/۱؛ آل‌عمران/۱۸، ۲۶، ۴۴، ۱۱۳–۱۱۴، ۱۵۰–۱۵۱؛ انعام/۱۴؛ محمد/۷؛ فاطر/۱۵؛ بقره/۱۳۰، ۲۵۷؛ قصص/۴۴–۴۶، ۷۸؛ اسراء/۱؛ کهف/۶؛ یس/۲۰–۲۱، ۸۲؛ توبه/۱۰۵؛ احقاف/۹؛ هود/۳۱؛ اعراف/۱۷۵، ۱۸۸؛ نمل/۳۸–۴۰؛ رعد/۴۳؛ الرحمن/۲۹؛ انبیاء/۶۹؛ سبأ/۱۰؛ طه/۹۵–۹۶؛ نساء/۴۱؛ یونس/۲۶)؛ المیزان ذیل احقاف/۹ و بحث رؤیا در پایان یوسف؛ صحیفهٔ سجادیه دعای عرفه (أقل الأقلین)؛ کافی کلینی کتاب الحجة جلد اول؛ شیخ صدوق و سحر النبی؛ روایات کنیز امام صادق و شتر پیامبر و عرضهٔ اعمال شب جمعه و تلقین میّت؛ اشارات بوعلی نمط چهارم؛ ابن‌عربی؛ ملاصدرا حرکت جوهری؛ مثنوی مولوی دفتر اول (شیر و خرگوش)؛ سعدی (شب است و شاهد و شمع)؛ سخن مرحوم شریعتی دربارهٔ خوب زیستن و مردن؛ سیرهٔ شهید بهشتی و امام خمینی؛ حوزه و حق مؤلف؛ شنبه بیست‌وهفت رجب.


خلاصه توسط مدل از متن کتابیِ جلسه — نقل مستقیم طولانی از عربی لازم نیست.